برچسب: ولی الله سیف

  • بازار ارز آشفته و بلاتکلیف است

    بازار ارز آشفته و بلاتکلیف است

    به گزارش اقتصادران، ولی‌الله سیف، رئیس‌کل پیشین بانک مرکزی در سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشت؛

    بازار ارز در ایران بار دیگر در وضعیتی آشفته و بلاتکلیف قرار گرفته است؛ وضعیتی که نه‌تنها برای فعالان اقتصادی، بلکه برای عموم جامعه نیز پیامد‌های مستقیم و ملموسی به همراه دارد. نوسانات شدید قیمت‌ها، بی‌ثباتی در انتظارات و سردرگمی در تصمیم‌گیری‌‌های اقتصادی، بار دیگر این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که چرا اقتصاد ایران همواره در چرخه‌ای تکرار شونده از تثبیت، جهش و بازگشت گرفتار می‌شود؟

    تصمیم اخیر دولت و بانک مرکزی مبنی بر توقف انواع نرخ‌‌های ارز و اعلام یک نرخ واحد بالا، سپس بازگشت مجدد به تخصیص ارز ترجیحی برای برخی کالاهای اساسی یا طرح کاهش دستوری نرخ، نمونه‌‌ای روشن از این ناپایداری سیاستی است. این رفت ‌و برگشت‌ها نه ‌تنها به سامان‌دهی بازار منجر نشده است، بلکه شوک‌‌های قیمتی، افزایش تورم و نااطمینانی گسترده‌تری را به اقتصاد تحمیل می‌کند.

    نگاهی به تاریخ اقتصاد ایران نشان می‌دهد که سیاست ارزی همواره در چرخه‌ای مشابه حرکت کرده است:

    – تثبیت یا سرکوب نرخ ارز با هدف مهار تورم و حمایت از معیشت؛

    – انباشت تدریجی عدم تعادل‌ها در بودجه، تراز پرداخت‌‌ها و بازار کالا؛

    – افزایش فشار بر منابع ارزی و شکل‌گیری رانت؛

    – جهش ناگهانی نرخ ارز و بروز شوک تورمی؛

    – واکنش‌های مقطعی و بازگشت به سیاست‌های سرکوبگرانه.

    این چرخه در دهه‌های مختلف، با اشکال و اعداد متفاوت، بارها تکرار شده است. تجربه نشان می‌دهد که هر بار هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی این چرخه، سنگین‌‌تر و دامنه آسیب‌‌ها گسترده‌‌تر شده است. یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری اقتصادی در ایران، نگاه به نرخ ارز به‌عنوان متغیری مستقل و قابل کنترل صرفا با دستور و مداخله است.

    درحالی‌که نرخ ارز در واقع معلول مجموعه‌ای از متغیرهای کلان اقتصادی است، از جمله:

    – تورم مزمن داخلی نسبت به تورم جهانی؛

    – رشد بالای نقدینگی؛

    – کسری بودجه ساختاری دولت؛

    – محدودیت‌های درآمد ارزی؛

    – انتظارات فعالان اقتصادی نسبت به آینده.

    در اقتصادی که تورم سالانه آن به‌طور مزمن بالای ۴۰ درصد است، انتظار تثبیت یا کاهش پایدار نرخ ارز بدون اصلاح این متغیرها، انتظاری غیرواقع‌بینانه است. هرگونه کاهش دستوری نرخ ارز، تنها به معنای انتقال فشار به آینده و تشدید شوک‌های بعدی خواهد بود. اگرچه تعیین یک نرخ ارز بالا می‌تواند تبعات کوتاه‌‌مدتی داشته باشد، اما تجربه نشان می‌دهد که بازگشت مکرر از تصمیمات اعلام‌شده، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر به اقتصاد تحمیل می‌کند. بازارها بیش از آنکه به عدد نرخ ارز واکنش نشان دهند، به اعتبار سیاستگذار واکنش نشان می‌دهند. هنگامی که دولت یا بانک مرکزی تصمیمی را اعلام می‌کند و سپس در فاصله کوتاهی از آن عقب‌‌نشینی می‌کند، پیام روشنی به بازار ارسال می‌شود: «هیچ سیاستی پایدار نیست و هر تصمیمی قابل تغییر است.» نتیجه چنین پیامی افزایش تقاضای احتیاطی و سفته‌بازانه، تشدید فرار سرمایه، افزایش نااطمینانی و بی‌اعتمادی و در نهایت بی‌اثر شدن حتی سیاست‌های درست خواهد بود.

    در شرایط کنونی، ادامه یک نرخ واحد ارز در کنار و نزدیک به نرخی که در بازار آزاد شکل می‌گیرد، حتی اگر بالا هم باشد از منظر اقتصادی مزایای مهمی دارد که عبارتند از:

    ۱. شفافیت و کاهش رانت: چندنرخی بودن ارز همواره زمینه‌ساز فساد، امضاهای طلایی و تخصیص رانتی منابع بوده است.

    ۲. قابلیت پیش‌بینی برای فعالان اقتصادی: ثبات در قواعد، امکان برنامه‌ریزی تولید، سرمایه‌گذاری و تجارت را فراهم می‌کند.

    ۳. انضباط مالی دولتی: تخصیص ارز به‌صورت پنهانی یکی از عوامل تشدید کسری بودجه است که در نهایت به تورم منجر می‌شود.

    ۴. کاهش انگیزه واردات غیرضروری: نرخ واقعی ارز، ساختار واردات را اصلاح می‌کند و به نفع تولیدداخلی عمل می‌کند. در مقابل، بازگشت به نرخ‌های چندگانه ترجیحی یا کاهش دستوری نرخ، مجددا همان مسیر آزموده‌شده و شکست‌خورده را بازتولید می‌کند.

    حمایت از دهک‌های پایین و اقشار آسیب‌پذیر، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما تجربه نشان داده است که یارانه ارزی به کالا، ابزار مناسبی برای این هدف نیست. در بسیاری از موارد، این یارانه به مصرف‌کننده نهایی نمی‌رسد و در زنجیره توزیع مستهلک می‌شود یا اینکه به رانت و قاچاق منجر می‌شود.

    در مقابل، سیاست‌های جبرانی مانند پرداخت نقدی هدفمند یا استفاده از کالابرگ الکترونیک یا حمایت‌های مستقیم از خانوارهای کم‌درآمد، شفاف‌تر، قابل نظارت‌تر و کم‌هزینه‌ترهستند. تفکیک سیاست ارزی از سیاست اجتماعی، یکی از پیش‌شرط‌های اساسی اصلاحات پایدار در اقتصاد ایران است. باید توجه داشت که بانک مرکزی در مدیریت بازار ارز با محدودیت‌های جدی مواجه است.

    مداخله از طریق عرضه ارز، تنها ابزار در اختیار این نهاد نیست و حتی مهم‌ترین ابزار هم محسوب نمی‌شود. نقش کلیدی بانک مرکزی در شرایط فعلی ایجاد ثبات در انتظارات، پایبندی به قواعد اعلام‌شده و شفافیت در اطلاع‌رسانی است که البته پیش شرط موفقیت آن، برخورداری از استقلال عمل و عدم مداخلات غیرتخصصی در تصمیمات و اقدامات این نهاد پولی خواهد بود. بی‌ثباتی در مواضع و پیام‌های بانک مرکزی، حتی در صورت وفور منابع ارزی، می‌تواند به التهاب بازار دامن بزند. در شرایط محدودیت منابع ارزی، تمرکز صرف بر عرضه و مداخله ارزی بانک مرکزی مشکلی را حل نمی‌کند. مدیریت تقاضای ارز یکی از ابزارهای مهم و کمتر مورد توجه قرار گرفته، در سیاستگذاری ارزی ایران است.

    اولویت‌بندی واردات و محدود‌سازی یا ممنوعیت موقت واردات کالاهای غیرضروری می‌تواند نقش مهمی در کاهش فشار بر بازار ارز ایفا کند. در شرایط فعلی، کالاهایی نظیر طلا، خودرو و برخی کالاهای لوکس مصرفی در اولویت پایین‌تری نسبت به دارو، مواد غذایی، نهاده‌‌های تولید و مواد اولیه صنایع قرار دارند. البته این سیاست باید شفاف، موقتی و همراه با زمان‌بندی مشخص باشد تا از ایجاد رانت و فساد جلوگیری شود. نکته مهم دیگر این است که هیچ سیاست ارزی‌ای در خلأ موفق نمی‌شود. تداوم کسری بودجه ساختاری، هرگونه تلاش برای ثبات ارزی را در نهایت خنثی می‌کند. اصلاح سیاست ارزی بدون کنترل هزینه‌های دولت، اصلاح یارانه‌های پنهان و شفاف‌سازی بودجه شرکت‌های دولتی و انضباط مالی امکان‌پذیر نیست.

    مهم‌ترین درس از تجربه‌های گذشته این است که اصلاحات اقتصادی بدون اجماع سیاسی و اجتماعی، محکوم به شکست است. حرکت از اقتصاد دولتی، رانتی و غیرشفاف به اقتصادی کارآ، رقابتی و رو به رشد، نیازمند برنامه‌ای جامع، اهداف مشخص، تقسیم مسوولیت‌ها میان نهادهای تصمیم‌گیر و جدول زمان‌بندی شفاف برای اجرا است. فقدان چنین برنامه‌ای تاکنون به افت ‌و خیزهای مکرر در تصمیمات منجر شده که نه‌ تنها نتیجه مثبتی نداشته، بلکه هزینه‌هاو نااطمینانی‌های زیادی را به اقتصاد تحمیل کرده است.

    اقتصاد ایران امروز بیش از هر چیز نیازمند ثبات در تصمیم‌گیری است. مساله اصلی، عدد نرخ ارز نیست، بلکه پایبندی به سیاست اعلام‌شده و پرهیز از بازگشت‌‌های مکرر است. اگر قرار است اصلاحی صورت گیرد، باید تدریجی، شفاف، مبتنی بر واقعیت‌های اقتصادی و غیرقابل بازگشت باشد. در غیر این صورت، اقتصاد ایران همچنان در چرخه معیوب ثبات سرکوب‌شده، انباشت عدم تعادل و شوک‌های ناگهانی باقی خواهد ماند؛ چرخه‌ای که هزینه نهایی آن را جامعه و به‌ ویژه اقشار آسیب‌پذیر پرداخت می‌کنند.

