برچسب: واحدهای صنعتی

  • صنایع کوچک در محاصره نوسان ارز و جنگ

    صنایع کوچک در محاصره نوسان ارز و جنگ

    به گزارش اقتصادران، با وجود آنکه ۹۲ درصد صنایع کشور را صنایع کوچک تشکیل می‌دهند، سهم آن‌ها از تولید ناخالص داخلی تنها ۱۰ درصد است؛ شکافی بزرگ که نتیجه کمبود سرمایه، ضعف حمایت‌های دولتی و آسیب‌پذیری شدید این بخش در برابر بحران‌هایی مانند جنگ، قطعی انرژی و رکود بازار است.  پس از جنگ ۱۲ روزه و با افزایش قیمت سرسام‌آور ارز و آغاز اعتراضات دی ماه صنایع کوچک واقع در شهرک‌های صنعتی فرصت تنفس دوباره پیدا نکردند و پس از تعطیلی نیمی از خط تولید خود به مرز تعطیلی و ورشکستگی کامل نزدیک‌تر شدند.

    یکی از فعالین شهرک صنعتی شمس‌آباد که با ۱۵ نفر کارکن در حوزه ابزارآلات صنعتی کار می‌کند، در اینباره به جهان صنعت نیوز می‌گوید: «مشکل قطعی گاز و برق باعث شده بود دو روز در هفته کار تعطیل باشد، و همین موضوع باعث شد به ناچار با بیش از ۶ نفر از پرسنل خود خداحافظی کنیم. در آن زمان به ما گفتند خودتان ژنراتور بخرید و برق خود را تامین کنید؛ واحدهای کوچکی مثل ما با این وضعیت تولید از پس هزینه آن بر نمی‌آمدیم و به ناچار تولید را کاهش دادیم. پس از آن و با آغاز جنگ ۱۲ روزه تولید تقریبا به‌طور کلی متوقف شد. بعد از پایان جنگ هم که نرخ ارز روزبه‌روز بالاتر رفت و عملا امکان تامین مواد اولیه از ما گرفته شد. حالا هم می‌بینیم که با وجود اعتراضات قیمت دلار و طلا هر روز بیشتر می‌شود؛ این شرایط هر دوی زندگی روزمره و تولید را زمینگیر و غیرممکن کرده است و ظاهرا گوش شنوایی هم وجود ندارد. ما در واحدهای تولیدی کوچک و متوسط با کمبود نقدینگی شدید روبه‌رو هستیم و بانک‌ها هم ترجیح می‌دهند تسهیلات خود را به واحدهای بزرگ و شناخته‌شده که تولیدشان تضمین‌شده است، بدهند. بسیاری از واحدهای کوچک تعطیل کردند و رفتند؛ ما هم که ماندیم با چنگ و دندان کار را نگه داشته‌ایم و ممکن است به زودی ناچار به تعطیلی کامل شویم.»

