برچسب: نظام آموزشی

  • آموزش عمومی به‌شدت نابرابر است / ردپای اضطراب معیشت بر افت تحصیلی دانش آموزان ایرانی

    آموزش عمومی به‌شدت نابرابر است / ردپای اضطراب معیشت بر افت تحصیلی دانش آموزان ایرانی

    به گزارش اقتصادران، بر اساس آمار رسمی وزارت آموزش‌وپرورش طی سال‌های ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳، معدل دانش‌آموزان رشته تجربی، ریاضی و انسانی به‌ترتیب ۱۴، ۲۳ و ۱۶ درصد افت داشته است. مشاور وزیر آموزش‌وپرورش نیز بیان کرده که میانگین نمرات امتحانات نهایی دانش‌آموزان در کشور حدود ۸ تا ۱۰ است. این میزان از افت تحصیلی دانش‌آموزان کشور نگرانی‌های زیادی در پی داشته است. به این انگیزه درباره افت تحصیلی و عوامل موثر بر آن با نرگس ملک‌زاده، کارشناس آموزشی، گفت‌وگو کردیم.

    افت تحصیلی دانش‌آموزان بازتابی از تغییرات اجتماعی، اقتصادی و نهادی کشور است

    نرگس ملک‌زاده می‌گوید: «افت میانگین معدل دانش‌آموزان در سه رشته اصلی متوسطه دوم فقط نشانه افت کیفیت آموزشی نیست. این افت بازتابی از تغییرات عمیق در وضعیت اجتماعی، اقتصادی و نهادی کشور است. جدی نگرفتن این نشانه‌ها بنیان‌های سرمایه انسانی کشور را تضعیف خواهد کرد. اتفاقاً همین بی‌توجهی به سرمایه انسانی یکی از آشکارترین علل افت تحصیلی در ده سال گذشته است.»

    دانش‌آموزان دهک‌های درآمدی پایین و مناطق محروم بیش‌از همه آسیب دیده‌اند

    او می‌افزاید: «در ده سال گذشته با کاهش قدرت خرید و افزایش فشارهای معیشتی، آموزش برای خانواده‌ها در اولویت پایین‌تری قرار گرفته است. آموزش‌های خصوصی، کلاس‌های تقویتی، دسترسی به منابع کمک‌درسی و حتی یک فضای آرام برای مطالعه تبدیل به کالای لوکس شده‌اند. در این میان دانش‌آموزان دهک‌های درآمدی پایین‌تر و مناطق محروم بیش‌از همه آسیب دیده‌اند. برای بسیاری از افراد آموزش دیگر مسیری برای ترقی نیست بلکه مانعی بر سر راه معیشت است.»

    آموزش عمومی به‌شدت نابرابر است

    این کارشناس بیان می‌کند: «دستمزدهای پایین بدون امنیت شغلی نیز موجب فرسایش نظام آموزشی رسمی شده‌اند. بدون این‌ها انگیزه و شرایط ارائه کیفیت پایدار در امر آموزش وجود ندارد. احتمال دارد این بی‌انگیزگی به کلاس درس و ذهن دانش‌آموزان نیز رسوخ کند. خروج معلمان توانمند از آموزش‌وپرورش، مهاجرت نخبگان و رشد مدارس خصوصی برای اقشار خاص تصویر آموزش عمومی را به‌شدت نابرابر کرده است.»

    کم‌رنگ شدن امید در جامعه ناپایداری کیفیت آموزش را در پی دارد

    او اضافه می‌کند: «در سطوح اجتماعی عواملی را می‌توان نام برد که به افت انگیزه و در پی آن افت تحصیلی دامن می‌زنند. ما با نسلی مواجه هستیم که چشم‌انداز روشنی از آینده خویشتن ندارد. کنکور طاقت‌فرسا، بازار کار بی‌ثبات و فضای اجتماعی پرتنش شوق و انگیزه برای تحصیل را از بین می‌برند. نرخ بالای اضطراب و افسردگی در نوجوانان، کاهش پیوندهای اجتماعی و… به افت انگیزه و افت تحصیلی دامن می‌زنند. در جامعه‌ای که امید کم‌رنگ شده‌ است، آموزش نمی‌تواند کیفیت پایدار داشته باشد. کاهش امید بحران کلان اجتماعی است.»

