برچسب: ناترازی

  • اقتصاد آشوبناک ایران / «بی‌تصمیمی» و «ناترازی» تا کی ادامه خواهد یافت؟

    اقتصاد آشوبناک ایران / «بی‌تصمیمی» و «ناترازی» تا کی ادامه خواهد یافت؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در میانه مسیری پرالتهاب ایستاده است؛ مسیری که نه به ثبات پایدار می‌رسد و نه به آشوب کامل سقوط می‌کند اما نشانه‌های هردو را در خود دارد. در چنین وضعیتی، مفاهیمی مانند «بی‌تصمیمی»، «ناترازی» و «ثبات موقت» تنها واژه‌های تکراری در ادبیات اقتصادی نیستند بلکه روایتگر وضعیت نظام‌مند یک اقتصاد در آستانه تغییرهستند.

    اقتصاد ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده است که پیش‌بینی‌ناپذیری نه استثنا بلکه قاعده‌ای روزمره شده است؛ از بازار ارز تا نظام بانکی، از سیاست‌های پولی تا تصمیم‌های بودجه‌ای. این پیش‌بینی‌ناپذیری، همان نقطه مرزی است که اقتصاددانان از آن به‌عنوان «فاز آشوب» یاد می‌کنند؛ مرحله‌ای که در آن روابط علت و معلولی از نظم کلاسیک خود خارج می‌شوند و رفتار سیستم به‌شکل غیرخطی و غیرقابل‌مدل‌سازی درمی‌آید.

    در چنین شرایطی سیاستگذار ناگزیر از انتخاب میان دو مسیر دشوار است: یا به تثبیت موقت و کنترل مقطعی بازارها روی آورد، یا با پذیرش نوسانات، در پی اصلاحات ساختاری برود. مسیر نخست آرامش ظاهری به‌همراه دارد اما عمق بحران را پنهان می‌کند و مسیر دوم، دردناک و پرهزینه است اما می‌تواند به تعادل تازه‌ای بینجامد. این دوگانه، جوهره اصلی چالش سیاستگذاری در اقتصاد امروز ایران است. نوسانات ارزی، تورم مزمن، کاهش اعتماد عمومی و افزایش نااطمینانی، همگی حلقه‌هایی از زنجیره‌ای هستند که نظام اقتصادی کشور را در وضعیت شکننده‌ای نگه داشته‌اند.

    از سوی دیگر، تحریم‌های بین‌المللی به‌مثابه تکانه‌ای مستمر، پیوسته ساختار اقتصاد را در معرض تغییر قرار داده‌اند. تحریم‌ها نه‌تنها سطح مبادلات مالی و ارزی را محدود کرده‌اند بلکه از مسیر کاهش شفافیت، بر انتظارات تورمی و رفتارهای روانی فعالان اقتصادی نیز تاثیر گذاشته‌اند. همین مساله باعث شده که بازار ارز، نظام بانکی و حتی بخش واقعی اقتصاد در معرض آشوب‌های دوره‌ای قرار گیرند. این آشوب‌ها، برخلاف بحران‌های کلاسیک، از جنس فروپاشی نیستند بلکه از جنس بازتعریف تعادل‌های ناپایدارند. اقتصاد ایران در هر نوسان جدید، تعادلی تازه اما شکننده پیدا می‌کند و این همان چیزی است که از آن به‌عنوان «پایداری در ناپایداری» یاد می‌شود.

    در سال‌های اخیر سیاستگذاران بارها با ابزارهایی چون تثبیت نرخ ارز، کنترل تورم یا سیاست‌های انقباضی پولی کوشیده‌اند از دام بحران فرار کنند اما همانطورکه تجربه نشان داده، تثبیت بدون اصلاح، تنها به تاخیر انداختن بحران است. زمانی که ساختارهای بنیادین – از نظام بانکی گرفته تا سیاست‌های مالی- با ناترازی‌های عمیق مواجه هستند، هر تلاش برای کنترل ظاهری درنهایت به انباشت فشارها منجر می‌شود. ناترازی، چنانکه بسیاری از اقتصاددانان تاکید کرده‌اند، خود نشانه‌ای از آشوب ساختاری است؛ جایی که سازوکارهای جبرانی دیگر عمل نمی‌کنند و تصمیم‌ها در خلأ اعتماد اتخاذ می‌شوند.

    با این حال، هنوز می‌توان از فروغ امید سخن گفت. اقتصاد آشوبناک الزاما به معنای فروپاشی نیست بلکه می‌تواند آغاز بازتعریف مسیر باشد. اگر شفافیت، پاسخگویی و نظارت علمی جایگزین واکنش‌های هیجانی شود، می‌توان از همین مرز لرزان عبور کرد و به نقطه‌ای تازه از تعادل رسید؛ تعادلی که نه محصول ثبات مصنوعی بلکه حاصل بلوغ سیاستگذاری است.

    اقتصاد ایران بر لبه آشوب

    در روزگاری که نوسان و نااطمینانی بر تصمیم‌گیری‌های اقتصادی سایه افکنده، مفهوم «آشوب» در اقتصاد بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. اقتصادهای جهان در مواجهه با شوک‌ها و بحران‌های پی‌درپی، از پایداری فاصله گرفته و به‌سمت الگوهای پیچیده‌تر و رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی حرکت کرده‌اند؛ جایی‌که مرز میان بحران و آشوب، باریک‌تر از همیشه است.

    محمدامین یاسینی در ابتدای گفت‌وگو اظهار داشت: در ادبیات اقتصادی، برای تبیین وضعیت یک نظام اقتصادی، معمولا سه فاز ساختاری در نظر گرفته می‌شود. فاز نخست، فاز «پایداری» است که مولفه اصلی آن پیش‌بینی‌پذیری است. در این مرحله، روابط میان عاملان اقتصادی عمدتا خطی یا در صورت غیرخطی‌بودن، بسیار ساده و قابل مدل‌سازی هستند. چنین اقتصادی از نظر رفتاری قابل‌تحلیل و فهم است و پیش‌بینی متغیرها در آن با دقت بالا انجام می‌شود.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: فاز دوم فاز «بحران» است. در این وضعیت اقتصاد از سطحی از پایداری خارج شده اما هنوز قابلیت پیش‌بینی نسبی خود را حفظ کرده است. البته نه با الگوهای کلاسیک بلکه با روش‌های نوین اقتصاد محاسباتی می‌توان حدودی از پیش‌بینی را ممکن کرد. به باور من، این فاز درواقع فاز مطلوب یک اقتصاد مدرن است چراکه فاز پایداری کامل، حالتی ایده‌آل و دست‌نیافتنی است. با توجه به نااطمینانی‌های گسترده در اقتصاد جهانی امروز، تقریبا هیچ اقتصادی را نمی‌توان یافت که در فاز پایداری مطلق قرار داشته باشد. بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان نیز در همین فاز بحران فعالیت می‌کنند.

    او در ادامه اظهار کرد: اما وقتی درباره «آشوب» در اقتصاد صحبت می‌کنیم، درحقیقت از مرحله‌ای فراتر از بحران سخن می‌گوییم. اقتصاد آشوبناک، اقتصادی است که آستانه بحران را پشت سر گذاشته و به وضعیت «بی‌تصمیمی» و «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» رسیده است. به باور من، اقتصاد ایران در حال حاضر دقیقا در مرز این آستانه قرار دارد و با یک تلنگر کوچک می‌تواند به فاز آشوب وارد شود.

    یاسینی اذعان کرد: ورود به فاز آشوب به معنای نابودی کامل دانش اقتصادی نیست بلکه نشانه تغییر در نقاط پایداری و تاب‌آوری سیستم است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در چنین شرایطی دو حالت ممکن است؛ نخست، شکل‌گیری یک نقطه پایداری جدید، به‌عنوان مثال، جهش نرخ ارز ممکن است به ایجاد تعادل تازه‌ای منجر شود که کارگزاران اقتصادی بتوانند با سیاست‌های درست دولت و بانک مرکزی از دام آشوب خارج شوند اما حالت دوم، بازگشت به نقطه‌ای پیش از آستانه پایداری است؛ وضعیتی که نه‌تنها پیش‌بینی‌ها را بی‌اعتبار می‌کند بلکه هر تصمیم درستی را نادرست جلوه می‌دهد و هر تصمیم غلطی می‌تواند به‌طور موقت نقش تصمیم درست را ایفا کند.

    بی‌تصمیمی در سایه نااطمینانی

    در روزهایی که شاخص‌های اقتصادی پیاپی دستخوش نوسانند، تصمیم‌گیری به دشوارترین وظیفه در اقتصاد ایران بدل شده است. نه تولیدکننده از آینده تولید خود اطمینان دارد و نه سیاستگذار از اثر تصمیم‌هایش بر بازارها. در چنین شرایطی مرز میان «درنگ»، «احتیاط» و «بی‌تصمیمی» به‌سختی قابل تشخیص است.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که بی‌تصمیمی در اقتصاد ایران از کجا ناشی می‌شود، اظهار داشت: درواقع بی‌تصمیمی به‌معنای افزایش مفرط نااطمینانی در یک سیستم اقتصادی است. زمانی که سطح نااطمینانی به‌قدری بالا می‌رود که تولیدکننده از فردای تولید خود مطمئن نیست و خریدار نیز نمی‌داند تصمیم امروز او برای فردا درست است یا نه، در حقیقت وارد فاز بی‌تصمیمی شده‌ایم.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: در چنین وضعیتی نه‌فقط بخش‌خصوصی بلکه دولت نیز به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی اقتصاد دچار بی‌تصمیمی می‌شود. سیاستگذار دیگر نمی‌داند کدام نوع از سیاست پولی یا ارزی می‌تواند اقتصاد را از بحران دور کند و مانع ورود آن به فاز آشوب شود. به‌بیان دقیق‌تر، بی‌تصمیمی در سیاستگذاری یعنی از میان رفتن اطمینان نسبت‌به تاثیر تصمیم‌ها، به‌گونه‌ای که هر اقدام اصلاحی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

    او در ادامه اظهار کرد: نگاهی به بازار ارز ایران نشان می‌دهد که بی‌تصمیمی الزاما به‌معنای آشوب در همه بخش‌های اقتصاد نیست. ممکن است تنها یکی از بازارها وارد فاز آشوب شود اما این وضعیت پایداری ندارد زیرا آشوب، ذاتا قابل سرایت است. تجربه بحران مالی سال۲۰۰۸ در آمریکا موید همین واقعیت است که نوسان از بخش مسکن آغاز شد و به بازارهای مالی و بانکی سرایت کرد و این اتفاق در هر اقتصاد دیگر با هر شرایطی مختص به خود نیز می‌تواند رخ بدهد کما اینکه ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

    این پژوهشگر اقتصادی در ادامه اذعان کرد: در اقتصاد ایران نیز آشوب بازار ارز می‌تواند به سایر بخش‌ها منتقل شود. با افزایش نااطمینانی در بازار ارز، موج تورمی ناشی از آن به‌تدریج به بخش خدمات و سایر حوزه‌ها سرایت می‌کند. این فرآیند تکاملی، در هر ساختار اقتصادی اجتناب‌ناپذیر است و اگر کنترل نشود، می‌تواند سایر بخش‌ها را نیز وارد فاز آشوب کند.