    کوچک‌ها رو به متوسط شدن یا رو به نابودی؟

    پیش‌تر، مدیرعامل صندوق حمایت از تحقیق و توسعه صنایع پیشرفته از رشد متوسط حدود ۱۵ درصدی تامین مالی بنگاه‌های کوچک و متوسط در سه ماهه اول سال ۱۴۰۴ خبر داده و پیش‌بینی کرده بود تا پایان سال تا سقف ۲۰ درصد از بنگاه‌های کوچک از مسیر‌های تامین مالی این صندوق به سمت بنگاه‌های متوسط ارتقا یابند. در شرایط فعلی و با اخباری که از تعطیلی واحدها در شهرک‌های صنعتی به گوش می‌رسد، رسیدن به چنین هدفی دور از انتظار است. تولیدی‌های کوچک شبکه فروش خود را از دست داده و بسیاری از تجهیزات آن‌ها به دلیل آسیب‌های ناشی از قطعی برق در معرض فرسودگی و خرابی دائمی هستند. تامین مالی این بنگاه‌ها با مشکلات عدیده‌ای مواجه است؛ عدم اعتماد بانک‌ها برای در اختیار قرار دادن منابع مالی و عدم توانایی واحدها برای بازپرداخت سود بانکی با نرخ‌های بالا دلیل اصلی جایگزینی صندوق‌های حمایت از سرمایه‌گذاری صنایع کوچک شده است؛ اما منابع مالی این صندوق‌ها نیز کفاف هزینه‌های این واحدها را نمی‌دهد. قانون تأسیس صندوق ضمانت سرمایه‌گذاری صنایع کوچک در سال ۱۳۸۳ تصویب و این صندوق در سال ۱۳۸۵ با هدف ضمانت اصل و سود تسهیلات بانکی صنایع کوچک  تاسیس شد. اما طبق آماری که امروز اعلام شده است، موجودی این صندوق می‌تواند تنها ۱۰ درصد هزینه‌های مورد نیاز این واحدهای تولیدی کوچک را پوشش دهد. کاهش ظرفیت تولید و وابستگی به تسهیلات مالی و بانکی امروزه به چالش اصلی صنایع و به خصوص صنایع کوچک تبدیل شده است. انجام اصلاحات اساسی و ساختاری، افزایش ظرفیت جذب سرمایه از طریق ایجاد بستر مناسب برای تولید، و کاهش محدودیت‌های بروکراتیک می‌تواند راه را برای ادامه فعالیت صنایع کوچک هموار کند.

    ۲۰ درصد واحدها غیرفعال شدند

  • وضعیت کارگران و کارگاه‌های تولید در دوران پساجنگ / یک فعال صنفی: دولت فقط تماشاگر نباشد

    وضعیت کارگران و کارگاه‌های تولید در دوران پساجنگ / یک فعال صنفی: دولت فقط تماشاگر نباشد

    به گزارش اقتصادران، جنگ، تنها ساختمان‌ها و جاده‌ها را ویران نمی‌کند؛ بلکه روح و امید انسان‌ها را نیز زخمی می‌کند. در دل این ویرانی، کارگران ستون اصلی بازسازی کشورند؛ همان کسانی که با دستان پینه‌بسته و اراده‌ای آهنین، بار دیگر چرخ تولید را به حرکت درمی‌آورند و زندگی را به شهرها و روستاهای سوخته بازمی‌گردانند. دوران پساجنگ، دورانی است که بیش از هر زمان دیگری نیازمند همبستگی، تدبیر و حمایت است؛ هم از سوی دولت و مسوولان، و هم از سوی جامعه. واحدهای تولیدی، اگرچه زیر بمباران ویران شده‌اند، اما می‌توانند دوباره برخیزند؛ به شرطی که دست‌های کارگران در کنار تدبیر و حمایت دولت، جانی دوباره به صنعت و اقتصاد ببخشد.در این مسیر، کارگران تنها نیروی کار نیستند؛ بلکه نماد امید و مقاومت‌اند.

    بازسازی واقعی، فقط ساختن دوباره ساختمان‌ها نیست؛ بازسازی اعتماد، امید و کرامت کارگران است و این، نخستین گام برای ساختن آینده‌ای روشن‌تر در سایه تولید و تلاش همگانی است. در واقع اگر مساله معیشت کارگران و نیازهای بخش تولید نادیده گرفته شود نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم وضعیت اقتصادی کشور هم بهبود پیدا کند. در همین جنگ تحمیلی ۱۲ روزه بسیاری از واحدهای تولیدی یا آسیب دیدند یا به واسطه مشکلات پس از جنگ مجبور به تعدیل نیرو، کاهش خدمات یا حتی تعطیلی موقت شده‌اند. از طرف دیگر تعداد قابل توجهی از کارگران نیز به همین دلایل متضرر شده و شغل خود را از دست داده یا به حالت تعلیق درآمده‌اند.  اتفاقی که در هفته های گذشته شاهد بودیم، نه صرفا تجاوز به خاک ایران بلکه تهدیدکننده منافع و منابع ملی است و باید در برابر آن ایستادگی کرد. در چنین شرایطی، انسجام و همدلی بین نیروهای کار، کارفرمایان و دولت می تواند دیواری محکم در برابر تهدیدها ایجاد کند.

