برچسب: مدارس

  • مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    مدارس و دانشگاه‌ها در برزخِ آموزش آنلاین و آفلاین!

    به گزارش اقتصادران، سال ۱۴۰۴ برای بسیاری از خانواده‌ها با یک چرخه تکراری به پایان رسید؛ چرخه‌ای از تعطیلی، بلاتکلیفی و بازگشت به آموزش‌های نیم‌بند آنلاین.

    در حالی که تازه اینترنت بین‌الملل پس از هفته‌ها محدودیت به وضعیت نسبتاً پایدارتری رسیده بود، از نهم اسفند، با آغاز جنگ، روند آموزش بار دیگر متوقف شد. مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها برای مدتی تعطیل شدند و پس از آن، تصمیم بر آن شد که کلاس‌ها به‌صورت آنلاین و «با همان کیفیت» از سر گرفته شوند.

    در حالی که مدارس و دانشگاه‌ها تا پایان سال آنلاین شده‌اند، خانواده‌ها و دانشجویان از سوخت شدن هزینه غذا، سرویس و شهریه‌های میلیونی می‌گویند؛ آموزش نیمه‌کاره، پرداخت کامل.

    اما آنچه در عمل رخ داد، روایت دیگری داشت؛ روایتی که میان وعده‌ها و تجربه زیسته دانش‌آموزان و دانشجویان شکافی عمیق ایجاد کرده است.

    آموزش ضبط ‌شده به‌جای کلاس آنلاین

    در مدارس، آنچه به‌عنوان آموزش آنلاین معرفی شد، در بسیاری از موارد چیزی جز فایل‌های ضبط ‌شده نبود. کلاس‌هایی که قرار بود جایگزین تعامل زنده شوند، به ویدئوهایی از پیش آماده تبدیل شدند که دانش‌آموزان تنها امکان تماشای آن‌ها را داشتند.

    ساعات محدودی برای رفع اشکال تعیین شد و دانش‌آموزان موظف بودند تکالیف خود را در همان روز در سامانه‌ها بارگذاری کنند. اما آنچه در این میان از دست رفت، «رابطه» بود؛ رابطه‌ای که پیش‌تر میان معلم و دانش‌آموز شکل می‌گرفت و اکنون جای خود را به ارتباطی یک‌سویه داده است.

    یکی از مادران در این‌باره می‌گوید فرزندش ساعت‌ها مقابل صفحه نمایش می‌نشیند، اما در پایان روز، نمی‌توان تشخیص داد چه میزان از مطالب را آموخته است. به گفته او، نگرانی اصلی نه صرفاً افت کیفیت، بلکه نامشخص بودن وضعیت یادگیری است؛ اینکه «نمی‌دانیم بچه‌ها چه می‌فهمند و چه از دست می‌دهند.»

    اضطرابی که به برنامه درسی اضافه شد

    در سوی دیگر، دانش‌آموزان نیز روایت متفاوتی دارند. برای آنان، مسئله فقط کیفیت پایین آموزش نیست، بلکه اضطرابی است که به‌طور مداوم بر آن افزوده می‌شود.

    دانش‌آموزی که خود را برای امتحانات آماده می‌کند، در شرایطی قرار گرفته که نمی‌داند آیا آموزش دریافت‌شده برای ارزیابی‌ها کافی است یا خیر. او از ترس مواجهه با آزمون‌هایی می‌گوید که بر مبنای محتوایی برگزار می‌شوند که شاید هرگز به‌درستی آموزش داده نشده است.

    در چنین فضایی، آموزش نه‌تنها کارکرد اصلی خود را از دست داده، بلکه به منبعی برای اضطراب دائمی دانش آموزان تبدیل شده است.

    دانشگاه‌ها؛ بی‌نظمی در سطحی دیگر

    اگرچه وضعیت مدارس نگران‌کننده است، اما روایت‌ها از دانشگاه‌ها، به‌ویژه دانشگاه‌های آزاد، تصویر پیچیده‌تری را نشان می‌دهد.

    در برخی دانشگاه‌های دولتی، با وجود دسترسی نسبی به اینترنت، امکان حضور فیزیکی به‌طور کامل فراهم نشده و آموزش همچنان در وضعیت نیمه‌حضوری یا آنلاین باقی مانده است. در برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به اساتید توصیه شده صرفاً محتوای درسی را ضبط کرده و در سامانه‌ها بارگذاری کنند.

    اما در دانشگاه‌های آزاد، بی‌نظمی‌ها ابعاد گسترده‌تری پیدا کرده است. دانشجویان از مواردی سخن می‌گویند که در آن، اساتیدی غیر از آنچه در زمان انتخاب واحد ثبت شده بودند، کلاس‌ها را برگزار کرده‌اند بدون آنکه توافقی با دانشجو انجام شود یا حتی نظر دانشجو هم مد نظر قرار بگیرد. در مواردی دیگر، کلاس‌ها از طریق اپلیکیشن‌هایی برگزار شده که به‌دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های اینترنتی، دسترسی به آن‌ها عملاً ممکن نبوده است.

    برخی دانشجویان نیز از برخوردهایی گلایه دارند که در آن، مسئولیت شرایط به‌طور کامل از سوی اساتید نادیده گرفته شده و حتی تهدید به حذف در صورت عدم حضور مطرح شده است.

    کلاس‌هایی که هرگز برگزار نشدند

    در میان این روایت‌ها، نمونه‌هایی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد اساساً کلاسی برگزار نشده است. دانشجویی روایت می‌کند که استاد، بدون اطلاع قبلی، گروهی ایجاد کرده و مجموعه‌ای از فایل‌های صوتی و تصویری را ارسال کرده و اعلام کرده است که امتحان صرفاً از همین محتوا خواهد بود.

    این در حالی است که زمان رسمی کلاس‌ها یا خالی مانده یا به‌طور کامل نادیده گرفته شده است.

    چنین تجربه‌هایی، بیش از آنکه نشان‌دهنده ضعف زیرساخت باشد، به نوعی از بی‌نظارتی و فقدان پاسخگویی اشاره دارد.

    استثناهایی که قاعده را تغییر نمی‌دهند

    در این میان، نمی‌توان از اساتیدی چشم‌پوشی کرد که همچنان به‌صورت منظم کلاس‌های خود را برگزار می‌کنند، جزوه ارائه می‌دهند و تلاش می‌کنند مسیر یادگیری را برای دانشجویان و دانش‌آموزان هموار نگه دارند.

    اما حتی در این موارد نیز، خود اساتید اذعان دارند که کیفیت آموزش به‌دلیل شرایط موجود، به‌طور محسوسی کاهش یافته است. آموزش در بهترین حالت، نصفه پیش می‌رود؛ نه به‌طور کامل آنلاین است و نه امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های آموزش حضوری را دارد.

    هزینه‌هایی که بازنمی‌گردند

    در کنار تمام این مسائل، موضوعی که بیش از پیش مورد اعتراض خانواده‌ها و دانشجویان قرار گرفته، مسئله هزینه‌هاست.

    از شهریه‌های مدارس غیرانتفاعی و کلاس‌های فوق‌برنامه گرفته تا هزینه‌های سرویس، تغذیه و شهریه دانشگاه‌ها، مبالغ قابل‌توجهی پرداخت شده است؛ آن هم برای خدماتی که یا ارائه نشده‌اند یا با کیفیتی بسیار پایین‌تر از حد انتظار عرضه شده‌اند.

    با این حال، بر اساس تصمیمات اتخاذشده، بازگشت این هزینه‌ها در دستور کار قرار ندارد. این در حالی است که برای بسیاری از خانواده‌ها، مسئله صرفاً پول نیست، بلکه تناسب میان هزینه پرداختی و کیفیت خدمات دریافتی است؛ تناسبی که اکنون به‌شدت زیر سؤال رفته است.

    مقایسه‌ای که به ضرر امروز تمام می‌شود

    جالب آنکه بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، تجربه دوران کرونا را با وضعیت فعلی مقایسه می‌کنند و معتقدند که شرایط آن زمان، با وجود تمامی محدودیت‌ها، به‌مراتب سامان‌یافته‌تر بود.

    در آن دوره، اینترنت پایدارتر بود، پلتفرم‌ها در دسترس قرار داشتند و کلاس‌های آنلاین به‌صورت واقعی و تعاملی برگزار می‌شدند.

