برچسب: اعراب

  • اعراب خلیج فارس «کارت سوخته» ترامپ

    اعراب خلیج فارس «کارت سوخته» ترامپ

    به گزارش اقتصادران، دست رد ترامپ به خواست‌های ایران و ادعاهای اخیر او علیه تهران، بار دیگر رسانه‌های مختلف را به نقل از منابع آگاه به سمت پیش‌بینی وقوع جنگی جدید سوق داده است. این در حالی است که برخی منابع دیگر از ادامه گفتگوهای پشت‌پرده خبر می‌دهند و مدعی‌اند مسیر دیپلماسی هنوز به‌کلی مسدود نشده است.

    حسین کنعانی‌مقدم، فرمانده پیشین سپاه پاسداران و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی، در گفتگو با فرارو وضعیت موجود را بررسی کرده و به این پرسش‌ها پاسخ داده که نقشه آمریکا چیست و در صورت وقوع حمله، کشورهای عربی چه نقشی ایفا خواهند کرد.

    ترامپ جنگ روانی را به موازات جنگ نظامی پیش می‌برد

    حسین کنعانی‌مقدم به فرارو گفت: «در موضوع تقابل ایران و ایالات متحده با بحث‌های مختلفی روبه‌رو هستیم: بحث نظامی، بحث سیاسی و بحث نظام بین‌الملل. در بحث نظامی، آمریکایی‌ها تجربه خود را در تنگه هرمز و با حمله به شهرهای مختلف کسب کردند. ترامپ هم به عنوان یک «انسان-رسانه» سعی کرد جنگ روانی را به موازات جنگ نظامی پیش ببرد. اما واقعیت با آنچه ترامپ تلاش کرد نمایش دهد متفاوت بود. ناظران نظامی جهان اقرار کردند که اتفاقاتی که افتاد اساساً هیچ نشانی از پیروزی ایالات متحده نداشت و آنچه مقامات آمریکا مدعی می‌شوند، تناسبی با حقیقت ندارد.»

    وی افزود: «معتقدم ترامپ دست به یک عملیات انتحاری می‌زند و اگر بتواند دستاوردی کسب کند، با همان دستاورد خود را پیروز میدان اعلام می‌کند و آبرومندانه از میدان فرار می‌کند. احتمالاتی از جمله حمله به افغانستان نیز هنوز از دید من به قوت خود باقی است و نمی‌توان این گزینه را رد کرد. همچنین بعید نیست که ترامپ تهدیدهای خود را در مرزهای شرقی نیز دنبال کند.»

    کشورهای عربی از مهره شطرنج به کارت سوخته تبدیل شدند

    این فرمانده پیشین سپاه پاسداران در خصوص نقش کشورهای عربی گفت: «کشورهای عربی مدت‌هاست در حکم مهره‌های شطرنج آمریکا بازی می‌کنند. آن‌ها نقش خود را به عنوان کشورهای مستقل و تأثیرگذار منطقه از دست داده‌اند و تمام اختیار و اراده خود را به ایالات متحده سپرده‌اند. درواقع یکی از کارت‌هایی که ترامپ مدعی است در منطقه در اختیار دارد، همین کشورهای عرب هستند. اما این کشورها اکنون نه‌تنها مهره شطرنج آمریکا نیستند، بلکه تبدیل به مشتی کارت سوخته شده‌اند؛ چون هر آنچه قرار بود انجام دهند، انجام داده‌اند و دیگر چیزی برای ارائه ندارند.»

    وی افزود: «از منظر سیاسی، وقتی پیشنهادات میان ایران و آمریکا شکست می‌خورد، این احتمال بسیار پررنگ می‌شود که ترامپ دوباره به جریان‌های تجزیه‌طلب، اپوزیسیون و سایر جریان‌های مخالف داخلی متوسل شود تا از این طریق اقدامات آشوب‌طلبانه و تروریستی افزایش یابد و تحریم‌های مختلف و ترورهای هدفمند نیز آغاز شود.»

    جنگ محدود؛ تنها گزینه باقی‌مانده برای ترامپ

    این تحلیلگر امور منطقه در پاسخ به این پرسش که آیا جنگ رخ خواهد داد گفت: «با توجه به پاسخ جدی ایران به ترامپ، به نظر می‌رسد راهکار دیپلماتیکی برای مواجهه طرفین وجود ندارد. در نظام بین‌الملل، ترامپ تحت فشار جدی قرار دارد؛ چرا که همه دنیا را وارد یک باتلاق کرده است. باتلاق انرژی، همه کشورها و حتی خود آمریکا را درگیر افزایش قیمت کرده و بسیاری از کشورهای جهان را در بن‌بست گرفتار ساخته است. حتی هم‌پیمانان آمریکا نیز حاضر نشده‌اند با طناب پوسیده ترامپ وارد بحران خلیج فارس شوند. بنابراین تنها راه باقی‌مانده برای ترامپ، صدور قطعنامه‌ای سنگین علیه ایران یا به راه انداختن جنگ است.»

    وی افزود: «چین و روسیه هرگونه قطعنامه احتمالی در شورای امنیت را وتو خواهند کرد و بعید است چنین اقدامی سودی برای ترامپ داشته باشد. بنابراین احتمال گزینه جنگ بار دیگر پررنگ خواهد شد. از دید من، جنگ جدید مختصاتی مشخص دارد: یک عملیات محدود از نظر زمانی و جغرافیایی. ترامپ تلاش خواهد کرد مجدداً مراکز هسته‌ای را هدف قرار دهد و ادعا کند که اورانیوم بالای ۶۰ درصد ایران قطعاً نابود شده است. پس از همین عملیات، شیپور پیروزی را خواهد دمید و از منطقه خارج می‌شود. این نکته را فراموش نکنیم: گرچه آمریکا آغازگر جنگ بود، اما پایان‌دهنده آن ما خواهیم بود. تا زمانی که پایگاه‌های آمریکا در منطقه حضور دارند، توقف عملیات معنایی نخواهد داشت.»