    در شرایط کنونی کشور، هم افزایی بین فعالان اقتصادی و مدیران دولتی منجر به پایداری بیشتر تولید و خدمات در کشور خواهد شد و این هم افزایی باید تداوم یابد. در شرایط بحرانی مدیران واحدهای تولیدی و خدماتی باید بدانند که ایجاد آرامش در محل کار خود، ادامه فعالیت تولیدی و حمایت از کارگران، نوعی مبارزه ملی است و نباید اجازه دهند که دشمن از هر بهانه ای برای ضربه زدن به کشور استفاده کند.  تمام این اتفاقات در حالی رخ می‌دهد که ما قبل از بروز این جنگ تحمیلی هم شرایط اقتصادی مناسبی نداشتیم. مساله  معیشت کارگران و البته وضعیت  بد تولید‌کنندگان  یکی  از  دغدغه‌های  اصلی کشور به شمار می‌رفت. از سوی دیگر مساله قطعی برق هم خود مزید بر علت بود تا بسیاری از کارگاه‌های تولیدی توان و کارایی خود را  از دست داده مجبور به تعدیل نیرو یا حتی تعطیلی کارگاه  شوند.

    دولت نباید فقط تماشاگر باشد

    پارسا اوحدی، فعال صنفی و کارشناس بازار کار در این باره به «تعادل» می‌گوید: نگاه من این است که دولت نباید نقش تماشاگر داشته باشد، بلکه باید درعمل پشتیبان جدی واحدهای تولیدی باشد. وظیفه‌ دولت این است که هم زیرساخت‌های لازم را فراهم کند و هم با سیاست‌های حمایتی به تولیدکنندگان امکان بازگشت به چرخه تولید را بدهد. او می‌افزاید: اولین و فوری‌ترین کار، بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده مثل برق، آب، راه و گاز است. بدون اینها حتی اگر سرمایه هم باشد، تولید دوباره راه نمی‌افتد. در مرحله بعد، دولت باید وام‌های کم‌بهره و بلندمدت برای بازسازی ساختمان‌ها، خرید ماشین‌آلات جدید و سرمایه در گردش واحدهای تولیدی فراهم کند؛ چون بیشتر این واحدها از لحاظ نقدینگی در شرایط بسیار بحرانی قرار دارند. این فعال صنفی در پاسخ به این سوال که بخشودگی‌ها و مشوق‌های مالی تا چه اندازه می‌تواند به بهبود شرایط کمک کند، اظهار می‌دارد: این مساله بسیار مهم است. دولت باید برای مدتی معافیت یا تخفیف مالیاتی قائل شود و حق بیمه سهم کارفرما را کاهش بدهد یا ببخشد. همچنین روند پرداخت خسارت از محل بیمه‌ها و صندوق‌های حمایتی باید تسریع شود؛ متأسفانه الان در عمل این فرآیندها طولانی و پر از بروکراسی است. اوحدی همچنین درباره انتظاری که از دولت در بازار فروش دارد می‌گوید: انتظار داریم که دولت با خرید تضمینی یا قراردادهای بلندمدت دولتی به این واحدها کمک کند تا دوباره به بازار برگردند. همچنین ایجاد نمایشگاه‌ها و بازارچه‌های محلی و کشوری برای عرضه محصولات واحدهای مناطق جنگ‌زده بسیار می‌تواند کمک کند.

