برچسب: پزشکان ایرانی

  • دومینوی بحران در نظام سلامت؛ از کمبود پزشک و پرستار تا بیمارستان‌ها و تجهیزات ازکارافتاده و فرسوده

    دومینوی بحران در نظام سلامت؛ از کمبود پزشک و پرستار تا بیمارستان‌ها و تجهیزات ازکارافتاده و فرسوده

    به گزارش اقتصادران، بر خلاف ادعاهایی که گاه و بی‌گاه از زبان مسوولان نظام سلامت در مورد بالا رفتن کیفیت خدمات درمانی و بهره وری و … می‌شنویم این حوزه در کشور ما امروز در بزنگاهی تاریخی ایستاده است؛ از یک‌سو وعده‌های پیاپی برای افزایش کیفیت خدمات درمانی از زبان مسوولان به گوش می‌رسد و از سوی دیگر، واقعیت تلخ کمبود پزشک، پرستار و تجهیزات حیاتی، چهره‌ای نگران‌کننده از آینده بهداشت و درمان کشور ترسیم می‌کند. در حالی که مردم با امید بهبود شرایط به بیمارستان‌های دولتی مراجعه می‌کنند، بسیاری از این مراکز سال‌هاست درگیر کمبود نیرو، فرسودگی دستگاه‌ها و کمبود بودجه برای تعمیر یا نوسازی‌اند. در بخش‌های اورژانس، پرستارانی را می‌بینی که سه شیفت متوالی سرِ کارند و با چشمانی خسته، تلاش می‌کنند از بیماران مراقبت کنند. در اتاق‌های عمل، دستگاه‌های بیهوشی و مانیتورینگِ سال‌ها کارکرده هنوز در حال استفاده‌اند، چون بودجه جایگزینی برایشان وجود ندارد. در همین حال، مسوولان از «طرح تحول جدید سلامت» و «افزایش رضایت بیماران» سخن می‌گویند، گویی کیفیت، صرفانتیجه چند بخشنامه و وعده است. اما پرسش جدی اینجاست: چطور می‌توان از ارتقای کیفیت خدمات درمانی گفت، وقتی نیروهای انسانی درمانده، بیمارستان‌ها فرسوده و تجهیزات ازکارافتاده‌اند؟ آیا می‌توان بدون تامین مالی پایدار، بدون حمایت واقعی از پرستاران و پزشکان، تنها با شعار، به سلامت مردم امید بست؟

    کمبود پزشک و پرستار؛ کهنه‌ترین بحران حوزه سلامت

    بر اساس آمارهای رسمی، نسبت پزشک به جمعیت در کشور ما هنوز فاصله‌‌ای چشمگیری با استانداردهای جهانی دارد. در حالی که میانگین جهانی حدود ۳ پزشک به ازای هر هزار نفر است، در ایران این رقم به زحمت به ۱.۷ پزشک می‌رسد. وضعیت پرستاران نیز نگران‌کننده‌تر است؛ به گفته کارشناسان، برای رسیدن به حداقل استاندارد لازم باید بیش از ۱۰۰ هزار پرستار جدید جذب شوند. علیرضا محمدی، پرستار در این باره به «تعادل» می‌گوید: واقعیت با آن چیزی که مسوولان سعی دارند نشان دهند فاصله چشمگیری دارد اما این فاصله با وعده‌ها پر نمی‌شود، بلکه در این فاصله جان انسان‌هاست که از دست می‌رود و هیچ کس هم خودش را مسوول و پاسخگو نمی‌داد. او می‌افزاید: وقتی در بیمارستانی یک پرستار موظف است به ۱۵ تا ۲۰ بیمار رسیدگی کند چطور ممکن است کیفیت خدماتی که به بیماران ارایه می‌شود افزایش یابد. تا زمانی که زیر ساخت‌های مورد نیاز فراهم نباشد بهبود کیفیت خدمات درمانی در حد همان شعار و وعده‌ای که مسوولان در نشست‌های خبری خود عنوان می‌کنند باقی خواهد ماند. پرستار اظهار می‌دارد: وقتی فشار کاری تا این حد بالاست، چطور می‌توان از ارتقای کیفیت خدمات صحبت کرد؟ پرستاری که نای ایستادن ندارد، نمی‌تواند با لبخند و دقت خدمات ارایه دهد. آیا واقعا مسوولان ما می‌خواهند فقط با شعار و وعده کیفیت خدمات درمانی را در کشور بالا ببرند.

