برچسب: حداقل دستمزد

  • تورم؛ مهمان پر اِشتهای سفره‌ها!

    تورم؛ مهمان پر اِشتهای سفره‌ها!

    به گزارش اقتصادران، شورای عالی کار با مانور تبلیغاتی فراوان، افزایش ۶۰ درصدی دستمزد سال ۱۴۰۵ را گامی در جهت حمایت از معیشت مزدبگیران می‌دانست، اما آمار‌های فروردین‌ماه نشان می‌دهد که این «افزایش» پیش از واریز اولین فیش حقوقی، توسط تورم بلعیده شده است.

    طبق داده‌های میدانی و شاخص بهای کالا‌ها و خدمات، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در فروردین ۱۴۰۵ به سطحی رسیده است که عملاً قدرت خرید جدید را خنثی می‌کند. با شروع سال جدید، جهش هزینه‌های سکونت در کلان‌شهر‌ها بیش از ۷۰ درصد گزارش شده است. همچنین سبد معیشت کارگری تنها در همین یک ماه، متاثر از تغییرات نرخ ارز و هزینه‌های حمل‌ونقل، رشدی معادل ۱۵ درصد، فقط در ۳۰ روز را تجربه کرده است.

    آمار تورم در کشور هم گویای همین موضوع است. چنانکه قیمت مصرف‌کننده خانوار‌های کشور نسبت به ماه قبل پنج درصد، نسبت به ماه مشابه سال قبل ۷۳.۵ درصد و در ۱۲ ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل ۵۳.۷ درصد افزایش داشته است. واقعیت تلخ اینجاست که افزایش اسمی دستمزد هیچ کمکی به حفظ قدرت خرید کارگران نکرده است. حال آنکه عقب ماندگی تاریخی مزد از تورم را نیز باید در نظر گرفت.

    حسن صادقی، فعال کارگری با اشاره به پیش‌خور شدن افزایش حقوق کارگران توسط تورم فروردین‌ماه اظهار داشت: «متأسفانه این تورم علاوه بر معیشت کارگران، زندگی بازنشستگان را نیز هدف قرار داده است و هر دو گروه را به شدت در بر می‌گیرد. باید به خاطر داشت که ما از ابزار افزایش حقوق صرفاً برای حفظ قدرت خرید استفاده می‌کنیم؛ اما اکنون این تورم که نشأت‌گرفته از سیاست‌های داخلی، جنگ و بحران‌های منطقه‌ای است، به طور فزاینده‌ای بالا رفته است.»

    سایه سنگین جنگ بر سفره‌ها

    قائم مقام خانه کارگر معتقد است که «اثراتی که این تورم بر مواد غذایی گذاشته، به مراتب بیشتر از حوزه‌های دیگر، چون حمل‌ونقل، خدمات فرهنگی، آموزشی و سفر‌ها است.» او با اشاره به اینکه «عمده‌ترین بخش هزینه‌ها به مواد خوراکی و کالا‌های اساسی خانوار‌های کارگری بازمی‌گردد»، گفت: «این سبد معیشت به واسطه تورمی که بر کالا‌های اساسی تحمیل شده، چنان افزایش یافته که عملاً نقش حفظ قدرت خرید کارگران از طریق افزایش دستمزد‌ها را به صفر و حتی زیر صفر سوق داده است.»

    لزوم بازنگری فصلی دستمزد‌ها

    صادقی در بخشی از سخنانش پیشنهاد بازنگری فصلی دستمزد را مطرح کرده و گفت: «در چنین شرایطی باید دستمزد‌ها مجدداً مورد ارزیابی قرار بگیرد. پیشنهاد ما این است که در هر فصل، سناریوی دستمزد از نو چیده شود و میزان گرانی کالا‌ها و تأثیر آن بر سبد خرید خانوار به طور دقیق محاسبه گردد.»

    او ادامه داد: «این موضوع پیش‌تر هم تا حدی پیش‌بینی شده بود و شورای عالی کار، چون از شرایط باخبر بود، اعلام کرد که در نیمه دوم سال مجدداً افزایش دستمزد خواهیم داشت. باید قدرت خرید را با شارژ مجدد حقوق کارگران ترمیم کرد تا اثر این ضربه کمتر شود، چرا که معیشت به یک «ضربه‌گیر» نیاز دارد. راهکار دیگر این است که دولت در قالب حمایت‌های معیشتی خانوار، موضوع تورم ماهانه را لحاظ کند.»

    این عضو هیأت‌مدیره کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران با اشاره به تبعیض در فرمول‌های حمایت معیشتی دولت خاطرنشان کرد: «دولت باید سهم دهک‌های پایین درآمدی را در سبد کالا‌های اساسی بیشتر ببیند، به جای اینکه یک فرمول یکسان را برای همه مردم اجرایی کند. عادلانه نیست کسی که ثروتمند است و درآمد بالایی دارد با کسی که با افزایش حقوق ۶۰ درصدی هم نتوانسته قدرت خرید خود را حفظ کند، یکسان لحاظ شود. دولت می‌تواند برای این دسته از اقشار در تخصیص کالابرگ سهم بیشتری قائل شود تا کارگران نیز بتوانند قدرت خرید خود را حفظ کنند.»

    الگوی ترمیم حقوق در سایر کشور‌ها

    صادقی معتقد است که الگوی ترمیم دستمزد باید بر اساس شرایط موجود در کشور باشد و در برخی از کشور‌ها از جمله ترکیه ترمیم مزدی چند بار در سال انجام می‌شود. وی گفت: «شورای عالی کار با وجود تورمی که امروز شاهد آن هستیم، باید نسبت به افزایش دستمزد در هر فصل اقدام کند. هر فصل باید با توجه به تورم نقطه به نقطه تصمیم‌گیری شود، یا اینکه همان مصوبه شورای عالی کار مبنی بر افزایش مجدد حقوق در نیمه دوم سال جدی گرفته شود.»

    او با اشاره به الگوی افزایش دستمزد در ترکیه گفت: «در کشوری مانند ترکیه نیز همین اتفاق افتاد و افزایش حقوق مبتنی بر تورم هر چهار ماه یک‌بار مورد بررسی قرار گرفت؛ یعنی طی یک سال، سه بار افزایش حقوق برای کارگران لحاظ شد. این امر در نهایت باعث شد میزان رضایتمندی در جامعه افزایش یابد.»

    رنج مضاعف بازنشستگان و بخش خدمات

    قائم مقام خانه کارگر با اشاره به وضعیت بحرانی بازنشستگان و بخش خدمات گفت: «شاغلان معمولاً مزایای جانبی در کنار دستمزد دارند، از جمله پاداش افزایش تولید و مزایای دیگر؛ لذا در حال حاضر شاید اثر کاهش قدرت خرید و این تورم بر کارگران حوزه صنعت کمتر باشد، اما این اثر بر کارگران بخش خدمات و صنوف به مراتب بیشتر است.»

    وی افزود: «برجسته‌ترین بخشی که از این موضوع آسیب دیده‌اند، بازنشستگان هستند؛ چرا که آنان حقوق ثابتی دریافت می‌کنند، رقم مزدی آنها فریز شده است و هیچ مزایای جانبی نیز چاشنی آن نمی‌شود؛ بنابراین این کاهش قدرت خرید برای بازنشستگان بسیار رنج‌آورتر است.»

