برچسب: پلتفرم ایرانی

  • تب پلتفرم‌سازی در ایران بالا رفت / موج‌سواری سرمایه‌گذاران بی‌تجربه از ترندهای زودگذر

    تب پلتفرم‌سازی در ایران بالا رفت / موج‌سواری سرمایه‌گذاران بی‌تجربه از ترندهای زودگذر

    به گزارش اقتصادران، وقتی تب برخی موضوعات در کشور بالا می‌گیرد، همه به سوی آن هجوم می‌برند. فرقی هم ندارد که مخاطب باشی یا سرمایه‌گذار؛ تصور عمومی و صاحبان سرمایه این است که حالا وقت طلایی برای ورود به آن حوزه و راه‌اندازی کسب‌وکار جدید است. در سال‌های اخیر، یکی از پر‌هیاهوترین این موج‌ها، ایجاد پلتفرم‌های نمایش خانگی و آنلاین بوده است. فضایی که در نگاه اول، پرزرق‌وبرق و سودآور به نظر می‌رسد، اما در عمل، بسیاری از تازه‌واردان آن، بدون درک دقیق از ماهیت صنعت سرگرمی، با شکست‌های سنگینی مواجه شده‌اند. در این میان، پلتفرم‌سازی به‌عنوان «کسب‌وکار جدید سرمایه‌داران» مطرح شده است؛ گویی هر شرکت یا هلدینگی که در حوزه‌ای غیرمرتبط فعالیت می‌کند، دیر یا زود باید شانس خود را در بازار تولید محتوا و پخش آنلاین امتحان کند. اینکه تا چه اندازه توان مالی، تجربه مدیریتی یا درک هنری دارید، چندان اهمیتی ندارد. کافی است چند نام شناخته‌شده را جذب کنید و چند تیزر پرزرق‌وبرق بسازید تا تصور شود همه‌چیز آماده‌ی یک موفقیت بزرگ است.

    سوت پایان پلتفرم استارنت

    نمونه‌ بارز این روند، پلتفرم «استارنت» است؛ پلتفرمی که با شعار پرطمطراق «تماشای رایگان» وارد میدان شد و در تبلیغاتش وعده داد تجربه‌ای متفاوت از تماشای آنلاین را رقم خواهد زد. اما برخلاف انتظار، نه تنها نتوانست سهم قابل‌توجهی از بازار را تصاحب کند، بلکه در همان گام‌های نخست با مشکلات مالی، مدیریتی و محتوایی جدی روبه‌رو شد. گویا مدیریت آن نیز، بر عهده حمید و مجید آقاگلیان که هرکدام تهیه سریال‌های موفقی چون مرد هزار چهره، سریال قهوه تلخ، پاورچین و … را در کارنامه خود دارند، است. هلدینگ «طبیعت ماکان» که پیش‌تر در حوزه‌ی مواد خوراکی فعالیت داشت، با سرمایه‌گذاری در این پروژه تصمیم گرفت وارد دنیای هنر و سریال‌سازی شود. شروع کار نیز ظاهراً امیدوارکننده بود. پخش سریال «کنکل»، که با حضور چهره‌هایی چون هانیه توسلی همراه بود، نویدبخش تولد یک پلتفرم تازه‌نفس و منظم به نظر می‌رسید. ترکیب فیلمنامه، بازیگران شناخته‌شده و کارگردانی حساب‌شده، انتظارات را بالا برده بود؛ اما به‌زودی تأخیرهای پیاپی در پخش قسمت‌ها شروع شد و مخاطبان را سردرگم کرد. این مشکلات فقط به یک سریال محدود نماند. پروژه‌های بعدی پلتفرم نیز در نیمه‌راه متوقف شدند. بر اساس گزارش‌های رسمی و شایعات غیررسمی، عدم تخصیص بودجه کافی، بی‌برنامگی در تأمین مالی، و پرداخت‌نشدن کامل دستمزد عوامل و بازیگران، از دلایل اصلی توقف تولیدات بوده است. نتیجه؟ از بین رفتن اعتماد مخاطب، زیان مالی برای سرمایه‌گذاران، و خدشه به اعتبار بازیگران و سازندگان.

    تیغ ساترا فقط برای سانسور!

    اما بخش تلخ ماجرا اینجاست که در این میان، هیچ نهاد نظارتی پاسخگو نیست. سازمان ساترا که طبق قانون مسئول نظارت بر عملکرد پلتفرم‌های نمایش خانگی است، تنها در زمان ممیزی و سانسور سریال‌ها ظاهر می‌شود. گویی تمام وظایف این نهاد خلاصه شده در حذف صحنه‌ها، اصلاح دیالوگ‌ها و کنترل خطوط قرمز سیاسی و فرهنگی است. سؤال اینجاست: چرا نظارت تنها در مرحله سانسور اعمال می‌شود، نه در مرحله صدور مجوز، تأمین بودجه یا کیفیت محتوا؟ چرا وقتی پلتفرمی با وعده‌های بزرگ راه می‌افتد، هیچ بررسی جدی درباره توانایی مالی، سابقه اجرایی یا تیم تولید آن انجام نمی‌شود؟ چرا باید پس از صرف میلیون‌ها تومان هزینه و ماه‌ها وقت، پروژه‌ها در نیمه‌راه متوقف شوند و هیچ پاسخ روشنی از طرف نهادهای ناظر داده نشود؟ اگر همین انرژی و هزینه‌ای که صرف حذف سکانس‌ها و سانسور کلمات می‌شود، صرف نظارت بر ساختار اجرایی، استانداردهای فنی و کیفیت فیلمنامه‌ها می‌گردید، شاید امروز صنعت نمایش خانگی ایران وضع بهتری داشت. واقعیت این است که سانسور، ساده‌ترین شکل نظارت است؛ اما آنچه این صنعت را نجات می‌دهد، نظارت کیفی، آموزش مدیریتی و ایجاد زیرساخت‌های مالی پایدار است. در غیر این صورت، پلتفرم‌های بعدی هم با همان سرنوشت «استارنت» روبه‌رو خواهند شد؛ شروعی پر‌هیاهو، ادامه‌ای پر‌مشکل، و پایانی خاموش.

    مخاطب را با تبلیغات گسترده، قربانی سودجویی نکنید

    در کنار ضعف مدیریتی و مالی، یکی از آزاردهنده‌ترین رفتارهای پلتفرم‌ها، نمایش حجم بالایی از تبلیغات میان پخش فیلم و سریال‌هاست. در حالی‌ که بسیاری از این پلتفرم‌ها در تبلیغات اولیه خود وعده‌ی «تماشای رایگان و بی‌وقفه» می‌دهند، در عمل، مخاطب با تجربه‌ای مملو از آگهی‌های بازرگانی، تیزرهای تکراری و پیام‌های تبلیغاتی ناگهانی روبه‌رو می‌شود. گاه حتی در میانه‌ی یک سکانس احساسی یا صحنه‌ی حساس، پخش سریال قطع شده و ویدیوهای تبلیغاتی چنددقیقه‌ای جای آن را می‌گیرد. این رویکرد نه‌تنها احترام به مخاطب را زیر سؤال می‌برد، بلکه نشان می‌دهد بسیاری از مدیران این پلتفرم‌ها، درک درستی از مفهوم تجربه‌ی کاربری و وفاداری بیننده ندارند. مگر می‌شود با مخاطبانی که برای تماشای فیلم و سریال با کیفیت بالا اشتراک تهیه کرده‌اند، چنین برخوردی داشت؟ آیا تماشاگر باید پس از پرداخت هزینه، همچنان مجبور به دیدن تبلیغات متعدد و ناگهانی باشد؟

