برچسب: پیری جمعیت

  • بمب ساعتی جمعیت در آستانه انفجار / بحران پیری جمعیت در راه است

    بمب ساعتی جمعیت در آستانه انفجار / بحران پیری جمعیت در راه است

    به گزارش اقتصادران، ایران ممکن است هنوز گرفتار تورم و رکود باشد، اما یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های اقتصادی کشور آرام ‌آرام نفس می‌کشد و کمتر کسی به آن به طور جدی توجه می‌کند. بمبی ساعتی که وقتی منفجر شود، نه دولت توان کنترل آن را دارد و نه نسل جوانی برای جبران آن باقی مانده است. کشور ما به سرعت در حال ورود به مرحله‌ای است که جمعیت سالمندانش به سرعت افزایش می‌یابد و ساختار اجتماعی و اقتصادی را به چالش می‌کشد. سازمان ملل در یکی از گزارش‌های خود پیش‌بینی می‌کند که تا سال ۲۰۵۰ حدود ۲۷ درصد جمعیت کشور سالمند شوند. این تغییر جمعیتی با روند کاهش شدید نرخ باروری همراه است. نرخ باروری که در سال ۱۹۸۰ حدود ۶.۵ فرزند به ازای هر زن بود، اکنون به ۱.۶ فرزند کاهش یافته است. چنین روندی نه تنها ترکیب جمعیتی کشور را تغییر می‌دهد، بلکه ساختار نیروی کار، نظام‌های بیمه و تأمین اجتماعی و حتی زندگی روزمره خانواده‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد. سند ملی سالمندی ایران هشدار می‌دهد که اگر سیاست‌ها و برنامه‌های حمایتی به موقع اجرا نشود، بحران پیری جمعیت بار اقتصادی و اجتماعی سنگینی تحمیل خواهد کرد و چالشی فراتر از توان نهادهای دولتی و امکانات فعلی کشور ایجاد خواهد کرد. در حقیقت، بحران پیری جمعیت تنها یک مشکل جمعیتی نیست. این یک چالش میان نسلی است که می‌تواند رشد اقتصادی، عدالت اجتماعی و ثبات مالی کشور را همزمان تهدید کند. هر روز که از اجرای اصلاحات و سیاست‌های حمایتی غفلت شود، بمب ساعتی پیری جمعیت نزدیک‌تر به انفجار می‌شود و فشارها بر نسل‌های جوان و سالمندان دوچندان خواهد شد. در این شرایط، ضرورت برنامه‌ریزی جامع و اقدام فوری بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.

    عاقبت پیر شدن جمعیت چیست؟

    پیری جمعیت پیامد‌های گسترده و چند بعدی دارد که اقتصاد، اجتماع، رفاه و نظام‌های حمایتی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کاهش نسبت جمعیت جوان به کل جمعیت نه تنها باعث افت عرضه نیروی کار می‌شود، بلکه فشار بر بهره‌وری و رشد اقتصادی را نیز افزایش می‌دهد. در این شرایط، صندوق‌های بازنشستگی و تأمین اجتماعی، که پیش از این برای تأمین منابع مالی مورد نیاز خود به حق بیمه و مشارکت نیروی کار جوان متکی بودند، با کمبود منابع روبه‌رو می‌شوند و افزایش سالمندان در کنار کاهش بیمه‌پردازان، پایداری مالی این صندوق‌ها را به شدت تهدید می‌کند. در واقع، اگر روند فعلی ادامه یابد، بسیاری از بازنشستگان ممکن است با تأخیر در پرداخت مستمری یا کاهش سطح حمایت‌های مالی مواجه شوند، که می‌تواند فشار روانی و اقتصادی قابل توجهی بر آنها وارد کند. طبق داده‌های قانون بودجه، در سال ۱۴۰۳ سهم صندوق‌های بازنشستگی از بودجه عمومی کشور به حدود ۱۶ درصد رسیده است. همچنین، روند کاهشی جدی فرزندآوری، سرعت پیدا کردن تایمر بمب ساعتی پیری جمعیت را به دنبال دارد. بنابراین، از الان باید نگران ۲۰ سال آینده بود. اگرچه شرایط فعلی صندوق‌ها نیز وضعیت مطلوبی را نشان نمی‌دهد.

    نمودار زیر نرخ باروری را بر اساس داده‌های سازمان ملل نشان می‌دهد. همانطور که در نمودار پیداست، نرخ باروری در نیم قرن گذشته کاهش جدی داشته است. البته این کاهش در بسیاری از کشور‌های دنیا نیز دیده می‌شود و تهدید پیری جمعیت تنها به ایران مربوط نیست.

    پیری جمعیت بمب ساعتی

    از سوی دیگر، کاهش نیروی کار فعال و افزایش سالمندان نیازمند خدمات تخصصی، می‌تواند هزینه‌های تولید و خدمات را افزایش دهد و از سرعت رشد اقتصادی کشور بکاهد. همجنین، افزایش تقاضا برای خدمات پزشکی و دارو، فشار مالی بیشتری بر دولت و سیستم بیمه وارد می‌کند و نیازمند سرمایه‌گذاری‌های فوری و بلندمدت است. بدون اصلاح ساختارها و برنامه‌ریزی جامع، کشور با چالشی جدی روبه‌رو خواهد شد که نه تنها رفاه سالمندان بلکه ثبات اقتصادی و عدالت اجتماعی را نیز تهدید می‌کند. از نمونه‌های بارز کشورهایی که با بحران بازنشستگی و پیری جمعیت دست و پنجه نرم می‌کنند، می‌توان به یونان اشاره کرد. کشوری که اصلاحات در این زمینه را به تأخیر انداخت و تاوان آن را با بدهی‌های سنگین خارجی و سیاست‌های اقتصادی همراه با شوک و اصلاحات ناگهانی داد.

