برچسب: ترک تحصیل

  • محرومیت ده‌ها هزار کودک از تحصیل؛ عدالت آموزشی کجاست؟!

    محرومیت ده‌ها هزار کودک از تحصیل؛ عدالت آموزشی کجاست؟!

    به گزارش اقتصادران، رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش و پرورش در نشست خبری اعلام کرد: در سال جاری تعداد ۱۴۸ هزار و ۵۰۵ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در دوره ابتدایی شناسایی شده‌اند که این رقم در مقایسه با آمار پیشین ۱۵۵ هزار و ۱۰۶ نفر، نشان‌دهنده کاهش تعداد بازماندگان است. وی افزود: در این مدت، مجموعا ۳۹ هزار و ۷۴۱ دانش‌آموز جذب چرخه آموزش شده‌اند. به گفته او، فرآیند شناسایی، پیگیری و جذب دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل به‌صورت مستمر ادامه دارد و آمار این دانش‌آموزان به‌طور هفتگی رصد می‌شود. بر اساس آخرین گزارش‌ها، روند موجود نسبت به دوره قبل حدود چهار دهم درصد بهبود را نشان می‌دهد.

    وجود ۱۴۸ هزار و ۵۰۵ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در مقطع ابتدایی بار دیگر مساله عدالت آموزشی را در کانون توجه قرار داده است. این آمار که از سوی مسوولان آموزش‌وپرورش اعلام شده، نسبت به رقم پیشین (۱۵۵ هزار و ۱۰۶ نفر) کاهش نشان می‌دهد، اما همچنان ابعاد بحران را نمایان می‌کند. در همین مدت، ۳۹ هزار و ۷۴۱ دانش‌آموز به چرخه آموزش بازگشته‌اند؛ رقمی که اگرچه مثبت ارزیابی می‌شود، اما در برابر حجم کل بازماندگان نشان می‌دهد که راه‌حل‌های موجود هنوز پاسخگوی عمق مشکل نیست.

    بر اساس گزارش‌های رسمی، روند شناسایی و پیگیری دانش‌آموزان بازمانده به‌صورت هفتگی انجام می‌شود و نرخ بهبود نسبت به دوره قبل حدود چهار دهم درصد بوده است. این عدد در نگاه نخست نشانه‌ای از پیشرفت است، اما وقتی با تعداد کل بازماندگان مقایسه می‌شود، نشان می‌دهد که کاهش بحران بسیار کند پیش می‌رود. به بیان دیگر، هرچند برخی کودکان به مدرسه بازگشته‌اند، اما ده‌ها هزار کودک همچنان از حق تحصیل محروم مانده‌اند.

    چالش آموزشی که پیامدهای نابرابری اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است

    این مساله تنها یک چالش آموزشی نیست؛ بلکه پیامدی از نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. کارشناسان معتقدند که بازماندگی از تحصیل ریشه در عوامل متعددی دارد: فقر خانوادگی، نبود زیرساخت‌های آموزشی در مناطق محروم، هزینه‌های پنهان تحصیل و حتی کیفیت آموزش. اگر این عوامل به‌صورت همزمان مورد توجه قرار نگیرند، سیاست‌های جذب دانش‌آموزان بازمانده نمی‌تواند نتیجه پایدار ایجاد کند. فروغ معتمد، کارشناس جامعه‌شناسی در این باره به «تعادل» می‌گوید: بازماندگی از تحصیل را نمی‌توان صرفا به عملکرد نظام آموزشی نسبت داد. این پدیده بازتابی از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. خانواده‌هایی که در فقر زندگی می‌کنند، معمولا آموزش را در اولویت پایین‌تری قرار می‌دهند، زیرا برایشان تامین نیازهای اولیه مانند غذا و مسکن مهم‌تر است. وقتی درآمد خانواده کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌دهد، هزینه‌های جانبی مدرسه به مانعی جدی تبدیل می‌شود. او ادامه می‌دهد: در بسیاری از مناطق محروم، دسترسی به مدارس استاندارد محدود است. برخی روستاها یا مناطق حاشیه‌ای مدارس کافی ندارند و دانش‌آموزان باید مسافت‌های طولانی طی کنند. هزینه رفت‌وآمد، نبود امکانات حمل‌ونقل و حتی کمبود معلمان متخصص از جمله عواملی است که مانع تحصیل کودکان می‌شود. بنابراین سیاست آموزشی باید با سیاست‌های رفاهی و توسعه منطقه‌ای پیوند بخورد. این کارشناس جامعه‌شناسی اظهار می‌دارد: برای درک ابعاد مساله، می‌توان به داده‌های آماری اشاره کرد. بر اساس گزارش‌ها، حدود ۸ درصد از دانش‌آموزان دوره ابتدایی در معرض خطر بازماندگی از تحصیل قرار دارند. اگر این درصد را به جمعیت دانش‌آموزان ابتدایی تعمیم دهیم، مشخص می‌شود که ده‌ها هزار کودک در آستانه ترک مدرسه قرار دارند.  او می‌افزاید: این رقم نشان می‌دهد که مساله بازماندگی از تحصیل تنها مربوط به کسانی نیست که مدرسه را ترک کرده‌اند؛ بلکه گروه بزرگی در معرض خطر قرار دارند.

    بازماندن از تحصیل، باقیماندن در چرخه فقر 

    هزینه‌های پنهان آموزش به مانعی جدی برای ادامه تحصیل تبدیل شده اند

    سینا احمدی، کارشناس اقتصاد خانواده نیز با اشاره به هزینه‌های پنهان آموزش بر فشارهای مالی که به خانواده‌ها وارد می‌شود تاکید داشته و در این باره به «تعادل» می‌گوید: آموزش در قانون رایگان است، اما هزینه‌های پنهان آن برای بسیاری از خانواده‌ها سنگین است. خرید کتاب، نوشت‌افزار، لباس مدرسه و حتی تغذیه دانش‌آموز هزینه‌هایی هستند که در بودجه بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد جای نمی‌گیرند. در شرایطی که تورم بالا و قدرت خرید کاهش یافته، این هزینه‌ها به مانعی جدی برای ادامه تحصیل تبدیل می‌شود. او با اشاره به آمارهای اقتصادی ادامه می‌دهد: بر اساس داده‌های رسمی، هزینه‌های خانوار در سال‌های اخیر افزایش یافته، در حالی که درآمدها رشد متناسبی نداشته است. این وضعیت باعث شده که برخی خانواده‌ها ناچار شوند هزینه‌های تحصیلی فرزندشان را کاهش دهند یا حتی او را از مدرسه خارج کنند. در خانواده‌های پرجمعیت، این مشکل شدیدتر است؛ زیرا هزینه‌های آموزشی برای چندین فرزند به‌طور همزمان سنگین می‌شود.

    سیاست‌های حمایتی  در ایران مغفول مانده‌اند

    این کارشناس اقتصاد خانواده اظهار می‌دارد: سیاست‌های حمایتی می‌تواند نقش مهمی در کاهش بازماندگی از تحصیل داشته باشد. در بسیاری از کشورها، برنامه‌های حمایت اجتماعی برای خانواده‌های کم‌درآمد اجرا می‌شود تا کودکان از تحصیل بازنمانند. یارانه‌های آموزشی، کمک‌هزینه‌های مستقیم و بسته‌های حمایتی می‌تواند فشار مالی را کاهش دهد. اما در ایران، این حمایت‌ها هنوز به اندازه کافی گسترده نیست. اگر دولت بخواهد با بحران بازماندگی از تحصیل مقابله کند، باید سیاست‌های رفاهی را تقویت کند. سینا احمدی همچنین به اهمیت شفافیت داده‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: برای برنامه‌ریزی موثر، باید اطلاعات دقیق‌تری از وضعیت بازماندگان از تحصیل در دست باشد. مثلا مشخص شود که این دانش‌آموزان در کدام مناطق زندگی می‌کنند، چه عواملی بیشترین تاثیر را در ترک تحصیل داشته و چه گروه‌هایی در معرض خطر بیشتری هستند. بدون داده‌های دقیق، سیاستگذاری بر اساس حدس و گمان خواهد بود.

    نداشتن انگیزه دلیل دیگر ترک تحصیل 

    او ادامه می‌دهد: روش‌های تدریس سنتی که بیشتر بر حفظ کردن مطالب تمرکز دارند، نمی‌توانند نیازهای نسل جدید را پاسخ دهند. آموزش باید مهارت‌محور باشد؛ یعنی دانش‌آموز علاوه بر یادگیری مفاهیم، مهارت‌هایی کسب کند که در زندگی واقعی به کارش بیاید. همچنین، مشاوره‌های تحصیلی و حمایت روانی می‌تواند به دانش‌آموزانی که دچار بی‌انگیزگی شده‌اند کمک کند.

    این کارشناس با اشاره به تاثیر محیط مدرسه در افزایش انگیزه دانش‌آموزان و نقش مهم آن اظهار می‌دارد: اگر دانش‌آموز در مدرسه احساس امنیت نکند یا با تبعیض مواجه شود، احتمال ترک تحصیل افزایش می‌یابد. مدارس باید محیطی حمایتگر باشند که در آن دانش‌آموز احساس ارزشمندی کند. این امر به ماندگاری بیشتر دانش‌آموزان در سیستم آموزشی کمک خواهد کرد.

