برچسب: نظام آموزشی

  • نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    به گزارش اقتصادران، کمبود مزمن معلم و کلاس، مدارس دونوبته و تعطیلی‌های اجباری؛ صورت‌مساله‌ای که به «آیندهٔ سرمایه انسانی» گره خورده است. مهر به آخر رسیده و آبان نیز به نیمه پایانی نزدیک شده، اما در یکی از دبیرستان‌های دولتی حاشیه جنوب‌شرق تهران، ساعت‌های ریاضی هنوز سفید مانده بود. معاون اجرایی هر صبح دفتر را می‌گردد تا کسی پیدا شود که فقط برود سر کلاس.
    روزی ناظم می‌رود، فردا مربی پرورشی، هفته بعد، طلبه‌ای با «قرارداد کار معین» وارد می‌شود تا فعلاً حضور «یک بزرگسال» در کلاس حفظ شود.
    دانش‌آموزان می‌پرسند «ریاضیِ واقعی کی شروع می‌شود؟» پاسخ، وعده‌ای است به «هفته بعد»؛ هفته‌ای که هنوز نیامده است.

    این روایت شاید نمونه‌ای از این وضعیت باشد اما باید باور داشت که تنها مورد نیست؛ نشانه‌ای است از بحرانی ساختاری که از تهران تا خوزستان، از البرز تا سیستان کشیده شده است.

    اکنون نیز درحالی که وزیر آموزش و پرورش ایران از کمبود ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار معلم برای سال تحصیلی آینده خبر می‌دهد و گفته می‌شود که هم‌اکنون ۱۵ درصد کلاس‌ها را نیرو‌های حق‌التدریس و حتی بازنشسته پر کرده‌اند.

    صورت‌وضعیت بحران؛ اعداد چه می‌گویند؟

    کمبود معلم در ایران دیگر فقط تیتر یک گزارش‌های رسمی نیست، بلکه واقعیتی روزمره در مدارس دولتی است. بنا بر اعلام رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس، برای مهر ۱۴۰۴-۱۴۰۳ حدود ۱۷۶ هزار نفر کمبود معلم پیش‌بینی شده بود؛ آن هم با فرض استفاده حداکثری از بازنشستگان و نیرو‌های حق‌التدریس.

    همین گزارش نیز در ادامه از بازنشستگی حدود ۷۲ هزار نفر تا مهر ۱۴۰۳ خبر داده است. سال قبل‌تر یعنی در سال ۱۴۰۳ نیز وزارت آموزش‌وپرورش رسماً از کمبود حدود ۱۷۹ هزار معلم سخن گفته بود؛ کمبودی که بخشی از آن با جذب اضطراری جبران شد، اما به قیمت تراکم بالاتر کلاس‌ها.

    در کنار کمبود نیرو، بحران فضا نیز سایه انداخته است. چنان که بنا به برآورد کارشناسی سازمان نوسازی مدارس، کمبود انباشته‌ کلاس در کشور به حدود ۱۰۲ هزار کلاس می‌رسد؛ با ۱۳ و نیم میلیون دانش‌آموز و بیش از ۵۳۴ هزار کلاس دایر.

    بیشترین کمبود در استان‌های تهران، خراسان رضوی، اصفهان، البرز و خوزستان ثبت شده است. از سوی دیگر، تعطیلی‌های اجباری ناشی از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، به پدیده‌ای مزمن بدل شده است.

    در سال تحصیلی ۱۴۰۳_۱۴۰۴، مدارس کشور تنها در اثر این دو عامل ۲۴ روز مفید آموزشی را از دست داده‌اند؛ چیزی معادل یک ماه کامل و در همین میان، پدیده‌ای تازه نیز رخ داده است: حضور طلاب در مدارس، که دیگر محدود به حوزه پرورشی نیست.حدود سه هزار طلبه با «قرارداد کار معین» در مدارس مناطق کم‌برخوردار به‌عنوان نیروی آموزشی مشغول شده‌اند؛ از زبان فارسی و انگلیسی گرفته تا علوم تجربی.

    مقایسه تطبیقی ایران و فاصله با استاندارد‌های جهانی

    این در حالی است که در جهان امروز، شاخص نسبت معلم به دانش‌آموز یکی از مهم‌ترین معیار‌های کیفیت آموزشی است. میانگین کشور‌های عضو OECD در دوره ابتدایی ۱۴ دانش‌آموز به ازای هر معلم و در دوره متوسطه اول ۱۳ دانش‌آموز است. کلاس‌های ابتدایی این کشور‌ها به‌طور میانگین حدود ۲۱ نفره‌اند.

    اما در ایران و بر اساس داده‌های بین‌المللی موجود از بانک جهانی و یونسکو، این نسبت در دوره ابتدایی به حدود ۲۷ تا ۲۹ و در دوره متوسطه به حدود ۱۷ تا ۱۹ دانش‌آموز به ازای هر معلم می‌رسد.
    این فاصله فقط عددی نیست؛ تفاوتی است میان کلاس‌هایی که در آن معلم فرصت توجه به یادگیری هر دانش‌آموز را دارد با کلاس‌هایی که تنها هدفشان گذراندن زمان است.

    بررسی این شاخص در سال تحصیلی نشان می‌دهد که این عدد برای مقطع ابتدایی ۲۶.۸۵، متوسطه اول ۱۹.۳۱، متوسطه دوم ۱۲.۹۲ و کل دوره‌ها ۲۰.۷۲ بوده است. تقریبا در همه پایه‌ها به‌جز متوسطه دوم شاخص بیش از حد استاندارد است و در مقطع ابتدایی هم وضعیت نگران‌کننده‌تر و اختلاف فاحشی با حد استاندارد (۲۰) وجود دارد.

    در واقع باید گفت این فاصله نه فقط آماری، بلکه نشانه‌ای از فشار روزمره بر سیستم آموزشی است. وقتی کمبود معلم با کمبود کلاس جمع می‌شود، نتیجه کلاس‌هایی دونوبته و متراکم است؛ کلاس‌هایی که گاه با ۳۰ تا ۴۰ دانش‌آموز اداره می‌شوند و بسیاری از ساعات تخصصی مثل ریاضی و علوم عملاً از برنامه‌ی درسی حذف می‌شود.

    چرا در موضوع جذب آموزگار به اینجا رسیدیم؟

    بحران معلم در ایران حاصل یک سال یا یک دولت نیست. این بحران نتیجه قیچی برعکس جمعیتی و ظرفیتی است. موج بازنشستگی معلمان که تا مهر ۱۴۰۳ به ۷۲ هزار نفر رسیده، هم‌زمان با محدودیت ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در تربیت نیرو‌های تازه‌نفس است.این دو دانشگاه در مجموع فقط حدود ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل در سال تحویل داده‌اند؛ شکافی که هر سال بزرگ‌تر می‌شود.

    هم چنین گزارش‌ها حاکی از آن است که استخدام آموزگار در ایران از اواسط دهه ۷۰ با روند کاهشی رو‌به‌رو شد تا در اواسط دهه ۹۰ به بحران فراگیر تبدیل شود.در این راستا، طی چند سال گذشته راهکار‌های فراوانی برای برطرف کردن این معضل نظام آموزشی در دستورکار قرار گرفته است، اما تاکنون نتوانسته کاستی‌های آن را جبران کند، چنان که طبق آمار‌های موجود، بیشترین کمبود معلم مربوط به استان‌های تهران، البرز، خوزستان و سیستان و بلوچستان گزارش شده است.

    اما در سوی دیگر، سیاست‌گذاری‌های کلان آموزشی نیز از مسیر اصلی منحرف شده است. در حالی که مدارس پایتخت هنوز برای پر کردن یک کلاس ریاضی با مشکل روبه‌رو هستند، مقامات امر به معروف از فعال‌سازی ۸۰ هزار نیروی آموزش‌دیده برای طرح حجاب و عفاف در تهران سخن می‌گویند.

    تناقضی آشکار در تخصیص منابع انسانی؛ جایی که برای طرحی غیرآموزشی بودجه و نیرو وجود دارد، اما برای جبران کمبود معلم در کل کشور نه. افزایش بی‌سابقه شهریه مدارس غیردولتی (از ۴۰ تا ۲۴۵ میلیون تومان فقط برای شهریه ثابت) نیز به موجی از کوچ خانواده‌ها به مدارس دولتی منجر شده است.

    این مهاجرت آموزشی، فشار مضاعفی بر کلاس‌های دولتی وارد کرده و عملاً بحران را تشدید کرده است. در کنار اینها، معیشت معلمان نیز به گرهی کور تبدیل شده و با وجود افزایش‌های رسمی حقوق در سال‌های اخیر، میانگین دریافتی معلمان حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد می‌شود؛ در حالی که خط فقر شهری به‌مراتب بالاتر از این رقم است.

    نتیجه همان چیزی است که مدتهاست درباره آن سخن گفته می شود، آموزش زیر خط فقر معلم و آموزگار مانده است.

    پیامد‌های آموزشی و اجتماعی

    این شرایط اکنون در حالی رخ می‌دهد که کمبود معلم و تراکم بالای کلاس، مستقیماً بر کیفیت یادگیری تأثیر می‌گذارد. جایگزینی نیرو‌های موقت یا غیرتخصصی در دروس پایه به‌ویژه ریاضی و علوم، سطح آموزشی را پایین آورده است.

    چنان که نتایج آزمون‌های بین‌المللی مانند TIMSS در سال‌های اخیر نیز کاهش چشمگیر توان دانش‌آموزان ایرانی در ریاضیات پایه را تأیید کرده‌اند.

    اما ماجرا فقط به یادگیری محدود نمی‌شود. نابرابری آموزشی میان مناطق، شکاف فرصت را عمیق‌تر کرده است. در استان‌هایی مانند البرز، خوزستان و حاشیه‌ تهران، مدارس دولتی با کمبود شدید کلاس و معلم کارآزموده مواجه‌اند و آن چه در نهایت از نتیجه این مسیر باقی می‌ماند، حضور یک «بزرگسال» در کلاس است، نه آموزش مؤثر.

    هم چنین این روند به افزایش بازماندگی از تحصیل نیز دامن زده است. فشار اقتصادی خانوارها، کیفیت پایین آموزش و تعطیلی‌های پی‌درپی باعث شده بخشی از دانش‌آموزان، به‌ویژه در مقاطع پایین‌تر، مدرسه را رها کنند. در بلندمدت، این وضعیت به کاهش توان علمی و فنی نیروی کار آینده و عقب‌ماندگی در نوآوری و بهره‌وری منجر می‌شود؛ هزینه‌ای که شاید امروز دیده نشود، اما فردا گریبان اقتصاد کشور را خواهد گرفت.

    ریشه‌های بودجه‌ای و حکمرانی اشتباه در موضوع معلمان

    اما باید توجه داشت که بحران آموزش در ایران بیش از آن‌که ناشی از فقدان نیرو باشد، از ضعف در حکمرانی و بودجه‌گذاری ریشه می‌گیرد. چنان که در نهایت نیز حتی بزرگ‌ترین استخدام‌های ادعایی در سال ۱۴۰۳ (شامل ۷۲ هزار جذب جدید و ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه فرهنگیان) نتوانستند شکاف نیرو را پر کنند، چون در سوی دیگر این خط باریک، درخواست بازنشستگی‌ها و افزایش تقاضا برای حضور در مدارس غیردولتی توسط آموزگاران شدت بیشتری گرفته‌اند.

    در عین حال، بودجه‌های آموزشی در اولویت دوم مانده‌اند. اکنون دیگر سال‌هاست برنامه‌های غیردرسی و غیرمدرسه‌ای بر سیاست‌های تربیت معلم و نوسازی فضا پیشی گرفته‌اند و نتیجه این که مدارس دونوبته، کلاس‌های متراکم و رانتی است که آموزش باکیفیت را به کالایی نایاب برای طبقه متوسط بدل کرده است.

    لزوم توجه به بستهٔ سیاستیِ اقتصادِ آموزش

    در چنین وضعیت پیچیده‌ای شاید نخستین گام، تراز فوری نیروی انسانی است. می‌توان از معلمان بازنشسته‌ متخصص دعوت کرد تا به‌صورت داوطلبانه و با مزایای هدفمند، برای یک تا دو سال دیگر در دروس کم‌پوشش باقی بمانند.
    هم چنین در کنار آن، جذب‌های جدید باید با تعهد چندساله خدمت در مناطق کم‌برخوردار همراه باشد تا شکاف منطقه‌ای کاهش یابد.

    در گام بعد، ظرفیت و کیفیت تربیت‌معلم باید افزایش یابد. دو برابر کردن ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در رشته‌های علوم پایه با بورسیه کامل و الزام خدمت پنج‌ساله در مدارس دولتی، می‌تواند بخشی از بحران را مهار کند. (غالب دانش آموختگان حوزه معلمی خواستار حضور در مدارس غیر دولتی هستند)

    نوسازی فضا و مهار تراکم نیز در این بین حیاتی است. برای جبران کمبود ۱۰۲ هزار کلاس درس، باید مدل‌های مالی ترکیبی به‌کار گرفت؛ از اوراق سبز مدرسه‌ای و تهاتر زمین شهری تا بودجه‌های استانی مشروط به کاهش تراکم.

    هم چنین در حوزه معیشت نیز بازطراحی نظام رتبه‌بندی بر اساس مهارت‌های واقعی تدریس، ترازکردن حقوق با خط فقر شهری و پرداخت پاداش ویژه برای مناطق دشوار، می‌تواند انگیزه‌ ماندگاری در حرفه را افزایش دهد. در کنار این اصلاحات ساختاری، باید به تعطیلی‌های مکرر نیز پاسخ عملی داد.

    سرمایه‌گذاری فوری در سیستم تهویه و گرمایش کم‌مصرف مدارس و تدوین برنامه کلاس‌های جبرانی برای روز‌های تعطیل، از هدررفت زمان آموزشی جلوگیری می‌کند؛ و سرانجام شفافیت در استخدام و ممنوعیت استفاده از نیرو‌های فاقد صلاحیت آموزشی در دروس تخصصی باید به اصل تبدیل شود. آموزش رسمی نمی‌تواند به میدان آزمون و خطای نیرو‌های موقت یا نهاد‌های غیرتخصصی تبدیل شود.

    بحران معلم و کلاس در ایرانِ ۱۴۰۴، فقط کمبود نیرو یا آجر و سیمان نیست؛ بحرانی است که به ریشه‌های حکمرانی آموزشی بازمی‌گردد. وقتی مدارس دولتی در حاشیه تهران ماه نخست سال تحصیلی را بدون معلم ریاضی می‌گذرانند و یک ماه از تقویم آموزشی به‌دلیل آلودگی و ناترازی دود می‌شود، معنایش این است که سرمایه انسانی آینده را از دست می‌دهیم.

    در جهان، استاندارد کلاس بیست‌ نفره با معلم آموزش‌دیده، معیار بدیهی کیفیت است، اما در ایران این هنوز آرزوست.

    در این میان اما راه‌حل‌ها روشن هستند؛ تربیت معلم باکیفیت، نوسازی فضا، معیشت متناسب و اولویت‌دادن واقعی به کلاس؛ و تا زمانی که این چهار ضلع کنار هم ننشینند، روایت یک دبیرستان حاشیه تهران می‌تواند در همه ایران تکرار شود و پاسخ همان باشد که «ریاضی واقعی از هفته بعد…»

  • وفور فارغ التحصیل، فقر مهارت / جوانان، قربانی شکاف بزرگ بین نظام آموزش عالی و بازار کار شدند

    وفور فارغ التحصیل، فقر مهارت / جوانان، قربانی شکاف بزرگ بین نظام آموزش عالی و بازار کار شدند

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اعتماد نوشت:

    گسترش کمی آموزش عالی بدون پیوند موثر با بازار کار، پدیده‌ای تازه و نگران‌کننده آفریده است: نسلی تحصیلکرده اما معلق؛ جوانانی که نه در آموزش مانده‌اند و نه در زندگی شغلی تثبیت شده‌اند. با این وجود دانشگاهی که باید پل ارتباطی میان دانش و زندگی باشد به ایستگاهی موقت میان آرزو و واقعیت تبدیل شده است.

