برچسب: ناصر ذاکری

  • اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد / ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد / ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    به گزارش اقتصادران، نظام دهک‌بندی و اعطای یارانه در کشور، همیشه موضوعی جنجالی بوده و این جنجال از همان روزهای نخست اعطای یارانه با صف آرایی مخالفان و موافقان آن آغاز شد و تا کنون نیز ادامه دارد. اخیرا رئیس مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی مجلس تاکید کرد: «برای آخرین بار به وزیر رفاه تذکر می‌دهم که باید هر چه سریع‌تر نحوه دهک‌بندی خانوارها را اصلاح کند.»

    قالیباف در جریان بررسی پیشنهاد الحاقی به ردیف ۶ الزامات منابع بودجه در مورد حذف یارانه نقدی و کالابرگ سه دهک بالای جامعه اظهار داشت: «بارها در گفت‌وگو با وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی بر حل مشکل دهک‌بندی تأکید شده است و ایشان چندین نوبت برای این موضوع در صحن مجلس حضور پیدا کردند و به مجلس قول دادند این موضوع را اصلاح کنند.»

    این تذکر رئیس مجلس که با همراهی برخی نمایندگان در مجلس ادامه یافت در شرایطی مطرح می‌شود که میدری از مدت‌ها قبل بین فهرست وزرای در خطر استیضاح قرار گرفته است. گرچه حوادث اخیر کشور، روند استیضاح وزرا را متوقف کرده اما این اظهارات قالیباف نشان می‌دهد میزان رضایت از عملکرد میدری بالا نیست.

    با توجه به این شرایط پرسش‌هایی در خصوص موفقیت یا عدم موفقیت طرح یارانه مطرح است. ناصر ذاکری، اقتصاددان و تحلیلگر ارشد حوزه توسعه اقتصادی، به این پرسش‌ها پاسخ داده است:

    اطلاعات دقیقی درباره درآمد خانوارها وجود ندارد

     ناصر ذاکری گفت: «وقتی صحبت از یارانه‌ها و دهک‌بندی می‌شود، همیشه با یک اشتباه رایج مواجه می‌شویم. وقتی به دهک‌بندی اشاره می‌کنیم، باید دقت کنیم که دهک یعنی یک دهم. درواقع باید جمعیت کشور را بر اساس درآمد لیست کنیم و ۱۰ درصد پایین را دهک اول و ۱۰ درصد دوم را دهک دوم قرار داده و این مرزبندی را تا دهک دهم ادامه دهیم. این نوع مرزبندی همه جای دنیا وجود دارد و دهک یعنی ۱۰ درصد. دهک دهم یعنی پردرآمدترین و مرفه‌ترین اقشار جامعه. دهک نهم یعنی ۱۰ درصد دوم تا الی آخر. بنابراین این صورت‌بندی که بگوییم دهک‌ها جمعیتی است، چندان دقیق و درست نیست. دهک‌بندی دقیق بر حسب جمعیت است و طبیعیست که اگر مثلا ۹۰ میلیون جمعیت داریم در هر دهک حدود ۹ میلیون قرار گیرد نه ۷ میلیون و ۸ میلیون. بنابراین مناسبات تعیین دهک‌ها عجیب نیست.»

    وی افزود: «یک نکته مهم در بحث دهک‌بندی‌ها این است که باید رتبه‌بندی درآمدی وجود داشته باشد. یعنی ما باید به اطلاعاتی دسترسی داشته باشیم که درآمد خانوارها را مشخص می‌کند و برحسب این درآمدها رتبه‌بندی انجام شود. در این جا سوال مهمی ایجاد می‌شود: آیا واقعا دولت به این میزان اطلاعات برای درجه‌بندی و دهک‌بندی درست جامعه دسترسی دارد؟ متاسفانه در فضای اطلاعات مرتبط با اشخاص در سیستم کشور، با ۲ خطای بزرگ مواجهیم. یک خطا این است که به اطلاعاتی توجه می‌شود که اهمیتی ندارد و لزومی هم ندارد که مورد توجه واقع شود. از سوی دیگر اطلاعاتی که لازم است وجود داشته باشد و مورد توجه واقع شود را نداریم. برای مثال منبع درآمد افراد را به طور مشخص در دسترس نداریم.»

    خطاهای تشخیص دهک‌های بالا بسیار بیشتر است

    این تحلیلگر و کارشناس حوزه اقتصاد در ادامه گفت: «به دلیل نواقص موجود در ثبت اطلاعات مرتبط با افراد سرپرست خانوار است که یک نفر با درآمد ثابت و مشخص می‌شود دهک دهم و یک نفر با درآمدهایی متعدد از منابع ناشناس به علت ابهام و فقدان اطلاعات درآمدی می‌شود واجد دریافت یارانه. اشکال دقیقا همین جا است. آیا مجلس که اکنون به دهک‌بندی‌ها اعتراض دارد، در رابطه با اصلاح نظام اطلاعات درآمدی کشور، کوچکترین کمکی به دولت کرده است؟ آیا کمک کرده دولت مجاز به دریافت اطلاعات دقیق باشد و بتواند دسترسی فوری به اطلاعات درآمدی شفاف و دقیق داشته باشد؟ بنابراین، خطاهای زیادی در این بخش وجود دارد.»

    وی در ادامه در خصوص این خطاها توضیح داد: «جالب است که درباره دهک‌های بسیار پایین، این نوع خطاها کمتر رخ می‌دهد اما هر چه به سمت دهک‌های بالاتر می‌آییم‌ عدم شفافیت اطلاعات، کار را سخت‌تر می‌کند. نقض اطلاعات تقصیر شخص وزیر، یا دولت چهاردهم نیست. بلکه ایراد سیستماتیک از کل مجموعه نظام یارانه و نهادهای مربوطه است که شرایطی را ایجاد کرده که دسترسی به اطلاعات دقیق وجود ندارد. در ضمن اگر قرار باشد اطلاعات ما تا این حد ناقص باشد که در اعطای یارانه و مشخص کردن آن با مشکل مواجه باشیم همان بهتر که اصلا یارانه را به همه اعطا کنیم. بنا بر ملاحظات بودجه‌ای، در حال حاضر، چاره‌ای به جز حذف برخی دهک‌ها وجود ندارد. در این مسیر همه نهادهای دست اندرکار باید تلاش کنند که این تصمیم به درستی اجرا شود.»

    ۴۰ سال است مشکلات مستمر داریم

    این اقتصاددان در ادامه در خصوص لزوم یاعدم لزوم برپایی نظام پرداخت یارانه گفت: «کشور ما با محدودیت بودجه نیز رو به رو است. وقتی صحبت از دهک‌ها می‌شود، گویی فقط بحث گروهبندی مطرح است و به وضعیت بودجه کشور توجه کافی نمی‌شود. به طور کلی مداخله دولت در اقتصاد، خواه به شکل نظام یارانه باشد، چه قیمت‌گذاری دستوری و ارز ترجیحی، درواقع نوعی از سیاست‌های جبرانی محسوب می‌شود. یعنی اگر یک اقتصاد سالم باشد، دولت نیازی به اجرای چنین سیاست‌هایی ندارد. اگر در حوزه‌های مختلف اقتصاد از جمله عرضه و تقاضا، دولت، کار خود را به درستی انجام دهد، اصلا احتیاجی به این کارها نخواهد بود. این اقدامات زمانی نیاز می‌شود که اشکالات و کارکردهای غلط نهادینه وجود دارد. این اشکالات در یک روز و دو روز به وجود نیامده، بلکه اتفاقاتی رخ داده که به این مرحله رسیده ایم.»

    وی افزود: «یک موضوع مهم دیگر که معمولا مورد توجه قرار نمی‌گیرد این است که سلسله اتفاقاتی رخ داده که افراد از دهک‌های بالاتر، به دهک‌های پایین‌تر سقوط کرده اند. برای مثال تحت فشار تورم، ورشکست شده‌اند. از دید من پرداخت یارانه یک اقدام نادرست است که فعلا مجبوریم انجام دهیم. درواقع نوعی انتخاب بین نادرست و نادرست‌تر است. مسئله‌ای که متاسفانه سیاست گذاران به آن توجه ندارند این است که سیاست‌های جبرانی مثل ارز ترجیحی یا نظام یارانه باید اقدامات موقتی باشد، نه این که رئیس مجلس، رئیس جمهور را تهدید کند و بگوید باید گسترده‌تر ادامه داده شود. اتفاقا باید به دولت تکلیف شود برنامه ریزی و زمانبندی این نوع تصمیمات را اعلام کند. این که ما تا ۴۰ سال مشکلات مستمر داریم همین است که مشکلات ریشه‌ای حل نمی‌شود. وقتی تورم دو رقمی در اقتصاد شکل می‌گیرد، همه جای دنیا تلاش می‌شود مشکلات حل شود، نه این که مشکلات تا ۴۰ سال ادامه پیدا کند. دولت‌های ما توان ایجاد مشکل را دارند اما توان حل ان را ندارند. آن چه اکنون باید رئیس مجلس از دولت بخواهد، این است که دولت واضح بگوید برای کاهش نیاز کشور به ارز ترجیحی و نظام یارانه چه باید کرد. اقتصاد ما فقرساز شده است. ما باید مشکلات ریشه‌ای را حل کنیم سپس به فکر یارانه باشیم. اقتصاد سالم اصلا نیازی به یارانه ندارد.»

  • فقط ۶ درصد مردم جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است/ FATF  داخلی طنز است / رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    فقط ۶ درصد مردم جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است/ FATF  داخلی طنز است / رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    به گزارش اقتصادران، ناصر ذاکری، اقتصاددان و پژوهشگر حوزه توسعه، با انتقاد از روند سه‌دهه‌ای مبارزه با فساد در کشور، آن را کند، غیرشفاف، دولت‌محور و بی‌توجه به شاخص‌ها و تجارب جهانی دانست و هشدار داد که نه‌تنها این سیاست‌ها به تقویت همبستگی ملی منجر نشده‌اند، بلکه با گسترش احساس بی‌عدالتی، تبعیض و بی‌اعتمادی، خود به یکی از عوامل تضعیف انسجام اجتماعی بدل شده‌اند.

    وی با بیان اینکه هر فعال اقتصادی به طور طبیعی، با یک سری هزینه ها و عایدات روبرو است، هزینه هایی که به جامعه تحمیل می شود از جمله هزینه های زیست محیطی و آلودگی آب و هوا و در عین حال منافع اجتماعی ای هم مانند اشتغال ایجاد می کند، افزود: هرچه همبستگی اجتماعی بالاتر باشد، نیاز به مداخله پرهزینه دولت کمتر می‌شود، زیرا افراد ناچار می شوند خود آثار اجتماعی اقداماتشان را در نظر می‌گیرند و به اهداف اجتماعی بی توجه نباشند و تنها به فکر منافع و درآمد خود نباشند.