    صادقی در بخش دیگری از سخنانش به بلعیده شدن مستمری بازنشستگان توسط تورم افسارگسیخته اشاره کرد و گفت: «آنچه امروز به عنوان مستمری بازنشستگی پرداخت می‌شود، با تأخیر پرداخت شده و همچنین همین رقم که هنوز به دستشان نرسیده، توسط تورم افسارگسیخته بلعیده شده است. متأسفانه بازنشستگان بر «نقطه صفر» حرکت می‌کنند و هیچ نوع افزایش حفظ قدرت خریدی برایشان لحاظ نشده است.»

    او ادامه داد: «در حالی که اکنون در اردیبهشت‌ماه هستیم، بازنشستگان همچنان همان حقوق اسفندماه را دریافت می‌کنند. عملاً قدرت خریدی که قرار بود با افزایش حقوق ایجاد شود، چون هنوز به دستشان نرسیده، محقق نشده و آنها با ضرر و زیان زندگی را اداره می‌کنند. بازنشستگان به مراتب وضعیت خطیرتری نسبت به شاغلان دارند.»

    این عضو هیأت‌مدیره کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی تهران با اشاره به وضعیت وخیم صنایع کشور و لزوم تدوین بودجه سه مرحله‌ای برای شرایط جنگی به اقتصاد۲۴ گفت: «بسیاری از صنایع ما اکنون درگیر وضعیت جنگی شده‌اند و آنهایی هم که مستقیماً درگیر نیستند، به واسطه نیاز به شرکت‌های مادر از جمله پتروشیمی‌ها و فولادی‌ها دچار مشکل هستند. این شرکت‌ها هم مشکلات خاص خود را دارند و قطعاً این تورم بر این افراد و صنایع نیز اثر می‌گذارد؛ بنابراین شرایط برای کارگران و بازنشستگان بسیار سخت است و باید برای شرایط جنگی و شرایط «نه جنگ، نه صلح»، بودجه مختص به خود را تدارک دید.»

    وی در پایان خاطرنشان کرد: «نمی‌توان با بودجه‌ای که در شرایط نرمال بسته شده، کشور را در شرایط جنگی مدیریت کرد. ما باید سه نوع بودجه در کشور تدوین کنیم تا بتوانیم شرایط نرمال را از شرایط اضطراری تمیز دهیم. در حال حاضر ما بودجه شرایط عادی را در وضعیت جنگی استفاده می‌کنیم و این موضوع برای اقتصاد دوران جنگ بسیار آسیب‌زا است. همین مسئله است که هم حال صنایع را بد کرده و هم موجب نارضایتی شدید حقوق‌بگیران شده است.»

  • تراژدی دستمزد‌ / زندگی کارگران به نقطه‌ بحرانی رسیده است

    تراژدی دستمزد‌ / زندگی کارگران به نقطه‌ بحرانی رسیده است

    به گزارش اقتصادران، دیگر برای درک واقعیت‌های اقتصادی ایران، نیازی به ورق زدن دفاتر آماری یا گوش دادن به تحلیل‌های پیچیده اقتصادی نیست. حقیقت عریان را باید در میانه بازار و در یخچال‌های خانگی جست‌و‌جو کرد. در حالی که مسئولان در راهرو‌های مجلس و دولت همچنان به صدور دستور برای ارزانی و برگزاری جلسات وبیناری مشغول هستند، شکافی عمیق میان زندگی واقعی مردم و گزارش‌های رسمی ایجاد شده است. واقعیت این است که ما دیگر با یک گرانی ساده رو‌به‌رو نیستیم، بلکه با جابجایی مرز‌های فقر رو‌به‌رو شده‌ایم که حتی خوش‌بینانه‌ترین آمار‌های دولتی هم دیگر قادر به کتمان آن نیستند.

    اگرچه روش‌هایی مثل تغییر سال پایه یا فرمول‌های محاسباتی، نرخ تورم اعلامی از سوی مرکز آمار را در کانال‌های مشخصی حفظ کرده و مهار شده نشان می‌دهد؛ جهش‌های قیمتی در کالا‌های اساسی، روایت دیگری دارند. برای نمونه، وقتی گزارش‌های رسمی از تورم ۳۸۵ درصدی قیمت روغن در فروردین ۱۴۰۵ پرده برمی‌دارند، این دیگر یک عدد آماری نیست، بلکه یک شوک معیشتی تمام‌عیار است. روغن به عنوان یکی از ابتدایی‌ترین نیاز‌های هر سفره، حالا به کالایی تبدیل شده که دسترسی به آن برای بسیاری از خانواده‌ها دشوار شده است.

    بر اساس تحلیل‌های میدانی، هزینه سبد غذایی خانوار طی یک سال گذشته رشدی خیره‌کننده داشته و در برخی محاسبات تا ۲۵ برابر شده است. این فشار خردکننده باعث شده تا خانواده‌ها برای تامین کالا‌های حذف‌نشدنی مثل روغن و نان، ناچار به حذف پوشاک، تفریح و حتی هزینه‌های آموزشی شوند.

    تراژدی دستمزد‌هایی که به نیمه ماه هم نمی‌رسند

    در این آشفته‌بازار، وضعیت حقوق‌بگیران و کارگران به نقطه‌ای بحرانی رسیده است. چنانچه علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر اخیراً بر لزوم افزایش ماهانه دستمزد‌ها تاکید کرده بود، پیشنهادی که اگرچه نشان‌دهنده عمق فاجعه تورم است، اما در ساختار اقتصادی فعلی عملاً به بن‌بست می‌خورد. شاهد آنکه در ابتدای سال جاری، با اعلام افزایش ۶۰ درصدی حقوق‌ها، موجی از تعدیل نیرو در کارگاه‌های کوچک و متوسط راه افتاد. واقعیت تلخ این است که کارفرما نیز خود در منگنه تورم تولید، هزینه‌های سرسام‌آور مواد اولیه و رکود بازار گرفتار شده است. نتیجه این فشار دوطرفه، یا اخراج کارگران بود و یا ادامه همکاری به شرط عدم افزایش حقوق. در واقع، تورم هم جیب کارگر را خالی کرده و هم توان بقای کارگاه‌های تولیدی را از بین برده است، تا جایی که دیگر افزایش حقوق‌های مقطعی هم نمی‌تواند حریف سرعت رشد قیمت‌ها شود.

    تحلیلگران اقتصادی معتقدند که ما امروز با تجمیع تمام عوامل تورم‌ساز رو‌به‌رو هستیم. حذف ارز ترجیحی که قرار بود یک جراحی برای بهبود اقتصاد باشد، عملاً بدون در نظر گرفتن چتر حمایتی، قیمت مواد خوراکی را در مدت کوتاهی تا سه برابر افزایش داد. حالا به این وضعیت، سایه سنگین تنش‌های منطقه‌ای و شوک‌های پی‌درپی ارزی را هم باید اضافه کرد. هر بار که قیمت دلار جهش می‌کند، دست‌کم یک سال زمان لازم است تا اثرات تخریبی آن در تمام بخش‌های زندگی مردم تخلیه شود. با پیش‌بینی رشد منفی ۵ تا ۶ درصدی برای سال ۱۴۰۵، حتی در صورت برقراری ثبات سیاسی، روز‌های بسیار دشواری پیش رو خواهد بود؛ چرا که انتظارات تورمی در جامعه به شدت فعال شده و مردم با این باور که فردا همه‌چیز گران‌تر می‌شود، امنیت روانی خود را از دست داده‌اند.