    بیمارستان‌های فرسوده و تجهیزات ازکارافتاده

    در کنار کمبود نیروی انسانی، زیرساخت‌های درمانی نیز وضعیت مناسبی ندارند. طبق گزارش دیوان محاسبات کشور، بیش از ۶۰ درصد تجهیزات بیمارستانی دولتی فرسوده یا نیازمند تعمیر اساسی‌اند. در برخی مراکز شهرستانی، دستگاه‌های MRI، سی‌تی‌اسکن یا سونوگرافی مدت‌هاست از کار افتاده‌اند و بیماران برای انجام ساده‌ترین خدمات باید صدها کیلومتر طی کنند تا بتوانند به مراکز درمانی که این خدمات را ارایه می‌دهند، برسند.

    امیر نیکونظر، کارشناس تجهیزات پزشکی نیز در مورد مشکلات حوزه بهداشت و درمان به «تعادل» می‌گوید: تجهیزات پزشکی تاریخ مصرف دارند. وقتی یک دستگاه ۱۵ سال کار کرده و هنوز در حال استفاده است، نه‌تنها دقتش پایین می‌آید، بلکه احتمال خطا و آسیب به بیمار هم افزایش می‌یابد. متاسفانه بسیاری از بیمارستان‌ها حتی بودجه‌ نگهداری دوره‌ای ندارند، چه برسد به اینکه بخواهند دستگاه جدید تهیه کنند. او می‌افزاید: وقتی منابع مالی صرف هزینه‌های جاری می‌شود و اعتبار عمرانی حذف یا تعلیق می‌شود، طبیعی است که کیفیت خدمات هم رو به افول برود. وعده ارتقای کیفیت بدون نوسازی ابزار، مثل وعده پرواز با هواپیمای بدون موتور است. این کارشناس تجهیزات پزشکی اظهار می‌دارد: ارتقا ی کیفیت خدمات بهداشتی و درمانی نیازمند اعتبار و بودجه‌ای است که در حال حاضر با توجه به شرایط امکان فراهم کردن آن غیر ممکن به نظر می‌رسد. پس به این ترتیب وعده‌هایی که مسوولان در این باره می‌دهند قطعا هیچ ضمانت اجرایی ندارد.

    بودجه سلامت؛ قربانی تورم و سیاست‌های ناپایدار

    فرامرز نقوی، کارشناس اقتصاد سلامت هم شرایط کنونی بهداشت و درمان را بحران زده توصیف کرده و با تاکید بر اینکه ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی و درمانی یک فرآیند چند لایه است به «تعادل» می‌گوید: وقتی نیروی انسانی فرسوده، تجهیزات ناکارآمد و بودجه ناکافی داریم، نمی‌شود انتظار معجزه داشت. کیفیت نتیجه‌ تعادل میان نیرو، بودجه و انگیزه است. اگر یکی از این اضلاع ناقص باشد، همه‌چیز فرو می‌ریزد. او در پاسخ به این سوال که چه عواملی باعث بروز این کمبودها در حوزه بهداشت و درمان شده است، اظهار می‌دارد: متاسفانه کیفیت خدمات بهداشت و درمان قربانی تورم و سیاست‌های ناپایدار شده و مهم‌ترین نکته بازنگری در نظام پرداخت و جذب نیرو است. باید پرستاران، پزشکان و کارکنان درمان احساس کنند ارزش کارشان شناخته می‌شود. تا وقتی امنیت شغلی و معیشتی ندارند، انگیزه‌ای برای ماندن و ارتقای کیفیت نخواهند داشت. بعد از آن، باید بودجه نوسازی تجهیزات در دستور کار قرار گیرد. بدون ابزار مناسب، هیچ سیستم درمانی پایداری وجود ندارد. این کارشناس اقتصاد سلامت اظهار می‌دارد: در قانون بودجه سالانه، سهم بخش سلامت هرچند روی کاغذ رشد داشته، اما با در نظر گرفتن تورم و هزینه‌های واقعی، قدرت خرید این بودجه به‌شدت کاهش یافته است. در واقع وقتی تورم بالای ۴۰ درصد است و بودجه سلامت تنها ۲۰ درصد رشد دارد، یعنی در واقع ۲۰ درصد کاهش واقعی بودجه داشته‌ایم. این کمبود منابع خودش را در کمبود دارو، تاخیر در پرداخت حقوق کارکنان و توقف طرح‌های توسعه‌ای نشان می‌دهد. نقوی می‌گوید: بخش سلامت در سال‌های اخیر، بیشتر از آنکه با «کمبود برنامه» مواجه باشد، با «ناپایداری سیاست‌ها» دست‌به‌گریبان است. هر دولتی که می‌آید، برنامه‌های قبلی را کنار می‌گذارد. در نتیجه طرح‌هایی که باید در بازه ۱۰ ساله نتیجه بدهند، نیمه‌کاره می‌مانند. اگر امروز به کیفیت خدمات نرسیده‌ایم، دلیلش تغییرات پی‌در‌پی در سیاستگذاری‌هاست.

