برچسب: اصلاح طلبان

  • دولت پزشکیان در تله «وفاق»؛ حامیان ناراضی، رقبا طلبکار / بازنده اصلی چه کسی است؟

    دولت پزشکیان در تله «وفاق»؛ حامیان ناراضی، رقبا طلبکار / بازنده اصلی چه کسی است؟

    به گزارش اقتصادران، اظهارات صریح آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، را نمی‌توان صرفاً یک گلایه درون‌جریانی یا نقد معمول سیاسی دانست؛ این سخنان نشانه‌ای از یک شکاف عمیق‌تر است که هر روز در مناسبات میان دولت مسعود پزشکیان و بدنه اصلاح‌طلبان پررنگ‌تر می‌شود. شکافی که اگر ترمیم نشود، نه‌تنها دولت را از پشتوانه اجتماعی خود تهی می‌کند، بلکه عملاً میدان بازی را به نفع جریان رقیب باز می‌گذارد؛ جریانی که هم‌زمان در نقش «منتقد تند» و «ذی‌نفع وضع موجود» ظاهر شده است.

    تضعیف دولت زیر سایه وفاق

    گزارش دیروز روزنامه کیهان با محور «عبور اصلاح‌طلبان از پزشکیان» دقیقاً در همین چارچوب قابل‌فهم است. این گزارش نه از سر نگرانی برای دولت، بلکه به‌عنوان یک راهبرد سیاسی منتشر شد: فشار رسانه‌ای برای مرزبندی دولت با اصلاح‌طلبان و القای این گزاره که فاصله گرفتن پزشکیان از پایگاه رأی خود، شرط بقا و ثبات دولت است. اما تجربه سیاسی ایران نشان داده که این مسیر، الزاماً به شکل‌گیری یک حامی وفادار در جناح رقیب منتهی نمی‌شود.

    واقعیت این است که جریانی که امروز زیر سایه «وفاق» در دولت نفوذ کرده، نه‌تنها جایگاه انتقادی خود را کنار نگذاشته، بلکه با حملات مستمر به دولت، در حال تضعیف آن است. این جریان، از یک‌سو از امکانات و فضای دولت بهره می‌برد و از سوی دیگر، خود را برای انتخابات آینده آماده می‌کند؛ انتخاباتی که در آن، تضعیف دولت مستقر می‌تواند به‌معنای هموار شدن مسیر برای معرفی گزینه مطلوب خود به پاستور باشد. به بیان دیگر، پزشکیان اگر تصور کند با دور شدن از اصلاح‌طلبان، حمایت بی‌قیدوشرط رقیب را به دست می‌آورد، دچار خطای محاسباتی جدی شده است.

    پزشکیان عامل شکست اصلاح‌طلبان؟

    نکته مهم‌تر، اما به خود جریان اصلاحات بازمی‌گردد. حتی اگر فاصله میان دولت و اصلاح‌طلبان بیشتر شود، این به معنای بازسازی بدنه اجتماعی ریزش‌کرده آنها نیست. اصلاحات طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در بزنگاه‌هایی، چون دولت روحانی و انتخابات‌های کم‌رمق مجلس و ریاست‌جمهوری، سرمایه اجتماعی خود را به‌تدریج از دست داد. در انتخابات اخیر، آنچه باقی مانده بود، به‌نوعی آخرین ذخیره اعتبار سیاسی این جریان برای پیروزی پزشکیان به میدان آمد. نتیجه امروز، محصول همان تصمیم پرهزینه است.

    در چنین شرایطی، ابزار سنتی اصلاح‌طلبان برای دعوت مردم به مشارکت ـ یعنی هشدار درباره پیروزی رقیب ـ عملاً کارکرد خود را از دست داده است. وقتی همان رقیب، به‌زعم افکار عمومی، در ساختار قدرت تثبیت شده یا دست‌کم سهم قابل‌توجهی از آن را در اختیار دارد، این هشدار دیگر انگیزه‌ساز نیست. این ناتوانی در بسیج اجتماعی، پیامد‌های فراتری از یک شکست جناحی دارد.

    ناتوان شدن جریان اصلاحات در تزریق شور انتخاباتی و تشویق مردم به مشارکت، به‌معنای تداوم و حتی تعمیق روند کاهش مشارکت سیاسی است. با توجه به میزان مشارکت در انتخابات‌های اخیر ریاست‌جمهوری و مجلس، می‌توان گفت خطر آن وجود دارد که انتخابات به‌تدریج از متن سیاست به حاشیه رانده شود. این وضعیت، نه فقط برای اصلاح‌طلبان یا دولت پزشکیان، بلکه برای کلیت دموکراسی و سازوکار نمایندگی سیاسی در کشور، زنگ خطر جدی محسوب می‌شود.

    سخنان آذر منصوری را می‌توان در همین چارچوب خواند: هشدار درباره «وفاقی» که به حذف یک جریان و بازتولید نارضایتی اجتماعی می‌انجامد. اگر دولت پزشکیان نتواند میان واقعیت‌های قدرت و مطالبات بدنه رأی خود توازن برقرار کند، نه‌تنها حمایت اصلاح‌طلبان را از دست می‌دهد، بلکه در زمینی بازی خواهد کرد که قواعدش را رقیب تعیین می‌کند؛ زمینی که در نهایت، بازنده اصلی آن، مشارکت سیاسی و اعتماد عمومی خواهد بود.

  • وضعیت کشور خوب نیست البته این وضع را آقای پزشکیان به وجود نیاوردند / میان حکومت و ملت شکاف ایجاد شده است

    وضعیت کشور خوب نیست البته این وضع را آقای پزشکیان به وجود نیاوردند / میان حکومت و ملت شکاف ایجاد شده است

    به گزارش اقتصادران، حجت الاسلام سید محمد خاتمی با جمعی از اعضای حزب مجمع ایثارگران دیدار و گفت‌و‌گو کردند. پس از آنکه میهمانان صحبت‌های ابتدایی خود را بیان کردند، محمد خاتمی ضمن خوش‌آمدگویی به حضار گفت که کشور و مردم همه مدیون ایثار و ایثارگری هستند.

    خاتمی ادامه داد: احسان و نیکی کردن یک اصل اخلاقی است که عقلا و همه مرام‌ها و انسان‌هایی که روان سالم دارند آن را تایید می‌کنند و ادیان از جمله اسلام هم از احسان ستایش کرده‌اند. اخلاق یعنی نیکی کردن و رفتار خوب داشتن. درست است که اخلاق و صفت هاو خصلت‌های اخلاقی که در درون انسانهاست مثل عدالت، شجاعت و … مهم است، اما اخلاق زمانی اخلاق می‌شود که درعمل خود را نشان دهد و با عمل ارادی انسان بروز و ظهور پیدا کند.

    رئیس دولت‌های اصلاحات افزود: احسان یعنی نیکی کردن به دیگران. اینکه نیکی و خوبی چیست حرف دیگری است که اختلاف‌هایی هم میان فیلسوفان در این مورد وجود دارد. ولی احسان و نیکی کردن اصلی است که تردیدی در آن نیست و یا اصل طلایی که می‌گوید با دیگران چنان رفتار کن که می‌خواهی با تو رفتار کنند و یا آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند که مورد قبول همه است و تردیدی در آن نیست. ایثار، اما فراتر از احسان است و یک مرتبه بالاتر از آن است یعنی نیکی کردن به دیگری در جایی که خود نیازمند آن هستی. مثلاً زمانی که جانت که برایت عزیز است، برای دیگری و خیر دیگری از آن بگذری این ایثار است.