    با این روند سال‌ها طول می‌کشد تا بحران بازماندگی از تحصیل به‌طور کامل برطرف شود

    حسینی تاکید می‌کند: تحلیل‌های کارشناسان در این حوزه و آمارهایی که منتشر می‌شود، نشان می‌دهد که بحران همچنان پابرجاست. کاهش چهار دهم درصدی بازماندگی از تحصیل، هرچند نشانه‌ای از پیشرفت است، اما سرعت حل مساله بسیار کند به نظر می‌رسد. اگر روند فعلی ادامه یابد، سال‌ها طول خواهد کشید تا این بحران به‌طور کامل برطرف شود. او هشدار می‌دهد: پیامدهای بازماندگی از تحصیل تنها به فرد محدود نمی‌شود. جامعه‌ای که بخشی از کودکانش از آموزش محروم باشند، در آینده با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد. نیروی کار کم‌مهارت، افزایش نابرابری اجتماعی و کاهش رشد اقتصادی از جمله پیامدهای این وضعیت است. بنابراین، سرمایه‌گذاری در آموزش نه‌تنها یک ضرورت انسانی، بلکه یک ضرورت اقتصادی است. عاطفه حسینی در پایان می‌گوید: در نهایت، حل بحران بازماندگی از تحصیل نیازمند رویکردی جامع است؛ رویکردی که شامل حمایت اقتصادی از خانواده‌ها، توسعه مدارس در مناطق محروم، ارتقای کیفیت آموزش و ایجاد انگیزه برای دانش‌آموزان باشد. بدون چنین سیاستی، خطر تداوم این مشکل همچنان وجود خواهد داشت. آموزش سرمایه‌ای است که بازده آن در بلندمدت نمایان می‌شود؛ اما اگر امروز برای آن برنامه‌ریزی نکنیم، هزینه‌های آینده بسیار بیشتر خواهد بود.

  • سایه تلخ فقر بر نظام آموزشی / موسوی چلک: آماری از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل نداریم

    سایه تلخ فقر بر نظام آموزشی / موسوی چلک: آماری از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل نداریم

    به گزارش اقتصادران، بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان، از جمله معضلاتی است که همواره پرچالش بوده و جامعه‌شناسان و تحلیلگران اجتتماعی به طور متفق‌القول بر این باور هستند که بازماندگی از مدرسه و محیط آموزشی هر کودک و نوجوانی که در سن آموزش قرار دارد، عوارض جبران ناپذیری را در آینده او به جا می‌گذارد. با وجود تفاسیر فوق اما بسیاری از کودکان و نوجوانان در جامعه امروز ما از حق تحصیل محروم هستند و متاسفانه شمار آن‌ها نیز هر روز در حال افزایش است و بیش از هزاران کودک و نوجوان که در سن مدرسه و آموزش قرار دارند، به دلایل مختلف شرایط حضو در مدرسه را ندارند.

    سیدحسن موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، با تایید افزایش شمار دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل، می‌گوید: «ما هیچ‌وقت از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل آمار دقیقی نداریم؛ عددی که آموزش و پرورش در این خصوص می‌گوید با آماری که تشکل‌ها از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل مطرح می‌کنند، متفاوت است؛ اما آنچه که مهم است این است که از بعد از بیماری کرونا، گزارش‌هایی که ارائه می‌شوند نشان دهنده این است که بازماندگی از تحصیل در حال افزایش است.»

    مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    علت افزایش بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان کشور را چه می‌دانید؟

    بخشی از آن مربوط به فقر است؛ شاید به همین خاطر است که در قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال ۱۳۹۹، آمده است که ثبت‌احوال و آموزش و پرورش باید ۳ ماه قبل از آغاز مدرسه، نشانی دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را به بهزیستی بدهند تا پیگیری‌های لازم در این حوزه انجام شود.

    بخشی از بازماندگی از تحصیل هم به دلیل انگیزه نداشتن کودک است؛ در برخی موارد خانواده به پول بچه احتیاج دارد و شرایط مدرسه فرستادن بچه خود را ندارد و همه موارد اخیر در مدرسه رفتن یا نرفتن بچه تعیین‌کننده هستند. مسائل اقتصادی عمده‌ترین علت بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان در ایران است و عمدتا اقتصاد در این مسئله تعیین‌کننده است.

    اقدامات دولت فعلی و وزارت آموزش و پرورش برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    من یادم است رئیس جمهور در اولین جلسه بعد از جنگ موضوعاتی در خصوص آموزش و پرورش و مدرسه مطرح شد و حتی دستوراتی صادر شد تا پیگیری لازم برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل انجام شود و همچنین آنقدر برای رئیس‌جمهور مهم بود که دستور داده شد ومسئولان خیلی از مسئولیتهای حوزه اجتماعی را به سمت مدرسه‌سازی و آموش سوق بدهند و این نشان دهنده اهمیت موضوع تحثیل دانش‌آموزان است.

    چرا پیگیری بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان و کاهش این معضل اینقدر مهم است؟

    اگر در مدارس به روی دانش‌آموزان و بچه‌های این کشور باز باشد، آینده این کشور و پیشرفت روز افزون آن بیشتر تضمین می‌شود؛ ما دوست‌داریم زنگ مدرسه همیشه به صدا دربیاید و این پویایی و نشاطی که با زنگ مدرسه ایجاد می‌شود، دانش‌آموزان را از آسیب‌های اجتماعی دور نگه می‌دارد.

    مدرسه سالم‌ترین محیط اجتماعی است و وقتی بچه‌ای به هر دلیلی از سالم‌ترین محیط اجتماعی خارج می‌شود و دور می‌ماند، طبیعتا یکی از فرصتهای بزرگ و مهم خود در زندگی را از دست می‌دهد.

    از راهکارهای دیگر کشورها در رفع معضل بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان چیزی می‌دانید؟

    بسیاری از کشورها برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل استراتژی‌هایی را انتخاب می‌کنند که آموزش‌ها را به زمان و مکانی می‌برند که این افراد هم بتوانند درس بخوانند. یادم می‌آید که وقتی برای یک سفر مطالعاتی به هند رفته بودیم،در آنجا دقیقا همین کار فوق را انجام می‌دادند؛ چون می‌دانستند آموزش و سوادآموزی از استراتژی‌های مهم در قدرت‌یابی بچه‌ها است و در آینده آن‌ها و جامعه‌شان تاثیرگذار است.

    عوارض بازماندگی از تحصیل برای خود بچه‌ها چیست؟

    اینطور بچه‌ها یا مجبورند در خانه بنشینند و خانه نشین شوند، یا مجبورند سرکار بروند، در حالیکه حق آموزش یک حق اساسی و مهم است و شاید به همین دلیل است که در اصل ۳۰ قانون اساسی، آموزش عمومی رایگان قلمداد شده است. اما خب واقعیت این است آموزش هزینه دارد، مدرسه هزینه دارد.

    در اصطلاح گفته می‌شود «مدارس غیرانتفاعی» اما در اصل انتفاعی است؛ وقتی بچه‌ها را در این مدارس با دریافت سالانه چند ده میلیون تومان آموزش می‌دهند، کجای این مدارس «غیرانتفاعی» است؛ حتی در «مدارس دولتی» هم در قالب مختلف مشارکت، کمک به مدرسه و … از خانواده‌ها پول‌هایی به هر دلیلی گرفته می‌شود. هزینه آموزش نباید آنقدر بالا برود که ترک تحصیل و در نتیجه آمار بازماندگی از تحصیل در کشور بالا برود.

    اقدامات بهزیستی برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل چیست؟

    پس از شناسایی دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل کارهای ثبت‌نام آن‌ها در مدرسه را انجام می‌دهیم و وسایل مورد نیاز مثل لوازم‌التحریر، لباس و … را با کمک سازمان بهزیستی و خیرین در اختیار آن‌ها می‌گذاریم و برای بچه‌هایی که در مراکز بهزیستی نگه‌داری می‌شوند، سرویس مدرسه تهیه می‌کنیم تا بتوانند به درس خواندن خود ادامه بدهند.

    یکی از اولویت‌های ما در بهزیستی این است که یا بازماندگی از تحصیل اتفاق نیوفتد و یا اگر اتفاق افتاد، تلاش کنیم که بچه‌هایی که چنین شرایطی دارند را به محیط سالم مدرسه برگردانیم.

    اهمیت نظارت بر خانواده‌ها و دستگاه‌هایی که در بازماندگی از تحصیل بچه‌های دانش‌آموز مسئولیت دارند، چقدر است، آیا به درستی انجام می‌شود؟

    آنقدر مسئله بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان مهم است که در قانون حمایت از اطفال و نوجوانان، به عنوان وضعیت مخاطره‌آمیز قلمداد شده است و این بخاط اهمیت موضوع است و آموزش و پرورش موظف است، بچه‌های بازمانده از تحصیل را به طور رایگان ثبت‌نام کند.

    موارد فوق نشان می‌دهد قانونگذار نسبت به اهمیت تحصیل و بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان شناخت دارد و اهمیت موضوع را می‌داند اما نظارت دقیق بر اجرای این قوانین به درستی اجرا نمی‌شود.

    قانونگذار اهمیت موضوع پیگیری بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان را متوجه شده است و دستگاه‌هایی را با وظایف مشخصی مثل شناسایی به موقع این بچه‌ها، ارسال اطلاعات آن‌ها به بهزیستی و برنامه‌ریزی برای ثبت‌نام رایگان این دانش‌آموزان برای متولیان اجرای این قوانین تعیین کرده است اما مثل برخی از قوانینی که خوب نوشته می‌شوند در اجرا، آنگونه که باید اجرا نمی‌شوند و نیازمند مطالبه‌گری بیشتر مراجع مرتبط در این حوزه است.

