برچسب: سمیه گلپور

  • سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟

    سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟

    به گزارش اقتصادران، در هفته‌های اخیر پس از انتشار خبر احتمالِ تغییر فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان کارگری و امکان معیار قراردادن میانگین کل حقوق سی یا سی و پنج سال خدمت به‌جای میانگین کل حقوق دو سال آخر در کمیسیون اجتماعی مجلس، مخالفت‌هایی نسبت به این ایده مطرح شد. مخالفان از فعالان تشکل‌های کارگری تا کارگران عادی را شامل می‌شوند و موافقان بیشتر در بین کارشناسان تامین اجتماعی، دولت و برخی اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس قرار دارند.

    در نهایت با مقاومت و فشارهای رسانه‌ای و گفتگوهای اجتماعی تشکل‌های کارگری مخالف، کمیسیون اجتماعی و دولت در این هفته عقب‌نشینی آشکاری نسبت به این موضوع انجام دادند. روز دوشنبه نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس در اظهارنظری اعلام کرد: تغییر در فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی صرفا پیشنهادی از طرف سازمان تامین اجتماعی بوده و دولت هنوز لایحه‌ای به مجلس نداده است؛ لذا اساسا این موضوع از نظر کمیسیون ما «کان لم یکن» است!

    در ادامه این اظهارنظر، احمد میدری (وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی) در حاشیه یکی از برنامه‌ها در پاسخ به خبرنگاران اعلام کرد: هیچ لایحه‌ای در دولت در مورد تغییر مقررات بازنشستگی، سن، سابقه، مزایا و سایر موارد مطرح نشده است. اکنون لایحه‌ای چه در خود دولت و چه در مجلس در خصوص اصلاح فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان مطرح نیست. البته کمیسیون اجتماعی جلسات مختلفی با صندوق‌های بازنشستگی برگزار می‌کند و شاید گفت‌وگوهایی در آنجا انجام شده باشد.

    سخن وزیر کار این است که دولت در نهایت نسبت به این بحث فنی ابراز بی‌طرفی کرده است. اما با این حال، شاید این بحث فعلاً به دلیل شرایط خاص کشور و مقاومت کارگران و تشکل‌های کارگری به حاشیه رانده شده باشد. شواهد نشان می‌دهد  برخی کارشناسان تامین اجتماعی و حتی برخی فعالان خاص تشکل‌های کارگری که نزدیک به هیات امنای سازمان هستند، به این ایده به‌عنوان یکی از راه‌های رفع ناترازی ۱۰۰۰هزارمیلیارد تومانی تامین اجتماعی می‌نگرند.

    فعالان کارگری مخالفِ طرح، مباحث فنی مفصلی در این زمینه مطرح کردند که نشان می‌داد، امکان آنکه مانند برخی کشورهای اروپایی ملاک تعیین مستمری کل دوران حق بیمه‌پردازی باشد، در ایران ممکن نیست. در مقابل شخصیت‌های نزدیک به سازمان تامین اجتماعی با اشاره به گستردگی تخلفات  کارفرمایانی که در تبانی با کارگران حقوق دو یا سه سال آخر را به صورت صوری افزایش می‌دهند، تنها راهکار حل این معضل و عدم فشار آمدن به سازمان تامین اجتماعی را ملاک قراردادن کل دوران حق بیمه‌پردازی می‌دانند. آنان راهکارهایی از جنس نظارت و بازرسی را به دلیل برآوردی که از حجم این تخلفات دارند، ناکارآمد قلمداد می‌کنند.

    انعطاف برخی فعالان کارگری

    برخی از  فعالان کارگری  درون هیات‌های مشورتی  سازمان تامین اجتماعی و شورای عالی کار نیز حضور داشته و دارند و از جنبه خیرخواهانه با ایده‌های کارشناسی برآمده از سازمان تامین اجتماعی همسو می‌شوند.

    محمدرضا تاجیک (عضو مشورتی گروه کارگری شورای عالی کار و سخنگوی مجمع نمایندگان کارگران) که سال‌ها در مذاکرات مزدی و مذاکرات شرکای اجتماعی در فضاهای مختلف وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی حضور داشته، با خیرخواهانه بودن فلسفه اولیه این طرح برای حیات سازمان تامین اجتماعی که متعلق به خود کارگران شاغل و بازنشسته است، می‌گوید: ما معتقدیم ساختار محاسبه مستمری باید در نهایت اصلاح شود. ما این بحث را در گفتگوهای اجتماعی داشتیم که هر اصلاحی از سوی مراجع تصمیم‌گیر تصویب شود، در نهایت نباید تغییر محسوسی در میزان مستمری دریافتی عادلانه هر فرد در زمان بازنشستگی ایجاد کند.

    وی افزود: موضوع، تعیین بازه زمانی محاسبه میانگین حقوق نیست. یعنی مهم نیست بحث روی دو سال آخر، پنج سال آخر یا حتی کل سی سال سابقه خدمت فرد و میانگین مزد او باشد. ما این موضوع را مطرح کردیم که عددی که برای پرداخت مستمری در هر بازه‌ای محاسبه شود، نباید کمتر از همان میانگین دو سال آخر باشد. ضرایبی که در نظر گرفته می‌شود با فرمول‌های محاسباتی می‌تواند چنین الزامی را رعایت کند و ما نیز توصیه کردیم که در هر تصمیمی به این ملاحظه توجه کنند.

    تاجیک تصریح کرد: فلسفه وجودی این طرح این بود که تعداد تخلفات کارفرمایان در افزایش نامتعارف حقوق دو یا سه سال آخر به حدی است که تنها با این شیوه می‌توان از آسیب به تامین اجتماعی جلوگیری کرد. با این حال ما مدام بر این تاکید کردیم که محاسبات باید به نحوی باشد که با رعایت ارزش واقعی حقوق در سنوات قبل، در نهایت با جلوگیری از افزایش نامتعارف مزد و حق بیمه در دو سال پایانی، همان حقوقی برای مستمری کارگر تازه بازنشسته شده در نظر گرفته شود که در  مدل دو سال آخر بدون تخلف به او اختصاص می‌یافت و چیزی کمتر از آن رد نشود. یادمان باشد منابع سازمان تامین اجتماعی به شدت در حال تضعیف است و چنین مسیری ناگزیر برای اصلاح ساختار لازم می‌شود.

    سخنگوی مجمع نمایندگان کارگران کشور خاطرنشان کرد: صحبت‌های اخیر البته بحث‌های مقدماتی‌ای بوده که به کمیسیون اجتماعی مجلس نیز کشیده شده است و برخی نمایندگان با آن موافق بودند. ولی بررسی‌ها باید ادامه پیدا کند و اگر روزی چنین طرحی تصویب شد، باید به نحوی باشد که همچنان که از سازمان تامین اجتماعی حقی ضایع نمی‌شود، حقی نیز از کارگر هم ضایع نشود و امکان اینکه برخی کارفرمانمایان با تطمیع کارگر دست به تخلف مزدی بزنند، سد شود.

    عضو مشورتی گروه کارگری در شورای عالی کار در پایان بیان کرد: ما باید در عمل نیز مانند گفتگوهای خود، منافع هر سه جانبه کارگری، کارفرمایی و دولت و تامین اجتماعی را لحاظ کنیم و نمی‌توانیم از عدالت و گفتگوی اجتماعی صحبت کنیم ولی در عمل حقوق یک طرف را نادیده می‌گیریم. به ویژه اینکه سازمان تامین اجتماعی و همه اموال او متعلق به خود کارگر شاغل و بازنشسته است و در واقعیت اصلاً ضلع مجزایی از خود ما نیست. لذا آسیب به منابع تامین اجتماعی، دقیقاً آسیب به اندوخته آتیه‌ی خود ما کارگران است!

    سرمایه بین نسلی ما کارگران کجاست؟ / بروزرسانی ارزش حقوق معادل ارزش طلا باشد

    در مقابل این دیدگاه، که از منظر فعالان کارگری موافق فلسفه خیرخواهانه‌ای دارد، اکثر فعالان کارگری، نتایج طرح اخیری را که به نظر می‌رسد فعلاً از دستور کار خارج شده، منفی تلقی می‌کنند. بسیاری از فعالان تشکل‌ها از جمله شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی کارگران و خانه کارگر، دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به این موضوع دارند.