    همبستگی ملی، دارایی ارزشمند و نیازمند مراقبت است

    ذاکری روحیه همبستگی ملی را یک دارایی مهم برای توسعه دانست که همچون هر دارایی دیگر، نیازمند سرمایه‌گذاری و صیانت است، گفت: همان‌طور که رودخانه نیازمند جلوگیری از ورود آلاینده‌ها و اجرای طرح‌های آبخیزداری برای تداوم جریان خود است، همبستگی ملی نیز نیازمند مراقبت، هزینه و تقویت مستمر است تا در بزنگاه‌های تاریخی و موقعیت های خاص زمانی به کار آید.

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به ماهیت کمی همبستگی ملی، آن را پدیده ‌ای دانست که در زمانها و مکانهای مختلف دچار افزایش یا کاهش می‌شود و افزود: این متغیر تحت‌ تاثیر عواملی در سه سطح شکل می ‌گیرد: لایه زیرین (طولانی‌مدت)، لایه میانی (میان‌مدت) و لایه بیرونی (کوتاه‌مدت). لایه زیرین شامل مولفه‌هایی چون زبان، تاریخ، فرهنگ، مذهب و نمادهای فرهنگی است که در بلندمدت شکل می ‌گیرند و بنیان همبستگی را پی ‌ریزی می‌کنند.لایه میانی، به نقش سیاست‌گذاری‌ها و شیوه حکمرانی بر می گردد. حکمرانی عادلانه می‌تواند به انسجام ملی کمک کند، اما سیاست‌هایی که نابرابری را گسترش دهند، جامعه را دوپاره می‌کنند.

    گروه‌هایی که خود را «فراموش‌شدگان توسعه» می‌دانند، دچار بی‌اعتمادی و انزوا می‌شوند

    ذاکری هشدار داد: گروه‌هایی که خود را «فراموش‌شدگان توسعه» می‌دانند، دچار بی‌اعتمادی و انزوا می‌شوند و این احساس طردشدگی، همبستگی ملی را تهدید می‌کند و تبعیض‌های اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی، نظیر تبعیض نژادی، از مهم‌ترین عوامل فروپاشی انسجام اجتماعی است. همچنین تضعیف اعتماد عمومی و نادیده ‌گرفتن آموزش تاریخ، همبستگی ملی را تهدید می‌کند.

    این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه وقتی سیاست‌های دولتی به گونه‌ای باشد که بخشی از مردم احساس کنند نادیده گرفته شده‌اند و در تصمیم‌گیری‌های کلان یا تقسیم منابع سهمی ندارند، به ‌طور طبیعی احساس تعلق خود به جامعه را از دست می‌دهند، تاکید کرد: اعتماد عمومی از ارکان اصلی همبستگی ملی است. زمانی‌ که سیاستمداران وعده‌های نادرست می‌دهند، اطلاعات غلط منتشر می‌کنند یا پس از انتخابات رفتاری متفاوت با پیش از آن دارند، این اعتماد فرو می‌ریزد و مردم احساس می کنند که باخته اند و جامعه دچار بی‌اعتمادی گسترده می‌شود.

    جوان امروز ما اطلاعاتش درباره شخصیت‌هایی چون جومونگ بیشتر از دانسته‌هایش درباره قهرمانان ملی خودمان است

    ذاکری همچنین به نقش کلیدی رسانه‌ها و نظام آموزشی در حفظ انسجام اجتماعی اشاره کرد و گفت: یکی از مهم‌ترین ابزارهای تقویت همبستگی ملی، آموزش تاریخ است. متأسفانه در سال‌های اخیر، در حوزه آموزش تاریخ، در کشور خطاهای زیادی رخ داده است. نتیجه این خطاها این است که ناگهان می‌بینیم جوان امروز ما اطلاعاتش درباره شخصیت‌هایی چون جومونگ ، به واسطه سریال‌های کره‌ای ، یشتر از دانسته‌هایش درباره قهرمانان ملی خودمان است. چرا؟ چون آن‌ها را معرفی نکرده‌ایم؛ چون تصویری منقطع و محدود از تاریخ خودمان ارائه داده‌ایم. بی‌توجهی به آموزش تاریخ در واقع بی‌توجهی به یکی از منابع کلیدی همبستگی ملی است.

    وقتی تاریخ‌کشی به بی‌ریشگی می‌انجامد / جوان امروز راحت‌تر تصمیم به مهاجرت بگیرد؛ چون احساس می‌کند ارتباط عمیقی با این سرزمین ندارد

    وی این پدیده را «تاریخ‌کشی» نامید و ادامه داد: بی‌توجهی به آموزش تاریخی، ریشه‌های فرهنگی را تضعیف می‌کند و در بلندمدت میل به مهاجرت و بیگانگی با سرزمین را افزایش می‌دهد. یعنی وقتی ما تاریخ را به درستی آموزش نمی‌دهیم، انگار داریم آن را اعدام می‌کنیم. این کار باعث می‌شود نسل امروز، پیوند خودش را با گذشته و ریشه فرهنگی‌اش از دست بدهد. و همین است که باعث می‌شود جوان امروز راحت‌تر تصمیم به مهاجرت بگیرد؛ چون احساس می‌کند ارتباط عمیقی با این سرزمین ندارد.

    وی همچنین گسترش فساد را از دیگر عوامل تضعیف‌کننده همبستگی دانست و تأکید کرد: فساد حاصل ناکارآمدی در حکمرانی است. وقتی فساد در جامعه گسترش می‌یابد، نابرابری افزایش می‌یابد. احساس بی‌عدالتی فراگیر می‌شود. گروهی از جامعه احساس می‌کنند که هیچ سهمی از منابع کشور ندارند، همه امتیازات و رانت‌ها در اختیار عده‌ای خاص است؛ افرادی که به دلیل نزدیکی به کانون‌های قدرت، به‌راحتی امتیاز می‌گیرند، ثروت می‌اندوزند و برنده‌اند. شکاف اجتماعی ناشی از فساد، جامعه را دچار دوپارگی می‌کند. بنابراین، فساد که در لایه میانی ساختار همبستگی ملی جای دارد، تهدیدی مستقیم برای آن است؛ چراکه هم از لایه‌های درونی تغذیه می‌شود و هم بر لایه‌های بیرونی تأثیر می‌گذارد.

    مسابقه فوتبال  ایران و استرالیا در سال ۱۳۷۷ که فضای گسترده‌ای از شادی و همبستگی در جامعه به وجود آورد / فردای آن روز، افرادی که قرار بود شکایت‌شان در مراجع قضایی بررسی شود، با طرف مقابل به آسانی آشتی کردند / حس همبستگی لحظه‌ای، کدورت‌ها را کاهش داد

    ذاکری با بیان اینکه لایه بیرونی همبستگی ملی شامل بازتاب‌های کوتاه‌مدت و واکنش‌های احساسی مردم نسبت به رویدادهای خاص است، خاطرنشان کرد: هرچند این واکنش‌ها ظاهرا گذرا به نظر می‌رسند، اما ریشه در لایه‌های عمیق‌تر دارند و تحت تأثیر عوامل بلندمدت و میان‌مدت شکل می‌گیرند. این واکنش‌ها در سطح جامعه به صورت هیجانی و لحظه‌ای نمود می‌یابند. برای نمونه، به یاد آورید مسابقه فوتبال مشهور ایران و استرالیا در سال ۱۳۷۷ که فضای گسترده‌ای از شادی و همبستگی در جامعه به وجود آورد. فردای آن روز، افرادی که قرار بود شکایت‌شان در مراجع قضایی بررسی شود، با طرف مقابل به آسانی آشتی کردند، زیرا آن حس همبستگی لحظه‌ای، کدورت‌ها را کاهش داد. حتی اختلافات میان همسایگان در آن ایام، تحت تأثیر جو هیجانی، فروکش کرد و روابط دوستانه برقرار شد. رویدادهای هنری مانند سرود، کتاب یا رمان نیز می‌توانند چنین موج‌های هیجانی کوتاه‌مدت همبستگی را به وجود آورند.

    ذاکری معتقد است: با این حال، نباید فریب این واکنش‌های مقطعی را خورد و تصور کرد همبستگی همواره چنین است. باید به‌دقت عوامل شکل‌دهنده این موج‌ها را تحلیل کنیم و بدانیم ممکن است در آینده چنین واکنش‌هایی به وقوع نپیوندد. از این رو، به تدابیر دقیق‌تری در سیاست‌گذاری نیاز است تا همبستگی ملی در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت تقویت شود. فساد به دلیل ایجاد نابرابری، شکاف‌های اجتماعی و بی‌عدالتی، تهدیدی جدی برای همبستگی ملی است. این عوامل موجب تضعیف اعتماد به حاکمیت و گسترش دوپارگی در جامعه می‌شوند

    این کارشناس اقتصادی در ادامه با بررسی عملکرد جریان مقابله با فساد در کشور، ابراز عقیده کرد: این جریان طی حدود ۳۰ سال گذشته با تشکیل پرونده‌ها، محکومیت‌ها و تصویب قوانین متعدد، تلاش‌هایی در مقابله با فساد داشته است. تمرکز من بر ویژگی‌های کلیدی این دوره است تا نقاط قوت و ضعف آن را بهتر تحلیل کنیم. اولین ویژگی مهم این است که طی کمتر از ۳۰ سال گذشته، حرکت رو به جلوی قابل توجهی در مبارزه با فساد داشته‌ایم و این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد. قوانینی تصویب شده‌اند که هرکدام امکانات و ابزارهایی برای مقابله با فساد فراهم آورده‌اند، نهادهایی شکل گرفته و مفاهیمی در جامعه جا افتاده‌اند. به هر حال، ما گام‌هایی در مسیر مبارزه با فساد برداشته‌ایم.

