برچسب: چند شغلی

  • کار برای زنده ماندن یا زندگی برای کار؟ /  اقتصادِ مضطرب و نسل چندشغله‌ها

    کار برای زنده ماندن یا زندگی برای کار؟ / اقتصادِ مضطرب و نسل چندشغله‌ها

    به گزارش اقتصادران، صبح در اداره، عصر پشت فرمان تاکسی‌های اینترنتی و شب در کلاس‌های آنلاین یا کارهای فریلنسری؛ این روایت زندگی روزمره هزاران ایرانی است که برای فرار از بحران معیشت، به چند شغل پناه برده‌اند. پدیده‌ای که روزی نشانه تلاش، پشتکار و بلندپروازی فردی به شمار می‌رفت، حالا به نماد اضطرار و بقا تبدیل شده است. در جامعه‌ای که تورم ماه‌به‌ماه از درآمد پیشی می‌گیرد و سبد معیشت خانوار با سرعتی سرسام‌آور سنگین‌تر می‌شود، «چندشغله بودن» دیگر انتخاب نیست؛ نوعی مقاومت خاموش است در برابر اقتصادی که دیگر با کارِ یک‌نفره نمی‌چرخد.

    در دهه‌های گذشته، داشتن یک شغل ثابت و رسمی، رویای بسیاری از جوانان بود؛ نشانه‌ای از امنیت و ثبات. اما امروز، همان شاغلان رسمی نیز در تنگنای مالی به سر می‌برند. بسیاری از معلمان، پرستاران، کارمندان ادارات و حتی کارکنان شرکت‌های خصوصی با حقوقی که به‌سختی از خط فقر عبور می‌کند، ناچار شده‌اند در کنار شغل اصلی، شغل دوم یا سومی اختیار کنند. براساس آمارهای غیررسمی که پژوهشگران حوزه کار منتشر کرده‌اند، بیش از ۳۵ درصد از شاغلان شهری در ایران دارای دو منبع درآمد هستند و حدود ۱۲ درصد نیز سه شغل یا بیشتر دارند. آمارهایی که اگرچه در گزارش‌های رسمی منعکس نمی‌شود، اما نشانه‌های آن در خیابان‌ها، شبکه‌های اجتماعی و زندگی روزمره مردم به‌خوبی مشهود است. از تاکسی‌های پر از معلمان بازنشسته و کارمندان میانسال گرفته تا پرستارانی که پس از شیفت‌های طاقت‌فرسای بیمارستان، در مطب‌ها یا مراکز خصوصی کار می‌کنند. پدیده‌ای که از حاشیه‌نشینی اقتصادی گذشته و به بخشی از هنجار اجتماعی تبدیل شده است.

    چندشغله بودن؛ راهی برای بقا یا نشانه بحران؟

    مهران قنبری، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در این باره به «تعادل» می‌گوید: چندشغله بودن در جامعه امروز ایران نه انتخابی داوطلبانه، بلکه نتیجه فشار ساختاری است. وقتی تورم از کنترل خارج می‌شود و سطح دستمزدها سال‌ها عقب‌تر از هزینه زندگی می‌ماند، مردم برای حفظ حداقل استاندارد رفاه، به کار دوم یا سوم روی می‌آورند. در واقع، چندشغله بودن نوعی سازوکار دفاعی در برابر نابرابری اقتصادی است. او، با بیان این مطلب که چنین پدیده‌ای فقط در سطح معیشتی باقی نمی‌ماند و تبعات اجتماعی عمیقی دارد، می‌افزاید: وقتی مردم مجبور می‌شوند زمان استراحت، فراغت یا حضور در کنار خانواده را به کار اختصاص دهند، با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که جامعه‌شناسی آن را«فرسودگی جمعی» می‌نامد. جامعه‌ای که در آن همه کار می‌کنند، اما هیچ‌کس احساس امنیت و رضایت ندارد.