    اما اکنون، علاوه بر ضعف زیرساخت، محدودیت‌های دسترسی به شبکه‌های بین‌المللی و اختلال در ارتباطات، شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

    پشت پرده یک تصمیم؛ ادامه دادن به هر شکل ممکن

    پرسش اصلی اما همچنان پابرجاست: «چرا با وجود این حجم از نارضایتی، تصمیمی برای جبران هزینه‌ها یا اصلاح روندها اتخاذ نمی‌شود؟»

    پاسخ به این پرسش را باید در ترکیبی از عوامل جست‌وجو کرد؛ از فشارهای اقتصادی بر نهادهای آموزشی گرفته تا نبود سازوکارهای نظارتی مؤثر و همچنین تلاش برای حفظ ظاهری از تداوم آموزش، حتی به بهای افت شدید کیفیت آن.

    در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که ادامه دادن به هر شکل ممکن، جایگزین درست انجام دادن شده است.

    سال تحصیلی برای بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان، نه با یادگیری، بلکه با تردید به پایان می‌رسد؛ تردیدی درباره آنچه آموخته‌اند و آنچه از دست داده‌اند.

    در میان این همه فایل ضبط ‌شده، کلاس‌های نیمه‌تعطیل و هزینه‌های بی‌پاسخ، شاید آنچه بیش از همه نادیده گرفته شده، خودِ آموزش است؛ همان چیزی که قرار بود در مرکز تمام این تصمیم‌ها قرار داشته باشد، اما اکنون در حاشیه‌ای مبهم و بی‌صدا باقی مانده است.

  • بدهی پنهان مدارس به والدین

    بدهی پنهان مدارس به والدین

    به گزارش اقتصادران، هرچند مهم‌ترین مساله کنونی ایران، گذار موفقیت‌آمیز از شرایط جنگی پیش‌آمده است، اما فوریت مسائل جنگی، نباید موجب غفلت از آموزش دانش‌آموزان شود. توسعه شتابان اینترنت در دهه اخیر و طراحی نرم‌افزار‌های آموزش مجازی در دوره همه‌گیری کرونا، ظرفیت بسیار بالایی برای تداوم آموزش در شرایط بحرانی ایجاد کرده است.

    تداوم «آموزش فراگیر» به لطف توسعه اینترنت در دهه اخیر

    بررسی آمارها نشان می‌دهد اینترنت در ایران از ابتدای دهه ۱۳۹۰ توسعه روز افزونی داشته است. هزینه واقعی هر خانوار برای اینترنت از ابتدای دهه ۱۳۹۰ شیب صعودی داشته و این روند صعودی پس از سال ۱۳۹۸ به‌شدت افزایش یافته است. به قیمت‌های پایه سال ۱۴۰۳، هزینه اینترنت خانوار‌ها در سال ۱۴۰۳، ۳۸ برابر هزینه اینترنت آنها در سال۱۳۹۰ شده و این در حالی رخ داده که سرعت اینترنت در این مدت به‌شدت افزایش یافته است. علاوه بر توسعه روزافزون اینترنت در کل کشور، بررسی‌ها نشان‌دهنده توسعه سریع‌تر مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری است. همچنین دسترسی دهک‌های پایین درآمدی به اینترنت نیز با سرعت بیشتری نسبت به دهک‌های بالاتر افزایش داشته است. برآیند روند‌های طی شده موجب شده است نسبت هزینه اینترنت خانوارهای شهری به روستایی از حدود ۱۱برابر در سال۱۳۹۲ به ۳برابر در سال۱۳۹۸ کاهش یابد. نسبت هزینه اینترنت سه دهک بالا به سه دهک پایین نیز از حدود ۲۱برابر در سال۱۳۹۲ به ۵.۵برابر در سال۱۳۹۸ کاهش یافته است. با آغاز سال۱۳۹۹ و شیوع ویروس کرونا در ایران، اولین تجربه از مجازی کردن گسترده آموزش به وقوع پیوست. توسعه سریع اینترنت در روستاها و در دهک‌های پایین در چند سال قبل از ۱۳۹۸، مهم‌ترین عاملی بود که دسترسی بسیاری از دانش‌آموزان به آموزش مجازی را فراهم کرد.

    خانوارها با فهم اهمیت دسترسی به اینترنت برای تداوم آموزش فرزندان خود در شرایط بحرانی، اقدام به تقویت دسترسی خود به اینترنت در سال۱۳۹۹ و پس از آن کردند. بررسی آمار‌ها نیز نشان‌دهنده این واقعیت است که مصرف اینترنت از سال۱۳۹۹ با شتاب بسیار بیشتری افزایش یافته و همچنین شکاف مصرفی بین مناطق شهری و روستایی و دهک‌های بالا و پایین، کاهش قابل‌توجهی نسبت به سال۱۳۹۸ پیدا کرده است. بنابراین توسعه فراگیر اینترنت تا سال ۱۳۹۸، از یک طرف بستر لازم برای تداوم آموزش فراگیر در دوره همه‌گیری کرونا را پدید آورد و از طرف دیگر مجازی شدن آموزش نیز به توسعه بیش از پیش اینترنت در ایران انجامید. با شکل‌گیری بستر آموزش فراگیر مجازی پس از تجربه ویروس کرونا در ایران، در برهه‌ها و به مناسبت‌های گوناگون از این ظرفیت استفاده شده است. علاوه بر آلودگی و برودت هوا و نا آرامی‌های اجتماعی، اکنون و پیش از این شرایط جنگی نیز به عوامل مجازی شدن آموزش افزوده شده است. هرچند آموزش مجازی می‌تواند به مراتب بهتر از قطع بلندمدت و کامل آموزش باشد؛ اما این شیوه حل مساله نیز آسیب‌های مهمی در پی دارد.

    57 copy

    نقش  مدرسه در آموزش و ضربه دائمی اختلال‌های مقطعی

    گفت‌وگو با معلمان، دانش‌آموزان و والدین آنها نشان‌دهنده افت قابل‌توجه کیفیت آموزش در روش مجازی است. علاوه بر دانش‌آموزانی که به اینترنت و تلفن همراه هوشمند دسترسی ندارند، بقیه دانش‌آموزان نیز به‌دلیل افت کیفیت آموزش دچار آسیب شده‌‌اند. قطع و وصل شدن زیاد اینترنت، نرخ بالای غیبت دانش‌آموزان، عدم امکان پایش میزان توجه دانش‌آموزان حاضر در کلاس و انگیزه پایین‌تر دانش‌آموزان برای مشارکت در کلاس و انجام تکالیف از جمله مواردی است که معلمان در خصوص شیوه آموزش مجازی بیان می‌کنند. علاوه بر موارد ذکرشده، دوری دانش‌آموزان از همسن و سالان خود در مدرسه، به‌خصوص در مقطع ابتدایی، آثار مخربی بر روحیه آنها دارد. هرچند نوجوانان مقاطع تحصیلی متوسطه اول و دوم می‌توانند این دوری از محیط مدرسه را با دوستان دیگر خود در بیرون از خانه جبران کنند؛ اما این امکان برای کودکان مقطع ابتدایی فراهم نیست. فروافتادن کودکان مقطع تحصیلی ابتدایی در فضای مجازی و بازی‌های اینترنتی، در کنار اهمیت بالای این سنین در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی انسان‌ها، خطر آسیب‌های روانی ماندگار را در آنها بالا برده است. دوری از همسن و سالان در مدرسه، در شرایطی که دوره خانواده‌های گسترده با چند فرزند گذشته است، می‌تواند جسم و روان کودکان را دچار آسیب‌های متعدد کند. اضافه وزن، شخصیت منزوی، افسردگی روانی و پرخاشگری از جمله مواردی است که کودکان تنها را تهدید می‌کند.

