برچسب: ارز چند نرخی

  • خداحافظی با ارز چندنرخی در جاده مخصوص / بازار خودرو به ثبات می رسد؟

    خداحافظی با ارز چندنرخی در جاده مخصوص / بازار خودرو به ثبات می رسد؟

    به گزارش اقتصادران، سخنگوی وزارت صمت، در خصوص ریشه‌های شکاف قیمت خودرو از کارخانه تا بازار را میراث سیاست‌های گذشته ارزی دانست و بیان کرد: «وجود نرخ‌های متعدد از جمله ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی، نیمایی و تالارهای اول و دوم، همواره تولید و بازار خودرو را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند.»

    زارعی با اشاره به روند صعودی هزینه‌های تولید ناشی از چند نرخی بودن ارز، توضیح داد: «ابتدا ارز خودروسازان به ۴۲ هزار تومان و در ادامه به کانال ۶۲ تا ۷۰ هزار تومان افزایش یافت که به معنای رشد مستقیم هزینه‌های تولید است. با انتقال ارز به تالار دوم، اگرچه هزینه‌ها دوباره رشد می‌کند، اما سیاست جدید دولت برای تک‌نرخی کردن ارز، این بهم‌ریختگی را سامان می دهد، عدم ثبات در قیمت کالاها به دلیل وجود ارزها با نرخ‌های متفاوت است. قیمت خودرو با این سیاست (اصلاح ارز ترجیحی) به ثبات می‌رسد اما واقعیت این است که بازار کسب و کار استانداردهای خود را دارد. بنگاه معاملات خودرو در اختیار دولت نیست که قیمت‌گذاری کند. سوال این است که آیا این طرح باید قیمت خودرو را به ثبات منطقی برساند؟ بله جواب این سوال مثبت است زیرا ارز از این پس یک نرخ دارد.

    وی افزود: «بازار خودرو استانداردهای خاص خود را دارد و بنگاه‌ه معاملات خودرو در اختیار دولت نیست که قیمت‌گذاری کند؛ از همین رو پرسش این است که سیاست جدید ارزی می‌تواند قیمت خودرو را به ثبات منطقی برساند؟ باید پاسخ داد بله، زیرا ارز از این پس تک نرخی خواهد بود.

    سخنگوی وزارت صمت در بخش دیگری از اظهارات خود با اشاره به قیمت تایر عنوان کرد: «سامانه تخصیص لاستیک با نرخ دولتی کماکان برقرار است و عرضه با این نرخ تا زمان تعیین‌تکلیف نهایی ادامه خواهد داشت.»

  • ارز چند نرخی یا تک نرخی؛ کدام راهگشاست؟

    ارز چند نرخی یا تک نرخی؛ کدام راهگشاست؟

    به گزارش اقتصادران، آلبرت بغزیان طی یادداشتی مطرح کرد:

    چالش‌هایی که این روزها در خصوص بازار ارز چند نرخی یا تک نرخی میان نهادهای پولی (بانک مرکزی) و مالی (وزارت اقتصاد) در ایران به راه افتاده در واقع ادامه مواجهه‌هایی است که طرفداران اقتصادی کینزی (جان مینارد کینز، اقتصاددان و فیلسوف قرن ۲۰) با سمپات‌های مکتب «فریدمن» (اقتصاددان، آمارشناس و نویسنده امریکایی) داشته‌اند. کینز معتقد بود که سیاست‌های مالی (مخارج دولت و سیاست‌های مالیاتی برای تاثیرگذاری بر اقتصاد) اهمیت بیشتری نسبت به سیاست‌های پولی (کنترل حجم پول در دسترس بانک‌ها، مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارها) دارد و اینکه دولت مداخله‌گر می‌تواند از طریق سیاست‌های مالی برای تقویت تقاضای کل، تحریک مصرف و کاهش بیکاری اقدام کند و در نتیجه رکودهای اقتصادی را کاهش دهد. طرفداران مکتب پول‌گرایی فریدمن اما در نقطه مقابل استدلال می‌کردند که دولت‌ها می‌توانند با کنترل حجم پول تزریق شده به اقتصاد، ثبات اقتصادی را تقویت کرده و اجازه دهد خود بازار به بقیه مسائل رسیدگی کند. این دو مکتب اقتصادی در گستره جهانی بازتاب پیدا کرده و هر کدام طرفداران خاص خود را پیدا کرد.

    در ایران هم معادله ارز «چند نرخی» یا «تک نرخی» از جمله ابهاماتی است که طی سال‌ها و دهه‌های اخیر همواره در فضای اقتصادی جریان داشته است. گروهی در اقتصاد ایران معتقدند، نظام ارزی کشورمان باید تک نرخی شود تا اولا ار فساد و رانت‌خواری جلوگیری شود و پس از آن اقتصاد ثبات قابل توجهی را تجربه کند. در نقطه مقابل اما جماعتی از فعالان اقتصادی و اقتصادخوانده‌ها وجود دارند که از نظام ارزی چند نرخی دفاع کرده و آن را تبلیغ و ترویج می‌کنند. این افراد معتقدند دولت با توزیع ارز ترجیحی و توافقی در واقع از اقشار محروم حمایت کرده و فضایی ایحاد می‌کند تا اقلام اساسی با قیمت مناسب‌تر در اختیار اقشار محروم قرار گیرد. این مجادله اقتصادی، طی سال‌های اخیر همواره در فضای اقتصادی کشورمان جریان داشته و زمینه‌ساز بحث و تبادل نظرهای فراوانی شده است. اما در شرایط فعلی اقتصاد که ایران از یک طرف درگیر تحریم‌های گسترده و تهدیدات بیرونی است، کدام نظام ارزی راهگشا خواهد بود؟

    ۱) استدلال طیف‌هایی که از تخصیص ارز ترجیحی حمایت می‌کنند، آن است که ارز ترجیحی به اقتصاد خانوارهای کم برخوردار ایران کمک می‌کند. کانون اصلی این تخصیص ارز به مواد اولیه، نهاده‌های دامی، روغن صنعتی و مصرفی و…باز می‌گردد. در واقع دامداران، مرغداران، کشاورزان، برنجکاران و …از این نهاده‌ها استفاده می‌کنند تا محصولات تولیدی خود را که ذیل اقلام اساسی و مصرفی مردم قرار دارد، با قیمت‌های مناسب‌تر به دست مردم برسانند. دولت نرخ ارز ترجیحی را تصویب می‌کند برای چنین وارداتی تا قدرت خرید مردم افزایش یابد! مشکل این است که این ارزها تحصیص داده می‌شود، اما اثر مناسبی بر قیمت کالاها در بازار مشاهده نمی‌شود. در واقع وارد‌کنندگان ارز ترجیحی برای واردات می‌گیرند، اما کالای خود را با نرخ ارز آزاد توزیع می‌کنند! در واقع مساله این نیست که ارز ترجیحی داده شود یا نه؟ موضوع این است که چون نمی‌توان مدیریت درستی بر توزیع کالا با نرخ ارز ترجیحی داشت، برخی پیشنهاد می‌دهند که اساسا ارز ترجیحی حذف شود. این استدلال به نظر من اشتباه است. راهکار درست آن است که نظارت‌ها از نظر کمی و کیفی افزایش یابد تا تخصیص ارز ترجیحی به اهداف خود برسد. چطور هنگام تخصیص ارز کاملا مشخص است به چه فردی ارز داده می‌شود، چرا نباید نظارت شود که اقلام وارداتی با قیمت مناسب به دست مردم برسد؟

    دولت حتی برای تخصیص ارز دارو و اقلام اساسی هم تنگناهایی دارد. وقتی چنین تنگناهایی وجود داشته باشد، طبیعی است که مردم، فعالان اقتصادی، دانشجویان و…ناچارند از بازارهای موازی و آزاد ارز مورد نیاز خود را تامین کنند. این‌گونه است که نرخ‌های دوم و سومی در بازار ارز ایجاد می‌شود و نظام چند نرخی ظهور پیدا می‌کند. دولت چهاردهم نشان داده که اصل اساسی نخست برای او حمایت از معیشت مردم است. به همین دلیل است که دولت روند تخصیص ارز ترجیحی را برای اقلام اساسی و دارو رها نکرده و تلاش می‌کند با توزیع کالابرگ از دهک‌های محروم در برابر تکانه‌های تورمی حمایت کند. به نظرم ایده تک نرخی کردن ارز در شرایط تحریمی و تهدید و جنگ شاید چندان راهگشا نباشد و معیشت مردم را با تکانه‌های فراوان مواجه سازد.

