دسته: اقتصادی

  • سایه «تعطیلی» بر سر صنایع لبنی کوچک

    سایه «تعطیلی» بر سر صنایع لبنی کوچک

    به گزارش اقتصادران، علی احسان ظفری، مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در پاسخ به این سوال که «افزایش مداوم قیمت لبنیات و همچنین گرانی ۲۰ درصدی آن که از روز اول خرداد ماه اتفاق افتاد، چقدر روی سرانه مصرف مردم تاثیر گذاشته است؟» گفت: گران شدن لبنیات حتما بر سرانه مصرف مردم تاثیر دارد. البته این گرانی و کاهش سرانه مصرف از قبل هم بوده و همینطور این روند ادامه دارد.

    گرانی مداوم مواد اولیه تولید لبنیات 

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در مورد عامل اصلی این گرانی گفت: عامل این کار خود دولت بوده است زیرا دولت شیر خام را در همین دو سه روزه، از کیلویی ۴۶ هزار تومان به ۶۱ هزار تومان رسانده است. وقتی دولت چربی حاصل شیر را از درصدی ۴۵۰ هزار تومان به ۶۵۰ هزار تومان رسانده است.

    ظفری ادامه داد: وقتی دولت مواد اولیه را با این سرعت گران می‌کند نمی‌توانیم توقع داشته باشیم قیمت لبنیات ثابت بماند.

    تعطیلی کارخانه‌های کوچک و متوسط با گرانی چندباره لبنیات

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی با تاکید بر اینکه گرانی لبنیات تقصیر مردم و کارخانه‌داران نیست، گفت: با این دست فرمان دولت، قیمت لبنیات با وضع درآمد مردم به زودی به جایی می‌رسد که خرید آن برای مردم دیگر توجیهی نخواهد داشت.

    به گفته ظفری، با کاهش سرانه مصرف لبنیات، کارخانه‌های کوچک و متوسط تعطیل می‌شوند.

    تاثیرات تصمیمات خلق‌الساعه بر سلامت مردم 

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی با بیان اینکه دولت خود عامل گرانی است، گفت: تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان آسیب این گرانی را می‌بینند‌.

    ظفری با بیان اینکه این کار نه تنها روی لبنیات، بلکه روی سایر کالاها نیز تاثیر می‌گذارد، افزود: تصمیمات خلق‌الساعه و بدون کار کارشناسی یک وزیر یا یک معاون باعث می‌شود هم سفره مردم کوچک‌تر شود، هم سلامت جامعه به خطر بیفتد و هم واحدهای تولیدی یکی پس از دیگری تعطیل شوند.

    سرانه مصرف لبنیات در کشور یک چهارم میانگین جهانی است

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در پاسخ به این سوال که نسبت به سال گذشته چقدر مصرف لبنیات کاهش پیدا کرده است؟ گفت: سرانه مصرف لبنیات به ازای هر فرد در سال گذشته ۵۵ تا ۶۰ کیلوگرم بود، ولی در حال حاضر به ۴۰ کیلوگرم رسیده است، یعنی یک ایرانی در طول یکسال ۴۰ کیلوگرم به طور میانگین لبنیات مصرف می‌کند، در صورتی که سرانه مصرف لبنیات در کشورهای جهان سالی ۱۸۰ کیلوگرم و در کشورهای پیشرفته سالی ۳۶۰ کیلوگرم است.

    ظفری ادامه داد: سرانه مصرف لبنیات در کشور یک چهارم میانگین جهانی است‌.

    یارانه لبنیات صرف واردات دارو خواهد شد

    مدیرعامل اتحادیه تعاونی‌های لبنی در پاسخ به این سوال که کاهش مصرف لبنیات در کشور چقدر به سلامت مردم آسیب‌زننده است؟ گفت: مسلما اگر شهروندان نتوانند پروتئین لازم را از گوشت و لبنیات دریافت کنند، دچار مشکلاتی نظیر پوکی استخوان، کوتاهی قد و… خواهند شد.

    ظفری ادامه داد: در این صورت دولت به جای یارانه به لبنیات باید این یارانه را صرف واردات دارو، تخت‌های بیمارستان و… کند.

  • اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    اقتصاد ایران روی دورِ باطل فقر

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در وضعیتی قرار گرفته که هم‌زمان نشانه‌های رکود عمیق، گسترش فقر و شکنندگی بازار کار را تجربه می‌کند. در سناریوی بدبینانه، رشد اقتصادی کشور می‌تواند به منفی ۸.۵ تا منفی ۱۰ درصد برسد؛ سطحی که معمولاً با کاهش شدید اشتغال و افت محسوس قدرت خرید همراه است. در همین فضا، برآورد می‌شود ۴.۵ میلیون نفر دیگر نیز به زیر خط فقر سقوط کنند و فشار معیشتی در لایه‌های پایین و میانی جامعه افزایش یابد.

    بازار کار نیز با اتکای بالای اقتصاد غیررسمی، ساختاری ناپایدار پیدا کرده است. سهم ۳۹ درصدی اشتغال غیررسمی در کشور و حتی ارقام ۶۵ تا ۷۰ درصدی در برخی استان‌ها، نشان‌دهنده گستردگی بازاری است که فاقد پشتوانه بیمه‌ای و حمایتی است. در چنین ساختاری، احتمال سقوط شاغلان غیررسمی به زیر خط فقر حدود ۳۰ درصد بیشتر از شاغلان رسمی برآورد می‌شود؛ شکافی که آسیب‌پذیری اجتماعی را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد.

    در این چارچوب، گفت‌وگوی با حسین رجب‌پور، پژوهشگر اقتصادی، به بررسی این پرسش می‌پردازد که در شرایط رکود، فقر و نااطمینانی، اولویت سیاست‌گذار باید کنترل تورم باشد یا تقویت شبکه‌های حمایتی و اصلاح ساختار بازار کار.

    مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    ****

    *آقای رجب‌پور! در شرایط فعلی که تورم در بالاترین سطح تاریخی قرار دارد و اقتصاد ایران با نااطمینانی‌های جنگ درگیر است، برخی کارشناسان معتقدند سیاست‌گذار باید بر کنترل تورم تمرکز کند، اما برخی دیگر مسئله اصلی را بازار کار و افزایش نرخ فقر می‌دانند و به تبع آن معتقدند دولت باید به سیاست‌های حمایتی بیشتر و جدیدتری روی بیاورد. به نظر شما اولویت اول سیاست گذار باید کدامیک باشد؟ آیا می‌توان سیاست‌های حمایتی به سیاست‌گذار پیشنهاد کرد که اثر تورمی نداشته باشد؟ 

    در کلیت بحث، مسئله اصلی این است که منشأ تورم را چه بدانیم. در همین نقطه است که رابطه میان تورم و بیکاری، یا به‌عبارت دقیق‌تر، انتخاب میان اشتغال و تورم مطرح می‌شود. اگر مبنای تورم را فشار تقاضا و ناشی از رشد نقدینگی بدانیم، در این صورت سیاست‌های حمایتی یا سیاست‌های معطوف به رشد اشتغال که معمولاً ماهیت انبساطی دارند، می‌توانند اثر تورمی داشته باشند. در چنین چارچوبی، این یک انتخاب سیاستی است که آیا تورم را در اولویت قرار دهیم و سیاست انقباضی در پیش بگیریم یا مسئله اشتغال را پررنگ‌تر کنیم و به سمت سیاست‌های انبساطی برویم.

    اما اگر، آن‌طور که در سال‌های اخیر نیز بیشتر مورد بحث قرار گرفته، فشارهای تورمی از جهش‌های ارزی، تنگناهای اقتصادی و نواقص سمت عرضه نشأت می‌گیرد، در این صورت این عوامل خود به‌طور مستقیم فشارهای تورمی ایجاد می‌کنند. در این چارچوب، علاوه بر تلاش برای کاهش نواقص سمت عرضه و کنترل جهش‌های ارزی جهت مدیریت تورم، می‌توان به‌طور هم‌زمان برای بهبود وضعیت اشتغال نیز سیاست‌گذاری کرد.

    باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد

    برای مثال، در سال ۱۴۰۱ و در دوره وزارت آقای خاندوزی، دولت هدف‌گذاری کرده بود که از مسیر کنترل نقدینگی، تورم را به حدود ۲۵ درصد برساند. با این حال، با وجود تلاش برای مهار رشد نقدینگی، تورم در همان سال به حدود ۵۰ درصد رسید. یکی از دلایل اصلی این اتفاق، جهش ارزی در همان سال بود؛ از جمله حذف ارز ترجیحی در اردیبهشت و افزایش قیمت ارز غیررسمی در طول سال.

    این عوامل باعث شد با وجود سیاست انقباضی در حوزه نقدینگی، کنترل تورم محقق نشود. در واقع در سال‌های اخیر نیز رشد نقدینگی از رشد تورم عقب افتاده است. بنابراین باید به منبع و منشأ تورم در تحلیل اقتصادی توجه کرد و بر اساس آن سیاست‌گذاری انجام داد.

    همچنین در سال‌های اخیر چند پژوهش از جمله پژوهش آقای توکلیان، پژوهش آقای جلالی‌نایینی و پژوهش دکتر خیابانی انجام شده است. این مطالعات که با روش‌های مختلف و از طریق تجزیه تورم صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که عامل اصلی تورم در اقتصاد ایران پس از سال ۱۳۹۰، نه فشار تقاضا بلکه فشار هزینه بوده است.

    *با توجه به اینکه ۴۰ درصد اشتغال اقتصاد ایران در بخش غیررسمی است و در شرایط فعلی با قطع اینترنت و به ویژه نداشتن چتر حمایتی شاغلین بخش غیررسمی، به نظر می‌رسد نرخ رشد بیکاری این گروه بیشتر باشد، با چه نوع سیاست هایی میتوان از این گروه حمایت کرد؟

    هر بخش از اقتصاد باید به‌صورت مجزا تحلیل شود. به‌عنوان مثال، کسب‌وکارهای اینترنتی به‌طور مشخص از بسته شدن یا محدودیت اینترنت آسیب می‌بینند؛ این موضوع بدیهی است، زیرا این کسب‌وکارها بر بستر تجارت الکترونیک فعالیت می‌کنند. در واقع نمی‌توان به‌صورت کلی و یکسان درباره همه بخش‌ها قضاوت کرد و باید هر بخش را بر اساس منشأ بیکاری و نوع آسیب آن بررسی کرد.

