برچسب: ریال

  • ماجرای فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران

    ماجرای فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران

    به گزارش اقتصادران، پس از ماجرای «دلارهای تراولی» در بازار ارز ایران که مدتی با استفاده از اسکناس‌های درشت امکان خرید دلار با قیمت‌های ارزان‌تر را ایجاد کرده بود، حالا خبرهایی از شکل‌گیری نوعی مبادله متفاوت در بازار کشور همسایه، عراق به گوش می‌رسد. شنیده‌ها حاکی است در عراق می‌توان در صورت پرداخت اسکناس ریال ایران، دینار را با قیمت ارزان‌تری نسبت به قیمت معمول خریداری کرد. هرچند حجم دقیق این معاملات گزارش نشده، اما طرح چنین موضوعی بار دیگر توجه را به نقش پول ملی در مبادلات غیررسمی و مرزی جلب کرده است.

    تا زمانی که صادرات و واردات ایران با کشورهای همسایه می‌تواند با ریال انجام شود، طبیعی است که پول ملی ایران در بازارها نقش ایفا کند

    در همین راستا سیدکمال سیدعلی، معاون ارزی اسبق بانک مرکزی،  گفت: «ریشه چنین معاملاتی را باید در ساختار تجارت میان ایران و کشورهای همسایه جست‌وجو کرد.»

    او درباره گزارش‌هایی مبنی بر فروش ارزان‌تر دینار عراق در برابر اسکناس ریال ایران توضیح داد: «تا زمانی که صادرات و واردات ایران با کشورهای همسایه مانند افغانستان و عراق می‌تواند با ریال انجام شود، طبیعی است که پول ملی ایران نیز در این مبادلات اثرگذار باشد و در این بازارها نقش ایفا کند.»

    ممکن است به دلیل شرایط مبادلات تجاری، معامله با ریال به جای دلار برای طرفین صرفه اقتصادی داشته باشد

    این کارشناس ارزی گفت: «موضوع فروش دینار ارزان‌تر در مقابل ریال، به نوع کالا و نحوه تسویه مبادلات دو کشور نیز بستگی دارد و اینکه تبدیل ارز در مقایسه با دلار تا چه اندازه مقرون‌به‌صرفه باشد. در برخی موارد ممکن است به دلیل شرایط مبادلات تجاری، معامله با ریال به جای دلار برای طرفین صرفه اقتصادی داشته باشد.»

    فروش ارزان دینار در برابر ریال ایران ممکن است به سازوکار بازار و سیستم صرافی‌های این کشور مربوط باشد

    او ادامه داد: «اگر چنین معاملاتی در بازار عراق انجام می‌شود، ممکن است به سازوکار بازار و سیستم صرافی‌های این کشور مربوط باشد. به هر حال رفت‌وآمد مسافران میان ایران و عراق زیاد است و تجارت قابل توجهی نیز میان دو کشور جریان دارد.» او تاکید کرد: «صرافی‌ها و فعالان بازار (عراق) نیز در چنین شرایطی به این موضوع توجه می‌کنند که ارز را با چه نرخی عرضه کنند تا برای مشتریانی که قصد خرج کردن ریال در ایران را دارند، مقرون‌به‌صرفه باشد.»

    در برخی بازارهای مرزی تقاضا برای ریال ایران بالاست

    سیدعلی همچنین با اشاره به ساختار تجارت میان ایران و عراق توضیح داد: «در سال‌های گذشته معمولاً تراز تجاری ایران با کشورهایی نظیر عراق به گونه‌ای بوده که صادرات ایران به این کشورها بیشتر از واردات از آنها بوده است. همین موضوع می‌تواند باعث شود در برخی بازارهای مرزی تقاضا برای ریال وجود داشته باشد.»

    بانک مرکزی ایران و عراق باید موضوع فروش ارزان دینار در برابر ریال را از نظر کارشناسی بررسی کنند تا مشخص شود آیا این معاملات صرفاً ریشه تجاری دارد یا عوامل دیگری در آن دخیل است

    او تأکید کرد: «اگر اختلاف قیمت میان این معاملات زیاد باشد، احتمال شکل‌گیری رانت نیز وجود دارد و در چنین شرایطی لازم است موضوع توسط نهادهای نظارتی بررسی شود. به همین منظور بانک مرکزی ایران و عراق باید این موضوع را از نظر کارشناسی بررسی کنند تا مشخص شود این معاملات بر چه اساسی انجام می‌شود و آیا صرفاً ریشه تجاری دارد یا عوامل دیگری در آن دخیل است.»

    اگر اختلاف قیمت فروش ریال و خرید دینار زیاد باشد به ایجاد رانت و اختلال در بازار منجر می‌شود

    سیدعلی در پایان خاطرنشان کرد: «اگر چنین مبادلاتی صرفاً ناشی از تجارت و نیازهای واقعی بازار باشد، موضوع قابل بررسی و مدیریت است؛ اما در صورتی که اختلاف قیمت‌ها قابل توجه شود، ممکن است به ایجاد رانت یا اختلال در بازار ارز منجر شود و در آن صورت باید برای مدیریت این موضوع اقدام شود.»

  • سقوط «ریال»؛ یک‌مسیر و هزارقربانی

    سقوط «ریال»؛ یک‌مسیر و هزارقربانی

    به گزارش اقتصادران، بامداد ۲۳خرداد۱۴۰۴ در حالی که بیشتر مردم تهران در خواب بودند اولین موج انفجار بر فراز آسمان پایتخت طنین انداخت. اسرائیل حمله کرده بود اما این تنها آغاز یک جنگ نظامی نبود بلکه برای میلیون‌ها خانواده ایرانی که صبح همان روز با گوشی‌هایشان قیمت دلار را چک کردند یک بحران موازی هم شروع شده بود. در عرض چند ساعت نرخ ارز در بازار آزاد از کانال ۸۰‌هزارتومان پر زد و به‌سوی قله‌های هرگز دیده‌نشده‌ای حرکت کرد. بازارهای رسمی ارزی یکی پس از دیگری تعطیل شدند، صرافی‌ها کرکره‌هایشان را پایین کشیدند و تنها معاملاتی پراکنده و غیررسمی در کوچه‌پس‌کوچه‌های بازار تهران ادامه داشت.

    این صحنه دردناک و آشنا بود. دردناک از آن‌رو که بار دیگر مردم می‌دیدند پس‌اندازهایشان در چند ساعت آب می‌شود و آشنا از آن رو که ایران در پنج‌سال گذشته این تجربه را بارها از سر گذرانده بود. سقوط ریال اما این بار از جنس دیگری بود. این بار جنگ نظامی و بحران ارزی در هم تنیده شده بودند. دو بحران که هر یک به‌تنهایی توان فلج‌کردن یک اقتصاد را داشتند حالا همزمان به‌قلب اقتصاد ایران ضربه می‌زدند.

    برای درک این لحظه باید به‌عقب برگشت. داستان بحران ارزی ایران نه از ۲۳‌خرداد‌۱۴۰۴ بلکه از سال‌ها پیش آغاز شده است؛ از دوران ارز ۴هزارو۲۰۰تومانی که به‌جای درمان ریشه‌های بیماری تنها پانسمانی موقت بر زخمی عمیق بود. این گزارش روایت پنج سالی است که در آن سیاست ارزی ایران همچون بیماری که درمان را پس می‌زند هربارکه فرصتی برای اصلاح داشت مسیر دیگری را برگزید. روایت سیستمی که در آن بانک مرکزی نه یک نهاد مستقل که ابزار پوشش کسری بودجه دولت شد. روایت مردمی که برای حفظ ارزش پس‌اندازهایشان به‌دلار پناه بردند آن‌هم نه از سرِ سودجویی بلکه از روی ناچاری. روایت سیاستگذارانی که به‌جای اصلاح ساختار به‌مداخله دستوری چنگ زدند و هربار که رها کردند موج بلندتری از آنچه قبل بود برخاست.

    در دی‌ماه‌۱۴۰۴ تورم نقطه‌ای ایران به‌۶۰‌درصد رسید؛ عددی که نه در کتاب‌های اقتصادی بلکه در سفره‌های خالی‌تر در قبض‌های شکسته‌نشدنی در آرزوهای به‌تعویق افتاده خانه‌دارشدن ملموس و واقعی است. جنگ ۱۲‌روزه ضربه‌ای سهمگین به‌بازارهای مالی کشور وارد آورد و نرخ دلار در مدتی کوتاه به‌مرز ۱۰۰‌هزارتومان رسید اما این نقطه اوج یک روند بود و نه یک استثنا.