  • بورس در باتلاق مرگ؟ / رانت و فساد دمار از روزگار شرکت‌های بورسی درآورد

    بورس در باتلاق مرگ؟ / رانت و فساد دمار از روزگار شرکت‌های بورسی درآورد

    به گزارش اقتصادران، دلار چند نرخی، ناترازی انرژی و کسری بودجه تبدیل به مثلث مرگ صنایع شده‌ به‌طوری که شرکت‌ها را از نظر مالی به شدت تحت فشار قرار داده‌اند. زمانی که کسری بودجه آشکار می‌شود همت‌به‌همت نقدینگی را افزایش می‌دهند که منجر به افزایش بیش از حد تقاضا و نرخ تورم می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد ناترازی انرژی شرکت‌های صادراتی را از پای درآورده زیرا در نتیجه این فشار مقدار تولید کاهش چشمگیری پیدا کرده و فضای رقابتی در خارج از کشور از بین می‌رود. دلار چندنرخی نیز یکی از اضلاع مثلث مرگ اقتصادی کشور شده که فروش و سودآوری شرکت‌ها را در باتلاق هزینه‌ها غرق کرده و رقابت ناعادلانه فروش با دلار توافقی و هزینه با دلار آزاد را رقم زده است.

    هزینه‌ها به دلار آزاد؛ فروش به دلار ارزان

    چهارصنعت فرآورده‌های نفتی، فلزات اساسی، پتروشیمی و کانه‌های فلزی فروش دلاری و صادراتی دارند و از همین رو چندنرخی بودن دلار ضربه مهلکی به شرکت‌های فعال در این صنایع وارد می‌کند. پتروشیمی‌های بورس ۱۰۴۴همت، فرآورده‌های نفتی ۸۲۸همت، فلزات اساسی ۹۲۱ همت و کانه‌های فلزی ۴۰۹همت ارزش بازار داشته که شاخص ساز‌های بورس به حساب می‌آیند. اختلاف نرخ دلار آزاد به توافقی از ۴۸‌درصد در سال ۱۴۰۳ به ۵۴‌درصد در مهرماه۱۴۰۴ افزایش یافته است که نشان می‌دهد فروش شرکت‌ها بیش از پیش در تنگنا قرار دارد.

    طبق آخرین بررسی‌ها دلار آزاد با نرخ ۱۰۸‌هزارتومان معامله شده و نرخ دلار توافقی همچنان در محدوده ۷۰‌هزارتومان قرار دارد. اگر نرخ فروش شرکت‌های صادراتی با دلار آزاد همسو باشد قطعا حاشیه سود‌ها افزایش خواهند یافت و سودآوری بسیار بیشتر از گذشته خواهد شد. زمانی که بهای تمام‌شده تولید و هزینه‌های اداری و عمومی شرکت‌های صادراتی با دلار آزاد و نرخ فروش با دلار توافقی که ۵۴‌درصد ارزان‌تر است حرکت می‌کند جذابیت سهام این شرکت‌ها به دلیل کاهش سود و همچنین درآمد مالیاتی دولت و سایر موارد مربوطه با مشکل مواجه خواهند شد. البته شرکت‌های ریالی فضایی به‌مراتب بدتر از صادراتی‌ها دارند چراکه هزینه‌ها به دلار و فروش به ریال است و فضای رقابتی در خارج از کشور برای فروش محصولات وجود ندارد.

    مهدی سوری، تحلیلگر ارشد بازارسرمایه در گفت‌وگو با جهان‌صنعت اظهار کرده است: فراتر از اینکه با ثابت‌ماندن و به اصطلاح فریز شدن نرخ دلار نیمایی چه اتفاقی برای شرکت‌های صادراتی بورس خواهد افتاد موضوع این است که هر نوع دونرخی یا چندنرخی بودن دلار منجر به ایجاد رانت و فساد می‌شود. به گفته او اینکه با وجود اختلاف نرخ و گپی که در نرخ دلار آزاد و توافقی وجود دارد شرکت‌ها را مجبور کرده تا به جای دلار آزاد با دلار نیمایی محصولات خود را صادر کنند در واقع پول را از چرخه تولید به‌سمت رانت‌خواران و دلالان هدایت می‌کند. در حالت کلی با روندی که در پیش گرفتیم مطلوب‌بودن رانت‌خواری از تولید در جامعه بیشتر می‌شود.

    دلار چندنرخی؛ عامل گسترش رانت

    این سیاست غلط نه‌تنها بر شرکت‌های صادراتی بلکه بر کل اقتصاد کشور تاثیر گذاشته و این سوال را مطرح می‌کند که کسب‌وکار و تولید در این کشور بیشتر صرفه دارد یا دلالی؟

    شبکه‌های رانتی از گذشته وجود داشته‌ اما با دلار چندنرخی و غیرشفاف کردن اقتصاد و امور شرکت‌ها رانت‌خواری و گسترش آن بیش از پیش ترویج خواهد شد. حتی بسیاری از قوانین و دستور العمل‌های اقتصادی تا مرز تصویب رفته اما رانت‌خواران آن قدر منابع دارند که به راحتی وزرا را استیضاح کرده، دستورالعمل‌ها را تغییر می‌دهند و عملا در مقابل شفافیت ایستاده، در ایران عملا فضای رانت‌خواری را گسترده‌تر می‌کنند و از آن طرف تصمیم گرفته تا با روش قضایی جلوی رانت‌خواران را بگیرند.

    راهکار طلایی برای نابودی رانت و فساد

    تک‌نرخی شدن دلار نه‌تنها برای اقتصاد کشور و شرکت‌های صادراتی آسیب‌زا نبوده بلکه منافع و آثار مثبتی به همراه خواهد داشت. وقتی قیمت یک‌کالا یا دارایی مانند دلار را ثابت نگه می‌داریم با فرض اینکه با دلار ارزان‌تر بتوان مایحتاج مردم و قشر ضعیف را تامین کرد نمی‌توان نام آن را کنترل تورم گذاشت بلکه در واقع به تعویق انداختن آن است. دلایل اصلی تورم را می‌توان چاپ نقدینگی و عدم رشد اقتصادی در نظر گرفت نه دلار تک نرخی زیرا ریال ایران بی‌ارزش می‌شود و با این بهانه‌ها و توجیه‌ها نمی‌توان جلوی آن را گرفت!

    با چند نرخی کردن دلار منابع از تولید و بخش مولد خارج شده و به سمت دلالان و رانت‌خواران هدایت می‌شود و عملا از هدف تامین مایحتاج مردم و قشر ضعیف دور خواهد شد. عجیب است که حتی بخش کوچکی از این سود ویژه و منافع هم به قشر آسیب‌پذیر جامعه نمی‌رسد. بار‌ها مشاهده شده که با ارز ترجیحی محصول و کالا وارد شده اما با دلار آزاد به مردم فروخته می‌شود. بارها ارز‌های تخصیص داده شده صرف امور و کار‌های دیگری شده است و بسیاری از پرونده‌های رانت و فسادی که ایجاد شده به‌خاطر همین دونرخی بودن‌هاست. سوال اصلی این است که آیا بهتر نبود به جای اینکه نان اقشار آسیب‌پذیر به‌دست عده‌ای رانت‌خوار و دلال سپرده شود دست‌کم یک‌دهم هزینه آن مستقیما به‌اقشار آسیب‌پذیر پرداخت شده و برای تهیه مایحتاج‌شان هم شرکت‌ها با یکدیگر بر سر تولید باکیفیت رقابت کنند؟

  • اما و اگرهای جراحی اقتصادی / شکرخدایی: بانک مرکزی ارز بخش خصوصی را راهزنی می کند / شهوت مصادره اموال مسئولان را رها نمی کند

    اما و اگرهای جراحی اقتصادی / شکرخدایی: بانک مرکزی ارز بخش خصوصی را راهزنی می کند / شهوت مصادره اموال مسئولان را رها نمی کند

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که اقتصاد ایران با چالش‌های ساختاری، تورم مزمن، ناترازی‌های گسترده و بی‌اعتمادی عمومی مواجه است، بحث جراحی اقتصادی به یکی از کلیدواژه‌های پرتکرار در ادبیات سیاست‌گذاری تبدیل شده است. اما این جراحی، برخلاف تصور رایج، صرفا به اصلاح قیمت‌ها یا حذف یارانه‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه نیازمند بازنگری عمیق در بنیان‌های حکمرانی اقتصادی، ساختار‌های نهادی و شیوه تعامل دولت با بخش خصوصی است.در گفت‌وگو با چهار فعال بخش خصوصی، هر یک از آنان از زاویه‌ای متفاوت، اولویت‌های حیاتی برای آغاز این جراحی را مطرح کرده‌اند. از حذف ارز چند نرخی و پایان دادن به رانت‌های ارزی، تا اصلاح ساختار‌های دیوان‌سالارانه و بازتعریف مسئولیت‌ها در نظام مجوزدهی؛ از ضرورت احترام به مالکیت خصوصی و توقف سیاست‌های مصادره‌محور، تا حمایت واقعی از تولید و کاهش تورم از مسیر اصلاح مدل‌های مالی.