    دولت باید از کارگران بیکار شده  حمایت معیشتی کند

    این کارشناس بازارکار در بخش دیگری از سخنان خود به مساله آموزش کارگران اشاره کرده و اظهار می‌دارد: در دوران پساجنگ فرصت مناسبی است تا دولت دوره‌های آموزشی برای ارتقای مهارت کارگران و مدیران برگزار کند. در خیلی از موارد تکنولوژی و ماشین‌آلات جدید نیاز به دانش و مهارت جدید دارد. خدمات مشاوره فنی و مالی هم برای طراحی دوباره خطوط تولید و مدیریت منابع بسیار موثر است. او می‌افزاید: برگزاری این دوره‌ها ضمن اینکه می‌تواند بخش تولید را در کشور ارتقا ببخشید تا حد زیادی می‌تواند باعث ایجاد انگیزه در بین کارگران برای بهتر کار کردن باشد.  پارسا اوحدی در مورد وظیفه دولت در قبال کارگران بیکار شده هم می‌گوید: دولت موظف است برای کارگرانی که به خاطر جنگ بیکار شده‌اند، بیمه بیکاری و حمایت معیشتی در نظر بگیرد. همچنین با مشوق‌های مالی و بیمه‌ای، کارفرمایان را ترغیب کند همان کارگران سابق را دوباره به کار بگیرند؛ این کار هم به کارگران کمک می‌کند و هم به حفظ تجربه کاری در واحد تولیدی. این فعال صنفی در پایان اظهار می‌دارد: خلاصه بگویم؛ دولت نباید فقط شعار بدهد. بازسازی واقعی به معنی ایجاد شرایط عادلانه و عملی برای بازگشت تولید به چرخه اقتصاد است. چون واحدهای تولیدی ستون اقتصاد ملی هستند؛ اگر اینها روی پا بایستند، اشتغال، درآمد و حتی امید به زندگی در مناطق جنگ‌زده هم برمی‌گردد. نباید فراموش کنیم که جنگ‌ها همواره آثار ویرانگر و عمیقی بر پیکره اقتصادی و اجتماعی کشورها برجای می‌گذارند. در این میان، کارگران که ستون فقرات هر اقتصاد تولیدمحور هستند، بیش از دیگران متحمل آسیب می‌شوند؛ از دست دادن شغل، نابودی زیرساخت‌ها، مهاجرت اجباری و آسیب‌های روانی بخشی از مشکلاتی است که متوجه آنان می‌شود. بنابراین، در دوره بازسازی و پسا جنگ، نقش دولت در حمایت از این قشر بسیار حیاتی است و می‌تواند مسیر بازگشت کشور به توسعه پایدار را هموار کند.

    راهکارهای عملی برای بهبود کارگران  در دوران پساجنگ

    ۱. حمایت‌های اقتصادی و معیشتی
    یکی از فوری‌ترین نیازهای کارگران در دوران پساجنگ، تأمین معیشت است. دولت می‌تواند با اقدامات زیر به تثبیت زندگی کارگران کمک کند: پرداخت کمک‌های نقدی و غیرنقدی به کارگران بیکار شده یا آسیب‌دیده از جنگ. پرداخت بیمه بیکاری ویژه و طولانی‌مدت برای کارگرانی که شغل خود را از دست داده‌اند. ارایه وام‌های کم‌بهره و تسهیلات برای راه‌اندازی کسب‌وکارهای خرد و خانوادگی به‌ویژه در مناطق آسیب‌دیده. این حمایت‌ها از یک‌سو فشار معیشتی کارگران را کاهش می‌دهد و از سوی دیگر، از گسترش فقر و مهاجرت اجباری جلوگیری می‌کند.