    وعده‌ها در برابر واقعیت

    در ماه‌های اخیر، وزیر بهداشت وعده داده که «کیفیت خدمات درمانی در مراکز دولتی به‌طور محسوس افزایش خواهد یافت» و «طرح تحول سلامت» در فاز جدید خود، تمرکز بر ارتقای کیفیت را در اولویت قرار داده است. اما فعالان حوزه بهداشت می‌گویند این وعده‌ها تا زمانی که زیرساخت‌ها اصلاح نشود، صرفا شعار هستند. فرامرز نقوی با طرح این موضوع ادامه می‌دهد: در طرح تحول سلامت، تاکید اصلی روی کاهش هزینه برای بیماران بود، نه بهبود شرایط کارکنان. نتیجه‌اش این شد که فشار کار چند برابر شد، اما کیفیت نه‌تنها بالا نرفت، بلکه پایین هم آمد. اگر در فاز جدید هم نگاه سیستمی نباشد، همان نتایج تکرار می‌شود.

    مهاجرت پزشکان؛ زنگ خطر بعدی

    او می‌افزاید: در کنار کمبود نیرو، موج مهاجرت پزشکان و پرستاران نیز به یکی از چالش‌های اصلی بدل شده است. آمارهای غیررسمی نشان می‌دهد که در سال گذشته، بیش از ۴ هزار پزشک عمومی و متخصص برای مهاجرت اقدام کرده‌اند. وقتی نظام پرداخت و امنیت شغلی وجود ندارد، پزشک جوانی که ۱۲ سال درس خوانده، حاضر نمی‌شود با حقوقی کمتر از یک راننده تاکسی در بیمارستان دولتی کار کند. این مهاجرت‌ها نه‌تنها ظرفیت فعلی سیستم را تهدید می‌کند، بلکه بازسازی آینده را هم غیرممکن می‌سازد.

    بیماران؛ حلقه نهایی زنجیره فرسوده

    در نهایت، آنچه از این کمبودها و وعده‌ها آسیب می‌بیند، خودِ مردمند. بیماران، به‌ویژه در مناطق محروم، بیش از همه با پیامدهای کمبود پزشک، پرستار و امکانات دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. در بیمارستانی در یکی از شهرهای جنوبی کشور، زنی مسن روی تخت دراز کشیده و منتظر پزشک متخصص قلب است. همراهش می‌گوید: «پزشک فقط هفته‌ای دو روز میاد. اگه حالش بد بشه، باید ببریمش مرکز استان. اونجا هم باید از صبح تا عصر نوبت بگیریم. می‌گن دستگاه اکو خراب شده و باید به اکو قلب رو در مرکز خصوصی بگیریم». این روایت‌های ساده، تصویری واقعی از وضعیت سلامت در بخش بزرگی از کشور است؛ وضعیتی که با وعده‌های کاغذی قابل ترمیم نیست.