  • کار اقتصاد ایران به جای باریک کشید / سیف: ادامه وضعیت موجود دیگر ممکن نیست

    کار اقتصاد ایران به جای باریک کشید / سیف: ادامه وضعیت موجود دیگر ممکن نیست

    به گزارش اقتصادران، دکتر ولی‌الله سیف ، رئیس‌کل پیشین بانک مرکزی در سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد نوشت؛

    بازار ارز در ایران در سال‌های اخیر به نماد ناپایداری اقتصاد کلان بدل شده است. نوسانات مکرر نرخ ارز، فاصله معنادار میان نرخ‌های رسمی و غیررسمی، رشد انتظارات تورمی و کاهش اعتماد عمومی به سیاستگذار، نشانه‌هایی است از ضعف در چارچوب سیاست ارزی و ناترازی‌های عمیق در ساختار پولی و مالی کشور. در چنین شرایطی، بازنگری در سیاست ارزی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت فوری برای بازگرداندن ثبات، شفافیت و اعتماد به اقتصاد ایران است که در اجرای آن الزام قانونی هم وجود دارد.

    در حال حاضر، نظام ارزی کشور شامل چند نرخ متفاوت است: نرخ ترجیحی برای کالاهای اساسی، نرخ نیمایی و سنا برای تجارت رسمی و نرخ آزاد که عملا مبنای تصمیم‌گیری بسیاری از فعالان اقتصادی شده است. تعدد نرخ‌ها نه ‌تنها به آشفتگی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی منجر شده، بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری رانت، فساد و انحراف منابع از مسیر تولید به فعالیت‌های غیرمولد و سفته‌بازانه بوده است.

    تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد هر چه فاصله میان نرخ‌های رسمی و آزاد افزایش یافته، هزینه‌های پنهان این نظام بیشتر شده است: دولت برای دفاع از نرخ‌های مصنوعی ناچار به مداخله‌های پرهزینه می‌شود؛ بانک مرکزی بخشی از ذخایر خود را از دست می‌دهد و بازار، پیام‌های قیمتی غلط دریافت می‌کند. در نتیجه، سرمایه‌گذاران و صادرکنندگان در فضایی غیرشفاف و بی‌ثبات تصمیم می‌گیرند و اعتماد به سیاست ارزی به‌ شدت تضعیف می‌شود. نظام چندنرخی در عمل به جای تثبیت قیمت‌ها، به منبع دائمی نااطمینانی و بی‌‌عدالتی اقتصادی بدل شده است.

    در برابر این وضعیت، نظام شناور مدیریت‌شده مناسب‌ترین چارچوب برای شرایط فعلی ایران است؛ چارچوبی که به بانک مرکزی اجازه می‌دهد در عین کنترل نسبی روی نوسانات، نرخ ارز را در مسیری نزدیک به واقعیت‌های بازار هدایت کند. در این نظام، نرخ ارز در دامنه‌ای مشخص و بر اساس عرضه و تقاضای واقعی تعیین می‌شود و بانک مرکزی تنها در مواقع بروز شوک‌های شدید -مانند تغییر ناگهانی در درآمدهای ارزی یا حملات سفته‌بازانه- مداخله می‌کند. نتیجه چنین رویکردی، تعادل بین ثبات و انعطاف‌پذیری است؛ یعنی جلوگیری از جهش‌های غیرقابل کنترل، بدون تحمیل نرخ‌های غیرواقعی به اقتصاد. الگوی شناور مدیریت‌شده، اگر با شفافیت اطلاعاتی، انضباط مالی و ارتباط موثر با جامعه همراه شود، می‌تواند به تدریج فاصله نرخ‌های رسمی و آزاد را کاهش دهد و زمینه بازگشت اعتماد به بازار را فراهم کند.

    شرط اساسی در موفقیت برنامه اصلاح سیاست ارزی توجه همزمان به سه محور اصلی مکمل خواهد بود که توضیح داده می‌شود:

    ۱. یکپارچه‌سازی تدریجی نرخ‌ها:  نخستین گام، طراحی یک مسیر شفاف برای همگرایی تدریجی نرخ‌های رسمی و بازار آزاد است. این کار نباید ناگهانی یا شوک‌آور باشد، بلکه باید در بازه‌ای ۱۲ تا ۱۸ماهه با اطلاع‌رسانی دقیق انجام شود. در این مسیر، ارز ترجیحی باید به ‌تدریج حذف شود و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر به جای نرخ مصنوعی ارز، از طریق پرداخت‌های نقدی هدفمند و شفاف صورت گیرد. ایجاد بازار رسمی ارز با حراج‌های شفاف -که در آن معاملات و قیمت‌‌ها به‌صورت عمومی منتشر شود- می‌تواند به مرجع ‌سازی تدریجی نرخ واقعی کمک کند.

    ۲. مدیریت نرخ شناور و کنترل نوسانات: با شکل‌گیری بازار رسمی، بانک مرکزی باید به جای تعیین نرخ، نقش مدیر نوسانات را بر عهده بگیرد. تعیین یک دامنه نوسان (مثلا ۵ ± درصد حول نرخ میانگین بازار) به سیاستگذار امکان می‌دهد تا ضمن حفظ ثبات، از هزینه‌های سنگین تثبیت مصنوعی بکاهد. در این مرحله، ابزارهای بازار پول -مانند قراردادهای آتی، اوراق ارزی و حساب‌های سپرده ارزی- باید برای مدیریت ریسک در اختیار صادرکنندگان و واردکنندگان قرار گیرد.

    ۳. هماهنگی سیاست‌های ارزی، پولی و مالی: هیچ اصلاح ارزی بدون انضباط مالی و پولی پایدار نخواهد بود. در غیاب کنترل کسری بودجه و رشد نقدینگی، حتی نظام‌‌های شناور نیز دچار بی‌ثباتی می‌شوند. بنابراین، سیاست ارزی باید در هماهنگی کامل با برنامه مهار تورم و کاهش وابستگی بودجه به منابع بانک مرکزی اجرا شود. استقلال عملیاتی بانک مرکزی در تصمیمات ارزی و پولی، پیش‌شرط اصلی موفقیت این رویکرد است.

    تجربه اصلاحات ارزی در کشورهای مختلف نشان داده است که هرگونه تغییر در ساختار نرخ ارز، اگر بدون پشتیبانی اجتماعی و ارتباط موثر با مردم انجام شود، می‌تواند پیامدهای منفی قابل‌توجهی به همراه داشته باشد. در شرایطی که بخش بزرگی از خانوارها تحت فشارهای تورمی قرار دارند، حذف ارز ترجیحی یا افزایش نرخ رسمی باید با سیاست‌های جبرانی هدفمند همراه باشد. به‌جای تخصیص منابع ارزی به کالاهای خاص، یارانه باید مستقیما به خانوارهای مشمول پرداخت شود تا اثر حمایتیِ واقعی داشته باشد. همچنین، دولت و بانک مرکزی باید از طریق اطلاع‌‌رسانی شفاف و به ‌موقع، افکار عمومی را از دلایل و منطق اصلاحات آگاه کنند. شفافیت در اعلام سیاست‌‌ها و پرهیز از تصمیمات غافلگیرکننده، کلید جلوگیری از رفتارهای هیجانی در بازار است.

     اجرای موفق نظام شناور مدیریت‌‌شده می‌تواند پیامدهای مثبت زیر را برای اقتصاد ایران به همراه داشته باشد:

    ۱. کاهش رانت و فساد: حذف نرخ‌های ترجیحی، دست واسطه‌گران و رانت‌جویان را از بازار ارز کوتاه می‌کند.

    ۲. افزایش کارآیی تخصیص منابع: نرخ تعادلی ارز در بازار موجب هدایت منابع به فعالیت‌های مولد و صادرات‌گرا می‌شود.

    ۳. تقویت اعتماد عمومی: شفافیت در سیاست ارزی و گزارش‌دهی منظم بانک مرکزی، اعتماد فعالان اقتصادی را افزایش می‌دهد.

    ۴. کاهش فشار بر ذخایر ارزی: مداخلات هدفمند و محدود در بازار، مانع از هدررفت منابع ارزی کشور می‌شود.

    ۵. پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد: کنترل نوسانات ارزی منجر به افزایش پیش‌بینی‌پذیری در اقتصاد می‌شود و در نتیجه به برنامه‌ریزی بلندمدت بنگاه‌ها و فعالان اقتصادی کمک می‌کند.

    البته، مسیر گذار به نظام شناور مدیریت‌شده بدون چالش نیست. تحریم‌ها و محدودیت‌های نقل ‌و انتقال ارزی، دسترسی به منابع بین‌المللی را محدود کرده‌اند. از این‌رو، تنوع‌ بخشی به کانال‌های تجارت منطقه‌ای و استفاده از تسویه با ارزهای محلی می‌تواند نقش مکملی ایفا کند.

    همچنین، لازم است در کنار اصلاحات ارزی، بازسازی اعتماد به بانک مرکزی از طریق گزارش‌دهی شفاف درباره ذخایر و مداخلات ارزی انجام شود. نکته دیگر، ضرورت هماهنگی کامل بین دستگاه‌های اقتصادی به‌ویژه سازمان برنامه و بودجه، وزارت امور اقتصادی و دارایی و بانک مرکزی است. بدون همسویی سیاست‌های مالی و پولی، هرگونه تغییر در نظام ارزی می‌تواند به بحران‌های جدید منجر شود. این اصلاح نیازمند اراده سیاسی، هماهنگی نهادی و پایداری تصمیمات در برابر فشارهای کوتاه‌مدت است.

    سخن پایانی

    اقتصاد ایران در نقطه‌ای قرار گرفته است که ادامه وضعیت موجود دیگر ممکن نیست. نظام چند نرخی نه به ثبات کمک کرده و نه مانع از افزایش قیمت‌ها شده است. برعکس، به موتور خلق رانت و بی‌‌اعتمادی تبدیل شده است. راه اصلاح، نه در تثبیت مصنوعی نرخ ارز است و نه در رها‌سازی کامل بازار، بلکه در یک گذار تدریجی، شفاف و مدیریت‌شده به نظام ارزی واقع‌گرایانه است.

    بانک مرکزی باید از نقش تعیین‌کننده نرخ خارج شود و به نهاد ناظر و تنظیم‌گر تبدیل شود. دولـت باید با انضباط مالی از سیاست پولی حمایت کند و افکار عمومی باید بداند که این مسیر، اگرچه دشوار است، اما برای بازگرداندن سلامت به اقتصاد کشور ضروری است. با اتخاذ سیاست ارزی قاعده‌مند، هماهنگ با کنترل تورم و همراه با بسته‌های حمایتی هدفمند، می‌توان امید داشت که بازار ارز ایران در افق چندساله از نوسانات فرساینده رها شود و به ثباتی دست یابد که زمینه‌ساز رشد، سرمایه‌گذاری و بازسازی اعتماد عمومی باشد.