    ۲. بازسازی زیرساخت‌ها و ایجاد اشتغال
    بازسازی واحدهای تولیدی، کارگاه‌ها و کارخانه‌هایی که در جریان جنگ تخریب شده‌اند، یکی از راه‌های کلیدی برای ایجاد دوباره فرصت‌های شغلی است. دولت باید با سرمایه‌گذاری مستقیم یا جذب سرمایه‌گذار داخلی و خارجی، این واحدها را بازسازی کند. پروژه‌های عمرانی بزرگ (مانند ساخت جاده، پل، مسکن و تأسیسات عمومی) را به راه بیندازد که ظرفیت جذب تعداد زیادی کارگر را دارد. برنامه‌های «کار در ازای حقوق» را برای بازگرداندن کارگران به چرخه تولید اجرا کند. چنین اقداماتی علاوه‌بر اشتغالزایی، انگیزه و امید به آینده را در دل کارگران  زنده نگه  می‌دارد.

    ۳. آموزش و بازآموزی مهارت‌ها
    جنگ معمولا باعث تغییر در ساختار اقتصاد کشور می‌شود. برخی مشاغل از بین می‌روند و مهارت‌های جدیدی لازم می‌شود. بنابراین، دولت باید: دوره‌های بازآموزی و مهارت‌آموزی متناسب با نیازهای جدید بازار کار برگزار کند. آموزش‌های حرفه‌ای کوتاه‌مدت در زمینه فناوری، تعمیرات، خدمات شهری و صنایع کوچک توسعه بدهد. به‌طور ویژه برای جوانان و زنان کارگاه‌های آموزشی برگزار کند تا سهم بیشتری در بازسازی کشور داشته باشند.

    کارگران پس از جنگ اغلب با آسیب‌های روانی و اجتماعی جدی مواجه‌اند. برای کاهش این آسیب‌ها لازم است: مراکز مشاوره و روان‌درمانی رایگان یا با هزینه کم برای کارگران و خانواده‌هایشان ایجاد شود. برنامه‌های اجتماعی برای بازگرداندن روحیه همکاری، امید و نشاط به جامعه کارگری طراحی شود. اقدامات حمایتی برای پیشگیری از تبعیض و خشونت علیه اقشار آسیب‌پذیر کارگری (مانند کارگران زن، مهاجر یا دارای معلولیت) انجام شود.

    ۵. حمایت قانونی و تقویت حقوق کارگران
    بازبینی قوانین کار و ارتقای استانداردهای حمایتی می‌تواند نقش موثری داشته باشد: تسهیل شرایط بازگشت کارگران به شغل سابق یا جایگزین کردن شغل جدید. وضع مقررات برای حفظ امنیت شغلی و پرداخت به‌موقع دستمزدها.تشویق کارفرمایان برای جذب کارگران مناطق جنگ‌زده از طریق معافیت‌های مالیاتی و بیمه‌ای.

    ۶. توجه ویژه به اقشار خاص کارگری
    برخی از گروه‌ها در دوران پساجنگ آسیب‌پذیرترند و به حمایت مضاعف نیاز دارند، از جمله: کارگران زن که ممکن است مسوولیت تأمین معیشت خانواده را برعهده بگیرند. کارگران معلول یا مجروح جنگی که برای ادامه فعالیت نیازمند شرایط و تجهیزات ویژه هستند. کارگران مهاجر داخلی که به دلیل جابه‌جایی اجباری، خانه و شغل خود را از دست داده‌اند.

    نتیجه‌گیری

    دوران پسا جنگ، فرصتی است برای بازسازی نه فقط بناها و زیرساخت‌ها، بلکه برای بازسازی اعتماد اجتماعی و تقویت پایه‌های اقتصاد ملی. در این مسیر، دولت با طراحی و اجرای سیاست‌های جامع حمایتی می‌تواند کارگران را که نیروی محرکه تولید هستند، دوباره به میدان کار و زندگی بازگرداند. چنین حمایتی نه‌تنها التیامی بر زخم‌های جنگ خواهد بود، بلکه آینده‌ای باثبات‌تر و شکوفاتر برای کشور رقم خواهد زد.

  • مرگ تدریجی صنایع ایرانی زیر سایه وعده‌های پوچ

    مرگ تدریجی صنایع ایرانی زیر سایه وعده‌های پوچ

    به گزارش اقتصادران، ایران در حالی وارد سال ۱۴۰۴ شده‌ که شعار تولید همچنان در صدر ادبیات رسمی باقی مانده است، اما در میدان واقعی اقتصاد، صدای تعطیلی کارخانه ها بلندتر به گوش می‌رسد.

    گرچه از سال ۱۳۹۸ تاکنون، شعار سال در ایران همواره رنگ‌وبوی تولید داشته، اما بررسی داده‌ها تصویری متفاوت از واقعیت صنعت کشور ارائه می‌دهد؛ تصویری از سوله‌های بی‌صدا، خطوط تولید متوقف‌شده و واحدهایی که با کمتر از ظرفیت واقعی فعالیت می‌کنند.

    بر اساس آمار رسمی وزارت صمت، تا پایان خرداد ۱۴۰۲، تعداد ۵۰ هزار و ۹۱۷ واحد صنعتی فعال در کشور به ثبت رسیده بود. این رقم تا پایان سال ۱۴۰۳ به ۵۲ هزار و ۷۰۳ واحد رسید؛ رشدی که در ظاهر مثبت است، اما در باطن، زنگ خطر رکود به‌وضوح شنیده می‌شود؛ زیرا در فروردین ۱۴۰۳، دست‌کم ۶۸۸۵ کارخانه به‌طور کامل تعطیل بوده‌اند و ۷۷ درصد واحدهای فعال با ظرفیت کمتر از توان اسمی خود تولید کردند که به نظر می‌رسد این روند همچنان در سال جاری نیز ادامه پیدا کند.

    حتی شرکت‌های بزرگ نیز از این بحران بی‌نصیب نمانده‌اند. داده‌های سامانه کدال در فروردین ۱۴۰۳ نشان می‌دهد از میان ۱۰ شرکت بزرگ صنعتی کشور، هفت شرکت با کاهش تولید نسبت به سال قبل مواجه بوده‌اند؛ یعنی حتی ستون‌های اصلی صنعت نیز به لرزش افتاده‌اند.

    ناترازی برق و گاز زنجیره تولید کارخانه‌ها را پاره کرد

    ناترازی مزمن در تأمین انرژی در سال‌های اخیر به عاملی تعیین‌کننده در سقوط ظرفیت تولید کشور تبدیل شده است. تنها در سال ۱۴۰۳، بنا بر اعلام وزارت صمت، خسارت صنایع ناشی از کمبود انرژی به بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان رسید؛ از این میان، ۱۷۰ هزار میلیارد تومان بابت خاموشی برق و ۱۳۰ هزار میلیارد تومان ناشی از ناترازی گاز بود. این ارقام زمانی معنا‌دارتر می‌شوند که بدانید بنا بر گزارش کمیسیون صنعت اتاق ایران، هر روز قطعی برق معادل ۹۲۱۸ میلیارد تومان خسارت به بخش صنعت وارد می‌کند؛ رقمی که توان ادامه کار را از بسیاری از کارخانه‌ها سلب کرده است.

    واکاوی داده‌های وزارت نیرو نشان می‌دهد، ناترازی برق در آغاز دهه ۱۳۹۰ حدود سه هزار مگاوات بود که در سال ۱۴۰۳ به ۲۰ هزار مگاوات رسید و برای سال ۱۴۰۴ تا ۲۴ هزار مگاوات نیز برآورد می‌شود. این در حالی است که بیش از ۳۶ درصد مصرف برق کشور مربوط به بخش صنعت است، اما این بخش در اولویت قطعی قرار می‌گیرد.

    در حوزه گاز هم وضعیت بهتر نیست. ایران که دومین دارنده ذخایر گاز جهان است با شکاف فزاینده میان تولید و مصرف روبه‌روست؛ شکافی که از حدود ۱۰۰ میلیون متر مکعب در روز در ابتدای دهه ۱۳۹۰ به بیش از ۳۷۵ میلیون متر مکعب در سال گذشته رسیده و در سال جاری از ۴۰۰ میلیون متر مکعب نیز عبور می‌کند.

    بحران انرژی پیامدهای ثانویه مهمی همچون فرار سرمایه از صنعت دارد. در شرایطی که سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در صنعت برق در سال ۱۳۸۷ بیش از ۶.۵ میلیارد دلار بوده، این عدد در سال گذشته به کمتر از نیم میلیارد دلار رسید و به صفر میل کرده است. صنعتگران که از تامین پایدار انرژی ناامید شده‌اند، دیگر رغبتی به توسعه یا حتی حفظ خطوط تولید موجود ندارند.

    در کنار همه اینها، فشار تورم، دشواری در تأمین مواد اولیه، انسداد صادرات و سیاست‌گذاری‌های متناقض ارزی و تجاری، موجب شده بقای تولید برای بسیاری از کارخانه‌ها صرفاً به معنای بقا فیزیکی ساختمان باشد، نه فعالیت اقتصادی؛ نتیجه همه این روندها، چیزی جز شتاب‌ گرفتن روند تعطیلی کارخانه ها، بیکاری گسترده، از دست رفتن بازارهای صادراتی و افول پیوسته صنعت ایران نیست.

    سیستم بانکی نقش خود را در تعطیلی کارخانه ها پررنگ‌تر کرد

    در کنار تحریم‌ها، نوسانات ارزی، فرسودگی فناوری و بی‌ثباتی سیاست‌ها، تنگنای مالی نیز به عامل مهمی در رکود صنعت و تعطیلی کارخانه ها بدل شده است. سیستم بانکی که باید نقش پشتیبان تولید را ایفا کند در سال‌های اخیر به یکی از بازیگران اصلی رکود تبدیل شده است.

    طبق گفته وزیر کشور در سال ۱۴۰۰، دست‌کم ۱۷۹۳ واحد تولیدی به تملک بانک‌ها درآمده‌اند که تنها ۷۵۰ واحد از آنها فعال باقی مانده‌اند. سه بانک کشاورزی، ملی و ملت در صدر این فهرست قرار دارند و این وضعیت همچنان ادامه‌دار و هیچ‌گونه اقدامی برای رفع این موانع انجام نشده است.

    همچنین بررسی‌های اتاق بازرگانی و خانه صنعت ایران در سال ۱۴۰۲ نشان داد بیش از ۷۰ درصد واحدهای صنعتی کوچک کشور با کمتر از ظرفیت واقعی خود فعالیت می‌کردند. کارگاه‌های کوچک که نقش حیاتی در اشتغال‌زایی دارند، بیشتر از هر بخش دیگری در معرض خطر تعطیلی هستند؛ نبود حمایت پایدار، فرسودگی ماشین‌آلات، افزایش هزینه‌های مالیاتی و بانکی و بی‌ثباتی بازار، رمق تولید را گرفته است.

    در حالی که دیگران می‌سازند، چه کسی در کارخانجات ایران را می‌بندد؟

    مقایسه روند فعلی با کشورهای منطقه، عمق بحران را روشن‌تر می‌کند. وزارت صمت عربستان سعودی اعلام کرده که تنها در ژانویه ۲۰۲۵، بیش از ۱۰۳ کارخانه جدید با سرمایه‌گذاری ۹۰۰ میلیون ریال و ایجاد ۱۵۰۴ شغل راه‌اندازی شده‌اند.

    عربستان در چارچوب برنامه چشم‌انداز ۲۰۳۰ سرمایه‌گذاری صنعتی خود را شتاب داده است؛ برنامه‌ای که هدف آن کاهش وابستگی به نفت و تبدیل عربستان به قطب صنعتی و فناوری در منطقه است.