    آموزش عمومی یکی از ابزارهای توسعه بلندمدت است / افت تحصیلی یعنی کاهش توانمندی نسلی که قرار است در آینده توسعه ملی نقش ایفا کند

    نرگس ملک‌زاده می‌گوید: «آموزش عمومی یکی از موثرترین ابزارهای توسعه بلندمدت است. کشوری که آموزش‌وپرورش سرمایه‌گذاری می‌کند، نه‌فقط رشد اقتصادی بالاتر که تاب‌آوری اجتماعی بالاتری را نیز تجربه خواهد کرد. افزایش همبستگی ملی و توان رقابت بین‌المللی نیز از نتایج بهبود کیفیت آموزش عمومی در کشورها هستند. افت تحصیلی یعنی کاهش توانمندی نسلی که قرار است در آینده توسعه ملی نقش ایفا کند.»

    وضعیت آموزش آینه‌ای از وضعیت کلی کشور است

    این کارشناس بیان می‌کند که این روند هنوز می‌تواند برگشت‌پذیر باشد: «اگر سیاست‌گذار شجاعت، صداقت و  آینده‌نگری نسبت به مسائل داشته باشد، احیاء کیفیت آموزشی امکان‌پذیر است. بهبود معیشت معلمان و کاهش نابرابری آموزشی بدون بازتوزیع منابع ممکن نیست. بازگرداندن انگیزه به دانش‌آموزان بدون بازسازی امید اجتماعی امکان‌ناپذیر و بی‌ثمر است. وضعیت آموزش آینه‌ای از وضعیت کلی کشور است که ترمیم آن از طریق اصلاحات ساختاری امکان‌پذیر است.»

    افت تحصیلی محصول یک اکوسیستم به‌هم‌پیوسته است

    او می‌گوید: «نظام آموزشی تنها مسئول افت عملکرد دانش‌آموزان نیست. افت تحصیلی محصول یک اکوسیستم به‌هم‌پیوسته است. عوامل مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، روانی و حتی سیاسی بر وضعیت آموزش اثرگذارند. چندین عامل کلیدی بیرون از ساختار آموزش‌وپرورش در افت تحصیلی نقش پررنگی دارند.»

    سیاست‌های کلان اقتصادی از مهم‌ترین عوامل دخیل در افت تحصیلی هستند

    نرگس ملک‌زاده اضافه می‌کند: «سیاست‌های کلان اقتصادی و کاهش امنیت زیستی خانوارها از مهم‌ترین عوامل هستند. در فضایی که خانواده درگیر اضطراب تامین معیشت است، نه‌تنها نیازهای اساسی آموزش، که حتی نیازهای عاطفی و حمایتی برای فرزندان از دست تامین نمی‌شوند. کودکی که با ضعف بدنی و خشونت خانگی روبرو است، در بهترین نظام آموزشی نیز نمی‌تواند عملکرد مناسبی داشته باشد.»

    پیوند میان موفقیت و فراگیری دانش در اذهان تضعیف شده است

    او می‌گوید: «در محتوای رسانه‌های رسمی و غیررسمی ارزش دانش، کوشش درسی، تفکر تحلیلی و این قبیل مسائل بسیار کم‌رنگ شده‌اند. الگویی که به دانش‌آموزان ارائه می‌شود بر پایه‌ی شهرت و کسب سریع ثروت و زندگی تجملی‌ است. این محتوا اشاره‌ای به مطالعه و کسب علم و دانش ندارد. این مورد نیز بر کاهش انگیزه برای یادگیری اثر دارد چرا که پیوند میان موفقیت و یادگیری را در ذهن دانش‌آموز تضعیف می‌کند. علاوه‌بر این، احساس بی‌سرانجامی نیز موثر است. اگر دانش‌آموز آینده‌ای مطلوبی متصور نشود، برای نمره امروز تلاشی نمی‌کند.»