    این نظرات نشان می‌دهد که بخش خصوصی نه‌تنها خواهان اصلاحات است، بلکه برای آن نقشه راه نیز دارد. اما شرط تحقق این مسیر، تغییر نگاه دولت از تصدی‌گری به تسهیل‌گری و از سیاست‌های تنبیهی به سیاست‌های حمایتی است. جراحی اقتصادی، اگر قرار است موفق باشد، باید از اعتمادسازی آغاز شود؛ از بازگرداندن حرمت به مالکیت، شفاف‌سازی در سیاست‌گذاری و پذیرش نقش بخش خصوصی به عنوان شریک توسعه، نه رقیب یا تهدید.

    جراحی اقتصادی بدون تک‌نرخی شدن ارز ممکن نیست

    مسعود دانشمند، عضو اتاق بازرگانی ایران در پاسخ به اینکه دولت برای جراحی اقتصادی باید اولویتش چه مسئله‌ای باشد؟گفت: «جراحی اقتصادی با هدف به حرکت درآوردن چرخ اقتصاد است؛ بنابراین دولت باید چند کار را با هم انجام دهد. در وهله اول باید ارز را تک نرخی کند. رانت خواری در زمینه ارزی وجود دارد و یکی کالا را با ارز ۲۸ هزار تومان، دیگری با ۷۰ و آن یکی با ۹۰ هزار تومان می‌خرد و معلوم نیست کالا را در بازار چگونه توزیع می‌کنند. تمام اینها رانت‌هایی را ایجاد می‌کنند که دودش به چشم مردم می‌رود.»

    مسعود دانشمند

    وی ادامه داد: «دومین مسئله این است که دولت تسهیلات لازم برای صادرات کالا‌های غیر نفتی را مهیا کند. اولویت بعدی باید اصلاح گمرک، نظام بانکی و نظام توزیع باشد. اگر موارد یاد شده توسط متخصصین، جراحی شود، به سمت مثبت شدن رشد اقتصادی، توسعه اشتغال و صادرات غیر نفتی حرکت کرده‌ایم که باعث مهیا شدن شکوفایی اقتصادی در کشور می‌شود.»

    جراحی اقتصادی بدون اصلاح ساختار، بی‌نتیجه است

    آرش نجفی، رییس کمییسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران هم درباره اولویت دولت برای جراحی اقتصادی،  گفت: «ابتدا باید ببینیم دولت شان جراحی دارد یا خیر؟ دولت با کدام ابزار، امکانات، بدنه کارشناسی و ساختار می‌خواهد جراحی کند؟ به باور من به جای جراحی باید یک سری قوانین و مقررات را در کشور اصلاح کنیم. از جمله اینکه وقتی ساختار‌های نظام‌مند صدور مجوز‌ها را انجام می‌دهیم بایستی ضوابطش به نحوی باشد که صادرکننده مجوز، در چارچوب آیین نامه آن را صادر کند و دیگر مسئولیت آتی آن با صادرکننده جواز نباشد بلکه با بهره‌بردار باشد. اتفاقی که می‌افتد این است که افراد خودشان قائل به رعایت دستورالعمل‌هایشان هستند و هرگونه اشتباهی بکنند، جواز خودشان ابطال و موقعیت خودشان به خطر می‌افتد نه اینکه فردی که جواز داده زیر سوال برود. به عنوان مثال مسئولیت رانندگی با راننده است نه کسی که گواهینامه را داده است. گواهینامه براساس ضوبط و مقررات داده می‌شود ولی اگر فرد خلافی کند، افسری که به او گواهینامه داده را مواخذه نمی‌کنند؛ بنابراین نوع ساختار مدیریت و حکمرانی است که می‌تواند سلامت را برای ما به ارمغان بیاورد وگرنه با جراحی اتفاقی نمی‌افتد. ما باید نحوه صدور و اجرایی کردن مقررات را در کشور اصلاح کنیم.»

    آرش نجفی

    وی همچنین با اشاره با اینکه با ساختار اقتصادی فعلی هیچوقت نمی‌توانیم ارز را تک نرخی کنیم، بیان کرد: «به دلیل اینکه تعیین قیمت ارز براساس شاخص‌های تورمی است. اگر شاخص‌های تورمی را در کشور کاهش دهید، قیمت ارز هم کنترل می‌شود. سیاست دولت باید حمایت از تولید باشد که نیست. تمام سیاست‌های دولت ضد تولید و خلاف جهت تولید است. اگر بخواهیم تورم را کنترل کنیم، باید به تولید واقعی بها دهیم؛ تولیدی که براساس سودمحوری باشد. براساس این مدل اگر ما کار کنیم، تورم کاهش پیدا می‌کند، عرضه و تقاضا تناسب پیدا می‌کند، قیمت دلار دیگر بالا نمی‌رود و همه می‌توانند براساس یک ساختار منطقی به کارشان برسند.»

    مصادره، مانع تاریخی سرمایه‌گذاری در ایران

    فرشید شکرخدایی، رییس کمیسیون سرمایه گذاری و تامین مالی اتاق بازرگانی ایران نیز درباره اولویت دولت برای جراحی اقتصادی،گفت: «من در جلساتی که با اعضای تشخیص مصلحت نظام داشتیم هم مطرح کردم که کلمه «مصادره» باید از قوانین جمهوری اسلامی حذف شود و این به معنای حفظ حرمت مالکیت خصوصی است. در همین قانون تشدید مجازات جاسوسی که اخیرا مجلس تصویب کرد، دوباره کلمه مصادره را مطرح کردند. به فرض که یک نفر جاسوس بوده، چرا اموال خانواده‌اش باید مصادره شود؟ من فکر می‌کنم شهوت مصادره اموال که از سال ۵۷ شروع شده و مسئولان هم آن را رها نمی‌کنند.»

    وی ادامه داد: «در اساسنامه ستاد اجرایی فرمان امام (ره) و بنیاد مستضعفان از مصادره نوشته‌اند. از این رو به باور من تا وقتی کلمه مصادره در قوانین کشور وجود دارد، صحبت از سرمایه‌گذاری و جذب سرمایه افراد کار را دشوار می‌کند. ما این مورد را در مورد دیجی کالا هم مشاهده کردیم که وقتی شرکت بزرگی شد، تحت فشار سیاسی قرار گرفت تا واگذار شود.»

    فرشید شکرخدایی

    شکرخدایی ضمن تاکید بر اینکه اگر قرار است یک جراحی اساسی انجام شود، آن حرام بودن تصاحب اموال مردم است، افزود: «تا زمانی که این امر محقق نشده، صحبت از سرمایه‌گذاری و توسعه بخش خصوصی بی‌معناست. هر زمان ستاد اجرایی فرمان امام منحل شد، آن موقع کشور درست می‌شود؛ آن هم نه به دلیل خود ستاد بلکه به این علت که در بطنش مصادره نهفته است. ما تعداد زیادی نهاد واسطه‌ای همچون بنیاد‌ها و ستاد‌ها داریم که وظیفه‌شان مصادره اموال است. همچنین تعداد زیادی بخشنامه و آیین‌نامه مانند قانون تعزیرات، مبارزه با گران‌فروشی یا قانون احتکار را داریم که می‌آیند و اموال شما را به حراج می‌گذارند. اینها همه مانع سرمایه‌گذاری در ایران، کوچک شدن بخش خصوصی و نگاه کمونیستی و سوسیالیستی است که اول انقلاب همین اصلاح‌طلب‌های فعلی از آقایان بهزاد نبوی و سید محمد خاتمی گرفته تا میرحسین موسوی، آن را در قانون تصویب کردند. اینها کسانی هستند که به اینکه دولت باید منشا توسعه باشد، اعتقاد داشتند که ما به آن اقتصاد کمونیستی می‌گوییم.»

    این فعال بخش خصوصی یادآور شد: «جالب است که اول انقلاب اصولگرایانی همچون آقای خامنه‌ای و بهشتی مخالف مصادره بودند، اما الان اصلاح طلبان لیبرال شدند! منشا بسیاری از چالش‌های اقتصادی، مصادره کردن‌های سال ۵۷ است که هیچکس بابت آن عذرخواهی نکرد. این مصادره‌ها یعنی ایران‌خودرو، سایپا و پارس خودرو.»

