برچسب: عربستان

  • ترس شاهزاده عرب از چگونگی پایان جنگ ایران

    ترس شاهزاده عرب از چگونگی پایان جنگ ایران

    به گزارش اقتصادران، جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا اسرائیل، بار دیگر خاورمیانه را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی و بازتعریف موازنه‌های قدرت کرده است؛ بحرانی که نه‌ فقط بازیگران درگیر، که کل منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.

    در این میان، عربستان سعودی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قدرت‌های عربی، در موقعیتی بسیار پیچیده قرار گرفته است؛ موقعیتی که باید میان ضرورت حفظ ثبات داخلی و فشار برای ایفای نقشی فعال‌تر در تحولات منطقه، تعادل برقرار کند.

    اما تداوم این رویکرد محتاطانه این پرسش را مطرح می کند که ریاض تا چه حد می‌تواند بدون ورود به میدان، جایگاه و منافع خود را حفظ کند.

    استیون اِی. کوک در فارن پالیسی نوشت: عربستان که از پیش از این جنگ با فشارهای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون مجبور شده تا هزینه‌های خود را به شدت کاهش داده و زمان‌بندی پروژه‌های بزرگی را که قرار بود نمادهای عینی تحول عربستان باشند، به تعویق بیندازد. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی حالا تمرکز خود را بر انرژی‌های جایگزین، تولید پیشرفته، لجستیک، آب و انرژی‌های تجدیدپذیر، گردشگری و پروژه نئوم گذاشته است.

    از سویی، در اقدامی که با توجه به شرایط جنگی چندان هم غافلگیرکننده نبود، ریاض همچنان به سرمایه‌گذاری در صنعت دفاعی داخلی خود ادامه خواهد داد و منابع تأمین تسلیحات خود را متنوع‌تر خواهد کرد.

    در این میان، مقامات سعودی در حال برنامه‌ریزی برای تعطیلی لیگ گلف مورد حمایت محمد بن سلمان هستند؛ آن ها پیش‌تر نیز ۷۰ درصد از باشگاه فوتبال الهلال را، که یکی از دارایی‌های ارزشمند این کشور محسوب می شود، فروخته‌اند.

    لابی‌گری برای جنگ یا شایعات رسانه ای؟

    در ارتباط مستقیم با جنگ، عربستان در اواخر فوریه با ضربه‌ای محکم در عرصه روابط عمومی مواجه شد؛ زمانی که روزنامه واشنگتن‌پست در گزارشی نوشت که محمد بن سلمان همچون بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل، برای حمله به ایران بر دونالد ترامپ فشار آورده است. سعودی‌ها این ادعا را رد کردند.

    چند هفته بعد، زمانی که ترامپ مدعی بود جنگ ظرف چند روز پایان می‌یابد، نیویورک‌تایمز گزارش داد که ولیعهد بار دیگر در حال لابی‌گری است؛ این بار برای تمام کردن کار علیه تهران. سعودی ها در ادامه این ادعا را نیز تکذیب کردند.

    با این حال، با وجود تأکید رسمی بر اینکه عربستان خواهان جنگ نیست و نقشی در عملیات خشم حماس نداشته و از راه‌حل دیپلماتیک نیز حمایت می‌کند، این کشور به‌طور مداوم هدف حملات ایران و نیروهای نیابتی‌ در عراق قرار گرفت. در پاسخ، سعودی‌ها اعلام کردند که حق پاسخگویی را برای خود محفوظ می‌دانند؛ اما تاکنون ماشه را نکشیده‌اند.

    بهتر است سر میز باشی تا اینکه خودت تبدیل به غذا شوی !

    این به آن معنا نیست که عربستان باید وارد جنگ شود، اما این نکته که کشوری که خود را یک قدرت در حال صعود و مهم‌ترین کشور خاورمیانه معرفی می‌کرد، اکنون با وجود آتش در منطقه در وضعیتی میان‌گیر و بلاتکلیف قرار دارد، قابل‌توجه است.

    سعودی‌ها منافع روشنی در این بحران دارند، اما به‌جای اقدام به صدور بیانیه‌های تند بسنده کرده‌اند، در حالی که رقبای آن ها در حال شکل دادن به آینده منطقه هستند.

    نویسنده در ادامه پیشنهاد می کند که بهتر بود تا ریاض گام‌های عملی‌تری را برای حفاظت از منافع خود برمی‌داشت؛ مگر نه اینکه می‌گویند «بهتر است سر میز باشی تا اینکه خودت غذا شوی».

    موقعیت برای عربستان پیچیده است

    البته باید منصف بود؛ جنگ با ایران برای عربستان بسیار پیچیده است. رهبران سعودی که یک تریلیون دلار روی برنامه تحول اقتصادی خود سرمایه‌گذاری کرده‌اند، بیش از هر چیز خواهان ثبات منطقه‌ای هستند.

    از نگاه آن‌ها، هیچ‌کس کمکی نمی‌کند؛ نه حماس، نه سوریه، نه امارات، نه ایران، و به‌ویژه نه اسرائیل و آمریکا. در شرایطی که واشنگتن به عنوان نزدیک‌ترین شریک آن ها عامل بی‌ثباتی منطقه است، سعودی‌ها در تلاشند تا راهی برای محافظت از خود پیدا کنند، چرا که شرایط خارج از کنترل آن هاست.

    دو سناریو برای پایان جنگ در ایران

    نویسنده مدعی شد: جنگ احتمالا به یکی از این دو سناریو منتهی خواهد شد.

    سناریو اول: بن‌بست

    در این سناریو، دونالد ترامپ از جنگ خسته می‌شود و بدون تبدیل دستاوردهای تاکتیکی به پیروزی راهبردی، اعلام پیروزی می‌کند. نیروهای آمریکایی در منطقه باقی می‌مانند و تحریم‌ها علیه ایران ادامه می‌یابد. این بدترین حالت برای عربستان نیست، اما تهدید موشک‌ها و پهپادهای ایرانی همچنان باقی خواهد ماند.

    سناریو دوم: پیروزی ایران

    کاهش تحریم‌ها، نقش‌آفرینی ایران در مدیریت تنگه هرمز، بقای نظام سیاسی، و خروج آمریکا از منطقه. این سناریو به مثابه یک کابوس وحشتناک برای ریاض است.

    راه رفتن بر روی لبه تیغ

    رخ دادن هریک از این سناریوها ممکن است، اما نحوه رفتار عربستان نشان می‌دهد که آن‌ها احتمال پیروزی آمریکا را کمتر از دو گزینه دیگر می‌دانند و به همین دلیل است که روی لبه تیغ حرکت می کنند. آن ها از سویی حمایت از جنگ را انکار می‌کنند و از سوی دیگر، از پایان زودهنگام آن استقبال نمی‌کنند.

    در این میان، ریاض هرچند وقت یک‌بار به تهدید ایران می پردازد، بدون اینکه تهدیدها را عملی بکند.

    بن سلمان با روش اجرا موافق نیست!

    راهبرد «خم شو و پنهان شو» قرار بود به گذشته تعلق داشته باشد. البته شاید برخی آن را به سیاست های سنتی نسبت دهند، اما واقعیت این است که عربستان در موقعیتی نامناسب و ناخوشایند قرار گرفته است.

    این کشور به اندازه‌ای که در گفتار خود ادعا می‌کند، قدرتمند و اثرگذار نیست و همچنان به آمریکا وابسته است؛ کشوری که اکنون در حال تلاش برای تغییر خاورمیانه اسرائیل است. شاید محمد بن سلمان با هدف این تغییر موافق باشد، اما با شیوه اجرای آن توسط آمریکا و اسرائیل چندان موافق نیست. در چنین شرایطی، ریاض تلاش می‌کند تا برای همه سناریوهای ممکن، گزینه‌ای را روی میز داشته باشد

    با توجه به اهمیت موضوع و به خصوص به خطر افتادن چشم‌انداز ۲۰۳۰ ریاض، شاید بهتر بود که عربستان از این سردرگمی خارج شده و موضعی روشن را اتخاذ کند.

    فهرست طولانی نارضایتی ها از واشنگتن

    تردیدی نیست که عربستان از اقدامات آمریکا و اسرائیل خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه هم منطقه چندان باثبات نبود، اما حداقل قابل مدیریت بود. اما اکنون کنترل شرایط دشوار است.

    سعودی‌ها احتمالا عملیات خشم حماسی را به فهرست بلند اقدامات بی تدبیرانه واشنگتن اضافه کنند. اقداماتی که درنهایت هم به تقویت ایران منجر می شود. در این فهرست اقدامات دیگری از جمله حمله ۲۰۰۳ به عراق، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، و واکنش نشان ندادن به حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹، به چشم می خورد.

    این جنگ هم به‌زودی به بخشی از انتقادات همیشگی سعودی‌ها از آمریکا تبدیل خواهد شد و نمی‌توان چندان آن‌ها را بابت این موضوع سرزنش کرد. تصمیم برای ورود به جنگ، تصمیمی بی‌پروایانه بود

    تماشاگر منفعل یا بازیگر اثرگذار؟

    با این حال، بهترین راه برای کاهش پیامدهای این ماجراجویی پرریسک برای عربستان، اتخاذ موضعی شفاف، پذیرش ریسک، و بر عهده گرفتن مسئولیت است.

    اما به نظر می‌رسد سعودی‌ها از انجام این کار ناتوان‌اند. در عوض، آن‌ها تلاش می کنند که رابطه خود با اسرائیل و ایران را به یک نسبت حفظ کنند.

  • آینده‌ پرتنش در خاورمیانه / عربستان رسما وارد جنگ با ایران می‌شود؟

    آینده‌ پرتنش در خاورمیانه / عربستان رسما وارد جنگ با ایران می‌شود؟

    به گزارش اقتصادران، جنگ ۴۰روزه، معادلات قدرت در خلیج‌فارس را برهم زده و عربستان را در موقعیتی پیچیده قرار داده است؛ جایی میان مدیریت روابط با ایران، مقابله با جاه‌طلبی‌های اسرائیل و تردید نسبت به حمایت آمریکا.

    پرسش مهم این روزها پس از جنگ ۴۰ روزه این است که این رویداد چگونه موازنه قدرت در خلیج فارس و محاسبات عربستان سعودی را تغییر داده است. ریاض با اتخاذ رویکردی محتاطانه، تلاش کرده از درگیری مستقیم دور بماند و همزمان میان هراس از ایران و جاه‌طلبی‌های اسرائیل تعادل برقرار کند. بی‌اعتمادی به تضمین‌های امنیتی آمریکا، عربستان را به سوی تنوع‌بخشی به ائتلاف‌ها، از جمله نزدیکی به مصر، پاکستان و ترکیه، سوق داده است. در عین حال، این کشور ناچار است راهی برای مدیریت روابط با ایران و حفظ ثبات اقتصادی خود بیابد. آینده عربستان به توانایی‌اش در حفظ استقلال راهبردی و ایجاد توازن منطقه‌ای بستگی دارد.