    پیشرفت بسیار کند بوده است

    ذاکری در عین حال گفت: با این حال، به عنوان منتقد این روند، وقتی به مسیر طی‌شده نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم پیشرفت بسیار کند بوده است. می‌توانستیم بسیار سریع‌تر و قوی‌تر عمل کنیم. عواملی وجود داشته‌اند که این روند را به شدت کند، بی‌عجله و به تعبیر عامیانه «ریلکس» جلو برده‌اند؛ همانند کسی که عادت دارد فقط شب امتحان درس بخواند، همیشه فکر می‌کند زمان کافی دارد و به همین دلیل از شروع زودهنگام خودداری می‌کند. برای نمونه، در اردیبهشت سال ۱۳۸۰، یعنی بیش از ۲۴ سال پیش، فرمان هشت ماده‌ای مقام معظم رهبری در زمینه مبارزه با فساد صادر شد؛ فرمانی که می‌توانست تحول عظیمی در کشور ایجاد کند. هرچند مبارزه با فساد از وظایف ذاتی و اصلی هر دولت است، این فرمان انگیزه مضاعف و اراده سیاسی قوی ‌تری به این امر بخشید. بر این اساس انتظار می‌رفت که ما نه تنها هم‌پای دیگر کشورها، بلکه حتی سریع‌تر از آن‌ها پیشرفت کنیم. اما واقعیت آن است که این جریان در کشور ما چندان جدی گرفته نشده و بسیار کند عمل کرده ایم.

    بسیاری از مسئولان کشور هنوز حتی نمی‌دانند کنوانسیون بین‌المللی مبارزه با فساد چیست

    او یادآور شد: از نکات مثبت می‌توان به پیوستن ایران به کنوانسیون بین‌المللی مبارزه با فساد اشاره کرد که در سال ۱۳۸۲ تصویب شد و تاکنون بیش از ۱۸۰ کشور عضو آن شده‌اند. ایران از جمله ۳۰ کشور نخست پیوسته به این کنوانسیون بود که گام مهمی در این مسیر محسوب می‌شود و نشان‌ دهنده آغاز خوب کشور در زمینه مقابله با فساد است. با این حال، نکته عجیب این است که بسیاری از مسئولان کشور هنوز حتی نمی‌دانند این کنوانسیون چیست، چرا به آن پیوسته‌ایم، چه تعهداتی برای ما ایجاد کرده و چه ظرفیت‌هایی در اختیارمان قرار داده است.

    ذاکری تاکید کرد: در حالی که طبق قانون، تصویب یک کنوانسیون بین‌المللی در کشور به منزله قانون داخلی تلقی می‌شود و دادگاه‌ها می‌توانند به آن استناد کنند، اما در عمل هیچ نشانه‌ای از اجرای این موضوع مشاهده نمی‌شود. هیچ مقام مسئولی بر اساس مفاد این کنوانسیون به دلیل ترک وظیفه یا کوتاهی مورد پیگرد یا حتی سوال قرار نگرفته است، زیرا اطلاعات و آگاهی عمومی درباره آن بسیار کم است. بنابراین، به طور کلی، اگرچه آغاز خوبی داشتیم و در زمان مناسبی به این کنوانسیون پیوستیم، اما از ظرفیت‌های آن به درستی بهره‌برداری نکرده‌ایم.ئتاخیرهای طولانی در تصویب قوانین مبارزه با فساد؛ کارشناسان از بی‌توجهی به قوانین شفافیت و تعارض منافع انتقاد کردند

    قانون شفافیت باید در دو سال اول اجرایی می‌شد، نه با تاخیری بیش از ۲۰ سال!

    این کارشناس اقتصادی با اشاره به قوانین متعدد در حوزه مبارزه با فساد، از جمله قانون شفافیت، تاکید کرد که این قوانین با هدف جلوگیری از رانت اطلاعاتی در دستگاه‌های دولتی تدوین شده‌اند، اما متاسفانه اجرای آن‌ها بسیار دیرهنگام بوده است. قانون شفافیت باید در دو سال اول اجرایی می‌شد، نه با تاخیری بیش از ۲۰ سال.

    وی به لایحه مدیریت تعارض منافع اشاره کرد که در دولت دوازدهم تهیه شده اما کاری که باید سه ماه طول می کشید، سه سال طول کشید و پس از سه سال تاخیر در داخل دولت این لایحه تهیه شد، حتی وقتی به مجلس ارسال شده مجلس اصلا اعلام وصول نکرده و عملا فراموش شده است.

    ایران «بهشت تعارض منافع» است

    به گفته این کارشناس، ایران اکنون «بهشت تعارض منافع» است و این مشکل در همه حوزه‌ها دیده می‌شود. به حدی تعارض منافع در کشور ما به سهل و آسانی انجام می شود که هیچ کشور دیگری چنین شرایطی ندارد.

    قانون حمایت از گزارشگران فساد سال گذشته با ۲۰ سال تاخیر تصویب شد

    ذاکری همچنین درباره قانون حمایت از گزارشگران فساد که سال گذشته با ۲۰ سال تأخیر تصویب شد، گفت: این قانون در عمل کارکرد ضعیفی دارد و نه تنها به حمایت از گزارشگران کمک نمی‌کند، بلکه محدودکننده آن‌هاست. اجرای سامانه دریافت گزارش‌های فساد طبق قانون باید ظرف ۶ ماه انجام می‌شد، اما ۱۹ ماه طول کشیده و سامانه رونمایی شده نیز با انتقادات جدی مواجه است.

    وی همچنین بر اهمیت احترام نهادهای مسئول به قانون تاکید کرد و افزود: وقتی مسئولان به قانون احترام نگذارند، نمی‌توانیم انتظار قانون‌مداری از مردم داشته باشیم.

    این کارشناس دومین ویژگی جریان مبارزه با فساد در کشور را «بی‌توجهی گسترده به تجربیات جهانی» دانست و گفت: در حالی که کشور‌های پیشرفته از تجربیات همدیگر بهره می‌برند، در ایران چنین رویکردی بسیار کم‌رنگ است و گاهی روش‌های بومی به جای استفاده از الگوهای موفق جهانی ترجیح داده می‌شود. بسیاری از کشورها با تقویت رسانه‌ها و نهادهای مدنی توانسته‌اند فساد را کنترل کنند، اما ما همچنان به دنبال راهکارهای خودمان هستیم.

    در شاخص جهانی فساد هرگز از ۱۰۰ امتیاز هیچ گاه امتیاز بالای ۳۰ را کسب نکردیم / اکنون در رتبه ۲۴ منطقه قرار دارد / فقط ۶ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است

    ذاکری ویژگی سوم این جریان را «بی‌تفاوتی نسبت به ارزیابی‌ها و شاخص‌های جهانی فساد» عنوان کرد و با اشاره به مفهوم شاخص ادراک فساد (CPI) اظهارداشت: ایران هرگز از ۱۰۰ امتیاز هیچ گاه امتیاز بالای ۳۰ را کسب نکرده و در رتبه ۲۴ منطقه قرار دارد، در حالی که کشورهایی مانند امارات امتیازی حدود ۷۰ دارند. فقط ۶ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که وضع فسادشان از ما بدتر است و با لحاظ وزن اقتصادی کشورها، این رقم به ۱.۵ درصد می‌رسد، یعنی عمده فعالیتهای اقتصادی در کشورهایی صورت می گیرد که وضعیت فسادشان بهتر از ما است.

    شاخص‌های بومی جای شاخص‌های جهانی را نمی‌گیرد / جریان مبارزه با فساد، دولت‌محور و محدود است

    FATF  داخلی طنز است / گویی می‌خواهیم از خودمان تعریف کنیم تا منت نپذیریم

     این کارشناس با اشاره به گزارش دهه ۸۰ مرکز پژوهش‌های مجلس خاطرنشان کرد: همان‌زمان در این گزارش تصریح شده بود که ارتقاء رتبه در CPI برای جذب سرمایه‌گذاران ضروری است، اما در همان گزارش پیشنهاد طراحی شاخص بومی نیز مطرح شده بود؛ گویی می‌خواهیم از خودمان تعریف کنیم تا منت نپذیریم. حتی اگر شاخص‌های داخلی سخت‌گیرانه‌تر از نمونه‌های جهانی باشند، باز هم تاثیرگذاری آن‌ها در سطح بین‌المللی بسیار محدود خواهد بود، چرا که ملاک عمل شرکای اقتصادی، همان ارزیابی‌های معتبر بین‌المللی است. مشابه همین وضعیت را در موضوع FATF شاهدیم. مقامات بارها از «FATF داخلی» سخن گفته‌اند، FATF  داخلی طنز است. اما مشخص نیست چنین مفهومی چگونه قرار است اعتماد بین‌المللی را جلب کند. ما ممکن است خود را ارزیابی کرده و نمره قبولی بدهیم، اما این ارزیابی‌ها صرفاً مصرف داخلی دارند و در فضای بین‌المللی پذیرفته نمی‌شوند.

    این کارشناس تاکید کرد که شاخص CPI (ادراک فساد) به‌دلیل سابقه بیش از ۳۰ ساله، تکرار سالانه، و امکان مقایسه‌پذیری، به شاخص مرجع تبدیل شده است. در عین حال، شاخص‌های دیگر مانند شاخص‌های بانک جهانی نیز وجود دارند که به‌ مراتب دقیق‌ترند، اما هنوز در ادبیات تصمیم‌گیری ایران جایگاهی ندارند.

    وقتی دولت خود باید به عملکرد خویش نمره بدهد، طبیعتا  شفافیت و ارزیابی واقعی قربانی می‌شود

    وی در ادامه، چهارمین ویژگی مبارزه با فساد در ایران را «دولت‌محوری» دانست و توضیح داد: در کشور ما، دولت تلاش می‌کند با تکیه بر نهادهای خود، ساختارهایی برای شناسایی، قانون‌گذاری و نظارت بر فساد ایجاد کند. اما تجربه جهانی نشان می‌دهد که دولت‌ها علاوه بر اینکه بخشی از راه‌حل هستند، اغلب خود بخشی از مشکل نیز به شمار می‌روند. وقتی دولت خود باید به عملکرد خویش نمره بدهد، طبیعتا  شفافیت و ارزیابی واقعی قربانی می‌شود، به‌ویژه در مواردی که فساد از دل خود نهادهای دولتی سربرمی‌آورد.

    مبارزه با فساد در ایران نیازمند اصلاح ساختاری و گذار از دولت‌محوری به جامعه‌محوری است

    ذاکری، در ادامه سخنان خود ضمن تاکید بر اینکه مبارزه دولت‌ محور با فساد، هرچند در برخی مقاطع ممکن است دستاوردهای محدودی به همراه داشته باشد، اما قادر به حل ریشه‌ای مسئله فساد نیست، با اشاره به تجربه کشورهای موفق در کنترل فساد گفت: در کشورهایی که در شاخص‌های جهانی نمره‌ای بالاتر از ۸۰ یا ۹۰ کسب کرده‌اند، مبارزه با فساد مبتنی بر رویکردی جامعه‌محور بوده است. در این کشورها، نهادهای مدنی، سازمان‌های مردم‌نهاد و رسانه‌های مستقل، نقش محوری در شفاف‌سازی و مطالبه‌گری داشته‌اند و دولت‌ها را وادار به پاسخگویی کرده‌اند.