     

    وی ادامه داد: «یک زمانی آقای نعمت‌زاده در شورای عالی خودرو پرسیدند مشکل صنعت خودرو چیست؟ من پاسخ دادم که مشکل مال حرام است و مال حرام هم عاقبت ندارد. همین الان مردم بخواهند خانه بخرند، ریشه‌اش را در می‌آورند که مبادا مصادره‌ای باشد، اما برخی مسئولان ما در خانه مصادره‌ای نشسته‌اند؛ وقتی تصمیم‌گیران ما در خانه مصادره‌ای سکونت می‌کنند، توسعه بخش خصوصی کشور ممکن نیست.»

    شکر خدایی ضمن بیان اینکه مشکل کشور ما مصادره اموال و حرام خواری است، افزود: «هیچکس هم بابت این حرام‌خواری عذرخواهی نکرده است. اموال آقای خیامی را مصادره کردند ولی هیچکس از این خانواده عذرخواهی نکرده است و حال این مال حرام شده ایران خودرو. منشا به باد رفتن اقتصاد در ایران از مصادره اموال سال ۵۷ شروع شده است. مصداق مصادره آقای فرزین است که می‌گوید زعفرانی که صادر می‌کنید را باید به من بدهید، چون من ارز دادم. درواقع می‌خواهم بگویم که مفهوم مصادره فقط گرفتن خانه نیست همین الان پیمان‌سپاری ارزی یعنی مصادره اموال مردم. مسئولان هم موافق پیمان سپاری ارزی هستند که درواقع مصادره دلار صادر‌کننده است. این نامش دزدی است و من بار‌ها به آقای فرزین گفته‌ام اینکه ارز بخش خصوصی را از او می‌گیریم و می‌گوییم باید به ما با قیمت بیشتر پس بدهید، دزدی از بخش خصوصی است.»

    این عضو اتاق بازرگانی ادامه داد: «ما راهزنی به نام بانک مرکزی داریم که ارز بخش خصوصی را راهزنی می‌کند. ما ادبیات را عوض می‌کنیم و به آن روکش خوب می‌دهیم درصورتی که همه اینها راهزنی حاکمیت از بخش خصوصی است؛ از مصادره به بهانه اوقاف گرفته تا ارز صادرکننده. از آنجایی که عنوان می‌شود که این نظام مقدس است و توسط خداوند نازل شده و انگار نه انگار که این خود مردم بودند که رای دادند، می‌گویند ما بر جان و مال و ناموس شما اشراف داریم. اینکه به شما می‌گویم حرمت مال مردم یعنی دولت حق مالکیت مردم را به رسمیت بشناسد. ما به قوه قضائیه، مجمع تشخیص و رئیس جمهور گفته‌ایم که تا وقتی حرمت مال مردم و حرام بودن تصاحب اموال مردم حل نشود، این کشور توسعه پیدا نمی‌کند.»

    شکرخدایی با اشاره به اصل ۴۴ قانون اساسی، گفت: «عبارت «اقتصاد در ایران دولتی، خصوصی و تعاونی است»، پیشنهاد رسمی حزب توده بوده است. مخالف این جمله آقای بهشتی بوده و اصلاح‌طلبان فعلی به آن رای دادند که اول اقتصاد دولتی بعد خصوصی و تعاونی باشد. اقتصاد دولتی یعنی وضع فعلی کشور که آب، برق و گاز نداریم. کشور ثروتمندی مانند ایران را به هر دولتی که دادند، بعد از چند سال به وضعیتی رساندند که الان رییس جمهور می‌گوید من یک میلیارد دلار هم پول ندارم.»

    دیوان‌سالاری؛ مانع اصلی رشد و اصلاحات اقتصادی

    حمیدرضا صالحی، نایب رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی تهران هم در پاسخ به پرسش محوری گفت: «پیش شرط جراحی اقتصادی این است که دولت باید تعریف درستی به مردم ارائه دهد تا آنها را همراه کند. مردم زمانی همراه می‌شوند که احساس کنند معیشت و رفاهشان بهبود پیدا می‌کند. به عنوان مثال اگر دولت می‌خواهد به قیمت بنزین، آب و برق دست بزند، باید نشان بدهد که می‌خواهد بساط قاچاق سوخت را جمع و آن را صرف رفاه، بیمه و افزایش حقوق مردم کند.»

    وی ضمن تاکید براینکه برای جان گرفتن اقتصاد و مشارکت مردم، باید دیوان سالاری دولت کم شود، عنوان کرد: «دیوان سالاری اجازه رشد ثروت را نمی‌دهد. مشاهده می‌کنیم که کشور با ناترازی‌های بزرگی اعم از آب، برق، گاز و ارز مواجه است. ریشه تمام آنها به این برمی‌گردد که دیوان سالاری دولت مانند یک بتنی شده که اجازه تغییرات را نمی‌دهد؛ بنابراین نیازمند یک برنامه جامعی هستیم و در کنارش باید با مردم صادقانه صحبت کنیم تا همراهی کنند. ولی متاسفانه هیچ برنامه‌ای از دولت برای بهبود اوضاع نمی‌بینیم.»

    حمیدرضا صالحی

    این فعال بخش خصوصی ادامه داد: «ما از دولت فقط سیاست‌های تنبیهی می‌بینیم؛ تا زمانی که این نگاه‌ها تغییر پیدا نکند، در اقتصاد مردم روز خوش نخواهیم دید. مشکلات زیادی وجود دارد ولی تا دولت خود را به عنوان یک مسئول و پاسخگو نبیند، برای مشکلات راه حل ارائه ندهد و از کسانی که راه حل دارند استقبال نکند، مسائل اقتصاد ایران حل نمی‌شود.»

  • اقتصاد ایران در آستانه زامبی شدن/ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌های در رکود

    اقتصاد ایران در آستانه زامبی شدن/ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌های در رکود

    به گزارش اقتصادران، پدیده‌ای که اقتصاد ایران با آن روبه‌روست، در واقع شکلی از رکود مزمن با چهره‌ای فریبنده است. در آمارها، رشد اقتصادی گاه مثبت است، اما رشد بهره‌وری، اشتغال پایدار و سرمایه‌گذاری واقعی منفی یا راکد مانده است. چنین الگویی از رشد، نشانه بارز شکل‌گیری یک اقتصاد زامبی است؛ اقتصادی که در آن بخش مهمی از بنگاه‌ها عملاً کارایی خود را از دست داده‌اند اما به‌جای خروج از بازار، با منابع ارزان یا رانت‌های پنهان زنده نگه داشته می‌شوند. در ایران، این وضعیت نه محصول یک بحران ناگهانی بلکه حاصل سال‌ها سیاست‌گذاری تدریجی، نرخ‌های بهره غیرواقعی، یارانه‌های انرژی و انضباط مالی شکننده است.

    نرخ بهره واقعی منفی؛ زمینه‌ساز بقا برای ناکارآمدی

    در سال‌های اخیر، نرخ تورم در ایران همواره چند برابر نرخ رسمی سود بانکی بوده است. این یعنی وام‌گیرندگان در عمل پولی می‌گیرند که ارزش واقعی آن کمتر از چیزی است که بازمی‌گردانند. در چنین وضعیتی، وام گرفتن حتی برای بنگاه‌های زیان‌ده نیز به صرفه است، چرا که بدهی در گذر زمان فرسوده می‌شود. بانک‌ها نیز برای آنکه زیان‌های خود را در ترازنامه‌ها نشان ندهند، بدهی‌های معوق را استمهال می‌کنند و وام‌های جدید به همان مشتریان قدیمی می‌دهند. این چرخه باعث می‌شود بنگاه‌های کم‌بازده از بین نروند و منابع مالی در فعالیت‌هایی حبس شود که نه اشتغال پایداری ایجاد می‌کنند و نه ارزش افزوده‌ای دارند.

    در اقتصادهای سالم، نرخ بهره به گونه‌ای تنظیم می‌شود که تنها بنگاه‌های کارآمد قادر به تأمین مالی خود باشند. اما در ایران، نرخ واقعی منفی عملاً تنبیه برای بنگاه‌های مولد و پاداش برای بنگاه‌های ناکارا ایجاد کرده است. همین وضعیت در ژاپن دهه ۱۹۹۰ به پدیده «وام‌دهی زامبی» انجامید؛ پدیده‌ای که اکنون نشانه‌های آن در رفتار بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی نیز مشاهده می‌شود.