    از همه چیز حتی مقدسات سوء استفاده می‌شود

    خاتمی با اشاره به اینکه گرچه متأسفانه از همه چیز حتی مقدسات سوء استفاده می‌شود بخصوص اگر قدرت مهار نشده‌ای حاکم باشد، ادامه داد: همچنان که از دین، اخلاق، علم، و … سوء استفاده شده است و می‌شود و همین ایثار را در نظر بگیریم می‌بینیم که گاه امری ضد ایثار و حتی ضد احسان را می‌گویند این ایثار است و ادعا می‌کنند که ایثارگر کسی است که این عمل و رویکرد خلاف را می‌خواهد. بهرحال ایثار یعنی دیگر را بر خود مقدم دانستن و بالاترین حد ایثار اینست که برای یک ارزش متعالی، از جمله برای بهبود زندگی انسانها، انسان از جان خود نیز می‌گذرد. ما نقش ایثار و ایثار گری را در دفاع مقدس دیدیم. سلاح و اسلحه بسیار مهم و موثر است.

    وی افزود:، اما این سلاح، ایثار است که موشک را کارساز می‌کند. اگر موشک باشد و این سلاح نباشد خود موشک هم کارآمد نخواهد بود. ممکن است شما تمام سلاح‌ها را در اختیار داشته باشید، اما مردم حاضر نباشند در عرصه حضور یابند و از خودگذشتگی و مشارکت نکنند و سلاح‌ها از کار می‌افتند. اتحاد جماهیر شوروی نمونه آن است. زمانی که حکومت از مردم جدا شود، آن حکومت دوام نخواهد داشت.

    او با بیان اینکه قتی جنگ آغاز شد، ما نه سامان دهی و سازماندهی داشتیم، نه تجهیزات، گفت:، اما همین ایثار‌ها و مقاومت‌ها بود که حتی یک وجب از خاک این ملت از دست نرفت. در دویست سال گذشته هرجا ایران با دیگران رو‌به‌رو شد یک تکه از خاک ایران از دست رفت. تنها در دفاع مقدس بود که سرزمینمان از دست نرفت. ایناست نقش عنصر ایثارگری و فداکاری برای یک هدف بزرگ؛ بنابراین ایثار آنست که برای آرامش دیگران، امنیت و تأمین زندگیو خیر آنها از داشته‌ها و حتی از جان خود بگذری. خیلی جفاست که ما بخواهیم از این عنصر مهم اخلاقی و انسانی در مسیر بعضی منافع خاص و توجیه رویکرد‌ها و رفتار‌های ناروا سوء استفاده کنیم.

    او اضافه کرد: عده‌ای از ایثارگران برای ایران عزیز و بهبود وضع زندگی مردم و برای ایجاد رشد و تعالی مردم حزب تشکیل داده‌اند و می‌خواهند از فرهنگ ایثارگری در خدمت یک امر سیاسی یعنیحاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان استفاده کنند. این بسیار ارزشمند است.

    وضعیت کشور خوب نیست

    خاتمی با خطاب قرار دادن میهمان و بیان اینکه عزیزان وضعیت کشور خوب نیست، افزود: البته این وضع را آقای پزشکیان به وجود نیاوردند. این اوضاع میوه رویکرد و جهت گیری است که از سالیان پیش اتخاذ شده و اکنون بروز و ظهور کرده است. گرچه با کمال تاسف کسانی که قدرت را باختند، سعی می‌کنند این وضع بد را به حساب دولتی بگذارند که از جمله مورد حمایت شما نیز هست. حتما هم این را قبول دارم که دخالت دشمن، فزون طلبی ها، انتقام‌گیری‌ها و… از این نظام و مردم بر بد شدن اوضاع اثر داشته است. اما بنده معتقدم باید به خودمان هم نگاه کنیم. اینکه ما چه کردیم؟ ما تا چه اندازه می‌توانستیم این وضع را به وجود نیاوریم و آوردیم؟

    رئیس دولت اصلاحات ادامه داد: من از ایثارگری گفتم، ایثارگری آنجا که جنگ است با همه وجود، جانبازی و مقاومت می‌کند. آنجایی که مصلحت نظام است حتی حاضر است مذاکره و تعامل کند. اصلاً مذاکره و تعامل به معنای تسلیم شدن در برابر باج خواهی و زورگیری دشمن نیست. بلکه برای جلب امکانات برای پیشرفت کشور است و آنچه مصلحت ملی و خیر عمومی در آنست باید تامین شود. خب آیا ما در رویکردهایمان همیشه درست عمل کرده‌ایم. یعنی آنچه مصلحت ملی و نیاز ایران بوده است سیاست گذاری کرده‌ایم یا نه مورد توجه نبوده است.

    خاتمی افزود: باید میان آرزو‌ها (و بخصوص آرزو‌های غیرقابل تحقق) با آرمان خواهی فرق گذاشت. یعنی آرمان خواهی نه تنها مخالف واقع بینی نیست بلکه باید واقعیت‌ها را دید و با وجود واقعیت‌ها آرمان‌ها قابل دسترسی باشد. باید برنامه ریزی کرد برای اینکه به آرمان‌ها رسید. آرمان‌ها شعار نیست، و برخی شعار‌ها هم شعار‌های موجه و منطقی اصلاً نیست.

    او اضافه کرد: یعنی چیز‌هایی گفته می‌شود که قابل دسترسی نیست. همه سرمایه‌ها را در آن مسیر خرج کردن طبعاً نتیجه معکوس گرفتن منطقی و خردمندانه نیست. می‌شود آرمان خواه بود، اما واقع بین هم بود. واقعیت ممکن است قابل قبول نباشد، فرض کنید نظام حاکم در عرصه بین الملل نظام ظالمانه است یا حداقل از این نظام قدرت‌های مدعی و سلطه طلب سوء استفاده می‌کنند. این واقعیت بدی است؛ اسرائیل یک واقعیت بد و زشت است. با اشغال روی کار آمده است و سرکوب می‌کند، می‌کشد و روی خون و آوارگی مردم با حمایت دیگران زندگی اش را ادامه داده است. جنایاتش را در غزه دیدیم. این واقعیت، واقعیت زشتی است. اما اگر ما چشممان را ببندیم و یاخیال پردازانه با مسئله برخورد کنیم و واقعیت را نبینیم دچار مشکل می‌شویم. واقعیت‌ها همیشه قابل توجیه نیست.

    اما باید با واقعیات مواجه شد و آنها را دید و بر اساس امکانات و مصالح حرکت کرد و به نفع مردم و رضایت مردم از آرمان‌ها دفاع کرد و مهمترین مصلحت کشور و ملت و حتی حاکمیت تامین نیاز‌های مردم و جلب رضایت آنان است و در این زمینه باید با دنیا تعامل کرد. ولی اگر واقعیت‌ها دیده نشود و متوهمانه به آنچه در دنیا می‌گذرد نگریسته شود ممکن است سیاست‌هایی در پیش گرفته شود کهزیان آن به کشور و مردم برمی گردد. اما آنچه لازم است حفظ کشور و پیشرفت آن و بهبود حال و روز مردم است که صاحب اصلی کشورند و این با منطق و عقل و با فرهنگ ایثارگری هم سازگار است.

    دو اصل ضروری در موقعیت کنونی

    او افزود: ولی این به این معنی نیست که دولت جدید هم هیچ عیب و مشکلی ندارد. من معتقدم آقای پزشکیان شعار‌هایی داشته است که از خواست و نیاز مردم پایین‌تر بود ولی چشم اندازی به آینده کشور نشان داد که در آن وضع کشور بهتر شود و خطرات رفع گردد و ضریب امنیت کشور بالا برود و مردم و جوانان به آینده امیدوار شدند یا لااقل نومیدیشان کمتر شد. من بر این باورم که بخش قابل توجهی از مردم که رأی دادند به این امید آمدند و حتی کسانی که رأی ندادند و می‌خواهند زندگی آرام و خوبی داشته باشند و وابسته به یک جناح و جریان نیستند، کورسوی امیدی در دلشان پیدا شد که اصلاحات حداقلی می‌تواند وضع را بهبود ببخشد.

