به گزارش اقتصادران، وقتی از یارانه انرژی صحبت میشود، اغلب این تصور شکل میگیرد که دولت هرسال دههامیلیارد دلار پرداخت نقدی انجام داده؛ گویی پولی از خزانه خارج شده و مستقیما به مصرفکننده رسیده است. این تصور اگرچه رایج است اما با واقعیت فاصله دارد. آنچه در آمارهای رسمی و گزارشهای تحلیلی دیده میشود، نه پولی بوده که خرج شده بلکه دلاری است که میتوانست به دست بیاید اما به دست نیامده است. این همان «یارانه پنهان» است؛ دلاری که خرج نشد اما هزینهاش به اقتصاد تحمیل شد. براساس برآوردهای مبتنیبر روش شکاف قیمت،
یارانه پنهان فرآوردههای نفتی در ایران طی بیش از یکدهه به ارقامی رسیده که از بسیاری از متغیرهای بودجهای پیشی میگیرد. در برخی سالها این یارانه به بیش از ۵۰میلیارد دلار رسیده و حتی در سالهای اخیر نیز در سطحی نزدیک به ۴۰میلیارد دلار باقی مانده است. این ارقام در هیچ سطر بودجهای ثبت نشدهاند. اثر آنها اما کاملا واقعی است؛ از کاهش درآمدهای بالقوه ارزی گرفته تا تشدید ناترازی در انرژی، بودجه و اقتصاد کلان. یارانه پنهان محصول یک تصمیم ساده اما پرهزینه است: فاصله عمیق میان قیمت داخلی انرژی و قیمت مرجع منطقهای یا جهانی. هر لیتر بنزین، هر لیتر گازوئیل و هر واحد انرژی که با قیمتی پایینتر از هزینه فرصت آن مصرف میشود، به معنای واگذاری یک منبع کمیاب است؛ واگذاریای که نه شفاف است، نه هدفمند و نه قابل ردیابی. مساله یارانه انرژی، صرفا مساله قیمت یا رفاه کوتاهمدت نیست؛ مساله سیگنال سیاستی است که سالها به اقتصاد مخابره شده: انرژی ارزان است، بیشتر مصرف کن. نتیجه این سیگنال امروزه در مصرف افسارگسیخته، نرخهای بالای یارانه و بازگشت سوختهای پرهزینهای مانند نفتکوره دیده میشود. این گزارش تلاشی است برای دیدن آنچه دیده نمیشود؛ روایت عددهایی که پرداخت نشدهاند اما آینده اقتصاد را گران کردهاند.
آینده اقتصاد؛ قربانی یارانه پنهان
یارانه انرژی در ایران نه پولی است که از خزانه پرداخت شده باشد و نه رقمی که در سطرهای بودجه دیده شود بلکه دلاری است که میتوانست به دست بیاید اما عمدا به دست نیامده است. این معنا وقتی با اعداد واقعی یارانه پنهان کنار هم قرار میگیرد، از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت تکاندهنده تبدیل میشود. براساس محاسبات انجامشده با روش شکاف قیمت، یارانه پنهان فرآوردههای نفتی در سال۱۳۹۰ حدود ۸/۳۹میلیارد دلار برآورد شده است. این رقم در سال۱۳۹۱ به بیش از ۴/۵۲میلیارد دلار رسید و در سال۱۳۹۲ نیز در سطحی مشابه حدود ۵۲میلیارد دلار باقی ماند. به بیان ساده در ابتدای دهه۹۰، هر سال رقمی معادل بیش از ۵۰میلیارد دلار از ظرفیت درآمدی انرژی کشور، در داخل با قیمت یارانهای مصرف شد. در میانه دهه، با افت قیمتهای جهانی و ثبات نسبی نرخ ارز، ارزش دلاری یارانه کاهش یافت. در سال۱۳۹۴ یارانه پنهان به حدود ۵/۱۲میلیارد دلار و در سال۱۳۹۵ به ۷/۱۱میلیارد دلار رسید؛ کمترین سطح ثبتشده در کل دوره. این افت اما نه نتیجه اصلاح ساختاری بلکه حاصل تغییر متغیرهای بیرونی بود. از سال۱۳۹۶ به بعد مسیر دوباره تغییر کرد. یارانه پنهان در سال۱۳۹۷ به حدود ۸/۳۰میلیارد دلار افزایش یافت و در سال۱۳۹۸ در سطح ۴/۳۰میلیارد دلار باقی ماند. در سال۱۴۰۰ همزمان با جهش نرخ ارز و تثبیت قیمت داخلی انرژی این رقم به حدود ۸/۴۱میلیارددلار رسید و در سال۱۴۰۱ به اوج تازهای یعنی ۸/۴۹میلیارد دلار افزایش یافت. حتی در سالهای۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ نیز یارانه پنهان همچنان در سطوح بالای ۹/۴۰ و ۳۹میلیارد دلار باقی مانده است. این ارقام نشان میدهد یارانه انرژی نه یک استثنا بلکه یک جریان مزمن دلاری در اقتصاد ایران است؛ جریانی که طی بیش از یک دهه دههامیلیارد دلار در سال را به مصرف داخلی یارانهای اختصاص داده است. این دلارها خرج نشدهاند اما هزینه آنها کاملا واقعی است: کاهش درآمدهای بالقوه، تشدید ناترازیها و تداوم الگوی پرمصرف انرژی. دلاری که خرج نشد در واقع دلاری است که میتوانست آینده را بسازد اما در قیمتگذاری امروز سوخت شد.