    کیفیت با دستور بالا نمی‌رود

    نظام سلامت ایران برای رسیدن به «کیفیت خدمات» نیازمند اصلاحات ساختاری است، نه صرفا شعار و وعده. افزایش کیفیت یعنی افزایش رضایت بیمار و کادر درمان، نوسازی تجهیزات، بودجه پایدار و سیاستگذاری مداوم. بدون تحقق این عوامل، هر وعده‌ای فقط به بی‌اعتمادی بیشتر مردم منجر خواهد شد. به تعبیر بسیاری از کارشناسان این حوزه، نظام سلامت شبیه بدنی است که سال‌ها تب دارد. نمی‌شود فقط با گفتن جمله‌ «حال بیمار خوب است» او را درمان کرد. باید علت تب را پیدا و درمان کرد و آن علت، در حال حاضر، کمبود نیرو، بودجه و انگیزه است. هر قدر هم مسوولان سعی کنند در نشست‌های خبری صدای اعتراض و پرسشگری خبرنگاران را خاموش کنند و با ارایه آمارهایی که هیچ مستنداتی برای اثبات آنها وجود ندارد شرایط حوزه درمانی کشور را رو به جلو نشان دهند باز هم وقتی مردم برای درمان دردهایشان به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی مراجعه می‌کنند آشفتگی و نبود امکانات، کمبود نیروی متخصص و … به وضوح مشاهده می‌شود، در واقع با وعده و آمارهای بی‌پشتوانه نمی‌توان واقعیت درون میدان را تغییر داد.

  • آمار تاسف بار از مهاجرت پزشکان ایرانی / عرب ها درحال جلو زدن از ایران هستند / جان انسان‌ها در اولویت نیست!

    آمار تاسف بار از مهاجرت پزشکان ایرانی / عرب ها درحال جلو زدن از ایران هستند / جان انسان‌ها در اولویت نیست!

    به گزارش اقتصادران، سال‌ها تحصیل و جوانی صرف پزشکی می‌شود، اما بسیاری از پزشکان ایرانی در آستانه ورود به بازار کار عطای طبابت را به لقایش می‌بخشند.بخشی مهاجرت کرده‌اند، بخشی به زیبایی‌کاران بدل شده‌اند و عده‌ای هم مطب‌ها را تعطیل کرده‌اند.

    چرا؟ پاسخ را باید در ساختار به‌هم‌ریخته نظام سلامت جست‌وجو کرد. در گفت‌وگویی ، عالیه زمانی کیاسری نماینده مجلس دوازدهم و عضو کمیسیون بهداشت و درمان از چالش‌های جامعه پزشکی و خطری که سلامت مردم را تهدید می‌کند سخن می‌گوید.

    ****

    خانم زمانی! چندی پیش رئیس سازمان نظام پزشکی، اعلام کردند حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار پزشک عمومی اساساً طبابت نمی‌کنند؛ حتی در حوزه زیبایی هم فعال نیستند. به نظر شما مقصد این گروه از پزشکان کجاست و چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است؟

    وقتی جامعه پزشکی حمایت مادی و معنوی نداشته باشد و شأنش زیر سؤال برود، طبیعی است که پزشکان انگیزه‌ای برای ماندن پیدا نکنند. نمی‌شود خطای بخشی از پزشکان را به پای همه نوشت و آن را به کل جامعه پزشکی تعمیم داد. در حال حاضر من فکر میکنم پزشکان ما در سه وضعیت قرار دارند:یک سوم به سمت مهاجرت رفته‌اند.یک سوم تعهداتشان را گذرانده‌اند و دیگر طبابت نمی‌کنند.بقیه هم عمدتاً وارد حوزه زیبایی شده‌اند.

    پس عملاً در خوش‌بینانه‌ترین حالت، بیش از ۵۱ درصد پزشکان عمومی یا مهاجرت کرده‌اند یا طبابت نمی‌کنند. به نظر می‌رسد این رقم به ۶۰ تا ۷۰ درصد هم برسد. تنها تعداد اندکی از پزشکان قدیمی‌تر همچنان در حرفه عمومی مشغول‌اند. نسل جوان ما انگیزه کافی ندارد.

    ریشه چنین وضعیت را در چه عواملی می‌بینید؟

    مشکل اصلی، نبود حمایت مادی و معنوی است. پزشک ما هفت سال درس می‌خواند، بعد چهار سال تخصص و تعهدات را می‌گذراند. اگر بلافاصله وارد دانشگاه شود، تازه در ۲۸ سالگی به بازار کار می‌رسد. متخصص‌ها بعد از ۳۵ سالگی و فوق تخصص‌ها پس از ۴۰ سالگی تازه می‌خواهند کار را شروع کنند. آن وقت دستمزدی که می‌گیرند، حتی از حقوق قانون کار هم کمتر است.

    به‌عنوان نمونه، پزشک خانواده در فارس و مازندران برای پوشش سه هزار نفر جمعیت حدود ۱۰۰ میلیون تومان دریافت می‌کند، اما از این مبلغ باید اجاره مطب، حقوق منشی، تجهیزات و لوازم مصرفی را بپردازد. در نهایت چیزی برایش باقی نمی‌ماند.