    سمیه گلپور (رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور) با انتقاد از سکوت برخی چهره‌های کارگری که در هیات‌های مختلف تامین اجتماعی حضور دارند و در این مدت واکنشی به طرح نداشتند، گفت: ما انتظار داشتیم که تمامی چهره‌ها و تشکل‌های کارگری در موضع‌گیری پیرامون این طرح مشارکت داشته باشند. واقعیت این است که این طرح با هر نیت و هدفی، در نهایت موجب کاهش مستمری‌ها خواهد شد و با هر ضریبی جز فرمول بروزرسانی براساس پایه طلا، شکست خواهد خورد. این درحالی است که قبل از هر نقدی، ما معتقدیم که باید با کلیه تشکل‌ها و نمایندگان شرکای اجتماعی پیرامون آن گفتگوی اجتماعی شکل می‌گرفت که در واقع هیچ مشورت جدی‌ای اخذ نشده است.

    وی افزود: در هر نظام بیمه‌ای، حق بیمه کارگر نه مالیات است، نه کمک داوطلبانه؛ سرمایه شخصی و میان‌نسلی اوست. این سرمایه، طبق اصل سه‌جانبه‌گرایی سازمان بین‌المللی کار (ILO)، باید امانتی باشد در دست دولت و سازمان‌های بیمه‌گر که برای حفظ ارزش واقعی‌اش، به‌درستی مدیریت و سرمایه‌گذاری شود. اما امروز در ایران، واقعیتی تلخ پیش روی جامعه کارگری است. آنچه از مزد کارگران به‌صورت ماهانه به عنوان ۳۰ درصد حق بیمه کسر می‌شده (۷ درصد کارگر و ۲۳ درصد کارفرما)، در طول سالیان به‌جای آنکه به یک اندوخته پایدار تبدیل شود، عملاً در چرخه‌های بودجه‌ای و جبر پرداختی به بازنشستگان گذشته مصرف می‌شود. این در حالی است که هر کارگر، در زمان پرداخت حق بیمه، از دستمزد خود می‌کاهَد تا فردا از همان سرمایه برخوردار شود — نه از مزد کارگرِ فردا.

    او ادامه داد: ما معتقدیم با هرکدام از فرمول‌ها و ضرایب پیشنهادی، مدعیان اجرای صحیح طرح هرگز نخواهند توانست در کل سی سال خدمت یک کارگر که درحال بازنشستگی است، ارزش دقیق مستمری دریافتی او را مطابق با عدالت منعکس سازند. اگر معیار محاسبه این ذخیره را شاخص طلا بگیریم، روشن می‌شود که ارزش واقعی این امانت چه اندازه تباه شده است. مثلاً حدود ۲۰ سال پیش، وقتی مزد ماهانه در حدود کمتر از یک میلیون تومان در ماه بود، ۳۰ درصد این مبلغ یعنی حدود ۳۰۰ هزار تومان معادل تقریباً چندین سکه تمام بهار آزادی بود؛ در آن زمان سکه، معادل ریالی کمتر از ۱۰۰ هزار تومان داشت. سازمان تأمین اجتماعی موظف بود این سرمایه را حفظ کند، نه آنکه اجازه دهد به مرور قدرت خریدش فرو بریزد.

    گلپور تصریح کرد: امروز، همان  صدها سکه، اگر با رشد همپای تورم و سود سرمایه‌گذاری همراه می‌شد، شاید آتیه یک بازنشسته را به‌راحتی تأمین می‌کرد؛ اما به‌جای آن، ساختار مدیریتی تأمین اجتماعی این امانت‌ها را در مسیرهای غیرشفاف و کوتاه‌مدت هزینه کرده است. این نه‌تنها ناکارآمدی مالی، بلکه نقض حقوق بین‌المللی کارگر و اصل «امانت‌داری میان‌نسلی» است.

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگری تاکید کرد: در حقوق بین‌الملل کار، براساس کنوانسیون‌های ۱۰۲ و ۱۱۸ سازمان بین‌المللی کار، تأمین اجتماعی باید به گونه‌ای اداره شود که حق بیمه‌های پرداختی مستقیماً بازده سرمایه‌ای برای همان نسل از بیمه‌پردازان ایجاد کند. هیچ نظامی در دنیا به خود اجازه نمی‌دهد، از سرمایه یک نسل برای پوشش کسری‌های نسلی قبل بهره‌برداری کند؛ چراکه این، نقض صریح عدالت بیمه‌ای است.

    این فعال کارگری با اشاره به نقش شرکت سرمایه‌گذاری سازمان تامین اجتماعی در حفظ ارزش دارایی‌ها و توان مستمری‌پردازی این سازمان در طی این سال‌ها گفت: شستا و سایر مؤسسات اقتصادیِ زیرمجموعه تأمین اجتماعی، متعلق به کارگران هستند، نه دارایی‌های عمومی دولت. جامعه کارگری حق دارد در جریان کامل عملکرد و سود این سرمایه‌ها قرار گیرد و گزارش‌های سالانه‌ی دقیق و قابل حسابرسی از آن را مطالبه کند. ما باید بدانیم که ارزش دارایی‌های ذخیره شده کارگران  در شستا، آیا توانسته ارزش خود را حفظ کند؟ این چیزی است که همه مقامات باید نسبت به آن پاسخگو باشند. یادمان نرود زیان‌های انباشته شستا، توجیهی برای تضییع حقوق وعدم به روزرسانی ریالی مستمری‌ها نیست.

    سمیه گلپور در پایان خاطرنشان کرد: اکنون وقت آن است که قانون‌گذار و دولت، به این امانت بین‌نسلی احترام بگذارند و قاعده بازی را برگردانند؛ حق بیمه پرداختی کارگر، باید ارزش معادل طلای آن را تا روز بازنشستگی حفظ کند؛ اگر سازمان‌ها قادر به حفظ این ارزش نیستند، پس امانت‌دار شایسته‌ی این سرمایه نیستند و حق ندارند معیار تعیین حقوق بازنشستگی را به جای دو سال آخر، افزایش دهند. اکنون وقت آن است که قانون‌گذاران و مقامات دولت، به این امانت بین‌نسلی احترام بگذارند و قاعده بازی را برگردانند؛ بازهم تاکید می‌کنم، حق بیمه پرداختی کارگر، باید ارزش معادل طلایش را تا روز بازنشستگی حفظ کند.

  • تأمین اجتماعی؛ ضربه‌گیر بحران یا کانون بحران؟!

    تأمین اجتماعی؛ ضربه‌گیر بحران یا کانون بحران؟!

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که سایه بحران بر بازار کار سنگینی می‌کند، آمارها دیگر فقط اعداد سرد و بی‌جان نیستند؛ هر رقم، روایتی است از سفره‌ای کوچک‌تر شده، کارگاهی خاموش و خانواده‌ای که نگران فرداست.

    در هفته گذشته، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از بیکاری مستقیم یک میلیون کارگر و تأثیر غیرمستقیم این وضعیت بر دو میلیون نفر دیگر سخن گفت؛ آماری که اگرچه تکان‌دهنده است، اما به باور بسیاری از فعالان حوزه کار و داده‌های میدانی، همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد و ابعاد بحران در سطح جامعه چه‌بسا گسترده‌تر از ارقام رسمی باشد. برخی برآوردها از آن حکایت دارد که دامنه این بیکاری، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، به حدود چهار میلیون کارگر رسیده است.

    در چنین وضعیتی، مسئله صرفاً اختلاف بر سر عدد و رقم نیست؛ پرسش اصلی اینجاست که دولت و وزارت کار در برابر چنین شوکی چه مسئولیتی دارند و چه اقداماتی باید در دستور کار قرار دهند؟ آیا اولویت باید کم‌رنگ کردن ابعاد بحران در روایت‌های آماری باشد یا طراحی مداخلاتی فوری، علمی و مؤثر برای حفاظت از اشتغال، معیشت خانوارهای کارگری و پایداری نظام تأمین اجتماعی؟

    برای بررسی این مسئله، به سراغ سمیه گل‌پور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور رفتیم تا از منظر بازار کار و استانداردهای بیمه‌ای، بحران بیکاری، معیشت کارگران و تاب‌آوری تأمین اجتماعی را واکاوی کنیم.