    خاتمی افزود: در این موقعیت حساس نظر مثبت رهبر به رئیس جمهور و اعتماد متقابل حاکمیت و دولت امر مغتنمی است. ولی برای رهائی از مشکلات باید دو شرط رعایت شود:

    ۱. اصل حاکمیت این را بپذیرد که تغییر و اصلاح لازم است؛ و به لوازم آن تن داده شود. من نمی‌گویم بروند دهان مخالفان دولت و اصلاح امور را ببندند. ولی آنکه اصلاح را می‌خواهد محکوم نشود و تحت فشار قرار نگیرد. تعبیری هست که می‌گوید من با فاشیسم مخالفم، اما تلاش می‌کنم که فاشیست هم بتواند حرفش را بزند. اصلا آزادی یعنی این. ما نمی‌گوییم کسانی که نظر ما یا نظر مخالف ما را دارند حرفی نزنند. اما اینکه صدای بلند در این کشور برای آنان باشدکه می‌گفتند تحریم نعمت است و امروز با صدای بلند می‌کوشندهمه چیز را به گردن کسانی بیاندازند که مردم برای آنکه اینها نیایند، آنها را انتخاب کردند، این قابل قبول نیست. تغییر در صورتی رخ می‌دهد که در این وضع تغییراتی ایجاد شود و اگرحصرها، دستگیری ها، محدودیت‌ها و … تداوم پیدا کند و یا خالص سازی که در دانشگاه‌ها بود و در جا‌های دیگر هم کم و بیش بود اگر اینها بیشتر شود یا حل نشود، مشکل دوچندان خواهد شد؛ و گرچه معتقدیم دولت کار‌های خوبی کرده است ولی تمام نیرو‌های نظام باید متقاعد شوند که برای تحقق شعار‌های حداقلی اقدام کنند و زمینه عملی شدن قول‌ها و وعده‌ها را فراهم کنند.

    ۲. دولت هم باید توان فکری و توان عملی برای برنامه ریزی این کار‌ها را داشته باشد. باید در همه زمینه‌ها برنامه ریزی کند و جامعه باید احساس کند رویکرد متفاوت اتخاذ شده است. مردم ما تحمل دارند می‌دانند یکشبه نمی‌شود تورم ۵۰ % به زیر ۱۰ % کاهش پیدا داد. روابط خارجی در این زمینه بسیار تاثیرگذار است. کشور در زمان برجام نفس کشید. قرارداد‌هایی بسته شد و فضای نسبتاً بازی در جامعه ایجاد شد. اینها موثر است. رئیس جمهور باید بتواند قانع کند، برنامه ریزی کند و از انسان‌های توانمند در اجرای برنامه‌ها از جمله رفع تحریم یا کم اثرتر شدن آن استفاده کند.

    وی با بیان اینکه اگر دولت جدید نقطه امیدی در دل مردم ایجاد کرد باید سعی کنیم این امید از بین نرود، گفت: کار شما اینست که در عین حال که از دولت حمایت می‌کنید مطالبه گر هم باشید. مطالبه در حدّ همان شعار‌هایی که داده شد و مردم رأی دادند و البته دولت هم باید تعامل و گفت‌و‌گو کند. من نمیخواهم نظم کشور بهم بریزد وبرای اینکه انقلاب نشود باید اصلاحات را پذیرفت و در جهت آن حرکت کرد. اصلاحات انقلاب نیست و باید سعی کنیم این چراغ کوچک روشن شده حداقل خاموش نشود و احزاب و گروه‌ها هم که دلشان می‌سوزد مطالبه گری کنند و فکر کنند و راهکار نشان دهند که انشاءالله امیدی که مردم به شعار‌ها بستند با عملی شدن آنها بیشتر شود. دولت و رئیس جمهور محترم هم متوجه باشند که نه تنها از شعارهائی که داده‌اند برنگردند و چیزهائی نگویند و کارهادی نکنند که خلاف آن شعار‌ها است بلکه همه فکر و تلاش خود را برای عملی شدن آن اصلاحات حداقلی بکار گیرند.

    در ابتدای این جلسه برخی از اعضا به بیان دیدگاه‌های خود پرداختند و از دغدغه‌ها و نگرانی هایشان نسبت به مشکلات کشور گفتند. از جمله:

    ۱- حزب با هدف احیای بازتولید فرهنگ ایثارگری شکل گرفته است و قصد داریم آن را به جوانان انتقال دهیم تا حزب هموارهپویایی خود را حفظ کند. حزب یک رسالتی را مد نظر دارد؛ اینکه صریح‌تر باشیم و آزادگی را پاس بداریم. حزب مسائل کشور را واقع‌بینانه ارزیابی کرده است. نحوه سیاست گذاری باید در کشور تغییر کند. ما به عنوان یکی از احزاب جبهه اصلاحات از برنامه‌ها و سیاست‌های آقای دکتر پزشکیان راضی نیستیم و لازم می‌دانیم که انتقاد‌های جدی خود را از دولت مطرح کنیم.

    ۲- میان حکومت و ملت شکاف ایجاد شده است. ما در کشور حدود ۲۵ میلیون جوان دهه ۷۰ و ۸۰ داریم که جمهوری اسلامی نتوانسته است آنها را جذب کند. این نتیجه یک حکومت مقتدر نیست؛ یک حکومت مقتدر باید بداند چگونه حکمرانی کند. ممکن است حکومتی خود را جمهوری معرفی کند مثل سوریه یا عراق، اما در حکمرانی موفق نباشد، اما عربستان و اسپانیا خود را پادشاهی معرفی کنند و مورد اقبال جوانان و جامعه قرار بگیرند و موفق باشند.

    متاسفانه در کشور ما شکاف میان نسلی در حال افزایش است. من معتقدم نظام باید برای حل مشکلات کشور ایدئولوژی سیال و فعال را برگزیند. اما متاسفانه هرچه جلوتر می‌رویم استحکام ایدئولوژی در کشور بیشتر می‌شود، و انعطافی را نمی‌بینیم. ما می‌خواهیم با اصلاحات کشور سامان بگیرد.

    ۳- شکاف میان ملت و حاکمیت در شرایطی ایجاد شد که سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان نیز کاهش یافته بود و این مسئله یک بحران جدی ایجاد کرده بود. نقش حاکمیت، فضای تحولات منطقه، فشار دولت‌های خارجی و گروه‌های رادیکال و برانداز در ایجاد این شرایط بی تاثیر نبود. اما نقش خودمان را هم نباید منکر شویم. همیشه برای بهبود باید اشتباه خودمان را هم بپذیریم. ما زمانی که از سرمایه اجتماعی و شکاف اجتماعی اصلاح طلبان و مردم صحبت می‌کنیم، باید بپذیریم که اصلاح طلبان هم در این زمینه دچار مشکل شده‌اند. چه در ستاد و سازمان دهی و جبهه اصلاحات و چه در اعلام مواضع و بستن لیست و کاهش حساسیت نسبت به نبض جامعه.

    ما اکنون در میان فرهنگیان و کارگران که در زمان دوم خرداد بیشترین حضور را داشتند، کمترین پایگاه را داریم. امروز میراث دوم خرداد در بحران بسیار شدیدی به سر می‌برد. نهاد‌های مدنی در ضعیف‌ترین شرایط خود هستند. به عقیده من اکنون احزاب و گروه‌های اجتماعی باید برگردند به افق دوم خرداد که بازگشت به مردم بود و ایجاد یک چشم انداز و امید برای مردم تا بتوانیم آینده بهتری برای مردم بسازیم.

    ۴- ما قطعاً پیشنهاد دهنده آقای پزشکیان نبودیم، اما از ایشان حمایت کردیم. آنچه به نام وفاق در حال شکل گرفتن است مبهم است. احتمالاً ایشان تصمیم گیر اصلی نیستند. اگر این امکان وجود داشته باشد تا جنابعالی با ایشان صحبت کنید و توجیه شوند تا در برخی از مسائل با حکومت چانه زنی کنند بسیار خوب است.

    ۶- متاسفانه اتفاقی که بعد از انتخابات شاهد آن بودیم این بود که در ابتدای شکل گیری دولت آقای پزشکیان امید‌هایی در دل مردم ایجاد شد، اما با گذشت زمان مردم احیاناً خلاف وعده‌های داده شده را شاهد بودند. عدم انسجام دولت باعث افزایش مشکلات و نارضایتی‌ها می‌شود. خواهش ما از جنابعالی این است که از ایشان بخواهید تا به نظرات کارشناسی توجه کنند.