    چهره پنهان خستگی

     سیاست‌های معیشتی ناکام

    نگاهی به روند تورم در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که بخش بزرگی از مشکلات کنونی ریشه در ناترازی مزمن میان درآمد و هزینه دارد. بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، هزینه سبد معیشت خانوار شهری در سال ۱۴۰۳ نسبت به سال قبل بیش از ۴۵ درصد افزایش یافته است، در حالی که حقوق‌ها به‌طور متوسط تنها ۲۵ درصد رشد داشته‌اند. در چنین شرایطی، حتی طبقه متوسط نیز به سرعت در حال فرسایش است. خانواده‌هایی که روزی می‌توانستند با یک شغل و درآمد متوسط، زندگی متعادلی داشته باشند، امروز ناچارند هر دو والد کار کنند یا به شغل‌های جانبی روی آورند. در این میان، مشاغل خدماتی و غیررسمی بیشترین رشد را داشته‌اند. تاکسی‌های اینترنتی، فروش‌های خانگی، تولید محتوا، کارهای پاره‌وقت آنلاین و مشاغل فصلی، به پناهگاه جدید کسانی بدل شده که در جست‌وجوی درآمد دومند. اما این راه‌حل‌های موقت، اغلب بدون بیمه، حمایت قانونی و امنیت شغلی‌اند؛ یعنی همان تله‌ای که خود به بحران تازه‌ای تبدیل می‌شود.

    روایت از زندگی در مدار اجبار

    زهرا، پرستار ۳۷ ساله در یکی از بیمارستان‌های دولتی تهران است، او به «تعادل» می‌گوید: شیفت‌های طولانی بیمارستان هم برای تامین هزینه‌های زندگی‌ام کافی نیست، به همین دلیل در روزهای غیر کاری بیمارستان به یک کلینیک خصوصی می‌روم. او می‌افزاید: جز حقوق، پاداش شیفت شب و اضافه کاری هم دریافت می‌کنم اما باز هم خرج و دخلم با هم نمی‌خواند، اجاره خانه و مخارج فرزندانم واقعا بالاست و همین کار کردن‌های بی‌وقفه باعث شده دیگر چیزی از انرژی و آرامش برایم نماند، اما چاره‌ای نیست. حمید، معلم دبیرستان، بعدازظهرها در یک آموزشگاه خصوصی تدریس می‌کند و شب‌ها راننده تاکسی اینترنتی است. او نیز می‌گوید: روزگاری معلمی شأن اجتماعی داشت، حالا معلمی یعنی کسی که همیشه خسته است. صبح در مدرسه، عصر در آموزشگاه و شب در خیابان. اگر کار نکنم، قسط و اجاره عقب می‌افتد، اگر کار کنم، دیگر چیزی از من باقی نمی‌ماند. چنین روایت‌هایی تنها گوشه‌ای از واقعیت زندگی هزاران شاغل در کشور است؛ واقعیتی که مرز میان طبقات را محو کرده و «فرسودگی» را به ویژگی مشترک اقشار گوناگون تبدیل کرده است.

    از دولتمردان چندشغله‌ تا مردم چندشغله

     پیامدهای روانی و اجتماعی

    روانشناسان اجتماعی بر این باورند که چندشغله بودن آثار مستقیمی بر روابط خانوادگی، سلامت روان و کیفیت زندگی دارد. کاهش تعاملات خانوادگی، فرسودگی شغلی، افسردگی پنهان و افزایش مصرف مواد محرک برای حفظ انرژی، از جمله نشانه‌هایی است که در جامعه امروز بیشتر دیده می‌شود. در پژوهشی که توسط یکی از مراکز دانشگاهی انجام شده، ۶۴ درصد از چندشغله‌ها گفته‌اند کمتر از پنج ساعت در شبانه‌روز می‌خوابند و بیش از نیمی از آنان از «احساس بی‌معنایی در کار» رنج می‌برند. قنبری این وضعیت را نشانه‌ای از بحران عمیق‌تری می‌داند و اظهار می‌دارد: جامعه‌ای که در آن کار به بهای از دست رفتن سلامت روان و زمان زندگی انجام می‌شود، در مسیر فروپاشی آرام قرار دارد. این فروپاشی شاید در ظاهر دیده نشود، اما در قالب خستگی مزمن، بی‌حوصلگی و بی‌اعتمادی عمومی خود را نشان می‌دهد.

    فرسایش طبقه متوسط؛ خطری خاموش

    طبقه متوسط، همواره ستون فقرات ثبات اجتماعی در هر جامعه‌ای است. اما در ایران، این طبقه در حال کوچک شدن است. خانواده‌هایی که روزگاری با یک شغل و درآمد متوسط می‌توانستند هزینه زندگی، تحصیل فرزندان و تفریحات حداقلی را تامین کنند، امروز در تنگنای مالی به سر می‌برند. این جامعه شناس با بیان مطلب فوق می‌گوید: افزایش قیمت مسکن، اجاره، آموزش، درمان و خوراک، طبقه متوسط را به سمت چندشغله بودن سوق داده است. در نتیجه، تمایز میان «طبقه متوسط» و «طبقه کارگر» روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود. او هشدار می‌دهد: وقتی طبقه متوسط فرسوده شود، جامعه تعادل خود را از دست می‌دهد. شکاف میان فقیر و غنی بیشتر می‌شود و احساس بی‌ثباتی در کل نظام اجتماعی گسترش می‌یابد.