    در نهایت، آنچه امروز در صنعت پلتفرم‌های نمایش خانگی ایران شاهد آن هستیم، بیش از آنکه حاصل رقابت سالم و برنامه‌ریزی دقیق باشد، نتیجه‌ی شتاب‌زدگی، هیاهوی تبلیغاتی و نگاه کوتاه‌مدت به سود است. پلتفرم‌سازی در ذات خود یک فرایند پیچیده و تخصصی است که نیازمند دانش رسانه، شناخت سلیقه‌ مخاطب، ثبات مالی و احترام به استانداردهای تولید محتواست؛ تا زمانی که سرمایه‌گذاران به جای درک عمیق از این چرخه، تنها به دنبال موج‌سواری بر ترندهای زودگذر باشند، نتیجه تفاوتی نخواهد کرد. اگر قرار است نمایش خانگی در ایران به صنعتی ماندگار و خلاق بدل شود، باید نگاه‌ها از «پلتفرم‌سازی به‌عنوان سودجویی صرف» به «پلتفرم‌سازی به‌عنوان مسئولیت فرهنگی و اقتصادی» تغییر کند. بدون چنین تغییری، هر پروژه‌ جدید، تکرار همان داستان قدیمی است: وعده‌های پرشور، عملکرد پرخطا، و پایان‌های باز.

  • حال بد اقتصاد دیجیتال در پساجنگ / درآمد هزاران کسب و کار کوچک صفر شد

    حال بد اقتصاد دیجیتال در پساجنگ / درآمد هزاران کسب و کار کوچک صفر شد

    به گزارش اقتصادران، چالش‌های از دسترس خارج شدن اینترنت منحصر به قطع ارتباط شهروندان با یکدیگر و فضای مجازی نبود؛ کما اینکه زندگی مجازی شهروندان در خریدها و معاملات اینترنتی را تحت تأثیر قرار داده است؛ به گونه‌ای که بر اساس اعلام بسیاری از استارتاپ‌ها و پلتفرم‌های خرید و فروش کالا، ارتباط با مشتریان در جنگ ۱۲ روزه تقریبا به صفر رسیده بود.

    به اعتقاد برخی مسئولان کسب و کارهای مجازی کوچک و متوسط، این بنگاه‌ها حتی با وجود گذشت یک هفته از وقوع آتش بس و بازگشت اینترنت به شبکه پایدار همچنان با مشکلات حل نشده‌ای مانند کاهش تعداد مشتریان و چالش‌های زیرساختی دست و پنجه نرم می‌کنند.

    شاید اولیه‌ترین راهکاری که در این میان به ذهن خطور کند، تمهیدات دولت برای حمایت از این کسب و کارها بعد از پایان بحران باشد اما چنین به نظر می‌رسد این مُسکن‌های موقتی نه تنها حکم تنفس مصنوعی را دارند بلکه شاید در میانه راه، پاسخگوی معضلات این کسب و کارها نباشد و از یک مرحله به بعد حتی قطع شوند.

    صادق محمدی دبیر اتحادیه کسب و کارهای مجازی بر این باور است که «امروز نمی‌توان خوش بین بود حمایتی در انتظار کسب و کارها باشد. اتفاقات شبیه به جنگ با ارائه بسته‌های حمایتی به روال گذشته باز نمی‌گردد. وقتی حاکمیت در اوج بحران تصمیم‌هایی مثل قطعی اینترنت می‌گیرد، می‌تواند شرایط بازرگانی را باز بگذارد و یک سری ورودی خروجی‌ها را تسهیل می‌کند.»

    مشروح گفت‌وگو با صادق محمدی دبیر اتحادیه کسب و کارهای مجازی را در ادامه بخوانید؛

    «صادق محمدی»، دبیر اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی درباره چالش کسب و کارهای اینترنتی پس از قطع اینترنت در زمان جنگ ایران و اسرائیل با اشاره به چالش‌های کسب و کارهای اینترنتی در جنگ ۱۲ روزه و تبعات پساجنگ برای بنگاه‌های دیجیتال، بزرگترین معضل را دسترسی اینترنت دانست.

    دردسرهای زیرساختی برای کسب و کارها در دوران پساجنگ

    او گفت: در این جنگ ۱۲ روزه و حتی با اتمام جنگ، اینترنت سرورها به منظور ارائه خدمات و ارتباط با مشتریان و پلتفرم‌ها به طور کامل از دست رفته بود. این مشکلات را باید به ارتباط پلتفرم‌ها با تیم کسب و کار که بیشتر آن‌ها دورکار هم بودند تسری داد.

    محمدی با توجه به شرایط فعلی پلتفرم‌های مجازی، اعلام کرد که اکنون شرایط ثابت‌تر شده اما بعد از بازگشت اینترنت به شبکه پایدار باز هم کسب و کارها مشکلاتی در برقراری با تیم خود و البته اتصال به اینترنت دارند.