  • وضعیت وخیم آموزش در ایران / “ترک تحصیل” گزینه روی میز اکثر دانش‌آموزان

    وضعیت وخیم آموزش در ایران / “ترک تحصیل” گزینه روی میز اکثر دانش‌آموزان

    به گزارش اقتصادران، طبق آخرین اعلام مرکز آمار ایران، در سال تحصیلی سال ۱۴۰۳-۱۴۰۲ نرخ ترک تحصیل دانش آموزان به صورت کلی در مقطع تحصیلی متوسطه دوره اول ۶.۴۱ درصد اعلام شده که نسبت به سایر دوره‌ها بیشتر است؛ البته در مقابل مقطع متوسط دوره دوم کمترین نرخ ترک تحصیل دانش آموزان را به خود اختصاص داده است.

    همچنین میزان ترک تحصیل دانش آموزان دختر در مقطع تحصیلی گفته شده در پایان سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ به ۱.۳۶ درصد رسید که نسبت به سال تحصیلی گذشته ۰.۱۷ درصد افزایش داشته است.

    براساس داده های منتشر شده نرخ ترک تحصیل دانش آموزان در مقطع متوسط دوره اول در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ به صورت کلی ۶.۴۱ درصد اعلام شده که نسبت به سال تحصیلی قبل از آن، ۰.۹۴ درصد افزایش یافته است.

    در این میان نرخ ترک تحصیل دانش آموز پسر و دختر در مقطع تحصیلی متوسطه دوره اول به ترتیب به ۷.۷۷ و ۴.۹۸ درصد رسید که در مقایسه با سال تحصیلی قبل یعنی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ حدود ۱.۲۳ و ۰.۶۵ درصد افزایش داشته است.

    بررسی‌ها حاکی از آن است که نرخ ترک تحصیل دانش آموزان در مقطع تحصیلی متوسط دوره دوم در سال تحصیلی گذشته به صورت کلی از ۴.۰۴  به ۲.۶۹ درصد رسید که بیانگر  کاهش ۱.۳۵ درصدی نسبت به سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ است.

    همچنین این نرخ  در دانش آموز پسر از ۴.۵۰ به ۳.۱۵ درصد رسید؛ البته این عدد درباره دانش آموزان دختر از ۳.۵۶ درصد در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ به ۲.۲۲ درصد در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ رسید.

    بنابراین نرخ ترک تحصیل دانش آموزان در مقطع تحصیلی متوسطه دوره اول نسبت به سایر دوره ها بیشتر است.

    63521146

     

  • سواد از بین ایرانی ها پر می کشد؟ / ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت دیپلم ندارند!

    سواد از بین ایرانی ها پر می کشد؟ / ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت دیپلم ندارند!

    به گزارش اقتصادران، محمد داوری می‌گوید: «مفهوم سواد امروزه تغییر کرده. قبلا سواد صرفا به معنای خواندن و نوشتن بود، اما اکنون انواع مختلف سواد وجود دارد؛ مانند سواد اجتماعی، مالی، اقتصادی، ارتباطی، سخت‌افزاری و نرم‌افزاری. حتی آخرین تعاریف یونسکو سواد را توانایی ایجاد تغییر تعریف می‌کند.

    داوری بیان می‌کند: بنابراین امروزه شاهد بی‌سوادی جامعه در ابعاد مختلف هستیم؛ حتی با معیار‌های مدرک تحصیلی، حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت حتی دیپلم ندارند، این وضعیت در هزاره سوم، زمانی که بسیاری از کشور‌ها مشکلات آموزشی خود را حل کرده‌اند بسیار نگران‌کننده است و چشم‌انداز ترسناکی برای آینده ترسیم می‌کند؛ یعنی جامعه‌ای که ممکن است سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، اما عملاً بی‌سواد است.

  • دانش‌‏آموزان نابینا و معلول قربانی کمبود مدارس و امکانات شدند

    دانش‌‏آموزان نابینا و معلول قربانی کمبود مدارس و امکانات شدند

    به گزارش اقتصادران، دانش‌آموزان نابینا تلاش می‌کنند با سیاهی‌ای که پشت پلک‌هایشان لانه کرده، بجنگند، اما گاه کمبود امکانات آموزشی، زندگی را مثل پشت پلک‌هایشان سیاه می‌کند. «این بچه‌ها از نظر آموزشی ضعیفند و زمانی که به مقاطع بالاتر می‌روند کمتر از بقیه دیده می‌شوند.»

    این را پدر یکی از دانش‌آموزان نابینای اصفهان می‌گوید. مادر دیگری می‌گوید: «اگر امکانات در اصفهان فراهم نشود، باید به تهران بیاییم.» پدر دیگری از نبود امکانات در مدارس برای نابینایان گلایه می‌کند و می‌گوید: «پیدا کردن کتاب‌هایشان سخت است.»

    در اصفهان، دانش‌آموزان نابینا تنها تا کلاس ششم مدرسه ویژه نابینایان دارند که آن هم با مشکلات زیادی همراه است. آموزش‌وپرورش می‌گوید برای توانمندسازی آنها، سیاست تحصیل در مدارس عادی را برای آنها پیش گرفته و دانش‌آموزان نابینا در مقطع متوسطه اول و دوم، همراه دانش‌آموزان عادی سر کلاس می‌روند، اما معلمان و فعالان حقوق معلولان بر این باورند که آنها نیازمند آموزش‌های ویژه خودشان هستند و این سیاست منجر به ترک تحصیل و پیشرفت نکردن دانش‌آموزان نابینا می‌شود.

    همین مشکلات بودند که سبب شد غلامرضا طغیانی که پدر فرزندی نابینا در مقطع چهارم ابتدایی در اصفهان است، کارزاری در اعتراض به نبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان مخصوص نابینایان در اصفهان راه بیندازد که تاکنون نزدیک به دو هزار نفر آن را امضاء کرده‌اند.

    طغیانی بر این باور است که درک و فهم بسیاری از مسائل برای فرزندان آنها در مدارس معمولی سخت‌تر است، چون توان دیدن و استدلال کردن به‌شکل دانش‌آموزان معمولی را ندارند. آنها ساکن زرین‌شهر بودند و به‌دلیل نبود مدرسه مناسب برای فرزندان‌شان مجبور به مهاجرت به شهر اصفهان شدند.

    پیش از انقلاب در اصفهان سه مرکز شبانه‌روزی و مدرسه مخصوص نابینایان وجود داشت که در دهه ۸۰ و با شروع به کار دولت نهم، به‌مرور تمام آنها تعطیل شدند و در حال حاضر تنها دو مدرسه استثنایی مخصوص این دانش‌آموزان وجود دارد که صدای اعتراض خانواده‌ها را بلند کرده است.

    یدالله قربعلی، معلم بازنشسته نابینای اصفهانی و ساکن نجف‌آباد است که با «هم‌میهن» درباره شرایط تحصیل دانش‌آموزان نابینای اصفهان گفت‌و‌گو می‌کند.

    به گفته او، دانش‌آموزان نابینا از متوسطه اول می‌توانند به مدرسه عادی بروند و با سیستم تلفیقی آموزش ببینند و از امکانات آموزش‌وپرورش استثنایی مانند تجهیزات مخصوص نابینایان، کتاب‌های آموزشی، فایل کتاب‌ها، دبیر رابط و برخی اوقات هم معلم خصوصی برای دروسی مانند ریاضی و زبان که یادگیری آن کمی مشکل‌تر است، بهره‌مند شوند، اما هیچ‌کدام این امکانات به‌طور درست در اختیار دانش‌آموزان قرار نمی‌گیرد.

    تا اواخر دهه ۸۰ دانش‌آموزان نابینای اصفهان می‌توانستند تا پایان متوسطه اول را که در آن زمان سوم راهنمایی بود، در مدرسه مخصوص خودشان درس بخوانند و پس از آن با دانش‌آموزان عادی سر کلاس می‌رفتند؛ سیاست پشت این ماجرا این بود که در آن سن، کودکان به‌حدی از بلوغ فکری رسیده بودند که دانش‌آموز نابینا را پذیرا باشند و آنها را به‌دلیل معلولیت مسخره نکنند.

    آن زمان در اصفهان مراکز شبانه‌روزی بود که دانش‌آموزان روستایی را که در مدارس روزانه عادی تحصیل می‌کردند، اسکان می‌داد. فاصله‌های زیاد میان روستا‌ها باعث می‌شود برای دبیر رابط، آموزش دادن در روستا مقرون‌به‌صرفه نباشد و مراکز شبانه‌روزی امکان خوبی برای تسهیل این موضوع بودند. از سوی دیگر، این مراکز برخی آموزش‌ها مانند جهت‌یابی و توانبخشی را به دانش‌آموزان آموزش می‌دادند و کلاس‌های تقویتی هم در آنجا برگزار می‌شد.

    دو مرکز شبانه‌روزی اصفهان با فاصله زمانی کمی جمع آوری شدند. یکی از آنها مرکز شبانه‌روزی شهدای هفتم تیر (پسرانه) و دیگری فاطمه زهرا (دخترانه) بود که زیر نظر بهزیستی اداره می‌شد. قربعلی درباره چرایی تعطیل‌شدن این مرکز می‌گوید: «دولت نهم که طرح کوچک کردن دولت را شروع کرد، ابتدا روی مراکزی مانند بهزیستی دست گذاشت و اولین جایی که تعطیل شد، مراکز نابینایان بود.

    اواخر دهه ۸۰، این مراکز در اصفهان جمع‌آوری شد و در حال حاضر هم ساختمان آن خالی مانده است. حالا تنها یک کتابخانه مختصر در آن است و خدمات چندانی به دانش‌آموزان نابینا نمی‌دهد.» «ابابصیر»، مرکز دیگری بود که هم شبانه‌روزی بود و هم مدرسه: «مرکز ابابصیر، مدرسه هیئت‌امنایی بود که نیروی آموزشی و هزینه کلاس‌های آموزشی را از آموزش‌وپرورش می‌گرفت و هزینه‌هایی مانند شبانه‌روزی و خدمات دیگر از طریق خیرین تامین می‌شد.