    از مجموعه ایثارگران در دولت هیچ استفاده‌ای نشده است. البته لابی گری هم انجام نشده و ایثارگران گله‌مند و طلبکار نیستند؛ اما می‌شد از این فرصت‌ها استفاده کرد. چالش‌های کشور به گونه‌ای نیست که ما به دنبال دعوای پست و مقام باشیم.

  • اگر جلیلی رئیس جمهور می‌شد خاک مملکت به توبره کشیده می‌شد /چهل سال است مملکت را با “بگذار ببینم چه می‌شود” اداره می کنند!

    اگر جلیلی رئیس جمهور می‌شد خاک مملکت به توبره کشیده می‌شد /چهل سال است مملکت را با “بگذار ببینم چه می‌شود” اداره می کنند!

    به گزارش اقتصادران، حمایت مداوم گروه‌های همسو و جناحی از فردی که از ابتدا او را به عنوان کاندیدای اصلی خود در انتخابات معرفی کردند، انتظار غیر معقولی نیست. هر چند در دوره‌های قبل برعکس این اتفاق افتاده و جریان حامی نه تنها پس از پیروزی و در پایان کار پشت کاندیدای اصلی خود را خالی کرده، بلکه مسئولیت آن را هم برعهده نگرفته مانند آنچه درباره جریان اصولگرا و احمدی‌نژاد اتفاق افتاد.

    اما اصلاح‌طلبان هم همین رفتار اصولگرایان را تکرار خواهند کرد؟ به عبارت دیگر شروع انتقادات تند و تیز از طرف برخی چهره‌های اصلاح‌طلب به دولت نوپایی که از قضا با حمایت همین جریان روی کار آمده، منجر به شکل‌گیری این پرسش می‌شود که اصلاح‌طلبان در مورد پزشکیان همان راه اصولگرایان دربرخورد با احمدی‌نژاد را طی می‌کنند؟

    مصطفی هاشمی‌طبا که پیش از این از جمله معاونین دولت اصلاحات بوده، در پاسخ به پرسش مذکور می‌گوید: «این بستگی به شجاعت و صداقت پزشکیان دارد.»

    او همچنین به ۸۰ درصد انتخاب‌های پزشکیان در مورد کابینه نمره خوب می‌دهد و بر این نکته هم تاکید می‌کند همین که جلیلی پیروز نشد و پزشکیان رئیس جمهور شد، یک نعمت است.

    در ادامه گفتگو با مصطفی هاشمی‌طبا، معاون دولت اصلاحات را می‌خوانید:

     

    *ارزیابی شما از انتقاداتی که در مورد وزرای پیشنهادی صورت می‌گیرد، چیست؟

    اولاً که به دولت مهلت ندهیم پس چه کار کنیم؟ بنده بسیاری از وزرای پیشنهادی را نمی‌شناسم و آنهایی هم که انتقاد می‌کنند را نمی‌شناسم اما امکان دارد در چند مورد انتخاب خوبی نداشته باشند البته اینکه علت این انتخاب‌ها چه بود را نمی‌دانیم. ضمن اینکه پزشکیان هر کاری انجام دهد، بالاخره یک عده نقد دارند، برای مثال عده‌ای می‌گویند جوانسازی، برخی موارد دیگری را مطرح می‌کنند اما من می‌توانم بگویم با توجه به شرح حال‌ها و شناخت‌هایی که دارم تقریباً تا ۷۰، ۸۰ درصد انتخاب اعضای کابینه خوب بوده اما اینکه انتقاد کنیم فایده ندارد، بالاخره در راهی قرار دارد که قبلاً برای او باز نبوده و امکان دارد بسیاری از موارد برای او شناخته شده، نیست. در مجموع به نظر بنده اگر مواردی باشد باید به خود پزشکیان بگوییم. البته اجازه بدهیم به مجلس برود و ببینیم چه چیزی از داخل مجلس درمی‌آید.

    *اصلاح‌طلبان در انتخاباتی که پیش از این برگزار شده بود عملاً از چرخه حذف شده بودند اما اینکه در  انتخابات ۱۵ تیر در نهایت گزینه آنها به ریاست جمهوری رسید، نکته مثبتی محسوب می‌شود؟

    اصلاح‌طلبان در دوره‌های گذشته تقریبا کنار گذاشته شده بودند. من اصلاً خط اصلاح‌طلب و اصولگرا را قبول ندارم چراکه واقعیت ندارد، روی پیشانی برخی به این عنوان یا آن عنوان مهری زده می‌شود اما با توجه به فعالیت‌ها و مطالعاتی که دارم می‌توانم بگویم هیچ‌کدام از آنها برای کشور مفید نبودند.

    *منظور شما دو طیف اصلاح‌طلب و اصولگرا است؟

    بله برای کشور مفید نبودند. همگی یک سیاستی را اجرا کردند. ۴۰ سال است که با آمریکا درگیر هستیم و هر دو طیف یک سیاست را اجرا کردند، یعنی ۴۰ ساله در عین درگیری با آمریکا که از طرفی آمریکا پول‌های ما را می‌گیرد و یا سردار ما را ترور می‌کند، توطئه می‌کند و حمایت‌های غیرمعقول از اسرائیل می‌کند اما ما در داخل سیاست “بگذار ببینم چه می‌شود” را داریم. ۴۰ سال نمی‌شود به کسی فحش بدهیم، مرگ بر آمریکا بگوییم و او هم علیه ما اقدام می‌کند و بعد هم بگوییم هیچ خبری در کشور نیست. در صورتی که باید در کشور هم در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی کار انقلابی صورت بگیرد. همه دولت‌ها اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب تقریباً سیاست واحدی را اتخاذ کردند و آن هم صرف منابع کشور کردند که فقط مقداری برای کشور شیرینی به بار بیاورند.

    *البته برخی از دولت‌ها هم نام دولت انقلابی را بر روی خود گذاشتند اما…

    همه اسم‌ها الکی است، برای خودشان حرف می‌زنند یکی می‌گوید انقلابی هستم، دیگری می‌گوید خط امامی هستم، اما در مجموع عملکردشان آنچنان که باید، نبود.

    *در فضای انتقادات صورت گرفته علیه پزشکیان عده‌ای عبارت «من پشیمانم» را می‌گویند؛ آیا تصور می‌کنید این روند ادامه دار خواهد بود؟

    به نظر بنده پزشکیان برخلاف بقیه عمل می‌کند. بهتر است علت انتخاب وزرا را اعلام کند. اینکه هر کسی باب میل خود انتقاد می‌کند یک بحث است و اینکه پزشکیان اصلاً حرف نمی‌زند بحث دیگری است چراکه قبلاً می‌گفت می‌آیم و با مردم صحبت می‌کنم، الان برای مثال بگوید چرا چنین افرادی را برای وزارت آموزش و پرورش و یا وزارت کشور انتخاب کرده است، دلایل خود را بگوید که بنابر این دلایل چنین فردی را برای فلان وزارتخانه انتخاب کردم و یا بگوید فلان وزیر را من انتخاب نکردم بلکه به من دستور دادند که او را به عنوان وزیر انتخاب کنم. اشکال ندارد… نمی‌شود با سکوت از مسئله گذر کند چراکه سکوت باعث توهم و این جریان می‌شود که افراد مختلف حرف‌های مختلف بزنند.

    *برخی می‌گویند پس از سال 96، میان اصلاح طلبان و دولت افتراق ایجاد شد؛ چقدر احتمال می‌دهید این اتفاق باز هم رخ بدهد؟

    در آن زمان روحانی اصلاح‌طلبان را از خودش راند و به این صورت نبوده که اصلاح‌طلبان پشت روحانی را خالی کنند، او با رفتار و روحیه خودش باعث چنین قضیه‌ای شد.

    *با توجه به آنچه تا الان اتفاق افتاده، فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان پشت پزشکیان را خالی کنند؟

    این بستگی به شجاعت و صداقت پزشکیان دارد.