    چرا این دستمزدها به‌رغم ادعاها در عمل به پزشکان نمی‌رسد؟

    چون همه‌چیز وارونه اطلاع‌رسانی می‌شود. وزارت بهداشت و سازمان تأمین اجتماعی با افتخار می‌گویند ما دستمزد پزشک و تمامی حقوقش را پرداخت کرده‌ایم، در حالی‌که از اردیبهشت تاکنون مبالغ پرداخت نشده است. پزشک‌های خانواده ای هستند که ماه‌هاست طلبکارند . افزایش تعرفه هم فقط روی کاغذ اتفاق افتاده. بخش زیادی از آن سهم تجهیزات، بیمارستان یا پرسنل می‌شود و چیزی به پزشک نمی‌رسد.این مشکل ساختاری از دهه ۹۰ به‌وجود آمد؛ رانتی که در حوزه سلامت بیداد می‌کند، باعث شد پزشکان یکی پس از دیگری کنار بکشند.

    به نظر شما چرا با وجود اینکه سلامت مردم یک اولویت ملی است، همچنان منابع کافی برای حوزه درمان تأمین نمی‌شود؟

    آقای رئیس‌جمهور خودش پزشک است و به‌خوبی شرایط را می‌داند، اما پای کار نیامده است. مجلس، به‌ویژه کمیسیون بهداشت، باید مقتدرانه عمل کند. سازمان برنامه و بودجه هم هیچ حقی برای پزشک به‌عنوان ارائه‌دهنده خدمت قائل نیست. اگر برای بیمار به‌عنوان گیرنده خدمت ارزش قائل بودند، طبیعتاً از پزشک هم حمایت می‌کردند.

    مثلاً شرکت‌های خودروسازی موظف‌اند یک درصد ارزش افزوده فروش را برای تأمین آمبولانس‌های اورژانس ۱۱۵ و هلال احمر اختصاص دهند، اما همین امسال ایران‌خودرو این کار را نکرده و سایپا هم پول را نگه داشته است. این یعنی حتی ارزش جان انسان‌ها در اولویت نیست.

    شرایطی که از آن می‌گویید چه تأثیرات بلندمدتی بر آینده پزشکی کشور گذاشته است؟

    نتیجه این وضعیت کاهش ورودی تخصصی‌هاست. در بسیاری از بیمارستان‌های دولتی و دانشگاهی پزشک متخصص نداریم، در حالی‌که تعداد فارغ‌التحصیلان کم نیست. پزشکان به سمت کار آزاد یا مهاجرت می‌روند. اگر همین روند ادامه یابد، در دهه آینده برای ساده‌ترین اقدامات درمانی باید به کشورهای همسایه مراجعه کنیم.

    چه اقداماتی می‌تواند از این بحران جلوگیری کند؟

    مهم‌ترین اقدام، اصلاح باور دولت‌مردان است. سازمان برنامه و بودجه، وزارت اقتصاد، تأمین اجتماعی و وزارت بهداشت باید دست از شعار دادن بردارند. تولیت سلامت باید واحد شود. امروز هر نهاد برای خودش سیستم جدا ساخته: بانک، تأمین اجتماعی و… در این میان، وزارت بهداشت با کمترین منابع انسانی، بیشترین بار را به دوش می‌کشد.

    از سوی دیگر، حقوق نیروهای درمانی به‌شدت نادیده گرفته می‌شود. به‌عنوان مثال در تعطیلات پنج‌شنبه‌های تابستان، به جای پرداخت اضافه‌کار به کادر درمان، حتی از حقوقشان کم شده است و من خودم شاهد چنین بوده ام یعنی روزهایی که بسیاری از گروه‌های شغلی تعطیل هستند کادر درمان باید شیفت دهند بدون آنکه دستمزد ان را دریافت کنند.

    برخی منتقدان می‌گویند پزشکان مالیات نمی‌دهند. پاسخ شما چیست؟

    این هم یکی از همان روایت‌های وارونه است. مالیات از پزشکان شاغل در بخش دولتی و دانشگاهی به‌طور کامل کسر می‌شود، اما شرکت‌های خودروساز و بیمه‌ها از زیر بار مالیات شانه خالی می‌کنند. سازمان‌های بیمه‌گر سهم مردم را برای درمان دریافت می‌کنند، اما آن را خرج امور دیگری می‌کند.