  • شوک سنگین اقتصادی به کشورهای خلیج فارس

    شوک سنگین اقتصادی به کشورهای خلیج فارس

    به گزارش اقتصادران، رویترز نوشت: اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس در حالی به سمت یکی از سخت‌ترین دوره‌های خود از زمان همه‌گیری کرونا حرکت می‌کند که پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، شریان اصلی درآمدی این کشورها یعنی بازار انرژی را با اختلال جدی مواجه کرده است.

    اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون با شدیدترین بحران اقتصادی خود از زمان شیوع کرونا روبه‌رو هستند و پیش‌بینی می‌شود چندین کشور عضو این شورا در سال جاری میلادی با رشد منفی اقتصادی مواجه شوند.

    این بحران در شرایطی شکل گرفته که آثار زنجیره‌ای جنگ، بازار انرژی را به شدت تحت فشار قرار داده و افزایش قابل توجه قیمت نفت، همراه با شوک تاریخی عرضه، شرایطی مشابه بحران‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرده است.

    اقتصاددانان در نظرسنجی انجام‌شده بین ۸ تا ۲۴ آوریل، پیش‌بینی رشد اقتصادی سال ۲۰۲۶ را به شکل محسوسی کاهش داده‌اند؛ به‌طوری‌که برخی کشورها از چشم‌انداز رشد مثبت به سمت رکود کامل حرکت کرده‌اند، هرچند انتظار می‌رود در سال آینده بخشی از این افت جبران شود.

    در دوره‌های گذشته، افزایش قیمت نفت معمولاً به سود اقتصادهای منطقه تمام می‌شد، زیرا این کشورها وابستگی بالایی به صادرات انرژی دارند؛ اما این بار شرایط متفاوت است.

    بسته‌شدن تقریباً کامل تنگه هرمز، مسیری که حدود یک‌پنجم عرضه جهانی انرژی از آن عبور می‌کند، به همراه آسیب واردشده به پالایشگاه‌ها و تأسیسات گازی در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر، اقتصاد منطقه را تا مرز فلج شدن پیش برده است.

    با وجود آنکه قیمت نفت همچنان حدود ۴۰ درصد بالاتر از سطح پیش از آغاز جنگ قرار دارد، اکنون پیش‌بینی می‌شود اقتصاد قطر، کویت و بحرین به‌ترتیب ۶ درصد، ۴.۴ درصد و ۲.۹ درصد کوچک شود.

    این در حالی است که تنها در ماه ژانویه، برای این کشورها رشد اقتصادی ۴.۹ درصد، ۳.۴ درصد و ۲.۹ درصد پیش‌بینی شده بود که حکایت از یک چرخش کامل در برآوردهای اقتصادی دارد.

    رشد اقتصادی امارات متحده عربی نیز اکنون در آستانه توقف قرار گرفته و تقریباً صفر برآورد می‌شود، در حالی که سه ماه پیش انتظار می‌رفت این کشور رشد ۵ درصدی را تجربه کند.

    رالف ویگرت، رئیس بخش اقتصاد خاورمیانه و شمال آفریقا در مؤسسه اس‌اندپی گلوبال مارکت اینتلیجنس، در این باره گفت: ما انتظار نداریم اقتصادها به سادگی به مسیر رشد پیش از جنگ بازگردند.

    او تأکید کرد: سطح تولید ناخالص داخلی که پس از جنگ شکل خواهد گرفت، طی چند سال آینده به‌وضوح پایین‌تر خواهد بود، حتی اگر روند بازیابی نسبتاً سریع باشد. بازسازی دارایی‌های آسیب‌دیده و احیای زنجیره‌های تأمین، تمام نیمه دوم سال ۲۰۲۶ را دربر خواهد گرفت.

    در این میان، عربستان سعودی به عنوان بزرگ‌ترین صادرکننده نفت خام جهان و همچنین عمان، احتمالاً شرایط بهتری نسبت به سایر کشورهای منطقه خواهند داشت.

    طبق نظرسنجی از ۱۸ اقتصاددان، رشد اقتصادی عربستان و عمان در سال جاری به‌ترتیب ۲.۶ درصد و ۲.۲ درصد پیش‌بینی شده، اما این ارقام نیز به‌مراتب پایین‌تر از برآوردهای ژانویه یعنی ۴.۳ درصد و ۲.۸ درصد است.

    لوییس دالماو تولس، اقتصاددان مؤسسه آلیانتس، معتقد است ضربه اصلی فقط به بخش نفت محدود نمی‌شود و اقتصاد غیرنفتی نیز به‌شدت آسیب خواهد دید.

    او گفت: خاورمیانه در چند سال اخیر سریع‌ترین رشد را در صنعت گردشگری تجربه کرده بود، اما اکنون این روند کاملاً تغییر خواهد کرد و این مسئله بر خرده‌فروشی و سایر بخش‌ها نیز تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.

    اقتصاددانان انتظار دارند در سال ۲۰۲۷ بازگشت نسبتاً سریعی در اقتصاد منطقه رخ دهد، اما این پیش‌بینی کاملاً به پایان سریع درگیری‌ها وابسته است.

    برای سال آینده، رشد اقتصادی قطر، امارات و کویت به‌ترتیب ۷.۸ درصد، ۵.۴ درصد و ۵ درصد پیش‌بینی شده و عربستان سعودی، بحرین و عمان نیز به‌ترتیب رشد ۴.۵ درصد، ۴.۳ درصد و ۲.۸ درصدی خواهند داشت.