    راه کار خروج از بحران

    برای مقابله با بحران جمعیتی، راهکار‌های متنوعی وجود دارد که باید به‌طور هم‌زمان و هماهنگ اجرا شوند. افزایش مشارکت زنان در بازار کار به جبران کاهش نیروی کار فعال کمک می‌کند و جذب مهاجران متخصص و جوان تجربه جهانی موفقی برای ایجاد تعادل جمعیتی و رشد اقتصادی است. از آن‌جایی که مشارکت زنان در اقتصاد ایران بسیار پایین و طبق آمار‌های بانک جهانی در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۳.۴ درصد است، افزایش مشارکت این گروه در اقتصاد می‌تواند حمایت موثری برای بازار کار کشور باشد.

    از سوی دیگر، ادامه فرایند فعلی صندوق‌های بازنشستگی بر شدت بحران می‌افزاید. اصلاح نظام بازنشستگی از طریق افزایش تدریجی سن بازنشستگی، ایجاد صندوق‌های چندلایه شامل پایه حمایتی، اجباری و مکمل و مدیریت دارایی‌ها و شفاف‌سازی سرمایه‌گذاری‌ها ضروری است. برنامه‌ریزی مالی درست برای این صندوق‌ها، و حمایت‌های حساب شده دولتی تا زمانی که صندوق‌ها از وضعیت بحرانی خارج شوند، می‌تواند شروعی برای اصلاح این وضعیت باشد. متنوع‌سازی صندوق‌های بازنشستگی، و ورود بخش خصوصی به این حوزه می‌تواند یکی دیگر از راهکارهایی باشد که به افزایش بهره‌وری صندوق‌های بازنشستگی کمک کند. چرا که افزایش تنوع، منجر به تقسیم منابع مالی بین این صندوق‌ها می‌شود. در نتیجه، صندوق‌های خصوصی خود می‌توانند پاسخگوی نیاز سرمایه‌گذاران خود باشند و حتی در صورت شکست، نیاز به حمایت مالی سنگین دولت نخواهد بود. می‌توان با سیاست‌های لازم، از Too Big To Fail شدن این صندوق‌ها جلوگیری کرد و در صورت وقوع بحران‌های مالی، راه حل بهینه‌ای اعمال کرد.

    همچنین سرمایه‌گذاری در فناوری برای افزایش بهره‌وری نیروی کار باقی‌مانده از دیگر اقدامات مؤثر است. که می‌تواند در بلندمدت از فشار پیری جمعیت بر اقتصاد بکاهد. در سایر کشورهای صنعتی که وضعیت اقتصادی مناسب‌تری دارند، از واردات نیروی کار نیز استفاده می‌شود. بدین ترتیب، کشور می‌تواند از نیروی کار سایر کشورها نیز استفاده کند.

    play/pause

  • تا سال ۱۴۲۰، ایران به جمع کشور‌های شدیدا سالخورده وارد می‌شود

    تا سال ۱۴۲۰، ایران به جمع کشور‌های شدیدا سالخورده وارد می‌شود

    به گزارش اقتصادران، رییس سازمان بهزیستی کشور، با اشاره به رشد سریع جمعیت سالمندان گفت ایران در آستانه ورود به مرحله «سالخوردگی شدید» قرار دارد و تا سال ۱۴۲۰ بیش از یک‌سوم جمعیت کشور سالمند می‌شوند.

    جواد حسینی افزود: «دبیرخانه ملی سالمندان در بهزیستی مستقر شده و با ارتقای ساختار این شورا تلاش می‌کنیم تا جلسات آن به صورت منظم و با ارائه راهکار‌های قانونی در مسیر سالم‌سازی فضا برای زندگی سالمندان برگزار و حرکت‌ها و برنامه‌ریزی‌ها را انجام دهیم».

    او افزود: «کشور‌هایی که ترکیب جمعیتی آنها هفت درصد به بالا جمعیت ۶۰ سال است، به‌عنوان کشور جوان محسوب می‌شوند و در رده هفت تا ۱۴ درصد جامعه در حال ورود به سالمندی به حساب می‌آید».

    دبیر شورای سالمندی کشور افزود: «جوامعی که ۱۴ تا ۲۱ درصد جمعیت آنها بالای ۶۰ سال دارند، جامعه سالمند خطاب شده و در جوامعی که ۲۱ تا ۲۷ درصد جمعیت آنها بالای ۶۰ سال دارند، سالخورده محسوب می‌شوند».

    براساس اعلام حسینی، بیش از ۲۷ درصد جامعه به‌شدت سالخورده لقب گرفته که باید فکری اساسی برای جوان‌سازی و زادوولد در آن جوامع شود: «۱۲ درصد جمعیت کشور براساس آخرین سرشماری‌ها سالمند هستند در حالی که آمار ثبت احوال و بهداشت و درمان این رقم را ۱۴ درصد نشان می‌دهد که ما در حال ورود به جمعیت سالمندی هستیم. پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۲۰ بیش از ۳۱ درصد جمعیت کشور سالمند شود که جامعه شدیدا سالخورده محسوب خواهد شد».