    شوک بیکاری، اگر مهار نشود از بحران موقت به بی‌ثباتی ساختاری می‌رسد

    معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی اعلام کرده جنگ اخیر باعث از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم حدود دو میلیون نفر شده است. از نگاه علمی و براساس استانداردهای ILO، چنین شوکی چه ابعادی دارد؟ 

    وقتی از «یک میلیون شغل از دست‌رفته» و «دو میلیون بیکار مستقیم و غیرمستقیم» صحبت می‌کنیم، براساسِ ادبیات جهانی کار و بر مبنای استانداردهای سازمان بین‌المللی کار (ILO)، با یک شوک بزرگ در بازار کار مواجه هستیم؛ شوکی که هم اشتغال موجود را تخریب می‌کند، هم شدت ورود بیکاران جدید را افزایش می‌دهد و هم مدت زمان بیکاری را طولانی‌تر می‌سازد.

    در ایران، چنین شوکی معمولاً سه پیامد اصلی به همراه دارد. نخست، افزایش سریع بیکاری آشکار؛ یعنی افرادی که شغل خود را از دست داده‌اند و به‌صورت فعال در جست‌وجوی کار هستند. دوم، رشد بیکاری پنهان و اشتغال ناقص؛ به این معنا که بسیاری از افراد به‌سمت کارهای موقت، غیررسمی، کم‌درآمد و بدون پوشش بیمه‌ای رانده می‌شوند. سوم هم فشار بی‌سابقه بر نظام تأمین اجتماعی و سازوکارهای حمایتی است؛ چراکه هم درآمد خانوارها کاهش پیدا می‌کند و هم نیاز آن‌ها به خدمات بیمه‌ای و حمایتی افزایش می‌یابد.

    از منظر ILO، اگر دولت‌ها در برابر چنین شوکی سریع، هدفمند و مبتنی بر واقعیت عمل نکنند، بیکاری ناشی از جنگ از یک «شوک موقت» به یک «بی‌ثباتی ساختاری» تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند به بیکاری بلندمدت، افت مشارکت اقتصادی، مهاجرت نیروی کار و تعمیق نابرابری‌ها منجر شود.

    بیکاری فقط حذف دستمزد نیست؛ آغاز فرسایش معیشت و امنیت خانوار است

    آثار اجتماعی و معیشتی این موج بیکاری برای خانواده‌های کارگری و بیمه‌شده‌ها چیست؟ 

    در سطح خانوار، پیامدهای این وضعیت کاملاً ملموس و عینی است. نخستین اثر، کاهش مستقیم درآمد ماهانه خانواده است. پس از آن، بدهی‌های خانوار افزایش می‌یابد؛ از قرض و وام گرفته تا چک‌های برگشتی و اجاره‌های معوق. در کنار اینها، فشار روانی شدید، ناامنی معیشتی و در مواردی سقوط به فقر چندبُعدی، از دیگر پیامدهای این بیکاری گسترده است.

    برای یک کارگر یا بیمه‌شده تأمین اجتماعی، از دست دادن شغل فقط به معنای قطع درآمد نیست. در وهله اول، منبع پرداخت حق بیمه قطع یا ضعیف می‌شود. در مرحله بعد، خانواده همزمان به پوشش بیمه‌ای و حمایت بیشتری نیاز پیدا می‌کند؛ برای درمان، بیمه بیکاری، مستمری و سایر خدمات. اگر بیمه بیکاری یا حمایت نقدی هم به‌موقع و کافی نباشد، خانواده ناچار می‌شود به سمت فروش دارایی، حذف هزینه‌های ضروری و حتی در مواردی ترک تحصیل فرزندان حرکت کند.

    در واقع، فلسفه وجودی نظام بیمه اجتماعی در چنین بحران‌هایی این است که اجازه ندهد یک حادثه شغلی یا شوک اقتصادی، یک خانواده را از طبقه متوسط به حاشیه‌نشینی و فقر پایدار پرتاب کند.

    تأمین اجتماعی باید ضربه‌گیر بحران باشد، نه خودش به کانون بحران تبدیل شود

    نقطه بحران در تأمین اجتماعی کجاست؟ بیکاری حاصل از جنگ چه فشاری بر ساختار تأمین اجتماعی وارد می‌کند؟ 

    در پاسخ به این سؤال، باید به یک مفهوم کلیدی توجه کرد و آن هم «تاب‌آوری نهادهای بیمه‌گر اجتماعی» است. واقعیت این است که سازمان تأمین اجتماعی حتی پیش از جنگ اخیر نیز با ناترازی تعهدی و نقدی مواجه بود. مجموعه‌ای از عوامل، از جمله طرح تحول سلامت، تحمیل بازنشستگی‌های زودرس، عدم پرداخت سهم دولت و تصمیماتی که با منطق و محاسبات بیمه‌ای سازگار نبودند، طی سال‌های گذشته ذخایر این سازمان را تضعیف کرده‌اند.

    اکنون با بروز جنگ و پیامدهای آن، این فشار به اوج خود رسیده است؛ از یک‌سو ورودی‌های سازمان کاهش یافته، چون تعداد بیمه‌پردازان کمتر شده و حق بیمه کمتری وصول می‌شود؛ از سوی دیگر، خروجی‌ها افزایش پیدا کرده، از جمله در حوزه مستمری بازنشستگی، ازکارافتادگی، بازماندگان، بیمه بیکاری و هزینه‌های درمان.

    در استانداردهای ILO و همچنین در سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی، یک اصل مهم وجود دارد و آن این است که وقتی بحران ناشی از شرایط کلان یا تصمیمات عمومی است، جبران آن نباید از جیب بیمه‌شده و مستمری‌بگیر صورت بگیرد؛ بلکه دولت باید در جایگاه تضمین‌گر پایداری وارد عمل شود.

    اگر در چنین شرایطی از یک طرف سازمان تأمین اجتماعی را وادار کنیم منابعش را صرف طرح‌های حمایتی خارج از منطق بیمه‌ای کند و از طرف دیگر، مطالبات و کسری‌های آن از سوی دولت جبران نشود، نهادی که باید ضربه‌گیر بحران باشد، خود به کانون بحران اجتماعی تبدیل می‌شود؛ نتیجه این وضعیت هم چیزی جز تأخیر در پرداخت‌ها، افت کیفیت خدمات، نارضایتی گسترده و افزایش بی‌اعتمادی نخواهد بود.

    جنگ، هم منابع تأمین اجتماعی را کم می‌کند و هم هزینه‌های آن را بالا می‌برد

    جنگ و بحران منطقه‌ای دقیقاً چگونه بر منابع و مصارف تأمین اجتماعی اثر می‌گذارند؟ اگر ممکن است مصداقی توضیح دهید. 

    اگر بخواهیم این مسئله را به‌صورت روشن و فهرست‌وار توضیح دهیم، جنگ و بحران‌های بزرگ از چهار مسیر اصلی سازمان تأمین اجتماعی را تحت فشار قرار می‌دهند.

    نخست، کاهش ورودی‌ها و منابع. تعطیلی یا کاهش ظرفیت بنگاه‌های اقتصادی، تعلیق فعالیت کارگاه‌ها، تعدیل نیرو، کاهش شیفت و ساعات کار، همگی باعث افت پرداخت حق بیمه از سوی کارفرمایان و بیمه‌شدگان می‌شود. علاوه بر این، تأخیر یا عدم پرداخت سهم دولت و همچنین افت بازدهی سرمایه‌گذاری‌ها و کاهش ارزش دارایی‌ها و سهام سازمان نیز بر شدت این فشار می‌افزاید.

    دوم، افزایش خروجی‌ها و مصارف. در شرایط بحران، تقاضا برای مستمری بازنشستگی، به‌ویژه بازنشستگی‌های پیش از موعد، افزایش پیدا می‌کند. همچنین مستمری‌های ازکارافتادگی و بازماندگان، متقاضیان بیمه بیکاری، هزینه‌های درمان، دارو و خدمات پزشکی نیز رشد می‌یابد. در این میان، گاهی سازمان ناچار می‌شود برای بیمه‌شدگان و کارفرمایان آسیب‌دیده، تسهیلات یا امهال‌هایی نیز در نظر بگیرد.