    دانشگاه در مدار بی‌ارتباطی

    گزارش کارشناسی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی با عنوان «مطالعه تطبیقی نقش نظام آموزش عالی در اشتغال‌پذیری و ورود زودهنگام جوانان به بازار کار» با نگاهی دقیق نشان می‌دهد که میان نظام آموزش عالی ایران و نیازهای واقعی بازار کار، شکافی ساختاری وجود دارد. در حالی که میلیون‌ها دانشجو در دانشگاه‌ها در حال تحصیلند، بخش بزرگی از کارفرمایان همچنان از کمبود نیروی ماهر گلایه دارند. این تناقض، نشان‌دهنده نوعی گسست نهادی است؛ دانشگاه از کارکرد اصلی خود یعنی پیوند میان دانش و مهارت، فاصله گرفته و به نهاد تولید مدرک بدل شده است. از دید جامعه‌شناسی آموزش، دانشگاه زمانی معنا دارد که بتواند میان دانایی و توانایی پیوند برقرار کند. وقتی این پیوند گسسته می‌شود، نه علم به کار می‌آید نه مهارت شکل می‌گیرد.

    وفور تحصیل، فقر مهارت

    در چهار دهه اخیر، ایران یکی از سریع‌ترین رشدهای آموزشی در منطقه را تجربه کرده است. اما این گسترش، بیش از آنکه توسعه‌ کیفی باشد، گسترش کمّی بوده است. دانشگاه‌های متعدد، رشته‌های مشابه و آموزش‌های نظری فراوان، نسلی از فارغ‌التحصیلان را پدید آورده که دانش دارند، اما تجربه ندارند. بازار کار نیز با واقعیتی دوگانه مواجه است: نیروی انسانی فراوان و در عین حال، کمبود نیروی متخصص. در جامعه‌شناسی توسعه، این پدیده را ناهم‌زمانی ساختاری می‌نامند؛ یعنی رشد نظام آموزشی بدون رشد متناسب ساختار اقتصادی. نتیجه، شکل‌گیری جامعه‌ای با وفور تحصیل و فقر مهارت است. جوانیِ معلق میان کلاس و کاربیکاری جوانان تحصیلکرده، مساله‌ای اقتصادی و نشانه‌ای از بحران هویت اجتماعی است.

    شغل در همه جوامع به غیر از وسیله‌ معاش، سازنده‌ منزلت، نقش و معناست. وقتی جوان پس از سال‌ها تحصیل، شغل مناسبی نمی‌یابد، از نظر اجتماعی در وضعیت تعلیق قرار می‌گیرد. او نه دانشجو است نه شاغل؛ نه در نظام آموزشی باقی مانده و نه در نظام اقتصادی جای گرفته است. این تعلیق در روان و رفتار اجتماعی نسل جوان بازتاب دارد؛ تاخیر در ازدواج، کاهش امید به آینده، افزایش میل به مهاجرت و فرسایش اعتماد به نهادهای رسمی. نسلی که احساس می‌کند نظام آموزشی به وعده‌هایش عمل نکرده به تدریج اعتمادش را به دانشگاه و سپس به جامعه از دست می‌دهد.

    آموزش در بطن کار؛ تجربه جهانی

    در گزارش مرکز پژوهش‌ها، تجربه‌ سه کشور آلمان، انگلستان و امریکا مورد بررسی قرار گرفته است. در همه‌ این کشورها، دانشگاه در بطن بازار کار عمل می‌کند. در آلمان، نظام تحصیل دوگانه دانشجویان را همزمان با تحصیل به کار در صنعت می‌کشاند و برایشان حقوق تعریف می‌کند. در انگلستان، برنامه‌های کارآموزی همراه با مدرک دانشگاهی با حمایت دولت اجرا می‌شود و در امریکا بخشی از بودجه دانشگاه‌ها بر پایه میزان اشتغال فارغ‌التحصیلان آنها تعیین می‌گردد. در این کشورها آموزش و اشتغال را به هیچ نمی‌توان دو نهاد جدا از هم دانست؛ هر دو، دو روی یک سکه‌اند. در ایران اما، این دو نهاد چنان از هم فاصله گرفته‌اند که گویی در دو جهان متفاوت زیست می‌کنند.

    تله تمرکز و مدرک‌گرایی

    آموزش عالی ایران درگیر دو بحران مزمن است: تمرکزگرایی ساختاری و فرهنگ مدرک‌گرایی. نظام آموزشی کشور به ‌شدت متمرکز است؛ سیاستگذاری‌ها از بالا انجام می‌شود و دانشگاه‌ها استقلال کافی برای تصمیم‌گیری محلی ندارند. ازسوی دیگر، جامعه هنوز مدرک را معیار منزلت می‌داند نه مهارت را. نتیجه، تولید انبوه مدرک‌هایی است که ارزش نمادین دارند اما  کارکرد اقتصادی  ندارند.

    فرسایش اعتماد به نهاد علم

    بزرگ‌ترین زیان این روند نه اقتصادی بلکه اجتماعی است: فرسایش اعتماد عمومی به دانشگاه. دانشگاه زمانی کانون امید و تحرک اجتماعی بود، اما امروز بسیاری از جوانان آن را نهادی دور از واقعیت زندگی می‌دانند. این بی‌اعتمادی، سرمایه اجتماعی نظام آموزشی را تحلیل برده و جامعه را در چرخه‌ای از بدبینی نهادی گرفتار کرده است. جامعه‌ای که به نهاد علم بی‌اعتماد شود، ناگزیر به جای دانایی به آزمون و خطا پناه می‌برد.

    از دانش‌محوری  به مهارت‌گرایی

    راه برون‌رفت از این وضعیت، بازتعریف ماموریت آموزش عالی است. دانشگاه باید از تولید صرف دانش به تربیت نیروی مهارت‌مند روی آورد. به تعبیر گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، چهار اصلاح بنیادین ضروری است: ۱- افزایش استقلال دانشگاه‌ها و امکان تصمیم‌گیری متناسب با نیازهای منطقه‌ای. ۲- شفاف‌سازی عملکرد دانشگاه‌ها در شاخص اشتغال فارغ‌التحصیلان. ۳- گسترش آموزش‌های ترکیبی و کارآموزی‌های رسمی. ۴- ایجاد پیوند ساختاری میان دانشگاه، صنعت و نهادهای اجتماعی. اما هیچ اصلاحی بدون تغییر نگرش فرهنگی به آموزش به نتیجه نمی‌رسد. جامعه باید از مدرک‌باوری به مهارت‌باوری گذر کند.

    با این اوصاف نتیجه می‌گیریم که نسل امروز ایران در حقیقت قربانی این گسست نهادی شده. نسلی که با امید به آینده وارد دانشگاه شد، اما درنهایت نه شغل یافت و نه جایگاه اجتماعی متناسب با تحصیلاتش. این نسل معلق، درست آینه‌ای از وضعیت جامعه است؛ جامعه‌ای که میان توسعه‌ نمادین و توسعه‌ واقعی سرگردان مانده است. دانشگاه باید به بطن جامعه بازگردد. باید یاد بگیرد که هر کلاس درس باید به یک فرصت زیستن و یادگیری اجتماعی ختم شود، زیرا درنهایت جامعه‌ای که میان دانش و کار تعادل و بالانس برقرار نکند نه آینده علمی خواهد داشت و نه آینده‌  انسانی.

  • زنگ خطر بی‌عدالتی آموزشی به صدا درآمد / کارشناس آموزشی: کیفیت و عدالت آموزشی قربانی سودآوری شده اند

    زنگ خطر بی‌عدالتی آموزشی به صدا درآمد / کارشناس آموزشی: کیفیت و عدالت آموزشی قربانی سودآوری شده اند

    به گزارش اقتصادران، هر سال با فرا رسیدن مهرماه، بوی کتاب‌های نو و شور بازگشایی مدارس در کوچه و خیابان می‌پیچد، اما امسال این بوی آشنا با عطر تلخ گرانی درآمیخته است. خانواده‌هایی که باید از هیجان تحصیل فرزندان‌شان لذت ببرند، حالا درگیر حساب و کتاب هزینه‌ها شده‌اند؛ از شهریه مدارس غیردولتی گرفته تا بهای سرسام‌آور لوازم‌التحریر، لباس فرم، سرویس مدرسه و حتی کلاس‌های کمک‌درسی. طبق گزارش رسمی مرکز آمار ایران، در مهرماه امسال، نرخ تورم بخش آموزش بیش از ۲۳ درصد نسبت به سال قبل افزایش یافته است –   رقمی که از میانگین تورم عمومی کشور فراتر رفته و رکوردی بی‌سابقه را در سال‌های اخیر ثبت کرده است. این آمارها در ظاهر فقط اعدادند، اما در عمق خود واقعیتی تلخ پنهان دارند: تحصیل، که زمانی حق همگانی بود، حالا به امتیازی طبقاتی بدل می‌شود. شکاف آموزشی، که سال‌ها از آن هشدار داده می‌شد، اکنون با تورم افسارگسیخته، به واقعیت روزمره میلیون‌ها خانواده ایرانی تبدیل شده است.

    افزایش قیمت‌ها در حوزه آموزش فقط محدود به شهریه مدارس نیست. گزارش‌ها نشان می‌دهد هزینه خرید کیف و کفش مدرسه در سال جاری بین ۴۰ تا ۶۰ درصد رشد داشته است. بهای لوازم‌التحریر نسبت به سال گذشته تقریبا دو برابر شده و شهریه مدارس غیردولتی در برخی مناطق شهری تا ۷۰ درصد افزایش یافته است. حتی کلاس‌های تقویتی و آموزشگاه‌های زبان نیز با افزایش ۳۰ تا ۵۰ درصدی نرخ‌ها مو‌اجهند. نتیجه روشن است، آموزش از یک حق عمومی به کالایی لوکس تبدیل شده که همه توان پرداخت آن را ندارند. خانواده‌هایی با دو یا سه فرزند، دیگر نمی‌توانند هزینه کامل تحصیل همه را تأمین کنند. برخی ناچارند از کلاس‌های کمک‌درسی و فوق‌برنامه صرف‌نظر کنند و برخی دیگر حتی از ثبت‌نام فرزندشان در مدرسه غیردولتی به مدرسه دولتی پناه می‌برند.

       فشار تورمی و عقب‌ماندگی انسانی

    مسعود سلامی، کارشناس اقتصادی در این باره به«تعادل» می‌گوید: افزایش تورم آموزشی خطری برای سرمایه انسانی کشور است. وقتی تورم در بخش آموزش رشد می‌کند، خانوارها ناچارند هزینه‌های آموزشی را کاهش دهند. نتیجه مستقیم آن کاهش کیفیت آموزش در قشرهای متوسط و کم‌درآمد است. در بلندمدت این وضعیت به معنای کاهش توان رقابتی نیروی کار و در نهایت افت بهره‌وری ملی است. او با تأکید بر پیوند مستقیم میان آموزش و توسعه اقتصادی، هشدار می‌دهد: کشورهایی که در حوزه آموزش سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، رشد پایدار اقتصادی را از دست می‌دهند. اگر آموزش در ایران به کالایی پرهزینه و طبقاتی تبدیل شود، در آینده نزدیک شکاف مهارتی، کاهش بهره‌وری نیروی کار و افزایش فقر ساختاری را خواهیم داشت. این کارشناس اقتصادی در ادامه اظهار می‌دارد: تورم آموزشی نه‌فقط بودجه خانوار را می‌بلعد، بلکه به معنای کاهش فرصت‌های تحصیلی برای نسل آینده است. دولت باید آموزش را در فهرست کالاهای اساسی قرار دهد و از طریق یارانه مستقیم و کنترل شهریه‌ها از فروپاشی عدالت آموزشی جلوگیری کند.

       آموزش نباید قربانی بازار شود

       بی‌عدالتی آموزشی؛  شکافی که آینده را تهدید می‌کند

    سمیرا فیروزگر، کارشناس جامعه‌شناسی نیز در مورد تبعات تورم آموزشی در کشور به« تعادل» می‌گوید: تورم آموزشی در ظاهر به‌معنای افزایش قیمت‌هاست، اما در واقع، شکاف طبقاتی جدیدی را در جامعه رقم می‌زند. در یک‌سو خانواده‌هایی هستند که می‌توانند فرزندان خود را در مدارس بین‌المللی یا آموزشگاه‌های مجهز ثبت‌نام کنند، و در سوی دیگر، کودکانی که در کلاس‌هایی با کمبود معلم و امکانات تحصیل می‌کنند. او می‌افزاید: این نابرابری آموزشی در نهایت به نابرابری فرصت‌های شغلی و اجتماعی منجر می‌شود. دانش‌آموزی که امروز به‌دلیل فقر از آموزش باکیفیت محروم می‌ماند، فردا در بازار کار رقابت‌پذیر نخواهد بود. بدین‌ترتیب، فقر آموزشی به فقر اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شود، چرخه‌ای که شکستن آن دشوار خواهد بود.

       آموزش، موتور همبستگی یا بازتولید نابرابری؟

       پیامدهای تورم آموزشی بر توسعه کشور

    افزایش بی‌رویه هزینه‌های آموزشی فقط معیشت خانوارها را تهدید نمی‌کند، بلکه مسیر توسعه ملی را نیز دچار اختلال می‌سازد. در هر نظام توسعه‌یافته‌ای، آموزش موتور محرک پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است.

    کاهش نرخ ادامه تحصیل: خانواده‌های کم‌درآمد، به‌ویژه در مناطق محروم، ممکن است تحصیل فرزندان خود را به‌دلیل هزینه‌ها نیمه‌کاره رها کنند.

    افزایش ترک تحصیل دختران: در خانواده‌هایی با درآمد محدود، معمولا اولویت با پسران است و دختران نخستین قربانی فقر آموزشی می‌شوند.

    افزایش مهاجرت تحصیلی: بخشی از طبقات متوسط و بالا به‌دنبال آموزش باکیفیت‌تر، به مدارس و دانشگاه‌های خارج از کشور روی می‌آورندکه خروج سرمایه انسانی و مالی از کشور را به‌دنبال دارد.

    کاهش بهره‌وری نیروی کار: نیروی کار با سطح آموزش پایین‌تر، توان نوآوری و رقابت اقتصادی را از دست می‌دهد و رشد تولید ملی کند می‌شود.

    تضعیف اعتماد عمومی به نظام آموزشی: وقتی مدارس دولتی کیفیت پایین‌تری دارند، خانواده‌ها به کل نظام آموزشی بی‌اعتماد می‌شوند و آموزش خصوصی تقویت می‌گردد –  چرخه‌ای که نابرابری را تشدید می‌کند.

    مساله مهم و قابل تامل این است که در دهه‌های گذشته، دولت‌ها معمولا آموزش را یکی از بخش‌های اولویت‌دار می‌دانستند. اما در سال‌های اخیر، سهم آموزش از بودجه عمومی کشور کاهش یافته است. بخش عمده هزینه‌ها صرف حقوق و دستمزد می‌شود و سهمی ناچیز برای بهبود کیفیت آموزشی یا کاهش شهریه‌ها باقی می‌ماند. در چنین وضعیتی، فشار تأمین مالی از دوش دولت به دوش خانواده‌ها منتقل شده است. این همان نقطه‌ای است که تورم آموزشی از یک پدیده اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل می‌شود.

       آموزش، قربانی اقتصاد تورمی

    به گفته کارشناسان در جامعه‌ای که تورم ساختاری دارد، هر بخش اقتصادی ناگزیر از افزایش قیمت‌هاست؛ اما آموزش تفاوتی اساسی دارد. آموزش، برخلاف کالاهای مصرفی، سرمایه‌گذاری برای آینده است. وقتی تورم به این حوزه سرایت می‌کند، به‌طور غیرمستقیم آینده کشور را می‌بلعد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که تورم آموزشی نه‌فقط به‌دلیل افزایش هزینه‌های مدرسه، بلکه به‌خاطر سیاست‌های نادرست اقتصادی و بی‌توجهی به عدالت آموزشی ایجاد شده است. مدارس غیردولتی، به‌جای تکمیل ظرفیت دولت، به عامل تجاری شدن آموزش تبدیل شده‌اند. در حالی که آموزش دولتی با کمبود معلم، تجهیزات و زیرساخت روبه‌روست، مدارس خاص و برنددار روزبه‌روز ثروتمندتر می‌شوند.