    بانک‌ها در ایران سال‌هاست با حجم بالای مطالبات غیرجاری و بدهی به بانک مرکزی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بسیاری از این مطالبات مربوط به وام‌هایی است که هرگز بازپرداخت نشده و فقط بارها تمدید شده‌اند. بانک‌ها به جای اینکه منابع را به سمت بخش‌های جدید و پربازده هدایت کنند، ترجیح می‌دهند با بنگاه‌های قدیمی و وابسته ادامه دهند تا زیان خود را پنهان سازند. در نتیجه چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن بانک‌های ضعیف برای بقا به بنگاه‌های ضعیف وام می‌دهند و همان بنگاه‌ها با اتکاء به این وام‌ها در بازار باقی می‌مانند.

    این چرخه نه‌تنها رشد اقتصادی را کند کرده بلکه تورم را نیز تشدید کرده است، زیرا خلق پول از طریق بانک‌ها ادامه دارد اما تولید واقعی رشد نمی‌کند. ترازنامه‌های بانکی به‌جای انعکاس بازده سرمایه‌گذاری، به انبار بدهی‌های سوخته تبدیل شده‌اند. چنین وضعیتی یادآور تجربه کشورهای اروپایی پس از بحران مالی ۲۰۰۸ است که در آن بانک‌های تضعیف‌شده به عامل گسترش شرکت‌های زامبی بدل شدند.

    یارانه‌های انرژی؛ اکسیژن مصنوعی برای صنایع فرسوده

    یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز اقتصاد ایران نسبت به دیگر کشورها، ابعاد بسیار گسترده یارانه‌های انرژی است. ایران با اختصاص بیش از ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی به یارانه‌های صریح و ضمنی انرژی، یکی از بزرگ‌ترین یارانه‌دهندگان جهان محسوب می‌شود. این سیاست، هرچند در ظاهر برای حمایت از تولید و مصرف‌کننده طراحی شده، در عمل به ابزاری برای بقای صنایع فرسوده تبدیل شده است.

    کارخانه‌هایی که به‌دلیل فرسودگی تجهیزات یا ناکارایی مدیریتی توان رقابت جهانی ندارند، به واسطه گاز و برق ارزان همچنان فعال باقی مانده‌اند. در حالی‌که در شرایط قیمت واقعی انرژی، بسیاری از آن‌ها باید بازسازی شوند یا از بازار خارج گردند. انرژی ارزان در واقع نوعی نرخ بهره منفی صنعتی ایجاد کرده که هزینه ناکارآمدی را از دوش بنگاه‌ها برداشته و بر دوش بودجه عمومی گذاشته است. به همین دلیل، بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاری جدید در صنایع انرژی‌بر متمرکز شده و بخش‌های با فناوری بالا و ارزش افزوده زیاد نادیده گرفته شده‌اند.

    نرخ‌های چندگانه ارز؛ رانت به جای رقابت

    سیاست چندنرخی بودن ارز در ایران، یکی از پنهان‌ترین اما تأثیرگذارترین عوامل شکل‌گیری اقتصاد زامبی است. شرکت‌هایی که دسترسی به ارز ترجیحی یا منابع ارزی نهادهای دولتی دارند، حتی در صورت ناکارایی تولید نیز می‌توانند سود نشان دهند، زیرا از تفاوت نرخ ارز بهره می‌برند. در مقابل، بنگاه‌هایی که چنین دسترسی ندارند، با هزینه‌های بالاتر و فشار تورمی روبه‌رو هستند و در رقابت بازنده می‌شوند.

    وزن بالای بخش عمومی در اقتصاد ایران، خود به عاملی مهم در شکل‌گیری اقتصاد زامبی تبدیل شده است. بسیاری از بنگاه‌های بزرگ دولتی و شبه‌دولتی سال‌هاست زیان‌ده هستند اما همچنان از حمایت‌های مالی، معافیت‌های مالیاتی و خطوط اعتباری ویژه برخوردارند.

    در صنایع کلیدی مانند خودرو، فولاد و پتروشیمی بخش بزرگی از تولید در اختیار این شرکت‌هاست؛ شرکت‌هایی که بازده سرمایه‌شان پایین‌تر از هزینه سرمایه است، اما به‌دلیل نقش سیاسی یا اجتماعی‌شان، حذف یا اصلاح نمی‌شوند. چنین حمایتی در ظاهر برای حفظ اشتغال است اما در واقع منابع را از بنگاه‌های کارآمد و کوچک‌تر دور می‌کند و مانع شکل‌گیری رقابت واقعی می‌شود.

    نبود سازوکار مؤثر ورشکستگی؛ بنگاه‌هایی که نمی‌میرند

    در بیشتر کشورهای توسعه‌یافته، ورشکستگی نه نشانه ضعف بلکه بخش طبیعی از حیات اقتصادی است؛ راهی برای پاکسازی بازار و آزادسازی منابع. اما در ایران ورشکستگی تقریباً به معنای توقف کامل فعالیت و تبعات سیاسی و اجتماعی سنگین است. همین موضوع سبب شده شرکت‌های زیان‌ده برای سال‌ها در وضعیت نیمه‌فعال باقی بمانند.

    هزینه تعطیلی بنگاه‌ها بالاست، قوانین بازسازی بدهی ناکارآمد است و دستگاه‌های اجرایی تمایلی به اعلام ورشکستگی ندارند. در نتیجه، سرمایه و نیروی کار در بنگاه‌هایی حبس می‌شود که هیچ چشم‌انداز بازدهی ندارند. این همان چیزی است که در ادبیات اقتصادی با عنوان حبس سرمایه شناخته می‌شود و اثر مستقیم آن، کاهش نرخ رشد بهره‌وری کل عوامل تولید است.

    تورم مزمن و بی‌انضباطی مالی؛ دشمن بهره‌وری

    تورم بالا و تداوم کسری بودجه، ریشه‌ای‌ترین بستر برای زامبی‌شدن اقتصاد ایران است. دولت‌ها در دهه اخیر بارها به‌جای اصلاح هزینه‌ها و اصلاح ساختار مالیاتی، به سراغ راه‌حل آسان‌تر یعنی خلق نقدینگی رفته‌اند. نتیجه آن است که تورم پایدار و نرخ‌های بهره دستوری به بخشی از ساختار سیاست‌گذاری تبدیل شده است.

    در چنین محیطی، بنگاه‌ها به جای تمرکز بر بهره‌وری، از تورم سود می‌برند؛ چرا که افزایش قیمت دارایی‌ها و کالاها، زیان عملیاتی را پنهان می‌کند. اما در بلندمدت این مسیر به فرسایش سرمایه ملی می‌انجامد، زیرا رشد اسمی بالا جایگزین رشد واقعی می‌شود و تورم به‌جای انگیزه، به پناهگاه ناکارآمدی تبدیل می‌گردد.

    تحریم و نااطمینانی ژئوپولیتیک؛ محافظه‌کاری به جای اصلاح

    تحریم‌ها و نااطمینانی‌های سیاسی نیز به شکل غیرمستقیم در تداوم وضعیت زامبی نقش داشته‌اند. محدودیت در جذب سرمایه خارجی، دشواری صادرات و نبود دسترسی به فناوری‌های نو باعث شده سیاست‌گذاران برای حفظ اشتغال فعلی، از تعطیلی صنایع زیان‌ده جلوگیری کنند. از سوی دیگر، فشارهای بین‌المللی، فضای تصمیم‌گیری را به شدت محافظه‌کار کرده است. در نتیجه، به جای اصلاح ساختاری، دولت‌ها به تکرار نسخه‌های قدیمی حمایتی روی آورده‌اند؛ نسخه‌هایی که فقط زمان را می‌خرند اما مسئله را حل نمی‌کنند.

    ادامه این مسیر پیامدهایی فراتر از اقتصاد دارد. اقتصاد زامبی نه‌تنها مانع رشد بهره‌وری است بلکه انگیزه اجتماعی برای کار و نوآوری را نیز تضعیف می‌کند. وقتی جامعه می‌بیند سود نصیب بنگاه‌های ناکارآمد می‌شود و هزینه بر دوش مردم می‌افتد، اعتماد به مفهوم تلاش و رقابت از بین می‌رود.

    خروج از چرخه اقتصاد زامبی نیازمند شجاعت سیاسی و برنامه‌ای پیوسته است. واقعی‌سازی تدریجی نرخ بهره، ارز و انرژی باید به گونه‌ای انجام شود که ضمن کاهش رانت‌ها، شوک اجتماعی به حداقل برسد. اصلاح نظام بانکی و پایان استمهال بدهی‌ها باید همراه با شفاف‌سازی دارایی‌ها و بازسازی بانک‌های مشکل‌دار باشد. همچنین نظام ورشکستگی باید بازطراحی شود تا بنگاه‌های غیرقابل‌احیا سریعاً تصفیه شوند و بنگاه‌های قابل‌اصلاح بازسازی گردند. در کنار این‌ها، سیاست‌های حمایتی باید از پرداخت یارانه‌های قیمتی به حمایت‌های مبتنی بر عملکرد و بهره‌وری تغییر کند. در نهایت، استقلال واقعی بانک مرکزی و انضباط مالی دولت، شرط حیاتی بازگشت به سلامت اقتصادی است.