    سوم، برهم خوردن تعادل بیمه‌ای است. وقتی تعداد بیمه‌پردازان فعال کاهش پیدا می‌کند و هم‌زمان تعداد مستمری‌بگیران بالا می‌رود، نسبت «شاغل به مستمری‌بگیر» که یکی از شاخص‌های حیاتی پایداری صندوق‌هاست، آسیب می‌بیند.

    چهارم  نیز تهدید زیرساخت‌ها و کارآمدی سازمان است؛ از آسیب به مراکز درمانی و اداری گرفته تا اختلال در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات، افزایش ریسک حملات سایبری و تغییر ناگزیر سبد خدمات درمانی از خدمات انتخابی به خدمات حاد، اورژانسی و جنگی.

    بنابراین اگر دولت در این شرایط نقش حمایتی و جبرانی خود را ایفا نکند، صندوق‌های بیمه‌ای به‌جای آنکه ضامن ثبات اجتماعی باشند، خود به یکی از منابع بی‌ثباتی تبدیل می‌شوند.

    پیامد اجتماعی این فشار مضاعف بر تأمین اجتماعی چیست؟ از منظر تاب‌آوری اجتماعی چه خطرهایی وجود دارد؟ 

    تاب‌آوری اجتماعی تا حد زیادی به اعتماد عمومی گره خورده است. اگر مردم مطمئن باشند که در صورت بیکاری، مقرری یا مستمری دارند، در صورت بیماری درمانشان رها نمی‌شود و در دوران بازنشستگی حداقل معیشت آن‌ها تأمین خواهد شد، حتی در زمان جنگ و بحران هم جامعه دچار فروپاشی اعتماد نمی‌شود.

    اما اگر پرداخت‌ها با وقفه مواجه شود، متناسب‌سازی مستمری‌ها با تورم انجام نشود و سازمان تأمین اجتماعی مدام زیر فشار بخشش حق بیمه‌ها بدون جبران دولتی قرار بگیرد، آن‌وقت این نهاد بیمه‌ای به‌جای آنکه منبع آرامش باشد، به کانون اضطراب و نارضایتی تبدیل خواهد شد. در ادبیات بین‌المللی کار، این وضعیت یک ریسک جدی برای امنیت اجتماعی به‌شمار می‌رود.

    حمایت از بنگاه‌ها ضروری است، اما نه از جیب بیمه‌شده‌ها

    با این وضعیت، آیا درست است که برای کمک به کارفرمایان و بنگاه‌های آسیب‌دیده، از منابع تأمین اجتماعی هزینه شود؟ 

    کمک به کارفرمایان و بنگاه‌های آسیب‌دیده، بدون تردید ضروری است؛ اما مسئله اصلی این است که هزینه این حمایت باید از چه محلی تأمین شود. در استانداردهای ILO و در حقوق تأمین اجتماعی، یک خط قرمز روشن وجود دارد: منابع بیمه‌ای که با مشارکت کارگر، کارفرما و دولت برای تعهدات مشخصی مانند بازنشستگی، ازکارافتادگی، بازماندگان، درمان و بیکاری شکل گرفته‌اند، نباید به صندوق عمومی یارانه‌های اقتصادی تبدیل شوند.

    به بیان ساده‌تر، اگر قرار است به بنگاه‌ها تخفیف یا بخشش داده شود، این حمایت باید از محل منابع دولتی و در قالب تعهدات عمومی دولت انجام شود، نه از حق بیمه‌ای که متعلق به کارگر و بیمه‌شده است و باید برای تأمین آینده او هزینه شود. در غیر این صورت، حمایت امروز از بنگاه‌ها با هزینه فردای مستمری‌بگیران و بیمه‌شدگان پرداخت خواهد شد.

    برای مهار بیکاری و حفظ پایداری تأمین اجتماعی، هم نسخه فوری لازم است هم اصلاحات ساختاری

    با توجه به این وضعیت، راهکارهای فوری و میان‌مدت شما برای مهار آثار بیکاری و حفظ پایداری تأمین اجتماعی چیست؟ 

    اگر بخواهیم نسخه‌ای هم‌سو با استانداردهای جهانی و در عین حال متناسب با شرایط ایران ارائه دهیم، می‌توان سه بسته سیاستی را پیشنهاد کرد.

    در بخش اقدامات فوری، یعنی در بازه سه تا شش ماهه، نخست باید یارانه دستمزد مشروط برای بنگاه‌های آسیب‌دیده در نظر گرفته شود؛ به این معنا که بنگاه در ازای دریافت حمایت، متعهد به حفظ اشتغال باشد. در کنار آن، تعویق یا تقسیط حق بیمه کارفرمایان آسیب‌دیده هم می‌تواند مفید باشد، اما مشروط بر اینکه دولت جبران مالی آن را برای سازمان تأمین اجتماعی تضمین کند. همچنین باید بیمه بیکاری و کمک‌هزینه معیشتی برای بیکارشدگان ناشی از بحران به‌سرعت و به‌طور موقت گسترش یابد. در همین حال، حفاظت از سرمایه و ذخایر تأمین اجتماعی در برابر تصمیمات غیربیمه‌ای نیز یک ضرورت فوری است.

    در حوزه اقدامات میان‌مدت، یعنی در بازه یک تا سه ساله، اجرای واقعی سیاست‌های کلی تأمین اجتماعی و استقرار نظام چندلایه شامل سطوح امدادی، حمایتی و بیمه‌ای باید در دستور کار قرار گیرد. همچنین لازم است مطالبات واقعی سازمان تأمین اجتماعی از دولت با زمان‌بندی شفاف تسویه شود و سامانه‌های اطلاعاتی بازار کار و داده‌های بیمه‌ای برای تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد تقویت شوند.

    در سطح اقدامات ساختاری و بلندمدت نیز باید در قواعد بازنشستگی‌های زودرس با نگاه بیمه‌ای و نه مصلحتی بازنگری شود. تقویت سرمایه‌گذاری‌های مولد و پایدار در مجموعه شستا و سایر زیرمجموعه‌ها، همراه با کاهش ریسک‌های ناشی از بحران، از دیگر ضرورت‌هاست. همچنین ایجاد یک نهاد تنظیم‌گر مستقل در حوزه بیمه‌های اجتماعی می‌تواند به تضمین پایداری بلندمدت این نظام کمک کند.

    به‌طور خلاصه، در چنین شرایطی باید همزمان از شاغلان، بنگاه‌ها، بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران حمایت شود؛ و این هدف، بدون ایفای نقش فعال دولت به‌عنوان تضمین‌گر نهایی پایداری تأمین اجتماعی، دست‌یافتنی نخواهد بود.

  • کارگر بدهکار نیست، طلبکار است

    کارگر بدهکار نیست، طلبکار است

    به گزارش اقتصادران، همزمان با آغاز مذاکرات مزدی سال آینده و تشدید فشارهای تورمی بر خانوارهای کارگری، بحث قدیمی «تورم یا دستمزد» بار دیگر به مرکز منازعه سیاست‌گذاری بازگشته است. آیا افزایش مزد، رکودزا و تورم‌زا است؟ یا سرکوب مزد، ساده‌ترین راه برای پنهان کردن ناکارآمدی‌های اقتصادی است؟

    سمیه گل‌پور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور، معتقد است صورت مسئله از اساس وارونه طرح می‌شود.

    سمیه گل‌پور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور می‌گوید: «تورم خسارت مستقیم دولت به جیب مردم است و تا مهار نشود، هیچ ترمیم مزدی نمی‌تواند معیشت کارگر را نجات دهد.»

    سقوط مزد؛ نتیجه تورم مزمن، نه زیاده‌خواهی کارگر

    گل‌پور کاهش ارزش دلاری حداقل دستمزد را نتیجه مستقیم تورم مزمن و جهش‌های ارزی می‌داند؛ پدیده‌ای که به گفته او ریشه در مدیریت اقتصاد کلان و کسری بودجه دارد، نه در سطح دستمزد اسمی.

