به گزارش اقتصادران، رقم بیسابقه ۱۲۵ هزار تومان برای هر دلار در آذر ۱۴۰۴، تنها یک عدد روی تابلوی صرافیها نیست؛ این رقم، دماسنج گویای تبآلودی است که اقتصاد ایران را درنوردیده است. پرسش اساسی این است: چرا قیمت دلار، اینچنین سرسامآور بالا رفته و بهرغم وعدههای مکرر، هیچ نشانهای از بازگشت پایدار به کانالهای پایینتر ندارد؟
پاسخ را باید در ترکیب سمی و خودتقویتکنندهای از عوامل ساختاری داخلی و فشارهای خارجی جستوجو کرد. در کانون این توفان، یک مثلث شوم داخلی قرار دارد: تورم افسارگسیخته، کسری بودجه مزمن و کاهش درآمدهای ارزی. تورم نزدیک به ۵۰ درصدی، به معنای فرسایش مستمر ارزش پول ملی است. وقتی قدرت خرید ریال روز به روز کاهش مییابد، طبیعی است که تقاضا برای پناه بردن به داراییهایی مثل دلار افزایش یابد. این تورم، خود زاده کسری بودجه دولت است. وقتی هزینههای دولت (از جمله یارانههای سنگین) از درآمدهایش فراتر میرود، راهی جز استفاده از دریچه چاپ پول بانک مرکزی باقی نمیماند. این چرخه معیوب «کسری بودجه-چاپ پول-تورم-کاهش ارزش ریال» بارها و بارها تکرار شده است. از طرفی تحریمها، ظرفیت صادرات نفت و دسترسی آسان به درآمدهای حاصل از آن را محدود کرده است. این امر، مهمترین منبع عرضه ارز به اقتصاد را تنگ کرده است. در حالی که تقاضای جامعه برای دلار (به دلایل مختلفی از واردات کالا تا حفظ ارزش داراییها) سرسختانه بالاست، کاهش عرضه، معادله بازار را به نفع گرانی دلار برهم زده است. علاوه بر این ضعفهای ریشهای، دو عامل دیگر مانند بنزین بر آتش ریختهاند: تحریمهای فلجکننده: تحریمهای بانکی و مالی، نقل و انتقال ارز را بسیار پرهزینه، پیچیده و پرریسک کردهاند.
این محدودیت، هزینه مبادله را افزایش میدهد و خود به عنوان یک صدرِ هزینهِ دایمی بر قیمت دلار سوار میشود. در چنین شرایطی، حتی اگر مقداری درآمد ارزی حاصل شود، به سختی و با کندی میتواند به چرخه اقتصاد داخلی تزریق شود. انتظارات تورمی و سیکل معیوب ترس: این عوامل بنیادی، به یک عامل روانی قدرتمند دامن زدهاند: انتظارات تورمی. مردم و فعالان اقتصادی، با تجربه سالها بیثباتی، به این باور رسیدهاند که ریال همواره در حال از دست دادن ارزش است.
این باور، هر خبر یا شایعهای را به عاملی برای هجوم هیجانی به سمت دلار تبدیل میکند. این تقاضای سفتهبازانه و احتیاطی، خود باعث افزایش قیمت میشود و پیشبینی مردم را محقق میسازد؛ یک سیکل معیوب. دلایل ماندگاری قیمتهای بالا، در ناتوانی در درمان ریشههای بیماری نهفته است. اقدامات کنونی اغلب مقطعی و معطوف به کنترل علایم هستند، نه درمان بیماری. تلاش برای تثبیت قیمت با تزریق محدود ارز یا اعمال دستورهای قیمتی، در بهترین حالت تنها موجب ایجاد آرامشی موقت میشود. این اقدامات عرضه واقعی را افزایش نمیدهند و تنها تقاضای سرکوب شده انباشتی ایجاد میکنند که در اولین فرصت با شدت بیشتری به بازار هجوم میآورد. وجود چند نرخ رسمی، آزاد (صرافیها) و غیره، به جای آنکه مشکل را حل کند، به فساد و رانت دامن زده و منابع ارزی کشور را بهینه تخصیص نمیدهد. این نابسامانی، اعتماد را از بین برده و به بیثباتی میافزاید. تا زمانی که اصلاحات جدی در بودجه دولت (کاهش هزینههای زاید و افزایش درآمدهای مالیاتی)، سیاست پولی (قطع وابستگی بودجه به بانک مرکزی) و بازسازی روابط بینالمللی برای شکستن بنبست ارزی صورت نگیرد، هرگونه کاهش قیمت، موقتی و شکننده خواهد بود. افزایش قیمت دلار، بیماری نیست؛ نشانه یک بیماری عمیقتر است. بیماری ناترازی ساختاری در اقتصاد ایران که مشخصه آن دولت پرخرج، تولید کمدرآمد و اقتصاد منزوی است تا زمانی که درمان، معطوف به این سه رکن اصلی نباشد، دلار در یک دور باطل صعودی گرفتار خواهد ماند: تضعیف ریال – افزایش قیمت کالاهای وارداتی و مواد اولیه – افزایش تورم – فشار بیشتر برای چاپ پول – تضعیف بیشتر ریال. خروج از این مارپیچ نزولی، نه با شعار که با جرات برای اجرای اصلاحات اقتصادی دردناک، اما ضروری ممکن خواهد بود.
نویسنده: پوریا زرشناس / دکترای اقتصاد
دیدگاهتان را بنویسید