    دانش‌آموز نابینا باید دسترسی به همه‌چیز داشته باشد. ما پیشنهاد دادیم ساختمان را که ساختمان بزرگی هم بود، اجاره دهند و اگر ساختمانی حتی نصف آن هم در شهر اجاره می‌کردیم، می‌توانست جوابگوی بهتری برای دانش‌آموزان باشد.».

    اما به‌جای انتقال ساختمان، آموزش‌وپرورش بدون هماهنگی با هیئت‌امنا فرد جدیدی را به‌عنوان مدیر به ابابصیر می‌آورد و جایگزین مدیر قبلی می‌کند. قربعلی بر این باور است که آموزش‌وپرورش مشکل را ریشه‌یابی نکرد: «آن‌ها با هیئت‌مدیره ابابصیر قهرآمیز برخورد کردند.»

    درنهایت این مرکز هم بسته شد و دو مدرسه استثنایی کوچک در شهر اصفهان به دانش‌آموزان نابینا اختصاص دادند. مدرسه متوسطه اول از بین رفت و حالا آموزش‌وپرورش آنها را احیا نمی‌کند: «پس از انحلال آن مرکز، برخی از دانش‌آموزان که از روستا‌ها آمده بودند به مراکز شبانه‌روزی تهران رفتند و برخی دیگر به روستا‌ها برگشتند و به‌صورت تلفیقی درس خواندند که برایشان بسیار سخت بود. چون معلم رابط به‌دلیل پرداختی ساعتی کم از سوی آموزش‌وپرورش حاضر نبود به روستا‌ها برود. عده‌ای هم که فاصله‌شان از مرکز دور بود و مسیرشان صعب‌العبور بود، ترک تحصیل کردند.»

    امکاناتی که محدودتر می‌شود

    محمد نیکزاد، رئیس جامعه نابینایان اصفهان درباره آسیب‌های بسته شدن این مرکز برای دانش‌آموزان روستایی  می‌گوید: «نابینای روستایی جایی ندارد، چون مرکز روزانه برای اصفهان است و دانش‌آموزان ابتدایی نمی‌توانند در مدارس عادی درس بخوانند. آنها باید خط بریل را در ابتدایی یاد بگیرند و از سوی دیگر، توسط دیگر دانش‌آموزان تحقیر می‌شوند. دانش‌آموزان کوچک نمی‌توانند خودشان را کنترل کنند و یک بچه نابینا را اذیت نکنند و این مسئله منجر به ترک تحصیل می‌شود.»

    جامعه نابینایان اصفهان پس از تعطیل شدن ابابصیر شروع به مکاتبه با آموزش‌وپرورش کرد، اما پاسخی دریافت نکردند. پس از آنکه آموزش‌وپرورش آنها را بی‌پاسخ گذاشت، با مدیر سابق ابابصیر ارتباط گرفتند: «ما از او خواستیم این مسئله را پیگیری کند و او گفت مسئله تنها با ورود استاندار می‌تواند حل شود. او از ما خواست استاندار را وارد این مسئله کنیم و گفت، حاضر است مکان ابابصیر را اجاره دهد و به داخل شهر منتقل کند.

    ما این موضوع را به استانداری انتقال دادیم، اما هر کاری کردیم که وقت ملاقات دهند، پاسخی نگرفتیم. این مسئله تا آنجا ادامه پیدا کرد که مدیر ابابصیر باز هم عوض شد و مدیر جدید گفت، من چنین کاری نمی‌کنم و اینها قول مدیر قبلی بوده است. راه به روی ما به این شکل بسته شد.» ساختمان مرکز شبانه‌روزی ابابصیر در حال حاضر به دانشگاه آزاد اصفهان اجاره داده شده است.

    پیگیری برای احیای مرکز ابابصیر تنها از سوی جامعه نابینایان انجام نگرفت. در همان زمان چندین معلم که در آن مرکز درس می‌دادند به آموزش‌وپرورش رفتند و برایشان نامه نوشتند. ابابصیر به‌دلیل قدمت ۴۰ ساله فعالیت در حوزه نابینایان، مجهز به امکاناتی بود که وجودش برای دانش‌آموز نابینا حیاتی است.

    به گفته قربعلی، او تلاش‌های بسیاری کرد که این امکانات به دو مدرسه ابتدایی نابینایان اصفهان منتقل شود: «امکاناتی مانند پرینتر مخصوص بریل که یک پرینتر خیلی قوی بود، ماشین‌تحریر‌های بریل و کامپیوتر‌هایی که توسط خیرین خریداری شده بودند، هیچ‌کدام انتقال داده نشدند.» در ابابصیر اتاقی به نام اتاق لمس وجود داشت که ماکت یا خود تجهیزاتی که کودکان نابینا امکان دیدن آن را ندارند را در آن قرار داده بودند.

    پرنده‌های تاکسیدرمی شده یا ماکت برخی حیوانات ازجمله آنها بود: «اتاق لمس از دوران کودکی من وجود داشت و هر سال تجهیز می‌شد و تجهیزات بسیار زیادی در آن قرار داشت. این تجهیزات مشخص نشد چه سرنوشتی پیدا کردند درحالی‌که برای آموزش بسیار حیاتی بودند. ما هرچقدر از مسئولان فعلی موسسه سراغ گرفتیم که این تجهیزات چه شدند، می‌گویند نمی‌دانیم.

    حتی برخی پرونده‌های دانش آموزان هم در کشمکش میان هیئت‌مدیره و آموزش‌وپرورش از دست رفتند.» قربعلی این موضوع را به استانداری هم اعلام کرده، اما درنهایت پاسخی نگرفته، تجهیزات به مدارس جدید منتقل نشده و امکانات آموزشی نابینایان کاهش یافته است: «اداره استثنایی هم متاسفانه آنطور که باید در این موضوع از دانش‌آموزان نابینا دفاع نکرد. آنها می‌توانستند این موضوعات را پیگیری کنند که امکانات به مراکز آموزشی بازگردد، اما نکردند.»

    آمار‌های بی‌ثمر

    دانش‌آموزان نابینای اصفهان دوره متوسطه اول و دوم را در مدارس عادی می‌گذرانند. دبیرانی به‌عنوان دبیر رابط در این مدارس حضور دارند که قرار است به دانش‌آموزان نابینا برای آموزش بهتر کمک کنند. پیش‌تر، دبیر رابط هفته‌ای چهار ساعت در این مدارس حضور داشت، اما از دو سال پیش، این زمان به دو ساعت کاهش یافته است.

    زهرا قجاوند، رئیس اداره آموزش وپرورش استثنایی اصفهان در گفت‌و‌گو با «هم‌میهن» می‌گوید: «این دانش‌آموزان در محیط عادی و در کنار سایر دانش‌آموزان با بهره‌هوشی عادی درحال تحصیل هستند و باید در محیطی با کمترین محدودیت در شرایطی مساوی با محیط عادی جامعه بتوانند توانایی‌های بالقوه خود را به بالفعل تبدیل کنند و برای رویایی با محیط‌های بزرگتر مانند دانشگاه، محیط شغلی و… آماده شوند.

    به همین دلیل هم طی دو سال گذشته میزان ساعت اختصاص‌یافته در طرح تلفیقی و معلم رابط که از سال ۱۳۸۲ اجرایی شده، به دو ساعت در هفته کاهش یافته است.»

    آموزش‌وپرورش اصفهان، امسال در سه منطقه این شهر، پایگاه‌هایی برای دانش‌آموزان با نیاز‌های ویژه راه‌اندازی کرده که معلمان متخصص یک روز در هفته به‌مدت سه ساعت آنجا حضور دارند و به این دانش‌آموزان به‌صورت رایگان خدمات ارائه می‌دهند: «امسال آمار دانش‌آموزان دارای معلم رابط تلفیقی نسبت به سال‌های گذشته پیشرفت چشمگیری داشته و توانستیم ۲۵۰ دانش‌آموز را در مدارس پذیرا پوشش دهیم که با احتساب ارائه خدمات در پایگاه‌ها این آمار به بیش از ۳۰۰ دانش‌آموز می‌رسد.»

    معلمان و کارشناسان آموزش نابینایان بر این باورند که با تعطیل‌شدن مراکز شبانه‌روزی در اصفهان، دانش‌آموزان نابینای روستایی فرصت بهره‌مندی از آموزش مناسب را از دست دادند. بااین‌حال زهرا قجاوند رئیس اداره استثنایی آموزش‌وپرورش اصفهان می‌گوید: «آموزگارانی که در مناطق صعب‌العبور مشغول به کار هستند، دوره‌های کار با دانش‌آموزان با نیاز‌های ویژه و مهارت‌های چندگانه را سپری کردند و در ازای وجود دانش‌آموز با نیاز ویژه در کلاس خود، به‌سبب آموزش بیشتر به این دانش‌آموزان حق‌التدریس دریافت می‌کنند.»

    بسیاری از معلمان و مدیران مدارس مخصوص نابینایان، خودشان نابینا هستند و این مسئله یکی از اعتراض‌های خانواده‌های دانش‌آموزان است. رضا دریانی، پدر دختری است که در کلاس سوم یکی از مدارس ابتدایی مخصوص نابینایان در اصفهان درس می‌خواند.

    او در این باره به «هم‌میهن» می‌گوید: «اکثر معلمان نابینا هستند و دخترم بار‌ها از این موضوع گلایه کرده که وقتی قلم یا کاغذی از دست کسی روی زمین می‌افتد، دیگر کسی نمی‌تواند آن را پیدا کند.»