    او می‌گوید وقتی دولت با خلق نقدینگی و بی‌ثباتی ارزی تورم ایجاد می‌کند، عملاً از جیب مردم برداشت می‌کند. از این منظر، تورم یک پدیده طبیعی یا اجتناب‌ناپذیر نیست، بلکه محصول تصمیمات سیاستی است.

    به باور او، تناقض اصلی اینجاست که همان دولتی که وعده مهار تورم داده، اکنون به جای جبران خسارت، از ابزار سرکوب مزدی استفاده می‌کند.

    چرا مهار تورم باید از جیب کارگر انجام شود؟

    در پاسخ به این استدلال که افزایش مزد در شرایط رکود می‌تواند به تعدیل نیرو یا افزایش قیمت‌ها منجر شود، گل‌پور می‌گوید اصل بحث بر سر «قانون» است.

    او به ماده ۴۱ قانون کار اشاره می‌کند که دو شاخص روشن برای تعیین مزد مشخص کرده: نرخ تورم واقعی و سبد معیشت خانوار. به اعتقاد او، اجرای ناقص این ماده نه سیاست‌گذاری محتاطانه، بلکه عدول از قانون است.

    گل‌پور می‌گوید: اگر مهار تورم ضروری است، که هست، چرا باید هزینه آن از جیب مزدبگیر پرداخت شود؟ چرا اصلاح کسری بودجه، کاهش هزینه‌های ناکارآمد و اصلاح ساختارها در اولویت قرار نمی‌گیرد؟

    تورمِ ایران مزد‌محور نیست

    یکی از محورهای اصلی این گفت‌وگو، ردّ فرضیه «دستمزد‌محور بودن تورم» است. گل‌پور تأکید می‌کند تورم در ایران نه تقاضامحور است، نه تولیدمحور و نه مزد‌محور؛ بلکه بیش از هر چیز کسری بودجه‌محور و سیاست‌محور است. بنابراین متهم کردن مزدبگیر به دامن زدن به تورم، به گفته او، ساده‌ترین و در عین حال ناعادلانه‌ترین روایت ممکن است.

    از نگاه او، افزایش مزد بدون مهار تورم مُسکن موقت است، اما مهار تورم بدون جبران کاهش قدرت خرید نیز به معنای تحمیل بی‌عدالتی مضاعف است. هنر حکمرانی، جمع این دو است؛ نه حذف یکی به نفع دیگری.

    نان؛ خط قرمز معیشت و امنیت اجتماعی

    به اعتقاد او، در شرایطی که تورم جبران نشده و قدرت خرید کارگران کاهش یافته، بازی با قیمت کالاهای اساسی می‌تواند تبعات اجتماعی جدی داشته باشد.او می‌گوید وقتی مزد حتی به حداقل سبد معیشت هم نمی‌رسد، مطالبه افزایش آن افراطی نیست؛ مطالبه بقاست. از این منظر، کارگر بدهکار اقتصاد نیست، بلکه طلبکار جبران خسارتی است که تورم بر او تحمیل کرده است.

    به باور رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران، اگر دولت نقش خود در ایجاد تورم را بپذیرد، باید سهم خود را در جبران آن نیز بپردازد؛ چراکه نان، آخرین خط دفاعی معیشت است و عبور از آن، صرفاً یک تصمیم اقتصادی نخواهد بود، بلکه تصمیمی با پیامدهای اجتماعی گسترده است.

     

  • ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری بدون تحویل کلید حتی یک واحد آن به کارگران؟!

    ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری بدون تحویل کلید حتی یک واحد آن به کارگران؟!

    به گزارش اقتصادران، یکشنبه بیست و سوم شهریور  با حضور رئیس جمهور، وزیر کار و وزیر راه و شهرسازی، طرح ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری برای کارگران افتتاح شد.  هرچند هنوز جزئیات کاملی از نحوه اجرای طرح بیرون نیامده، اما آن‌طور که مقامات در افتتاحیه طرح مطرح کردند، قرار است که ۲۰ درصد هزینه ساخت از سوی کارفرمایان  تامین و مابقی هزینه‌ها مشترکاً میان دولت و کارگران تقسیم شود. در این میان وزارت راه زمین رایگان در اختیار می‌گذارد و قرار است دولت برای ساخت کمک کند.

    طرح نیازمند شفاف‌سازی بیشتر…

    اما مشخص نبودن  جزئیات بیشتر و تجربه تلخ واحدهای مسکن مهر و مسکن ملی، تردیدهایی را در میان کارگران و فعالان کارگری نسبت به این طرح جدید ایجاد کرده است.

    محسن باقری (عضو شورای عالی کار و هیات مدیره شوراهای اسلامی کار کشور) در رابطه با جزئیات این طرح که مهم‌ترین آن میزان سهم کارگران در هزینه ساخت  است، گفت: هنوز هیچ جزئیاتی درباره اینکه سهم کارگر و آورده اولیه او  چقدر است یا اقساطی که باید برای مشارکت در ساخت مسکن پرداخت کند، چه مبلغی‌ست، منتشر نشده است.

    مسکن کارگری مشمول بسیاری از کارگران نمی‌شود!

    همچنین سمیه گلپور (رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران) با انتقاد این طرح گفت: ما به عنوان یکی از بزرگترین تشکل‌های کارگری و شرکای اجتماعی (یعنی کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران) برخلاف سایر تشکل‌های کارگری و کارفرمایی به جلسه افتتاحیه دعوت نشده و اصلا از شروع این طرح خبردار نشدیم. انتظار داشتیم که به عنوان تشکلی که بیش از یک میلیون کارگر ساختمانی عضو آن هستند و در این طرح ذی‌نفع است، به مراسم افتتاح آن دعوت شویم.

    وی افزود: تاکنون در اخبار هیچ جزئیاتی جز اینکه وزارت راه و شهرسازی زمین رایگان داده و کارفرمایان قرار است ۲۰ درصد هزینه ساخت و تامین مصالح را بدهند، نشنیدیم. مابقی ۸۰ درصد هزینه ساخت چه می‌شود؟ چند درصد آن را به عنوان اقساط یا آورده اولیه، بایستی کارگر بدهد؟ هنوز هیچ چیز مشخص نیست.

    گلپور ادامه داد: اگر با این جزئیات مبهمی که تاکنون منتشر شده طرح ساخت ۹۴ هزار واحد مسکن کارگری پیش برود، ممکن است حتی کلید یک واحد آن نیز تحویل کارگران نشود!

    این فعال کارگری تصریح کرد: به صورت طبیعی وقتی کارگری مزد ۱۵ میلیونی دریافت می‌کند، نمی‌تواند اقساط وام مسکن کارگری بدهد. زمانی که کلنگ بی‌ارزش شدن مزد کارگران بر پشت خانوارهای کارگری نواخته می‌شود، به آسانی نمی‌توان کلنگ طرح مسکن کارگری را بر زمین زد. انتظار ما این بود که  برای امکان‌پذیر شدن این طرح، حداقل جلسه شورای عالی کار پس از پنج ماه برگزار شود و در مورد موضوع مسکن  یا ترمیم مزد، بحث و گفتگو شود.

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران در ادامه خاطرنشان کرد: در این طرح مطرح شده که ۲۰ درصد هزینه‌های ساخت و مصالح را کارفرمایان هر واحد صنعتی برای کارگران خود می‌دهند. این درحالی است که بسیاری از کارفرمایان به ویژه در واحدهای کوچک و متوسط هم اکنون نیز با کمک دولت و با وام‌هایی که از بازپرداخت اقساط آن ناتوان هستند، زنده مانده‌اند و بسیاری نیز بدهکار مالیاتی و بیمه‌ای بوده و از پس این هزینه‌ها بر نمی‌آیند.

    وی تاکید کرد: بسیاری از کارگران غیررسمی، بی‌ثبات کار، رانندگان و کارگران ساختمانی (که با دستان پینه بسته خویش خانه می‌سازند و خود بی‌خانه هستند) به دلیل‌ عدم برخورداری از کارفرمای ثابت یا ثروتمند، از شانس دریافت مسکن در این طرح محروم شده و اگر طرح موفق شود، احتمالا فقط به کارفرمایان بزرگ و ثروتمندی که واحدهای بزرگ دارند و مزد بالا به کارگر خود می‌دهند، مسکن می‌رسد. لذا ضروری است که  اولویت‌ها را تغییر دهند.