    در غیاب سیاست‌های حمایتی تمام بار به دوش مدارس می‌افتد

    این کارشناس می‌افزاید: «فروپاشی ارتباط میان نسل‌ها و تضعیف نقش تربیتی خانواده‌ها نیز در افت تحصیلی موثر است. در گذشته خانواده در نظارت و پشتیبانی فرآیند یادگیری نقش داشت. امروزه به‌دلیل تغییر سبک زندگی، فشار کاری والدین، و ناآشنایی با شیوه‌های جدید آموزشی، خانواده کمتر نقش حمایتی دارد. همچنین نبود سیاست اجتماعی موثر در حمایت از دانش‌آموزان، در افت تحصیلی نقش ایفا می‌کند. تامین و حمایت از تحصیل فقط وظیفه مدرسه نیست. این مهم نیازمند سیاست‌های چندبعدی شامل خدمات روانی رایگان، تغذیه، حمایت از خانوارهای کم‌درآمد و آموزش والدین است. در غیاب سیاست‌های حمایتی تمام بار به دوش مدارس گذاشته می‌شود که خود از کمبود منابع و نیرو رنج می‌برند.»

    نباید تمام تقصیرها را به گردن آموزش‌وپرورش انداخت

    نرگس ملک‌زاده در پایان می‌گوید: «افت تحصیلی پدیده‌ای چندعاملی است. علی‌رغم ضعف‌های متعدد آموزش‌وپرورش، نمی‌توان تمام تقصیرها را به گردن این نظام انداخت. این پدیده بازتاب یک بحران اجتماعی گسترده است. این بحران ریشه در سیاست‌های اقتصادی، تغییرات فرهنگی، ضعف رسانه‌ای، کاهش کیفیت زندگی و ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی دارد. آموزش‌وپرورش برای کارآمدی بیشتر باید در بستر اجتماعی سالم‌تری فعالیت کند. در غیر این صورت هرگونه اصلاح آموزشی دیر یا زود در برابر واقعیت دچار فرسودگی می‌شود.»

  • نظام آموزشی ایران کارناوال ناکارآمدی و ناامیدی!

    نظام آموزشی ایران کارناوال ناکارآمدی و ناامیدی!

    به گزارش اقتصادران، ساعت هنوز از ۶ نگذشته که بندر با نسیمِ شورِ دریا از خواب بیدار می‌شود. بادِ ساحلی، پرده‌های مه را کنار می‌زند و آفتاب نارنجی، مثل ماهیگیر پیرِ محله، آرام‌آرام تور نورش را روی موج‌ها می‌اندازد.

    صدای قایق‌های چوبی که به ساحل می‌خورند، همراه با فریاد‌های دورِ ماهیگیر‌ها می‌آید: «امروز صید خوب بود!». بوی نمِ جزرومد، مخلوط با عطر نان و چای تلخ از مغازه‌های قدیمیِ کنار اسکله می‌پیچد؛ مغازه‌هایی که درِ چوبی‌شان هنوز با کلید‌های آهنی بزرگ قفل می‌شود و صاحبانشان، مثل کتاب‌های تاریخ زنده، هر صبح خاطرات بندر را ورق می‌زنند. زنان ماهی‌فروش در بازار ساحلی، با پیش‌بند‌های لکه‌دار از خو‌ن‌ماهی، سوف‌های شمال تازه صید را روی یخ چیده و فریادشان با صدای امواج درهم می‌پیچد: «ماهی سحرگیر! تازه از آب!».