    چین نیز در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۵، نرخ بهره‌برداری صنعتی خود را به ۷۴.۱ درصد رسانده که نسبت به سال قبل افزایش داشته است. این تحرک، نه صدور پروانه یا شعار، بلکه برآمده از سیاست‌گذاری هدفمند و زیرساخت‌سازی مستمر است.

    در حالی که هزاران کارخانه در ایران یا به‌ طور کامل خاموش شده‌اند یا با ظرفیت حداقلی کار می‌کنند، نگاهی به اسناد رسمی توسعه صنعتی کشور، شکاف عمیق میان برنامه و واقعیت را بیش از پیش آشکار می‌سازد. کارخانه کاشی کویر، کاشی شیرکوه، پستیژ، شرکت صنایع الکترونیک تامر، شهرک صنعتی فرامان، برفاب و… نمونه‌های پررنگی از تعطیلی کارخانه‌ها به شمار می‌روند. 

    چشم‌انداز توسعه صنایع ایران که قرار بود تا افق ۱۴۰۴ جایگاه جهانی ایران را در رشته‌های مختلف صنعتی ارتقا دهد، تصویری روشن و پرهیاهو از آینده‌ای ترسیم کرده بود که امروز رنگ واقعیت به خود نگرفته است.

    در این سندها، صنایع ایرانی قرار بود به جایگاهی درخشان دست یابند؛ صنعت خودرو در منطقه اول شود و در جهان به رتبه یازدهم برسد؛ صنعت فولاد به تولید سالانه ۵۵ میلیون تن برسد و هفتم دنیا شود؛ صنعت سیمان ایران با ظرفیت ۱۲۰ میلیون تن، رتبه اول صادرات جهانی را به دست گیرد؛ صنایع نساجی، کاشی و سرامیک، لوازم خانگی و حتی تایرسازی نیز هر کدام برای خود سهمی از بازار جهانی قائل بودند.

    اما آنچه امروز از این اهداف بلندپروازانه باقی مانده، مجموعه‌ای از سوله‌های خاموش، خطوط تولید راکد و برندهایی است که یا از بین رفته‌اند یا به زحمت سرپا ایستاده‌اند. واقعیت این است که تحقق چنین چشم‌اندازهایی بیش از آنکه نشانه آینده‌نگری باشد به وعده‌هایی کاغذی شباهت دارد. بسیاری از کارخانه‌هایی که قرار بود پشتیبان این اهداف باشند یا اساساً در مرحله سرمایه‌گذاری متوقف شدند یا پس از راه‌اندازی در برابر موج مشکلات مالی، اداری و ساختاری دوام نیاوردند.

    سند چشم‌انداز بدون پشتوانه، فرش قرمزی برای رکود و تعطیلی کارخانه هاست

    در دهه ۱۳۸۰، ایران به‌واسطه ثبات نسبی، رشد سرمایه‌گذاری و حمایت‌های صنعتی، شاهد دوره‌ای از رونق کارخانه‌سازی بود. اما پس از آن با تداوم تحریم‌ها، سیاست‌های مالی مبهم و سوءمدیریت، صنایع ایران رو به افول رفت و تعطیلی کارخانه ها دردسرساز شد. امروز، بسیاری از کارخانه‌ها دیگر تنها نامی از گذشته‌اند.

    آنچه ایران نیاز دارد، نه سندهای کاغذی که راهبردهای واقع‌گرا، اجرایی و پایدار است. احیای صنعت تنها با اصلاح سیاست‌های اقتصادی، نوسازی زیرساخت‌ها، و حمایت هوشمند از واحدهای صنعتی ممکن است؛ وگرنه، چشم‌اندازهای روی کاغذ، تنها فرش قرمز برای تعطیلی‌های بیشتر می‌شوند.