برچسب: ناامنی غذایی

  • گوش مردم از وعده‌های تنظیم بازار دولت پر شد اما قیمت‌ها پایین نیامد که نیامد!

    گوش مردم از وعده‌های تنظیم بازار دولت پر شد اما قیمت‌ها پایین نیامد که نیامد!

    به گزارش اقتصادران، «از گرسنگی نخواهیم مرد»؛ این جمله موجز و البته عجیب از مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، که در ماه‌های ابتدایی حضورش بر مسند ریاست جمهوری به زبان آورد، نه تنها پاسخی به وعده‌های انتخاباتیِ بلندپروازانه‌اش نبود، بلکه روایتی از شکافی عمیق میان ادعا‌های رسمی و واقعیتِ تلخِ زیستِ میلیون‌ها ایرانی بود.

    چنانچه که آن روز و پیش از همه چالش‌های پیش‌رو در ماه‌های بعد و حتی این جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل نیز رئیس دولت چهاردهم، ناخواسته اعتراف کرد که سیاست‌های «اقتصاد مقاومتی»، نه تنها نتوانسته است کشور را در برابر تکانه‌های اقتصادی مقاوم کند، بلکه به بستری برای گسترش فقر و نابرابری تبدیل شده است.

    اکنون نیز در حالی که آمار‌های رسمی، با هنرمندی تمام، تصویری گلخانه‌ای از اقتصاد ارائه می‌دهند، واقعیت‌های میدانی، حکایت از فروپاشی قدرت خرید مردم و تعمیق شکاف طبقاتی دارد.

    در این بین، تنش ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، فرصتی مغتنم بود برای انحراف افکار عمومی از بحران اقتصادی. در بحبوحه این تنش‌های سیاسی، قیمت کالا‌های اساسی و خدمات، بدون هیچ مانعی، افسار گسیخت؛ و این سوال اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا «مقاومت اقتصادی»، به معنای ریاضت تحمیلی بر مردم و ایجاد حاشیه امن برای رانت‌خواران است؟

    خرداد ماه؛ طعم تلخ تورم در کام سفره‌ها

    در حالی که ستاد تنظیم بازار، با مصوبه‌ای مُسَکّن‌وار، افزایش قیمت‌ها را تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کرده است اما، واقعیتِ بازار، ترجمانی دیگر دارد.

    خبر افزایش قیمت هر کیلو تخم‌مرغ به ۵۴ هزار تومان، تنها یک نمونه از این رقص شوم اعداد است؛ رقصِ گرانی که با هر گام، کمر قشر ضعیف جامعه را خمیده‌تر می‌کند.

    در این بین باید توجه کرد که بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، در خرداد ماه امسال، ۶ قلم از ۵۳ قلم خوراکی منتخب در نقاط شهری، تورم ماهانه بالای ۱۰ درصد را تجربه کرده‌اند.

    این آمار تکان‌دهنده، در حالی منتشر می‌شود که مردم درگیر افزایش قیمت‌هایی، چون تخم‌مرغ با نرخ ۲۷.۲ درصد، مرغ با ۱۰.۹ درصد و برنج ایرانی با ۱۱.۱ درصد هستند.

    هم چنین لازم به ذکر است که این ارقام، تنها نوک کوه یخ تورم سرسام‌آور در بازار مواد غذایی است؛ بازاری که در آن لیموترش با تورم ماهانه ۴۶.۴ درصد و نقطه به نقطه ۲۲۱.۶ درصد، و حبوباتی، چون لوبیا چیتی با تورم نقطه به نقطه ۲۱۳ درصد، جایگاه ویژه‌ای در میان گرانی‌ها پیدا کرده‌اند. لوبیا قرمز، لپه و عدس نیز با تورم‌های سه رقمی، سفره‌های ایرانیان را تنگ‌تر کرده‌اند.

    این وضعیت برای دهک‌های کم‌درآمد که حبوبات، منبع اصلی پروتئین آن‌هاست، فاجعه‌بار بوده و نشان می‌دهد سیاست‌های حمایتی در عمل، یا ناکارآمد بوده‌اند و یا به سرکوب قیمتی منجر شده‌اند که نتیجه آن، افزایش ناگهانی و شدید در زمان اولین شوک بوده است.

    نقد سیاست‌هایی که در مواجهه با افزایش قیمت تخم مرغ، مصوبه ممنوعیت افزایش قیمت را صادر کردند، اما نتوانستند جلوی گرانی را بگیرند، در این شرایط بیش از پیش جای خود را دارد.

    ریشه‌های تورم؛ از ارز و نهاده تا طعم تلخ خشکسالی و جنگ

    اما ریشه‌یابی این تورم افسارگسیخته نیازمند نگاهی عمیق‌تر به عوامل بنیادی است. افزایش هزینه‌های تولید ناشی از گرانی نهاده‌های کشاورزی مانند کود، سم و سوخت که خود متاثر از نوسانات نرخ ارز است، یکی از اصلی‌ترین عوامل این گرانی‌هاست. خشکسالی‌های پیاپی و تغییرات اقلیمی نیز بر کاهش تولید محصولات کشاورزی و در نتیجه افزایش قیمت حبوبات و سایر اقلام تاثیر مستقیم گذاشته‌اند. علاوه بر این، افزایش هزینه‌های حمل و نقل، به‌ویژه در ایام تنش‌های منطقه‌ای و جنگی، بر قیمت تمام شده محصولات افزوده است.

    در سوی دیگر، افزایش تقاضا در پی تغییر الگوی مصرف و جایگزینی گوشت با حبوبات به دلیل گرانی گوشت، خود عاملی در تشدید فشار تورمی بر این گروه از کالا‌ها شده است.

    تنش‌های بین‌المللی و تاثیر آن بر زنجیره تامین و واردات برخی مواد غذایی نیز نباید نادیده گرفته شود. مجموع این عوامل، اقتصادی را شکل داده که در قفس تحریم و اقلیم گرفتار آمده و سفره‌های مردم در آن، بیش از پیش کوچک و تهی شده است.

    ناامنی غذایی و زخمی که التیام نمی‌یابد

    این رقم، تنها به کمیتِ کالری دریافتی اشاره نمی‌کند، بلکه کیفیتِ تغذیه را نیز زیر سوال می‌برد: میانگین کالری دریافتی روزانه به ۲۵۴۰ کیلوکالری کاهش یافته است، اما این رقم با وابستگی ۶۰ درصدی به غلات، تنها بر کیفیت پایین تغذیه تاکید دارد.

    این باز در حالی است که کاهش سرانه مصرف گوشت قرمز از ۱۲ کیلوگرم در سال ۱۳۹۰ به ۴ کیلوگرم در ۱۴۰۱، نشانه‌ای از جایگزینی پروتئین حیوانی با کربوهیدرات‌های ارزان‌قیمت است.

    حتی در این بین برخی فعالان بازار سرانه مصرف گوشت در دهک‌های پایین را کمتر از ۱ کیلوگرم در سال تخمین می‌زنند؛ و در نهایت این مساله افزایش تورم اقلام خوراکی در خرداد ماه، تنها یک آمار نیست، بلکه بازتابی از بحران عمیق معیشتی است که زندگی روزمره مردم را تحت‌الشعاع قرار داده است. عوامل متعددی دست به دست هم داده‌اند تا فشار اقتصادی بر دوش خانوار‌ها سنگین‌تر شود.

    برای مقابله با این وضعیت نیز اکنون کشور نیازمند اتخاذ سیاست‌های کارشناسانه، پایدار و مبتنی بر واقعیت‌های اقتصادی است، نه راه‌حل‌های مقطعی و نمایشی. تا زمانی که ریشه‌های تورم، از جمله نوسانات ارزی، هزینه‌های تولید و تاثیرات اقلیمی و منطقه‌ای به درستی مدیریت نشوند، امید به بهبود وضعیت سفره‌های مردم، همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی خواهد ماند.

    اقتصاد ایران در این مقطع، بیش از هر زمان دیگری نیازمند تدبیر، صداقت در بیان واقعیت‌ها و اقدام عملی برای حمایت از معیشت مردم است.

  • آمار تلخ از فقر غذايي ايراني‌ها / مردم دل‌شان مي‌خواهد ميوه و شير و لبنيات بخورند اما موجودي جيب‌شان نمی گذارد!

    آمار تلخ از فقر غذايي ايراني‌ها / مردم دل‌شان مي‌خواهد ميوه و شير و لبنيات بخورند اما موجودي جيب‌شان نمی گذارد!

    به گزارش اقتصادران، كيفيت سفره خانواده‌هاي ايراني همچنان نزولي است و در اين 4 ماهي كه از فعاليت دولت چهاردهم گذشته هم، اين سفره پرخاصيت‌تر نشده است . دليل بي‌رمقي سفره‌ها هم معلوم است؛ گراني .

    خانواده‌ها و به خصوص، مردمي كه صاحب فرزند خانه‌نشين يا مستاجر يا متاهلند، براي سر به سر كردن درآمد و مخارج، در حذف غيرضروري‌ها كه هيچ، در فهرست ضروري‌ها هم ناچار به كسر و تعديل شده‌اند تا براي خوراك؛ اين نياز اوليه بقا، جوابي داشته باشند اگرچه كه اين جواب الزاما، جواب درخور و مناسبي هم نيست ولي حداقل، شكم را سير مي‌كند … اول از هشدارهاي دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت شروع شد، وقتي اوايل دهه 1390 از استان‌هاي كهگيلويه و بويراحمد، سيستان و بلوچستان، هرمزگان، كرمان و خوزستان به عنوان 5 استان دچار «ناامني غذايي» اسم برد . كمي بعدتر و از نيمه دهه 1390 به دنبال اوج گرفتن موج تورم، روساي اتحاديه‌هاي توليد و تامين مواد غذايي، با لحن محافظه‌كارانه‌اي از «كاهش مصرف لبنيات» خبر دادند .

    از نيمه 1400 وقتي سيلاب گراني، تمام درآمد خانوار را بلعيد، اتحاديه‌هاي توليد و تامين مواد غذايي، محافظه‌كاري را كنار گذاشتند و به صراحت از شواهد مويد گرسنگي مردم به دليل حذف كردن مواد غذايي مفيد مي‌گفتند .

    اين شواهد كه هيچ‌گاه هم انكار نشد، گزارش‌هايي از كاهش عرضه، كاهش تقاضا، كاهش فروش گوشت قرمز، شير و ماست و پنير، تخم‌مرغ، ماهي و مرغ، ميوه و صيفي‌جات بود؛ همان اقلامي كه به دليل ويتامين‌ها و پروتئين‌هاي مفيدشان و نقشي كه در حفظ سلامت و پيشگيري از بيماري‌ها ايفا مي‌كنند، در رديف‌هاي دوم تا چهارم هرم غذايي قرار گرفته‌اند . به دنبال اين شواهد، دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت هم، گزارش خود را تكميل و اعلام كرد كه به فاصله 5 سال، به تعداد استان‌هاي دچار ناامني غذايي اضافه شده و حالا بايد براي رفع سوءتغذيه اهالي استان‌هاي بوشهر و ايلام و خراسان جنوبي هم تدبيرهاي فوري انديشيده شود.

    طي سه سال اخير اما، نه تنها در قبال گزارش دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت و شواهد اعلام شده از سوي اتحاديه‌هاي توليد و تامين مواد غذايي، جواب مناسبي ارايه نشد، تداوم گراني‌ها به وضع بدتري منجر شد؛ كاهش 50 الي 60 درصدي سرانه مصرف ميوه، كاهش 80 كيلويي سرانه مصرف شير و لبنيات، كاهش 50 درصدي سرانه مصرف گوشت قرمز، كاهش 7 كيلويي سرانه مصرف گوشت مرغ، كاهش 60 درصدي سرانه مصرف گوشت ماهي، كاهش 15 كيلويي سرانه مصرف برنج و… اين اعدادي بود كه اتحاديه‌هاي توليد و تامين مواد غذايي بر اساس افت فروش و توليدات‌شان در سال 1402 اعلام مي‌كردند و مي‌گفتند كه روند كاهش و حذف مواد غذايي مفيد كه از نيمه دهه 1390 آغاز شده بوده، در طول 7 سال ادامه پيدا كرده است .

    در كنار اين اعداد كه واقعيت‌هاي كف بازار بود، «سبد غذايي خانوار» كه زمستان پارسال توسط معاون وزارت بهداشت ابلاغ شد، در محاسبه ميانگين مصرف روزانه 13 گروه ماده خوراكي (نان، برنج، ميوه‌ها، سبزيجات، گوشت قرمز، گوشت سفيد، قند و شكر، سيب‌زميني، روغن‌هاي نباتي، ماكاروني، حبوبات و مغزها، لبنيات و تخم‌مرغ) كالري مورد نياز يك فرد بزرگسال را كاهش داد تا با پوشش «حفظ سلامت از طريق دريافت كمتر مواد غذايي» توجيهي براي گراني‌هاي منجر به كاهش قدرت خريد مردم بتراشد. آنچه در «سبد غذايي خانوار» وزارت بهداشت دولت سيزدهم محاسبه شد، حدود 200 كالري كمتر از نياز روزانه يك فرد بزرگسال بود در حالي كه نسخه مشابه همين سبد غذايي كه سال 1392 ابلاغ شده بود، ميزان كالري مورد نياز هر فرد بزرگسال را حدود 2690 تا 2549 كيلو كالري در روز محاسبه مي‌كرد ولي در سبد غذايي ابلاغي دولت سيزدهم، اين عدد به 2386 كالري كاهش يافته بود .

    حالا چهار ماه از آغاز فعاليت دولت چهاردهم گذشته و معاون جديد وزارت بهداشت درباره واقعيت‌هايي كه طي سه سال اخير پنهان نگه داشته شد، حرف مي‌زند و از فقر غذايي ايراني‌ها مي‌گويد و از كمبود دريافت كالري مردم مي‌گويد و…. چهارشنبه 14 آذر امسال، عليرضا رييسي كه در دولت دوازدهم هم معاون وزارت بهداشت بود و در دولت چهاردهم به همان مسووليت پيشين خود بازگشته، هشدارهايي درباره سفره‌هاي نيمه خالي و بي‌كيفيت و شكم سيركن ايراني‌ها مطرح كرد و گفت: «سرانه مصرف گوشت (سفيد و قرمز) در يك جامعه سالم بايد ۷۵ گرم در روز باشد در حالي كه اين سرانه در كشور ما اكنون پايين‌تر و حدود ۳۵ گرم در روز است؛ يعني تقريبا نصف. سرانه مصرف فيبر (انواع سبزيجات) در مجموع روزانه بايد حدود ۲۵ گرم باشد كه در كشور ما حدود ۱۵ گرم است.

    سرانه مصرف شير و لبنيات در كشور ما پايين و حدود روزانه يك واحد است در حالي كه توصيه روزانه آن حدود ۲ تا ۳ واحد است و هر گونه افزايش قيمت در شير و لبنيات، باعث كاهش بيشتر سرانه مصرف مي‌شود. در كشور ما، كمبود امگا ۳، عامل مرگ ۵۰ هزار نفر در سال است و 75 درصد ايراني‌ها دچار كمبود ويتامين د هستند.»

    آنچه معاون وزارت بهداشت درباره‌اش صحبت كرد و اعداد و ارقام درباره فقر ريزمغذي‌ها و فقر پروتئين به دليل كاهش مصرف مواد غذايي مفيد، يك روي داستان است اما روي ديگر، اجبار مردم به حذف مواد غذايي به دليل كاهش قدرت خريد است و اينكه اين اجبار، چه بر سر سلامت مردمي مي‌آورد كه نه به سبب سبك زندگي سالم و اتفاقا به دليل ناچاري و ناداري، مجبور به سبك زندگي ناسالم مي‌شوند و در حالي كه دل‌شان مي‌خواهد چند نوع ميوه بخرند و شير و لبنيات بخورند و سفره‌شان غني از ماهي و مرغ باشد، وقتي موجودي جيب‌شان را زير و رو مي‌كنند، وسع‌شان به بيش از يك غذاي بي‌خاصيت اما چرب و شكم پركن، كفاف نمي‌دهد .

    دكتر ناصر كلانتري؛ استاد دانشگاه و رييس سابق انيستيتو تحقيقات تغذيه كه مجري طرح‌هاي سفره‌هاي خانوار در دهه‌هاي 1380 و 1390 بوده، در گفت‌وگو با «اعتماد» تفاوت «انتخاب» مصرف مواد غذايي سالم و «اجبار» به مصرف مواد غذايي ناسالم به دليل شرايط اقتصادي خانوار و تبعات «شكم سير كردن» به جاي «سيري سلولي» را تحليل مي‌كند.

    تا سال 1398 وزارت بهداشت بارها اعلام كرد كه تمام گروه‌هاي سني در 8 استان كشور دچار ناامني غذايي شديد هستند. در اين هشدار، نام استان‌هايي مطرح شد كه اتفاقا، هم نرخ بيكاري بالايي داشتند و هم با نرخ بالاي آسيب‌هاي اجتماعي مواجه بودند و از خشكسالي 20 ساله هم آسيب‌هاي زيادي ديده بودند. ناامني غذايي تمام گروه‌هاي سني يك استان به چه معناست؟

    ناامني غذايي، دو نوع است؛ نوع اول، ناامني حاصل از دريافت ناكافي پروتئين و انرژي كه در اصطلاح تغذيه‌دانان، سوءتغذيه ناشي از كمبود دريافت پروتئين، انرژي و درشت مغذي‌ها و موسوم به گرسنگي شكمي و به معناي عجز فرد از تامين حداقل انرژي و پروتئين مورد نياز در يك شبانه‌روز است. نوع ديگري از ناامني غذايي، گرسنگي سلولي و موسوم به گرسنگي پنهان و ناشي از كمبود دريافت ريزمغذي‌ها و از جمله، املاح و ويتامين‌هايي مثل ويتامين آ و ويتامين‌هاي گروه ب و آهن و روي و يد و كلسيم است. ريزمغذي‌ها، عملكرد سلول‌هاي مختلف بدن را تامين مي‌كنند و در صورتي كه فردي دچار كمبود دريافت ريزمغذي‌ها باشد، ارگان‌هاي مختلف بدن اين فرد، عملكرد طبيعي خود را از دست مي‌دهند درحالي كه ممكن است اين فرد، سيري شكمي داشته باشد ولي آن ماده غذايي سير‌كننده، حاوي ريزمغذي‌ها نبوده و بنابراين، عملكرد سلول‌هاي مختلف در اعضاي بدن مثل مغز و كليه و قلب و عضلات و استخوان‌ها و حتي خون، مختل مي‌شود.

    فردي كه خودش را با نان و چاي شيرين سير مي‌كند، به دليل كمبود دريافت آهن، دچار «آنمي» يا همان كم خوني و فقر آهن مي‌شود كه به دنبال اين وضع، عملكرد اعضاي بدن و عضلات و اسكلت هم مختل خواهد شد و خستگي زودرس و گوشه‌گيري و بدخلقي ناشي از فقر آهن، حتي بر عملكرد مغز هم تاثير مي‌گذارد. گرسنگي سلولي، هم بر توسعه و هم بر پيشرفت تحصيلي و هم بر اشتغال فرد و جامعه تاثيرگذار است.

    در جامعه‌اي كه تعداد زيادي از جمعيتش، با كمبود دريافت ريزمغذي‌ها و در واقع، با گرسنگي پنهان مواجهند، نمي‌توانيم انتظار توسعه و پيشرفت داشته باشيم، چراكه ميانگين عمومي اين جامعه، افراد دچار فقر آهن يا فقر ويتامين آ و فقر ويتامين دي و كمبود روي هستند كه در سنين مختلف و در مقاطع مختلف تحصيلي و شغلي دچار عوارض گرسنگي سلولي خواهند شد چنان‌كه يادگيري و حافظه و تمركز و آموزش‌پذيري جمعيت محصلان اين جامعه مختل شده و به دنبال آن، تربيت و توليد نيروي انساني ماهر هم دچار اختلال مي‌شود.

    نيروي شاغل در اين جامعه به دليل كمبود دريافت ريزمغذي‌ها دچار خستگي زودرس و اختلال عملكرد عضلاني و اسكلتي و كاهش بازده كاري مي‌شوند. ميانسالان چنين جامعه‌اي هم نه تنها توانايي اشتغال ندارند بلكه آمار ابتلا به بيماري‌هاي ناشي از كمبود دريافت ريزمغذي‌ها و در واقع، همان بيماري‌هاي غيرواگير مزمن مثل ديابت و سرطان و چاقي و فشار خون بالا و سكته‌هاي قلبي و مغزي و آسم و آلرژي در اين گروه سني افزايش خواهد يافت، چراكه تمام ريزمغذي‌ها به دليل نقش حياتي در عملكرد هر يك از ارگان‌هاي بدن، در پيشگيري از بيماري‌هاي غيرواگير مزمن موثر است.

    فردي كه دچار كمبود ويتامين د باشد، به‌شدت در معرض ابتلا به ديابت، بيماري‌هاي آلرژيك، چاقي، بيماري‌هاي عفوني و تنفسي قرار دارد. در دوران شيوع كرونا، نتايج اغلب مطالعات نشان داد كه متوفيان اين بيماري يا حتي بيماراني كه به دليل بدحالي در بخش مراقبت‌هاي ويژه بستري شدند و با تنفس مصنوعي زنده ماندند اما دچار عوارض متعدد پساكرونا شدند، دچار كمبود شديد ويتامين د بودند چنان‌كه سطح ويتامين د در خون متوفيان، كمتر از 15 نانوگرم در ميلي ليتر بود.

    اوايل زمستان پارسال، يكي از معاونان وزارت رفاه اعلام كرد كه بعضي گروه‌هاي سني در ايران، كمبود دريافت كالري دارند و اين كمبود را با فقر و مشكلات معيشتي مرتبط دانسته بود. طي سه سال اخير به دنبال گراني قيمت كالاهاي اساسي، بارها اعضاي اتحاديه‌هاي اقلام خوراكي اين هشدار را مطرح كردند كه مصرف شير و لبنيات و گوشت قرمز به دليل گراني قيمت كاهش شديد داشته. آيا مطالعات رسمي و كشوري اين كاهش مصرف به دليل فقر و مشكلات معيشتي را تاييد مي‌كند؟

    مقايسه نتايج دو مطالعه در دهه‌هاي 1380 و 1390 مي‌تواند در كنار اين هشدارها قرار بگيرد. طي سال‌هاي 1397 و 1398 مطالعه‌اي در مورد بررسي مصرف خانوارهاي ايراني در كل كشور شامل شهرها، روستاها و حاشيه شهرها انجام داديم كه نتيجه اين مطالعه در مقايسه با مطالعه مشابهي كه طي سال‌هاي 1379 تا 1381 داشتيم، از كاهش نسبي دريافت كالري در كل جمعيت حكايت داشت و مي‌توانيم تاييد كنيم كه ميزان دريافت كالري مردم طي سال 1397 و 1398 نسبت به سال‌هاي 1379 تا 1381، كاهش يافته است.

    البته نتايج مطالعه 1397 و 1398 به هيچ‌وجه در مورد وضعيت دريافت كالري در سال‌هاي 1401 و 1402 كه با تورم نسبتا بالا و تغييرات قيمت دلار مواجه بوديم، قابل تعميم نيست چون با وجود بحران‌هاي اقتصادي در بازه 20 ساله بعد از سال 1379، در مطالعه 1398 ميزان كاهش دريافت كالري چندان نگران‌كننده نبود و حتي ميانگين مصرف نان و غلات و تخم‌مرغ و برنج و حبوبات با نتايج مطالعه 1381 تفاوت معناداري نداشت.

    فردي كه با مشكل معيشتي مواجه مي‌شود، كدام اقلام خوراكي را از سبد غذايي خود يا خانواده‌اش حذف مي‌كند؟

    به‌ طور معمول، گرسنگي شكمي و كمبود دريافت كالري، ناشي از مشكلات اقتصادي است. فرد دچار گرسنگي شكمي، فردي است كه حتي توان خريد نان يا روغن يا شكر يا مواد غذايي شكم پر كن و انرژي‌زا را نداشته. گرسنگي سلولي اما به دليل شرايط متفاوتي اتفاق مي‌افتد. فرد دچار كمبود دريافت ريزمغذي‌ها، ممكن است مشكل اقتصادي هم داشته باشد ولي حتما با فقر فرهنگ و سواد تغذيه‌اي هم مواجه است.

    بسياري افراد از قشر مرفه جامعه، دچار كمبود دريافت ريزمغذي هستند چون با وجود توان مالي براي خريد انواع مواد غذايي، از دانش انتخاب مواد غذايي مفيد و غني از ريزمغذي‌ها بي‌بهره بوده‌اند. رفتار فرد يا جامعه در مواجهه با مشكلات معيشتي، معمولا به اين شكل تغيير مي‌كند كه سيري شكمي به قيمت حذف ريزمغذي‌ها حفظ شود به اين معنا كه گوشت قرمز يا لبنيات، به دليل گراني قيمت از سبد غذايي خانوار حذف شده و حبوبات و غلات جايگزين مي‌شود تا علاوه بر حفظ سيري شكمي و انرژي‌زايي، تا حدي نياز پروتئين و كلسيم را هم تامين كند.