    این گزارش می‌کوشد ریشه‌ها را بکاود، مسیر سقوط را دنبال کند، آسیب‌های انسانی و اجتماعی آن را به‌تصویر بکشد و در پایان با نگاهی به‌تجربه‌های جهانی از امکان‌ها و پیش‌شرط‌های اصلاح بگوید چراکه بحران ارزی ایران نه یک اتفاق است و نه تقدیر بلکه پیامد انتخاب‌هایی است که می‌توانستند غیر از این باشند.

    دوگانه مزمن؛ وقتی نرخ رسمی و نرخ واقعی ارز باهم حرف نمی‌زنند

    نظام چندنرخی ارز در ایران پدیده‌ای نیست که یک شبه پدید آمده باشد. ریشه‌های آن را باید در دهه‌های گذشته جست‌وجو کرد. در دوران جنگ، در دوره‌های تحریم و در منطق کوتاه‌مدتی که هر بار دولتی برای کنترل بحران به‌آن متوسط شد اما آنچه در سال‌های اخیر اتفاق افتاد این نظام معیوب را به‌شکلی بی‌سابقه پیچیده و ویرانگر کرد.

    در اوج بحران ارزی سال۱۳۹۷ دولت تصمیم گرفت دلار ۴هزارو۲۰۰تومانی را به‌عنوان نرخ رسمی برای واردات کالاهای ضروری تعیین کند. این تصمیم در ظاهر برای حمایت از مردم بود اما در عمل دری به‌سوی فسادی گشوده شد که تا سال‌ها بعد دامنگیر اقتصاد ماند. شکاف میان این نرخ مصنوعی و نرخ واقعی بازار رانتی عظیم به‌وجود آورد که انگیزه‌ای شد برای واردات صوری، فاکتورسازی کاذب و فرار سرمایه. برآوردها نشان می‌دهد که در این سال‌ها دهه‌ها میلیارد دلار ارز دولتی تخصیص یافت اما شاخص قیمت‌ها همچنان رو به‌بالا و دلیل آن ساده بود: بخش بزرگی از این ارز هرگز به‌شکل کالای واقعی به‌اقتصاد بازنگشت.

    درکنار این بازار آزاد مسیر خود را می‌پیمود. صرافی‌های غیررسمی، معاملات حاشیه‌ای و در سال‌های اخیر رمزارزها و کانال‌های خارجی شبکه موازی عبور از تحریم‌ها را تشکیل دادند که نه کاملا قانونی‌ و نه کاملا ممنوع هستند. این شبکه سایه، هرچند نیاز واقعی اقتصاد را پاسخ می‌دهد اما بهایی سنگین می‌گیرد: بهای عدم شفافیت، ریسک‌پذیری بالا و فساد نهادی که در بطن آن پرورش می‌یابد.

    امروز که صفحات سامانه‌های رسمی را باز می‌کنید چند نرخ مختلف می‌بینید که هر کدام داستانی جداگانه دارند: نرخ سامانه نیما برای صادرکنندگان، نرخ سنا برای واردکنندگان مجاز، نرخ مرکز مبادلات و نرخ بازار آزاد که گاه با تمام این‌ها تفاوتی چشمگیر دارد. این چندگانگی نه‌تنها فرصت برنامه‌ریزی را از بنگاه‌های اقتصادی می‌گیرد بلکه محیطی ایجاد می‌کند که در آن آگاهی از «کانال‌های درست» ارزشمندتر از کارآمدی واقعی است. نتیجه این است که اقتصاد ایران به‌جای آنکه سرمایه‌گذار تولیدی جذب کند رانت‌خوار پرورش می‌دهد.

    بانک مرکزی گروگان بودجه؛ وقتی سیاست پولی از استقلال تهی می‌شود

    در ادبیات اقتصاد کلان «سلطه مالی» اصطلاحی است برای توصیف وضعیتی که در آن سیاست پولی به‌جای آنکه بر پایه اهداف مستقلی مثل کنترل تورم یا ثبات ارزی تنظیم شود از نیازهای بودجه دولت تبعیت می‌کند. اقتصاددانان وضعیت ایران را «سلطه مطلق مالی» می‌نامند؛ وضعیتی که در آن سیاست پولی بانک مرکزی کاملا گروگان نیازهای بودجه‌ای دولت است. این تعریف ساده اما توضیح‌دهنده بخش بزرگی از آنچه در سال‌های اخیر بر سر ریال آمده است.

    داستان از اینجا شروع می‌شود: دولت هر ساله با کسری بودجه‌ای روبه‌روست که بخشی از آن را ازطریق استقراض از بانک مرکزی تامین می‌کند. این استقراض به‌معنای خلق پول است؛ پولی که به‌اقتصاد تزریق می‌شود بدون آنکه تولید واقعی یا ارزش‌افزوده‌ای در پشتوانه‌اش باشد. نتیجه مستقیم این فرآیند رشد نقدینگی است و رشد نقدینگی بدون رشد تولید چیزی نیست جز تورم. نقدینگی در ایران از ابتدای سال۹۷ تا دی‌ماه۱۴۰۰ از حدود ۱۵۳۷‌هزار‌میلیاردتومان به‌۴۵۰۱هزار‌میلیاردتومان رسید یعنی در کمتر از چهارسال سه‌برابر شد.

    در این میان بانک مرکزی که باید نقش یک حکم مستقل را ایفا کند عملا به‌صندوق توزیع پول دولت تبدیل شده است. هربارکه دولت در تامین بودجه درمانده می‌شود بانک مرکزی ناچار است دست به‌اهرم‌های پولی بزند. هر بار که نرخ ارز بالا می‌رود سیاستگذاران به‌جای اصلاح ریشه‌ها از بانک مرکزی می‌خواهند با تزریق ذخایر، قیمت را کنترل کند؛ کاری که در کوتاه‌مدت شاید بازار را آرام کند اما ذخایر را تحلیل می‌برد و زمینه بحران بزرگ‌تر بعدی را فراهم می‌آورد.

    ریشه این مشکل در ساختار اقتصاد سیاسی ایران است. وابستگی بودجه دولت به‌درآمدهای نفتی هرگاه این درآمدها به‌دلیل تحریم یا افت قیمت کاهش یابد فشار بر بانک مرکزی را دوچندان می‌کند. ضعف نظام مالیاتی، گستردگی یارانه‌های پنهان و آشکار، هزینه‌های نظامی و امنیتی و ناکارآمدی بنگاه‌های دولتی همه درکنار هم کسری بودجه‌ای پایدار ایجاد کردند که راه فرارش ازطریق چاپ پول هموار شده است. تا این چرخه شکسته نشود هر اقدام ارزی دیگری چاره‌ای موقت خواهد بود.

    تحریم‌ها و انزوای بانکی؛ وقتی شریان‌های ارزی بسته می‌شوند

    برای یک‌اقتصاد درحال‌توسعه دسترسی به‌نظام مالی بین‌المللی مثل داشتن خون‌رسانی سالم برای بدن است. ایران اما در سال‌های اخیر این شریان‌ها را یکی پس از دیگری مسدود دیده است. تحریم‌های بانکی، قطع ارتباط با شبکه پیام‌رسانی مالی بین‌المللی در سال۱۳۹۱ و سپس تشدید فشارها با خروج ایالات‌متحده از توافق هسته‌ای در سال۱۳۹۷ ایران را عملا از جریان اصلی مبادلات مالی جهان کنار گذاشته است.

    پیامدهای عملی این انزوا بسیار ملموس است. صادرکننده ایرانی که کالایش را به‌خریدار خارجی می‌فروشد برای دریافت پولش باید از مسیرهایی پرپیچ‌وخم و پرهزینه بگذرد؛ مسیرهایی که اغلب شامل واسطه‌های بین‌المللی، تبدیل چندمرحله‌ای ارز و کارمزدهای سنگین است. واردکننده‌ای که می‌خواهد ماشین‌آلات یا مواد اولیه بخرد با همین دشواری روبه‌رو بوده با این تفاوت که باید از قبل هم پول بدهد و هم ریسک عدم تحویل را بپذیرد.