    *البته بسیاری بر این باور هستند همین که جلیلی به پاستور نرفته، نقطه مثبت است…

    حتماً، به هیمن ترتیب است چراکه اگر جلیلی رئیس جمهور می‌شد خاک مملکت به توبره کشیده می‌شد. چراکه یک گروه خاص با تفکر خاص و بدون توجه به سرنوشت آینده ایران روی کار می‌آمدند. همین که پزشکیان رئیس جمهور شده، نعمت بزرگی است منهای همه چیز.

  • اصولگرایان نمی‌دانستند ظریف مانند ماری زخم‌خورده است! / اگر فقط قالیباف و جلیلی در انتخابات رقابت می کردند 70 درصد مردم رای نمی دادند!

    اصولگرایان نمی‌دانستند ظریف مانند ماری زخم‌خورده است! / اگر فقط قالیباف و جلیلی در انتخابات رقابت می کردند 70 درصد مردم رای نمی دادند!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی گفتگویی مطرح کرد:

    در انتخابات سال‌های ۱۳۷۶ و ۱۳۹۲، سیستم هیچ شانس متعارفی برای پیروزی خاتمی یا روحانی قائل نبود. اما این‌بار از ابتدا پذیرفته بود که طرف مقابل هم شانس پیروزی خودش را امتحان کند؛ بنابراین به‌نظرم کنش سیاسی معطوف به تفاهمی شکل گرفته بود که هم آگاهانه از طرف سیستم انتخاب شده بود و هم آگاهانه از طرف منتقدان باید پاسخ می‌گرفت.

    یکی از دلایل تأیید صلاحیت ایشان همین بود که در لیست سه کاندیدای پیشنهادی جبهه‌ی اصلاحات قرار گرفت. اگر قرار بر بازی کردن اصلاح‌طلبان دراین انتخابات نبود، می‌توانستند مثلاً محمد شریعتمداری را تأیید کنندکه در ابتدا برخی اخبار از تأیید صلاحیت ایشان هم شنیده می‌شد. اما کسی که تأیید شد آقای پزشکیان بود که از قبل کارت تأییداصلاح‌طلبان را همراه داشت.

    اگر انتخاباتی برگزار می‌شد که آقای قالیباف و آقای جلیلی با هم رقابت می‌کردند، شاید هفتاد درصد مردم در انتخابات شرکت نمی‌کردند.

    فکر می‌کردم مسئله‌ی اصلی سیستم سیاسی، مشارکت بود. دو عامل سبب شد این انتخابات به این شکل برگزار شود. اول این که یکدست‌سازی شکست خورد. سیستم سیاسی ایران فکر می‌کرد وقتی یکدست‌سازی کند، با آدم‌های مؤمن وجهادی، مملکت گل و بلبل خواهد شد و حتا اگر مشارکت هم کم باشد، چون مردم از نتیجه‌ی کار راضی خواهند بود، پشت سیستم قرارخواهند گرفت.

    من از همان سال ۱۴۰۰ این را می‌گفتم و می‌نوشتم که اولاً یکدست‌سازی، پروژه‌ای پایان‌ناپذیراست و سیستمِ یکدست به مرور شروع به تجزیه می‌کند و مجبور می‌شود دوباره یکدست‌تر شود؛ و ثانیاً با یکدست‌سازی سیستم به سمت اصلاح عملکردش نمی‌رود، چون، اساساً نظام‌های جدید از طریق پذیرش دموکراتیک تنوعات است که می‌تواند بستری برای پیشرفت وسپس اصلاح خودش ایجاد کند

    وقتی آقای روحانی در سال ۱۳۹۲ آمد، بلافاصله و بدون نظر دیگران ارز را تک‌نرخی کرد و دوبار قیمت بنزین را افزایش داد و هیچ اتفاقی هم نیفتاد. اما همان آقای روحانی در سال ۱۳۹۸ که با تصمیم سران سه‌قوه خواست دست به یک اصلاح سیاستی بزند و رهبری هم پشت آن تصمیم قرار داشت، فاجعه‌ی بنزین رخ داد. آقای روحانی بار اول که بنزین را گران کرد آب از آب تکان نخورد و اصلاً امروز کسی یادش نیست که آن اتفاق افتاد، چون بار اول مردم به او اعتماد داشتند.

    سال‌های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ اوج محبوبیت آقای روحانی بود و می‌توانست چنان تصمیماتی بگیرد. اما در سال ۱۳۹۸ که به آن فلاکت افتاده بود، با آن بی‌اعتمادی نمی‌شد کاری کرد.

    ناکارآمدی و هزینه‌ای که کشور در سال ۱۴۰۱ داد، سیستم را به این‌جا رساند که تغییر خط مشی صورت بگیرد و این تغییر خط مشی از انتخابات اخیر شروع شد. اگر حادثه‌ی بالگرد رخ نمی‌داد باز هم قطعاً این اتفاق در انتخابات سال آینده رخ می‌داد و دولت آقای رئیسی یک‌دوره‌ای می‌شد. من معتقد بودم که سیستم به‌همان دلیل که یکدستی را انتخاب کرد، به‌همان دلیل هم چنددستی را انتخاب می‌کند. بقای سیستم در همه‌جا مهم است.

    نظرسنجی‌ها به من نشان می‌داد که درصد مشارکت حدود ۴۷ تا ۴۸ خواهد بود و شاید به ۵۰ درصد هم برسیم. فکر می‌کردم می‌توانیم با گرم کردن فضا پنج یا شش درصد اضافه کنیم و به مشارکت ۵۵ درصدی برسیم و آقای پزشکیان در مرحله‌ی اول رأیبیاورد.

    رقیب آقای پزشکیان، جلیلی نبود، آن‌هایی بودند که موافق شرکت نبودند. این کار‌های ستاد جلیلی کمک می‌کرد که تحریم، تضعیف شود و افراد تحریک به مشارکت شوند.

    اصلاح‌طلبان در این انتخابات به‌نوعی تابع یک جریان شدند و جلو آمدند و بنابراین ضعف‌های‌شان دیده نشد. اصلاح‌طلبان ایراد اساسی‌شان این است که فکر می‌کنند باید کاندیدایی داشته‌باشند که مطمئن رأی بیاورد؛ و وقتی این فرصت را مهیا نمی‌بینند، اصلاً بازی را جدی نمی‌گیرند. این تفکر غلط است و باید کنار گذاشته شود.

    آن لیست سه‌نفره یک لیستِ اشتباه بود. آقای جهانگیری، یک تکنوکرات سیاسی قابل احترام است، اما نظرم این بودکه ثبت نام نکند، چون به‌دلایل متعدد باور داشتم که تأیید صلاحیت نمی‌شود و در صورت تأیید هم شانسی برای پیروزی ندارد. آقای آخوندی را که اصلاً داخل حوزه‌ی سیاست رسمی ایران نمی‌دانم، همچنان که خودم را هم داخل این دایره نمی‌بینم و اگر ورودی هم به سیاست دارم، در جای دیگری غیر از مقام نامزدی این‌گونه پست‌ها است. به‌همین دلیل معتقد بودم این‌ها نباید بیایند. اما آقای پزشکیان به‌نظرم می‌توانست هر سه پایه‌ی اصلاح‌طلبی و حکومتی و مردمی راداشته باشد.

    در مجموع، من نمره‌ی بالایی به فعالیت اصلاح‌طلبان در این انتخابات نمی‌دهم و معتقدم اصلاح‌طلبی در چارچوب گذشته‌اش، هم به‌لحاظ رویکرد و هم به‌لحاظ نیرو‌های سیاسیِ زیر این پرچم، منتفی شده است. اصلاح‌طلبانی که می‌بینم، به لحاظ سنی هم به آخر خط رسیده‌اند. جوان‌های‌شان در این انتخابات، نسبت به مسن‌تر‌ها موفق‌تر عمل کردند.

    به آقای پزشکیان هم گفته‌ام که شما رسالتی دارید که اگر انجام دهید بالاتر از ستارخان و باقرخان در تاریخ معاصر می‌ایستید. آن هم ایجاد تفاهم است. اکنون به دلایل متعدد از جمله کم‌شدن فروش نفت و قوی‌تر شدن اعتراضات، موازنه‌قوای جدیدی به‌وجود آمده است، که باید از آن در جهت اصلاح امور استفاده کرد.