    با توجه به اينكه مركز آمار در گزارش‌هاي دوره‌اي و سالانه‌اش، گروه سني 15 تا 64 ساله را در گروه شاغلان كشور قرار مي‌دهد، تاثير كمبود دريافت كالري يا گرسنگي سلولي براي اين گروه سني چه خواهد بود؟

    تعريف هرم غذايي براساس گروه سني، كار دشواري است و معمولا نياز غذايي يك جامعه به صورت ميانگين محاسبه مي‌شود چنان‌كه طبق نتايج آخرين بررسي‌ها، ميانگين كالري مورد نياز براي يك فرد بالغ با وزن 60 كيلو، به حدود 2200 كيلو كالري در روز رسيده كه البته مي‌توان گفت با اين عدد، امنيت تامين انرژي و كالري براي اين فرد حفظ شده و حالا اگر اين فرد در طول يك شبانه‌روز 55 گرم پروتئين، 1030 ميلي‌گرم كلسيم، 18 ميلي‌گرم آهن، 545 ميكروگرم ويتامين آ و 1.11 صدم ميلي‌گرم ويتامين ب دريافت كرده باشد، امنيت دريافت پروتئين و ريزمغذي‌هايش هم حفظ شده است.

    اما تاكيد مي‌كنم كه دريافت 2200 كيلو كالري، يك عدد ميانگين است و وقتي مي‌گوييم ميانگين دريافت كالري روزانه در كل كشور و چه در شهر و چه در روستا و چه در حاشيه شهرها، به 2200 كيلو كالري رسيده، اين عدد به اين معناست كه جمعيت فقير و دچار مشكلات معيشتي، 240 كيلو كالري از همين عدد ميانگين هم كمتر دريافت كرده‌اند. در مرحله بعد، بايد نگاهي به سياست‌هاي ملي بيندازيم و ببينيم دولت‌ها براي تامين امنيت دريافت پروتئين و كالري و انرژي در اقشار فرودست چه اقداماتي انجام داده‌اند. حتما دهك‌هاي 8 و 9 و 10 و حتي دهك 7، بيش از 3500 كيلو كالري در روز دريافت مي‌كنند اما ممكن است ميزان دريافت انرژي در دهك‌هاي 1، 2، 3 و 4 كمتر از 2000 يا 1900 يا 1800 كالري در شبانه‌روز باشد.

    بنابراين، وقتي به عدد ميانگين دريافت 2200 كالري در كل كشور مي‌رسيم يعني حتما با جمعيتي مواجهيم كه بسيار كمتر از همين ميانگين، كالري دريافت كرده‌اند. دولت‌ها موظفند بدون توجه به‌آن عدد ميانگين، اين جمعيت دچار فقر دريافت كالري را پيدا كنند. آمار جمعيت دچار كاهش كالري دريافتي، نشانه‌اي از سياست‌هاي توزيع درآمد و اشتغال‌زايي و عدالت اجتماعي هستند. در همان مطالعه‌اي كه در سال‌هاي 1397 و 1398 انجام داديم، تعداد جمعيتي كه دريافت كالري‌شان نسبت به ميانگين نتايج مطالعه 1379 كاهش يافته بود، يك هشدار پررنگ بود چون به ما مي‌گفت كه مثلا اگر پدراني به دليل از دست دادن شغل نتوانند شكم خانواده‌شان را با غذاي مفيد و كافي سير كنند، حتما تاثير اين وضع را در وضعيت رشد فرزندان اين خانواده‌ها و حتي در آمار سوءتغذيه حاد كودكان كمتر از 5 سال خواهيم ديد.

    البته نتايج مطالعه‌اي كه حدود 10 سال قبل انجام داده بودم، به من نشان داد كه در آن زمان، بابت سوءتغذيه حاد ناشي از كمبود دريافت پروتئين و كالري دچار معضل نيستيم و كمتر از 2درصد كودكان زير 5 سال ما سوءتغذيه حاد داشتند. گواه اين وضع كه تا امروز هم ادامه يافته، تخت‌هاي بيمارستان‌هاست چون درمان كودكان دچار سوءتغذيه حاد در بيمارستان‌ها انجام مي‌شود و فعلا در بيمارستان‌هاي‌مان گزارشي از شلوغي مراجعه چنين كودكاني نداريم، ولي سوءتغذيه مزمن، شرايطي متفاوت دارد.

    كودك مبتلا به سوءتغذيه مزمن، كودكي است كه به ‌طور معمول، مثلا بايد روزانه هزار كيلو كالري دريافت انرژي داشته باشد درحالي كه روزانه 750 كيلو كالري دريافت انرژي دارد. نتايج كاهش دريافت انرژي در درازمدت و مثلا در يك دوره يك ساله يا دو ساله، در كوتاه قدي تغذيه‌اي كودك پديدار خواهد شد و البته در آينده اجتماعي و اقتصادي اين كودك هم تاثيرگذار خواهد بود. نتايج مطالعات اقتصادي و جامعه شناختي نشان مي‌دهد كه افرادي كه در كودكي دچار كوتاه قدي تغذيه‌اي مي‌شوند، در سن اشتغال و در مقايسه با همسالاني كه رشد قدي مناسبي داشته‌اند، هم به فرصت‌هاي شغلي كمتري دست پيدا مي‌كنند و هم درآمد كمتري خواهند داشت.

    هرم غذايي مفيد و مغذي با چه مبنايي تعريف مي‌شود؟

    قاعده هرم غذايي، نان و غلات است. يك فرد 25 ساله با وزن 60 كيلو بايد در شبانه روز 7 تا 8 واحد نان و غلات شامل نان، برنج، ذرت، ارزن يا جو بخورد. رديف دوم هرم، سبزيجات و ميوه‌هاست كه نقش حياتي در تامين ريز مغذي‌ها و به خصوص، ريزمغذي‌هاي محلول در آب دارند و هر فرد بالغ بايد در شبانه‌روز، دو تا سه سهم ميوه و 4 الي 5 سهم سبزيجات مصرف كند. رديف سوم هرم، انواع گوشت، حبوبات و تخم‌مرغ و رديف چهارم، شير و لبنيات است.

    شير و لبنيات، در تامين ريزمغذي‌هاي محلول در چربي مثل انواع ويتامين‌هاي آ، د، ‌اي، كا و روي نقش حياتي دارند و باعث سيري سلولي و پيشگيري از گرسنگي سلولي مي‌شوند. يك فرد بالغ بايد به ‌طور ميانگين در هر روز، دو تا سه سهم گوشت و حبوبات و تخم‌مرغ و 4 سهم شير و لبنيات مصرف كند. مصرف 60 گرم گوشت بدون چربي و بدون استخوان يا يك عدد تخم‌مرغ در هر روز هم مي‌تواند نياز پروتئين حيواني و آهن و روي مورد نياز بدن فرد بالغ را تامين كند. آخرين رديف در هرم غذايي، روغن و شكر و قندهاي ساده است كه بايد به كمترين ميزان مصرف شود.

    اگر فردي به دليل مشكلات مالي و گراني قيمت اقلام غذايي مفيد، مجبور به حذف هر كدام از اين رديف‌هاي هرم باشد يا ناچار شود غذاهايي مصرف كند كه ارزان‌ترند ولي فقط به سيري شكمي منجر مي‌شوند، با چه عوارضي مواجه خواهد شد؟

    اگر يك فرد بالغ، ميوه و سبزيجات، تخم‌مرغ و لبنيات و گوشت را به دليل قيمت گران اين مواد غذايي، از سبد خانوارش حذف كند و به سمت نان و روغن و مواد غذايي انرژي‌زا برود، اگرچه كه شكمش سير خواهد شد ولي سلول‌هاي بدنش گرسنه‌اند.

    عوارض اين حذف در گروه‌هاي سني مختلف، متفاوت است اما بيشترين عارضه را در كودكان شاهد خواهيم بود. با حذف اين مواد غذايي مفيد از سبد خانوار، كودك ما رشد مناسب نخواهد داشت و آموزش‌پذير نخواهد بود و آمار ترك تحصيل افزايش خواهد يافت و تمركز و حافظه كودكان‌مان دچار نقص خواهد شد. كارگر و نيروي مولد هم در صورت حذف اين مواد غذايي از سبد خانوار، بازدهي مفيد كمتري خواهد داشت. حذف ميوه و سبزي از سبد غذايي خانوار، به فقر بسياري از ويتامين‌هاي محلول در آب منجر مي‌شود درحالي كه اين ويتامين‌ها در حفظ عملكرد سلولي هر فرد، نقش حياتي دارند و به عنوان مثال، فقر ويتامين سي باعث ابتلا به بيماري‌هاي ناشي از كمبود ويتامين سي مي‌شود.