    کاهش سرمایه‌گذاری خارجی به‌دلیل ریسک‌های حقوقی، مشکلات انتقال ارزی، عدم ثبات مقررات و تحریم‌ها یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های اقتصاد ایران است. شرکت خارجی که می‌خواهد در ایران سرمایه‌گذاری کند با این پرسش اساسی روبه‌روست که اگر سود کرد چگونه پولش را از کشور خارج کند. پاسخ روشن نیست و همین بی‌پاسخی بزرگ‌ترین مانع جذب سرمایه است. نتیجه این است که ایران در یک دور باطل گرفتار شده: تحریم‌ها سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهند، کاهش سرمایه‌گذاری توان تولیدی را تضعیف کرده، ضعف تولید درآمد ارزی را کم می‌کند و کاهش درآمد ارزی فشار بر ریال را افزایش می‌دهد. درنهایت بار این چرخه بر دوش مردمی است که روز به‌روز قدرت خریدشان تحلیل می‌رود.

    ۵سال؛ یک‌مسیر و هزارقربانی

    اگر بخواهید تاریخ پنج‌سال اخیر اقتصاد ایران را در یک خط روایت کنید می‌توانید از سیر صعودی نرخ دلار بگویید آن‌هم نه به‌عنوان یک شاخص فنی بلکه به‌عنوان نماد زوال قدرت خرید میلیون‌ها خانواده. در ابتدای سال۱۴۰۰ دلار در بازار آزاد حدود ۲۵‌هزارتومان و در پایان همان سال به‌۳۰‌هزارتومان رسیده بود. در سال۱۴۰۱ با بحران ارزی پاییز و زمستان نرخ دلار که در ابتدای خیزش۱۴۰۱ زیر ۳۲‌هزارتومان بود ابتدا در یک‌دی به‌۴۰‌هزار، در ۲بهمن به‌۴۵‌هزار، در یک‌اسفند به‌۵۰‌هزار و در ۷اسفند ۶۰‌هزارتومان را رد کرد.

    سال‌۱۴۰۳ نیز آرامش را به‌بازار ارز بازنگرداند. نرخ دلار تا پایان آن سال به‌حدود ۹۸‌هزارتومان رسید. در سال‌۱۴۰۴ اما ورق تازه‌ای رقم خورد: مذاکرات هسته‌ای در بهار موجی از امیدواری ایجاد کرد که به‌طور موقت نرخ ارز را کمی پایین آورد اما این آرامش دیری نپایید. جنگ۱۲‌روزه در خردادماه شوکی تازه به‌بازار ارز وارد کرد و قیمت دلار ظرف چند روز تا کانال ۹۲‌هزارتومان بالا رفت.

    آنچه این اعداد نشان می‌دهند فراتر از یک تغییر قیمت است. یک معلم با حقوق ثابت که در ابتدای این پنج سال می‌توانست با حقوقش چندصد دلار بخرد اکنون قدرت خریدی کمتر از یک‌پنجم آن دارد. یک کارگاه کوچک که مواد اولیه‌اش وارداتی است با هرجهش ارزی با موجی از افزایش هزینه روبه‌رو می‌شود که نمی‌تواند به‌سرعت قیمت‌هایش را با آن تطبیق دهد. یک‌خانواده که پس‌انداز ریالی داشته هرسال می‌بیند که ارزش واقعی آن پس‌انداز در حال ذوب‌شدن است.

    در ۴۷‌سال گذشته نرخ غیررسمی دلار حدودا ۱۸هزار‌برابر شده است. این عدد دیگر یک آمار اقتصادی نیست بلکه این خلاصه تاریخ اقتصادی کشوری بوده که نتوانسته یا نخواسته ثبات پولی‌اش را حفظ کند.

  • روزگار سیاه «پول ملی»؛ از تابلوی صرافی‌ها تا سفره‌های خالی

    روزگار سیاه «پول ملی»؛ از تابلوی صرافی‌ها تا سفره‌های خالی

    به گزارش اقتصادران، این روز‌ها تماشای تابلوی صرافی‌ها برای مردم، شبیه یک فیلم ترسناک یا تماشای صحنه‌ یک آواربرداری است؛ آواری که نه بر سر ساختمان‌ها، بلکه بر سر توان خرید، امید به آینده و ارزش دارایی‌هایی فرود آمده که مردم عمری برای جمع‌آوری آن کار و تلاش کرده‌اند.

    دلار در صبح یکشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، به عددی رسید که تا همین چند ماه پیش، حتی در بدبینانه‌ترین سناریو‌ها هم کسی جرأت بر زبان آوردنش را نداشت؛ ۱۹۰ هزار تومان. این عدد، تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ این فشرده‌ترین روایت از ۷۳ روز بحران مستمری است که در آن «تنگه هرمز» در محاصره مانده، نفت صادر نشده و نجوای مذاکرات در کوچه‌پس‌کوچه‌های دیپلماسی گم شده است. حالا با عبور سکه امامی از مرز ۲۱۲ میلیون تومان، فنر فشرده‌شده‌ای که دولت مدت‌ها با ابزار‌های غیرپولی سعی در مهارش داشت، به یکباره رها شده و مستقیماً قلب معیشت مردم را نشانه رفته است.

    چرا بازار به سیم آخر زد؟

    برای درک آنچه امروز در میدان فردوسی و سبزه‌میدان می‌گذرد، باید از منطق عرضه و تقاضای معمول فاصله گرفت. واقعیت آن است که ارز در ایران به یک «قفس ژئوپلیتیک» افتاده است. از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ که شعله‌های تنش برافروخته شد، اقتصاد ایران وارد فاز جدیدی از «انسداد ارزی» شده است. با وجود آتش‌بس شکننده‌ای که در فروردین‌ماه مثل آبی بر آتش عمل کرد و قیمت‌ها را به موقت به کانال ۱۵۰ هزار تومان بازگرداند، اما بن‌بست در مذاکرات اسلام‌آباد و مسقط، بار دیگر موتور انتظارات تورمی را روشن کرد.

    تحلیلگران معتقدند جهش اخیر، نتیجه‌ مستقیم قطع امید بازار از راه‌حل‌های کوتاه‌مدت است. وقتی صادرات نفت به دلیل محاصره دریایی و بسته‌شدن مسیر‌های سنتی انتقال ارز به حداقل می‌رسد، بانک مرکزی عملاً قدرت مداخله‌ موثر خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، دلار دیگر نه یک ابزار مبادله، بلکه به یک «پناهگاه امن» برای حفظ ارزش دارایی‌ها تبدیل شده است. هجوم نقدینگی سرگردان به سمت بازار ارز و طلا در روز‌های گذشته نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران، غبارآلود بودن چشم‌انداز سیاسی را به معنای تداوم سقوط ارزش پول ملی تعبیر کرده‌اند.

    مثلث بحران؛ نفت، نقدینگی و انتظارات تورمی

    آنچه امروز شاهد هستیم، محصول هم‌افزایی سه عامل ویرانگر است. در رأس این مثلث، «انسداد منابع ارزی» قرار دارد. محاصره‌ دریایی بنادر که حالا وارد سومین هفته خود شده، شریان حیاتی درآمدی کشور را هدف قرار داده است. در ضلع دوم، غول نقدینگی قرار دارد که به دلیل کسری بودجه مزمن و چاپ پول بدون پشتوانه در سال‌های اخیر، حالا با کوچکترین جرقه‌ سیاسی، به سمت بازار‌های موازی حرکت می‌کند. اما ضلع سوم و شاید مخرب‌ترین آنها، «انتظارات تورمی» است.

    وقتی مردم حس کنند که قیمت‌ها در آینده‌ای نزدیک قرار است با جهشی دوباره رو‌به‌رو شوند، رفتاری «پیش‌دستانه» انجام می‌دهند. این تقاضای احتیاطی، دقیقاً همان عاملی است که باعث شده دلار در کمتر از یک هفته از ۱۶۰ هزار تومان به ۱۹۰ هزار تومان پرتاب شود. در این وضعیت، حتی اگر بانک مرکزی تمام ذخایر خود را هم به بازار تزریق کند، تا زمانی که «اطمینان» به آینده بازنگردد، ولع بازار برای بلعیدن دلار فروکش نخواهد کرد.