    اقتصاد زامبی نتیجه تصمیمی ناگهانی نیست، بلکه محصول دهه‌ها سیاست‌گذاری تدریجی و مصلحت‌گرایانه است. اگر همین مسیر ادامه یابد، ایران با اقتصادی روبه‌رو خواهد شد که در ظاهر بزرگ است اما از درون تهی؛ بازاری پر از بنگاه‌های نیمه‌جان، اشتغال کم‌بازده و سرمایه‌هایی که در رکود مزمن حبس شده‌اند. اما تجربه کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی نشان داده است که اصلاحات سخت اما مداوم می‌تواند این چرخه را بشکند و بهره‌وری را احیا کند. اکنون زمان تصمیم است؛ انتخاب میان ادامه حیات مصنوعی یا بازسازی دردناک اما واقعی. اقتصاد زامبی شاید حرکت کند، اما زندگی نمی‌سازد.

  • بانک مرکزی و وزارت اقتصاد سرشاخ شدند! / فرزین برکنار می شود؟

    بانک مرکزی و وزارت اقتصاد سرشاخ شدند! / فرزین برکنار می شود؟

    به گزارش اقتصادران، بازار ارز در ایران سال‌هاست به محل مناقشه و تصمیم‌های متناقض بدل شده است. در حالی‌که سیدعلی مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد، با صراحت از لزوم حرکت به سمت تک‌نرخی شدن ارز سخن می‌گوید، محمدرضا فرزین، رئیس کل بانک مرکزی، بر ادامه سیاست ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی اصرار دارد و تک‌نرخی شدن را در شرایط فعلی غیرممکن می‌داند. این تضاد آشکار نه تنها نشانه‌ای از نبود اجماع در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری اقتصادی است، بلکه پیامد‌های آن مستقیما بر تولید، صادرات، تورم و زندگی روزمره مردم سایه انداخته است.

    تقابل دو نگاه در قلب سیاست ارزی

    وزیر اقتصاد در نشست شورای گفت‌وگوی دولت و بخش خصوصی تأکید کرده است که تا زمانی که نرخ‌های متعدد ارز وجود دارد، جهش‌های پی‌درپی و بی‌ثباتی در بازار ادامه خواهد داشت. او راهکار را حرکت به سمت تک‌نرخی شدن و مدیریت شناور نرخ ارز می‌داند.

    در مقابل، رئیس کل بانک مرکزی در جلسه‌ای مشابه در تبریز با صراحت اعلام کرده که حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی در دستور کار نیست، چرا که به زعم او حذف این نرخ می‌تواند کالا‌های اساسی را با موجی از گرانی روبه‌رو کند. او حتی افزایش نرخ ارز ۷۰ هزار تومانی مرکز مبادله را نیز رد می‌کند و وعده می‌دهد که با کاهش انتظارات تورمی، نرخ بازار غیررسمی هم پایین خواهد آمد.

    این دو دیدگاه متضاد عملا به معنای ارسال سیگنال‌های ناهمگون به فعالان اقتصادی است؛ بازاری که بیش از هر چیز به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد، اکنون با سردرگمی ناشی از تضاد در بالاترین سطح مدیریت اقتصادی مواجه است.

    ارز چند نرخی؛ ریشه فساد و رانت

    یکی از اصلی‌ترین معایب نظام چند نرخی ارز، ایجاد رانت و فرصت‌های فسادزا است. وقتی کالا یا نهاده‌ای با دلار ۲۸۵۰۰ تومانی وارد می‌شود و همان کالا در بازار آزاد با نرخ دو برابر فروخته می‌شود، طبیعی است که فاصله قیمتی، منبعی برای سودجویی و فساد ایجاد کند. تجربه چند سال گذشته نشان داده است که ذی‌نفعان این سیاست بیش از مردم عادی، از این یارانه پنهان بهره‌مند شده‌اند.

    نمونه بارز این وضعیت را می‌توان در ماجرای نهاده‌های دامی مشاهده کرد. از دی‌ماه ۱۴۰۱ تا امروز، دلار پرداختی برای واردات نهاده‌ها همچنان ۲۸۵۰۰ تومان مانده، اما قیمت مرغ برای مصرف‌کننده تقریباً دو برابر شده است. به بیان دیگر، یارانه ارزی نه تنها به کنترل قیمت‌ها کمکی نکرده، بلکه به جیب گروهی خاص سرازیر شده و مردم همچنان شاهد افزایش قیمت‌ها هستند.

    نابودی تولید داخلی و صادرات

    نرخ‌های چندگانه ارز، کالای خارجی را به‌طور مصنوعی ارزان‌تر از کالای داخلی می‌کند. واردکننده‌ای که از ارز ارزان استفاده می‌کند، می‌تواند محصول خود را با قیمتی رقابتی در بازار عرضه کند؛ در حالی‌که تولیدکننده داخلی که هزینه‌هایش با دلار آزاد محاسبه می‌شود، عملا قدرت رقابت را از دست می‌دهد. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز تعطیلی واحد‌های تولیدی و افزایش بیکاری نیست.

    از سوی دیگر، صادرات نیز از این سیاست ضربه می‌خورد. صادرکننده‌ای که باید ارز حاصل از صادرات خود را با نرخ دستوری در سامانه‌های رسمی عرضه کند، انگیزه‌ای برای تداوم فعالیت ندارد. همین مسئله سبب شده که بخشی از صادرات به سمت غیررسمی سوق پیدا کند و عملاً درآمد‌های ارزی کشور کاهش یابد.

    سهم بیشتر ثروتمندان از ارز ترجیحی

    یکی از توجیهات اصلی حامیان ارز چند نرخی، حمایت از اقشار ضعیف جامعه است. اما واقعیت نشان می‌دهد که این سیاست در عمل به نفع دهک‌های بالاتر تمام شده است. ثروتمندان به دلیل مصرف بیشتر، سهم بیشتری از کالا‌های یارانه‌ای و ارز ترجیحی دارند، در حالی‌که اقشار ضعیف که مصرفشان کمتر است، بهره چندانی نمی‌برند. در نتیجه، سیاستی که قرار بود ابزار عدالت باشد، عملاً نابرابری را تشدید کرده است.

    کنترل تورم؛ وعده‌ای که محقق نشد

    بانک مرکزی همواره استدلال کرده است که حذف ارز ترجیحی به افزایش شدید تورم منجر می‌شود. اما تجربه نشان می‌دهد که با وجود تثبیت نرخ ۲۸۵۰۰ تومانی برای نهاده‌های دامی، تورم کالا‌های اساسی همچنان دو برابر شده است. این یعنی اثر این سیاست بر کنترل تورم بسیار ناچیز بوده و عملاً هزینه‌هایش بیشتر از منافعش است.

    واقعیت این است که تورم در اقتصاد ایران ریشه‌های عمیق‌تری دارد؛ از کسری بودجه و رشد نقدینگی گرفته تا ساختار‌های ناکارآمد توزیع. در چنین شرایطی، تداوم ارز چند نرخی تنها به تعویق انداختن واقعیت‌های اقتصادی است، نه راه‌حلی برای کنترل تورم.

    همسویی یا برکناری؟

    تعارض میان وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی بیش از آنکه اختلافی کارشناسی باشد، به پرسشی بنیادین درباره هماهنگی تیم اقتصادی دولت تبدیل شده است. آیا سیاست ارزی کشور باید بر اساس دیدگاه وزارت اقتصاد پیش برود یا بر مبنای ملاحظات بانک مرکزی؟ اگر هدف دولت تک‌نرخی شدن ارز است، رئیس کل بانک مرکزی باید در همین مسیر حرکت کند؛ و اگر او اعتقادی به این سیاست ندارد، یا باید کناره‌گیری کند یا جای خود را به مدیری بدهد که به این مسیر باور دارد.

    عدم تصمیم‌گیری در این باره، به معنای ادامه بلاتکلیفی است؛ وضعیتی که هزینه آن را نه سیاست‌گذاران بلکه تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان می‌پردازند.

    آینده‌ای که با چند نرخی بودن از دست می‌رود

    اقتصادی که نرخ‌های متفاوت ارز در آن جریان دارد، نه شفاف است و نه قابل پیش‌بینی. در چنین فضایی سرمایه‌گذار جرات تصمیم‌گیری ندارد، تولیدکننده انگیزه‌ای برای گسترش فعالیت پیدا نمی‌کند و صادرکننده به مسیر‌های غیررسمی سوق داده می‌شود.