    بهره‌وری پایین، جامعه خسته

     در غیاب سیاست‌های حمایتی واقعی

    کارشناسان معتقدند که برای کاهش پدیده چندشغله بودن، باید به جای توصیه‌های اخلاقی یا فرهنگی، اصلاحات ساختاری اقتصادی صورت گیرد. افزایش واقعی دستمزدها، کنترل تورم، کاهش مالیات بر حقوق اقشار پایین، حمایت از مشاغل پایدار و اجرای سیاست‌های بازتوزیعی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند از شدت بحران بکاهد. به بیان دیگر تا زمانی که سیاستگذاران مساله معیشت را جدی نگیرند، هرگونه برنامه فرهنگی برای ارتقای کیفیت زندگی بی‌اثر خواهد بود. وقتی مردم از تامین ابتدایی‌ترین نیازهایشان عاجزند، صحبت از رفاه و شادی عمومی بی‌معناست.

    کار برای زنده ماندن یا زندگی برای کار؟

    پدیده چندشغله بودن در ایران، آینه تمام‌نمای بحرانی عمیق‌تر است: بحران عدالت اجتماعی و ناکارآمدی نظام اقتصادی. در جامعه‌ای که بخش زیادی از شهروندان برای پرداخت اجاره خانه ناچارند پس از ساعات اداری هم کار کنند، دیگر چیزی به نام فراغت یا آرامش باقی نمی‌ماند. فرسودگی، بی‌خوابی و اضطراب، به عناصر ثابت زندگی روزمره بدل شده‌اند. بسیاری از مردم حتی وقتی در خانه‌اند، ذهنشان درگیر کار است؛ یعنی «کار تا مرز فرسودگی».

     

  • کارگران در بن بست معیشت / یک شغل دیگر کافی نیست

    کارگران در بن بست معیشت / یک شغل دیگر کافی نیست

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که تورم، کاهش قدرت خرید و نبود امنیت شغلی به بخش جدانشدنی زندگی روزمره مردم تبدیل شده است، خانواده‌های ایرانی برای بقا و حفظ حداقل سطح معیشت، به ناچار به سمت چندشغله بودن گرایش پیدا کرده‌اند. پدیده‌ای که زمانی نشانه‌ای از تلاش و پشتکار تلقی می‌شد، امروز رنگ باخته و به آخرین راه‌حل برای ادامه‌ی حیات اقتصادی بدل شده است.

    بر اساس گزارش‌های مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه در ماه‌های گذشته از ۴۵درصد عبور کرده و قیمت اقلام اساسی زندگی خانوار همچنان روند صعودی دارد. در چنین شرایطی، درآمد ماهیانه یک کارمند یا کارگر، پاسخگوی هزینه‌های ابتدایی زندگی از جمله اجاره مسکن، خوراک، پوشاک و آموزش فرزندان نیست.

    ناهید سعادتی، استاد اقتصاد اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی، بیان کرده است:در دهه گذشته، درآمد واقعی خانوارهای متوسط به پایین، به‌شدت کاهش یافته و برای ادامه زندگی در شهرهای بزرگ، عملاً داشتن دو یا حتی سه شغل به یک ضرورت تبدیل شده است.

    کارگرانی که صبح‌ها در کارگاه یا کارخانه مشغول کارند، عصرها به عنوان راننده تاکسی اینترنتی، کارگر ساختمانی، فروشنده دوره‌گرد یا خدماتی در مشاغل غیررسمی فعالیت می‌کنند. برخی نیز شب‌ها به سراغ پروژه‌های موقت یا کارهای فریلنسری می‌روند؛ تنها برای اینکه بتوانند کرایه خانه بدهند، مایحتاج اولیه زندگی را تهیه کنند، و قسط و بدهی عقب‌افتاده‌شان را پرداخت کنند.

    قانون کار ایران صراحت دارد که حداکثر ساعت کاری در هفته ۴۴ساعت است. اما با گسترش مشاغل غیررسمی، این چارچوب‌ها دیگر معنا ندارد. بسیاری از کارگران شغل دوم خود را در بخش‌هایی غیرقانونی یا فاقد بیمه انجام می‌دهند، که در صورت بروز حادثه یا بیماری، هیچ‌گونه حمایتی شامل حالشان نمی‌شود.