    ضرورت مشارکت بیشتر و قوی‌تر دولت در ساخت و تامین مصالح

    یکی از ملاحظات کارشناسان حوزه ساخت مسکن و کسانی که تجربه انبوه‌سازی دارند، بحث نوع مشارکت دولت باتوجه به هزینه‌های سنگین تمام شده ساخت مسکن است. در این رابطه مجتبی بیگدلی (عضو هیات مدیره انجمن صنفی انبوه‌سازان کشور و دبیرکل انجمن اسلامی کارفرمایان ایران) به ایلنا اظهار کرد: در بیشتر استان‌ها هزینه حداقلی ساخت مسکن در سطح پروژه‌های مسکن ملی و مسکن مهر زیر متری ۲۴ میلیون تومان نیست و بحث از ساخت   ۱۲ میلیون تومانی هر متر مسکن، شبیه شوخی‌ست.  این ارقام فقط نصف هزینه‌های ساخت را پوشش می‌دهد و مابقی را باید دولت در زمینه تامین مصالح بدهد.

    بیگدلی افزود: اگر دولت شرایط حمایت خود از ساخت این ۹۴ هزار واحد مورد ادعا را اعلام نکند و پروژه را مورد حمایت کامل قرار ندهد، ممکن است این پروژه به یک طرح نمایشی بدل شود. هم اکنون نیز بسیاری از پیمانکاران انبوه‌ساز مسکن مهر و مسکن ملی درگیر مشکلات حقوقی با دولت هستند و علت کند پیش رفتن پروژه‌ها وعدم تحویل‌ها نیز همین است.

    در عین حال، اکبر شوکت (رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی و دبیر اجرایی خانه کارگر استان قم) با تاکید بر اینکه طرح مسکن کارگری طرحی بسیار خوب است که باید درست اجرا شود، گفت: طرح مسکن کارگری و تعاونی‌های مسکن کارگری از جمله طرح‌های مبتنی بر قانون کار است که از ابتدا نیز تلاش برای تحقق آن از وظایف دولت‌ها و وزرای کار بود. ما از تلاش آقای میدری برای شروع این طرح به عنوان فعالان و اعضای تشکل‌های کارگری آن هم در شرایطی که وزیر کار به دلیل برخی سهم‌خواهی‌ها تحت فشار مجلس است، تشکر می‌کنیم اما نکاتی وجود که اگر در این زمینه رعایت نشود، طرح به ضد خود بدل شده و به نوعی برای دولت و وزارت کار به «ضد تبلیغ» تبدیل خواهد شد.

    وی در ادامه افزود: ما تاکنون در حوزه ساخت مسکن با مشارکت دولت، با مشکل قیمت‌های دستوری مواجه بودیم. این موضوعی است که در پروژه مسکن مهر و مسکن ملی نیز تکرار شد؛ یعنی پیمانکار با نرخ حداقلی ساخت به ازای هر متر مسکن، طرح را نزد دولت می‌برد و دولت مبلغ دیگری را روی میز مذاکره گذاشته و آن‌ها را ملزم به ساخت با قیمتی دیگر می‌کند که از عهده پیمانکار ساخت مسکن خارج است. اکنون نیز بحث هزینه تمام شده‌ی متری ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان درباره مسکن کارگری مطرح است که تحقق آن براساس واقعیت‌های بازار مصالح، بعید است.

    شوکت تصریح کرد: در شرایطی که بازار بسیاری از محصولات و مصالح ساختمانی آزاد است، قیمت دستوری برای هزینه تمام شده مسکن راه به جایی نمی‌برد. این موضوع قبلاً نیز تجربه شده است. در کشوری که تورم ۴۰ تا ۵۰ درصدی دارد و تورم مصالح ساختمانی بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ درصد در سال است، نمی‌تواند با این شیوه مسکن ساخت.

    این فعال کارگری با اشاره به تجربیات خود در حوزه ساخت ساختمان خاطرنشان کرد: بنده شخصاً در جریان ساخت هزار واحد مسکن مهر در استان قم قرار داشتم و دقیقاً مشاهده کردیم که در روز شروع پروژه میلگرد با قیمت کیلویی ۲۰ هزار تومان در قرارداد قید شده و خریداری شد اما در انتهای اتمام اسکلت، با میلگرد به قیمت کیلویی ۴۰ هزار تومان کار می‌کردیم و این درحالی است که این تورم ۱۰۰ درصدی و افزایش دوبرابری قیمت تنها در عرض کمتر از یکسال رقم خورد. سیمان به ازای هر تن ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان خریداری می‌کردیم و در پایان پروژه کمتر از یکسال قیمت آن به سه برابر (۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان) افزایش یافت. سیمان و میلگرد و آهن آلات و پروفیل بیشترین مصارف را در ساخت ساختمان دارند که افزایش قیمت بالایی را تجربه کردند.  ما در این مصالح اصلی مشکل شدید افزایش قیمت  داریم و همین موضوع باعث می‌شود که پروژه‌های مسکن دولتی در میانه راه بمانند.

    عضو اسبق هیات امنای سازمان تامین اجتماعی بیان کرد: حداقل قیمت برای ساخت مسکن  که در آن از سر و ته پروژه بزنند و انشعابات لوله و کلید و پریز و برق و سرمایش و گرمایش و شیرآلات در آن وجود نداشته باشد و در آن از کاشی و سرامیک و سنگ درجه سه استفاده شود و با کمترین قیمت و با نمای بسیار سطحی تمام شود، زیر  متری ۱۷ میلیون تومان نیست. این درحالی است که وزارت مسکن می‌خواهد با قیمت ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان به ازای هر متر، مسکن تحویل کارگران دهد که چنین چیزی ممکن نیست.

    دبیر اجرایی خانه کارگر استان قم اضافه کرد: این هزینه متری ۱۷ میلیون تومان  برای امروز است؛ هر ماه باید ۱۰ درصد به این میزان اضافه کرد. مثلا اگر یک پروژه  با هزینه متری ۱۸ میلیون تومان آغاز شود، در بهترین حالت در انتهای کار یکساله باید هزینه ساخت متری ۲۰ میلیون تومان با پیمانکار محاسبه شود.  تورم هزینه ساخت را هرسال افزایش می‌دهد و به همین دلیل برای ساخت مسکن دولتی، «زمان» و «سرعت» حرف اول را در اقتصاد تورمی ایران می‌زند.

    وی ادامه داد: دولت اگر می‌خواهد که در پروژه ساخت مسکن کارگری شکست نخورده و کار را با موفقیت به پایان رسانده و برای خود اعتباری ماندگار به یادگار بگذارد، باید برای ارزان تمام شدن مسکن اقداماتی در حوزه مصالح بکند. یکی از این موارد، بحث سرعت ساخت و استفاده از شیوه‌های جدید ساخت مسکن در مدت کوتاه و با هزینه مصالح کمتر است. اقدام دیگر این است که باید بتواند بخشی از مصالح را از حالت بازاری خارج و برای  مسکن ملی و مسکن کارگری استفاده کند.

    شوکت خاطرنشان کرد: ما می‌دانیم که بسیاری از کارخانه‌های تولید فولاد، میلگرد، آلومینیوم و محصولات پتروشیمی و همچنین نیمی از کارخانجات سیمان کشور در دست دولت یا وزارت کار است. ما با آب و سوخت و زمین ارزان و کارگر بسیار ارزان‌تر از اروپا در داخل تولید می‌کنیم اما محصولات را به قیمت نزدیک به نرخ جهانی به فروش می‌رسانیم. این درحالی است که امروزه بسیاری از کارخانجات سیمان و فولاد ما با مشکل ناتوانی در تهیه مواد اولیه ناشی از کمبود نقدینگی مواجه هستند. دولت باید در اینجا سیاست بازار آزاد را کنار گذاشته و با یک مداخله فعال، هزینه تامین مصالح را تا حد ممکن کاهش دهد!