۹۴ درصد، یک عدد خطرناک
بنزین؛ بلعنده یارانه
در میان همه فرآوردههای نفتی، یک نام بیش از بقیه در آمار یارانه پنهان تکرار میشود؛ بنزین. دادههای یارانه انرژی نشان میدهد بنزین طی بیش از یکدهه بهتدریج از یک حامل پرمصرف، به بزرگترین بلعنده یارانه پنهان در اقتصاد ایران تبدیل شده است آنهم نه بهدلیل ضرورت تولید بلکه بهواسطه قیمتگذاریای که مصرف را بیهزینه جلوه داده است. در سال۱۳۹۰، یارانه پنهان بنزین حدود ۱/۷میلیارد دلار برآورد شده بود. این رقم در سال۱۳۹۱ تقریبا دو برابر شد و به ۸/۱۲میلیارد دلار رسید و در سال۱۳۹۲ نیز در سطحی مشابه حدود ۱/۱۳میلیارد دلار باقی ماند. به بیان دیگر تنها در سهسال ابتدایی دهه۹۰، بنزین سالانه بیش از ۱۰میلیارد دلار یارانه پنهان جذب میکرد. افت موقت قیمتهای جهانی و تغییر شرایط ارزی، این رقم را در میانه دهه کاهش داد. در سال۱۳۹۴ یارانه بنزین به حدود ۵/۱میلیارد دلار و در سال۱۳۹۵ به کمتر از یکمیلیارد دلار رسید. این کاهش اما نه حاصل اصلاح پایدار سیاست قیمتگذاری بلکه نتیجه شرایط بیرونی بود؛ وضعیتی که دوام چندانی نداشت. از سال۱۳۹۶ به بعد مسیر دوباره تغییر کرد. یارانه پنهان بنزین در سال۱۳۹۷ به حدود ۷/۱۰میلیارد دلار افزایش یافت و در سال۱۳۹۸ نیز در سطح ۲/۱۰میلیارد دلار باقی ماند. با ورود به دهه۱۴۰۰، جهش اصلی رقم خورد: در سال۱۴۰۰ یارانه بنزین به حدود ۵/۱۵میلیارد دلار رسید و در سال۱۴۰۱ به بیش از ۱/۲۳میلیارد دلار افزایش یافت؛ رقمی که بهتنهایی نزدیک به نیمی از کل یارانه فرآوردههای نفتی آن سال را تشکیل میداد. در سالهای۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ نیز بنزین همچنان صدرنشین ماند. یارانه بنزین در سال۱۴۰۲ حدود ۴/۲۰میلیارد دلار و در سال۱۴۰۳ حدود ۲/۲۱میلیارد دلار برآورد شده است. این یعنی حتی در شرایطی که مجموع یارانه کمی کاهش یافته، سهم بنزین همچنان سنگین و مسلط باقی مانده است. این ارقام پیام روشنی دارند: بنزین نهفقط یک سوخت بلکه کانال اصلی انتقال یارانه پنهان است. هر لیتر بنزین ارزان، مستقیما به افزایش یارانه دلاری منجر میشود. وقتی قیمت داخلی فاصلهای عمیق با قیمت مرجع دارد، مصرف بیشتر یعنی بلعیدن بیشتر یارانه. بنزین امروز فقط مساله حملونقل نیست؛ مساله سیاستگذاری است. تا زمانی که بنزین با چنین شکافی از قیمت واقعی عرضه میشود، هیچ سیاست کنترلی دیگری از سهمیهبندی تا توصیههای مصرفی نمیتواند جلوی بلعیدهشدن یارانه را بگیرد.