    کاهش کنترل معلمان بر دانش‌آموزان، در کنار بی‌انگیزگی شدیدتر دانش‌آموزان در شیوه آموزش مجازی و نرخ بالاتر غیبت‌های آنها، افت کیفیت آموزش را در پی دارد. به‌دلیل ماهیت زنجیره‌ وار مطالب درسی، اختلالات کوچک در آموزش دانش‌آموز می‌تواند تاثیر ماندگاری بر سطح یادگیری وی داشته باشد. بحران‌های مقطعی مثل جنگ ۱۲روزه و به احتمال زیاد جنگ کنونی، هرچند روند آموزش را در بازه زمانی نسبتا کوتاهی مختل می‌کنند اما اثر بلندمدتی بر یادگیری دانش‌آموز خواهند داشت. بررسی آمار‌ها نشان می‌دهد درصد کودکان ۷ تا ۱۳ساله‌ای که غیرمحصل بوده‌اند پس از مجازی شدن آموزش در دوره کرونا افزایش قابل‌توجه‌ای یافته است. نرخ کودکان غیرمحصل از ۱٫۷درصد در سال۱۳۹۹ به ۲٫۲درصد در سال۱۴۰۰ افزایش یافته است. با توجه به جمعیت بیش از ۱۰‌میلیونی این کودکان، افزایش ۰٫۵واحد درصدی در این شاخص به معنای افزایش بیش از ۵۰هزار نفری در تعداد کودکان غیرمحصل است. هرچند نمی‌توان اثر رکود اقتصادی در دوره کرونا را بر این افزایش نادیده گرفت، اما به‌نظر می‌آید سهم عمده متعلق به آموزش مجازی باشد. نرخ بالای غیبت‌ها و دوری از جو آموزشی مدرسه باعث می‌شود تحصیل تعداد قابل‌توجهی از دانش‌آموزان دچار اختلال شود و این اختلال ممکن است ضربه‌ای دائمی مثل عدم ادامه تحصیل بر آنها وارد کند.

    55 copy

    بدهی پنهان مدارس به خانوارها

    تعطیلی مدارس و به‌خصوص مدارس ابتدایی به مناسبت‌های گوناگون، از برودت و آلودگی هوا گرفته تا مسائل شدیدتر مثل همه‌گیری بیماری‌ها و جنگ، موجب شده است تعداد روزهای تعطیل مدارس، بالاتر از حد معمول شود. برای مقابله با این مساله، مدارس و نظام آموزشی سعی کرده‌اند از ظرفیت آموزش مجازی در کشور استفاده کنند. افت شدید کیفیت آموزش در شیوه مجازی موجب آسیب به فرزندان والدینی شده است که به امید آموزش با کیفیت، پرداخت شهریه‌های سنگین مدارس و به‌خصوص مدارس غیرانتفاعی را به دوش کشیده‌اند. تلاش برای پرداخت شهریه‌های سنگین مدارس توسط والدین به این امید صورت گرفته است که برای فرزندان خود آموزشی با کیفیت و تمام وقت فراهم کنند؛ اما در این شرایط به نظر می‌آید آموزشی که خانوارها از مدارس توقع داشته‌اند محقق نشده است. بازپرداخت بخشی از شهریه متناسب با تعداد روزهای تعطیل و روزهایی که آموزش به صورت مجازی بوده است، می‌تواند حقوق تضییع‌شده خانوارها را تا حدی جبران کند؛ هرچند اختلال در فرآیند آموزشی فرزندان آنها ممکن است به راحتی قابل جبران نباشد.

     ضرورت برنامه‌های جبرانی پس از بحران

    عدم دسترسی به اینترنت، بی‌انگیزگی، شرایط روحی نا‌ مناسب و کاهش قدرت انتقال مطالب توسط معلم از جمله مواردی هستند که آموزش مجازی را آسیب‌زا کرده‌اند. طراحی یک برنامه جبرانی برای کمک به آسیب‌دیدگان آموزش مجازی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. دانش‌آموزانی که به هر دلیل نتوانسته‌اند در کلاس‌های مجازی شرکت کنند باید مورد حمایت‌های موثر آموزشی قرار گیرند تا پس از سپری شدن دوره بحران بتوانند همگام با دیگر دانش‌آموزان تحصیل خود را ادامه دهند. علاوه بر گروه بالا، دانش‌آموزانی نیز وجود دارند که در کلاس‌های درس شرکت کرده‌اند؛ اما یادگیری لازم را نداشته‌اند. به‌دلیل شناسایی دشوارتر این دانش‌آموزان، آنها معمولا مورد غفلت برنامه‌های جبرانی قرار می‌گیرند که برای جلوگیری از این اتفاق ضروری است متناسب با شرایط هر کلاس آزمون‌هایی جهت سنجش افراد در دوره پس از بحران طراحی شود. بنابراین ضمن توجه به موفقیت‌ نظام آموزشی از نظر تداوم آموزش در شرایط جنگی، باید به این نکته نیز توجه شود که برای جلوگیری از وارد شدن آسیب‌های دائمی به فرآیند تحصیل بسیاری از دانش‌آموزان، نیاز به طراحی برنامه‌های جبرانی موثر وجود دارد.

  • ماهیگیری مدارس و دانشگاه‌ها از آب گل آلود جنگ!

    ماهیگیری مدارس و دانشگاه‌ها از آب گل آلود جنگ!

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که ایران در سایه تنش‌های منطقه‌ای و وضعیت جنگی روزگار می‌گذراند و از ۹ اسفند تا پایان سال کلاس‌های مدارس و دانشگاه‌ها نیمه تعطیل و غیرحضوری اعلام شده‌اند، یک پرسش جدی در میان خانواده‌ها و دانشجویان شکل گرفته است: وقتی آموزش تعطیل یا آنلاین است، چرا هزینه‌ها همچنان کامل و بدون تعدیل دریافت می‌شود؟

    این روزها پس از تعطیلی‌های پیاپی و بحران‌های زنجیره‌ای، از همه‌گیری کرونا گرفته تا آلودگی هوا، قطعی اینترنت، اعتراضات مردمی و حالا شرایط جنگی و نااطمینانی‌های امنیتی، یک نقطه مشترک در روایت خانواده‌ها و دانشجویان دیده می‌شود؛ پرداخت کامل هزینه، بدون دریافت کامل خدمت.

    در آستانه بحران‌های مختلف جامعه، در میان تمام روایت‌های کلان سیاسی و امنیتی، دو قشر کمتر شنیده‌شده در سکوتی پرهزینه گرفتار مانده‌اند؛ دانش‌آموزان مدارس غیرانتفاعی و دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی.

    خانواده‌هایی که شهریه‌ها را تمام و کمال پرداخت کرده‌اند، اما خدماتی که وعده داده شده بود یا ارائه نشده یا به شکلی حداقلی و آنلاین جایگزین شده است؛ جایگزینی که نه کیفیت آموزش حضوری را دارد و نه تناسبی با مبالغ پرداختی.

    این گزارش روایت پدرها و مادرها و دانشجویانی است که در گفت‌وگوهای جداگانه، از فشاری می‌گویند که کمتر دیده شده؛ فشاری که حالا در شرایط تعلیق و نااطمینانی جنگی، عمیق‌تر و ملموس‌تر شده است.

    جهش‌های میلیونی شهریه؛ بی‌اطلاع، بی‌برنامه، بی‌پاسخ

    مادری که دخترش کلاس ششم است، از تجربه‌ای می‌گوید که به گفته خودش «همه برنامه‌ریزی مالی خانواده را به هم ریخته است». او سال‌های قبل با شهریه ۱۴۰ میلیون تومان دخترش را ثبت‌نام کرده بود، اما سال گذشته مدرسه شهریه را تا ۳۵۰ میلیون تومان افزایش داد. امسال برای کاهش هزینه‌ها، مدرسه‌ای در منطقه سه را جایگزین مدرسه منطقه یک کرد و در ابتدای سال ۱۵۸ میلیون تومان پرداخت.

    اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد. به گفته او، در میانه سال تحصیلی ناگهان اعلام شد که ۵۰ میلیون تومان افزایش شهریه اعمال شده و همه خانواده‌ها مجبور به پرداخت بودند. او می‌گوید: «چیزی که به هیچ عنوان قابل درک نیست. شما با یک عدد ثبت‌نام می‌کنید، بعد وسط سال یک عدد دیگر می‌شنوید. هیچ خانواده‌ای برای چنین شوکی برنامه‌ریزی نکرده است.»

    او تأکید می‌کند که این تنها شهریه ثبت‌نام است. هزینه‌های جانبی جداگانه محاسبه می‌شود: ۸ میلیون تومان لباس فرم، ۵ میلیون تومان غذای ماهانه، ۲۵ میلیون تومان سرویس تک‌نفره و ۱۳ میلیون تومان سرویس دونفره. به گفته او: «این‌ها تازه مخارج اولیه است. کلاس‌های فوق‌برنامه، اردوها و برنامه‌های جانبی جداست.»