    آینده‌ای نگران‌کننده در غیاب چاره‌اندیشی

    ادامه روند فعلی می‌تواند آینده‌ای بسازد که در آن، آموزش نه راه نجات از فقر، بلکه بازتولید آن باشد. کارشناسان هشدار می‌دهند اگر تورم آموزشی مهار نشود، تا چند سال آینده شاهد شکاف عمیق میان «دانش‌آموختگان ممتاز طبقات بالا» و «دانش‌آموزان محروم با مهارت‌های پایین» خواهیم بود. در چنین جامعه‌ای، توسعه پایدار مفهومی بی‌معنا خواهد شد؛ زیرا توسعه بدون عدالت آموزشی ممکن نیست.

    زنگ خطر آینده

  • هشدار درباره مرگ مدرسه / در مدارس ایران چه خبر است؟ / قادری: معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    هشدار درباره مرگ مدرسه / در مدارس ایران چه خبر است؟ / قادری: معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    به گزارش اقتصادران، «مصطفی قادری» رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی  در پاسخ به این سوال که چرا تمایل دانش‌آموزان به حضور در مدرسه و آموزش رسمی در کنار افت معدل کل کشور در حال کاهش است؟ تشریح کرد: دلایل این پدیده می‌تواند بسیار متنوع باشد و در قالب‌های مختلفی طبقه‌بندی شود، اما من از دلایل اصلی شروع می‌کنم و به تدریج دلایل فرعی و جزئیات را توضیح می‌دهم.

    کارکرد مدرسه زیر سؤال رفته است

    وی ادامه داد: این روزها دانش‌آموزان یا والدین آنان تمایل کمتری به مدرسه پیدا کرده‌اند یا اینکه در زمینه نتایج امتحانات نهایی و امتحانات پایان‌دوره‌ها، ضعف‌هایی مشاهده می‌شود. ملاحظه می‌کنید که میانگین معدل دانش آموزان سراسر کشور بین ۸ تا ۱۳ گزارش شده است. علت همه‌ی این کاستی‌ها و دلسردی‌ها این است که کارکرد مدرسه زیر سؤال رفته است.

    قادری ادامه داد: در گذشته، کارکرد مدرسه این بود که دانش را از کتاب‌های درسی و ذهن معلم به ذهن دانش‌آموز منتقل کند تا دانش‌آموز آن را بیاموزد و با همان دانشی که فراگرفته است، تبدیل به یک کارمند شود یا در جایی مشغول به کار گردد و پستی به او محول شود.

    با انتقال دانش‌ نمی‌توان شهروند مطلوب قرن ۲۱ تربیت کرد

    وی اضافه کرد: این کارکرد، پنجاه سال پیش کارکرد مناسبی بود. یعنی انتقال اطلاعات از کتاب درسی به ذهن دانش‌آموز، که باعث می‌شد که ما بتوانیم مثلاً کارمند یا شهروند تربیت کنیم. اما این کارکرد در حال حاضر از بین رفته است. یعنی با انتقال دانش‌ها نمی‌توان شهروند مطلوب قرن ۲۱ تربیت کرد.

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه عنوان کرد: در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون و اخیرا چت‌بات‌های هوش مصنوعی مقدار زیادی اطلاعات و دانش‌های آموزشی برای کودکان و نوحوانان وجود دارد، چنانچه نسل زد و آلفای ما روزانه شاید هفت یا هشت ساعت در این رسانه‌ها در حال زندگی کردن هستند. من نمی‌گویم فقط آموزش می‌بینند، بلکه در آن محیط زندگی می‌کنند در حالی که ما این مکان‌ها را مکان آموزش به حساب نمی‌آوریم.

    آموزش غیررسمی، آموزش رسمی مدرسه را دچار زوال کرده است

    وی ادامه داد: ولی باید بپذیریم که در دنیای امروز، برنامه‌های درسی غیررسمی و آموزش غیررسمی به سرعت در حال کنار زدن برنامه‌های درسی و آموزش‌های غیررسمی هستند. آموزش غیررسمی تعاریف گوناگونی دارد؛ مثلا فرستادن فرزندان به کلاس موسیقی، کامپیوتر یا هوش مصنوعی توسط پدر و مادر تا پرسه زدن دانش آموزان در فضای مجازی و پرسش از هوش مصنوعی و یا کار با ابزارهای هوش مصنوعی همگی جزو آموزش‌های غیررسمی محسوب می‌شوند. بنابراین، آموزش غیررسمی به چنان سطحی از اهمیت رسیده است که آموزش و برنامه درسی رسمی مدرسه را دچار زوال کرده است.

    رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی بیان کرد: البته در گذشته هم برنامه‌های درسی مشکل داشتند، چرا که تمام کسانی که به مدرسه می‌رفتند، می‌دیدند که دروس تخصصی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی یا دروس عمومی، تاثیر کمی در زندگی واقعی آنان دارد، حدود هشتاد درصد از این محتوای درسی مدرسه کاربردی نبودند یا با نیازهای شخصی دانش آموزان هماهنگ نبودند و تنها کم‌تر از بیست درصد از دانش برنامه درسی در زندگی واقعی نوجوانان کاربرد داشت.

    وی افزود: اکنون ما دانش‌آموزانی از نسل Z داریم که با ورود به دوره‌ی راهنمایی در زمینه ادامه تحصیل دچار گسست معنایی و هویتی می‌شوند و این پرسش برایشان مطرح می‌شود که آیا برنامه‌های درسی فعلی مدرسه واقعاً به درد آنان می‌خورد یا خیر؟ مثلاً آیا آنچه ساعت‌ها وقت صرف آن می‌کنند می‌تواند در بازار کار، زندگی آنان را تأمین کند؟ این نگاه نسل‌های جدید ممکن است از نگاه نسل‌های گذشته ساده لوحانه به نظر برسد، اما واقعگرایانه‌تر است.

    مصطفی قادری اذعان کرد: به نوعی می‌توان گفت این بچه‌ها از ما زرنگ‌تر هستند؛ نه به معنای باهوش‌تر بودن، بلکه از این جهت که اطلاعات بیشتری از طریق دنیای مجازی دریافت می‌کنند و به خوبی آگاه‌اند که محتوای درسی مدرسه چیزی نیست که بتوان با آن زندگی کرد و در زمانه آن‌ها حتی مدارک و مدارج تحصیلی در زندگی واقعی مانند گذشته ارزشمند نیستند.

    وی در ادامه گفت: دقت کنید که یک کودک در هر دقیقه به سرعت چندین صفحه را در سامانه‌های مجازی نگاه می‌کند و به دنبال اطلاعات می‌گردد. نسل Z، «زامبی اطلاعات» هستند و به این صورت بار آمده‌اند که باید پیوسته اطلاعات دریافت کنند. این اطلاعات باعث می‌شود که آگاهی بیشتری نسبت به آینده و گذشته خود پیدا کنند.

    مشروعیت برنامه‌های درسی در دوره‌ متوسطه زیر سوال رفته!

    مدرس مطالعات برنامه‌ی درسی خاطرنشان کرد: به گذشته نگاه می‌کنند و از خود و پدر و مادر، مدیران مدرسه، مسؤولان و از بنده که استاد دانشگاه هستم، می‌پرسند سرنوشت کسانی که درس خواندند، چه شد؟ وقتی به بازار کار، اقتصاد، تجارت و صنعت نگاه می‌کنند، می‌بینند افرادی که تحصیلات رسمی نداشته‌اند اما وارد بازار کار شده‌اند، اغلب موفق‌تر از کسانی هستند که به تحصیلات خود ادامه داده‌اند. فشاری که قبلا در مورد مشروعیت برنامه‌های درسی در دوره‌ی دانشگاه بود اکنون در دوره‌ی دبیرستان احساس می‌شود.

    وی اضافه کرد: نمونه‌های زیادی از نسل‌های جدید دانش آموزان را داریم که جزو دانش‌آموزان درس‌خوان با معدل بالا و از خانواده‌ای با سطح اجتماعی و تحصیلات بالا را می‌بینم که اصرار می‌کنند و می‌گویند که دیگر نمی‌خواهم درس بخوانم و می‌خواهم وارد بازار کار شوم یا می‌خواهم یک کار عملی انجام دهم تا از این راه پول درآورم و زودتر صاحب یک شغل، حرفه و یک قلمرو تخصصی شوم که با آن زندگی کنم. یا اگر چهار سال دیپلم و چهار سال دیگر کارشناسی ارشد بگیرم نهایتا با این دروس غیرکاربردی به چه چیزی می‌خواهم برسم؟

    قادری ادامه داد: بنابراین پاسخ نسل جدید و حتی والدین آن‌ها به این پرسش‌ها که آیا برنامه درسی مدرسه می‌تواند در زندگی واقعی ما نقش واقعی داشته باشد یا خیر، منفی است. شما وقتی به برنامه درسی مدرسه نگاه می‌کنید، همان مطالب و البته صدها مرتبه گسترده‌تر در چت بات‌ها و صفحات اجتماعی وجود دارند.

    معلمان از دید نسل جدید چندان باسواد و جذاب نیستند

    وی با اشاره به نقش معلم توضیح داد: البته نقش معلم و حضور او در کلاس درس، قابل مقایسه با فضای مجازی نیست. ولی معلمان به دلیل نظام متمرکز شدیدا وابسته به کتاب‌های درسی هستند. آن‌ها نیز از دید نسل جدید چندان باسواد و جذاب نیستند. زیرا کارکردهای معلمی نیز زیر سوال رفته است؟ چرا که امروز هوش مصنوعی حتی بهتر از معلمان می‌تواند اضطراب، ناراحتی و مشکلات یادگیری کودکان را تشخیص دهد.

    آیا مدرسه با کارکرد موجود می‌تواند در آینده زنده بماند؟

    رییس دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه ابراز کرد: حتی در زمینه تربیتی و کنترل احساسات و عواطف نیز ماشین‌ها از معلمان جلوترند. در نتیجه معتقدم در جهان پساکرونا، کارکردهای قبلی مدرسه به شدت دچار افول شده یا از بین رفته‌اند و در نهایت باید به این فکر کنیم که آیا مدرسه با این کارکرد می‌تواند در آینده زنده بماند؟ اخیراً ایده‌ی «مرگ مدرسه» در میان دانشگاهیان و متخصصان تعلیم و تربیت مدام در حال تکرار است.

    وی با اشاره به مرگ مدرسه گفت: علت آن همین وضعیتی است که ما در فضای مدرسه و در کلاس‌های درس می‌بینیم، جایی که دانش‌آموزان و حتی خانواده‌ها نیز اخیراً نسبت به برنامه درسی مدرسه و آموزش‌های آن دچار تردید شده‌اند. آنان نگران هستند که اگر فرزندشان مثلاً مدارج عالی ارشد و دکتری را بخواند، چه خواهد شد؟ آیا بهترین شغل را به دست خواهد آورد؟ ما این حس را در دانشگاه‌ها که حضور داریم نیز در میان دانشجویان احساس می‌کنیم.

    تعداد دانشجویان پسر در بسیاری از رشته‌ها کاهش یافته است

    قادری عنوان کرد: اکنون واقعاً تعداد دانشجویان پسر در بسیاری از مقاطع و رشته‌ها کاهش یافته است، تا جایی که ممکن است در یک کلاس، ۲۰ درصد پسر و ۸۰ درصد دختر باشند. علت این امر باز هم ناشی از نیاز است. اینکه پسران احساس وابستگی بیشتری به کار و شغل دارند و آموزش را به شکل فانتزیک می‌بینند.

    وی اضافه کرد: آنان آگاهی زیادی نسبت به مشاغل آینده دارند و می‌گویند این مدرک تحصیلی به درد من نمی‌خورد و بهتر است یک مهارت فنی مانند تعمیرات موبایل و کارهای نرم‌افزاری یاد بگیرم یا بازی کامپیوتری طراحی کنم یا در یک صنعت مشغول کار شوم تا در زندگی روزمره و آینده‌ام بتوانم از آن استفاده کنم.

    او خاطرنشان کرد: همه ما که دیروز به مدرسه رفتیم می‌دانیم که در زمان ما علم ذاتا ارزشمند بود. اما آیا واقعا علوم ذاتا ارزشمند هستند. بچه‌های اخیر، بچه‌های نسل آلفا، بیشتر این سؤال را می‌پرسند. قبلاً نیز این سوال پرسیده می‌شد. علت آن، همانطور که عرض کردم، این بود که کارکرد مدرسه در آن زمان، کارکرد علمی خود را داشت. اگر می‌پرسیدی چرا باید جغرافی یا ریاضی یاد بگیرم پاسخ این بود که ریاضی ارزشمند است و علم ذاتاً ارزشمند است. دانش موجود در این کتاب، فارغ از فواید آن ذاتاً ارزشمند است و آگاهی تو را افزایش می‌دهد.

    از نظر نسل جدید، دانش ذاتاً ارزشمند نیست

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه با اشاره به تفاوت‌های میان‌نسلی ادامه داد: اما از نظر نسل جدید، دانش ذاتاً ارزشمند نیست. دانشی ارزشمند است که بتوان آن را در تجارت، صنعت و مسائل اجتماعی به کار برد. بنابراین، اگر برنامه‌های درسی مدرسه بخواهند سهمی در این زمینه داشته باشند، باید بحث ارتباط با بازار تجارت و علایق نسل جدید را دنبال کنند که اکنون در بسیاری از کشورها از دوره ابتدایی به این امور پرداخته شده است.

    وی در ادامه گفت: البته این دیدگاه مخالفانی نیز دارد. برخی می‌گویند دوره ابتدایی، دوره تربیت انسان است و نباید مهارت‌های شغلی و اقتصادی را از همان ابتدا به کودکان آموزش داد. اما واقعیت این است که انسان امروز ابعاد مختلف و ساحت‌های گوناگونی از جمله اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد.

    قادری پیشنهاد کرد: ما می‌توانیم به صورت ساده، مهارت‌های اقتصادی را در لابه‌لای ریاضی، علوم و سایر دروس تدریس کنیم. آموزش کارآفرینی در مدارس ابتدایی در کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد و با نکات بسیار ساده و مهارت‌های اولیه مانند نظم، مداومت، تلاش، برنامه ریزی و هماهنگی که برای هر شغلی لازم است، مهارت‌های بازار کار را به کودکان آموزش می‌دهند.

    وی درباره مزایای روش پیشنهادی خود توضیح داد: این مهارت‌ها را به آنان یاد می‌دهند چون زیربنای مهارت‌های شغلی، کارآفرینی و توسعه حرفه‌ای این کودکان در آینده خواهد بود. به تدریج این موارد بیشتر و بیشتر می‌شود تا وارد دانشگاه شوند. هنگامی که برنامه درسی به دبیرستان می‌رسد، دانش‌آموز  باید ایده داشته باشد. ایده‌هایی برای اجرا و تولید. این روند را از دبیرستان شروع می‌کنند که اگر شما وارد رشته فنی، علوم انسانی یا علوم تجربی شوید، فرقی نمی‌کند می‌پرسند ایده شما در این درس یا در این رشته چیست و می‌خواهید چه کار کنید؟

    دانش‌آموز باید بتواند ایده‌هایش را در مدرسه ارایه دهد

    متخصص مطالعات برنامه درسی گفت: در کشور ما نیز باید به گونه‌ای این ایده‌ها آموزش داده شوند که دانش‌آموز بتواند این دغدغه‌ها را به خوبی بیان کند و تعریف و جستجو کند و آن را پرورش دهد، دانش‌آموز باید بتواند ایده‌هایش را به مدرسه بیاورد و آن‌ها را تمرین کند و ارایه دهد.

