برچسب: رضا پهلوی

  • تشکر رضا پهلوی از ترامپ برای کشتار مردم ایران؛ خداوند به آمریکا برکت بدهد!!!

    تشکر رضا پهلوی از ترامپ برای کشتار مردم ایران؛ خداوند به آمریکا برکت بدهد!!!

    به گزارش اقتصادران، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران در سخنرانی خود در کنفرانس «اقدام سیاسی محافظه‌کاران [آمریکا]» (سی‌پک) دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا را تحسین کرد و از مردم این کشور به‌خاطر کمک به ایجاد جهانی امن‌تر قدردانی کرد. او گفت چه کسی تصورش را می‌کرد که «ایران از شعار«مرگ بر آمریکا» به شعار «خدا آمریکا را برکت دهد» برسد؟.

    در بخش دیگری از این سخنرانی می‌گوید ایرانی را تصور کنید که مهندس و متخصص صادر میکند نه بمب گذار انتحاری.

    پهلوی خطاب به جمعیتی از محافظه‌کاران آمریکا در شهر گراپ‌واین در ایالت تگزاس گفت: «مردم ایران بهای غیرقابل تصوری را برای آزاد شدن پرداخته‌اند؛» آزادی در ایران «در دسترس» و «ایران آزاد یک خیال نیست. ایران آزاد: همین حالا در دسترس است، اما همان‌طور که همه می‌دانیم، آزادی هرگز رایگان به دست نمی‌آید.»

    او از ایالات متحده خواست تا در عملیات نظامی علیه تهران «راه خود را ادامه دهد».

    سخنرانی اخیر رضا پهلوی در کنفرانس CPAC نه‌تنها از منظر سیاسی، بلکه از حیث گفتمانی و اخلاقی نیز پرسش‌های جدی برمی‌انگیزد. او در حالی در جمع محافظه‌کاران آمریکایی و در ستایش دونالد ترامپ سخن گفت که هم‌زمان، جنگ و تبعات انسانی آن برای مردم داخل ایران به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است. بررسی دقیق جملات او نشان می‌دهد که این سخنرانی فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، حامل نوعی نگاه حذفی، وابسته و بی‌اعتنا به هزینه‌های انسانی است.

    «ایرانی خوب» از نگاه پهلوی: حذف، تحقیر و مرزبندی خطرناک

    یکی از مهم‌ترین لایه‌های پنهان در این سخنرانی، نوع مواجهه غیرمستقیم با ایرانیان خارج از کشور و البته تقسیم بندی آن ها است؛یا با ما هستید و با تایید سلطنت و خانواده پهلوی می‌توانید با عنوان «مبارز آزادی» زندگی کنید یا در غیر این صورت صادراتی‌های جمهوری اسلامی شامل «بمب گذار انتحاری» تلقی می‌شوید.

    این نگاه، به‌طور ضمنی طیف وسیعی از ایرانیان مهاجر را نادیده می‌گیرد؛ کسانی که ممکن است منتقد جمهوری اسلامی باشند، اما در عین حال، نه سلطنت‌طلب‌اند و نه قائل به وابستگی سیاسی به قدرت‌های خارجی. در این چارچوب، هر صدای مستقلی عملاً بی‌اعتبار می‌شود. نتیجه چنین رویکردی، شکل‌گیری یک گفتمان انحصارطلب است که مشروعیت سیاسی را نه از تنوع دیدگاه‌ها، بلکه از هم‌سویی کامل با یک جریان خاص استخراج می‌کند.

    این همان نقطه‌ای است که نقد جدی وارد می‌شود: آیا اپوزیسیونی که مدعی دموکراسی است، می‌تواند از ابتدا با حذف و برچسب‌زنی آغاز کند؟ اگر «ایران آزاد» قرار است بر پایه چنین نگاهی ساخته شود، تفاوت آن با محورهای مورد نقد جدی مردم در شرایط فعلی دقیقاً در کجاست؟

    «ایرانِ بمب‌گذار» و بازتولید کلیشه‌ای خطرناک

    جمله «ایرانی را تصور کنید که مهندس صادر می‌کند نه بمب‌گذار انتحاری» شاید در نگاه اول یک استعاره به نظر برسد، اما در سطحی عمیق‌تر، بازتولید یک کلیشه خطرناک است. این نوع بیان، ناخواسته یا عامدانه، همان تصویری را تقویت می‌کند که سال‌ها در رسانه‌های غربی علیه مردم ایران ساخته شده: پیوند زدن هویت ایرانی با خشونت و افراط‌گرایی. حتی توجیه این که او تنها می خواسته عوامل جمهوری اسلامی را عاملان این رفتارها بداند نیز قابل قبول نیست چرا که در عرصه بین المللی و در نگاه جامعه جهانی تفکیک این موضوعات از هم چندان مرسوم نیست.

    این در حالی است که بخش بزرگی از جامعه ایرانی، چه در داخل و چه در خارج، دقیقاً در حال تلاش برای فاصله گرفتن از چنین تصویرسازی‌هایی است. وقتی یک چهره سیاسی مدعی نمایندگی مردم ایران، خود چنین ادبیاتی را به کار می‌برد، عملاً در حال مشروعیت‌بخشی به همان نگاه تحقیرآمیز است.

    نکته مهم‌تر این است که این جمله، به‌جای نقد یک ساختار سیاسی، کل یک ملت را در معرض قضاوت قرار می‌دهد. این دقیقاً همان چیزی است که یک گفتمان مسئول باید از آن پرهیز کند. نقد حکومت یک چیز است، اما بازنمایی مردم به‌عنوان بخشی از یک کلیشه امنیتی، چیزی کاملاً متفاوت و به‌شدت مسئله‌دار است.