    در اقتصاد دیجیتال، به‌طور روشن محدودیت یا قطع اینترنت اثر مستقیم و قابل‌توجهی بر فعالیت‌ها داشته است. اما در بخش‌هایی مانند صنعت، از جمله زنجیره فولاد و سایر صنایع مشابه، مسئله متفاوت است و برای بازگشت اشتغال، باید زنجیره تولید احیا شود؛ به این معنا که کارخانه‌ها باید دوباره فعال شوند تا امکان بازگشت این مشاغل فراهم شود.

    * با توجه به نرخ رشد اقتصادی پایین اقتصاد ایران، بازسازی بازار کار ایران چقدر زمان می‌برد؟ با چه نرخ رشدی و چند سال طول می‌کشد که بخش بیکار شده شاغل شود؟

    این موضوع به‌طور جدی به متغیر سرمایه‌گذاری وابسته است. در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، سرمایه‌گذاری با مشکل اساسی مواجه بوده است. یکی از تحلیل‌های رایج در این زمینه آن است که افزایش نااطمینانی‌ها و تضعیف فضای کسب‌وکار در دوره تحریم‌ها باعث کاهش نرخ سرمایه‌گذاری شده است.

    فقدان سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی

    در چنین شرایطی، دولت یا باید به سمت سیاست‌هایی حرکت کند که فضای کسب‌وکار را بهبود دهد و چشم‌انداز فعالان اقتصادی را نسبت به آینده اقتصاد تقویت کند؛ مشابه تجربه‌ای که در دوره برجام و از طریق کاهش تنش‌های بین‌المللی رخ داد و به بهبود نسبی فضای اقتصادی منجر شد. یا اینکه در کوتاه‌مدت به دنبال راهکارهایی باشد که بتواند سرمایه‌گذاری را تا حدی احیا کند.

    در اقتصاد ایران امروز، نهادهای بزرگی از جمله دولت، سازمان‌های توسعه‌ای، شهرداری‌ها و بانک‌ها منابع در اختیار دارند، اما مسئله اصلی، نبود یک سازوکار هماهنگ‌کننده برای هدایت این منابع به سمت فعالیت‌های مولد اقتصادی است. در صورت ایجاد چنین هماهنگی‌ای، می‌توان در کوتاه‌مدت بخشی از اشتغال را احیا کرد؛ اما در میان‌مدت، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده همچنان بهبود فضای کسب‌وکار خواهد بود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    *یکی از نکات مهمی که این روزها مطرح می‌شود، کوچک‌شدن مداوم طبقه متوسط و افزایش جمعیتی است که با وجود اشتغال، عملاً زیر خط فقر زندگی می‌کنند. آیا تنها سیاستی که دولت میتواند سطح رفاه شاغلین را بالا ببرد افزایش حداقل دستمزد است؟ 

    در اقتصاد ایران طی سال‌های اخیر، نرخ دستمزد نسبت به بسیاری از متغیرهای دیگر عقب مانده است و همین عقب‌ماندگی باعث کوچک‌تر شدن بازارها شده است. به این معنا که فعالان اقتصادی هنگام راه‌اندازی یا توسعه کسب‌وکار، با تقاضا و بازاری محدودتر مواجه‌اند.

    در ادبیات اقتصادی، این وضعیت در برخی موارد به «دور باطل فقر» تعبیر می‌شود؛ یعنی زمانی که بازارها کوچک هستند، سرمایه‌گذاری سودآور نیست و در نتیجه اشتغال ایجاد نمی‌شود. این چرخه در نهایت به یک «دام تعادل سطح پایین» منجر می‌شود که در آن اقتصاد در سطح پایین رشد و اشتغال باقی می‌ماند و خروج از آن دشوار می‌شود.

    از منظر عددی، در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۵، نرخ ارز حدود ۴۰ برابر افزایش یافته است، در حالی که دستمزد نیروی کار در همین دوره حدود ۱۲.۶ برابر رشد کرده و حقوق کارکنان دولت نیز حدود ۶ برابر افزایش یافته است.

    این شکاف ایجادشده، از نظر سیاست‌گذاری اهمیت بالایی دارد. در شرکت‌های بزرگ، سهم هزینه نیروی کار بسیار پایین است (حدود ۳ تا ۵ درصد)، به‌طوری که تغییرات دستمزد تأثیر معناداری بر ساختار هزینه آن‌ها ندارد. در مقابل، عمده فشار دستمزدی در شرکت‌های خرد و کوچک احساس می‌شود و اثر آن‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر چشم‌انداز کلی بازار است تا صرفاً سطح دستمزد.

    دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    * تجربه کشورهایی که دوره‌های طولانی بی‌ثباتی اقتصادی و نااطمینانی سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند نشان می‌دهد که فرسایش طبقه متوسط معمولاً فقط یک مسئله اقتصادی نیست و به کاهش سرمایه اجتماعی، افت امید به آینده و افزایش مهاجرت منجر می‌شود. به نظر شما اقتصاد ایران امروز تا چه اندازه به چنین نقطه‌ای نزدیک شده و مهم‌ترین تبعات اجتماعی گسترش فقر و تضعیف طبقه متوسط چه خواهد بود؟

    اقتصاد ایران در یک دهه گذشته و هم‌زمان با تداوم تحریم‌ها، به‌تدریج به سمت فرسایش طبقه متوسط حرکت کرده است. این روند به‌طور طبیعی می‌تواند به افزایش بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی منجر شود.

    در همین دوره، چهار موج یا مرحله از اعتراضات اجتماعی در سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ رخ داده است؛ موضوعی که در عمل فرآیند سیاست‌گذاری را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. در چنین شرایطی، دولت در هر تصمیم سیاستی با یک پرسش اساسی مواجه است: واکنش اجتماعی به این تصمیم چه خواهد بود؟

    از این منظر، اقتصاد ایران نیازمند مجموعه‌ای از سیاست‌های اعتمادآفرین است؛ سیاست‌هایی که بتوانند سطح تنش‌های اجتماعی و اقتصادی را کاهش دهند و زمینه را برای بازسازی و رشد دوباره طبقه متوسط فراهم کنند.

  • زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    زمان رفع انسداد اینترنت اعلام شد؟

    به گزارش اقتصادران، امروز، ۴ خرداد ۱۴۰۵ نیز محدودیت اینترنت بین‌الملل ادامه دارد. بر اساس گزارش‌های پایش، مجموع ساعت‌های انسداد دسترسی کاربران به سرویس‌های جهانی از ۱،۹۰۰ ساعت فراتر رفته است. با وجود دسترسی مردم به شبکه‌ها و پیام‌رسان‌های داخلی، ارتباط با سرویس‌هایی مثل گوگل، اینستاگرام، واتساپ و تلگرام همچنان با اختلال جدی یا قطع کامل همراه است.

    تشکیل ستاد ویژه فضای مجازی به ریاست عارف برای پیگیری اتصال اینترنت

    در تازه‌ترین خبر، «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» به ریاست محمدرضا عارف تشکیل شده است. گفته می‌شود قرار است نخستین نشست این ستاد هفته آینده برگزار شود و مأموریت آن تدوین برنامه عملیاتی برای رفع انسداد با ضرب‌الاجل حداکثر تا میانه‌های خرداد ۱۴۰۵ است. همچنین برای تهیه نقشه راه، از ظرفیت متخصصان و نخبگان نیز استفاده خواهد شد.

    ساختار ستاد در حال نهایی‌سازی؛ شفاف‌سازی وضعیت اینترنت بعد از تشکیل جلسات

    یکی از مسئولان دفتر معاون اول اعلام کرده که ساختار و فرایند‌های کارشناسی ستاد در حال تدوین است و هنوز جلسه یا مصوبه‌ای اعلام نشده. او تأکید کرده تصمیم‌های رسمی پس از تشکیل نشست‌ها، از مسیر سخنگوی ستاد یا کانال‌های رسمی دفتر معاون اول اطلاع‌رسانی می‌شود.

    اختلاف‌نظر میان مسئولان درخصوص اتصال اینترنت

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت گفته سیاست دولت گشایش اینترنت بین‌الملل است، اما میان مسئولان اختلاف نظر وجود دارد. به گفته او، رئیس‌جمهور تلاش می‌کند این اختلاف‌ها را با گفت‌و‌گو حل کند. همچنین گفته شده در موضوعاتی مثل رفع فیلترینگ برخی اعضا با آن موافق نیستند، اما رئیس‌جمهور با استدلال‌هایی مانند اثرگذاری محدودیت و استفاده گسترده از فیلترشکن، روند گفت‌و‌گو را دنبال کرده است.

    تأکید بر وابستگی به شرایط امنیتی و دور شدن «سایه جنگ» بر روند اتصال اینترنت

    سخنگوی دولت زمان دقیق را مشروط به شرایط دانسته و گفته تا وقتی «سایه جنگ» از کشور دور نشود، اینترنت به‌صورت تدریجی به حالت عادی برنمی‌گردد. او همچنین گفته اینترنت بین‌الملل فعلاً طبق مصوبات نهاد‌های امنیتی در وضعیت محدود قرار دارد و هر تغییر باید در سطوح بالاتر تصمیم‌گیری شود.

    مرجع تصمیم‌گیری اتصال اینترنت؛ شورای عالی امنیت ملی

    در نهایت، یک نماینده مجلس نیز گفته مسئله قطع و وصل اینترنت ذیل تصمیم‌گیری شورای عالی امنیت ملی است که ریاست آن با رئیس‌جمهور است؛ بنابراین اگر سوالی درباره زمان و تصمیمات وجود داشته باشد، باید از شخص رئیس‌جمهور پیگیری شود.

