برچسب: ناتراژی انرژی

  • حکومت به نام خدمت به مردم، منابع مردم را اتلاف می‌کند!

    حکومت به نام خدمت به مردم، منابع مردم را اتلاف می‌کند!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

    فیلم کوتاهی دیدم که جوانی یک بسته پلاستیک شامل چند کالای لبنیات و غیره و یک شانه تخم‌مرغ دستش بود و جلوی دوربین با اعتراض به قیمت تک‌تک این کالاها آنها را روی زمین زد و از میان برد. طبعاً این کار با برنامه قبلی و‌ با حضور دوربین بود، ولی ایرادی نیست، حتی اگر فیلم بازی می‌کرد، بازتابی از نگاه و عصبانیت عمومی بود. حالا رویه دیگر ماجرا را هم ببینیم. آیا تاکنون شده که مردم به دلیل خریدن بنزین لیتری ۱۵۰۰ تومان و گازوییل لیتری ۳۰۰ تومان یا گاز ارزان‌قیمت ابراز خوشحال کنند؟ بنزین همین الان تحویل در بندر لیتری حدود ۶۰ هزار تومان است. کسی نیست بگوید که چرا دولت به جای فروش این کالاها اصل آن را تحویل مردم نمی‌دهد؟ فاجعه فروش گازوییل لیتری ۳۰۰ تومان برای اقتصاد کشور کمتر از فاجعه گرانی کالاهای مورد نیاز آن جوان نیست.

     

    چه بسا بدتر هم باشد. در واقع حکومت در حال اتلاف شدید منابع مردم ولی به نام خدمت به مردم است. و اغلب متوجه عمق آن نیستیم. این کار حکومت منحصر به انرژی نیست، در حوزه سلامت هم همین شیوه در حال اجراست. اگر قیمت‌گذاری عجیب حامل‌های انرژی به زیان همه است، قیمت‌گذاری مشابه بدون مشارکت ذی‌نفعان در بخش بهداشت و درمان نیز به سود جامعه نخواهد بود. بخش بهداشت و درمان یکی از حیاتی‌ترین زیرساخت‌های توسعه‌ای است. هر گونه خللی در این زیرساخت کشور را زمینگیر می‌کند. روزانه میلیون‌ها خدمت در این بخش داده می‌شود. کمیت و کیفیت نیروی کار و سرمایه انسانی آن تابع کارآیی این بخش است.در اهمیت این بخش همین بس که اخیراً گفته شده که با بهبود سلامت و افزایش عمر مفید و سالم انسان برای انجام کار نه تنها می‌توان بخش مهمی از مشکلات ناشی از کاهش جمعیت را جبران کرد، بلکه با افزایش طول کار مفید، مشکلات ناترازی بیمه اجتماعی و… را هم می‌توان کاهش داد. در نقطه مقابل تضعیف این بخش به منزله ناکارآمدی بیشتر نیروی انسانی از طریق بیماری و ناتوانی زودرس است. حالا ببینیم که دولت و سیاست‌های رسمی با این بخش چه کرده است؟ اولین و مهم‌ترین رکن این بخش، دانشگاه‌های علوم پزشکی و استادان است. از سال ۱۳۹۶ تاکنون ارزش و قدرت خرید حقوق استادیاران با پایه ۱۰ به‌شدت نزولی بوده است.

     

    ‌گر چه این اتفاق برای اغلب مزد و حقوق‌بگیران رخ داده ولی شدت آن برای اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها بیشتر بوده است. از ۹۶ تا امسال حقوق این استادان، حدود ۵/۵ برابر شده است، در مقابل حقوق کارمندان، ۵/۸ برابر و قیمت دلار بیش از ۳۰ برابر و قیمت گوشت هم ۳۴ برابر شده است. این در حالی است که در چهار سال اخیر سالانه ۲۰ درصد هم به ظرفیت رشته‌های پزشکی اضافه و آن را با بحران مواجه کرده‌اند. در مجموع طی ۱۰ سال اخیر تورم ۲۴ برابر افزایش داشته، در حالی که میانگین دریافتی یک استاد با رتبه دانشیاری فقط ۲/۹ برابر بیشتر شده است. در واقع به نرخ ثابت دریافتی آنان حدود یک‌سوم رقم سال ۱۳۹۴ رسیده است. بعید است که این حد از نزول دستمزد و حقوق برای هیچ بخش دیگری رخ داده باشد. این وضعیت برای کل بخش سلامت نیز وجود دارد. سهم سلامت از تولید ناخالص داخلی که در سال ۱۳۹۴، برابر ۸ درصد بود اکنون به ۲/۴ درصد رسیده است. در حالی که ارزش واقعی خدماتی که می‌دهد کمتر نشده، به عبارت دیگر ارزش پولی پرداخت شده به این بخش به قیمت ثابت نصف شده است. بیشترین فشار آن به دستمزد و‌ حقوق بوده است. اگر روند تورم عمومی و تعرفه‌های پزشکی از سال ۱۳۹۰ تاکنون مقایسه شود، نتایج متفاوت از یافته‌های فوق نخواهد بود.