    اسمش دولتی است؛ بیست میلیون تومان برای هنرستان شهریه دادیم

    پدری در منطقه پنج تهران، با روایتی مشابه می‌گوید: «مدرسه غیرانتفاعی زیر ۳۰ دانش‌آموز دارد، در کلاس دخترم ۲۰ تا ۲۵ نفر هستند، اما هزینه‌ها در سطح مدرسه‌های لوکس منطقه یک محاسبه می‌شود.» او می‌گوید در شرایطی که مدرسه بارها به دلیل آلودگی هوا، اعتراضات یا قطعی اینترنت تعطیل بوده، «نه کلاس جبرانی مشخصی برگزار شده و نه تخفیفی داده‌اند.»

    پدر دیگری که فرزندش در پایه دهم هنرستانی دولتی تحصیل می‌کند، از شکل دیگری از پرداخت‌های اجباری می‌گوید. به گفته او، در ابتدای سال ۲۰ میلیون تومان دریافت شده، با اینکه مدرسه دولتی است. اما ماجرا به این رقم ختم نشده؛ تقریبا هر هفته حدود دو میلیون تومان برای وسایل رشته تحصیلی دخترش مطالبه می‌شود. او می‌گوید: «اسمش دولتی است، اما عملا باید مثل غیرانتفاعی هزینه بدهیم.»

    مهدکودک ماهی ۳۴ میلیون؛ آموزش یا قرارداد مالی یک‌طرفه؟

    روایت دیگری مربوط به مادری است که پسرش پیش‌دبستانی است. او می‌گوید ماهانه ۳۴ میلیون تومان پرداخت می‌کند. اما نکته مشترک در قراردادها به گفته او یک جمله است: «در صورت تعطیلی به هر دلیل، هیچ هزینه‌ای عودت داده نخواهد شد.»

    این جمله در بسیاری از قراردادهای مدارس غیرانتفاعی تکرار شده است. خانواده‌ها می‌گویند استدلال مدارس این است که اجاره ملک و حقوق کارکنان باید پرداخت شود و تعطیلی‌ها ربطی به مدیریت مدرسه ندارد. اما از نگاه خانواده‌ها، این یعنی انتقال کامل ریسک بحران به دوش آنها.

    یکی از مادران می‌گوید: «قبول دارم مدرسه باید اجاره بدهد، اما چرا تمام هزینه باید از جیب ما سوخت شود؟ وقتی بچه‌ام نه از غذا استفاده می‌کند، نه از سرویس، نه از امکانات مدرسه، چرا هیچ تعدیلی صورت نمی‌گیرد؟»

    مدرسه آفلاین، هزینه آنلاین

    یکی دیگر از مادران که اوهم تجربه افزایش شهریه در میانه سال را داشته، می‌گوید دلیل این افزایش‌های ناگهانی، بالا رفتن اجاره ملک مدارس است. او امسال مدرسه‌ای را انتخاب کرده که ملک متعلق به خود مدیر است تا این ریسک کاهش یابد. برای کلاس ششم حدود ۱۳۰ میلیون تومان شهریه داده و ۴۶ میلیون تومان نیز هزینه سرویس چهار نفره برای کل سال پرداخت کرده است.

    اما دغدغه اصلی او فراتر از پول است: «بچه‌ها درس نمی‌خوانند. آنلاین است، حال‌وهوای مدرسه نیست. آن آداب و رسوم، آن تعامل اجتماعی شکل نمی‌گیرد. حتی اگر آنلاین بودن را بپذیریم، سوخت شدن هزینه غذا و سرویس سخت‌تر است؛ چون واقعا هیچ استفاده‌ای نمی‌شود.»

    او می‌گوید:« از چند روز دیگر بعد از تعطیلی عمومی کشور، تا پایان سال اعلام شده آموزش غیرحضوری است؛ یعنی عملا چند هفته آموزش حضوری حذف شده، اما هیچ اشاره‌ای به بازنگری در شهریه‌ها نیست.»

    در دل دانشگاه آزاد چه خبر است؟ فقط پول می‌گیرند

    در سوی دیگر این روایت، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی قرار دارند. عمده دانشجویانی که گفت‌وگو کرده‌اند، از پرداخت ۱۲ تا ۱۸ میلیون تومان در هر ترم برای رشته‌های معمولی خبر می‌دهند. برخی واحدها ظرفیتی بین ۱۰ تا ۱۲ هزار دانشجو دارند، اما به گفته دانشجویان «نه کلاس‌ها منظم تشکیل می‌شود، نه جبرانی مشخصی داریم.»

    یکی از دانشجویان می‌گوید: «هر استادی بخواهد کلاس برگزار می‌کند، هر استادی هم نخواهد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. سامانه‌های آنلاین پر از مشکل است. کیفیت پایین است. فقط از ما پول می‌گیرند. هر مرحله هر نمره ای که بخواهیم در سامانه ببینیم اول باید پرداختی‌ها را چک کنیم و جالب اینجاست که بخش مالی سایت ها هیچ مشکلی ندارند و عالی کار می کنند ولی در پشیتبانی های انلاین یا برخط هیچکسی در بحران ها پاسخگو نیست.»

    دانشجوی دیگری می‌گوید: «دو سال است می‌آییم دانشگاه فقط پول داده‌ایم. بعید می‌دانم برای دوره لیسانس چیزی یاد گرفته باشم. یا جنگ بوده، یا تعطیل بوده، یا آنلاین بوده، یا معلق.»

    دانشجویان بیش از هر چیز از نبود استاندارد واحد در برگزاری کلاس‌های آنلاین گلایه دارند؛ نبود نظارت مؤثر بر کیفیت آموزش و نبود شفافیت درباره نحوه جبران تعطیلی‌ها.

    نقطه مشترک؛ هزینه کامل، خدمت ناقص

    در تمام این روایت‌ها، یک خط مشترک دیده می‌شود: پرداخت هزینه کامل در شرایطی که خدمت آموزشی به‌طور کامل ارائه نشده است. بحران‌ها ممکن است خارج از کنترل مدارس و دانشگاه‌ها باشد، اما قراردادها به‌گونه‌ای تنظیم شده که تمام بار مالی بر دوش پرداخت‌کننده باقی می‌ماند.

    در شرایطی که کشور درگیر تنش‌های منطقه‌ای و وضعیت نیمه‌جنگی است و تعطیلی‌ها از ۹ اسفند تا پایان سال آموزش را به فضای تعطیل و آنلاین رانده، پرسش اصلی خانواده‌ها و دانشجویان این است: آیا در زمان بحران، هیچ سازوکار حمایتی برای مصرف‌کننده وجود ندارد؟

    از نگاه این خانواده‌ها و دانشجویان، مسأله فقط عددها نیست؛ مسأله احساس بی‌عدالتی است. وقتی آموزش آنلاین جایگزین حضوری می‌شود، انتظار دارند هزینه‌های جانبی متناسب‌سازی شود. وقتی کلاس‌ها برگزار نمی‌شود، انتظار دارند سازوکاری برای جبران وجود داشته باشد.

    در روزهایی که جامعه زیر فشار هم‌زمان اقتصاد، نااطمینانی و سایه جنگ زندگی می‌کند، شاید بازنگری در قراردادهای یک‌طرفه و تعریف مسئولیت مشترک در شرایط بحران، حداقل گامی باشد برای بازگرداندن حس انصاف؛ حسی که این روزها، کمیاب‌تر از همیشه شده است.

     

  • تعطیلی و مجازی شدن دانشگاهها و مدارس در تهران پس از انفجارهای امروز

    تعطیلی و مجازی شدن دانشگاهها و مدارس در تهران پس از انفجارهای امروز

    به گزارش اقتصادران، در پی شنیده شدن صدای انفجار در چند نقطه از تهران برخی از دانشگاههای تهرانی نحوه جدید فعالیت را اعلام کردند.

    دانشگاه خواجه نصیر در اطلاعیه ای اعلام کرد: به اطلاع کلیه دانشگاهیان عزیز می رساند، با توجه به بروز وضعیت اضطراری در شهر تهران، کلیه کلاس ها و فعالیت های آموزشی دانشگاه در روز شنبه مورخ ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ تعطیل اعلام می شود. در خصوص نحوه فعالیت های دانشگاه در روزهای آتی متعاقباً اطلاع رسانی خواهد شد.

    همچنین بنا به اعلام معاون آموزشی دانشگاه تهران کلاسهای دانشگاه تا اخر سال مجازی شد.

    در کنار این موارد با تصمیم هیئت‌رئیسه دانشگاه صنعتی شریف، تمامی کلاس‌های امروز دانشگاه لغو و کلاس‌های دانشگاه از فردا مجازی شدند.