    راهبرد دیرینه موازنه‌سازی

    در چارچوب این ایده؛ ماریا فانتپی رئیس برنامه «مدیترانه، خاورمیانه و آفریقا» در موسسه امور بین‌الملل در رم و ولی نصر استاد کرسی «مجید خدوری» در دانشکده مطالعات پیشرفته بین‌المللی دانشگاه جانز‌هاپکینز ۲۰ آوریل در نشریه فارن افرز به محاسبات جدید ریاض برای مواجهه با نظم جدید منطقه پرداختند و نوشتند:

    با اینکه عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاه‌هایش را داد، از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری کرد. ریاض هشدارهای دیپلماتیک مختصری صادر کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی خواستار ادامه جنگ نشد و وعده‌ای برای پیوستن به کارزار آمریکا و اسرائیل نداد. همچنین برخلاف عمان و قطر، تلاش‌های دیپلماتیک خود با ایران را محدود نگه داشت و در عوض به‌طور ضمنی از نقش میانجی‌گرانه پاکستان برای کاهش تنش حمایت کرد.

    فانتپی و نصر در ادامه به رویکرد موازنه‌جویانه عربستان در نظام منطقه‌ای خاورمیانه اشاره می‌کنند و می‌نویسند: موضع ریاض تا حدی ادامه یک راهبرد دیرینه «موازنه‌سازی» است. عربستان از یک ایران بیش از حد قدرتمند هراس دارد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، دو کشور بالاخره در سال ۲۰۲۳ در توافقی با میانجی‌گری چین روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. اما از آن زمان، عربستان نسبت به جاه‌طلبی‌های اسرائیل در خاورمیانه نیز بدبین شده است. ریاض نمی‌خواهد نه ایران و نه اسرائیل به قدرت مسلط منطقه‌ای تبدیل شوند. جنگ اخیر توافق نسبی میان ریاض و تهران را مختل کرده، اما در عین حال هیچ‌‌یک از دو پایتخت خواهان فروپاشی کامل روابط نیستند.

    تا اینجا، عربستان رویکرد صبر و نظاره را در پیش گرفته است. این کشور به حفظ آتش‌بس خود با حوثی‌ها در یمن تمایل دارد. ورود مستقیم عربستان به جنگ، احتمالا حملات حوثی‌ها را در پی خواهد داشت و صادرات نفت این کشور از مسیر دریای سرخ را به خطر می‌اندازد. در عین حال، ریاض می‌داند که نمی‌تواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به ایالات متحده تکیه کند. اگر ایران دامنه حملات خود را گسترش دهد و زیرساخت‌های حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ممکن است ریاض وارد جنگ شود و از نیروی هوایی و توان موشکی خود استفاده کند.

    با این حال، صرف‌نظر از اینکه جنگ چگونه پایان پیدا کند، عربستان می‌داند که باید اقتصاد و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این کشور همچنان به نوعی حمایت از سوی ایالات متحده چشم خواهد داشت، اما همزمان ناگزیر است با تعمیق ائتلاف‌های منطقه‌ای با مصر، پاکستان و ترکیه و نیز افزایش اتکای خود به چین، این حمایت را تکمیل کند. همچنین لازم است به‌دنبال چارچوبی جدید برای تعامل با ایران جهت مدیریت پیامدهای جنگ باشد. اگر ریاض بتواند چنین کند و حمایت همه اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس از جمله امارات و بحرین که رویکردی تهاجمی‌تر در قبال تهران دارند را جلب کند، این شانس را خواهد داشت که پس از پایان جنگ، نفوذ خود را افزایش دهد، نه اینکه آن را از دست بدهد.

    برهم خوردن توازن

    عربستان سعودی همواره ترجیح داده است با ایرانی ضعیف و مهار‌شده مواجه باشد؛ کشوری که نتواند امنیت یا برنامه‌های اقتصادی ریاض را به مخاطره بکشاند. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد افزایش نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت ایران از حوثی‌ها در یمن به‌ویژه موجب نگرانی ریاض شد و آن را به مداخله نظامی در این کشور کشاند. مداخله‌ای که تنش‌ها با ایران را تشدید کرد. روابط دیپلماتیک رسمی دو کشور پس از حمله معترضان به سفارت عربستان در تهران در سال ۲۰۱۶ قطع شد و سه سال بعد، شکاف عمیق‌تر شد؛ زمانی که یمنی‌ها به تاسیسات نفتی عربستان حمله کردند و برای مدتی نیمی از تولید نفت این کشور را مختل ساختند.

    این حمله مستقیم، رهبران سعودی را شوکه کرد. اما واکنش ضعیف ایالات متحده که از تعهدات خود برای دفاع از شریکش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی شانه خالی کرد نیز به همان اندازه غافلگیرکننده بود. این تجربه ریاض را متقاعد کرد که نمی‌تواند به تضمین‌های امنیتی واشنگتن تکیه کند. در نتیجه، عربستان در تولید موشک سرمایه‌گذاری کرد، تهدید به دستیابی به سلاح هسته‌ای کرد و برای عادی‌سازی روابط با تهران به پکن روی آورد. همزمان، در پی دستیابی به یک پیمان دفاعی رسمی با آمریکا و عادی‌سازی روابط با اسرائیل نیز بود.

    حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل، چالش تازه‌ای برای عربستان ایجاد کرد. ایالات متحده عادی‌سازی روابط میان عربستان و اسرائیل را پیش‌شرط یک پیمان دفاعی می‌دانست، اما عملیات اسرائیل در غزه چنین امری را دست‌کم در کوتاه‌مدت از نظر سیاسی ناممکن ساخت. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک قدرت نظامی بی‌رقیب تبدیل کرد که قصد دارد آینده خاورمیانه را شکل دهد. عربستان از ایران هراس داشت، اما به همان اندازه نیز نمی‌خواست در نظمی منطقه‌ای که کاملا تحت سلطه اسرائیل باشد، گرفتار شود. برای گسترش گزینه‌های خود، عربستان سال گذشته با پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد؛ پیمانی که به پایه‌ای برای یک ائتلاف منطقه‌ای گسترده‌تر با مشارکت مصر و ترکیه تبدیل شد.

    اگرچه ریاض خواهان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نبود، اما به این نتیجه رسید که آتش‌بسی شکننده نیز سود چندانی ندارد، زیرا احتمالا تنها به دورهای بعدی درگیری منجر خواهد شد و خطر یک منازعه طولانی‌مدت را تداوم می‌بخشد. از آنجا که دولت ترامپ راهبرد منسجمی برای مدیریت جنگ ارائه نکرده و نتوانسته کشورهای خلیج فارس را به‌طور موثر از حملات ایران محافظت کند، ریاض به واشنگتن برای بازگرداندن امنیت منطقه‌ای پس از جنگ اعتماد ندارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز رویکرد مشترکی در قبال جنگ اتخاذ نکرده‌اند و عربستان خود را میان دو طیف قرار داده است: عمان و قطر که از درگیری فاصله گرفته‌اند و اعلام کرده‌اند پس از جنگ با ایران همکاری خواهند کرد، بحرین و امارات نیز که خواستار تضعیف قاطع یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی هستند.

    آینده‌ای پرتنش

    اولویت عربستان این است که درگیر جنگی نشود که زیرساخت‌های حیاتی، اقتصاد و برنامه‌های توسعه‌ای‌اش را به خطر ‌اندازد. با این حال اگر ایران حملات خود به زیرساخت‌های سعودی را گسترش دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود؛ همچنین اگر بحرین و امارات به‌طور کامل به مقابله با ایران بپیوندند، این امر می‌تواند در محاسبات عربستان تاثیر بگذارد. اما ورود به جنگ ممکن است عربستان را ناگزیر به عادی‌سازی روابط با اسرائیل بدون دریافت امتیازات معنادار در مساله فلسطین کند، موضوعی که برای افکار عمومی سعودی و جهان عرب اهمیت زیادی دارد. ریاض بر این باور است که اسرائیل جنگ را ابزاری برای وابسته کردن کشورهای عربی خلیج‌فارس به خود و گرفتار کردن ایران و عربستان در یک منازعه طولانی‌تر می‌بیند؛ امری که به تثبیت برتری اسرائیل و کاهش نقش راهبردی کشورهای خلیج فارس به صرف تولیدکنندگان نفت منجر می‌شود.

    حتی اگر عربستان در حاشیه بماند و جنگ سریع پایان یابد، باز هم با چالش‌های پیچیده‌ای مواجه خواهد شد. ایرانِ آسیب‌دیده اما جسورتر می‌تواند همچنان همسایگان خود و امنیت دریایی در خلیج فارس را تهدید کند. تهران نیز بر این باور است که حملاتش به کشورهای خلیج فارس مانعی برای همکاری‌های آینده نخواهد بود.

    پس از جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس هشدار داده بود که در صورت آغاز دوباره جنگ، به کشورهایی که میزبان پایگاه‌های آمریکایی هستند حمله خواهد کرد. با از سرگیری جنگ در اواخر فوریه، ایران فراتر رفت و زیرساخت‌های انرژی و اهداف غیرنظامی را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.

    ایران معتقد است آسیبی که جنگ به روابطش با همسایگان خلیج فارس وارد کرده، در برابر پیامی که این تشدید تنش منتقل کرده ناچیز است: اینکه اتحاد با آمریکا امنیت این کشورها را تضمین نمی‌کند. تهران بر این باور است که پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس درخواهند یافت که رفاه اقتصادی‌شان مستلزم تعامل با ایران است. همچنین به این نتیجه رسیده که کنترل تنگه هرمز می‌تواند ابزار راهبردی قدرتمندی برای بازدارندگی باشد. در محافل سیاستگذاری ایران این دیدگاه رایج شده که اگر زودتر از کارت هرمز استفاده می‌کرد، شاید هرگز با تحریم‌های شدید یا جنگ مواجه نمی‌شد. افزون بر این، ایران به ظرفیت این تنگه به‌عنوان منبع درآمد نیز اندیشیده است، مشابه عوارضی که مصر از کانال سوئز دریافت می‌کند.

    پیش از آغاز محاصره آمریکا، ایران این ایده را مطرح کرده بود که می‌تواند مدیریت تنگه هرمز را با همکاری عمان بر عهده بگیرد. چنین ترتیبی می‌تواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کند و حتی محاصره را بی‌اثر سازد، درحالی‌که به تهران امکان می‌دهد امتیازات اقتصادی و سیاسی از کشورهای وابسته به این مسیر تجاری بگیرد. ایران همچنین پیشنهاد داده که چین نقش خود را در میانجی‌گری میان ریاض و تهران گسترش دهد. با این حال، عربستان تمایلی ندارد که خاورمیانه به میدان رقابت میان آمریکا، چین و روسیه تبدیل شود.