    رئیس سازمان بهزیستی کشور ضرورت شناخت ابعاد مختلف پدیده سالمندی را به‌عنوان یک بحران بسیار فراگیر یادآور شد و گفت: «عنصر انکار بر اثبات در جامعه ما چیرگی دارد و در این حوزه نیز همین موضوع بیشتر مشاهده می‌شود».

    حسینی ادامه داد: «ما با پدیده گمشدگی و گسل سالمندی روبه‌رو هستیم و بهتر است این دوره را به رسمیت شناخته و با در نظر گرفتن ابعاد آن، شرایط مطلوبی را برای زندگی سالمندان در نظر بگیریم. ما در پدیده سالمندی در ایران موضوعات چندوجهی داریم، به‌طوری که ۶۰ درصد سالمندان کشور دارای بیماری بوده و شرایط بیماری آنها نیز مزمن است. ۶.۵ میلیون زن سرپرست خانوار در کشور داریم که عمده آنها میانگین سنی بالای ۵۲ سال دارند و به نظر می‌رسد در تأمین نیازمندی‌های ضروری خود با مشکلاتی روبه‌رو هستند». او با اعلام نگرانی از بی‌توجهی به سالمندان در ابعاد روان‌شناسی و حوزه ورزش اضافه کرد: «شورای سالمندی برنامه‌های خوبی را در حوزه روان‌شناسی سالمندی، ورزش آنها، کاردرمانی و حتی استراتژی سالم سالمندی در پیش گرفته تا جلوی مخاطرات دوران سالمندی را بگیرد».

  • خطر پیری جمعیت بیخ گوش ایران / به زودی بار سنگین سالمندی بر دوش نظام اقتصادی و رفاهی می افتد؟

    خطر پیری جمعیت بیخ گوش ایران / به زودی بار سنگین سالمندی بر دوش نظام اقتصادی و رفاهی می افتد؟

    به گزارش اقتصادران، بر اساس داده‌های مرکز آمار، جمعیت ایران در سال ۱۴۰۴ به حدود ۸۶ میلیون و ۵۶۲ هزار نفر رسیده است. ترکیب جنسیتی نشان می‌دهد که مردان با ۴۳.۶ میلیون نفر اندکی بیشتر از زنان با ۴۲.۹ میلیون نفر هستند. اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد، توزیع سنی جمعیت است که مسیر آینده اقتصاد کشور را رقم می‌زند. در میان این جمعیت، حدود ۱۹.۴ میلیون نفر زیر ۱۵ سال قرار دارند که سهمی نزدیک به یک‌چهارم جمعیت کل کشور است. این گروه مصرف‌کننده منابع آموزشی، بهداشتی و خدمات عمومی‌اند و تا سال‌های آینده به جمعیت فعال اقتصادی اضافه خواهند شد.

    بخش اصلی جمعیت، یعنی حدود ۶۰.۴ میلیون نفر، در گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ سال قرار دارند که جمعیت فعال یا در سن کار محسوب می‌شوند. این نسبت، که بیش از دو سوم جمعیت کل را شامل می‌شود، نشان‌دهنده ورود ایران به مرحله‌ای موسوم به «پنجره جمعیتی» است؛ شرایطی که در آن سهم جمعیت در سن کار نسبت به وابستگان (کودکان و سالمندان) بسیار بالاست. این فرصت می‌تواند موتور رشد اقتصادی کشور باشد، به شرط آنکه سیاست‌گذاری‌ها به درستی در جهت اشتغال‌زایی، بهره‌وری و افزایش سرمایه انسانی هدایت شوند.

    از سوی دیگر، حدود ۶.۸ میلیون نفر از ایرانیان بالای ۶۵ سال دارند که نشان‌دهنده افزایش تدریجی جمعیت سالمند است. نسبت سالمندی در میان زنان ۸.۴ درصد و در میان مردان ۷.۲ درصد گزارش شده است. این ارقام در مقایسه با دهه‌های گذشته رشد چشمگیری را نشان می‌دهد و زنگ خطری برای نظام رفاه اجتماعی و صندوق‌های بازنشستگی کشور به شمار می‌رود.

    فرصت‌ها و تهدید‌های اقتصادی ناشی از ساختار سنی

    ساختار سنی ایران در سال ۱۴۰۴ از یک منظر فرصت‌ساز است. بخش بزرگی از جمعیت در سن کار قرار دارد و اگر بستر مناسب برای اشتغال، کارآفرینی و سرمایه‌گذاری فراهم شود، می‌تواند موجب افزایش تولید ناخالص داخلی، رشد درآمد سرانه و بهبود رفاه اجتماعی شود. این همان پدیده‌ای است که اقتصاددانان از آن با عنوان «سود جمعیتی» یاد می‌کنند. کشور‌های شرق آسیا مانند کره جنوبی و مالزی توانستند با بهره‌برداری از این مزیت جمعیتی، جهش‌های بزرگ اقتصادی را تجربه کنند.