    الیاس حضرتی با اشاره به همزمانی تلاش‌های دولت برای رفع فیلتر با وقوع جنگ ۱۲ روزه گفت بخشی از برنامه‌ها پیش از این رو به پیشرفت بود و حتی رفع فیلتر برخی سکو‌ها مانند واتساپ و گوگل‌پلی انجام شد، اما آغاز جنگ شرایط را تغییر داد و محدودیت‌های شدیدتری اعمال شد. او تأکید کرد در بسیاری از کشور‌ها هم در بحران‌های امنیتی محدودیت اینترنت اعمال می‌شود، اما این محدودیت‌ها معمولاً موقتی‌اند.

    نگاه دولت و مجلس به اینترنت آزاد

    به گفته مسئولان، دسترسی به اینترنت باید عادلانه باشد، اما در عین حال نباید به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شود. وزیر ارتباطات نیز گفته است که اینترنت و ارتباطات بین‌المللی برای مردم و کسب‌وکار‌ها یک ضرورت است و نگاه غالب در میان تصمیم‌گیران ارشد کشور، بازگشت تدریجی اینترنت به وضعیت عادی است.

    وعده ادامه پیگیری اتصال اینترنت تا نیمه خرداد

    رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت تأکید کرده سیاست قطعی دولت، گشایش اینترنت بین‌الملل و رفع فیلترینگ است و این روند در حال پیگیری جدی است. او گفته تداوم فیلترینگ گسترده، هم به اقتصاد و هم به امنیت سایبری آسیب زده و امید دارد این تلاش‌ها تا هفته‌های آینده به نتیجه برسد. با وجود این، هنوز زمان دقیق وصل شدن کامل اینترنت اعلام نشده و نتیجه نهایی به تصمیم‌های بالادستی و شرایط امنیتی وابسته است.

  • بورس روی ابرها!! / بازار سهام وارد فاز جدیدی شده است؟

    بورس روی ابرها!! / بازار سهام وارد فاز جدیدی شده است؟

    به گزارش اقتصادران، روز گذشته بازار سهام تحت‌تاثیر گمانه‌زنی‌های جدی درباره احتمال توافق ایران و آمریکا، یکی از یکدست‌ترین روزهای صعودی خود را تجربه کرد؛ روزی که تقریبا تمام نمادها مثبت شدند و نقدینگی قابل‌توجهی وارد بازار سهام شد.

    معاملات بورس تهران روز گذشته در شرایطی آغاز شد که فضای خبری و سیاسی، انتظارات تازه‌ای را در میان فعالان بازار شکل داده بود. انتشار اخبار و سیگنال‌های مثبت از احتمال کاهش تنش‌های سیاسی به‌ویژه در حوزه روابط خارجی، موجب شد نگاه معامله‌گران به ریسک‌های پیش‌روی اقتصاد تغییر کند. همین تغییر نگاه، به موتور محرک تقاضا در بازار سهام تبدیل شد و نتیجه آن، ثبت یکی از کم‌نظیرترین روزهای صعودی بازار در سال‌های اخیر بود.

    یکدستی کم‌سابقه در تقاضا

    در جریان معاملات روز یکشنبه، بورس تهران شاهد موجی هماهنگ از تقاضا بود به‌گونه‌ای که ۹۹‌درصد نمادها در محدوده مثبت بسته شدند و عملا بازدهی منفی در بازار به استثنا تبدیل شد. این وضعیت نشان می‌دهد که صعود روز گذشته تنها به چند صنعت یا نماد شاخص‌ساز محدود نبود بلکه کلیت بازار در این حرکت مشارکت داشت. تعدیل انتظارات تورمی و امید به کاهش ریسک‌های سیستماتیک باعث شد سرمایه‌گذاران با جسارت بیشتری وارد موقعیت‌های خرید شوند.

    روایت اعداد؛ پول چگونه وارد بازار شد؟

    از منظر آماری حجم معاملات روز یکشنبه به ۲۶میلیارد برگه سهم رسید و ارزش معاملات نیز در سطح ۱۰‌هزار و ۳۷۷‌میلیارد‌تومان قرار گرفت؛ ارقامی که از افزایش مشارکت و تحرک بالای بازار حکایت داشت. در بخش سهام، حق‌تقدم و صندوق‌های سهامی، سرانه خرید حقیقی‌ها به ۶/۱۳۳‌میلیون رسید درحالی‌که سرانه فروش در سطح ۶/۶۱‌میلیون  قرار داشت.

    این اختلاف قابل توجه، قدرت خرید ۱۷/۲ را برای خریداران به ثبت رساند و در نهایت ورود پنج هزار و ۴۶۸‌میلیارد‌تومان پول حقیقی به بازار را رقم زد؛ عددی که به‌وضوح از بازگشت اعتماد و تغییر انتظارات خبر می‌دهد.

    فتح قله ۹/۳‌میلیونی شاخص کل بورس

    در پایان معاملات، شاخص کل بورس با رشد ۷۸هزار واحدی، به سطح ۳‌میلیون و ۹۰۹‌هزار واحد رسید و بازدهی ۰۴/۲‌درصدی را ثبت کرد. همزمان، شاخص هم‌وزن با رشدی پرقدرت‌تر، ۲۹/۳‌درصد افزایش یافت و از سطح یک‌میلیون و ۳۲‌هزار واحد عبور کرد. رشد همزمان این دو شاخص نشان می‌دهد که صعود بازار تنها متکی به نمادهای بزرگ نبوده و سهام متوسط و کوچک نیز نقش فعالی در این حرکت ایفا کرده‌اند.

    رفتار معکوس طلای بورسی

    همزمان با جهش بازار سهام، صندوق‌های طلا که حساسیت بالایی به تحولات سیاسی دارند، در مسیر نزولی قرار گرفتند. این صندوق‌ها پس از بازگشایی، تا محدوده منفی ۵‌درصد افت کردند و با فشار فروش قابل‌توجهی مواجه شدند. این واکنش معکوس بیانگر جابه‌جایی بخشی از سرمایه‌ها از دارایی‌های امن به‌سمت بازار سهام در پی کاهش ریسک‌های سیاسی است. با این حال صندوق‌های نقره وضعیت بهتری داشتند.

    آیا بازار وارد فاز جدیدی شده است؟

    آنچه در معاملات روز گذشته بورس تهران رخ داد، فراتر از یک نوسان هیجانی کوتاه‌مدت ارزیابی می‌شود و می‌تواند نشانه‌ای از تغییر فاز انتظارات در بازار باشد. در سال‌های اخیر بورس ایران به‌شدت تحت‌تاثیر ریسک‌های سیستماتیک به‌ویژه ریسک‌های سیاسی و ارزی حرکت کرده است. هر سیگنالی که احتمال کاهش این ریسک‌ها را تقویت کند، به‌طور مستقیم بر انتظارات تورمی و تصمیم سرمایه‌گذاران اثر می‌گذارد. اخبار مربوط به احتمال توافق، دقیقا چنین نقشی را ایفا کرد و باعث شد بخشی از سرمایه‌های پارک‌شده، دوباره مسیر بورس را انتخاب کنند. نکته مهم در معاملات روز یکشنبه، یکدستی تقاضا و گستردگی رشد قیمت‌ها بود. معمولا در موج‌های هیجانی کوتاه‌مدت، تمرکز تقاضا بر چند صنعت خاص یا نمادهای شاخص‌ساز شکل می‌گیرد اما روز گذشته رشد همزمان شاخص کل و هم‌وزن نشان داد که بازار با یک تغییر نگرش عمومی مواجه شده است. این موضوع می‌تواند به این معنا باشد که فعالان بازار، افق زمانی خود را از نوسان‌گیری کوتاه‌مدت به نگاه میان‌مدت تغییر داده‌اند.

    شرط پایداری فضای مثبت بورس

    با این حال پایداری این روند به یک متغیر کلیدی وابسته است یعنی تثبیت و شفافیت اخبار سیاسی. اگر سیگنال‌های مثبت فعلی در روزها و هفته‌های آینده تقویت شوند و به نتیجه عملی برسند، می‌توان انتظار داشت که بازار سهام وارد یک دوره صعودی پایدارتر شود؛ دوره‌ای که در آن، علاوه بر رشد قیمت‌ها، عمق معاملات و کیفیت نقدشوندگی نیز بهبود پیدا کند. در چنین سناریویی صنایعی که در سال‌های گذشته از ریسک‌های سیاسی آسیب دیده‌اند، می‌توانند در کانون توجه قرار گیرند. در مقابل، اگر اخبار مثبت فعلی به نتیجه مشخصی نرسد یا با سیگنال‌های متناقض جایگزین شود، احتمال بازگشت نوسانات و حتی اصلاح قیمتی در کوتاه‌مدت وجود دارد. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که بازار سهام ایران نسبت‌به تغییر فضای انتظارات بسیار حساس است و واکنش‌ها می‌تواند سریع و بعضا شدید باشد. بنابراین هرچند معاملات روز یکشنبه امید تازه‌ای به بازار تزریق کرد اما سرمایه‌گذاران همچنان باید با در نظر گرفتن سناریوهای مختلف و مدیریت ریسک، تصمیم‌گیری کنند.

    در مجموع بازار سهام در روز یکشنبه تصویری از معاملات را به نمایش گذاشت که آماده واکنش مثبت به کاهش ریسک‌های کلان است. این واکنش اگرچه امیدوارکننده است اما برای تبدیل شدن به یک روند پایدار، نیازمند پشتوانه‌های قوی‌تر در حوزه سیاست، اقتصاد کلان و متغیرهای بنیادی شرکت‌ها خواهد بود.