    دعوت به ادامه جنگ و بی‌اعتنایی به واقعیت خونین میدان

    شاید جنجالی‌ترین بخش این سخنرانی، درخواست صریح برای ادامه عملیات نظامی علیه تهران باشد. این موضع در شرایطی مطرح می‌شود که حتی گزارش‌های رسانه‌های غربی و نهاد‌های بین‌المللی که نه از جمهوری اسلامی دل خوشی دارند نه جمهوری اسلامی در ادوار و رخدادهای قبل حسن نیت ان ها را قبول داشته است، نیز به تلفات غیرنظامیان و آسیب‌های گسترده انسانی اشاره کرده‌اند.

    در چنین بستری، حمایت از تداوم حملات نظامی، بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، به یک انتخاب اخلاقی تبدیل می‌شود—انتخابی که مستقیماً با جان انسان‌ها گره خورده است. پرسش اساسی اینجاست: آیا می‌توان از «آزادی» سخن گفت، اما هم‌زمان از ابزار‌هایی حمایت کرد که به‌طور مستقیم زندگی غیرنظامیان را تهدید می‌کند؟

    تناقض در اینجا به‌شدت برجسته است. از یک سو، سخن از «بهای آزادی» به میان می‌آید، و از سوی دیگر، این بها قرار است توسط مردمی پرداخت شود که نه در تصمیم‌گیری‌ها نقشی دارند و نه امکان انتخاب دارند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مفهوم آزادی از یک آرمان انسانی، به یک پروژه پرهزینه و تحمیلی تبدیل می‌شود.

    ستایش در میانه بحران؛ وابستگی یا استراتژی؟

    تحسین صریح دونالد ترامپ و قدردانی از آمریکا در میانه یک درگیری نظامی، یکی دیگر از نقاط قابل تأمل این سخنرانی است. در شرایطی که بسیاری از مردم ایران، سیاست‌های خارجی آمریکا را—فارغ از نگاهشان به جمهوری اسلامی—در شکل‌گیری بحران‌ها بی‌تأثیر نمی‌دانند، چنین موضعی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از وابستگی یا دست‌کم هم‌راستایی کامل تلقی شود.

    این مسئله، به‌ویژه در میان ایرانیان خارج از کشور که حساسیت بالایی نسبت به استقلال سیاسی دارند، واکنش‌برانگیز است. آیا یک جریان سیاسی که به دنبال جلب اعتماد عمومی است، می‌تواند تا این حد آشکارا به یک قدرت خارجی ابراز ارادت کند، آن هم در زمانی که همان قدرت درگیر یک رویارویی نظامی با کشور مبدا است؟ این نوع موضع‌گیری، نه‌تنها مشروعیت گفتمان را زیر سؤال می‌برد، بلکه این تصور را تقویت می‌کند که آینده مورد نظر، بیش از آنکه بر پایه اراده مردم شکل بگیرد، وابسته به حمایت‌های بیرونی است.

    «بهای آزادی» را چه کسی باید بپردازد؟

    پهلوی در بخشی از سخنان خود تأکید می‌کند که «آزادی هرگز رایگان به دست نمی‌آید». این جمله، در سطح نظری، گزاره‌ای پذیرفتنی است. اما مسئله اینجاست که در عمل، این «بها» قرار است توسط چه کسانی پرداخت شود؟

    در شرایطی که گوینده این سخنان در خارج از کشور و در فضایی امن حضور دارد، و هم‌زمان از ادامه عملیات نظامی حمایت می‌کند، این پرسش به‌طور جدی مطرح می‌شود که آیا هزینه این آزادی، بر دوش دیگران گذاشته نمی‌شود؟ آیا این همان شکلی از سیاست‌ورزی نیست که در آن، تصمیم‌گیری در یک جغرافیا و پرداخت هزینه در جغرافیایی دیگر صورت می‌گیرد؟

    این شکاف میان «تصمیم» و «هزینه»، یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف گفتمان مطرح‌شده است. آزادی، اگر قرار است معنا داشته باشد، نمی‌تواند بر پایه تحمیل رنج به دیگران تعریف شود—به‌ویژه زمانی که آن دیگران، هیچ نقشی در انتخاب مسیر ندارند.

    سخنرانی اخیر رضا پهلوی را می‌توان نمونه‌ای از یک گفتمان پرتناقض دانست؛ گفتمانی که از یک سو مدعی آزادی و دموکراسی است، اما از سوی دیگر، با حذف، برچسب‌زنی، وابستگی و بی‌اعتنایی به هزینه‌های انسانی همراه می‌شود.

    در این چارچوب، نه‌تنها تصویر ارائه‌شده از «ایران آینده» مبهم است، بلکه شیوه رسیدن به آن نیز با پرسش‌های جدی اخلاقی و سیاسی مواجه است. اگر قرار باشد آزادی از مسیر جنگ، تحقیر هویت ملی و اتکا به قدرت‌های خارجی به دست آید، باید پرسید که این آزادی، دقیقاً چه تفاوتی با وضعیت موجود خواهد داشت؟

    این پرسشی است که نه‌تنها منتقدان، بلکه حتی حامیان این گفتمان نیز دیر یا زود ناچار به مواجهه با آن خواهند شد.

  • پهلوی؛ شاهزاده بازنده!

    پهلوی؛ شاهزاده بازنده!

    به گزارش اقتصادران، رضا پهلوی، مردی است که از آمریکا و اسرائیل خواست به کشوری که آرزو داشت بر آن حکومت کند، حمله کنند و به تازگی در هذیانی متناقض عاجزانه خواستار توقف حمله به تاسیسات غیرنظامی شده است. نیویورکر یادداشتی به قلم آزاده معاونی نوشته که وضعیت امروز «شاهزاده» را تشریح می‌کند. او می گوید او پادشاهی است که فره ایزدی اش را با دعوت دشمن به ویرانی خاکش، از بین برد.