    قجاوند به‌کارگیری کادر نابینا در این مدارس را براساس مصوبه استخدام پنج درصد افراد دارای معلولیت در مشاغل دولتی می‌داند: «وجود این افراد در مدارس و کنار دانش‌آموزان با آسیب یکسان به آنها این انگیزه را می‌دهد که در آینده می‌توانند در جامعه مثمرثمر واقع شوند.» مسئله دیگر، فرسودگی ساختمان‌های مدارسی است که مخصوص دانش‌آموزان نابیناست.

    یکی از والدین دانش‌آموزان مدرسه ابتدایی شهید سامانی مخصوص نابینایان در اصفهان در توصیف ساختمان این مدرسه به «هم‌میهن» می‌گوید: «مدرسه فوق‌العاده قدیمی است، کلاس‌ها در طبقات بالایی قرار گرفته و بچه‌ها باید از پله‌هایی با شیب تند بالا بروند. امسال و سال گذشته چندین مورد شکستگی از ناحیه دست‌وپا برای بچه‌ها رخ داده است.

    حداقلی‌ترین کار این است که یک مدرسه تمیز باشد و کلاس‌ها در طبقه همکف باشد.» به گفته او در مدرسه از دانش‌آموزان می‌خواهند در صف پشت‌سر هم سر کلاس بروند و اگر یک بچه زمین بخورد، همه آنها پشت‌سر هم زمین خواهند خورد. خانواده‌ها می‌گویند وضعیت سرویس بهداشتی و آبخوری، گرمایش، سرمایش و نور کلاس‌ها هم بسیار نامناسب است.

    قجاوند در پاسخ به سوالی درباره چرایی این وضعیت می‌گوید: «هر سال نامه‌ای تحت عنوان معرفی مدارس نیازمند مناسب‌سازی از اداره کل بهزیستی به این اداره کل ارسال می‌شود و ما لیست مدارس نیازمند مناسب‌سازی را برای آنها ارسال می‌کنیم، ولی متاسفانه اقدام اثربخشی انجام نشده است.»

    به گفته او این یک حقیقت غیرقابل انکار است که مدارس، چه مدارس عادی و چه استثنایی، بدون جذب کمک‌های ویژه ازجمله کمک‌های خیرین، محرومند و وزارتخانه باید صدای دانش‌آموزان با نیاز‌های ویژه ما را در مدارس بشنود.

    یکی از اصلی‌ترین گلایه‌های خانواده‌ها ، نبود سرویس رفت‌وآمد به مدرسه است. مادر یکی دیگر از دانش‌آموزان مدرسه شهید سامانی هرروز فرزندش را از شاهین‌شهر به اصفهان می‌آورد: «من مجبورم نصف روز را در اصفهان بمانم تا مدرسه دخترم تمام شود و با هم به شاهین‌شهر برگردیم.» حبیب خودسیانی هم پدر دانش‌آموز نابینای دیگری است که امسال در آستانه کنکور قرار دارد: «رفت‌وآمد در تمام سال‌های تحصیل‌اش به‌عهده خودمان بود. ما همسایه‌ای داشتیم که به مشکلات این بچه‌ها آشنا بود و چندسالی فرزندمان با او به مدرسه می‌رفت. اما این شانس ما بود و همه چنین امکانی ندارند.»

    پدر دیگری می‌گوید: «مدرسه در ابتدای سال از ما مبلغ سه تا چهار میلیون تومان به‌عنوان هزینه سرویس دریافت می‌کند و می‌گویند، اگر به آنها بودجه دادند، هزینه‌ای را که دریافت کردند پس می‌دهند. درحالی‌که می‌دانند بچه ما نابیناست. اگر سرویس پیدا نشود بعد از چندماه پول ما را پس می‌دهند و اگر هم سرویس پیدا شود، می‌گویند تنها به دانش‌آموزانی تعلق می‌گیرد که هزینه سرویس را پرداخت کردند.»

    کمبود معلم، امتحان‌های بی‌هویت

    آمار‌های اداره استثنایی آموزش‌وپرورش اصفهان نشان می‌دهد ۲۳۸ دانش‌آموز با آسیب بینایی در مدارس استثنایی و ۳۸۰ دانش‌آموز با آسیب بینایی در مدارس عادی در اصفهان در حال تحصیل‌اند. قربعلی از کمبود امکانات برای این دانش‌آموزان در مدارس استثنایی و عادی می‌گوید: «آن‌ها درحال‌حاضر به ماشین تحریر بریل نیاز مبرم دارند، این امکانات در حد خیلی محدود وجود دارد که آنها هم فرسوده است.

    چون آموزش‌وپرورش این دستگاه‌ها را به‌شکل امانی و با دریافت ضمانت‌هایی از ابتدای دوره متوسطه در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌دهد و پس از پایان تحصیل از آنها پس می‌گیرد و به دانش‌آموزان دیگر می‌دهد. این دستگاه‌ها بیش از ۳۰ سال کار کردند، دچار فرسودگی شدند و قابل استفاده نیستند، اما سیستم هم فکری به حال آنها نکرده است و این مسئله در همه‌جای کشور وجود دارد.»

    به گفته او کیفیت کتاب‌های بریل که از تهران چاپ می‌شود، کاهش یافته و به نظر می‌رسد چاپگر دچار فرسودگی شده است: «مواردی بوده که در کتاب عربی یا زبان انگلیسی نقطه‌ها زیاد چاپ شدند یا یک خط اضافه آمده و اینها برای دانش‌آموز نابینا مشکل ایجاد می‌کند. ما چندین‌بار این موضوع را اعلام کردیم، اما در پاسخ می‌گویند کیفیت پرینتر همین است.»

    به گفته او برخی از معلمان تلفیقی تخصص کافی برای کار کردن با دانش‌آموز نابینا را ندارند: «خط بریل مشکلات خاص خودش را دارد و دانش‌آموزی که در متوسطه اول است ابتدا باید خط بریل را یاد بگیرد، سپس می‌تواند زبان انگلیسی را بیاموزد. اما زمانی که معلم متخصص نباشد، نمی‌تواند آموزش درستی بدهد.»

    قربعلی می‌گوید که در ایران، با ۵۰۰ نیرو در سراسر کشور برای مراکز شبانه‌روزی می‌توان مشکلات این دانش‌آموزان در چندین استان را حل کرد. «آیا ۵۰۰ نیرو باری بر دوش دولت بود؟ دولت درحال‌حاضر کوچک نشده و بهزیستی و آموزش‌وپرورش در حال نیرو گرفتن‌اند.»

    از سوی دیگر خانواده‌ها هم از نبود امکانات برای فرزندان‌شان گلایه می‌کنند: «در مدرسه کلاس‌ها را دوپایه می‌کنند. یعنی پایه دوم و سوم را در یک کلاس قرار می‌دهند و سوم و چهار را هم در یک کلاس. چون با کمبود معلم مواجه‌اند و نمی‌توانند برای هر کلاس یک معلم جدا اختصاص دهند. مدرسه به‌جز کاغذ مخصوص بریل برای نوشتن، چیز دیگری به بچه ما نمی‌دهد.

    دستگاه پرکینز (ماشین تایپ مخصوص نابینایان) به بچه نمی‌دهند و به همین دلیل فرزند ما مجبور است با قلم مخصوص خط بریل بنویسد. نوشتن با این قلم سخت است و پس از ۱۰ دقیقه او خسته و کلافه می‌شود، انگشتانش تاول می‌زند و گریه می‌کند.» مادر دیگری درباره کمبود معلم در مدارس استثنایی نابینایان می‌گوید: «من آموزش از معلم می‌گرفتم و در خانه به فرزندم آموزش می‌دادم، اما اگر مادری به هر دلیلی نتواند این‌کار را بکند، بچه آموزش درستی نمی‌بیند.

    معلم از پس آموزش چند پایه برنمی‌آید و نمی‌تواند بیش از این کاری بکند. مدرسه با کمبود معلم روبه‌روست و به همین دلیل هم این اتفاقات می‌افتد. دولت و آموزش‌وپرورش باید کمک بیشتری بکنند، اما نمی‌کنند.» خانواده آنها می‌خواهد به تهران مهاجرت کند، چون امکانات اصفهان برای آموزش فرزند نابینایش کافی نیست.

    یکی دیگر از خانواده‌ها بر این باور است که معلمان شیوه تدریس برای یک دانش‌آموز نابینا را بلد نیستند و مانند دانش‌آموزان عادی با آنها برخورد می‌کنند: «آن‌ها برای پاسخ‌دادن به سوالات امتحانی به زمان بیشتری نیاز دارند.»

    یدالله قربعلی هم از شیوه برگزاری امتحانات داخلی نابینایان در مدارس انتقاد می‌کند: «امتحانات داخلی مدارس برای دانش‌آموزان نابینا با مشکلات جدی روبه‌روست. آموزش‌وپرورش می‌تواند هزینه‌ای را به مدرسه اختصاص دهد که آنها بتوانند از دبیر‌های متخصص برای برگزاری امتحان استفاده کنند.

    درحال‌حاضر مدارس یا از خانواده‌ها می‌خواهند که در روز‌های امتحان به مدرسه بیایند و منشی فرزندشان بشوند و مشخص نیست هویت این امتحان تا چه حد قابل اعتماد است یا به خانواده‌ها می‌گویند، هزینه پرداخت کنند که مدرسه برای فرزندشان منشی بگیرد.»