    این فعال کارگری در پایان تصریح کرد: دولت خود یکی از بدهکاران مهم به کارگران و صندوق آن‌ها محسوب می‌شود. بدهی بالای دولت به تامین اجتماعی و همچنین بدهی دولت بابت بیمه بیکاری کارگران پرداخت نمی‌شود. همچنین دولت در شورای عالی کار بابت فریز حق مسکن در تعیین حداقل دستمزد، به کارگران بدهکار است.  وظیفه دولت در تامین مسکن طبق قانون اساسی نیز روی زمین مانده است. کارفرمایان بخش خصوصی و شهرداری‌ها نیز ده‌ها هزار میلیارد تومان بابت تعهدات بیمه‌ای و مالیاتی به دولت و کارگران بدهکار هستند. لذا همه این گروه‌ها بابت بدهی‌هایی که به کارگران دارند، باید در این طرح مشارکت کرده و با تهاتر مصالح و تامین مصالح ارزان قیمت، هزینه ساخت فوری این واحدهای مسکن کارگری را به حداقل برسانند تا این طرح موفق شود. بدون تامین مصالح ارزان قیمت با کمک دولت و کارفرمایان بزرگ، این طرح راه به جایی نمی‌برد و به سرنوشت تلخِ طرح‌های پیش از خود گرفتار می‌آید.

    گزارش: رضا اسدآبادی

  • پشت پرده قطع یارانه برخی از کارگران

    پشت پرده قطع یارانه برخی از کارگران

    به گزارش اقتصادران، سمیه گلپور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران، دهک‌بندی اشتباه وزارت کار را باعث حذف یارانه کارگران کم‌ درآمد دانست و گفت: کارگران ناچارند ساعت‌ها کار طاقت‌فرسا انجام دهند تا چراغ خانه‌شان روشن بماند، اما به دلیل محاسبات نادرست دهک‌بندی، بسیاری از آنان در دهک‌های پردرآمد قرار گرفته و یارانه‌شان قطع شده است. او افزود که برای خانواده کارگری، یارانه و کالابرگ نه یک مزیت، بلکه یک نیاز حیاتی است.

    استفاده سوء کارفرمایان از حساب کارگران

    گلپور درباره علت این اشتباه توضیح داد: برخی کارفرمایان برای فرار مالیاتی یا کاهش تعهدات، مبالغ هنگفت را از حساب کارگران عبور می‌دهند. سامانه وزارت کار این تراکنش‌ها را درآمد فردی می‌بیند و او را در دهک بالا قرار می‌دهد. این استثمار نوین، قربانی خود را بی‌پناه می‌گذارد، در حالی که کارگر هیچ نقشی در این تخلف ندارد.

    او افزود: کارگران برای حفظ شغل خود مجبور به سکوت هستند. حتی وقتی یارانه‌شان قطع می‌شود، ترجیح می‌دهند اعتراض نکنند تا نان روزانه‌شان از دست نرود. این شرایط عادلانه نیست و نشان‌دهنده فاصله دهک‌بندی فعلی با واقعیت معیشت کارگران است.

    ضعف بازرسی و محرومیت قانونی

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران به ضعف بازرسی وزارت کار نیز اشاره کرد و گفت: «بسیاری از کارگرانی که امروز یارانه‌شان قطع شده، حتی قرارداد کاری ندارند و از بیمه و امنیت شغلی محروم‌اند. وقتی کارگری قرارداد ندارد و از حداقل حمایت قانونی بی‌بهره است، قطع یارانه زندگی او را دشوارتر می‌کند.

    یارانه؛ کمکی ناچیز اما حیاتی

    گلپور تصریح کرد: یارانه نقدی هزینه‌های اساسی را پوشش نمی‌دهد و بسیاری از کارگران مجبورند آن را برای اقساط بانکی صرف کنند. حالا با قطع یارانه، فشار بر سفره‌های کارگری افزایش یافته است.

    محرومیت از کالابرگ الکترونیکی

    او ادامه داد: حذف یارانه برابر با محرومیت از کالابرگ الکترونیکی است. کالابرگ برای خرید کالاهای اساسی مانند روغن، برنج و گوشت ضروری است و قطع آن توان خرید خانواده‌های کارگری را به شدت کاهش می‌دهد و امنیت غذایی آنان را تهدید می‌کند.

    درخواست بازنگری و تشکیل کارگروه

    گلپور تأکید کرد: بارها به وزارت کار هشدار داده‌ایم که دهک‌بندی بر اساس تراکنش بانکی یا مالکیت خودرو و خانه نمی‌تواند واقعیت معیشت کارگران را نشان دهد. بسیاری از کارگران در خانه‌های اجاره‌ای با دستمزد حداقلی زندگی می‌کنند و حتی بدهکارند. انتظار ما این است که وزارت کار نظام شناسایی دهک‌ها را بازنگری کند.

    او افزود: کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران خواستار تشکیل کارگروهی ویژه با حضور نمایندگان کارگری برای بررسی موارد حذف یارانه است. کارگری که زیر بار قسط، اجاره و هزینه‌های زندگی له شده، نباید قربانی خطاهای آماری و بی‌توجهی اداری شود. اصلاح این روند ضرورت فوری است.

     

  • اخراج کارگران به بهانه رکود در شرایط فعلی کشور غیرقانونی است

    اخراج کارگران به بهانه رکود در شرایط فعلی کشور غیرقانونی است

    به گزارش اقتصادران، سمیه گلپور، رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران درباره اینکه برخی از کارفرمایان در شرایط فعلی به بهانه رکود در بازار برخی از کارگران را اخراج می‌کنند گفت: اخراج بی بهانه کارگران ناشی از عدم بازرسی کار و نداشتن امنیت شغلی کارگران است. مطابق آمار ارائه شده از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس حدود ۶۰ درصد کارگران ما را کارگران غیر رسمی تشکیل می‌دهند. این دسته از کارگران در واقع امنیت شغلی ندارند. از سوی دیگر تعداد بازسان کار در کشور حدود ۸۰۰ نفر است، با این تعداد امکان بازرسی کامل در کشور وجود ندارد. اخراج به بهانه رکود در شرایط فعلی کشور غیرقانونی است.

    گلپور با بیان اینکه کارگران همواره پشت نظام بوده‌اند گفت: در روز‌هایی که ایران اسلامی درگیر جنگی نابرابر و ددمنشانه با رژیم متخاصم صهیونیستی بود، و دشمن با حملاتی کور و مذبوحانه زیرساخت‌ها، مراکز تولیدی و حتی اماکن زندگی مردم را هدف قرار داد، یکی از جلوه‌های درخشان و بی‌نظیر پایداری ملی، حضور حماسی و بی‌وقفه کارگران غیور واحد‌های صنفی بود که با تعهدی مثال‌زدنی، زنجیره تأمین معاش مردم را حفظ کرده و چرخ ارائه خدمات ضروری را از حرکت باز نداشتند. در حال حاضر هم از قوه قضائیه خواستاریم تا با کارفرمایان متخلف برخورد کند، هیچ کارگاهی اعم از رسمی و غیررسمی اجازه ندارد که کارگران را به بهانه‌های مختلف بدون دلیل اخراج کند. انتظار داریم اگر کارگارهی به صورت رسمی اقدام به اخراج بدون بهانه کرد باید امتیاز فعالیتش لغو شود و کارگاه‌های غیررسمی باید جریمه شوند تا بدانند، کارگران بازیچه تصمیمات آنها نیستند.

    وی با بیان اینکه کارگران در شرایط سخت تحریمی کنار تولید و کارفرمایان ایفای نقش کردند افزود: دغدغه اصلی کارگران معیشت و امنیت شغلی است. در حال حاضر اگر کارگران امنیت شغلی داشتند، اخراج به این راحتی صورت نمی‌گرفت. اگر سامانه‌ای برای ثبت قرارداد کارگران بود، کارفرمایان متخلف اجازه نداشتند، به راحتی کارگاه یا مجموعه تولیدی خود را متوقف کنند. اینکه در گوشه و کنار اخباری مبنی بر بیکاری کارگران شنیده می‌شوند، ناشی از کارگاه‌های زیرزمینی است. حذف کارگاه‌های زیرزمینی و ایجاد امنیت شغلی کارگران دغدغه همیشگی ما بوده است، اگر تا کنون رفع شده بود هم به نفع کشور بود و هم به نفع کارگر.