    اما فرصت‌ها همیشه با تهدید همراه‌اند. اگر اقتصاد ایران نتواند ظرفیت‌های لازم برای جذب این جمعیت فعال را ایجاد کند، نتیجه آن چیزی جز افزایش بیکاری، مهاجرت نخبگان، نارضایتی اجتماعی و اتلاف منابع انسانی نخواهد بود. نرخ بیکاری جوانان در سال‌های اخیر همواره در سطح بالایی قرار داشته و این نشان می‌دهد که بازار کار ایران توان پاسخ‌گویی به تقاضای نیروی کار جدید را ندارد. در چنین شرایطی، جمعیت در سن کار به جای آنکه موتور رشد باشد، به عامل فشار و بحران اقتصادی تبدیل می‌شود.

    افزون بر این، جمعیت سالمند کشور هر سال رو به افزایش است. هزینه‌های درمانی، مراقبتی و بازنشستگی برای این گروه، در آینده بار مالی سنگینی بر بودجه عمومی تحمیل خواهد کرد. در حال حاضر نیز صندوق‌های بازنشستگی با بحران‌های جدی مواجه‌اند و بسیاری از آنها برای پرداخت تعهدات خود به کمک‌های دولت وابسته‌اند. با رشد جمعیت سالمند، این فشار‌ها چند برابر خواهد شد و در صورت نبود اصلاحات ساختاری، می‌تواند به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل شود.

    پیامد‌های اجتماعی و الزامات سیاستی

    نسبت بالای جمعیت در سن کار و در مقابل افزایش جمعیت سالمند، اقتصاد ایران را در شرایطی دوگانه قرار داده است. از یک سو، اگر فرصت کنونی از دست برود، ورود تدریجی به دوران سالمندی، کشور را درگیر «دام جمعیتی» خواهد کرد؛ وضعیتی که در آن هم فرصت رشد از میان می‌رود و هم بار سنگین سالمندی بر دوش نظام اقتصادی و رفاهی می‌افتد. از سوی دیگر، در صورت برنامه‌ریزی صحیح، ایران می‌تواند از پنجره جمعیتی برای توسعه سرمایه انسانی و اصلاح ساختار اقتصادی استفاده کند.

    برای بهره‌برداری از این فرصت، سیاست‌گذاران باید تمرکز ویژه‌ای بر حوزه‌هایی مانند آموزش با کیفیت، مهارت‌آموزی متناسب با نیاز بازار کار، حمایت از نوآوری و توسعه کارآفرینی داشته باشند. همچنین اصلاحات در بازار کار برای کاهش موانع کسب‌وکار، افزایش بهره‌وری و جذب سرمایه داخلی و خارجی ضروری است. بدون این اقدامات، جمعیت فعال کشور در برابر بیکاری و ناامیدی قرار خواهد گرفت.

    در حوزه سالمندی نیز باید از هم‌اکنون برنامه‌ریزی‌های بلندمدت انجام شود. توسعه نظام بیمه‌های اجتماعی پایدار، تقویت صندوق‌های بازنشستگی، ایجاد زیرساخت‌های خدمات بهداشتی و مراقبتی ویژه سالمندان و طراحی برنامه‌های حمایتی در حوزه مسکن و حمل‌ونقل از جمله اقداماتی است که می‌تواند فشار‌های آینده را کاهش دهد.

    جمعیت ۸۶ میلیونی ایران در سال ۱۴۰۴ همزمان نشانه‌ای از ظرفیت و تهدید است. اقتصاد کشور در حال حاضر با محدودیت‌های متعدد از جمله تورم بالا، رکود تولید، تحریم‌های خارجی و ناتوانی در جذب سرمایه‌گذاری مواجه است. در چنین شرایطی، مدیریت تحولات جمعیتی بیش از پیش اهمیت دارد. آینده اقتصاد ایران تا حد زیادی به این وابسته است که چگونه از فرصت پنجره جمعیتی بهره بگیرد و همزمان خود را برای موج بزرگ سالمندی آماده کند.

  • اقتصاد ایران در تنگنای فساد، پیری جمعیت، بیکاری و مهاجرت / چه بر سر جامعه ایرانی خواهد آمد؟

    اقتصاد ایران در تنگنای فساد، پیری جمعیت، بیکاری و مهاجرت / چه بر سر جامعه ایرانی خواهد آمد؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در شرایط کنونی با چالش‌ها و مشکلات مختلفی دست‌به‌گریبان است. مشکلاتی که از آبشخورهای مختلف تغذیه می‌شوند و اصلی‌ترین برونداد آنها، تضعیف وضعیت معیشتی و رفاهی مردم کشور بوده است. بدین منظور، شمار قابل‌ توجهی از اقتصاددانان و صاحب‌نظران سعی در خوانش و تحلیل ریشه‌های اصلی مشکلات جاری در اقتصاد ایران داشته و بر آن بوده‌اند تا برای آنها راه‌حل پیدا کنند.

    در این میان، برخی از مشکلات اجتماعی، از اثرگذاری قابل‌ توجهی بر مؤلفه‌ها و شاخص‌های اقتصادی در ایران برخوردارند. حوزه اجتماعی یکی از عرصه‌های راهبردی از منظر حکمرانی در هر جامعه و کشوری است. تردیدی نیست که بسامان‌ بودن وضعیت در این حوزه، خود می‌تواند مقدمه‌ای بر دستیابی به نتایج مثبت در طیفی از دیگر حوزه‌ها باشد و برعکس، وضعیت نامساعد در این حوزه، می‌تواند با خلق چالش‌های جدی‌تر و گسترده‌تری همراه باشد.