  • افشاگری ولی الله سیف از رانت نهفته در ارز ارزان + فیلم

    افشاگری ولی الله سیف از رانت نهفته در ارز ارزان + فیلم

    به  گزارش اقتصادران، ولی‌الله سیف، رئیس‌کل پیشین بانک مرکزی، با اشاره به پیامدهای منفی سیاست ارز ترجیحی گفت: «نرخ‌های ترجیحی ذاتاً فسادزا هستند و درون آن‌ها رانتی نهفته است که برخی برای بهره‌برداری از آن برنامه‌ریزی و حتی مدل‌سازی می‌کنند تا بیشترین استفاده را از این رانت ببرند. بسیاری از فسادهایی که در سال‌های گذشته کشف شد، ریشه در همین جهت‌گیری‌های نادرست و تلاش برای بهره‌مندی از ارز ارزان داشت.»

    وی با تأکید بر ضرورت اصلاح ساختار ارزی کشور افزود: «هدف اصلی باید حرکت به سمت یکسان‌سازی نرخ ارز و حذف نرخ‌های ترجیحی باشد؛ البته با طراحی و اجرای سیستم‌های کنترلی دقیق. صادرکنندگان و واردکنندگان مشخص هستند و اطلاعات آن‌ها در بانک مرکزی ثبت شده است. بنابراین، اگر کسی ارز گرفته اما کالا وارد نکرده یا ارز حاصل از صادرات را بازنگردانده، پرونده‌اش روشن است و باید مورد پیگیری قرار گیرد.»

    سیف در ادامه خاطرنشان کرد:«در کنار این مسائل باید در نظر داشت که در فضای بین‌المللی نیز محدودیت‌هایی وجود دارد و نمی‌توان همه مسیرها را به‌طور کامل مسدود کرد، اما در داخل کشور باید با شفاف‌سازی و نظارت دقیق از تداوم این نوع رانت‌ها جلوگیری شود.

  • روحانی دستور داد خزانه طلا خالی شود!

    روحانی دستور داد خزانه طلا خالی شود!

    به گزارش اقتصادران، سیف، رئیس بانک مرکزی دولت روحانی اظهار داشت: آقای روحانی به من دستور دادند که سکه‌های بانک مرکزی باید بدون هیچ محدودیتی فروخته شوند. به ایشان گفتم با این روند ذخایر طلا در ۲ سال آینده تمام می‌شود؛ ۲ سال بعد چه کنیم؟

    ایشان گفت: من با ۲ سال دیگر چه کار دارم؟ مگر چقدر از دوره‌ام باقی مانده؟ انا ربّ الإبل؛ من مسئول دوره خودم هستم.

    سپس در همان جلسه، آقای روحانی خطاب به حاضران گفت: این آقا فکر می‌کند طلاها مال خودش است و دلش نمی‌آید بفروشد! طلاها متعلق به بانک مرکزی است و من دستور می‌دهم که فروخته شود.

  • به رهبری گفتم حضور رئیس کل بانک مرکزی در جلسات دولت یک چالش است

    به رهبری گفتم حضور رئیس کل بانک مرکزی در جلسات دولت یک چالش است

    به گزارش اقتصادران، شاید تا همین دو، سه دهه قبل، بانک‌های مرکزی در دنیا معمولاً نهادهای دور از هرگونه خبر و هیاهوهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بودند و روسای این نهادها کمترین تمایلی به حضور در محافل عمومی و مقابل دوربین‌ها و میکروفن‌ها نداشتند. مثلاً آقای آلن گرینسپن که نزدیک به دو دهه رئیس فدرال‌رزرو بود کمتر از انگشتان یک‌دست در برابر رسانه‌ها حاضر شد. اما امروز این نهاد قدرتمند و اثرگذار در حکمرانی هر کشور رویکردهای متفاوتی اتخاذ کرده و به دنبال ارتباط گرفتن مستقیم و گسترده با مردم هستند.

    “ولی‌الله سیف” رئیس اسبق بانک مرکزی در گفت‌وگو با “رضا طهماسبی”  این رویکرد را لازم و ضروری اما نیازمند به رسمیت شناختن استقلال بانک مرکزی و افزایش اختیارات قانونی‌اش می‌داند و معتقد است بدون استقلال، این رویکرد بیشتر باعث بی‌اعتمادی مردم می‌شود چون بانک مرکزی به آنچه تبلیغ و ترویج می‌کند، خودش نمی‌تواند پایبند بماند.

    *بانک‌های مرکزی به‌دنبال ارتباط گرفتن با مردم و همراه کردن آنها با سیاست‌های خود در جهت کنترل نرخ تورم یا سیاست‌گذاری نرخ بهره هستند. چه اتفاقی رخ داده که بانک‌های مرکزی چنین رفتاری در پیش گرفته‌اند؟

    ضمن تایید مطلبی که عنوان کردید باید ابتدا تاکید کنم که ورود به بحث در مورد این ‌رویکرد نیازمند یک مقدمه است و آن میزان استقلال عمل بانک مرکزی برای اجرای سیاست پولی و پیگیری اهداف پولی در اقتصاد یک کشور است. اگر بانک مرکزی از اقتدار کافی و اختیارات قانونی لازم برخوردار باشد قاعدتاً می‌تواند متناسب با شرایط از ابزارهای متفاوتی برای پیشبرد اهدافش استفاده کند اما اگر اختیارات لازم و کافی نداشته باشد و همزمان بخواهد از روش‌های ارتباطی استفاده کند به احتمال فراوان اعوجاج و سردرگمی در جامعه ایجاد می‌کند. بیایید مثال هدف‌گذاری نرخ تورم را مرور کنیم که اغلب بانک‌های مرکزی به سراغش می‌روند. اگر بانک مرکزی از اختیارات لازم برای ترسیم مسیر تحقق تورم هدف‌گذاری‌شده برخوردار نباشد حتماً به بیراهه‌ای می‌رود که نتیجه آن تضعیف اعتماد عمومی نسبت به نهاد بانک مرکزی خواهد بود.

    بنابراین پیش‌نیاز اینکه بانک مرکزی بتواند از ابزارهای متنوع ارتباطی با جامعه در جهت تسهیل تحقق اهداف تعیین‌شده‌اش بهره بگیرد، برخورداری از اختیارات لازم و کافی است. به نظر من در نبود اختیارات، بانک مرکزی نمی‌تواند استفاده درستی از این ابزار داشته باشد و به نتیجه نخواهد رسید. قاعدتاً از همین‌جا می‌توان به این نتیجه رسید که بانک مرکزی در کشور ما به دلیل اینکه از اختیارات مناسب و استقلال عمل لازم برخوردار نیست، نمی‌تواند به‌درستی از ابزارها و روش‌های ارتباطی متنوعی که وجود دارد برای تبیین سیاست‌ها و اهدافی که دنبال می‌کند استفاده کند.

    در کشور ما بانک مرکزی به‌عنوان عضوی از دولت در کلیه جلسات هیات دولت حاضر است. با حضور رئیس کل بانک مرکزی، رئیس‌جمهور و اعضای دولت از بانک مرکزی توقع گره‌گشایی و رفع مشکلات روزمره را دارند و حتی با مصوبات دولت تامین این خواسته‌ها را بر بانک مرکزی تحمیل می‌کنند. بدیهی است که در چنین شرایطی برای بانک مرکزی اختیاری باقی نمی‌ماند که اهداف پولی را دنبال کند و در نتیجه سیاست پولی به حاشیه می‌رود.

    از این‌رو یکی از اقدامات بسیار اساسی که باید در بانک مرکزی ما انجام شود این است که بتوانیم استقلال عمل و اختیارات لازم را برای این نهاد تامین کنیم و در مقابل هم انتظار پاسخگویی داشته باشیم. متاسفانه قانون مصوب اخیراً برای بانک مرکزی به‌هیچ‌وجه این نیاز را تامین نکرد. پیش از این بالاترین رکن بانک مرکزی، شورای پول و اعتبار بود که در قانون جدید به هیات عالی تبدیل شده است. اکثریت ترکیب آن را ذی‌نفعان سیاست پولی تشکیل می‌دهند و در واقع نسبت به تصمیم‌هایی که باید گرفته شود، تعارض منافع دارند. قاعدتاً با این شرایط بانک مرکزی نمی‌تواند به انضباط پولی برسد و اهداف درست و شفافی برای سیاست پولی تعریف کند. به نظر من بازنگری قوانین و مقررات و افزایش اختیارات بانک مرکزی و تامین استقلال لازم برای انجام عملیات، یک ضرورت بسیار قطعی است.

    *‌* در واقع شما معتقدید بانک مرکزی ایران به دلیل فقدان استقلال و نداشتن اختیارات لازم، نمی‌تواند رویکرد ارتباطی و آموزشی با جامعه داشته باشد.

    در شرایط امروز که بودجه دولت کسری دارد و انتظارات از دولت به نسبت درآمدهای خزانه بسیار بالاست ما دچار سلطه مالی هستیم؛ یعنی اینکه دولت برای گذران امور جاری خود نیازمند دست دراز کردن به منابع بانک مرکزی و استفاده از منابع پول پرقدرت بانک مرکزی است که بتواند تکالیفش را برحسب قانون بودجه مصوب انجام دهد. متاسفانه در زمان تدوین بودجه هم در خود دولت که کار تدوین لایحه را بر عهده دارد و هم در مجلس در زمان تصویب، در مورد درآمدها بزرگ‌نمایی می‌شود و بسیار بیش از آنچه می‌تواند تحقق پیدا کند در بودجه درآمد پیش‌بینی می‌شود.

    از طرفی هزینه‌ها کمتر برآورد می‌شود و گاه نصف هزینه واقعی یک فعالیت در بودجه منظور می‌شود. این رفتار باعث می‌شود همواره فشار بسیار بالایی برای تامین نیازها از خزانه وجود داشته باشد، آن هم خزانه‌ای که درآمدهایش تحقق پیدا نمی‌کند. روسای دستگاه‌ها برای تخصیص منابع به سازمان برنامه فشار می‌آورند، وقتی خزانه نمی‌تواند جوابگو باشد موضوع به هیات دولت کشیده می‌شود و در آنجا با بحث‌هایی که می‌شود تنها راه را در رفتن به سراغ بانک مرکزی و تامین نیازها از آن طریق تشخیص می‌دهند. در این شرایط هرقدر رئیس‌کل بانک مرکزی توضیح بدهد و مقاومت کند فایده‌ای نخواهد داشت و در حقیقت دولت تصمیم می‌گیرد سیاست پولی و اهداف تعیین‌شده آن را فدای تامین نیازهای جاری روزمره کند. با چنین رویکردی امکان کنترل رشد نقدینگی از بانک مرکزی سلب می‌شود و نتیجه آن هم نرخ متوسط تورم بیش از ۲۰ درصد در چهار دهه اخیر و جهش آن به بالای ۴۰ درصد در چند سال اخیر است. این تورم نتیجه پمپاژ منابع بانک مرکزی به اقتصاد است.