    چرا کسب و کارها از دسترسی به اینترنت محروم می‌شوند؟

    دبیر اتحادیه کسب و کارهای اینترنتی عنوان کرد: در شرایط بحران و با توجه به تصمیم گیری‌های حاکمیتی، بهترین اتفاق می‌تواند این باشد که دسترسی به اینترنت محدود نشود. اما سوالی که مطرح می‌شود این است که قطع دسترسی ها، چقدر در محدود کردن برخی فعالیت‌های مدنظر حاکمیت تاثیر دارد؟ در این مدت، مسائلی را شاهد بودیم که نشان می‌داد قطع اینترنت، تأثیری روی هدف اصلی نداشت و به نظر می‌رسید فقط یک تصمیم هیجانی و متناسب با شرایط بود. این تصمیم نقاط قوت و ضعفی هم داشت که می‌توانست گرفته نشود.

    میزان خرید اینترنتی مردم کاهشی شد

    محمدی در بخش دیگری از این گفت و گو درباره مشکلات دیگری که کسب و کارهای اینترنتی در طول جنگ ۱۲ روزه با آن مواجه بودند، گفت: آسیب به کسب و کار اینترنتی فقط از جنس بیرونی و حاکمیتی نیست. اتفاقات مشابه این موضوع، تأثیر زیادی در میزان درآمد، فروش و شرایط کاری این بنگاه‌ها می‌گذارد. در حال حاضر که اینترنت در شرایط نرمال به سر می‌برد بسیاری از کسب و کارها همچنان در معرض ضرر و زیان‌های ناشی از جنگ ۱۲ روزه قرار دارند.

    شرایط جامعه به گونه‌ای پیش می‌رود که مردم میزان خرید اینترنتی را به دلیل مبهم بودن شرایط، کم کرده‌اند و بسیاری از کسب و کارها به ۵۰ درصد میزان درآمد خود برنگشته‌اند که بازتاب آن را می‌توان در بورس، ریتیل، سایت‌های گردشگری، پلتفرم‌های ارز دیجیتال و طلا هم مشاهده کرد.

    محمدی چالش دیگر کسب و کارهای کوچک و متوسط را در بحران جنگ، تعدیل نیروی انسانی دانست و افزود: بازتاب اتفاقات ناشی از جنگ را می‌توان در تعدیل نیروی انسانی عنوان کرد که از خرداد آغاز شده و موج بعدی را در تیرماه و مردادماه شاهد خواهیم بود. به طور قطع، این تصمیم گیری‌ها تاثیر منفی خود را بر آینده کسب و کار می‌گذارد. در این ۱۲ روز شرایط برای همه مبهم بود و هنوز این ابهام ادامه دارد. بنابراین کسب و کارها، توسعه را متوقف کردند چون توسعه هر کسب و کاری مبتنی بر نیروی انسانی است.

    وقتی توسعه در پلتفرم‌های اینترنتی معنای خود را از دست می‌دهد

    او با ارائه یک ارزیابی کلی از وضعیت توسعه کسب و کارها گفت: به طور عمومی توسعه متوقف یا کم شده است. بسیاری از کسب و کارها در اتفاقات روزانه دچار مشکل هستند و نه تنها نمی‌توانند توسعه دهند بلکه در نگه داشتن وضعیت موجود هم دچار اختلاف اند. در حال حاضر پلتفرم‌های آنلاین سفر و گردشگری چه فعالیت و درآمدی می‌توانند داشته باشند؟ آیا پروازی هست که مسافران به سفر خارجی بروند یا تضمینی هست که بتوانند به کشور بازگردند؟

    دبیر اتحادیه کسب و کارهای دیجیتال در ادامه این گفت و گو درباره رخنه موج اضطراب و استرس روی کسب و کارها به چند نکته اشاره کرد و گفت: فضای کسب و کار همیشه مبتنی بر امید و توسعه متمرکز است اما وقتی می‌بینید فاندرها، مدیران و کارشناسان ناامید یا مضطرب هستند و در فضای ابهام قرار دارند به طور مستقیم روی عملکرد کسب و کارهای آنلاین تاثیر دارد.