    این پیش‌بینی‌ها تا حد زیادی با برآورد صندوق بین‌المللی پول همسو است که معتقد است تولید و حمل‌ونقل انرژی در منطقه طی ماه‌های آینده به تدریج احیا شده و به شرایط عادی بازخواهد گشت.

    اقتصاددانان گلدمن ساکس نیز هشدار داده‌اند که تأخیر طولانی در بازگشت به ظرفیت کامل تولید، به دلیل خسارت‌ها و توقف فعالیت‌ها، تأثیر قابل توجه اما نامتوازنی بر اقتصاد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و وضعیت مالی دولت‌ها خواهد داشت.

    با این حال، آن‌ها معتقدند در بلندمدت، بازگشت فعالیت‌های اقتصادی می‌تواند قدرتمند باشد؛ زیرا سرمایه‌گذاری‌های گسترده دولتی، بهبود درآمدهای نفتی و سطح بالای ذخایر مالی دولت‌ها می‌تواند نقش حمایتی مهمی ایفا کند.

    افزایش شدید قیمت نفت همچنین در حال دامن زدن به موج جدید تورم جهانی است و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز از این روند مستثنا نیستند.

    طبق نتایج این نظرسنجی، نرخ تورم بحرین در سال ۲۰۲۶ به‌طور متوسط ۲.۴ درصد خواهد بود، در حالی که پیش‌بینی ژانویه تنها ۱.۴ درصد بود.

    در امارات، قطر، کویت و عمان نیز میانگین تورم به‌ترتیب ۲.۶ درصد، ۲.۶ درصد، ۲.۹ درصد و ۱.۷ درصد پیش‌بینی شده که نسبت به برآوردهای سه ماه قبل افزایش محسوسی نشان می‌دهد.

    تنها عربستان سعودی است که پیش‌بینی تورم آن بدون تغییر و در سطح ۲ درصد باقی مانده است.

  • باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    باخت اعراب خلیج فارس در بازی قمار ترامپ!

    به گزارش اقتصادران، استیون کوک در ادامه ادعا کرد: کشورهای خلیج فارس همیشه در اولویت نبودند، بهتر بود به اروپایی‌های عجیب و غریبی واگذار شوند که وقت خود را صرف مطالعه دودمان قبایل و طوایف مختلف در سراسر شبه جزیره عربستان می‌کردند. از نظر من، چنین کنشی حتی از تماشای کریکت هم بدتر بود. اما در دهه گذشته، بیشتر از آنچه تصور می‌کردم، خودم را در خلیج فارس دیده‌ام.

    اشتباه برداشت نکنید، من هنوز قاهره باستانی را به دوحه قطر ضدعفونی‌شده و تهویه مطبوع ترجیح می‌دهم. اما کشورهای خلیج فارس – به ویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر – از همیشه جالب‌تر شده‌اند. دلیلش این است که آنها، به درجات مختلف، درگیر تلاش‌های گسترده‌ای برای بازسازی اقتصاد و جوامع خود هستند.

    جنگ علیه ایران به بازی دوگانه اعراب پایان داد

    کوک در ادامه یادداشت خود آورد: همانطور که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، در سفر خود به منطقه در ماه مه گذشته تأکید کرد، می‌توان گفت که یک مدل برای توسعه خلیج فارس وجود دارد. با این حال، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، سوالات جدی در مورد این مدل ایجاد کرده است. اگر نشانه‌های اولیه از مانور دیپلماتیک به همین شکل بماند و تغییر نکند، ایرانی‌ها ممکن است با اهرم فشار بیشتری در تنگه هرمز نسبت به گذشته روبه‌رو شوند. هرچند تهران همسایگان خود را با پرتاب موشک و پهپاد به واسطه مداخلاتشان تحت فشار قرار خواهد داد.

    با این حال مدل توسعه‌ای که کشورهای بزرگ خلیج فارس دنبال کرده‌اند، با هدف جذب طبقه متخصص و سرمایه‌گذار در سرزمین‌هایی مانند دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض به عنوان بخشی از تلاش گسترده برای تنوع اقتصادی است. این مدل شامل ایجاد مراکز فناوری پیشرفته، لجستیک، آموزش عالی، گردشگری، ورزش و سرگرمی است.

    پایه‌های چنین توسعه‌ای، ثبات سیاسی و امنیت منطقه‌ای است. کشورهای خلیج فارس مورد اول را پوشش داده‌اند. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رهبر امارات و تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، احتمالاً برای سال‌های زیادی حکومت خواهند کرد.

    در مورد امنیت، به نظر می‌رسید حضور پایگاه‌های نظامی ایالات متحده، تنش‌های منطقه‌ای را مهار کند. پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه که پس از آن رخ داد، می‌توان دو خاورمیانه را مشاهده کرد. کشورهای حوزه خلیج فارس، که عمدتاً از درگیری‌های چند جبهه‌ای پس از آن مصون بودند، به مسیرهای خاص توسعه خود ادامه دادند. در حالی که اسرائیلی‌ها به غزه حمله می‌کردند، در اتاق‌های امن از موشک‌های حوثی‌ها پناه می‌گرفتند و همزمان کشورهای حوزه خلیج فارس پول خود را به پروژه‌های عظیم سرازیر می‌کردند، شرکت‌های برتر فناوری جهان را جذب و از صندوق‌های عظیم ثروت ملی خود برای سرمایه‌گذاری در صنایع استراتژیک (و نه چندان استراتژیک) در داخل و خارج از کشور استفاده می‌کردند.