    تک‌نرخی شدن ارز هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است تبعات قیمتی داشته باشد، اما در بلندمدت می‌تواند ثبات، شفافیت و عدالت را به اقتصاد بازگرداند. تجربه بسیاری از کشور‌ها نشان داده که گذار به ارز تک‌نرخی، یکی از گام‌های حیاتی برای مهار رانت، مبارزه با فساد و بازگرداندن اعتماد به بازار است.

    اکنون زمان تصمیم‌گیری وزیر اقتصاد است؛ یا هماهنگی کامل میان ارکان تیم اقتصادی با برکناری فرزین برای حرکت به سمت تک‌نرخی شدن، یا ادامه سیاست‌های متناقض که نتیجه‌ای جز بی‌اعتمادی و سردرگمی برای بازار و مردم نخواهد داشت. آیا مدنی‌زاده از اشتباه همتی در ابقای فرزین درس می‌گیرد؟

    play/pausesound

  • اقتصاد ایران آمادگی هیچ شوک اضافه ای را ندارد / در جنگ اقتصادی هستیم

    اقتصاد ایران آمادگی هیچ شوک اضافه ای را ندارد / در جنگ اقتصادی هستیم

    به گزارش اقتصادران، پزشکیان و دولتش شاید زودتر از آنچه که تصور می‌کردند با مشکلات اقتصادی مواجه شدند. کمتر از ۶ ماه از پیروزی مسعود پزشکیان مشخص شد که دونالد ترامپ و تیم دست راستی او برای چهار سال آینده سکان واشنگتن را به دست  گرفتند.

    در داخل نیز اوضاع بر وفق مراد پزشکیان و حامیانش پیش نرفت؛‌ جهش‌های پی در پی نرخ ارز تا آنجا پیش رفت که برخی را به ضرورت کنار گذاشتن مسئولان ارشد اقتصادی کشور مانند رییس کل بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد رساند. تغییر رییس کل بانک مرکزی اما با حضور سرزده پزشکیان در بانک مرکزی و حمایت همه جانبه او از محمدرضا فرزین ناتمام ماند. در مورد همتی ولی کار دشوارتر است چرا که باید مجلس دوباره به وی رای اعتماد دهد. پزشکیان در روزهای گذشته به صراحت از وزیر اقتصاد خود هم حمایت کرده و مدعی شده تصمیم‌گیر اقتصاد کشور سران سه قوه هستند که هیچ سیاستی بدون توافق با آنها عملی نشده است.

    آنچه مشخص به نظر می‌رسد این است که دولت به دنبال تغییر سیاستهای اقتصادی خود رفته است. تجربه چند ماهه اقدامات دست راستی نشان داد که اقتصاد ایران آمادگی هیچ شوک اضافه ای را ندارد و حضور پزشکیان در جلسه مدیران کل بانک مرکزی با موضوع کنترل بازار ارز و طلا هم گواهی دیگر بر این نکته است که تنها چند ماه زمان برای رییس دولت کافی بود که بخواهد از سیاست پیشین خود فاصله بگیرد. این مهم در شرایطی است که اقتصاد ایران برای سال آینده باید خود را آماده رویارویی تمام عیارتری با تحریم‌ها کند.

    حجت الله فرزانی، کارشناس حوزه پولی، سیاست پولی دولت را این‌گونه توضیح داد: «بانک مرکزی حتی زمانی که بحث تک نرخی کردن ارز هم مطرح بود تاکید داشت که باید برای ارز مورد نیاز کالاهای اساسی فکری کرد. درواقع پیش از بحثهای اخیر نیز از نظر سیاستگذار پولی باید کالاهای اساسی با ارزی ارزان‌تر تامین شوند و اظهارات اخیر آقای عارف هم تاکیدی دوباره بر این مهم است.»

    او درباره چرایی توجه به این مساله گفت: «چالش اساسی در هر سیاست کلان اقتصادی دغدغه معیشت خانوارها است و بانک مرکزی هم به سهم خود در حوزه پولی و ارزی چنین مساله‌ای را برای خودش تعریف کرده است. هم اکنون نیز با وجود حذف سامانه نیما، چند نرخ ارز در کشور داریم که نرخ تامین کالاهای اساسی یکی از آنها است.»

    او در پاسخ به اینکه پیش از این برخی از مسئولان وعده تک نرخی شدن ارز را می‌دادند ولی اکنون همچنان ارز چند نرخی است گفت: «الزامات خاصی برای تک نرخی کردن ارز وجود دارد. به هر روی تلاشهایی صورت گرفت تا لااقل جهش‌های قیمتی به حداقل برسند. »

    فرزانی هشدار داد:‌ «مساله اساسی ارزی کشورمان این است که فعلا محدودیتهای ارزی که با آن دست به گریبانیم وجود خواهد داشت و تا چهار سال دیگر هم حداقل دونالد ترامپ در کاخ سفید حضورز دارد و می‌خواهد فشار حداکثری را دوباره علیه کشورمان اعمال کند. در این شرایط مساله رسیدن به وضعیت ایده‌آل که دست نیافتنی هم به نظر می‌رسد، نیست بلکه مساله اساسی این است که باید منابع محدود شده را به بهترین شکل مدیریت کرد. اعمال دوباره فشار حداکثری به معنای دشوارتر شدن دسترسی به منابع ارزی‌مان خواهد بود.»

    این تحلیل‌گر حوزه پولی گفت: «در زمانی که محدودیت منابع تشدید می‌شود، یکی از موثرترین راههای جلوگیری از افزایش دامنه مشکلات، جیره بندی کردن منابع موجود است. این اقدام، برای ارز که تقریبا همه اقتصاد ما به نوسانات قیمت آن گره خورده، اهمیت بیشتری دارد. ارز موجود در کشور باید طوری تخصیص یابد که معیشت جامعه را بیش از این دستخوش چالش نکند.»

    وی در توصیف اینکه منظور از جیره بندی ارزی چیست، پاسخ داد: «به طور مشخص منظورم این است که در سال آینده احتمالا با اعمال فشار حداکثری تامین ارز دشوارتر از امسال هم باشد. بنابراین باید سیاستگذاران اقداماتی کنند که با وجود این محدودیت ارزی، بتوانیم نیازهای اساسی مردم را با همین نرخ ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی فعلی تامین کنیم زیرا در غیر این صورت تورمی سنگین به سفره‌ها تحمیل می‌شود و مشکلات متعدد اجتماعی به وجود خواهد آمد.»

    او ضمن تاکید بر اینکه تک نرخی کردن ارز تا زمانی که کشور وارد یک وضعیت نرمال نشود، ممکن نیست، توضیح داد:‌ «زمانی می‌توان قیمت‌گذاری ارز را به بازار سپرد که عرضه و تقاضا متوازن باشند. زمانی عرضه و تقاضا تعادل دارند که روابط اقتصادی ایران با جهان در یک وضعیت نرمال و عادی باشد و از پی آن، صادرات کافی داشته باشیم و بتوانیم ارز حاصل از آن را آزادانه به کشور وارد کنیم.»

    فرزانی با اشاره به فاصله معنادار کشور با «وضعیت نرمال» گفت: «در جنگ اقتصادی هستیم. در این شرایط تک نرخی کردن می‌تواند به رها سازی اقتصاد و زندگی مردم بیانجامد که قابل قبول نیست. معیشت مردم در وضعیت دشوار هم باید تامین شود و از این منظر حفظ ارز کالاهای اساسی در نرخ ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی به سود کشور خواهد بود. این میان سو استفاده هم شکل خواهد گرفت که برخورد با سوداگران و فرصت طلبان با بخش نظارتی است و امید می‌رود با برخورد دقیق و مناسب، اجازه سو استفاده از منابع حداقلی مردم و کشور داده نشود.»

    فرزانی درباره چشم‌انداز نوسانات ارزی در ماههای پیش‌رو گفت: «پیش‌بینی دقیق نرخ چون به عوامل گوناگون مرتبط است با این همه، انتظارات تورمی به شکلی فزاینده بالا رفته است و بانک مرکزی هم در تلاش است تا بتواند به نحوی این هیجانات را مدیریت کند. به نظر من سیاستگذار تا هم اکنون نیز منفعلانه برخورد نکرده است. فشار حداکثری اگر در ۱۴۰۴ اعمال شود، با توجه به تجربه دوره دوم دولت روحانی، می‌توانیم موفق‌تر از آن عبور کنیم.»