    متن زیر مشروح یادداشت نشریه نیویورکر است.

    سال‌ها، پهلوی خود را چهره‌ای وحدت‌بخش معرفی می‌کرد—در امتداد سنتی از پادشاهی ایرانی که همچون نیرویی انسجام‌بخش برای امپراتوری متکثر ایران عمل می‌کرد. استراتژیست‌های او، که عمدتاً از چهره‌های وابسته به رژیم پیشین بودند و نزدیک به سه دهه در کنارش حضور داشتند، معتقد بودند رویکردی فراگیر می‌تواند توانایی او برای رهبری را نشان دهد و حمایت‌هایی در آمریکا و اروپا جلب کند.

    تا همین اواخر، در سال ۲۰۲۲، او هنوز تلاش می‌کرد در فضای اغلب پرتنش سیاست اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور نقشی ایفا کند. در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فعالان مختلف در واشنگتن برای نقش‌آفرینی رقابت می‌کردند. در فوریه ۲۰۲۳ ولیعهد سابق فروتنانه در کنار هفت نفر دیگر در دانشگاه جرج تاون نشست—در کنار دو بازیگر، یک فوتبالیست و یک فعال کرد.

    اما طیف‌های مختلف اپوزیسیون—از اقلیت‌های قومی تا چپ‌گرایان و تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده—به‌نظر می‌رسید مصمم‌اند او را کنار بزنند، حتی اگر به قیمت باقی ماندن حکومت باشد. در این برهه، پهلوی با حلقه‌ای جوان‌تر از مشاوران احاطه شده بود. به گفته یک تحلیلگر ایرانی در واشنگتن: «می‌شود تصور کرد که مشاورانش به او گفته‌اند: تو پادشاهی؛ نمی‌توانی خودت را با کسانی احاطه کنی که جایگاهت را به رسمیت نمی‌شناسند.»

    مهر‌داد یوسفیانی، رئیس دفتر سابقش، می‌گوید: «وقتی من کنارش بودم، فلسفه‌اش این بود: فقط وحدت. حالا تصویرش شده: فقط من.»

    شاهزاده بازنده

    طی دو سال بعد، او روابطش با اسرائیل را عمیق‌تر کرد. در سال ۲۰۲۳ به اورشلیم رفت و با بنیامین نتانیاهو و همسرش دیدار کرد و از یادبود هولوکاست و دیوار ندبه بازدید کرد.

    این نزدیکی، در حالی که ممکن بود بخشی از حمایت داخلی را کاهش دهد، او را به کشوری نزدیک می‌کرد که مصمم به نابودی جمهوری اسلامی است و می‌تواند در میان سیاست‌گذاران آمریکایی نیز برایش نفوذ ایجاد کند.

    اما یک گزارش اطلاعاتی آمریکا، که پیش از جنگ به دونالد ترامپ ارائه شده بود، نتیجه گرفته بود که او شبکه‌ای کافی در داخل کشور ندارد. به گفته ولی نصر، «بین محبوبیت و داشتن سازمان واقعی تفاوت هست.» حتی در میان برخی مقامات آمریکایی، از او با عنوان «شاهزاده بازنده» یاد می‌شد.

    نیویورکر در این بخش از گزارش به پیشینه رضا پهلوی اشاره کرده است. این نشریه می‌گوید محمدرضا پهلوی و همسرش فرح پهلوی درباره تربیت فرزندشان اختلاف نظر داشتند. شاه می‌خواست او سخت‌گیرانه و در دل جامعه ایران پرورش یابد، اما مادرش ترجیح می‌داد در محیطی محافظت‌شده و با آموزگاران فرانسوی بزرگ شود.

    بنا بر خاطرات منتشرشده اسدالله علم، وزیر دربار شاه، رضا به‌شدت تحت تأثیر معلم فرانسوی‌اش، مادمازل ژوئل، قرار گرفته بود؛ زنی که ذهن او را پر از تاریخ فرانسه می‌کرد. علم با نارضایتی نقل می‌کند: «شنیدم پسر می‌خواست به شکار برود، اما آن زن فرانسوی گفت نه—کشتن حیوانات و پرندگان کار درستی نیست.» حتی تصمیم‌های به‌ظاهر کوچک—مثل این‌که شاهزاده نوجوان چگونه به مدرسه برود، خودش رانندگی کند یا با یک مرسدس ضدگلوله برده شود—برای شکل‌گیری شخصیت آینده او اهمیت داشت. شاه به درباری‌اش گفته بود: «بهتر است ریسک کند تا این‌که مثل احمدشاه قاجار، آخرین پادشاه دودمان قبلی، فردی ضعیف و بی‌عرضه بار بیاید.»

    رضا پهلوی ۱۸ ساله بود که انقلاب ۱۹۷۹ ایران سلطنت خانواده‌اش را سرنگون کرد. او در آن زمان در حال آموزش خلبانی در آمریکا بود. در تبعید، خانواده‌اش تلاش کردند تصویر او را به‌عنوان وارث سلطنت حفظ کنند، اما زندگی او در آمریکا مسیری عادی و دور از سیاست عملی داشت. حتی بعد‌ها اذعان کرد که هرگز بازگشت دائمی به ایران را در ذهن نداشته است. «بچه‌هایم اینجا هستند. دوستانم اینجا هستند. همه کسانی که می‌شناسم اینجا هستند. اگر برگردم، به چه چیزی برمی‌گردم؟»

    اوایل دهه هشتاد میلادی، زمانی که پهلوی در دهه بیست زندگی‌اش بود، اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در آمریکا، دیدار‌هایی میان او و مقام‌های آمریکایی ترتیب داد. یکی از بستگانش، تینو زاهدی، می‌گوید: «آمریکایی‌ها در آن زمان امید زیادی داشتند که بتوانند با رضا به نتیجه‌ای برسند، اما خیلی زود اعتمادشان را از دست دادند. باور نداشتند بتواند سلطنت کند.»

