به گزارش اقتصادران، محسن عباسی طی یادداشتی در روزنامه تعادل نوشت:
می گویند، «آگاهی و دانش بزرگترین فضیلت در همه اعصار است و جهل بزرگترین رذیلت در همه دورانها محسوب میشود.» این گزاره و این حقیقت در شؤون مختلف و رشتههای گوناگون نمود داشته و نمایان میشود. در حوزههای اقتصادی هم تکیه بر علم و دانش و دادههای اطلاعاتی واجد اهمیت بسیاری است. بررسی مسیر توسعه در کشورهای مختلف هم همین حقیقت را نمایان میکند. از منظر عموم مردم، داشتن سواد مالی و دانش اقتصادی، موضوعی است که از عموم شهروندان در برابر تکانهها و نوسانات و سوداگریها حفاظت میکند.اما سواد مالی در ایران و دنیا تفاوتهای زیادی دارد. در دنیا سواد مالی آگاهی در خصوص درک مفاهیم اقتصادی نظیر پسانداز و سرمایهگذاری و… است. آنقدر ثبات اقتصادی وجود دارد که نهادهای مالی برای شما برنامههای مالی بازنشستگی تدوین میکنند! در اقتصاد بیثبات ما مفاهیم اقتصادی طور دیگری معنا و مفهوم پیدا میکنند و چنانچه افراد سواد مالی هم داشته باشند، باز هم چنانچه فرد به سرچشمههای رانت و ارتباطات خاص دسترسی نداشته باشد از همهچیز و همه کس عقب میماند و راهی به سمت رشد و ترقی پیدا نمیکند. بیایید با هم چند مورد از مفاهیم و پدیدهها را مرور کنیم و تفاوت معنایی آنها در جهان و ایران را مورد بررسی قرار دهیم.
پس انداز: در دنیا به معنای انباشت بخشی از درآمد در حساب بانکی برای هزینه یا خرید دارایی در آینده است در ایران اما پسانداز منجر به بیارزش شدن پول شما در آینده میشود و نگهداری وجه نقد اشتباه بزرگی است. در واقع آنچه که در همه جهان فضیلت و عامل رشد محسوب میوشد در ایران عاملی برای عقب ماندگی و در جا زدن است.
مسکن: مسکن در همه جای دنیا یک کالای مصرفی است که حتی خرید آن (خصوصا در اروپا) توجیه ندارد، اما در ایران سواد مالی ۱۰۰ درصد هم داشته باشید باید ۱۰۰ سال کار کنید تا خانهدار شوید! در ایران ما، هرکس که امکان خرید مسکن را پیدا میکند میتواند به سودهای کلان برسد. حیرتانگیز اینکه در ازای این سودهای بادآورده، نجومی و هنگفت، نیاز نیست مالیاتی بپردازد.
بیمه: در دنیا به معنای آرامش خاطر است. در ایران یک «مینی دیکتاتور اقتصادی» که به زور از حقوق کارمندان و درآمد شرکتها سهم خودش را بر میدارد و هنگام دادن خسارت با هر ترفندی از دادن خسارت شانه خالی میکند!
صندوق بازنشستگی: در دنیا که کارش معلوم است، در ایران اما منبع مشکلات و معضلات و حیاط خلوت سیاسیون و دوستان و مدیران بیکفایت است. در واقع صندوقهای بازنشستگی به دلیل همین سوءمدیریتها بدل به یکی از ابرچالشهای اقتصادی ایران شدهاند. دولت ناچار است از بیتالمال هزینههای بسیاری را بپردازد تا بتواند حقوق بازنشستگان را پرداخت کند.
مالیات: در دنیا منابع دریافت مالیات و هزینهکرد آن شفاف است و در اینجا قانون مالیات مانند سیستم گوشیهای هوشمند چند وقت یکبار آپدیت جدید میدهد. معلوم هم نیست این منابع هنگفت کجا هزینه میشود! در جهان از مالیاتها برای تحقق اراده ملت استفاده میشود. مردمی که مالیات میدهند، جهتگیریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی را به سیستم دیکته میکنند اما در ایران مردم مالیات میدهند تا هزینههای غیر ضرور دولت و کارمندان بیهوده آن، هزینه نهادهای فرهنگی نامشخص و صدا و سیما و رسانههای نامشخص و…پرداخت شود.
بانک مرکزی: در دنیا مستقل است و تصمیماتش ارتباطی با دولت ندارد ولی در ایران یکی از وزارتخانههای دولت است و مشغول دستکاری در اقتصاد! هر روز باید منتظر بخشنامههای خلقالساعه و دستوری از سوی این نهاد باشیم. تصمیماتی که بعضا درست در نقطه مخالف علم اقتصاد قرار دارد.
بورس: در دنیا، بورس علیرغم همه افت و خیزها همان بورس است و در ایران شده همتراز کوروش کمپانی که یک سرباز فراری تاسیسش کرده است. بقیه مفاهیم اقتصادی و پدیدههایش هم همین وضعیت را در اقتصاد ما دارند و قابل پیشبینی نیستند که به سواد مالی مردم ربطش میدهید. اینقدر مافیا در این اقتصاد وجود دارد و در همه جا ریشه دوانده که تا روزنهای پیدا میشود مردم برای جبران تورم به آن روزنه هجوم میآورند به ناچار اعتماد میکنند و بسیاری این بین، در نبودِ نظارتِ درست، مورد سوءاستفاده قرار میگیرند. بورس اولویت اول در رسانههای زرد حالا با ماجرای کلاهبرداری و کوروش کمپانی مقایسه میشود… واقعا جای تاسف دارد.
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی/ بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن


