برچسب: بحران اقتصادی

  • اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد / ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد / ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    به گزارش اقتصادران، نظام دهک‌بندی و اعطای یارانه در کشور، همیشه موضوعی جنجالی بوده و این جنجال از همان روزهای نخست اعطای یارانه با صف آرایی مخالفان و موافقان آن آغاز شد و تا کنون نیز ادامه دارد. اخیرا رئیس مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی مجلس تاکید کرد: «برای آخرین بار به وزیر رفاه تذکر می‌دهم که باید هر چه سریع‌تر نحوه دهک‌بندی خانوارها را اصلاح کند.»

    قالیباف در جریان بررسی پیشنهاد الحاقی به ردیف ۶ الزامات منابع بودجه در مورد حذف یارانه نقدی و کالابرگ سه دهک بالای جامعه اظهار داشت: «بارها در گفت‌وگو با وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی بر حل مشکل دهک‌بندی تأکید شده است و ایشان چندین نوبت برای این موضوع در صحن مجلس حضور پیدا کردند و به مجلس قول دادند این موضوع را اصلاح کنند.»

    این تذکر رئیس مجلس که با همراهی برخی نمایندگان در مجلس ادامه یافت در شرایطی مطرح می‌شود که میدری از مدت‌ها قبل بین فهرست وزرای در خطر استیضاح قرار گرفته است. گرچه حوادث اخیر کشور، روند استیضاح وزرا را متوقف کرده اما این اظهارات قالیباف نشان می‌دهد میزان رضایت از عملکرد میدری بالا نیست.

    با توجه به این شرایط پرسش‌هایی در خصوص موفقیت یا عدم موفقیت طرح یارانه مطرح است. ناصر ذاکری، اقتصاددان و تحلیلگر ارشد حوزه توسعه اقتصادی، به این پرسش‌ها پاسخ داده است:

    اطلاعات دقیقی درباره درآمد خانوارها وجود ندارد

     ناصر ذاکری گفت: «وقتی صحبت از یارانه‌ها و دهک‌بندی می‌شود، همیشه با یک اشتباه رایج مواجه می‌شویم. وقتی به دهک‌بندی اشاره می‌کنیم، باید دقت کنیم که دهک یعنی یک دهم. درواقع باید جمعیت کشور را بر اساس درآمد لیست کنیم و ۱۰ درصد پایین را دهک اول و ۱۰ درصد دوم را دهک دوم قرار داده و این مرزبندی را تا دهک دهم ادامه دهیم. این نوع مرزبندی همه جای دنیا وجود دارد و دهک یعنی ۱۰ درصد. دهک دهم یعنی پردرآمدترین و مرفه‌ترین اقشار جامعه. دهک نهم یعنی ۱۰ درصد دوم تا الی آخر. بنابراین این صورت‌بندی که بگوییم دهک‌ها جمعیتی است، چندان دقیق و درست نیست. دهک‌بندی دقیق بر حسب جمعیت است و طبیعیست که اگر مثلا ۹۰ میلیون جمعیت داریم در هر دهک حدود ۹ میلیون قرار گیرد نه ۷ میلیون و ۸ میلیون. بنابراین مناسبات تعیین دهک‌ها عجیب نیست.»

    وی افزود: «یک نکته مهم در بحث دهک‌بندی‌ها این است که باید رتبه‌بندی درآمدی وجود داشته باشد. یعنی ما باید به اطلاعاتی دسترسی داشته باشیم که درآمد خانوارها را مشخص می‌کند و برحسب این درآمدها رتبه‌بندی انجام شود. در این جا سوال مهمی ایجاد می‌شود: آیا واقعا دولت به این میزان اطلاعات برای درجه‌بندی و دهک‌بندی درست جامعه دسترسی دارد؟ متاسفانه در فضای اطلاعات مرتبط با اشخاص در سیستم کشور، با ۲ خطای بزرگ مواجهیم. یک خطا این است که به اطلاعاتی توجه می‌شود که اهمیتی ندارد و لزومی هم ندارد که مورد توجه واقع شود. از سوی دیگر اطلاعاتی که لازم است وجود داشته باشد و مورد توجه واقع شود را نداریم. برای مثال منبع درآمد افراد را به طور مشخص در دسترس نداریم.»

    خطاهای تشخیص دهک‌های بالا بسیار بیشتر است

    این تحلیلگر و کارشناس حوزه اقتصاد در ادامه گفت: «به دلیل نواقص موجود در ثبت اطلاعات مرتبط با افراد سرپرست خانوار است که یک نفر با درآمد ثابت و مشخص می‌شود دهک دهم و یک نفر با درآمدهایی متعدد از منابع ناشناس به علت ابهام و فقدان اطلاعات درآمدی می‌شود واجد دریافت یارانه. اشکال دقیقا همین جا است. آیا مجلس که اکنون به دهک‌بندی‌ها اعتراض دارد، در رابطه با اصلاح نظام اطلاعات درآمدی کشور، کوچکترین کمکی به دولت کرده است؟ آیا کمک کرده دولت مجاز به دریافت اطلاعات دقیق باشد و بتواند دسترسی فوری به اطلاعات درآمدی شفاف و دقیق داشته باشد؟ بنابراین، خطاهای زیادی در این بخش وجود دارد.»

    وی در ادامه در خصوص این خطاها توضیح داد: «جالب است که درباره دهک‌های بسیار پایین، این نوع خطاها کمتر رخ می‌دهد اما هر چه به سمت دهک‌های بالاتر می‌آییم‌ عدم شفافیت اطلاعات، کار را سخت‌تر می‌کند. نقض اطلاعات تقصیر شخص وزیر، یا دولت چهاردهم نیست. بلکه ایراد سیستماتیک از کل مجموعه نظام یارانه و نهادهای مربوطه است که شرایطی را ایجاد کرده که دسترسی به اطلاعات دقیق وجود ندارد. در ضمن اگر قرار باشد اطلاعات ما تا این حد ناقص باشد که در اعطای یارانه و مشخص کردن آن با مشکل مواجه باشیم همان بهتر که اصلا یارانه را به همه اعطا کنیم. بنا بر ملاحظات بودجه‌ای، در حال حاضر، چاره‌ای به جز حذف برخی دهک‌ها وجود ندارد. در این مسیر همه نهادهای دست اندرکار باید تلاش کنند که این تصمیم به درستی اجرا شود.»

    ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    این اقتصاددان در ادامه در خصوص لزوم یاعدم لزوم برپایی نظام پرداخت یارانه گفت: «کشور ما با محدودیت بودجه نیز رو به رو است. وقتی صحبت از دهک‌ها می‌شود، گویی فقط بحث گروهبندی مطرح است و به وضعیت بودجه کشور توجه کافی نمی‌شود. به طور کلی مداخله دولت در اقتصاد، خواه به شکل نظام یارانه باشد، چه قیمت‌گذاری دستوری و ارز ترجیحی، درواقع نوعی از سیاست‌های جبرانی محسوب می‌شود. یعنی اگر یک اقتصاد سالم باشد، دولت نیازی به اجرای چنین سیاست‌هایی ندارد. اگر در حوزه‌های مختلف اقتصاد از جمله عرضه و تقاضا، دولت، کار خود را به درستی انجام دهد، اصلا احتیاجی به این کارها نخواهد بود. این اقدامات زمانی نیاز می‌شود که اشکالات و کارکردهای غلط نهادینه وجود دارد. این اشکالات در یک روز و دو روز به وجود نیامده، بلکه اتفاقاتی رخ داده که به این مرحله رسیده ایم.»