    ثبات موقت در دل آشوب

    در شرایطی که بازار ارز در تلاطم به‌ سر می‌برد و هرروز گمانه‌ای تازه درباره سیاست‌های دولت برای کنترل آن مطرح می‌شود، بحث «تثبیت نرخ ارز» بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است. حامیان آن از ضرورت ایجاد آرامش کوتاه‌مدت سخن می‌گویند و منتقدان، از خطر انجماد تصمیم‌گیری و توهم ثبات در دل آشوب هشدار می‌دهند.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در پاسخ به این پرسش که آیا سیاست تثبیت نرخ ارز می‌تواند مانع از گسترش آشوب در اقتصاد شود، اظهار داشت: در کوتاه‌مدت، بله. سیاست تثبیت نرخ ارز می‌تواند استراتژی موثری برای کنترل نوسانات و مهار هیجانات بازار باشد اما اگر تصور کنیم چنین نظام ارزی می‌تواند در بلندمدت تعادل پایدار و تاب‌آوری برای اقتصاد ایجاد کند، پاسخ منفی است.

    او در ادامه افزود: تثبیت نرخ ارز تنها زمانی می‌تواند در کوتاه‌مدت کارکرد مثبت داشته باشد که با اتخاذ سیاست‌های مکمل از سوی بانک مرکزی و دولت همراه شود. در غیراین صورت، این اقدام تنها نقش مُسکن را ایفا می‌کند و در نبود سیاست‌های هماهنگ پولی و مالی وبودجه‌ای و ارزی، خود می‌تواند به یکی از منابع بی‌ثباتی تبدیل شود.

    یاسینی در ادامه اظهار کرد: در افق بلندمدت اما وضعیت کاملا متفاوت است چرا که اساسا بلندمدت در اقتصاد غیرقابل پیش‌بینی است. همانطورکه جان مینارد کینز، پدر علم اقتصاد مدرن می‌گوید: «در بلندمدت همه ما مرده‌ایم.» این جمله به این معنا نیست که سیاستگذار نباید برای آینده برنامه‌ریزی کند بلکه تاکیدی است بر اینکه اتکای صرف به پیش‌بینی‌های بلندمدت، راهنمای قابل‌اعتمادی برای سیاستگذاری‌های کوتاه‌مدت نخواهد بود.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: نگاهی به تجربه اقتصادهای پیشرفته نشان می‌دهد که سیاستگذاران در کشورهایی مانند آمریکا و چین، بیش از آنکه به‌دنبال هماهنگی کامل سیاست‌ها در بلندمدت باشند، بر نقش تثبیت‌کنندگی آنها در کوتاه‌مدت تمرکز دارند. به بیان دیگر، آنها از طریق مجموعه‌ای از اقدامات تثبیت‌کننده تلاش می‌کنند آرامش نسبی در بازارها ایجاد کنند تا مسیر تحقق اهداف واقعی در اقتصاد در بلندمدت هموار شود.

    ناترازی، چهره پنهان آشوب

    در هفته‌هایی که واژه «ناترازی» به یکی از پرتکرارترین اصطلاحات اقتصاد ایران بدل شده، تحلیل‌های متعددی از نسبت آن با بحران‌های ساختاری مطرح است. آیا اما ناترازی صرفا نشانه‌ای از بی‌ثباتی مالی است یا جلوه‌ای از همان آشوبی که ریشه در ساختار اقتصاد دارد؟ پاسخ به این پرسش، در فهم عمق بحران‌های امروز ایران نقشی اساسی دارد.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که آیا ناترازی نظام بانکی را می‌توان یکی از جلوه‌های آشوب اقتصادی دانست، اظهار داشت: بله، تمام این پدیده‌ها در واقع اشکال متفاوتی از آشوب هستند. همانطورکه در مباحث پیشین اشاره کردم، آشوب ماهیتی سیال دارد و میان بخش‌های اقتصادی سرایت می‌کند. بنابراین وقتی یکی از زیرساخت‌های کلیدی اقتصاد، مانند نظام ارزی دچار آشوب می‌شود، طبیعی است که این بی‌ثباتی به بخش بانکی نیز منتقل گردد. بخش قابل‌توجهی از ذخایر بانک‌ها ارزی است و نوسان در ارزش این ذخایر، به‌طور مستقیم موجب تزلزل در نظام بانکی می‌شود.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: نقش نهادهای سیاستگذار همچون بانک مرکزی، وزارت اقتصاد یا سازمان برنامه و بودجه نیز در این میان حیاتی است. اگر فرض کنیم آشوب ریشه در تصمیم‌های سیاستی این نهادها دارد، آنگاه می‌توان گفت که تکانه‌های ناشی از تصمیمات غلط به بدنه اقتصاد منتقل می‌شود و در کوتاه‌مدت نوسانات شدید به‌دنبال دارد. در اقتصادهای سالم، بسته‌های مکمل سیاستی و سازوکارهای ضربه‌گیر وجود دارند که این تکانه‌ها را جذب می‌کنند اما در اقتصادی چون ایران که به‌لحاظ ساختاری مستعد رفتارهای آشوبناک است، چنین سازوکارهایی به‌ندرت عمل می‌کنند و نتیجه، شکل‌گیری آشوب فزاینده است.

    وی در ادامه اظهار کرد: بخشی از این آشوب، برخاسته از ساختار اقتصادی کشور است و بخشی دیگر، نتیجه سیاست‌های نادرست نهادهای پولی و بودجه‌ای. بااین‌حال نباید همه مشکلات را از یک زاویه دید. یکی از خطاهای رایج در تحلیل اقتصادی ایران این است که پدیده‌ها را با یک رویکرد واحد تفسیر می‌کند و برای همه مسائل، نسخه‌ای یکسان می‌پیچد. ناترازی‌های امروز بیش از آنکه حاصل اشتباهات مقطعی باشند، محصول ساختار اقتصادی ایران هستند.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: در اقتصادی که ساختارها به‌درستی تنظیم شده و روابط درون‌سیستمی آن با قوانین شفاف و کارآمد سامان یافته باشند، پدیده‌هایی مانند ناترازی مجال بروز نمی‌یابند. از همین رو ناترازی کنونی را نمی‌توان آشوب به معنای دقیق کلمه دانست. تا زمانی که امکان برنامه‌ریزی، کنترل سرعت تغییرات و ارائه پاسخ به شرایط وجود دارد، ما با نوعی «عدم‌تعادل گسترده» مواجه‌ایم نه آشوب کامل. وی در پایان تاکید کرد: باید به این نکته نیز توجه داشت که اگر بانک مرکزی در ماه‌های گذشته برخی اقدامات اصلاحی را انجام نمی‌داد، امروز وضعیت اقتصاد به‌مراتب بحرانی‌تر و خارج از کنترل‌تر می‌بود.

    شفافیت، سپر بانک مرکزی

    در میانه فشار تحریم‌ها و نوسانات فزاینده بازارها، پرسش اساسی این است که بانک مرکزی در برابر آشوب‌های پی‌درپی اقتصاد چه ابزارهایی در اختیار دارد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که سیاست پولی تنها با اتکا به تصمیم‌های فنی موفق نمی‌شود بلکه نیازمند بازسازی اعتماد عمومی، شفافیت و نظارت مداوم بر شاخص‌های حیاتی اقتصاد است.

    یاسینی در پاسخ به این پرسش که بانک مرکزی برای جلوگیری از تشدید بحران در بلندمدت چه باید بکند، اظهار داشت: دو نکته کلیدی وجود دارد که هردو از دل رویکردهای مربوط به نظریه آشوب در اقتصاد برمی‌آیند. نخست، مساله شفافیت است. شفافیت به‌خودی‌خود شاید نتواند مانع ورود اقتصاد به فاز آشوب شود اما از مجرای شکل‌دهی به انتظارات می‌تواند رفتارهای هیجانی را کنترل کند.

    این کارشناس مسائل اقتصادی در ادامه افزود: اگر بانک مرکزی سیاستی منسجم برای ارائه آمار دقیق، صحیح و به‌روز در پیش گیرد -از اینکه چه اتفاقی افتاده، چه روندی در جریان است و چه تصمیم‌هایی در آینده در دستور کار قرار دارد- آنگاه همه کارگزاران اقتصادی از فعالان بزرگ تا بنگاه‌های کوچک با اطلاعاتی متقارن مواجه می‌شوند. در چنین شرایطی احتمال بروز تصمیم‌های هیجانی و واکنش‌های غیرمنطقی به حداقل می‌رسد و اقتصاد از مسیر آشوب فاصله می‌گیرد.

    وی در ادامه اظهار کرد: دومین محور رصد مداوم متغیرهای کلیدی اقتصاد است. شناسایی دقیق آستانه‌های حساس همچون نرخ تورم، نرخ ارز، حجم پول، سطح مبادلات تجاری و جریان نقدینگی به بانک مرکزی امکان می‌دهد از عبور شاخص‌ها از محدوده‌های خطر جلوگیری کند. برای نمونه نظارت بر اینکه حجم نقدینگی از سطحی مشخص فراتر نرود یا تجارت خارجی از حد معینی کمتر نشود، می‌تواند نقش ترمز را در برابر آشوب ایفا کند.

    این پژوهشگر اقتصادی اذعان کرد: سیاستگذاری پولی موثر، تنها در سایه ترکیب این دو عنصر -شفافیت و رصد پیوسته آستانه‌ها- ممکن است. در چنین حالتی، بانک مرکزی می‌تواند نه‌تنها از سرایت بحران‌ها جلوگیری کند بلکه با ایجاد اطمینان نسبی در میان عاملان اقتصادی، به بازسازی اعتماد عمومی نیز یاری رساند. او در پایان تاکید کرد که اگرچه پاسخ‌های متعددی برای مواجهه با شرایط امروز اقتصاد ایران وجود دارد اما نقطه آغاز همه آنها، بازگشت به نظم اطلاعاتی و پایش مستمر رفتار متغیرهای کلیدی اقتصاد است.

     

  • ناترازی اینجا، ناترازی اونجا، ناترازی همه جا! / آژیر خطر ناترازی در جمعیت جنسیت، اشتغال و سرمایه اجتماعی به صدا درآمد

    ناترازی اینجا، ناترازی اونجا، ناترازی همه جا! / آژیر خطر ناترازی در جمعیت جنسیت، اشتغال و سرمایه اجتماعی به صدا درآمد

    به گزارش اقتصادران، اولین نشست از مجموعه «گفت‌وگوی اجتماعی» که روز یکشنبه در سازمان بهزیستی کشور برگزار شد، مرور مفصلی بر سقوط ارکان نظام اجتماعی کشور طی ۷۰ سال اخیر بود. این نشست با موضوع «بررسی و تحلیل وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران» با میزبانی سیدحسن موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور و با حضور مدیران استانی این سازمان برگزار شد. در ابتدای این نشست، سرپرست معاونت اورژانس اجتماعی اعلام کرد طی ۵ سال اخیر، تعداد تماس‌ها با اورژانس اجتماعی که یک واحد فعال برای مداخله در بحران‌های اجتماعی است، با رشد ۱۱۰ درصدی، از حدود ۱۳۷ هزار تماس به ۲۹۲ هزار تماس رسیده اما بیشترین دقایق این نشست به توضیحات و گزارشی اختصاص داشت که اردشیر گراوند؛ پژوهشگر اجتماعی، رییس پیشین مرکز رصد امور اجتماعی وزارت کشور و مدیرعامل شرکت بین‌المللی نقش کلیک (یک مرکز غیردولتی تحلیل آمار و داده‌ها) ارائه داد.