    وی افزود: استاد یا معلم مدرسه، آن ایده را بررسی می‌کنند و تعدادی از دانش‌آموزان که ایده‌های مشابهی دارند، گروه‌هایی تشکیل می‌دهند و با معلم مربوطه بر روی آن کار می‌کنند. مهم نیست که ایده در دبیرستان حتماً به بازار کار برسد، به استارتاپ تبدیل شود یا به مرحله اجرا درآید، اما حداقل دانش‌آموز قبل از گرفتن دیپلم، یک یا دو ایده در دبیرستان داشته است و سپس دوره کارشناسی را شروع می‌کند و در آنجا نیز یک یا دو ایده را می‌آزماید.

    او اضافه کرد: دانش‌آموز همین‌طور تا مقاطع بالاتر ادامه می‌دهد و در نهایت وارد بازار کار می‌شود و می‌فهمد که کسب‌وکار از زمانی که شما ایده شغلی دارید تا زمانی که آن را به اجرا درخواهید آورد و نهایتاً به یک شغل تبدیل کنید، یا اینکه مشاغل نوپا و جدید چه چالش‌ها و مراحلی دارند. تمام موضوعات در سیستم آموزشی ما با این ایده که علم ذاتاً ارزشمند است، تدریس می‌شوند. ما باید دانش و برنامه درسی مدرسه را با این پرسش تطبیق دهیم که چه دانشی برای یادگیری در مدرسه و دانشگاه ارزشمندتر است؟

    نیازهای کل کشور در برنامه‌های درسی در نظر گرفته نمی‌شود

    قادری تاکید کرد: این تفکر در دانشکده‌های تعلیم و تربیت رواج دارد و سیاست‌گذاران آموزشی و مدیران ما همگی از این وضعیت مطلع هستند که مدرسه کارکرد خود را از دست داده و رو به افول است، اما به دلیل اینکه ساختارهای اداری بزرگی ایجاد شده و نیز نظام آموزشی، ساختاری بسیار فرسوده، کند و بزرگی دارد و تغییر آن بسیار دشوار است، مدیران واقعاً از عهده تغییر آن برنمی‌آیند. ما یک ساختار متمرکز برای برنامه‌های درسی در وزارت آموزش و پرورش ایجاد کرده‌ایم. در اینجا یعنی در تهران، برنامه‌های درسی مانند تلگراف به سراسر کشور ارسال یا بهتر است بگوییم ابلاغ می‌شوند. اصلاً نیازهای کل کشور در نظر گرفته نمی‌شود.

    وی در ادامه گفت: ما نیازها را بیشتر از چند کوچه اطراف خودمان در تهران می‌بینیم و به این توجه نمی‌کنیم که برنامه درسی باید سه وجه داشته باشد؛ بخش ملی که به مسائل دولت-ملت و جامعه خودمان می‌پردازد، یک سطح محلی و یک سطح بین‌المللی هم وجود دارد. ما نباید خومان را با خودمان مقایسه کنیم. ما خودمان را با گذشته خودمان مقایسه کرده و خودمان را تشویق می‌کنیم. این یعنی اینکه نسبت به پیشرفت سایر کشورها بی‌اطلاع هستیم.

    ترکیه در آموزش خیلی از ما جلوتر است

    رییس دانشکده علوم تربیتی اذعان کرد: کشور ما این قدر مؤسسه پژوهشی تأسیس کرده یا تعداد زیادی مقاله در حوزه تعلیم و تربیت منتشر کرده است اما نتیجه نهایی آن برای تعلیم و تربیت چه بوده است؟ در سطح بین المللی، برنامه درسی ما با همسایگان خودمان باید مقایسه شود. مثلاً ترکیه در آموزش چقدر از ما جلوتر است و آنان چه کار می‌کنند که موفق‌تر هستند؟ حالا باید برنامه درسی را بازنگری کنیم.

    وی تاکید کرد: از همه مهم‌تر، برنامه درسی باید وجه محلی نیز داشته باشد. هر استان ما خودش یک کشور است. اگر همین استان‌ها را به اروپا ببرید، هر کدام ظرفیت یک کشور را دارند. شما می‌دانید که آب و هوا، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، استعدادها، سبک زندگی و روش زندگی مردم و فرهنگ آنان متفاوت است. آیا لازم است برنامه درسی استاندارد در همه جای کشور یکسان باشد؟

    سیاست چندتألیفی شدن کتاب‌های درسی  عملی نمی‌شود!

    مصطفی قادری گفت: ما نزدیک به بیست سال است که سیاست چندتألیفی شدن کتاب‌های درسی را مطرح کرده‌ایم، اما اتفاق نمی‌افتد. قرار بود این کار ابتدا در حداقل چهار منطقه در جنوب شمال، شرق و غرب کشور انجام شود و سپس به تدریج به سطح استان برسد. هر استانی برنامه درسی خاص خود را داشته باشد. و البته این به معنای کنار گذاشتن برنامه درسی مشترک نیست.

    وی بیان کرد: برخی دروس مانند ادبیات فارسی و مطالعات اجتماعی باید مشترک باشند زیرا هدف آن‌ها ایجاد هویت ملی است و همه باید به زبان فارسی پیوند بخورند. هر ایرانی باید زبان فارسی را به  عنوان هویت ملی و زبان ملی به خوبی یاد بگیرد. اما وقتی راجع به پرندگان صحبت می‌کنیم، بهتر نیست که من از پرنده‌ای در کتاب علوم نام ببرم که در استان من یافت می‌شوند؟

    او با ذکر مثالی توضیح داد: مثلا ما اکنون پرنده‌ای به نام میش مرغ داریم. این پرنده در چندین استان شمال غربی کشور یعنی آذربایجان غربی، کردستان و همدان زندگی می‌کرد. در گذشته این پرنده به وفور وجود داشت، اما اکنون دیگر نیست. اکنون حتی معلمان علوم ما نمی‌دانند که نزدیک به ۱۰۰ عدد از این پرنده در جنوب استان آذربایجان غربی در شهرهای بوکان و میاندوآب باقی مانده است.

    معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    عضو هیات علمی دانشگاه در ادامه گفت: اگر از معلمان ما در استان آذربایجان غربی بپرسید که چنین پرنده‌ای را می‌شناسند یا نه، نمی‌دانند چنین پرنده‌ای وجود دارد. معلمان و اساتید ما در همین سیستم تحصیل کرده‌اند. آن‌ها واقعا برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند. به همین دلیل است که ما واقعاً قبل از تغییر برنامه درسی، به آموزش معلمان نیاز داریم. معلمی که سوادش تنها به اندازه کتاب درسی باشد، دیگر مانند گذشته برای تدریس در کلاس کافی نیست.

    معلمان ما به کارگران فرهنگی بدل شده‌اند و نه اندیشمندان فرهنگی

    وی اضافه کرد: معلم باید فیلسوف و اندیشمند باشد. باید حداقل در زمینه درسی که تدریس می‌کند، چندین کتاب خوانده باشد تا بتواند مثلاً اگر موضوع پرندگان باشد بتواند در مورد آن‌ها صحبت کند. باید پرندگان بومی استان خود را بشناسد. باید فرهنگ و ویژگی‌های بومی این استان را بشناسد. در این صورت دانش کاربردی می‌شود. امروزه معلمان ما به کارگران فرهنگی بدل شده‌اند و نه اندیشمندان فرهنگی. ما آن‌ها را از هر لحاظ بسیار ضعیف نگه داشته ایم.

    قادری خاطرنشان کرد: ما سال‌ها است در این باره صحبت می‌کنیم که باید برنامه‌های درسی تمرکززدایی شوند. برخی، ایده‌ی آزادسازی چند مرحله‌ای و برخی دیگر ایده برنامه درسی نیمه‌متمرکز را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند که برنامه درسی نمی‌تواند کاملاً متمرکز باشد. اما حتی آن ایده چند تالیفی نیز متوقف شد. در دهه ۸۰ بحث‌های جدی درباره آن وجود داشت، اما اکنون دیگر مطرح نیست.

    وی در مورد اهمیت برنامه آموزشی گفت: برنامه درسی و محتوای آموزشی به اعتقاد من، ژن آموزشی است که برای تغییر آموزش مدرسه، اول باید این ژن یعنی برنامه درسی را تغییر دهید. برنامه درسی است که در ذهن، جان، نگرش، فکر و قلب کودکان ما ریشه می‌دواند. ما می‌خواهیم این بذرها را بکاریم، این بسیار مهم است که هنگام نوشتن برنامه درسی، هم به مسائل محلی و هم مسائل ملی و هم بین المللی توجه شود.

    استاد دانشگاه اظهار کرد: اشتباهی که در ایران رخ داده است، اشتباه سیاست‌گذاری است. در تمامی سیاست‌گذاری‌های ما از جمله سیاست‌گذاری آموزشی و برنامه ریزی درسی، تصور بر این بوده است که برنامه درسی محلی، همان برنامه درسی ملی است. وقتی ما از واژه بومی‌سازی صحبت می‌کنیم، بومی‌سازی را معادل ملی‌گرایی در نظر گرفته‌ایم، در حالی که نیازهای ملی‌گرایی با محلی گرایی متفاوت است.

    تمرکززدایی از برنامه‌های درسی یک مسئله سیاسی یا امنیتی نیست

    وی افزود: زبان، لباس، آداب و رسوم، آب‌وهوا، جغرافیا، پوشش جنگلی، پوشش گیاهی، کارخانجات، ظرفیت‌های صنعتی و ظرفیت‌های اقتصادی از استانی به استان دیگر فرق می‌کند. خب، چه لزومی دارد که برنامه درسی علوم در سراسر کشور یکسان باشد؟ من فکر نمی‌کنم تمرکززدایی از برنامه‌های درسی یک مسئله سیاسی یا امنیتی باشد. این بهانه‌ی مدیرانی است که نمی‌توانند ایده‌عدم تمرکز را در کشور پیاده کنند. شما برنامه درسی علوم را آزاد بگذارید. برنامه درسی ادبیات فارسی و دروس ملی می‌تواند متمرکز باشد و از سوی تهران مدیریت شود.

    قادری عنوان کرد: در گذشته بهانه می‌آوردند که استان‌ها نمی‌توانند برنامه درسی و محتوای آموزشی محلی تدوین کنند. اما اکنون که اینگونه نیست. اکنون در خود استان‌ها، ده‌ها نفر متخصص دارای دکترا و کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی در خود بدنه آموزش و پرورش در اختیار دارند که بسیاری از آنان معلم هستند. ما صدها نفر داریم که در رشته‌های مدیریت آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، برنامه‌ریزی آموزشی، فلسفه تعلیم و تربیت و تکنولوژی آموزشی تحصیل کرده اند.

    وی ادامه داد: اکنون تعدادی از معلمان در استانها از این افراد متخصص هستند. بنابراین، این‌ها بهانه بوده است و در نهایت ما می‌توانستیم برنامه درسی محلی و ملی، هر دو را داشته باشیم. قطعاً نگرانی‌های ملی نیز بسیار مهم است اما ما تنها به برنامه درسی ملی توجه کرده‌ایم و شاکله و محور اصلی برنامه درسی ما، برنامه درسی ملی، یکپارچه، یکسان در همه جا و تلگرافی بوده است.

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی اذعان کرد: من اسم آن را برنامه درسی تلگرافی می‌گذارم زیرا برنامه درسی را به مدرسه می‌فرستیم و معلم اشتباهات و مشکلات آن را می‌داند اما نمی‌تواند آن را حل وفصل کند یا حتی ممکن است این تصور را داشته باشد که تهران و سازمان پژوهشی بهتر از من می‌داند آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند کار برنامه ریزی درسی را چگونه انجام انجام دهند. حالا هرچند می‌بینند در عمل برنامه درسی دارای ده‌ها اشکال و مشکل است، اما آن را تدریس می‌کنند.

    برنامه‌های درسی که به پوچ تبدیل می‌شوند

    وی در ادامه گفت: در اصطلاح ما می‌گوییم برنامه درسی نوشته شده به برنامه درسی پوچ تبدیل می‌شود که به این معنا است که ما مطالب را در کتاب‌های درسی آورده‌ایم، اما معلم نمی‌تواند آن را اجرا کند، یا نمی‌خواهد، یا با آن موافق نیست، یا بلد نیست، یا امکانات آموزشی و آزمایشگاهی برای تدریس آن وجود ندارد. در نتیجه، به یک برنامه درسی پوچ تبدیل می‌شود.

    قادری ادامه داد: در حالی که اگر ابتکارات محلی داشته باشیم، معلم می‌تواند نظر داده و آن را تغییر دهد، می‌تواند به روش دیگری تدریس کند. می‌تواند بگوید من از این کتاب استفاده نمی‌کنم و کتاب دیگری برای تدریس مناسب است. در نتیجه ما معلمان را که نیروی بسیار مهمی در تعلیم و تربیت هستند، با دست خودمان منفعل کرده‌ایم چرا که به آنان برنامه زمان‌بندی، ساعت تدریس، کتاب درسی و راهنمای معلم می‌دهیم و از آنان می‌خواهیم که طبق روش ما تدریس کنند.

    وی تشریح کرد: برای اینکه معلم واقعاً یک متفکر و فیلسوف باشد، باید خودش بتواند انتخاب کند و تشخیص دهد که در اینجا چه نیازی وجود دارد. او نیازهای بومی و محلی را بهتر تشخیص می‌دهد. اما این امکان برای او فراهم نیست. ما پژوهشی در منطقه لشت نشا گیلان انجام دادیم. از دانش‌آموزان در مورد سواد محیط زیستی‌شان سوال کردیم. سواد محیط‌زیستی را به دو دسته زیست‌کره و زیست‌بوم تقسیم کردیم. زیست‌کره شامل مسائل جهانی مانند باران‌های اسیدی، گرمایش زمین و لایه اوزون است. زیست‌بوم نیز یعنی محیط یا طبیعت اطراف من، مانند رودخانه‌ها، جنگل‌ها و کوه‌ها. هر دو بخشی از سواد محیط‌زیستی هستند.

    او در ادامه گفت: سواد دانش‌آموزان در مورد زیست‌کره بسیار بالاتر بود. اما در مورد زیست‌بوم منطقه لشت‌نشا، اطلاعات آنان صفر بود. مثلاً نمی‌دانستند چه ماهی‌هایی در رودخانه‌ای که صد قدم دورتر از آنان است زندگی می‌کنند. نمی‌دانستند نام پرندگانی که در جنگل‌ها و تالاب‌های اطراف زندگی می‌کنند چیست. حتی نام محلی گیاهان دارویی معروف منطقه خود را نمی‌دانستند.

    استاد دانشگاه تاکید کرد: این واقعاً نشان می‌دهد که برنامه درسی متمرکز ما باید تغییر کند. اگر تغییر نکند، واقعاً ایده «مرگ مدرسه» حتما محقق خواهد شد و این اتفاق خیلی هم طول نمی‌کشد. اگر قبول ندارید، نشانه‌های آن را ببینید. از خود بچه‌ها بپرسید با دیپلمی که گرفته‌اند، چند درصد از این دانشی که شما می‌گویید به درد آنان خورده است و آیا اگر مجبور نبودید، باز هم به مدرسه می‌رفتید؟ پاسخ‌ها را بشنوید.

    برنامه‌های درسی مدرسه ناقص است

    وی افزود: نشانه دیگر این است که والدین، فرزندان خود را به کلاس‌های هوش مصنوعی، کامپیوتر، ورزش و موسیقی می‌فرستند. چرا با وجود هزینه‌های زیاد آن، این کار را می‌کنند؟ زیرا فهمیده‌اند که برنامه درسی مدرسه ناقص است و نمی‌تواند واقعاً کودک را در تمام ابعاد خود به خوبی پرورش دهد. مثلا در ابعاد مختلف زیبایی‌شناسی، هنر، ورزش، تربیت بدنی چه برنامه‌ای برای بچه‌ها داریم؟

    او عنوان کرد: عقل سالم در بدن سالم است. سالم نگه داشتن بدن بسیار مهم است. علاوه بر آن بدن‌مندی در آموزش مسئله بسیار مهمی است که ما از آن غافل بوده‌ایم. پدر و مادر این موضوع را درک می‌کنند چرا که اکنون فرزند آنان برای خواندن دروس مختلف و کنکور همیشه در خانه است، تحرک ندارد و اسیر شده است.