    در بسیاری از موارد، فرآیندهای مقابله با فساد پشت درهای بسته، در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون اطلاع‌رسانی کافی پیگیری می‌شوند

    ذاکری در ادامه، پنهان‌کاری و عدم شفافیت در روندهای مبارزه با فساد را پنجمین ضعف اساسی در ساختار مقابله با فساد در ایران دانست و افزود: در بسیاری از موارد، فرآیندهای مقابله با فساد پشت درهای بسته، در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون اطلاع‌رسانی کافی پیگیری می‌شوند؛ این شیوه، به تضعیف اعتماد عمومی می‌انجامد و حتی در صورت صدور حکم، جامعه نسبت به تحقق عدالت دچار تردید خواهد بود. برای نمونه، ما در زمینه شفافیت، اگرچه قانون داریم، اما آنچه که عملاً رخ می‌دهد، نوعی شفافیت کنترل‌شده است. منظور از شفافیت کنترل‌شده آن است که تنها رقبا، منتقدان یا گروه‌های خاصی ملزم به شفاف‌سازی هستند؛ مثلا باید اعلام کنند منابع مالی تبلیغات‌شان از کجاست. اما در سوی دیگر، ساختارهای خودی از چنین شفاف‌سازی‌هایی معاف می‌شوند. این نه شفافیت واقعی، بلکه برخورد گزینشی با شفافیت است.

    او خاطرنشان کرد: برگزاری غیرعلنی دادگاه‌ها و پنهان نگه ‌داشتن چهره و هویت متهمان اصلی در پرونده‌های بزرگ، این تصور را در افکار عمومی ایجاد می‌کند که برخی افراد به‌دلیل ارتباطات خاص، از تعقیب قضایی مصون مانده‌اند. حتی اگر چنین برداشتی نادرست باشد، باز هم فقدان شفافیت، به گسترش بدبینی عمومی می‌انجامد.

    در پرونده‌های مهم‌تر، از انتشار اطلاعات دقیق پرهیز می‌شود

    وی ضمن تاکید بر ضرورت اصلاح ساختاری در روند مبارزه با فساد، پیشنهاد کرد که اگر قرار است ایران گامی مؤثر در این مسیر بردارد، باید: از دولت‌محوری فاصله بگیرد و مبارزه با فساد را به سمت جامعه‌محوری سوق دهد؛ فرآیندهای قضایی و نظارتی را شفاف، علنی و پاسخگو کند؛ به جای بی‌اعتنایی، از شاخص‌ها و تجربیات جهانی بهره گیرد؛ از رویکردهای گزینشی، محدودکننده و پشت‌درهای بسته پرهیز کند؛ و از همه مهم‌تر، سازوکارهایی برای جلب اعتماد عمومی طراحی و اجرا کند. آینده کشور در گرو اصلاح همین روندهاست. بدون مشارکت واقعی جامعه، شفافیت ساختاری و پذیرش قواعد جهانی، نمی‌توان انتظار داشت که روند فساد در کشور مهار شود.

    سکوت و پنهان‌کاری در پرونده‌های فساد، سرمایه اجتماعی را فرسوده و مشروعیت را تهدید می‌کند / مبارزه پشت درهای بسته، حتی اگر به مهار نسبی فساد منجر شود، نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازسازی کند

    این پژوهشگر حوزه حکمرانی، با انتقاد از روند مبارزه با فساد در کشور تاکید کرد که مبارزه پشت درهای بسته، حتی اگر به مهار نسبی فساد منجر شود، نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازسازی کند. مبارزه موثر با فساد باید آشکار، شفاف، و بدون ملاحظه‌ کاری انجام شود تا مردم شاهد اجرای عدالت باشند و به سیستم اعتماد پیدا کنند. پرونده‌هایی با ابعاد مالی بسیار کلان مانند چای دبش، بدون اطلاع ‌رسانی کافی در دادگاه‌های غیرعلنی بررسی می‌شوند. حتی اگر تمامی متهمان محکوم شوند، ولی جامعه در جریان جزئیات قرار نگیرد، احساس عدالت در افکار عمومی شکل نمی‌گیرد. ما نیاز به قانون‌گذاری داریم تا رسیدگی به چنین پرونده‌هایی به‌صورت علنی و فراگیر پخش شود.

    پنهان‌کاری نه‌تنها اثر بازدارنده ندارد، بلکه منجر به گسترش بدبینی و شایعه‌پراکنی می‌شود

    او افزود: ما شاهد آن بوده‌ایم که چگونه برخی افراد، علی‌رغم آنکه محکوم شده‌اند، با جسارت تمام در رسانه‌های رسمی ظاهر می‌شوند، طوری که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این تصویر برای مردم بسیار گمراه‌کننده و آزاردهنده است؛ زیرا احساس می‌کنند که عدالت، به‌صورت گزینشی اجرا می‌شود و مفسدان واقعی، در پشت‌صحنه مصون مانده‌اند. مردم باید ببینند که مبارزه با فساد استثنا نمی‌شناسد و در هر سطحی، برخورد لازم صورت می‌گیرد. پنهان‌کاری نه‌تنها اثر بازدارنده ندارد، بلکه منجر به گسترش بدبینی و شایعه‌پراکنی می‌شود.

    ذاکری با اشاره به ویژگی متمایز فساد در ساختار حکمرانی ایران گفت: در بسیاری از کشورها، فساد عمدتا مالی است و معمولا به ‌معنای بهره ‌برداری از موقعیت برای کسب منافع اقتصادی در نظر گرفته می‌شود. اما در ایران، شکل دیگری از فساد نیز وجود دارد: فسادی که برای حفظ و استمرار قدرت صورت می‌گیرد.

    با نوعی فساد غیرمالی ولی بسیار خطرناک مواجه هستیم / وقتی حزبی وارد ساختارهای قدرت می شود تلاش می‌کند از نهادهای علمی و آکادمیک برای مشروعیت‌بخشی به خود بهره‌برداری کند

    وی با بیان نمونه‌ای از فضای دانشگاهی افزود: وقتی حزبی وارد ساختارهای قدرت می شود تلاش می‌کند از نهادهای علمی و آکادمیک برای مشروعیت‌بخشی به خود بهره‌برداری کند، با نوعی فساد غیرمالی ولی بسیار خطرناک مواجه هستیم. برای مثال، چند روز پیش، جمعی از اساتید دانشگاه (حدود ۱۸۰ نفر) نامه‌ای نوشتند و پیشنهاداتی درباره تغییر پارادایم حکمرانی ارائه دادند. این، یک اقدام علمی و نظری است. می‌توان درباره آن انتقاد کرد، از آن دفاع نمود یا بحث و گفت‌وگو کرد. من به محتوای آن کاری ندارم. اما جالب است که تنها چند روز بعد، بیانیه‌ای دیگر با امضای حدود ۱۰ هزار استاد دانشگاه منتشر شد. بنده در جمعی به شوخی گفتم: یا ما معنای امضای بیانیه را نمی‌دانیم، یا نمی‌دانیم عدد ده هزار چه مفهومی دارد! نوشتن یک بیانیه در جامعه علمی بدین معناست که افراد متن را مطالعه می‌کنند، نظراتشان را می‌دهند، پیشنهاد اصلاحی ارائه می‌کنند و پس از اصلاح، امضا می‌کنند. این روند اگر بخواهد درست طی شود، دست‌کم یک ماه زمان می‌برد. اما اینکه ظرف چند روز، ده هزار نفر یک متن واحد را بدون هیچ ایرادی امضا کنند، یا نشان‌دهنده‌ یک دستور از بالا برای امضاست، یا نشان می‌دهد که از ابتدا، این فضا برای استفاده ابزاری از ساختار دانشگاه و استاد طراحی شده است.

    نخبه‌ترین جوان کشور مجبور است در اسنپ کار کند، ولی فردی با سه رده علمی پایین‌تر، فقط به دلیل وابستگی حزبی، عنوان استاد دانشگاه می‌گیرد

    این کارشناس اقتصادی گفت: علت چنین رفتاری نیز ریشه در فساد دارد؛ فساد در نظام استخدام. زمانی که مسیر استخدام را برای نخبگان واقعی و مستقل می‌بندیم و فقط افرادی را که وابسته به حزب یا گروه خودمان هستند، به استخدام درمی‌آوریم، چنین نتایجی حاصل می‌شود. در این وضعیت، نخبه‌ترین جوان کشور مجبور است در اسنپ کار کند، ولی فردی با سه رده علمی پایین‌تر، فقط به دلیل وابستگی حزبی، عنوان استاد دانشگاه می‌گیرد تا در روز مبادا بیانیه امضا کند. این، خود عین فساد است. ما فساد را تنها در شکل مالی آن می‌بینیم، در حالی که این نوع فساد، بسیار ریشه‌دارتر و خطرناک‌تر است. در جامعه ما، مفهوم فساد سیاسی باید بازتعریف شود. در ادبیات جهانی، فساد سیاسی معمولاً به معنای بهره‌برداری از قدرت برای کسب مال است. اما در جامعه ما، گاهی از قدرت سیاسی استفاده می‌شود تا خودِ قدرت سیاسی حفظ شود و این خود نوعی فساد است. نمونه‌هایی که گفتم، تنها مثال کوچکی از ده‌ها مورد مشابه در کشور ماست.

    جامعه‌ ما، جامعه پرونده‌های باز است

    او در ادامه، یکی از جدی‌ترین آسیب‌های مبارزه با فساد در کشور را انباشت پرونده‌های «باز» دانست و توضیح داد: منظور از پرونده باز، تنها رسیدگی‌نشده نیست. بسیاری از پرونده‌ها حتی اگر به صدور حکم نیز منجر شده باشند، تا زمانی که افکار عمومی از روند و نتیجه آن‌ها مطلع نشوند، همچنان باز تلقی می‌شوند. افکار عمومی نمی‌دانند که دادگاه تشکیل شده یا نشده، حکم صادر شده یا نشده، تبرئه شده‌اند یا محکوم. مثلا فردی اتهامی وارد می‌کند، ولی هیچ اطلاعاتی درباره سرنوشت آن اتهام در اختیار جامعه قرار نمی‌گیرد. رسانه‌ها سکوت می‌کنند، نهادهای رسمی هم هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند و مسئله در هاله‌ای از ابهام رها می‌شود. این سکوت، خود نوعی ظلم به اعتماد عمومی است.