    از تابلوی صرافی تا سفره‌های خالی؛ بلای خانمان‌سوز معیشت

    اعداد و ارقام روی تابلوی صرافی‌ها، در خلاء زندگی نمی‌کنند. دلار ۱۹۰ هزار تومانی، پوند ۲۵۸ هزار تومانی و یورو ۲۲۳ هزار تومانی، مستقیماً به معنای گران‌تر شدن نان، دارو، مسکن و تمام اقلام اساسی است که زندگی روزمره مردم به آنها وابسته است. این بلایی خانمان‌سوز است که بیش از همه، طبقه کارگر و حقوق‌بگیر را درمانده کرده است. تورم فروردین‌ماه که بر اساس برخی گزارش‌ها از مرز ۵۰ درصد عبور کرده، حالا با این جهش ارزی، آماده است تا قله‌های جدیدی را فتح کند.

    انتقال بحران از بازار ارز به قفسه فروشگاه‌ها، مکانیسمی بی‌رحمانه دارد. واردکنندگان کالا‌های اساسی و مواد اولیه تولید، اکنون با نرخ‌هایی رو‌به‌رو هستند که محاسبات قیمت تمام‌شده را ناممکن کرده است. بسیاری از واحد‌های تولیدی کوچک و متوسط در آستانه تعطیلی قرار گرفته‌اند، چرا که توان تأمین سرمایه در گردش با دلار ۱۹۰ هزار تومانی را ندارند. این مارپیچ تورمی، قدرت خرید ریال را به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسانده و هر ساعت تأخیر در مهار آن، خانواده‌های بیشتری را به زیر خط فقر مطلق می‌راند.

    سایه سنگین کاخ سفید و تنگه هرمز بر سر ریال

    بازار ارز ایران در هفته‌ای که گذشت، بیش از آنکه تحت تأثیر متغیر‌های داخلی باشد، به اخبار رسیده از تنگه هرمز و واشنگتن چشم دوخته بود. تهدید‌های تعرفه‌ای جدید ترامپ علیه شرکای تجاری و بن‌بست در مذاکرات، احتمال طولانی شدن محاصره دریایی و حرکت برگشت به درگیری نظامی، سیگنالی به بازار فرستاد که معنای آن چیزی جز «تداوم فشار» نبود.

    در این شرایط، ریال ایران بدون هیچ سپر دفاعی در برابر شوک‌های بیرونی رها شده است. ترازنامه‌ای که قرار بود سرنوشت پول ملی را بنویسد، اکنون تحت تأثیر ریسک‌های سیاسی نوشته می‌شود. اقتصاددانان هشدار می‌دهند که ارز در ایران از یک متغیر اقتصادی به یک «متغیر امنیتی» تبدیل شده است. وقتی اعتماد عمومی به سیاست‌های پولی از دست می‌رود، طلا و ارز به تنها سنگر مردم برای محافظت از دسترنج یک عمرشان تبدیل می‌شوند و همین هجوم جمعی، خود به موتور محرک تورم تبدیل می‌شود.

    چشم‌انداز مه‌آلود؛ در انتظار معجزه دیپلماسی

    واقعیت تلخ آن است که ابزار‌های بانک مرکزی در شرایط فعلی، شباهت بسیاری به ریختن آب در حوضی دارد که شیر ورودی آن بسته و خروجی‌هایش باز است. تزریق محدود ارز توافقی (که حالا از مرز ۱۴۳ هزار تومان عبور کرده) تنها شکاف میان نرخ رسمی و آزاد را بیشتر کرده و رانتی جدید برای دلالان ساخته است. حقیقت این است که درمان درد دلار ۱۹۰ هزار تومانی در تالار معاملات نیست، بلکه در اتاق‌های مذاکره است.

    تا زمانی که وضعیت «نه جنگ و نه توافق» ادامه داشته باشد، بازار در همین فضای مه‌آلود به نوسان صعودی خود ادامه خواهد داد. تثبیت نرخ ارز و نجات معیشت مردم، نیازمند یک «شوک مثبت سیاسی» است که بتواند زنجیره انتظارات تورمی را پاره کند. در غیاب چنین شوکی، حتی آرامش‌های مقطعی نیز تنها «آرامش پیش از طوفان» خواهند بود. امروز، دلار ۱۹۰ هزار تومانی زنگ خطری است که نه فقط برای اقتصاد، بلکه برای ثبات اجتماعی به صدا درآمده است؛ زنگ خطری که هشدار می‌دهد پول ملی در حال ذوب شدن در تنور بحران‌های حل‌نشده‌ سیاسی است.

  • بازار زیرزمینی معاملات اسکناس؛ رد پای رانت، قاچاق یا یک بازی بزرگ‌تر؟

    بازار زیرزمینی معاملات اسکناس؛ رد پای رانت، قاچاق یا یک بازی بزرگ‌تر؟

    به گزارش اقتصادران، بازار ارز معمولاً با نوسان قیمت دلار تعریف می‌شود، اما این روز‌ها یک پدیده متفاوت در حال شکل‌گیری است. آنچه امروز در بازار ارز ایران جریان دارد، صرفاً یک نوسان قیمتی نیست، بلکه نشانه‌ای از تغییر در کارکرد پول است. در شرایط عادی، پول ملی نقش واسطه مبادله را ایفا می‌کند و خود آن موضوع معامله قرار نمی‌گیرد. اما در وضعیت فعلی، اسکناس به‌ویژه درشت‌ترین واحد‌های آن، به کالایی تبدیل شده که می‌توان از خرید و فروش آن سود مستقیم کسب کرد.

    گزارش‌ها نشان می‌دهد دارندگان ایران‌چک‌های یک‌میلیونی و ۵۰۰ هزار تومانی، در موقعیت ویژه‌ای قرار گرفته‌اند. آنها می‌توانند در ازای ارائه این اسکناس‌ها، ارز خارجی را با قیمتی به‌مراتب پایین‌تر از نرخ بازار تهیه کنند، اختلافی که در برخی موارد به ۲۰ تا ۲۵ درصد می‌رسد. به‌عبارت دیگر، نوع اسکناس در اختیار خریدار، مستقیماً بر قیمت دلار اثر می‌گذارد.

    این وضعیت عملاً به ایجاد یک «بازار دوگانه» منجر شده است؛ بازاری که در آن، قیمت دلار نه فقط بر اساس عرضه و تقاضای ارز، بلکه بر اساس نوع ابزار پرداخت تعیین می‌شود. به‌عنوان نمونه، اگر نرخ عمومی دلار در محدوده ۱۵۰ هزار تومان باشد، خریدارانی که ایران‌چک یک‌میلیونی دارند، می‌توانند همان دلار را در بازه‌ای حدود ۱۱۵ تا ۱۲۵ هزار تومان خریداری کنند. این شکاف قیمتی، در واقع معادل سودی است که به دارندگان اسکناس درشت تعلق می‌گیرد.

    در سوی دیگر، تقاضا برای خود اسکناس نیز افزایش یافته است. برخی خریداران حاضرند برای به‌دست آوردن حجم مشخصی از پول نقد، تا ۲۰ درصد بیش از ارزش اسمی آن پرداخت کنند. به‌طور مثال، برای دریافت ۲۵۰ میلیون تومان اسکناس، مبلغی در حدود ۳۰۰ میلیون تومان پرداخت می‌شود. این یعنی اسکناس، به‌عنوان یک دارایی، ارزش افزوده پیدا کرده است.

    چنین پدیده‌ای در اقتصاد‌های متعارف بسیار نادر است و معمولاً در شرایطی رخ می‌دهد که دسترسی به ابزار‌های رسمی مبادله محدود شده یا نیاز به انجام مبادلات غیرقابل ردیابی افزایش یافته است. در واقع، افزایش ارزش اسکناس را می‌توان نشانه‌ای از کاهش کارایی یا اعتماد به کانال‌های رسمی مالی دانست.

    از سوی دیگر، گسترش استفاده از ایران‌چک‌های درشت، خود به این روند دامن زده است. چاپ اسکناس‌های با ارزش اسمی بالا، اگرچه در ظاهر به تسهیل مبادلات کمک می‌کند، اما در عمل می‌تواند امکان جابه‌جایی حجم بالای پول را بدون نیاز به سیستم بانکی فراهم کند؛ امکانی که در اقتصاد زیرزمینی اهمیت زیادی دارد.

    در مجموع، آنچه در بازار اسکناس رخ می‌دهد، نشان‌دهنده تغییری مهم در رفتار اقتصادی است؛ تغییری که در آن، «پول» دیگر فقط وسیله مبادله نیست، بلکه به یک ابزار سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت تبدیل شده است.