    خلیج فارس در شوک

    در حالی که سایر کشورها درگیر جنگ‌های قدیمی بودند، کشورهای عربی در مسیر نوسازی قرار داشتند. از منظر محمد بن سلمان، محمد بن زاید و امیر تمیم، درگیری‌ها در سایر نقاط خاورمیانه مانع برنامه‌های توسعه آنها نمی‌شد.

    اما وقتی اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ به ایران حمله کردند، کشورهای خلیج فارس که از جنگ ۱۲ روزه نسبتاً بدون آسیب بیرون آمدند، درگیر تنش شدند. ایرانی‌ها به پایگاه هوایی ایالات متحده در العدید، حدود ۲۵ مایلی غرب دوحه، حمله کردند، اما خسارت کمی وارد شد.

    با این حال، به نظر می‌رسید عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر توانایی‌های ایران را بسیار بهتر از ترامپ درک می‌کنند. با مشخص شدن اینکه دور دیگری از جنگ در راه است، رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به ایران اعلام کردند که با ایالات متحده و اسرائیل هم صدا نیستند.

    در ماه‌های بین دو جنگ، ایرانی‌ها طرحی را تدوین کردند؛ حمله به پایگاه‌های آمریکایی واقع در سرزمین همسایگان خود و تهدید منابع انرژی جهانی. در طول پنج هفته گذشته، جنگ به خلیج فارس بازگشت: اماراتی‌ها بیشتر از اسرائیل مورد حمله قرار گرفته‌اند، و ایرانی‌ها آتش خود را به سمت زیرساخت‌های انرژی و بخش فناوری امارات نشانه گرفته‌اند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مراکز انرژی و داده‌های بحرین حمله کرده؛ تأسیسات نفتی کویت مورد اصابت قرار گرفته‌اند؛ تأسیسات مهم راس لفان قطر به شدت آسیب دیده؛ و خطوط لوله و پالایشگاه‌های عربستان سعودی از اهداف همیشگی ایران بوده‌اند. در مجموع، ایرانی‌ها هزاران موشک و پهپاد به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شلیک کرده‌اند.

    هزینه محاصره هرمز برای متحدان آمریکا

    شرایط آتش‌بس و طرح صلح ۱۰ ماده‌ای ایران – که دولت ادعا می‌کند در مورد آن مذاکره می‌کند – برای کشورهای خلیج فارس نویدبخش نیست. در پست وزیر امور خارجه ایران در شبکه‌های اجتماعی که توافق آتش‌بس را اعلام کرد، یک جمله برجسته بود: «عبور امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی امکان‌پذیر خواهد بود».

    با وجود ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه تهران با آزادی دریانوردی موافقت کرده، به نظر نمی‌رسد که رهبران ایران به این راحتی از اهرم قدرتمند خود بر این آبراه دست بکشند. در دومین بند از ۱۰ بند، ایران خواستار حفظ کنترل ایران بر تنگه است. یک سیستم عوارض‌گیری، که به نظر می‌رسد ترامپ مایل به بررسی آن است، از نظر مالی به نفع ایران خواهد بود و اوضاع را برای کشورهای خلیج فارس بدتر می‌کند.

    قبل از شروع جنگ در ۲۸ فوریه، کنترل یا کنترل جزیی ایران بر تنگه هرمز، قلمرو فرضی و بهانه‌ای برای جنگ بود. اکنون، این کنترل وجود دارد. اگر تهران موفق به رسمیت بخشیدن به موضع خود شود، کشورهای خلیج فارس یا به حسن نیت ایران وابسته خواهند بود یا مجبور می‌شوند پول نقد (یا بیت‌کوین) را تهران تحویل دهند. نیازی به گفتن نیست که همسایگان ایران در ضلع غربی خلیج فارس در برابر موشک‌ها و پهپادهای آن آسیب‌پذیر خواهند ماند.

    استیون کوک در ادامه این یادداشت آورد: آتش‌بس حاکم شکننده است، بنابراین همیشه این احتمال وجود دارد که ایالات متحده به جنگ بازگردد رخدادی که می‌تواند مشکلاتی را که کشورهای خلیج فارس اکنون با آن مواجه هستند، افزایش دهد. با این حال به نظر می‌رسد ترامپ قصد دارد شرایط را به همین شکلی که هست حفظ کند.

    این امر رهبران ریاض، ابوظبی و دوحه را با گزینه‌ای جز انحراف از برنامه‌های توسعه‌ای خود و اختصاص منابع به مقاوم‌سازی شهرهایشان و خرید تجهیزات دفاعی بیشتر مواجه می‌کند. آنها حتی ممکن است مانند دهه ۲۰۱۰، زمانی که آمریکایی‌ها اعلام کردند که از خاورمیانه خارج می‌شوند و به سمت آسیا روی می‌آورند، با چین هم‌صدا شوند و خرید سلاح از پکن را بررسی کنند. با این حال هر کاری که انجام دهند، مدت زیادی طول خواهد کشید تا کشورهای حوزه خلیج فارس از بی‌ملاحظگی آمریکا بهبود یابند.