    از سوی دیگر حمید حاجی اسماعیلی, فعال کارگری معتقد است که مطابق گزارش میدانی, حدود ۶۰درصد افراد شغل دوم یا سوم دارند. طبیعتاً بحران اقتصادی، تورم، گرانی و مشکلات عدیده در سال‌های اخیر کارگران را مجبور به شغل بعدی کرده است تا بتوانند با درآمدی دیگر از پس هزینه های زندگی بر بیایند. اما یکی از مشکلات این است که کارمندان، کارگران و حتی بازنشستگان اگر شغلی رسمی پیدا نکنند، معمولاً در فعالیت‌های غیررسمی مانند رانندگی، حمل و نقل و دلالی کاری برای خود دست و پا می‌کنند.

    حاجی اسماعیلی افزود: بنابراین جنبه اقتصادی چندشغله بودن برای عموم مردم مهم است. چون در سال‌های اخیر درآمد و قدرت خرید آنها بصورت روزانه کاهش یافته که ناشی از ساختار بیمار اقتصاد کشور است.متأسفانه، سیاست گذاران نیز نتوانستند تناسبی بین تورم و حقوق و دستمزد ایجاد کنند و شاهد هستیم که ارزش حقوق‌ها نسبت به تورم روند کاهشی به خود گرفته است.

    هادی ابوی, فعال کارگری با بیان اینکه میزان دستمزد به‌اندازه‌ای است که کارگران از کار کردن در واحدهای تولیدی امتناع می‌کنند گفت: کارگران معتقدند با ساعت کاری بالا و درآمد کم نمی‌توانند از پس هزینه‌های زندگی برآیند و مجبور هستند بعد از پایان ساعت کاری در یک واحد تولیدی یا اداری به‌سمت شغل دوم بروند و معاش خانواده را تأمین کنند. بعد از مدتی که در شغل دوم به‌طور مثال (تاکسی اینترنتی) می‌روند، تمایلشان به اینکه آن را به‌عنوان شغل دائمی خود انتخاب کنند، بیشتر می‌شود و ترجیح می‌دهند به‌سمت آن مشاغل بروند.

    سعید فتاحی، مشاور کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران در مورد مهم‌ترین خواسته‌ی کارگران گفت: امروز مهم‌ترین مشکل کارگران معیشت بسیار بد آن‌هاست. سفره‌ی کارگران خالیست، هزینه‌ی تحصیل فرزندانشان را ندارند، درآمد آن‌ها در بهترین حالت تنها یکی دو مورد از نیازهای اساسی آن‌ها را تأمین می‌کند، و حتی با شغل دوم هم نمی‌توان به حداقل‌های یک زندگی چیزی که در قانون کار به عنوان معیار تعیین دستمزد کارگر ساده آمده دست یافت.

    فتاحی ادامه داد: سیاست هایی که هرساله از آن به عنوان تنها راه توسعه نام می‌برند، کار را به جایی رسانده که امروز تأمین گوشت و مرغ و حتی لبنیات برای کارگران دشوار شده است و این وضعیت به زودی خود را در فقر غذایی فرزندان خانواده‌های کارگری نشان می‌دهد.امروز با این حجم از عقب‌ماندگی دستمزد از تورم و هزینه‌های زندگی مواجه نبودیم. همچنین اگر بخشنامه‌ها و دادنامه‌ها امنیت شغلی را از کارگر نمی‌گرفتند امروز کارگران و تشکل‌های آن‌ها تا این اندازه ضعیف نبودند.

    فشار روانی چندشغله بودن؛ خستگی، فرسودگی و فروپاشی خانواده‌ها

    افزایش ساعات کاری، کاهش استراحت، نبود تفریح و زمان کافی برای تعامل با اعضای خانواده، تبعات جبران‌ناپذیری بر سلامت روانی و اجتماعی افراد گذاشته است.

    امیر ناصری، روان‌پزشک و عضو انجمن سلامت روان ایران هشدار می‌دهد:افزایش چندشغله‌بودن به قیمت فرسایش روانی، افسردگی، اضطراب مزمن و گسترش تنش‌های خانوادگی تمام می‌شود. افراد زمان کافی برای رسیدگی به خود، فرزندان و همسر ندارند و این شکاف‌ها آرام آرام به بحران‌های عاطفی منجر می‌شود.