    در سال‌های بعد، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که پهلوی برای اداره فعالیت‌های سیاسی محدودش از سازمان سیا و برخی حکومت‌های عربی کمک مالی دریافت کرده است (اتهامی که او همواره رد کرده است). اردشیر زاهدی در نهایت از او فاصله گرفت و بعد‌ها گفت پذیرفتن حمایت مالی خارجی و عملاً درخواست بمباران کشور خود، کاری «غیرایرانی» است.

    برای برخی، او بیشتر شبیه مردی معمولی از حومه آمریکا بود تا یک پادشاه بالقوه. مردی از حومه مریلند که به مرکز خرید می‌رفت و هر هفته در بثزدا پوکر بازی می‌کرد. به نظر می‌رسید با تبعید کنار آمده. یکی از آشنایان قدیمی‌اش می‌گوید: «آدم خوبی است، اما تنبل است—و خودش هم این را می‌داند.»

    پروژه بازگشت پهلوی؟

    نیویورکر به نقش رسانه‌هایی، چون منوتو و ایران اینترنشنال در بازنمایی مثبت از دوران پیش از انقلاب، و مطرح شدن رضا پهلوی اشاره کرده است.

    شبکه ایران اینترنشنال، با بودجه‌ای کلان و گرایش طرفدار پهلوی، در لندن راه‌اندازی شد و امروز تقریباً با نوعی ستایش، تمام فعالیت‌های او را پوشش می‌دهد. به گفته ولی نصر: «پول‌های بزرگی صرف شد تا از طریق این شبکه‌ها روی افکار عمومی ایران اثر بگذارند؛ و رضا پهلوی ذی‌نفع این روند بود. آنها نوعی نوستالژی جمعی ساختند و او را به‌عنوان کسی معرفی کردند که می‌تواند ایران را به آن دوران برگرداند.»

    حالا به زعم این رسانه جنگ، آزمون نهایی رضا پهلوی است. او این حملات را «مأموریت نجات بشردوستانه» خوانده، در حالی که بمباران‌ها شهر‌ها را ویران کرده و غیرنظامیان—از جمله کودکان یک مدرسه—را کشته است. پهلوی تا امروز هیچ واکنشی به این حوادث نشان نداده.

    رضا زیمت رئیس برنامه ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی در تل آویو می‌گوید از نظر اسرائیل، مهم این است که ایران ضعیف باشد و اهمیتی ندارد که یک دولت ورشکسته باشد یا یک دولت از هم گسیخته.

    پادشاهی که کشورش را نابود کرد

    نیویورکر می‌گوید: شاید نیت رضا پهلوی مثبت به نظر برسد، اما بمباران شهر‌های ایران، تخریب کاخ‌ها و میراث فرهنگی، کمبود غذا و سوخت، آسمان‌های آلوده و پر از دود، کشته‌شدن کودکان مدرسه‌ای، و صدای مداوم پهپاد‌هایی که در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند، همگی این خطر را دارند که تصویر او را از رهبر، به عامل ویرانی کشورش تبدیل کنند.

    در سنت کهن پادشاهی ایران، به خطر انداختن سرزمین موجب می‌شد پادشاه «فرّه ایزدی» خود را از دست بدهد. در طول دو هزار و پانصد سال تاریخ ایران، هیچ پادشاهی از قدرتی خارجی برای حمله به این سرزمین دعوت نکرده است؛ و در سنت دیرینه «اندرزنامه» —یا همان «آیین کشورداری برای شاهان» —نیز هرگز چنین استثنایی، حتی برای پایان دادن به استبداد داخلی، پذیرفته نشده است.

    این همان وضعیتی است که اکنون پهلوی با آن روبه‌روست—جایی که اعتبار و کاریزمای سلطنتی او بیش از هر زمان دیگری در معرض آزمون قرار گرفته است

  • پهلوی به دنبال ماهیگیری از آب گل آلود چهارشنبه سوری!

    پهلوی به دنبال ماهیگیری از آب گل آلود چهارشنبه سوری!

    به گزارش اقتصادران، به شکل هولناکی همه چیز دارد شبیه شانزدهم و هفدهم دی ماه پیش می‌رود؛ در آن چند روز منتهی به ۱۸ و ۱۹ دی ماه که تقریبا مطمئن بودیم از فراخوان پهلوی برای حضور در خیابان‌ها استقبال چندانی نخواهد شد؛ انتظار می رفت چند تجمع کوچک و پراکنده در گوشه و کنار کشور شکل بگیرد و نهایتا کار با بازداشت تجمع‌کنندگان، نتیجه‌ای ناامید کننده و تکراری برای اپوزیسیون خارج از کشورِ جمهوری اسلامی تمام می شد و از بیستم دی ماه خانواده‌ها باید پیگیر آزادی فرزندانشان از بازداشتگاه می‌شدند.

    در آن مقطع به نظر می‌رسید نهادهای امنیتی هم تحلیل مشابهی داشته باشند، یکی دوساعت پس از فراخوان حتی اینترنت بین‌المللی هم هنوز متصل بود. اما وسعت تجمع‌ها در سراسر کشور از پیش‌بینی‌ها فراتر بود به طوری که ظرف چند ساعت نه تنها دکمه اینترنت را از بیخ زدند بلکه تلفن‌ها را هم از پریز کشیدند. نخستین ویدئو‌های منتشر شده در اینستاگرام نشان می‌داد تا چه اندازه تحلیل‌ها و پیش بینی‌های نخستین بیراه بوده است.