  • رابطه ایران با کشورهای عربی در پساجنگ

    رابطه ایران با کشورهای عربی در پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس در یادداشتی نوشت:

    جنگ‌ها معمولاً شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کنند؛ اما گاهی درست در نقطه‌ای خلاف انتظار، پنجره‌ای برای بازآرایی روابط و شکل‌گیری همکاری‌های تازه می‌گشایند. خلیج فارس امروز در آستانه چنین لحظه‌ای است؛ زیرا یک واقعیت راهبردی بیش از گذشته برجسته شده است: *هیچ نظم پایدار منطقه‌ای بدون نقش‌آفرینی فعال ایران شکل نمی‌گیرد *و در مقابل، *هیچ‌یک از بازیگران خلیج فارس نیز قابل حذف نیستند.*

    از همین رو، فضای جدیدی از *واقع‌گرایی منطقه‌ای* در حال شکل‌گیری است. کشورهای اطراف بیش از گذشته دریافته‌اند که امنیت خلیج فارس یک موضوع جمعی است و استمرار الگوی «تهدیدانگاری متقابل» فقط یک بازی با حاصل‌جمع منفی می‌سازد. نقطه شروع، تبدیل این ادراک مشترک به سازوکارهای عمیق دیپلماتیک در دو سطح روابط دوجانبه و چندجانبه است. دیپلماسی دو‌لایه؛ یعنی پیگیری هم‌زمان توافقات دوجانبه با هر کشور عربی و یک مسیر جمعی و نهادی در تعامل با شورای همکاری خلیج فارس تا توافقات، ماندگار و قابل اتکا شوند.

    در حوزه امنیت، گام‌های عملی می‌تواند از اقدام‌های کم‌هزینه اما اثرگذار آغاز شود و به سمت راهکارهای ریشه‌ای و عمیق حرکت نماید. تجربه نشان داده اتکای یک‌جانبه به بیرون الزاماً امنیت نمی‌آورد؛ بنابراین حرکت به سمت تنوع‌بخشی به منابع تأمین امنیت و اتکا به *امنیت درون‌زای منطقه‌ای *و خروج کامل پایگاه‌های نظامی آمریکا از منطقه می‌تواند از چرخه ناامنی‌های تکرارشونده بکاهد و حتی آن‌ها را از میان ببرد.

    در کنار امنیت، اقتصاد موتور اصلی نزدیک‌سازی منافع است؛ اما این‌بار باید با یک الگوی روزآمد و عمل‌گرایانه‌ پیش رفت. معادله «امنیت در برابر اقتصاد» ناکارآمدی‌های خودش را نشان داده است. نیاز به نسخه جدیدی در منطقه احساس می‌شود. نسخه‌ای که از بن‌بست‌های گذشته عبور کند و با پروژه‌های مشخص و قابل سنجش که برای همگان منافع مشترک ایجاد نماید.

    اگر این مؤلفه‌ها درست کنار هم بنشینند، منطقه از رقابت‌های فرساینده به سمت *منطقه‌گرایی کارکردی *حرکت می‌کند؛ یعنی همکاری بر مبنای منافع واقعی و سازوکارهای اجرایی معتبر. شرط موفقیت، نهادینه‌سازی سازوکارهای رسمی و غیررسمی است. از تفاهم‌نامه‌های کلی عبور کنیم و به سمت *«بازی‌های با حاصل جمع مثبت»* حرکت کنیم.

    در نهایت، تکمیل این مسیر به یک فهم و اراده سیاسی نیاز دارد و آن حرکت به سمت نظم مشارکتی منطقه‌ای از طریق گفت‌وگوی مستقیم و منظم میان بازیگران کلیدی (به‌ویژه ایران، عربستان و ترکیه) برای مدیریت رقابت و جلوگیری از لغزش به سمت تخاصم و نیز مدیریت مسئولانه بحران‌ها در محیط پیرامونی خواهد بود.

    بنابراین، برخلاف بسیاری از تحلیل‌های رایج، دوره پس از جنگ می‌تواند فرصتی واقعی برای نزدیک‌تر شدن ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس باشد؛ فرصتی برای تبدیل واقع‌گرایی و ضرورت‌های مشترک به توافقات سیاسی، سازوکارهای امنیتی و پروژه‌های اقتصادی. اگر این فرصت به‌موقع به «قواعد بازی جدید» تبدیل شود، خلیج فارس می‌تواند وارد مرحله‌ای از نظم باثبات‌تر و هم‌افزاتر شود. در این میان باید بر دو موضوع مهم تاکید شود؛ نخست آنکه کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که «امنیت منطقه تنها با تعامل کشورهای آن حاصل می‌شود» و اینکه «ایران می‌تواند قدرتی برای کمک به تامین امنیت منطقه بدون حضور کشورهای متخاصم خارجی باشد».

  • ترامپ به دنبال انداختن هزینه جنگ بر گردن عرب ها!

    ترامپ به دنبال انداختن هزینه جنگ بر گردن عرب ها!

    به گزارش اقتصادران، کرولاین لویت، سخنگوی کاخ سفید دوشنبه شب به وقت تهران در نشست خبری اظهار داشت: آمریکا به دنبال پرداخت هزینه عملیات علیه ایران توسط کشور‌های عربی است.

    به گزارش منابع خبری، لویت گفت که ایالات متحده به دنبال این است که کشور‌های عربی هزینه عملیات نظامی واشنگتن علیه ایران را پوشش دهند. فکر می‌کنم رئیس (ترامپ) بسیار علاقه‌مند خواهد بود که آنها را به انجام این کار تشویق کند.

    سخنگوی کاخ سفید افزود: من در این مورد از او پیشی نخواهم گرفت، اما مطمئناً می‌دانم که او این ایده را دارد.
  • سرنوشت تجارت ایران با اعراب در سایه جنگ

    سرنوشت تجارت ایران با اعراب در سایه جنگ

    به گزارش اقتصادران، با تشدید درگیری‌ها در منطقه و سایه جنگ بر منطقه خلیج فارس، نگرانی‌هایی درباره آینده مبادلات تجاری ایران با کشورهای عربی به وجود آمده است؛ کشورهایی که در سال‌های گذشته نقش مهمی در تامین کالا و همچنین ترانزیت محموله‌های ورودی به ایران ایفا کرده‌اند.