    در جست‌وجوی شرکای جدید

    در مواجهه با دو گزینه نامطلوب پذیرش سلطه اسرائیل بر خاورمیانه یا تحمل خطر مستمر از سوی ایران ریاض به‌دنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد ائتلاف‌های جدید است. اندکی پس از آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای اسلامی را برگزار کردند که در پی آن، پاکستان به‌عنوان میانجی برجسته شد. این روند نه‌تنها به عربستان در پایان دادن به جنگ کمک می‌کند، بلکه تضمین می‌کند که از هر توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن کنار گذاشته نشود. اگر همکاری این چهار کشور عمیق‌تر شود، می‌تواند وزنی راهبردی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی آمریکا برای عربستان ایجاد کند. هر سه کشور مصر، پاکستان و ترکیه دارای ارتش‌های بزرگ و مجهز هستند؛ پاکستان سلاح هسته‌ای دارد و ترکیه عضو ناتو است.

    روشن است که ریاض به‌دنبال شرکای امنیتی فراتر از واشنگتن است و امیدوار است این چهار کشور بتوانند موثرتر از عربستان به‌تنهایی بر اسرائیل و ایالات متحده تاثیر بگذارند. همچنین ممکن است برای تقویت توان دفاعی خود از جمله در حوزه پهپاد به کشورهایی مانند کانادا و برخی کشورهای اروپایی که از رفتار غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن ناراضی هستند، روی آورد. در همین راستا، در اواخر مارس، اوکراین توافقی با عربستان امضا کرد تا به این کشور در ادغام فناوری پهپاد در سامانه‌های دفاع هوایی کمک کند. اگر این چهار کشور همکاری دفاعی خود را تقویت کنند، عربستان آمادگی بیشتری برای مواجهه با بحران‌های طولانی‌مدت خواهد داشت و می‌تواند در پرونده‌هایی مانند لبنان یا غزه نیز نقش میانجی ایفا کند.

    چارچوب جدید برای امنیت خلیج فارس

    عربستان همچنین باید چارچوبی مستقل برای امنیت خلیج‌فارس طراحی کند و سایر کشورهای منطقه و این ائتلاف چهارجانبه را برای حمایت از توافقی با ایران درباره امنیت دریایی بسیج کند. ایران خواهان آن خواهد بود که عربستان تضمین دهد پایگاه‌های آمریکایی در خاکش برای حمله به ایران استفاده نشوند. در مقابل، عربستان انتظار دارد که ایران یا متحدانش دیگر خاک این کشور را هدف قرار ندهند. برای موفقیت چنین توافق عدم‌تجاوزی، عربستان باید شورای همکاری خلیج فارس را به نهادی چندجانبه و کارآمدتر تبدیل کند. نهادی که بتواند تاب‌آوری اقتصادی و دفاعی اعضایش را تضمین کند. همچنین این توافق باید شامل تضمین‌های امنیتی برای سایر اعضای شورا نیز باشد. عمان و قطر پیش‌تر چنین رویکردی را در تعامل با ایران دنبال کرده‌اند و در جنگ اخیر هدف حمله قرار نگرفتند؛ سایر کشورها نیز ممکن است به پیروی از این الگو علاقه‌مند شوند. البته اسرائیل ممکن است نزدیکی عربستان به مصر، پاکستان و ترکیه و نیز تعاملش با ایران پس از جنگ را تهدیدآمیز بداند. اما اگر این ائتلاف چهارجانبه نفوذ بیشتری پیدا کند و توافق عدم‌تجاوز میان ایران و عربستان شکل بگیرد، این امر می‌تواند حتی به نفع اسرائیل نیز باشد، چراکه مسیر عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و عربستان را هموارتر می‌سازد.

    سرنوشت محتوم همزیستی

    ریاض با بی‌اعتمادی عمیقی به این روند می‌نگرد، اما ایران شریک آسانی برای ایجاد یک نظم امنیتی پایدار در منطقه نیست. با این حال، ایران و عربستان همواره همسایه خواهند بود و جغرافیا گزینه‌های آنها را محدود می‌کند. جایگزین همزیستی، چرخه‌ای بی‌پایان از درگیری است که هم ایران و هم کشورهای عربی خلیج فارس را به نابودی خواهد کشاند.

  • باران پهپادهای ایرانی بر سر شاهزاده عرب!

    باران پهپادهای ایرانی بر سر شاهزاده عرب!

    به گزارش اقتصادران، جنگ بزرگ در خاورمیانه جاه‌طلبی‌های شاهزاده سعودی را با چالش جدی روبرو کرده است.

    وال استریت ژورنال مدعی شد: سایت‌های عظیم توسعه در اطراف ریاض تصاویری از آینده‌ای درخشان برای عربستان سعودی به نمایش می‌گذارند؛ این بخشی از برنامه چشم‌انداز بزرگ ۲۰۳۰ ولیعهد محمد بن سلمان برای تبدیل کشور نفتی به یک مرکز بین‌المللی تجارت، فناوری و فرهنگ است.

    بر روی آگهی‌های دعوت به سرمایه‌گذاری که بر روی نرده‌های ساختمان‌سازی عادی قرار دارند، شعارهای انگلیسی از قبیل «بازتعریف زیست‌پذیری» (redefining livability) و «یک وضعیت عادیِ تازه فوق‌العاده» (an extraordinary new normal) نوشته شده‌اند.

    چشم‌انداز محمد بن سلمان، وعده سرمایه‌گذاری تا سقف یک تریلیون دلار در آمریکا، طی بازدیدی تاریخی از کاخ سفید در نوامبر، را در بر می‌گیرد که ستایش رئیس‌جمهور ترامپ را برانگیخت. این استقبال گرم نشانه‌ای بود از آنکه رهبر غیررسمی سعودی که زمانی در غرب طرد شده بود، کاملاً در صحنه جهانی بازیابی شده است.

    بااین‌همه، این برنامه‌های فوق‌العاده به زمین سفت واقعیت برخورد کرده‌اند. طی سال گذشته بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان آغاز به عقب‌نشینی از بسیاری از پروژه‌ها و سرمایه‌گذاری‌های وعده داده شده کرده است و با کسری بودجه و طرح‌های غیرواقعی روبه‌رو شد. اکنون جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران چشم‌انداز گسترده محمد بن سلمان را به گونه‌ای عمیق‌تر در خطر فرو برده است.

    محدود شدن تردد دریایی از طریق تنگه هرمز به‌دست ایران، صادرات نفت عربستان را به حدود نیمی از ظرفیت معمول کاهش داده است. این کشور بیشتر میدان‌های فراساحلی خود را تعطیل کرده و هفته گذشته یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های پتروشیمی جهان را متوقف کرده است.

    صدها پهپاد و موشک بالستیک که به‌سوی سعودی شلیک شده‌اند، اگرچه بخش اعظم آن‌ها رهگیری شده‌اند، باز تصویر این کشور به‌سان یک مکان امن برای سرمایه‌گذاران و بازدیدکنندگان را خدشه‌دار کرده است. رویدادهای بزرگی، از جمله یک مسابقه فرمول یک، یک انجمن بازارهای سرمایه و یک رویداد فوتبال پرچمی ]نوع خاصی از فوتبال[ با حضور تام بردی، لغو شده‌اند.

    شرکت ویرجین آتلانتیک خدمات روزانه خود به ریاض را متوقف کرده، خدماتی که تنها یک سال پیش آغاز کرده بود. پنج‌شنبه شرکت‌های بزرگ آمریکایی فعال در ریاض به کارکنان خود اعلام کردند که چند روز آینده از خانه کار کنند و برخی برج‌ها و پارک‌های اداری بزرگ، از جمله منطقه مالی ملک عبدالله، به‌طور موقت پس از تهدیدات ایران علیه شرکت‌های آمریکایی بسته شدند.

    تجدیدنظر در بلندپروازی‌ها؟

    به گفته منابع آگاه از موضوع، جنگ تاکنون بیش از ۱۰ میلیارد دلار به سعودی در قالب درآمدهای از دست رفته و هزینه‌ها ضرر وارد کرده است. دولت سعودی به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ نداده است.

    به گفته منابع آگاه، کم‎‌وبیش همه پروژه‌های عظیمی که بخشی از چشم‌انداز ۲۰۳۰ بودند، اکنون تحت بازبینی قرار دارند؛ فرآیندی که پیش از جنگ آغاز شده بود. مقامات همچنین در حال بازنگری در اندازه سرمایه‌گذاری‌های وعده داده شده آمریکا در سال گذشته هستند. در نیوم، شهر آینده‌نگر برنامه‌ریزی شده با دو برج ۱۶۰۰ فوتی که ۱۰۶ مایل امتداد دارد، مقامات به‌طور پنهانی برنامه‌ها را کاهش داده بودند و یک خندق ۷۵ مایلی در صحرای آن باقی مانده است.

    نیوم اخیراً قراردادهای ساخت‌وساز عمده در پروژه کوهستانی تجملاتیِ ۳۸ میلیارد دلاری را لغو کرده است؛ پروژه‌ای که قرار بود نخستین پیست اسکی روباز در خلیج فارس باشد. پس از سال‌ها کار اکنون این احتمال وجود دارد که سازه‌های عظیم نیمه‌ساخته، از جمله سد ۵ میلیارد دلاری که ۳۰٪ آن تکمیل شده بود، به‌طور کامل رها شوند. نیوم به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ نداده است.

    در ریاض، تیم‌های ساختمانی در ماه‌های اخیر بیل‌های مکانیکی خود را درون یک گودال به عرض یک چهارم مایل پارک کرده‌اند؛ جایی که قرار بود بزرگ‌ترین ساختمان جهان — یک مکعب عظیم که می‌توانست ۲۰ ساختمان امپایر استیت نیویورک را در خود جای دهد — در آن ساخته شود.

    صندوق سرمایه‌گذاری عمومی سعودی به ارزش یک تریلیون دلار، هزینه‌ها و استخدام را در بسیاری از حوزه‌ها کاهش داده و بخش عمده‌ای از پرتفوی سهام خود در آمریکا را حتی پیش از جنگ فروخته است. در ماه دسامبر پی. آی. اِف. از خانواده‌های ثروتمند، مدیران صندوق و کسب‌وکارهای محلی خواست سرمایه بیشتری در پروژه‌های سعودی تزریق کنند. به ادارات دولتی گفته شده است که کم‌خرجی کنند، سفرها را کاهش دهند و در هتل‌های ارزان‌تر در خارج کشور اقامت کنند.

    یاسر الرمیان، مدیر پی. آی. اِف. ، در کنفرانسی در میامی در پایان ماه مارس گفت: «وضعیت کلان اقتصادی عربستان قوی، پایدار و مقاوم باقی مانده است. پرتفوی پی. آی. اِف. به خوبی گوناگون است و ساختاری مقاوم دارد. ما سرمایه‌گذاری بلندنگر و صبوریم.»