    در تمام روز‌های پس از ۱۸ و ۱۹ دی ماه و زمانی‌که هنوز اینترنت بین المللی قطع بود و اخبار هولناک آن دو شب سیاه به طور قطره چکانی به جامعه می‌رسید، همچنان این سوال وجود داشت که چگونه آنچه در زیر پوست جامعه می‌گذشت توانست نه تنها من به عنوان یک روزنامه نگار، که حتی نهاد‌های امنیتی کشور را غافلگیر کند؟

    حالا در میانه جنگی تمام عیار، که تا این لحظه چشم‌انداز روشنی هم برای پایانش وجود ندارد و در آستانه عید نوروز و چهارشنبه سوری مجددا دو فراخوان از سوی پهلوی، که حالا یکه‌تاز گروه‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از مرز‌هاست، صادر شده؛ یکی خطاب به آنچه او «گاردجاویدان» نامیده و دیگری فراخوانی عمومی برای نکوداشت آیین چهارشنبه سوری!

    اگر تجربه ۱۸ و ۱۹ دی ماه وجود نداشت، می‌شد به سادگی از کنار این دو فراخوان عبور کرد و مطمئن بود که ماجرا چنان‌که رضا پهلوی انتظار دارد، پیش نخواهد رفت، اما حالا همه چیز تغییر کرده است.

    آنچه این فراخوان را حائز اهمیت می‌کند، پشتیبانی دشمن خارجی و منجلابی است که امروز رئیس جمهور آمریکا در آن گرفتار شده. ترامپ قول یک جنگ سریع و پایان تمیز را داده بود، اما هرچه بیشتر گذشته، بیشتر مشخص شده که «ارتش بزرگ و قوی جهان» در تغییر معادلات میدانی ناموفق و ناکارآمد است و برنامه‌ای هم برای خروج از این وضعیت ندارد. رئیس جمهور آمریکا به وضوح حمله به ایران را مقدمه ای برای تغییر نظام می دانست. او در جریان اعتراضات دی ماه به معترضان قول کمک داده بود و حملات اخیر خود را با وعده رهایی از نظام همراه کرده بود. حالا با گذشت بیش از دو هفته از شروع جنگ، نه تنها خبری از تحقق این وعده نیست بلکه بازارهای انرژی هر روز با آژیر هشدار کرکره‌هایشان را بالا می‌دهند.

    فراخوان بی موقع رضا پهلوی در این میان یک شائبه را تقویت می کند؛ اینکه آمریکا به رهبری اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور و حامیان او در اسرائیل فشار آورده‌ که اگر مدعی ایجاد تغییراتی در کف خیابان هستند، حالا وقت عمل است و جنگ نمی تواند بیش از این ادامه داشته باشد.

    اما خیابان امروز با خیابان دی ماه متفاوت است.

    در شب‌های پیش رو برخلاف ۱۸ و ۱۹ دی هواداران جمهوری اسلامی در لبیک به فراخوانی که با پیش بینی چنین روزی از ساعات نخست جنگ صادر شده، به همراه خانواده‌های خود در خیابان‌ها حضور دارند. آنچه از سوی پهلوی، گارد جاویان خوانده شده، نه گروهی از معترضان بی‌سلاح و ناراضی، بلکه یک هسته عملیاتی احتمالا مسلح است. آنچه از این مواجهه بیرون می‌آید، یک حمام خون است.

    حالا در میانه جنگ، چنانکه مجددا فراخوان پهلوی با استقبال حامیانش مواجه شود، چه کسی پاسخگوی خون‌های ریخته شده خواهد بود؟ نظامی‌هایی که تهدید کرده‌اند که از آنچه در دی ماه گذشت، شدیدتر عمل خواهند کرد یا اپوزیسیونی که همچنان برای فراگیری انقلابش خون‌های بیشتری طلب می‌کند؟ ورای تمام این دسته‌بندی‌ها و دو قطبی‌ها، خوب است از خود سوال کنیم روان و وجدان ایرانی تاب دیدن کیسه‌های سیاه حاوی جنازه‌های جوانان و نوجوانان بیشتری را دارد؟

  • رضا پهلوی به دنبال راه انداختن حمام خون در «چهارشنبه سوری»!!

    رضا پهلوی به دنبال راه انداختن حمام خون در «چهارشنبه سوری»!!

    به گزارش اقتصادران، اولین نطق ترامپ بعد از حمله به ایران یک افشاگری ناخواسته _شایدم خواسته_ بود. ترامپ در اولین سخنرانی خود در پی حمله به بیت رهبری اعلام کرد پروژه‌ای که آغاز کرده با نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی خاتمه پیدا نمی‌کند. او به تمامی نیروهای مسلح شهری از پلیس و نیروی انتظامی و سپاه هشدار داد که یا تسلیم شوند یا کشته! سپس دست به یک اسپویل غیرمنتظره زد و خطاب به مردم ایران گفت در خانه‌هایشان بمانند چون خیابان امن نیست! «بمب‌ها همه‌جا فرود خواهند آمد.» و بلافاصله افزود: «وقتی کار ما تمام شد، دولت خود را در دست بگیرید.» از اواسط هفته نخست حمله، طراحی عملیاتی این نطق هم رونمایی شد؛ حمله به کلانتری‌ها. اما فراخوان شب گذشته رضا پهلوی یک پرده دیگر از این طراحی را آشکار کرده است.

    آیا خیابان با مختصات جدیدی که این روزها پیدا کرده قرار است به یک جبهه جدید تبدیل شود؟

    چرا «خیابان» مهم است؟

    محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، هفته گذشته یک توییت معنادار منتشر کرد. او گفت: «ملت عزیز ایران که جانم هزاران بار فدای شما! حضور شما در خیابان‌ها دشمن را گیج و عصبانی کرده است. این سرباز کوچکتان سه درخواست از شما دارد: خیابان، خیابان، خیابان. فرزندان شما در نیرو‌های مسلح جان خود را برای دفاع از ایران در دست گرفته‌اند، پشت آنها را با حفظ خیابان محکم کنید.»