    مهم‌ترين تاثير حذف سبزي و ميوه از سبد خانوار، خستگي و خمودگي و بي‌حالي و بي‌انگيزگي براي فعاليت‌هاي روزانه است چون تمام ويتامين‌هاي محلول در آب، نقش حياتي در حفظ عملكرد تك تك ارگان‌هاي بدن دارند. فردي كه به دليل مشكلات معيشتي، حبوبات، گوشت يا برنج را از سبد غذايي حذف كرده و با چربي‌ها و نان شكمش را سير مي‌كند، در درازمدت با اختلالات ناشي از افزايش چربي در بدن، افزايش فشار خون، رسوب چربي در عروق، اختلال در عملكرد مغز، سرگيجه و ناتواني از انجام بسياري از فعاليت‌هاي روزمره و احتمالا سكته‌هاي قلبي و مغزي مواجه خواهد شد.

    از اوايل دهه 1390 هشدارهايي در مورد كوتاه قدي كودكان و افزايش بيماري‌هاي غيرواگير و ازجمله سرطان و بيماري‌هاي قلبي مطرح شده است. آيا اين وضع نتيجه تغييرات اجباري و ناگزير در هرم غذايي در همين دهه است؟

    كوتاه قدي تغذيه‌اي كودكان مي‌تواند در همين دهه خودش را نشان دهد. وقتي كالري دريافتي كودك، به‌ طور مزمن و به مدت دو يا سه سال كمتر از نياز كودك باشد، حتي در كودكان دهه قبل هم خود را نشان مي‌دهد ولي برخي از بيماري‌ها مثل سرطان و بيماري‌هاي قلبي-عروقي حتما ريشه در دو يا سه دهه قبل دارد چون امكان ندارد كه فردي در تمام سال‌هاي زندگي‌اش، از روال طبيعي و صحيح تغذيه‌اي پيروي كرده باشد و به ناگاه در ميانسالي دچار بيماري‌هاي مزمن و غيرواگير وابسته به تغذيه شود بلكه تاثيرات سبك زندگي غلط و از جمله تغذيه نامناسب را به مدت چند دهه با خود همراه مي‌كند و به همين دليل، اين قبيل بيماري‌ها، بيماري مزمن ناميده مي‌شوند.

    ديابت، برخي از سرطان‌ها، چاقي، فشار خون، سكته‌هاي قلبي و مغزي، به ‌طور مشخص وابسته به تغذيه و البته ناشي از اختلال تغذيه‌اي به مدت چند دهه هستند. مطالعه سال 1379 تا 1381 به ما نشان داد كه 40درصد جامعه، بيشتر از توصيه ما، 40درصد، مطابق با توصيه ما و 20درصد، كمتر از توصيه ما كالري دريافت مي‌كنند كه اين نتايج، حاكي از ناترازي در دريافت كالري بود. در همين مطالعه، بررسي ميزان دريافت ريز مغذي‌ها به ما نشان داد كه 20درصد جمعيت، بيشتر از توصيه ما و 30درصد، معادل توصيه ما دريافت دارند ولي 50درصد جامعه، دچار اختلال در دريافت ريزمغذي بودند. نقش دريافت ناكافي كالري و ريزمغذي‌ها و سبد ناتراز غذايي در سال‌هاي 1379 تا 1381 را امروز مي‌توانيم در افزايش بروز انواع سرطان و چاقي و فشار خون و سكته‌هاي قلبي و مغزي و ديابت ببينيم چون عوارض بيماري مزمن در آينده معلوم مي‌شود.

    بيماري‌هاي ناشي از تغذيه، يك مساله چند عاملي است. افزايش سرطان‌ها در جامعه به اين معناست كه در اين جامعه، علاوه بر كاهش مصرف ريزمغذي‌هايي مثل ويتامين دي يا ويتامين آ، آلودگي هوا و بقاياي سموم دفع آفات نباتي و آنتي‌بيوتيك‌هاي دامي در غذا افزايش يافته و الگوهاي زندگي افراد اين جامعه تغيير كرده و بي‌تحركي و مصرف غذاهاي فرآوري شده در اين جامعه افزايش يافته است. متاسفانه در كشورهايي مثل ما، هر دولت جديد، برنامه‌هاي خودش را مي‌آورد بدون آنكه برنامه دولت قبل مورد ارزيابي قرار بگيرد.

    اغلب دولت‌ها هم به برنامه‌هاي زودبازده علاقه دارند تا برنامه‌ها در دوره حضور خودشان به ثمر برسد. به دليل چنين نگرشي، اقدامات زيربنايي مثل اصلاح عادات و فرهنگ غذايي جامعه، اصلاح ساختار كشاورزي براي توليد محصولات سالم، اصلاح ساختار اقتصادي براي تامين معيشت جامعه و دسترسي عادلانه مردم به منابع اقتصادي و غذايي و اشتغال، حتما در طول 4 سال امكان‌پذير نيست و نياز به برنامه‌هاي بلندمدت دارد و تمام دولت‌ها هم بايد موظف به اجراي اين برنامه‌هاي بلندمدت باشند و اجازه تغيير در برنامه‌هاي جامع اشتغال، عدالت اجتماعي، توزيع عادلانه منابع، تامين سلامت، تامين امنيت غذايي، واردات و صادرات كالاهاي غذايي و امثال ان را نداشته باشند.

    تنها در چنين شرايطي مي‌توانيم بگوييم اگر مثلا بعد از انتشار نتايج تحقيق كشوري سال 1379 و شناسايي جمعيت دچار كمبود دريافت كالري يا ريز مغذي‌ها، برنامه‌اي براي كمك به تغذيه اين جمعيت آغاز مي‌شد، امروز به نتيجه مي‌رسيد و حتي گزارشي از كاهش فقر ريزمغذي‌ها ارايه مي‌داديم.

    در مطالعه جديدي كه نيمه دوم دهه 1390 انجام داديد، آيا جمعيت دچار فقر دريافت كالري يا ريزمغذي‌ها نسبت به آمار مطالعه سال 1379 تغيير كرده بود؟

    با توجه به اينكه نتايج مطالعه ما در سال 1397 نشان داد كه ميانگين دريافت كالري نسبت به سال 1379 كاهش يافته، حتما تعداد جمعيتي كه دريافت كالري‌شان حتي از توصيه ما هم كمتر بوده، نسبت به تعداد اين جمعيت در مطالعه سال 1379 بيشتر شده چون افزايش تعداد همين جمعيت دچار فقر كالري، به كاهش ميانگين دريافت كالري در مطالعه سال 1397 منجر شده و البته گاهي هم اين اعداد ميانگين مي‌تواند باعث غفلت از جمعيت دچار كمبود دريافت كالري شود، چراكه وقتي به عنوان مثال، ميانگين دريافت كالري جامعه را 2200 كيلو كالري و حدود 300 كيلوكالري كمتر از سال 1379 اعلام مي‌كنيم، حتما با جمعيتي مواجهيم كه مثلا 2100 كالري و حتي كمتر از ميانگين و جمعيتي هم 2600 كالري و بيشتر از ميانگين دريافت كرده‌اند و اين جمعيت دچار فقر دريافت كالري، مغفول مي‌مانند درحالي كه جزييات دقيق‌تر از همين گزارش كشوري نشان مي‌دهد كه اتفاقا تعداد اين جمعيت دچار فقر دريافت كالري نسبت به سال 1379 افزايش داشته و درنتيجه قدرمطلق ميانگين دريافت كالري را در كل كشور كاهش داده است.

    در حال حاضر در كشور ما گوشت قرمز گران‌ترين ماده غذايي در سبد غذايي خانوار است اما افرادي بنا به انتخاب خودشان و بنا به سبك زندگي‌شان يا حتي به دليل رژيم غذايي يا ممنوعيت پزشكي، مصرف گوشت قرمز را حذف كرده و مثلا، حبوبات را جايگزين مي‌كنند اما در مقابل اين افراد، با جمعيتي مواجهيم كه اصلا توان خريد گوشت قرمز ندارند و جمعيتي هم جز دو يا سه نوبت در طول سال، درحسرت طعم گوشت قرمز هستند. چقدر تفاوت هست بين فردي كه آگاهانه و بنا به سبك زندگي سالم، مصرف يك ماده غذايي گران‌قيمت مثل گوشت قرمز را قطع مي‌كند با فردي كه به دليل ناتواني اقتصادي، مجبور به حذف خريد اين ماده غذايي گران‌قيمت از سبد خانوار مي‌شود؟

    حذف يك ماده غذايي، چه از سر اجبار و چه به دليل انتخاب آگاهانه، به تنهايي بر سلامت مردم تاثيرگذار نيست اما مهم اين است كه فرد مرفهي كه سبك زندگي سالم دارد، چون همواره تغذيه سالم داشته و ويتامين و ريزمغذي‌ها را به مقدار كافي دريافت كرده، حالا هم با توصيه پزشك و طبق يك رژيم غذايي علمي، گوشت قرمز را با يك ماده غذايي مفيد جايگزين مي‌كند تا بابت حذف گوشت قرمز، دچار عوارض ناشي از كمبود ويتامين‌ها و ريزمغذي‌ها نشود اما خانواده فقير، به دليل ناتواني اقتصادي و معيشتي، ناچار مي‌شود خريد گوشت قرمز را حذف كند چون پولي براي خريد گوشت قرمز ندارد و بنابراين حذف گوشت قرمز از سبد غذايي اين خانواده، در واقع نوعي صرفه‌جويي است و به همين دليل، اين خانواده به فكر جايگزيني گوشت قرمز هم نخواهد بود.