    در سال ۱۳۹۴ این مسئله مطرح شد که دولت بخشی از نیازهایش را از طریق ایجاد بازار بدهی و انتشار اوراق تامین کند تا فشار از روی بانک مرکزی برداشته شود. این جهت‌گیری درست بود اما متاسفانه از همان ابتدا به انحراف کشیده و تبدیل به روشی برای تامین بودجه جاری شد و در نتیجه بدهی‌های دولت به نظام بانکی و بانک مرکزی به سیاق قبل باقی ماند و اوراق هم بدهی‌های جدیدی برای دولت ایجاد کرد. بدتر اینکه به دلیل عدم استقبال مردم و بازار سرمایه از اوراق بدهی، به‌تدریج خرید اوراق بدهی دولت به نظام بانکی تحمیل شد. بانک‌ها که عمدتاً سپرده‌های مردم را به مصرف انجام تبصره‌های تکلیفی می‌رسانند وادار شدند اوراق بدهی دولتی را نیز بخرند و در نتیجه نمی‌توانند برای حمایت از سرمایه‌گذاران و فعالان بخش خصوصی مستقل منابعی تخصیص بدهند. در حال حاضر یکی از مشکلات جدی بانک‌ها این است که تکالیفی که برایشان تعیین می‌کنند بسیار فراتر از منابع سپرده‌ای است که تجهیز کرده‌اند.

    ‌ *سال‌ها امیدوار بودیم که با اصلاح قانون پولی و بانکی، استقلال بانک مرکزی بیشتر شود و نظام بانکی به مسیر اصلاح برود اما آنچه در نهایت مصوب شد نه‌تنها انتظارات را برآورده نکرد که شرایط را برای بانک مرکزی و نظام بانکی سخت‌تر کرد. از طرفی بسیار سخت است که بتوان دوباره مجلس را برای اصلاح این قانون قانع کرد. چرا روند قانون‌گذاری به این سمت رفت که خروجی نهایی بسیار متفاوت از نیاز اولیه‌ای است که در نظام بانکی احساس شد؟

    مسئله بسیار مهمی را مطرح کردید. متاسفانه فرآیند تعیین‌شده برای اصلاح قانون یا تدوین یک قانون جدید به نحوی است که بعضاً در مراحل تصویب دچار تعارض منافع دستگاهی می‌شود. قانون بانک مرکزی مصوب سال ۱۳۵۱ بود. این قانون نسبت به زمان تصویبش یک قانون نسبتاً پیشرفته بود و واقعاً در مقایسه با برخی بانک‌های مرکزی شرایط بسیار مناسبی در آن پیش‌بینی شده بود.

    اما نظام بانکداری و انتظارات از بانک‌های مرکزی در دنیا به‌تدریج تغییر کرده و به شرایطی رسیده بود که قبل از حضور من در بانک مرکزی این نیاز در بانک احساس شده بود که باید حتماً اصلاحاتی در قانون صورت بگیرد. پژوهشکده پولی بانکی هم مسئول شده بود روی آن کار کند و با کمک کارشناسان و صاحب‌نظران بانکی پیش‌نویس لایحه را آماده کند. با شروع کارم در بانک مرکزی بنابر اهمیت موضوع با تسریع و تکمیل اقدامات انجام‌شده پیش‌نویس، تکمیل و آماده ارائه شد. اما مسئله مهم این بود که بانک مرکزی نمی‌توانست لایحه اصلاح قانون را مستقیماً در دولت پیشنهاد کند و این کار باید الزاماً از طریق وزارت امور اقتصادی و دارایی انجام می‌شد.

    اینجا مسئله تعارض منافع پیش می‌آمد، چون پیشنهاد‌های اصلاحی اختیارات وزیراقتصاد در بانک مرکزی را محدود می‌کرد و قاعدتاً ایشان مخالف این اصلاح بود و چنین پیشنهادی را که متضمن محدودیت‌هایی در اختیاراتش باشد به دولت ارائه نمی‌داد. نشست‌های متعددی با وزیر گذاشتم تا حتی‌الامکان همراهی ایشان را جلب کنم. بحث من عمدتاً این بود که ما فارغ از مسئولیت جاری می‌توانیم با همکاری و هماهنگی اقدام بزرگی را از طریق تامین استقلال بانک مرکزی که زمینه‌ساز یک تحول اساسی در اقتصاد کشور خواهد بود پایه‌ریزی کنیم و این می‌تواند به‌عنوان یک یادگاری ارزشمند از دوره ما برای آینده بماند.

    در نهایت بعد از بحث‌های بسیار زیاد و تامین بخشی از نظرات وزیر اقتصاد لایحه در دولت مطرح شد و قرار بود وزیر اقتصاد که بخشی از نیازها و نظراتشان تامین شده بود از بقیه موارد لایحه دفاع کند. اما در جریان بررسی بقیه اعضای دولت که در موارد زیادی ذی‌نفع بودند مانع از تصویب لایحه در دولت می‌شدند و به‌تدریج وزیر اقتصاد هم به همان سمت چرخید و بعد از چند جلسه که من دیدم شرایط به سمتی می‌رود که نسبت به وضع موجود بدتر شود، از رئیس‌جمهور تقاضا کردم که لایحه پس گرفته شود و همین هم شد.

    درنهایت در آن زمان ما لایحه‌ای به مجلس نبردیم و خود نمایندگان طرحی تهیه کردند که نتوانست مشکلی را حل کند و خروجی نهایی آن واجد اشکالات بسیار زیادی است و همان‌طور که گفتید شاید دو سه دهه طول بکشد که این قانون مجدد بتواند اصلاح شود.

    متاسفانه یک وزنه سنگین بر حرکت اقتصاد کشور تحمیل شد و شرایطی را ایجاد کرد که ما هر روز از بابت روند افزایشی تورم نگران باشیم. این شرایط تورمی در حقیقت نتیجه محتوم قانونی است که به موجب آن بانک مرکزی از استقلال لازم برخوردار نیست و همواره تحت خواسته‌ها و دستورات دولت ناگزیر به انجام اقداماتی است که به نادیده گرفتن یا به حاشیه رفتن اهداف سیاست پولی منجر می‌شود.

    اصولاً هر چقدر بانک مرکزی به نهاد دولت نزدیک‌تر باشد کمتر موفق به جلب اعتماد جامعه می‌شود؛ این تجربه‌ای است که در دیگر کشورها نیز مشخص شده است. من در سفرهای رسمی بسیار این مشاهده را داشتم که وقتی به‌عنوان عضو هیات بودم، رئیس بانک مرکزی طرف مقابل ترجیح می‌داد جلسات ما از هیات‌ها جدا باشد و تداخلی با جلسات دولتی پیدا نکند.

    به خاطر دارم در سفری که به همراه هیات رسمی از ایران به الجزایر داشتم رئیس بانک مرکزی همان روز اول در هتل با من ملاقات کرد و گفت ما که با دولت کاری نداریم، اگر موافق باشید از فردا جلساتمان را جداگانه و در محل بانک مرکزی برگزار کنیم. این ‌نظر برای من بسیار جالب بود و در دنیا هم بانک‌های مرکزی با همین رویکرد اداره می‌شوند.

    من حتی در مقطعی خدمت مقام معظم رهبری عرض کردم که یکی از چالش‌های ما این است که رئیس‌کل بانک مرکزی باید در جلسات هیات دولت شرکت کند. ایشان اشاره کردند اگر رئیس بانک مرکزی به هیات دولت نرود، چگونه با رئیس‌جمهور و دولت هماهنگ شود. پاسخ دادم که رئیس‌جمهور رئیس مجمع بانک مرکزی است و هر زمان که با رئیس‌کل بانک مرکزی کار داشته باشد می‌تواند او را احضار کند، نظراتش را در میان بگذارد و توضیحات او را بشنود و بعد تصمیم گرفته شود.

    *رابطه بانک مرکزی با نظام حکمرانی در کشور ما مخدوش است چون استقلال این نهاد به رسمیت شناخته نشده. این مسئله رابطه بانک با مردم را هم تحت‌تاثیر قرار داده و اعتماد مردم به این نهاد را مخدوش کرده است. مثال ملموسش اینکه در سال‌های اخیر هر زمان رئیس‌کل بانک مرکزی اعلام کرده مردم ارز نخرند چون نرخ کاهشی است تقاضای خرید ارز بالاتر رفته است. اینجاست که اهمیت ارتباط و رابطه آموزشی بانک مرکزی با مردم خودش را نشان می‌دهد. بانک مرکزی برای بهبود این رابطه چه باید بکند؟

    این هم یکی از پیامدهای نزدیکی افراطی و مداخله شدید دولت در نظام بانکی و بازار پول کشور است. زمانی که بانک مرکزی عضو دولت تلقی شود تحت دستورات بعضاً موظف به صدور بیانیه‌ها و مصاحبه‌هایی می‌شود که مغایر اهداف سیاست پولی است و در نتیجه به عدم اعتماد جامعه نسبت به بانک مرکزی منجر می‌شود. بانک‌های مرکزی در دنیا روش‌های مختلفی برای برقراری ارتباط با جامعه دارند و اگر از استقلال لازم برخوردار بوده و مجبور به اقداماتی مغایر با اهداف سیاست پولی نشوند می‌توانند از آن روش‌ها برای تقویت اعتماد عمومی و تسهیل تحقق اهداف سیاست پولی استفاده کنند.

    برای مثال سعی می‌کنند با شفافیت و ارتباطات موثر، بخش مهمی از سیاست‌های پولی را به پیش ببرند. ارتباطات بانک مرکزی به‌عنوان ابزار سیاستی مکمل در کنار نرخ بهره، ذخایر قانونی و عملیات بازار باز ایفای نقش می‌کند. روش‌های مختلفی برای این ارتباط وجود دارد که یکی از آنها انتشار بیانیه‌ها و گزارش‌های سیاستی است؛ بیانیه‌های رسمی بعد از جلسات کمیته سیاست پولی که همان هیات عالی در قانون ماست، گزارش تورم شامل پیش‌بینی ریسک‌ها و تحلیل‌های کلان اقتصاد کشور، گزارش‌های دوره‌ای به مجلس یا دولت برای تقویت پاسخگویی و اعتماد عمومی از جمله همین گزارش‌ها هستند.