    مشکلات معلولان محدود به دانش‌آموزان نابینا نیست. با وجود اینکه سال‌هاست قانون حمایت از حقوق افراد داری معلولیت در کشور وجود دارد و از سال ۲۰۰۶ هم ایران به پیمان‌نامه جهانی حمایت از حقوق معلولان پیوسته، اما همچنان دچار تبعیض‌های زیادی هستند.

    شهرام مبصر، فعال حوزه معلولیت با انتقاد از کمبود امکانات برای معلولان می‌گوید: «هنوز افراد دارای معلولیت از نظر معیشتی، امنیتی، آموزشی و تحصیل تامین نیستند که بخواهیم به نیاز‌های بالاتر و مرتفع‌کردن آنها برسیم. هیچ فریادرسی هم وجود ندارد.»

    هر قانونی نیازمند بودجه برای اجراست. مبصر از نبود بودجه مناسب برای اجرای قانون حمایت از افرادی دارای معلولیت گلایه می‌کند و می‌گوید: «ما در مملکتی زندگی می‌کنیم که هر زمان اسم بودجه می‌آید، می‌گویند نیست. همیشه کمترین بودجه به قانون حمایت از معلولان رسیده، چون متولی این قانون، سازمان بهزیستی، توان و قدرتی برای دفاع از حقوق جامعه هدف خود ندارد.»

    به گفته او جامعه افراد دارای معلولیت بار‌ها در حوزه‌های مختلف تحصن اعتراضی روبه‌روی سازمان برنامه و بودجه، مجلس، بهزیستی و نهاد ریاست‌جمهوری برگزار کردند: «در سرما و گرما تحصن کردند، اما دست‌مان به جایی بند نیست و با همراهی رسانه‌ها تنها صدای‌مان به گوش دیگران رسید.»

    او بر این باور است که معلولیت یک احتمال برابر میان همه افراد جامعه است: «در جوامع پیشرفته برای افراد داری معلولیت فرصت‌های برابر ایجاد می‌کنند و می‌گویند، شاید از نظر جسمی و فیزیکی محدودیتی داشته باشید، اما فکر و علم شما را به کار می‌گیریم و شرایط ادامه تحصیل و کار کردن برای شما فراهم می‌کنیم. زمانی که فرصت برابر به افراد معلول داده می‌شود جامعه می‌تواند از هوش و توانایی آنها بهره ببرد درحالی‌که در کشور ما مسیر برعکسی طی می‌شود و یک فرد معلول را خانه‌نشین می‌کنیم.»

    تجربه افراد دارای معلولیت نشان می‌دهد که درنهایت تمام بار و فشار روی دوش خود فرد و خانواده اوست. مبصر با انتقاد از این موضوع می‌گوید: «مگر مالیات و عوارض پرداخت نمی‌شود که فرزندان، پدران و مادران در رفاه و آسایش باشند؟ پس چرا فرزند نابینای یک خانواده که مالیات از حقوق پدر و مادرش کسر می‌شود و سالانه از آنها عوارض دریافت می‌شود، حتی امکان استفاده از یک مدرسه مناسب را ندارد؟ سازمان‌های دولتی و دستگاه‌های اجرایی براساس قانون، شرع و مذهب عمل نمی‌کنند.»

  • ترک تحصیل کودکان؛ فاجعه خاموش / یک پژوهشگر حقوق کودک: فقر، مهم‌ترین عامل ترک تحصیل کودکان در ایران است

    ترک تحصیل کودکان؛ فاجعه خاموش / یک پژوهشگر حقوق کودک: فقر، مهم‌ترین عامل ترک تحصیل کودکان در ایران است

    به گزارش اقتصادران، محمدمهدی سیدناصری نوشت:

    در قلب هر جامعه‌ای، کودکانش می‌تپند؛ کودکانی که نه‌تنها آینده‌ساز، که آیینه‌دار امروز آن سرزمین‌اند. مدرسه، این کانون زایش اندیشه و تربیت، جایی است که کودک، هویت خود را در آینه‌ی دانایی می‌نگرد و رویای فردا را در کتابی می‌جوید که شاید تنها پنجره‌ی او به جهان باشد. اما چه می‌شود اگر این پنجره هرگز گشوده نشود؟ چه بر سر کودکی می‌آید که صبح‌هایش نه با زنگ مدرسه، که با صدای چکش یا هیاهوی خیابان آغاز ‌شود؟ ترک تحصیل، روایتی دردناک از کودکی‌های ناتمام است؛ روایتی که در سایه‌ی فقر، تبعیض، غفلت و ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی، هر روز پررنگ‌تر می‌شود. ترک تحصیل در ایران، یک بحران صرفاً آموزشی نیست؛ این پدیده، به سان لایه‌های تو در توی یک درد مزمن، از بافت‌های اجتماعی، روان‌شناختی، اقتصادی، فرهنگی و حقوقی تغذیه می‌کند.

    کودکی که از تحصیل بازمی‌ماند، نه تنها از علم و سواد، بلکه از عدالت، عزت نفس، امنیت روانی و فرصت‌های برابر زندگی نیز محروم می‌شود. آمارهای رسمی در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ نشان می‌دهد که بیش از ۹۳۰ هزار کودک از نظام آموزشی کشور خارج شده‌اند؛ رقمی که تنها نوک کوه یخ یک فاجعه خاموش است. ترک تحصیل، هم‌زمان هم علت است و هم معلول: هم پیامد شرایطی ساختاری چون فقر، بی‌عدالتی جنسیتی، نابرابری منطقه‌ای، نبود مدارس و کار کودک است، و هم خود منشأ تولید نسل‌هایی گم‌شده، آسیب‌دیده، ناتوان در دفاع از حقوق خود، و طعمه‌ی انواع بزهکاری و استثمار. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم بخش زیادی از این کودکان، در مناطق حاشیه‌ای، روستاها و استان‌های محرومی چون سیستان و بلوچستان، خوزستان، کرمان، هرمزگان و ایلام ساکن‌اند؛ جایی که مدرسه، بیشتر یک رؤیاست تا یک واقعیت.

    ترک تحصیل، تنها به معنای نرفتن به مدرسه نیست؛ بلکه به معنای از دست دادن فرصت‌های رشد روانی و اجتماعی است. کودکانی که از تحصیل بازمی‌مانند، اغلب با احساس بی‌ارزشی، افسردگی، اضطراب و کاهش اعتماد به نفس مواجه می‌شوند. این احساسات، می‌تواند منجر به رفتارهای پرخطر، گرایش به بزهکاری و حتی خودکشی شود. مطالعات نشان می‌دهد که تحصیل، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی کودکان دارد. مدرسه، فضایی است که کودکان در آن مهارت‌های اجتماعی، حل مسئله و کنترل هیجانات را می‌آموزند. با حذف این فضا، کودکان از این مهارت‌ها محروم می‌شوند و در مواجهه با چالش‌های زندگی، آسیب‌پذیرتر خواهند بود.

    فقر، مهم‌ترین عامل ترک تحصیل کودکان در ایران است. بر اساس گزارش‌های رسمی، ۷۰ درصد ترک تحصیل‌ها مربوط به دهک‌های درآمدی پایین است. خانواده‌هایی که توان تأمین هزینه‌های تحصیل، پوشاک، تغذیه و رفت‌وآمد فرزندانشان را ندارند، ناگزیر آن‌ها را از مدرسه بازمی‌دارند.  در برخی مناطق، مانند سیستان و بلوچستان، نرخ ترک تحصیل به بیش از ۱۵ درصد می‌رسد. در این مناطق، عوامل فرهنگی مانند ازدواج زودهنگام دختران و نبود مدارس متوسطه، به ترک تحصیل دامن می‌زند. بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، که ایران نیز به آن پیوسته است، هر کودک حق دارد از آموزش رایگان و اجباری بهره‌مند شود. اما در عمل، بسیاری از کودکان ایرانی از این حق محروم‌اند. عدم دسترسی به آموزش، نقض آشکار حقوق بنیادین کودکان است و دولت موظف است شرایط لازم برای بهره‌مندی همه کودکان از آموزش را فراهم کند. علاوه بر این، کار کودک، ازدواج زودهنگام و تبعیض‌های جنسیتی، از دیگر موارد نقض حقوق کودکان در ایران است. دخترانی که به دلیل ازدواج زودهنگام از تحصیل بازمی‌مانند، نه تنها از حق آموزش، بلکه از حقوقی چون سلامت، رشد و توسعه فردی نیز محروم می‌شوند.

    ترک تحصیل کودکان در ایران، بحرانی است که نیازمند توجه و اقدام فوری است. برای مقابله با این بحران، باید اقدامات زیر صورت گیرد:

    ۱٫    مبارزه با فقر: افزایش حمایت‌های مالی از خانواده‌های کم‌درآمد، تأمین تغذیه رایگان در مدارس و ارائه کمک‌هزینه‌های تحصیلی.

    ۲٫    توسعه زیرساخت‌های آموزشی: ساخت مدارس در مناطق محروم، به‌ویژه در مقاطع متوسطه، و تأمین امکانات آموزشی مناسب.

    ۳٫    مقابله با ازدواج زودهنگام: اجرای قوانین منع ازدواج کودکان و افزایش آگاهی عمومی درباره پیامدهای منفی آن.

    ۴٫    حمایت روانی از کودکان: ارائه خدمات مشاوره و روان‌شناسی در مدارس برای شناسایی و حمایت از کودکان در معرض ترک تحصیل.

    ۵٫    اجرای قوانین حمایت از حقوق کودک: نظارت بر اجرای قوانین مرتبط با حقوق کودک و برخورد با موارد نقض این حقوق.