    چشم‌اندازها در میانه بیم‌ها و امیدها

    حتی اگر سرانجام آتش‌بس هم حاصل شود، باز مقامات سعودی نگران‌اند که نتیجه نهایی ایران زخمی اما همچنان تحت سلطه نظام سختگیری باقی بماند که تنگه هرمز را کنترل می‌کند. این می‌تواند سعودی را در ابهام طولانی‌مدت قرار دهد و سرمایه‌گذاران خارجی را که بر روی تحول کشور حساب کرده‌اند، بترساند.

    همچنین ممکن است ریاض ناچار شود میلیاردها دلار را برای تقویت دفاع‌ها و حمایت از پروژه‌های در حال رکود خرج کند و بودجه‌ای را که با کسری روبه‌روست، بیشتر تحت فشار قرار دهد. به گفته کریس جانسون، وکیل آمریکایی مقیم ریاض که به شرکت‌های خارجی در این کشور کمک می‌کند: «همه چیز اکنون در هاله‌ای از ابهام است.»

    محمد بن سلمان در مسیر ظریفی قدم می‌زند. او به‌طور پنهانی از واشنگتن خواسته جنگ را ادامه دهد تا توانایی ایران برای اعمال قدرت کاهش یابد، اما در کنارش نمی‌خواهد جنگ زیرساخت‌های انرژی بیشتری را درگیر کند. دولت سعودی رسماً از حل‌وفصل مسالمت‌آمیز حمایت می‌کند. اوضاع حساس است.

    سعودی بزرگ‌ترین اقتصاد جهان عرب و منبع سرمایه و سرمایه‌گذاری جهانی است. مقامات این کشور می‌گویند که هنوز در مسیر دستیابی به اقتصادی بزرگ‌تر و گوناگون‌تر فراتر از نفت پیش می‌روند و حتی تحقق بخشی از چشم‌انداز ۲۰۳۰ موفقیت محسوب می‌شود. این کشور طی دهه گذشته تغییرات چشمگیری را تجربه کرده است، زیرا اصلاحات به ایجاد بخش خصوصی پررونق، کاهش محدودیت‌های اجتماعی سختگیرانه و مقابله با فساد گسترده کمک کرده است.

    محمد الجادان، وزیر دارایی سعودی، گفت کشور از لغو برخی پروژه‌ها اگر منطقی نباشند، هراسی ندارد. او می‌گوید: «اگر چیزی اعلام کنیم و نیاز باشد آن را تنظیم کنیم، تسریع کنیم و آن را نسبت به دیگران در اولویت قرار دهیم، یا آن را به تعویق بیندازیم یا لغو کنیم، بدون چشم‌پوشی انجام خواهیم داد.»

    عبدالرحمن الرشید، ستون‌نویس باتجربه سعودی، گفت که ولیعهد وقتی برنامه‌ها دچار نقصان می‌شوند یا گزینه‌های بهتر ظاهر می‌شوند، زیان‌ها را کاهش می‌دهد. او گفت: «بن سلمان عجله ندارد و خیلی به میراث یا برداشت رسانه‌ای اهمیت نمی‌دهد، برخلاف بسیاری از رهبران که با این چیزها محدود می‌شوند. گیرم ۲۰۳۰ به ۲۰۴۰ تبدیل شود؛ خب که چه؟»

    افزایش شدید اخیر قیمت نفت می‌تواند به بازگرداندن بخشی از درآمدهای از دست رفته کمک کند. عربستان سعودی همچنان حجم زیادی نفت را از طریق یک خط لوله به دریای سرخ صادر می‌کند و تنگه هرمز را دور می‌زند. در بلندمدت، قیمت بالای نفت خطر ایجاد عادات مصرفی را دارد که مصرف نفت را کاهش دهد یا می‌تواند رکودی ایجاد کند که تقاضا را کاهش دهد.

    همچنین عربستان با خطر اینکه حوثی‌های مسلح در یمن که طی جنگ غزه ترافیک دریای سرخ را متوقف کرده بودند، دوباره مسیر را مسدود کنند، مواجه است. حوثی‌ها هفته گذشته اسرائیل را هدف قرار دادند، اما تاکنون عربستان یا مسیرهای دریای سرخ را هدف نگرفته‌اند.

    رویاهای صحرایی

    چشم‌انداز ولیعهد سعودی بر استفاده از ثروت نفت و سرمایه‌گذاری خارجی برای راه‌اندازی بخش‌های اقتصادی جدید، از گردشگری گرفته تا معدن و مراکز داده، قبل از گذار جهان به انرژی‌های تجدیدپذیر، استوار است. مشکل این است که هرگز پول کافی برای تأمین همه ابتکارات بلندپروازانه او وجود نداشت.

    این طرح‌ها شامل یک شرکت هواپیمایی تازه که از صفر ساخته می‌شد و حدود ۲۰ میلیارد دلار هواپیما سفارش داده بود؛ سرمایه‌گذاری‌های ۳۸ میلیارد دلاری در شرکت‌های ورزش‌های الکترونیکی (esports) و بازی‌های ویدیویی؛ یک شهر تم‌پارک (theme-park) با بلندترین ترن هوایی جهان با هزینه کل ۳۲ میلیارد دلار؛ مجموعه‌ای از ۳۰ اقامتگاه همانند مالدیو در دریای سرخ با ۱۰ میلیارد دلار هزینه صرف شده؛ و یک تلاش ۱۰۰ میلیارد دلاری در حوزه هوش مصنوعی بود.

    توسعه عمده فرودگاه ریاض قرار است تا سال ۲۰۳۰ ظرفیت پذیرش تا ۱۲۰ میلیون مسافر را داشته باشد، درحالی‌که این عدد در سال ۲۰۲۴ تنها ۳۷ میلیون مسافر بود. مطابق برآورد صندوق بین‌المللی پول، تعهدات مربوط به زیرساخت‌ها برای میزبانی اکسپو جهانی ۲۰۳۰ و جام جهانی ۲۰۳۴ انتظار می‌رود ۲۶ میلیارد دلار هزینه داشته باشد، از جمله یک استادیوم همانند یک اسباب‌بازی ترانسفورمر در لبه کوه و دیگری که شبیه توده‌ای از کریستال‌هاست.

    ولیعهد شخصاً در بسیاری از پروژه‌ها، به‌ویژه در شهر نیوم، دخیل بود. به گفته کارکنان سابق نیوم، وقتی گفته شد که ولیعهد معماری‌ای را دوست دارد که به نظر گرانش را به چالش می‌کشد، کارکنان نیوم مدل‌های معماری میلیون دلاری را چندین بار در سال در یک چادر آماده می‌کردند تا محمد بن سلمان و سایر مقامات هنگام عبور، طرح‌های مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

    خلاصه اینکه پروژه‌های کشور به تریلیون‌ها دلار می‌رسید؛ بسیار بیشتر از آنچه یک دولت با بودجه سالانه ۳۰۰ میلیارد دلار می‌توانست تأمین کند.

    خاویار هدر رفته

    مشکل واقعی در لاین (Line)، شهر افقی آینه‌ای بود که ولیعهد برای نیوم تصور کرده بود. اوایل ۲۰۲۵ کارکنان گفتند که پس از صرف میلیاردها دلار برای چیزی که نیوم آن را بزرگ‌ترین حفاری جهان برای یک گودال ۱/۵ مایلی و ۱۵۰ فوتی توصیف کرده بود، آماده‌اند تا ساخت عمودی اولین بخش از سازه را تا پایان سال آغاز کنند، .

    کارکنان پیشین می‌گویند که تا پاییز گذشته، کار روی لاین تقریباً متوقف شد، زیرا به نظر می‌رسید که پی. آی. اِف. پروژه را کنار گذاشته است. یک کارمند سابق گفت که باد به آرامی شن را در خندق ۷۵ مایلی در نظر گرفته شده برای قطار تندرو می‌وزاند، درحالی‌که اردوگاه‌های کارکنان که زمانی پرجنب‌وجوش بودند، اکنون به شهرهای ارواح تبدیل شده‌اند.

    صحنه‌ای همانند این در سین‌داله، پروژه اقامتگاه جزیره‌ای فوق‌تجملاتی ۴ میلیارد دلاری در نیوم رخ داد. جشن افتتاح اکتبر ۲۰۲۴ با حضور ویل اسمیت و آلیشیا کیز زودهنگام بود، زیرا کار شتاب‌زده باعث شد که هتل‌ها پر از مشکلات ساخت‌وساز باشند و بدون صرف صدها میلیون دلار تعمیرات، امکان افتتاح وجود نداشت.

    به گفته کارکنان پیشین، نیوم بهار گذشته جزیره را به حالت تعلیق درآورد، درحالی‌که کارکنان در بسیاری از رستوران‌های لوکس، لیوان‌های کریستال باکارا و صندلی‌های پوست کروکودیل آبی را انبار کردند. یک کارمند پیشین گفت که بیش از ۵۰ پوند خاویار بلوگا (beluga) که احتمالاً ارزش ده‌ها هزار دلار داشت، دور ریخته شدند. چمن‌های زمین گلف مقاوم در برابر باد قهوه‌ای شدند، درحالی‌که مقامات منتظر تصمیم‌گیری درباره برنامه‌های آینده بودند.

    در ریاض، کارگران گودالی مربعی به عرض چهار برابر یک زمین فوتبال حفر کردند که باید مکعب عظیم — با ارتفاع حدود ۷۰ طبقه — را درون خود جای دهد. این مکعب قرار بود مرکز تازه‌ای به نام نیو مربا (New Murabba) باشد و برچسب قیمتی با بیش از ۵۰ میلیارد دلار داشت.

    در درون سازه یک آتریوم عظیم برنامه‌ریزی شده بود که تصاویر هولوگرامی سفینه‌ها و صخره‌های شناور از کنار بازدیدکنندگان عبور می‌کرد. به گفته مقامات، درحالی‌که برخی ساخت‌وسازهای جانبی شاید ادامه یابند، اما مکعب متوقف شده است و امید به تأمین مالی آن به سال‌های آینده موکول شده است. نیو مربا در بیانیه‌ای اعلام کرد که توسعه آن «در راستای یک رویکرد مرحله‌ای و منضبط پیش می‌رود» و فعالیت‌های حفاری و فونداسیون «به خوبی پیشرفته است.»

    برخی تلاش‌های کم‌هزینه‌تر موفقیت‌آمیز بوده‌اند. گردشگری داخلی و هزینه‌های تفریحی افزایش یافته‌اند، زیرا سینماها و پارک‌های تفریحی که زمانی ممنوع بودند، در سرتاسر کشور ظاهر شده‌اند. ساخت‌وسازی در ریاض به نام دریه با فعالیت زیادی در اطراف یک مرکز رستوران‌ها کنار یک خرابه تاریخی می‌درخشد و یک هتل با برند ترامپ نیز در آن نزدیکی‌ها برنامه‌ریزی شده است.

    مترو ریاض که شش خط را در اواخر ۲۰۲۴ پس از سال‌ها تأخیر و میلیاردها دلار هزینه اضافی افتتاح کرد، در ساعات شلوغ به‌طور مرتب پر است. میلیون‌ها زن به نیروی کار پیوسته‌اند و اهداف ۲۰۳۰ را پشت سر گذاشته‌اند. بخش غیرنفتی اقتصاد به بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی رسیده است.

    ولیعهد سیاست‌پیشه

    عقب‌نشینی‌ها تهدیدی برای اهداف گسترده‌تر محمد بن سلمان برای تبدیل عربستان و خودش به رهبر خاورمیانه تازه است. دهه‌هاست که عربستان نقش بزرگی را از قِبَل تولید نفت عظیم و جایگاه ویژه‌اش در اسلام به‌عنوان خانه شهرهای مقدس مکه و مدینه ایفا می‌کند. بااین‌همه، پادشاهی سعودی شاهد کاهش نفوذ خود بود، چراکه همسایگانش، به ویژه امارات و قطر، در جذب سرمایه‌گذاران بین‌المللی پیش افتادند.

    محمد بن سلمان وعده بازاندیشی جایگاه پادشاهی سعودی در جهان را داد. او که زمانی یک شاهزاده نسبتاً کم‌اهمیت بود، با مهارت از عهده پسرعموهای بزرگتر برآمد و همزمان با کاهش سلامت پدرش، ملک سلمان، رقبای خود را کنار زد تا به ولیعهدی برسد. او برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ خود را که ۱۰ سال پیش اعلام شد، «بلندپروازانه اما قابل دستیابی» خواند و اصلاحاتی را برای مدرن کردن جامعه سعودی، تضعیف پلیس مذهبی و پایان دادن به ممنوعیت رانندگی زنان انجام داد.

    بااین‌حال، شتابزدگی او غرب را شدیداً نگران ساخت. او جنگی در یمن آغاز کرد که به بدی پیش رفت و مخالفان را زندانی کرد. در ۲۰۱۸ مردانِ تحت استخدام او جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار سعودی منتقد دولت را به قتل رساندند. هرچند محمد بن سلمان دخالت شخصی را انکار کرد، اما سازمان سیا نتیجه گرفت که احتمالاً او دستور قتل را صادر کرده است.

    رهبران و سرمایه‌گذاران غربی عمدتاً از ولیعهد دوری کردند. اما آن‌ها در ۲۰۲۲ و به‌دنبال تهاجم روسیه به اوکراین و ایجاد بحران انرژی جهانی، آغاز به نرم شدن کردند. پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری، بازگشت یک رهبر طرفدار سعودی به کاخ سفید را به همراه داشت.

    محمد بن سلمان همچنین تلاش کرد روابط با ایران را ترمیم کند. در ۲۰۲۳ او پس از هفت سال وقفه، روابط دیپلماتیک با ایران را در توافقی که چین میانجی‌گری کرده بود، از سر گرفت. او پس از آن در مصاحبه‌ای گفت که تحول عربستان سعودی نیازمند منطقه‌ای باثبات است؛ از جمله توسعه اقتصادی در ایران.

    تردید خارجی

    سرمایه‌گذاری خارجی هرگز به سطحی که محمد بن سلمان برای اجرای کامل چشم‌انداز ۲۰۳۰ خود نیاز داشت، نزدیک هم نشد. شرکت‌های بزرگ آمریکایی مانند گلدمن ساکس، سیتی‌گروپ و پی. دبلیو. سی. پس از آنکه دولت تهدید کرد در صورت‌عدم تمکین آن‌ها را از قراردادها محروم خواهد کرد، دفاتر منطقه‌ای خود را در ریاض افتتاح کردند. اما طبق آمار رسمی، سرمایه‌گذاری خارجی در سال ۲۰۲۵ تنها به ۳۵.۵ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال‌های قبل افزایش داشته، اما بسیار کمتر از هدف ۱۰۰ میلیارد دلاری سال ۲۰۳۰ است.

    بدهی عربستان سعودی به حدود ۴۰۰ میلیارد دلار افزایش یافت. اگرچه این میزان در مقایسه با کشورهای غربی و در سطح ۳۲٪ تولید ناخالص داخلی، همچنان نسبتاً محافظه‌کارانه ارزیابی می‌شود، اما بسیار بالاتر از سطح ۱۲٪ یک دهه پیش است. در اکتبر، خالد الفالح، وزیر سرمایه‌گذاری، در یک کنفرانس مالی در ریاض گفت که بخش خصوصی باید نقش بزرگ‌تری ایفا کند.

    او که بعداً جای خود را در این مقام به شخص دیگری داد، گفت: «زمان آن رسیده که شاید هزینه‌های دولت یا صندوق سرمایه‌گذاری عمومی را کاهش دهیم… و اجازه دهیم بخش خصوصی وارد شده و شروع به سرمایه‌گذاری کند.»

    این فراخوان با گسترش حملات پهپادی بار دیگر مطرح شد. یاسر الرمیان، رئیس پی. آی. اِف. ، در کنفرانس میامی گفت: «ما می‌خواهیم کل جهان را برای سرمایه‌گذاری در عربستان جذب کنیم.» او افزود: منتظر باشید، برنامه‌های به‌روزشده برای رشد آینده عربستان سعودی به‌زودی اعلام خواهد شد.

  • زور «پترولاین» سعودی به تنگه هرمز می‌رسد؟

    زور «پترولاین» سعودی به تنگه هرمز می‌رسد؟

    به گزارش اقتصادران، هیچ‌چیز در بازار انرژی به اندازه «نااطمینانی» قیمت‌ساز نیست؛ نه کمبود واقعی عرضه، نه حتی جنگ، بلکه اختلال در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز است که به شوک قیمتی در بازار انرژی منجر شده است. حالا، اما یک مسیر دیگر، آرام و بی‌سروصدا، در حال تغییر قواعد بازی است: خط لوله «شرق به غرب» عربستان.

    افزایش ظرفیت این خط لوله به ۷ میلیون بشکه در روز، صرفاً یک پروژه فنی نیست؛ این یک پیام ژئوپلیتیک است که می‌گوید حتی اگر هرمز بسته شود، جریان نفت متوقف نخواهد شد؛ حداقل نه برای همه.

    از دهه ۸۰ تا امروز؛ میراثی که دوباره زنده شد

    خط لوله «شرق به غرب» عربستان که با نام «پترولاین» شناخته می‌شود، در اوایل دهه ۱۹۸۰ و در اوج ناامنی‌های ناشی از جنگ ایران و عراق طراحی و ساخته شد تا وابستگی صادرات نفت این کشور به تنگه هرمز را کاهش دهد. این خط لوله به طول حدود ۱۲۰۰ کیلومتر، نفت را از میادین غول‌پیکر شرق عربستان (منطقه ظهران و بقیق) به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل می‌کند. قطر لوله‌ها در بخش‌های مختلف بین ۴۸ تا ۵۶ اینچ است و با برخورداری از ایستگاه‌های پمپاژ متعدد، قابلیت انتقال چند میلیون بشکه نفت در روز را دارد. در سال‌های اخیر، عربستان با تغییر کاربری بخشی از خطوط انتقال گاز مایع و ارتقای زیرساخت‌ها، ظرفیت این مسیر را به حدود ۷ میلیون بشکه در روز افزایش داده است؛ ظرفیتی که آن را به یکی از مهم‌ترین مسیر‌های جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز تبدیل می‌کند.

    خط لوله شرق به غرب، محصول یک بحران است؛ بحران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰. در آن زمان، حمله به نفتکش‌ها در خلیج فارس به یک رویه تبدیل شده بود و امنیت صادرات نفت عربستان به شدت تهدید می‌شد. واکنش ریاض به آن شرایط بحرانی، ساخت یک مسیر جایگزین و انتقال نفت از میادین شرقی به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ بود.

    این پروژه که بعد‌ها به «پترولاین» معروف شد، در ابتدا ظرفیتی حدود ۵ میلیون بشکه در روز داشت. اما اهمیت واقعی آن نه در عدد، بلکه در «ایده» و دور زدن یک گلوگاه ژئوپلیتیک یعنی تنگه هرمز بود.

    پس از پایان جنگ، اهمیت این خط لوله برای مدتی کاهش یافت. بازار نفت به ثبات نسبی رسید و هرمز دوباره مسیر اصلی انتقال نفت شد؛ زیرساختی که صعودی‌ها در دل بیابان کشیده بودند اما هرگز از بین نرفت. عربستان آن را حفظ کرد، ارتقاء داد و در مقاطع مختلف از جمله همین جنگ جاری بین ایران و ائتلاف آمریکایی و اسرائیلی مورد استفاده قرار داد.

    آنچه امروز شاهدیم نتیجه همین نگاه بلندمدت ریاض است. به گزارش بلومبرگ، عربستان با تغییر کاربری برخی خطوط انتقال گاز مایع، توانسته ظرفیت این مسیر را به ۷ میلیون بشکه در روز برساند؛ عددی که آن را به یکی از مهم‌ترین مسیر‌های جایگزین نفت در جهان تبدیل می‌کند.

    در همین حال، امارات نیز با خط لوله «حبشان-فجیره» مسیری مشابه ایجاد کرده است. در این شرایط، انتقال نفت از داخل خاک به سواحل دریای عمان، بدون عبور از هرمز یعنی رقابت بر سر «مسیرها» به اندازه رقابت بر سر «منابع» اهمیت پیدا کرده است.

    ژئوپلیتیک انرژی؛ خط لوله‌ای که توازن قدرت را جابه‌جا می‌کند

    در دنیای امروز و شرایط کنونی دیگر فقط این مهم نیست که چه کسی نفت دارد؛ مهم این است که چه کسی می‌تواند آن را در هر شرایطی به بازار برساند.

    تنگه هرمز، برای دهه‌ها، ابزار فشار ژئوپلیتیک بود و هرگونه تهدید به بسته شدن آن، بازار را ملتهب کرد. در یک ماه اخیر و بعد از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، شاهد عملیاتی شدن این تهدید بودیم و در نتیجه شوک شدیدی به بازار انرژی و اقتصاد جهان وارد شد. اکنون، اما افزایش ظرفیت خط لوله عربستان، بخشی از این قدرت را خنثی می‌کند.

    برخی تحلیلگران معتقدند که توسعه مسیر‌های جایگزین، به‌ویژه در خاورمیانه، نشانه‌ای از «بازتعریف امنیت انرژی» است و سبب می‌شود که کشور‌ها وابستگی خود به گلوگاه‌های دریایی را کاهش دهند فایننشال تایمز نوشته که عربستان با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های زمینی، در حال ایجاد «بیمه ژئوپلیتیک» برای صادرات نفت خود است.

    خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی نوشته که افزایش ظرفیت این خط لوله، در شرایط تنش‌های نظامی، می‌تواند از شوک‌های شدید قیمتی جلوگیری کند. البته این راه هم مورد تاکید قرار داده که به‌طور کامل جایگزین هرمز نیست، زیرا حتی با ظرفیت ۷ میلیون بشکه، هنوز بخش قابل توجهی از صادرات منطقه به عبور از این تنگه وابسته است.

    در همین حال، بلومبرگ با استناد به داده‌های ردیابی نفتکش‌ها گزارش داده که فعالیت در بندر ینبع به شکل محسوسی افزایش یافته و ناوگان نفتکش‌های غول‌پیکر در حال بارگیری هستند. این نشانه‌ای واضح از تغییر مسیر واقعی جریان نفت است، نه صرفاً یک سناریوی فرضی.

    خط لوله سعودی بازار انرژی را نجات دهد؟

    بازار جهانی نفت، بیش از هر چیز، به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد و هر اختلال در عرضه و انتقال – حتی کوتاه‌مدت- می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها همچون افزایش قیمت سوخت، رشد تورم، فشار بر تولید و در نهایت کاهش رشد اقتصادی را به دنبال داشته باشد.

    در چنین شرایطی، خط لوله شرق به غرب، نقش یک سوپاپ اطمینان را بازی می‌کند. این مسیر به عربستان اجازه می‌دهد حتی در شرایط جنگی کنونی و اختلال در هرمز، بخش قابل توجهی از صادرات خود را حفظ کند و این یعنی کاهش ریسک برای بازار.

    اما این تصویر، کامل نیست. کارشناسان «اکونومیست» هشدار داده‌اند که ظرفیت جایگزین هنوز برای جبران کامل اختلال در هرمز کافی نیست. اگر این تنگه به‌طور کامل بسته شود، حتی با استفاده حداکثری از خطوط لوله عربستان و امارات، بازار همچنان با کمبود مواجه خواهد شد.

    از سوی دیگر، انتقال نفت به دریای سرخ، مسیر‌های حمل‌ونقل جدیدی را فعال می‌کند که خود با ریسک‌هایی از جمله ناامنی در باب‌المندب یا تهدیدات منطقه‌ای دیگر همراه‌اند.

    با این حال، اثر روانی این خط لوله بر بازار قابل انکار نیست. این مسیر حتی اگر نتواند همه نفت هرمز را جایگزین کند، با توجه به اینکه بخشی از عرضه را تضمین شده باقی نگه می‌دارد، می‌تواند از جهش‌های شدید قیمت جلوگیری کند.

    خط لوله جدید و آینده انرژی در بازار جهانی

    آنچه امروز در عربستان و امارات رخ می‌دهد، بخشی از یک روند بزرگ‌تر یعنی تلاش برای کاهش وابستگی به مسیر‌های پرریسک است. چین با خطوط لوله آسیای مرکزی، روسیه با مسیر‌های جدید به شرق، و حتی اروپا با پروژه‌های متنوع‌سازی منابع انرژی، همگی در حال بازتعریف نقشه انرژی جهان هستند.

    در این میان، خط لوله شرق به غرب، نمونه‌ای شاخص از این تغییر است؛ پروژه‌ای که از دل یک جنگ قدیمی بیرون آمد و در بحران‌های جدید و جنگ کنونی، کارکردی تازه پیدا کرده است.

    بدیهی است که اگر تنش‌ها در خلیج فارس ادامه پیدا کند و احتمالاً سرمایه‌گذاری در چنین مسیر‌هایی افزایش خواهد یافت. جهان انرژی به سمتی می‌رود که در آن، «انعطاف‌پذیری» مهم‌تر از «ظرفیت» است.

    خلاصه اینکه خط لوله عربستان، بیش از آنکه یک پروژه زیرساختی باشد، یک ابزار قدرت است؛ ابزاری برای کاهش آسیب‌پذیری، مدیریت ریسک و ارسال پیام به بازار جهانی. در جهان امروز که جنگ‌ها نه‌تنها در میدان، بلکه در مسیر‌های انرژی تعیین‌کننده‌اند؛ چنین پروژه‌هایی می‌توانند معادلات را تغییر دهند. تنگه هرمز همچنان مهم است، اما دیگر تنها مسیر نیست و همین «دیگر تنها نبودن»، شاید مهم‌ترین تغییر در ژئوپلیتیک انرژی امروز باشد.

  • آیا عربستان می‌تواند تنگه هرمز را دور بزند؟

    آیا عربستان می‌تواند تنگه هرمز را دور بزند؟

    به گزارش اقتصادران، محمد بن‌سلمان شاهزاده بلندپرواز سعودی ضمن افزایش ظرفیت خط لوله شرق به غرب (از ابقیق به ینبع) به ۷ میلیون بشکه، می‌خواهد به دنیا اعلام کند که اقتصاد عربستان دیگر گروگان جغرافیای خلیج فارس نیست.

    او می‌خواهد ثابت کند که می‌توان تنگه هرمز را دور زد و بدون توجه به تهدید‌های ایران امنیت انتقال انرژی را تامین کرد.

    این خط لوله ۱۲۰۱ کیلومتری، قلب تپنده تولید نفت عربستان در شرق (بزرگترین میدان نفتی جهان، الغوار و مجتمع فرآوری ابقیق) را به بندر یَنبُع در ساحل دریای سرخ متصل می‌کند.

    اما آیا چنین پروژه‌ای اساسا عملی است یا یک رویا پردازی دیگر که مخاطب را به یاد تبلیغات پر زرق و برق شهر نئوم می‌اندازد؟

    از منظر امنیت بین‌الملل، تنگه هرمز برای عربستان همواره یک «تله جغرافیایی» بوده است. وابستگی به تنگه‌ای که ایران بر آن اشراف کامل دارد، بزرگترین نقطه ضعف ریاض در منازعات منطقه‌ای است. با تکمیل پروژه ینبع عربستان می‌خواهد بیش از ۶۰ درصد کل صادراتش را از تیررس مستقیم تنش‌های احتمالی در خلیج فارس خارج کند.

    با این کار، پایانه «ینبع» در دریای سرخ به قطب جدید انرژی تبدیل می‌شود که هم به اروپا نزدیک‌تر است و هم از درگیری‌های احتمالی در خلیج عمان و هرمز فاصله دارد.

    اما برای ایران، این موضوع به معنای لزوم بازنگری در دکترین «امنیت برای همه یا هیچ‌کس» در تنگه هرمز است؛ از دید ایران حالا رقیب، دریچه‌ی دیگری برای تنفس پیدا کرده است.

    اما چقدر تبلیغات درباره پروژه یَنبع واقعی است؟ گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد ظرفیت واقعی بارگیری پایدار در ینبع حدود ۴.۵ تا ۵ میلیون بشکه است یعنی خط لوله ۵ میلیون بشکه‌ای از قبل وجود داشت، اما رساندن آن به ظرفیت ۷ میلیون بشکه و فراتر از آن، نیازمند ایستگاه‌های پمپاژ فوق‌پیشرفته و مخازن ذخیره‌سازی عظیم در ساحل دریای سرخ است.

    مگر اینکه طرح‌های توسعه سریع بن‌سلمان در ساحل غربی (که بخشی از چشم‌انداز ۲۰۳۰ است) به همین زودی بهره‌برداری کامل رسیده باشد که بعید است.

    منابع سعودی ادعا کرده‌اند یَنبُع فقط یک اسکله نیست بلکه بخشی از پازل شهر «نئوم» و توسعه ساحل دریای سرخ است، اما آیا دور زدن تنگه هرمز واقعا شدنی است؟ پاسخ تا حدودی مثبت است، اما به صورت نسبی!

    بلندپروازی یا واقع‌گرایی؟

    واقعیت میدانی این است که هیچ خط لوله‌ای نمی‌تواند تمام ظرفیت خلیج فارس را جایگزین کند، هرچند عربستان با رساندن ظرفیت ینبع به ۷ میلیون بشکه، عملاً خود را از لیست کشور‌های آسیب‌پذیر در صورت بسته شدن هرمز خارج می‌کند، اما باید توجه داشت عدد ۷ میلیون بشکه روی کاغذ جذاب است و در عمل با دو مانع بزرگ روبروست.

    اول اینکه حتی اگر خط لوله ۷ میلیون بشکه نفت را به ساحل غربی برساند، پایانه‌های صادراتی ینبع (شمالی و جنوبی) در حال حاضر ظرفیت بارگیری عملیاتی پایدار برای این حجم عظیم را ندارند و در شرایط بحرانی، حداکثر می‌توان روی ۴ تا ۵ میلیون بشکه صادرات واقعی حساب کرد؛ و دوم آنکه این خط لوله برای فعالیت مداوم با حداکثر ظرفیت طراحی نشده و تبدیل لوله‌های گاز مایع (NGL) به نفت خام که در مارس ۲۰۲۶ نهایی شد، یک راهکار اضطراری است که نگهداری و تعمیرات آن در بلندمدت بسیار پرهزینه است.

    نکته جانبی دیگر اینکه انتقال نفت با لوله همیشه گران‌تر از نفتکش‌های پهن‌پیکر (VLCC) تمام می‌شود. اما برای بن‌سلمان، این هزینه اضافه در واقع «حق بیمه» امنیت ملی است. او حاضر است سود خالص هر بشکه را کمی کاهش دهد تا ریسک انسداد کامل صادرات را به صفر نزدیک کند.

    سناریوی تقابل: پاتک ایران به استراتژی «ینبع»

    ایران همواره بسته شدن تنگه هرمز را به عنوان «گزینه نهایی» روی میز داشته است، اما افزایش ظرفیت خط لوله شرق به غرب Petroline به ۷ میلیون بشکه، این ابزار فشار را تا حد زیادی کُند می‌کند.

    تحلیل‌گران نظامی معتقدند اگر هرمز اهمیت استراتژیک مطلق خود را برای صادرات عربستان از دست بدهد، در صورت بروز درگیری، نقاط تمرکز از «دریا» به «زمین» منتقل می‌شود؛ یعنی خودِ خط لوله و ایستگاه‌های پمپاژ (مانند حملات پهپادی ۲۰۱۹) به اهداف احتمالی تبدیل می‌شوند. این یعنی امنیت انرژی از «امنیت دریایی» به «امنیت زیرساختی» تغییر ماهیت می‌دهد؛ بنابراین هرچند ایران باید این پروژه را در کنار پروژه‌های مشابه امارات (خط لوله حبشان-فجیره) دیده و این واقعیت را درک کند که در صورت بالا بردن سطح تهدید در تنگه، کشور‌های حاشیه خلیج فارس مسیر‌های صادراتی را به سواحل امن‌تر برون‌سپاری می‌کنند. سعودی‌ها و اماراتی‌ها نیز باید در نظر داشته باشند که در صورت گسترش درگیری‌ها همین سواحل امن نیز به راحتی در دسترس آتش ایران قرار خواهند گرفت.