    یک نکته مهم و قابل‌اشاره این است که اصولاً وقتی دولت لایحه بودجه سالانه را برای تصویب به مجلس می‌فرستد، لازم است بانک مرکزی به‌طور مستقل گزارش جداگانه‌ای در مورد لایحه بودجه به مجلس بدهد و توضیح دهد که اجرای بودجه تنظیمی دولت چه پیامدهایی در رابطه با شاخص‌های اقتصاد کلان مانند تورم دارد. متاسفانه مدت‌هاست که مجلس چنین مطالبه‌ای از بانک مرکزی ندارد و اگر هم بخواهد بانک مرکزی به دلیل عدم استقلال نمی‌تواند بدون جلب نظر دولت پاسخ دهد. یکی از روش‌های دیگر این است که بانک‌های مرکزی مردم را در مورد آینده راهنمایی می‌کنند. یعنی با بیان انتظاراتشان نسبت به نرخ بهره، تورم و رشد اقتصادی به فعالان اقتصادی علامت می‌دهند. ازآنجاکه پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد نقش بسیار مهمی در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری دارد، بانک مرکزی باید با استفاده از روش‌های مختلف ارتباطی تلاش کند این شرایط را برای فعالان اقتصادی فراهم کند.

    کنفرانس‌های خبری و سخنرانی پس از هر جلسه سیاستی و گزارش دادن از اینکه در جلسه چه بحث‌هایی مطرح شد و حتی بیان اینکه چه کسانی موافق یا مخالف بودند و تصمیم نهایی چه بود، به فعالان اقتصادی کمک می‌کند که بتوانند پیش‌بینی و برنامه‌ریزی کنند. سخنرانی‌های مسئولان بانک مرکزی در مجامع اقتصادی، در بازارها آثار فوری دارند. انتشار صورت‌جلسات و آرا، حتی انتشار مشروح مذاکرات کمیته سیاست پولی، توسعه ارتباطات دیجیتال و رسانه‌ای، انتشار فوری اطلاعیه‌ها و تولید محتوای ساده و قابل‌فهم برای عموم مردم به‌صورت اینفوگرافیک و ویدئوهای آموزشی هم از دیگر ابزارهایی است که استفاده از آنها در بانک‌های مرکزی دنیا مرسوم شده است.

    دسترسی آزاد به داده‌ها برای پژوهشگران، نشست‌های دوره‌ای با بانک‌ها و نهادهای مالی برای تبیین سیاست‌ها، انتشار گزارش و اطلاعات مربوط به عملیات بازار باز و نرخ‌های بهره روزانه به‌صورت شفاف هم می‌تواند به جلب اعتماد عمومی منجر ‌ شود. همچنین بانک مرکزی می‌تواند چهارچوب سیاست پولی و مدل‌های مورداستفاده و همچنین سناریوهای جایگزین و ریسک‌های احتمالی را برای مدیریت بهتر انتظارات و پیش‌بینی‌پذیر کردن اقتصاد ارائه کند.

    به‌طور مشخص در کشورهایی نظیر سوئد و نیوزیلند بروشورهایی دیدم که به زبان ساده به مردم عادی گزارش می‌دادند تا برای آنها هم، سیاست‌ها و تصمیم‌های بانک مرکزی کاملاً قابل‌درک باشد. آموزش عمومی در زمینه تورم، نرخ بهره و ارزش پول ملی درنهایت باعث می‌شود که سیاست‌های پولی کمتر با سوءبرداشت مواجه شود. به‌طور خلاصه ارتباطات موثر بانک مرکزی می‌تواند سه کارکرد اصلی شامل مدیریت انتظارات تورمی، افزایش شفافیت و اعتماد عمومی و درنهایت تقویت اثربخشی سیاست‌های پولی و ارزی را به همراه داشته باشد.

    *‌ جدای از این، هر اقدام و فعالیت بانک مرکزی می‌تواند برای مردم نوعی درس‌آموزی و یادگیری داشته باشد. برای مثال در دوره حضور شما در بانک مرکزی بحران ورشکستگی موسسات غیرمجاز و مجاز پیش آمد که بانک مرکزی وارد شد و از سپرده‌گذاران حمایت کرد و بحران را پوشش داد. اینجا ممکن است مردم یا حتی مدیران بانکی با توجه به حمایت و پوشش بانک مرکزی دیگر ضرورتی به ارزیابی ریسک احساس نکنند چون بانک مرکزی در هر حالتی حمایتشان می‌کند. درست است؟

    از نظر علمی و تجربه عملی دنیا، بانک مرکزی وظیفه‌ای در قبال تضمین سپرده‌های مردم ندارد بلکه نهادهای مختلفی در بازار پول شکل گرفته‌اند که در چنین مواقعی وارد صحنه شده و سعی می‌کنند از تنش‌های اجتماعی جلوگیری کنند. یکی از این نهادها صندوق ضمانت سپرده‌هاست که اتفاقاً در زمان مسئولیت بنده در بانک مرکزی تشکیل شد. نقش صندوق ضمانت سپرده این است که اگر بانکی ورشکست می‌شود تا یک حدی که از قبل مشخص شده است، سپرده‌ها را تضمین کرده و پرداخت می‌کند. در رابطه با مسئله‌ای که شما اشاره کردید مشکل این بود که بخش قابل‌توجهی از نهادهای ورشکست‌شده اساساً با تخلف یا بر اساس مجوزهای غیرمسئولانه‌ای که از طریق نهادهای دیگر از جمله وزارت تعاون صادر شده بود، تشکیل شده بودند. حتی متعاقباً به این نهادها اجازه داده شده بود که کارهای غیرقانونی‌شان را در رسانه‌های رسمی از جمله صداوسیما تبلیغ کنند. در نتیجه جمعیت بسیار زیادی از مردم، سرمایه‌هایشان در این موسسات غیرمجاز درگیر شده بود و متاسفانه بخش زیادی از منابع جمع‌آوری‌شده هم حیف‌ومیل شده بود و به همین دلیل پاسخگوی سپرده‌گذاران نبودند. بانک مرکزی هم با وجود فشارهای زیاد به هیچ‌وجه قصد ورود و تامین خسارت سپرده‌گذاران را نداشت. به خاطر دارم که در یکی از جلسات غیرعلنی مجلس فشار زیادی از طرف نمایندگان و حتی رئیس مجلس بود که بانک مرکزی ورود کرده و خسارت مردم را پرداخت کند. من به‌صراحت در آنجا عنوان کردم که نمی‌توانیم پرداختی از این بابت داشته باشیم چون اساساً ضابطه‌ای برای پرداخت وجود ندارد. البته در نهایت بنا بر مصوبه سران سه قوه بانک مرکزی موظف شد با شروطی این اقدام را انجام دهد. اما باز هم بانک مرکزی سعی کرد به‌صورت اصولی و به نحوی که کمترین تاثیر را بر پایه پولی داشته باشد اقدام کند. بعداً گفته شد به این منظور بانک مرکزی ۳۵ هزار میلیارد تومان پرداخت کرد که صحت نداشت و کلاً حدود ۱۸ هزار میلیارد تومان از طریق بانک مرکزی در مقابل دارایی‌های ملکی پرداخت شد و بعداً هم از محل فروش آن دارایی‌ها بدهی بانک مرکزی تسویه شد. بانک مرکزی در شرایط عادی هرگز چنین وظیفه‌ای ندارد اما باید از اقتدار قانونی لازم برخوردار باشد تا وقتی می‌بیند نهادی شکل گرفته است که بدون مجوز بانک مرکزی، عملیات بانکی انجام می‌دهد، بتواند به‌سرعت از ادامه فعالیت آن جلوگیری کند. جالب است که برخی از این صندوق‌ها و موسسه‌ها در تابلوهایشان از عبارت تحت نظارت بانک مرکزی هم استفاده کرده بودند. آن تجربه می‌توانست درس بسیار خوبی برای قانون‌گذار باشد. بانک مرکزی باید نسبت به اقتصاد کشور چشم‌انداز داشته باشد و بتواند عواملی را که آبستن بروز بحران و شوک هستند قبل از رخداد، شناسایی کند و از اقتدار قانونی لازم برای جلوگیری و خنثی‌سازی آن برخوردار باشد. این تجربه باید به‌عنوان دانش مدیریتی ذخیره شود و دیگر تکرار نشود. تجربه موسسه‌های غیرمجاز باید به سیاست‌گذار این درس را بدهد که به‌شدت نسبت به فعالیت‌های پولی و عملیات بانکی در بازار پول کشور حساس باشد که به هیچ وجه اجازه ندهد چنین فعالیت‌هایی خارج از نظارت بانک شکل بگیرد. باید این نظارت‌ها حق طبیعی و قانونی بانک مرکزی شمرده شود و سایر دستگاه‌ها مانند نیروی انتظامی و صداوسیما هم با بانک مرکزی همراه باشند. در همان زمان، صدا و سیما فضای تبلیغاتی بسیار وسیعی در اختیار برخی صاحبان این موسسه‌ها گذاشته بود. به‌طور خاص یکی از این موسسه‌ها بسیار دست‌ودلبازانه هزینه می‌کرد، صداوسیما با وجود مکاتبات و پیگیری‌های ما حاضر نبود تبلیغاتش را قطع کند و ناگزیر از طریق شکایت به شورای سرپرستی توانستیم مانع تبلیغاتش شویم.

    در همان زمان بانک مرکزی با بررسی‌های ویژه‌ای که انجام داد نسبت به روندهای ناسالم و کج‌روی‌های برخی از بانک‌ها حساس شد و تلاش‌های زیادی را در جهت جلوگیری از آن شیوه‌های نادرست و الزام بانک‌ها به‌منظور سالم‌سازی ساختار مالی به‌کار گرفت که متاسفانه با مقاومت‌هایی روبه‌رو شد و به دلیل همان محدودیت‌های قانونی و عدم حمایت از بانک مرکزی نتوانست به نتیجه کامل برسد. باید توجه داشته باشیم که اصولاً تاخیر و وقفه در انجام برخی اصلاحات اساسی در بازار پول باعث می‌شود مشکل و نارسایی موجود روزبه‌روز بزرگ‌تر و حل‌وفصل آن هزینه‌های بیشتری را در بر داشته باشد. این واقعیت در مورد موسسه‌های غیرمجاز و برخی بانک‌های خصوصی کاملاً مصداق داشته است.