    این گزارش با نمودار و جدول‌هایی مستند به سرشماری‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵ ارائه شد و سرفصل‌های کلی آن شامل مهاجرت، نرخ بیکاری و اشتغال، زنان سرپرست خانوار، سالمندی، سرمایه اجتماعی و نقد سیاست‌های اجتماعی دولت‌ها بود و گراوند تاکید داشت که دلیل مرور ۶۰ الی ۷۰ ساله روند مسائل اجتماعی، این است که مسائل اجتماعی، امور بطئی هستند و در مقاطع کوتاه و کمتر از بازه ۵۰ ساله، می‌توان واقعیت را طور دیگری جلوه داد.

    گراوند، در گزارش خود مهم‌ترین معضل کشور را مهاجرت اعلام کرد و گفت که ریشه بسیاری از مشکلات و ازجمله برهم خوردن نسبت جنسیتی، نرخ بیکاری، فساد اخلاقی و حتی جرم و تخلفات، مهاجرت است اما این تاکید را داشت که ریشه اصلی مهاجرت را باید در سیاست‌های دولت‌ها و به‌خصوص، بی‌توجهی به توسعه اشتغال و کاهش نرخ بیکاری جست‌وجو کرد.

    مهم‌ترین اظهارات رییس پیشین مرکز رصد امور اجتماعی وزارت کشور:

    مهاجرت:

    یکی از موانع ایجاد سرمایه اجتماعی، مهاجر‌پذیری و مهاجر فرستی است. غربت در زادگاه، مصداقی از تاثیر مهاجر فرستی و مهاجر‌پذیری است. هر کدام از شما در شهرستان های‌تان ببینید. دیگر کسی هست که شما بشناسید؟ من وقتی به شهرستان خودم می‌روم، غریب‌ترین فرد در این شهر هستم. به عنوان نمونه، استان لرستان ۳٫۶ درصد پتانسیل مهاجر فرستی دارد آن هم در حالی که نرخ رشد جمعیت در کل کشور کمتر از ۱٫۲ درصد است.

    وقتی ۳٫۶ درصد جمعیت یک استان آماده مهاجرت هستند، در این استان، سرمایه اجتماعی شکل نمی‌گیرد و بنابراین، توسعه‌ای هم در کار نخواهد بود. در استان تهران با تمام گرفتاری‌هایی که شاهدیم، مهاجرانی از استان‌های لرستان و همدان و کرمانشاه و خوزستان و کردستان وارد می‌شوند و از این استان به استان‌های البرز و سمنان و گیلان و مازندران می‌روند و تداوم این روند مهاجر‌پذیری و مهاجرفرستی استان تهران تا یک دهه آینده باعث له شدن استان‌های گیلان و مازندران خواهد شد و این وضع تنها به این دلیل است که حتی مداخله دفعی و سلبی هم بلد نیستیم. حدود ۱۵ سال قبل به دولت پیشنهاد دادم که برای ورود به استان‌های گیلان و مازندران، عوارض سنگین وضع شود که نشد. هفته گذشته، استاندارد گیلان گفت در روزهای پنجشنبه و جمعه ۳۵۰ هزار خودرو به این استان وارد می‌شود.

    اگر استان مازندران هم وضع مشابهی داشته باشد به این معناست که در دو روز پایانی هر هفته، ۷۰۰ هزار خودرو وارد این دو استان می‌شود و اگر هر خودرو، ۳ نفر سرنشین داشته باشد، یعنی در دو روز پایانی هر هفته، دو میلیون و ۱۰۰ هزار نفر وارد این دو استان می‌شوند. اگر هر نفر از این جمعیت یک کیلو زباله تولید کند، چه کسی قرار است این حجم زباله را جابه‌جا کند و دلیل این وضع چیست؟ چون مهاجر و در شهر محل زندگی‌مان غریب و در غربت هستیم و قوم و خویشی در شهر محل زندگی‌مان نداریم بنابراین، به مراسم عزا و عروسی دعوت نمی‌شویم، به محض کمترین دلگیری، سوار بر ماشین راهی خیابان می‌شویم که نتیجه‌اش همین وضعی است که در دو روز پایانی هر هفته در استان گیلان و مازندران شاهدیم. در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵ رشد جمعیت شهرستان کرج ۸٫۳ درصد بوده که این میزان رشد جمعیت در دنیا هیچ مشابهی ندارد. یکی از هنرهای ما، از بین بردن حرمت اعداد بوده و هست. در قم و مشهد و اهواز و شیراز و اصفهان و تهران و تبریز هم با وضع مشابه مواجهیم. هفته قبل که برای سخنرانی به اصفهان سفر کردم، به من گفته شد که بسیاری از شهرستان‌های معروف در استان اصفهان، از شهرستان‌های محروم در استان لرستان هم محروم‌ترند. بنابراین، با انتقال آب زاینده‌رود، شهرهای این استان را با مشکل مواجه کردیم.

    در شهرستان‌های استان تهران هم وضع مهاجر‌پذیری و مهاجرفرستی بهتر از باقی استان‌ها نیست. در شهرستان پردیس فقط ۹٫۲ درصد جمعیت، در اندیشه ۹٫۴ درصد، در صالح‌آباد ۱۸ درصد، در ملارد ۲۰ درصد، در نصیرآباد ۲۲ درصد، در گلستان ۳۲ درصد، در شاهین‌آباد و نسیم‌آباد ۲۶ درصد، در رودهن ۲۶ درصد، در رباط‌کریم و صباشهر و شهریار ۲۸ درصد و در شهر تهران فقط ۳۸ درصد جمعیت، متولد همین شهرها هستند و باقی جمعیت، غیربومی مهاجر است و جمعیت بومی هم از شهر زادگاه خود راهی باقی شهرها شده است. بنابراین، جمعیت ۱۳ میلیون نفری در کلانشهر تهران، غریبه‌هایی دارای اشتراک مذهبی اما فاقد هر گونه عنصر مشترک فرهنگی و اجتماعی در کنار هم هستند که در چنین شرایطی، با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد چون مهاجران، از سر بی‌پناهی مهاجرت می‌کنند و به همین دلیل، امروز پرمراجعه‌ترین متخصصان، مشاوران روانشناس هستند و بیشترین مراجعان این متخصصان، افرادی هستند که اغلب مشکلات شان، ریشه در مهاجرت از شهر و محل زادگاه‌شان دارد.

    برهم خوردن نسبت جنسی بر اثر مهاجرت:

    مهم‌ترین مشکل ناشی از مهاجرت، برهم خوردن نسبت جنسی و برهم خوردن تعادل جمعیت است که به تجرد قطعی یا فساد جنسی منجر خواهد شد. در یک جامعه سالم، با نسبت جنسی ۱۰۳ الی ۱۰۶ مواجهیم. یعنی در چنین جامعه‌ای به ازای ۱۰۳ یا ۱۰۶ مرد، ۱۰۰ زن وجود دارد و این، یکی از معجزات خداوند است که به ازای ۱۰۳ الی ۱۰۶ فرزند پسر، ۱۰۰ دختر متولد می‌شوند ولی آمارها نشان می‌دهد که در جامعه ایران این نسبت جنسی برهم خورده و این برهم خوردگی، به تجرد قطعی، اختلال در نرخ باروری، افسردگی و فساد جنسی اخلاقی منجر خواهد شد. طبق آمارها در استان‌های گیلان، گلستان، خراسان به ازای ۱۰۰ مرد، در استان تهران به ازای ۱۰۱ مرد، در استان بوشهر به ازای ۱۱۴ مرد و در استان یزد به ازای ۱۰۶ مرد ۱۰۰ زن داریم.

    سال ۱۳۸۲ در گزارشی که به شورای اجتماعی کشور ارائه دادم، تاکید کردم که نباید آب به استان یزد منتقل شود ولی به این حرف توجهی نشد چون نظام برنامه و آمایشی نداشتیم و بنابراین، آب به استان یزد منتقل شد و نتیجه‌اش را امروز با اوج‌گیری فساد اخلاقی در این استان شاهدیم آن هم به این دلیل که استان‌هایی همچون یزد و بوشهر، مردپسند هستند در حالی که استان تهران، زن‌پسند است. مهاجرت، حتی نسبت جنسی گروه‌های سنی را هم برهم زده چنانکه به عنوان مثال، نسبت جنسی در گروه سنی ۳۵ تا ۳۹ ساله در استان‌های سیستان و بلوچستان و گلستان، ۹۷ مرد، در گیلان ۹۸ مرد، در بوشهر ۱۲۷ مرد و در استان یزد ۱۱۰ مرد به ازای ۱۰۰ زن بوده که چنین اعدادی به فساد یا تجرد قطعی منجر می‌شود. یکی از مهم‌ترین دلایل بر هم خوردن این نسبت جنسی، انتقال صنایع سخت به این استان‌هاست و مصداق آن را در استان بوشهر شاهدیم چنانکه در این استان در شهر عسلویه ۲۳۱ مرد، در شهر کنگان ۱۸۰ مرد، در شهر بوشهر ۱۰۵ مرد و در کل استان ۱۱۴ مرد به ازای ۱۰۰ زن هست.

    چرا در شهرهای صنعتی این استان با علم به اینکه از ۱۰۰ سال قبل استخراج صنعت نفت داشته و می‌دانیم که ممکن است تا ۱۰۰ سال آینده هم بهره‌برداری از این صنعت ادامه داشته باشد، نظام شهری برای نیروی غیربومی ایجاد نکردیم و در عوض، این نیروی غیربومی را هر ۱۰ روز یک ‌بار با هواپیما جابه‌جا کردیم در حالی که باید یک راهکار برای حل این وضع در نظر می‌گرفتیم ولی در عوض به نظام ادواری متوسل شدیم با وجود آنکه نظام ادواری در شرایط امروز یک نظام کهنه و مربوط به ۱۰۰ سال قبل است. شرایط امروز شهرهای صنعتی استان بوشهر، فسادهای چند وجهی به دنبال دارد چون همسر این نیروها که در شهر دیگری زندگی می‌کنند، به مدت ۱۵ روز، شوهر در خانه ندارند و شوهران‌شان هم که برای کار به شهر دیگری آمده‌اند، به مدت ۱۵ روز همسرشان را در کنار خود ندارند.

    در استان تهران هم شاهد برهم خوردن نسبت جنسی هستیم اما برهم خوردن نسبت جنسی در این استان، دلایل دیگری دارد. در سال ۱۳۸۵ نسبت جنسی استان تهران ۱۰۵ بود ولی در سال ۱۳۹۵ به ۱۰۱ رسید و دلیل این برهم خوردگی هم افزایش تعداد زنان تحصیلکرده در استان است. وضعیت نسبت جنسی در مناطق مختلف شهر تهران به ما نشان می‌دهد که با سقوط نسبت جنسی مواجهیم و این وضع در یک مجموعه شهری خطرناک است چون نشان می‌دهد که شهر به‌ طور کامل در حال زنانه شدن است و زنانه شدن شهر، گرفتاری‌های متعدد اجتماعی فرهنگی ایجاد می‌کند. یکی از تبعات این وضع که باز هم ریشه در مهاجرت دارد این است دخترانی که در سایر شهرها و استان‌ها، ادامه تحصیل داده‌اند، به دلیل بیکاری و پیدا نشدن شغل در شهر خودشان با وجود تحصیلات عالیه، به مجموعه شهری تهران مهاجرت می‌کنند و در این شهر، با اجاره یک تخت در اتاق سه در چهار متری در یک خوابگاه در کنار ۴ خانم دیگر زندگی می‌کنند و با مدرک کارشناسی‌ارشد ناچارند به حقوق ۱۲ میلیون تومانی راضی باشند.