    وی افزود: «یک موضوع مهم دیگر که معمولا مورد توجه قرار نمی‌گیرد این است که سلسله اتفاقاتی رخ داده که افراد از دهک‌های بالاتر، به دهک‌های پایین‌تر سقوط کرده اند. برای مثال تحت فشار تورم، ورشکست شده‌اند. از دید من پرداخت یارانه یک اقدام نادرست است که فعلا مجبوریم انجام دهیم. درواقع نوعی انتخاب بین نادرست و نادرست‌تر است. مسئله‌ای که متاسفانه سیاست گذاران به آن توجه ندارند این است که سیاست‌های جبرانی مثل ارز ترجیحی یا نظام یارانه باید اقدامات موقتی باشد، نه این که رئیس مجلس، رئیس جمهور را تهدید کند و بگوید باید گسترده‌تر ادامه داده شود. اتفاقا باید به دولت تکلیف شود برنامه ریزی و زمانبندی این نوع تصمیمات را اعلام کند. این که ما تا ۴۰ سال مشکلات مستمر داریم همین است که مشکلات ریشه‌ای حل نمی‌شود. وقتی تورم دو رقمی در اقتصاد شکل می‌گیرد، همه جای دنیا تلاش می‌شود مشکلات حل شود، نه این که مشکلات تا ۴۰ سال ادامه پیدا کند. دولت‌های ما توان ایجاد مشکل را دارند اما توان حل ان را ندارند. آن چه اکنون باید رئیس مجلس از دولت بخواهد، این است که دولت واضح بگوید برای کاهش نیاز کشور به ارز ترجیحی و نظام یارانه چه باید کرد. اقتصاد ما فقرساز شده است. ما باید مشکلات ریشه‌ای را حل کنیم سپس به فکر یارانه باشیم. اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد.»

  • چه کسانی مسئول ناامیدی و رویگردانی مردم هستند؟

    چه کسانی مسئول ناامیدی و رویگردانی مردم هستند؟

    به گزارش اقتصادران، امروز صدای شوم جنگ و ارجوزه‌های عربده مانند، از گوشه و کنار شنیده می‌شود. در حالی که زنجیرۀ تأمین مایحتاج مردم با دسیسه‌های پنهان و آشکار، دچار مشکلات بزرگ است و تورّمی افسارگسیخته، بار گران بر دوش ملت ایران نهاده است، جماعتی عربدۀ جنگ می‌کشند و کیست که نداند سفرۀ این جماعت با خون مردم رنگین‌تر خواهد شد؟!

    سالهاست جای خالی احزاب واقعی را احساس می‌کنیم و مسلماً اصطلاحات جنگی نظیر «جبهه» یا ائتلاف برخی تشکل‌های ناشناخته یا جریان‌هایی مبهم که برای موقعیت و مقام یا منافع و مدارج به «میدان» می‌آیند و «خاکریز» نمایندگی و «سنگر» شورای شهر را «فتح» می‌کنند، جانشین گفتگوی میان احزاب و تحلیل شرایط و رابطۀ سازمان یافتۀ اعضای سرشناس و صاحب تجربه در عرصۀ سیاست و مدیریت نخواهد بود. کثرت احزاب سیاسی و رقابت دو یا سه جریان مهم که از ائتلاف جریان‌ها و ایده‌های مشترک پدید می‌آید، برای ایران یک ضرورت است.

    شاید امروز که مرغوای سیاه مرغ جنگ در منطقه شنیده می‌شود و دریای پارس را از بانگ و غوغای آمریکا و متحدان پر کرده است، پرداختن به چنین موضوعی، حاشیه‌گویی و فراموش کردن متن به نظر آید. اما چنین نیست و بحران از پی بحران، کشور گرامی و ملّت ارجمند ما را درگیر ساخته و‌ای بسا برای نرسیدن به رقابت با کشور‌های تازه پا گرفته در اطراف ایران طراحی شده باشد.

    ثبات ایران نیازمند دستگاه سیاسی پایدار است و اقتصاد ایران نیز متکی به همین ستون سیاسی خواهد بود. امروز کیست که نداند اقتصاد و ناترازی در ایران، بدون حل مسائل خارجه و سیاست‌ورزی بین‌المللی قابل حل نیست؟ احزاب سازمان یافته با ساختار‌های سیاسی شفاف، برنامه‌های مشخصی دارند و جامعه ضمن حمایت، آنها را به پاسخگویی نیز وا می‌دارد. امروز ملّت ایران، چه کسانی را پاسخگوی ناترازی‌ها و آسیب‌های بزرگ زیست‌محیطی و انسانی و اقتصادی بداند؟ چه کسانی اموال و سرمایه‌های مردم را به تراستی‌ها و صراف‌ها و ضراب‌ها و قاچاقچیان سپردند؟ چه کسانی مسئول ناامیدی و رویگردانی بسیاری از مردم و اکثریت جوانان از انتخابات و رقابت سالم میان جریان‌های سیاسی درون نظام بوده‌اند؟

    هیچ آدرس و نشانه‌ای نیست، زیرا آن‌که با افزایش به موقع قیمت حامل‌های انرژی مخالفت می‌کرد، آن‌که با سد سازی و انتقال آب به نابودی ذخایر ملی دامن می‌زد، آن که صنایع آلاینده را به قلب برکه‌ها و تپه‌های حفاظت شده می‌برد، آن‌که با ساخت و ساز‌های بی‌رویه در شهر‌ها و شهرکها، زندگی مردم را به بن‌بست کشاند، آن‌که موجب انزوای ایران در منطقه و جهان شد، آن‌که ارز‌های مملکت را به چندین برابر قیمت به خرده‌فروشان و صرافان داخلی فروخت، آن‌که فرهنگ ملی را در تقابل با فرهنگ اسلامی معنا کرد، آن‌که بزرگان فرهنگ و سیاست را خانه‌نشین و منزوی کرد و…، چگونه پاسخگو خواهند بود؟ چه کسانی هستند و اکنون کجا و در چه کارند؟ نگردید که پیدا نخواهید کرد!

    وجود احزاب محافظه‌کار و سنت‌گرا، احزاب تجددخواه و تحول‌طلب، احزاب مدافع حقوق اقتصادی و اجتماعی، در کنار سندیکا‌ها و تشکل‌های مدنی، اصناف، سازمان‌های حرفه‌ای و شغلی، می‌تواند شفافیت و سابقه و مهمتر از همه، پاسخگویی را الزام کند.

    سخن آخر این‌که: نمی‌توان مدام در بحران زیست و نمی‌توان نسل‌اندر نسلی را با یک فرمان و یک زبان و یک شیوه و یک ایده مدیریت کرد و راضی نگاه داشت. وقتی باید تدبیر کرد و تحول را با صلح و مدارا آغاز کرد. اگر دیرتر از این، در رجزخوانی و بحران‌های داخلی و خارجی وابمانیم، دیگر مهلت برخاستن و فرصت توسعه یافتن نخواهیم داشت. کشوری پهناور و محتاج خواهیم بود که مردمش به مهاجرت و کارگری و قاچاق و کولبری خو می‌گیرند و در هرج و مرجی که بستر آن فقر و فساد است، درجا خواهند زد.