    ‌ در ابتدا به نقش آموزشی بانک مرکزی اشاره کردیم که در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است. بانک مرکزی تلاش می‌کند با آموزش مردم سیاست‌های پولی را جلو ببرد، انتظارات تورمی را مدیریت کند و از همراهی مردم برای رسیدن به اهداف تعیین‌شده کمک بگیرد. شما این ‌رویکرد را چگونه می‌بینید و بانک مرکزی ما تا چه اندازه توانمندی استفاده از این ‌رویکرد را دارد؟

    به‌طور مشخص در سال‌های اخیر سخنرانی‌ها و سایر اشکال ارتباطی بانک‌های مرکزی به نوعی یک ماهیت آموزشی پیدا کرده و هدف هم عمدتاً شکل‌دهی به دانش، باورها، انتظارات و نگرش‌های عمومی جامعه است. با تغییر رویکرد به سمت مدیریت انتظارات مردم به‌عنوان یک ابزار مهم در سیاست پولی، نقش آموزشی بانک‌های مرکزی به یکی از اجزای اصلی سیاست‌گذاری پولی تبدیل و ارتباط بانک مرکزی با عموم مردم به یک حوزه در حال رشد سریع در پژوهش‌ها بدل شده است. این حوزه پژوهشی هم از نظر موضوعی و هم از نظر روان‌شناسی ارتباط نزدیکی با روان‌شناسی تربیتی پیدا کرده است.

    بانک‌های مرکزی مدت‌هاست که در زمینه آموزش اقتصادی و مالی فعالیت می‌کنند. معمولاً وب‌سایت‌هایی دارند که بخش‌های مخصوصی برای آموزش عمومی دارد. نهاد سیاست‌گذار پولی گاهی حتی برای معلمان مدارس در مقاطع مختلف، منابع آموزشی فراهم می‌کند یا با سازمان‌های دولتی و نهادهای مدنی در زمینه ارتقای سواد مالی مردم همکاری می‌کند.

    هرچند این فعالیت‌ها جزو وظایف رسمی بانک مرکزی قید نشده اما به‌عنوان راهی برای خدمت به جامعه با استفاده از تخصص بانک مرکزی پذیرفته می‌شوند. حضور پررنگ‌تر بانک‌های مرکزی در مجامع عمومی در سال‌های اخیر و ارائه سخنرانی‌ها و گزارش‌ها علاوه بر جنبه اطلاع‌رسانی، یک وجه مشخص آموزشی و جهت‌دهی انتظارات مردم را هم داشته است.

    این ‌رویکرد با تغییر و تحول در سیاست پولی همراه بوده است. برای مثال بانک مرکزی به جای اینکه فقط نرخ بهره را تعیین کند، تلاش دارد انتظارات مردم را هم مدیریت کند. خانم جنت یلن، رئیس سابق فدرال‌رزرو، در یکی از سخنرانی‌هایش می‌گوید ما از مرحله‌ای که هیچ سیاستی را توضیح نمی‌دادیم به جایی رسیده‌ایم که خود توضیح دادن، یک سیاست شده است. این جمله نشان می‌دهد که آموزش عمومی به بخش جدایی‌ناپذیری از ماموریت بانک‌های مرکزی برای حفظ ثبات قیمت‌ها تبدیل شده است.

    در حال حاضر اقتصاددانانی که درباره انتظارات مردم و ارتباطات بانک مرکزی فعالیت می‌کنند بسیار شبیه به پژوهشگران آموزشی شده و به این فکر می‌کنند که مردم چگونه اطلاعات و پیام‌ها را دریافت و چگونه پردازش می‌کنند، در هر شرایطی چه سوگیری‌های ذهنی دارند و چگونه می‌توان پیام را دقیق‌تر و موثرتر به آنها منتقل کرد. بانک‌های مرکزی امروز با استفاده از روان‌شناسی تربیتی به‌عنوان شاخه‌ای از روان‌شناسی به نحوه یادگیری مردم ورود کرده‌اند و تلاش می‌کنند بفهمند مردم چه اطلاعاتی را به خاطر می‌سپارند و چگونه در تصمیم‌گیری‌های خود از این اطلاعات استفاده می‌کنند. بانک‌های مرکزی متوجه شده‌اند که نظریه‌ها و روش‌های روان‌شناسی تربیتی می‌تواند به بهبود ارتباطات آنها با جامعه کمک کند چون هدف هر دو این است که اطلاعات پیچیده را به‌گونه‌ای قابل فهم و درک به مخاطب برسانند. در این حوزه، نظریاتی کلیدی هم وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، از جمله مسئله پردازش دوگانه که می‌تواند به نتایج کاملاً متفاوتی منجر شود. انسان‌ها اطلاعات را از دو مسیر پردازش می‌کنند؛ یکی سریع، شهودی و احساسی و دیگری کند، منطقی و تحلیلی. بانک‌های مرکزی باید به این نکته توجه داشته باشند که مردم همیشه با منطق اقتصادی، واکنش نشان نمی‌دهند. بلکه گاهی اوقات، احساسات یا تجربه‌های شخصی نقش مهم‌تری دارند.

    اولین و سریع‌ترین واکنش مردم معمولاً برخاسته از نظام تصمیم‌گیری سریع و احساسی آنهاست و این باید مدنظر قرار گیرد. مسئله دیگر بارِ شناختی است، اگر به‌صورت همزمان اطلاعات زیادی به مخاطب ارائه شود در پردازش آنها اخلال ایجاد می‌شود و ذهن نمی‌تواند به درستی همه آنها را پردازش کرده و در کنار هم بچیند و آماده تحلیل و تصمیم‌گیری کند. در نتیجه پیام‌های بانک مرکزی باید ساده، همه‌فهم و قابل‌هضم باشد و مرحله‌به‌مرحله ارائه شود. همچنین یادگیری زمانی موثرتر است که مخاطب خودش درگیر مسئله شود، برای این هدف باید تولید محتوا تعاملی باشد و ابزارهایی مانند پرسش‌نامه یا محتوای درگیرکننده ذهن با شبیه‌سازیِ رخدادهای تجربی، می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد. نهایت اینکه استفاده از محتوای چندرسانه‌ای و ترکیب متن، نمودار، ویدئو و صدا می‌تواند یادگیری را تقویت کند به شرطی که طراحی آن با اصول شناختی تربیتی هماهنگ باشد. مثلاً استفاده از نمودارهای ساده برای توضیح تورم می‌تواند موثرتر از متن مکتوب باشد.

    با این حال در این حوزه هم چالش‌های متعددی برای بانک مرکزی وجود دارد. یکی از این چالش‌ها «اعتبار بیرونی» است، به این معنا که آیا نتایج یک مطالعه یا پیام آموزشی در دنیای واقعی هم موثر است یا فقط در محیط آزمایشگاهی جواب می‌دهد. بانک‌های مرکزی باید مطمئن شوند که پیام آنها در شرایط واقعی زندگی مردم هم قابل فهم و موثر است. چالش بعدی «اعتبار سازه‌ای» است یعنی آیا آنچه اندازه‌گیری می‌شود واقعاً همان مسئله‌ای است که باید سنجیده شود یا خیر.

    برای مثال اگر مردم بگویند که ما تورم را درک می‌کنیم آیا واقعاً تورم را فهمیده‌اند یا فقط این‌گونه پاسخ دادند چون فکر می‌کردند که بهتر است این‌گونه بگویند. چالش سوم هم «تنش میان نظریه و عمل» است؛ جایی که پژوهشگر می‌خواهد نظریه‌های علمی را توسعه بدهد، در حالی که سیاست‌گذار به دنبال راه‌حل‌های عملی است. این تفاوت هدف‌ها می‌تواند باعث شود که پژوهش کمتر به کار واقعی بیاید یا سیاست‌ها از پشتوانه علمی کافی برخوردار نباشد. خلاصه اینکه بانک‌های مرکزی دیگر فقط مسئول تعیین نرخ بهره یا کنترل تورم نیستند، بلکه وظیفه دارند مردم را آگاه کنند، انتظارات را شکل بدهند و به جامعه کمک کنند تصمیم‌های مالی بهتری بگیرد.

    بانک‌های مرکزی برای انجام این ماموریت باید بدانند که صِرف انتقال اطلاعات اقتصادی به مردم کافی نیست چون مردم اطلاعات را به‌صورت انتخابی دریافت می‌کنند و گاهی دچار سوگیری‌های ذهنی می‌شوند که باعث می‌شود برابر انتظار و مطابق منطق اقتصادی واکنش نشان ندهند. در نتیجه پژوهشگران حوزه ارتباطات بانک مرکزی باید از تجربه روان‌شناسی تربیتی، از موفقیت‌ها و شکست‌ها درس بگیرند تا بدانند پیام‌ها را چگونه منتقل کنند که نه‌تنها دقیق و علمی باشند بلکه برای مردم قابل‌فهم، قابل‌اعتماد و قابل استفاده باشند.

    ‌ ما از بانک مرکزی انتظار آموزش درست و ارتباط گرفتن با مردم را داریم، اما این نهاد حتی در انتشار گزارش‌هایی که جزو وظایفش بوده هم کوتاهی می‌کند. با این ‌رویکرد چگونه می‌توانیم از بانک مرکزی انتظار آموزش داشته باشیم؟

    من واقعاً از این بابت متاسفم. در ایران بانک مرکزی به دلیل فقدان استقلال، گاهی اوقات ملزم به پذیرش دستوراتی مبنی بر عدم انتشار آمار است. یکی از کارهایی که در زمان مسئولیت بنده در بانک مرکزی انجام شد، ارائه یک تقویم آماری بود. ما خودمان را در بانک مرکزی متعهد کردیم که در زمان مشخص، گزارش‌های آماری را منتشر کنیم اما در مقاطعی با این مسئله مواجه شدیم که به‌شدت نسبت به گزارش‌های بانک مرکزی در دولت حساسیت نشان داده می‌شود و از ما می‌خواستند که آمار را منتشر نکنیم.

    از طرفی تلاش می‌شد یک رقابت غیرمنطقی بین مرکز آمار و بانک مرکزی ایجاد شود که آمار کدام نهاد برای دولت خوشایندتر است که اجازه انتشار پیدا کند. در مواقعی که آمار برای دولت خوشایندتر بود بانک مرکزی اجازه انتشار آمار را نداشت و صرفاً مرکز آمار مجاز به انتشار آمار می‌شد. این هم از جمله اشکالاتی است که از ضعف قانونی و عدم استقلال بانک مرکزی نشات می‌گیرد و اصلاح آن پیش‌نیاز هرگونه فعالیت درستِ علمی و عملی از سوی این نهاد است و نباید بیش از این در مورد آن تعلل شود.