    تبعات مهاجرت همین است که وقتی خانم‌های تحصیلکرده ما، برای اشتغال از شهر خودشان به شهر دیگری می‌روند، از نظام فرهنگی‌شان جدا می‌شوند و ازدواج‌شان به تاخیر می‌افتد چون از اکوسیستم بومی خودشان جابه‌جا شده‌اند و نتیجه نهایی این وضع، افزایش سن ازدواج است اما دلیل و ریشه این وضع چیست؟ هیچگاه در این کشور آمایش اموزش عالی انجام نشده و بنابراین، نمی‌دانیم که چرا باید این تعداد زن دارای تحصیلات عالی در کشور داشته باشیم و در این سال‌ها هم هیچ کدام از مسوولان این مسیر را کنترل نکرده و البته معلوم نیست که چه کسی باید این کنترل را انجام بدهد. آنچه در اثر برهم خوردن نسبت جنسی در مناطق ۲۲گانه تهران شاهدیم، شرایطی مشابه سکته است.

    در نگاهی به نسبت جنسی در مناطق ۲۲گانه پایتخت می‌بینیم که جز در ۵ یا ۶ منطقه جنوب و غرب پایتخت، در باقی مناطق شهر این نسبت جنسی به هم خورده چنانکه در منطقه ۳ تعداد مردان ۹۲ نفر، در منطقه ۷ تعداد مردان ۹۴ نفر در منطقه ۲ تعداد مردان ۹۵ نفر، منطقه یک تعداد مردان ۹۵ نفر، منطقه ۶ تعداد مردان ۹۶ نفر و… به ازای ۱۰۰ زن است. این شرایط، یک فاجعه است و در این شرایط، می‌توانیم انتظار هر رفتاری را داشته باشیم. این شرایط هم ربطی به یک دولت خاص ندارد بلکه از سال ۱۳۴۵ با این وضع مواجه شده‌ایم. در سال ۱۳۹۵ تعداد دختران مجرد قطعی بالای ۴۵ سال ۱۰۵ هزار نفر و تعداد پسران مجرد قطعی بالای ۴۵ سال در ایران، ۳۵ هزار نفر بوده و بنابراین، اختلال در نرخ باروری کشور نباید باعث تعجب باشد.

    در سال ۱۳۹۵ در کل کشور، ۴٫۴ درصد زنان و ۱٫۸ درصد مردان ما تجرد قطعی دارند و هیچگاه ازدواج نخواهند کرد که این عدد، بسیار زیاد است و امروز باید نتیجه این وضع را از دادگاه‌ها و خوابگاه‌ها بپرسیم. در حالی که سال ۱۳۹۵ نرخ تجرد قطعی زنان در شهر تهران ۶٫۱ درصد بوده، چند سال قبل به اعضای شورای شهر تهران پیشنهاد کردم با توجه به اینکه جلوگیری از مهاجرت زنان از سایر شهرها و استان‌ها به تهران غیرممکن است، در پایتخت برای زنان واحدهای مسکونی ۲۰ متری احداث شود تا بتوانند زندگی مستقلی داشته باشند یا حداقل در مجموعه شهر تهران و به‌خصوص در مرکز شهر تهران، شهرداری یا بهزیستی یا نهادهای حکومتی و دولتی، خوابگاه‌هایی برای اسکان این زنان ایجاد کنند چون در صورت حل نشدن مساله اسکان و به دلیل منطبق نبودن درآمد با هزینه‌ها، احتمال هرگونه گرفتاری فرهنگی اجتماعی وجود دارد. مشکل ما در ایران این است که معلمان و زنان‌مان را رها کردیم. در کشوری که زن و معلم عزیز نباشند، بسیاری شرایط قابل تغییر نخواهد بود.

    مادران بی‌پناه ما باید عزیز و گرامی باشند. نگاهی به شیب تجرد قطعی از سال ۱۳۷۵ نشان می‌دهد که از این سال این شیب اوج گرفته چون از این سال تعداد زنان تحصیلکرده رو به افزایش رفت و امروز این وضع با این شیب دیگر قابل کنترل نیست مگر اینکه برای حل این معضل اراده‌ای داشته باشیم. من با افزایش تعداد زنان تحصیلکرده مخالف نیستم ولی این نمودارها نشان می‌دهد که از سال ۱۳۷۵، فقدان آمایش تحصیلات عالی به موازات افزایش تعداد زنان تحصیلکرده، علاوه بر اینکه به افزایش تعداد زنان تحصیلکرده بیکار منجر شده، اختلال در نرخ باروری، افزایش طلاق و مهاجرت و افسردگی را به دنبال داشته و نرخ بیکاری را هم تا ۵۹ درصد افزایش داده که البته این نرخ بیکاری بر مبنای تعریف مرکز آمار است که دو ساعت فعالیت درآمدزا در طول یک هفته را هم معادل اشتغال می‌داند.

    بیکاری و اشتغال:

    نقشه بیکاری ایران در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۹۰ و در بازه‌های ۱۰ ساله و ۵ ساله نشان می‌دهد که وضع بیکاری در این مناطق در طول ۷۰ سال اخیر، همان هست که پیش از این هم بود چون در این سال‌ها، مداخله‌ای برای رفع بیکاری صورت نگرفته است. استان لرستان در زمان جنگ دو گردان خط‌شکن داشت و البته در آن زمان، رفتن به جبهه تفاخر نبود، بلکه وظیفه بود. استان لرستان در سال‌های جنگ ۱٫۸ برابر میانگین کشور، شهید و بسیار بیش از این هم جانباز داد ولی امروز تقریبا دو برابر میانگین کشور، زندانی دارای حکم اعدام دارد و البته ۵ الی ۶ سال قبل من هشدار دادم که بیکاری، عاملی برای ارتکاب خلاف خواهد بود و مصداق این هشدار را هم در آن زمان در تولید مواد صنعتی در این استان شاهد بودیم ولی تولید مواد صنعتی به سمت تریاک تغییر کرد چنانکه ۴ سال قبل در این استان وسعت کشت خشخاش ۱۰۰ هکتار بود و ۳ سال قبل به ۲۰۰ هکتار رسید اما پارسال در این استان حدود ۱۰۰۰ هکتار خشخاش کشت شد.

    واقعا قصد داشتم به مسوولان نامه‌ای بزنم و درخواست کنم به جای اعدام تولیدکننده تریاک، محصول تولید شده در استان توسط دولت به صورت تضمینی خریداری شود چون این تولید، نتیجه توسعه نیافتن اشتغال است و این مردم به دلیل مشکل معیشتی به سراغ کشت خشخاش و تولید تریاک رفته‌اند و بنابراین، دولت، چاره‌ای جز خرید تضمینی این تریاک تولید شده ندارد. ۵۰ درصد زندانیان کشور از ۱۰ شهرستان کوهدشت، شهر بابک، جیرفت، خاش، عنبرآباد، ایرانشهر، قلعه‌گنج، سلسله، جوانرود و سراوان هستند نرخ بیکاری در این ۱۰ شهرستان از ۴۰٫۳ درصد (کوهدشت) تا ۵۹٫۹ درصد (سراوان) است. البته گزارش وضع این شهرستان‌ها هم ارائه شد و خواسته شد که در وضع شهرستان‌های دچار بحران، مداخله‌ای صورت بگیرد ولی با این حال تا امروز یک نفر در وضع این شهرستان‌ها مداخله‌ای نداشته که اگر مداخله‌ای صورت می‌گرفت، حتما سازمان بهزیستی یکی از بازیگران اصلی بود ولی بهزیستی هم از این مداخله هیچ گزارشی ارائه نداده است. در سال ۱۳۹۵ نرخ بیکاری در استان یزد ۷٫۶ درصد و در استان کرمانشاه ۲۱ درصد است و بنابراین نرخ بیکاری استان کرمانشاه بیش از سه برابر استان یزد است که این اختلاف سه‌برابری، به معنای تفاوت ۳۰۰ درصدی است و تفاوت ۳۰۰ درصدی نرخ بیکاری دو استان، عدد بسیار بزرگی است.

    اما در خود استان یزد هم اختلاف قابل توجهی بین نرخ بیکاری مردان و زنان وجود دارد چنانکه نرخ بیکاری مردان این استان ۷ درصد اما نرخ بیکاری زنان ۳۱ درصد است و بنابراین، استان یزد حتی از اشتغال متعادل هم برخوردار نیست چرا که اگر اشتغال در این استان توسعه پیدا کرده بود، عموم مردم استان شاغل بودند ولی با این نرخ بیکاری، آنچه در یزد وجود دارد اصلا اشتغال نیست. در استان کرمانشاه ۳۶ درصد، در سیستان و بلوچستان ۳۲ درصد، در ایلام ۳۱ درصد، در قم ۲۹ درصد، در استان خوزستان ۲۰ درصد، در استان‌های زنجان و تهران ۲۸ درصد از خانواده‌ها هیچ فرد شاغلی ندارند و البته کمترین تعداد خانواده‌های بدون فرد شاغل هم در استان خوزستان است و با چنین اعدادی، وقوع هر اتفاقی طبیعی خواهد بود. روند اشتغال گروه سنی ۱۵ تا ۲۲ ساله از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵ نشان می‌دهد که در سال ۱۳۳۵ نرخ بیکاری این گروه سنی ۴ درصد بوده ولی تا سال ۱۳۹۵ به ۳۰ درصد رسیده است. با این نرخ بیکاری، جوان ۲۲ ساله چطور ازدواج کند؟

    نتایج سرشماری‌ها نشان می‌دهد که در فاصله سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۵ تعداد خانواده‌های دارای سرپرست شاغل از ۸۹ درصد به ۶۸ درصد کاهش یافته و بنابراین با چنین کاهشی، تعداد خانواده‌های ناراضی به دلیل نداشتن فرد شاغل در خانواده هم افزایش یافته است.

    زنان بی‌همسر بر اثر طلاق:

    آمار خانواده‌های زن سرپرست، با تجرد قطعی و طلاق و همچنین افزایش تعداد زنان تحصیلکرده مرتبط است چنانکه در سال ۱۳۸۵ در استان تهران، تعداد خانواده‌های زن سرپرست از میانگین کشوری هم کمتر بوده ولی سال ۱۳۹۵ تعداد خانواده‌های زن سرپرست در این استان به ۱۵ درصد افزایش یافته است. باید به آمار زنان بی‌همسر بر اثر طلاق توجه کنیم. در سال ۱۳۶۵ تعداد زنان ۲۲ تا ۲۵ ساله بی‌همسر به دلیل طلاق ۱۴ هزار نفر بوده که تا سال ۱۳۷۵ به ۱۶ هزار نفر و تا سال ۱۳۹۰ به ۷۵ هزار نفر رسیده و تا سال ۱۳۹۵ تعداد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق در کشور در سه گروه سنی دارای قابلیت باروری به حدود ۳۰۰ هزار نفر افزایش یافته آن هم در حالی که ۷۵ درصد از زنان بی‌همسر بر اثر طلاق، هیچگاه ازدواج مجدد نخواهند داشت و به خانواده تک نفره تبدیل می‌شوند.

    بخش زیادی از موج طلاق در کشور ناشی از اعتیاد و مشکل معیشتی خانواده است و اتفاقا دولت‌ها نباید با برچسب سبک زندگی جدید به این طلاق‌ها، خود را تبرئه کنند. روند تعداد طلاق‌ها نشان می‌دهد که از سال ۱۳۴۴ به دنبال افزایش تعداد زنان تحصیلکرده با شیب طلاق هم مواجه شده‌ایم و البته مداخله‌ای هم برای کنترل این روند انجام نداده‌ایم. طبق این روند، سال ۱۳۳۵ تعداد زنان بی‌همسر بر اثر طلاق ۱٫۵ درصد بوده که با برنامه‌ریزی در سال ۱۳۵۵، این عدد به ۷ دهم درصد رسیده ولی تا سال ۱۳۹۵ تعداد این زنان به ۲٫۲ درصد افزایش یافته و در مجموع، طی بازه ۲۰ ساله، تعداد خانوارهای تک‌نفره، دو برابر شده در حالی که این خانوارها با گرفتاری‌های متعددی مواجهند.

    سلامت:

    ۲۵ دلیل مرگ در ایران داریم که روند مرگ و میر نشان می‌دهد در فاصله سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸ دلیل ۲۴ درصد مرگ‌ها، بیماری‌های قلبی، عروقی و تنفسی بوده است و تا سال ۱۳۹۰، مرگ به دلیل بیماری‌های قلبی عروقی به ۳۸ درصد و تا سال ۱۳۹۵ به بیش از ۴۰ درصد رسید.

    سرمایه اجتماعی:

    نگاهی به روند ۶۰ ساله وضعیت مسائل اجتماعی ایران نشان می‌دهد که هیچ دولتی، بهتر از دیگری نبوده و در این بازه زمانی، دولت مداخله‌گر نداشتیم چون نظام و برنامه مداخله‌گری نداشتیم. چه عمدی برای ساقط کردن نظام‌های سیاسی کشور داریم آن هم در حالی که این تغییرات به نارضایتی مردم و درافتادن مردم با نظام سیاسی و حکومت منجر می‌شود؟ حکومت مال این مردم است ولی دقیقا در هر دولتی در زمان انتخاب مدیران، ناتوان‌ترین آدم‌ها را در بهترین مشاغل منصوب می‌کنیم. طبق نتایج پیمایش سال ۱۴۰۰ سرمایه اجتماعی در این سال حدود ۸ درصد بوده و امروز، مسوولان باید با ملت ایران حرف بزنند و صادقانه بگویند که اشتباهات همه این سال‌ها به چنین نتایجی منجر شده و با توجه به اینکه همه در ایجاد چنین نتایجی مقصر بوده‌اند و این نتایج ربطی به یک جناح خاص ندارد، برای اصلاح این اشتباهات اقدام کنند چون با سرمایه اجتماعی ۸ درصدی نمی‌توان کاری انجام داد و امروز، بزرگ‌ترین مساله اجتماعی ایران همین سرمایه اجتماعی مخدوش است و البته ترمیم این سرمایه اجتماعی هم ساده نیست مگر آنکه وضع موجود توسط ارکان اصلی نظام مورد مرور جدی و استراتژیک قرار بگیرد.

    من با این اعداد نشان دادم که در ۷۰ سال اخیر، در دست هیچ دولتی معلوم نیست. بنابراین، چه فرقی می‌کرد که این جناح یا آن جناح بر سر کار باشد که تا این حد فشار آوردیم و حالا هم وضع مملکت این گونه است؟ حرف زدن سیاسیون باید پیوست اجتماعی داشته باشد و توصیه ما به تمام سیاسیون این است که برای هرگونه حرف و اظهارنظری، چند مشاور داشته باشند چون حرف سیاسیون برای ملت هزینه دارد و یکی از پرعارضه‌ترین نهادهایی که تاثیر منفی در روان نظام اجتماعی ایران دارد، گفت‌وگوی سیاسیون کشور است. ما برنامه آمایش سرزمین نداریم چون اصلا سازمان برنامه نداریم. تا زمانی که بانک مرکزی و سازمان برنامه و سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان اجتماعی ایران در دولت است، هیچ چیزی درست نمی‌شود.

    این چه مدل حکمرانی است که هیچ برنامه‌ای به وزیر و استاندار و فرماندار نمی‌دهیم ولی مسوولان را به دلیل عملکردشان محکوم می‌کنیم؟ دولت‌های ما، هویت اجرایی مشارکت‌جو و مداخله‌جو ندارند و در عوض، بزرگ‌ترین پیمانکاران در کشورند و می‌خواهند تمام امور در اختیار خودشان باشد و به همین دلیل هیچ تشکلی را به حیطه مشارکت راه نمی‌دهند و در حالی که باید مردم را در اداره کشور شریک کنند چون از شراکت مردم هراس دارند. نظام پایش و نظارت بر هزینه‌کرد منابع و اعتبارات و همچنین، نظام آمار و اطلاعات نداریم و تا زمانی که یک کشور فاقد این ارکان باشد، تمام اقدامات دولت‌ها بی‌هدف است و شرایط موجود باعث نابسامانی اقتصادی – اجتماعی کشور خواهد شد و باید مدل دیگری از حکمرانی در کشور اجرا شود.

  • صندوق‌های بازنشستگی؛ قوز بالای قوز دولت!

    صندوق‌های بازنشستگی؛ قوز بالای قوز دولت!

    البته وجود وضعیت بحرانی در صندوق‌های بازنشستگی امری جهان شمول شده اما این موضوع در کشور ما با وجود شرایط خاص که دیگر کشور یا با آنها مواجه نیستند یا کمتر درگیر آنها هستند بسیار بغرتج‌تر است. پرداختن به موضوع وضعیت بحرانی صندوق‌های بازنشستگی کشور از آن جهت دارای اولویت است که نه فقط درحال حاضر بلکه در آینده هم چشم انداز روشن و مثبتی برای فائق آمدن بر مشکلات آنها نیست.

    وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی سخنان تکان دهنده‌ای درباره کمک دولت به صندوق‌های بازنشستگی گفته که بسیار قابل تامل است.

    به گفته وی حدود 50 درصد کسری بودجه در سال 1403 که باعث تورم 40 درصدی شد به خاطر کمک دولت به صندوق‌های بازنشستگی بوده است. این موضوع یعنی دخل و خرج صندوق‌ها با هم نمی‌خواند و پرداخت حقوق و مستمری‌های اعضای این صندوق‌ها به کمک‌های دولتی بند زده شده است. دولتی که خود با انواع ناترازی‌های دیگر مواجه است برای کمک به این صندوق‌ها یا حتی پرداخت بدهی‌های خود به آنها ناگزیر از قرض گرفتن از بانک‌ها یا انتشار اوراق است که این کار هم به نوعی آینده فروشی است و فقط از این جیب به آن جیب است و چاره مشکل نیست.

    پرداخت میزان متناسب سازی حقوق بازشستگان تا سقف 8 هزار میلیارد تومان به صورت نقدی و 30 هزار میلیارد تومان به صورت اوراق که در اختیار سازمان تامین اجتماعی قرار می‌گیرد اگرچه مُسکن موقتی است و موجب رضایت کوتاه مدت بازنشستگان می‌شود اما این امر مصداق «چو فردا شود فکر فردا کنیم» است که حل مسأله را به آینده موکول می‌کند.

    اگرچه دولت چهاردهم نیز برای اولین بار دریافتی‌هایی که نیاز به پرداخت مستمر و مقرر – مانند متناسب سازی حقوق بازنشستگان یا مطالبات گندمکاران – را داشت در جداول هزینه‌ها گنجانده است اما ضمانت انجام چنین کاری میزان تحقق درآمدهای دولت است که شرایط اقتصادی، انتظارات تورمی و سوابق بودجه‌ای چنین امری را در هاله‌ای از ابهام برده است. طی نیمه دوم امسال، برآورد هزینه‌های سازمان تامین اجتماعی، معادل 90 هزار میلیارد تومان است، که 70 درصد این میزان هزینه، صرف پرداخت مستمری می‌شود.

    پرداخت این میزان از مستمری‌ها درحالی است که بودجه چندانی برای تحقق دیگر وظایف سازمان باقی نمی‌ماند و بیمه پردازان ناامید و ناراضی از دریافت خدمات درمانی در مراکز مِلکی سازمان هستند. مراجعه به مراکز درمانی سازمان تامین اجتماعی و صف‌های طولانی انتظار دریافت نوبت برای مراجعه به پزشک یا انجام جراحی‌ها موید این نکته است که غالب توان بودجه‌ای و مدیریتی صرف پرداخت مستمری‌ها است که پرداختن به موارد گفته شده و گسترش چتر حمایتی را در الویت‌های چندم قرار داده است.

    اگرچه پرداختن به موضوع ریشه‌های ایجاد ناترازی در صندوق‌های بازنشستگی مقاله‌ای جدا می‌طلبد اما در این میان ناترازی در تعداد بیمه پردازان فعلی و مستمری بگیران صندوق‌ها در کنار عدم مهار تورم، عواملی مهم‌تری هستند که وضعیت اقتصادی و درآمدی صندوق‌ها را بیش از قبل نابرابر کرده است. یکی از راه حل‌های برقرای تعادل در درآمدهای صندوق‌ها تسهیل ورود بیمه پردازان جدید به صندوق هاست. استاندارد صندوق‌های بیمه در پرداخت حقوق و مستمری یک به شش است. به این معنا که حقوق یک بازنشسته از محل دریافت حق بیمه شش فرد مشغول به کار پرداخت می‌شود که این استاندارد در شرایط فعلی امکان تحقق ندارد و بسیاری از مستمری بگیران صندوق‌ها با توجه به قوانین موجود در سنین پایین بازنشسته شده و از آن طرف هم افراد کمتری مشغول به کار می‌شوند. به گونه‌ای که اکنون 95 درصد بازنشستگان زیر 60 سال سن دارند. میانگین سن بازنشستگی در صندوق بازنشستگی کشوری 52 سال، در صندوق نیروهای مسلح 45 سال و در صندوق فولاد 40 سال است.

    در شرایط فعلی کارفرمایان به استخدام نیروهای کمتر و در عین حال دارای چند مهارت تمایل دارند هم فشار پرداخت حق بیمه 23 درصدی را کمتر کنند و هم توان پرداخت حقوق و مزایا را داشته باشند. این موضوع در کنار عدم ایجاد فرصت‌های شغلی مناسب ازسوی دولت‌ها، بیمه پرداز جدیدی را به صندوق‌ها اضافه نمی‌کند و تسلسل باطل ناترازی ادامه می‌یابد. پرداخت حق بیمه خویش فرمایی با مبالغ بالا هم بسیاری را یا از عضویت در صندوق‌ها بازمی دارد یا از ادامه عضویت منصرف می‌کند.

    ازسوی دیگر ناتوانی دولت‌ها و چه بسا اقدامات سوء آنها در دامن زدن به تورم نیز شرایط را به گونه‌ای رقم زده که بنگاه‌داری صندوق‌ها بازنشستگی هم عایدی چندانی برای جبران ناترازی پرداخت حقوق و مستمری نداشته باشد. حل بحران ناترازی صندوق‌های بازنشستگی با اقداماتی از قبیل انتشار اوراق، قرض گرفتن از بانک‌ها یا پرداخت‌های ناعادلانه حقوق به اعضا امکان ندارد و فقط حل مشکل را به زمانی نامعلوم موکول می‌کند که شاید واقعا دیگر دیر شده باشد.