    قشر فقير جامعه ما، وقتي به دليل مشكلات معيشتي ناچار به حذف يا كاهش مصرف گروه گوشت‌ها يا گروه لبنيات يا ميوه و سبزي مي‌شوند، حتما دچار اثرات منفي اين حذف و كاهش در بدن‌شان خواهند بود. مقايسه نتايج مطالعات 1379 و 1397 به ما نشان داد كه در فاصله اين دو تاريخ، ميزان مصرف ميوه و لبنيات، كمي افزايش داشته و در مطالعه 1397 متاسفانه ميزان مصرف غذاي فرآوري شده، بيشتر از اعداد مطالعه سال 1379 بود.

    علت افزايش مصرف غذاي فرآوري شده در جامعه ايراني را چطور تحليل مي‌كنيد؟

    يكي از دلايل اين افزايش، تغيير در شيوه زندگي به دليل تاثيرپذيري از سبك زندگي جوامع غربي با ابزاري همچون اينترنت، ماهواره و فضاي مجازي و رشد شهر نشيني و غلبه رفتارهاي زندگي صنعتي است. اما يكي از دلايل هم، اجبار آدم‌ها به اشتغال چندگانه براي گذران زندگي است كه در چنين شرايطي، فرصت تغذيه سالم از دست مي‌رود.

    ولي مصرف غذاي فرآوري شده درحالي در جامعه ما افزايش يافته كه مردم گاهي از هزينه‌هاي ضروري مثل هزينه درمان چشم‌پوشي مي‌كنند.

    چشم‌پوشي از هزينه درمان و افزايش مصرف غذاي فرآوري شده، ريشه در ضعف فرهنگي دارد. بارها در بيمارستان‌ها با مادراني مواجه شده‌ام كه از تامين هزينه خريد دارو براي فرزندشان ناتوان بودند اما 10 النگوي طلا به دست داشتند چون در كشورهايي مثل ايران كه با تورم دست و پنجه نرم مي‌كنند، زيورآلات يك جور سرمايه‌گذاري براي آينده محسوب مي‌شود و به همين دليل، مادر خانواده از درمان خود يا بچه‌اش چشم پوشي مي‌كند ولي حاضر نيست النگوهايش را بفروشد.به نظر می‌رسد در كشورهايي مثل ايران با يك اقتصاد غيرقابل پيش‌بيني، صرف شدن تمام درآمد خانواده براي خوراك به دليل نا اميدي به آينده، يك رفتار طبيعي باشد و بنابراین، خوراك حتي از سلامت و آموزش و تفريحات سالم و حتي خريد پوشاك مهم‌تر است.

  • استان‌های غنی از انرژی و ثروت غرق در بحران غذایی / 8 استان و ۷ سال بی‌توجهی، سوء مدیریت و فاجعه انسانی!

    استان‌های غنی از انرژی و ثروت غرق در بحران غذایی / 8 استان و ۷ سال بی‌توجهی، سوء مدیریت و فاجعه انسانی!

    به گزارش اقتصادران، «۸ استان کشور از نظر تغذیه نیاز به توجه بیشتری دارند که در سند ملی امنیت غذایی نیز برنامه‌ها و اقداماتی برای بهبود وضعیت امنیت غذایی در این استان‌ها تدوین شده است که باید با همکاری همه دستگاه‌های ذیربط اجرایی شود. این ۸ استان شامل سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، ایلام، هرمزگان، بوشهر، خوزستان، کرمان و خراسان جنوبی است.» (مرداد سال ۱۴۰۳)

    «به دلیل شرایط اقتصادی و همچنین کرونا و پیامد‌های آن، سوءتغذیه در سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان، خراسان جنوبی و خوزستان افزایش یافته است.» (مهر سال ۱۴۰۰)

    حدود سه سال بین گفته شدن این سه جمله فاصله است، اما به نام استان‌های مطرح شده نگاه کنید؛ فرقی ندارد، ابتدای دولت رئیسی یا انتهای آن باشد؛ دولت روحانی رسیده باشد یا نوبت دولت مسعود پزشکیان باشد، گویا قرار است نام این استان‌ها همین طور ثابت بماند و هر بار مسئولی برسد و وعده‌ای بدهد و از تدوین طرح تازه بگوید و باز ماجرا همان باشد که بوده و هست.

    ۸ استان کشور در بحران عدم امنیت غذایی

    این بار «محمد اسماعیل مطلق» رئیس دبیرخانه شورای عالی سلامت و امنیت غذایی کشور در گفتگو با ایلنا از استان‌هایی نام برده که در بحران غذایی هستند و گفته است که «۸ استان کشور از نظر تغذیه نیاز به توجه بیشتری دارند که در سند ملی امنیت غذایی نیز برنامه‌ها و اقداماتی برای بهبود وضعیت امنیت غذایی در این استان‌ها تدوین شده است. این ۸ استان شامل سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، ایلام، هرمزگان، بوشهر، خوزستان، کرمان و خراسان جنوبی است. با توجه به اهمیت دسترسی آحاد جامعه بویژه اقشار کم درآمد به سبد غذایی حداقلی، برای تامین پروتئین و کالری و ریزمغذی‌ها به منظور رفع نیاز‌های تغذیه‌ای و حفظ سلامت جامعه و در جهت هدفمندی یارانه‌ها اقداماتی در دبیرخانه شورا بعمل آمده است.».

    اما در سال ۱۴۰۰ این «زهرا عبداللهی»، مدیرکل دفتر تغذیه وزارت بهداشت بود که به ایلنا گفته بود که «شاخص لاغری کودکان در سیستان و بلوچستان از ۶ درصد به حدود ۱۲درصد، و در خراسان جنوبی از ۵ درصد به ۸درصد رسیده است.

    افزایش ناامنی غذایی به ویژه در مناطق محروم منجر به افزایش سوء تغذیه کودکان زیر پنج سال و دیگر گروه‌های آسیب‌پذیر مانند مادران باردار شده است.
    هشدار به مسئولان درحال حاضر این است که اگر به موقع برای وضعیت امنیت غذایی مردم کاری انجام نشود با شیوع بیش از پیش سوءتغذیه و کمبود ریزمغذی‌ها مواجه خواهیم بود.»

    تکرار نام استان‌های مشخص در بحران عدم امنیت غذایی

    اخطار درباره همین استان‌ها، ۷ سال قبل!

    اما وضعیت از این هم می‌تواند عجیب‌تر باشد اگر بدانید وزارت بهداشت حدود ۷ سال قبل و در تابستان ۹۶ گزارش داده بود که ۷ استان کشور در وضعیت ناامن و بسیار ناامن غذایی هستند.
    در این گزارش سه استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان و کهگیلویه و بویراحمد بسیار ناامن توصیف شده اند. استان‌های ایلام، خوزستان، بوشهر و کرمان در وضعیت ناامن غذایی به سر می‌برند.
    تقریبا نام همان استان‌ها تکرار شده و عجیب‌تر این که مشکل برطرف که نشده یک استان دیگر هم اضافه شده است.

    در همان سال، اما تحقیقات محدود دانشگاهی نیز در شمال غرب ایران نشان داده است که براساس آن تنها در شهرستان خوی از توابع آذربایجان شرقی ۵۹ درصد از خانوار‌ها در وضعیت ناامنی غذایی به سر می‌برند.
    یعنی با این روند می‌توان این طور ارزیابی کرد که تقریبا نصف استان‌های کشور در سال ۱۳۹۶ در طیف نسبتا ناامن غذایی تا بسیار ناامن غذایی قرار می‌گیرند.