    از دست رفتن سلامت و تغییر اجباری سبک زندگی

    تورم تنها اعداد را جابجا نکرده، بلکه در حال تغییر دادن ماهیت زندگی ایرانیان است. وقتی تورم در حوزه‌های حیاتی مثل مسکن، اجاره‌بها و به خصوص دارو به نقطه انفجار می‌رسد، طبقه محروم و حتی طبقه متوسط ناچار به انتخاب‌های دردناکی می‌شوند. امروز وضعیت دارو و اقلام بهداشتی به مراتب بدتر از سایر بخش‌هاست؛ چرا که با جان مردم در ارتباط است.  این فشار‌ها باعث شده تا سبک زندگی مردم از رفاه نسبی به تلاش برای بقا تنزل پیدا کند. حذف میوه، گوشت و لبنیات از سفره‌ها دیگر یک اتفاق گذرا نیست، بلکه به یک رویه ثابت در بسیاری از خانه‌ها تبدیل شده که تبعات آن در سلامت نسل‌های آینده غیرقابل جبران خواهد بود.

    مدیریت دستوری در برابر واقعیت‌های لجباز اقتصادی

    واکنش مسئولان به این حجم از فشار‌های معیشتی، اغلب از سطح توصیه و دستور فراتر نمی‌رود. در حالی که مجلس جلسات خود را به صورت وبیناری برگزار می‌کند و رئیس‌جمهور مردم را به صرفه‌جویی دعوت می‌نماید، معاون اول دولت همچنان به دنبال برخورد با احتکارکنندگان به عنوان ریشه اصلی گرانی است. این رویکرد نشان می‌دهد که سیاست‌گذار هنوز نپذیرفته است که تورم ریشه در چاپ پول، کسری بودجه و انزوای اقتصادی دارد، نه در انبار چند مغازه‌دار. مدیریت دستوری بازار شاید در کوتاه‌مدت و در گزارش‌های تلویزیونی موفق به نظر برسد، اما در دنیای واقعی، قیمت‌ها مسیر خود را بر اساس منطق عرضه و تقاضا و ارزش پول ملی طی می‌کنند. تا زمانی که به جای درمان ریشه‌ها، تنها به برخورد با معلول‌ها پرداخته شود، سفره مردم همچنان کوچک‌تر خواهد شد.

    زنگ خطر تبعات اجتماعی و سیاسی فقر

    تداوم این وضعیت و انباشت آزردگی‌های ناشی از فقر، بدون شک تبعات اجتماعی و سیاسی جدی به همراه خواهد داشت. طبقه فرودست اکنون زیر بار تورم سنگین است. وقتی هزینه‌های اولیه زندگی مثل نان و روغن به آرزو تبدیل شود، پیوند میان دولت و ملت سست خواهد شد. تاریخ اقتصادی جهان گواهی می‌دهد که هیچ سیاستی به اندازه تورم لجام‌گسیخته نمی‌تواند پایه‌های ثبات یک جامعه را سست کند. امروز معیشت مردم دیگر با بخشنامه و وبینار ترمیم نمی‌شود؛ این اقتصاد خسته، نیازمند تصمیم‌های سخت، واقعی و فوری است.

  • کارگران ته چاه فقر / زندگی نسیه‌ای با حقوق ۸۸ دلاری!

    کارگران ته چاه فقر / زندگی نسیه‌ای با حقوق ۸۸ دلاری!

    به گزارش اقتصادران، «دلار امروز چند است»، این سوالی‌ست که هر روز ذهن مردمِ متعلق به دهک‌های فرودست و متوسط را بدجور به خود مشغول می‌کند. مهاری برای تورم نیست و هر روز -دقیقاً هر روز- قیمت‌ها با یک جهش تازه مواجه می‌شوند؛ سبد خریدِ امروز «حتماً» گران‌تر از سبد خریدِ دیروز است.

    سیزدهم اردیبهشت، نرخ دلار آمریکا، سقف ۱۸۶ هزار تومان را شکست و بعید نیست که قیمت دلار خیلی زود به مرز بی‌سابقه‌ی ۲۰۰ هزار تومان برسد؛ در عین حال، دیگر توصیف مناسبی برای قیمت‌ها در حوزه خوراکی‌ها و درمان یافت نمی‌شود؛ واژه‌ها و توصیفاتی مانند «کمرشکن» یا «نجومی»، مدتی‌ست که در دنیای عینی، معنای واقعی خود را از دست داده‌اند: هر دانه تخم مرغ ۲۰ هزار تومان یا بیشتر، هر کیلو برنج درجه دو ایرانی، ۴۰۰ هزار تومان و هر کیلو گوشت قرمز در بازار، بیش از ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان قیمت دارد.

    در همین حین، ارزش واقعی دستمزد کارگران به پایین‌ترین میزان در دهه‌های اخیر سقوط کرده است؛ حداقل دستمزد به اضافه‌ی تمام مزایا، کمتر از ۱۰۰ دلار است، چیزی حدود ۸۸ دلار؛ و این معنایی ندارد جز اینکه کارگر ایرانی یک ماه در شرایط بحران و استرس زحمت می‌کشد و عرق می‌ریزد اما پایان ماه حتی ۱۰۰ دلار هم حقوق نمی‌گیرد! به راستی اگر یک دوره دیگر جنگ و بمباران اتفاق بیفتد، نمودارهای سقوط ارزش دستمزد و نرخ بیکاری کارگران، چه شکل و شمایلی پیدا می‌کند؟!

    روایتی از شرایط سخت

    «علی» کارگر بیکارشده‌ی یک شرکت تولیدی که بعد از جنگ ۱۲ روزه‌ی تابستانِ پارسال شغل خود را از دست داده، بهمن ماه به عنوان سرایدار در یک مجتمع مسکونی شمال شهر با حقوق ماهانه ۲۱ میلیون تومان استخدام شده؛ او که ساکن یافت‌آباد جنوبی و سرپرست یک خانواده‌ی سه نفره است؛ ماهی ۱۰ میلیون تومان کرایه خانه می‌دهد و چاله چوله‌های زندگی را با رانندگی اسنپ پُر می‌کند؛ خودش می‌گوید: «چاله‌های زندگی ما دیگر به هیچ وجه پُر نمی‌شود؛ دو ماه است گوشت قرمز نخورده‌ایم؛ دو ماه است با همسرم سر مسائل مالی حرف نمی‌زنم؛ ما تا مرز طلاق پیش رفته‌ایم؛ فقط چیزی که ما را به عنوان یک «خانواده» کنار هم نگه داشته؛ پسر سه ساله‌ام است که از همین الان طعم محرومیت را می‌چشد؛ من برای این بچه نمی‌توانم مواد غذایی کافی بخرم. من شرمنده خانواده هستم….».