    این توییت که در فضای سیاسی و امنیتی کشور بازخورد گسترده‌ای داشت، از دو منظر قابل تأمل بود؛ نخست، تأکید بر «خیابان» به مثابه میدان مقاومت ملی و دوم، بازتعریف رابطه مردم و حاکمیت در وضعیت جنگی. جنبه تبلیغاتی «خیابان گردی» حامیان نظام ظاهرا کارساز هم بوده؛ ترامپ در واکنش به حضور مردم در خیابان ها گفته این تصاویر «ساخته هوش مصنوعی» است. او گفته «آنها در ویدیویی حدود ۲۵۰ هزار نفر را در یک میدان نشان دادند که چقدر آیت‌الله خامنه‌ای را دوست دارند. اما آن کاملاً ساخته هوش مصنوعی بود.» اما این حضور در خیابان‌ها دلیل دیگری داشته؛ حاکمیت به دنبال حفظ خیابان از شورشی است که ترامپ وعده‌اش را داده است.

    چرا رضا پهلوی در این زمان عجیب فراخوان داد؟

    در فاز عملیاتی این وعده، اپوزیسیون برون‌مرزی، به طور خاص تیم پهلوی و شبکه‌های رسانه‌ای وابسته به آن، روز گذشته در یک اضطرار زمانی قابل تامل دست به فراخوان داده‌اند. دست‌پاچگی این گروه در فرخوان و کشاندن مردم به خیابان به نفع خود این گمانه را در ذهن ایجاد می‌کند که احتمالا دونالد ترامپ که تصور نمی‌کرد جنگ طولانی شده و کار به وضعیت فعلی برسد.

    شواهد نشان می دهد ترامپ تحت فشار‌ افکار عمومی داخلی آمریکا، افزایش جهانی قیمت حامل های انرژی، همچنین با توجه به وعده‌های انتخاباتی خود مبنی بر عدم ورود به یک جنگ فرسایشی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، به اسرائیل و تیم پهلوی مهلت مشخصی داده تا روند فروپاشی در ایران را تسریع کنند. از همین‌رو، هم عملیات رسانه‌ای و هم تحریک‌های میدانی در هفته‌های اخیر شدت یافته است. حمله به ایست‌های بازرسی و حملات گسترده به کلانتری‌‌ها را تنها در این چارچوب می‌توان تحلیل کرد.

    چرا فراخوان پهلوی، آماده‌باشی برای یک حمام خون است؟

    تحلیل‌های امنیتی نشان می‌دهد در شرایطی که اقتدار حکومت در سطح میدان چنان قوی است، چنین اقدامات شتاب‌زده‌ای نه‌تنها ثمره سیاسی ندارد، بلکه می‌تواند باعث وقوع فاجعه‌ای انسانی شود.

    حملات اسرائیل و آمریکا که در با ادعای مضحک «حمایت از مردم ایران» کلید خورد و ادامه دارد، عملاً به هدفی کاملاً متضاد منتهی شده است. قرار بود این حملات، مراکز نظامی و لجستیکی جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند، اما گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد علاوه بر فاجعه مدرسه دخترانه میناب، چندین منطقه مسکونی، ایست‌های بازرسی که محل توقف تعداد بیشماری خودروست و مسیر‌های تردد شهری مورد حمله قرار گرفته‌اند. تعداد زیاد کشته و زخمی‌های غیرنظامی نتیجه مستقیم این عملیات نظامی با شعار «کمک در راه است»، بوده است.

    با این حال، در فضای رسانه‌های خارجی و فارسی‌زبان خارج از کشور، روایت اصلی همچنان همان است: ضرورت حمایت از مردم! کدام مردم، اما معلوم نیست، ترامپ در یکی از تازه‌ترین اظهارنظر‌های خود مردم حاضر در میادین شهرها را تصاویر ساخته هوش مصنوعی خوانده و در جای دیگری گفته مردم ایران «ژن خوبی ندارند».! او در یکی از پست‌هایش در شبکه اجتماعی تروث «مردم» را تهدید به نابودی کرده است.

    تناقض روایت حمایت ترامپ از مردم ایران، با واقعیت موجود در خیابان‌ها، آنجا هویدا شده که جان همین مردم – زن و مرد، کودک و سالمند – در اثر حملات «حامیان» خارجی از بین رفته است.

    در این سناریو، رضا پهلوی قرار است نقش منجی را برای مردم بازی کند. او در فراخوان دوپهلوی خود از برگزاری آیین چهارشنبه سوری حرف زده و گفته «رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی می کوشد مانع برگزاری این آیین ملی و باستانی شود». او در فراخوانی مجزا به «گارد پادشاهی» گفته هسته‌های عملیاتیشان را فعال کنند و در نهایت از اسرائیل و آمریکا درخواست یک پشتیبانی عملیاتی کرده است. رضا پهلوی به وضوح از ترامپ و نتانیاهو خواسته «تحولات این روز را با دقت زیرنظر بگیرند و اجازه ندهند جمهوری اسلامی در این آیین با مردم شجاع ایران با خشونت برخورد کند».

    همزمان، سردار رادان رئیس پلیس کشور نیز با لحنی حاکی از نگرانی نسبت به امنیت داخلی، در پیامی رسمی خواستار «حضور مردم در میدان» برای حمایت از نیرو‌های انتظامی و حفظ آرامش شده است.  سخنگوی سپاه پاسداران هم در اطلاعیه ای گفته «این چهارشنبه از پایگاه های آمریکا گرفته تا سرزمین های اشغالی و نماد های ضد انقلاب در داخل کشور در آتش خواهند سوخت.». او گفته این هفته چهارشنبه سوزی خواهیم داشت.