    پشت‌پرده تقاضای غیرعادی؛ از نیاز واقعی تا فرضیه‌های امنیتی

    افزایش تقاضا برای اسکناس، به‌ویژه در این ابعاد، بدون محرک‌های جدی امکان‌پذیر نیست. بررسی داده‌ها و اظهارنظر کارشناسان نشان می‌دهد که این پدیده می‌تواند حاصل هم‌زمان چند عامل مختلف باشد.

    نخستین نشانه‌ها از افزایش تقاضای پول نقد، به ماه‌های گذشته و به‌ویژه مناطق مرزی بازمی‌گردد. در آن مقطع، گزارش‌هایی از افزایش نیاز به اسکناس برای انجام مبادلات روزمره منتشر شد. این موضوع می‌توانست ناشی از اختلال در دسترسی به خدمات بانکی یا افزایش فعالیت‌های تجاری غیررسمی در این مناطق باشد.

    اما آنچه اکنون مشاهده می‌شود، فراتر از یک نیاز مصرفی است. برخی تحلیل‌ها، این روند را به افزایش نقش ریال در برخی مبادلات منطقه‌ای مرتبط می‌دانند. به‌عنوان مثال، اگر بخشی از پرداخت‌ها مانند عوارض یا هزینه‌های خاص به‌صورت ریالی انجام شود، بازیگران خارجی که دسترسی مستقیم به سیستم بانکی ایران ندارند، ناچار به تأمین اسکناس از بازار آزاد خواهند شد.

    در کنار این، فرضیه‌ای نیز وجود دارد که افزایش تقاضا برای ریال را به رفتار انتظاری فعالان بازار نسبت می‌دهد. بر اساس این دیدگاه، برخی معامله‌گران در داخل و خارج از کشور، با پیش‌بینی تقویت احتمالی ریال، اقدام به خرید آن کرده‌اند. چنین رفتاری در مقاطع مشابه تاریخی، از جمله در برخی کشور‌های منطقه، مشاهده شده است.

    با این حال، نگاه بدبینانه‌تری نیز مطرح است. در این چارچوب، افزایش تقاضا برای اسکناس، بیش از آن‌که ریشه اقتصادی داشته باشد، به نیاز برای انجام مبادلات غیرقابل ردیابی مرتبط است. پول نقد، به‌ویژه در قالب اسکناس‌های درشت، این امکان را فراهم می‌کند که حجم بالایی از منابع مالی بدون ثبت در سیستم رسمی جابه‌جا شود. این ویژگی، آن را به ابزاری جذاب برای فعالیت‌هایی مانند قاچاق، پول‌شویی و فرار مالیاتی تبدیل می‌کند.

    برخی تحلیلگران حتی به سناریو‌های امنیتی اشاره می‌کنند. در این سناریوها، جمع‌آوری گسترده پول نقد می‌تواند در شرایط خاص مانند اختلال در شبکه‌های بانکی به افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی منجر شود. هرچند این فرضیه‌ها نیازمند بررسی دقیق‌تر است، اما طرح آنها نشان‌دهنده حساسیت موضوع است.

    در نهایت، آنچه اهمیت دارد، این است که افزایش تقاضا برای اسکناس، صرف‌نظر از علت آن، نشانه‌ای از تغییر در الگوی مبادلات اقتصادی است، تغییری که می‌تواند پیامد‌های بلندمدتی برای ساختار مالی کشور به همراه داشته باشد.

    اقتصاد زیرزمینی در سایه اسکناس؛ از رانت بانکی تا ریسک برای مردم

    گسترش معاملات اسکناس، علاوه بر ابهام در ریشه‌ها، پیامد‌های قابل‌توجهی نیز به همراه دارد که نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی کرد.

    یکی از مهم‌ترین این پیامدها، ایجاد زمینه برای رانت در دسترسی به اسکناس‌های درشت است. در شرایطی که این اسکناس‌ها با قیمتی بالاتر از ارزش اسمی معامله می‌شوند، دسترسی به آنها می‌تواند به یک فرصت سودآور تبدیل شود. این موضوع به‌ویژه در مورد افرادی که به منابع رسمی توزیع اسکناس دسترسی دارند – مانند برخی کارکنان شبکه بانکی – اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    در چنین شرایطی، حتی دسترسی به تعداد محدودی ایران‌چک می‌تواند سود قابل‌توجهی ایجاد کند. این مسئله، خطر بروز فساد و سوءاستفاده را افزایش می‌دهد و می‌تواند اعتماد به نظام بانکی را تحت تأثیر قرار دهد.

    از سوی دیگر، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد بخشی از اسکناس‌های در حال معامله، به‌صورت بسته‌های نو و با سریال‌های مرتب عرضه می‌شوند. این موضوع، پرسش‌هایی درباره نحوه توزیع این اسکناس‌ها و احتمال وجود مسیر‌های غیررسمی در شبکه توزیع ایجاد کرده است.

    اما پیامد‌ها به اینجا ختم نمی‌شود. ورود مردم عادی به این بازار نیز با ریسک‌های جدی همراه است. در بسیاری از این معاملات، تبادل پول از طریق حساب‌های بانکی انجام می‌شود. در صورتی که یکی از طرفین معامله درگیر فعالیت‌های غیرقانونی باشد، این موضوع می‌تواند برای طرف مقابل نیز تبعات حقوقی ایجاد کند.

    علاوه بر این، گردش پول در کانال‌های غیرشفاف، به‌طور کلی به گسترش اقتصاد زیرزمینی منجر می‌شود. وقتی مبادلات خارج از سیستم رسمی انجام می‌شود، امکان رصد و کنترل آن کاهش می‌یابد. این مسئله، زمینه را برای رشد فعالیت‌های غیرقانونی فراهم می‌کند و می‌تواند به تضعیف ساختار اقتصادی منجر شود.

    در سطح کلان، ادامه این روند می‌تواند سیاست‌های پولی را نیز با چالش مواجه کند. بانک مرکزی برای مدیریت نقدینگی، نیاز به داده‌های دقیق از گردش پول دارد. اما وقتی بخش قابل‌توجهی از مبادلات به‌صورت نقدی انجام شود، این داده‌ها ناقص خواهد بود و کارایی سیاست‌گذاری کاهش می‌یابد.

    در نهایت، بازار داغ اسکناس را نمی‌توان صرفاً یک پدیده مقطعی دانست. این روند، نشانه‌ای از تغییر در رفتار اقتصادی و افزایش نقش مبادلات غیررسمی است؛ تغییری که اگر کنترل نشود، می‌تواند به چالشی جدی برای اقتصاد کشور تبدیل شود.

  • قاچاق سوخت با ایران چک!

    قاچاق سوخت با ایران چک!

    به گزارش اقتصادران، در هفته های اخیر معامله دلار با چک پول های درشت به یکی از حواشی بازار پولی کشور تبدیل شده است به طوری که افراد با پرداخت ایران‌چک‌های ۵۰۰ هزار و یک میلیون تومانی می توانستند دلاری که در بازار آزاد حدود ۱۵۵ هزار تومان معامله می شود را ارزان تر و حتی با قیمت هایی چون ۱۲۰ هزار تومان تهیه کنند.

    معامله گران در بازار ارز می گویند که ایران‌چک‌های جمع‌آوری‌شده از این مسیر، از کشور خارج می‌شود یعنی عده ای با جمع‌آوری ریال از بازار و تسویه برخی معاملات در مناطق مرزی با پول ملی، تلاش می‌کنند از ورود ارز واقعی به بازار جلوگیری کنند.

    برخی فعالان اقتصادی نیز می گویند که انگیزه اصلی استفاده کنندگان از ایران چک ها، برای انجام قاچاق کالاست و با این روش می توان انواع کالاها اعم از کالاهای مصرفی و حتی طلا را به داخل کشور قاچاق کرد.

    پیگیری خبرنگار ایرنا از شبکه بانکی نشان می دهد که در هفته های اخیر و پس از شدت گرفتن خرید و فروش ایران چک های ۵۰۰ هزار تومانی و یک میلیون تومانی در بازار ارز، بانک مرکزی به موضوع ورود کرده است تا جلوی هم سوءاستفاده از پول ملی را بگیرد و هم به تخلفات احتمالی شعب در عرضه این اسکناس ها به افرادی که قصد قاچاق و سوداگری را دارند، رسیدگی کند.