    این کارگر خسته که نایی برای صحبت کردن و بیان مشکلاتش ندارد؛ می‌گوید: صحبت از تورم و گرانی دیگر فایده ندارد، کلافه‌کننده است؛ ما ته چاه فقریم؛ فقط با قرض و نسیه زنده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم…

    علی معتقد است اگر گشایشی ایجاد نشود، خانواده‌های بسیاری مثل خانواده کوچک و پریشان او، کاملاً از هم می‌پاشند. او تاکید می‌کند: «امثال ما آینده‌ای ندارند».

    واقعاً صحبت از گرانی و تورم، دیگر هیچ فایده‌ای ندارد؛ داده‌های میدانی و حتی اعداد رسمی، «اعجاب انگیز» و مبهوت‌کننده‌اند. کارگران و مزدبگیران نه تنها نمی‌توانند کرایه خانه و هزینه‌های درمان را تقبل کنند، بلکه توان خریدِ آن‌ها در حوزه خوراکی‌ها نیز به مرز صفر نزدیک شده؛ حذف شدن از لیست خرید، فقط محدود به کالاهای گران مثل آجیل یا گوشت قرمز نیست، کارگران دیگر استطاعتِ خریدِ برنج، مرغ و تخم مرغ را هم ندارند!

    براساس داده‌های رسمی اعلامی، تورم نقطه به نقطه در فروردین ماه، به ۷۳.۵ درصد رسیده است؛ یعنی در فروردین امسال، مردم برای خرید یک مجموعه ثابت از کالاها و خدمات (که لزوماً همان سبد خرید متداول مردم نیست) باید ۷۳.۵ درصد بیش از فروردین سال قبل هزینه کنند؛ نرخ این شاخص تورمی، بی‌سابقه است و نشان از وضعیت هشدار دارد. در عین حال، نرخ تورم سالانه کشور در فروردین ماه ۱۴۰۵ برابر ۵۳.۷ درصد اعلام شده است که دامنه تغییرات آن برای دهک‌های مختلف هزینه‌ای از ۵۲ درصد برای دهک دهم، تا ۵۸.۲ درصد برای دهک دوم است. بر این اساس، فاصله تورمی دهک‌ها در این ماه به ۶.۲ واحد درصد رسید که نسبت به ماه قبل (۵.۰ واحد درصد) ۱.۲ واحد افزایش داشته است.

    تورم سنگین سبد معیشت

    در چنین شرایطی، باید پرسید سبد معیشت حداقلی کارگران که در نشست ۲۴ اسفند شورایعالی کار، حدود ۴۵ میلیون تومان قیمت‌گذاری شد، امروز بعد از گذشت فقط ۴۰ روز از سال جدید به چه رقمی رسیده است؟

    «فرامرز توفیقی» فعال کارگری که محاسبات سبد معیشت را انجام می‌دهد؛ در پاسخ به این سوال به ایلنا می‌گوید: سبد معیشتی که در مذاکرات مزدی امسال محاسبه شد، چندان واقعی نبود اما دستمزد با همه مزایا حتی به ۶۰ درصدِ سبد معیشت ۴۵ میلیون تومانی هم نرسید. همان سبد غیرواقعیِ ۴۵ میلیون تومانی، همین امروز، به ۷۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده است؛ ما در محاسبه، همان فرمول‌های شورایعالی کار را به کار بردیم و به این نتیجه رسیدیم که سبد معیشت در کمتر از دو ماه، ۷۸ درصد گران‌تر شده است.

    این فعال کارگری ادامه داد: تورم سالانه اقلام خوراکی، براساس داده‌های رسمی، بین ۱۱۷ تا ۱۶۵ درصد است. عدد، عدد عجیب و غریبی‌ست اما با این حال، داده‌های میدانی نشان می‌دهد که تورم واقعی خوراکی‌ها در عرض یکسال بیش از ۲۰۰ درصد بوده است. از سوی دیگر، قدرت پول، به شدت کاهش یافته. حداقل دستمزد ۱۴۰۴، حدود ۱۲۹ دلار بوده اما امروزبا اعمال افزایش حقوق ۶۰ درصدی، حداقل دستمزد ۸۸ دلار است! این روند سرباز ایستادن هم ندارد. پیش‌بینی بانک جهانی، تورم ماهانه ۱۰ درصد است ولی اگر انسداد سیاسی و بحران ادامه یابد، انتهای امسال به تورم ۲۰۰ درصد می‌رسیم.

    توفیقی تاکید می‌کند که شرایط معیشتی اصلاً مناسب نیست؛ افزایش حقوق‌ها اصلا کافی نیست و روند سقوط ارزش پول، روندی مداوم و بدون توقف است…

    کارگران نگرانند که همین اقلام ساده، همین نان و تخم مرغی که امروز خرید می‌کنند و سر سفره می‌آورند، هفته بعد گران‌تر شود و دیگر در دسترس‌شان نباشد؛ کارگران نگران‌اند که ادامه‌ی این شرایط، همه چیز را به سمت یک «ابربحران معیشتی» ببرد، سوءتغذیه گسترده، طلاق‌ها و ازهم‌پاشیدگی‌های فراوان و ناهنجاری‌هایی که فضای اجتماع را ناامن می‌کند، بخشی از عواقب این ابربحران است؛ اگر شرایط «تغییر» نکند، حداقل دستمزد آن‌چنان سقوط می‌کند که فقط به پرداخت کرایه خانه می‌رسد و نهایتاً خرید چند عدد نان خالی…

  • هنر زنده ماندن زیر آوار هزینه‌ها!

    هنر زنده ماندن زیر آوار هزینه‌ها!

    به گزارش اقتصادران، زندگی با حداقل دستمزد در ایران، دیگر فقط یک سبک ساده‌زیستی نیست؛ نوعی مدیریت دائمی کمبود است. اگر یک خانواده سه‌نفره را در نظر بگیریم؛ دو بزرگسال و یک کودک خردسال، که یکی از والدین حداقل حقوق کارگری دریافت می‌کند و دیگری نیز از بیمه بیکاری با حداقل دریافتی برخوردار است، مجموع درآمد ماهانه آن‌ها به حدود ۴۴ میلیون تومان می‌رسد. عددی که وقتی پای واقعیت هزینه‌ها به میان می‌آید، خیلی زود فرو می‌ریزد و صفر می‌شود.

    مسکن، هزینه‌ای که پیش از شروع زندگی پرداخت می‌شود

    اول ماه، پیش از هر خرید و هر تصمیم دیگری، اجاره خانه پرداخت می‌شود. در بسیاری از شهرهای ایران، حتی شهرهای متوسط، اجاره‌بها به‌راحتی بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان در نوسان است. بر اساس داده‌های رسمی «مرکز آمار ایران»، سهم «مسکن، آب، برق و گاز» در سبد هزینه خانوار شهری به حدود ۴۰ درصد رسیده است. این یعنی از همان ۴۴ میلیون تومان، چیزی حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان، پیش از آنکه حتی یک قلم کالا خریداری شود، کنار گذاشته می‌شود.

    این رقم، فقط یک عدد نیست؛ مرزی است که از همان ابتدا، بخش بزرگی از درآمد را از دسترس خارج می‌کند. خانواده هنوز وارد سوپرمارکت نشده، هنوز به درمان یا حمل‌ونقل فکر نکرده، اما تقریباً نیمی از توان مالی‌اش را از دست داده است.