    در موردآقای ظریف، اصولگرایان اشتباه کردند و او را خیلی زدند. نمی‌دانستند او مانند ماری زخم‌خورده است که اگر فرصتی پیش آید و بیدار شود وآن‌ها را می‌زند و آن زمان دیگر نمی‌توانند کاری کنند

    من حس می‌کنم رویکرد جدیدی توسط آقای پزشکیان به‌مرور جامی‌افتد، که فرصت را برای پوست‌اندازیِ مطلوبِ جریان اصلاح‌طلبی هم مهیا خواهد کرد. الان وقتی گفته می‌شود که باید همه‌ی جناح‌ها حضورداشته باشند، نه تنها مخالفتی نمی‌شود که مورد استقبال هم قرار می‌گیرد. در حالی که در سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ و ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ چنین فضایی را نمی‌شد رصد کرد.

    اگر بخواهیم همه‌چیز را روی دوش آقای پزشکیان بیندازیم، یا اگر بخواهیم همه چیزرا به‌سرعت جلو ببریم، خیلی زود هم ناامید می‌شویم. هر کسی باید کارخودش را بکند.

    اگر آقای پزشکیان در این مسیر شکست بخورد، پایان سیاست اصلاح طلبانه است و اصلاح‌طلبی دیگر موضوعیتی نخواهد داشت.

    علت حمایتم از آقای روحانی این بود که معتقد بودم باید از تجربه‌ی۱۳۸۸ عبور کنیم. ماندن در ۱۳۸۸ بحران درست می‌کرد. ضمن این‌که تحقق شعار برجام هم مهم بود. در مورد آقای پزشکیان هم گارانتی قطعی نمی‌دهم، اما بسیار خوش‌بینم. چون معتقدم که ایشان محدودیت‌های آقای خاتمی را ندارد.

  • که «تشکیل کابینه» آسان نمود اول ولی «افتاد مشکلها»!

    که «تشکیل کابینه» آسان نمود اول ولی «افتاد مشکلها»!

    به گزارش اقتصادران، فیاض زاهد و محمد مهاجری در یادداشتی مشترک تحلیل کردند:

    پس از پیروزی دکتر مسعود پزشکیان، تصور می‌شد که تشکیل کابینه آسان می‌نماید اما دیری نپایید که «افتاد مشکلها».

    شاید یکی از اصلی‌ترین دلایل، به گفتمانی برمی‌گشت که ريیس دولت چهاردهم آن را برگزید. او در تبلیغات انتخاباتی و مناظره‌ها از «دولت وفاق» سخن گفت اما هر کسی از ظن خود، یار او شد و تعریف درستی از آن به دست نیامد. گروهی آن را با دولت ائتلافی همسان نامیدند و عده‌ای گفتند منظور، دولتی است که دانایان سیاست، آن را دربرگیرنده سلایق مختلف سیاسی بدانند. تعریف دیگر هم «دولت سهمیه‌ای» بود.

    در هر حال همچنان «دولت وفاق» دارای تعریف جامع و مانعی نیست و اختلاف‌ها بر سر برداشت از آن، کار را سخت کرده است. سخنان ريیس‌جمهور در جمع اصحاب رسانه مبنی بر اینکه مایل بوده دولتی تشکیل دهد که اعضای دولت‌های مختلف پیشین در آن حضور داشته باشند، هر چند از علاقه‌ای مشخص نشانه دارد، اما باز هم به دست‌دهنده تعریفی از دولت وفاق نیست.

    طبیعتا اصلاح‌طلبان به دلیل اینکه نامزدشان، بیشترین آرا را به دست آورده، به سبک دموکراسی‌های موجود دنیا در پی آنند که دولت دست‌کم در سطح وزرا و معاونان ريیس‌جمهور متعلق به آنها باشد. این توقع، غیرقابل قبول نیست حتی اگر بخش قابل‌توجهی از رای‌دهندگان به آقای پزشکیان را نه اصلاح‌طلبان‌ که بخش خاکستری جامعه و نیز اصولگرایان معتدل تشکیل داده باشند.

    موضوع دیگری که تشکیل کابینه را با مشکل روبه‌رو می‌کند، جریان رقیب است. کاندیدای جریان رقیب با رایی حدود 3 میلیون کمتر از پزشکیان، خود را نه اقلیتی شکست خورده می‌داند و نه حاضر است همانند کشورهای دیگر نتیجه را در عمل بپذیرد.

    موضوع دیگر، اینکه جریان رقیب در مجلس -‌که انتخابات آن در اسفند گذشته با مشارکت پایین برگزار شد- دارای کرسی‌های زیادی است که می‌تواند به عامل فشار علیه دولت پزشکیان تبدیل شود. حتی اگر اقلیت پایداریچی‌های مجلس را که کمتر از 50 کرسی دارند، با وجود صدای بلندشان، بی‌اهمیت بدانیم، جریان نزدیک به قالیباف دارای وزن قابل‌توجهی در مجلس است، هر چند اکثریت ندارد. نمایندگان فراکسیون مستقل نیز که حدود 100 کرسی در پارلمان دارند، در معادله رای اعتماد به دولت چهاردهم، تاثیر جدی دارند، بنابراین حضور سه فراکسیون در مجلس، کار را برای تشکیل دولت سخت می‌کند.

    مشکل دیگر را انتظارات اصلاح‌طلبان تشکیل می‌‌دهد. اصلاح‌طلبان یک‌دست نیستند و در بین آنها نیز گرایش‌هایی وجود دارد که بعضی به دلایلی از اهرم فشار برخوردارند و می‌توانند مطالبات‌شان را بر صدر بنشانند. اتفاقا اصطلاح مجاهدان شنبه برای بخشی از اصلاح‌طلبان وضع شد و اصولگرایان و اعتدالیون در آن نمی‌گنجند. مجاهدان شنبه، هم لابی پرقدرت دارند و هم به دلیل ارتباط با محافل و شخصیت‌های دیرین اصلاح‌طلب که مورد احترام ريیس‌جمهور هستند، خواسته‌های خود را به‌طور جدی مطرح می‌کنند.

    بحث دیگر در زمینه موانع تشکیل دولت، پدیده‌ای به نام استعلام از مراکز امنیتی است که گویا قانون آن به تصویب مجلس نیز رسیده. طبق قانون، پاسخ منفی به استعلام، وحی منزل است. اصل اینکه نهادهای امنیتی نظر خود را درباره اشخاصی که می‌خواهند در پست‌های حساس قرار گیرند، منطقی است اما تجربه نشان داده که چنین استعلام‌هایی گاه به ‌شدت شائبه‌برانگیز است. هر چند نمونه‌های مختلفی برای آن می‌توان نام برد، اما یکی از موارد برجسته‌اش پاسخ منفی به استعلام درباره دکتر علی لاریجانی در انتخابات ریاست‌جمهوری 1400 است که همان نهاد استعلام‌شونده بعد از 3 سال، نظر خود را پس گرفت.

    در هر حال برای رفع این مشکل، راه میانه‌ای باید جست از‌جمله اینکه ريیس‌جمهور به عنوان شخص دوم کشور، مستندات نهادهای امنیتی را دریافت و پس از مشورت با افراد امین، خودش درباره اجرایی شدن یا نشدن نظر امنیتی‌ها تصمیم بگیرد.

    دیگر نکته درباره مشکلات فراروی تشکیل کابینه، نحوه عملکرد کمیته‌های فرعی و شورای راهبری است. شاید اگر در انتخاب اعضای کمیته‌ها و شورای راهبری (که اصل آن ابتکاری درست و منطقی بود)، وسواس و حساسیت بیشتری به خرج داده می‌شد و شائبه‌هایی که در خروجی تصمیمات آنها پدیدار گردید، به وجود نمی‌آمد، امروز ريیس‌جمهور با اطمینان خاطر بالا، از تصمیمات اتخاذ شده دفاع کامل می‌کرد و تسلیم برخی فشارها نمی‌شد.