    از این روی، می‌توان به سه ابرچالش اجتماعی ایران امروز، یعنی فقدان سرمایه اجتماعی، پیری جمعیت و بیکاری دانشگاهیان اشاره کرد که تبعات اقتصادی جدی برای ایران در پی دارند و خواهند داشت.

    بحران پنهانی به نام تضعیف سرمایه اجتماعی

    سرمایه اجتماعی به‌مثابه ستون پنهان و حیاتی هر نظام اقتصادی، نقشی تعیین‌کننده در سلامت، پایداری و رشد اقتصادی ایفا می‌کند. در ایران امروز، یکی از چالش‌های بزرگ و در عین حال کمتر مورد توجه در سطوح رسمی و تصمیم‌گیری، تضعیف تدریجی سرمایه اجتماعی است. پدیده‌ای که با کاهش اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و انسجام ملی همراه است و پیامدهای آن، مستقیماً به بطن اقتصاد کشور نفوذ کرده است.

    اقتصاد ایران، علاوه بر تحریم‌ها، تورم مزمن، نوسانات ارزی و ناکارآمدی ساختاری، با یک بحران پنهان دیگر مواجه است که تاثیر آن از همه موارد یادشده پایدارتر و خطرناک‌تر است: بی‌اعتمادی گسترده مردم به نهادهای اقتصادی، دولت و آینده.

    اقتصاد ایران در چرخه بی‌اعتمادی

    زمانی که شهروندان احساس کنند تصمیم‌ اقتصادی عادلانه اتخاذ نمی‌شود یا منابع کشور به‌ صورت شفاف مدیریت نمی‌شود، تمایل آنها به مشارکت فعال اقتصادی کاهش می‌یابد. این وضعیت را می‌توان در فرار سرمایه‌ها، بی‌تمایلی به سرمایه‌گذاری بلندمدت، مهاجرت نخبگان اقتصادی و گرایش به فعالیت‌های زیرزمینی و غیررسمی مشاهده کرد.

    در واقع، فقدان اعتماد متقابل بین دولت و مردم، باعث می‌شود چرخه تولید، توزیع و مصرف به‌ شکلی ناسالم عمل کند. تولیدکننده به بازار و سیاست‌های مالیاتی اعتماد ندارد، مصرف‌کننده به کیفیت و قیمت کالا مشکوک است و دولت در بازیابی اعتماد عمومی ناتوان می‌ماند.

    از سوی دیگر، تضعیف سرمایه اجتماعی به کاهش سرمایه‌گذاری داخلی نیز منجر می‌شود. در شرایطی که مردم نسبت به ثبات قوانین و دوام تصمیمات اقتصادی دچار تردید باشند، ترجیح می‌دهند نقدینگی خود را به سمت دارایی‌های غیرمولد مانند طلا، ارز، ملک یا خودرو سوق دهند. این رفتار که حاصل بی‌اعتمادی و ترس از آینده است، عملاً اقتصاد کشور را از مسیر رشد و توسعه خارج می‌کند. حتی با وجود برخی مشوق‌های اقتصادی، هنگامی که بسترهای نرم مشارکت و اعتماد مهیا نباشد، سرمایه‌گذاری به یک کنش پرریسک تبدیل می‌شود.

    فقدان سرمایه اجتماعی چگونه به فرار مالیاتی دامن می‌زند؟

    نظام مالیاتی، به‌ عنوان یکی از پایه‌های اصلی تامین مالی دولت‌ها، به‌شدت متاثر از سرمایه اجتماعی است. در جوامعی که اعتماد وجود دارد، مردم با میل بیشتری مالیات می‌پردازند، چون احساس می‌کنند پول آنها صرف رفاه عمومی و توسعه کشور می‌شود. اما در ایران، گسترش فرار مالیاتی، اقتصاد زیرزمینی و فقدان شفافیت مالی، نشان‌دهنده آن است که این اعتماد بنیادین از میان رفته است.

    در چنین فضایی، دولت‌ها برای جبران کسری بودجه به راهکارهایی مانند استقراض روی می‌آورند که خود منجر به کاهش بیشتر رفاه عمومی می‌شود و بر دور باطل بی‌اعتمادی و بحران اقتصادی دامن می‌زند.

    فساد اداری و اقتصادی؛ نتیجه کاهش همبستگی اجتماعی

    به گزارش اقتصادران، علاوه بر این، کاهش همبستگی اجتماعی موجب افزایش فساد اداری و اقتصادی می‌شود. در فقدان نظارت عمومی موثر و رسانه‌های آزاد، شبکه‌های قدرت شکل می‌گیرند که منافع خاص را دنبال می‌کنند و فرصت‌های برابر را از بین می‌برند. این فساد نه‌تنها بهره‌وری را کاهش می‌دهد، بلکه باعث فرسایش بیشتر اخلاق اقتصادی و گسترش احساس تبعیض در میان مردم می‌شود.

    زمانی که مردم ببینند پیشرفت و موفقیت اقتصادی نه بر اساس توانایی و تلاش، بلکه بر اساس رابطه و رانت است، انگیزه خود برای فعالیت سازنده را از دست می‌دهند. در نتیجه، فرهنگ کار و تولید آسیب می‌بیند و اقتصاد به‌ سمت رکود بلندمدت حرکت می‌کند.