    از سال ۱۳۹۰ تاکنون قیمت‌های تمامی کالاها و خدمات ۵/۳۰ برابر افزایش یافته‌اند، ولی قیمت تعرفه‌های این بخش در این فاصله زمانی فقط ۶/۱۲ برابر بیشتر شده‌اند. این یعنی بیش از ۵/۲ برابر پرداختی به این بخش در مقایسه با عملکرد آنان کمتر شده است. این مساله برای تمام تعرفه‌ها اعم از ویزیت پزشکان یا دستمزد آنان در بیمارستان و سایر خدمات بیمارستانی دیده می‌شود. علت رواج زیرمیزی نیز همین است.

    شاید کسانی گمان کنند که قیمت‌گذاری دولتی و ارزان‌تر به سود آنان است. ولی تردیدی نیست که زیان این قیمت‌گذاری بدتر از قیمت‌گذاری در بنزین و گازوییل است. در واقع این قیمت‌گذاری موجب کاهش و نزول سطح آموزش پزشکی، کم‌سوادی مفرط پزشکان آینده، کاهش کیفیت خدمات پزشکی و عدم درمان بیماران، خروج پزشکان و سایر نیروها از این بخش یا مهاجرت از کشور، رواج فساد و زیرمیزی و… می‌شود، بعد یک باره نگاه می‌کنیم و می‌بینم که از آن بخش کارآمد و ارزشمند بهداشت و درمان و سلامت، نامی و سایه‌ای بیش باقی نمانده است. سپس امید به زندگی ما کمتر خواهد شد، بیماری‌ها و افراد معیوب و ناسالم بیشتر شده و نه تنها نیروی کار کافی نداریم، بلکه به اندازه امروز نیز نیروهای توانمند بالای ۶۰ سال نیز نخواهیم داشت. همه اینها محصول قیمت‌گذاری دستوری است که به ظاهر با هدف خدمت به مردم انجام می‌شود ولی در واقع برای جبران ناکارآمدی‌های دولت و کسری بودجه و سیاست‌های به غایت غلط آن است. با این کار بیمه‌ها نیز در آستانه ورشکستگی قرار می‌گیرند، و آوار تمامی این خطاها بر روی نسل بعدی و سلامت فرزندان این کشور خراب خواهد شد.

    امیدوارم در اولین فرصت یادداشت مشابهی را برای بخش آموزش و آموزش عالی نیز بنویسم. خود دانید.

  • تیغ مصرف انرژی ایرانیان بر گلوی اقتصاد

    تیغ مصرف انرژی ایرانیان بر گلوی اقتصاد

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد روبه‌توسعه ایران یک پاشنه آشیل بزرگ دارد و آن هم “شدت مصرف انرژی” است. شدت بالای مصرف انرژی در ایران، فقط به‌معنای این نیست که ایرانی‌ها مردمی مُسرف هستند، بلکه بیشتر نشان‌دهنده این است که ساختار فعلی حاکم بر توزیع و مصرف انرژی در ایران، ساختار ناکارآمدی است که منجر به این شده است که بیش از نیاز طبیعی هر فرد، انرژی مصرف شود و عمده مصارف انرژی کشور در بخش غیرمولد باشد.