گازوئیل؛ ستون یارانهها
سرانهای بدون قبض
یارانه انرژی معمولا در قالب یک عدد کلان چند دهمیلیارد دلاری روایت میشود؛ عددی بزرگ اما انتزاعی. وقتی این یارانه به «سرانه» ترجمه میشود، تصویر ملموستر و در عین حال گویاتری از ابعاد آن به دست میآید. سرانه یارانه انرژی نشان میدهد بهطور متوسط چه میزان یارانه پنهان، در اقتصاد و به نام هر شهروند توزیع شده است؛ بیآنکه قبوضی صادر یا پرداختی ثبت شود. براساس برآوردهای انجامشده، سرانه یارانه فرآوردههای نفتی در سال۱۳۹۰ حدود ۵۳۰دلار بوده است. این رقم در سال۱۳۹۱ به ۶۸۹دلار افزایش یافت و در سال۱۳۹۲ نیز در سطح بالای ۶۷۶دلار باقی ماند. به بیان ساده در ابتدای دهه۹۰، اقتصاد ایران بهطور متوسط برای هر شهروند سالانه بیش از ۶۰۰دلار یارانه پنهان انرژی توزیع میکرد.
در میانه دهه، با کاهش قیمتهای جهانی و تغییر شرایط ارزی، این سرانه بهشدت افت کرد. در سال۱۳۹۴ سرانه یارانه به حدود ۱۵۸دلار و در سال۱۳۹۵ به ۱۴۶دلار رسید؛ کمترین ارقام ثبتشده در کل دوره. این کاهش اما پایدار نماند و بیش از آنکه نتیجه اصلاح سیاستها باشد، بازتاب شرایط بیرونی بود.
از سال۱۳۹۶ به بعد، سرانه یارانه دوباره روند صعودی گرفت. این رقم در سال۱۳۹۷ به ۳۷۶دلار و در سال۱۳۹۸ به ۳۶۷دلار رسید. در سال۱۴۰۰ همزمان با جهش نرخ ارز و تثبیت قیمت داخلی انرژی، سرانه یارانه بار دیگر به سطح بالایی بازگشت و به حدود ۴۹۸دلار رسید. در سال۱۴۰۱ این رقم به ۵۸۸دلار افزایش یافت و یکی از بالاترین سطوح تاریخی را ثبت کرد. در سالهای۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ سرانه یارانه هرچند اندکی کاهش یافت و بهترتیب به ۴۷۹ و ۴۵۳دلار رسید اما همچنان فاصله زیادی با سطوح میانه دهه۹۰ دارد. این ارقام نشان میدهد یارانه انرژی نهتنها در سطح کلان بلکه در مقیاس سرانه نیز سنگین و مداوم بوده است. سرانهای که بدون قبض توزیع میشود، الزاما به عدالت منجر نمیشود. این یارانه، بهطور مساوی مصرف نمیشود و هرچه مصرف بالاتر باشد، سهم بیشتری از آن نصیب مصرفکننده میشود. به همین دلیل سرانه یارانه انرژی بیش از آنکه ابزار حمایت اجتماعی باشد، نشانهای از توزیع نابرابر یک هزینه پنهان در اقتصاد است.
نفتکوره، بازگشت پرهزینه
در سال۱۴۰۱ این رقم اگرچه به حدود ۹/۰میلیارد دلار کاهش یافت اما در سال۱۴۰۳ دوباره به بیش از ۲/۱میلیارد دلار رسید؛ نشانهای از بازگشت پرهزینه این سوخت به چرخه مصرف. نفتکوره شاید در مقایسه با بنزین و گازوئیل سهم کوچکتری از یارانه پنهان داشته باشد اما هزینه واقعی آن فراتر از ارقام دلاری است. مصرف نفتکوره به معنای افزایش آلودگی، کاهش راندمان نیروگاهها و تشدید هزینههای زیستمحیطی است؛ هزینههایی که در محاسبات یارانه پنهان بهطور کامل منعکس نمیشوند. بازگشت نفتکوره نشانهای روشن از آن است که بدون اصلاح ساختاری در سیاست انرژی، حتی پرهزینهترین سوختها نیز دیر یا زود به مدار بازمیگردند. نفتکوره ارزان شاید برق را روشن نگه دارد اما بهای آن را اقتصاد و محیطزیست همزمان میپردازند.
