    ترمیم سرمایه اجتماعی از مسیر شفافیت و عدالت

    تضعیف سرمایه اجتماعی تاثیر مستقیمی بر توان چانه‌زنی ایران در عرصه اقتصاد جهانی دارد. کشوری که از درون دچار بی‌اعتمادی، فرار مغزها و ضعف انسجام ملی باشد، نمی‌تواند شریک مطمئنی برای سرمایه‌گذاران بین‌المللی یا هم‌پیمانان منطقه‌ای به شمار رود.

    رشد اقتصادی در دنیای امروز، بیش از آنکه به منابع زیرزمینی وابسته باشد، به میزان اعتماد، مشارکت و پیوندهای اجتماعی بستگی دارد. اگر سرمایه اجتماعی ترمیم نشود، نه‌تنها بحران‌های فعلی پابرجا خواهند ماند، بلکه اقتصاد ایران در آینده نیز از فرصت‌های تاریخی برای پیشرفت باز خواهد ماند.

    راه نجات، بازسازی این سرمایه نرم و حیاتی است؛ راهی که از شفافیت، عدالت و بازگرداندن حس تعلق به مردم می‌گذرد.

    چالش پیری جمعیت؛ ۲۵ درصد جمعیت ایران تا سال ۱۴۳۰ سالمند خواهد بود

    پیری جمعیت در ایران به یکی از چالش‌های کلان و در عین حال کمتر ملموس اقتصادی تبدیل شده که در دهه‌های آینده، پیامدهای عمیقی برای ساختار اقتصادی کشور خواهد داشت.

    بر اساس آمار رسمی، نسبت جمعیت سالمند در ایران که در سال ۱۳۸۵ حدود هفت درصد بود، در سال ۱۴۰۰ به بیش از ۱۰ درصد رسیده است. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا سال ۱۴۳۰، حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل خواهند داد. این تغییر ساختاری در جمعیت، در صورت فقدان برنامه‌ریزی بلندمدت، می‌تواند اقتصاد کشور را دچار بحران‌های عمیق کند.

    همچنین طبق گزارش مرکز آمار، سهم جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال از کل جمعیت ایران در سال ۱۴۰۰ حدود ۲۴ درصد بود، در حالی که این رقم در سال ۱۳۸۵ بیش از ۳۵ درصد بوده است. این افت چشمگیر، علامت هشدار برای آینده بازار کار و سطح بهره‌وری در کشور است.

    تعمیق بحران صندوق‌های بازنشستگی در پی افزایش جمعیت سالخورده

    در اقتصادهایی که نرخ رشد جمعیت جوان کاهش می‌یابد، همزمان نرخ مشارکت نیروی کار نیز افت می‌کند. در ایران نیز با کاهش نرخ باروری (کمتر از ۲.۱ فرزند برای هر زن) و افزایش امید به زندگی به بیش از ۷۶ سال، شاهد کاهش تدریجی جمعیت فعال اقتصادی خواهیم بود. این روند، فشار زیادی بر نظام‌های تامین اجتماعی، بیمه‌ها و صندوق‌های بازنشستگی وارد می‌کند.

    به‌ عنوان مثال، صندوق بازنشستگی کشوری هم‌اکنون برای پرداخت حقوق بازنشستگان به کمک مالی دولت وابسته است و پیش‌بینی می‌شود این وابستگی در سال‌های آینده رشد چشمگیری پیدا کند. با افزایش تعداد سالمندان و کاهش تعداد شاغلان، نسبت پرداخت‌کنندگان به دریافت‌کنندگان خدمات بازنشستگی به‌شدت منفی خواهد شد و پایداری این صندوق‌ها به خطر می‌افتد.

    تاثیر منفی افزایش تعداد سالمندان بر رشد اقتصادی و تورم

    با بالا رفتن سن جمعیت، مصرف خانوارها نیز تغییر می‌کند. سالمندان به‌ طور معمول نیاز کمتری به کالاهای سرمایه‌ای و مصرفی دارند و بیشتر منابع خود را صرف خدمات بهداشتی و مراقبتی می‌کنند. این تغییر الگوی مصرف، موجب کاهش تقاضای عمومی در اقتصاد می‌شود و می‌تواند تولید را با رکود مواجه سازد.

    از سوی دیگر، کاهش جمعیت جوان به معنای کاهش نوآوری، کارآفرینی و انعطاف‌پذیری در بازار کار است که برای رشد اقتصادی حیاتی است.

    پیری جمعیت همچنین در حوزه مالی دولت تاثیرگذار خواهد بود. با افزایش سالمندان، هزینه‌های بخش سلامت افزایش می‌یابد و نیاز به احداث و تجهیز مراکز درمانی مخصوص سالمندان بیشتر می‌شود. در عین حال، با کاهش درآمدهای مالیاتی ناشی از کاهش اشتغال، دولت دچار شکاف بودجه‌ای شدیدتری خواهد شد. این وضعیت می‌تواند به افزایش بدهی عمومی، تورم و در نهایت کاهش رفاه عمومی بینجامد.

    در نهایت باید گفت اگرچه پیری جمعیت یک روند طبیعی در بسیاری از کشورهاست، اما در ایران به دلیل سرعت بالای آن و نبود سیاست‌های جامع جمعیتی و اقتصادی، تبعاتش می‌تواند شدیدتر از کشورهای مشابه باشد. جلوگیری از این بحران نیازمند اصلاحات جدی در نظام بازنشستگی، حمایت از خانواده‌ها برای فرزندآوری، و افزایش بهره‌وری نیروی کار است. نادیده‌ گرفتن این روند، به‌ معنای پذیرش یک رکود بلندمدت در اقتصاد ایران خواهد بود.