    در شرق ایران و در آفریقا و دیگر نقاط جهان، این نمونه‌ها هست. اما هیچ‌کدام این نیروی انسانی و ثروت ملّی و سرزمین بی‌همتا را ندارند. ماییم و تاریخ که می‌گوید زنده باد زندگی و بهره‌های آن، و بریده باد نای جنگ و نایرۀ خشونت…

  • فروش گوشت خر و الاغ و اسب به مردم! / در جامعه چه خبر است؟ / بخارایی: فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست + ویدئو

    فروش گوشت خر و الاغ و اسب به مردم! / در جامعه چه خبر است؟ / بخارایی: فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست + ویدئو

    به گزارش اقتصادران، استخوان‌ها، گونی‌هایی مملو از محتویات داخل شکم، پوست الاغ و حتی سر بریده یک اسب که در یکی از خرابه‌های اطراف تهران کشف شده‌اند، نشان از توزیع گوشت این حیوانات میان مردم دارد. این موضوع زمانی برملا شد که حدود ۵ هزار لیبل جعلی با عنوان «گوشت گوساله منجمد برزیلی (سردست)» در نزدیکی این محل پیدا شد.

     قیمت گوشت قرمز بر اساس داده‌های مرکز آمار در آبان ماه نسبت به ماه گذشته‌اش ۵۰.۲ افزایش یافته.

    اما چرا این اتفاق افتاد؟ به باور کارشناسان، حذف ارز ترجیحی از گوشت قرمز و تبدیل آن به ارز مبادله‌ای کافی بود تا قیمت گوشت قرمز سر از ناکجاآباد دربیاورد. همین مساله به کاهش سرانه مصرف گوشت در کشور منجر شد.

    با صرف‌نظر از قیمت گوشت قرمز، باید به تورم قیمتی کلیه اقلام خوراکی نیز توجه کرد؛ تورمی بالای ۶۴ درصد که زندگی روزمره مردم را با چالش‌های متفاوت مواجه کرده و سفره آنان را خالی‌تر از گذشته ساخته است.

    دولت چه کرد؟ برای تقویت عرضه داخلی، واردات گوشت منجمد برزیلی انجام شد؛ اما انگار این تصمیم فرصتی برای متخلفان به وجود آورد تا با راه اندازی کشتارگاه حیوانات تک‌سمی از این طریق درآمد داشته باشند. بنا بر گزارش مهر، در جریان بازرسی از یک واحد صنفی فعال در حوزه تولید و بسته‌بندی گوشت، حدود ۳ تن گوشت غیرمجاز متعلق به حیوانات تک‌سمی، از جمله الاغ و قاطر، کشف شده.

    اما فراتر از مسائل اقتصاد کلان، باید به تاثیر مشکلات معیشتی و تورم بر ارزش‌های اخلاقی توجه کرد؛ اینکه باور به پاک‌نیتی چگونه در آتش اقتصاد و تورم افسارگسیخته می‌سوزد.

    ویدئویی از کشف ۳ تن گوشت الاغ در تهران

    احمد بخارایی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، به بررسی این مساله پرداخته و می‌گوید: «فشار اقتصادی مردم را با دگرگونی‌های عمیق مواجه می‌کند. فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست؛ شاید بتوان فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تاب آورد، اما فشار اقتصادی، آسیب‌پذیرتر و تعیین‌کننده‌تر است.»

    کادَ الفقرُ أن یکونَ کُفراً

    احمد بخارایی می‌گوید: «به زبان دینی گفته می‌شود «کادَ الفقرُ أن یکونَ کُفراً»؛ به این معنا که نزدیک است فقر به کفر بینجامد. کفر تنها به معنای نفی وجود خدا نیست، بلکه به معنای پوشاندن است؛ بنابراین می‌تواند به معنای پوشاندن حقیقت نیز باشد. از این منظر، فقر باعث می‌شود دنیای معرفتی یک فرد به بی‌راهه برود و حقیقت، واقعیت و اخلاق که خود جزئی از حقایق هستند، به حاشیه رانده شوند. این بیان دینی به‌روشنی توضیح می‌دهد که فقر چه تاثیری می‌تواند بر ارزش‌های اخلاقی داشته باشد.»

    مردمِ درگیرِ نیازهای اولیه‌ در آن نقطه متوقف می‌شوند

    او می‌افزاید: «همین مساله در علوم روانشناختی و در هرم سلسله‌نیازهای مازلو نیز مطرح است. وقتی فرد درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه مانند خوراک، پوشاک و مسکن باشد و همچنان در این مرحله درجا بزند و پاسخ روشنی نگیرد، وضعیت به همین سمت سوق پیدا می‌کند. جدای از مساله گوشت، برنج تایلندی و هندی که مصرف کمتری دارد، اکنون در بازار ۱۸۰ تومان قیمت دارد و برنج ایرانی تا نیم میلیون تومان می‌رسد؛ وضعیتی که نشان می‌دهد مردم درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه هستند و در همین نقطه متوقف مانده‌اند.»

    هر زمان شکم سیر شود، فرد می‌تواند به دیگری بیندیشد

    این جامعه‌شناس می‌گوید: «مازلو اشاره دارد زمانی که فرد در این مرحله درجا می‌زند، مراحل بعدی نیازها نیازهای اجتماعی، احساس امنیت، خودشکوفایی و هر آنچه جنبه جمعی دارد به حاشیه می‌رود. اخلاق نیز در همین ساحت قرار دارد. هر زمان شکم سیر شود و امکان پاسخگویی به معیشت فراهم آید، فرد می‌تواند به دیگری بیندیشد؛ چراکه با ورود مساله اخلاق، پای «دیگری» به زندگی باز می‌شود. در این وضعیت، خودخواهی به حداقل و دیگرخواهی به حداکثر می‌رسد و هرچه این روند تقویت شود، رفتار اخلاقی پررنگ‌تر می‌شود. اخلاق همین است.»

    نگاه ایدئولوژیک، نیازهای جمعی را به حاشیه می‌راند

    او می‌افزاید: «این مساله در نهایت به ساختارهای جامعه بازمی‌گردد؛ به نگاهی ایدئولوژیک که جاری و ساری است، خودی و غیرخودی می‌سازد و تخصص را به حاشیه می‌راند. امروز حتی آنچه به عنوان سوانح طبیعی، بحران محیط‌زیستی، خشکسالی و موارد مشابه مطرح می‌شود نیز معلول همین تفکر جاری است؛ تفکری که با مدیریت و گزینش ناکارآمد، روزمره‌گرایی و شکل‌گیری طبقه‌ای تن‌آسا همراه شده است. طبقه‌ای نوپدید با رنگ‌وبویی ایدئولوژیک. خروجی چنین وضعیتی این است که افراد صرفا در پی پاسخگویی به نیازهای اولیه خود هستند و نیازهای جمعی، اجتماعی و اخلاقی ناگزیر به حاشیه رانده می‌شوند.»

    وقتی افراد درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه خود هستند، خودخواه می‌شوند

    بخارایی می‌گوید: «وقتی افراد درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه خود هستند، خودخواه می‌شوند؛ یعنی منافع فردی بر منافع جمعی ارجحیت پیدا می‌کند. این منافع فردی نیز دیگر حد و حصری ندارد. به این معنا که وقتی فرد در فضایی زندگی می‌کند که خودخواهی در آن غالب است، حتی اگر از توانایی مالی برخوردار باشد، به دلیل تنفس در همین فضا، به فکر خود می‌افتد.»

    او می‌افزاید: «خودخواهی تنها به این معنا نیست که صرفا افرادی که درگیر تامین نیازهای اولیه خود هستند چنین رفتاری داشته باشند؛ حتی کسانی که توانایی مالی دارند نیز به همین سمت کشیده می‌شوند و این اصل غیراخلاقیِ رایج شکل می‌گیرد که خودخواهی مقدم بر دیگرخواهی است. این وضعیت، یک فاجعه اخلاقی است. بنابراین، این روند دقیقا در شرایط اقتصادی نا به سامان اوج می‌گیرد؛ از بیکاری، تورم و فقر گرفته تا دیگر المان‌های اقتصادی که جامعه ما با آن درگیر است.»

    شاید درگیر ابر تورم نباشیم ولی درگیر ابر بحرانیم

    این استاد دانشگاه می‌گوید: «شاید ما اکنون درگیر ابرتورم نشده باشیم، اما بی‌تردید با ابر بحران مواجه‌ایم. ابر بحران زمانی پدید می‌آید که بحران به‌صورت همزمان در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، یعنی در چهار خرده‌نظام، گریبان جامعه را بگیرد. وقتی هر یک از این حوزه‌ها دچار بحران باشد، مجموع آن‌ها به ابر بحران منتهی می‌شود.»

    او می‌افزاید: «به همین دلیل است که انگار زیر پای جامعه لغزنده شده و هر اتفاقی آن را آسیب‌پذیرتر می‌کند؛ چه باران بیاید یا نیاید، چه نفت فروخته شود یا نشود، چه دولت اصلاح‌طلب روی کار باشد یا اصول‌گرا، چه جنگ رخ دهد یا ندهد، جامعه همچنان آسیب‌پذیر است. پرسش اینجاست که مدیریت کلان چه شرایطی برای جامعه فراهم کرده که در هر وضعیت و با هر تصمیمی، جامعه آسیب‌پذیر می‌شود؟»

    فشار اقتصادی مردم را با دگرگونی‌های عمیق مواجه می‌کند

    او در نهایت می‌گوید: «فشار اقتصادی مردم را با دگرگونی‌های عمیق مواجه می‌کند. فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست؛ شاید بتوان فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تاب آورد، اما فشار اقتصادی، آسیب‌پذیرتر و تعیین‌کننده‌تر است.»

  • مردم در تله فقر / چاهی که ذی‌نفعان تحریم و رانتخواران برای دولت و اقتصاد کندند

    مردم در تله فقر / چاهی که ذی‌نفعان تحریم و رانتخواران برای دولت و اقتصاد کندند

    به گزارش اقتصادران، معیشت در ایران مدت‌هاست که در وضعیت سقوط آزاد به سر می‌برد، سفره‌ها مدت‌هاست که کوچک شده‌اند و چندسالی از خالی‌شدن سبد‌های خرید می‌گذرد. بااین‌وجود هرچندوقت یک‌بار تکانه‌های دوباره‌ای رخ می‌دهد که حال‌و‌روز نزار این معیشت نیمه‌جان را بدتر می‌کند. در هفته‌ای که گذشت بنزین به‌صورت پلکانی گران شد و دلار به ارقام باورنکردنی رسید و قیمت‌های داخل بازار هم به تابعیت از این وقایع صعودی شدند.

    همه این موارد باعث شد برای مردم و کارشناسان یک‌سوال تکراری به‌وجود بیاید: وضعیت تا چه‌زمانی به بدترشدن ادامه می‌دهد؟

    حذف لبنیات و پروتئین از سفره‌ها

    سرانه مصرف لبنیات در ایران از حدود ۱۳۰کیلوگرم درسال۱۳۸۹(۲۰۱۰میلادی) به‌طور پیوسته کاهش یافته است. برخی گزارش‌ها بیان می‌کنند که این مقدار تا حدود ۵۵کیلوگرم درسال۲۰۲۴ رسیده و درسال۲۰۲۵ نیز همچنان در حدود ۶۰تا۷۰کیلوگرم درسال باقی مانده است؛ این مقدار حدود نصف یا کمتر از میانگین جهانی است که حدود ۱۵۰-۱۶۰کیلوگرم درسال برآورد می‌شود.

    داده‌های مرکز آمار نشان می‌دهد متوسط سرانه مصرف محصولات پروتئینی که شامل گوشت قرمز، گوشت سفید و محصولات فرآوری شده پروتئینی است از ۸۹کیلوگرم در سال۱۳۹۵ به ۸۱کیلوگرم در سال۱۴۰۰ و به حدود ۷۰کیلوگرم در سال۱۴۰۱ و تقریبا ۷۵کیلوگرم در۱۴۰۲ تغییر کرده است. امروزه در بسیاری از نقاط تهران قیمت یک‌کیلوگرم گوشت گوسفندی به یک‌میلیون‌تومان نیز می‌رسد. حداقل حقوق یک‌کارمند درماه ۱۲‌میلیون و یک‌کارگر ۱۰‌میلیون‌تومان است و همین موضوع به خودی خود توضیح می‌دهد که چرا پروتئین در سفره بسیاری از خانواده‌های ایرانی جایگاهی ندارد.

    در این میان شایعه تثبیت نرخ ارز ۱۰۰‌هزارتومانی نیز بسیاری از کارشناسان را به وحشت انداخته است. آنها هشدار می‌دهند که تکرار تجربه تلخ نرخ بالابردن نرخ ارز نه‌تنها مانند دفعه گذشته فایده‌ای ندارد بلکه لطمه‌های آن غیرقابل جبران خواهد بود. ازسمت دیگر مردم نگران هستند که با بالارفتن قیمت بنزین سه‌نرخی بازار کالاهای‌اساسی کم‌رمق‌تر از آنچه هست شود.

    تله فقر نزدیک‌تر از همیشه

    کارشناسان بار‌ها به دولت هشدار دادند که وضعیت فعلی نیازمند یک تدبیر فوری و اساسی است. وحید شقاقی‌شهری، کارشناس مسائل اقتصادی در این‌باره به «جهان‌صنعت» گفت: اگر به آمارها نگاه کنیم اوایل دهه۹۰ گزارش‌ها نشان می‌داد که حدود ۱۳‌درصد از ایرانی‌ها زیر خط فقر قرار دارند اما آماری که اخیرا منتشر شده حاکی از آن است که بیش از ۳۰‌درصد ایرانی‌ها فقیر شدند یعنی بیش از دوبرابر. مساله نگران‌کننده‌تر این است که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند و شوک‌های تورمی همچنان پایدار بمانند وارد «تله فقر» خواهیم شد. تله فقر یعنی حدود ۴۰‌درصد از جمعیت کشور در آن گرفتار می‌شوند و خروج از این تله کار بسیار سختی است.

    وی افزود: وضعیتی که امروز در آن قرار داریم ترکیبی از عوامل بیرونی و درونی است. بخشی از این شرایط به تحریم‌ها بازمی‌گردد و بخش دیگر به بحران‌هایی که سال‌هاست در داخل اقتصاد کشور با آنها مواجه هستیم. تحریم‌ها به‌تدریج اثرات خود را نشان می‌دهند. در دولت مرحوم رییسی طرف مقابل ایران دولت بایدن و دموکرات‌ها بودند که رویکردشان(چه واقعی و چه نمایشی) بیشتر معطوف به حل‌وفصل موضوع برجام بود اما اکنون با ترامپ مواجه هستیم؛ فردی که اساسا اهل مذاکره نبوده و به نظر من شرط او چیزی جز تسلیم نیست. در چنین‌شرایطی عملا امکان مذاکره وجود ندارد و تحریم‌ها نیز شدت بیشتری پیدا کردند.

    بحران‌های ساختاری در اقتصاد کشور

    این کارشناس اقتصادی افزود: موضوع دوم که به‌مراتب از تحریم‌ها مهم‌تر بوده این است که اقتصاد ایران حدود ۴۰سال است با بحران‌های ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند. البته در گذشته دولت‌ها با مسکنی به‌نام نفت این بحران‌ها را مهار می‌کردند هرچند این بحران‌ها به شدت امروز نبودند اما سال‌به‌سال برشدت آنها افزوده شده است. امروز اقتصاد ایران با مجموعه‌ای از بحران‌های مزمن روبه‌رو است: بحران آب، فرونشست زمین، بانکی، محیط‌زیست و آلودگی، انرژی، فرسودگی زیرساخت‌های اقتصادی و همچنین بحرانی که درحال آغاز بوده و آن بحران صندوق‌های بازنشستگی است. این‌ها مجموعه‌ای از بحران‌ها و ناترازی‌های اقتصادی هستند که به‌طور مداوم تشدید می‌شوند.

    شقاقی‌شهری در ادامه گفت: درگذشته نیز این بحران‌ها وجود داشتند اما اولا هرسال عمیق‌تر و شدیدتر شدند و ثانیا دولت‌های گذشته از درآمدهای نفتی برخوردار بودند و با تزریق این منابع به‌صورت مسکن‌وار اجازه نمی‌دادند این بحران‌ها به شکل عریان خود را نشان دهند. امروز اما درآمدهای نفتی کشور هم به دلیل کاهش قیمت جهانی نفت و هم به‌واسطه تحریم‌ها محدود شده و همزمان شدت بحران‌ها افزایش یافته است.

    وی ادامه داد: این ناترازی‌ها فشار سنگینی بر کسری بودجه دولت و بدهی‌های دولت وارد کردند. کسری بودجه به‌شدت درحال تشدید است و بدهی دولت باسرعت بالایی افزایش می‌یابد. این وضعیت باعث شده هم فشار زیادی بر بانک مرکزی وارد شده و هم شبکه بانکی کشور دچار مشکل شود. نتیجه این روند بروز شوک‌های شدید ارزی و تورمی است. درحال‌حاضر اقتصاد ایران با شوک‌های ارزی و تورمی قابل‌توجهی مواجه است و اگر دیر اقدام کنیم شدت و دامنه این شوک‌ها بیشتر خواهد شد. سال‌آینده سالی بسیار نگران‌کننده خواهد بود. ریشه همه این مسائل نیز به همان ناترازی‌ها و بحران‌های ساختاری بازمی‌گردد.

    سیاه‌چاله‌ای بحران‌زا

    این کارشناس اقتصادی گفت: به‌واسطه درآمدهای ارزان، راحت و سهل‌الوصول نفت ما در اقتصاد ایران یک سیاه‌چاله ساختیم؛ سیاه‌چاله‌ای که بحران‌زاست. این سیاه‌چاله چه ویژگی‌هایی دارد؟ محیطی انحصاری، غیررقابتی، دستوری، شبه‌دولتی، رفاقتی و رانتی! این سیاه‌چاله حداقل ۳۰سال بوده که در اقتصاد ایران فعال است. ویژگی اصلی آن این است که هرچیزی را می‌بلعد. آب را وارد آن کنید بحران آب تولید می‌شود، بانک را وارد آن کنید بحران بانکی ایجاد می‌شود و انرژی را وارد آن کنید بحران انرژی شکل می‌گیرد. این سیاه‌چاله قدرت مکش بالایی دارد چون پشت آن فساد و رانت قرار گرفته است.

    وی افزود: ذی‌نفعان بزرگی پشت این سیاه‌چاله ایستادند و اجازه انهدام آن را نمی‌دهند. همین فساد، رانت و ذی‌نفعان بزرگ باعث تشدید بحران‌ها می‌شوند. این بحران‌ها به ناترازی تبدیل شده، ناترازی‌ها کسری بودجه دولت را رقم می‌زنند و کسری بودجه نیز به شوک‌های ارزی و تورمی منجر می‌شود. این دقیقا همان چیزی بوده که امروز در اقتصاد ایران در حال وقوع است.

    شقاقی‌شهری ادامه داد: واقعیت این است که برخی از این گروه‌ها آن‌قدر قدرتمند شدند که عملا دولت و اقتصاد کشور را به گروگان گرفتند. چندروز پیش دیدم که یک واردکننده برای اینکه همچنان از رانت ارزی بهره‌مند شود واردات نهاده‌ها را به تعویق انداخته است. این کار امنیت غذایی کشور را به‌خطر می‌اندازد و بازار مواد غذایی را دچار مشکل می‌کند. ببینید این افراد تاچه‌اندازه قدرتمند شدند که می‌توانند دولت و اقتصاد را به گروگان بگیرند. شکستن این سیاه‌چاله کار بسیار سختی است. پشت آن ‌هزاران‌هزار‌میلیاردتومان پول قرار دارد. قدرت این گروه‌ها به‌حدی است که حتی می‌توانند یک وزیر را جابه‌جا کنند. اینطور نیست که بتوان با یک دستور، جابه‌جایی مدیریتی یا بالا‌وپایین‌کردن یک‌متغیر اقتصادی این ساختار را اصلاح کرد.

    وی افزود: با یک‌سیاه‌چاله فعال روبه‌رو هستیم که دائما برای کشور بحران تولید می‌کند و آثار آن را امروز به‌وضوح می‌بینیم. بحران آب و بحران انرژی. همین حالا در برخی مناطق ازجمله شرق تهران از ساعات مشخصی آب قطع می‌شود و این وضعیت به‌تدریج به سایر مناطق نیز سرایت می‌کند. اینها نشانه‌های آشکار بحرانی است که درحال تعمیق است.

    ناترازی درتمام حوزه‌ها!

    شقاقی‌شهری ادامه داد: این بحران‌ها فقط اقتصادی نیستند. قطع‌شدن منابع، افزایش آلایندگی و آلودگی‌ها مستقیما زندگی و سلامت مردم را تحت تاثیر قرار داده و در بسیاری موارد آن را از بین می‌برد. بحران صندوق‌های بازنشستگی هنوز به‌طور کامل خود را نشان نداده اما با قدرت و شدت زیادی درحال نزدیک‌شدن است.

  • عادت کرده‌ایم بحران‌های اقتصادی را با جعل و کلمه سازی کوچک کنیم / دولت پزشکیان فقط می‌تواند سرعت بدتر شدن اوضاع را کم کند

    عادت کرده‌ایم بحران‌های اقتصادی را با جعل و کلمه سازی کوچک کنیم / دولت پزشکیان فقط می‌تواند سرعت بدتر شدن اوضاع را کم کند

    به گزارش اقتصادران، دولت چهاردهم از زمان آغاز فعالیت خود در مردادماه سال گذشته، با انبوهی از مشکلات در ناترازی‌ها، از جمله ناترازی انرژی، بانکی، صندوق‌های بازنشستگی و … مواجه بوده است. طی ماه‌های اخیر، دولت در تلاش بوده که با برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌های جدید، این وضعیت ناپایدار را مدیریت کند و مسیر رشد اقتصادی و بهبود وضعیت بازار سرمایه را هموار کند. اما آیا این اقدامات می‌توانند به بهبود شرایط بازار و اقتصاد کلان کشور منجر شوند؟

    محمدرضا مدیری، کارشناس اقتصادی به این سوال پاسخ می‌دهد.

    عادت کرده‌ایم بحران‌های اقتصادی را با جعل و ساختن کلمات کوچک کنیم

    مدیری درباره تاثیر برنامه‌ریزی‌های دولت در رفع ناترازی‌های متعدد اقتصاد ایران بر بازار سرمایه گفت: «دولت چهاردهم از زمانی که مستقر شد با مجموعه‌ای از ابربحران‌ها مواجه بود و تلاش‌های گسترده‌ای برای پیدا کردن راه‌حل‌های مقطعی برای این مسائل کرد؛ به‌ویژه در حوزه نفت.»

