برچسب: ناامیدی

  • به جایی رسیدیم که نباید می‌رسیدیم! / دیگر هیچ چیز نمی‌تواند این مردم خسته و سرگردان را امیدوار کند

    به جایی رسیدیم که نباید می‌رسیدیم! / دیگر هیچ چیز نمی‌تواند این مردم خسته و سرگردان را امیدوار کند

    به گزارش اقتصادران، سیدعبدالجواد موسوی در هم‌میهن نوشت: خب، به نقطه‌ای که نباید می‌رسیدیم، رسیدیم. حالا دیگر، نه توفیق در مسابقات ورزشی و شکستن رکوردهای افتخارآمیز، نه اکران فیلم‌های توقیفی و گشایش در فضای فرهنگی و کنسرت خیابانی، هیچ کدام نمی‌توانند این قوم خسته و سرگردان را امیدوار کنند و شادی را به‌معنای عمیق کلمه برای آن‌ها به ارمغان بیاورند.

    حتماً به‌خاطر دارید بر سر رفتن خانم‌ها به ورزشگاه‌ها، چه بلواهایی که برپا نشد. از بازداشت جمعی از خانم‌ها گرفته تا توقیف فیلمی از کارگردانی که می‌خواست داستان ممنوعیت حضور خانم‌ها در استادیوم‌های ورزشی را به تصویر بکشد و ماجرای دل‌خراش و جگرسوز دخترآبی و هزار داستان دیگر، هیچ‌کدام نتوانست این غائله را ختم کند.

    تااینکه فیفا پا گذاشت بیخ گلوی فدراسیون فوتبال و با تهدید و تحریم، راه را برای ورود زنان به ورزشگاه هموار کرد. یعنی گرهی که به‌راحتی و با سرانگشت تدبیرِ مسئولان مملکت می‌توانست باز شود، سرانجام با زورِ زیادِ فرنگیان باز شد تا آن مثال کهن بار دیگر تحقق یابد که: ما زیر بار زور نمی‌رویم، مگر آنکه خیلی پر زور باشد. درنهایت مردم به تمام خواسته‌های معقول، مشروع و قانونی خود خواهند رسید، اما چه رسیدنی؟ حاکمیت این‌وسط چه‌کاره است؟ تماشاگری منفعل که حتی توان شنیدن صدای مردم را ندارد یا معلولی که حتی اگر بشنود، از دست‌وپای آسیب‌دیده‌اش کاری برنمی‌آید؟ نمی‌دانم. اما هرچه هست اوضاع اصلاً خوب نیست.

    هرچند هشداردادن درباره وضعیت کنونی آن‌قدر تکراری‌شده که به امری مبتذل تبدیل‌شده، ولی ظاهراً بیش‌ازاین کاری نمی‌توان صورت داد. بعد از جنگ ۱۲روزه فرصت خوبی بود تا همه آن‌هایی که سر عقل نیامده‌اند، سر عقل بیایند و سروسامانی به این اوضاع آشفته بدهند ولی این فرصت هم مثل خیلی از فرصت‌های طلایی دیگر ازدست‌رفت.

    دنیا که به آخر نرسیده، می‌توان بازهم در انتظار فرصت‌های طلایی نشست و از قول باباطاهر گفت: نشینم تا دگر دوران بگردد. اما همان‌قدر که پیش‌آمدن یک فرصت دیگر امری محال به‌نظر نمی‌رسد، انتظار اینکه آن‌هایی که تا امروز سر عقل نیامده‌اند، سر عقل بیایند هم امری محال به‌نظر می‌رسد. این را تجربه می‌گوید.