    عضو هیات علمی در گروه مطالعات برنامه درسی و رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی در آخر گفت: بنابراین خانواده فرزند خود را به باشگاه می‌فرستند در حالی که وقتی مدیر مدرسه می‌گوید مبلغ کمی برای هزینه‌های مدرسه بدهید، کلی بهانه می‌آورند و نمی‌پردازند، زیرا می‌فهمند که این دانش خیلی به درد فرزندشان نمی‌خورد، اما به راحتی فرزندان‌شان را به آموزشگاه موسیقی یا باشگاه ورزشی می‌فرستند و مبالغ بیشتری را به راحتی می‌پردازند. یعنی حتی والدین نیز این را فهمیده‌اند که این برنامه‌های جبرانی برای تربیت فرزندشان ضروری است.

  • سقوط آزاد نمرات در رشته های مهم / مشکل نظام آموزشی ایران چیست؟

    سقوط آزاد نمرات در رشته های مهم / مشکل نظام آموزشی ایران چیست؟

    به گزارش اقتصادران، احسان عظیمی‌راد، سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، درباره این‌که برخی از نمایندگان به وزیر آموزش و پروش درخصوص افت تحصیلی دانش‌آموزان و پایین آمدن معدل آنان تذکراتی داده‌اند و حتی یک سوال ملی در این خصوص از وی اعلام وصول شده است، گفت: ما یک مشکل جدی الان در حوزه عملکرد نظام آموزشی‌مان در وزارت آموزش و پرورش داریم، آن هم این است که در رشته‌های گوناگون، به ویژه رشته‌های مهم مانند ریاضی، فیزیک، تجربی و علوم انسانی، میانگین معدل یا نمرات دروس بچه‌های ما در کل کشور، عدد پایینی است.

    وی با اشاره به اینکه هنگامی که میانگین معدل کشورمان زیر ۱۲ را نشان می‌دهد یعنی کلاً نظام آموزشی ما در آموزش و پرورش اشکالی دارد، خاطرنشان کرد: اشکالات را باید شناسایی کنیم، چرا؟ چون نمرات باید بیشتر باشد. زیرا این نمرات هستند که معدل را ایجاد می‌کنند.

    سخنگوی کمیسیون آموزش با بیان این که میانگین معدل دانش آموزان بین ۹ تا ۱۲ است و این عدد پایینی است، یادآور شد: تازه با اجرای مصوبه تاثیر قطعی معدل، دوستان دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ادعا کردند که این عدد یک ذره بالا آمده و به ۱۲ نزدیک شده است که این را هم ما مستند نداریم. وزارت آموزش و پرورش یا مرکز ارزشیابی خود وزارتخانه یا شورای عالی انقلاب فرهنگی باید به صورت مستند حالا چه در کمیسیون یا هر جای دیگری اعلام کنند. این آمار را ما نداریم و الان هم متاسفانه نمی‌دانیم و آمار دقیقی از حدود ۱۷ میلیون دانش‌آموز نداریم تا ببینیم واقعا چند نفرشان معدل بین ۹ تا ۱۲ دارند، این آمار تا الان گزارش داده نشده است.

    عظیمی راد افزود: البته من در جلسه هیئت رئیسه کمیسیون آموزش روز یکشنبه پیشنهادی دادم و تصویب شد ان‌شاءالله یکی از جلساتی که به زودی کمیسیون برگزار خواهد کرد، در بحث بررسی فرایند کنکور در سه سال گذشته است. باید بررسی کنیم از سال ۱۴۰۱ تا الان واقعاً این مصوبه تاثیر قطعی معدل و فرآیند آزمون نهایی‌ها و همه اینها به چه شکلی بوده است. قطعاً در آن جلسه این معدل‌ها هم بررسی می‌شود، چون یکی از موضوعات موثر در کنکور ما معدل است.

    وی تاکید کرد: الان آسیب آموزشی ما در کشور همین است که کلاً میانگین معدل دانش‌آموزان عزیز ما در بعد کشوری، میانگین پایینی است و این نشان می‌دهد که نظام آموزشی و تدریس ما در مدارس اشکال جدی دارد. این اشکال باید شناسایی شود و این فرآیند باید برگردد؛ چون اگر این فرآیند برنگردد، به این معناست که عملاً ما دیگر آموزشی نداریم. یعنی بچه‌ها نه درسی می‌خوانند و نه درسی یاد می‌گیرند و معدل‌ها هم بسیار پایین است. اگر معدل‌ها زیر ۱۰ هم باشد، به معنای مردود بودن است.

    عظیمی راد بیان کرد: ما نگرانی‌های بسیاری در زمینه نمرات دانش آموزان داریم در جلسات آینده کمیسیون این موضوع را بررسی خواهیم کرد و در دستور کار قرار می‌دهیم و این می‌تواند یک فتح بابی باشد تا حداقل یک بار سریع ما جلوی این موضوع را بتوانیم با کار کارشناسی بگیریم و اگر اشکالاتی وجود دارد، این اشکالات رفع شود.

  • سال تحصیلی جدید آغاز شد اما مشکلات قدیمی همچنان پابرجاست

    سال تحصیلی جدید آغاز شد اما مشکلات قدیمی همچنان پابرجاست

    به گزارش اقتصادران، سال تحصیلی جدید از امروز شروع می‌شود و احتمالا همه مشکلات گذشته درباره آموزش و مدرسه را با خود می‌آورد، آموزش مجازی که یادگار دوره شیوع ویروس کروناست احتمالاً در طول سال تحصیلی جدید مجدد به‌دلیل مسائلی مانند آلودگی هوا و ناترازی انرژی تکرار می‌شود؛ اختلاف‌ها درباره سبک زندگی متفاوت دانش‌آموزان با ایده‌آل‌های آموزش و پرورش که نمود عینی آن بعد از اعتراضات سال ۱۴۰۱ بود، احتمالاً در سال جدید مجدد خودنمایی کند؛ همچنین کمبود تعداد معلم و فضای آموزشی از همین الان قابل پیش‌بینی است چراکه بسیاری از برآورد‌ها نشان می‌دهد امسال دانش‌آموزان از مدارس غیردولتی به سمت مدارس دولتی کوچ کرده‌اند.

    در این نشست کارشناسان دیگری هم حضور داشتند، سیمین کاظمی به‌عنوان جامعه شناس نگاه طبقاتی آموزش و پرورش را مورد نقد قرار داد و یادآور شد عدالت جنسیتی، قومی و ملیتی در نظام آموزشی کشور ما با چالش‌های زیادی مواجه است. محمد بطحایی، وزیر اسبق آموزش و پرورش در این نشست به ضرورت تغییر در رویکرد‌های آموزش و پرورش اشاره کرد، او با ابراز نگرانی از یک آینده شکست خورده یادآور شد که نظام آموزشی ما به فرآیند اجتماعی شدن دانش‌آموزان در مدرسه توجهی ندارد، به عقیده او مدرسه می‌تواند یک کارگاه برای آموزش زندگی باشد تا افراد در طول سال‌های زندگی‌شان بتوانند تاب‌آوری بیشتری در برابر مشکلات داشته باشند و در مقابل کوچکترین موانع به خودکشی فکر نکنند.

    محمدرضا نیک‌نژاد دیگر مهمان این نشست بود، این کارشناس آموزش ضمن تاکید به اهمیت آموزش حضوری در مدارس از احتمال از سرگیری آموزش مجازی در سال تحصیلی جدید به دلایل مختلف انتقاد کرد، کمبود تعداد معلم در مدارس از دیگر محور‌های مورد توجه نیک‌نژاد در این نشست بود، به‌گفته او وضعیت کمبود معلم در مدارس طوری شده که آموزش و پرورش از معلم بازنشسته ۸۰ ساله و معلمی که سال‌ها قبل حق‌التدریس بوده، اما الان راننده تاکسی هست برای بازگشت به تدریس دعوت کرده است.

    شما می‌توانید در ادامه متن کامل این گفت‌و‌گو را بخوانید؛

    دانش‌آموز را با تهدید‌های مستقیم و غیر مستقیم به‌زور به مدرسه می‌آوریم

    *اولین پرسشم درباره میانگین معدل دانش‌آموزان است، سال قبل این میانگین نزدیک نمره یازده بود، چرا معدل دانش‌آموزان این مقدار پایین آمده است؟

    بهشتی‌نیا: سیستم و رویکردی که در آموزش و پرورش هست در کنار مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم داده‌اند که این اتفاق برای معدل دانش‌آموزان بیفتد. مثلاً کلاس‌ها خیلی شلوغ هستند، تراکم دانش‌آموزان در کلاس درس نزدیک به ۴۵ نفر است بنابراین معلم فرصت تدریس ندارد. ضمن این‌که با افزایش تعطیلی مدارس آموزش به‌سمت تدریس در فضای مجازی سوق پیدا کرد که سبب کاهش کیفیت آموزش شد. از طرفی وقتی اقتصاد در جامعه اولویت پیدا می‌کند درس خواندن برای دانش‌آموزان از اولویت خارج می‌شود، امروز رقابت به‌سمت کنکور رفته، اما به‌دلیل این‌که اوضاع اقتصادی دانش‌آموزان خوب نیست قبولی در دانشگاه خوب برای آنها دست نیافتنی شده است چراکه آنها توان خریدن کتاب‌های کمک آموزشی و شرکت در کلاس‌های فوق برنامه را ندارند، برای همین بچه‌ها آینده‌ای در درس خواندن نمی‌بینند.

    *آقای نیک‌نژاد شما به عواملی که گفته شد، چیزی اضافه می‌کنید؟

    نیک‌نژاد: آموزش رسمی در بحران قرار گرفته، یکی از آنها این است که امروز شبکه‌های اجتماعی جای آموزش رسمی را گرفته است. ما از آموزش انتظار داریم که در نهایت به کمک آن دانش‌آموز به یک شغل برسد، اما امروز دانش‌آموز چنین فکری را ندارد بلکه دوست دارد ببیند آموزشی که می‌گیرد چه گره‌ای از زندگی امروز و فردایش باز می‌کند، این درحالی‌ست که در شرایط کنونی آموزش رسمی گره‌ای از زندگی کنونی و آینده بچه‌ها باز نمی‌کند، بنابراین بچه‌ها فکر می‌کنند که چرا کار بیهوده‌ای انجام بدهند و درس بخوانند، آنها امروز احساس می‌کنند آموزش‌های غیررسمی که از فضای مجازی دریافت می‌کنند بیشتر به کارشان می‌آید تا آموزش در مدرسه.

    *آقای بطحایی نظر شما چیست؟

    بطحایی: تا زمانی‌که عوامل کیفیت بخش به آموزش در راستای بهبود تغییر نکنند حتما کیفیت آموزش بهتر نخواهد شد. ما امروز در آموزش و پرورش کالایی تولید می‌‎کنیم که مشتری ندارد و ما می‌خواهیم این کالا را به زور تحویل مشتری که دانش‌آموزان هستند بدهیم، دانش‌آموز را با تهدید‌های مستقیم و غیر مستقیم به‌زور به مدرسه می‌آوریم و محتوایی را تحویل او می‌دهیم که اصلاً به درد دانش‌آموز نمی‌خورد. در چنین نظام آموزشی‌ای حتما باید معدل پایین باشد، اصلاً غیر از این جای تعجب دارد؛ بنابراین بسیاری از عوامل درونی و بیرونی آموزش و پرورش باید تغییر کند، تا زمانی‌که کیفیت اجزای تشکیل دهنده آموزش بالا نرود کیفیت یک کل منسجم به‌نام آموزش ارتقا پیدا نخواهد کرد.

    ارزش تحصیل پایین آمده، جایی بگویی من دکترم مسخره‌ات می‌کنند

    *خانم کاظمی نظر شما درباره پایین بودن معدل دانش‌آموزان و اصلاً بی‌میلی آنها درباره درس و مدرسه چیست؟

    کاظمی: میانگین معدل در استان‌های محروم به مراتب پایین‌تر از سایر نقاط کشور است، بنابراین علاوه بر آموزش نابرابری‌ها هم سبب کم شدن میانگین معدل می‌شود؛ بالاتر از نظام آموزشی، نظام سیاسی و اقتصادی در وضعیت آموزش کشور تاثیر دارند، در دهه‌های اخیر نگاه دولت به مسئله آموزش و سلامت که حق مردم است تغییر کرده، در واقع آموزش و سلامت را به‌سمت تجاری و کالایی شدن سوق داده‌اند، دولت وظیفه خودش مطابق اصل ۳۰ قانون اساسی را فراموش کرده که درباره آموزش رایگان است، برعکس بخش خصوصی را تقویت کرده‌اند که همه توان مالی استفاده از آموزش در بخش خصوصی را ندارند، امروز دانش‌آموزانی که در طبقه بالای مالی قرار دارند می‌توانند از مدارس بهتر و غیردولتی استفاده کنند، درحالی‌که کیفیت مدرس دولتی آنقدر نیست که به سود دانش‌اموز باشد. این نظام آموزشی کالایی باعث شده ارزش تحصیل پایین بیاید، امروز شما جایی بگویی من دکترم مسخره‌ات می‌کنند، می‌گویند چیزی که زیاد است دکتر است.

    امروز در آزمون‌های بین‌المللی که برای دانش‌آموزان برگزار می‌شود نمره دانش‌آموزان ایرانی از میانگین جهانی هم پایین‌تر است، یعنی انگار سواد خواندن ندارند، درباره دروسی مانند ریاضی و علوم هم همین‌طور است، این نشان می‌دهد نظام آموزشی ما نتوانسته کارکرد اصلی خودش را که انتقال اطلاعات است، درست انجام دهد، ما آموزش و پرورشی درست کردیم که نخبه‌گرا است، دانش‌آموزان المپیادی را جلوی دوربین می‌آورند و به عنوان افتخار از آنها یاد می‌کنند، اما چیزی درباره آزمون‌های بین‌المللی که سواد دانش‌آموزان را نشان می‌دهد و ما هم در این آزمون‌ها خوب نیستیم نمی‌گویند، در واقع با این اقدام ضعف‌های نظام آموزشی را پنهان می‌کنند.

    *علی‌رغم همه درس نخواندن‌هایی که دانش‌آموزان به آن متهم هستند، اما حداقل در ورودی دانشگاه‌ها ما شاهدیم که دختران بیشتر پذیرش می‌گیرند، چرا؟

    دنیای معلمان با دنیای وزارت آموزش و پرورش متفاوت است

    *آقای بطحایی، به‌گفته خانم کاظمی حداقل کارکرد آموزش و پرورش انتقال آموزش بوده که آن‌هم به‌خوبی انجام نشده، شما قبلاً در آموزش و پرورش مسئولیت داشتید و وزیر بودید، چرا این اتفاق انجام نشده است؟

    بطحایی: برای این‌که امروز مدارس ما کلاس حفظ کردن است، این حفظ کردن معنای یادگیری نیست چراکه زود فراموش می‌شود. به‌نظرم ما علاوه بر آموزش به‌معنای انتقال اطلاعات و یادگیری، به فرآیند اجتماعی شدن بچه‌ها در مدرسه توجهی نداریم، ما دانش‌آموزی که می‌تواند فرد سازنده‌ای برای خانواده و جامعه باشد را نمی‌بینیم در عوض کسی را می‌بینیم که مدال‌های رنگی گرفته است، یک ایراد اساسی در مدارس نبود تمرین مهارت‌های فردی و اجتماعی است درحالی‌که مدرسه مثل یک کارگاه می‌ماند که دانش‌آموزان در آن خودشان را برای زندگی فردا آماده می‌کنند. امروز شرایط طوری شده که فرد در مواجهه با کوچکترین مانع در زندگی بلافاصله خودش را می‌بازد و تنها راهی که به ذهنش می‌رسد این است که خودکشی کند، دلیل چنین تصمیماتی به دوران مدرسه برمی‌گردد جایی‌که در آن بچه‌ها مواجهه با فرار و نشیب زندگی را یاد نگرفتند.

