به گزارش اقتصادران، اعتراضات ۱۴۰۴ ایران، اگرچه اغلب با محرکهای اقتصادی آغاز شدهاند، اما بهتدریج ابعادی فراتر از مطالبات معیشتی پیدا کرده و به نقد شیوه حکمرانی و کارکرد ساختارهای موجود رسیدهاند.
در چنین شرایطی، بحث اصلاحات اساسی در شیوه های حکمرانی، سیاستگذاری های اقتصادی و سیاسی، نحوه عملکرد نهادهای تصمیمگیر، رابطه بین مردم و حاکمیت و … دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که آیا این اعتراضات میتوانند به مسیری برای تغییرات پایدار و ساختاری تبدیل شوند؟
برای بررسی این موضوع و واکاوی چشمانداز اصلاحات، با داوود سوری، اقتصاددان، گفتوگو کرده ایم.
*****
باید توجه داشت که تفکیک اعتراضات به دستههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بسیار دشوار است و مرز مشخصی میان آنها وجود ندارد. اگرچه ممکن است بهانه شروع اعتراضات از بازار و وضعیت اقتصادی باشد، اما وقتی مردم به صورت گسترده در خیابانها نسبت به نحوه حکمرانی اعتراض میکنند، این نشاندهنده انباشت مسائل زیادی در ذهن آنهاست که موجب ناراحتی و در نهایت حضور خیابانی برای بیان خواستههایشان شده است.
در گذشته مشکل ما دورقمی بودن تورم بود اما…
*برای تغییرات ساختاری و اساسی، به هر حال یک فشار از پایین و انعطاف از بالا نیاز است. به نظر میرسد این فشار از پایین در اعتراضات ده سال اخیر در حال شکلگیری است، اما انعطاف از بالا چندان مشهود نیست و بیشتر معطوف به اقدامات مقطعی و کوتاهمدت است. از منظر اقتصادی و نهادی، این روند به چه سرانجامی میرسد؟
ما شاهد هستیم که در این چالش، کشور از لحاظ اقتصادی در حال ضعیف شدن است و سطح رفاه مردم کاهش مییابد. قریب به ۱۵ سال است که با نرخ رشد منفی یا بسیار پایین مواجه هستیم. در حالی که در گذشته مشکل ما دورقمی بودن تورم بود، اکنون شاهد تورم بالای ۵۰ درصد هستیم و نرخ ارز نیز با سرعت بالایی در حال افزایش است.
تمامی این موارد ناشی از ناهماهنگی و ناسازگاری سیاستهای کلان با خواستههای مردم است. این مشکلات در شاخصهای اقتصادی نمود یافته و تداوم مسیر منفی این شاخصها، به طور قطع نارضایتیها را تشدید کرده و مسائل مهمتر و چالشبرانگیزتری را به دنبال خواهد داشت.
اقتصاد باید اصل باشد، نه اینکه تحتالشعاع سیاست و ایدئولوژی قرار گیرد
*چقدر شرایط فعلی ضرورت اصلاحات در قانون اساسی را نشان میدهد، اصلاحاتی که به سمت باز کردن فضای اقتصاد سیاسی و بازتنظیم روابط و سیاست خارجی ایران باشد؟ اگر بپذیریم حاکمیت تن به اصلاحات اساسی بدهد، آیا اولویتی در این اصلاحات وجود دارد یا اصلاحات باید چندلایه و همزمان دنبال شود؟
همچنان باور نداریم که اقتصاد باید رشد، تولید و درآمد ایجاد کند و به جای آن، بر مفهومی از عدالت تأکید میکنیم که حاکمان آن را به معنای «برابری» تعریف میکنند. همچنین قوانین و دستورالعملهایی داریم که با دنیای امروز همخوانی ندارند. ما ارتباط اقتصادمان با دنیا را به رسمیت نمیشناسیم و تمایلی به این ارتباط نداریم.
اصلاح باید از خود حاکمیت شروع شود
همیشه به دلایل سیاسی، مسئولیتهایی را بر اقتصاد بار میکنیم، در حالی که اقتصاد باید اصل باشد، نه اینکه تحتالشعاع سیاست و ایدئولوژی قرار گیرد. این نگاه، فضای تنفسی اقتصاد را محدود کرده است، در حالی که اقتصاد دغدغه اصلی خانوارها و کشور است. در مورد اولویت اصلاحات نیز، بنده معتقدم اولویت با اصلاح رویکردهای حاکمیت است؛ یعنی این اصلاح باید از خود حاکمیت شروع شود.
حاکمیت باید به این نتیجه برسد که اگر به دنبال نظام بهتری است، نمیتواند با همان تفکرات قبلی و در چارچوب مجموعه موجود، به دنبال بازطراحی نظام جدید باشد. حاکمیت نیازمند تغییرات اساسی در تفکر خود نسبت به جامعه و نحوه اداره کشور است.
گفتگوی ملی یعنی چه کسی با چه کسی صحبت کند؟
*شکاف بین مردم و حاکمیت بنا بر گفته تحلیلگران افزایش یافته است. برخی پیشنهاداتی چون گفتوگوی ملی یا آشتی ملی را شعاری میدانند و برخی نیز بر آن تاکید دارند، اما آیا این اقدامات میتواند اثرگذاری داشته باشد و در اعتمادسازی و تقویت سرمایه اجتماعی مؤثر باشد؟
به نظر من اینها شعارهایی هستند که فعلاً مفهوم و جنبه کاربردی روشنی ندارند. گفتگوی ملی یعنی چه کسی با چه کسی صحبت کند؟ اگر قرار باشد گروهی صحبت کنند و بقیه فقط شنونده باشند که این کار هماکنون نیز در حال انجام است.
باید روشن شود منظور از وفاق ملی چیست، طرفین گفتگو چه کسانی هستند، سازوکار آن چگونه است و نتایج آن چگونه اجرا میشود. در کشورهای دیگر، این سازوکارها در قالب احزاب، انتخابات و سیستمهای دموکراتیک تعریف شده است؛ اما در کشور ما که این سیستمها مورد قبول نیستند، مشخص نیست این موضوعات چگونه قرار است حل شود و اینها برای ما مبهم است.






