  • ۶۰۰ هزار میلیارد تومان رانت نیمایی در جیب چه کسانی رفت؟

    ۶۰۰ هزار میلیارد تومان رانت نیمایی در جیب چه کسانی رفت؟

    به گزارش اقتصادران، در این زمینه مهدی دارابی، کارشناس اقتصادی و تحلیلگر بازار ارز در خصوص سامانه ارز تجاری و حرکت دولت به سمت تک نرخی شدن ارز  گفت: در مدت اخیر دو اتفاق افتاده است. اول حذف سامانه ارز نیما و دوم راه‌اندازی و فعالیت رسمی مرکز ارز تجاری یا توافقی. سامانه نیما یک بازار مالی از جنس او تی سی (OTC) بود ولی بازار ارز تجاری از جنس اکسچنج مارکت (exchange market) یا همان بازار مبادله‌ای است. بازار توافقی گامی برای داشتن یک بازار ارز تک نرخی یا حتی بورس ارزی در آینده نزدیک است. اگر ما بتوانیم یک پلتفرمی برای ایجاد بورس ارزی داشته باشیم باید آن را گام مثبتی ارزیابی کنیم ولی باید مراقبت کنند تا این گام اساسی منحرف نشود.

     

    حذف ارز نیما بر روی تورم اثرگذار نیست

    دارابی بیان کرد: در مورد ایجاد بازار مبادله چند نکته مطرح است. یکی تاثیر آن بر بازار نرخ ارز و دیگری بر نرخ تورم. در مورد نرخ تورم، بخش عمده قیمت‌های ما در واقع مرتبط با بازار غیر رسمی ارز است. داده‌های گذشته نیز این را تایید می‌کنند. اگر ما از سال ۹۷ روند نرخ غیر رسمی ارز را در کنار ما‌به‌التفاوت تورم داخلی و خارجی قرار بدهیم، تقریبا می‌بینیم که روند یک به یکی را طی می‌کنند. این امر به معنی آن است که تورم و رشد نرخ ارز غیررسمی، کاملاً متناسب با یکدیگر رشد پیدا می‌کنند. در نتیجه اینکه ما بخواهیم نتیجه بگیریم که حذف ارز نیمایی بر روی روند تورم اثرگذار است، این گزاره درستی نیست. اما اینکه آیا می‌تواند به صورت مقطعی یک افزایش قیمتی را ایجاد بکند، می‌تواند کمی اثرگذار باشد.

    وی افزود: اختلاف نرخ نیمایی و بازار غیر رسمی رانت بزرگی را تولید می‌کرد. هر کسی هم از این رانت یک سهمی می‌برد. ما در این دو سال، بیش از ۶۰۰ هزار میلیارد تومان رانت نیمایی داشتیم. این رانت بین خیلی‌ها توزیع شد. بخشی از آن بین مدیران شرکت‌ها توزیع شد و بخشی از آن به شرکت‌های صادراتی یا واسطه‌های فروش و دلالان و تراستی‌ها رسید. بعضی از این میزان به تولیدکنندگان ما، توزیع کننده‌های عمده و بخشی دیگر از این رانت به خانوار رسید. اما منطقی است که وقتی شما یارانه را از ابتدا به زنجیره تزریق می‌کنید، گویی دارید داخل لوله‌ای که سوراخ بسیاری دارد آبی را پمپاژ می‌کنید. قطعا به انتهای لوله آب می‌رسد ولی به واسطه سوراخ‌های زیادی که در لوله وجود دارد خیلی از این تزریق آبی که کردید نشت پیدا می‌کند؛ بنابراین تزریق یارانه ارزی در ابتدای زنجیره هم مانند همین مثال است.

    این کارشناس حوزه ارز در ادامه تصریح کرد: به نظر می‌رسد که عمده این رانت از حفره‌ها و سوراخ‌های متعددی که وجود داشته خارج شده باشد و بنابراین از این ۶۰۰ همت مبلغ زیادی به خانوار نرسیده باشد. اما مواردی هم که به خانوار رسیده عمدتاً مربوط به کالا‌هایی بود که مشمول ارز نیمایی و قیمت‌گذاری دستوری بودند. مثل لوازم خانگی و اجناس مختلفی که توسط تنظیم بازار قیمتش تعیین می‌شد. وقتی نرخ نیمایی مثلا حدود ۴۰ درصد افزایش پیدا کند مستقیماً بر قیمت‌های مصوب اثرگذار است. قاعدتاً تولیدکنندگان هم به دنبال قیمت‌ مصوب بالاتر می‌روند تا از این فرصت استفاده کنند. البته این نکته هم قابل ذکر است که بسیاری از تولیدکنندگان ما به طرق مختلف، درست یا نادرست، این قیمت‌گذاری را دور می‌زدند؛ چون واقعاً نهاده‌ها با نرخ نیمایی به دستشان نمی‌رسید. در نتیجه در آینده خانوار‌ها با این مسئله مواجه خواهند بود که بعضی از کالا‌ها به دلیل تغییر قیمت مصوب افزایش قیمت داشته باشند. اما این موضوع خیلی گسترده نیست.

    ‌نمی‌توان از دولت انتظار معجزه داشت

    دارابی بیان کرد: ما همیشه ماهانه به طور متوسط معادل ۱۲ درصدِ رشد نرخ ارز، رشد تورم داشتیم، اما اگر این رشد نرخ ارز ۴۰ درصدی فعلی را به صورت خطی محاسبه کنیم اثر آن بر نرخ تورم ماهانه بسیار کمتر از ۱۲ درصد از میزان رشد نرخ ارز و در حدود ۳ درصد است. مساله دوم رابطه بین افزایش نرخ نیمایی و نرخ ارز غیر رسمی است. دو اثر وجود دارد. شما وقتی نرخ نیمایی را حذف می‌کنید و کلاً نرخ رسمی را افزایش می‌دهید، تقاضا برای ارز کاهش پیدا می‌کند و انگیزه عرضه ارز افزایش پیدا می‌کند. به طور کلی مازاد تقاضایی که در مجموع در اکوسیستم ارزی ما اعم از رسمی و غیر رسمی وجود دارد، کاهش پیدا می‌کند. کاهش این مازاد تقاضا یعنی کاهش نرخ ارز پس این یک اثر کاهشی خواهد داشت.

    این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: اما یک اثر افزایشی هم داریم. اثر افزایشی چیست؟ حذف ارز نیمایی می‌تواند یک سیگنالی به بازار بدهد که وضعیت سیاستگذار و بازارساز خوب نیست و چون خوب نبوده این اقدام را انجام داده است و یک انتظارات افزایشی در بازار غیر رسمی ایجاد کند. اکنون باید ببینیم که این دو اثر افزایشی و کاهشی چطور می‌توانند در نهایت بر روی بازار ارز اثرگذار باشند. اما طبیعتاً به نظر می‌رسد اثر انتظاراتی مقطعی باشد و اثری که دائماً باقی می‌ماند همان اثر اول و اثر کاهشی است که ناشی از کاهش تقاضا نسبت به عرضه است.

    وی بیان کرد: در مجموع ما تا حدی افزایش قیمت را در بازار نرخ غیر رسمی ممکن است داشته باشیم، ولی در نهایت بعد از گذشت این مقطع، شاهد کاهش فشار بر روی بازار ارز خواهیم بود. ضمن اینکه ما باید این موضوع را تفکیک کنیم که در حال حاضر روند افزایش نرخ ارز به دلیل یک سری ریسک‌های خارجی و انتظارات منفی فارغ از بحث ارز نیما وجود دارد. ولی می‌توانیم از یک تجربه استفاده کنیم؛ تجربه سال ۹۸ که سقف ارز نیمایی برداشته شد و افزایش پیدا کرد، بازار غیر رسمی کاهش پیدا کرد، همچنین تورم برای مصرف کننده هم کاهش پیدا کرد؛ بنابراین این گزاره که ما بگوییم که اگر نرخ نیمایی حذف شود، حتما نرخ غیر رسمی هم افزایش پیدا می‌کند گزاره درستی نیست. چون ما در سال ۹۸ عکس این تجربه را داشتیم.

    دارابی اضافه کرد: در حال حاضر نمی‌توان از دولت انتظار معجزه داشت. اینکه ما قبلا یک اشتباهی را انجام می‌دادیم را دیگر نمی‌خوایم تکرار بکنیم چیز معجزه آسایی نیست؛ فقط برمی‌گردیم به شرایط قبلی و مشکل را داریم برطرف می‌کنیم. آثار مثبتش هم مشخص است؛ کاهش تقاضای ارز و افزایش سودآوری بنگاه‌های خصوصی و رشد انگیزه سرمایه گذاری در حوزه تولید و صادرات بهبود پیدا می‌کند. اما برای رشد سرمایه‌گذاری نیاز به الزامات دیگر هم هست که باید از سوی دولت رعایت و اجرا شود.

    play/pause