    این، همان تصاویری است که «نرجس» ۳۶ ساله، هر صبح از پیش چشم می‌گذراند تا به محل کارش برسد. مسیر او از میان کوچه‌های باریک و سنگ‌فرش شده می‌گذرد که دیوارهایش با پوستر‌های رنگ و رو رفته تئاتر‌های قدیمی، کاندیدا‌های انتخاباتی و عکس‌های سیاه‌وسفیدِ کشتی‌گیران قدیمی پوشیده شده است. او بخشی از این مسیر را پیاده و بخشی را با تاکسی‌های درون شهری طی می‌کند تا به مدرسه‌ای در محله میان‌پشته برسد. نرجس، یک معلم حق‌التدریسی است.

    «نرجس»، صدایی از حاشیه نظام آموزشی!

    مدرسه محل کار «نرجس»، یک ساختمان دو طبقه قدیمی با پنجره‌های آبی رنگ‌پریده است که روی دو طرف دیوار‌های ورودی آن از اهمیت «حجاب»، حدیث نوشته شده است. همزمان که آماده صحبت با «نرجس» می‌شوم، خبر شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی بر صفحه‌ای موبایلم نقش می‌بندد؛ بازداشت «محمود صدیقی‌پور»، فعال صنفی و عضو کانون صنفی فرهنگیان گیلان و چند عضو دیگر در نقاط مختلف کشور… گویا در آستانه روز معلم اعتراضات معلمان به معوقات و مشکلات معیشتی ادامه دارد.

    «نرجس» می‌گوید: «هر سال این موقع‌ها، اخبار، ظاهری پرطمطراق دارند؛ افزایش حقوق، پرداخت شگفتانه روز معلم و … اما این فقط یک روال تکراری و برای رفع تکلیف است. آن‌قدر نمایشی که دم‌خروسش بیرون می‌زند! همایش پیاده‌روی خانواده راه می‌اندازند، زنگ سپاس می‌زنند، تقدیرنامه می‌دهند، درحالی که چند کیلومتر آن‌طرف‌تر معلمان در اعتراض هستند.».

    او ادامه می‌دهد: «حقوق ما هم که معمولا یک سوم معلمان رسمی و پیمانی است، اما شرایط کاری‌مان سه برابر سخت تر! همان حداقل حقوق به ازای ۲۴ ساعت. خبری از امتیازات و امکانات و تسهیلات هم نیست».

    «نرجس» چند سال پیش، پس از قبولی در دو آزمون (کتبی – عملی) و اخذ صلاحیت از گزینش و گذراندن دوره‌های تخصصی مربوط به رشته تدریسش به آموزش و پرورش راه یافت. او شهریور تا مهر هرسال به مدیریت‌های آموزش رفته و در صورت وجود کلاسی برای تدریس ادبیات، ابلاغ رایانه‌ای دریافت و مشغول می‌شود. در حالیکه در قانون برنامه ششم توسعه، تأکید شده است که حق‌التدریسی‌ها باید در روند استخدام و تبدیل وضعیت قرار بگیرند، اما این امر هنوز به طور کامل اجرا نشده است.

    چالش‌های سر و کار با نسل زد!

    «نرجس» علاقمند به کتاب‌های روان‌شناسی است. او می‌گوید تمام تلاشش را می‌کند تا در مواجهه با دانش‌آموزانش به‌روز باشد: «جدا از مسائل مالی، چالش اصلی ما محتوای آموزشی غیرکاربردی و کهنه است که باعث بی‌انگیزگی می‌شود. وقتی درس‌ها با واقعیت‌های زندگی دانش‌آموز همخوانی ندارد، تو نمی‌توانی دانش‌آموزت را مجاب به گوش دادن کنی. دانش‌آموزی که ادبیات نمی‌خواهد، اصلا درس نمی‌خواهد، فقط می‌خواهد پول در بیاورد. حتی دیگر مثل نسل قبل خود، استرس کنکور و رتبه و معدل و قلم‌چی را هم به خود راه نمی‌دهد. ته تهش می‌گوید یک دوربین جلویم می‌گذارم و بلاگر می‌شوم. هم پولش خوب است، هم زحمتی ندارد.»!