    شکاف عمیق میان خروجی نظام آموزش عالی و نیازهای بازار کار

    به گزارش اقتصادران،  بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی یکی از مشکلات مزمن بازار کار ایران است که نه‌تنها آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی به همراه دارد، بلکه آثار اقتصادی عمیقی نیز بر جای می‌گذارد.

    بنا بر داده‌های مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در سال‌های اخیر همواره بالاتر از نرخ بیکاری عمومی کشور بوده است. به‌ عنوان نمونه، در سال ۱۴۰۳ در حالی‌ که نرخ بیکاری کل جمعیت فعال حدود ۷٫۶ درصد گزارش شد، این رقم برای فارغ‌التحصیلان دانشگاهی برابر با ۱۱٫۳ درصد بود. این شکاف عمیق، بیانگر فقدان توازن میان خروجی نظام آموزش عالی و نیازهای بازار کار کشور است.

    بیکاری قشر تحصیل‌کرده چه آثار مخربی بر اقتصاد به جا می‌گذارد؟

    تداوم این وضعیت در بلندمدت آثار مخربی بر اقتصاد کشور به جا می‌گذارد. نخست آنکه سرمایه‌گذاری ملی بر آموزش عالی که شامل منابع مالی دولت، هزینه‌های خانوارها و زمان صرف‌شده از سوی دانشجویان است، بدون بازدهی اقتصادی باقی می‌ماند.

    از سوی دیگر، بیکاری قشر تحصیل‌کرده موجب کاهش بهره‌وری نیروی کار و فرسودگی سرمایه انسانی می‌شود. فارغ‌التحصیلان در صورت ماندن در بیکاری، به‌تدریج از مهارت‌های تخصصی خود فاصله می‌گیرند و انگیزه برای فعالیت اقتصادی و خلاقیت از بین می‌رود.

    افزون بر آن، بیکاری تحصیل‌کردگان فشار زیادی بر بازارهای غیررسمی و مشاغل کم‌درآمد وارد می‌کند. بسیاری از فارغ‌التحصیلان در نبود فرصت‌های شغلی متناسب با تخصص‌شان، وارد مشاغلی می‌شوند که نیاز به مهارت خاصی ندارد یا با رشته تحصیلی آنها ارتباطی ندارد. این وضعیت، هم موجب نارضایتی شغلی و کاهش بهره‌وری می‌شود و هم جای اشتغال را برای افراد دارای سطح تحصیلات پایین‌تر تنگ می‌کند. در نتیجه، رقابت ناسالم در بازار کار شکل می‌گیرد و عدالت اجتماعی زیر سوال می‌رود.

    نرخ مشارکت اقتصادی جوانان تحصیل‌کرده در ایران پایین‌تر از میانگین جهانی

    بیکاری فارغ‌التحصیلان همچنین آثار روانی و اجتماعی برجای می‌گذارد که در نهایت به کاهش تقاضای موثر در اقتصاد منجر می‌شود. جوانان بیکار تحصیل‌کرده، معمولاً با تاخیر در ازدواج، کاهش مصرف و سرمایه‌گذاری شخصی و افزایش وابستگی به خانواده‌ها مواجه‌اند. این موضوع بر چرخه تولید، عرضه و تقاضا در کشور تاثیر منفی می‌گذارد و به رکود دامن می‌زند.

    بر اساس گزارش بانک مرکزی، نرخ مشارکت اقتصادی جوانان تحصیل‌کرده در ایران پایین‌تر از میانگین جهانی است، در حالی‌ که این گروه در کشورهای توسعه‌یافته موتور رشد نوآوری و کارآفرینی به‌ شمار می‌روند.

    موج فرار مغزها از ایران

    در نهایت، بیکاری گسترده در میان تحصیل‌کردگان منجر به فرار مغزها و مهاجرت گسترده نیروی متخصص می‌شود.

    طبق آمارهای بین‌المللی، ایران جزو کشورهای دارای بالاترین نرخ مهاجرت نیروی انسانی متخصص در منطقه است. این پدیده علاوه بر اینکه به خروج سرمایه انسانی منجر می‌شود، سرمایه اجتماعی و امید به آینده را نیز تضعیف می‌کند. برای مقابله با این بحران، نیازمند بازنگری در نظام آموزش عالی، توسعه مهارت‌آموزی کاربردی و پیوند عمیق‌تر دانشگاه با صنعت هستیم تا بتوان ظرفیت علمی کشور را به فرصت اقتصادی بدل کرد.

  • زنگ خطر پیری جمعیت در ایران به صدا درآمد

    زنگ خطر پیری جمعیت در ایران به صدا درآمد

    به گزارش اقتصادران، بررسی‌های آماری مرکز آمار ایران نشان می‌دهد نرخ رشد جمعیت کشور در دوره ۱۴۰۵–۱۴۰۰ به ۰.۷۲ درصد کاهش یافته است. این رقم در دوره ۱۳۹۵–۱۳۹۰ حدود ۱.۲۴ درصد و در دوره ۱۴۰۰–۱۳۹۵ برابر با ۰.۹۸ درصد بود که نشان از روند نزولی پیوسته در رشد جمعیت دارد.