    *آقای بهشتی‌نیا، شما معلم هستید و اول مهر به مدرسه می‌روید، آیا آموزش و پرورش شرایط آموزش مناسب به دانش‌آموزان را برای معلم‌ها فراهم کرده است؟

    بهشتی‌نیا: دنیای معلمان با دنیای وزارتخانه متفاوت است. الان یک الگویی برای مدارس تراز مطرح کرده‌اند که یکسری شاخص‌ها دارد، اما نیاز‌های دانش‌موزان در مدرسه با این شاخص‌ها تفاوت دارد، امروز در مدرسه درگیر گرمایش و سرمایش هستیم، اما آموزش و پرورش مدرسه تراز را برای شرایط ایده‌آل طراحی می‌کند.

    *درمدارس تهران هنوز درگیر مسئله گرمایش و سرمایش هستیم؟

    بهشتی‌نیا: بله، خیلی مدارس هنوز امکانات ورزشی ندارند، گرمایش و سرمایش مدارس ایراد دارد، نور کلاس مناسب نیست، تهویه کلاس شرایط خوبی ندارد و موارد دیگر.

    حال دانش‌آموزان در مدرسه خوب نیست

    *درباره مدرس کدام منطقه تهران صحبت می‌کنید؟

    بهشتی‌نیا: غرب تهران، مدارس جنوب تهران هم همین مشکلات را دارند. منظورم این است که اتفاقات کلاس با تصور وزارتخانه از مدارس متفاوت است، آنها برنامه‌هایی می‌نویسند که قابل اجرا نیست. الان در وزارتخانه برای شاداب کردن دانش‌آموزان پروژه مهر طراحی کرده‌اند، درحالی‌که شمارش معکوس وزارتخانه برای آغاز فعالیت مدارس پروژه مهر است شمارش معکوس دانش‌آموزان تاسف از بازگشتن به مدارس است، حال دانش‌آموزان در مدرسه خوب نیست و این را وزارتخانه درک نمی‌کند. برای همین مدرسه و معلم‌ها یک جزیره هستند و ادارات و وزارتخانه یک جزیره دیگر، این دو جزیره ارتباطی با یکدیگر ندارند. آیا آنهایی که در وزارتخانه هستند به مدارس سر می‌زنند تا ببینند چه اتفاقی در مدارس دارد می‌افتد؟ می‌بینند بچه‌ها چه مصیبتی می‌کشند؟ چه برچسب‌ها و توهین‌هایی به دانش‌آموزان می‌شود؟ سوال این است با این همه وزیری که ما داشتیم، چه اصلاح‌طلب چه اصول‌گرا هنوز نتونستیم مشکلات‌مان را حل کنیم.

    *آقای نیک‌نژاد چه‌طور می‌شود فاصله میان آموزش و پرورش و نیاز دانش‌آموزان را کم کرد؟

    نیک‌نژاد: ببینید معلم می‌داند دانش‌آموز چه چیزی نیاز دارد، اما نمی‌تواند آن را اجرا کند چراکه منابع و موضوعات آموزشی از طرف وزارتخانه دیکته شده و باید همان‌ها را تدریس کرد، ضمن این‌که از طرف نیرو‌های بیرونی فشار بر آموزش و پرورش وجود دارند و حرف خودشان را می‌زنند. مثلاً وزیر آموزش و پرورش می‌خواست مشق شب را حذف کند، دو تا از مسئولین موسسات آموزشی رفتند به مراجع تقلید مراجعه کردند و گفتند که پشت پرده حذف مشق شب به فساد کشاندن دانش‌آموزان است، آنها هم برای حذف مشق شب مخالفت کردند، شما تصور کنید حالا وزیر آموزش و پرورش چه‌طور می‌تواند از این ایده دفاع کند؟

    این مسئله عملاً اتفاق افتاد. آموزش و پرورش نهاد مهمی برای نظام است، اما برای آن برنامه‌ریزی نمی‌کند، این نهاد می‌توانست تقویت کننده پایه‌های نظام باشد، اما امروز واقعا فاصله زیادی میان نسل‌ها و ساختار آموزش و پرورش وجود دارد و پر شدن این شکاف‌ها سخت است، چرا که همه را بلاتکلیف و رها کرده است.

    *آقای بطحایی شما هم در دوره وزارت خودتان تجربه‌ای از این گروه‌های فشار داشتید؟

    بطحایی: گاهی منظور فقط گروه‌های فشار رسمی نیستند، گاهی خانواده‌ها فشار وارد می‌کنند؛ اگر آموزش و پرورش بخواهد سمت و سوی خودش را از توجه به کنکور و نمره تغییر بدهد و بگوید بچه‌ها باید در مدرسه صفا کنند، نه اینکه وقتی زنگ آخر به صدا درمی‌آید دانش‌آموز انگار که از زندان آزاد شده فوری مدرسه را ترک کنند، در این وضعیت برخی خانواده‌ها اعتراض می‌کنند که ما بچه را فرستادیم مدرسه که برای کنکور آماده شود این جنگولک‌بازی اتاق بازی چیست که در مدرسه راه انداخته‌اید، نمونه این اتفاق برای خودم افتاده که می‌گویم، این هم نوعی فشار است.

    نکته مهم دیگر این است که متاسفانه ساحت سیاست‌گذاری در کشور ما با آنچه در میدان عمل مانند مدرسه یا شهر اتفاق می‌افتد فاصله دارد، سال‌ها برای تهیه سند تحول وقت گذاشته شد، اما معلمی که با ۴۰ دانش‌آموز در گرما در کلاسی که پنجره شکسته دارد و سروصدای بچه‌های حیاط داخل کلاس هم می‌آید چه‌طور می‌خواهد این سند تحول را پیگیری کند؟ بنابراین نشدنی است، این فاصله فهم مشترک حتما باید کم شود. ضمن این‌که یادمان نرود تحول در آموزش و پرورش تدریجی است.

    مدرسه یک دیوان‌سالاری ایدئولوژیک بی‌کارکرد است

    *ما شاهد تفاوت نگاه آموزش و پرورش با سبک زندگی دانش‌آموزان هستیم، در خیلی از مدارس دخترانه به محض تعطیل شدن دانش‌اموزان مقنعه خودشان را برمی‌دارند، درواقع دانش‌آموز آموزش مدرسه را پس می‌زند، چه‌طور باید فاصله سبک زندگی دانش‌آموزان با آموزش‌های رسمی کم شود؟

    کاظمی: یکی از اهداف آموزش و پرورش جامعه‌پذیری هست و این‌که مثلاً دختران به پوشش رسمی پایبند باشند، درحالی‌که ما انتظار داریم آموزش و پرورش تفکر انتقادی را به دانش‌آموزان یاد بدهد ولی چنین کارکردی ندارد و برعکس جامعه از آموزش و پرورش جلوتر است و تفکر انتقادی در بچه‌ها خارج از آموزش و پرورش توسط والدین تحصیل کرده و رسانه‌ها ایجاد شده است. امروز یک دختر نوجوان خواسته معلم پرورشی را بلافاصله انجام نمی‌دهد بلکه فکر و تحلیل می‌کند و وقتی از مدرسه خارج می‌شود چیزی‌که سیستم به او تحمیل می‌کند را کنار می‌گذارد.

    چیزی که آموزش و پرورش می‌خواهد همیشه پذیرفتنی نیست، به نظرم مدرسه یک دیوان‌سالاری ایدئولوژیک بی‌کارکرد است، مدرسه یک نظام سلسله مراتبی است که از دانش‌آموزان انتظار اطاعت دارد، حتی وقتی که دانش‌آموزی اطاعت نکند مدرسه می‌تواند او را تنبیه کند. در همه کشور‌ها محتوای درسی را دولت‌ها تهیه می‌کنند ولی آن محتوای درسی تناسبی با نیاز‌های دانش‌آموزان ندارد، محتوای آموزشی بیشتر ایدئولوژیک است، خیلی از معلمین با این محتوا مخالف هستند، اما توجهی به مخالفت آنها نمی‌شود، یکی از چیز‌هایی که در همین محتوای درسی وجود دارد نابرابری جنسیتی است، اصرار دارد دختران در فضای عمومی کمتر به تصویر کشیده شوند و بیشتر مشغول کار خانگی باشند، در مقابل پسران بیشتر به کار‌های بیرون از خانه بپردازند.

    یکی دیگر از محتوا‌های ایدئولوژیک این است که دغدغه‌های یک گروه را از طریق آموزش به بقیه منتقل می‌کنند، مانند زبان. یکی از مشکلات آموزش ما اصرار براین است که دانش‌آموز حتما به زبان فارسی آموزش ببیند، در حالی‌که ایران اقوام زیادی دارد، چنین رویکردی می‌تواند سبب ضعف در انتقال اطلاعات شود، چنین وضعیتی منصفانه نیست. آموزش به زبان فارسی در بچه‌های اقوام و گروه‌های مختلف نوعی احساس فرودستی ایجاد می‌کند، یک نوع احساس ضعف در مقابل قوم فارس، این احساس که فارس بودن یک نوع مزیت است و بچه‌هایی که مثلاً در سیستان و بلوچستان یا کردستان متولد شدند از این مزیت بی‌بهره هستند، با این برتر دانستن زبان فارسی احساس ضعف و حقارت را در بچه‌ها تولید می‌کنند، اما به این اشاره نمی‌شود زبان یک ابزار ارتباطی است نه ابزار سلطه ولی این اتفاق در آموزش و پرورش درحال رخ دادن است.

    هر جامعه‌ای نیازمند یک زبان ملی به عنوان ابزار وحدت است

    بطحایی: زاویه‌ی نگاه در سیستم‌های آموزشی جهان درباره زبان آموزش با تحلیلی که خانم کاظمی ارائه دادند فرق دارد، هر جامعه‌ای نیازمند یک زبان ملی به عنوان ابزار وحدت است، منتهی ضعف ما آن‌طرف سکه است، ما آموزش زبان محلی را نباید به عنوان تهدید برای زبان فارسی تلقی کنیم، یک جا‌هایی آموزش زبان محلی سبب همبستگی و انسجام می‌شود، این مسئله تایید فرمایش خانم کاظمی نیست، اینکه گفته می‌شود اگر زبان آموزش در مدارس فارسی هست نشانه سلطه است چیز درستی نیست. زمانی‌که وزیر بودم سر یک کلاس رفتم و از دانش‌آموز آن کلاس یک سوال خیلی ساده پرسیدم، اما دانش‌آموز منظور من را متوجه نشد، معلم او با زبان محلی سوال من را برای دانش‌آموز ترجمه کرد، بعداً به معلم گفتم شما که با دانش‌آموزی که در خانه و میان دوستان به زبان محلی صحبت می‌کند در کلاس درس هم به زبان محلی صحبت می‌کنید اگر فردا روزی یک دانشگاه قبول شد یا خواست یک کتابی بخواند و نتوانست بخواند پاسخ شما چیست؟ البته او به نظر من اشاره کرد که شما نمی‌گذارید ما زبان محلی هم آموزش بدهیم، به او گفتم این راهش نیست، نگاه ما به زبان فارسی باید به‌عنوان یک عامل وحدت باشد، ضمن این‌که در کنارش زبان محلی هم آموزش بدهیم، زبان فارسی ابزار سلطه نیست بلکه برعکس عامل پیشرفت و همچنین ابزار همبستگی است، ضمن این‌که نباید اجازه بدیم زبان‌های مادری فراموش شوند و آموزش آنها را باید در دستور کارمان قرار بدهیم.

    کاظمی: زبان فارسی این کاربرد را دارد که ما همین‌جا دور هم صحبت کنیم و منظور هم را بفهمیم، اما وقتی یک زبان را به عنوان زبان برتر در کشور معرفی می‌کنید در واقع هژمونی فارس را به دانش‌آموزان کشور منتقل می‌کنید، در جامعه شناسی اصطلاحی داریم به نام برنامه درسی پنهان یعنی چیزی که از آموزش و پرورش به دانش‌آموز منتقل می‌شود چیزی نیست که آشکارا گفته می‌شود، زبان فارسی در مدارس تهدیدی هست برای زبان اقوام، بسیاری از پدر مادر‌ها هستند که به فرزندان‌شان زبان فارسی اموزش می‌دهند تا در مدرسه بتواند ارتباط برقرار کنند، چرا باید چنین اتفاقی بیفتد، چرا فکر می‌کنیم که در مدرسه اگر به زبان خود دانش‌اموز صحبت شود دیگر زبان فارسی را یاد نمی‌گیرند، الان که از رسانه گرفته تا موارد دیگر همه چیز به زبان فارسی هست، موضوع تفکری و احساس حقارتی هست که برای بچه ایجاد می‌شود، الان در تلویزیون‌های محلی کسی‌که شیک‌پوش هست فارسی صحبت می‌کند ولی آن شخصی که به زبان محلی صحبت می‌کند احتمالاً از طبقه فرودست هست و شغل پایینی دارد. یعنی در ذهنیت جمعی ما پذیرفته شده فارسی صحبت کردن یک امتیاز است، من نمی‌گویم در مدارس فارسی تدریس نشود یا به زبان فارسی صحبت نشود، ولی سرکوب زبان قومیت‌ها هم کار درستی نیست.

    بهشتی‌نیا: دانش‌آموزانی که از مناطق مختلف مهاجرت می‌کنند از حیث ارتباط برقرار کردن خیلی دچار مشکل می‌شوند و این سبب کاهش اعتماد به نفس و ضعف تحصیلی‌شان می‌شود. به نظرم دلیل حساسیت ایجاد شده نسبت به آموزش به زبان فارسی به سیاستگذاری آموزش برمی‌گردد، سیاستگذار باید متعادل رفتار می‌کرد، چه ایرادی داشت یک کتاب درسی با هدف آموزش زبان محلی به کتاب‌های مناطق اضافه می‌شد، زبان فارسی مانند یک چتر است و زبان اقوام می‌تواند میله‌ها چتر باشد و حتی زبان فارسی را تقویت کند.

    آموزش به زبان مادری یا آموزشِ زبان مادری؟

    نیک‌نژاد: من خودم یک دیدگاه میانه دارم، اما گاهی دو طرف این ماجرا تندروی می‌کنند، چیزی می‌گویند که امکان عمل کردنش وجود ندارد. در این‌باره یک تجربه جهانی وجود دارد هرکشوری با توجه به وجود قومیت‌های متفاوت یک زبان را برای آموزش انتخاب می‌کند، اما نباید زبان‌های محلی فراموش شود، درحالی‌که در کشور ما به آموزش زبان محلی نگاه امنیتی وجود دارد. به‌نظرم میان این دو دیدگاه همپوشانی ایجاد شده، یکی آموزش به زبان مادری و دیگری آموزشِ زبان مادری است، آموزش به زبان مادری در هیچ جای جهان امکان پذیر نیست، بنابراین یک زبان معیار باید وجود داشته باشد، این زبانِ معیار بنا به دلایل زیاد تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، الان زبان فارسی شده است، اما این به معنای آموزش زبان مادری نیست.

    بطحایی: ما در آموزش و پرورش به‌سرعت نیاز به تکوین هستیم، اگر این کار را انجام ندهیم آموزش و پرورش شکست خورده‌ای خواهیم داشت. در گذشته از آموزش زبان مادری به عنوان یک اختلال یاد می‌شد، اما امروز بعید می‌دانم کسی آموزش زبان مادری را یک خطر برای تربیت دانش‌آموز بداند.

    *آقای بهشتی‌نیا، اول مهر که مدارس شروع به کار کنند دانش‌آموزان تجربه متفاوتی نسبت به گذشته دارند، یعنی سپری کردن یک جنگ دوازده روزه، به‌نظرتان تاثیرات این جنگ در سال تحصیلی جدید چگونه خواهد بود؟

    بهشتی‌نیا: برای جنگ همه غافلگیر شدیم، این جنگ روی ثبت‌نام‌ها اثر گذاشت مثلاً اولیا موقع ثبت نام می‌گفتند که اگر جنگ شود پرونده فرزندم را می‌گیرم می‌برم شهرستان و تهران نمی‌مانم. اقدامات آموزش و پرورش باید رنگ و بوی ملی داشته باشد، من در فضای مجازی دیدم که به واژه‌ی جنگ بیشتر می‌پرداختند، قصد داشتن به همدلی برسند، اما از مسیر جنگ و موشک، اما باید در تولیداتشان به واژه ایران بیشتر توجه می‌کردند. احتمالا در سال جدید اولیا و دانش‌آموزان استرس داشته باشند زیاد است، آموزش و پرورش هم می‌تواند سبب کاهش استرس شود، اما من هنوز برنامه مشخصی از طرف آموزش و پرورش ندیدم.

    *یک چیزی که خیلی از اولیا می‌شنویم این است که علیرغم هزینه کردن برای دانش‌آموز، اما به‌دلیل آلودگی هوا و ناترازی مدارس زیاد تعطیل می‌شود، این تعطیلات چه اثری روی آموزش گذاشته است؟

    شاهد دورخیز برای آموزش مجازی در سال تحصیلی پیش‌رو هستیم

    *امسال شاهد کوچ دانش‌آموزان از مدارس غیرانتفاعی به مدارس دولتی بودیم، خانواده‌ها هم به‌خاطر جنگ احتمالی و هم به دلیل تعطیلاتِ مربوط به ناترازی تصمیم گرفتند دانش‌آموزان را به مدارس دولتی ببرند، این درست است؟

    بهشتی‌نیا: میزان ثبت نام در مدارس غیر دولتی به شدت کاهش پیدا کرده و ثبت نام در مدارس دولتی افزایش پیدا کرده است، این تصور میان خانواده‌ها وجود دارد که اگر قرار هست برای مدرسه فرزندم هزینه کنم و مدرسه تعطیل باشد پس این کار را انجام نمی‌دهم؛ البته که شرایط اقتصادی هم مهم است.

    نیک‌نژاد: در دوره کرونا یک تجربه جهانی اتفاق افتاد، همه جهان به این نتیجه رسیدند که برخلاف برخی قدرت‌های اقتصادی آموزش مجازی اتفاق خوبی نیست چراکه آموزش یک فرآیند انسانی است و ارتباطات انسانی در آن مهم است. حالا همه هشدار می‌دهند آموزش نباید به شکل مجازی باشد، اما متاسفانه ما از امروز درحال دورخیز کردن برای آموزش مجازی در سال تحصیلی پیش‌رو هستیم. برخی فکر می‌کنند آموزش مجازی صرفه‌جویی است، چراکه مثلاً وقتی دانش‌آموز در خانه نشسته است هزینه تحصیل کاهش پیدا می‌کند و این اشتباه است.

    آماری که اعلام می‌کنم برای دوره کرونا است، در سال ۱۳۸۹ حدود ۸۴ درصد خانواده‌ها دسترسی به اینترنت داشتند، یعنی ۱۶ درصد دسترسی نداشتند، این ۱۶ درصد برای جمعیت ما عدد بزرگی می‌شود. ضریب نفوذ اینترنت در سال ۱۳۹۹ در ۱۷ استان کمتر از میانگین کشوری بوده است، یعنی ۱۷ استان دسترسی مناسبی به اینترنت نداشتند مانند استان‌های سیستان و بلوچستان، کرمان، کردستان. حدود ۲۷ درصد از دهک‌های کم درآمد به اینترنت دسترسی نداشتند، حتی میان پردرآمد‌ها هم حدود ۶ درصد به اینترنت دسترسی نداشتند، همه اینها را همراه با اختلال اینترنت کنار هم بگذارید، نشان می‌دهد آموزش نباید مجازی باشد، دانش‌آموزانی که در دوره کرونا دوره ابتدایی بودند هنوز هم خواندن و نوشتن بلد نیستند، این مسئله فقط مخصوص ایران نیست، اما در ایران به شدت زیاد است.

    مهارت عمومی خواندن در دوره کرونا در آلمان یک سوم کاهش پیدا کرد و در آمریکا با کاهش ۳۲ درصدی مواجه شد، تازه این جوامع پرچمدار اینترنت و فناوری هستند نه مانند کشور ما که کلی مشکلات اینترنتی دارد، دوران کرونا نابرابری اجتماعی و آموزشی را به شدت افزایش داد، خانواده‌هایی که پول دارند کمی توانستند به کودکان خودشان کمک کنند، اما بخش زیادی از خانواده‌ها چنین توانایی را ندارند، برای همین دهک‌های پردرآمد دانشگاه‌های خوب را گرفته‌اند. باز هم تکرار می‌کنم همه کارشناسان معتقدند آموزش مجازی آموزش مناسبی نیست.

    مفهوم عدالت آموزشی در ایران به اشتباه صورتبندی شده است

    کاظمی: نظام سیاسی آموزش را به مثابه یک کالا در نظر گرفته است، بنابراین انگار به والدین می‌گوید اگر مایل نیستید فرزندان‌تان در مدارس شلوغ دولتی درس بخوانند هزینه کنید و در مدارس خصوصی ثبت نام کنید تا اموزش با کیفیت ببینید، در واقع از خودش سلب مسئولیت می‌کند و بودجه‌ها را در جای دیگری هزینه می‌کند.

    ما با مفهومی به نام عدالت آموزشی مواجه هستیم، طوری‌که دانش‌آموزان جدا از طبقه، نژاد و جنسیت به آموزش دسترسی داشته باشند، اما متاسفانه در جامعه ما آموزش طبقاتی شده، طوری‌که فرزند خانواده‌های پول‌دار می‌توانند به آموزش خوب دسترسی پیدا کنند، درواقع آموزش و پرورش نابرابری اجتماعی را بازتولید می‌کند، این‌که فرزندان طبقه ثروتمند می‌توانند در رشته‌های پول‌ساز درس بخوانند به نوعی بازتولید وضعیت موجود است، یعنی افراد نتوانند طبقه اجتماعی خودشان را تغییر دهند، درحالی‌که در اصل آموزش و پرورش باید تحرک صعودی طبقه اجتماعی را تسهیل کند. مفهوم عدالت آموزشی در ایران به اشتباه صورتبندی شده است، عدالت فقط عدالت طبقاتی نیست، ما عدالت جنسیتی، قومیتی و ملیتی را هم باید درنظر بگیریم، الان در آموزش و پرورش ایران ما نابرابری جنسیتی را به‌طور آشکار می‌بینیم، در روز‌هایی که موج خشم از مهاجران افغانستانی بالا گرفته ما شاهد حذف آنها از مدارس هستیم و خیلی از مدارس دولتی زیر بار ثبت نام کودکان مهاجران افغانستانی نمی‌روند حتی آنهایی که به صورت قانونی و با مدرک در ایران حضور دارند.

    مسئله دیگر ترک تحصیل دختران است، وقتی دراین‌باره صحبت می‌شود بیشتر مسئولیت این وضعیت را به دوش فرهنگ و خانواده‌ها می‌گذارند، مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی درباره علل بازماندگی از تحصیل منتشر کرده است، در این گزارش یا به مشکلات دختران اشاره‌ای نشده و اگر هم اشاره شده آن را متوجه خانواده و فرهنگ کرده است، درحالی‌که نظام سیاسی کودک همسری را به رسمیت می‌شناسد و این خودش یکی از عوامل ترک تحصیل است. یا در مواردی گفته شده به خاطر باور غلط در برخی مناطق اجازه نمی‌دهند که دختران‌شان در دبیرستان مختلط درس بخوانند یا برای درس خواندن به روستای دیگری بروند، این درحالی‌ست که نظام سیاسی بیش از ۴۰ سال هست که سیاست تفکیک جنسیتی را پیش می‌برد، اما حالا که به عدم مراجعه دختران به دبیرستان مختلط می‌رسد می‌گوید مشکل فرهنگی دارند و از فرد روستایی انتظار دارند که دخترش را به مدرسه مختلط بفرستد با این ترفند تقصیر ترک تحصیل دختران را به دوش فرودست‌ترین بخش جامعه می‌اندازند.

    باید به عوامل ترک تحصیل دختران وزن داد، در تهران مردم با ترس و لرز صبح سرکار می‌روند چه‌طور انتظار دارند یک دختر روستایی برای ادامه تحصیل به روستای دیگری برود؟ ارزیابی‌شان از مشکلات طوری هست که انگار به تازگی از کره مریخ آمده‌اند اینجا و با مسائل مواجه شده‌اند.

    از بازنشسته ۸۰ ساله و راننده تاکسی خواسته‌اند برای تدریس به مدرسه برگردد

    *وضعیت کمبود معلم در مدارس چه‌طور است؟

    نیک‌نژاد: نقدی که به دوره آقای روحانی برمی‌گردد تعدیل نیرو بود، آن روز‌ها با یک محاسبه خیلی ساده تعدیل نیرو کردند، درحالی‌که در محاسبات نیروی ستادی نباید محاسبه شود که تعدادشان هم حدود ۳۰۰ هزار نفر است، نیرو‌های مدرسه از ۶۰۰ هزار نفر بیشتر نمی‌شود که از این تعداد بخشی از آنها ناظم و مدیر هم هستند، تعداد معلم‌های ما شاید به ۴۵۰ هزار نفر برسد. با این وضعیت در سال ۱۴۰۰ – ۱۴۰۱ در دوره دبستان به ازای هر معلم ۳۳.۴ دانش‌آموز داشتیم، در سطح جهانی این آمار ۲۳ دانش‌آموز است، همین نسبت برای کشور‌های پر درآمد یک به ۱۸ است. این درحالی‌ست که در استان تهران این نسبت (تعداد دانش اموز به یک معلم) ۴۹.۶۷ دانش‌آموز است، در قم ۴۴.۷۵ و در اصفهان ۴۴.۹۸ دانش آموز است، یعنی ما به شدت با کمبود معلم مواجه هستیم.

    امروز بازنشسته‌ها از سر ناچاری تدریس می‌کنند، سال گذشته برای معلم ۸۰ ساله پیام فرستاده‌اند که سر کار برگردد، اگر هم تدارکی دیده‌اند به این شکل تدارک دیده‌اند، تغییر رسته می‌دهند یعنی به‌کسی‌که راننده تاکسی بوده و ۱۵ سال قبل حق‌التدریس داشته پیام داده‌اند که برگرد و تدریس کن. همین آقای دکتر بطحایی قبلاً مصاحبه کرد و گفت من متاسفم که معلمی که فقط معلمی کند نداریم، حداقل در معلم‌های مرد این شکلی است، یا باید در اسنپ کارکنند یا در بنگاه املاک.

    چند سال گذشته برای جذب معلم آزمون استخدامی برگزار شد، میان مرد‌ها که حدود ۵۰۰ نفر اعلام نیاز کرده بودند فقط ۲۰۰ نفر ثبت نام کردند، یعنی حدود سیصد نفر ثبت نام نکردند، چرا باید این روزگار برای معلمی ایجاد شود که کسی برای معلمی ثبت نام نمی‌کند. کمبود معلم امروز بحران بزرگ آموزش و پرورش است که با روش‌های مختلف دارند جبرانش می‌کنند.

    کاظمی: یکی از ویژگی‌های دولت‌ها در جمهوری اسلامی این است که خود اهالی دولت به خوبی از مشکلات مطلع هستند، حتی گاهی خودشان نقش منتقد و اپوزیسیون را ایفا می‌کنند، اما انگار نمی‌خواهند برای حل مشکلات راهکاری در نظر بگیرند، یا راهکار‌هایی اتخاذ می‌کنند که مناسب نیست، مثلاً برای کمبود معلم در اموزش و پرورش افراد روحانی استخدام می‌کنند، یا مثلاً روی معلم پرورشی تاکید دارند، اما با توجه به آسیب‌های موجود در مدارس مانند سیگار و خودکشی نیاز به استخدام مددکار اجتماعی است.

    درخصوص بازماندگان از تحصیل خود مدارس اصلاً نظارت نمی‌کنند که چه‌کسی ثبت نام کرده یا نکرده، برای این‌که اساساً ثبت نام دانش‌آموز برای‌شان اهمیت ندارد. در جریان گروگانگیری که در شمال کشور اتفاق افتاده بود یک دانش‌آموز ماه‌های زیادی به مدرسه نرفته بود، اما اصلا از طرف مدرسه پیگیری نشده بود که این دانش‌آموز کجا هست، بدتر اینکه خواسته بودند جریمه هم بکنند و شهریه هم بگیرند، انگار هیچ نقشی برای حمایت خودشان از دانش‌آموز قائل نیستند.

  • رقابت ناعادلانه بین مدارس پولی و غیرپولی / مدارس دولتی شکست خوردند / تبدیل آموزش به برند شخصی مدارس غیرانتفاعی

    رقابت ناعادلانه بین مدارس پولی و غیرپولی / مدارس دولتی شکست خوردند / تبدیل آموزش به برند شخصی مدارس غیرانتفاعی

    به گزارش اقتصادران، دور از انتظار نبود، مدارس دولتیِ عادی سهمی در رتبه‌های برتر کنکور امسال نداشتند، احتمالاً سهم ناچیزی هم میان رتبه‌های خوب داشته باشند، روندی که خیلی‌ها معتقدند محصول تضعیف آموزش عمومی در مدارس دولتی عادی است. اما در این میان ماجرا در سمت دیگر کاملاٌ متفاوت است، دانش‌آموزان آموزش دیده در مدارس استعدادهای درخشان یا مدارس غیرانتفاعی وضیت بهتری دارند، هم رتبه‌های برتر کنکور به این دانش‌آموزان می‌رسد و هم احتمالاً سایر رتبه‌های خوب برای قبولی در دانشگاه‌های رایگان سهم همین گروه می‌شود، طوری‌که به‌گفته‌ی نفیسه آزاد: «ما یکسری دانشگاه خوبِ روزانه‌ی رایگان داریم که پول‌دارها باهم رقابت می‌کنند که کدام‌شان در آن دانشگاه قبولی بگیرد.»

    این جامعه شناس می‌گوید: «شاخصی مانند کنکور نشان می‌دهد که مدارس غیرپولی امکان رقابت با مدارس پولی را در آموزش عمومی ندارند، در واقع مدارس غیرپولی باختند و شکست خوردند.»

    متن کامل این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

    دانشگاه‌های برتر سهم کسانی‌ می‌شود که در آموزش عمومی پول بیشتری هزینه تحطیل می‌کنند

    *شما در واکنش به نتایج اعلام شده برای رتبه‌های برتر کنکور، در فضای مجازی نوشتید «شکست آموزش عمومی در ایران»، به ما بگویید نشانه‌های این شکست چیست؟

    منظور من از آموزش عمومی  آموزشی است که کودکان تا سن ۱۸ سالگی می‌گیرند، این آموزش مبنای ورود آن‌ها به جامعه‌ی بزرگ‌تر است، جامعه‌ی بزرگ‌تر یعنی ورودشان به دانشگاه یا کسب‌وکار. این آموزش قرار است برای همه‌ی جمعیت فعال یک کشور در دسترس باشد و البته کارآمدی هم داشته باشد تا نیروی فعال و رو به توسعه کشور را بسازد؛ حالا پژوهش‌ها نشان می‌دهد دانشگاه‌های برتر کشور در اختیار دانش‌آموزانی است که در آموزش عمومی از تحصیلات با سرمایه‌گذاری مالی بالا برخوردارند، تعلق رتبه‌های یک تا ده کنکور به این طبقه نماد اتفاقی است که در ورود به دانشگاه‌های کشور دارد رخ می‌دهد. در نتیجه در کشوری مانند ایران که با توسعه نامتوازن مواجه هستیم دانش‌آموزان زیادی به‌دلیل این‌که قدرت زیاد برای سرمایه‌گذاری در تحصیل ندارند از ورود به دانشگاه‌های دولتی و با کیفیت بالاتر محروم می‌شوند.