    طبق آخرین آمارهای رسمی که در اواخر سال ۱۴۰۳ منتشر شد؛ بیش از ۳۵٪ از جمعیت فعال کشور دست‌کم دو شغل دارند.در میان این افراد، ۶۲٪ ساکن شهرهای بزرگ (تهران، مشهد، اصفهان و شیراز) هستند.مردان بیشتر به رانندگی اینترنتی، فروشندگی و تدریس خصوصی مشغولند.زنان نیز در مشاغل خانگی، فروش آنلاین و تولید صنایع‌دستی حضور فعال دارند.این ارقام تنها نوک کوه یخ واقعیت اقتصادی هستند؛ چرا که بسیاری از مشاغل غیررسمی و فصلی در آمارها ثبت نمی‌شوند.

    در نهایت، مسئله اصلی فراتر از افزایش تعداد شغل‌هاست. موضوع، تغییر معنای «کار» در زندگی روزمره مردم است. امروز بسیاری از خانواده‌ها نه برای رشد، بلکه برای بقا کار می‌کنند. دغدغه‌ی اصلی مردم دیگر توسعه فردی یا شغلی نیست؛ بلکه پرداخت اجاره خانه، قبض‌ها و هزینه‌های روزمره است.

    تا زمانی که سیاست‌های کلان اقتصادی، شرایط اشتغال پایدار و دستمزدهای متناسب با هزینه‌ی زندگی فراهم نکند، چندشغله بودن به‌عنوان تنها راه‌حل اجباری در جامعه باقی خواهد ماند؛ راه‌حلی که بهای آن، سلامت روان، آرامش خانوادگی و کیفیت زندگی است.

    بازنگری در ساختار دستمزدها مطابق با سبد معیشت واقعی،ایجاد مشوق‌های شغلی برای خانواده‌ها با فرزندان خردسال،بهبود نظام بیمه‌ای برای مشاغل پاره‌وقت و غیررسمی

    و تسهیل دسترسی به وام‌های کم‌بهره برای کسب‌وکارهای کوچک راهکارها برای حل این مشکل است.

  • تنها با یک شغل نمی توان از پس هزینه‌های زندگی برآمد

    تنها با یک شغل نمی توان از پس هزینه‌های زندگی برآمد

    به گزارش اقتصادران، محمود کریمی بیرانوند، معاون وزیر کار با اشاره به تمرکز وزارت کار بر اشتغال‌زایی قشر تحصیل‌کرده، گفت: «جنبش بورس تحصیلی بخش خصوصی در کشور درحال‌توسعه است؛ یعنی بخش خصوصی در دفترچه کنکور کارجو را در همان مقطع لیسانس بورس می‌کند. همچنین بسیاری از سرفصل‌های نامربوط رشته‌های تحصیلی از دانشگاه‌ها حذف شده است. مراکز جوار دانشگاهی و فنی حرفه‌ای در داخل دانشگاه‌ها نیز رشد قابل‌ملاحظه‌ای داشته‌اند.» با وجود این وعده، آخرین آمار‌ها حکایت از ۷۰ درصد فارغ‌التحصیل بیکار در مقطع دکتری دارد. چندی پیش طا‌ها رمضانی، مدیرکل دفتر سیاستگذاری و توسعه اشتغال این رقم را مورد تایید قرار داد. بر اساس گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس سهم بیکاری در زنان نسبت به مردان و در نقاط شهری نسبت به نقاط روستایی بالاتر است.

    با توجه به این شرایط پرسش‌هایی مطرح است از جمله این که چرا جمعیت فارغ التحصیلان بیکار، یا فارغ التحصیلان شاغل و فقیر تا این حد زیاد است؟ مرتضی افقه، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه چمران اهواز  به این پرسش‌ها پاسخ داده است:

    رشد بی رویه موسسات آموزش عالی بدون بازار کار

    مرتضی افقه گفت: «به دلیل مشکلات موجود در بخش مدیریت در کشور، بسیاری از فعالیت‌های تولیدی، پرهزینه هستند و بنابراین درآمد ناشی از این فعالیت ها، که شاغلین از آن بهره مند می‌شوند، بسیار پایین‌تر از سطح معیشتشان است. نکته دیگر این که، سالهاست که به جای ایجاد زمینه‌های مناسب شغلی یا سوق دادن جوانان به سمت یادگیری مهارت‌های فنی و حرفه‌ای مناسب برای مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی، آنان را به سمت دانشگاه‌های بزرگ و کوچک و حتی غیرمعتبر برده ایم. شاید هیچ کشوری به اندازه ما به نسبت جمعیتش، دانشگاه و مراکز عالی نداشته باشد؛ بنابراین این میزان فارغ التحصیل که در بسیاری از موارد امکان اشتغال، ازدواج و فعالیت‌های دیگر را ندارند، در فعالیت‌هایی مشغول می‌شوند که ارتباطی با تحصیلاتشان ندارد و یا در سطحی پایین‌تر از مدرک خود مشغول می‌شوند.»