  • عربستان «کیف پول» آمریکا! / پشت پرده فروش جنگنده‌های اف‑۳۵ به بن سلمان

    عربستان «کیف پول» آمریکا! / پشت پرده فروش جنگنده‌های اف‑۳۵ به بن سلمان

    به گزارش اقتصادران، دونالد ترامپ در میانه فشار‌های سیاسی ناشی از جنگ با ایران و لاینحل ماندن بحران‌های منطقه‌ای، با فروش جنگنده‌های پیشرفته اف‑۳۵ به عربستان سعودی موافقت کرده است! این خبر بیش از یک قرارداد فروش تسلیحاتی ساده بوده و حکم یک بیانیه استراتژیک در قلب معادلات قدرت، اقتصاد دفاعی و دیپلماسی واشنگتن را دارد.

    این تصمیم و معامله نظامی بین آمریکا و عربستان را می‌توان یک چرخش بزرگ در سیاست ایالات متحده در خاورمیانه توصیف کرد، حرکتی که هم پیام امنیتی دارد و هم از لحاظ اقتصادی برای واشنگتن اهمیت بسیاری خواهد داشت.

    فروش تسلیحات و زنجیره‌ای از منافع

    وقتی آمریکا از فروش تسلیحات پیشرفته حرف می‌زند، موضوع فراتر از معاملات تجاری است. این فروش در واقع بخشی از یک پازل وسیع‌تر است که واشنگتن در سال‌های اخیر در حال چیدن آن بوده است. ترامپ با استفاده از فروش تسلیحات سنگین، نه فقط متحدان منطقه‌ای را پشتیبانی کرده، بلکه فشار اقتصادی ناشی از تنش‌ها با بازیگران رقیب آنها یعنی ایران را کاهش می‌دهد.

    فروش جنگنده‌هایی مانند اف‑۳۵ به متحدان ثروتمندی، چون عربستان سعودی در حالی که تنش‌های منطقه‌ای، خصوصاً بعد از برخورد مستقیم با ایران، هزینه‌های سیاسی و مالی زیادی را بر واشنگتن تحمیل کرده، می‌تواند بخش مهمی از منابع مالی صرف شده در این جنگ را برای آمریکا جبران کند. در واقع، عربستان و هم‌پیمانان نفت‌خیز آمریکا در منطقه با خرید‌های کلان نظامی در اوضاع فعلی، نقش بالقوه‌ای فراتر از «مشتری» دارند و به‌نوعی بخشی از «کیف پول» دولت آمریکا در نظام مالی تسلیحات محسوب می‌شوند، به‌ویژه در دوره‌ای که فشار‌های داخلی بر بودجه دفاعی و انتقادات از هزینه‌های گسترش نفوذ واشنگتن تشدید شده است.

    صنعت دفاعی آمریکا، به‌ویژه شرکت‌هایی، چون لاکهید مارتین، برای حفظ روند تولید، اشتغال‌زایی و نوآوری، به بازار‌های صادراتی وابسته‌اند؛ بازاری که بزرگ‌ترین مشتری‌اش در خاورمیانه را از دست داده باشد، ضربه جدی به اقتصاد داخلی می‌زند. اینجاست که فروش اف‑۳۵ به عربستان، بیش از اینکه یک توافق نظامی باشد، یک معامله اقتصادی و راهبردی است.

    اف‑۳۵؛ نماد قدرت و ابزار دیپلماسی واشنگتن

    اف‑۳۵ که به‌عنوان یکی از پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان شناخته می‌شود، نه فقط توان نظامی دارد بلکه نماد فناوری و قدرت آمریکاست. تا پیش از این، این هواپیما به تعداد محدودی از کشور‌های هم‌پیمان آمریکا – از اعضای ناتو تا متحدان آسیایی – فروخته شده، اما در خاورمیانه، تنها اسرائیل توانسته بود آن را در اختیار داشته باشد.

    به این ترتیب، تصمیم ترامپ برای ارائه اف‑۳۵ به عربستان به معنای گسترش محدود فناوری آمریکایی به یک رقیب منطقه‌ای جدید است و این خود پیام بزرگی برای بازیگران مختلف دارد. از اسرائیل که برای دهه‌ها تنها دارنده این هواپیما در منطقه بود، گرفته تا ایران که اکنون در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل است. اکنون که خطر ورودی کشور‌های منطقه به جنگ جاری و بالا گرفتن شعله‌های آن بیش از هر وقت دیگری است، این معامله جدید آمریکا و عربستان را می‌توان تقویت همسویی واشنگتن با متحدان منطقه‌ای نیز تعبیر کرد.

    این معامله، در کنار بار اقتصادی، بار سیاسی–امنیتی نیز دارد؛ زیرا آمریکا با این حرکت می‌خواهد بگوید که همچنان به توازن قدرت در خاورمیانه متعهد است، حتی اگر این به معنای تغییر برداشت‌های سنتی درباره برتری نظامی یکی از متحدانش باشد. گفتنی است، برخی گزارش‌ها هم تأکید دارند که تلاش‌هایی برای حفظ «برتری نظامی کیفی اسرائیل» در جریان است تا این فروش، موازنه قدرت را به‌گونه‌ای خطرناک تغییر ندهد.

    پشت پرده ابهامات و نگرانی‌ها

    هرچند این معامله به شکل رسمی اعلام شده، اما چند نکته مهم در پشت صحنه وجود دارد که نشان می‌دهد این مسیر کاملاً ساده نیست. نگرانی‌هایی درباره این مطرح است که در نهایت ممکن است دسترسی به فناوری حساس اف‑۳۵ برای بازیگران رقیب مانند چین به شکل غیرمستقیم تسهیل شود؛ انتقادی که برخی مقامات اطلاعاتی پنتاگون نیز آن را ابراز کرده‌اند.

    علاوه بر این، رابطه پیچیده آمریکا با اسرائیل و نگرانی از حفظ برتری نظامی کیفی رژیم اسرائیل همواره در فروش تسلیحات پیشرفته به کشور‌های منطقه نقش داشته است. بخش‌هایی از این نگرانی‌ها باعث شده‌اند که آمریکایی‌ها در دهه‌های گذشته رویه‌هایی برای محدود کردن صادرات سیستم‌های حساس به عرب‌ها در پیش بگیرند؛ اما اکنون با تغییر سیاست واشنگتن، حتی شرط‌هایی برای حفظ برتری اسرائیل در این قرارداد مطرح می‌شود.

    اهمیت تاریخی فروش اف‑۳۵ به عربستان

    اگر این معامله به‌طور کامل اجرایی شود، عربستان سعودی اولین کشور عربی در خاورمیانه خواهد بود که به این جنگنده نسل پنجم دست می‌یابد. این در حالی است که قبلاً تلاش برای فروش چنین تسلیحاتی به امارات متحده عربی هم در دوره قبلی ترامپ مطرح شد، اما بعداً به دلیل مخالفت‌های واشنگتن و تغییر دولت در آمریکا به‌طور کامل عملی نشد.

    این فروش نه فقط ارتقای توان هوایی ریاض را نشان می‌دهد، بلکه پیامی بزرگ از سوی واشنگتن به متحدان منطقه‌ای و رقبا ارسال می‌کند. پیامی مبنی بر اینکه آمریکا حاضر است در ازای تقویت روابط، فناوری‌های پیشرفته خود را در اختیار کشور‌هایی قرار دهد که در چارچوب منافع امنیتی و راهبردی‌اش عمل می‌کنند.

    معامله‌ای فراتر از فروش جنگنده

    در مجموع باید معامله فروش اف‑۳۵ به عربستان را تلاقی سه محور اصلی دانست؛ اقتصاد دفاعی آمریکا که به بازار‌های صادراتی برای حفظ تولید و اشتغال نیاز دارد، دیپلماسی سیاسی واشنگتن برای بازچینی توازن قدرت در خاورمیانه در دوره بحران‌ها، و رقابت‌های امنیتی جهانی، از چین تا ایران، که واشنگتن را مجبور به انجام چنین فروش‌های راهبردی می‌کند.

    این معامله بیش از آنکه صرفاً یک فروش تسلیحات باشد، نشانه‌ای از تحولات عمیق در سیاست خارجی آمریکا است که پیامدهایش در اقتصاد، امنیت و معادلات منطقه‌ای تا سال‌ها آشکار خواهد ماند.

  • اقتصاد جهان بازیچه ترامپ و رفقا!

    اقتصاد جهان بازیچه ترامپ و رفقا!

    به گزارش اقتصادران، ۲۶ روز از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد و در این مدت راهبرد ایران در مواجهه با حملات ائتلاف آمریکایی اسرائیلی نشان می‌دهد که ایران هیچ‌گاه به تمامیت ارضی هیچ کشوری تعرض نکرده و حمله به پایگاه‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل را در دستور کار خود قرار داده است.راهبردی که بارها پیش از آغاز جنگ و از مدت‌ها پیش از سوی ایران به کشورهای منطقه هشدار داده شده بود؛ حالا پس از ۲۶ روز مقامات این کشورهایی که درگیر شده‌اند و آثار این امنیت‌زدایی از منطقه را می‌چشند، لب به اعتراض گشوده‌اند.

    مدیرعامل شرکت ادنوک امارات، سلطان الجابر در سخنرانی خود در کنفرانس سالانه CeraWeek مدعی شد: «ما دنبال درگیری نبودیم و تمام تلاش ممکن را برای جلوگیری از آن به کار بردیم و با متهم کردن ایران گفت: تبدیل تنگه هرمز به ابزار فشار، اقدامی خصمانه فقط علیه یک کشور نیست؛ این تروریسم اقتصادی علیه همه کشورهاست و هیچ کشوری نباید اجازه داشته باشد هرمز را گروگان بگیرد. نه حالا، نه هیچ‌وقت.»بحرین که پیش از این بخشی از خاک این کشور کوچک را برای اهداف ضدایرانی به آمریکا سپرده است، پیش‌نویس قطعنامه‌ای را به شورای امنیت ارائه داده و ایران را در آن تهدیدی برای امنیت و صلح بین‌المللی عنوان کرده و خواستار استفاده از تمام ابزارها برای تضمین عبور و مرور از تنگه هرمز شده است.