    وقتی، نه تغییر و تحولات بنیان‌کن اجتماعی و فرهنگی، نه حتی اتفاق هولناکی مثل یک جنگ تحمیلی و نابرابر نتوانند بعضی‌ها را سر عقل بیاورند، یعنی: این قافله تا به حشر لنگ است. وقتی دولتی نتواند از عهده عهدی که با مردم برای رفع فیلتر یکی، دو پیام‌رسان بسته برآید، چگونه می‌توان از او انتظار داشت گرهی از کار فروبسته اقتصاد، تورمِ لجام‌گسیخته، بیکاری و فقر بگشاید؟ مدافعان وضع موجود دلخوش‌اند که این مردم فهیم و آگاه به‌رغم همه مصیبت‌هایی که بر سرشان آوار شده، زبان به اعتراض نمی‌گشایند.

    زهی خوش‌خیالی! یکی نیست به این جماعت متوهم بگوید، مردم همیشه شما را غافلگیر کرده و می‌کنند. کدام‌یک از نابسامانی‌ها و به‌هم‌ریختگی‌های این سال‌ها را توانسته‌اید حدس بزنید که این دومی‌اش باشد؟ اتفاقاً مردم وقتی زبان به اعتراض می‌گشایند که شما غرق در توهمات‌تان همه‌چیز را تمام‌شده دانسته‌اید و آنان را مدافع تمام‌قد و بی‌چون‌وچرای خودتان فرض می‌کنید، ناگهان سیل می‌رسد، دریا قبل توفان همیشه آرام است. همان‌طور که در جنگ ۱۲روزه شرافت، نجابت و صبوری آنان را به‌نام خودتان فاکتور کردید و نفهمیدید آن‌ها خیلی بهتر و بیشتر از شما معنای میهن‌پرستی و وطن‌دوستی را می‌فهمند.

    اتفاقاً آن‌ها خوب می‌فهمند بازی‌کردن در زمین دشمن یعنی چه. کسی در زمین دشمن بازی می‌کند که نمی‌تواند اولویت‌های مردم و مملکت‌اش را درک کند و درست وقتی که تورم و ناترازی آب، برق، گاز و عقل بیداد می‌کند، به فکر تصویب لایحه حجاب و عفاف است تا مردم را به‌جان هم بیاندازد و زمینه را برای جنگی دیگر فراهم آورد.

    کسی در زمین دشمن بازی می‌کند که صراحتاً دولت و حکومت را تهدید می‌کند که اگر به خواسته‌های حزبی آن‌ها تن ندهند به‌زودی مردم غیور به صحنه خواهند آمد و دیگر کسی جلودار آن‌ها نخواهد بود. یاریگر رسمی دشمنان این آب و خاک کسانی هستند که با ترویج اوهام و خرافات، خود را پیروز نهایی همه نبردهای عالم می‌دانند و به‌جای اندکی تدبیر و به‌کارگیری سلول‌های خاکستری مغز، فقط‌وفقط به شعارهای توخالی و رجزهایِ بی‌مصرف دل‌خوش‌اند. دلسردی جمعی، بزرگ‌ترین آفت این روزهای ماست.

    البته که ما هنوز هم با بهانه‌های ساده خوشبختی، شادمان می‌شویم. اما کیست که نداند، این شادمانی‌های کوچک و زودگذر نمی‌تواند مرهمی بر زخم‌های عمیق و بزرگ ما باشد. نمی‌دانم توانسته‌ام منظورم را برسانم یا نه؟ بگذارید از احمد شاملو مدد بگیرم. مطلب از این قرار است:

    چیزی فسرده‌است و نمی‌سوزد

    امسال

    در سینه/ در تنم!

  • ببینید ناامیدی با مغزتان چه می کند

    ببینید ناامیدی با مغزتان چه می کند

    به گزارش اقتصادران، ناامیدی احساسی است که همه ما ممکن است گاهی آن را تجربه کنیم. این حس یک واکنش طبیعی به موانع و شکست‌ها است. در حالی که علل ناامیدی گاهی اجتناب‌ناپذیر است، ناامیدی طولانی مدت یا شدید می‌تواند تاثیر روانی و فیزیولوژیکی قابل‌توجهی بر بهزیستی کلی ما داشته باشد. راهبردهای مقابله می‌تواند به کاهش تاثیر آن و حفظ ذهنیت سالم‌تر در طول زندگی ما کمک کند.

    پیامدهای فیزیولوژیکی

    هنگامی که ما ناامیدی را تجربه می‌کنیم، مغز ما یک آبشار پیچیده از پاسخ‌های عصبی و فیزیولوژیکی را آغاز می‌کند. مرکز پردازش هیجانی مغز ( آمیگدال) فعال می‌شود و باعث ترشح هورمون‌های استرس مانند کورتیزول و آدرنالین می‌شود. این ترشحات بدن ما را برای پاسخ دادن به شرایط استرس آماده می‌کنند که باعث افزایش ضربان قلب، فشار خون و تنش عضلانی می‌شوند.

    وقتی برای این استرس دست به کاری می‌زنیم، غده هیپوفیز مغز، انتقال‌دهنده‌های عصبی را ترشح می‌کند که کارشان ایجاد احساس لذت و آسودگی برای مقابله با استرس است. در قسمت دیگری از مغز، دوپامین ترشح می‌شود که باعث کاهش ناامیدی از طریق ایجاد احساس رضایت و انگیزه برای غلبه بر چالش‌ها می‌شود. به این طریق که بسیار خلاصه شده توضیح داده شد، مغز به هر قیمتی سعی می‌کند از عواقب ناامیدی اجتناب کند.

    با این حال مسئله اینجاست که ناامیدی طولانی مدت می‌تواند منجر به یک حالت استرس مزمن شود که با باعث پیامدهای منفی روانی و جسمانی مختلفی می‌شود.

    از نظر فیزیولوژیکی، استرس مزمن می‌تواند سیستم ایمنی را تضعیف کند، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی را افزایش دهد، و موجب سردرد، مشکلات گوارشی و اختلالات خوب شود. و از نظر روانشناختی استرس مزمن ناشی ناامیدی، منجر به اضطراب، افسردگی، تحریک‌پذیری و کاهش عزت‌نفس می‌شود.

    برخی راهبردها وجود دارند که می‌توانند به ما در مدیریت و کاهش تاثیر ناامیدی کمک کنند.

    ۱- ارزیابی مجدد شناختی: تغییر دیدگاه و ذهنیت می‌تواند شدت ناامیدی را کاهش دهد تا با نگاه متعادل‌تری با چالش‌ها روبرو شویم.

    ۲- یادگیری مهارت‌های مدیریت استرس: مهارت‌هایی مانند تمرین‌های تنفس عمیق، مراقبه (مدیتیشن) و آرام‌سازی عضلانی می‌توانند به تنظیم پاسخ‌های فیزولوژیکی مرتبط با ناامیدی کمک کنند.

    ۳- هدف‌گذاری و مدیریت زمان: تعیین اهداف واقع‌بینانه و مدیریت زمان موثر می‌تواند با اطمینان از همسویی انتظارات ما با قابلیت‌ها و منابع ما، از ناامیدی احتمالی جلوگیری کند.

    در مجموع، ناامیدی یک واکنش هیجانی طبیعی است که در صورت عدم کنترل می‌تواند عواقب روانی و فیزیولوژیکی قابل توجهی داشته باشد. با درک واکنش مغز به ناامیدی و اجرای راهبردهای مقابله‌ای موثر می‌توانیم تاثیر آن را کاهش دهیم.

  • دولت ناامیدکننده و رسانه های امیدزا!

    دولت ناامیدکننده و رسانه های امیدزا!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

    بارها نوشته‌ام تا هنگامي كه درك ساختار رسمي از رسانه و كاركرد آن اصلاح نشود، هيچ تحول مثبتي را نبايد انتظار داشت.  اين واقعيت در سخنان دو روز پيش آقاي رييسي و در ديدار با برخي از مديران مسوول رسانه‌ها به روشني مشاهده مي‌شود.

    ايشان به چند نكته اشاره كرد از جمله اينكه: «امروز كه راهبرد دشمن ايجاد يأس در جامعه با بزرگنمايي ضعف‌ها و ترويج «نمي‌توانيد» و «نمي‌شود»ها است، تقسيم صحيح در ميان رسانه‌ها، نه دسته‌بندي چپ و راست، بلكه دسته‌بندي رسانه‌هاي اميدآفرين در برابر يأس‌آفرين است.»  همچنين ايشان مطالبه‌گري را مستلزم پيشنهاد اصلاحي و ارايه راه‌حل دانستند كه از نظر حرفه رسانه از عجايب است. يعني بايد گفت كه اگر كارگران و بازنشستگان نسبت به وضعيت حقوق و دستمزد خود يا قانون معيني معترض هستند، در اين صورت آيا بايد راه‌حل و پيشنهادي اصلاحي هم بدهند كه دولت چگونه عمل كند كه مشكل آنان حل شود؟! يا اگر كساني به وضعيت انتخابات معترض هستند بايد راه‌حل دهند!

    درحالي كه اين وظيفه دولت است كه از راه‌حل خود دفاع كند و پيشاپيش همه راه‌حل‌هاي ديگر را ارزيابي كرده و بگويد چرا چنين راهي را ترجيح داده است. بگذريم. اولين ايراد اين سخنان، تصور اشتباهي است كه از كاركرد رسانه دارند، زيرا گمان دارند كه كار رسانه اميدآفريني و مقابله با نااميدي است. گمان مي‌كنند كه مساله اميد و نااميدي يك امر ذهني است كه به وسيله رسانه ايجاد مي‌شود. درحالي كه اميدآفريني وظيفه دولت است و نه رسانه. اين دولت‌ها هستند كه اميدزا هستند يا مردم را نا  اميد مي‌كنند. چگونه؟ از طريق عملكرد خود، از طريق سخنان و برنامه‌هاي خود، از طريق جلب مشاركت عمومي و… رسانه‌ها با بازتاب اين رفتارها و گفتارها و نقد آنها، وظيفه نظارتي و آگاهي‌بخشي را دارند و نه اميدآفريني. اگر رسانه‌ها اميدآفرين بودند، اكنون بايد همه مردم يا حداقل اغلب مردم ايران نسبت به آينده اميدي صددرصدي پيدا مي‌كردند، زيرا بيش از ۹۰درصد رسانه‌ها همسو با حكومت و دولت هستند و ۲۴ ساعته در حال توليد اميد هستند!! پس چرا اميد مردم نسبت به آينده بسيار اندك است و مطابق مطالعات رسمي كمتر از يك‌سوم افراد اميدوارند كه وضع كشور در آينده بهتر شود؟ واقعا اگر اميد اين اندازه مهم است كه هست و اگر با رسانه مي‌توان اميدآفريني كرد، خب جاي خود را با صاحبان رسانه تغيير دهيد. چرا اين همه زحمت كشيده‌ايد كه دولت را به دست‌ بگيريد؟

    چرا به جاي اين زحمات فراوان، نمي‌آييد يك رسانه راه بيندازيد، بلكه اميدآفريني را به ديگر رسانه‌ها آموزش داده و مردم را نسبت به آينده اميدوار كنيد؟ ريشه اين اشتباه فاحش در غلبه رويكرد «روايت‌محور» براي رسانه است. گمان نادرستي وجود دارد كه حقيقت چيزي جز روايت نيست. اگر چنين برداشتي نباشد، چرا بر عنوان «روايت» تاكيد مي‌شود و چرا به جاي «روايت» بر «حقيقت» تاكيد نمي‌شود؟ اگر حقيقت‌محور باشيم، مسائل قابل سنجش و بحث و گفت‌وگو مي‌شود. بنابر اين به جاي تاكيد بر اميدآفريني بايد تاكيد بر حقيقت‌جويي كرد. اگر چنين شود، قطعا وضع رسانه‌ها از حيث اميدآفريني بدتر از اينكه هست خواهد شد، چون واقعيت‌هاي بدتر از آن هستند كه رسانه‌ها بازتاب مي‌دهند. به ويژه در حوزه فساد و ناكارآمدي‌ها يك نمونه فساد چاي دبش براي نااميد كردن يك ملت كافي است.

    در مورد ارايه پيشنهاد اصلاحي از سوي رسانه‌ها نيز نكته مهمي وجود دارد: اول اينكه وظيفه رسانه نيست، چون كارشناس و نظام كارشناسي آن را دراختيار ندارند، در نتيجه برخي از پيشنهادهاي رسانه‌اي مي‌تواند ضعيف و نادرست باشد.

    دوم اينكه اتفاقا در مواردي كه پيشنهادهاي خوبي هم از سوي كارشناسان ارايه مي‌شود، حتي يك مورد آنها هم مورد توجه دولت قرار نگرفته است، آيا مي‌توانيد به يكي از اين مواردي كه از سوي دولت استفاده شده اشاره كنيد؟ ده‌ها بلكه صدها بار گفته شده است اين نحوه قيمت‌گذاري ارزي رانت و فساد و ناكارآمدي ايجاد مي‌كند، راه‌حل هم واگذاري به بازار است.

    يا قيمت‌گذاري خودرو و… را حذف كنيد، ولي دريغ از كوچك‌ترين پاسخ منطقي يا توجه مقامات رسمي!! اين گزاره‌ها براي منع نقد مطبوعات و رسانه‌ها و تبديل آن به رسانه‌هاي بوق‌محور براي عملكردهاي جاري است. غافل از اينكه اتفاقا اين بوق‌محوري موجب مي‌شود كه مرجعيت رسانه‌اي به ‌طور كلي از داخل به خارج مهاجرت يا فرار كند كه متاسفانه به همين دلايل تاكنون بخش مهمي از اين مرجعيت منتقل شده است. وظيفه اصلي رسانه اميدآفريني نيست. ما نيازمند دولت اميدآفرين هستيم تا با بازتاب آن در رسانه جامعه نيز اميدوار شود.

  • 90 درصد تهراني‌ها افسرده هستند

    90 درصد تهراني‌ها افسرده هستند

    به گزارش اقتصادران، بر اساس آخرين گزارش منتشر شده از سوي مركز رصد مهاجرت از ميان 5 گروه مورد بررسي شامل اساتيد و نخبگان، دانشجويان، پزشكان و پرستاران و استارت‌آپ‌ها جملگي اصلي‌ترين دليل براي عدم مهاجرت را ميل و علاقه به پيشرفت كشور و ساختن آن دانسته‌اند.  اين امر كليدواژه‌اي است كه بايد سياستگذاران و تصميم‌سازان را به وجد آورد. اما به دليل بي‌توجهي به اين عامل كه مهم‌ترين عنصر براي بهبود شرايط كشور است شاهد افزايش مهاجرت‌ها هستيم. و كشور در معرض خطر جدي ناشي از مهاجرت كارشناسان و متخصصان است. نيروهايي كه كشور براي بالندگي و رشد آنها هزينه بسيار كرده به دليل بي‌توجهي به نيازها و انتظارات آنها در پي آينده دست به مهاجرت مي‌زنند.  آنها نه از براي درآمد بالا كه شايد باشد.

    نه از براي موقعيت كاري بهتر كه شايد باشد آنها از درد بي‌آيندگي و نامشخص بودن وضعيت خود و عزيزان‌شان دست به مهاجرت مي‌زنند و رنج دوري از وطن و علايق خود را به تن مي‌خرند. آن‌گونه كه رييس مركز بررسي‌هاي استراتژيك با اشاره به اينكه ريشه مهاجرت بي‌آيندگي است تصويري متفاوت را از مهاجرت نخبگان و افراد عادي ارايه كرد. تصويري كه اگر در كنار نتايج بررسي‌هاي مركز مطالعات شهري تهران قرار بگيرد، نشان از مساله‌اي ريشه‌اي در نياز و انتظار شهروندان كشور براي آينده است. بر اساس نظرسنجي مركز مطالعات شهر تهران بيش از 90 درصد تهراني‌ها افسرده هستند.

    به عبارت ديگر بر اساس اين مطالعه ۹۹.۷‌درصد تهراني‌ها «سرزنده» نيستند. پيش‌تر نيز مركز پژوهش‌هاي مجلس با انجام مطالعه‌اي با موضوع مشابه درباره وضعيت «كيفيت زندگي» در تهران اعلام كرد وضعيت شاخص «فشار محيط زيستي» در تهران عدد ميانگين ۳۲۳ است كه به معناي «اوج بحران عدم ‌دسترسي به محيط زيست و خدمات شهري مناسب» است. در آن گزارش اعلام شده بود كه اگر اين شاخص در سطح ۱۰۰ باشد «مطلوب» است؛ اما عدد بالاي ۳۰۰ به معناي «فشار زياد» و رضايت‌بخش نبودن وضعيت سكونت است.  گزارش جديد مركز مطالعات و برنامه‌ريزي شهر تهران نشان‌دهنده آن است كه در سال ۱۴۰۱ براي دومين سال متوالي، كيفيت زندگي در شهر تهران، نمره مردودي دريافت كرده است.

    اين همه نشان از مساله‌اي جدي براي كشور دارد كه بي‌توجهي به آن آينده را با دشواري روبه‌رو خواهد كرد. بررسي ميزان مهاجرت‌ها و تخصص آنها مويد آن است كه به‌رغم تلاش براي افزايش ظرفيت دانشگاه‌ها در جهت تامين نيروي متخصص، مساله نيروي كارشناس همچنان براي آينده كشور در معرض كمبود است.

    اين مهم به اين معناست كه مسوولان و برنامه‌ريزان مساله را درك نكردند. به عبارت ديگر، افزايش ظرفيت دانشگاه‌ها يعني مساله را جدي نگرفتن، يعني بي‌توجهي، يعني باور نكردن نياز شهروندان، يعني پنهان ساختن مساله كشور و…
    از اين رو به نظر مي‌رسد با دو رويكرد به اين مساله بايد توجه كرد؛ تصوير آينده نامعلوم براي شهروندان(4) به همراه سرزنده نبودن شهروندان؛ اتفاقي نگران‌كننده است كه نشانه‌هاي آن در اين آمارها و پژوهش‌ها قابل پيگيري است.

    بي‌توجهي به كيفيت زندگي و نامشخص بودن آينده دو عنصر اصلي در رونق و سرزندگي شهروندان است. و عوامل اجتماعي و اقتصادي در كنار عوامل محيطي و فيزيكي فرآيند مهاجرت را تسريع و دغدغه براي آينده را افزايش مي‌دهد.

    در واقع، شهروند حس تعلق خود را در بستر آينده قابل پيش‌بيني در كنار وضعيت رو به جلو تعريف مي‌كند و يقينا حس سرزندگي و ميل به تداوم اقامت در محل زندگي برايش جدي‌تر و با اهميت‌تر است. كم توجهي به هويت فردي و جمعي در كنار مسائل متعدد فيزيكي و اجتماعي و تعاملي در شهر در بستر اقتصاد غيرقابل پيش‌بيني تصويري نامتعين از آينده را براي همه اقشار اعم از نخبه و عادي ايجاد كرده است.

    بي‌توجهي به اين مهم امري قابل تامل است. سال گذشته بعد از مصاحبه مسوول رصد مهاجرت با رسانه‌ها موجي از نگراني برپا شد، اما اتفاق خاصي صورت نگرفت.مگر آنكه سعي در تعطيلي مركز رصد مهاجرت پيش آمد و پس از آن صورت مساله پاك شد.