    علاوه بر آن واحدهای اداری دانشگاه شریف نیز با هماهنگی مدیر مربوطه، از هم‌اکنون تعطیل شدند.

    از سوی دیگر دانشگاه شهیدبهشتی نیز امروز را تعطیل اعلام کرده است.

    دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی نیز کلاسهای دانشجویان را به صورت مجازی برگزار می کند.

  • تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان، پَر؟!

    تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان، پَر؟!

    به گزارش اقتصادران، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش با اشاره به کمبود نیرو در این وزارتخانه، گفت: درخواست اخذ مجوز برای استخدام ۷۴ هزار نیروی جدید را به سازمان اداری و استخدامی اعلام کرده‌ایم و در این خصوص توافق نسبی برای صدور مجوز نیز حاصل شده است.

    علیرضا کاظمی افزود: با توجه به کمبود نیروی انسانی، هر سال نسبت به اخذ مجوز بکارگیری نیرو از طریق سازمان اداری و استخدامی اقدام می‌شود که در این راستا جلسات کارشناسی متعددی با این سازمان برگزار و مباحث مربوطه مطرح، بررسی و پیگیری می‌شود.

    آیا احتمال کاهش تعطیلات تابستانی وجود دارد یا خیر؟

    وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به این سئوال که با توجه به تعطیلات متعدد در سال تحصیلی جاری آیا احتمال کاهش تعطیلات تابستانی وجود دارد یا خیر؟ تصریح کرد: سال تحصیلی را طبیعتا نمی‌توانیم خیلی طولانی کنیم، اما برای جبران عقب‌ماندگی‌ها، احتمالا برگزاری کلاس‌های جبرانی را داشته باشیم.

    به گفته وی، آموزش و پرورش در روزهای تعطیل رسمی هم تعطیل نشده و آموزش‌ها از طریق شبکه شاد به‌صورت مجازی به دانش‌آموزان ارائه شده است.

    وزیر آموزش و پرورش ادامه داد: البته کیفیت آموزش حضوری قابل‌مقایسه با آموزش مجازی نیست، اما تلاش می‌کنیم در زمان و فرصت پنجشنبه‌ها و بعدازظهرها برای جبران آموزش کامل دروس استفاده کنیم.

    وی در خصوص رتبه‌بندی شاغلان و بازنشستگان نیز گفت: در طرح رتبه‌بندی معلمان شاغل که از ۲۸ دیماه آغاز شده، معلمان مشمول اقدام به بارگذاری مستندات خود کرده‌اند؛ اما برای بازنشستگان آموزش و پرورش که ارتباط مستقیمی با وزارتخانه ندارد، امور حقوقی و معیشتی آنان تحت نظارت صندوق بازنشستگی کشوری قرار دارد.

    به گفته کاظمی، بحث همسان‌سازی حقوق بازنشستگان هم در اختیار دولت و صندوق بازنشستگی است.

  • مدارس را مرغ عروسی و عزا نکنید!

    مدارس را مرغ عروسی و عزا نکنید!

    به گزارش اقتصادران، اگر دولت هاشمی را دولت سازندگی بنامیم، دولت خاتمی را دولت اصلاحات، دولت احمدی نژاد را دولت یارانه، دولت روحانی را دولت برجام، دولت رئیسی را دولت ناکام، تنها نامی که می‌توان بر دولت پزشکیان نهاد، بی شک دولت تعطیلات است

    هوا گرم می‌شود، کشور تعطیل می‌شود، هوا سرد می‌شود، تعطیل، هوا آلوده می‌شود، تعطیل، ناترازی برق داریم، تعطیل، ناترازی گاز داریم، تعطیل، اعتراضی شکل می‌گیرد، تعطیل، گویا تنها نسخه شفابخش دولت پزشکیان فقط و فقط تعطیل کردن کشور به صورت عام و آموزش به صورت خاص است.

    در این که به قول خود ایشان، بسیاری از نهاد‌ها و ارگان‌های «بی خاصیت» کشور هیچ گونه بازدهی برای مردم ندارند و عدم شان به ز وجود است و با تعطیل شدن شان حداقل بار مصرفی آنان از روی دوش ملت برداشته می‌شود، شکی نیست، ولی اگر بخواهیم در این باره استثنایی قائل شویم، یکی از مهمترین استثنائات، آموزش است چرا که آموزش و پرورش رکن و پایه اصلی پیشرفت هر کشوری به شمار می‌رود. اگر می‌بینیم که کشوری مانند ژاپن از ویرانه‌های جنگ جهانی دوم سربرآورد و به کشوری پیشرفته تبدیل شد ریشه و عامل اصلی آن مدیریت علمی و جدیت و هزینه زیاد در بخش آموزش و پرورش آن است، چیزی که ما خیلی راحت از آن اغماض کرده و گذران امور روزمره را به آن ترجیح می‌دهیم.

    قبلا به دانش آموزان یاد می‌دادیم که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما هم بکاریم تا دیگران بخورند، ولی گویا اکنون قرار نیست ما چیزی برای دیگران بکاریم. اگر در دولت روحانی به خاطر شیوع کرونا، تعطیلی مدارس از روی اجبار بود، اکنون این اجبار به آن صورت وجود ندارد و می‌توانیم حتی المقدور تعطیلی مدارس را به آخر زنجیره تعطیلات آن هم در مواقعی که چاره‌ای دیگر نداریم ببریم که فعلا درست عکس این مطلب صدق می‌کند و تعطیلی مدارس در ابتدای زنجیره تعطیلات قرار دارد. این را هم اضافه کنیم که برخی مواقع که کشور تعطیل می‌شود، (مانند چهارشنبه هفته قبل اول بهمن) با اینکه آموزش مجازی هزینه زیادی را به دولت تحمیل نمی‌کند، ولی همان آموزش مجازی را هم تعطیل کردیم که نه لازم بود و نه ضروری!

    اگر فرض بر این بگیریم که برای ناترازی‌های فراوانی که با آن رو‌به‌رو هستیم، از تعطیل کردن کشور گریزی نیست، برای تعطیل کردن آموزش مجازی این گزینه محلی از اعراب ندارد و کمترین بار را بر روی انرژی کشور دارد. چرا که نه ترافیکی شکل می‌دهد، نه مصرف برق را به شکلی محسوس بالا می‌برد و نه در مصرف گاز تأثیری دارد که لازم است دولت محترم ضمن رعایت اولویت‌ها برای به وجود نیامدن کمترین اختلال در زندگی مردم، حتی المقدور آموزش مجازی را با قوت و جدیت ادامه دهد و اینگونه به اذهان متبادر نشود که آموزش مجازی اهمیت چندانی ندارد.

    تعطیل کردن بیش از اندازه بخش حضوری آموزش که به تازگی تعطیلی اینترنت و بخش مجازی هم به آن اضافه شده است، علاوه بر لطماتی که به صورت مستقیم بر پیکر نحیف این بخش وارد می‌کند، لطمات غیرمستقیم زیاد دیگری هم دارد که از مهمترین آنها می‌توان به بی اهمیت جلوه دادن آموزش مجازی اشاره کرد. با تعطیل کردن غیرضروری آموزش مجازی، این توهم در ذهن دانش آموزان شکل می‌گیرد که این گونه آموزش اهمیت چندانی ندارد و در روز‌های تعطیل به هر بهانه‌ای می‌توان آن را نادیده گرفت.

  • آقای وزیر! تکلیف «نشاط» در مدارس چه می شود؟

    آقای وزیر! تکلیف «نشاط» در مدارس چه می شود؟

    به گزارش اقتصادران، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش در اظهارنظری درباره پخش موسیقی در صبحگاه مدارس اظهار کرد: «ما در مدرسه، چیزی به نام آهنگ نداریم و من نمی‌فهمم منظورتان چیست، مدرسه جای تربیت، آموزش و فعالیت‌های گروهی است. حال اگر از میان ۱۲۳ هزار مدرسه، دو مدرسه پیدا شوند که برخلاف شؤونات فرهنگی و هنجارهای جامعه ما کارهایی انجام دهند که جای آن در فضای مدرسه نیست، این موارد به هیچ‌وجه مورد تأیید ما نیست، کجا ما چنین مسائلی داریم؟ هر جایی، شؤونات خاص خود را دارد و مدرسه فضای مقدسی است که در آن تربیت شکل می‌گیرد. قطعاً جای این کارها در مدرسه نیست و ما هم آن را تأیید نمی‌کنیم.»