    قربانی کردن امنیت منطقه‌ای برای تقابل با ایراننکته جالب توجه اینجاست که چندین دهه است، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (عربستان، امارات، قطر، کویت، عمان، بحرین) امنیت خود را از طریق اعطای خاک به نیروهای نظامی آمریکا تامین می‌کنند و این مدل به «چتر امنیتی آمریکا» معروف است.با این رویکرد معادلات امنیتی در غرب آسیا دستخوش تحولی بنیادین شد. کشورهای حاشیه خلیج فارس با در اختیار گذاشتن خاک و زیرساخت‌های خود به آمریکا و متحدان غربی، عملا از رویکرد تاریخی «امنیت دسته‌جمعی» فاصله گرفته و به دنبال تعریف امنیت خود در تقابل با جمهوری اسلامی ایران برآمدند. این اقدام نه‌تنها به ثبات پایدار نیانجامید بلکه زمینه‌ساز تشدید منازعاتی شد که دامن خود این کشورها را نیز گرفت.در عین حال، این کشورها با قرار دادن خاک خود در اختیار آمریکا در حقیقت این منطقه را برای سایر کشورهای غرب آسیا ناامن کرده‌اند.سفیر سابق آمریکا در عربستان، چاس فریمن، شهریورماه گذشته گفت: «اسرائیلی‌ها می‌خواهد هر کاری که با سوریه کردند با ایران نیز انجام دهد، حکومت را سرنگون و سپس کشور را به واحدهای کوچک‌تر تقسیم کنند تا آنها را تجزیه کرده و تحت سلطه نگه دارد.»

    راهبرد ایران در مقابل تهدیدات وجودیدر این میان، ایران که خود را در محاصره پایگاه‌های نظامی فرامنطقه‌ای و ائتلاف‌های امنیتی خصمانه دید، با «تهدید وجودی» ناشی از این تحرکات مواجه شد. همزمان، مقامات آمریکایی با طرح سناریوهای تجزیه‌طلبانه‌ای که تمامیت ارضی ایران را نشانه می‌رفت، بر عمق این بحران افزودند. از حمله به ایران در خرداد ۱۴۰۴ تا اجرای کودتا در دی همان سال تا حمله دوباره در ۹ اسفند ماه همگی نه تنها امنیت بلکه موجویت ایران را به خطر انداخته است.از زمان حمله ۲۶ روز پیش، اخبارهای گزارش‌های بسیاری در مورد ارتباط ترامپ با گروه‌های تجزیه‌طلب برای کمک به تجزیه ایران منتشر شده است.تنها چهار روز پس از حمله به ایران، خبرگزاری آکسیوس گزارش داد که دونالد ترامپ هم‌زمان با آغاز جنگ علیه ایران، تماس‌های حساس و مستقیمی با رهبران کرد برقرار کرده است و نقشه تجزیه ایران را در سر دارد.حالا ایران جنگ منطقه‌ای را فعال کرده است و دفاع از تمامیت ارضی و موجودیت خود را حق مشروع خود می‌داند و در این راستا با هشدارهای قبلی به کشورهایی که خاک خود را در اختیار آمریکا قرار داده‌اند و با استفاده از ابزارهای راهبردی خود از جمله موشک‌های دوربرد، دارایی‌های منطقه‌ای و کنترل بر آبراه‌های حیاتی، نشان داد که قدرت بازدارندگی‌اش محدود به مرزهای جغرافیایی نیست و در این میان، امنیت کشورهایی را که به عنوان سکوی پرش برای حمله عمل کرده بودند، با چالش جدی مواجه ساخت. بدین ترتیب، هرگونه درگیری جدید در منطقه به سرعت به شبکه‌ای از منافع متقاطع گره خورد.

    تنگه هرمز ابزار قدرتمند ایران در تنظیم قواعد منطقهیکی دیگر از ابزارهای قدرت ایران که در تمامی این‌ سال‌ها بدون هیچ چشم‌داشتی در اختیار کشورهای منطقه بود، تنگه هرمز است؛ آبراهی که ایران این‌بار با استفاده از آن قواعد منطقه را تنظیم می‌کند و خواهد کرد.این تنگه از ابتدای حمله به ایران، با کنترل هوشمند به روی دشمنان و کشورهای متخاصم بسته است و کشورهای دوست با هماهنگی ایران می‌توانند از آن عبور کنند.به‌طوری که از روزهای ابتدایی شاهد عبور کشتی‌های چینی بودیم و در چند روز اخیر هم اخباری مبنی بر عبور کشتی‌های هندی، عراقی و غیره منتشر شده است.در همین راستا، علیرضا دلخوش، سفیر ایران در سریلانکا که این‌ روزها به دلیل حمله آمریکا و اسرائیل به ایران با مشکلات سوخت دست‌وپنجه نرم می‌کند، در یک نشست خبری اعلام کرد، سریلانکا کشور دوست ماست و تنگه هرمز به روی کشتی‌های کشورهای دوست ما بسته نیست؛ در هر صورت، چنانچه سریلانکا به نفت یا هر کالای ضروری دیگری نیاز داشته باشد، ایران این کالاها را برای آن‌ها تامین و فراهم خواهد کرد. این موارد نشان می‌دهد که ایران برای کمک به تمام کشورهای دوستی که در نتیجه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران دچار مشکل شده‌اند، آمادگی دارد و تنها کافی‌ست که با تهران گرفته است.

    همانطورکه بر اعلام منابع رسمی تاکنون حدود ۳۰ کشور با ایران برای هماهنگی عبور کشتی‌هایشان از تنگه هرمز تماس گرفته‌اند.باوجود این اقدامات و تلاش‌های ایران، کشورهای همکاری‌کننده با آمریکا و اسرائیل که به علت توقف تولیدات نفت و گازشان، مشتریان خود را در مضیقه قرار داده‌اند، ایران را مقصر جلوه می‌دهند.

    تاوان‌دهی کشورهای مقصر اکنون در شرایط کنونی، هر کشوری به هر میزان در این زنجیره رویدادها دخیل بوده، ناگزیر از پذیرش هزینه‌های آن است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که با اعطای خاک خود زمینه‌ساز تشدید تنش‌ها شدند، هم در قبال خسارات واردشده به ایران مسئولیت دارند و هم باید پاسخگوی آسیب‌پذیری امنیتی و اقتصادی‌ای باشند که برای شهروندان خود رقم زده‌اند. اکنون، این واقعیت آشکار می‌شود که امنیت در منطقه خلیج فارس مفهومی تقسیم‌ناپذیر است و تلاش برای تامین امنیت یک کشور به بهای ناامنی دیگری، تنها به بحران‌های زنجیره‌ای و هزینه‌های فزاینده برای همه طرف‌ها منجر خواهد شد.

  • سایه جنگ بر سر آب شیرین‌کن‌های منطقه

    سایه جنگ بر سر آب شیرین‌کن‌های منطقه

    به گزارش اقتصادران، در شامگاه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ تأسیسات آب‌شیرین‌کن شرکت مپنا در جزیره قشم هدف حمله‌ای نظامی قرار گرفت؛ رخدادی که به گفته مقامات ایرانی، یکی از زیرساخت‌های حیاتی تأمین آب در این جزیره را دچار خسارت کرده است. این تأسیسات روزانه ۱۲ تا ۱۵ هزار مترمکعب آب مورد نیاز جزیره را تأمین می‌کرد و پس از این حمله، به گفته مسئولان محلی، تأمین آب حدود ۳۰ روستا با اختلال جدی مواجه شده است.

    در پاسخ به این حمله پایگاه آمریکایی جفیر در بحرین هدف حملات موشکی قرار گرفت. همزمان گزارش‌هایی از رهگیری موشک‌ها در آسمان قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی منتشر شد؛ رخدادهایی که باعث شد کشورهای عربی خواستار برگزاری نشست فوری اتحادیه عرب شوند.

    وابستگی شدید منطقه به آب‌شیرین‌کن‌ها

    این تحولات در حالی رخ می‌دهد که بسیاری از کشورهای خاورمیانه به شدت به فناوری شیرین‌سازی آب دریا وابسته هستند. بر اساس آمار منتشر شده درباره وضعیت آب در منطقه، کویت ۹۰درصد، عمان ۸۶ درصد و عربستان سعودی ۷۰ درصد از آب مصرفی خود را از طریق شیرین‌سازی تأمین می‌کنند. در مقابل، ایران تنها ۲ درصد از نیاز آبی خود را از آب شیرین‌شده تأمین می‌کند.

    در همین حال، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس میزبان بزرگ‌ترین تأسیسات آب‌شیرین‌کن جهان هستند؛ زیرساخت‌هایی که برای بقای جمعیت و اقتصاد این منطقه حیاتی به شمار می‌روند.

    در عربستان سعودی تأسیسات راس‌الخیر با ظرفیت تولید روزانه بیش از ۱ میلیون مترمکعب آب شیرین و ۲۴۰۰ مگاوات برق به عنوان بزرگ‌ترین تأسیسات ترکیبی آب‌شیرین‌کن جهان شناخته می‌شود و آب مورد نیاز شهرهای ریاض و حفرالباطن را تأمین می‌کند.

    در امارات متحده عربی نیز تأسیسات عظیم طویله در ابوظبی قرار دارد که با ظرفیت تولید ۹۰۹٬۲۱۸ مترمکعب آب در روز بزرگ‌ترین نیروگاه آب‌شیرین‌کن جهان با فناوری اسمز معکوس محسوب می‌شود و آب آشامیدنی حدود ۴.۵ میلیون نفر را تأمین می‌کند.

    در مجموع، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس حدود ۴۰ درصد از آب شیرین‌شده جهان را تولید می‌کنند و بیش از ۴۰۰ تأسیسات آب‌شیرین‌کن در سراسر منطقه فعال است. قطر با ۱۰۹ تأسیسات و امارات با ۷۰ تأسیسات بخش عمده نیاز آبی خود را از طریق شیرین‌سازی آب دریا برآورده می‌کنند.

    زیرساختی که می‌تواند سرنوشت کشورها را تغییر دهد

    کارشناسان هشدار می‌دهند که آسیب به این زیرساخت‌ها می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از خسارت‌های اقتصادی داشته باشد. بر اساس اسناد دیپلماتیک فاش‌شده آمریکا، در صورتی که تأسیسات جبیل در عربستان که بیش از ۹۰ درصد آب شهر ریاض را تأمین می‌کند هدف قرار گیرد، پایتخت عربستان «ظرف یک هفته باید تخلیه شود» و ساختار فعلی دولت سعودی بدون این تأسیسات قابل بقا نخواهد بود.

    چنین سناریویی می‌تواند همزمان بحران‌های متعددی را در حوزه آب آشامیدنی، برق، بهداشت و نظم عمومی ایجاد کند. تحلیلگران معتقدند کشورهای عربی ممکن است بتوانند با شوک‌های قیمتی، لغو پروازها یا اختلال موقت انرژی کنار بیایند، اما فروپاشی گسترده در تأمین آب آشامیدنی می‌تواند ثبات اجتماعی و سیاسی آنها را به طور جدی تهدید کند.

    در چنین شرایطی، امنیت آب برای کشورهای حاشیه خلیج فارس به مسئله‌ای در حد بقای ملی تبدیل شده است؛ موضوعی که می‌تواند آنها را به سمت مشارکت مستقیم در درگیری‌ها یا حمایت از اقدامات تلافی‌جویانه گسترده‌تر سوق دهد.