  • لطمه ناترازی فولاد و سیمان به بازار مسکن / توقف ۷۲ کوره سیمان در کشور به دلیل قطع برق

    لطمه ناترازی فولاد و سیمان به بازار مسکن / توقف ۷۲ کوره سیمان در کشور به دلیل قطع برق

    به گزارش اقتصادران، روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:
    صنعت فولاد و سیمان در زمره اولین صنایعی هستند که با بروز ناترازی انرژی در کشور مشمول مدیریت مصرف و افت یا توقف اجباری تولید می‌شوند. ظرف تابستان امسال بسیاری از فولادسازان در حلقه‌های میانی و پایانی زنجیره یعنی از شمش‌ فولاد تا مقاطع طویل فولادی با کاهش قابل‌توجه تولید فولاد مواجه شدند.
    این موضوع به کاهش عرضه مقاطع طویل فولادی در بورس کالا و رشد بهای مقاطع در بورس کالا و بازار آزاد انجامید. متوسط قیمت فروش هر کیلوگرم میلگرد متوسط در انبار بازار آزاد تهران از ۲۳‌هزار و ۶۰۰ تومان در نیمه مرداد سال گذشته با ثبت رشد ۲۴درصدی به ۲۹‌هزار و ۳۰۰ تومان در نیمه مرداد ماه امسال رسید.

    اگرچه تولید و عرضه میلگرد به بازار آزاد طی تابستان امسال به شدت افت داشته، اما انباشت محصول قدیمی در انبار تجار باعث شده تا قیمت مقاطع طویل فولادی رشدی ۲۴درصدی را در بازار آزاد به ثبت برساند.  بررسی داده‌های فروش سیمان در بورس کالای ایران از جهش ۷۷درصدی قیمت در مرداد ماه امسال نسبت به دوره مشابه در سال قبل حکایت دارد؛ به‌ نحوی که متوسط نرخ فروش هر کیلوگرم «سیمان تیپ ۲» با کیسه ۵۰ کیلوگرمی مربوط به یکی از تولیدکنندگان برتر واقع در مرکز کشور از ۱۰‌هزار و ۲۹۳ ریال به ازای هر کیلوگرم در نیمه مرداد سال گذشته به ۱۸‌هزار و ۲۶۸ ریال به ازای هر کیلوگرم در نیمه مرداد ماه امسال رسید.

    واحدهای سیمانی در سال گذشته مشمول محدودیت برق در بازه زمانی نسبتا کوتاهی شدند؛ این رویه باعث شد تا تولید و عرضه مستمر سیمان در تابستان پارسال ادامه یابد و به این ترتیب در میانه روزهای گرم سال گذشته و اوج تقاضا برای مصالح ساختمانی نیز این محصول در بورس کالا در نرخ پایه معامله شود. اما افزایش ناترازی برق از خرداد امسال باعث شد تا تولید و عرضه سیمان به بازار تحت‌الشعاع قرار گیرد؛ این موضوع متقاضیان سیمان در رینگ صنعتی بورس کالا را به رقابت قیمتی واداشت به نحوی که قیمت ۱۸‌هزار و ۲۶۸ ریالی برای سیمان تیپ ۲ کیسه‌ای در بورس کالا ثبت شد. البته رصد داده‌های بازار آزاد حاکی از آن است که این محصول در بازار آزاد تهران حتی تا ۲ برابر این قیمت نیز به فروش می‌رود.

    زیان تولیدکننده از گرانی ناشی از ناترازی

    علی‌اکبر الوندیان دبیر انجمن سیمان رشد بهای سیمان در بازار داخل طی یک سال اخیر را ناشی از اعمال محدودیت انرژی در این صنعت می‌داند. وی می‌گوید: واحدهای سیمانی از خرداد امسال مشمول محدودیت در تامین برق شدند و زمزمه قطع گاز از نیمه پاییز نیز به گوش می‌رسد. در شرایط کنونی ۷۲ کوره سیمان در کشور به دلیل قطع برق، تولید را متوقف کرده‌اند. اگرچه وجود ذخیره مناسب کلینکر و سیمان در انبار تولیدکنندگان باعث شد تا سطح عرضه این محصول طی خرداد، تیر و حتی مرداد ماه قابل قبول و مطابق نیاز بازار باشد؛ اما پیش‌بینی کسری عرضه در هفته‌های پیش‌رو به دلیل استمرار افت اجباری تولید، متقاضیان را به رقابت قیمتی و جهش نرخ سوق داد.

    این فعال صنعت سیمان اضافه کرد: جهش قیمت سیمان در شرایط کنونی به سود این صنعت نیست؛ کاهش یا توقف اجباری تولید، هزینه‌های تولید را بالا می‌برد و در شرایطی که بازار از این امر ملتهب می‌شود؛ تولیدکننده نیز از افت اجباری تولید زیان می‌کند. زیان حاصل از محدودیت انرژی به قدری جدی شده، که بسیاری از صنایع کشور از جمله سیمانی‌ها حاضر به خرید انرژی با قیمت رقابتی در بازاری آزاد به شرط تامین مستمر آن هستند. درواقع اگر آزادسازی نرخ انرژی به توسعه این صنعت و تامین پایدار آن بینجامد؛ صنایع از این رشد قیمت نهاده انرژی استقبال می‌کنند.
  • تبعات ناترازی‌های صنعت پتروشیمی برای اقتصاد کشور / جولان دلالان در بازار محصولات پتروشیمی

    تبعات ناترازی‌های صنعت پتروشیمی برای اقتصاد کشور / جولان دلالان در بازار محصولات پتروشیمی

    به گزارش اقتصادران، یکی از ناترازی‌‌های مغفول در صنعت کشور به عدم‌توازن در تولید و مصرف برخی محصولات پتروشیمی برمی‌گردد. مرضیه طهماسبی، کارشناس ارشد صنایع تکمیلی انجمن صنفی کارفرمایی صنعت پتروشیمی در گفت‌وگویی به توصیف این وضعیت و بررسی عوامل آن پرداخته است.

    در کدام زنجیره پتروشیمی شاهد بیشترین ناترازی در تولید و مصرف هستیم؟

    پیامدهای این ناترازی‌ها در اقتصاد کشور چیست؟

    پیامدهای این عدم‌توازن این است که به طور مثال در همین سه حوزه که ما معمولا در آنها رقابت می‌بینیم، شاهد ورود دلال‌ها در بازار آنها هستیم. دلال‌ها به دلیل اینکه می‌دانند همیشه به این مواد نیاز است، این مواد را خریداری می‌کنند و در جای دیگر به چند برابر قیمت به مصرف‌کنندگان اصلی می‌فروشند. به این ترتیب این موضوع به نوعی توسعه زنجیره در انتها (زنجیره پایین‌دستی) را دچار مشکل می‌کند.

    به بیان دیگر تولیدکننده واقعی نمی‌تواند اطمینان چندانی در خصوص تامین مواد اولیه خود داشته باشد، در نتیجه نه تنها بازار خارجی را از دست می‌دهد، در داخل هم محصولات انتهایی این زنجیره‌ها دچار کمبود می‌شود و دولت ناگزیر به واردات می‌شود؛ بنابراین به زنجیره‌های آسیب‌پذیری تبدیل می‌شوند و در هر حوزه‌‌ای که باشد به هر حال وقتی که بازار دچار کمبود می‌شود، دولت‌ها ناخودآگاه اجازه واردات می‌دهند و خود این واردات بعضا به خاطر تفاوت نرخ ارزی که داریم موجب تشدید آن می‌شود.

    تا چه حد این موضوع به نوع خوراک و ناترازی در این حوزه برمی‌گردد؟

    درست است بخشی از ناترازی به موضوع خوراک برمی‌گردد. مثلا پروپیلن به خوراک مایع نیاز دارد. همان‌طور که می‌دانید، کوره‌های الفین می‌توانند هم خوراک مایع و هم گاز مصرف کنند. معمولا در ترکیبی که شرکت‌های پتروشیمی ما دارند تعداد بیشتری از آنها بر پایه خوراک گاز هستند، به خاطر اینکه ما اتان را با قیمت پایین‌تر تخصیص داده‌ایم، ولی برای خوراک مایع تخفیف چندانی ارائه نکردیم و الان هم که بحث تخفیف پلکانی خوراک مطرح است در واقع در این بخش همچنان خوراک‌های مایع مورد بی‌مهری قرار گرفتند و اتفاق خاصی برای ایجاد انگیزه برای مصرف خوراک مایع نیفتاده است و شما می‌بینید که حتی زنجیره پروپیلن در بخش پی دی اچ و پلی‌پروپیلن تخفیف آنچنانی ندادند و احتمال اینکه در این حوزه کمبودها همچنان ادامه داشته باشد زیاد است.

    تبدیل پروپان به پروپیلن و پلی پروپیلن هزینه‌های زیادی دارد و در نتیجه اگر تخفیف قابل ملاحظه‌ای ارائه نشود این زنجیره‌ها همچنان با مساله مواجه خواهند شد. همان‌طور که مشاهده می‌کنید در حال حاضر حدود ۱۳ تا ۱۴ طرح PDH و PP داریم که هنوز هیچ‌کدام به بهره‌برداری کامل نرسیده است، حتی طرح سلمان که دو یا سه سالی هست که حدود ۸۰‌درصد پیشرفت داشته، همچنان به خاطر مباحث اقتصادی و دلایل مربوط به تخفیف خوراک روی زمین مانده است. خوراک‌های مایع در روند مصرف خود در پتروشیمی و پالایشگاه‌ها، یکسری محصولات جانبی تولید می‌کنند که بازار چندانی ندارند. این محصولات جانبی به نوعی قیمت تمام شده پروپیلن را بالا می‌برند، بنابراین ضریب تبدیل پروپیلن و همین‌طور پروپیلن به پلی پروپیلن حاشیه سود چندانی ندارد و در نتیجه معمولا سراغ خوراک مایع نمی‌روند.

    به بیان دیگر قیمت تمام‌شده پروپیلن به دلیل عدم‌ارائه تخفیف خوراک بالاست و در نتیجه حاشیه سود پایینی داشته و معمولا سرمایه‌گذاران به این سمت تمایلی نشان نداده‌اند. البته به جز بحث تخفیف موضوع دیگری هم وجود دارد؛ محصولات جانبی ناشی از مصرف خوراک مایع برای تولید پروپیلن، معمولا در زمانی که دولتی بودند با قراردادهایی به فروش می‌رفت که نوع محصول و قیمت آنها برای فروشنده فرقی ایجاد نمی‌کرد، ولی اکنون که خصوصی شده‌اند باز بر اساس همان قراردادها عمل می‌شود و این باعث شده که برای آنها صرف و انگیزه‌ای نداشته باشد که تعداد کوره‌های پروپیلن خود را افزایش دهند.

    چه عوامل دیگری در این زمینه دخیل هستند؟

    چند عامل وجود دارد. زمانی دولت‌‌ها می‌‌گفتند خوراک مایع کلا مرده است. خب برای تولید پروپیلن یا آروماتیک ما باید خوراک مایع داشته باشیم و وقتی خوراکی وجود نداشته باشد، عملا دچار همین ناترازی‌ها خواهیم شد. دولت‌ها خوراک مایع را به صورت میعانات گاز صادر می‌‌کردند و در نتیجه به شرکت پتروشیمی تخصیص داده نمی‌شد و به جای آن خوراک گازی می‌دادند. شما می‌‌بینید ما این همه واحدهای متانول و آمونیاک داریم که یکی از دلایل عمده تولید این مواد هم خوراک گاز است. الان بعضا معتقد هستند که علت اصلی تولید این همه اوره و آمونیاک این بوده که خوراک مایع به پتروشیمی‌ها تخصیص داده نمی‌شد البته باید متذکر شد که یکی دیگر از دلایل هم به بحث تکنولوژی برمی‌گردد.