    در همین رابطه، صدرالدین نیاورانی، نایب رئیس کمیسیون توسعه صادرات اتاق بازرگانی ایران گفت: هرچند در روزهای اخیر حمل‌ونقل مستقیم دریایی میان ایران و برخی بنادر منطقه متوقف شده است، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد تا این لحظه کالاهای ترانزیتی با مشکلی به دلیل «ایرانی بودن» در بنادر مهمی مانند امارات، دوحه یا صحار مواجه نشده‌اند.

    به گفته نیاورانی، توقف فعلی بیشتر ناشی از شرایط امنیتی و اختلال در حمل‌ونقل منطقه‌ای است و نه قطع کامل روابط تجاری. در عین حال، تجربه سال‌های گذشته نشان داده است اقتصاد ایران در مواجهه با چنین محدودیت‌هایی به سرعت به سمت مسیرهای جایگزین حرکت می‌کند.

    گفتگو با صدرالدین نیاورانی، نایب رئیس کمیسیون توسعه صادرات اتاق بازرگانی ایران در ادامه بخوانید.

    ***

    *آقای نیاورانی! با توجه به تشدید تنش‌ها در منطقه‌، مناسبات تجاری ایران به‌ویژه در بخش واردات از کشورهای عربی که به عنوان شاهراه ترانزیتی عمل می‌کنند، با چه چالش‌هایی مواجه شده است؟ پیش‌بینی شما از روند آتی این تعاملات چیست؟

    در درجه نخست باید به این نکته اشاره کرد که برخی از کشورهای عربی از شرکای اصلی تجاری ایران به شمار می‌آیند و از این رو، تداوم و ازسرگیری تجارت با این کشورها از اهمیت بالایی برخوردار است و امیدواری ما این است که با رفع مشکلاتی که کشورهای ثالث برای ایران ایجاد کرده‌اند، این وضعیت در خلیج فارس پایان یابد تا بتوانیم در آینده به روند تجاری خود با این کشورها ادامه دهیم.

    بسیاری از این کشورها شرکای تجاری بزرگ ما هستند و تداوم روند پیشین مایه خرسندی ماست. با این حال، اگر شرایط و تحولات پیش‌آمده به گونه‌ای باشد که در آینده مانعی بر سر راه این مراودات ایجاد کند، باید توجه داشت که تجارت ماهیتی پویا دارد و همانند آب روان، متوقف‌شدنی نیست.

    جایگزینی مسیرهای جدید در صورت تداوم تنش

    بر همین اساس، در صورتی که امکان تداوم مراودات تجاری گذشته فراهم نباشد، ایران ناگزیر خواهد بود از مسیرها و مبادی دیگری، از جمله بنادر جایگزین، مسیرهای جدیدی برای ورود کالا به کشور ایجاد کند. بدیهی است چنین روندی می‌تواند به رونق بنادر و اقتصاد کشورهایی منجر شود که در این مسیر نقش ایفا خواهند کرد.

    با این حال، امید می‌رود مشکلاتی که خارج از اراده ایران ایجاد شده است، هرچه سریع‌تر برطرف شود تا روند طبیعی همکاری‌های تجاری با شرکای منطقه‌ای ادامه یابد و مسائلی که به صورت غیرمستقیم و ناخواسته بر مردم و کشور ایران تحمیل شده است، منجر به تیرگی روابط نشود.

    *در شرایط کنونی، روند مبادلات کالایی ایران با این کشورها به چه صورت است؟ آیا در روزهای اخیر نیز مراودات تجاری میان ایران و این کشورها انجام شده است؟

    مبادلات کالایی که از مبدا کشورهای دیگر به صورت ترانزیت انجام می‌شد، تا به این لحظه با مشکلی تحت عنوان «ایرانی بودن کالا» در بنادر امارات، دوحه یا صحار مواجه نشده‌ایم. با این حال، به دلیل قطع و توقف حمل‌ونقل مستقیم در منطقه «خلیج فارس»، عملا کالای مستقیمی از این کشورها وارد نشده است.

    * توقف حمل‌ونقل تجاری با کشورهای عربی دقیقا از چه زمانی آغاز شده است؟

    این وضعیت تقریبا از روز آغاز جنگ یا شاید فردای آن روز شکل گرفت. البته کشتی‌ها و لنج‌های ایرانی که پیش از شروع درگیری‌ها یا در همان روز آغاز جنگ بارگیری کرده بودند، اکنون در اسکله‌های ما پهلو گرفته‌اند و در حال تخلیه کالا هستند. بنابراین روند تخلیه و ورود کالا به کشور همچنان ادامه دارد و قطعی در این بخش رخ نداده است، اما بارگیری جدید از کشورهای حاشیه خلیح فارس در حال حاضر متوقف است و امیدواریم این روند با کشورهای دوست و همسایه تغییر کند و تجارت با این کشورها از سرگرفته شود.

    *با توجه به شرایط موجود، آیا ممکن است که در آینده با کاهش واردات و کمبود کالا مواجه شویم؟

    واقعیت این است که ما در سال‌های گذشته بارها با نوسانات واردات مواجه بوده‌ایم و سیاست‌های خود را به سمت تامین کالاهای اساسی و ضروری مورد نیاز کشور سوق داده‌ایم. به همین دلیل در حال‌ حاضر در حوزه مواد غذایی با هیچ‌گونه کمبودی مواجه نیستیم و این امر موجب شده تا با کاهش کالای اساسی روبرو نشویم.

    در خصوص اقلامی نظیر برنج، روغن و سایر کالاهای اساسی، دولت پیش‌بینی‌های لازم را انجام داده و این کالاها در تمامی فروشگاه‌ها موجود است. لذا تصور نمی‌کنم با کاهش واردات مواجه شویم؛ مگر آنکه مسیرهای تامین تغییر کند. هر آنچه مورد نیاز مردم باشد، قطعا تامین و در اختیار آن‌ها قرار خواهد گرفت.