    اما اگر با ساختار سیاسی و کنش‌های نهادها و عناصر و ‌لابی‌های پیدا و پنهان قدرت در ایران آشنا باشیم، می‌دانیم که علی‌رغم همه تمهیدات، همچنان نمی‌توان با اطمینان از نتیجه و فرآیند چنین کار شگرفی با اطمینان سخن گفت. مشکل دیگری که نمی‌توان بر آن چشم بست، فقدان کنش حزبی به عنوان نهادی حرفه‌ای در ایران است. همه آنچه که در کمیته‌های تخصصی و شورای راهبری صورت گرفت، ‌‌باید در کمیته‌های حزب یا احزاب پیروز صورت پذیرد. مشکل بزرگ دیگر به مانیفستی است که هر ريیس‌جمهور ارائه می‌دهد. ما کشور کلیات ابوالبقا هستیم. نه موافقین ‌‌نه مخالفین، نه پوزیسیون و ‌نه اپوزیسیون، مانیفست و دستورالعمل‌های روشنی در کمپین‌ها ارائه نمی‌دهند. مثلا بهتر آن است که احزاب از قبل چهره‌های مدنظر خود را تربیت کنند. از سویی ريیس‌جمهور منتخب ایده‌های خود را نه در کلیات بلکه در چند محور روشن بیان کند. مثلا بگوید اگر من انتخاب شدم، شاخص‌های نظام سلامت، آموزش ‌‌پرورش، بورس، روابط خارجی (نه کلی، بلکه قابل اندازه‌گیری) در مسکن و ‌راه، در انرژی و… از این نقطه به آن نقطه خواهد رسید. رای‌دهندگان سپس عملکرد او را با وعده‌ها خواهند سنجید. مشکل دیگری که وجود دارد، آن است که این تنها اصولگرایان هستند که خواهان مشارکت در کمپین پیروز هستند. در‌حالی که به دلیل پایگاه قوی‌تر در نهادهای انتصابی همواره شانس در صحنه ماندن یا شراکت در نهادهای موازی دولت را خواهند داشت. اما چنین قاعده‌ای برای اصلاح‌طلبان متصور نبوده است. از سویی انتخاب پزشکیان یک تفاوت استراتژیک و معنادار دارد. مسعود پزشکیان به نظر انتخاب اجماعی است. اولین‌بار است که حاکمیت (به معنای عالی‌ترین رده‌های آن) در این رقابت تلاش کردند و نشان دادند که به قواعد رقابت پایبندی دارند. این به معنای شائبه به دوره‌های قبلی نیست، بلکه اگر بخش خاکستری در انتخاباتی در تعارض به برخی نهادها به صحنه می‌آمد، این دفعه چنین حضوری معنای ایجابی‌تر داشت. این فرصت مغتنمی است برای پزشکیان که هم ‌رهبری، هم حاکمیت و هم اصلاح‌طلبان و هم بخش‌هایی از نیروی خاکستری، توأمان بر وی اجماع دارند.

    لذا فرضیه دولت ائتلافی اگر منجر به ایجاد دولت اتفاقی٭ نشود، کار عبث خواهد شد. همه اجماع کرده‌اند تا پزشکیان کاری بکند. فرصت اندک است. نباید فرصت تحقق عقب‌ماندگی‌ها به تشکیل دولت ضعیف و ناتوان و رنگارنگ بدل شود. اگر پزشکیان موفق شود، همه موفق شده‌اند، اصلاح‌طلبان، بخش خاکستری و نظام. اگر شکست بخورد شاید دیگر فرصتی برای جبران نباشد.

    نکته پایانی آن است که او بازتاب دو خواست است: اراده بخشی از مردم برای کنش معقول سیاسی درون نظام، درک ‌‌ارزیابی دقیق نظام از وضعیت پیچیده و نابهنجار شرایط. پس این به پزشکیان فرصتی می‌دهد که با تکیه بر آن حمایت‌ها کابینه خود را ارزان به حراج نگذارد. بر چهره‌های اصلی خود تاکید ورزد. حتی اگر لازم شد از سوی آنها تعهد بدهد و البته از کسانی در اردوگاه مقابل بهره ببرد که نماد ناامیدی نشوند. بسیار مدیران و سیاستمداران اصیل و مردمی در جناح اصولگرا هستند که مرضی‌الطرفین هستند. ريیس‌جمهور از دو ‌دسته پرهیز کند؛ فرصت‌طلبان اصلاح‌طلب، اصولگرایان بی‌پرنسیب.

    ٭تعبیر از محسن رنانی است.

  • شنود جلسات اصلاح‌طلبان؟ / پای خبرگزاری های خاص وسط آمد!

    شنود جلسات اصلاح‌طلبان؟ / پای خبرگزاری های خاص وسط آمد!

    به گزارش اقتصادران، رییس جبهه اصلاحات در توئیتر نوشت: خبرگزاری‌های وابسته به نهاد‌های خاص با چه مجوزی جلسات اصلاح‌طلبان را شنود و منتشر می‌کنند؟ آیا اصل ۲۵ قانون اساسی برای آن‌ها فاقد اعتبارست؟ آیا ماده۲ قانون جرائم رایانه‌ای فقط برای شهروندان درجه دو است؟

    اختلاف‌افکنی مرام فراموش‌ناشدنی آن‌هاست هر چند بار هم که واکنش ملت را ببینند.

  • هشدار مهم محمد مهاجری به مسعود پزشکیان / پزشکیان به این موضوع تن بدهد ضرر می کند!

    هشدار مهم محمد مهاجری به مسعود پزشکیان / پزشکیان به این موضوع تن بدهد ضرر می کند!

    به گزارش اقتصادران، محمد مهاجری گفت: «از ستاد لاریجانی، بیش از ۹۵ درصد آن‌ها به ستاد «مسعود پزشکیان» میل کردند و واقعا هم کار کردند. اینکه فرض را بر این بگذاریم همه تخم مرغ‌های سبد پزشکیان را یک گروه خاصی از اصلاح طلبان گذاشتند حتما خطا است. همین اصلاح طلبانی که سهم خواهی می‌کنند، در ۳ سال گذشته جز بی تاثیر بودن و عدم حضور کاری نکردند و اگر کسی هم به فکر انتخابات بود همین جریان اصلاح طلب معتدل است که دنبال انتخابات بود. نقد من صرفا مربوط به این بخش بود.»

    «محمد مهاجری» با اشاره به موضوع سهم‌خواهی از کابینه دولت چهاردهم، می‌گوید: «کسانی که اکنون سهم‌خواهی می‌کنند دو گروه هستند. گروه اول جریان اصولگرا هستند و جوری برخورد می‌کنند که انگار خودشان انتخابات را برده‌اند و تعیین تکلیف می‌کنند و دستور می‌دهند که دولت چه افرادی را بیاورد چه افرادی را نیاورد! البته این گروه بسیار هم عجیب و غریب هستند. گروه دوم جریان اصلاحات هستند به صورت عموم، که طبیعتا معیارهایی را دارند و برخی مواقع فشارهایی را هم وارد می‌کنند. در خود جریان اصلاحات هم می‌توان دو دسته را مشاهده کرد. یک دسته افراد معقولی هستند و معتقدند رئیس‌جمهور در فضای آرامش و با معیارهای مورد نظر خودش افراد را انتخاب کند که خب این اتفاق در کمیته‌های راهبری با همه انتقاداتی که به آن وارد است، در حال انجام است.»

    مهاجری تاکید کرد: «گروه دیگر، افرادی هستند که سعی دارند با فشار بر رئیس‌جمهور افراد خودشان را تحمیل کنند. بسیاری از این افراد کسانی هستند که تا ظهر جمعه در انتخابات شرکت نکرده بودند یا شاید هم اصلا شرکت نکردند. اصلاح طلبان تندرویی که مانند اصولگرایان تندرو، در حال فشار آوردن هستند.»