  • پشت پرده گرانی خودرو؛ کسری فولاد، دلالان یا واردات؟

    پشت پرده گرانی خودرو؛ کسری فولاد، دلالان یا واردات؟

    به گزارش اقتصادران، در این ماه‌های پرتنش «اثر آسیب به واحدهای فولادی در شکل‌گیری رشد فزاینده قیمت خودرو چقدر بود؟»  «سهم انتظارات تورمی در رشد قیمت‌ها تا چه اندازه پررنگ بود؟» «چه میزان از افزایش قیمت خودرو منشأ  تورم عمومی دارد؟» «میزان اثرگذاری بازار ناآرام ارز چند درصد؟»  «چقدر از رشد فزاینده قیمت خودرو ناشی از سوار شدن دلالان روی موج جنگ است؟» «نقش سیاستگذار در دستکاری یا عدم دستکاری بازار چقدر می‌تواند باشد؟» و…  اینها بخشی از پرسش‌هایی است که ذهن را در پس رشد فزاینده قیمت خودرو درگیر می‌کند. برخی کارشناسان اقتصادی بر این باورند که آنچه شرایط کنونی را رقم زده بیش از همه انتظارات تورمی است که دلالان بازار روی موج آن سوار شدند و قیمت‌های فضایی در بازار شکل دادند. در این فضا شایعه‌هایی همچون «خداحافظی با واردات خودروی نو»، «عدم تعیین تکلیف واردات خودروهای کارکرده»، «کسری انبوه ورق‌های فولادی»، «افت تولید خودرو» و… مانور روی قیمت‌های نجومی را سهل‌تر کرد. به عبارتی تمام خبرهای سمی همزمان منتشر و دیرهنگام تکذیب شدند. در این بین خبر درخواست شفاهی تولیدکنندگان برای رشد قیمت خودروهای تحویلی هم اثری که لازم بود را در بازار گذاشت. همان‌گونه که تعلل در اجرای برخی سیاست‌ها همچون ممنوعیت صادرات محصولات فولادی اثر مورد نظر را نداشت.   این نکات هیچ کدام اثر تورم عمومی اقتصاد، رشد فزاینده نرخ ارز و عدم تناسب عرضه و تقاضا را در بازار خودرو نقض نمی‌کند. آسیب‌های وارده به واحدهای فولادی و کسری قریب‌الوقوع  تولید  را  هم تقلیل  نمی‌دهد.

    ۲۰ درصد ارزش خودرو از مواد فولادی 

    طبق اظهارات کارشناسان صنعتی، صنعت خودرو بزرگ‌ترین مصرف‌کننده ورق‌های فولادی خاص موجود در کشور است. از سویی حدود ۶۵-۵۵ درصد وزن هر خودرو از فولاد ساخته می‌شود.   بنابراین با توقف تولید ورق‌های گرم و سرد خودرویی فولاد مبارکه که طبق گزارش بورس کالا در سال ۱۴۰۴ ،۱۰۰ درصد نیاز خودروسازان را در ورق گرم و ۹۹٫۷۶ درصد نیاز را در ورق سرد تامین می‌کرد، مختل شده. کارشناسان پیش بینی می‌کنند، در کوتاه‌مدت موجودی انبارها بخشی از نیاز را جبران می‌کند. اما با اتمام ذخایر، بهره‌گیری از خطوط زیرمجموعه (ورق خودرو چهارمحال) اجتناب ناپذیر است.

    طبق گزارش بورس کالا در معاملات سال گذشته، ورق گالوانیزه خودرویی از طریق فولاد خودرو چهارمحال تامین می‌شد. باتوجه به شرایط کنونی کارشناسان اقتصادی به سیاستگذار توصیه می‌کنند در این مرحله، از سوءاستفاده قیمتی بازار خودرو جلوگیری کرده و اقدامات تنظیمی فوری را در دستور کار قرار بدهند. محاسبات کارشناسی نشان می‌دهد ۲۰-  ۱۵ درصد ارزش خودرو ناشی از مواد فولادی  است.

    اثر تخریب واحدهای فولادی 

    هفتم فروردین ماه امسال بود که ابتدا خبر حمله به فولاد مبارکه و سپس خبر حمله به فولاد خوزستان منتشر شد. اخباری که بازار را در شوک فرو برد. اما این شوک زمانی تشدید شد که دوباره فولاد مبارکه مورد حمله قرار گرفت. یازدهم فروردین حمله شدیدتری متوجه فولاد مبارکه شد. ۱۲ فروردین طبق اطلاعیه روابط عمومی فولاد مبارکه، آخرین حملات منجر به تخریب اساسی واحدهای مرتبط با فرآیند تولید شده است. در حمله اول نیز بخشی از زیرساخت‌های انرژی ازجمله نیروگاه سیکل ترکیبی ۹۱۴ مگاواتی و نیروگاه قدیم ۲۵۰ مگاواتی این مجتمع و بخشی از نواحی تولیدی به صورت جدی خسارت دیدند. پیش‌تر در هشتم فروردین روابط عمومی فولاد خوزستان اعلام کرده بود که «کارخانجات احیا ۲، مگامدول زمزم۳ و فولادسازی دچار اصابت شده که در پی آن خطوط تولید شرکت متوقف شده  است.»

    ۱۶ اردیبهشت اکبر رنجبرزاده، عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس میزان خسارت واحدهای فولادی را ۸ میلیارد دلار برآورد می‌کند و می‌گوید: بازسازی صنعت فولاد حداقل ۳ سال زمان می‌برد. در سوی دیگر داده‌های پژوهشی در اتاق بازرگانی تهران درباره «آثار تخریب واحدهای فولادی» نشان می‌د‌اد، ظرفیت آسیب دیده یا مختل شده دو مجموعه فولاد مبارکه و فولاد اصفهان در حملات اخیر به حدود ۱۰ میلیون تن در سال می‌رسد. رقمی که معادل حدود  ۲۵  تا ۳۰ درصد ظرفیت تولید فولاد ایران است. اتاق بازرگانی تهران پیش‌بینی می‌کند، کاهش تولید فولاد در این واحدها می‌تواند به بروز کمبود در بازار و افزایش فشار بر صنایع وابسته بینجامد. برای دریافتن سرریز این آسیب به بخش خودرو می‌توان نگاهی به داده‌های انجمن جهانی فولاد انداخت که نشان می‌دهد، صنعت خودرو پس از بخش «ساختمان و  زیرساخت»  و «تجهیزات مکانیکی» سومین مصرف‌کننده نهایی واحدهای فولادی است. رقم این سهم ۱۲ درصد گزارش شده. کاهش تولید در صنعت فولاد، از طریق افزایش قیمت نهاده‌های پایه در بازار داخلی، به رشد هزینه‌های تولید در صنایع پایین دست منجر می‌شود. در امتداد این رویداد افزایش قیمت کالاهای نهایی و تشدید فشارهای تورمی در اقتصاد داخلی رقم می‌خورد. در چنین شرایطی، بخش‌هایی نظیر ساختمان، خودروسازی و صنایع تولیدی بیشترین اثرپذیری را  از افزایش قیمت فولاد تجربه می‌کنند و این امر می‌تواند به کاهش قدرت خرید خانوارها و تشدید نارضایتی‌های اقتصادی منجر شود. اگرچه افزایش قیمت کالاهای نهایی از جمله خودرو در پس آسیب‌های موجود غیرقابل انکار است، اما تشدید نااطمینانی در بازار، رفتارهای احتکاری در زنجیره تامین و کاهش نقدینگی بنگاه‌های تولیدی از نگاه پژوهشگران اتاق تهران در شکل‌گیری وضعیت کنونی نقش  دارد.

    نگاهی به برخی تصمیمات سیاستگذاری

    از نگاه برخی تحلیلگران یکی از دلایل شکل‌گیری شرایط کنونی، سیاست‌هایی است که با تاخیر صورت گرفته و اجرایی شده است. سازمان توسعه تجارت ایران در ۷ اردیبهشت ماه موضوع ممنوعیت ۶۶ قلم محصول فولادی را به گمرکات کشور ابلاغ می‌کند. مصوبه‌ای که معاونت امور معادن و صنایع معدنی وزارت صمت به استناد بند ١۵ مصوبه ٢١ فروردین ١۴٠۵ شورای عالی امنیت ملی در ۲۹ فروردین ماه صادر کرده بود. مصوبه‌ای که زمان اجرای آن تا ۹ خرداد سال جاری است.مصوبه‌ای که سرعت تصویب و اجرای آن می‌توانست به کاهش التهاب در بازار بینجامد. همان مقطعی که خبر خداحافظی با واردات خودرو گسترش یافت. خبری که حتی موقتی توانست در رشد نامتعارف قیمت خودرو در بازار دست دوم اثر کند. یکی از دلایل این اثرگذاری هم تعلل در تکذیب خبر ممنوعیت واردات خودرو بود.  در نیمه اردیبهشت ماه عزت‌الله زارعی، سخنگوی وزارت صنعت، معدن و تجارت (صمت) در یک برنامه تلویزیونی اعلام می‌کند: اخباری که در رابطه با واردات خودرو و ممنوعیت آن در سال جدید مطرح شده، دقیق نیست و موضوع واردات خودرو در سال ۱۴۰۵ در دستور کار دولت است.

    همان زمان زارعی گزارش می‌دهد، در فروردین ماه، نزدیک به ۴۸۰۰ دستگاه خودرو وارد و ترخیص شده و تقریبا ۵۰ هزار دستگاه در مراحل حمل قرار گرفتند. البته در سال گذشته، حدود ۲۲۰ هزار دستگاه ثبت سفارش شد ولی همه آنها موفق به گرفتن سهمیه ارزی یا تامین ارز نشده‌اند. او از واردات خودروهای دست دوم در سال جاری هم صحبت می‌کند و می‌گوید: سال گذشته حدود هزار دستگاه ثبت سفارش شد، اما به دلیل قیمت‌هایی که خودروهای دست دوم در بازار دارند، واردکنندگان انگیزه‌ای برای وارد کردن این خودروها ندارند.  تقریبا در همین مقطع که ممنوعیت واردات رد شد، موضوع کسری ورق‌های خودرو نیز تکذیب شد. به عبارتی تمام اخباری که بازار را مسموم کرده بود، تکذیب شدند، اما دیرهنگام.  نیمه اردیبهشت سخنگوی وزارت صمت اعلام می‌کند، در هفته اول اردیبهشت ۱۶۰ هزار تن ورق فولادی عرضه شد که حدود ۷۰ هزار تن از آن خریداری شده و مابقی در عرضه‌های بعدی انجام خواهد شد. بنابراین در حوزه عرضه ورق، مشکلی وجود ندارد.

    آسیب صنعت فولاد و پرواز قیمت خودرو

    وحید شقاقی‌شهری، اقتصاددان در گفت‌وگو با «اعتماد» به تحلیل آثار آسیب صنعت فولاد بر خودروسازی و بازار آن پرداخته  است.

    اثر آسیب به فولاد باعث رشد قیمت در بازار خودرو شد یا  شوک حاصل از تخریب صنایع ؟

    اثر واقعی «آسیب به فولاد» روی قیمت خودرو در بازار معمولا در کوتاه‌مدت سهم کوچک‌تری از جهش قیمت دارد، چون حتی اگر تولید یا لجستیک فولاد مختل شود، تبدیل شدن آن به «کمبود ورق خودرویی» و سپس «افت تیراژ خروجی خودرو» زمان می‌خواهد و چند هفته تا چند ماه تاخیر در آمار تولید و تحویل دیده می‌شود. علاوه بر این سهم ورق در بهای تمام ‌شده هر خودرو آنقدر نیست که به‌ تنهایی جهش‌های سریع و چندباره‌ قیمت بازار را در چند روز توضیح بدهد؛ مگر اینکه شواهد روشن از توقف خطوط یا جهش واقعی و پایدار قیمت ورق در معاملات صنعتی وجود داشته باشد. آنچه معمولا در همان روزها و هفته‌های اول قیمت بازار خودرو را جهشی کرد، «انتظارات تورمی و نااطمینانی» است که با رفتارهای سفته‌بازانه و واسطه‌گری تشدید می‌شود. مردم و فروشنده‌ها آینده بدبینانه (احتمال رشد ارز، کاهش عرضه، افزایش قیمت کارخانه) را پیش‌خور می‌کنند، عرضه دست‌دوم و حتی صفر تحویلی را نگه می‌دارند و بازار کم‌عمق می‌شود؛ در بازار کم‌عمق، قیمت با چند معامله محدود و حتی با آگهی‌گذاری جهت‌دار بالا می‌رود. بنابراین افزایش سریع و تند هفته‌های اخیر از نظر اقتصادی احتمالا وزن اصلی با کانال انتظارات و دلالی و اخلال خودخواسته در صنعت خودروسازی کشور قابل تحلیل است و اثر واقعی فولاد بیشتر زمانی پررنگ می‌شود که در ماه‌های بعد افت محسوس تولید و تحویل خودرو یا شواهد قطعی کمبود  ورق خودرویی دیده شود.

    لذا صنعت انحصاری خودرو در کنار محدودیت و اخلال در نظام واردات موجب شده با کمترین تکانه‌ای در ارز یا مواد اولیه، فرصت برای جهش‌های قیمتی صادر شود و اخلال در بازار رخ بدهد. متاسفانه بیماری صنعت خودروسازی کشور دهه‌هاست که موجبات نگرانی در جامعه را در پی داشته و در نظام انحصاری و مدیریت شبه‌دولتی چنین صحنه‌های تراژیک همواره برقرار است که با بهانه‌ای دست به اصلاحات قیمتی جهت سرپوش گذاشتن به ضعف مدیریت و بهره‌وری  و  پوشش هزینه‌های  اضافی گذاشته  شود.

    قطعا انتظارات تورمی روی قیمت خودرو اثر داشته؛ اما این اثر چقدر است؟

    از نظر اقتصاد کلان و «اقتصاد انتظارات» خبر آسیب یا اختلال در واحدهای بزرگ فولادی (مثل مبارکه) می‌تواند فورا روی قیمت بازار خودرو اثر بگذارد، حتی اگر هنوز هیچ کمبود فیزیکی رخ نداده باشد. دلیلش این است که خودرو در ایران تا حدی کارکرد دارایی پیدا کرده و قیمت بازار آن به جای اینکه فقط تابع هزینه امروز باشد، به ‌شدت به «قیمت مورد انتظار آینده» واکنش نشان می‌دهد. فعالان بازار احتمال افزایش نرخ ارز، افزایش هزینه تولید، کاهش عرضه در ماه‌های بعد و حتی اصلاح قیمت کارخانه را بالا می‌برند؛ پس فروشنده‌ها قیمت پیشنهادی را بالا می‌گذارند و خریداران هم برای جلو افتادن از گرانی آینده تقاضا را جلو می‌کشند. این مکانیسم می‌تواند در چند روز جهش ایجاد کند، بدون اینکه هنوز زنجیره تولید خودرو واقعا با کمبود ورق مواجه شده باشد. اثر واقعی «کسری ورق» زمانی غالب می‌شود که اختلال فولاد به کمبود ورق‌های مشخص خودرویی تبدیل شود و این کمبود در عمل تیراژ تولید یا سرعت تحویل خودروساز را پایین بیاورد؛ این مسیر معمولا با وقفه زمانی رخ می‌دهد، چون خودروسازان موجودی در جریان تولید، قراردادهای تامین و انبار دارند و توقف خط به‌ خاطر ورق معمولا فوری و سراسری نیست. بنابراین در جهش‌های کوتاه‌مدت آنچه بیشتر حاکم است، «بهانه‌پذیری قیمت» و انتقال ریسک به قیمت از کانال انتظارات است؛ اما اگر تا چند ماه بعد افت معنادار تولید و تحویل یا شواهد مستند از کمبود ورق خودرویی ظاهر شود، آن وقت می‌توان گفت علاوه بر انتظارات، یک عامل واقعی عرضه هم وارد شده و افزایش قیمت از حالت صرفا روانی خارج  شده  است.

    به عبارت دیگر اگر کمبود واقعی ورق یا افت تیراژ واقعا رخ بدهد، انتظار می‌رود اثر بنیادین آن با تاخیر در هفته‌ها و ماه‌های بعد در تولید و تحویل‌ها دیده شود و آن زمان می‌تواند موج دوم افزایش یا تثبیت قیمت‌های بالاتر را رقم بزند؛ اما اینکه افزایش باید فقط در آینده رخ بدهد الزاما درست نیست، چون بازار ممکن است امروز قیمت را بر اساس کمبود «محتمل فردا» تنظیم کند اگر کمبود هنوز رخ  نداده  باشد.

    اثر دستکاری قیمت از سوی دلالان در شرایط کنونی چقدر است؟ 

    در افق کوتاه‌مدت فعلی (روزها تا چند هفته پس از شوک خبری)، از نگاه اقتصادی معمولا وزن اثر «رفتارهای بازار و واسطه‌گری و انتظارات» بیشتر از اثر واقعی آسیب به فولاد است. علت این است که بازار خودرو در ایران به‌ دلیل شکاف قیمت کارخانه- بازار، ضعف نظام رقابتی و محدودیت در واردات، کم‌عمق بودن معاملات و نقش شبه‌دارایی خودرو، به خبر و نااطمینانی بسیار حساس است. دلالان هم در چنین بستری با نگه داشتن عرضه، برجسته‌ کردن قیمت‌های مرجع در آگهی‌ها و معامله‌گری کوتاه‌مدت می‌توانند نوسان و جهش را تشدید کنند. این رفتارها «علت ریشه‌ای» شوک نیستند، اما ضریب‌دهنده‌اند، یعنی همان خبر اختلال صنعتی و سیاسی را سریع‌تر و بزرگ‌تر به قیمت تبدیل می‌کنند،  بدون اینکه  هنوز  تغییری متناسب در مقدار عرضه واقعی خودرو  رخ  داده باشد.

    اثر واقعی آسیب به واحدهای فولادی زمانی پررنگ و قابل انتساب می‌شود که به‌طور قابل مشاهده به زنجیره تولید خودرو سرایت کند. افزایش واقعی و پایدار قیمت ورق‌های خودرویی در معاملات، دشواری تامین برای خودروساز و در نهایت کاهش تیراژ یا افزایش تاخیر تحویل. این مسیر معمولا با وقفه زمانی رخ می‌دهد و اگر در داده‌های چند هفته تا چند ماه آینده افت تولید و تحویل یا گزارش‌های معتبر از کمبود ورق دیده شود، آن وقت می‌توان گفت علاوه بر موج انتظارات و سفته‌بازی، یک شوک عرضه واقعی هم وارد شده است. پس در «اکنون»، محتمل‌تر است که سهم بزرگ‌تر با کانال دلالی و انتظارات باشد؛ اما قضاوت قطعی نیازمند رصد همزمان تیراژ تولید، قیمت ورق خودرویی و وضعیت تحویل‌هاست.

    قیمت خودروهای دست دوم نیز در بازار عمدتا به دلیل همان دستکاری رشد کرده است؟ 

    رشد سریع قیمت دست‌دوم عمدتا نتیجه ترکیب چند سازوکار اقتصادی است و صرفا به «بازی دلالان» تقلیل نمی‌یابد، هر چند واسطه‌گری می‌تواند آن را تشدید کند. وقتی بازار صفر به ‌علت نااطمینانی، محدودیت عرضه و تحویل یا جهش قیمت‌ها دچار اختلال می‌شود، تقاضا به سمت دست ‌دوم به عنوان کالای جانشین منتقل می‌شود (اثر جانشینی) و همزمان مالکان برای حفظ ارزش دارایی یا انتظار قیمت‌های بالاتر عرضه را عقب می‌اندازند (کاهش عرضه موثر). در بازاری کم‌عمق و پرابهام همین عدم توازن تقاضا و عرضه کافی است تا قیمت‌ها تند بالا برود؛ دلالان با قیمت‌سازی در آگهی‌ها، نگهداری خودرو و معاملات زنجیره‌ای می‌توانند دامنه نوسان را بزرگ‌تر کنند، اما ریشه «طبیعی بودن» یا نبودن رشد به این برمی‌گردد که آیا متغیرهای بنیادین مثل نرخ  ارز، هزینه جایگزینی (قیمت صفر) و ریسک دسترسی به خودرو تغییر کرده‌اند یا نه. اگر اینها جهشی شده باشند،  بخشی از افزایش دست ‌دوم اقتصادی قابل انتظار است، ولی اگر افزایش خیلی فراتر از این عوامل باشد،  سهم رفتارهای سفته‌بازانه و  واسطه‌گری پررنگ‌تر  می‌شود.