    ذاکری افزود: عدم اطلاع‌رسانی درباره سرنوشت اتهامات و سکوت نهادهای رسمی، نه‌تنها اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند، بلکه باعث گسترش احساس نابرابری و بی‌عدالتی در جامعه می‌شود. اگر فردی تبرئه شده، باید مدارک آن منتشر شود و اگر محکوم شده نیز باید جامعه از جزئیات آن آگاه شود. این وضعیت می‌تواند به شکاف اجتماعی عمیق منجر شود. وقتی بخشی از جامعه احساس می‌کند که در نظام حکمرانی، جزء «خودی‌ها» نیست، مشروعیت نهادها به خطر می‌افتد. ما با جامعه‌ای مواجه می‌شویم که در آن اعتماد از دست رفته، وحدت ملی را تهدید می‌کند.

    سیاست‌های فسادستیزانه‌  غیرشفاف، نه‌تنها اعتماد عمومی را بازسازی نکرده، بلکه آن را تضعیف کرده‌اند

    ناصر ذاکری، اقتصاددان و تحلیلگر مسائل توسعه با انتقاد از روند مبارزه با فساد در کشور، آن را فاقد نگاه کارشناسی، مشارکت مردمی و شفافیت لازم دانست و نسبت به تداوم این مسیر، هشدارهای جدی مطرح کرد. او با اشاره به فضای تبعیض‌آمیز موجود، اظهار داشت: احساسی که امروز بخشی از جامعه نسبت به بی‌عدالتی دارند، همان احساسی است که سیاه‌پوستان در دوران آپارتاید آفریقای جنوبی داشتند. البته در آنجا رنگ پوست عامل تبعیض بود؛ اینجا گرایش سیاسی. حتی اگر واقعیت آن‌گونه که تصور می‌شود نباشد، همین‌که چنین تصوری در افکار عمومی شکل گرفته و پاسخی به آن داده نمی‌شود، به تنهایی باعث تعمیق بی‌اعتمادی می‌شود. این تصور، هر روز ردیفی دیگر بر دیوار بلند بی‌اعتمادی جامعه می‌افزاید.

    قانون ضدفساد یا ابزار کنترل؟ / طبق قانون، گزارشگران فساد حق ندارند یافته‌های خود را با رسانه‌ها در میان بگذارند / نقش رسانه‌ها در مبارزه با فساد به ‌کلی حذف شده است / در تجربه جهانی، رسانه‌ ها موتور محرکه این مبارزه‌اند

    در بخش دیگری از سخنانش، ذاکری به تصویب «قانون حمایت از گزارشگران فساد» در سال ۱۴۰۲ اشاره کرد و آن را «نمونه‌ای از فرآیندهای غیرشفاف و غیرکارشناسی» دانست و عنوان کرد: تدوین این قانون بدون مشارکت حتی یک نهاد مدنی ضدفساد انجام شد و رسانه‌ها و کارشناسان در روند تهیه آن نادیده گرفته شدند. طبق قانون، گزارشگران فساد حق ندارند یافته‌های خود را با رسانه‌ها در میان بگذارند و موظف‌اند صرفا آن را در سامانه‌ای بارگذاری کنند و در صورت عدم رسیدگی، سکوت کنند. این یعنی نقش رسانه‌ها در مبارزه با فساد به ‌کلی حذف شده است؛ در حالی که در تجربه جهانی، رسانه‌ ها موتور محرکه این مبارزه‌اند.

    رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد

    وی افزود: ما رسانه‌ها را نامحرم می‌دانیم و گویی فساد را فقط در تاریکی می‌توان درمان کرد، نه در روشنی و نظارت عمومی. این رویکرد نه‌تنها بی‌اثر است، بلکه ضدفساد را به ضداعتماد تبدیل می‌کند.

    سیاست‌هایی که همبستگی را تضعیف کردند

    ذاکری با تاکید بر اینکه سیاست‌های رسمی مبارزه با فساد نه‌تنها موجب تقویت انسجام اجتماعی نشده، بلکه خود یکی از عوامل تضعیف آن بوده‌اند، گفت: سیاست‌های مبارزه با فساد ما نه‌تنها کمکی به تقویت همبستگی ملی نکرده‌اند، بلکه اتفاقاً یکی از عوامل مؤثر در تضعیف آن بوده‌اند. اگر ما در جریان این جنگ ۱۲ روزه‌ی ناجوانمردانه دیدیم که یک غلیان احساسی عمومی ایجاد شد، نباید آن را به حساب سیاست‌های خود بگذاریم. باید این واکنش را به حساب عوامل دیگری گذاشت. چرا که ما، تا جایی که توانستیم، تلاش کردیم همبستگی را خفه کنیم. تا جایی که توانستیم، آن را تضعیف کردیم. حالا اگر چیزی از آن باقی مانده، باید دید کجا ریشه دارد و چطور به وجود آمده. این موضوع نیاز به یک مطالعه‌ی گسترده دارد.

    هنوز فرصت اصلاح داریم

    او در پایان خواستار بازنگری فوری در سیاست‌های حکمرانی و مبارزه با فساد شد و افزود: ما هنوز فرصت اصلاح داریم. می‌توان رابطه آسیب‌دیده‌ با مردم را با اعتمادسازی، شفافیت و مشارکت واقعی بازسازی کرد. اما این مهم، بدون کنار گذاشتن تبعیض، پنهان‌کاری و نگاه امنیتی به جامعه، ممکن نخواهد بود.

  • درآمد پرچرب ۱۴ بانک خصوصی از محل دریافت کارمزد/ ذاکری: بانک انتظار دارد هزینه حقوق و مزایای افسانه ای مدیرانش را مردم تامین کنند!

    درآمد پرچرب ۱۴ بانک خصوصی از محل دریافت کارمزد/ ذاکری: بانک انتظار دارد هزینه حقوق و مزایای افسانه ای مدیرانش را مردم تامین کنند!

    به گزارش اقتصادران، ناصر ذاکری، با بیان اینکه شیوه فعلی کارمزدستانی بانک‌ها مصداق عینی ستمگری بنگاه‌های انحصارگر است، گفت: درآمد ۱۴ بانک خصوصی کشور از محل دریافت کارمزد از مشتریان در سال گذشته بالغ بر ۹۲هزار میلیارد تومان بوده‌است. یعنی هر خانوار چهارنفره علاوه‌ بر پرداخت کارمزد به بانک‌های دولتی، به طور متوسط بیش از چهارمیلیون تومان کارمزد به این بانک‌ها پرداخته‌است!

     

    تاملی بر مفهوم بانکداری ستمگرانه

    وی با طرح این پرسش که آیا می‌توان از بانکداری ستمگرانه هم سخن گفت؟ و اگر پاسخ مثبت است، شبکه بانکی کشورمان تا چه میزان به این تعبیر نزدیک یا از آن دور است؟، توضیح داد: ستمگری یک بنگاه اقتصادی در دو حوزه ارتباط با کارکنان و ارتباط با مشتریان مطرح می‌شود. ستمگری در حوزه اول به صورت ایجاد اختلاف سطح نامعقول درآمد بین گروه‌های مختلف کارکنان و بی‌اعتنایی به نظام شایسته‌سالاری شکل می‌گیرد که نتیجه آن کاهش معنی‌دار بهره‌وری نیروی‌کار و گسترش نارضایتی است. اما منظور از ستمگری در حوزه دوم استفاده از قدرت و موقعیت انحصاری بنگاه برای تحمیل شرایط به مشتریان و کوچک کردن سهم مشتریان از منافع حاصل از معامله است.

    ذاکری اضافه کرد: برای درک بهتر ماهیت این مناسبات ستمگرانه در حوزه بانکداری نمونه ای را بررسی کنیم؛ در گذشته نه‌ چندان دور که هنوز مقدمات بانکداری الکترونیک در کشورمان فراهم نشده‌ بود، مشتری برای واریز مبلغ اندکی پول به حساب فرد دیگر یا حتی جابه‌جایی پول از یک حساب به حساب دیگرش در بانک دیگر، ناگزیر از مراجعه به شعبه و دریافت وجه نقد و سپس بردن آن وجه به شعبه دیگر بود. البته برای مبالغ هنگفت، او می‌توانست با دریافت چک رمزدار و تحویل آن به شعبه مقصد، از زحمت و خطر حمل پول خلاصی یابد. در این شیوه سه طرف درگیر ،مشتری، بانک و دولت، هرکدام هزینه‌ای را متحمل می‌شدند. مشتری معطلی و هزینه مراجعه به شعبه، دریافت و شمردن پول و انتقال آن به مقصد را متقبل می‌شد.

    وی ادامه داد: بانک باید چندین نفر از کارکنان خود را به ارائه این خدمت مأمور می‌کرد که مدام از مشتری الف پول گرفته و بعد از شمارش و دسته‌بندی به مشتری ب تحویل بدهند. البته بانک در مقابل ارائه این خدمت از رسوب مانده در حساب‌های مشتریان برخوردار می‌شد، و مجاز به شکوه و گلایه نبود. دولت هم همه‌ساله باید بودجه‌ای را برای جمع‌آوری و جایگزینی اسکناس‌های مستعمل که از فرط دست به دست گشتن و شمارش به سرعت فرسوده می‌شدند، تخصیص می‌داد. با به‌کارگیری سیستم نوین و استفاده از خدمات اینترنتی، این وضعیت تغییر فاحشی کرد: مشتری برای نقل و انتقال وجه دیگر نیازمند مراجعه به شعبه یا حمل پول نقد نیست. او می‌تواند با استفاده از خدمات اینترنت بانک یا با مراجعه به عابربانک کارش را انجام بدهد. بانک هم نیاز به نیروی انسانی برای ارائه خدمات تحویلداری گسترده ندارد. دولت هم هزینه جایگزینی سالانه اسکناس‌های فرسوده را صرفه‌جویی می‌کند. بدین‌ترتیب هر سه طرف درگیر پرونده منافعی نصیبشان می‌شود. البته بانک مثل سابق از بابت نگهداری مانده حساب مشتریان منافعی کسب می‌کند.

     

    بانک با استفاده از قدرت انحصاری خود بخش بیشتری از عواید سیستم نوین بانکی را مطالبه کرده

    این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه این همه ماجرا نیست و بانک با استفاده از قدرت انحصاری خود می‌تواند بخش بیشتری از عواید سیستم نوین را مطالبه کند، اظهارداشت: مشتریان برای کوچکترین نقل و انتقال وجه باید کارمزد بپردازند! در غیر این‌ صورت باید برای این کار مثل سابق به شعبه مراجعه کرده، وجه نقد دریافت کرده و با خود ببرند. با این تفاوت که این‌بار در سایه استفاده مداوم دولت از سیاست کسری بودجه و افزایش انفجاری نقدینگی، آنان برای انتقال پول از شعبه مبدأ به شعبه مقصد باید یک عدد فرغون هم تهیه کنند!