    محمدی درباره کسب و کارهایی که بیشترین آسیب را از جنگ ۱۲ روزه دیده اند، گفت: کسب و کارهای کوچک و متوسط بیشتر از سایر بنگاه‌های دیجیتال در این مدت متحمل ضرر شدند؛ سرویس اینترنت کسب و کارهای کوچک و متوسط به دلیل ارزان بودن، روی هاستینگ خارجی قرار دارد. این در حالی است که کسب و کارهای اینترنتی بزرگتر، دسترسی بهتری دارند و از ارتباطات رادیویی برخوردارند اما وقتی به سمت کسب و کارهای خرد می‌رویم، از دسترسی بین المللی استفاده می‌کنند. الان سرویس این کسب و کارها صفر شده یا صدای‌شان را هم کسی نمی‌شنود.

    درآمد هزاران کسب و کار کوچک به صفر رسید

    او گفت: در این مدت با اطمینان می‌گویم بیش از هزاران کسب و کار آسیب دیدند و در مدت جنگ ۱۲ روزه درآمدشان صفر بود اما صدای‌شان کمتر شنیده می‌شود.

    محمدی درباره حمایت از کسب و کارهای متضرر شده از جنگ گفت: تا پیش از آتش بس، منابع حمایتی اختصاص نیافته بود چون اولویت‌های بزرگتری در شرایط جنگی وجود دارد. الان هم بعید می‌دانم بسته‌های حمایتی برای این کسب و کارها در نظر گرفته شود چون این حمایت درگیر لایه‌های مختلفی است. به عنوان مثال، شاید بسته‌ای مالی تدوین شود اما در فرایند بانکی به مشکل می‌خورد و امکان برخورداری از این بسته برای کسب و کار متضرر وجود ندارد.

    او گفت: امروز نمی‌توان خوش بین بود که حمایتی در انتظار کسب و کارها باشد. اتفاقات شبیه به جنگ با ارائه بسته‌های حمایتی به روال گذشته باز نمی‌گردد. وقتی حاکمیت در اوج بحران تصمیم‌هایی مثل قطعی اینترنت می‌گیرد، می‌تواند شرایط بازرگانی را باز بگذارد و یک سری ورودی خروجی‌ها را تسهیل می‌کند. به عنوان مثال، حداقل‌ترین ارتباط یک کسب و کار با مشتری، ارسال پیامک ورود به پلتفرم است اما وقتی کسب و کار حتی در ارسال پیامک هم به دلیل مشکلات زیرساختی، محدودیت دارد آسیب جدی در انتظارش خواهد بود.

  • پول‌سازی با اطلاعات مردم / پلتفرم‌های ایرانی که زیر سایه رانت از کاربرانشان درآمد دارند

    پول‌سازی با اطلاعات مردم / پلتفرم‌های ایرانی که زیر سایه رانت از کاربرانشان درآمد دارند

    به گزارش اقتصادران، در بسیاری از کشور‌های دنیا، رشد پلتفرم‌ها نتیجه سرمایه‌گذاری خصوصی، رقابت آزاد و دسترسی برابر به بازار بوده است. اما در ایران، پلتفرم‌های بومی نه‌تنها از حمایت بی‌سابقه حاکمیتی برخوردار بوده‌اند، بلکه بسیاری از آنها با مشارکت نهاد‌های خصولتی یا با سرمایه‌گذاری مستقیم بخش‌های شبه‌دولتی شکل گرفته‌اند. نمونه بارز آن، رشد پلتفرم‌هایی نظیر روبیکا، ذره‌بین و… است که یا توسط اپراتور‌ها یا نهاد‌های خاص پشتیبانی می‌شوند.

    این پلتفرم‌ها، با استفاده از رانت دسترسی به زیرساخت و بسته‌های اینترنت رایگان، توانسته‌اند کاربران را به‌صورت دستوری یا القایی جذب کنند. به‌جای آن‌که رقابت طبیعی میان استارتاپ‌های مستقل شکل بگیرد، بستر‌های جدید با برخورداری از امتیازات انحصاری، بازار را قبضه کرده‌اند.

    بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد بسیاری از این پلتفرم‌ها بدون شفاف‌سازی درباره نوع و میزان دسترسی‌شان به اطلاعات کاربران، حجم انبوهی از دیتا را جمع‌آوری می‌کنند. این اطلاعات نه تنها برای شخصی‌سازی خدمات بلکه برای تحلیل رفتاری، تبلیغات هدفمند، و حتی فروش به نهاد‌های ثالث نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. با نبود قانون جامع حفاظت از داده‌ها در ایران، کاربران هیچ‌گونه کنترلی بر داده‌های خود ندارند.

    دیتا، سرمایه خاموش پلتفرم‌های بی‌پاسخگو

    طبق آمار ارائه‌شده در گزارش سال ۱۴۰۲ مرکز ملی فضای مجازی، بیش از ۷۵ درصد کاربران اینترنت در ایران از یک یا چند پلتفرم بومی استفاده می‌کنند. این رقم در ظاهر امیدوارکننده است، اما نکته نگران‌کننده اینجاست که بخش زیادی از این استفاده، به‌واسطه اجبار یا محدودیت‌های ناشی از فیلترینگ رخ داده است.

    در همین حال، طبق آمار غیررسمی، بیش از ۶۵ درصد از پلتفرم‌های داخلی، فاقد ساختار شفاف در حوزه نگهداری و استفاده از دیتا هستند. بسیاری از این شرکت‌ها هیچ سیاست حریم خصوصی روشنی ارائه نمی‌کنند یا این سیاست‌ها در عمل اجرایی نمی‌شود. در غیاب نهاد ناظر مؤثر، دیتای کاربران به کالایی تبدیل شده که پشت در‌های بسته مبادله می‌شود.

    نقطه مهم ماجرا آنجاست که همین داده‌ها، موتور اصلی درآمدزایی برای پلتفرم‌های داخلی هستند. از الگوریتم‌های تبلیغاتی گرفته تا مدل‌های فروش مبتنی بر تحلیل رفتار مصرف‌کننده، همگی بر پایه داده‌هایی استوارند که بدون رضایت واقعی کاربر جمع‌آوری شده‌اند. این فرآیند اگرچه در بسیاری از کشور‌ها با نظارت سخت‌گیرانه همراه است، در ایران نه تنها بدون مانع است بلکه گاه تشویق نیز می‌شود.

    برای مثال، یکی از پلتفرم‌های بزرگ فروش آنلاین ایرانی در سال ۱۴۰۲ با وجود کاهش فروش مستقیم، توانسته با فروش گزارش‌های رفتاری کاربران به برند‌های همکار، بیش از ۳۰۰ میلیارد تومان درآمد جانبی کسب کند. این رقم معادل ۲۵ درصد کل درآمد سالانه این شرکت است و در اسناد مالی رسمی نیز ثبت شده است.

    شفافیت، حلقه مفقوده در اقتصاد دیجیتال دولتی‌شده

    در اغلب کشور‌های توسعه‌یافته، پلتفرم‌هایی که از داده‌های کاربران استفاده می‌کنند، ملزم به رعایت استاندارد‌های سخت‌گیرانه‌ای هستند. مقرراتی نظیر GDPR در اتحادیه اروپا، شرکت‌ها را وادار می‌کند تا دقیقاً مشخص کنند که چه اطلاعاتی را از کاربران جمع‌آوری می‌کنند، با چه هدفی، برای چه مدتی و با چه اشخاص ثالثی به اشتراک می‌گذارند. در ایران، اما چنین استاندارد‌هایی وجود ندارد.

    حتی در شرایطی که شواهدی از تخلف یا افشای اطلاعات کاربران توسط برخی پلتفرم‌ها وجود دارد، نهاد‌های نظارتی واکنشی نشان نمی‌دهند. مثال واضح آن، افشای اطلاعات کاربران یکی از سامانه‌های ثبت‌نام یارانه‌ای در سال ۱۴۰۱ بود که هیچ پیامد حقوقی یا قضایی برای گردانندگان آن نداشت. یا هک کاربران تپسی در سال ۱۴۰۲ که نشان از عدم امنیت این دادها داشت و کسی نیز پاسخگو نبود.