    تکرار نام ۵ استان یک دهه پیش از این

    ماجرای اخطار‌های زنجیره ای، اما همین جا خاتمه نیافت و به گزارش اقتصاد ۲۴ و هشت سال پیش از این، در دی ماه سال ۱۳۹۵ نیز گزارش دیگری منتشر شده بود که نشان می‌داد وضعیت امنیت غذایی دستکم در ۷ استان اسفبار است.
    در آن زمان و بنا به گفته دبیر اجرایی طرح بهبود امنیت غذا و تغذیه در کرمان اعلام شد که بر اساس پژوهش‌های سمپات، سال ۱۳۹۰ هفت استان‌ بوشهر، سیستان و بلوچستان، خوزستان، هرمزگان، ایلام، کهکیلویه و بویراحمد و کرمان در وضعیت بسیار ناامن غذایی قرار دارند.
    تکرار همان نام همان استان‌ها دوباره!حالا یک دهه دیگر هم باز می‌توانیم به عقب برویم.
    به گزارش اقتصاد ۲۴، «زهرا عبداللهی» به عنوان مدیرکل دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور یکبار هم دقیقا ۱۰ سال پیش و در شهریور سال ۱۳۹۳ از وجود سوء تغذیه و ناامنی غذایی در پنج استان کهگیلویه وبویراحمد، سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان و خوزستان خبر داده بود.

    زهرا عبداللهی، اما در سال ۱۳۹۳ و در گفتگو با ایرنا گفته بود: «البته این استان‌ها همراه با تحول و بهبودی که در دو دهه اخیر در سایر استان‌ها کشور در زمینه امنیت غذایی ایجاد شده، بهبود نسبی یافتند، ولی همچنان با توجه به شاخص‌های مورد نظر جزو استان‌های بسیار نا امن غذایی قرار دارند.»

    جالب اینکه در یک دهه گذشته با همه طرح‌های تغییر و تحول و پیدا شدن مشکل و البته وعده‌های مکرر مسئولان دستکم در سه دولت اخیر، هیچ راهکاری نه تنها نبوده که بر تعداد این استان‌های دارای بحران حتی افزوده می‌شود و این موارد که ذکر شد تنها بخشی از هشدار‌هایی است که بار‌ها در رابطه با مساله عدم امنیت غذایی و بحران مواد غذایی در کشور داده شده است، به طوری که به نظر می‌رسد حداقل خانم عبداللهی در برهه زمانی مسئولیت خود هر چند ماه یکبار روی مشکلات تاکید کرده، اما هر بار کمتر از قبل سخنانش از سوی مقامات کشور شنیده شده است.

    ناامنی غذایی به چه شرایطی گفته می‌شود؟

    اما ناامنی غذایی گاهی نه به صورت حاد بلکه خفیف و بالقوه است و بیم آن می‌رود که اگر کنترل نشود در آینده به ناامنی غذایی مزمن تبدیل شود.
    ایران در نقشه جهانی امنیت غذایی که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، منطقه بحرانی معرفی شد؛ اما اکنون و به فاصله ۱۴ سال بعد به نظر می‌رسد دیگر آن اخطار اولیه کاملا به بحران جدی تبدیل شده است.
    ناامنی غذایی زمانی رخ می‌دهد که افراد در طول ۲۴ ساعت به غذای کافی و باکیفیت دسترسی نداشته باشند و یا اینکه رژیم غذایی شان فاقد مواد مغذی و ایمن برای تامین سلامت شان باشد.

    شرط اول در امنیت غذایی امکان دسترسی است، یعنی تولید غذا، انبارسازی و عرضه مناسب آن در سطح استان مهیا باشد؛ در ایران کشاورزی منبع اصلی تولید غذاست. پس طبیعی است که استان‌هایی که به دلیل تغییرات اقلیمی، فرسایش خاک، کمبود منابع آب و سوء مدیریت نتوانسته یا نمی‌توانند کشاورزی کنند امکان کمتری برای تولید محلی غذا خواهند داشت.

    با این تعریف دیگر عجیب نیست که استان‌هایی همچون خراسان شمالی، بوشهر، هرمزگان و سیستان و بلوچستان و برخی دیگر از استان‌های کشور با مشکلات جدی در مورد تغذیه سالم و امنیت غذایی مواجه هستند.

    از سوی دیگر قدرت اقتصادی و سبد خرید خانواده نیز رابطه مستقیم با هم دارند. افزایش قیمت مواد غذایی تاثیر هولناکی بر کاهش تنوع و کیفیت رژیم غذایی بسیاری از مردم به ویژه طبقات فرودست در سال‌های اخیر گذاشته است.

    سوء تغذیه با کودکان چه می‌کند؟

    از اصلی‌ترین آسیب دیدگان بحران‌های غذایی در جهان، کودکان هستند. سوء تغذیه کودکان زیر ۵ سال خود را به صورت لاغری، کم وزنی و کوتاهی قد نشان می‌دهد و شواهدی نیز وجود دارد که در برخی از استان‌ها همزمان با کرونا و تورم، میزان سوء تغذیه نسبت به سال‌های گذشته بیشتر شده است.

    تا قبل از دو سال اخیر نیز وضعیت تغذیه در ایران از حداقل‌های استاندارد فاصله داشته است؛ گزارش سازمان ملل متحد درباره وضعیت امنیت غذایی و تغذیه در ایران طی سال‌های ۹۶ تا ۹۸ نشان می‌دهد تعداد خالص افرادی که از کمبود تغذیه رنج می‌برند از ۳/۶ میلیون نفر به ۳/۹ میلیون نفر افزایش یافته است.
    این رقم در ۵ سال اخیر با توجه به تعداد استان‌هایی که افزایش یافته حتی بیشتر نیز شده است.

    نرخ تورم ۱۲ ماهه مواد غذایی روی ۶۱ درصد

    اکنون ایران در حال حاضر یکی از پنج کشور جهان با بیشترین نرخ تورم است و همین مساله معیشت تعداد زیادی از مردم را زیر فشار مضاعف قرار داده و بر اساس گزارش مرکز آمار ایران نرخ تورم ۱۲ ماهه در گروه خوراکی‌ها بین ۶۱.۳ درصد برای دهک دهم است.

    نرخ بالای تورم از یک‌سو و سرکوب دستمزدی و رشد بیکاری از سوی دیگر باعث سقوط قدرت خرید شده و بیشترین ضربه را به سبد خوراکی‌ها وارد کرده و گزارش‌های مختلف نشان از کاهش شدید مصرف گوشت قرمز، برنج ایرانی، لبنیات و حبوبات دارد.

    سوء تغذیه آغاز بحران نسلی

    در این شرایط باید به اثرات طولانی مدت این مدل از سوء تغذیه نیز توجه کرد؛ اینکه اکنون این وضعیت مصرف مواد غذایی و مدل مصرف مواد غذایی در میان ایرانیان می‌تواند منجر به بروز بحران جدی نسلی شود.
    برای مثال در حالی که میزان مصرف سالیانه شیر و لبنیات ایران، یک سوم استاندارد جهانی است. در شرایطی که در کشور‌های توسعه یافته مصرف سالیانه شیر و لبنیان رقمی حدود ۲۰۶ کیلوگرم است، در سال ۱۴۰۲ در ایران سرانه مصرف شیر ۱۹۰ گرم در روز و ۷۰ کیلوگرم در سال برای هر فرد بوده است.

    آن هم در شرایطی که بنا به اعلام وزارت بهداشت ۶۰ درصد دانش‌آموزان به صورت روزانه شیر و ۴۰درصد نیز سبزی و میوه مصرف نمی‌کنند که گاهی اوقات به دلیل محرومیت‌های مالی است. پیشتر نیز مدیرکل بهداشت، درمان و امور بیمه کمیته امداد گفته بود ۲۰۰ هزار کودک زیر ۶ سال در کشور به دلیل فقر از سوء‌تغذیه رنج می‌برند. همچنین کمیته امداد نیز اعلام کرده بود که ۱۶ تا ۲۰میلیون ایرانی در فقر مطلق زندگی می‌کنند.

    بحرانی که باید به سرعت حل شود

    اما یکی از راه‌های رسیدن به امنیت غذایی تخصیص مجدد منابع با هدف افزایش سطح رفاه گرو‌ه‌های کم‌درآمد است؛ سیاستی که در دولت‌های مختلف هیچ‌گاه اولویت نداشته است. حتی در زمان هدفمندی یارانه‌ها که با همین قصد انجام شد پژوهش‌ها نشان می‌دهد، قیمت مواد غذایی افزایش و درآمد واقعی خانوار‌ها کاهش یافته است.