    سفره‌ای که کوچک‌تر شده است

    وقتی نوبت به خرید ماهانه می‌رسد، لیست نه بر اساس نیاز، بلکه بر اساس توان تنظیم می‌شود. در بخش پروتئین، این خانواده تنها به حداقل‌ها بسنده می‌کند: یک کیلوگرم گوشت حدود ۸۰۰ هزار تومان، دو کیلو گوشت چرخ‌کرده حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، دو مرغ کامل نزدیک به ۸۰۰ هزار تومان و یک شانه تخم‌مرغ حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد.

    در کنار این‌ها، دو نوع حبوبات نیم کیلویی، قند و شکر، یک بسته ماکارونی و یک بطری روغن، مجموعاً حدود ۹۰۰ هزار تومان به هزینه‌ها اضافه می‌کند. جمع این دو بخش به حدود ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان می‌رسد؛ رقمی که نشان می‌دهد پروتئین، به‌جای آنکه پایه تغذیه باشد، به یک کالای محدود و حساب‌شده تبدیل شده است.

    لبنیات؟ حداقلِ حداقل

    در بخش لبنیات، وضعیت حتی محدودتر است. خرید ماهانه شامل دو بطری شیر یک لیتری، دو بسته پنیر، یک دبه ماست، دو دبه دوغ و یک کره کوچک می‌شود. جمع این اقلام حدود ۹۰۰ هزار تومان است. مطابق آمارهای رسمی مصرف لبنیات، که یکی از پایه‌های تغذیه سالم محسوب می‌شود، به شدت کاهش یافته و به حداقل ممکن رسیده است.

    کودک؟ هزینه‌ای که نمی‌شود حذفش کرد

    هزینه‌های مربوط به کودک، حتی در حداقلی‌ترین حالت، حذف‌ شدنی نیست. برای یک ماه، تنها ۱۰ شیر کوچک، ۱۰ آبمیوه، ۱۰ کیک و ۴ بسته بیسکویت در نظر گرفته می‌شود که حدود ۵۵۰ هزار تومان هزینه دارد. این عدد، شاید کوچک به نظر برسد، اما در ساختار کلی بودجه، همان هم باید با دقت محاسبه شود.

    ستون اصلی سفره؟ با حساب و کتاب

    اقلام اصلی سفره نیز با وسواس انتخاب می‌شوند: سه کیلو برنج ایرانی حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، یک بطری روغن ۳۵۰ هزار تومان، یک بسته ماکارونی ۵۰ هزار تومان، یک قوطی رب گوجه فرنگی ۸۰ هزار تومان، ۵۰۰ گرم چای خارجی ۶۰۰ هزار تومان و حدود ۳۰ عدد نان در ماه نزدیک به ۴۵۰ هزار تومان.

    جمع این بخش به حدود ۳ میلیون و ۳۵۰ هزار تومان می‌رسد. این همان ستون اصلی تغذیه است؛ اما ستونی که دیگر نه تنوع دارد و نه امکان انعطاف.

    میوه و سبزیجات؟ فقط برای خالی نبودن خانه

    میوه و سبزیجات نیز در حدی خریداری می‌شوند که یخچال خانه کاملاً خالی نباشد: خیار، گوجه، سیب‌زمینی، پیاز و میوه‌هایی مثل سیب و پرتقال. مجموع یک سبد خرید متوسط میوه و سبزیجات حدود یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. دیگر خبری از سبد رنگارنگ یا خرید آزادانه نیست؛ هر انتخاب، نتیجه یک حذف دیگر است.

    بهداشت؟ فقط ضروری‌ها

    در بخش بهداشت، فقط اقلام ضروری خریداری می‌شود: دستمال کاغذی، مایع ظرفشویی، مایع دستشویی، نوار بهداشتی و پودر یا مایع لباسشویی. مجموع این هزینه‌ها حدود ۷۰۰ هزار تومان است.

    این بخش نیز، مانند سایر بخش‌ها، به حداقل کاهش یافته است.

    مجموع حساب و کتاب یک زندگی حداقلی

    جمع کل سبد خوراک و مصرفی ماهانه، به حدود ۱۲ میلیون تومان می‌رسد. در کنار هزینه ۱۷ میلیونی مسکن، این عدد به حدود ۲۹ میلیون تومان می‌رسد. یعنی بخش قابل توجهی از درآمد، تنها صرف زنده ماندن می‌شود.

    اگر سهم درمان را نیز اضافه کنیم، طبق آخرین آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴ حدود ۸ درصد از هزینه خانوار است، باید چیزی در حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان دیگر کنار گذاشته شود. هزینه حمل‌ونقل نیز به‌طور متوسط حدود ۱۰ درصد، یعنی نزدیک به ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است.

    وقتی دخل و خرج به مرز می‌رسد

    با کنار هم گذاشتن این ارقام، تصویر روشن‌تر می‌شود:

    مسکن حدود ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان

    خوراک و اقلام مصرفی حدود ۱۲ میلیون تومان

    درمان حدود ۳.۵ میلیون تومان

    حمل‌ونقل حدود ۴.۴ میلیون تومان

    جمع این هزینه‌ها به حدود ۳۷ میلیون تومان می‌رسد؛ بدون در نظر گرفتن آموزش، پوشاک، ارتباطات، تفریح و هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده. این یعنی از ۴۴ میلیون تومان درآمد، تنها حدود ۷ میلیون تومان باقی می‌ماند؛ رقمی که باید تمام اتفاق‌های غیرمنتظره زندگی را پوشش دهد.

    جایی برای «زندگی» باقی می‌ماند؟

    در چنین شرایطی، یک هزینه کوچک می‌تواند تعادل را بر هم بزند. یک تعمیر ساده، یک مورد بیماری، یک هزینه مدرسه یا حتی یک مهمانی معمولی، کافی است تا این ساختار شکننده فرو بریزد.

    به گزارش‌های رسمی، در ماه‌های اخیر سهم خوراک و مسکن در سبد خانوار افزایش یافته است؛ به این معنا که فشار بر بخش‌های دیگر بیشتر شده و خانوارها ناچارند از آموزش، تفریح یا حتی سلامت خود بزنند.

    هزینه‌های پنهانِ زندگی مدرن

    در کنار همه این‌ها، شکل زندگی نیز تغییر کرده است. بسیاری از خدمات، از پرداخت قبوض گرفته تا آموزش و حتی خریدهای روزمره، به بستر آنلاین منتقل شده‌اند. این تغییر، اگرچه دسترسی را ساده‌تر کرده، اما هزینه‌های جدیدی نیز ایجاد کرده است؛ از اینترنت و بسته‌های ارتباطی گرفته تا کارمزدها و خدمات دیجیتال. به این موارد، باید هزینه فیلترشکن را هم اضافه کنیم.

    در نتیجه، بخشی از هزینه‌های زندگی که پیش‌تر یا وجود نداشت یا ناچیز بود، امروز به یک مؤلفه ثابت در سبد هزینه خانوار تبدیل شده است.

    زندگی در مرز بقا

    آنچه از این تصویر برمی‌آید، نه یک زندگی معمولی، بلکه زیستی در مرز حذف است. حذف تنوع غذایی، حذف تفریح، حذف پس‌انداز و حتی در مواردی، حذف بخشی از نیازهای ضروری. در چنین شرایطی، حداقل دستمزد دیگر تضمین‌کننده حداقل زندگی نیست؛ بلکه صرفاً ابزاری برای ادامه دادن در وضعیتی است که هر ماه، می‌تواند سخت‌تر از ماه قبل باشد.