    بانکها با اجرای طرح‌هایی مانند حداقل مانده ماهانه، خود را از زحمت محاسبه سود روزشمار مردم خلاص کردند

    ذاکری گفت: توجیه شبکه بانکی این است که راه‌اندازی و نگهداری زیرساخت لازم برای عرضه خدمات نوین مستلزم صرف هزینه است، و این هزینه باید از محل همین کارمزدها تأمین شود. ظاهر این استدلال درست است. اما نکته قابل‌تأمل این است که با گسترش خدمات نوین، بانک از صرف هزینه گزاف برای عرضه خدمات به شکل سابق معاف شده، اما همچنان از منافع ناشی از نگهداری مانده حساب مشتریان بهره‌مند است. شبکه بانکی هزینه راه‌اندازی و نگهداری زیرساخت را از مشتریان مطالبه می‌کند، اما خود حاضر نیست سهمی اندک از منافع ناشی از نگهداری مانده حساب مشتریان را به خودشان برگرداند و حتی با اجرای طرح‌هایی نظیر حداقل مانده ماهانه، خود را از زحمت محاسبه سود روزشمار خلاص می‌کند، فقط به این دلیل که از قدرت انحصاری برخوردار است، و مشتری گزینه دیگری روی میز ندارد.

     

     درآمد چهارده بانک خصوصی از دریافت کارمزد سال گذشته ۹۲هزار میلیارد تومان بود

    وی با یادآوری اینکه نتیجه درآمد چهارده بانک خصوصی کشور از محل دریافت کارمزد از مشتریان در سال گذشته بالغ بر ۹۲هزار میلیارد تومان بوده‌است، افزود: یعنی هر خانوار چهارنفره علاوه‌بر پرداخت کارمزد به بانک‌های دولتی، به طور متوسط بیش از چهارمیلیون تومان کارمزد به این بانک‌ها پرداخته‌است! اما بازهم این تمام ماجرا نیست!

    شبکه بانکی با این توجیه که بیشترین تراکنشها خرد است، بیشترین درآمدها رااز نقل و انتقالات خرد می گیرد / مستاجرین تهران با تراکنشهای خود، سالانه ۶۰میلیاردتومان درآمد برای بانک‌ها ایجاد می کنند

    ذاکری با بیان اینکه نکته قابل‌تأمل دیگر این است که شبکه بانکی در این میان هیچ دغدغه‌ای جز کسب درآمد ندارد، توضیح داد: برای درک بهتر این موضوع کافی است به مثالی توجه کنیم: دو خانوار را در نظر بگیرید که هرکدام سر ماه مبلغی را به‌عنوان پول توجیبی به حساب فرزندشان واریز می‌کنند. مبلغ واریزی خانوار اول ۱۰۰هزار تومان و واریزی خانوار دوم ۱۵میلیون تومان است. بد نیست بدانید هزینه نقل و انتقال وجه برای خانوار دوم باوجود ۱۵۰ برابر شدن مبلغ، فقط درحدود ۶ برابر افزایش می‌یابد! توجیه شبکه بانکی این است که بیشترین ترافیک سیستم نقل و انتقال را وجوه خرد ایجاد می‌کنند، پس باید بیشترین درآمد برای بانک هم از این گروه کسب شود! گفتنی است با همین توجیه جمعیت مستأجر شهر تهران که بالغ بر ۱.۶ میلیون خانوار هستند، سالانه بیش از ۲۰میلیون بار باید برای واریز اجاره به حساب مالک، منت این شبکه را بکشند و مبلغی در حدود ۶۰میلیاردتومان درآمد برای بانک‌ها ایجاد کنند، آن‌هم در شرایطی که بسیاری از آنان هزینه اجاره مسکن خود را با دشواری تأمین می‌کنند، و البته این مشکل خودشان است و نه به بانک و نه به دولت ربطی ندارد!

     

    این پژوهشگر اقتصادی تاکید کرد: تنها دغدغه شبکه بانکی، تأمین هزینه‌های خود و رسیدن به بالاترین سود ممکن است، و حتی حاضر نیست با طراحی شیوه‌ای مناسب، همین درآمد را با فشار کمتر به اقشار کم‌درآمد گردآوری کند، و دشواری معیشتی خانوارهای کم‌درآمد را مشکل خودشان می‌داند. ظاهرا تنها دغدغه دولت هم اصلاح ساختار مالی بانک‌ها و رهاندن آن‌ها از خطر ورشکستگی است، و به همین دلیل اجازه هرنوع عملیاتی را برای کسب درآمد بیشتر، حتی اگر به صورت دست کردن در جیب کم‌درآمدترین اقشار جامعه باشد، با مهرباری و بردباری تحمل می‌کند.

     

    بانک انتظار دارد هزینه حقوق و مزایای افسانه ای مدیرانش را مردم تامین کنند

    ذاکری خاطرنشان کرد: بانک انتظار دارد هزینه حقوق و مزایای سر به‌ فلک‌ کشیده گروه کارکنان ممتازش و نیز پاداش افسانه‌ای مدیرانش را خانوارهایی تأمین کنند که ماهانه ۱۰۰هزارتومان پول توجیبی به فرزندشان می‌دهند و البته برای این‌که فرزند نوجوانشان گرفتار عذاب وجدان نشود، این پول را که با دشواری تأمین کرده‌اند، با خوشرویی و لبخند می‌پردازند.

     

    شیوه فعلی کارمزدستانی بانک‌ها مصداق عینی ستمگری بنگاه‌های انحصارگر است

    ذاکری تاکید کرد: شیوه فعلی کارمزدستانی بانک‌ها را می‌توان مصداق عینی ستمگری بنگاه‌های انحصارگر دانست. زیرا این بنگاه‌ها با استفاده از اضطرار مشتریان تلاش کرده‌اند تمام منافع حاصل از استقرار سیستم نوین عرضه خدمات را برای خود برداشته، و تمام هزینه آن را به طرف مقابل منتقل کنند، مشتری هم اگر ناراضی است، برود فرغون بخرد! نمونه های دیگری هم از عملکرد شبکه بانکی می‌توان ذکر کرد که همگی به‌نوعی آلوده به آفت ستمگری هستند. امیدوارم متولیان شبکه بانکی کشور به اتهام ظالمانه بودن شیوه فعلی بانکداری کشور پاسخی منطقی و مستدل داده، برای انتقادات کارشناسان توضیحاتی ارائه کنند. امیدوارم شبکه بانکی کشور در مسیر توسعه و تحول قرار گیرد که با کارآمدترین شیوه‌ها اداره شود، و هزینه‌های خود را آنچنان داهیانه و مدبرانه مدیریت کند که برای تأمین و جبران زیان‌های ناشی از دادن وام‌های رانتی غیرقابل‌برگشت به خودی‌های قدرتمند، ناگزیر از دست کردن در جیب مردم، آن هم فقیرترین اقشار جامعه نباشد.

  • مردم آماده «اَبَرتورم» باشند؟

    مردم آماده «اَبَرتورم» باشند؟

    به گزارش اقتصادران، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و تغییراتی که در عرصه سیاست خارجی برای ایران ایجاد شد، از دید برخی اقتصاددانان شرایطی حساس و خطیر در اقتصاد کشور ایجاد کرده است. با این وجود برخی دیگر از اقتصاددانان معتقدند تمرکز بر حل مشکلات سیاست داخلی بر حل مسائل سیاست خارجی مقدم است و تا زمانی که این مشکلات حل نشود، چشم انداز‌های تورمی در کشور نگران کننده خواهد بود.

    تلاش برای کاهش تورم و  تورم‌زدایی یکی از شعار‌های اصلی در دولت‌های مختلف کشور بوده و دولت چهاردهم نیز از ارائه این وعده مستثنی نیست. با این وجود در شرایطی که «عبدالناصر همتی»، وزیر اقتصاد، در یک قدمی استیضاح ایستاده است، برخی کارشناسان در خصوص افزایش تورم به ویژه در سال آینده و احتمال تبدیل شدن تورم فعلی به اَبَرتورم هشدارداده‌اند. برای بررسی و تحلیل این شرایط با «حسین راغفر»، عضو هئیت علمی دانشگاه الزهرا و اقتصاددان و «ناصر ذاکری»، تحلیلگر اقتصادی و کارشناس ارشد برنامه ریزی گفت‌و‌گو کرده ایم:

     

    حسین راغفر: راه حل پیشگیری از اَبَرتورم، کنترل نرخ ارز است

    «حسین راغفر»  گفت: «اخیرا مرکز آمار، گزارشی مبنی بر افزایش بی سابقه تورم در ماه بهمن مطرح و پیش بینی کرده است که در ماه اسفند نیز تورم افزایش پیدا خواهد کرد. البته این اطلاعات در شرایطی منتشر شد که اعدادی درباره تورم بهمن ماه در دسترس نیست. متأسفانه همه این موارد قابل پیش بینی بود و پیش بینی هم شده بود؛ اما گروهی تلاش کردند افزایش تورم را به عواملی از جمله تحریم‌ها و دیگر مواردی مرتبط کنند که اقدامات اصلاحی کافی را در داخل کشور ندارند. مسلم است که علت اصلی این افزایش تورم یا تورم کم سابقه، سیاست‌های دولت و حاکمیت در راستای افزایش قیمت ارز بوده و هیچ تردیدی در این موضوع نیست. تصمیم گیری‌های غلط اقتصادی که برای افزایش شوک قیمت ارز استفاده شد را باید به عنوان مقصر این وضعیت قلمداد کرد و بنابراین، مسئول این بحران نیز افرادی به شمار می‌روند که درون قدرت قرار دارند.»

    وی افزود: «نکته مهم دیگر این است که گروهی می‌کوشند با اغراق در ارقام قیمت ارز، زمینه‌های افکار عمومی را برای افزایش‌های بعدی فراهم کنند. بسیاری از این افراد در داخل کشور از منتفعین افزایش قیمت ارز هستند. البته حقیقت این است که هم اکنون هم در بحران قرار داریم و اگر قرار باشد این مسیری که طی چند سال اخیر و به ویژه از سال ۱۳۹۶ تا کنون، طی شده را ادامه دهیم، طبیعتا به سوی بحران‌های بزرگ تری پیش خواهیم رفت. ادامه این مسیر از دید من مساوی است با بروز فاجعه در نظام اجتماعی و به دنبال آن نظام سیاسی در کشور. از همین رو اصلی‌ترین چالشی که در مقابل مسئولین عالی‌رتبه کشور قرار دارد، مهار تورم است. تنها راه هم اجتناب مسئولان از سیاست‌های مخرب شوک‌های ارزی است تا بتواند به کنترل این تورم و مهار آن منجر شود. هنوز هیچ کالایی با قیمت‌های کنونی ارز وارد کشور نشده است؛ اما منتفعین بزرگی که با ارز ۴۲۰۰ تومانی کالا وارد کردند، امروز آن را تا نزدیک به ۲۴ برابر به بازار عرضه می‌کنند. طبیعی است که این‌ها همان برندگان واقعی این فاجعه هستند؛ اما عموم مردم و به ویژه طبقات متوسط و پایین، بازندگان اصلی این سیاست‌های مخرب محسوب می‌شوند.»