    این معلم جوان به نکته جالبی اشاره می‌کند؛ تفاوت نسل‌ها و چالش‌های آموزش به نسل زد: «دوره و زمانه عوض شده خانم. دانش‌آموز امروزی معلم را مرجع بی‌چون و چرا نمی‌داند. برایش مهم است که فضای گفت‌و‌گو دوطرفه باشد، پرسش‌گری کند و بازخورد بگیرد. این نسل بیش از آنکه به دنبال اطاعت باشد، به تعامل سازنده اهمیت می‌دهد. البته همه اینها منوط به آن است که اساساً به کلاس درس به عنوان فضایی ارزشمند نگاه کند. تکیه افراطی بر نمره، رقابت‌های غیرضروری و آزمون‌های پی در پی هم برای معلم و هم شاگردان خستگی ایجاد کرده. هر سال همان مطالب تکراری با شیوه‌های قدیمی ارائه می‌شود؛ گویی خلاقیت در چهارچوب کتاب‌های درسی محبوس شده است. همین حالا ما چالش هوش مصنوعی و چت‌جی‌پی‌تی داریم. دانش‌آموزان اساسا نیاز به حضور در کلاس نمی‌بینند و اگر سوالی بود هوش مصنوعی پاسخش را می‌داند.

    این وضعیت وقتی اشتیاق یادگیری دانش‌آموز را می‌کُشد، اساسا دیگر موجودیت و کارکرد من به عنوان یک معلم، رنگ می‌بازد.».

    «نرجس» گویا به فکر آزمون استخدامی نیست، چون پسِ ذهنش به مهاجرت فکر می‌کند. هرچند نه‌چندان مطمئن اما، فکر می‌کند. با آوردن نام ترکیه به عنوان کشور مقصد، تلنگر می‌خورم. همین امروز اعتراض کارگران در استانبول سرکوب شد بماند که ترکیه همراه با ایران جزو ده کشور با بالاترین نرخ تورم در سال گذشته بودند.

    او، اما تلنگر دوم را می‌زند: «فکر می‌کنید حقوق معلمان ترکیه‌ای چقدر است؟ من به شما می‌گویم حداقل ماهانه ۱۲۲۳ دلار! رقمی که در ایران افسانه به نظر می‌آید. با حقوقی که در بهترین حالت زیر ۳۰۰ دلار است تازه معوقات هم دارد، به شما قول می‌دهم بحران کمبود معلم در ایران از این هم بیشتر می‌شود و این تلخ است. همین حالا من چطور دانش‌آموزم را به معلمی علاقه‌مند کنم؟ چه انگیزه‌ای برای پیوستن به این قشر فرهیخته وجود دارد، وقتی که حتی مزایای کوچکی همچون محاسبه دوران تحصیل در سنوات خدمتی، از برنامه‌های حمایتی معلمان حذف می‌شود؟ من آینه آنها هستم که همزمان با تمرکز بر کار، مجبورم با دغدغه‌های معیشتی روزگار بگذرانم.».

    نظام آموزشی ایران در چنگال ناکارآمدی و ناامیدی!

    از «نرجس» جدا می‌شوم. او آینه دانش آموزان دهه هشتادیش است و احتمالا امثال «زهرا»، معلمی که بعد از سی سال خدمت و تدریس در کلاس‌های درس به ایستگاه بازنشستگی رسیده و هنوز مثل همه فرهنگیان دغدغه معیشت دست از سرش برنداشته، آینه «نرجس» است که در همسایگی‌ام زندگی می‌کند.

    او می‌گوید: «دولت همین‌که به جای وعده‌های افزایش حقوق، مهار تورم را در اولویت قرار دهند کافی است. اگر انصاف داشته باشیم حتی حقوق مکمل سالانه نیز با شتاب سرسام‌آور قیمت‌ها همخوانی ندارد. ادعای افزایش ۲۰ درصدی حقوق در سال جاری که هنوز به شکل قطعی عملیاتی نشده نیز در مواجهه با ابرتورم کنونی، همچون قطر‌های در اقیانوس است. این رقم نه تنها پاسخگوی نیاز‌های معیشتی نیست، بلکه شکاف عمیق بین درآمد‌ها و هزینه‌های زندگی را پر نمی‌کند». می‌دانم که «زهرا» با یک سرطان زنانه گلاویز است و در هزینه‌های سنگین درمان به همسرش کمک می‌کند.