  • معمای دستمزد و تورم / اقتصاد بیمار ایران ۲ بار افزایش مزد در سال را هم خنثی می‌کند!

    معمای دستمزد و تورم / اقتصاد بیمار ایران ۲ بار افزایش مزد در سال را هم خنثی می‌کند!

    به گزارش اقتصادران، صبح امروز در نشست علنی مجلس برای بررسی لایحه بودجه ۱۴۰۵ احمد فاطمی، نماینده بابل در مجلس شورای اسلامی اعلام کرد «مجلس می‌تواند حقوق‌ها را دو بار در سال متناسب با تورم افزایش دهد و انتقاد کرد که میزان فوق‌العاده خاص کمتر از انتظار است و بودجه همچنان جاری‌محور و انعطاف‌ناپذیر طراحی شده است.»

    افزایش دو مرحله‌ای دستمزد در سال طی روز‌های گذشته در مجلس چند بار مطرح شده است. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس نیز در یکی از جدیدترین اظهار نظرهایش تاکید کرده «کجا نوشته که ما فقط یک بار در سال حقوق‌ها را افزایش بدهیم؟»

    محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، گفت: «تورم در برخی کشور‌های همسایه به ۶۵ درصد رسید ولی در طول سال حقوق کارمندان و کارگران را براساس تورم دو بار اضافه کردند؛ کجا نوشته که ما یک بار که اضافه کردیم دیگر تا پایان سال بعد دست نزنیم و تغییر ندهیم؟ می‌توانیم این کار را بکنیم و منابع آن هم می‌تواند همین ارزش افزوده باشد و می‌توانیم منابع را از پرمصرف‌ها در اختیار کسانی بگذاریم که قدرت خرید کم دارند. ماده ۱۲۵ می‌گوید باید به اندازۀ تورم حقوق را بالا ببریم. دوستان در دولت با این موافق هستند.»

    دولت موظف است که همواره دستمزد کارگران و کارمندان را مطابق با تورم بالا ببرد. سال‌ها است که افزایش حقوق‌ها با تورم نیمه دوم سال عملاً پیشخور و خنثی می‌شود و در نهایت چند بار افزایش دستمزد‌ها از جیب حقوق بگیران برداشت می‌شود. موضوعی که اقتصاددانان آن را نوعی «مالیات پنهان» می‌دانند. اگرچه پیشنهاد افزایش دستمزد‌ها برای جیب کارگران اهمیتی ویژه دارد، اما اگر بخواهیم این سیاست را به درستی پیش ببریم باید فکری اساسی برای چالش‌های آن صورت بگیرد؛ بنابراین افزایش دستمزد دو بار در سال با چالش‌هایی روبه‌رو است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد:

    -در نظام بودجه‌ریزی ایران، هرگونه افزایش حقوق کارکنان دولت باید از قبل در قانون بودجه پیش‌بینی شود. از آنجا که بخش بزرگی از هزینه‌های دولت صرف پرداخت حقوق و مزایا می‌شود، افزایش دوباره حقوق در میانه سال بدون تعریف منابع مشخص، با ساختار فعلی بودجه‌نویسی همخوانی ندارد و نیازمند بازنگری در منابع و مصارف است.

    -اجرای پیشنهاد افزایش دوباره حقوق مستلزم ایجاد منابع درآمدی جدید و قابل اتکاست. کارشناسان معتقدند در شرایط کنونی اقتصاد، یافتن چنین منابعی دشوار است و بدون درآمد پایدار، افزایش هزینه‌های جاری دولت می‌تواند تعادل مالی بودجه را بر هم بزند.

    -اگر منابع واقعی برای تأمین هزینه افزایش حقوق وجود نداشته باشد، دولت ناچار به استفاده از روش‌هایی مانند استقراض یا افزایش پایه پولی خواهد شد. این روند معمولاً به تشدید کسری بودجه و در نهایت رشد تورم منجر می‌شود.

    -در صورت افزایش دوباره حقوق کارکنان، دولت برای جبران هزینه‌های جدید ممکن است به افزایش مالیات‌ها، از جمله مالیات بر ارزش افزوده، روی بیاورد. این اقدام می‌تواند به رشد قیمت کالا‌ها و خدمات منجر شود و در نهایت بخشی از افزایش حقوق را با کاهش دوباره قدرت خرید کارکنان خنثی کند.

    -از آنجا که افزایش حقوق در اقتصاد بیمار ایران خود یکی از عوامل تورم‌زا شده؛ در صورتی که افزایش حقوق از مسیر‌های تورم‌زا تأمین شود، رشد قیمت‌ها می‌تواند بخش مهمی از افزایش دریافتی کارکنان را بی‌اثر کند. در این حالت، قدرت خرید واقعی نه‌تنها افزایش نمی‌یابد بلکه ممکن است دوباره کاهش پیدا کند.

  • شوک حذف ارز ترجیحی به معیشت مردم / دل‌انگیزان: هیچ کجای دنیا سبد مصرفی خانوار با کمتر از ۲۰۰ دلار بسته نمی‌شود

    شوک حذف ارز ترجیحی به معیشت مردم / دل‌انگیزان: هیچ کجای دنیا سبد مصرفی خانوار با کمتر از ۲۰۰ دلار بسته نمی‌شود

    به گزارش اقتصادران، قیمت کالا‌های اساسی اعم از روغن، گوشت قرمز و مرغ، تخم مرغ، لبنیات و… پس از حذف ارز ترجیحی یک‌شبه چند برابر شد، در حالی که سخنگوی دولت اعلام کرده بود که قیمت‌ها کمتر از ۳۰ درصد و به تدریج افزایش خواهد یافت.

    خطای محاسباتی دولت باعث شده خانوار‌ها در تامین هزینه‌های اولیه زندگی خود با مشکل رو‌به‌رو شوند و برای به اصطلاح “درآوردن نان شب خود” دائما در تلاش باشند، اما بازهم از پس هزینه‌های زندگی خود برنیایند.

    برآورد اشتباه دولت در مسئله حذف ارز ترجیحی

    سهراب دل‌انگیزان، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه رازی کرمانشاه در مورد افزایش قیمت کالا‌های اساسی پس از حذف ارز ترجیحی، گفت: ما پیش از حذف ارز ترجیحی به دولت تذکر داده بودیم که برآورد کارشناسی او از قیمت و حساسیت قیمتی کالا‌های سبد مصرفی خانوار به‌ویژه کالا‌های حمایتی سبد مصرفی، برآورد صحیحی نیست و اگر حذف ارز ترجیحی و افزایش قیمت کالا‌ها اتفاق بیفتد، کالا‌های اساسی افزایش قیمت شدید و بیش از برآورد دولت را خواهند داشت.

    ناکامی دولت در حمایت از همه دهک‌ها

    این اقتصاددان با اشاره به تبعات حذف ارز ترجیحی در سطح بازار، گفت: قیمت کالا‌های اساسی بیش از آنچه دولت برآورده کرده و گفته بود، واکنش نشان داده است و این موضوع قابل کتمان نیست.