    اطلاعیه‌های مقامات امنیتی در کنار قطع اینترنت بین المللی خطوط سفید از روز گذشته، یادآور روزهای منتهی به ۱۸ و ۱۹ دی ماه است. با این تفاوت که اینبار از آسمان موشک میبارد و حامیان نظام در پاسخ به درخواست مقامات، خیابان‌ها را رها نکرده‌اند. این  تحرک مردمی – در صورتی که نظم و سازوکار حفظ امنیت در آن تضمین نشود – می‌تواند به درگیری مستقیم بدل شده، به‌ویژه با احتمال نفوذ هسته‌های عملیاتی موساد یا گروه‌های وابسته به محور خارجی در میان جمعیت.

    حمام خون دیگری در راه است؟

    در چنین شرایطی که میدان و خیابان عملاً در انحصار حکومت است؛ از نظر ساختاری، هر تجمع یا حرکت عمومی بدون مجوز حکومتی، به سرعت از سوی دستگاه‌های امنیتی مهار می‌شود. بنابراین، فراخوان‌های ناگهانی اپوزیسیون برای حضور مردمی، بیش از آنکه نتیجه تصمیم‌گیری راهبردی باشد، بازتابی از بی‌برنامگی است. از نگاه برخی کارشناسان، اپوزیسیون خارج از کشور از ظرفیت واقعی اجتماعی در ایران بی‌خبر است و تصور می‌کند با صدور چند پیام و شعار می‌تواند مردم را در خیابان‌ها هم‌سو با خود قرار دهد.

    در سوی دیگر این معادله، مردم نیز در دوراهی تصمیم و اضطراب قرار گرفته‌اند. از یک سو تهدیدات خارجی و اخبار حملات نظامی احساس ناامنی را افزایش داده، از سوی دیگر، فراخوان‌های پی‌درپی از دو سوی حاکمیت و اپوزیسیون ذهن عمومی را سردرگم کرده است. نگرانی جدی در این اوضاع بحرانی آن است که فراخوان‌های متضاد بیش از هر چیز سرمایه اجتماعی را فرسوده کرذه و ایران را به یک جامعه شکست خورده تبدیل کند؛ جامعه ای که در آن امکان همزیستی میان گروه ها، نیروها و افراد مختلف از میان برود. این فقط جامعه‌ای منبعث از یک دولت شکست ضعیف نیست بلکه جامعه ایست که در آن افراد به یکدیگر نه به مثابه رقیب، اپوزیسیون یا مخالف، بلکه به عنوان دشمن وجودی نگاه کنند.

    پیچیدگی وضعیت وقتی عیان‌تر می‌شود که حواسمان باشد مقامات آمریکایی و اسرائیل بار‌ها دربار ضرورت تغییر رژیم در ایران سخن گفته‌اند. از اقدامات آنها نیز این طور به نظر می‌رسد که نیروی فشار خارجی اکنون به‌دنبال آن است که فضای داخلی ایران از حالت کنترل‌شده به وضعیت بی‌ثبات و چندقطبی تبدیل شود تا زمینه برای مداخله نرم یا حتی سخت فراهم شود. چنین سناریویی همزمان با فراخوان اپوزیسیون، زمینه‌ساز شکل‌گیری «حمام خون» در خیابان‌هاست؛ وضعیتی که همه طرف‌ها متضرر خواهند شد و تنها بهره‌بردار آن، طرف خارجی خواهد بود.

    خیابان برای مردم امن است؟

    در بعد راهبردی، ایران در موقعیتی قرار گرفته که باید میان نمایش قدرت و حفظ امنیت عمومی توازن برقرار کند. حضور مردمی در خیابان می‌تواند حامل پیام همبستگی ملی و اراده دفاعی باشد، اما در صورتی که مدیریت شده و از خطوط امنیتی عبور نکند. در صورت حضور هسته‌های موساد در برخی مناطق مرزی یا شهری چنانچه در اتفاقات دی ماه وارد عمل شده بودند، تجمعات گسترده بهترین پوشش برای اقدامات تروریستی خواهند بود. از این منظر، فراخوان‌های احساسی، حتی اگر از نیت خیر یا انگیزه وطن‌دوستانه صادر شوند، در سطح عملیاتی ممکن است نتایج فاجعه‌بار به بار آورند.

    در مقایسه با اپوزیسیون، حاکمیت دست‌کم از درآمد اطلاعاتی بالاتری برخوردار است. دستگاه امنیتی ایران، با همه محدودیت‌هایش، بخش مهمی از میدان را تحت کنترل دارد و توان رصد تحرکات مشکوک یا برنامه‌ریزی‌شده را دارد. اما آنچه چالش اصلی این روزهاست، فضای افکار عمومی است، جایی که هر خبر، هر فراخوان و هر تصویر از خیابان می‌تواند اثر انفجاری داشته باشد. در این فضا، مدیریت روایت به اندازه مدیریت میدان اهمیت پیدا می‌کند.

    از دیدگاه امنیت ملی، هر دو سوی این ماجرا – فراخوان‌های حاکمیتی و اپوزیسیونی – اگر بدون هماهنگی عمل کنند، در نهایت امنیت مردم را تهدید خواهند کرد. حملات خارجی نیز معادله را پیچیده‌تر کرده‌اند؛ آنچه در روزها و هفته‌های آینده اهمیت دارد، نه قدرت نظامی صرف بلکه توان تصمیم‌گیری در لحظات بحرانی است؛ لحظاتی که تفاوت میان «حضور ملی» و «فاجعه انسانی» تنها چند ساعت خواهد بود.