    او ادامه داد: «ما بیش از ۵۰ سال است که عادت کرده‌ایم بحران‌های اقتصادی را با جعل و ساختن کلمات کوچک کنیم. وقتی می‌گوییم ناترازی، مفهومش این است که گویا یک شوک یا جریان کوتاه‌مدت در اثر یک فاکتور بیرونی رخ داده است. اما اگر بگوییم ابربحران یا ابرچالش، می‌فهمیم که مساله اساسی‌تر است.»

    راه‌حل‌هایی که ۱۰ سال پیش می‌توانستند مفید باشند، دیگر جواب نمی‌دهند

    این کارشناس اقتصادی توضیح داد: «مفهوم ناترازی این است که باید برای تامین سمت عرضه تلاش کرد اما در اقتصاد ایران بلکه از سمت تقاضا هم مشکلات اساسی وجود دارد. برای مثال در موضوع ناترازی برق، باید سراغ راه‌حل‌هایی رفت که بتوان برق بیشتری تولید کرد؛ اما در ایران مساله این نیست که برق بیشتر تولید کنیم، بلکه مساله هدررفت انرژی و غیربهینه بودن تولید است.»

    او افزود: «این موضوع در مورد نرخ ارز هم صدق می‌کند. سال‌هاست که نرخ ارز سرکوب و چندبازاری شده و آنقدر اصلاحات به تعویق افتاده‌اند که در حال حاضر نزدیک به ۱۰ نرخ ارز وجود دارد. این تعویق در اصلاحات باعث شده که راه‌حل‌هایی که ۱۰ سال پیش می‌توانستند مفید باشند، دیگر جواب نمی‌دهند.»

    او تاکید کرد: «این شرایط در همه بخش‌های انرژی و صندوق‌های بازنشستگی نیز به همین شکل است.»

    دولت چهاردهم میراث بحران‌ها را تحویل گرفته و انسجام ندارد

    مدیری در مورد راه‌حل‌های دولت برای رفع مشکلات تصریح کرد: «دولت چهاردهم، دولتی با حداقل منابع است؛ چراکه میراث بحران‌ها را تحویل گرفته و به دلیل فاکتورهای اقتصاد سیاسی، انسجام هم ندارد. بنابراین دولت چهاردهم با همه تلاش‌هایی که کرده، فقط می‌تواند سرعت بدتر شدن اوضاع را کاهش دهد. این یعنی میزان تحولات به حدی نیست که امید به سرمایه‌گذاری بلندمدت را برگرداند.»

    اقدامات دولت برای بهبود ناترازی‌ها نمی‌تواند اثر جدی بر بازار سرمایه بگذارد

    این کارشناس اقتصادی درباره تاثیر سیاست‌های دولت در قبال ناترازی‌ها بر بازار سرمایه توضیح داد: «حتی اگر تحولات بازار سرمایه را مثبت ارزیابی کنیم و فرض کنیم جریان سرمایه به سمت بازار حرکت می‌کند، عمدتا جبران‌کننده عقب‌ماندگی‌های پیشین است. اطمینان در این مسیر نیست و سرمایه‌گذاران بلندمدت کمتر به سمت بازار می‌آیند.

    او ادامه داد: «فکر نکنید که اقدامات دولت برای بهبود ناترازی‌ها می‌تواند اثر جدی بر بازار سرمایه بگذارد؛ بازار همچنان تحت‌تاثیر نااطمینانی است.»

    تا زمانی که نااطمینانی‌های سیاسی از روی میز برداشته نشوند، بازار سرمایه به بالندگی مطلوب نمی‌رسد

    مدیری تاکید کرد: «وضعیت تعلیق اقتصاد ایران پس از جنگ ۱۲ روزه در حوزه اقتصاد قابلیت ارزیابی ندارد و در دامنه ریسک دسته‌بندی نمی‌شود که بتوان آن را تحلیل کرد. زیرا عملا یک موضوع ملی است و بنگاه‌ها نمی‌توانند آن را تحلیل کرده و بر اساس آن واکنش بدهند.»

    او در پایان خاطرنشان کرد: «در این دوران، بنگاه‌ها معمولا تصمیمات خود را به تعویق می‌اندازند و وارد فاز خفتگی می‌شوند. هر تلاش دولت، نمی‌تواند این تعلیق را جبران کند. رفع این تعلیق فقط از مسیر آرامش سیاسی می‌گذرد. بنابراین، اما تا زمانی که این نااطمینانی از روی میز برداشته نشود، بازار سرمایه به آن بالندگی مطلوب دسترسی پیدا نخواهد کرد.»

  • زندگی در سایه بحران اقتصادی / مردم به بازار دست‌دوم‌ها پناه بردند

    زندگی در سایه بحران اقتصادی / مردم به بازار دست‌دوم‌ها پناه بردند

    به گزارش اقتصادران، در دنیای امروز، بازار دست‌دوم‌ها به پناهگاهی تبدیل شده است که ایرانی‌ها در برابر بحران‌های اقتصادی به آن پناه می‌برند. با افزایش بی‌سابقه قیمت‌ها، خرید وسایل نو دیگر برای بسیاری از خانواده‌ها در دسترس نیست.

    مطهره خردمندان در بخشی از گزارش خود نوشت: در این شرایط، خرید وسایل کارکرده، که در ابتدا شاید تنها یک انتخاب اقتصادی به نظر می‌رسید، حالا تبدیل به یک استراتژی ضروری برای بقا شده است. از یخچال‌های قدیمی تا گوشی‌های موبایل با صفحه ترک‌خورده، مردم در جست‌وجوی راه‌هایی برای کاهش هزینه‌ها هستند و بازار دست‌دوم‌ها، از پاساژهای شلوغ تهران گرفته تا فروشگاه‌های آنلاین، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین راه‌حل‌ها شده است.

    این بازار، جایی است که بسیاری از ایرانی‌ها یاد گرفته‌اند که به جای خرید نو، از وسایل قدیمی استفاده کنند و آن‌ها را تعمیر کنند تا هزینه‌ها را پایین نگه دارند. در این میان، هر کس دلیلی خاص برای حضور در این بازار دارد؛ برخی برای صرفه‌جویی، برخی برای بقا، و برخی برای ادامه زندگی در شرایط دشوار اقتصادی. با این حال، در این فرآیند، معضلاتی همچون افزایش مصرف انرژی، فشار اقتصادی پنهان و مشکلات زیست‌محیطی نیز پدیدار شده‌اند.

    بازار دست‌دوم‌ها در ایران به یکی از ارکان مهم زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. با افزایش چشمگیر قیمت‌ها و ناتوانی از خرید کالاهای نو، مردم به خرید لوازم کارکرده یا تعمیر وسایل قدیمی روی آورده‌اند. این روند، که از گذشته‌های نه‌چندان دور تنها یک انتخاب اقتصادی به نظر می‌رسید، حالا به یک انتخاب اجتناب‌ناپذیر برای بسیاری از ایرانی‌ها تبدیل شده است.

    از لوازم خانگی گرفته تا موبایل‌ها و لپ‌تاپ‌ها، همه چیز در بازار دست‌دوم‌ها در دسترس است. در این فضا، مردم ترجیح می‌دهند وسایل قدیمی‌شان را تعمیر کنند و آن‌ها را نگه دارند به جای اینکه با پرداخت هزینه‌های بالا، کالاهای جدید خریداری کنند.