    دل‌انگیزان افزود: همچنین، دولت نتوانسته به طور هم‌زمان از همه دهک‌ها حمایت کالایی کرده و سریعا کالابرگ را به همه دهک‌ها اختصاص دهد.

    مردم برای تامین هزینه‌های اولیه زندگی با مشکل مواجه‌اند

    به گفته عضو هیات علمی دانشگاه رازی کرمانشاه، این دو موضوع باعث شده که میزان توانمندی بسیاری از خانواده‌ها برای تامین هزینه‌های اولیه زندگی با مشکل جدی مواجه شود.

    دل‌انگیزان افزود: این موضوع از قبل قابل پیش‌بینی بود و از دولت انتظار نمی‌رفت که این کار را در شرایط کنونی انجام دهد، زیرا شرایط، شرایط مناسبی نبود.

    شوک تورمی پس از حذف ارز ترجیحی

    این اقتصاددان با بیان اینکه افزایش قیمت کالا‌های سبد خانوار یعنی یک بخش از فشار تورمی در جامعه، گفت: افزایش قیمت کالا‌ها شوک تورمی در جامعه ایجاد کرده است.

    دل‌انگیزان تاکید کرد: هرچند ما نمی‌توانیم میزان افزایش تورم را به طور دقیق محاسبه کنیم، اما اگر به طور مثال قیمت یک شانه تخم مرغ را قبل و بعد از حذف ارز ترجیحی در نظر بگیرید، می‌بینید که یک شانه تخم مرغ که قبل از حذف ارز ترجیحی ۲۳۰ هزار تومان بود پس از حذف ارز ترجیحی با افزایش صددرصدی به ۴۸۰ هزار تومان رسیده است.

    ایران به سمت فقیر شدن می‌رود

    این اقتصاددان با اشاره به دهک‌بندی‌های نادرست خانوار‌ها ازسوی دولت، گفت: دهک دهم که عنوان می‌شود دهک ثروتمند این کشور است، ۹ میلیون نفر را شامل می‌شود، در حالی که نمی‌توانیم بگوییم که ۹ میلیون نفرِ این دهک، درآمد بالایی دارند یا وضعیت مالی خوبی دارند. دهک نهم نیز همین وضعیت را دارد.

    دل‌انگیزان افزود: دولت با افزایش چند برابری قیمت‌ها، ۳ دهک هشتم، نهم و دهم را وارد طبقات فقیر می‌کند. در عین حال، بقیه دهک‌ها نیز به دلیل تاخیر و کم بودن یارانه و کالابرگ آنها، فقیرتر می‌شود، زیرا مقدار افزایش قیمت کالا‌ها بیشتر از یارانه‌ای است که به آنها ارائه می‌شود.

    قیمت کالا‌ها در ایران بالاتر از قیمت‌های جهانی

    عضو هیات علمی دانشگاه رازی کرمانشاه با مقایسه سبد مصرفی خانوار ایرانی با سایر کشورها، گفت: وضعیت سبد مصرفی خانوار به گونه‌ای است که به طور متوسط، با کمتر از ۲۰۰ دلار بسته می‌شود که در هیچ جای دنیا چنین چیزی نیست.

    دل‌انگیزان افزود: حداقل حقوق قانونی در کشور ما زیر ۱۰۰ دلار است، در حالی که قیمت کالا‌ها و خدمات مصرفی در داخل کشور از قیمت کالا‌ها و خدمات مصرفی در جهان کمتر نیست و برابری می‌کند. به طور مثال، قیمت حبوبات، غلات و گوشت برابر با قیمت‌های جهانی و حتی قیمت مرغ بالاتر از قیمت جهانی است.

    حقوق ۱۹ میلیون خانوار کفاف سبد کالا‌های اساسی را نمی‌دهد

    این اقتصاددان با اشاره به پایین بودن دستمزد‌ها در ایران نسبت به سایر کشورها، گفت: دستمزد‌ها در کشور به شدت پایین است.

    دل‌انگیزان خاطرنشان کرد: ما ۱۶ میلیون خانوار داریم که حقوق آنها توسط دولت یا سیستم کارگری تامین می‌شود. علاوه بر آن، ۲.۵ میلیون کارگر ساختمانی داریم؛ بنابراین درآمد ۱۹ میلیون خانوار، درآمد‌های پایینی است که باید سبد خانوار ۲۰۰ دلاری را تامین کنند، در حالی که قادر به این کار نیستند.

  • “جیب خالی” عادت اجباری زندگی کارگران / حقوق کارگران به هفته دوم نرسیده تمام می شود!

    “جیب خالی” عادت اجباری زندگی کارگران / حقوق کارگران به هفته دوم نرسیده تمام می شود!

    به گزارش اقتصادران، کاهش مستمر قدرت خرید کارگران در سال‌های اخیر، معیشت میلیون‌ها خانوار را با بحران جدی مواجه کرده است. در حالی که قیمت کالاهای اساسی، اجاره مسکن، هزینه آموزش و درمان با سرعتی سرسام‌آور در حال افزایش است، دستمزد ماهانه کارگران در بسیاری از موارد حتی تا نیمه ماه هم دوام نمی‌آورد.

    یکی از کارگران خدمات شهری در تهران می‌گوید:هنوز هفته دوم ماه نرسیده، دستمزد تمام می‌شود. باید برای خوراک، پوشاک بچه، اجاره، دارو و حتی حمل‌ونقل از کسی قرض بگیرم یا از وام‌های جدید استفاده کنم.

    طبق آخرین برآوردهای کارشناسان، هزینه یک زندگی حداقلی برای یک خانوار چهار نفره بیش از ۳۰میلیون تومان در ماه تخمین زده شده، در حالی که حداقل دستمزد کارگران در سال جاری حدود ۱۰تا ۱۲میلیون تومان است؛ یعنی چیزی نزدیک به یک‌سوم هزینه‌های واقعی زندگی.

    کارگر دیگری در حوزه تولید با تأکید بر نبود امنیت شغلی می‌گوید:ما نه پس‌انداز داریم، نه بیمه درست‌وحسابی، نه اطمینان از اینکه ماه آینده هم سر کار هستیم یا نه. فقط و فقط برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازها، از آینده حقوق‌مان وام می‌گیریم.

    به گفته او، بسیاری از همکارانش وام‌های خرد با سود بالا می‌گیرند تا بتوانند شهریه مدرسه، کرایه خانه یا هزینه درمان را تأمین کنند. اما پرداخت اقساط همین وام‌ها، خود به بدهی جدیدی منجر می‌شود.

    بررسی میدانی در مناطق کارگری نشان می‌دهد که اقلامی مانند گوشت، لبنیات، میوه، شیر خشک و حتی تخم‌مرغ از سبد مصرفی بسیاری از خانوارهای کارگری حذف شده یا به‌شدت محدود شده‌اند.

    یکی از فروشندگان لبنیات در منطقه‌ای جنوب تهران می‌گوید:مردم دیگر پنیر هم کیلویی نمی‌خرند، گرمی می‌خرند یا اصلاً نمی‌خرند. بعضی وقت‌ها از ترحم مغازه‌دار خرید می‌کنند و قول می‌دهند آخر ماه حساب کنند.