    در سرزمینی که درختانش از بی‌آبی می‌خشکند، کودکانش نیز از بی‌عدالتی پژمرده می‌شوند. ترک تحصیل، نه فقط ترک کلاس درس، که ترک رؤیا، امید، کرامت و حقوق بنیادین انسانی است. وقتی کودکی به جای مداد، بیل به دست می‌گیرد، یا به جای کیف مدرسه، سینی دستفروشی، آنگاه باید دانست که جامعه‌ای در حال فروپاشی تدریجی است؛ نه با صدای مهیب انفجار، بلکه در سکوتی غم‌بار، در غیاب آمارهایی که ثبت نمی‌شوند و سرنوشتی که شنیده نمی‌شود. این بحران چندبُعدی، راه‌حل‌های ساده ندارد. برای مواجهه با آن، باید هم‌زمان در چند جبهه جنگید: فقر را زدود، تبعیض را پایان داد، سیاست‌های رفاهی را بازتعریف کرد، و نظام آموزشی را از یک چارچوب صرفاً اداری، به نهادی جامع برای توانمندسازی همه‌ی کودکان ارتقا داد. دولت، به عنوان عالی‌ترین مرجع تضمین حقوق کودک، موظف است با رویکردی عدالت‌محور، برای هر کودک ایرانی – فارغ از جنسیت، محل سکونت، قومیت یا وضعیت اقتصادی خانواده – فرصت آموزش رایگان، با کیفیت و مستمر فراهم آورد.

    از منظر روان‌شناختی، باید نظام آموزش‌وپرورش را با خدمات مشاوره‌ای تقویت کرد تا کودکان در معرض ترک تحصیل، شناسایی و حمایت شوند. از منظر اجتماعی، باید با محرومیت‌های منطقه‌ای، ساختارهای معیوب جنسیتی، و سنت‌هایی که مانع تحصیل دختران‌اند، با رویکردی فرهنگی و مشارکتی مبارزه کرد. و از منظر حقوقی، باید قوانینی جامع‌تر و الزامی‌تر برای مقابله با ازدواج کودکان، کار کودک، و بی‌توجهی به حق تحصیل وضع و اجرا شود. اما فراتر از قانون و سیاست، باید در دل‌هایمان جایی برای این کودکان خالی کنیم. باید بار دیگر باور کنیم که هر کودک، اگر فرصت یابد، می‌تواند جهان را دگرگون کند. اگر می‌خواهیم ایران فردا، کشوری آگاه، آزاد، و انسانی باشد، باید امروز، صدای زنگ مدرسه را به خانه‌ی هر کودک بازگردانیم؛ نه با شعار، که با مسئولیت، عشق، و اقدام. در نهایت، باید درک کنیم که هر کودک، سرمایه‌ای برای آینده کشور است. با فراهم کردن شرایط مناسب برای تحصیل و رشد آن‌ها، می‌توان آینده‌ای روشن‌تر برای ایران رقم زد

    * حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

  • انتشار یک فیلم در فضای مجازی واقعیت تلخ مدارس دولتی را برملا کرد / نقض حقوق اولیه دانش‌آموزان، تحقیر و توهین به والدین در مدارس دولتی

    انتشار یک فیلم در فضای مجازی واقعیت تلخ مدارس دولتی را برملا کرد / نقض حقوق اولیه دانش‌آموزان، تحقیر و توهین به والدین در مدارس دولتی

    به گزارش اقتصادران، انتشار یک فیلم در فضای مجازی واقعیت تلخ مدارس دولتی را بازگو کرد. نبود عدالت آموزشی در کشور هر از گاهی به شکل‌های مختلف خود را نمایان می‌کند، یک روز با آمار بازماندگان از تحصیل و روز دیگر با درگیری لفظی پدری که به حق دنبال آموزش رایگان فرزند خود در مدرسه دولتی است اما مدیر مدرسه بدون توجه به قوانین و مقررات با علم به اینکه نباید از اولیای دانش‌آموزان طلب بهای نقدی کند اما نه تنها از موضع خود کوتاه نمی‌آید که به‌طور علنی این ولی دانش‌آموز را مورد توهین قرار می‌دهد. سوال اینجاست که در کل مدارس دولتی کشور سالانه چند اتفاق از این دست رخ می‌دهد. چند ولی دانش‌آموز به دلیل نداشتن توان مالی برای پرداخت مبالغی که مدرسه از آنها طلب می‌کند باید سرشکسته شوند. اکثر خانواده‌ها حتی از پرداخت هزینه‌های اولیه تحصیل فرزندشان به دلیل مشکلات اقتصادی عاجز مانده‌اند و حالا مساله‌ای مثل طلب وجه نقدی توسط مدارس از والدین هم به این معضل اضافه شده است. نکته دیگر اینکه هر سال آموزش و پرورش اعلام می‌کند که اولیا نباید هنگام ثبت‌نام فرزندانشان در مدارس دولتی هیچ مبلغی پرداخت کنند اما وقتی وزارت آموزش و پرورش هیچ اعتباری به مدارس نمی‌دهد و آنها را وادار می‌کند تا هزینه‌های جاری خود را تامین کنند راه‌حل دیگری جز دریافت پول از والدین برای آنها باقی نمی‌ماند.

    ازسوی دیگر قانون جوانی جمعیت خانواده‌ها را به فرزندآوری تشویق می‌کند اما همین تعداد بچه‌‌ها عاملی می‌شود برای تحقیر فردی که می‌گوید نمی‌توان پول اضافی بابت تحصیل فرزندم به مدرسه بدهم. وقتی کارشناسان از فراهم نبودن زیر‌ساخت‌های آموزشی و… برای اجرای قانون جوانی جمعیت حرف می‌زنند دقیقا به چنین مشکلاتی اشاره دارند مشکلاتی که می‌تواند باعث کاهش کارایی و بازدهی در عرصه‌های مختلف شود. وقتی مدارس دولتی نمی‌توانند با کیفیت مناسبی در خدمت دانش‌آموزان باشند. وقتی کمبود فضای آموزشی و کمبود معلم و البته کیفیت پایین تدریس در مدارس دولتی هر سال بیشتر از سال قبل نمایان می‌شود تنها تشویق خانواده‌ها به فرزند‌آوری نمی‌تواند مشکل جوانی جمعیت را حل و فصل کند. برای اینکه مهم باید زیرساخت‌های مناسبی فراهم باشد. باید قبل از هر چیز بحث آموزش و بهداشت که مهم‌ترین بحث‌های جمعیتی هستند در دستور کار دولت قرار بگیرد. باید عدالت آموزشی به‌طور تام و تمام اجرایی شود و دیگر هیچ دانش‌آموزی به دلیل فقر مجبور به ترک تحصیل نباشد.

    واقعیت تلخ حاکم بر برخی مدارس دولتی

    در فیلمی که اخیرا در فضای مجازی منتشر شده، شاهد مشاجره بین پدر یک دانش‌آموز با مدیر مدرسه بر سر موضوع شهریه اجباری مدرسه دولتی هستیم؛ مشاجره‌ای که واقعیت تلخ حاکم بر برخی مدارس دولتی و توهین برخی مدیران این مدارس به والدین را نمایان‌تر کرد. فیلمی که اخیرا در فضای مجازی منتشر شده، مشاجره‌ای تلخ میان پدری مستأصل و مدیر یک مدرسه دولتی را به تصویر می‌کشد. این مشاجره بر سر درخواست کمک مالی اجباری از سوی مدرسه رخ می‌دهد. در این فیلم، پدر دانش‌آموز با اشاره به مشکلات مالی خود می‌گوید: من ۵ فرزند دارم و نمی‌توانم هزینه‌های آنها را تامین کنم!

    مدیر مدرسه در پاسخ می‌گوید: «نباید ۵ فرزند می‌آوردی!» پدر نیز با عصبانیت پاسخ می‌دهد: «نمی‌توانم پول مدرسه را بدهم، بنویس و فرزندم را اخراج کن!» در این لحظه، مدیر با نشان دادن نمرات ضعیف دانش‌آموز، سعی در توجیه تصمیم خود می‌کند و پس از آن تهدید می‌کند که برای اخراج دانش‌آموز مورد انضباطی ثبت خواهد کرد و می‌گوید: «من از هیچ‌کس نمی‌ترسم!»به گزارش تسنیم، این فیلم تنها یکی از نمونه‌های متعددی است که نشان می‌دهد چگونه برخی مدیران و معاونان مدارس دولتی از ابزارهایی مانند نمره انضباط یا شرایط ثبت‌نام برای تحت فشار قرار دادن والدین و دانش‌آموزان استفاده می‌کنند. در تابستان امسال، گزارش‌های متعددی درباره رفتارهای غیرقانونی برخی مدارس دولتی عادی تهران منتشر شد که از‌جمله آنها می‌توان به ثبت‌نام نکردن دانش‌آموزان با نمرات ضعیف یا دریافت کمک‌های مالی اجباری اشاره کرد در این گزارش‌ها، هشدارهایی جدی در‌خصوص عدم ثبت‌نام دانش‌آموزان با نمرات ضعیف در مدارس دولتی و استفاده ابزاری از نمره انضباط برای تحت فشار قرار دادن والدین را گوشزد کردیم اما متاسفانه، این مشکلات بدون هیچ واکنش جدی از سوی مدیران آموزش و پرورش شهر تهران و وزارت آموزش و پرورش باقی ماند.