    جزئیات این افزایش حقوق، خود روایتی از تناقض‌های سیستم است:
    – بند حق شغل، شاغل: ۲۰ درصد افزایش
    – بند حق عائله‌مندی: ۲.۱۰۰ میلیون تومان
    – بند حق اولاد (هر فرزند): ۱.۷۱۴ میلیون تومان
    – بند ترمیم حقوق: ۱.۱۰۰ تا ۲ میلیون تومان

    این ارقام، نتیجه اجرای قانون رتبه‌بندی معلمان است که سال‌ها به عنوان مطالبه اصلی صنف فرهنگیان مطرح بود. اما واقعیت اجرای این قانون، آن را به نمایشی تراژیک تبدیل کرده است: تقسیم‌بندی معلمان به ۵ رتبه با شرط دستیابی به بالاترین سطح (رتبه ۵) تنها پس از ۲۴ سال خدمت و تحقق شروطی دیگر!

    دولت سیزدهم در سال ۱۴۰۱ ادعای اجرای این قانون را داشت، اما شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان با استناد به آمار‌های تکان‌دهنده، پرده از واقعیت برداشته است. «محمد حبیبی»، سخنگوی این شورا، در گفت‌و‌گو با وبسایت «امتداد» فاش کرد: «از ۱۴۰۱ تا پایان ۱۴۰۲، ۸۰ معلم از مزایای رتبه‌بندی محروم شده‌اند؛ ۱۳ تن اخراج یا بازخرید، ۲۳ تن انفصال از خدمت، ۳۲ معلم تقلیل گروه و ۳ تن بازنشستگی اجباری را تجربه کرده‌اند». این، فعلا تنها آمار موجود است.

    سال گذشته نیز، نیاز ۴۰ هزار میلیارد تومانی برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته اعلام شد، اما این رقم کلان در تقابل با واقعیت حقوق معلمان، تنها بر شکاف میان وعده‌ها و عمل دولت‌ها تاکید می‌کند. سیستم آموزشی ایران اکنون به کارناوالی شبیه است که در آن، راه‌حل‌های مقطعی مانند مُسکن‌های بی‌اثر، تنها بر وخامت اوضاع می‌افزایند. این نظام دیگر نه توان پنهان کردن آشفتگی‌هایش را دارد، نه اراده‌ای برای بازسازی ریشه‌ای.

    سوال اینجاست: آیا فروپاشی آموزش، پیش‌درآمد فروپاشی بزرگ‌تری در ساختار اجتماعی ایران می‌شود؟

    ساعت ۱۵:۲۰، پایان داستان ناتمام «نرجس»!

    باد ساحلی، پوسترِ روز معلم را از دیوار مدرسه می‌کند و آن را روی پیاده‌روی باریک می‌غلتاند؛ «نرجس» شنبه باید بازگردد. به کلاس ۳۰ نفره، به نیمکت‌های سبز فلزی که رد مداد نوکی، روی آن یادگار دانش‌آموزان را هک کرده است، به درس شنبه و تدریس اهمیت تاریخ ادبیات در قرن پنجم و ششم برای دانش‌آموزانی که در بهترین حالت، پادکست انگلیسی گوش می‌کنند تا لهجه بریتیش‌شان برای مهاجرت تقویت شود. او باز‌می‌گردد؛ از همان مسیر همیشگی، از کنار اسکله‌ای که بوی جلبک‌های فاسد و ماهی‌های تازه را توامان می‌دهد…

    او حرفه‌اش را دوست دارد و تاریخ ادبیات را، چون باور دارد؛ گذشته‌ها هرگز نخواهند گذشت‌…