    *چنانچه کشور امارات و یا برخی دیگر از کشورهای عربی از چرخه مبادلات حذف شود، چه کشورها یا بنادری جایگزین خواهند شد؟

    اساساً بنای ما بر حذف هیچ کشوری نیست و امیدواریم کار به آنجا نرسد. با این حال، گزینه‌های جایگزین وجود دارند؛ کشور عمان و بنادر آن نظیر بندر «صحار»، بنادر پاکستان و همچنین بنادر داخلی خودمان از جمله چابهار و گودرز (گواتر) می‌توانند تقویت شوند.

    با تقویت زیرساخت‌های داخلی، حتی ممکن است نیازی به استفاده از بنادر ثالث نباشد. در چنین شرایطی، شرکت‌های کشتیرانی هندی یا چینی طرف قرارداد ایران خواهند بود و کالاها به جای دپو در مناطقی نظیر «جبل علی»، مستقیما از طریق بنادر مورد نظر این شرکت‌ها وارد ایران می‌شوند.

    روند تجارت متوقف نمی‌شود

    تکرار می‌کنم که روند تجارت متوقف‌شدنی نیست. اگر کشوری بخواهد مسیر خود را به روی ما ببندد، بیشترین ضرر متوجه خود آن کشور و طرف‌های قرارداد سابق ما خواهد بود؛ چرا که ترانزیت و جابه‌جایی کالا عامل اصلی پیشرفت اقتصادی کشورهای همسایه ما بوده است. افتخار ما همکاری با همسایگان مسلمان و برادر است، اما در صورت لزوم، مصالح عالیه کشور ایجاب می‌کند که جایگزین‌های ارزان‌تر و در دسترس‌تر را در نظر بگیریم. هر کشوری که در این شرایط جایگزین شود، سود سرشاری خواهد برد و طرف‌های سابق متضرر خواهند شد.

     

  • پشت پرده سکوت سنگین کشورهای عربی در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل

    پشت پرده سکوت سنگین کشورهای عربی در جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل

    به گزارش اقتصادران، شعله‌های نبرد میان تهران و واشنگتن افق‌های خلیج‌فارس را در بر گرفته و تا خود ریاض هم رسیده است. سکوت سنگین پایتخت‌های عربی در این شرایط، اما به معمایی پیچیده بدل است. گزارش‌های اخیر اندیشکده‌های غربی نشان می‌دهد که برخلاف تصور نخستین، اعراب میان دو لبه قیچی انتقام سخت تهران و حملات بی‌مهابای اسرائیل گرفتار شده‌اند؛ هراس پنهانی که مانع از ورود مستقیم همسایگان جنوبی به جنگ کنونی شده است.

    وقتی اسرائیل ترسناک‌تر از ایران می‌شود

    بررسی گزارش‌های اخیر «چتم هاوس» و «گاردین» نشان می‌دهد که در ذهن حکام عرب، یک جابه‌جایی بزرگ در مفهوم «تهدید» رخ داده است. اگر تا دیروز ایران به عنوان قدرت هژمونیک منطقه، کابوس ریاض و ابوظبی بود، امروز فروریختن احتمالی ساختار قدرت در تهران و خلأ ناشی از آن، به عنوان تهدیدی به مراتب بزرگتر نگریسته می‌شود. تحلیلگران بین‌المللی معتقدند که کشور‌های عربی، به‌ویژه عربستان سعودی و مصر، به شدت از سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی در ایران واهمه دارند؛ چرا که پیامد آن، نه ثبات، بلکه سیل مهاجرت، تروریسم افسارگسیخته و آشوبی خواهد بود که مرز‌های جغرافیایی را به رسمیت نمی‌شناسد.

    در این میان، نشریه اکونومیست به نکته‌ای حیاتی اشاره می‌کند و می‌نویسد: اعراب به خوبی درک کرده‌اند که تضعیف بیش از حد ایران، به معنای قدرت گرفتن بی‌رقیب اسرائیل در منطقه است. تداوم سیاست‌های انقباضی و تهاجمی تل‌آویو در غزه و جنوب لبنان، این باور را در میان سران عرب تقویت کرده که اسرائیلی که رقیب قدرتمندی در شرق (ایران) نداشته باشد، به زودی به دنبال تحمیل اراده‌ خود بر کل خاورمیانه خواهد رفت. لذا، ورود اعراب به جنگ علیه ایران، در واقع به معنای هموار کردن مسیر برای هژمونی مطلق اسرائیل است؛ گزینه‌ای که برای هیچ حاکم عربی خوشایند نیست.

    دیپلماسی پنهان در مسقط و دوحه

    منابع خبری الجزیره و وال‌استریت ژورنال فاش کرده‌اند که با وجود حملات اخیر، کانال‌های دیپلماتیک در عمان و قطر نه تنها بسته نشده، بلکه به شدت فعال شده‌اند. کشور‌های عربی که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، اکنون در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارند. آنها از یک سو طبق معاهدات امنیتی ملزم به همکاری با واشنگتن هستند و از سوی دیگر، به صراحت به تهران پیام داده‌اند که اجازه نخواهند داد از حریم هوایی یا خاک آنها برای حمله به ایران استفاده شود.