    این عضو هئیت علمی دانشگاه الزهرا در ادامه گفت: «با توجه به این که ما در نیمه دوم اسفندماه، تقارن ماه رمضان و نزدیک شدن به سال نو را خواهیم داشت، بنابراین مردم تقاضا‌های بیشتری برای کالا‌های اساسی خواهند داشت. از این رو، افزایش بی سابقه قیمت ارز، توامان با فساد‌های دیگری که در نظام تصمیم گیری شکل گرفته، قربانیان زیادی را در بین جمعیت و طبقات متوسط و پایین جامعه ثبت می‌کنند. من تصور می‌کنم سه عامل شامل: ناآگاهی مسئولان نسبت به پیامد‌های تصمیماتشان، طمع بسیار درون ساختار اقتصادی برای جذب درآمد‌های بادآورده و غارتی از طریق افزایش قیمت‌ها و البته نفوذ عناصر خارجی، شرایط کشور را به سمتی می‌برد که بسیار خطرناک است. راه حل این وضعیت در شرایط فعلی، تمرکز بر کنترل نرخ ارز است. در شش ماه گذشته شاهد شوک‌های ارزی در دولت چهاردهم بوده‌ایم. کاهش این روند شوک آور می‌تواند به کاهش قیمت‌ها در سطح عمومی و بهبود معیشت مردم منجر شود؛ هر چند اراده‌ای در خصوص تغییر رویکرد در دولت دیده نمی‌شود.»

     

    ناصر ذاکری: موتور تورم و اَبَر تورم روشن است

    «ناصر ذاکری»گفت: «ما موتور قدرتمندی از تورم و اَبَر تورم را در کشور داریم که متاسفانه روشن است. این موتور قدرتمند، کسری بودجه‌ای است که از سال‌های گذشته در کشور بوده در سال جاری هم هست و احتمالا در بودجه سال آینده هم وجود خواهد داشت. این کسری، به تنهایی می‌تواند به عنوان یکی از مهمترین عوامل ایجاد تورم در نظر گرفته شود. از طرف دیگر ما بدعت گذاری‌های نامناسبی در حوزه‌های مهمی از جمله مسکن داشتیم که به شرایط تورمی دامن زده است. اگر دولت نخواهد یا نتواند اقدامی برای مدیریت وضعیت تورم آغاز کند، کاملا طبیعی است که با تورم بسیار گسترده‌ای مواجه شویم؛ به ویژه با توجه به این که درگیر نابسامانی‌ها و نااطمینانی‌هایی در حوزه سیاست خارجی هستیم. بسیاری از فعالان اقتصادی با توجه به همین نابسامانی‌ها مدام در انتظار بروز بحران در حوزه ارز هستند و همین انتظارات تورمی به تشدید تورم در سال آینده منتهی می‌شود.»

    وی افزود: «این که چنین چشم اندازی را ببینیم، به این معنا نیست که اصلا هیچ کاری نمی‌توان انجام داد. اگر واقع‌بینانه به شرایط نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که برنامه‌های مبارزه با تورم در دولت‌های مختلف، طی سال‌های گذشته، عملا ناکارآمد بوده و یا شاید بهتر است بگوییم دولت‌ها نگاه درستی به موضوع تورم نداشته‌اند. در واقع اینطور نیست که ما در برابر تورم کاملا خلع سلاح باشیم و هیچ راهی برای بهبود شرایط نداشته باشیم. روش‌های نادرست، نتایج ضعیفی را نیز ثبت کرده است. برای مثال با توجه به نقش پررنگ دولت در کنترل تورم و در دست داشتن یک کانال تاثیرگذار و مهم به نام بودجه، اولین اقدامی که از دولت انتظار می‌رود، این است که بودجه به شکلی تدوین شود که کمترین کسری را به دنبال داشته باشد. در حوزه‌های تاثیرگذار بر اقتصاد از جمله املاک و مستغلات نیز، توجهی به تورم‌زا بودن شرایط حاکم بر این بازار‌ها نشده است. در حوزه ارز که می‌توانیم بگوییم یکی از مهمترین حوزه‌های تورم زا است، شرایط خاص سیاسی و سیاست خارجی به عنوان عاملی برای توسعه نااطمینانی عمل می‌کند. من معتقدم دولت با بازبینی در همین حوزه ها، می‌تواند از بروز اَبَرتورم جلوگیری کند.»

    این کارشناس ارشد حوزه توسعه اقتصادی در ادامه گفت: «بسته بودن اقتصاد و عدم دسترسی به سرمایه‌های خارجی بسیار مهم است، اما نباید این نکته را فراموش کنیم که به‌طور طبیعی، سرمایه‌گذاری خارجی و حتی سرمایه‌گذاری داخلی، زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که مقدماتی را فراهم کرده باشیم. تا زمانی که سیستم‌های مشکل دار داخلی را حل نکنیم، حتی اگر همین حالا مشکلات سیاست خارجی ما حل شود و بلافاصله صد‌ها میلیارد دلار سرمایه خارجی وارد کشور شود، اتفاقی که رخ می‌دهد این است که فقط ارزش املاک و مستغلاتی که متعلق به افراد خاص است بالا می‌رود؛ چرا که اولین قدمی که شرکت خارجی بر می‌دارد اجاره یا خرید ساختمان برای کار است و اتفاقا همین موضوع می‌تواند به افزایش تورم دامن بزند؛ چرا که به تحمیل افزایش قیمت به اقتصاد کشور می‌رسد. مشکل بزرگ اقتصاد ایران این است که طی سالیان طولانی، فاصله‌ای قابل توجه با اقتصاد جهانی پیدا کرده و برخلاف بسیاری از کشور‌ها که رشد اقتصادی خود را ادامه داده‌اند، ما مسیری اشتباه رفته‌ایم. برگشت از این مسیر هم با بخشنامه و دستور امکان پذیر نیست، بلکه به ارتباطات گسترده بین الملل و بازسازی و باز تعریف زیرساخت‌های داخلی اقتصاد نیاز دارد.»

     

     

     

     

  • فساد اداری، مانع اختصاص زمینهای مسکونی به نیازمندان واقعی است / بدون برنامه جامع، اصلاح وضعیت اراضی در روستاها، سیاستی پوپولیستی است

    فساد اداری، مانع اختصاص زمینهای مسکونی به نیازمندان واقعی است / بدون برنامه جامع، اصلاح وضعیت اراضی در روستاها، سیاستی پوپولیستی است

    به گزارش اقتصادران، ناصر ذاکری، کارشناس اقتصاد مسکن، با بیان اینکه در سال‌های گذشته بی‌توجهی‌هایی که در مسیر مبارزه با فساد شده، شرایطی ایجاد کرده که فاسدین در نظام اداری کشور به شدت کاربلد و آماده هستند و هر تصمیمی در رابطه با طرح هادی روستایی گرفته شود به طور طبیعی فرصتی برای فرصت طلبان ایجاد می‌شود، گفت: در همه اقدامات برای اصلاح طرحهای هادی، ابتدا باید تلاش کنیم نظام اداری مان به گونه‌ای اصلاح شود که از ما فرمان ببرد و دنبال منافع خود و منافع اقلیتی که با آنها ارتباط ویژه دارد، نباشد. بنابراین اصلاح در طرح های هادی، پیش از رفع فساد در نظام اداری، رانت جویی ها را تقویت می کند.

    نگرانی نسبت به پیامدهای فساد اداری بر طرح های روستایی و شهری

    ناصر ذاکری با اشاره به وعده برخی نامزدهای انتخاباتی درباره اصلاح طرح هادی روستایی، خاطرنشان کرد: حتی اگر طرح‌های درست در رابطه با حل معضل مسکن در حوزه روستا اجرا کنیم و موفق شویم و آثار منفی و تبعات اجرا هم نداشته باشد، تنها راجع به ۲۵ درصد جمعیت صحبت می‌کنیم و دشواری‌هایی که ۷۵ درصد دیگر جمعیت وجود دارد را در نظر نگرفته‌ایم. با اینکه در بعضی روستاها، خصوصا روستاهای بزرگتر هم مسئله اجاره نشینی آغاز شده و آنجا هم مشکل مسکن وجود دارد، اما در واقع مساله نگران کننده رفتار نادرست و نامناسب نظام‌های اداری ما در همه جای کشور است و در سال‌های گذشته بی‌توجهی‌هایی هم که در مسیر مبارزه با فساد شده، شرایطی را ایجاد کرده که طرف مقابل ما به شدت کاربلد و آماده است و هر تصمیمی در رابطه با طرح هادی روستا گرفته شود به طور طبیعی فرصتی برای فرصت طلبان ایجاد می‌شود.

    اصلاح طرح هادی، پیش از رفع فساد اداری، رانت جویی ها را تقویت می کند

    وی ادامه داد: متاسفانه در شرایط فعلی، وضعیت به جایی رسیده که آنها کارشان را بلدند، این طرح چه تصویب شود و چه نشود، آنها برنده هستند و تصمیم می‌گیرند که چگونه از آن استفاده کنند و برای منافع خود و ورود برخی افراد رانت ایجاد کنند. بنابراین هر حرکتی که بخواهیم در ارتباط با اطلاح طرحهای هادی انجام دهیم ابتدا باید تلاش کنیم نظام اداری مان به گونه‌ای اصلاح شود که از ما فرمان ببرد و دنبال منافع خود و منافع اقلیتی که با آنها ارتباط ویژه دارد، نباشد. بنابراین اصلاح در طرح های هادی، پیش از رفع فساد در نظام اداری، رانت جویی ها را تقویت می کند.