    کسانی‌که به‌دلیل توسعه نامتوازن فرودست شده‌اند توان دریافت آموزش با کیفیت ندارند

    *آیا متولی آموزش عمومی می‌تواند مدعی شود که من وظیفه‌ای برای تربیت دانش‌آموز برای ورود به دانشگاه ندارم، من فقط وظیفه آموزش دانش عمومی را داشتم؟

    نمی‌تواند این کار را انجام دهد، برای این‌که سیاستگذار وقتی روی صندلی می‌نشینید باید بداند در قبال کل جمعیت کشور مسئولیت دارد، اگر کنکور تنها راه ورود به دانشگاه‌های برتر نبود شما می‌توانستید چنین ادعایی را مطرح کنید؛ مسئولین کنکور را با سوال‌های یکسان سد راه ورود به دانشگاه گذاشته‌اند و بعد آموزش عمومی را به سمتی بردند که فقط با پول می‌شود آموزش مناسب گرفت تا به آن سوالات پاسخ داد، اگر کنکور سوالات یکسان دارد به معنای عادلانه بودنش نیست، کسانی‌که دسترسی مالی بهتری دارند آموزش بهتری برای پاسخ به این سوال‌ها دریافت می‌کنند یا برعکس، یعنی کسانی‌که قبل‌تر به‌دلیل توسعه نامتوازن فرودست شده‌اند توان دریافت چنین آموزش را ندارند.

    آموزش عمومیِ رایگان، فراگیر و دردسترس کاملاً بی‌معنا شده است

    *اما انگار این‌طور تصور می‌شود که همه باید دانشگاه بروند و آموزش عمومی این مسئولیت را دارد، این‌طور نیست؟

    نه، منظور من این نیست که همه دانشگاه بروند. ببینید؛ یک تب‌سنج درجه حرارت بدن را نشان می‌دهد اما علت تب را نه، وضعیت کنکور هم همین است، مانند یک شاخص عمل می‌کند و نشان می‌دهد آموزش در کشور ما وضعیت خوبی ندارد؛ حالا علت این وضعیت نامساعد چیست؟ علت، آموزش عمومیِ ضعیف است. کنکور مانند یک شاخص هست که به ما نشان می‌دهد آموزش عمومیِ رایگان، فراگیر و دردسترس کاملاً بی‌معنا شده است.

    *آن‌وقت خطری که از پس بی‌معنا شدن آموزش عمومی ما را گرفتار می‌کند چیست؟

    اجازه بدید از منظر توسعه‌ای بگویم، کشور ما به‌طور جدی درحال کاهش جمعیت است این یعنی جمعیت فعال ما به‌شدت درحال کم شدن است؛ از طرفی ما داریم وارد دوران انقلاب فناوری می‌شویم، یعنی ماهیت شغل‌ها، مهارت و دانش‌ تغییر می‌کند؛ در چنین وضعیتی و با این چشم‌انداز سیاست‌گذار آموزش باید بداند به‌تمام جمعیت فعال حاضر در کشور نیاز دارد، اما وقتی نتواند آموزش عمومی فراگیر و متوازن برقرار کند انگار که دارد یک جمعیت فعال که صاحب مهارت و دانش هستند را از دست می‌دهد، و این همه‌اش به‌این خاطر هست که آموزش عمومی با کیفیت به معنای فراگیر آن وجود ندارد.

    رقابت نابرابر میان مدارس پولی و غیرپولی

    *حالا رواج مدارس پولی چه نقشی در تضعیف آموزش عمومی بازی می‌کنند؟

    شاخصی مانند کنکور نشان می‌دهد که مدارس غیرپولی امکان رقابت با مدارس پولی را در آموزش عمومی ندارند، در واقع مدارس غیرپولی باختند و شکست خوردند. ما نمی‌توانیم اقتصاد سیاسی پدیده‌های اجتماعی را نادیده بگیریم، الان بخش عمده‌ای از صندلی‌های دانشگاه‌ها خالی هستند، چرا که بستر دانشگاهی برای جمعیت زیاد دهه شصت طراحی شده بود، اما الان به‌دلیل کاهش جمعیت متقاضی برای ورود به دانشگاه نسبت به قبل کم شده برای همین رشته‌های زیادی داریم که پذیرش در آن‌ها به کنکور نیازی ندارد، با این وجود چرا ما همچنان کنکور داریم؟ مدافعان کنکور معتقدند به‌خاطر رقابت برای دانشگاه‌های خوب کنکور هنوز وجود دارد، اما باید پرسید چه‌کسانی در دانشگاه‌های خوب قبول می‌شوند؟ آمارها نشان می‌دهد همان‌هایی که پول دارند قبول می‌شوند، در نتیجه ما یکسری دانشگاه خوبِ روزانه‌ی رایگان داریم که پول‌دارها باهم رقابت می‌کنند که کدام‌شان در آن دانشگاه قبولی بگیرند. لذا کنکور یک زمانی توجیح داشت اما الان توجیحی جز چرخه اقتصادی آن ندارد، بازاری که پشت کنکور ایستاده آن را نگه داشته است.

    استعدادهای درخشان فقط برای درست کردن طبقه و جداسازی افراد است

    *وقتی نتایج رتبه‌های برتر کنکور اعلام شد، تعداد زیادی از آن‌ها دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان بودند، نظرتان در این‌باره چیست؟

    اساساً این ایده که یکی استعداد خاصی دارد و من بروم آن را کشف کنم ایده‌ی عقب افتاده‌ای است که در دهه‌های گذشته مطرح بود، درحالی‌که الان ایده جداسازی کنار گذاشته شده است. امروز در آموزش عمومی نوعی از آموزش توصیه می‌شود که در آن دانش‌آموزان با توانایی‌های متفاوت کنار یکدیگر هستند، و با یکدیگر یک مسیر آموزش عمومی را طی می‌کنند. این‌که تعدادی دانش‌آموز را از یک سنی به عنوان استعداد انتخاب کنیم، بعد همان مباحث آموزشی را آنقدر با آن‌ها تمرین کنیم که در دانشگاه با رتبه عالی قبول شوند، چه نوع استعدادیابی است؟ امروز دانش‌آموزان برای این‌که در مدارس استعدادهای درخشان پذیرش بگیرند با هزینه‌های زیادی در کلاس‌های مجزا آموزش داده می‌شوند، درحالی‌که استعداد به این معنا اصلاً وجود خارجی ندارد، این اقدامات فقط برای درست کردن طبقه و جداسازی افراد است.

    یک زمانی وقتی سند جامع علمی کشور درحال تصویب بود در این مورد بحث می‌شد که صرف منابع زیاد برای یک تعداد خاص، به عبارتی آموزش گلخانه‌ای سیاست شکست خورده‌ای است، یعنی به‌جای داشتن یک گلخانه باید یک مزرعه پر از گل داشته باشیم، نکته جالب این است که همین بچه‌های استعداد درخشان در دانشگاه کنار سایر دانشجوها می‌نشینند، خدا را شکر که فعلاً دانشگاه استعدادهای درخشان نداریم که همه این‌ استعدادها کنار هم باشند؛ خب چه شد؟ آیا این‌ها فقط تا ۱۸ سالگی استعداد درخشان بودند؟ یعنی حتی این ایده به فرض درستی آن، ایده ناقصی است.

    آموزش در کشور دارد به برند شخصی مدارس غیرانتفاعی تبدیل می‌شود

    *حالا با توجه به نکاتی که مطرح کردید، عدالت آموزشی از منظر شما چه‌طور است؟

    ببینید، امروز مدارس غیرانتفاعی درحال بِرَند سازی هستند و این اتفاقی عجیب و غریب است، چراکه آموزش در کشور دارد به برند شخصی مدارس غیرانتفاعی تبدیل می‌شود، در این میان رقابت‌ها و آزمون‌های عجیب و غریب و پیوسته هم ایجاد می‌کنند و کسی نظارتی بر این‌ها ندارد؛ همه این‌ها طبقاتی هستند که تا مرحله کنکور ادامه دارد و بعد رها می‌شود، در واقع به یک دستگاه مهاجرسازی تبدیل شده است که برای کشورهای دیگر مهاجر متخصص تولید می‌کند.

    آموزش و پرورش با واگذاری آموزش عمومی رایگان به بخش خصوصی از خودش سلب مسئولیت کرده است، درحالی‌که طبق قانون اساسی آموزش رایگان وظیفه نهاد آموزش در کشور است. امروز آموزش عمومی را وارد بازار کرده‌اند، برای همین تعداد مدارس دولتی نسبت به قبل کم شده‌ است، چه‌طوری این مدارس غیب شدند؟ با واگذاری آن‌ها به بخش خصوصی، این مسیر هم اصلاً اتفاقی نبوده و یک نوع سیاستگذاری بوده است. بنابراین اساس آموزش عمومی باید تغییر کند، آینده چیز شخصی نیست که اگر یک خانواده پول داشت برای فرزندش سرمایه‌گذاری کند و آن را بخرد، آینده یک چیز جمعی است، ما با آینده‌ای روبه‌رو هستیم که با تحولات زیادی در زمینه بازار کار مواجه است، اما نظام آموزش عمومی در کشور ما برای چنین تغییری آماده نیست. بنابراین آموزش باید فراگیر باشد و هر کودکی در هر نقطه‌ای از این کشور به آموزش منصفانه دسترسی داشته باشد.

  • کنکور؛ رقابتی نابرابر بین بچه پولدارها و بی پول ها

    کنکور؛ رقابتی نابرابر بین بچه پولدارها و بی پول ها

    به گزارش اقتصادران، در روزهای گذشته و پس از اعلام نتایج کنکور سراسری، عکس‌های منتشرشده از رتبه ۱ یکی از گروه‌ها در شبکه‌های مجازی بحث‌های گسترده‌ای را میان کاربران به وجود آورد. عکس‌هایی که این رتبه برتر را در سفرهایی خارجی و در کشورهایی مانند فرانسه و روسیه نشان می‌داد. انتشار این عکس‌ها این بحث را به وجود آورد که چرا نظام آموزشی در کشور ما به گونه‌ای طراحی شده است که اکثر نفرات برتر کنکور از خانواده‌های متمول بوده و در مدارس برتر با شهریه‌های آنچنانی درس می‌خوانند. در حقیقت در کشوری که بیش از ۸۵ درصد از دانش‌آموزان در مدارس دولتی و عادی مشغول به تحصیل هستند، بیش از ۸۵ درصد صندلی‌های برتر در دانشگاه‌ها نصیب دانش‌آموزان مدارس سمپاد و غیرانتفاعی می‌شود. بر اساس آمارهای اعلام‌شده ۷۰ درصد نفرات برتر در گروه علوم ریاضی در مدارس سمپاد و غیرانتفاعی تحصیل می‌کنند، و رشته‌های دیگر نیز وضعیت مشابهی دارند.

    این موضوع را می‌توان نقض جدی عدالت آموزشی در نظر گرفت؛ چراکه بیشترین تعداد دانش‌اموزان در سراسر کشور در مدارس دولتی تحصیل می‌کنند و اکثریت خانواده‌ها توان ثبت‌نام فرزندان خود در مدارس غیرانتفاعی را ندارند. مدارسی که شهریه‌های بالای ۱۰۰ میلیون تومان برای یک سال دریافت می‌کنند، و در عوض موفقیت در کنکور سراسری را برای دانش‌آموزانشان تضمین می‌کنند. بر اساس اعلام معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش ۸۶ درصد دانش‌آموزان در مدارس دولتی و ۱۳ درصد در مدارس غیردولتی تحصیل می‌کنند. همچنین از کل دانش‌آموزان، ۴۹ درصد در دوره‌های متوسطه مشغول به تحصیل هستند که ۸۳.۵ درصد در مدارس شهری و ۱۶.۵ درصد در مدارس روستایی تحصیل می‌کنند.

    تاثیر معدل در نتیجه کنکور؛ طرحی برای عدالت یا افزایش شکاف طبقاتی؟

    در تیرماه ۱۴۰۰، شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ای با عنوان «سیاست‌ها و ضوابط ساماندهی سنجش و پذیرش» را تصویب و به رئیس‌جمهور وقت ابلاغ کرد. بر اساس این طرح، از کنکور ۱۴۰۲، سوابق تحصیلی پایه دوازدهم با ۴۰ درصد تأثیر قطعی در نتیجه کنکور اعمال شد. برای کنکور ۱۴۰۳ این سهم به ۵۰ درصد افزایش یافت. همچنین از کنکور ۱۴۰۴ تا ۱۴۰۵، سوابق تحصیلی پایه‌های یازدهم و دوازدهم با ۶۰ درصد تأثیر قطعی محاسبه شده و از سال ۱۴۰۵ به بعد، این سهم برای پایه‌های دهم تا دوازدهم برقرار خواهد بود. اجرای این طرح در ابتدا با هدف ایجاد عدالت آموزشی کلید خورد، اما طبق آنچه مشاهده می‌شود این طرح باعث عمیق‌تر کردن شکاف و دامن زدن به بی‌عدالتی آموزشی شده است. مدارس غیرانتفاعی با به‌کارگیری معلمان و مدرسان باتجربه‌تر و برگزاری انواع برنامه‌های آموزشی میانگین معدل دانش‌آموزان خود را بالا برده‌اند و در طرف مقابل مدارس دولتی که با کمبود بودجه شدید دست و پنجه نرم می‌کنند، به برگزاری کلاس‌های درس اکتفا می‌کنند. بودجه آموزش و پرورش به سختی کفاف پرداخت حقوق و دستمزد معلمان و کادر آموزشی را می‌دهد و مجالی برای برگزاری کلاس‌های فوق‌برنامه و اردوهای آموزشی باقی نمی‌گذارد.  برنامه درسی در این مدارس بیشتر یکسان و استاندارد و تجهیزات و امکانات آموزشی محدودتر است و امکان هرگونه خلاقیت را از معلم و دانش‌آموز سلب می‌کند.

    بازماندگان از تحصیل و آسیب‌های اجتماعی

    طبق آخرین داده‌های رسمی، بیشترین تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل متعلق به ۵ استان سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، تهران، خوزستان و آذربایجان غربی است. این استان‌ها به دلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و کمبود امکانات آموزشی با چالش‌های جدی در زمینه پوشش تحصیلی مواجه هستند. غلامعلی افروز روانشناس و استاد دانشگاه تهران در گفت‌وگویی با خبرگزاری تسنیم با اشاره به اینکه ۳۰ درصد دانش‌آموزان کشور موفق به کسب مدرک دیپلم نمی‌شوند و وارد بازار کار می‌شوند، هشدار می‌دهد: «برخی از این افراد ممکن است دچار آسیب‌های اجتماعی شده و حتی روانه زندان شوند. آموزش و پرورش در ایران زنجیره‌ای از هدایت و مشاوره تحصیلی ندارد که دانش‌آموزان را از دلزدگی و خستگی از درس خواندن نجات دهد. معلمان باید به‌عنوان نیروی انگیزشی، جذب‌کننده دانش‌آموزان برای ادامه تحصیل باشند.»

    ساختار نظام آموزشی ایران نیازمند تغییر جدی است

    تفاوت‌های چشمگیری در کیفیت و دسترسی به مواد آموزشی در کشور وجود دارد، و برای تحقق عدالت آموزشی واقعی، نیاز به توزیع عادلانه منابع، ارتقای کیفیت مدارس دولتی، حمایت ویژه از مناطق محروم و بازنگری در نظام سنجش و پذیرش دانشگاهی وجود دارد. ساختار نظام آموزشی ایران به گونه‌ای طراحی شده است که حول محور کنکور می‌چرخد و این موضوع نابرابری آموزشی را تشدید می‌کند، زیرا خانواده‌هایی که توان پرداخت شهریه‌های بالا، تهیه کلاس‌ها و کتب کمک درسی و ایجاد فضای مناسب برای دانش‌آموز کنکوری را ندارند، نمی‌توانند در چرخه رقابت با خانواده‌های متمول باقی بمانند، و به ناچار به قبولی در دانشگاه‌ها و رشته‌های سطح پایین‌تر رضایت می‌دهند. بر اساس آمارهای رسمی بیش از ۳۰ درصد جامعه بیکار در کشور را فارغ‌التحصیلان دانشگاهی تشکیل می‌دهند، اما به هر حال قبولی در کنکور همواره یکی از دغدغه‌های جدی جوان ایرانی بوده است.