    رصد بازار ارز در تهران نیز گویای آن است که با ورود نهاد ناظر به بازار پولی، اکنون دیگر خرید و فروش ارز با این روش به حداقل ممکن رسیده است و به همین دلیل فعالان بازار ارز دیگر با این شیوه معامله نمی کنند.

    آلبرت بغزیان، استاد دانشگاه تهران و کارشناس اقتصادی، در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایرنا درباره اینکه معاملات ارزی با ایران چک های درشت چه پیامدهایی برای اقتصاد ایران دارد، اظهار داشت: چاپ اسکناس‌هایی با مبالغ بالا در ابتدا برای تناسب با تورم و کاهش حجم اسکناس‌های خرد انجام شد. اما در عمل، این اسکناس‌ها باعث شدند جابه‌جایی مبالغ بالا راحت‌تر و غیرقابل‌ردیابی شود. همین موضوع، راه را برای معاملات غیرقانونی باز کرده است.

    وی افزود: با افزایش تورم و رشد قیمت‌ها، نیاز به اسکناس‌هایی با ارزش بالا طبیعی بود؛ اما در هر کشور، اسکناس بزرگ قدرت خرید مناسبی دارد و معمولاً در معاملات رسمی استفاده می‌شود.

    این کارشناس اقتصادی ادامه داد: در ایران، چاپ اسکناس یک‌میلیونی به‌ظاهر تصمیمی فنی بود اما عرضه آن در هفته های پایانی سال گذشته که به دلیل مدیریت نیاز به نقدینگی بازار صورت گرفت، در عمل موجب شد عده‌ای از آن برای معاملات خارج از نظارت بانکی استفاده کنند که باید گفت نقل‌وانتقال پول نقد در این حج به معنی آغاز دوره‌ای تازه برای اقتصاد زیرزمینی است.

    بغزیان با ذکر مثال‌هایی درباره مقایسه واحدهای پولی گفت: در آمریکا، بزرگ‌ترین اسکناس ۱۰۰ دلاری است؛ وقتی دلار مثلاً ۱۵۰ هزار تومان باشد، ارزش آن حدود ۱۵ میلیون تومان می‌شود. در ایران هم زمانی بزرگ‌ترین اسکناس ۲۰۰ هزار تومان بود، اما امروز یک میلیون تومان؛ یعنی تقریباً معادل ۱۵ ورق اسکناس قدیمی. این کار به دلیل رشد قیمت‌ها انجام شد تا تناسب ایجاد شود.

    وی ادامه داد: در بسیاری از کشورها هم بزرگ‌ترین اسکناس قدرت خرید بالایی دارد؛ مثل اسکناس ۵۰۰ یورویی را می توان که با حجم تهیه کرد. اما مسئله اینجاست که ارقام درشت اسکناس عملاً جابه‌جایی حجم پول را آسان‌تر می‌کند و همین موضوع می‌تواند زمینه سوءاستفاده را فراهم کند.

    بغزیان خاطرنشان کرد: وقتی بدون ورود مشخص در چرخه گردش مالی و کارت‌به‌کارت شدن، افراد با اسکناس درشت مبادله می‌کنند، مسیر برای انجام برخی فعالیت‌های غیرقانونی – از جمله پولشویی و کارهایی که نباید کشف شوند – هموار می‌شود.

    جنگ، محدودیت بانکی و سودجویان فعال

    بغزیان با اشاره به شرایط خاص کشور و با تاکید بر اینکه مدیریت اقتصاد در وضعیت جنگی نیازمند برنامه ریزی منسجم است، گفت: در چنین وضعیتی، حواله‌های دلار و نقل‌وانتقال‌های بانکی سخت‌تر انجام می‌شود. سودجویان هم برای مبادلات سریع و بدون رد مالی، سراغ اسکناس‌های درشت می‌روند؛ بخصوص در حوزه قاچاق سوخت که اختلاف قیمت داخل و خارج کشور، انگیزه زیادی برای انجام آن ایجاد کرده است.

    به گفته این کارشناس، ارزش مبادلات قاچاق با چند برگ اسکناس یک‌میلیونی قابل انجام است، بدون اینکه اثری از آن در سیستم مالی کشور ثبت شود. او تأکید کرد: در ماه‌های اخیر، وضعیت قاچاق سوخت به‌ویژه در مناطق مرزی، نگران‌کننده‌تر شده و اسکناس‌های درشت در این میان ابزار اصلی انتقال پول هستند.

    بغزیان در بخش دیگری از گفت‌وگو با اشاره به اقدامات دولت برای کنترل بازار سوخت افزود: کارت سوخت با هدف جلوگیری از سوءاستفاده طراحی شد، اما عملاً به دلیل وجود کارت‌های آزاد در جایگاه‌ها و نبود نظارت کافی، عملکرد آن کاهش یافته است. در چنین محیطی، اسکناس‌های درشت کار قاچاقچیان را ساده‌تر می‌کند.

    وی تاکید کرد: هرچه معاملات نقدی بیشتر شود، امکان رصد پایه‌های پولی و مالی کمتر می‌شود و ریسک پول‌شویی بالا می‌رود.

    تصفیه با ریال؛ ساده اما پرخطر

    بغزیان خاطر نشان کرد: معاملات نقدی با اسکناس نیازی به ثبت ندارند. این باعث می‌شود کسانی که می‌خواهند فعالیت قاچاق یا انتقال پول‌های غیرقانونی انجام دهند، به سمت اسکناس درشت بروند که اسکناس یک‌میلیونی این روند را تسهیل می‌کند.

    این کارشناس اقتصادی با یادآوری معایب توسعه با ریال برای اقتصاد ایران اظهار داشت: تصفیه با ریال نیازی به ثبت در سیستم های بانکی ندارد؛ ممکن است کسانی مثل اتباع خارجی بخواهند دلار وارد کشور کنند و چون کارت بانکی داخل ایران را ندارند، مجبور به استفاده از اسکناس هستند.

    وی خاطرنشان کرد: باید در نهایت گفت که ویژگی تسویه با ریال ناشناس ماندن است و بهترین روش برای قاچاق کالاست.

  • جنگ؛ آزمون سخت بانک مرکزی

    جنگ؛ آزمون سخت بانک مرکزی

    به گزارش اقتصادران، شاید یکی از مناقشه‌برانگیزترین اتفاقات سال ۱۴۰۴ در صحنه سیاست‌گذاری و مدیریت اقتصادی کشور، برکناری محمدرضا فرزین از سمت ریاست بانک مرکزی و انتصاب مجدد عبدالناصر همتی به این سمت بود. این انتصاب در حالی رخ داد که اقتصاد در شوک ناشی از جهش‌های متعدد ارزی در دوران ریاست فرزین قرار داشت. اما مساله مهم نه بر سر این انتخاب، بلکه بر سر این موضوع بود که کدام سیاست‌های ارزی، کدام تصمیم‌ها و کدام شیوه حکمرانی پولی، بازار ارز را به این نقطه رسانده‌ بود.

    مرور نرخ‌های ارز در کشور نشان می‌دهد که هنگام ورود فرزین به بانک مرکزی تا سال ۱۴۰۴، دلار از حوالی ۴۰ هزار تومان به بیش از ۱۱۲ هزار تومان در هنگام خروج وی از بانک مرکزی رسیده بود؛ این وضعیت در حالی رخ داد که فرزین همواره بر شعار حضور قدرتمند بانک مرکزی در مدیریت بازار ارز سخن گفته بود.

    در صورتی که اکثر کارشناسان، باور داشتند، تا زمانی که تغییر معناداری در رویه‌های بانک مرکزی در رابطه با بازگشت ارز حاصل از صادرات و کاهش شکاف نرخ‌ها و شناورشدن نرخ ارز در کشور صورت نگیرد، هیچ تحول بالقوه‌ای رخ نخواهد داد.

    بازار ارز در سیطره سیاست‌های ارزی

    کنترل نوسانات نرخ ارز، همواره یکی از حساس‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین وظایف سیاست‌گذار پولی بوده است. در بسیاری از اقتصادها، این پرسش مطرح می‌شود که آیا بانک مرکزی باید مستقیماً وارد مهار نرخ ارز شود یا تمرکز اصلی خود را بر کنترل تورم و ثبات پولی بگذارد. اهمیت این بحث زمانی دوچندان می‌شود که جهش‌های ارزی به عامل تشدیدکننده تورم و بی‌ثباتی اقتصادی تبدیل می‌شوند.

