شرایط بازار سرمایه مدتهاست در رکود و ضعف قرار دارد، پولهایی هم که همچنان در بازار باقی ماندهاند برای مدیریت ریسک به سمت صندوقها به ویژه صندوقهای درآمد ثابت و صندوقهای طلا حرکت کردهاند. با محدودیت دامنه نوسان در مدت طولانی، مدیریت ریسک فراتر از قبل برای سهامداران پر رنگ شده است.
پولهای سرمایهگذار هم که درگیر سبدی متنوع از سهام بنیادی هستند، در این سطح قیمتی نمادها، نه توانایی فروش دارند و نه خرید لذا بلاتکلیفی شرایط سهامداری و سرمایهگذاری را دشوار کرده است. از طرفی بازار کارایی ندارد و سهامدار امنیت و اعتماد خود را از دست داده است. در این میان اتفاقاتی چون تغییر رییسجمهور کشور و کابینه دولت و به تازگی تغییر رییس سازمان بورس، امید کوچکی جهت بهبود بازار سرمایه و تصمیمات اثربخش، به سهامداران وارد کرده است که البته این امید هم از نوع انتظار است. عدم پیشبینیپذیر بودن اقتصاد و ناامیدی به بهبود شرایط اقتصادی کشور به قهر سهامداران با بازار سرمایه، منجر شده است. با تمام این بحرانها، شاخص بورس مدتهاست عقبتر از رشد تورم در جا میزند و امید اینجاست که شاید به دلیل این ناهمگامی، به زودی توجه به سمت بورس اوراق بهادار جلب شود. نکات مثبتی در این میان از اهداف علمیاتی دولت جدید به چشم میخورد که نمونه آن نزدیک شدن دلار نیما به آزاد است که میتواند امیدبخش باشد. باید استراتژی نجاتبخش دولت و مدیران و متولیان جدید، آرامآرام نسبت به وضعیت بازار سرمایه مشخص شود و باید دید باتوجه به وعدههایی که از پیش درخصوص بهبود بورس دادهاند آیا میتوانند شش ماهه دوم ۱۴۰۳، توجه ویژهای به بورس اوراق بهادار داشته باشند!
در ضمن مشکل اساسی در بطن بورس اوراق بهادار، از کارافتادگی، ضعف و افت سود عملیاتی شرکتهای فعال در بازار سرمایه به خصوص تولیدیها بوده که درگیر ریسکهای سیستماتیک و بحرانهای اقتصادی شدهاند و اولین قدم از سمت مدیران و متولیان رسیدگی به این صنایع در جهت بهبود سودها، گسترش طرح توسعهها و بهرهوری این شرکتها با هدف تمایل سرمایهگذار به سرمایهگذاری در سهام این شرکتها و آشتی با بازار سرمایه است.