    همین اظهارات وزیر آموزش و پرورش این سوال را ایجاد می‌کند که جای نشاط در مدارس کجاست. آیا امید به آینده، شادی، نشاط و پویایی جایی در روند پرورش دانش‌آموزان ندارند. اینکه قرار باشد فضای مدارس خالی از هر‌گونه شادی و نشاط باشد و همه‌چیز به همان کلاس‌های درس خشک و بی‌روح محدود شود، دانش‌آموزان چطور می‌توانند شادی را در محیطی اجتماعی تجربه کنند. آنها چطور می‌توانند روابط اجتماعی را بیاموزند و خود را برای حضور موفق در جامعه‌ای که آینده‌اش به آنها بستگی دارد، آماده کنند. ‌در واقع این اظهارنظر وزیر آموزش‌ و پرورش درباره نفی پخش موسیقی در مدارس، بار دیگر نگاه‌ها را به کارکردهای فرهنگی و تربیتی مدرسه معطوف کرده است. وزیر آموزش‌ و پرورش با تأکید بر اینکه «مدرسه جای تعلیم و تربیت است» تصریح کرده که «ما موسیقی در مدرسه نداریم»؛ جمله‌ای کوتاه که واکنش‌ها و پرسش‌های متعددی را در پی داشته است. این پرسش محوری که آیا نفی موسیقی در مدرسه به معنای تقویت تعلیم و تربیت است یا می‌تواند به تضعیف نشاط، خلاقیت و سلامت روان دانش‌آموزان بینجامد، اکنون به یکی از محورهای اصلی گفت‌وگوهای کارشناسی بدل شده است.

    ژیلا تبریزی، جامعه شناس در این باره می‌گوید: مدرسه به عنوان یکی از نخستین و مهم‌ترین نهادهای اجتماعی، تنها محلی برای انتقال محفوظات درسی نیست. در ادبیات تربیتی، مدرسه فضایی برای اجتماعی‌شدن، یادگیری مهارت‌های زندگی، تقویت تعامل اجتماعی و شکل‌گیری هویت فردی و جمعی دانش‌آموزان تلقی می‌شود. او می‌افزاید: از این منظر، هر سیاست‌گذاری که ابعاد فرهنگی، هنری و عاطفی این فضا را نادیده بگیرد، ممکن است در بلندمدت پیامدهایی فراتر از آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد، بر جامعه تحمیل کند. نفی موسیقی در مدرسه نیز از همین زاویه، صرفاً یک تصمیم اجرایی ساده نیست، بلکه نشانه‌ای از نوع نگاه به مفهوم «تربیت» و «نشاط» در نظام آموزشی است. این جامعه‌شناس با اشاره به نظام‌های آموزشی پیشرو در جهان ادامه می‌دهد: اظهارات وزیر آموزش‌ و پرورش در‌حالی مطرح می‌شود که بسیاری از نظام‌های آموزشی پیشرو در جهان، هنر و به‌ویژه موسیقی را بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیند یاددهی و یادگیری می‌دانند.  تبریزی تاکید می‌کند: در این نظام‌ها، موسیقی نه به عنوان سرگرمی صرف، بلکه به‌مثابه ابزاری برای پرورش خلاقیت، افزایش تمرکز، تقویت مهارت‌های اجتماعی و حتی بهبود یادگیری دروس نظری موردتوجه قرار می‌گیرد. با این حال، در نگاه مطرح‌شده از‌سوی وزیر، تأکید اصلی بر تفکیک میان «تعلیم و تربیت» و فعالیت‌های هنری مانند موسیقی است؛ گویی این دو در تعارض با یکدیگر قرار دارند.

    نشاط اجتماعی، مولفه سلامت اجتماعی است

    ژیلا تبریزی می‌گوید: نشاط اجتماعی نه یک امر تجملی، بلکه یکی از مولفه‌های اساسی سلامت اجتماعی است. جامعه‌ای که امکان بروز شادی جمعی، خلاقیت و تجربه‌های مثبت مشترک را از شهروندان خود سلب می‌کند، به‌تدریج با افزایش بی‌اعتمادی، انزوا، افسردگی جمعی و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه می‌شود. او با تأکید بر نقش مدرسه در شکل‌دهی به تجربه‌های اولیه کودکان و نوجوانان می‌گوید: مدرسه نخستین فضای رسمی است که کودک در آن با نظم اجتماعی، قوانین جمعی و تعاملات غیرخانوادگی روبه‌رو می‌شود. اگر این فضا صرفاً به محیطی خشک، دستوری و فاقد عناصر شاد و خلاق تبدیل شود، دانش‌آموز از همان ابتدا یاد می‌گیرد که زندگی اجتماعی یعنی محدودیت، اجبار و فقدان لذت. این الگو در آینده به سایر عرصه‌های زندگی اجتماعی تعمیم داده می‌شود.

    ارتباط نشاط اجتماعی با مشارکت اجتماعی

    او تأکید می‌کند: نشاط اجتماعی را نمی‌توان با بخشنامه ایجاد کرد، اما به‌راحتی می‌توان با تصمیم‌های محدودکننده آن را تضعیف کرد.

    اهمیت نشاط و نقش ابزارهایی مانند موسیقی در رشد سالم کودکان

    حمید مظلومی، روانشناس نیز با اشاره به اهمیت نشاط و نقش ابزارهایی مانند موسیقی در رشد سالم کودکان و نوجوانان به «تعادل» می‌گوید: موسیقی، زبان احساسات است و کودکان پیش از آنکه بتوانند احساسات خود را به‌درستی در قالب کلمات بیان کنند، از طریق ریتم، صدا و حرکت با دنیای درون خود و دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. به گفته او، حذف موسیقی از محیط مدرسه، در واقع حذف یکی از مهم‌ترین ابزارهای بیان هیجانی کودکان است. این روان‌شناس توضیح می‌دهد: موسیقی می‌تواند نقش موثری در کاهش اضطراب، افزایش احساس امنیت روانی و بهبود روابط بین‌فردی دانش‌آموزان ایفا کند. کودکان و نوجوانان امروز با فشارهای روانی متعددی مواجهند؛ از رقابت‌های تحصیلی گرفته تا دغدغه‌های اقتصادی خانواده و نگرانی‌های اجتماعی. مدرسه می‌تواند با ایجاد فضایی شاد و حمایتگر، بخشی از این فشارها را تعدیل کند. موسیقی یکی از ساده‌ترین و در عین حال موثرترین ابزارها برای این کار است. او می‌افزاید: از منظر روان‌شناسی رشد، فعالیت‌های هنری مانند موسیقی به تقویت مهارت‌های شناختی نیز کمک می‌کنند. پژوهش‌های متعدد در این حوزه نشان می‌دهد کودکانی که با موسیقی درگیر هستند، اغلب تمرکز بالاتر، حافظه قوی‌تر و توانایی بهتری در حل مساله نشان می‌دهند. به باور او، تصور تعارض میان موسیقی و تعلیم، یک برداشت نادرست و ساده‌انگارانه از فرآیند یادگیری است.

    نقش نشاط اجتماعی در پرورش امید

    «تعلیم و تربیت» چیست

    در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که تعریف ما از «تعلیم و تربیت» چیست و چه عناصری را شامل می‌شود. اگر تربیت را صرفاً انتقال دانش و انضباط‌پذیری بدانیم، شاید حذف موسیقی و سایر فعالیت‌های هنری قابل توجیه به نظر برسد، اما اگر تربیت را فرآیندی جامع برای پرورش انسان‌هایی متعادل، خلاق، مسوول و امیدوار بدانیم، آنگاه نمی‌توان نقش نشاط، هنر و تجربه‌های شاد جمعی را نادیده گرفت. بسیاری از کارشناسان معتقدند که میان نظم آموزشی و نشاط اجتماعی تعارضی ذاتی وجود ندارد. مدرسه می‌تواند هم فضایی منظم و هدفمند باشد و هم محیطی شاد و الهام‌بخش. مساله اصلی، نوع نگاه سیاست‌گذاران به انسان و جامعه است. جامعه‌ای که به شادی شهروندان خود به عنوان یک ارزش نگاه می‌کند، در سیاست‌گذاری‌های آموزشی نیز به دنبال ایجاد تعادل میان آموزش، تربیت و نشاط خواهد بود. درنهایت، به نظر می‌رسد اظهارات وزیر آموزش‌ و پرورش درباره نفی موسیقی در مدرسه، بیش از آنکه یک موضع‌گیری صرف باشد، بازتاب‌دهنده یک رویکرد کلان‌تر در مواجهه با مقوله فرهنگ و نشاط است. رویکردی که اگر بدون توجه به یافته‌های علمی و تجربه‌های جهانی ادامه یابد، ممکن است در بلندمدت هزینه‌های اجتماعی و روانی قابل‌توجهی به همراه داشته باشد.