  • نظام بانکی زیر تیغ ناترازی

    نظام بانکی زیر تیغ ناترازی

    به گزارش اقتصادران، یکی از چالش‌های مزمن و ساختاری اقتصاد ایران، وضعیت نگران‌کننده نظام بانکی است؛ نهادی که با وجود نقش حیاتی در تامین مالی اقتصاد، خود درگیر مجموعه‌ای از ناترازی‌های عمیق و ریشه‌دار است. این ناترازی‌ها از شکاف درآمد و هزینه گرفته تا عدم شفافیت صورت‌های مالی و ارزش‌گذاری غیرواقعی دارایی‌ها، نه‌تنها توان بانک‌ها برای ایفای نقش واسطه‌گری مالی را تضعیف کرده، بلکه بانک مرکزی را نیز در کنترل نقدینگی و مهار تورم ناتوان کرده است. در این میان، سخن گفتن از پیوستن به نظام بانکداری بین‌الملل، بدون توجه به این بستر پرمخاطره، شبیه نادیده گرفتن بیماری مزمنی بوده که هر لحظه ممکن است به بحرانی فراگیر بدل شود. هرچند احتمال احیای توافق‌های بین‌المللی و گشایش روابط مالی مطرح است اما تجربه و منطق بازار جهانی نشان می‌دهد که بانک‌های بین‌المللی پیش از هر چیز به ثبات، شفافیت و استانداردهای حرفه‌ای می‌نگرند؛ مولفه‌هایی که در ساختار فعلی نظام بانکی ایران، به ‌شدت مخدوش هستند. در گفت‌وگوی پیش‌رو با دکتر ولی‌الله سیف، رییس‌کل اسبق بانک مرکزی، ابعاد این ناترازی‌ها، دلایل ناتوانی بانک‌ها در تامین منابع پایدار، ریشه‌های سودهای موهوم و بی‌پشتوانه در صورت‌های مالی و الزامات واقعی برای تعامل با بانکداری بین‌المللی را بررسی می‌کنیم. این گفت‌وگو تلاشی است برای پاسخ به این پرسش بنیادین که بدون اصلاحات ساختاری، آیا پیوستن به نظام مالی بین‌المللی بیش از آنکه یک فرصت باشد، به تهدیدی برای ثبات اقتصادی بدل نمی‌شود؟ در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

    صورت‌های مالی با چاشنی توهم سود

    اصولا قبل از اینکه وارد بحث ارتباط با بانکداری بین‌المللی شوم، ابتدا یک توضیح کلی درباره وضعیت نظام بانکی‌مان بدهم تا این موضوع روشن شود، بعد به مشکلات‌مان در مسیر پیوستن به بانکداری بین‌المللی بپردازم.

    در نظام بانکی ایران، مشکلی تحت عنوان ناترازی وجود دارد؛ واژه‌ای که امروزه در خیلی از حوزه‌ها استفاده می‌شود. این واژه اولین بار زمانی که در بانک مرکزی وضعیت بانک‌ها را مورد بررسی‌های دقیق قرار دادیم، عنوان شد و بعدا‌ وارد ادبیات اقتصادی شد و با وجود اینکه یک اصطلاح فنی حسابداری است مع‌الوصف در حال حاضر شاهدیم که واژه ناترازی در بسیاری از حوزه‌های دیگر هم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

    مساله ناترازی در نظام بانکی سه بعد دارد؛ اولین ناترازی که در بانک‌ها داریم، ناترازی درآمد و هزینه است. بانک‌های ایران به دلیل اینکه ملزم به رعایت دستورالعمل‌های بانک مرکزی درخصوص نرخ هستند در فعالیت واسطه‌گری وجوه یعنی جذب سپرده و اعطای تسهیلات با حاشیه سود منفی مواجه‌ند. یعنی خودِ جذب سپرده و اعطای تسهیلات برای بانک، زیان تولید می‌کند. اگر بانک مقید به رعایت دستورالعمل‌های بانک مرکزی در مورد نرخ‌ها باشد و تخلف نکند، هرچقدر که فعالیتش را گسترش دهد، زیانش بیشتر می‌شود. این یک مشکل بسیار اساسی است که بانک‌ها با آن روبه‌رو هستند. با وجود این، وقتی به صورت‌های مالی‌ و صورت سود و زیان بانک مراجعه می‌کنید، مشاهده می‌شود که عموما سودده هستند که البته دلایل مختلفی دارد. در حقیقت با وجود اینکه فعالیت اصلی بانکداری زیان‌ده است همه بانک‌ها در صورت‌های مالی‌شان سود نشان می‌دهند. این سودها واقعی نیستند. ماهیتا این سودها از عملیات بانکی و واسطه‌گری وجوه حاصل نشده‌اند. بهترین احتمال این است که از محل فروش دارایی باشد که سودی را نشان می‌دهد ولی در غالب موارد اینگونه نیست بلکه مواردی از قبیل عدم شناسایی واقعی هزینه‌هایی است که به سال‌های بعد موکول می‌شود، مثلا مطالبات معوق را شناسایی نمی‌کنند. حجم مطالبات معوق در سیستم بانکی خیلی بیشتر از مبالغی است که در دفاتر نشان داده می‌شود. مواردی که نشان داده می‌شود، تنها بخش کوچکی از حجم واقعی مطالبات معوق است. حتی روی همین مطالبات معوق، سود هم محاسبه می‌کنند و در صورت‌های مالی نمایش می‌دهند، در حالی که اینها به هیچ وجه در آینده قابل وصول نیست. در مواردی هم از محل فعالیت‌های ارزی سود‌هایی را نشان دادند که حاصل فعالیت ارزی آنها نبود بلکه مابه‌التفاوت ارزی بود که بیشتر از نیاز اعتبارات اسنادی از بانک مرکزی دریافت کرده و به عنوان دارایی ارزی در دفاتر نگهداری کردند که در مراحل افزایش نرخ ارز از محل آنها سود شناسایی شد. نوع دیگر از سود که به صورت کاذب در صورت‌های مالی بانک‌ها دیده می‌شود، سود ناشی از ارزش‌گذاری مجدد دارایی‌های ثابت و ملکی است. متاسفانه در کشور کار کارشناسی و ارزشیابی املاک، مبنای درستی ندارد. کارشناس دعوت می‌شود، بازدیدی انجام می‌دهد و رقمی اعلام می‌کند ولی این رقم قیمت واقعی نیست. قیمتی واقعی است که یک مشتری حاضر باشد برای آن ملک پول پرداخت کند، در غیر این صورت  نظر کارشناسی که عددی اعلام شود، بدون اینکه خریداری وجود داشته باشد، نمی‌تواند مبنای ارزش‌گذاری صحیح باشد.

    این واقعیتی است که در حال حاضر هم نمونه‌هایی از آن را شاهد هستیم. به عنوان مثال بخش عمده افزایش سرمایه‌هایی که در نظام بانکی شاهد هستیم از محل تجدید ارزیابی دارایی‌هاست که نه قرار است به فروش برسند و نه خریداری وجود دارد فقط باعث می‌شود به صورت حبابی ارزش دفتری این دارایی‌ها افزایش پیدا کند یا در مورد بانک آینده که این روز‌ها بحث اضافه‌برداشت‌های آن از بانک مرکزی و نحوه تسویه آن مطرح است، گفته می‌شود که فلان ملک به این قیمت ارزیابی شده است. وقتی هیچ خریداری وجود ندارد این ارزش‌گذاری نمی‌تواند اعتباری داشته باشد.

    ارزش‌گذاری درست دارایی زمانی معتبر است که مبنای آن بازدهی واقعی آن دارایی باشد، نه اینکه به چه قیمتی می‌توان آن را ایجاد کرد. سرمایه‌گذاری ارزشش بر مبنای بازدهی آن تعیین می‌شود. بسیاری از دارایی‌های نظام بانکی ما فاقد بازدهی‌اند و نمی‌توانند بازدهی معادل قیمتی که در دفاتر ثبت شده‌اند را حاصل کنند. این خودش یکی از مشکلات اساسی است. به همین دلیل فعالیت‌های بانکی ما دچار مشکلات جدی است. نوع دیگر ناترازی که بانک‌ها درگیر آن هستند ناترازی در نقدشوندگی یا عدم تعادل سررسید دارایی‌ها و بدهی‌هاست.

    بانک‌ها برای فعالیت جاری خود نیاز به نقدینگی مداوم دارند چون دارایی‌های آنها از سرعت نقدشوندگی لازم برخوردار نیستند از محل آنها نمی‌توانند نقدینگی مورد نیاز را تامین کنند و لذا همیشه به منابع جدید نقد نیازمندند و برای رفع این نیاز ناگزیرند به بانک مرکزی مراجعه کنند. بانک مرکزی هم نمی‌تواند جلوی اضافه‌برداشت بانک‌ها را بگیرد چون ممکن است منجر به بی‌اعتباری بانک‌ها و هجوم بانکی شود. بنابراین بانک مرکزی ناگزیر مانع اضافه‌برداشت نمی‌شود و فقط از ابزار نرخ جریمه‌ای ۳۴‌درصد استفاده می‌کند. بانک‌ها هم چون چاره‌ای ندارند، این نرخ را می‌پذیرند و نقدینگی مورد نیازشان از این طریق تامین می‌شود ولی باید توجه داشته باشیم که این روش باعث می‌شود هم بانک‌ها بیشتر در معرض زیان قرار بگیرند و هم بانک مرکزی عملا از کنترل نقدینگی عاجز بماند. در نتیجه نمی‌تواند جلوی افزایش تورم را بگیرد. بخشی از تورم‌هایی که در کشور تجربه می‌کنیم، دقیقا به همین دلیل است. استمرار این ناترازی‌ها در طول زمان موجب ایجاد و افزایش مداوم ناترازی مهم دارایی و بدهی می‌شود، یعنی شرایطی ایجاد شود که بانک‌ها، دارایی کافی برای پوشش بدهی‌هایشان نداشته باشند.