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران  با اشاره به اینکه سال هاست که ایران از سوی این رژیم جنایکار صهیونیستی مورد تهدید است، بنابر این دلیلی ندارد که کارگران بدون دلیل اخراج شود گفت:  اگر این خطای بزرگ ادامه دار شود و تعداد کارگرانی که بدون دلیل و به خاطر ترس کارفرمایان متخلف از شرایط فعلی ادامه دار شود برای اقتصاد کشور نیز مضر است.

    وی گفت: کانون عالی به عنوان نماینده بخش زیادی از کارگران این را حق خود می‌داند که اگر کارفرمایی بدون دلیل اقدام به اخراج بدون دلیل کارگر کند، از آنها شکایت کند. از سیستم قضایی کشور می‌خواهیم که در این زمینه نهایت همکاری را با کارگران داشته باشد.

  • ابتذال مزدی در دستمزد کارگران / سواستفاده کارفرمایان از کارگران بدون قرارداد

    ابتذال مزدی در دستمزد کارگران / سواستفاده کارفرمایان از کارگران بدون قرارداد

    به گزارش اقتصادران، سمیه گلپور,رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران , درباره افزایش ۴۵درصدی دستمزد کارگران گفت: عنوان ۴۵درصد به نظر بزرگ می رسد. اما پیش بینی برخی کارشناسان این است که میزان افزایش دستمزد کارگران کف تورم سال ۱۴۰۴ خواهد بود. امیدواریم که این پیش بینی اشتباه باشد, چرا که کارگران با چنین تورمی نمی توانند زندگی خود را بگذرانند.

    وی با بیان اینکه تورم واقعی هیچ گاه در تعیین مزد لحاظ نمی شود افزود: متأسفانه هزینه های سبد معیشت در دستمزد دیده نشد, اگر می خواستند دستمزد را مطابق تورم و سبد معیشت محاسبه کنند رقم افزایش مزد بسیار بیشتر از اکنون می شد. اینکه می گویند دستمزد را مطابق تورم افزایش دادیم درست نیست, چرا که تورم واقعی در جامعه بسیار بیشتر از ۴۵ درصد است.

    گلپور با انتقاد از ثابت نگه داشتن رقم حق مسکن گفت: مبلغ ۹۰۰ هزار تومان برای اجاره یک متر خانه در اطراف تهران هم جوابگو نیست, برایم تعجب است که چگونه شورای عالی کار حق مسکن را امسال هم فیریز کرد. میزان ۳۵درصد افزایش مزد سال ۱۴۰۳ با ۴۵درصد افزایش مزد سال ۱۴۰۴, در مجموع حدود ۸۰درصد می شود که حق مسکن باید به این میزان افزایش می یافت.

    رئیس  کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران با اشاره به اینکه ابتذال مزدی در دستمزد کارگران به چشم می خورد گفت:عقب ماندگی مزدی کارگران در افزایش مزد فعلی جبران نشد,فقط با عنوان اینکه دستمزد افزایش یافته است, کارگران دلخوش شدند.

    گلپور با تأکید بر اینکه قطعاً نیاز است که دولت در زمینه درمان و مسکن کارگران فکری اساسی کند افزود: بدون شک کارگران نیازمند حمایت جدی و به موقع دولت هستند,‌کارگران همواره برای کشور و انقلاب تلاش کرده اند. این انصاف نیست که با شرایط دشوار دست و پنجه نرم کنند. بازرسی های وزارت کار باید افزایش یابد تا حق کارگران کمتر پایمال شود. در حال حاضر بخشی از کارگران به دلیل نداشتن قرارداد کاری, در پایان سال از عیدی, سنوات و پاداش محروم شدند. کارفرمایان این دسته از کارگران از شرایط سو استفاده می کنند.

  • افزایش 35 درصدی دستمزد هیچ لطفی به کارگران نبوده است

    افزایش 35 درصدی دستمزد هیچ لطفی به کارگران نبوده است

    به گزارش اقتصادران، سمیه گلپور (رییس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران) به اعلام افزایش حداقل مزد ۳۵ درصدی برای سال ۱۴۰۳ واکنش نشان داده و بحث‌هایی را در تبیین چرایی خروج بدون امضای نمایندگان کارگری در آخرین جلسه شورای عالی کار سال ۱۴۰۲ این شورا مطرح کرد.

    این فعال کارگری و کارشناس روابط کار مزد اعلامی از سوی شورای عالی کار که محصول توافق دولت و نمایندگان کارفرمایی در این شورا بوده است را مزدی نامکفی ارزیابی و به ضرورت تلاش برای تجدیدنظر در این تصمیم اشاره کرد.

    گلپور در رابطه با اقدام اخیر نمایندگان کارگری عضو شورای عالی کار در ترک جلسه و عدم امضای صورتجلسه مصوبه مزدی اظهار کرد: شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران را ۳۵ درصد افزایش داده و مزد آنان را حدود ۱۱ میلیون تومان اعلام می‌کند. این درحالی است که این مزد حتی ۶۰ درصد هزینه‌های سبد معیشت خانوار را در صورت محاسبه مالیات و کسورات بازنشستگی و بیمه پوشش نمی‌دهد. به همین دلیل نمایندگان کارگران در این شورا از امضای مصوبه مزدی امتناع کردند.

    وی افزود: از آنجا که سبد حداقل معیشت مورد محاسبه کارگران بیش از ۲۱ میلیون تومان بوده و آنچه دولت اعلام کرد ۱۶ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان اعلام شده است، لذا این افزایش ۳۵ درصدی هیچ لطفی به جامعه کارگری نبوده است. این رقم ۳۵ درصد تنها مطابق با پیش بینی تورم سال ۱۴۰۳ توسط مرکز پژوهش‌های مجلس بوده و مبنای بیشتری ندارد. ضمن اینکه دولت و کارفرمایان برای تامین نیروی کار و جبران کمبود نیروی انسانی مجبور هستند نرخ دستمزد را مطابق با نرخ تعادلی مزد روزانه بازار آزاد کار تصحیح کنند که این میزان روزانه بین ۴۰۰ الی ۵۰۰ هزار تومان (متوسط کارگران فضای سبز) است.

    رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران کشور تصریح کرد: برای کارگران ماهر و نیمه ماهری که از سایر سطوح مزدی برخوردار هستند، امسال افزایش ۲۲ درصدی مزد منظور شد. این تصمیم درباره سایر سطوح که اغلب مربوط به متخصصین است، روند نامناسب و نگران کننده مهاجرت نیروی کار ماهر و نیمه ماهر کشور را بیش از پیش تشدید می‌کند. این روند کشور را از نیروی ضروری ماهر و نیمه ماهر تهی کرده و بازار کار عراق، عمان، امارات، قطر و کویت را غنی می‌کند.

    گلپور یادآور شد: اگر به خاطر داشته باشید در سال گذشته (۱۴۰۲) نرخ تورم اعلامی از سوی بانک مرکزی قریب به ۴۵ درصد و افزایش میزان مزد ۲۷ درصد بود. در این مدت ما کاهش چشم‌گیر قدرت خرید کارگران را شاهد بودیم. در چنین شرایطی چه ضمانتی برای کنترل نرخ تورم در سال جدید باوجود سابقه بد مدیریت تورمی تیم اقتصادی دولت وجود دارد که انتظار داشته باشیم در روند کاهش میزان قدرت خرید کارگران توقفی ایجاد شود؟

    وی خطاب به مجلس و نمایندگان آن اعلام کرد: باوجود چنین شرایطی ما اعضای تشکل‌های کارگری از مجلسی که نام انقلابی و حامی محرومان را یدک می‌کشد انتظار داریم، در راستای رونق تولید، رفاه اجتماعی و عدالت مزدی و تقویت قدرت خرید (که منجر به رشد تولید می‌شود)، ورود به این موضوع و بررسی وضعیت پیشنهادات و عملکرد وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی را جدی گرفته و اقدامی امیدوارکننده را دردستورکار قرار دهند.