    در ایران روزانه بر اساس ارزش حرارتی، به‌طور متوسط معادل 7 میلیون بشکه انرژی مصرف می‌کنیم و درحالی‌که چهارمین مصرف‌کننده گاز جهان و دوازدهمین مصرف‌کننده نفت جهان هستیم و در مجموع مصارف نفت و گاز ششمین رتبه مصرفی را در جهان داریم، اقتصاد ما اقتصاد بیست و پنجم جهان است. این آمار به‌معنای این است که انرژی را به‌حجم بسیار زیاد مصرف می‌کنیم اما این مصارف بالا، نقشی در رشد اقتصادی کشور ندارد.

    ایران با داشتن بیشترین ذخایر نفت و گاز جهان، توانمندی مبتنی بر دانش روز در صنعت برق و گاز، وجود زیرساخـت‌های منحصربه‌فرد در انتقال و توزیع برق و گاز و نیروی توانمند انسانی باید از “انرژی” به‌عنوان یک نقطه قوت در معادلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور منتفع شود، اما اکنون دچار ناترازی در بخش‌های مختلف مرتبط با انرژی هستیم و به‌عبارتی “انرژی” به‌جای نقطه قوت، به نقطه ضعف کشور تبدیل شده است.

    شدت بالای مصرف انرژی که شامل مصارف بیش‌از نیاز در بخش‌های غیرمولد و مصارف غیربهینه در بخش‌های مولد است، دلیل تبدیل شدن “انرژی” به نقطه ضعف کشور به‌جای اتکای اقتصاد به “انرژی” به‌عنوان نقطه قوت است.

    بررسی روند شدت مصرف انرژی در ایران و جهان طی 30 سال نشان می‌دهد درحالی که جهان به‌سمت کاهش شدت مصرف انرژی حرکت کرده است، این مسیر در ایران بالعکس طی شده است و به‌خلاف جهان، به‌سمت افزایش شدت مصرف انرژی حرکت کرده‌ایم.

    همان‌طور که در نمودار بالا مشخص است، شدت مصرف انرژی در ایران در 30 سال اخیر رشدی 85درصدی داشته است؛ درحالی که متوسط شدت مصرف انرژی در همین مدت در جهان کاهشی بوده است.

    در سال 1389 مصوب شد که شدت مصرف انرژی کشور در برنامه پنجم توسعه 50درصد کاهش یابد و بعد از عدم تحقق این امر، همین تکلیف برای برنامه ششم توسعه مشخص شد که آن هم محقق نشد.

    از دلایل عدم‌تحقق کاهش شدت مصرف انرژی، با وجود طرح‌ها و برنامه‌های متعددی که تدوین و اجرایی شده است، “ارزان‌بودن انرژی” در ایران است. حامل‌های انرژی امروزه مهمترین فاکتور اقتصادی هر جامعه‌ای محسوب می‌شوند و در کشورهای مختلف جهان، از همسایگان آسیایی ما تا کشورهای اروپایی و آمریکایی، حامل‌های انرژی به‌گونه‌ای قیمت‌گذاری شده‌اند که مصرف‌کننده چه در خانه‌ها و چه در بخش‌های تجاری و صنعتی، “بهینه‌سازی مصرف” را در اولویت خود قرار می‌دهد.

    در ایران اما ارزان‌بودن انرژی موجب شده است در هیچ‌کدام از بخش‌های مصرفی، چه در نگاه مردم در خانه‌ها و چه در بخش صنعت و… “بهینه‌سازی مصرف انرژی” و “ارتقای بهره‌وری در بخش انرژی” اولویت نداشته باشد.

    اگر در پایان هر سال مطابق تورم اعلامی بانک مرکزی و یا مرکز آمار ایران، میزان انرژی‌بها نسبت به تعرفه‌های سالانه در سال بعد افزایش یابد، این به‌معنای ثابت ماندن تعرفه‌های انرژی است اما اگر مطابق با آنچه در یک دهه اخیر در ایران حاکم بوده، تعرفه‌ها برای سالهای متمادی بدون تغییر باقی بماند، بر اساس تورم دورقمی که در جامعه وجود دارد، هرساله سهم هزینه‌های انرژی در سبد خانوار در حال کاهش است و به‌عبارتی فاکتور مهم انرژی که مصارف بی‌رویه و غیربهینه، آن‌را به پاشنه آشیل اقتصاد کشور تبدیل کرده، سال‌به‌سال در ایران در حال ارزان‌تر شدن است.