    بنابراین گزارش, وام گرفتن در فرهنگ اقتصادی خانواده‌های کارگری دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار است. برخلاف تصور سنتی که وام را ابزاری برای خرید خانه، راه‌اندازی کسب‌وکار یا تحصیل می‌دانستند، حالا این پول‌های مقطعی تنها برای تأمین هزینه نان، اجاره یا دارو استفاده می‌شود.

    چند شیفت کار برای گذران زندگی، نه رفاه

    با افزایش هزینه‌ها و ثابت ماندن دستمزد، بسیاری از کارگران ناچارند پس از پایان شیفت اول، در مشاغل دیگر یا به‌صورت پاره‌وقت کار کنند. با این حال باز هم دخل و خرج با هم جور نمی‌شود.

    یکی از رانندگان اسنپ که در یک کارخانه تولیدی نیز مشغول به‌کار است، می‌گوید؛از ۷صبح تا ۴بعدازظهر در کارخانه‌ام، بعد از آن تا ۱۰شب اسنپ کار می‌کنم. آخر ماه که حساب می‌کنم، باز هم بدهکارم. فقط زنده‌ایم، زندگی نمی‌کنیم.

  • عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم / افزایش دستوری حداقل دستمزد؛ کمک به معیشت یا ضرر به مردم؟

    عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم / افزایش دستوری حداقل دستمزد؛ کمک به معیشت یا ضرر به مردم؟

    به گزارش اقتصادران، مردم ایران در انتهای هر سال در انتظار رشد حداقل دستمزد هستند. با اینکه در ظاهر این امر پدیده مثبتی در ذهن مردم است اما در واقع می‌تواند بیانگر مشکلات ساختاری اقتصاد ایران باشد. یکی از این مشکلات، تورم است که دهه‌هاست کشور با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند.

    با وجود اینکه در برخی سال‌ها رشد حداقل دستمزد بالاتر از نرخ تورم بوده، اما در سال‌های اخیر فاصله قابل توجهی بین این دو ایجاد شده است. از سوی دیگر، افزایش دستوری دستمزد در شرایط تورم بالا و بحران‌های ساختاری اقتصاد ایران امری فریبنده است.

    حقوق کارگران

    جزئیات آمار و ارقام حداقل دستمزد

    آمار و ارقامی که وزارت کار و رفاه اجتماعی منتشر کرده نشان از آن دارد که تقریبا در تمام سال‌های دهه ۸۰ نرخ رشد حداقل دستمزد بیشتر از تورم سال قبل از آن بوده است. با این‌حال در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ رشد حداقل دستمزد از تورم سال قبل عقب مانده است. یکی از دلایل اصلی که در این سال‌ها نرخ حداقل دستمزد از نرخ تورم پیشی گرفته این است که تورم در این سال‌ها با اینکه دو رقمی بوده اما نسبتا کنترل شده است.

    با این‌وجود در سال‌های ابتدایی دهه ۹۰ و بعد از اعمال تحریم‌های آمریکا، تورم در ایران به شدت افزایش یافت و نرخ رشد حداقل دستمزد از تورم جا ماند. اما بعد از امضای برجام و رفع موقت تحریم‌ها، تورم تا حدی کنترل شد و داده‌ها حاکی از آن است که در این مدت نرخ رشد حداقل دستمزد از تورم جلوتر رفته است.

    اما آمارها و ارقام در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که نرخ رشد حداقل دستمزد به صورت قابل توجهی از تورم عقب مانده است. به طوری که به استثنای سال ۱۴۰۱ که نرخ رشد حداقل دستمزد حدود ۵۷ درصد بوده است، در سال‌های دیگر مانند ۱۴۰۲ اختلاف رشد حداقل دستمزد ۲۰ درصد پایین‌تر از تورم بوده است.

    همچنین در دولت‌ها هشتم و نهم به صورت متوسط نرخ رشد حداقل دستمزد بالاتر از تورم بوده و در مقابل در دولت‌های دهم و یازدهم عکس این موضوع اتفاق افتاده است. در دولت دوازدهم میانگین رشد حداقل حقوق از تورم فراتر رفته و در آخر در دولت سیزدهم نرخ رشد حداقل دستمزد مجددا از نرخ تورم عقب مانده است.

    می‌توان گفت یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی حداقل دستمزد از تورم، نرخ تورم بالا و همچنین وضعیت بحرانی بنگاه‌های اقتصادی کشور جهت تامین منابع لازم برای افزایش حداقل دستمزد نیروی انسانی خود است.

    حقوق کارگران

    چرا نباید رشد حداقل دستمزد را اتفاقی مثبت تلقی کرد

    سیاست حداقل دستمزد معمولا در بین اقتصاددانان با مخالفت‌ها و مجادلات زیادی مواجه است. با این‌وجود برخی کارشناسان و پژوهشگران اقتصادی هستند که در برخی مطالعات نشان داده‌اند رشد حداقل دستمزد تاثیری بر بازار کار نداشته و در مقابل منجر به افزایش بهره‌وری نیز شده است.

    با این‌حال در ایران موضوع فراتر از این قضایا است. در واقع نااطمینانی‌های فزاینده در اقتصاد کشور و بحران‌های ساختاری به علاوه تورم دو رقمی که برای سالیان طولانی وجود داشته موجب شده تا اقتصاد ایران با وضعیت نامطلوبی روبرو باشد.

    در این وضعیت با وجود تورم‌های بالا، اینکه دولت هر سال با رشد حداقل دستمزد که حتی با تاخیر رخ می‌دهد به کمک معیشت مردم بیاید خیالی باطل است. در واقع این سیاست با فشار شدید بر بازار کار و کاهش فرصت‌های شغلی موجب مضرات زیادی می‌شود. به عبارت دیگر می‌توان به این امر اشاره نمود که قطعی برق در صنایع کشور، رشد اقتصادی پایین و تحریم‌های اقتصادی موجب شده‌اند که کسب و کارها و صنایع ایران با بحران مواجه باشند. حال اگر دولت که با دخالت‌های خود موجب مشکلات زیادی در اقتصاد ایران شده، بخواهد با افزایش دستوری حداقل دستمزد به کمک معیشت مردم بیاید، بیشتر منجر به ضرر و زیان مردم و کل اقتصاد می‌شود. سیاست بهتر در این زمینه حل ریشه‌ای مشکلات اقتصاد ایران و کنترل تورم است.

    مختصری در مورد حداقل دستمزد

    دولت‌ها در ایران در اواخر هر سال با برگزاری نشستی با حضور وزرای منتخب، نمایندگان کارگری و کارفرمایان اقدام به تعیین حداقل دستمزد کارگری می‌کنند. معمولا گفته می‌شود دلیل تعیین حداقل دستمزد این است که از یک سطح پایه‌ای درآمد اطمینان حاصل شود تا افراد در تامین هزینه‌های ضروری زندگی با مشکل مواجه نشوند.

    این محاسبه براساس شاخص‌های زیادی صورت می‌گیرد. یکی از مهم‌ترین متغیرهایی که در تعیین حداقل دستمزد نقش دارد، نرخ تورم است. هدف از افزایش حداقل دستمزد ، جبران افزایش هزینه‌های زندگی ناشی از تورم است تا قدرت خرید افراد با درآمد پایین حفظ شود. اما در نهایت آنچه که رقم نهایی حداقل دستمزد را معین می‌کند، توافق نماینده کارفرما و کارگران است.