     

    عبور از مرز هشدار جمعیتی

    کاهش نرخ رشد جمعیت به زیر یک درصد، نشانه‌ای روشن از ورود ایران به مرحله پایدار گذار جمعیتی است. عواملی مانند افزایش سن ازدواج، کاهش تمایل به فرزندآوری، تحصیلات بالاتر در میان زنان، و تحولات سبک زندگی، نقش مهمی در این روند دارند. پیامد این وضعیت، پیر شدن جمعیت، کاهش نیروی کار جوان و افزایش هزینه‌های اجتماعی دولت خواهد بود.

     

    سایه کرونا بر پیش‌بینی‌های جمعیتی

    بازنگری در پیش‌بینی‌های جمعیتی با توجه به پیامد‌های همه‌گیری کووید-۱۹ در دستور کار مرکز آمار ایران قرار گرفت. این بازنگری شامل اصلاح سناریو‌های باروری و مرگ‌ومیر بر اساس داده‌های سال‌های ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹ بود. سناریو‌های مهاجرتی، اما بدون تغییر باقی ماندند.

     

    رسیدن به اوج جمعیت در سال ۱۴۲۸

    بر اساس گزارش مرکز آمار، جمعیت ایران در سال ۱۴۲۸ به اوج خود، حدود ۹۴.۵۶ میلیون نفر، خواهد رسید و از اوایل دهه ۱۴۳۰ روند کاهش را آغاز می‌کند. این بدان معناست که ایران تنها حدود دو دهه دیگر فرصت دارد تا از ظرفیت جمعیتی فعلی خود بهره ببرد.

    در حال حاضر، ایران در دوره موسوم به «پنجره جمعیتی» قرار دارد؛ دوره‌ای که بیشترین درصد جمعیت در سنین فعالیت اقتصادی است. استفاده نکردن بهینه از این فرصت، می‌تواند منجر به وابستگی بیشتر کشور به نیروی کار وارداتی یا افت شدید بهره‌وری شود. تجربه کشور‌های مشابه نشان می‌دهد که این دوره بسیار محدود و حیاتی است.

    توزیع نابرابر جمعیت در استان‌ها

    بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، در سال ۱۴۰۴، نزدیک به ۵۱ درصد از جمعیت کشور در هفت استان متمرکز خواهند بود و از هر ۱۰۰ نفر، حدود ۱۷ نفر در تهران و ۸ نفر در خراسان رضوی زندگی می‌کنند. استان سیستان و بلوچستان با نرخ رشد ۲.۰۳ درصد، بیشترین رشد را دارد، در حالی‌که خراسان شمالی با منفی ۰.۱۵ درصد در انتهای جدول قرار گرفته است.

    بر این اساس، به نظر می‌رسد این شکاف عمیق در رشد جمعیت میان استان‌ها، نشان‌دهنده تمرکز توسعه در نقاط خاص کشور است. پیامد این تمرکز می‌تواند افزایش مهاجرت داخلی، فشار بر زیرساخت‌های شهری و کاهش کیفیت خدمات عمومی در کلانشهر‌ها باشد. سیاست‌های توسعه‌ای باید در جهت توزیع متوازن منابع و فرصت‌ها اصلاح شوند.

     

    شهرنشینی و کاهش بعد خانوار

    در سال ۱۴۰۴، حدود ۷۷ درصد جمعیت کشور در نقاط شهری زندگی خواهند کرد. همچنین بعد خانوار (تعداد متوسط افراد در یک خانوار) به ۳.۱ کاهش یافته است که پایین‌تر از سال ۱۳۹۵ است.

    افزایش جمعیت شهری و کاهش بعد خانوار، تغییرات سبک زندگی را نمایان می‌کند. خانواده‌های کوچک‌تر نیازمند سیاست‌های اجتماعی جدید، به‌ویژه در حوزه مسکن، سلامت و خدمات سالمندان هستند. افزایش شهرنشینی بدون زیرساخت کافی، می‌تواند فشار‌های اقتصادی و اجتماعی را در آینده تشدید کند.

     

    افزایش سهم سالمندان در جمعیت

    برآورد‌ها نشان می‌دهد در سال ۱۴۰۴، از هر ۱۰۰ نفر جمعیت ایران، ۸ نفر در گروه سنی ۶۵ سال و بیشتر قرار دارند. این نسبت در سال ۱۳۹۵ برابر با ۶ نفر بوده است. استان گیلان با ۱۱.۶ درصد بیشترین و سیستان و بلوچستان با ۳.۳ درصد کمترین سهم سالمندان را دارا هستند. بر اساس این گزارش تعداد خانوار‌های کشور از ۲۴.۲ میلیون در سال ۱۳۹۵ به ۲۸ میلیون در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این در حالی‌ست که در همین بازه زمانی، بعد خانوار از ۳.۳ به ۳.۱ نفر کاهش یافته است. این آمار‌ها نشان‌دهنده تغییر الگوی زندگی ایرانیان از خانواده‌های گسترده به هسته‌ای است.

    مرکز آمار ایران تأکید دارد که تمام پیش‌بینی‌های ارائه‌شده، پس از سرشماری سال ۱۴۰۵ بازنگری خواهند شد. با توجه به روند فعلی، به نظر می‌رسد برنامه‌ریزی در حوزه جمعیت، سلامت، آموزش و اشتغال باید متناسب با ساختار در حال تغییر جامعه ایرانی بازتنظیم شود.