  • اگر توافق شود دلار چقدر می‌شود؟

    اگر توافق شود دلار چقدر می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، حسین سلاح‌ورزی در اعتماد نوشت: کاهش این روزهای قیمت دلار و سکه را نباید صرفا یک نوسان عادی بازار دانست. واقعیت این است که بازار ارز ایران سال‌هاست بیشتر از آنکه فقط به متغیرهای اقتصادی واکنش نشان بدهد، به «ریسک سیاسی» واکنش نشان می‌دهد. الان هم بخش مهمی از کاهش قیمت‌ها ناشی از این است که بازار احساس می‌کند احتمال توافق میان ایران و امریکا بیشتر شده و در نتیجه بخشی از نگرانی‌ها درباره آینده کمتر شده است. اما مساله مهم اینجاست که بسیاری یا بیش از حد خوشبین هستند یا صرفا هیجانی تحلیل می‌کنند.

    اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم، باید بین «اثر روانی توافق» و «اثر واقعی اقتصادی توافق» تفاوت قائل شویم. بازار معمولا قبل از وقوع اتفاقات واکنش نشان می‌دهد. یعنی صرف اینکه احتمال توافق بالا برود، می‌تواند باعث ریزش دلار شود؛ حتی قبل از اینکه هنوز چیزی عملا اجرا شده باشد، چون بخشی از قیمت فعلی دلار در ایران فقط قیمت واقعی ارز نیست؛ بخشی از آن در واقع قیمت ترس، نااطمینانی، تحریم، نگرانی از جنگ، محدودیت نقل و انتقال پول و بی‌اعتمادی به آینده اقتصاد است. طبیعی است اگر بازار احساس کند این ریسک‌ها کمتر می‌شود، قیمت‌ها عقب‌نشینی کنند. اما این تصور که اگر توافق شود ناگهان همه ‌چیز به شرایط سال‌های اول برجام برمی‌گردد، به نظر من تحلیل دقیقی نیست.

    اقتصاد امروز ایران با اقتصاد سال ۱۳۹۴ تفاوت زیادی دارد. آن زمان هنوز حجم نقدینگی تا این حد بزرگ نشده بود، فرسودگی اقتصادی به این شدت نبود، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی تا این اندازه آسیب ندیده بود و مهم‌تر از همه، سطح اعتماد عمومی به اقتصاد و پول ملی مثل امروز تخریب نشده بود. مشکل اقتصاد ایران فقط تحریم نیست که با یک توافق همه ‌چیز حل شود. ما امروز با تورم مزمن، کسری بودجه سنگین، ناترازی جدی بانک‌ها، رشد بی‌رویه نقدینگی و کاهش سرمایه‌گذاری مواجهیم. حتی اگر توافق هم صورت بگیرد، این مشکلات یک‌ شبه از بین نمی‌روند. توافق می‌تواند فشار را کمتر کند، می‌تواند بخشی از ریسک را حذف کند.

    می‌تواند فروش نفت و دسترسی به منابع ارزی را بهتر کند، اما الزاما به معنی درمان کامل اقتصاد نیست.

    به همین دلیل اگر توافقی حاصل شود، به احتمال زیاد بازار در کوتاه‌مدت واکنش هیجانی نشان می‌دهد و ممکن است دلار افت قابل‌توجهی را تجربه کند. حتی کاهش ۲۰ تا ۳۰درصدی هم دور از ذهن نیست. بازار ایران همیشه در واکنش به اخبار سیاسی دچار افراط می‌شود؛ چه در صعود و چه در نزول. بنابراین ممکن است برای مدتی نرخ‌هایی در محدوده ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار تومان دیده شود. اما اینکه بعضی‌ها تصور می‌کنند دلار به ارقام خیلی پایین‌تر برمی‌گردد، به نظر من چندان واقع‌بینانه نیست؛ مگر اینکه توافقی بسیار گسترده، پایدار و همراه با اصلاحات جدی اقتصادی در داخل شکل بگیرد که فعلا نشانه روشنی از آن دیده نمی‌شود.

    در مورد سکه و طلا هم یک سوءبرداشت رایج وجود دارد. خیلی‌ها فکر می‌کنند اگر دلار بریزد، سکه هم به همان نسبت سقوط می‌کند. درحالی که قیمت سکه فقط تابع دلار نیست؛ قیمت جهانی طلا هم نقش مهمی دارد. الان هم بازار جهانی طلا به خاطر تنش‌های سیاسی، جنگ‌ها، نگرانی‌های اقتصادی و سیاست‌های امریکا همچنان در سطح نسبتا بالایی قرار دارد، بنابراین حتی اگر دلار داخلی کاهش پیدا کند، ممکن است سکه به آن شدت افت نکند.

    ضمن اینکه در ایران طلا هنوز برای بخش زیادی از مردم یک پناهگاه امن محسوب می‌شود. وقتی اعتماد به آینده اقتصاد پایین باشد، مردم همچنان بخشی از سرمایه خود را به سمت طلا می‌برند، به همین دلیل معمولا افت سکه کمتر از افت دلار است.

    از آن طرف هم نباید فراموش کرد که اگر مذاکرات شکست بخورد یا توافق صرفا ناپایدار باشد، بازار می‌تواند خیلی سریع برگردد، چون بخشی از کاهش فعلی دلار ناشی از امید به توافق است. اگر این امید از بین برود، همان انتظارات تورمی و نگرانی‌ها دوباره فعال می‌شود و بازار ممکن است حتی وارد موج جدیدی از افزایش قیمت شود.

    برداشت من این است که توافق احتمالی می‌تواند در کوتاه‌مدت شوک کاهشی جدی به بازار ارز و سکه وارد کند و بخشی از التهاب اقتصاد را کم کند، اما تصور اینکه صرف توافق همه مشکلات اقتصادی ایران حل می‌شود یا ارزش پول ملی ناگهان احیا می‌شود، به نظر من خوش‌بینی بیش از حد است. اقتصاد ایران امروز با مشکلاتی عمیق‌تر از صرف تحریم مواجه است و بدون اصلاحات واقعی در ساختار بودجه، بانک‌ها، سیاست‌های پولی و فضای سرمایه‌گذاری، حتی توافق هم فقط می‌تواند بخشی از بحران را کنترل کند نه اینکه آن را کاملا  از بین ببرد.

  • دغدغه پشت طرح «فروش متری مسکن»؛ خانه‌دارشدن مردم یا پرشدن جیب شهرداری؟!!

    دغدغه پشت طرح «فروش متری مسکن»؛ خانه‌دارشدن مردم یا پرشدن جیب شهرداری؟!!

    به گزارش اقتصادران، بازار مسکن تهران سال‌هاست که از یک بخش مصرفی و نیاز اولیه شهروندان، به یک ابربازار سرمایه‌ای، دست‌نیافتنی و ملتهب تبدیل شده است. جهش‌های پی‌درپی تورم، سقوط آزاد قدرت خرید طبقه متوسط و ضعیف و فرار سرمایه‌ها از بخش تولید به سمت زمین و مستغلات، رویای خانه‌دار شدن را برای بخش عمده‌ای از جامعه به کابوسی ابدی تبدیل کرده است.

    در چنین شرایطی، شهرداری تهران با رونمایی مجدد از یک ایده قدیمی تحت عنوان «فروش متری مسکن» یا طرح «خانه‌ریز» در بستر سامانه‌های هوشمند خود، مدعی است که می‌خواهد امکان سرمایه‌گذاری خرد و در نهایت خانه‌دار شدن تدریجی را برای شهروندان فراهم کند. اما آیا این طرح واقعاً گرهی از کار فرودستان و مستأجران باز می‌کند یا صرفاً ابزاری برای تأمین مالی پروژه‌های شهرداری و دامن زدن به انتظارات تورمی در بازار مسکن است؟

    خانه‌ریز در ویترین شهرزاد؛ جزئیات طرح چیست؟

    مدیرعامل سازمان سرمایه‌گذاری شهر تهران اخیراً اعلام کرده است که عرضه آزمایشی خانه‌ریز یا همان فروش متری مسکن در تهران آغاز شده و به صورت گسترده از طریق سامانه شهرزاد کلید می‌خورد. بر اساس اطلاعات رسمی منتشر شده، در این ساختار اجرایی، قیمت هر واحد خانه‌ریز معادل میانگین کل قیمت آن ملک در نظر گرفته می‌شود و شهروندان می‌توانند از چند سانتی‌متر و متر تا کل یک واحد آپارتمان را بر اساس توان مالی خود خریداری کنند. به گفته مقامات شهری، حتی شهروندان با مبالغ بسیار خرد نیز می‌توانند وارد این چرخه سرمایه‌گذاری شوند تا ارزش دارایی خود را حفظ کنند. مبنای قیمت‌گذاری این املاک بر عهده کارشناسان رسمی دادگستری گذاشته شده است، اما نکته ابهام‌برانگیز و چالش‌برانگیز ماجرا اینجاست که قیمت نهایی و قطعی در روز تحویل ملک و از طریق مکانیزم مزایده تعیین خواهد شد.

    شهرداری در نظر دارد در گام‌های نخست، این طرح را روی پروژه‌های متعلق به خود در مناطقی مانند منطقه پنج تهران پیاده‌سازی کند تا اعتماد اولیه جامعه را جلب کند. این ساختار در وهله نخست بسیار جذاب به نظر می‌رسد و این ذهنیت را ایجاد می‌کند که شهروند درمانده از تورم می‌تواند ریال رو به سقوط خود را به سیمان و آجر متصل کند، اما واکاوی ابعاد پنهان آن نشان می‌دهد که چالش‌های بزرگی در مسیر این ایده وجود دارد.

    بستر اقتصادی طرح؛ زمین سوخته بازار مسکن و تقاضای ناتوان

    برای درک چرایی ارائه چنین طرح‌هایی از سوی مدیران شهری، باید ابتدا به وضعیت اسفبار بازار مسکن در سال‌های اخیر نگریست. طبق آمار‌های رسمی، سهم مسکن در سبد هزینه خانوار‌های شهری در تهران به ارقام بی‌سابقه‌ای بالای شصت درصد رسیده است. دوره انتظار برای خانه‌دار شدن با درآمد‌های فعلی و نرخ‌های نجومی متری، عملاً از چند دهه فراتر رفته و به معنای حذف کامل امید به خرید خانه برای نسل‌های جوان و حقوق‌بگیر است. این بحران در چند سطح خود را نشان می‌دهد که بارزترین آن تورم ساختاری است؛ یعنی قیمت مسکن همگام با نوسانات ارزی و تورم عمومی بالا می‌رود، در حالی که دستمزد‌ها با شیب بسیار ملایم‌تری حرکت می‌کنند و نتیجه آن عقب‌ماندگی مزمن قدرت خرید جامعه است.

    از سوی دیگر، مسکن به امن‌ترین پناهگاه برای سرمایه‌های سرگردان تبدیل شده که همین امر به گرانی بیشتر دامن می‌زند و موج بزرگی از مستأجران تهرانی را به دلیل ناتوانی در تأمین ودیعه و اجاره‌بها، به شهر‌های اقماری و حاشیه‌ای پناهنده کرده است.

    در چنین بستری که نهاد‌های حاکمیتی در عرضه مسکن ارزان‌قیمت شکست خورده‌اند، ایده‌های فانتزی مانند مسکن‌های کپسولی کوچک یا فروش متری مسکن به عنوان راهکار اصلی به افکار عمومی قالب می‌شوند.

    نبش قبر یک ایده قدیمی؛ از بورس کالا تا بلدیه

    ایده فروش متری مسکن ساختار جدیدی در اقتصاد ایران نیست و بررسی تاریخچه آن نشان می‌دهد که ریشه‌های این طرح به اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد شمسی بازمی‌گردد. در آن دوران، وزارت مسکن وقت و برخی برج‌سازان بزرگ تلاش کردند از طریق اوراق مشارکت یا متراژ صوری، پروژه‌های عظیمی مانند برج بین‌الملل تهران را تأمین مالی کنند. در سال‌های گذشته نیز بار‌ها بحث عرضه مسکن متری در بورس کالا مطرح شد و مدیران وقت سازمان بورس معتقد بودند با انتشار اوراق سلف مسکن، می‌توان سرمایه‌های خرد را جذب تولید کرد. با این حال، تمام آن طرح‌ها به دلیل چالش‌های عمیق حقوقی، فقهی و ساختاری در بورس کالا هرگز به یک جریان پایدار تبدیل نشدند و در نطفه عقیم ماندند. اکنون شهرداری تهران با دور زدن نهاد‌های مالی رسمی کشور و بدون واسطه‌گری بورس، این ایده را به درون سامانه‌های هوشمند داخلی خود کشانده است؛ اقدامی که ساختار نظارتی آن را با ابهامات و پرسش‌های بیشتری از سوی کارشناسان مواجه می‌کند.

    تحلیل کارشناسان؛ چرا فروش متری مسکن کسی را خانه‌دار نمی‌کند؟

    بسیاری از تحلیل‌گران اقتصادی و کارشناسان ارشد بازار مسکن، نسبت به خروجی این طرح نگاهی به شدت بدبینانه و منتقدانه دارند. از دیدگاه این متخصصان، ورود یک نهاد عمومی شبه‌دولتی مانند شهرداری به بازار خرید و فروش ریزملک، ابهامات بزرگی در خصوص رقابت منصفانه با بخش خصوصی و شفافیت مالی ایجاد می‌کند. اولین نقد جدی به این طرح، تثبیت رسمی ناتوانی مردم در خانه‌دار شدن است.

    این طرح به جای حل ریشه‌ای بحران و ارزان‌سازی مسکن، عملاً پذیرش رسمی این واقعیت از سوی حاکمیت است که مردم دیگر هرگز توان خرید یک خانه کامل را نخواهند داشت و باید به چند متر صوری دلخوش باشند. این تغییر پارادایم از تأمین سرپناه به تأمین ابزار بورس‌بازی روی متراژ خانه، عقب‌نشینی آشکار از تکالیف قانون اساسی است.

    نکته دوم به مکانیزم مبهم قیمت‌گذاری در روز تحویل به نرخ مزایده بازمی‌گردد. بر اساس جزئیات اعلام‌شده، خریدار خرد هیچ تضمینی ندارد که با متراژ‌های خریداری‌شده‌اش بتواند صاحب همان خانه شود. اگر در پایان پروژه، ارزش متراژ‌های یک شهروند به اندازه یک آپارتمان کامل نشود، ملک به بالاترین قیمت مزایده فروخته شده و به شهروند صرفاً معادل ریالی روز پرداخت می‌شود که این یعنی طرح مذکور یک ابزار سرمایه‌گذاری است، نه یک روش خانه‌دار شدن.

    علاوه بر این، شهرداری تهران با این کار خود به بازوی گرانی مسکن تبدیل می‌شود، چرا که سود این نهاد در بالا رفتن قیمت کارشناسی و مزایده ملک در روز تحویل است و ذینفع افزایش قیمت‌ها خواهد بود که این امر انتظارات تورمی را در بازار تشدید می‌کند.

    هشدار‌های حقوقی و خطر مال‌باختگی در پروژه‌های نیمه‌کاره

    علاوه بر چالش‌های اقتصادی، ابعاد حقوقی این طرح نیز نگرانی‌های شدیدی را برانگیخته است. مقامات ارشد اداره کل راه و شهرسازی استان تهران پیش از این صراحتاً هشدار داده بودند که برخی شگرد‌های فروش متری مسکن یا پیش‌فروش‌های بدون بستر قانونی شفاف، می‌تواند به بستری برای مال‌باختگی شهروندان تبدیل شود. همچنین فعالان صنف مشاوران املاک نیز به متقاضیان هشدار داده‌اند که به دلیل نبود زیرساخت‌های حقوقی محکم و احتمال عدم ایفای تعهدات یا طولانی شدن فرآیند ساخت پروژه‌ها، امکان به خطر افتادن سرمایه‌های مردم وجود دارد. تجربه پروژه‌های تعاونی مسکن در ایران نشان داده که تاخیر‌های چندساله، تورم مهارنشدنی مصالح ساختمانی و اختلافات حقوقی میان شرکا، چطور می‌تواند یک رویای شیرین را به پرونده‌های قطور قضایی تبدیل کند و سرمایه خرد شهروندان را در راهرو‌های دادگاه‌ها بسوزاند.

    فروش متری در ترازوی تجربه جهانی؛ تفاوت‌های بنیادی با مالکیت اشتراکی

    طراحان این ایده در شهرداری تهران بار‌ها ادعا کرده‌اند که این روش در تمام دنیا مرسوم است و از الگو‌های موفق جهانی گرده‌برداری شده است. ارزیابی این ادعا بدون توجه به ادبیات مالی جهان و پدیده‌ای به نام مالکیت اشتراکی، ممکن نیست. بررسی دقیق هم نشان می‌دهد که تفاوت‌های ساختاری عمیقی میان آنچه در جهان می‌گذرد با آنچه در تهران پیشنهاد شده، وجود دارد.

    در اقتصاد‌های توسعه‌یافته، مالکیت اشتراکی عمدتاً برای املاک گران‌قیمت، ویلا‌های ساحلی، اقامتگاه‌های تفریحی یا املاک تجاری بزرگ استفاده می‌شود. در آن مدل‌ها، چند سرمایه‌گذار به صورت مشاع ملکی را می‌خرند و بر اساس سهم خود، حق استفاده مشخص در طول سال یا سهم مشخص از اجاره‌بهای ارزی آن را دریافت می‌کنند و به هر خریدار، سند رسمی مشاع با حقوق مالکانه شفاف اعطا می‌شود.

    از سوی دیگر، برای سرمایه‌گذاری خرد مردم در مسکن، صندوق‌های معتبر بورسی موسوم به ریتس وجود دارند که سهام پروژه‌های ساختمانی بزرگ را عرضه می‌کنند و تحت نظارت شدید نهاد‌های ناظر بر بازار سرمایه‌اند. هدف این صندوق‌ها کسب سود از زنجیره ارزش مسکن است، نه اینکه به سهام‌دار وعده بدهند با خرید سهام، روزی در یکی از واحد‌های آن برج ساکن خواهد شد. اما در طرح شهرداری تهران، ما با آپارتمان‌های مسکونی عادی شهری مواجهیم که نه کارکرد تفریحی دارند و نه زیرساخت حقوقی سند مشاع رسمی برای متراژ‌های سانتی‌متری آن تعبیه شده است.

    هدف شهروند ایرانی از خرید متری، صرفاً فرار از نابودی ارزش پولش در برابر تورم است، در حالی که هدف مالکیت اشتراکی در جهان، متنوع‌سازی سبد سرمایه‌گذاری یا استفاده بهینه از املاک لوکس است. در مدل جهانی، حق استفاده به نسبت سهم کاملاً تعریف شده است، اما در طرح شهرداری، هیچ حق استفاده یا سکونتی برای خریدار متراژ خرد وجود ندارد و در نهایت نیز ملک به اجبار به مزایده رفته و با خرده‌مالکان تسویه ریالی می‌شود، در حالی که در دنیا انتقال سهم یا فروش کل ملک تنها با توافق مالکان مشاع صورت می‌گیرد.