    اتصال سرزندگي شهري و شهروندان و ميل به مهاجرت امري غيرعادي نيست. شهروندي كه احساس نااميدي و افسردگي مي‌كند دليلي براي تقويت حس تعلق خود ندارد و حس تعلقش امري غيرضرور است. او در پي هويت خودش است، هويتي كه شناخته شود و به رسميت در آيد. وقتي برخي تريبون‌هاي رسمي و غيررسمي توصيه به رفتن و مهاجرت مي‌كنند حس تعلق شهروندان در بستري از ناامني قرار مي‌گيرد و آنگاه آن ميل براي ساختن كه اصلي‌ترين عامل براي عدم مهاجرت است در هاله‌اي از ابهام قرار مي‌گيرد.

    در شهري كه صداهاي بلند تخلفات ساختماني و بي‌توجهي به نيازهاي مردم جدي و جدي‌تر مي‌شود، طبيعي است كه حس تعلق فرد در آن كمرنگ باشد. در شهري كه بيشتر روزها آلودگي هوا استشمام مي‌شود و هيچ كس مسووليت آن را بر عهده نمي‌گيرد حس تعلق و پويايي و ميل به آينده معناي خاصي ندارد. بي‌آيندگي و نبود سرزندگي براي شهروندان كه قابل تعميم به برخي شهرهاي ديگر نيز هست، اميد را با چالش روبه‌رو مي‌كند.

    سياستگذاران و تصميم‌گيران بدون توجه به عنصر سرزندگي شهروندان رويكردهايي را اتخاذ مي‌كنند كه نه تنها در تقويت حس اميد و رونق فرصتي را ايجاد نمي‌كند،بلكه بستر اميدبخشي و اميدافزايي را با چالش همراه مي‌كند. در واقع روزمرگي و روزمداري عاملي جدي براي جدايي شهروند از محيط پيرامونش است كه در نهايت فرآيندي براي تغيير را طلب مي‌كند كه بخش بزرگي از آن در مهاجرت تعريف مي‌شود. از اين رو لازم است با نگاهي دقيق‌تر و جدي‌تر مساله آينده شهروندان و ايجاد شرايط مساعد براي زيستن آنها تبيين شود.

    محيط‌هاي شهري سرزنده، زمينه‌ساز تعاملات اجتماعي بين افراد متفاوت و خلق فرصت‌هاي تازه و افزايش سرمايه اجتماعي است .اگر شهر را مانند يك موجود زنده فرض كنيم كه براي ادامه زندگي به سرزندگي و نشاط نيازمند است، نقش فضاي شهري يا به عبارتي فضايي كه در آن تعاملات اجتماعي شهروندان شكل مي‌گيرد و فرهنگ جامعه در بستر آن ارتقا مي‌يابد، بسيار با اهميت است.پس بايد مساله نياز شهروندان و موضوع مهاجرت را در يك پيوستگي ارگانيكي تعريف كرد كه هر دو در آينده شهر، شهروندان و كشور آثار جدي دارد. شهرها مكان زندگي و فضاي ارتباطات انساني هستند، آنها بستري براي تعامل اجتماعي و سياسي و اقتصادي‌اند، شهرها فقط مكان نيستند، بلكه اتمسفري براي رشد و پويايي هستند. پديده مهاجرت و سرزنده نبودن شهروندان به معناي عنصري كانوني در از دست دادن متخصصان است و آن نداشتن برنامه براي آينده فردي و اجتماعي است كه جامعه بتواند براي آن خود را تعريف كند.

    نگاهي به حجم و كيفيت مهاجرت كه در پژوهش‌هاي مختلف به دست آمده نگراني از آينده را بيشتر مي‌كند، گروه كثيري از كادر درمان اعم از پزشك و پرستار، گروه بزرگي از فعالان حوزه فناوري، گروه بزرگي از متخصصان صنعت و جمع بزرگي از اهالي علوم انساني و… اين مهم فرصت‌هاي رشد و رونق را از كشور دور مي‌كند. به آنها توجه كنيم.