    تضعیف نشاط اجتماعی تضعیف انسجام اجتماعی

    جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند که تضعیف نشاط اجتماعی، به تضعیف انسجام اجتماعی و کاهش امید جمعی می‌انجامد و روان‌شناسان تأکید می‌کنند که کودکان و نوجوانان برای رشد سالم، به تجربه شادی، خلاقیت و بیان هیجانی نیاز دارند. مدرسه، به عنوان یکی از اصلی‌ترین بسترهای این تجربه، نقشی تعیین‌کننده در آینده جامعه ایفا می‌کند. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که به‌جای نگاه صفر و یکی به مقوله‌هایی مانند موسیقی، گفت‌وگویی جدی و کارشناسی درباره مفهوم تربیت، نیازهای روانی نسل جدید و الزامات ساختن جامعه‌ای پویا و امیدوار شکل گیرد؛ جامعه‌ای که در آن تعلیم، تربیت و نشاط نه در تقابل، بلکه در تعامل با یکدیگر تعریف شوند.

  • نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    به گزارش اقتصادران، کمبود مزمن معلم و کلاس، مدارس دونوبته و تعطیلی‌های اجباری؛ صورت‌مساله‌ای که به «آیندهٔ سرمایه انسانی» گره خورده است. مهر به آخر رسیده و آبان نیز به نیمه پایانی نزدیک شده، اما در یکی از دبیرستان‌های دولتی حاشیه جنوب‌شرق تهران، ساعت‌های ریاضی هنوز سفید مانده بود. معاون اجرایی هر صبح دفتر را می‌گردد تا کسی پیدا شود که فقط برود سر کلاس.
    روزی ناظم می‌رود، فردا مربی پرورشی، هفته بعد، طلبه‌ای با «قرارداد کار معین» وارد می‌شود تا فعلاً حضور «یک بزرگسال» در کلاس حفظ شود.
    دانش‌آموزان می‌پرسند «ریاضیِ واقعی کی شروع می‌شود؟» پاسخ، وعده‌ای است به «هفته بعد»؛ هفته‌ای که هنوز نیامده است.

    این روایت شاید نمونه‌ای از این وضعیت باشد اما باید باور داشت که تنها مورد نیست؛ نشانه‌ای است از بحرانی ساختاری که از تهران تا خوزستان، از البرز تا سیستان کشیده شده است.

    اکنون نیز درحالی که وزیر آموزش و پرورش ایران از کمبود ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار معلم برای سال تحصیلی آینده خبر می‌دهد و گفته می‌شود که هم‌اکنون ۱۵ درصد کلاس‌ها را نیرو‌های حق‌التدریس و حتی بازنشسته پر کرده‌اند.

    صورت‌وضعیت بحران؛ اعداد چه می‌گویند؟

    کمبود معلم در ایران دیگر فقط تیتر یک گزارش‌های رسمی نیست، بلکه واقعیتی روزمره در مدارس دولتی است. بنا بر اعلام رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس، برای مهر ۱۴۰۴-۱۴۰۳ حدود ۱۷۶ هزار نفر کمبود معلم پیش‌بینی شده بود؛ آن هم با فرض استفاده حداکثری از بازنشستگان و نیرو‌های حق‌التدریس.

    همین گزارش نیز در ادامه از بازنشستگی حدود ۷۲ هزار نفر تا مهر ۱۴۰۳ خبر داده است. سال قبل‌تر یعنی در سال ۱۴۰۳ نیز وزارت آموزش‌وپرورش رسماً از کمبود حدود ۱۷۹ هزار معلم سخن گفته بود؛ کمبودی که بخشی از آن با جذب اضطراری جبران شد، اما به قیمت تراکم بالاتر کلاس‌ها.

    در کنار کمبود نیرو، بحران فضا نیز سایه انداخته است. چنان که بنا به برآورد کارشناسی سازمان نوسازی مدارس، کمبود انباشته‌ کلاس در کشور به حدود ۱۰۲ هزار کلاس می‌رسد؛ با ۱۳ و نیم میلیون دانش‌آموز و بیش از ۵۳۴ هزار کلاس دایر.

    بیشترین کمبود در استان‌های تهران، خراسان رضوی، اصفهان، البرز و خوزستان ثبت شده است. از سوی دیگر، تعطیلی‌های اجباری ناشی از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، به پدیده‌ای مزمن بدل شده است.

    در سال تحصیلی ۱۴۰۳_۱۴۰۴، مدارس کشور تنها در اثر این دو عامل ۲۴ روز مفید آموزشی را از دست داده‌اند؛ چیزی معادل یک ماه کامل و در همین میان، پدیده‌ای تازه نیز رخ داده است: حضور طلاب در مدارس، که دیگر محدود به حوزه پرورشی نیست.حدود سه هزار طلبه با «قرارداد کار معین» در مدارس مناطق کم‌برخوردار به‌عنوان نیروی آموزشی مشغول شده‌اند؛ از زبان فارسی و انگلیسی گرفته تا علوم تجربی.

    مقایسه تطبیقی ایران و فاصله با استاندارد‌های جهانی

    این در حالی است که در جهان امروز، شاخص نسبت معلم به دانش‌آموز یکی از مهم‌ترین معیار‌های کیفیت آموزشی است. میانگین کشور‌های عضو OECD در دوره ابتدایی ۱۴ دانش‌آموز به ازای هر معلم و در دوره متوسطه اول ۱۳ دانش‌آموز است. کلاس‌های ابتدایی این کشور‌ها به‌طور میانگین حدود ۲۱ نفره‌اند.

    اما در ایران و بر اساس داده‌های بین‌المللی موجود از بانک جهانی و یونسکو، این نسبت در دوره ابتدایی به حدود ۲۷ تا ۲۹ و در دوره متوسطه به حدود ۱۷ تا ۱۹ دانش‌آموز به ازای هر معلم می‌رسد.
    این فاصله فقط عددی نیست؛ تفاوتی است میان کلاس‌هایی که در آن معلم فرصت توجه به یادگیری هر دانش‌آموز را دارد با کلاس‌هایی که تنها هدفشان گذراندن زمان است.

    بررسی این شاخص در سال تحصیلی نشان می‌دهد که این عدد برای مقطع ابتدایی ۲۶.۸۵، متوسطه اول ۱۹.۳۱، متوسطه دوم ۱۲.۹۲ و کل دوره‌ها ۲۰.۷۲ بوده است. تقریبا در همه پایه‌ها به‌جز متوسطه دوم شاخص بیش از حد استاندارد است و در مقطع ابتدایی هم وضعیت نگران‌کننده‌تر و اختلاف فاحشی با حد استاندارد (۲۰) وجود دارد.

    در واقع باید گفت این فاصله نه فقط آماری، بلکه نشانه‌ای از فشار روزمره بر سیستم آموزشی است. وقتی کمبود معلم با کمبود کلاس جمع می‌شود، نتیجه کلاس‌هایی دونوبته و متراکم است؛ کلاس‌هایی که گاه با ۳۰ تا ۴۰ دانش‌آموز اداره می‌شوند و بسیاری از ساعات تخصصی مثل ریاضی و علوم عملاً از برنامه‌ی درسی حذف می‌شود.

    چرا در موضوع جذب آموزگار به اینجا رسیدیم؟

    بحران معلم در ایران حاصل یک سال یا یک دولت نیست. این بحران نتیجه قیچی برعکس جمعیتی و ظرفیتی است. موج بازنشستگی معلمان که تا مهر ۱۴۰۳ به ۷۲ هزار نفر رسیده، هم‌زمان با محدودیت ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در تربیت نیرو‌های تازه‌نفس است.این دو دانشگاه در مجموع فقط حدود ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل در سال تحویل داده‌اند؛ شکافی که هر سال بزرگ‌تر می‌شود.