    به‌عنوان یک عضو کمیسیون بهداشت مجلس، شما چه اقدامی در این زمینه انجام داده‌اید؟

    پیگیری، تذکر و انتقاد بخشی از وظایف من بوده است. اما واقعیت این است که یک دست صدا ندارد. باید سران سه قوه پای کار بیایند. در غیر این صورت، با تهدید و اجبار نمی‌توان پزشکان را در طرح‌های اجباری نگه داشت. امروز حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس، که تا دیروز جایگاهی در پزشکی نداشتند، از ما جلو زده‌اند. اگر تغییر نکنیم، آینده سلامت کشور بسیار نگران‌کننده خواهد بود.

  • پزشکان فراری از «درمان» / رئیس زاده: افزایش ظرفیت رشته پزشکی یعنی به خاک سیاه نشاندن نظام پزشکی کشور

    پزشکان فراری از «درمان» / رئیس زاده: افزایش ظرفیت رشته پزشکی یعنی به خاک سیاه نشاندن نظام پزشکی کشور

    به گزارش اقتصادران، رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران اوایل هفته جاری اعلام کرد که حدود ۳۰ هزار پزشک در کشور در مشاغل غیرپزشکی مشغول به فعالیت هستند. این موضوع، که نشان‌دهنده خروج قابل‌توجه پزشکان از حوزه درمان است، نگرانی‌های زیادی را در نظام سلامت کشور ایجاد کرده است. در همین راستا، دکتر محمد رئیس‌زاده، رئیس سازمان نظام پزشکی کشور، در گفت‌وگویی اختصاصی با خبرآنلاین به بررسی علل این پدیده، چالش‌های نظام سلامت، و راهکارهای پیشنهادی برای بهبود وضعیت پرداخته است.

    مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    جناب آقای دکتر، با توجه به اینکه اخیراً اعلام شد ۳۰ هزار نفر از پزشکان کشور در مشاغل غیرپزشکی فعالیت می‌کنند، بد نیست ابتدا درباره وضعیت کنونی پزشکان عمومی و دانشجویان پزشکی در کشور توضیح دهید. 

    طبق آخرین آمار سازمان نظام پزشکی، هم‌اکنون ۱۰۴ هزار پزشک عمومی فعال در کشور داریم و حدود ۷۰ هزار دانشجوی پزشکی در حال تحصیل هستند. با احتساب افزایش ظرفیت پذیرش دانشجوی پزشکی، مجموع پزشکان عمومی و دانشجویان پزشکی به حدود ۱۹۰ هزار نفر می‌رسد. نکته قابل‌توجه این است که در ۴۵ سال گذشته، ظرفیت پذیرش دانشجوی پزشکی تا سال ۱۴۰۰ به ۸۵۰۰ نفر در سال رسیده بود، اما در سه سال اخیر این عدد به حدود ۱۶ هزار نفر افزایش یافته و این یعنی ظرفیت پذیرش در این سه سال به‌اندازه کل ۴۵ سال گذشته رشد کرده است. کدام‌یک از زیرساخت‌های لازم برای تربیت دانشجوی پزشکی در این مدت دو برابر شده است که چنین افزایش ظرفیتی را توجیه کند؟ این یک موضوع بسیار جدی است و نیاز به بازنگری دارد.

    مشکل اصلی ما کمبود متخصص در برخی رشته‌های کلیدی مانند اطفال، بیهوشی، طب اورژانس، عفونی و حتی رشته‌های جراحی و جراحی زنان است. برای مثال، در آزمون دستیاری امسال، تنها ۱۰ درصد ظرفیت رشته طب اورژانس، ۲۲ درصد رشته اطفال، ۳۲ درصد رشته بیهوشی و ۱۵ درصد رشته عفونی پر شده است. این در حالی است که ما بیش از صد هزار پزشک عمومی داریم، اما این پزشکان تمایلی به ورود به این رشته‌های تخصصی ندارند. از سوی دیگر، فشار زیادی برای افزایش ظرفیت پذیرش پزشک عمومی وجود دارد، درحالی‌که وزارت بهداشت اعلام کرده زیرساخت‌های لازم برای این افزایش وجود ندارد. این نگاه نامتعادل و غیرمنطقی به دو مقوله پزشک عمومی و متخصص، نظام سلامت را دچار مشکل کرده است.