    تامین تکنولوژی در شرایط تحریم بسیار سخت بوده و نمی‌توانستیم تکنولوژی را به راحتی انتقال دهیم. همین‌طور یکی دیگر از بحث‌‌ها سرمایه‌گذاری خارجی بوده است که به دلیل تحریم به شکل قابل‌توجهی صورت نگرفت. امیدواریم شرایط به سمتی پیش برود که تحریم‌ها کاهش یابد و بسیاری از این زنجیره‌ها به لحاظ اقتصادی کم هزینه شوند. شما اطلاع دارید ما برای صادرات محصولاتمان مجبوریم تخفیف زیادی تا حدود ۲۰‌درصد ارائه دهیم. از سوی دیگر برای خرید مواد اولیه و تامین قطعات به دلیل مسائل تحریمی در حوزه بانکی با چند دست گردش و به تبع گران شدن آنها مواجه هستیم. همه اینها به زیان کشور شده، چراکه حاشیه سود پتروشیمی‌‌ها همچنان به سمت کاهش میل کرده است.

    یکی از عوامل دیگر سرمایه‌گذاری داخلی است. ما بعضا می‌بینیم خیلی از شرکت‌ها در کشورهای دیگری سرمایه‌گذاری می‌کنند. عامل این روند به بحث زیرساخت‌ها برمی‌گردد؛ زمانی ما قوانین خوبی داشتیم مثلا یکی از قوانین دائمی این بود که جلوی صادرات هیچ چیزی گرفته نمی‌شد. اما عملا ما در شرایط فعلی به سمتی می‌رویم که شرکت ملی صنعت پتروشیمی به دلایلی روی صادرات محدودیت اعمال می‌کند. محدودیت‌های زیادی با عناوین مختلف روی صادرات صورت می‌گیرد که موجب از دست رفتن بازارهای صادراتی ما شده است.

    از سوی دیگر تفاوت نرخ ارز که همیشه طی سال‌ها مخصوصا سال ۹۷ و فواصل بین دی ۱۴۰۱ تا شهریور ۱۴۰۲ وجود داشت. در این زمان ارز ۲۸هزار و ۵۰۰ تومانی وجود داشت که منجر به این شد بسیاری از شرکت‌های پتروشیمی نتوانند قیمت محصولات خود را در بورس تعیین کنند. این مساله تفاوت نرخ ارز موجب شد خیلی از شرکت‌ها تمایل یابند از بورس مواد اولیه خریداری و مستقیم آنها را صادر کنند.

    آمارهای ما نشان می‌دهد در سال ۹۶ تا ۱۴۰۲ قیمت محصولات صادراتی صنایع پایین‌دستی پتروشیمی ما تقریبا نصف شده و این نشان می‌دهد که مواد اولیه تبدیل به محصول نهایی پایین‌دستی نشده است چون وقتی تولیدکننده می‌تواند با ارز ۲۸هزار و ۵۰۰ خریداری و با ارز بیش از ۵۰‌هزار تومانی (تقریبا دو برابر) بفروشد اصلا به صرفه نیست که آن را در روند تولید مورد استفاده قرار دهد.

    بنابراین آنها را با قیمت پایین‌تری صادر می‌کردند و این موضوع موجب شده بود که بازارهای صادراتی شرکت‌های پتروشیمی دچار مشکل شوند. حتی شرکت‌های پایین‌دستی هم مانند کامپاندسازهای واقعی از این مساله ناراضی بودند، ولی متاسفانه دولت‌ها به‌رغم هشدارهای زیادی که داده می‌شود بر این تفاوت نرخ ارز اصرار می‌ورزند. ما باید بتوانیم به سمت تک‌نرخی شدن ارز پیش برویم یا اینکه حداقل تفاوت زیادی بین نرخ‌ها وجود نداشته باشد به شکلی که افرادی بتوانند به دلیل اینکه مانند شرکت‌های پتروشیمی مجبور نیستند ارز خود را به قیمت سامانه نیما برگردانند، به سمت صادرات غیرقانونی میل کنند.

    در خصوص موانع زیرساختی می‌گفتم، قیمت‌گذاری خوراک یکی از موانع توسعه زنجیره‌هاست. ثبات قیمت‌گذاری در این حوزه نداشتیم و تغییرات آن بسیار زیاد بوده است. یکی دیگر از این جنس موانع وضع عوارض بر صادرات محصولات پتروشیمی و برداشته شدن معافیت‌‌های مالیاتی بوده است. همه اینها منجر به این شده که بعضی از زنجیره‌‌ها توسعه پیدا نکند. در زنجیره پی‌‌وی‌‌سی و کلرآلکالی هم بحث تامین تکنولوژی را داشتیم و اینکه سرمایه‌گذاری زیادی نیاز دارد که معمولا این اتفاقات منوط به این است که ما بتوانیم یک سرمایه‌گذاری کلان دلاری خارجی داشته باشیم که بتوانیم کل زنجیره را توسعه دهیم.

  • ما برق‌مان را وابسته به گاز كرديم و در نتيجه اگر گاز كم بياوريم، ديگر گازي نيست كه برق توليد كند

    ما برق‌مان را وابسته به گاز كرديم و در نتيجه اگر گاز كم بياوريم، ديگر گازي نيست كه برق توليد كند

    به گزارش اقتصادران، انفجار خطوط لوله در بروجن باعث قطعي گاز در نقاط مختلف شده است. اين مساله نشان مي‌دهد كه موضوع پدافند غيرعامل كماكان درگير چالش است. وزارت نفت مدعي حل سريع مشكل است، اما بايد ريشه‌يابي آن نيز انجام شود و وزارت نفت نسبت به چنين چالش عظيمي پاسخگو باشد.

    هاشم اورعي، استاد تمام دانشكده برق دانشگاه صنعتي شريف و كارشناس انرژي، درباره عدم تامين امنيت انرژي در ايران گفت: مساله امنيت انرژي شامل داشتن انرژي، عدم ناترازي و امنيت صنايع انرژي است. مثلا در برق سبدي داريم كه منابع موجود برقي در آن مي‌گنجد. در سبد برق هر چه نگاه مي‌كنيم، ۹۰ درصد وابستگي به گاز است. در برق كمتر از يك درصد هسته‌اي داريم و ۹ درصد تجديد‌پذير و بادي و… در نتيجه مشكل عدم امنيت انرژي داريم. در گاز يك اشتباهي كرديم و تمام كشور را لوله كشيديم. اين بحث از گذشته دچار اشتباه است و همزمان با اينكه به همه گاز داديم، به همه برق داديم. يعني به عبارت ديگر به تمام خانه‌ها دو انرژي داديم كه هزينه‌هاي بسيار داشته است.

    اين مساله مي‌تواند يك حسن داشته باشد و آن بالا بردن نسبي امنيت انرژي است، اما ما چه كار كرديم؟ ما گاز و برق را بدون جايگزين كردن با همديگر به خانه‌ها برديم. مثلا بخاري و گازي را به خانه‌ها برديم كه فقط با يك سوخت كار مي‌كند. نتيجه اين مي‌شود كه اگر گاز قطع شود يا برق قطع شود، دومي نمي‌تواند جايگزين شود. ما هزينه‌هاي بسيار سنگين براي گازكشي و برق‌كشي داديم، اما فايده‌اي براي امنيت انرژي نداشت.

    وي در ادامه در رابطه با ضعف‌هاي امنيت انرژي در انفجار لوله‌هاي گاز در بروجن بيان كرد: واقعيت اين است كه در هيچ جاي دنيا اين‌طور نيست كه چنين اتفاقي رخ ندهد. اوجي گفته است كه تا امشب همه ‌چيز حل مي‌شود. بايد با اين آسيب واقعي برخورد كنيم و كسي نمي‌تواند ادعا كند امنيت انرژي كشور صد درصد است.

    برنامه‌ريزي انرژي در كشور بايد درست شود تا خطرات آن كاهش يابد. مثلا ما آمديم برق و گاز را در سطح كشور پخش كرديم كه هزار ايراد دارد؛ يك حسن اگر داشته باشد، اين است كه اگر گاز نباشد، برق هست، اما چه كار كرديم؟ ما پشت پرده برق‌مان را وابسته به گاز كرديم و در نتيجه اگر گاز كم بياوريم، ديگر گازي نيست كه برق توليد كند و آن‌ وقت برق و گاز با هم از دست مي‌رود و اين نشان از عدم برنامه‌ريزي در تامين امنيت انرژي است. اورعي درباره استاندارد‌هاي جهاني در حوزه امنيت انرژي گفت: در عموم كشور‌ها، دو نوع انرژي به كل كشور نمي‌برند. اما آن يك نوع انرژي كه دارند را به گونه‌اي برنامه‌ريزي مي‌كنند كه كم نيايد. مثل اينجا نيست كه در زمستان گاز صنايع را قطع كنند و تمام انرژي‌ها هم وابسته به گاز باشد. اين يعني ضعف برنامه‌ريزي؛ در حالي كه در كشور‌هاي توسعه يافته با برنامه‌ريزي دقيق در توزيع و توليد اين مشكلات را حل مي‌كنند. وقتي دو نوع انرژي به جايي مي‌دهند، اين دو انرژي هر كدام هويت خاص خود را دارند. در امريكا وقتي توفان مي‌آيد و برق قطع مي‌شود؛ از انرژي‌هاي جايگزين استفاده مي‌كنند.

  • چه کسی تاوان اشتباهات “فرزین” را می دهد؟ / افزایش پایه پولی و ناترازی در بانکها

    چه کسی تاوان اشتباهات “فرزین” را می دهد؟ / افزایش پایه پولی و ناترازی در بانکها

    به گزارش اقتصادران، تصمیمی درست؛ اما در اجرا نادرست. این درست حکایت برخی از تصمیماتی است که از ساختمان لاجوردی میرداماد بیرون می آید. تصمیماتی که با ایده‌های خوب؛ اما بلندپروازانه روانه هیات وزیران می‌شود و در آخر، به دلیل در نظر نگرفتن ملاحظات و تصمیم‌گیری نادرست، به خطا می رود. آخرین نمونه آن هم سیاست انتشار اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی است که در ابتدا قرار بود نقدینگی را از دست مردم جمع کند و کمک‌حال اجرای سیاست‌های ضدتورمی دولت باشد و حالا به اهرمی برای ناترازی بیشتر بانکها تبدیل شده است.

    تصمیمات نادرستی که از ساختمان لاجوردی میرداماد بیرون می آید

    همین چند وقت پیش بود که محمدرضا فرزین، رییس کل بانک مرکزی که حالا بالغ بر یکسال و نیم است که بر کرسی ریاست این بخش مهم از سیاستگذاری اقتصاد کشور تکیه زده است، اعلام کرد که بانک مرکزی تصمیم گرفته برای کنترل نقدینگی و استفاده از منابع در دست مردم به عنوان ابزاری برای تامین مالی طرح‌های پیشران تولیدی، گواهی اوراق سپرده ۳۰ درصدی را برای مدت محدود منتشر کند و منابع حاصل از آن را به سمت بخش تولید هدایت نماید.

    البته همان روزهایی هم که این اوراق منتشر شد و با استقبال پرتقاضای مردم مواجه شد، گزارش های میدانی خبرنگار اقتصاد آنلاین از شعب بانکی به خوبی نشان می داد که خبری از ورود پول تازه به نظام بانکی نیست و این تصمیم، بیشتر به کوچ سپرده‌ها شبیه است، یعنی عزیمت سپرده‌های بلندمدت با سودهای ۲۵ و ۲۶ درصدی به سمت سپرده‌های ۳۰ درصدی و خیلی خبری از جمع‌آوری پول‌های سرگردان در دست مردم که می‌تواند تبدیل به بهمنی از نقدینگی سرگردان در بازارهای طلا، سکه و ارز شود، نیست.