    این رویکرد که می‌توان آن را بی‌طرفی مسلحانه نامید، ناشی از ترسی است که حملات تلافی‌جویانه ایران به زیرساخت‌های انرژی در امارات و بحرین ایجاد کرده است. به گزارش سی‌اس‌آی‌اس (CSIS)، هدف قرار گرفتن فرودگاه دبی و برخی تاسیسات نفتی، به پایتخت‌های عربی فهماند که چتر دفاعی آمریکا لزوماً سدی نفوذناپذیر در برابر پهپاد‌ها و موشک‌های ایرانی نیست. حمله دیشب به سفارت آمریکا در ریاض شاهدی برای اثبات این موضوع است. بر همین اساس ورود به جنگ برای آنها به معنای انتحار اقتصادی و پایان پروژه‌های بلندپروازانه توسعه نظیر «چشم‌انداز ۲۰۳۰» سعودی خواهد بود.

    شکاف در شورای همکاری؛ اتحاد یا تفرقه؟

    تحلیل مؤسسه مطالعاتی آی‌آر‌آی‌اس (IRIS) نشان می‌دهد که برخلاف ظاهر متحد، شکاف‌های عمیقی در میان اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس وجود دارد. امارات متحده عربی که بیشترین آسیب اقتصادی را از تنش‌های اخیر دیده، لحن تندتری علیه تهران اتخاذ کرده است، اما عربستان سعودی با احتیاط بیشتری گام برمی‌دارد. ریاض به خوبی می‌داند که هرگونه ورود مستقیم به جنگ، دستاورد‌های دیپلماتیک دو سال اخیر و روند تنش‌زدایی با تهران را به کلی نابود خواهد کرد. (البته این تحلیل مربوط به قبل از حمله پهپادی شبه گذشته به سفارت آمریکا در ریاض است و اتفاقاتی مثل آن یا حمله به آرامکو، می‌تواند معادلات را قدری تغییر دهد.)

    کویت و عمان نیز، به عنوان سنتی‌ترین میانجی‌گران منطقه، به شدت نگران امنیت دریایی و مسدود شدن تنگه هرمز هستند. برای این کشورها، ورود به یک ائتلاف نظامی علیه ایران، به معنای دعوت از آشوب به خانه‌ خود است. گزارش‌های اندیشکده شورای آتلانتیک حاکی از آن است که کشور‌های عربی در حال لابی‌گری سنگین در کنگره آمریکا هستند تا ترامپ را از گسترش دامنه نبرد منصرف کنند، چرا که آنها خود را اولین قربانیان یک «جنگ بزرگ» می‌بینند.

    کابوس خلأ قدرت؛ فراتر از مرز‌های نظامی

    یکی از جدی‌ترین تحلیل‌هایی که در روزنامه‌های لوموند و نیویورک تایمز بازتاب داشته، نگرانی از «سوریه‌ای شدن» ایران است. تحلیلگران خارجی معتقدند که کشور‌های عربی، به‌ویژه اردن و عراق، از این واهمه دارند که حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، شیرازه اداری و امنیتی ایران را از هم بپاشد. در چنین سناریویی، گروه‌های شبه‌نظامی متکثر و هسته‌های تندرو در سراسر منطقه فعال خواهند شد که مهار آنها برای هیچ ارتش کلاسیکی در کشور‌های عربی ممکن نخواهد بود.

    همچنین، وابستگی اقتصادی متقابل (نظیر واردات گاز از ایران یا تجارت مرزی) باعث شده تا ورود به جنگ، به معنای خودزنی معیشتی برای برخی از همسایگان باشد. پکن نیز با نفوذی که بر ریاض و تهران دارد، به شدت بر طبل خویشتن‌داری اعراب می‌کوبد تا زنجیره تأمین انرژی خود را از گزند آتش نبرد حفظ کند.

    چرا اعراب «ماشه» را نخواهند چکاند؟

    با کنار هم قرار دادن داده‌های فوق، می‌توان به این نتیجه رسید که احتمال تشکیلِ یک «ناتوی عربی» برای ورود فعال به جنگ با ایران، دست‌کم در شرایط کنونی، بسیار پایین است، چراکه تجربه جنگ‌های گذشته و قدرت پهپادی-موشکی ایران نشان داده که پایتخت‌های شیشه‌ای جنوب خلیج‌فارس، اولین اهداف در دسترس هستند.

    ضمن اینکه، سخنان متناقض ترامپ و سابقه آمریکا در رها کردن متحدان (نظیر آنچه در افغانستان رخ داد)، اعراب را نسبت به چک سفید امضای واشینگتن بدبین کرده است.

    افزون بر این، اعراب تمایلی ندارند که به پیاده‌نظام پروژه‌ اسرائیل برای حاکمیت مطلق بر منطقه تبدیل شوند.

    در واقع، پایتخت‌های عربی ترجیح می‌دهند در حاشیه بمانند و با استفاده از ابزار‌های دیپلماتیک، هزینه‌های نبرد را کاهش دهند. آنها به خوبی می‌دانند که ایران، همسایه‌ ابدی آنهاست و هرگونه مشارکت در تخریب آن، زخمی تاریخی بر پیکر روابط دوجانبه باقی خواهد گذاشت که تا نسل‌ها التیام نخواهد یافت.

    سپری از جنس دیپلماسی

    برخلاف لفاظی‌های رسانه‌ای، واقعیت روی زمین نشان‌دهنده آن است که اعراب بیش از آنکه به دنبال فتح تهران باشند، نگران بقای خویش در میانه‌ این توفان هستند. ورود به جنگ با ایران، برای حکام عرب، بازی با آتش در انبار باروت است. وظیفه رسانه‌های داخلی و نخبگان سیاسی در این مقطع، تقویت این ادراک در میان همسایگان است که امنیت منطقه، یکپارچه و تفکیک‌ناپذیر است. صلح با همسایه، همواره ارزان‌تر و پایدارتر از ائتلاف با بیگانه است.