    چرا پزشکان عمومی تمایلی به ادامه فعالیت در حوزه پزشکی یا ورود به دوره‌های تخصصی ندارند؟ 

    دلایل متعددی وجود دارد؛ اول اینکه نظام ارجاع و پزشک خانواده به‌درستی اجرا نشده و پزشکان عمومی در این سیستم به کار گرفته نشده‌اند. دوم، ورود به دوره‌های تخصصی محدود است و بسیاری از پزشکان عمومی به دلیل شرایط سخت یا کمبود ظرفیت، وارد این دوره‌ها نمی‌شوند.

    از طرف دیگر، تعرفه‌های پزشکی به‌گونه‌ای تنظیم شده که برای پزشکان عمومی به‌صرفه نیست. تعرفه‌های فعلی حداقل ۶۰ درصد با قیمت تمام‌شده خدمات پزشکی فاصله دارد. این باعث می‌شود پزشکان عمومی نتوانند مطب‌داری کنند، چون با این تعرفه‌ها عملاً ضرر می‌کنند. نتیجه این می‌شود که پزشک عمومی یا مهاجرت شغلی می‌کند یا به‌کلی از حرفه پزشکی خارج می‌شود. طبق برآوردها، همین حالا بیش از ۳۰ هزار پزشک عمومی در مشاغل غیرپزشکی مشغول‌اند، چون ما واقعیت‌ها را نادیده می‌گیریم و به نظرات کارشناسان و نظام پزشکی توجه نمی‌کنیم.

    پدیده مهاجرتِ شغلی در میان پزشکان متخصص هم دیده می‌شود؟ 

    هنوز آمار دقیقی در این مورد نداریم، اما این روند به‌تدریج در میان متخصصان هم در حال شکل‌گیری است. برخی متخصصان به دلیل عدم تأمین مالی مناسب، زندگی‌شان با درآمد تخصصی تأمین نمی‌شود و به سمت مشاغل دیگر می‌روند. البته این موضوع در میان متخصصان هنوز فراگیر نشده، اما زنگ خطری است که باید صدای آن را زودتر شنید.

    مسئله کمبود پزشک در برخی مناطق کشور هم ممکن است مرتبط با این پدیده باشد؟

    بله، دو دلیل اصلی برای این کمبود وجود دارد: اول، توزیع نامناسب پزشکان در کشور است؛ حدود ۴۲ درصد متخصصان ما در پنج کلان‌شهر متمرکزند و در برخی رشته‌های تخصصی، تا ۵۰ درصد متخصصان در تهران ساکن هستند. این توزیع نامتعادل باعث کمبود پزشک در مناطق محروم می‌شود. دوم، شرایط ماندگاری متخصصان در شهرهای کوچک مناسب نیست. وقتی دوره طرح پزشکان تمام می‌شود، بسیاری ترجیح می‌دهند به کلان‌شهرها یا مراکز استان‌ها مهاجرت کنند.

    علاوه بر این، در برخی رشته‌ها ورودی به دوره‌های تخصصی کاهش یافته و در برخی دیگر، نیاز کشور بالاست، اما سامانه تربیت نیروی متخصص به سقف ظرفیت خود رسیده است. برای مثال، تربیت جراح مغز و اعصاب بسیار پیچیده و زمان‌بر است و نمی‌توان به‌سادگی ظرفیت آن را افزایش داد.

    به افزایش چشمگیر تعداد پزشکان و فقدان زیرساخت‌های آموزشی اشاره کردید؛ در این‌باره کمی بیشتر توضیح دهید. 

    در ابتدای انقلاب، ما ۱۳ هزار پزشک داشتیم که ۵ هزار نفر آن‌ها خارجی بودند. امروز تعداد پزشکان ما به بیش از ۱۷۰ هزار نفر رسیده، یعنی بیش از ۱۴ برابر. تعداد دانشکده‌های پزشکی از ۷ تا ۱۰ دانشکده به حدود ۷۰ دانشکده رسیده است. به‌عنوان مثال، در حوزه جراحی مغز و اعصاب، تعداد جراحان ما از ۱.۴ به ازای هر میلیون نفر به ۱۳ به ازای هر میلیون نفر رسیده که از استاندارد جهانی (۶ به میلیون) و توصیه WHO (۴ به میلیون) بالاتر است. تعداد متخصصان زن نیز از ۷۷۴ نفر در ابتدای انقلاب به حدود ۳۰ هزار نفر رسیده، یعنی افزایش ۴۰ برابری.