    اقلیتی، با ارتباطات مفسدانه، مانع توزیع مناسب امکانات می شوند

    این کارشناس اقتصاد مسکن با بیان اینکه ما در همه حوزه‌ها اعم از روستایی و شهری اقلیتی را داریم که ارتباطات و مناسبات ویژه با نظام‌های اداری دارند و منافعشان را دنبال می‌کنند، گفت: برای نمونه وقتی وام‌دهی به نوع خاصی از شرکت‌های تعاونی تصویب می‌شود، بلافاصله منسوبین مقامات مربوطه یک سری شرکت‌های تعاونی تصویب می‌کنند و زودتر از بقیه وام‌ها را دریافت می‌کنند. این رانت اطلاعاتی در خدمت افرادی قرار می‌گیرد که از بستگان این مسئولان محلی هستند. متاسفانه شرایط به گونه‌ای شده است که در همه حوزه‌ها این ارتباطات فامیلی، مناسبات نامطلوب و مفسدانه تاثیر خود را می‌گذارند. این اقلیت، به واسطه ارتباطات مفسدانه خود مانع توزیع مناسب امکانات می شوند

    ذاکری توضیح داد: در فضای روستایی نیز تغییر طرح هادی به معنای این است که بخشی از زمین‌های همجوار روستا که مناسب ساخت و ساز است برای ساخت و ساز در اختیار مردم قرار گیرد. سوالی که در این باره مطرح خواهد شد این است که این زمین اکنون چه کاربری دارد که به زمین مسکونی تبدیل شود و اگر این اقدام صورت گیرد، واقعا در اختیار نیازمندان قرار خواهد گرفت یا گروهی دلال از آن استفاده کرده و سودشان را افزایش خواهند داد!؟ در هر حال واقعیت این است که سیستم اداری ما این مشکل را دارد و از ابتدا این نگرانی به وجود می‌آید.

    اصلاح طرح هادی روستایی، کاربری کشاورزی زمینها را تهدید می کند

    به گفته این کارشناس اقتصاد مسکن؛ مسئله دیگر این است که متاسفانه ما در سال‌های گذشته در رابطه با تعیین سکونتگاه‌ها و رشد مناطق مسکونتی ،در شهرها و روستاها، در قالب آمایش سرزمین پیش نرفتیم. تصمیماتی گرفتیم و طرح‌هایی را اجرا کردیم که برای ما هزینه‌های زیادی در طول زمان از نظر تاریخی ایجاد کرده است. برای نمونه شهرهای ما دقیقا بر روی مرغوب‌ترین و مناسب‌ترین خاک‌های کشاورزی هستند، وقتی شهر را رشد می‌دهیم زمین‌های محدودی که قابلیت کشاورزی بالا دارند را تهدید می‌کنیم و از بین می‌بریم. وقتی در طرح هادی روستا تجدید نظر کنیم این نگرانی وجود دارد که زمین‌های همجوار روستا که احتمالا در حال حاضر کاربری کشاورزی دارد تهدید شوند و ته مانده منابعی که داریم به این ترتیب از بین برود.

    فساد اداری، مانع اختصاص زمینهای مسکونی به نیازمندان واقعی است

    وی اظهارداشت: نگرانی دوم این است که به دلیل وجود سیستم مفسد اداری که متاسفانه حرکتی برای اصلاح آن هم نمی‌بینیم، زمینی که برای رشد بافت مسکونی در سطح روستاها اختصاص پیدا می‌کند در اختیار افراد نیازمند واقعی قرار نگیرد و برای کسانی که به این امکانات دسترسی دارند رانت ایجاد و زمینه تشدید پدیده زمین خواری روستایی را فراهم کند.

    اصلاح طرح هادی لزوما نمی‌تواند به نفع روستاییان باشد / هر اصلاحی در طرح هادی باید در چارچوب برنامه های بلندمدت و متون بالادستی کشور باشد

    ذاکری با بیان اینکه اصلاح طرح هادی لزوما نمی‌تواند به نفع روستاییان باشد، ادامه داد: به طور کلی هر حرکتی که می‌خواهیم برای به سازی سکونتگاه‌ها انجام دهیم چه در روستاها و یا شهرهای کوچک ،بزرگ و متوسط همه باید در قالب یک طرح جامع در سطح کلان دیده شود. اینگونه نیست که برای روستاها مسائلی حل شود اما مسائل در جاهای دیگر باقی بماند. تصور نکنیم که با این اقدام روستاها را آباد می‌کنیم و احتمالا مهاجرت معکوس صورت می‌گیرد، اینگونه نیست. ما باید در رابطه با مسئله سکونت در کشور و بهره‌برداری از منابع ارضی مان، در قالب طرح آمایش سرزمین که قبلا روی آن کار و مطالعه شده برنامه تهیه کنیم. با مسائلی در این سطح از اهمیت، نباید به این شکل برخورد کرد که مثلا یک نامزدی بخواهد در شب انتخابات برای اینکه جذابیتی برای تبلیغات خود ایجاد کند درباره آن وعده‌ای بدهد، بلکه باید در چهارچوب برنامه بلندمدت و متون بالادستی تهیه شده از جمله طرح آمایش سرزمین و امثال آن فکر و عمل کنیم.

    این کارشناس مسائل اقتصاد مسکن یادآور شد: سال‌های قبل از انقلاب، در دهه ۵۰ ، مطالعه‌ای در رابطه با آزمایش سرزمین صورت گرفت. همان زمان که تیم پژوهشگر فرانسوی که مجری کار بود پیشنهاد کرد به دلیل کمبود منابع آب در کشور و محدودیت‌هایی که خود را به شدت در آینده نشان خواهد داد، سیاست‌های کلی کشور باید در این مسیر باشد که تراکم جمعیت را به سمت ساحل جنوبی به منطقه مکران و هرمزگان برده شود تا دریا نزدیک باشند و بتوانند از طرقی مانند آب شیرین کن، نیازهایشان را برطرف کنند. از سال‌های ۵۱ تا ۵۲ که این طرح پیشنهاد شده تاکنون چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، ما با بی‌مهری تمام، به آن ‌توجهی کرده‌ایم.

    سکونتگاه های ما مخرب محیط زیست هستند / به جای استفاده بهینه از محیط زیست، آن را تخریب کردیم

    ذاکری تاکید کرد: این مسئله فقط مربوط به روستاها نیست و کل سکونتگاه‌های ما در سطح کشور به گونه‌ای است که مخرب محیط زیست بوده، به جای اینکه از منابع طبیعی مان استفاده بهینه کنیم، آنها را تخریب کرده‌ایم! به همین دلیل ابتدا باید تکلیفمان با خودمان روشن شود. با اینکه مطالعاتی برای تدوین برنامه جامع آمایش سرزمین در سطح کشور شده است، اما ما نسبت به آن بی‌مهری کرده‌ایم. باید بر اساس آن برنامه جامعی برای بررسی چگونگی الگوی سکونتمان طراحی شود و به تدریج با یک منطق اقتصادی، جمعیت را به سواحل جنوبی منتقل کنیم. بعد در درون آن نقشه راه و برنامه بلند مدت، بررسی هایی برای وضعیت روستاهایمان انجام شود.

    بدون برنامه جامع بلندمدت، اصلاح وضعیت اراضی در روستاها، سیاستی پوپولیستی است

    وی گفت: اینکه بدون داشتن برنامه جامع بلند مدت ادعا کنیم حرفی برای روستاها داریم سیاست پوپولیستی است. در طول سال‌های گذشته، همواره طرح‌های جامع مرتبط با روستاها، دستکاری‌هایی شده است. در مناطقی که فشار جمعیت بوده، با پیشنهاد مقامات محلی، از طریق بنیادهایی که نقش خاص اجرایی در طرح‌های هادی روستایی دارند، اراضی اطراف روستاها را مسکونی کرده اند و هر کدام که قدرت چانه زنی بیشتری داشته‌اند، بیشتر این اقدام را پیش برده‌اند، اما متاسفانه وقتی در عمل نگاه می‌کنیم می‌بینیم این فعالیت‌ها عملا کمکی به بهبود وضعیت سکونت مردم نکرده است؛ چرا که توزیع آنها میان متقاضیان، نامتعارف و غیرعادلانه بوده است. آن سیستم معمولا شفاف عمل نمی‌کند و منابع را برای کسانی که با آنها ارتباطات نزدیک دارند فراهم می‌کند و به طور طبیعی باعث می‌شود که یک گروه از افرادی که به مقامات وابستگی دارند، امکانات بیشتری داشته باشند و توزیع نامناسب درآمد میان مردم ایجاد شود.

    چگونه فرصت های اقتصادی مناطق از بین می روند؟

    ذاکری با بیان اینکه معمولا وقتی نگاه جامع و بلندمدت با توجه به امکانات، نیازها و برنامه بلندمدت نداریم تصمیماتی که گرفته می‌شود نادرست هستند، خاطرنشان کرد: ممکن است زمینی که در آینده فرصت خوبی برای سرمایه‌گذاری و اجرای طرح‌های اقتصادی ایجاد کند، به سکونتگاه‌هایی تبدیل می‌شوند که بعدا نمی‌توان آنها را اصلاح کرد. در مناطق جنوبی، به ویژه گفته می‌شود هر یک متر ساحل، می تواند یک شغل ایجاد کندو حتی اگر سرمایه‌گذاری و مدیریت بهتری صورت گیرد، این ارقام نیز رشد خواهند کرد. اما اگر خط ساحلی مان را به سکونتگاه‌های معمولی با استانداردهای فعلی اختصاص دهیم، ظرفیتی که می‌توانسته بهره وری بهتری داشته باشد را از دست داده‌ایم. بعدها هم اگر بخواهیم آن منطقه را که در خط ساحلی رشد کرده منتقل کنیم، برخی دعاوی حقوقی و نارضایتی‌های مردمی پیش می‌آید؛ چرا که هیچگاه در قالب برنامه بلند مدت فکر نکرده‌ایم.

    جانمایی سکونتگاه ها بدون توجه به سیاستهای بالادستی، فرصت های اقتصادی کشور را از بین می برند

    وی تاکید کرد: اگر برنامه بلندمدت و نگاه کارشناسانه، داشته باشیم سکونتگاه‌ها را در جایی انتخاب می‌کنیم که هم دسترسی به منابع بیشتری داشته باشند و هم برای اجرای پروژه‌های عمرانی بزرگ رقیب نباشند. مثلاً سال‌ها روی انتقال صنایع آب بر بزرگ، مانند فولاد، به مناطقی در کنار دریا کار کرده‌ایم وقتی خط ساحلی را به عنوان سکونتگاه در اختیار مردم قرار دهیم، آن را هم از دست می‌دهیم. جانمایی سکونتگاه ها بدون توجه به سیاستهای بالادستی، فرصت های اقتصادی کشور را از بین می برند و همه این‌ها نشان می‌دهد ما باید ابتدا یک طرح جامع به عنوان سند بالادستی، مانند طرح آمایش سرزمین، داشته باشیم و در درون آن تصمیم بگیریم که با طرح هادی روستاها چه کنیم.