    هم چنین گزارش‌ها حاکی از آن است که استخدام آموزگار در ایران از اواسط دهه ۷۰ با روند کاهشی رو‌به‌رو شد تا در اواسط دهه ۹۰ به بحران فراگیر تبدیل شود.در این راستا، طی چند سال گذشته راهکار‌های فراوانی برای برطرف کردن این معضل نظام آموزشی در دستورکار قرار گرفته است، اما تاکنون نتوانسته کاستی‌های آن را جبران کند، چنان که طبق آمار‌های موجود، بیشترین کمبود معلم مربوط به استان‌های تهران، البرز، خوزستان و سیستان و بلوچستان گزارش شده است.

    اما در سوی دیگر، سیاست‌گذاری‌های کلان آموزشی نیز از مسیر اصلی منحرف شده است. در حالی که مدارس پایتخت هنوز برای پر کردن یک کلاس ریاضی با مشکل روبه‌رو هستند، مقامات امر به معروف از فعال‌سازی ۸۰ هزار نیروی آموزش‌دیده برای طرح حجاب و عفاف در تهران سخن می‌گویند.

    تناقضی آشکار در تخصیص منابع انسانی؛ جایی که برای طرحی غیرآموزشی بودجه و نیرو وجود دارد، اما برای جبران کمبود معلم در کل کشور نه. افزایش بی‌سابقه شهریه مدارس غیردولتی (از ۴۰ تا ۲۴۵ میلیون تومان فقط برای شهریه ثابت) نیز به موجی از کوچ خانواده‌ها به مدارس دولتی منجر شده است.

    این مهاجرت آموزشی، فشار مضاعفی بر کلاس‌های دولتی وارد کرده و عملاً بحران را تشدید کرده است. در کنار اینها، معیشت معلمان نیز به گرهی کور تبدیل شده و با وجود افزایش‌های رسمی حقوق در سال‌های اخیر، میانگین دریافتی معلمان حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد می‌شود؛ در حالی که خط فقر شهری به‌مراتب بالاتر از این رقم است.

    نتیجه همان چیزی است که مدتهاست درباره آن سخن گفته می شود، آموزش زیر خط فقر معلم و آموزگار مانده است.

    پیامد‌های آموزشی و اجتماعی

    این شرایط اکنون در حالی رخ می‌دهد که کمبود معلم و تراکم بالای کلاس، مستقیماً بر کیفیت یادگیری تأثیر می‌گذارد. جایگزینی نیرو‌های موقت یا غیرتخصصی در دروس پایه به‌ویژه ریاضی و علوم، سطح آموزشی را پایین آورده است.

    چنان که نتایج آزمون‌های بین‌المللی مانند TIMSS در سال‌های اخیر نیز کاهش چشمگیر توان دانش‌آموزان ایرانی در ریاضیات پایه را تأیید کرده‌اند.

    اما ماجرا فقط به یادگیری محدود نمی‌شود. نابرابری آموزشی میان مناطق، شکاف فرصت را عمیق‌تر کرده است. در استان‌هایی مانند البرز، خوزستان و حاشیه‌ تهران، مدارس دولتی با کمبود شدید کلاس و معلم کارآزموده مواجه‌اند و آن چه در نهایت از نتیجه این مسیر باقی می‌ماند، حضور یک «بزرگسال» در کلاس است، نه آموزش مؤثر.

    هم چنین این روند به افزایش بازماندگی از تحصیل نیز دامن زده است. فشار اقتصادی خانوارها، کیفیت پایین آموزش و تعطیلی‌های پی‌درپی باعث شده بخشی از دانش‌آموزان، به‌ویژه در مقاطع پایین‌تر، مدرسه را رها کنند. در بلندمدت، این وضعیت به کاهش توان علمی و فنی نیروی کار آینده و عقب‌ماندگی در نوآوری و بهره‌وری منجر می‌شود؛ هزینه‌ای که شاید امروز دیده نشود، اما فردا گریبان اقتصاد کشور را خواهد گرفت.

    ریشه‌های بودجه‌ای و حکمرانی اشتباه در موضوع معلمان

    اما باید توجه داشت که بحران آموزش در ایران بیش از آن‌که ناشی از فقدان نیرو باشد، از ضعف در حکمرانی و بودجه‌گذاری ریشه می‌گیرد. چنان که در نهایت نیز حتی بزرگ‌ترین استخدام‌های ادعایی در سال ۱۴۰۳ (شامل ۷۲ هزار جذب جدید و ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه فرهنگیان) نتوانستند شکاف نیرو را پر کنند، چون در سوی دیگر این خط باریک، درخواست بازنشستگی‌ها و افزایش تقاضا برای حضور در مدارس غیردولتی توسط آموزگاران شدت بیشتری گرفته‌اند.

    در عین حال، بودجه‌های آموزشی در اولویت دوم مانده‌اند. اکنون دیگر سال‌هاست برنامه‌های غیردرسی و غیرمدرسه‌ای بر سیاست‌های تربیت معلم و نوسازی فضا پیشی گرفته‌اند و نتیجه این که مدارس دونوبته، کلاس‌های متراکم و رانتی است که آموزش باکیفیت را به کالایی نایاب برای طبقه متوسط بدل کرده است.

    لزوم توجه به بستهٔ سیاستیِ اقتصادِ آموزش

    در چنین وضعیت پیچیده‌ای شاید نخستین گام، تراز فوری نیروی انسانی است. می‌توان از معلمان بازنشسته‌ متخصص دعوت کرد تا به‌صورت داوطلبانه و با مزایای هدفمند، برای یک تا دو سال دیگر در دروس کم‌پوشش باقی بمانند.
    هم چنین در کنار آن، جذب‌های جدید باید با تعهد چندساله خدمت در مناطق کم‌برخوردار همراه باشد تا شکاف منطقه‌ای کاهش یابد.

    در گام بعد، ظرفیت و کیفیت تربیت‌معلم باید افزایش یابد. دو برابر کردن ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در رشته‌های علوم پایه با بورسیه کامل و الزام خدمت پنج‌ساله در مدارس دولتی، می‌تواند بخشی از بحران را مهار کند. (غالب دانش آموختگان حوزه معلمی خواستار حضور در مدارس غیر دولتی هستند)

    نوسازی فضا و مهار تراکم نیز در این بین حیاتی است. برای جبران کمبود ۱۰۲ هزار کلاس درس، باید مدل‌های مالی ترکیبی به‌کار گرفت؛ از اوراق سبز مدرسه‌ای و تهاتر زمین شهری تا بودجه‌های استانی مشروط به کاهش تراکم.

    هم چنین در حوزه معیشت نیز بازطراحی نظام رتبه‌بندی بر اساس مهارت‌های واقعی تدریس، ترازکردن حقوق با خط فقر شهری و پرداخت پاداش ویژه برای مناطق دشوار، می‌تواند انگیزه‌ ماندگاری در حرفه را افزایش دهد. در کنار این اصلاحات ساختاری، باید به تعطیلی‌های مکرر نیز پاسخ عملی داد.

    سرمایه‌گذاری فوری در سیستم تهویه و گرمایش کم‌مصرف مدارس و تدوین برنامه کلاس‌های جبرانی برای روز‌های تعطیل، از هدررفت زمان آموزشی جلوگیری می‌کند؛ و سرانجام شفافیت در استخدام و ممنوعیت استفاده از نیرو‌های فاقد صلاحیت آموزشی در دروس تخصصی باید به اصل تبدیل شود. آموزش رسمی نمی‌تواند به میدان آزمون و خطای نیرو‌های موقت یا نهاد‌های غیرتخصصی تبدیل شود.

    بحران معلم و کلاس در ایرانِ ۱۴۰۴، فقط کمبود نیرو یا آجر و سیمان نیست؛ بحرانی است که به ریشه‌های حکمرانی آموزشی بازمی‌گردد. وقتی مدارس دولتی در حاشیه تهران ماه نخست سال تحصیلی را بدون معلم ریاضی می‌گذرانند و یک ماه از تقویم آموزشی به‌دلیل آلودگی و ناترازی دود می‌شود، معنایش این است که سرمایه انسانی آینده را از دست می‌دهیم.

    در جهان، استاندارد کلاس بیست‌ نفره با معلم آموزش‌دیده، معیار بدیهی کیفیت است، اما در ایران این هنوز آرزوست.

    در این میان اما راه‌حل‌ها روشن هستند؛ تربیت معلم باکیفیت، نوسازی فضا، معیشت متناسب و اولویت‌دادن واقعی به کلاس؛ و تا زمانی که این چهار ضلع کنار هم ننشینند، روایت یک دبیرستان حاشیه تهران می‌تواند در همه ایران تکرار شود و پاسخ همان باشد که «ریاضی واقعی از هفته بعد…»