    بار مالی حداقل ۶ درصدی اوراق گواهی سپرده به بانکداران

    درست در بحبوحه فروش اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی در نظام بانکی، خبرنگار اقتصاد آنلاین گزارشی میدانی از شعب بانکی را تهیه کرده بود که در آن، برخی بانکها از این سیاست بانک مرکزی برای انتشار اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی نالان بودند و عنوان می کردند که یک کار و بار اضافی بر دوش نظام بانکی تحمیل شده است و بیشتر مردم، سپرده های با سودهای پایین تر اما یکساله خود را به سپرده ۳۰ درصدی تبدیل می کنند.

    در این میان، بانکداران معتقد بودند که همین امر، نه تنها پول جدیدی را عاید نظام بانکی نمی کند، بلکه فقط کارمندان را خسته تر از انجام عملیاتی می کند که اتفاقا بار مالی حداقل ۵ تا ۶ درصدی برای بانکداران دارد.

    ۲۰۰ هزار میلیارد تومان اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی منتشر شد

    حالا یک مقام مطلع در نظام بانکی در گفتگو با خبرنگار اقتصاد آنلاین خبر از انتشار ۲۰۰ هزار میلیارد تومانی اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی می‌دهد و می‌گوید: دولت اینگونه توجیه شده بود که با انتشار اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی، قرار است نقدینگی از دست مردم جمع شده و یا در یک نگاه دیگر، سپرده‌های کوتاه مدتی که در نظام بانکی وجود دارند و هر از چند گاهی به بازارهای نقدشونده دیگر منتقل شده و آنها را متلاطم می کنند، تبدیل به سپرده های بلندمدت یکساله شوند.

    او می‌افزاید: در واقع، دولت اینگونه در ذهن داشت که با این اقدام بانک مرکزی، حتی ممکن است حجم قابل توجهی از پول های جدید وارد نظام بانکی شود، در حالیکه این طور نشد و عمدتا اتفاقی که در نظام بانکی رخ داد، تبدیل سپرده‌های بلندمدتی بود که نظام بانکی بابت آنها ۲۳ تا ۲۵ درصد سود می‌پرداخت و حالا باید برای همان پول‌ها، ۳۰ درصد سود بدهد.

    افزایش ناموزون نرخ سود بین بانکی

    نکته حائز اهمیت دیگری که باید به آن اشاره کرد، افزایش نرخ سود بین بانکی متاثر از این تصمیم بانک مرکزی است؛ به نحوی که این نرخ سود اکنون با رشد تصاعدی مواجه بوده است و حتی گزارش‌های میدانی خبرنگار اقتصاد آنلاین حکایت از آن دارد که تا پیش از اجرای این سیاست بانک مرکزی، شبکه بانکی برای سپرده‌های درشت بالای یک میلیارد تومان حداکثر ۲۸ درصد سود می‌پرداخت، اما اکنون این سود به ۳۲ تا ۳۳ درصد رسیده است.

    در واقع، این تصمیم بانک مرکزی علیرغم شعارهای زیبای رییس کل آن، منجر به تحمیل بار مالی سنگینی به بانکداران شده و بسیاری از بانکها نیز از این گواهی ها شاکی هستند و حالا بدتر از همه آنکه بانک مرکزی خبر از انتشار ۸۰ هزار میلیارد تومان گواهی اوراق سپرده دیگر داده است که این موضوع، بسیاری را با نگرانی های عمیقی مواجه ساخته است.

    ۸۰ هزار میلیارد تومان اوراق گواهی سپرده جدید در راه است!

    یک مقام مسئول در نظام بانکی در گفتگو با خبرنگار اقتصاد آنلاین با انتقاد از تصمیم جدید بانک مرکزی می گوید: متاسفانه در ماههای گذشته تصمیمات عجیب و غریبی از سوی بانک مرکزی اتخاذ می شود که اتفاقا نتایج آن منجر به تورم، کاهش ورود ارز و هدررفت منابع ارزی می شود؛ موضوعی که شاید ماهها بعد آثار آن مشخص شود.

    او می گوید: بانک مرکزی مداخلات سنگینی را در بازار ارز صورت داده است اما در نتیجه آن، تنها توانسته نرخ را در حدود ۵۴ تا ۵۵ تومان به ازای هر دلار نگاه دارد و متاسفانه این تصیمات غلط با اجرای سیاست های دستوری و ارزپاشی همچنان ادامه دارد.

    این مقام مسئول می گوید: تصمیمات اخیری همچون انتشار اوراق گواهی سپرده ۳۰ درصدی هم حتما پایه پولی را افزایش داده و منجر به افزایش ناترازی بیشتر بانکها می شود.

  • ما حتی اگر برق هم داشته باشیم ظرفیت صادرات آن را نداریم!

    ما حتی اگر برق هم داشته باشیم ظرفیت صادرات آن را نداریم!

    به گزارش اقتصادران، سیدهاشم اورعی در ارزیابی تبدیل ایران به صادرکننده برق در منطقه اظهار داشت: در حال حاضر تنها حدود یک تا ۱.۵ درصد صادرات کشور دانش‌محور است بعبارت دیگر در اکثریت قریب به اتفاق صادرات ما نقشی نداریم، اگر به آمار صادرات ۹ ماهه اول نگاه کنیم رتبه اول مربوط به نفت و گاز است که حدود بیش از ۴۰ درصد کل صادرات کشور را شامل می‌شود؛ یعنی صادرات مواد اولیه‌ای که ما در تولید آن نقشی نداشته‌ایم، ماده اولیه‌ای که تنها آن را از زمین استخراج کرده و صادر می‌کنیم و مصنوع نهایی ساخته شده از آن را نیز با چند برابر قیمت از همان کشور واردکننده نفت خریداری می‌کنیم، دومین کالای صادراتی که حدود ۲۰ درصد را شامل می‌شود صنایع معدنی بوده که در ساخت این مورد هم ما نقشی نداشته‌ایم و درواقع ماده اولیه است، مورد سوم که ۱۵ درصد را شامل می‌شود مربوط به بخش کالاهای صنعتی و ۸ درصد نیز محصول کشاورزی است. در نتیجه باتوجه به این آمار لازم است در زمینه اقلام صادراتی تجدیدنظر کنیم یعنی کالاهایی صادر کنیم که ارزش افزوده بالایی داشته باشیم که برق می‌تواند یکی از این کالاها باشد.

    وی تصریح کرد: در مقایسه وزن صادرات در ۱۰ ماه اول امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل باید گفت که به لحاظ وزنی صادرات زیاد شده اما عدد کم شده و این یعنی عمق خام‌فروشی در کشور در حال افزایش است که نگران‌کننده است.

    استاد دانشگاه صنعتی‌شریف در ادامه گفت: ما ظرفیت صادرات برق یعنی نفت، گاز و باد و خورشید به میزان کافی در اختیار داریم و همه اینها راه‌های تولید برق برای صادرات هستند اما پیش‌شرط‌های آن ابتدا اینکه ظرفیت شبکه صادرات برق داشته باشیم ما این ظرفیت را داریم اما آیا به حدی زیاد است که پاسخگو باشد؟ فرض کنیم حتی یک‌شبه به میزان زیادی برق اضافه داشته باشیم که بخواهیم صادر کنیم شبکه‌ای که در کشورهای اطراف ما وجود دارد ظرفیت صادرات برق ندارد، بنابراین به لحاظ فنی محدودیت صادرات داریم.

    وی خاطرنشان کرد: موضوع دیگر اینکه وقتی قرار است کالایی را صادر کنیم باید بتوانیم دائم ارسال کنیم یعنی اینگونه نیست که مشتری را منتظر نگاه داریم و هر زمان که خودمان برق لازم نداشتیم اقدام به صادرات کنیم باید تضمین بدهیم که همیشه کالایی که نیاز دارند را در اختیارشان قرار دهیم مثلا نمی توانیم به مردم بصره در اوج تابستان و پیک بار بگوییم نمی‌توانیم برق را به شما بدهیم چون خودمان لازم داریم، نتیجه اینکه ما در طول سال به هیچ عنوان نمی‌توانیم نیاز خودمان را تامین کنیم چه برسد اینکه یک صادرکننده مطمئن باشیم. بنابراین غیر از ظرفیت؛ باید تعهد این را هم بدهیم که بطور دائم برق را تهیه و به خریدار بدهیم.

    اورعی بیان داشت: ما ۳۲۰ میلیارد کیلووات ساعت در سال برق تولید و تمام آن را مصرف می‌کنیم و بعضا نمی‌توانیم نیاز خودمان را تامین کنیم به طوری که مجبور به واردات و یا اعمال محدودیت و یا قطعی برای برق صنایع می‌شویم یعنی همان کاری که در زمستان در مورد گاز انجام می‌دهیم در شرایطی که یک کشور به محض گرم شدن هوا نمی‌تواند برق مورد نیاز صنایع خود را تامین کند چگونه می‌تواند صادرات داشته باشد؟ البته اگر سرمایه‌گذاری احداث نیروگاه و تولید برق داشته باشیم در آینده این امکان وجود دارد اما در کوتاه‌مدت میسر نیست.

    به گفته وی؛ اگر به رشد تولید و رشد مصرف برق نگاه کنیم اگر تقاضا سالی ۵ درصد و تولید سالی ۱۰ درصد زیاد می‌شد این امکان وجود داشت؛ یعنی می‌توانستیم این ۵ درصد اضافه تولید را صادر کنیم ولی اکنون روند برعکس است یعنی رشد تقاضای برق از رشد تولید بیشتر است و این ناترازی نه تنها کم نمی‌شود بلکه زیاد هم می‌شود کمااینکه در اوج مصرف پیک پارسال گفته شد که ۱۲ هزار مگاوات کسری داریم و پیش‌بینی است است که برای سال آینده این رقم به ۱۸ هزار مگاوات می‌رسد، بعبارت دیگر در شرایطی که ما ناترازی فزاینده است به هیچ عنوان امکان افزایش صادرات برق نداریم.

    استاد دانشگاه صنعتی‌شریف اظهار داشت: اکنون نیروگاه‌های کشور مستهلک شده‌اند، برخی نیروگاه‌ها با راندمان ۲۰ درصد کار می‌کنند، شبکه انتقال و توزیع در حال فرسودگی است و صنعت برق کشور سخت با مشکل عدم تکافوی سرمایه‌گذاری مواجه است و دلیل عمده ناترازی فزاینده نیز همین است، ضمن اینکه بهینه‌سازی مصرف هم در کشور ما همان حرف همیشگی را می‌زند.

    وی تاکید کرد: وقتی قیمت‌گذاری به گونه‌ای انجام شده که قیمت برق به اندازه تورم بالا نمی‌رود بدان معناست که همچنان برق  را ارزان می‌کنیم یعنی اگر هر سال ۴۰ تا ۵۰ درصد هم برق را برای همه گران کنیم یعنی قیمت را ثابت نگه داشته‌ایم اما ما حتی قیمت را ثابت هم نگه نداشته‌ایم درواقع قیمت را کم می‌کنیم و وقتی قیمت را ارزان می‌کنیم کسی به معنی واقعی صحبت از بهینه‌سازی نمی‌کند و نتیجه این می‌شود که تحت هیچ شرایطی ظرفیت قابل توجهی در افزایش صادرات برق نداریم.