    وی افزود: «دستمزد‌هایی که افراد تحصیلکرده و سایر مردم می‌گیرند، در اغلب موارد، بسیار کمتر از مقداری است که بتوانند یک زندگی شرافت مندانه داشته باشند. به همین دلیل بسیاری از مردم ناچارند که دو و یا حتی سه شغل داشته باشند. به خصوص در سال‌های اخیر که قیمت مسکن به اندازه‌ای افزایش پیدا کرده که جوانانی که تازه فارغ التحصیل شده اند یا حتی شغل هم دارند، از پس تامین هزینه‌ها برنخواهند آمد. به همین دلیل نیز بسیاری از افراد نه تنها با یک شغل از پس هزینه‌های زندگی بر نمی‌آیند، بلکه مجبورند شغل دوم نیز داشته باشند. همین دو شغله و سه شغله بودن، هم توان اقتصادی افراد را کاهش می‌دهد و هم توان اجتماعی آن‌ها را. درواقع این شرایط نه تنها فرصت تفریح، بلکه فرصت رسیدگی به امور فرااقتصادی و تربیتی و رفاهی خانواده را نیز از بین می‌برد.»

    استعداد زنان، جوانان و فارغ التحصیلان هدر شد

    این اقتصاددان گفت: «متاسفانه سیاست گذاران از سال‌های پایان جنگ (۶۶ و ۶۷) شروع به افزایش دانشگاه‌ها کردند که شاید بتوانند فرصتی در جهت ایجاد اشتغال بخرند. این افزایش بی رویه دانشگاه‌ها بی توجه و بی تناسب با نیاز‌های جامعه و کشور انجام شد و تعداد رشته‌هایی که تناسب چندانی با نیاز‌های کشور نداشتند نیز افزایش پیدا کرد. به نظر می‌رسد هدف از این کار، سر کار گذاشتن افراد بود. در دهه‌های گذشته، دانشگاهها، مراکز آموزش عالی، موسسات غیرانتفاعی و علمی کاربردی، مثل قارچ سر بر آوردند و جوانان این مرز و بوم را جذب کردند. در نتیجه بخشی از هزینه‌های خانوار صرف اموری شد که اصلا غیرضروری بود. بهتر بود به جای این کار، روی سازمان‌های فنی و حرفه‌ای مبتنی بر تکنولوژی‌های مدرن متمرکز شویم. ما اکنون خودمان را با برخی آموزش‌های غیرضروری و تاریخ گذشته مشغولیم. با همین سیاست‌های غیرمسئولانه است که تعداد زیادی فارغ التحصیل را وارد جامعه کرده ایم، آن هم بدون این که سرمایه گذاری‌های لازم حوزه اقتصاد را برای این جوانان فراهم کرده باشیم.»

    این استاد دانشگاه تاکید کرد: «نمی‌توانیم بگوییم وضعیت دانشگاه‌ها حاصل ناهماهنگی بین سیستم آموزش عالی و دولت است، وزیر علوم، بخشی از هیئت دولت است؛ بنابراین کل این موضوع به دولت و حاکمیت بر می‌گردد، بنابراین وقتی تولید در کشور اهمیت نداشته باشد و موانع کسب و کار رفع نشود، فعالیت‌های تولیدی روز به روز کمتر می‌شود. مطمئن باشید این موضوعی پیچیده نیست که هیئت دولت نتواند تشخیص دهد که میزان افراد فارغ التحصیل با میزان مشاغل موجود در کشور تناسب دارد یا خیر. بخش قابل توجهی از بودجه‌های کشور باید صرف زیرساخت‌های تولید و توسعه شود، این یک موضوع مهم است که در کشور ما مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با توجه به کیفیتی که این روز‌ها در حوزه آموزش داریم، لزومی ندارد اصرار کنیم که همه جوان‌ها به دانشگاه بروند و این همه جوان بیکار داشته باشیم.»