    این وضعیت نه تنها ناشی از فشار اقتصادی و تورم است، بلکه گویای نوعی مقاومت در برابر شرایط دشوار است که مردم در پیش گرفته‌اند تا از هر چیزی، حتی وسایل فرسوده، بیشترین استفاده را ببرند. البته این روند چالش‌هایی هم به دنبال دارد؛ از جمله افزایش مصرف انرژی و هزینه‌های پنهان که در بلندمدت می‌تواند به مشکلات زیست‌محیطی و اقتصادی دامن بزند.

  • سال ۱۴۰۵؛ سال سخت برای مردم، سال هولناک برای سیاستمداران

    سال ۱۴۰۵؛ سال سخت برای مردم، سال هولناک برای سیاستمداران

    به گزارش اقتصادران، «چرا سال آینده سال سختی است؟» این سوالی است که هفته نامه تجارت فردا در شماره این هفته خود به آن پرداخته است.

    محمد طاهری نوشت؛

    کشوری که دوستش داریم، در حال حاضر با یکی از عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین شرایط تاریخ خود مواجه است. نشانه‌های واضحی از این شرایط پیچیده، از خشکسالی بحران آفرین که امنیت غذایی را تهدید می‌کند تا بازگشت و تشدید تحریم‌های بین‌المللی که فقر بیشتر را به ارمغان می‌آورد، حاکی از آن است که سال ۱۴۰۵ می‌تواند نقطه تلاقی بحران‌های مزمن و انباشته باشد.

    تأخیرها، تعلل‌ها و تصمیم‌گیری‌های نادرست سال‌های گذشته، از ناترازی‌های ساختاری اقتصاد گرفته تا سوءمدیریت منابع آب، در آینده‌ای نزدیک به شدیدترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهند. در حال حاضر بیش از یک‌سوم جامعه ایران، یعنی حدود ۳۲ میلیون نفر یا ۳۶ درصد جمعیت، زیر خط فقر زندگی می‌کنند و توانایی تأمین حداقل کالری روزانه را از دست داده‌اند.

    اقتصاد به سمت رکود فراگیر پیش می‌رود، تورم صعودی است و فقر تشدید می‌شود. اگر روند کنونی ادامه یابد، جمعیت فقیر می‌تواند به ۴۲ میلیون نفر افزایش پیدا کند و سال ۱۴۰۵ نه تنها نقطه اوج انباشت بحران‌های اقتصادی، بلکه آغاز موج جدیدی از تنش‌ها، نگرانی‌ها، اعتراض‌ها و مهاجرت‌های اجباری خواهد بود.

    سال ۱۴۰۵ همچنین می‌تواند نقطه تلاقی بحران‌های مزمن و انباشته باشد. خشکسالی شدید امسال زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی در سال آینده است و پیامدهای اصلی بازگشت تحریم‌ها نیز در سال ۱۴۰۵ آشکار می‌شود. به این ترتیب اقتصاد بر مدار رکود فراگیر، تورم فزاینده و تشدید بیکاری قرار می‌گیرد و جامعه نیز بیشتر از گذشته در مسیر فقر گام برمی‌دارد.

    اقتصاددانان و جامعه شناسان در شماره ۶۱۳ تجارت فردا بر این نکته صحه گذاشته‌اند که بحران‌های پیش روی جامعه ایران عمدتاً از سه منبع اصلی نشأت می‌گیرند؛ تنش در روابط خارجی، ناترازی‌های داخلی که اقتصاد کشور را به سمت تعطیلی سوق می‌دهد، و خشکسالی که شوک بزرگی به اقتصاد وارد می‌کند.

    تنش‌های خارجی: بازگشت یا تشدید تحریم‌های بین‌المللی، می‌تواند صادرات نفت را تا ۱۶ درصد کاهش ‌دهد، دسترسی به ارز را محدود ‌کند، سرمایه‌گذاری را ۲۰ درصد پایین ‌آورد و تورم را ۵ تا ۱۰ درصد بیشتر از سطح فعلی افزایش ‌دهد. اثرات اولیه بازگشت تحریم‌ها در سال ۱۴۰۳ مشهود بود، اما تبعات اصلی آن در سال ۱۴۰۵ آشکار می‌شود.

    ناترازی‌‌های بحران آفرین: به طور مشخص، ناترازی انرژی، تداوم قطعی برق خانگی و افزایش زمان قطعی در بخش تولید را به همراه خواهند داشت و اگر همین روند ادامه پیدا کند، اثرات آن شدیدتر از امسال خواهد بود. بودجه دولت نیز چنان ناتراز است که وسوسه برداشت بیشتر از منابع بانک مرکزی را افزایش می‌دهد. پولی‌سازی کسری بودجه به معنای تحمیل تورم بیشتر است. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد کسری بودجه از ۸۰۰ هزار میلیارد تومان گذشته و بدون اصلاحات ساختاری، به تورم بالاتر و رکود عمیق‌تر در ۱۴۰۵ منجر خواهد شد.

    کاهش بی‌سابقه بارش‌ها: خشکسالی شدید از سال ۱۴۰۰ تاکنون تولید کشاورزی را ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش داده و اگر همین روند ادامه پیدا کند، باز هم از تولید کشاورزی و دامداری کاسته می‌شود. در نتیجه، سال آینده قیمت مواد غذایی می‌تواند تا ۵۰ درصد گران‌تر شود، یک تا دو میلیون شغل در کشاورزی و دامداری از بین برود و واردات غذا نیز افزایش پیدا کند. بر اساس گزارش فائو، ایران در سال آینده با کاهش ۲۵ درصدی تولید غلات مواجه می‌شود که امنیت غذایی ما را به شدت تهدید می‌کند و افراد بیشتری در ورطه فقر گرفتار خواهند شد.

    برآیند این وضعیت این است که با ادامه وضع موجود، اقتصاد بر مدار رکود فراگیر، تورم فزاینده و تشدید بیکاری قرار می‌گیرد و جامعه نیز بیشتر از گذشته در مسیر فقر گام برمی‌دارد. اما سوال این است که آیا الگوهای فعلی تصمیم‌گیری می‌توانند برای مقابله با بحران‌های سال آینده کارساز باشند؟

    به نظر می‌رسد الگوهای فعلی تصمیم‌گیری ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند و بدون اصلاحات ساختاری، دیپلماسی فعال و مدیریت بهتر منابع، بحران‌های ۱۴۰۵ را تشدید خواهند کرد.

    رفتار تصمیم‌گیران عمدتاً واکنشی، کوتاه‌مدت و فاقد هماهنگی ساختاری است و در اغلب اوقات، شاهد تعلل در تصمیم‌گیری هستیم؛ در حالی که بحران‌های پیش‌رو نیازمند راه‌حل‌های درست و تصمیم‌های قاطع هستند. بنابراین برای کاهش درد و رنج‌های جامعه در سال ۱۴۰۵، باید تصمیم‌های اصولی گرفت. باید اعتماد جامعه را بازگرداند، از تشدید تنش‌های داخلی پرهیز کرد، بر حل مشکلات روابط خارجی تمرکز کرد، دیپلماسی را برای کاهش تحریم‌ها به کار گرفت و اصلاحات ساختاری را در اولویت قرار داد.

    بدون این‌ اقدامات، سال ۱۴۰۵ می‌تواند سال سختی برای مردم و سال هولناکی برای سیاستمداران باشد.

     

  • خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه اقتصادی فردا / نتیجه آب رفتن قدرت خرید ایرانی ها چیست؟

    خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه اقتصادی فردا / نتیجه آب رفتن قدرت خرید ایرانی ها چیست؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران این روز‌ها بیش از همیشه در وضعیت شکننده و بحرانی به سر می‌برد. نوسان مداوم قیمت‌ها، تورم بی‌رحم و کاهش قدرت خرید مردم، بسیاری از شهروندان را مجبور کرده تا زندگی خود را به مفهوم جدیدی از قسط و پرداخت اقساط گره بزنند. اگر روزی قسط تنها برای کالا‌های سرمایه‌ای و ضروری بود، امروز می‌بینیم حتی خرید‌های کوچک و روزمره نیز به این شیوه انجام می‌شود و این اتفاق، نشانه‌ای آشکار از وخامت شرایط اقتصادی کشور است.

    روزنامه همشهری اخیراً به این موضوع پرداخته و گزارش داده که شهروندان ایرانی در وضعیت کنونی، چاره‌ای جز حواله کردن هزینه‌های خود به آینده ندارند. آنچه در نگاه اول ممکن است ساده به نظر برسد – خرید قسطی کالا‌هایی مانند دمپایی پلاستیکی یا هواپز – در واقع بازتاب عمیق‌تری از بحران معیشتی است. وقتی خرید‌های کوچک هم نیازمند اقساط چند ماهه می‌شوند، معنایش این است که اقتصاد کشور دیگر توان پاسخگویی به نیاز‌های حداقلی مردم را ندارد و فشار بر خانواده‌ها روز به روز افزایش می‌یابد.

    بحران اقتصادی ایران محدود به کالا‌های خرد نیست. طبق گزارش همشهری، فروش قسطی کالا‌های سرمایه‌ای کلان، که روزی تنها به ماشین و تجهیزات بزرگ محدود بود، حالا به اجناس کوچک و حتی خدمات پزشکی رسیده است. درمان دندانپزشکی، نصب ایمپلنت، و خدماتی که پیش‌تر ضروری و فوری محسوب نمی‌شدند، حالا با طرح‌های قسطی عرضه می‌شوند. هزینه‌های ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومانی برای درمان یک دندان، بسیاری از شهروندان را از پرداخت نقدی بازمی‌دارد و آنها را مجبور به تقسیم پرداخت‌ها در طول ماه‌ها می‌کند. این روند نه تنها فشار اقتصادی را بر خانواده‌ها افزایش می‌دهد، بلکه نمایانگر کاهش توان مالی عمومی و بی‌اعتمادی شهروندان به ثبات قیمت‌ها و آینده اقتصادی است.

    همچنین، افزایش خرید‌های قسطی در حوزه‌های غیرضروری و حتی لوازم‌التحریر دانش‌آموزان، نشان می‌دهد که بحران اقتصادی تمام جوانب زندگی مردم را در برگرفته است. اگر پیش‌تر خانواده‌ها فقط برای نیاز‌های حیاتی خود برنامه‌ریزی می‌کردند، اکنون حتی تأمین هزینه‌های مدرسه فرزندان نیز به اقساط تبدیل شده است. این موضوع، به وضوح حکایت از کاهش قدرت خرید و فشار مضاعف بر طبقات متوسط و پایین جامعه دارد و هشدار جدی برای مسئولان کشور به شمار می‌آید.

    فروپاشی آرام قدرت خرید

    مسأله تنها به تغییر سبک زندگی مردم محدود نمی‌شود. خرید قسطی گسترده، یکی از نشانه‌های آشکار بحران نقدینگی و بی‌ثباتی اقتصادی است. وقتی شهروندان قادر به خرید نقدی حتی کالا‌های ضروری نیستند، نتیجه آن ایجاد بدهی‌های بلندمدت خانوادگی، کاهش رفاه عمومی و افزایش فشار روانی است. این وضعیت می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری اقتصادی، افزایش نارضایتی اجتماعی و حتی شکل‌گیری بحران‌های امنیتی و اجتماعی شود.

    بحران معیشتی در ایران ریشه‌های عمیق اقتصادی دارد. ناترازی‌های بخش‌های بانکی و انرژی، فشار تحریم‌ها، کسری بودجه دولت و سلطه مالی دولت بر سیاست‌های پولی، همه در ایجاد این شرایط نقش دارند. در چنین شرایطی، مردم ناگزیر شده‌اند برای تأمین حداقل نیاز‌های روزمره خود، به خرید قسطی روی بیاورند. این رفتار مصرفی، در سطح کلان به کاهش قدرت نقدینگی عمومی، افزایش نرخ بهره و فشار بر بازار‌های مالی منجر می‌شود و چرخه معیوبی از بحران اقتصادی ایجاد می‌کند که تنها با اصلاحات ساختاری و برنامه‌ریزی دقیق قابل کنترل است.

    تجربه سال‌های اخیر نشان داده که اقدامات غیرهماهنگ دولت و سیاست‌های ارزی بانک مرکزی، فشار بیشتری بر بازار و معیشت مردم وارد کرده است. نرخ ارز بالا و تورم گسترده، مستقیماً بر قیمت کالا‌های اساسی و خدمات تأثیر گذاشته است. در نتیجه، خانواده‌ها نه تنها از پرداخت نقدی کالا‌های لوکس بازمانده‌اند، بلکه برای تأمین نیاز‌های اولیه خود نیز مجبور به استفاده از طرح‌های قسطی شده‌اند. این وضعیت، نشان‌دهنده فروپاشی آرام قدرت خرید و افزایش ریسک‌های اقتصادی در سطح ملی است.

    برای مدیریت این بحران، ضروری است که دولت و دستگاه‌های اقتصادی کشور، سیاست‌های شفاف و عملیاتی برای حمایت از معیشت مردم اتخاذ کنند. ایجاد سازوکار‌های حمایتی، کنترل تورم، مدیریت نقدینگی و هدایت صحیح منابع ارزی، می‌تواند فشار اقتصادی بر مردم را کاهش دهد. در غیر این صورت، روند قسطی شدن زندگی مردم ادامه خواهد یافت و نسل‌های آینده نیز با بدهی‌های بلندمدت و کاهش قدرت خرید مواجه خواهند شد.

    تبعات اجتماعی بحران معیشتی

    در نهایت، آنچه مشخص است این است که وضعیت فعلی اقتصاد ایران، نمایانگر بحران عمیق و سیستماتیک است. خرید قسطی حتی برای کالا‌های کوچک و ضروری، تنها بخشی از این بحران را نشان می‌دهد. اگر اقدامات اصلاحی عاجل صورت نگیرد، تبعات آن دامنه وسیعی خواهد داشت و زندگی مردم بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد گرفت. مسئولان کشور باید توجه داشته باشند که بحران معیشتی، فراتر از آمار و ارقام است و زندگی روزمره شهروندان را به خطر انداخته است؛ موضوعی که می‌تواند پیامد‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طولانی‌مدت به دنبال داشته باشد.

    اقتصاد ایران در شرایط فعلی نیازمند تصمیم‌گیری‌های جسورانه و هماهنگ است. خرید قسطی کالاها، از دمپایی و لوازم خانگی گرفته تا خدمات پزشکی و تحصیلی، نشانه‌ای آشکار از فشار معیشتی است که بر مردم تحمیل شده است. سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، تورم بالا و بی‌ثباتی ارزی، همه دست به دست هم داده‌اند تا قدرت خرید شهروندان کاهش یابد و زندگی روزمره آنها تحت سلطه اقساط قرار گیرد.

    راهکار‌های عملی برای کاهش فشار اقتصادی مردم شامل حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیر، کنترل تورم، مدیریت نقدینگی و هدایت منابع ارزی است. در غیر این صورت، بحران معیشتی تشدید شده و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن گریبان جامعه را خواهد گرفت. خرید قسطی امروز، هشدار دیروز و فاجعه فردای اقتصاد ایران است؛ زنگ خطری که باید شنیده شود.