    سرمایه‌گذاری هوشمند یا تله‌ی جدید مالی برای شهروندان؟

    طرح فروش متری مسکن شهرداری تهران، در نگاه اول ممکن است برای شهروندی که چند ده میلیون تومان پس‌انداز دارد و می‌بیند هر روز ارزش آن آب می‌شود، مفرّی جذاب به نظر برسد. اما از منظر اقتصاد سیاسی، این طرح بیشتر به یک ابزار تأمین مالی ارزان‌قیمت برای شهرداری شباهت دارد تا یک راهبرد کلان برای حل بحران مسکن پایتخت. شهرداری تهران با این اقدام، نقدینگی سرگردان جامعه را جذب پروژه‌های ساختمانی خود می‌کند، بدون آنکه وام با بهره بالا از بانک‌ها گرفته باشد یا تعهدی قطعی برای تحویل کلید به این سرمایه‌گذاران خرد داشته باشد.

    در پایان پروژه، شهرداری ملک را به بالاترین قیمت روز مزایده می‌زند، سود خود و هزینه‌های اداری را برداشت می‌کند و تفاضل ریالی را به حساب شهروند واریز می‌کند؛ شهروندی که در پایان این دوره چندساله، احتمالاً با آن پول رشدکرده، باز هم نمی‌تواند حتی در حاشیه پایتخت خانه‌ای خریداری کند، چرا که تورم کل بازار مسکن همواره چند گام جلوتر از سود پروژه‌های تک‌بافتی است.

    بدیهی است تا زمانی که سیاست‌های کلان اقتصادی بر مهار تورم، ثبات نرخ ارز، اصلاح نظام بانکی و هدایت سرمایه‌ها به سمت تولید واقعی متمرکز نشود، دست بردن به ابزار‌های فرعی مانند فروش متری، تنها به بورس‌بازی روی آجر‌ها مشروعیت می‌بخشد و زخم کهنه مسکن را عمیق‌تر خواهد کرد. شهروندان باید با چشمانی باز و درک دقیق این موضوع که این طرح یک بستر معاملاتی پرریسک است و نه یک برنامه واقعی برای خانه‌دار شدن، قدم در این مسیر بگذارند.

  • نیمی از ایران در «عمق بحران» آب

    نیمی از ایران در «عمق بحران» آب

    به گزارش اقتصادران، عبدالله فاضلی فارسانی معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی، اظهار کرد: این حوضه کم‌آب‌ترین حوضه آبریز کشور است، اما حدود ۴۸ درصد مساحت ایران و حدود ۳۸ تا ۴۰ درصد جمعیت کشور در آن متمرکز است؛ کلان‌شهرهایی مانند تهران، کرج، قم و مشهد و همچنین شهرهایی مانند کرمان در همین حوضه قرار دارند.

    وی با اشاره به تفاوت چشمگیر میان متوسط کشور و وضعیت فلات مرکزی افزود: سرانه آب تجدیدپذیر کشور به طور متوسط حدود ۱۳۲۰ مترمکعب در سال است، اما در فلات مرکزی این رقم به حدود ۴۸۰ مترمکعب رسیده است؛ یعنی در نیمی از کشور، سرانه به‌مراتب پایین‌تر از آستانه ۹۰۰ مترمکعبِ بحران طبق شاخص‌های بین‌المللی است و از این منظر، این حوضه در «عمق بحران» قرار دارد.

    این مقام مسئول علت این وضعیت را ترکیبی از اقلیم خشک، بارش کم، وابستگی شدید به آب زیرزمینی و اضافه‌برداشت طولانی‌مدت دانست و گفت: بیش از ۸۰ درصد تأمین آب شرب، کشاورزی و صنعت در فلات مرکزی به آب زیرزمینی متکی است. از کسری متوسط سالانه ۶ میلیارد مترمکعبی آبخوان‌های کشور، حدود ۴ میلیارد مترمکعب ـ یعنی نزدیک به دو سوم ـ مربوط به همین حوضه است؛ این یعنی سال‌به‌سال از ذخایر استراتژیک خود خرج می‌کنیم.

    اضافه‌برداشت از آب‌های فسیلی، فرونشست و گسترش شوره‌زارها

    فاضلی فارسانی با اشاره به نتایج مطالعات ایزوتوپی انجام‌شده در معاونت مطالعات توضیح داد: این مطالعات نشان می‌دهد آب استحصالی در بسیاری از دشت‌های فلات مرکزی، عملاً ارتباطی با منابع تجدیدپذیر ندارد و مربوط به ۱۵ تا ۲۰ هزار سال پیش است؛ یعنی آب فسیلی. این نشان می‌دهد که پیوند آبخوان‌ها با بارش‌های فعلی قطع شده و امید بستن به یکی دو سال بارش بهتر، راه‌حل نیست.

    وی درباره بارندگی‌های اخیر نیز گفت: اگرچه متوسط بارش کشور نسبت به سال گذشته رشد داشته، اما در حوضه فلات مرکزی، بارش‌ها کمتر از متوسط بوده و سهم این حوضه از بارش ملی جبران نشده است. در برخی مناطق جنوب کرمان بارش‌های لحظه‌ای و سیلابی داشته‌ایم، اما این رواناب‌ها عمدتاً از دسترس خارج شده و تأثیر محسوسی بر تغذیه آبخوان‌های فلات مرکزی ندارند.

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی پیامدهای ادامه این روند را چنین تشریح کرد: با تداوم اضافه‌برداشت، علاوه بر کاهش حجم آبخوان‌ها، شورشدن آب نیز با سرعت در حال افزایش است. در دشت رفسنجان، شوری آب طی حدود ۳۰ سال تقریباً دو برابر شده است. در چنین شرایطی، برخی بهره‌برداران تلاش می‌کنند آب شور را به اراضی دیگر منتقل کنند که منجر به تخریب خاک دشت‌های دیگر خواهد شد؛ این یعنی تخریب هم‌زمان آب و خاک.

    وی با اشاره به گسترش شوره‌زارها و کانون‌های گردوغبار و طوفان‌های نمکی در مناطقی مانند تالاب‌های اطراف تهران و کرج، محدوده بین تهران و قم، هامون و جازموریان افزود: اگر برنامه‌های سازگاری با کم‌آبی و طرح تعادل‌بخشی با دقت اجرا نشود، با افت بیشتر سطح آب زیرزمینی و کوتاه‌تر شدن طول رودخانه‌ها، وسعت شوره‌زارها و پیامدهای زیست‌محیطی آن‌ها از جمله طوفان‌های نمکی افزایش خواهد یافت.

    صنایع آب‌بر و کشاورزی پرمصرف؛ دو محور ضروری اصلاح

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی با اشاره به نقش صنایع پرآب‌طلب در تشدید بحران، تصریح کرد: متأسفانه بسیاری از صنایع بزرگ آب‌بر مانند فولاد و پتروشیمی در فلات مرکزی مستقر شده‌اند و حجم بالایی از منابع آبی را مصرف می‌کنند. طبق قانون برنامه هفتم، این صنایع باید به سمت استفاده از منابع آب نامتعارف بروند و هیچ صنعت جدید آب‌بَر نباید در فلات مرکزی استقرار یابد.

    وی افزود: به جای اجرای طرح‌های گران‌قیمت انتقال آب از دریا به فلات مرکزی با هزینه مترمکعبی بسیار بالا، باید محل استقرار صنایع را اصلاح کنیم و صنایع بزرگ در سواحل مستقر شوند. وقتی صنایع در سواحل مستقر شوند، جمعیت نیز به سمت همان مناطق حرکت می‌کند؛ اما هر جا در فلات مرکزی آب جدید برده‌ایم، هم صنایع جانبی رشد کرده، هم جمعیت افزایش یافته و هم تقاضای جدید برای آب شرب ایجاد شده است.

    فاضلی فارسانی در خصوص کشاورزی نیز گفت: فلات مرکزی ذاتاً جای کشاورزی پرمصرف نیست. اکنون حدود ۱۵ میلیارد مترمکعب برداشت در این حوضه داریم و باید به حدود ۱۴ میلیارد مترمکعب آب قابل برنامه‌ریزی برسیم؛ یعنی حدود ۵ تا ۶ درصد کاهش، آن هم عمدتاً از محل بخش کشاورزی، با اصلاح الگوی کشت و تعدیل بهره‌برداری. اگر این اتفاق نیفتد، هر سال وضعیت کسری و شوری آبخوان‌ها بدتر خواهد شد.

    چالش تشکل‌ها و ضرورت «نظام مهندسی آب»

    وی با اشاره به ارتباط مستقیم افت سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین در دشت‌هایی مانند تهران و مشهد، تأکید کرد: راه درست برای تأمین آب شرب، افزودن بار جدید به آبخوان‌های تحت فشار نیست؛ بلکه باید از منابع موجود کشاورزی، بخشی را به شرب اختصاص داد و اجازه نداد برداشت‌های دوگانه کشاورزی و شرب، سرعت خالی شدن آبخوان‌ها را چند برابر کند.

    معاون حفاظت و بهره‌برداری حوضه آبریز فلات مرکزی و شرقی سپس به چالش‌های مدیریت مشارکتی اشاره کرد و گفت: در برخی مناطق، از جمله استان‌هایی مانند خراسان رضوی، شاهدیم که بخشی از تشکل‌های بهره‌برداران به‌جای همراهی با برنامه‌های تعادل‌بخشی، در عمل در برابر تعدیل پروانه‌ها و کاهش برداشت‌ها مقاومت می‌کنند و حتی مانع اجرای مصوبات قانونی می‌شوند. تشکل‌ها نباید در نقش پیمانکار یا بازوی فشار بر حاکمیت عمل کنند؛ بلکه باید در چارچوب قوانین، به مدیریت بهتر منابع کمک کنند.

    وی نقش نظارت‌های فنی را در این میان «حیاتی» توصیف کرد و با تأکید بر لزوم پیگیری جدی برای تشکیل «نظام مهندسی آب» افزود: نظام مهندسی آب می‌تواند به‌عنوان بازوی اجرایی و فنی وزارت نیرو و حلقه واسط میان حاکمیت و بهره‌برداران عمل کند و با استفاده از ظرفیت گسترده مهندسان و کارشناسان این حوزه، اجرای طرح‌های سازگاری با کم‌آبی و تعادل‌بخشی را به‌صورت میدانی و تخصصی پیگیری کند.