    محمد مهاجری با بیان اینکه پزشکیان، از جریان اصلاحات برآمده است و حق دارد مدیرانش را از این جریان و هرکسی که دوست دارد، انتخاب کند، گفت: حتی پزشکیان بحث وفاق ملی را هم مطرح کرد که می‌تواند منجر به این شود بخشی از کابینه او از جریان اعتدالی و حتی اصولگرا باشد. البته که بیشترین سهم باید برای اصلاح طلبان باشد. اما برخی حتی حاضر نیستند همین نگاه را بپذیرند و فشار می‌آوردند که کابینه باید از اصلاح طلبانی باشد که آن‌ها دوستشان دارند. به نظرم این یک آفت است و اگر پزشکیان به این موضوع تن دهد، می‌تواند عامل ناکارآمدی و تندروی شود و اگر هم انجام ندهد، خود این افراد عامل فشار به دولت خواهند شد.»

    این فعال سیاسی اصولگرا با اشاره به این نکته که عقل حکم می‌کند جریان اصلاح‌طلب در قوه مجریه حضور داشته باشد، گفت: «هر کسی غیر از این را تصور کند، حتما در عالم سیاست زندگی نمی‌کند و در عالم توهم سیر می‌کند. من معتقدم جریان تندروی اصلاح طلب نقش قابل توجهی در پیروزی آقای پزشکیان ندارد و اتفاقا جریان اعتدالی تلاش زیادی کردند و از نگرانی رئیس‌جمهور شدن جلیلی، به سمت پزشکیان رفتند.»

    او تصریح کرد: «از ستاد لاریجانی بیش از ۹۵ درصد آن‌ها به ستاد پزشکیان میل کردند و واقعا هم کار کردند. اینکه فرض را بر این بگذاریم همه تخم مرغ‌های سبد پزشکیان را یک گروه خاصی از اصلاح طلبان گذاشتند حتما خطا است. همین اصلاح طلبانی که سهم خواهی می‌کنند، در ۳ سال گذشته جز بی‌تاثیر بودن وعدم حضور کاری نکردند و اگر کسی هم به فکر انتخابات بود همین جریان اصلاح‌طلب معتدل است که دنبال انتخابات بود. نقد من صرفا مربوط به این بخش بود.»

  • صفر و یک انتخابات / ستیز با 2 میلیون نفر تخریب‌چی!

    صفر و یک انتخابات / ستیز با 2 میلیون نفر تخریب‌چی!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی نوشت:

    یکی از معیارهای رفتار سیاسی عقلایی و منطقی پرهیز از سیاست‌های صفر و یک است. سیاستمدار و کنشگر می‌تواند، برای سرنوشت خودش ریسک کند و وارد بازی صفر و یک شود، ولی حق ندارد که این بازی را برای جامعه رقم بزند. به عبارت دیگر نباید زندگی مردم یا طرفداران خود را با سود و زیان فراوان تعریف کند. کنش اصلاح‌طلبانه و عقلانی دارای منافع متوسط و اندک و هزینه‌های کم است و اگر مردم در آن کنش شکست خوردند، زیان چندانی متحمل نشوند و البته اگر هم برنده شدند، سود متعارف و معقولی به دست آورند.

    این یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست اصلاح‌طلبانه است، به همین دلیل انتخابات و شرکت در آن یکی از مهم‌ترین شیوه‌های سیاست‌ورزی است، مشروط بر اینکه حداقل‌هایی از اعتبار را داشته باشد، زیرا نه شکست در آن خیلی زیان‌بار است و نه پیروزی آن سودهای کلان قطعی دارد. همیشه سود احتمالی آن بر زیان قطعی آن می‌چربد. البته در سطح فردی می‌توان ریسک کرد، مثلا کسی نامزد انتخابات می‌شود و باخت در آن به معنای پایان حیات سیاسی او می‌شود و برعکس در سطح جمعی و عمومی نباید بازی سیاست را صفر و یک کرد.

    در انتخابات اخیر دو گروه کوشیدند که بازی را صفر و یک نمایند و زندگی و مرگ خود را به این رفتار گره زدند؛ گروه اول تندروهای داخلی بودند. آنان اسب خود را برای کسب کامل دولت زین کرده بودند. در اولین گام در مناظرات کوشیدند که حملات تندی را به پزشکیان بنمایند و فضای سیاست را تند کردند. سپس سراغ قالیباف رفتند و با انواع حربه‌ها او را از میدان به در کردند. این فرآیند از انتخابات اسفند ۱۴۰۲ و حتی پیش از آن آغاز شده بود. برد خود را قطعی می‌دانستند حتی به نظرسنجی‌ها هم توجهی نداشتند. در دو روز پایانی بر شدت اقدامات خود افزودند. با آوردن خانواده آقای رییسی، آخرین تیر ترکش را رها کردند، امکانات دولتی و عمومی را در حد بالایی به کار گرفتند. به لحاظ رسانه‌ای با حمایت گروه دوم در اینترنشنال هر گونه تهاجمی را علیه پزشکیان طراحی و اجرا کردند. در عمل بازی را صفر و یک نمودند. در آخرین ساعت رای‌گیری اعلام پیروزی ضمنی کردند و خواستند وارد خیابان شوند. همه اینها درحالی بود که باخت آنان قطعی بود.

    دو ساعت بعد که نتایج معلوم شد، آب سردی روی متوهمان پیروزی ریخته شد و دچار بحران شدند و دست به اقدامات دیگری در روز بعد انتخابات زدند. اقداماتی که خلاف مقررات دولت بود، در عزل و نصب‌ها و… دخالت کردند.

    گروه دوم نیز بخش رادیکال مخالفان بودند که هر چه توانستند به میدان آوردند تا مردم رای ندهند. چنان فضای بسته‌ای را ایجاد کردند که دیگران جرات اظهارنظر نداشته باشند. چنان در این راه پیش رفتند که خوشنام‌ترین افراد را نه تنها به باد انتقاد گرفتند، بلکه آنان را متهم نیز کردند. فقط به این علت که متفاوت از آنان فکر می‌کنند. این تجربه‌ای است که در زمان انقلاب هم داشتیم. یک بار مصطفی شعاعیان که جزو چریک‌های فدایی بود، نسبت به خط‌مشی آنان انتقاد کرد، از او خواستند که از نقدهایش پرهیز کند. گفت: «سازمانی که هنگام ناتوانی از پخش اندیشه‌ای جلوگیری می‌کند، هنگام توانایی، آن مغزی را می‌ترکاند که بخواهد اندیشه‌ای کند سوای آنچه سازمان دیکته می‌کند.» آنان اکنون نیز در حضیض هستند و دیگران را متهم می‌کنند که چرا خلاف خط‌مشی یا نظر آنان قدم برمی‌دارند. در واقع باید گفت به همین «مجُوز.»

    همه می‌دانند که رادیکالیسم در هر دو سوی ماجرا از ساختار رفتاری مشابهی تبعیت می‌کند و آن قطبی کردن به هر روش ممکن است و اینکه اگر کسی با ما نیست، حتما علیه ماست، یا دیگی که برای ما نمی‌جوشد، بگذار کله سگ در آن بجوشد. خوشبختانه هر دو جریان در نتیجه انتخابات اخیر به حاشیه خواهند رفت، دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. البته این بستگی تامی به عملکرد دولت و آقای پزشکیان و حکومت دارد. درصد رادیکال‌های درون نظام چندان زیاد نیست. به قول یکی از رهبران اصولگرا حداکثر دو میلیون نفرند. آنان کاری سازنده نمی‌توانند انجام دهند و فقط تخریب‌چی هستند. در ذیل یک دولت وحدت ملی به محاق خواهند رفت. ماجرا در سوی دیگر طیف و براندازان متفاوت‌تر است. جمعیت آنان بیشتر است ولی سیال‌تر و قابل جذب‌تر هستند. کافی است که چند مساله اولیه را حل کرد تا ایران در مسیر طبیعی خود قرار گیرد. بخش بزرگی از آنان روی خوش نشان می‌دهند، همچنان‌که در این انتخابات نشان دادند، ما باید از مرحله ستیز و حذف عبور کنیم. این سرنوشت مطلوب ایران است و باید آن را محقق کرد.