    دوره فرزین در بانک مرکزی اوج این بحران بوده است؛ به نظر می‌رسد این دوره، نقطه انفجار همه تناقض‌های انباشته‌شده در سیاست ارزی ایران است. تشدید تحریم‌ها، انسداد کانال‌های بانکی، محدودیت شدید نقل‌وانتقال ارز از مسیرهایی چون دوبی، ترکیه و چین، هم‌زمان با رشد بالای نقدینگی و تورم مزمن، مدیریت بازار ارز را به یکی از دشوارترین مأموریت‌های فرزین تبدیل کرد.

    این مسائل هربار با فشار بیشتری، دست بانک مرکزی را برای به کارگیری یک سیاست ارزی بهنیه می‌بست. فرزین نیز در پی همین حوادث تلاش کرد تا با مدیریت تخصیص ارز و ایجاد انگیزه‌های بیشتر برای صادرات غیرنفتی به نبرد برای مهار بازار ارز برود. اما نه تنها موفق نبود بلکه هر بار نرخ ارز با رکودشکنی تازه‌ای رخ‌نمایی می‌کرد.

    ریال در مسیر بازگشت اعتماد؟

    روی کار آمدن همتی در بانک مرکزی، از این جهت اهمیت مضاعف دارد که او پیش‌تر نیز در یکی از سخت‌ترین مقاطع اقتصاد ایران، یعنی بین مرداد ۱۳۹۷ تا خرداد ۱۴۰۰، مسئولیت سیاست‌گذاری پولی و ارزی را بر عهده داشت؛ مقطعی که هم‌زمان با خروج آمریکا از برجام، تشدید تحریم‌ها و آغاز فشار حداکثری، بازار ارز با شوک‌های پی‌درپی و افزایش شدید انتظارات تورمی مواجه شد.

    در آن مقطع، اگرچه جهش اولیه نرخ ارز اجتناب‌ناپذیر بود، اما در همان ماه‌های آغازین، معاونت ارزی بانک مرکزی با اتخاذ رویکردی فعال، کارشناسانه و مبتنی بر داده‌های تجاری توانست نقش کانونی در مهار آشفتگی بازار ایفا کند. همتی این بار نیز با اتخاذ چنین رویکردی توانست تا حدودی در همان مسیر موفق گذشته قدم بگذارد.

    تمرکز بر اولویت‌بندی واقعی واردات، رصد دقیق منابع و مصارف ارزی، و هم‌زمان ایجاد شفافیت در مسیر بازگشت ارز صادراتی و از همه مهم‌تر، تک‌نرخی کردن ارز از جمله اقداماتی است که همتی خلاف رویکرد منفعلانه فرزین برای کنترل بازار ارز در قالب یک سیاست ارزی غیررسمی اتخاذ کرد. با این حال، حوادث تلخ دی‌ماه و سپس حمله غیرقانونی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در روزهای پایانی سال، مسیر سیاست‌‌های ارزی بانک مرکزی را از ریل عادی خارج و به سمت مدیریت بحران هدایت کرد.

    سیاست ارزی در بحران‌ها

    مرور داده‌های تاریخی نشان می‌دهد، تا پیش از نخستین جهش ارزی، شکاف معناداری میان نرخ دلار رسمی و غیررسمی وجود نداشت. این وضعیت اما در سال‌های ۱۳۷۱–۱۳۷۲ به‌طور بنیادین تغییر کرد. نخستین بحران ارزی زمانی رخ داد که بدهی‌های ارزی انباشته‌شده ناشی از جنگ تحمیلی و محدودیت منابع، توان دفاع از نرخ ارز را فرسوده کرد. در همین دو سال، نرخ دلار بازار آزاد از ۱۶۰۷ تومان به ۲۴۵۲ تومان رسید؛ رشدی بیش از ۵۰ درصد که برای نخستین بار زنگ خطر بی‌ثباتی ارزی را به صدا درآورد.

    پس از آن، بحران ارزی دیگر یک استثنا نبود؛ به یک الگوی تکرارشونده بدل شد. دومین بحران در سال‌های ۱۳۹۰–۱۳۹۱، سومین در ۱۳۹۶–۱۳۹۷ و چهارمین در بازه ۱۳۹۸–۱۴۰۱ رخ داد. در هر سه بحران اخیر، ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی عمل کرده بودند؛ رشد شتابان نقدینگی، تورم مزمن، سیاست‌های پولی و ارزی ناهماهنگ، گسترش فعالیت‌های سفته‌بازانه و خروج سرمایه در فضای نااطمینانی.

    هم‌زمان، تشدید تحریم‌ها و انسداد کانال‌های بانکی، نقل‌وانتقال ارز را پرهزینه و پرریسک کرد. دلار بازار آزاد که در ابتدای دهه ۱۳۹۰ حدود ۱۱ هزار تومان بود، تا انتهای سال ۱۳۹۶ بیش از ۳۴۰ درصد رشد کرد و در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۱، جهشی نزدیک به هزار درصد را تجربه کرد. امروز این روند به نقطه‌ای تاریخی رسیده است: در آذر ۱۴۰۴، نرخ ارز غیررسمی از ۱۱۳ هزار تومان عبور کرد و طی چند هفته به ۱۲۸ هزار و ۶۰۰ تومان رسید؛ نرخی که نسبت به ابتدای هر دهه شمسی، چند برابر شده است. امروز نیز این نرخ به دامنه بالای ۱۴۰ هزار تومان رسیده است.

    اکنون باید در انتظار شروع رسمی بازارهای رسمی و غیررسمی ارز در سال ۱۴۰۵ بود و نظاره کرد که این بار بانک مرکزی برای پسابحران جنگ آمریکا علیه ایران چه سیاست‌هایی را اتخاذ خواهد کرد.

  • حقوق ریالی، خرج دلاری!!

    حقوق ریالی، خرج دلاری!!

    به گزارش اقتصادران، احمد انارکی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با «اطلاعات آنلاین» با اشاره به اینکه سال ۱۴۰۴ سال به هم ریختگی جدی فضای اقتصادی در کشور عیان بود، اظهار داشت: به واسطه افزایش بی سابقه نرخ دلار، قیمت برخی کالاها بعضا شاهد گرانی   ۲۰۰ درصدی بود، یعنی در سال جاری شاهد ابر بحران اقتصادی بودیم. در واقع جنگ ۱۲ روزه و همچنین مکانیزم ماشه که با تلاش های ضد ایرانی کشورهای اروپایی فعال شد، تنگنای اقتصادی را به طرز غیرقابل باوری برای مردم افزایش داد.

    نماینده مردم رفسنجان در ادامه گفت: ایران این روزها در حال مذاکره با آمریکا است و از آنجایی که نمی شود به آمریکایی ها اعتماد کرد و البته مطالبات آنها در گفت و گو مصداق زیاده خواهی به شمار می رود، باید دولت، مجلس و همه ارگان‌ها آمادگی رویارویی با محدودیت های بیشتر و جدی تر را داشته باشند. بنابراین در قدم اول لازم است، دیپلماسی اقتصادی با کشورهای منطقه و همپیمنان جمهوری اسلامی را جدی تر از همیشه پیگیری کنیم تا از طریق معامله با کشورهای همسایه و البته چین و روسیه، درصدد این باشیم تا به هر نحوی که ممکن است، تبعات هزینه ساز تحریم های آمریکا و شورای امنیت را کمتر کنیم. چرا که در صورت کم رنگ بودن واردات و صادرات، حتما نمی توانیم قدم مثبت و موثری در راستای بهتر شدن وضعیت اقتصادی برداریم.

    انارکی افزود: نمایندگان مجلس این روزها به بررسی بودجه در حوزه های مختلف مشغول هستند که در این رابطه باید گفت، کسری بودجه دولت، تنظیم بودجه را ماموریتی دشوار کرده است اما برای بهبود وضعیت اقتصادی به دلیل دشواری هایی که به مردم و همچنین بخش تولید و کشاورزی و . . . تحمیل شده است، باید تمرکز اصلی دولت رفع دغدغه های معیشتی باشد. همچنین نمایندگان مجلس طرح ‌ها و لایه هایی را در دستورکار قرار خود بدهند، بلکه قیمت اقلام خوراکی، بهداشتی، درمانی و . . . به شرایط استاندارد برسد. در واقع اینکه مواد خوراکی در طول چند هفته ۲ و حتی ۳ برابر شده است، موضوعی نیست که بتوان از کنارش به سادگی گذشت.