    در چنین شرایطی نظام بانکی آماده تعامل با بانک‌های جهانی نیست. در حال حاضر با توجه به مذاکراتی که در حال انجام است، احتمال نوعی از توافق حتی اگر حداقلی هم باشد، وجود دارد. در آن صورت باعث می‌شود بانک‌های ما بتوانند با بانک‌های بین‌المللی ارتباط برقرار کنند که البته این دستاورد خیلی مثبتی برای اقتصاد ایران خواهد بود اما حتی اگر این اتفاق بیفتد باز هم بانک‌های ما مشکل خواهند داشت. این مشکل دلایل مختلفی دارد. بانک‌های بین‌المللی با بانک‌هایی که مشکلات داخلی و ساختاری دارند، کار نمی‌کنند. یکی از دلایل عدم قابلیت اتکای صورت‌های مالی بانک‌هاست. بانک‌های بین‌المللی در مرحله اول بررسی می‌کنند که بانک مقابل از چه اعتباری برخوردار است و صورت‌های مالی‌اش چه میزان قابلیت اتکا دارند؟ با تجزیه و تحلیل صورت‌های مالی بانک‌ها به نتایج مثبتی نمی‌رسند. دلیل دیگر، عدم رعایت استانداردهای حسابداری و حسابرسی است. استانداردهایی که در دنیا اجرا می‌شود، با روش‌هایی که ما در کشور اجرا می‌کنیم، بسیار متفاوت است. یکی از مهم‌ترین موارد همین مساله ارزش‌گذاری دارایی‌هاست که پیشتر توضیح دادم. اگر بخواهند دارایی‌ها را به ‌درستی ارزیابی کنند، باید کاهش شدیدی در ارزش دارایی‌های بانک‌ها اعمال شود.

    نکته دیگر، عدم رعایت استانداردهای کمیته بال و عدم به‌کارگیری استاندارد‌های حاکمیت شرکتی مناسب است. متاسفانه بانک‌های ما از این نظر هم مجهز نیستند. اگرچه بانک مرکزی بخشنامه‌هایی صادر کرده اما هر بانک بنابر سلیقه خود با آن برخورد کرده است.

    همه این موارد باید اصلاح شود اما آن چیزی که من را بیش از همه نگران می‌کند، بحث ناترازی‌هاست. اگر اقدامی برای رفع ناترازی‌ها انجام نشود، شکاف میان دارایی‌ها و بدهی‌ها در نظام بانکی هر روز گسترده‌تر می‌شود و زمانی که سپرده‌گذاران برای دریافت سپرده‌هایشان مراجعه کنند، بانک‌ها عاجز خواهند بود. در آن شرایط ناچارند به صورت گسترده از منابع بانک مرکزی استفاده کنند. اگر بانک مرکزی بخواهد مقاومت کند، ممکن است با مشکلات اجتماعی و تلاطم‌های جدی روبه‌رو شویم. اگر هم بی‌تفاوت باشد باید خودمان را برای تورم‌های بزرگ‌تر، حتی سه‌رقمی، آماده کنیم.

    تمام این نکاتی که اشاره شد، جدا از مساله FATF است. هرچند اخیرا یکی از بندهای مربوط بهFATF حل شده اما با پذیرش فقط یک مورد، مسلما‌ نمی‌توانیم مشکل FATF را حل کنیم. مشکلات ما بسیار گسترده‌تر از این است. باید به سمت اصلاحات اساسی برویم.

    نکته مهمی که باید مورد توجه باشد این است که بانک مرکزی هم به ‌تنهایی نمی‌تواند همه این اصلاحات را انجام دهد و اختیارات لازم ندارد. برخی اقدامات نیازمند تصمیم دولت است، بعضی نیازمند مصوبه مجلس، برخی دیگر نیز نیازمند تامین منابع مالی برای رفع ناترازی‌ها هستند.

    فقط با انجام این اقدامات می‌توانیم امیدوار باشیم که به ‌تدریج به جامعه بانکی بین‌الملل بپیوندیم. این فرآیند نیازمند اصلاحات اساسی ساختاری است که هم زمان‌بر است و هم نیازمند اراده ملی.

  • قیمت واقعی دلار چقدر است؟ / سیف: در سال جدید تورم ایران همچنان بالا می ماند

    قیمت واقعی دلار چقدر است؟ / سیف: در سال جدید تورم ایران همچنان بالا می ماند

    به گزارش اقتصادران، رییس کل بانک مرکزی اعلام کرده است نرخ تورم در سال جاری به کمتر از ۳۵ درصد کاهش خواهد یافت . وی در تازه‌ترین اظهارات اعلام کره است: نرخ تورم سالانه طی دو سال اخیر کاهش یافته است و از حد بالای ۵۵.۷ درصد در ابتدای سال ۱۴۰۲ به ۳۵.۴ درصد در بهمن ماه ۱۴۰۳ کاهش یافته است. البته با سیاست های جدیدی که در سال آینده اتخاذ می کنیم شاهد کاهش بیشتر نرخ تورم باشیم.

    این در حالی است که نوسانات ارزی از یک سو و همچنین تهدید تشدید تحریم از سوی دیگر سبب شده انتظارات تورمی روندی افزایشی را تجربه کند.

    ولی‌الله سیف، رییس کل اسبق بانک مرکزی در گفت‌وگویی مبسوط به سئوالاتی در خصوص پیش‌بینی نرخ تورم، قیمت ارز و آینده اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ پاسخ داد . وی در جواب این پرسش که چه پیش‌بینی از نرخ تورم در سال جاری دارید؟ گفت: تورم  تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله سیاست‌های اقتصادی داخلی، تحریم‌های بین‌المللی، نرخ ارز، قیمت نفت و شرایط جهانی قرار دارد. بر این اساس پیش‌بینی دقیق تورم برای سال آینده دشوار است، با این حال، بر اساس روند های اخیر و گزارش‌های اقتصادی، انتظار می‌رود تورم در ایران همچنان در سطوح بالایی باقی بماند.

    وی ادامه داد: البته دولت دستیابی به تورم تک رقمی را هدف گذاری کرده است، که مسلما” بدون تغییرات اساسی در سیاست‌های اقتصادی یا کاهش تحریم‌ها، تحقق این هدف بعید به نظر می‌رسد.

    وی در توصیح این مطلب ادامه داد: در مجموع شواهد و قرائن نشان‌دهنده روند افزایشی تورم است. ساختار بودجه، ناترازی های نظام بانکی پیش‌بینی در مورد درآمدهای ارزی و از همه مهمتر عدم برخورداری از روابط اقتصادی مناسب بین المللی عواملی هستند که کنترل  و کاهش تورم را با مشکل جدی روبرو می کنند.

    نرخ ارز به کدام سو می‌رود؟

    وی در جواب این پرسش که  تحولات نرخ ارز در سال پیش رو از نظر شما چگونه خواهد بود؟ نیز گفت: حرکت نرخ ارز تحت تأثیر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی یک امر کاملا” بدیهی است. چند روز پیش مطلبی در یکی از سایت‎های اقتصادی در مورد ارزش ذاتی دلار بود. به صورت خیلی ساده بر اساس تئوری برابری قدرت خرید، ارزش ذاتی دلار را محاسبه کرده بود. نتیجه‌ای که از این محاسبه حاصل شد این بود که در حال حاضر ارزش ذاتی دلار بین ۷۰ تا ۹۶ هزار تومان است. تفاوت هم در این است که سال مبنا چه سالی باشد. این نشان می‌دهد که درست است در کوتاه مدت نرخ ارز در بازار تحت تأثیر عوامل غیر اقتصادی قرار می‌گیرد و دچار نوساناتی می‌شود ولی در بلند مدت فقط عوامل اصلی و بنیادی اقتصادی هستند که ارزش ذاتی را تعیین می‌کنند.

    وی در توضیح راهکاری برای حل این بحران و تقویت پول ملی نیز گفت: برای تقویت پول ملی تنها راه افزایش ارزش و اعتبار پول ملی، تقویت واقعی اقتصاد، افزایش رشد اقتصادی و بهره وری در اقتصاد است. همان‌طور که ملاحظه می‌شود و تجربه هم نشان داده است همه تلاش‌ها برای پایین نگه داشتن نرخ ارز در بلند مدت بی‌تأثیر است. از پاسخ به سؤالتان دور شدم. به نظر من نرخ ارز با توجه به نرخ تورمِ پیش بینی شده حتما” افزایش خواهد داشت البته بخشی هم تحت تأثیر تحولات، اخبار سیاسی و انتظارات جامعه خواهد بود.

    پیوستن به اف‌ای‌تی‌اف در تحریم راهگشاست؟

    او در پاسخ به این پرسش که آیا حل مساله‌ی اف‌ای‌تی‌اف با توجه به بررسی دوباره‌ی این موضوع در مجمع تشخیص مصلحت نظام در دوران تحریم راهگشا خواهد بود؟ گفت: موضوع اساسی این است که عدم عضویت ایران به این دو نهاد بین المللی و بیانیه های FATF یکی از موانع اصلی ارتباطات بانک‌های ما با شبکه بانکی بین المللی است که هزینه های زیادی را به اقتصاد کشور حتی در شرایط تحریم فعلی تحمیل می‌کند. درست است که عادی سازی روابط بانکی ما با بانک های بین‌المللی در درجه اول منوط به رفع تحریم‌ها خواهد بود ولی باید توجه داشته باشیم که علیرغم آن، برداشتن موانعی مانند FATF  و IFRS می‌تواند زمینه لازم را برای کار کردن با بانک‌های کشورهای همکار به صورت محدود فراهم کند. بر این اساس امیدوارم موانع چنین اقدامی هر چه زودتر برداشته شود.

    توصیه‌ای به دولت چهاردهم

    وی در این مصاحبه در جواب این سئوال که با توجه به پیش‌بینی‌هایی که در خصوص اقتصاد وجود دارد، چه توصیه‌ای به دولت چهاردهم دارید؟ گفت:  واقعیت این است که دولت چهاردهم در شرایط سختی مسئولیت اداره کشور را بر عهده گرفته است و از خارج گود نمی توان همه ایرادات و مشکلات را نتیجه عملکرد دولت دانست. به نظر من حساسیت شرایط اقتضا می‌کند همه نهادهای حاکمیتی از هرگونه کمک و همراهی با دولت مضایقه نکنند.

    وی گفت: نکته‌ی مهم این است که دولت نیازمند همراهی و مشارکت همه اقشار جامعه است و برای جلب مشارکت جمعی شفاف سازی و رفع ابهامات و سؤالاتی که در سطح جامعه و در فضای مجازی مطرح می شود بسیار مهم و اساسی است. اقداماتی از قبیل کاهش دخالت‌های تصدی گری دولت در اقتصاد و در مقابل تقویت نظارت، از بین بردن زمینه های فساد، کاهش تدریجی نرخ های دستوری و رانت‌های موجود در اقتصاد و شفاف‌سازی فرایند های مربوط به ارائه خدمات دولتی در شرایط فعلی اقتصاد از اهمیت بالایی برخوردار است. شناسایی و برخورد قاطع با هرگونه فساد و سوء جریان و همکاری با قوه قضائیه در این زمینه نیز موجبات دل‌گرمی و تقویت اعتماد عمومی را به دولت و نظام فراهم می‌آورد.