    بخش عمده‌ای از مشکل به مالکیت خصولتی این پلتفرم‌ها بازمی‌گردد. وقتی یک پلتفرم تحت نظر نهادی شبه‌دولتی فعالیت می‌کند، شفافیت برای آن الزام نیست بلکه تهدید محسوب می‌شود. در این شرایط، ساختار اقتصادی مبتنی بر دیتا نه‌تنها غیرپاسخگوست بلکه عملاً در مقابل نظارت مقاومت می‌کند.

    در نتیجه، کاربر ایرانی با پلتفرم‌هایی مواجه است که نه ساختار روشن مالکیتی دارند، نه مشخص است درآمد آنها از کجاست و نه معلوم است با داده‌های کاربران چه می‌کنند. این بی‌شفافیتی ساختاری، یکی از دلایل اصلی بی‌اعتمادی کاربران به پلتفرم‌های داخلی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد نزدیک به ۷۰ درصد کاربران ایرانی، همچنان استفاده از پلتفرم‌های خارجی را ترجیح می‌دهند، حتی اگر فیلتر باشند یا به روش‌های جایگزین نیاز داشته باشند.

    درآمد بدون مسئولیت، بازی خطرناک در زیست‌بوم دیجیتال

    تبدیل دیتا به درآمد، یک روند طبیعی در اقتصاد دیجیتال است. اما تفاوت زمانی رخ می‌دهد که مسیر درآمدزایی بدون مسئولیت و بدون شفافیت طی شود. در بسیاری از پلتفرم‌های ایرانی، مدل‌های کسب درآمد کاملاً پنهان یا غیرقابل ردیابی است. نه تنها منبع درآمد معلوم نیست بلکه هزینه‌های تأمین و نگهداری نیز مشخص نیستند.

    پلتفرم‌هایی که به منابع مالی عمومی یا رانت‌های ارتباطی متصل‌اند، بدون آن‌که مجبور باشند ارزش واقعی خدماتشان را ثابت کنند، به سوددهی می‌رسند. این سود، اما نه از مسیر رقابت، بلکه از مسیر حذف رقبا و بستن دسترسی کاربران به گزینه‌های آزاد به دست می‌آید.

    نمونه بارز این پدیده را می‌توان در تجربه یکی از پلتفرم‌های بومی پیام‌رسان دید. با اختصاص حجم انبوهی از اینترنت رایگان، تبلیغات گسترده در صداوسیما و حذف عملی رقبای خارجی، این پلتفرم موفق به جذب کاربر شد. اما پس از مدتی، با روشن شدن ساختار غیرشفاف درآمد و افشای بخشی از دسترسی‌های بدون اطلاع به مخاطبین کاربران، موج گسترده‌ای از مهاجرت معکوس اتفاق افتاد.

    این چرخه بی‌اعتمادی، نه‌تنها مانع رشد پایدار است، بلکه کل اکوسیستم دیجیتال کشور را دچار بحران مشروعیت می‌کند. در چنین شرایطی، حتی پلتفرم‌های مستقل و سالم نیز قربانی فضای بی‌اعتمادی عمومی می‌شوند.

    وقت بازنگری در حکمرانی دیجیتال فرا رسیده است

    پلتفرم‌های داخلی، اگر قرار است جایگزینی واقعی برای نمونه‌های خارجی باشند، باید از مرحله شفافیت عبور کنند. دیگر نمی‌توان بر موج فیلترینگ و محدودسازی سوار شد و ادعای توسعه بومی داشت. در شرایطی که کاربر ایرانی نسبت به استفاده از پلتفرم‌ها بی‌اعتماد است، بازسازی رابطه کاربر و پلتفرم تنها از مسیر شفافیت ممکن خواهد بود.

    اقتصاد دیجیتال بدون شفافیت و مسئولیت‌پذیری، نه‌تنها به عدالت اطلاعاتی منجر نمی‌شود بلکه به بازتولید انحصار، فساد و رانت می‌انجامد. اگر قانون‌گذاری جدیدی در حوزه حفاظت از دیتا، مالکیت پلتفرم‌ها و مدل‌های درآمدی انجام نشود، شکاف دیجیتال در ایران نه‌تنها ترمیم نخواهد شد بلکه عمیق‌تر هم