    تجربه تلخ از مهاجرت اجباری به مدارس غیردولتی

    یکی از والدین در این باره می‌گوید: «تابستان امسال، به دلیل اینکه معاون مدرسه با فرزندم که در یکی از مدارس دولتی عادی شهر تهران در دوره ابتدایی تحصیل می‌کند، دچار مشکل شد و نمره انضباطی او را در حد قابل قبول ثبت کرد، برای ثبت‌نام او در مدرسه جدید با مشکل مواجه شدم. به هر مدرسه دولتی در اطراف محل سکونتمان مراجعه کردم، هیچ‌کدام حاضر به ثبت‌نام فرزندم نشدند. حتی در یکی از مدارس، مدیر با مدرسه قبلی تماس گرفت و پس از صحبت با آنها، به او گفتند که فرزندم را ثبت‌نام نکند بنابراین از ثبت‌نام پسرم منصرف شد. درنهایت، مدیر مدرسه به راحتی اسم و آدرس یک مدرسه غیردولتی را به ما داد و گفت: «فرزندت را در مدرسه غیردولتی ثبت‌نام کن.» درحالی که این کار طبق قانون تخلف است.»

    آرامش فرزندم بیشتر شد!

    او ادامه می‌دهد: «ناچار شدیم با وجود شهریه‌های سنگین مدارس غیردولتی، فرزندم را در آنجا ثبت‌نام کنیم، چون هیچ مدرسه دولتی حاضر به پذیرش او نشد. از امسال که فرزندم به مدرسه غیردولتی می‌رود، تازه متوجه آرامش روانی، توجه به حقوق دانش‌آموز و احترام به والدین شده‌ایم. حتی علاقه فرزندم به مدرسه رفتن و درس خواندن هم دوچندان شده است!»

    نقض حقوق اولیه دانش‌آموزان

    وضعیت حاکم در برخی مدارس دولتی عادی نه‌تنها حقوق اولیه دانش‌آموزان و خانواده‌ها را نقض می‌کند، بلکه تبعات اجتماعی و آموزشی خطرناکی به همراه دارد. محرومیت دانش‌آموزان از تحصیل در مدارس دولتی، تحمیل اجبار به خانواده‌ها برای ثبت‌نام فرزندانشان در مدارس غیردولتی به ویژه برای خانواده‌های کم‌درآمد، می‌تواند منجر به افزایش نرخ ترک‌تحصیل، کاهش سطح سواد و گسترش نابرابری‌های اجتماعی شود. همچنین، استفاده ابزاری از نمره انضباط و تهدید به اخراج دانش‌آموزان، باعث ایجاد فضایی ناامن و استرس‌زا برای دانش‌آموزان و خانواده‌ها می‌شود که تاثیرات منفی بلندمدتی بر روحیه و انگیزه تحصیلی آنها خواهد داشت.

    والدین حتی حق مطالبه هم ندارند

    برخی کارشناسان آموزشی معتقدند که ذی‌نفعان مدرسه یعنی والدین و دانش‌آموزان در فرآیند تربیتی، آموزشی و مدیریتی بسیاری از مدارس تقریبا هیچ نقشی ندارند و به دلیل آنکه والدین در فرآیند انتصاب مدیر مدرسه و تداوم مدیریت او هیچ نقشی ندارند، مدیر خود را در برابر آنها پاسخگو نمی‌داند و صرفا خود را در برابر منطقه آموزش و پرورش که او را منصوب کرده است، پاسخگو می‌داند! این شرایط باعث می‌شود تا والدین حتی نتوانند از مدیر مدرسه مطالبه کنند. نادر برزگر کارشناس آموزشی در همین رابطه می‌گوید: اکنون مردم در مدارس با مسائل مختلفی از‌جمله ثبت‌نام، مدیریت مدرسه، عملکرد معلمان و… مواجه هستند و تحصیلات، نگرش خانواده‌ها و مهارت آنها از آموزش و پرورش جلوتر است و اکنون وزارت آموزش و پرورش به جای استفاده از ظرفیت خانواده‌ها در برنامه‌ریزی و مدیرت مدرسه با تفکری انحصاری، مدعی است که فقط آموزش و پرورش را خودش بلد است اداره کند! در‌حالی که دولت باید وظیفه تنظیم‌گری را عهده‌دار شود نه تصدی‌گری. به گفته برزگر «هم‌اکنون خانواده‌ها چالش‌های بسیاری در مدارس دولتی دارند از نحوه رفتار مدیران و معلمان این مدارس و نبود امکان مطالبه‌گری تا کیفیت پایین آموزش یا ساختمان‌های فرسوده و نبود تجهیزات؛ در کنار آن هم شاهد اختصاص امکانات بیشتر و ساختمان‌های مناسب‌تر به مدارس دولتی خاص هستیم.»

    چشم‌های بسته روی تخلفات

    یکی از چالش‌های اصلی در این زمینه، نپذیرفتن خطاهای مدارس توسط مدیران مناطق آموزش و پرورش است. تا زمانی که آموزش و پرورش حاضر به پذیرفتن خطای مدیران مدارس نباشد قطعا خبری از نظارت دقیق و منصفانه هم نیست و در اینجا حقوق عامه مردم پایمال می‌شود. این رویکرد نه تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه به تداوم و تشدید آنها دامن می‌زند.

    آقای رییس‌جمهور این دغدغه را دریابید

    رییس‌جمهور محترم که دغدغه توسعه عدالت آموزشی را دارد، باید قبل از هر اقدامی به حل این مسائل بپردازند تا والدین و دانش‌آموزان بتوانند از حقوق اولیه خود ازجمله حق تحصیل در مدارس دولتی بهره‌مند شوند. بدون حل این مسائل، تحقق عدالت آموزشی تنها در حد شعار باقی خواهد ماند.

    سوال اساسی اینجاست که چرا پدری برای حل مشکل فرزندش مجبور به فیلمبرداری از مدیر مدرسه می‌شود؟ آیا اگر این فیلم وجود نداشت، آموزش و پرورش به‌طور دقیق به مشکل او رسیدگی و از حقوق دانش‌آموز دفاع می‌کرد؟ این موضوع، پرسش‌های مهمی را در مورد شفافیت و پاسخگویی نظام آموزشی مطرح می‌کند. اگر مسوولان آموزش و پرورش به این مشکلات توجه نکنند و راه‌حلی اساسی برای آنها ارایه ندهند، شاهد افزایش نارضایتی خانواده‌ها، کاهش کیفیت آموزش و گسترش نابرابری‌های آموزشی خواهیم بود. این وضعیت نه تنها آینده دانش‌آموزان را به خطر می‌اندازد، بلکه می‌تواند به بحرانی اجتماعی تبدیل شود که نارضایتی مردم از نظام جمهوری اسلامی و بدبینی آنها به عملکرد مسوولان کشور و از دست دادن سرمایه اجتماعی را رقم بزند.

  • آمار تلخ بازماندگان از تحصیل / کدام استان‌ها بیشترین آمار را دارند؟

    آمار تلخ بازماندگان از تحصیل / کدام استان‌ها بیشترین آمار را دارند؟

    به گزارش اقتصادران،  بر اساس آمار منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران در فصل تابستان امسال، نرخ بازماندگی از تحصیل در میان دانش‌آموزان ایرانی در مقاطع مختلف تحصیلی روندی نگران‌کننده را نشان می‌دهد.

    این آمار حاکی از آن است که ۱.۴۵ درصد از دانش‌آموزان دوره ابتدایی، ۶.۴۱ درصد در دوره متوسطه اول و ۲.۶۹ درصد در دوره متوسطه دوم ترک تحصیل کرده‌اند.

    آمار بازماندگان از تحصیل در گروه‌های سنی مختلف

    – در گروه سنی ۶ تا ۱۱ سال (دوره ابتدایی)، ۱۹۲ هزار و ۹۹۲ نفر از تحصیل بازمانده‌اند.
    – در گروه سنی ۱۲ تا ۱۴ سال (دوره متوسطه اول)، این عدد به ۲۱۳ هزار و ۷۲۲ نفر می‌رسد.
    – در گروه سنی ۱۵ تا ۱۷ سال (دوره متوسطه دوم)، ۵۸۵ هزار و ۶۰۷ دانش‌آموز از ادامه تحصیل محروم شده‌اند.

    در سه دوره تحصیلی ۹۹۲۳۲۱ دانش‌آموز بازمانده از تحصیل داریم.

    روند افزایش بازماندگی از تحصیل

    بررسی‌ها نشان می‌دهد که از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۳، میزان بازماندگی از تحصیل به ویژه در دوران همه‌گیری کرونا (سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰) با رشد قابل توجهی مواجه شد. تعداد کل افراد بازمانده از تحصیل در سال تحصیلی ۱۳۹۴-۱۳۹۵ برابر با ۷۷۷.۸۶۲ نفر است که در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۴۰۱ با ۱۷ درصد رشد به ۹۱۱.۲۷۲ نفر افزایش یافت و در سال تحصیلی گذشته نیز مجدد افزایش پیدا کرده است.

    نکته قابل توجه این است که ترکیب جنسیتی بازماندگان از تحصیل به سمت پسران تغییر کرده است، که احتمالاً نشان‌دهنده کاهش علاقه پسران به ادامه تحصیل در مقایسه با دختران است.

    استان‌های با بیشترین آمار بازماندگی

    ۵ استان سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، تهران، خوزستان و آذربایجان غربی بیشترین تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را در خود جای داده‌اند. این استان‌ها به دلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و کمبود امکانات آموزشی با چالش‌های جدی در زمینه پوشش تحصیلی مواجه هستند.

    بازماندگان از تحصیل کودکانی هستند که در بازه سنی رسمی یک دوره تحصیلی قرار دارند، اما در هیچ یک از دوره‌های تحصیلی ثبت‌نام نکرده‌اند. در حالی که ترک‌تحصیل‌کرده‌ها افرادی هستند که پس از ثبت‌نام و مدتی تحصیل، مدرسه را ترک می‌کنند.