    این رشد کمی و کیفی در هیچ حوزه دیگری در کشور دیده نمی‌شود. بااین‌حال، برخی بدون توجه به این دستاوردها، صرفاً بر طبل افزایش ظرفیت پزشکی عمومی می‌کوبند، بدون اینکه زیرساخت‌های لازم مانند بودجه، خوابگاه، هیئت علمی یا سرانه آموزشی فراهم شده باشد.

    افزایش ظرفیت پزشکی جز به خاک سیاه نشاندن پزشکی کشور و سامانه آموزش پزشکی، هیچ نتیجه‌ای برای کشور ندارد؛ نه مشکل کمبود متخصص را حل می‌کند و نه مشکل نظام ارجاع.

    برخی معتقدند افزایش تعداد پزشکان می‌تواند مشکلات نظام سلامت را حل کند. نظر شما چیست؟

    این دیدگاه کاملاً اشتباه است. افزایش بی‌رویه ظرفیت پزشک عمومی نه‌تنها مشکلات کمبود متخصص، نظام ارجاع، یا کمبود پزشک عمومی را حل نمی‌کند، بلکه کیفیت آموزش پزشکی را نابود می‌کند و به اعتبار پزشکی ایران لطمه می‌زند. در حال حاضر، در برخی برنامه‌های آموزشی، تعداد دانشجویان و رزیدنت‌ها آن‌قدر زیاد است که استاد باید با بلندگو تدریس کند.

    این قبیل شرایط باعث می‌شود دانشجویان پزشکی انگیزه خود را از دست بدهند و به مشاغل دیگر روی بیاورند. باید به‌جای افزایش کمی، روی کیفیت آموزش و توزیع مناسب پزشکان تمرکز کنیم.

    با این تفاسیر، چه برنامه‌ای برای بازگرداندن پزشکان به حوزه درمان دارید؟ 

    راهکار اصلی، واقعی‌کردن تعرفه‌های پزشکی است. طبق قانون مجلس، تعرفه‌ها باید با قیمت تمام‌شده خدمات هماهنگ شوند و بیمه‌ها موظف‌اند این هزینه را تقبل کنند. این به نفع مردم است، چون وقتی تعرفه‌ها واقعی شوند، پزشکان دیگر نیازی به دریافت هزینه اضافی از بیماران ندارند. در چهار سال گذشته، ما توانستیم روند کاهش تعرفه‌های واقعی را متوقف کنیم و رشد میانگین تعرفه‌ها را از ۱۴.۵ درصد به ۳۲ درصد افزایش دهیم. همچنین، رشد جزء حرفه‌ای (شامل تمام شاغلان حرفه‌های پزشکی و وابسته) از ۹.۶ درصد به ۲۷ درصد و رشد ویزیت از ۲۲ درصد به ۴۲ درصد رسیده است. هرچند هنوز با تعرفه‌های واقعی فاصله داریم، اما این روند رو به بهبود است. علاوه بر این، استقلال سازمان نظام پزشکی از دولت و تعامل با همه ارکان حاکمیت، از جمله مجلس و قوه قضائیه، به ما کمک کرده تا حقوق صنفی و منافع بیماران را بهتر پیگیری کنیم.

     در این میان عده‌ای معتقدند واقعی‌کردن تعرفه‌ها به ضرر مردم است. در این‌باره چه نظری دارید؟

    این یک آدرس غلط است. وقتی تعرفه‌ها واقعی نباشند، فاصله آن با قیمت تمام‌شده را مردم از جیب خود پرداخت می‌کنند یا کیفیت خدمات کاهش می‌یابد. واقعی شدن تعرفه‌ها به معنای پوشش کامل هزینه‌ها توسط بیمه‌هاست، که فشار مالی را از دوش مردم برمی‌دارد. متأسفانه برخی جریانات، از جمله همین سازمان‌های بیمه‌گر، از وضعیت فعلی سود می‌برند.

    بیمه‌ها از چه بابت در این جریان ذی‌نفع هستند؟

    وقتی تعداد پزشک زیاد باشد، می‌توان این نیروها را با تعرفه خیلی کمتر به کار گرفت؛ که این به ضرر کیفیت خدمات و سلامت مردم است.