    در چنین وضعیتی، راهبرد ملی باید بر پایه حفظ کنترل اجتماعی و تفکیک اصیل میان مقاومت مردمی و تحریکات سیاسی استوار باشد. خیابان می‌تواند محل همبستگی باشد، اما نه میدان درگیری؛ همان‌گونه که امنیت می‌تواند از دل حضور آگاهانه مردم زاده شود، نه از ازدحامی که هر لحظه احتمال انفجار دارد. اشتباه راهبردی هر جریان در تشخیص این مرز، ممکن است به بهای سنگین انسانی و ملی تمام شود.

    به نظر می‌رسد مهم‌ترین پیام این روز‌ها برای هر دو سوی میدان – چه صاحبان قدرت و چه مخالفان آن – بازگشت به عقلانیت در تصمیم‌های میدانی است. در شرایطی که دشمن بیرونی از هر حرکت کوچک برای تشدید بحران بهره می‌برد، تنها راه حفظ جان مردم، کاهش هیجان و بازسازی اعتماد میان حکومت و جامعه است. آینده امنیت ملی ایران بیش از هر چیز، در گرو همین اعتماد آسیب‌دیده‌ای است که اکنون میان خیابان و نظام تصمیم‌گیری قرار گرفته است.

  • ملاقات رضا پهلوی و ویتکاف به دستور ترامپ!

    ملاقات رضا پهلوی و ویتکاف به دستور ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، یک رسانه آمریکایی اعلام کرد که استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که به دستور دونالد ترامپ با رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع ایران ملاقات کرده است.

  • سلطنت‌طلبی با هوش مصنوعی؟ / هاآرتص: ایرانیان به دنبال یک زندگی عادی هستند نه رویای بازگشت رضا پهلوی!

    سلطنت‌طلبی با هوش مصنوعی؟ / هاآرتص: ایرانیان به دنبال یک زندگی عادی هستند نه رویای بازگشت رضا پهلوی!

    به گزارش اقتصادران، اخیراً گزارشی تحقیقی از روزنامه هاآرتص اسرائیل، با بازتابی در رادیو فردا و دیگر رسانه‌ها، نشان داد که بخش مهمی از کارزار تبلیغاتی رضا پهلوی در فضای مجازی با ابزار‌های هوش مصنوعی و حساب‌های جعلی هدایت می‌شود. به گفته منابع این روزنامه، این پروژه هدفمند از سوی اسرائیل طراحی شده است تا تصویر رضا پهلوی را به عنوان منجی ایران در شبکه‌های اجتماعی تقویت کند و حمایت‌های ظاهری از او را طبیعی جلوه دهد.

    با این حال، گزارش هاآرتص تاکید می‌کند که چنین رویکردی چندان موفق نبوده و حتی کارشناسان اسرائیلی نیز در تحلیل خود اشاره کرده‌اند که اتکا به رضا پهلوی به عنوان ابزاری برای تغییر رژیم در ایران، خطایی راهبردی است. ایرانیان عمدتاً به دنبال زندگی عادی هستند و رویای بازگشت سلطنت محبوبیت گسترده‌ای ندارد.

    پیامد‌های یک افشاگری

    اهمیت این گزارش در افشای نقش خارجی در شکل‌دهی به تصویر سیاسی پهلوی در شبکه‌های اجتماعی است. تحلیلگران معتقدند که چنین کارزار‌هایی می‌توانند تجربه سیاسی واقعی و خواسته‌های مردم ایران را مخدوش کنند و مردم را به سمت برداشت‌های مصنوعی و دستکاری‌شده هدایت نمایند. با این حال، نباید فراموش کرد که رضا پهلوی از سال‌ها پیش با تلاش‌های خود در خارج از کشور و ارتباط با اپوزیسیون، توانسته بستری برای فعالیت‌های بیشتر علیه جمهوری اسلامی فراهم کند. اقدامات، اظهارات و حتی وعده‌های او در شرایطی که به دلایل مختلف از جمله مشکلات اقتصادی و اجتماعی در داخل با موجی از نارضایتی مواجه هستیم، اهمیت بیشتری یافته و نباید با این ساده‌انگاری که حامیان او در شبکه‌های اجتماعی به ربات‌های اسرائیلی محدود می‌شوند، از ارزیابی واقعی شرایط غفلت کرد.

    هرچند ابزار‌های دیجیتال و حمایت خارجی می‌توانند وجهه‌ای مصنوعی از یک شخصیت سیاسی بسازند، اما اثر واقعی او بر جریان‌های اپوزیسیون و شکل‌دهی به آرزو‌های بخشی از مردم را نباید نادیده گرفته شود. واقعیت این است که تأثیرگذاری رضا پهلوی بر اپوزیسیون، تعامل با رسانه‌ها و توانایی او در ایجاد پل ارتباطی میان جریان‌های مختلف داخلی، از ارزش و اهمیت واقعی برخوردار است و نمی‌توان آن را صرفاً به پروژه‌های تبلیغاتی خارجی نسبت داد. حرف از زیادی جدی گرفتن اپوزیسیون خارج نشین و مشخصا رضا پهلوی نیست، اما دست کم گرفتن گروه‌های مخالف نیز نتیجه خوبی ندارد.

    با این حال گزارش هاآرتص با واکنش‌های بسیاری همراه شده که عمدتا هم حول محور همین ساده‌انگاری است. مثلا احمد زیدآبادی، تحلیلگر سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت: «ربات هستند! رادیو فردا گزارشی تحقیقی از روزنامۀ هاآرتص اسرائیل را پوشش داده است که بر اساس آن، دولت اسرائیل با استفاده از “ربات” کارزاری تبلیغاتی به نفع “شاهزاده” رضا پهلوی در فضای مجازی به راه انداخته است! مرا بگو! تا حالا تصور می‌کردم آن کسانی که تحت عنوان حمایت از شاهزاده زیر نوشته‌های من فحش‌های چارپاداری می‌دهند، از جنس آدمیزادند و از همین رو مقداری دلگیر می‌شدم! نگو بیچاره‌ها ربات هستند!»