    وی همچنین با اشاره به حذف ارز ترجیحی توضیح داد: اختصاص ارز ترجیحی به تولیدکننده ها و تجار با هدف رونق صادرات و واردات صورت می گرفت، اما به دلیل وضعیت موجود که مناسبات  اقتصادی دچار بی نظمی شده است، برای دولتی ها هیچ راهی جز حذف ترجیحی نمانده بود تا از این طریق امکان سوءاستفاده از ارز دولتی، سلب شود. البته باید قبول کرد، یک میلیون تومان کالابرگ برابر گرانی ها ناچیز است.

    انارکی یادآور شد: اینکه مردم به ریال حقوق می گیرند و به کاسبی و تولید مشغولند، اما به واسطه سیر صعودی عجیب دلار، نیازهای شان را بر اساس میزان نرخ ارز تامین می کنند، مساله ای است که اگر حل نشود، جامعه به استقبال بحرانی خواهد رفت که برون رفت از آن بسیار_بسیار دشوار خواهد بود.

  • بازار آزاد و ارز رها شده، درد است نه درمان!

    بازار آزاد و ارز رها شده، درد است نه درمان!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اعتماد نوشت: وقتی فروشنده نمی‌داند کالایی که امروز می‌فروشد را فردا با چه قیمتی می‌تواند جایگزین کند، ناچار به رفتارهای محافظه‌کارانه، افزایش قیمت یا حتی توقف فروش می‌شود.

    این چرخه، نااطمینانی را در کل اقتصاد بازتولید می‌کند.اما چرا نرخ ارز اینچنین مستعد جهش است؟  پاسخ را باید در ترکیب چند عامل همزمان جست‌وجو کرد.

    از یک‌ سو، درآمدهای ارزی کشور به دلیل مشکلات فروش نفت، کاهش قیمت جهانی آن و دشواری بازگشت ارز با محدودیت جدی مواجه است. از سوی دیگر، دولت ابزار کافی برای مداخله موثر در بازار ارز در اختیار ندارد یا دست‌کم این ابزارها تضعیف شده‌اند. در چنین شرایطی، هر شوک سیاسی، هر تغییر مدیریتی و هر خبر منفی، به سرعت خود را در نرخ ارز نشان می‌دهد.

    عامل مهم دیگر، الگوی حکمرانی اقتصادی است که بر مبنای بازار آزاد، ارز تک‌نرخی و واگذاری کامل صادرات و واردات به بخش خصوصی طراحی شده است.  این الگو در شرایط عادی نیز محل بحث است، اما در شرایط تحریمی و شبه‌جنگی، عملا به تشدید بحران منجر می‌شود.

    وقتی ارز کالایی کمیاب و استراتژیک است، عرضه آن در بازاری که تنها منطق حاکم بر آن قدرت خرید است، به معنای حراج منابع ملی خواهد بود.در این میان، نقش شبکه بانکی در تشدید بحران ارزی و تورمی را نمی‌توان نادیده گرفت. خلق پول بی‌ضابطه توسط بانک‌ها، منجر به شکل‌گیری قشری شده که بدون مشارکت در تولید یا خلق ارزش واقعی، به منابع مالی عظیمی دسترسی دارد.

    این منابع، خود را به ‌صورت تقاضای فزاینده برای دارایی‌های امن مانند دلار نشان می‌دهد. قشری که از رانت خلق پول بهره‌مند است، نه ‌تنها نسبت به افزایش قیمت ارز حساس نیست، بلکه خود به موتور محرک افزایش نرخ ارز تبدیل می‌شود.در بازاری که چنین تقاضایی وجود دارد، سیاست ارز تک‌نرخی و بازار آزاد عملا به نفع همین گروه تمام می‌شود. این افراد قادرند با هر قیمتی ارز خریداری کنند؛ چه برای واردات کالاهای لوکس، چه برای مصرف‌های غیرضروری و چه برای خروج سرمایه از کشور. نتیجه این فرآیند، افزایش مداوم نرخ ارز و انتقال فشار آن به کل جامعه است. برای خروج از این وضعیت، راهکارها را می‌توان در دو سطح کلی دسته‌بندی کرد؛ سطح اول، مدیریت کوتاه‌مدت بازار ارز و مهار نوسانات آن است. سطح دوم، اصلاح ساختاری و تلاش برای مستقل‌سازی ارزش پول ملی از دلار.در گام نخست، باید پذیرفت که در شرایط تحریمی، امکان مدیریت بازار ارز بدون کنترل تقاضا وجود ندارد. جیره‌بندی واردات، نه به عنوان یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه به عنوان یک ضرورت اقتصادی مطرح می‌شود. واردات کالاهای لوکس، غیرضروری و مصرفی که نقشی در معیشت عمومی یا تولید ندارند، باید به‌طور کامل متوقف شود.

    منابع ارزی محدود کشور باید صرف تامین نیازهای اساسی، مواد اولیه تولید و کالاهای حیاتی شود.همزمان، خروج سرمایه از کشور باید به ‌صورت جدی محدود شود. در شرایطی که کشور با کمبود ارز مواجه است، آزاد گذاشتن جریان سرمایه به خارج، به معنای تضعیف مستقیم پول ملی است. بدون اعمال محدودیت‌های هوشمندانه و قاطع در این حوزه، هیچ سیاست ارزی پایداری شکل نخواهد گرفت.در سطح عمیق‌تر، مساله اصلی به این بازمی‌گردد که دولت چه چیزی را پشتوانه پول ملی قرار داده است.

    امروز عملا تنها تضمین ریال، دلار است. تا زمانی که این وضعیت ادامه داشته باشد، هر نوسان ارزی به‌طور مستقیم ارزش پول ملی را تخریب می‌کند. برای تغییر این معادله، دولت باید به‌طور فعال وارد حوزه واردات کالاهای اساسی شود و با نرخ‌های تثبیت‌ شده، مجموعه‌ای از اقلام ضروری را در اختیار جامعه قرار دهد.اگر مردم بدانند که با ریالی که در دست دارند، امکان دسترسی به طیف مشخصی از کالاها با قیمت‌های ثابت وجود دارد، آن مجموعه کالاها به معیار سنجش ارزش پول ملی تبدیل می‌شود.

    در چنین شرایطی، ارزش ریال نه از طریق نرخ دلار، بلکه از طریق قدرت خرید واقعی آن در داخل کشور تعریف می‌شود. این دقیقا همان نقطه‌ای است که می‌تواند پیوند ریال و دلار را تضعیف کند.تحقق این هدف، مستلزم بازتعریف نقش دولت در اقتصاد است. در شرایط کنونی، کنار کشیدن دولت از نظام صادرات، واردات و توزیع، نه‌تنها کارآمدی ایجاد نکرده، بلکه به تشدید بی‌ثباتی منجر شده است.

    دولت باید همانند دوره‌های بحرانی، مدیریت مستقیم صادرات مازاد، تامین ارز و واردات کالاهای ضروری را در دست بگیرد و نظام توزیع را با ابزارهای هوشمند و شفاف سامان دهد.در نهایت، بدون مهار خلق پول بانکی، هیچ ‌یک از این سیاست‌ها به نتیجه نخواهد رسید. تا زمانی که نظام بانکی امکان خلق پول بدون پشتوانه را دارد، منبعی دایمی برای تقاضای سفته‌بازانه ارز وجود خواهد داشت، اصلاح نظام بانکی، محدودسازی خلق پول و قطع رانت‌های ساختاری، پیش‌شرط هرگونه ثبات ارزی و پولی است.اقتصاد ایران بیش از هر چیز، نیازمند شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی است.

    ادامه مسیر فعلی، به معنای تداوم افزایش نرخ ارز، فشار بر معیشت مردم و فرسایش اعتماد عمومی است. اگر قرار است از این چرخه معیوب خارج شویم، باید بپذیریم که نسخه‌های بازار آزاد و ارز رها شده، در شرایط امروز ایران نه‌تنها درمان نیست، بلکه خود بخشی از بیماری است.