    در حال حاضر با وجود تورم بی‌سابقه و عدم توجه سیاست گذاران به وضعیت معیشتی، خانوار‌ها از لحاظ تامین مواد غذایی در شرایط نامناسبی قرار دارند و با توجه به خشکسالی و وضعیت اقتصادی احتمال ناامنی غذایی بیشتر از گذشته می‌رود و روند افزایش قیمت‌ها، سوء تغذیه شدید به خصوص برای نوزادان و کودکان را به دنبال خواهد داشت. این امر زمینه‌ساز مشکلات جسمی فراوانی برای نسل‌های آینده نیز می‌شود. به نظر می‌رسد که با تداوم رشد اقتصادی منفی در سال جاری، در غیاب حمایت‌های دولتی جمعیت بیشتری به زیر خط فقر سقوط خواهند کرد.

  • مردم این 8 استان دچار «ناامني غذايي» هستند

    مردم این 8 استان دچار «ناامني غذايي» هستند

    به گزارش اقتصادران، روزنامه اعتماد نوشت:

    تير 1393 و حدود يك‌سال بعد از مطالعه وزارت بهداشت درباره وضعيت مصرف مواد غذايي در كشور، اعلام شد كه 5 استان با ناامني غذايي مواجهند و براي اولين‌بار، «ناامني غذايي » به فهرست واژگان توصيف وضع معيشتي مردم كشور وارد شد .

    منبع اين خبر، زهرا عبداللهي؛ مدير دفتر بهبود تغذيه وزارت بهداشت بود كه گفت استان‌هاي كهگيلويه و بويراحمد، سيستان و بلوچستان، هرمزگان، كرمان و خوزستان، دچار سوءتغذيه و ناامني غذايي هستند و شاخص‌هايي همچون ميانگين قد، دريافت ريزمغذي‌ها و انواع ويتامين‌ها در جمعيت اين 5 استان از ميانگين كشوري بسيار پايين‌تر است . البته « ناامني غذايي » واژه جديدي نبود و در سازمان‌هاي بين‌المللي مثل بانك جهاني يا سازمان خواروبار جهاني و دفترهاي تخصصي وابسته به سازمان ملل متحد، سال‌ها بود كه اين واژه، جايگزين « سوءتغذيه » و با مفهومي كامل‌تر و فراگيرتر، مترادف با محروميت از غذاي سالم و مفيد به دليل مشكلات اقتصادي فرد يا خانواده و بروز گرسنگي در صورت تداوم اين روند بود كه البته مسوولان وزارت بهداشت هم اين تعريف را قبول داشتند .

    در دولت دوازدهم، هشدارهاي وزارت بهداشت درباره تداوم ناامني غذايي ادامه داشت و در سال 1398 اعلام شد كه به فاصله 5 سال 3 استان بوشهر، خراسان جنوبي و ايلام هم به فهرست استان‌هاي دچار ناامني غذايي اضافه شده‌اند. هفته پاياني مهر 1400 و در اولين روزهاي فعاليت دولت سيزدهم، زهرا عبداللهي در هشدارهاي جديدي ضمن تكرار نام 8 استان دچار ناامني غذايي اعلام كرد: «گراني منابع اصلي غذايي پروتئيني و ريزمُغذي‌ها، اقشار كم‌درآمد را به سمت مصرف بيشتر نان و برنج و نشاسته‌ كه ارزان‌تر و فاقد ارزش غذايي كافي است، سوق داده تا تنها شكم‌شان سير شود . در چنين شرايطي، چاقي ناشي از فقر رخ مي‌دهد كه خود نوعي سوءتغذيه است. در دو استان‌ كم برخوردار، وضعيت نسبت به قبل از كرونا بدتر شده و شيوع سوءتغذيه كودكان بيشتر شده است.

    وقتي در منطقه‌اي سوءتغذيه در مادران باردار و كودكان زير ۵ سال وجود داشته باشد، نسل آينده مي‌تواند به دليل سوء تغذيه به لحاظ توانمندي جسمي و ذهني دچار مشكل شود. براي استان‌هاي دچار ناامني غذايي شامل سيستان و بلوچستان، كهگيلويه و بويراحمد، خوزستان، هرمزگان، ايلام، كرمان، خراسان جنوبي و بوشهر، دولت بايد به سرعت اقداماتي انجام دهد. به دليل افزايش بي‌رويه قيمت موادغذايي، نظارت جدي براي كنترل قيمت مواد غذايي بسيار مهم است، زيرا بررسي‌هاي ما مي‌گويد مصرف برخي اقلام غذايي مانند گوشت و مرغ، لبنيات و حتي ميوه‌ها به دنبال افزايش قيمت تا حدود ۴۰ درصد كاهش يافته است.»

    در دوراني متفاوت، اين هشدارها و حرف‌ها مي‌توانست پله‌هايي از نردبان ترقي براي يك مدير باشد، اما در مورد عبداللهي نتيجه معكوس داشت؛ 25 خرداد 1401، خبري درباره انتصاب مدير جديد اداره بهبود تغذيه وزارت بهداشت منتشر شد و از آن روز تا حالا، ديگر هيچ خبري از وضعيت استان‌هاي دچار ناامني غذايي نيست، چون مدير جديد به جاي « ناامني غذايي » از «اختلال رشد» كه واژه‌اي گنگ و نامفهوم براي مخاطب عمومي و البته، به‌شدت بهداشتي شده در نظام فيلترينگ دولت است، استفاده مي‌كند .

    حالا فرقي نمي‌كند؛ چه «ناامني غذايي» و چه «اختلال رشد»، نتيجه نهايي اين است كه 8 استاني كه از خرداد دو سال قبل، اطلاع‌رساني رسمي درباره وضع گرسنگي مردم‌شان، متوقف شد، همچنان با ناامني غذايي درگيرند. مردمي در شهرهايي در اين 8 استان و در سيستان و بلوچستان، ايلام، هرمزگان، كهگيلويه و بويراحمد، خوزستان، بوشهر، خراسان جنوبي و كرمان، براي «اعتماد» از وضعيت پيرامون و آنچه شاهدند تعريف كردند و نتيجه حرف اين مردم اين بود كه هنوز اين 8استان با ناامني غذايي مواجهند .

    استان سيستان و بلوچستان:

    صاحب يك بقالي در خيابان «دانشگاه» شهر زاهدان: «دو ساله كه مردم خيلي كم خريد مي‌كنن. كمر مردم از گروني شكسته. فروش برنج و روغن و نوشابه و ماكاروني تقريبا به يك‌سوم رسيده. مردم، بيشتر نون مي‌خرن . نون خشك خيلي زياد مي‌خرن. حتي توي اين منطقه كه منطقه فقيري هم نيست و اغلب مردم، كارمند و حقوق‌بگير دولتن، فروش ما خيلي كم شده . مردم هر چي پول درميارن بايد بابت اجاره خونه بدن. الان توي اين محل بابت خونه 60 متري بايد 6 ميليون تومن اجاره بدي.

    يك مشتري دارم كه كارمند بانكه و 8 ميليون تومن اجاره ميده. توي اين شهر 90درصد مردم زير خط فقرن و كمتر از 10درصد درآمد خوبي دارن چون كارمندن ولي مردمي كه درآمد ثابت ندارن واقعا بدبخت شدن. قبلا توي اين شهر، 4 تا دستفروش مي‌ديدي. الان همه مردم افتادن به دستفروشي. يك مشتري دارم 3 تا بچه داره. اون روز اومد 200 گرم پنير خريد و قسم خورد كه نه عيد امسال و نه عيد پارسال، براي اين سه تا بچه لباس نو نخريده . گفت از عطاري رنگ خريده و لباساي كهنه بچه هاشو توي خونه رنگ كرده كه نو به نظر بياد! بيشتر مردم اين شهر دو ساله كه با گوشت قرمز خداحافظي كردن . خود من آخرين باري كه گوشت قرمز خوردم، عيد قربون پارسال بود كه يك كسي توي محل نذر داشت و گوسفند كشت و از گوشت نذري 300 گرم به من داد. الان توي مرغ فروشياي زاهدان پاي مرغ كيلويي 15 هزار تومنه. ميشه باهاش آبگوشت و خورش درست كرد. بد نيست. ادويه و پياز بهش بزني خوشمزه ميشه. ولي همين پاي مرغ رو هم خيلي از خانواده‌ها نمي‌تونن بخرن . ما هم ماهي يك‌بار مي‌خريم.»

    صاحب مغازه الكتريكي در منطقه شيرآباد شهر زاهدان: «توي منطقه شيرآباد دو سه تا خيابون هست؛ خيابون باقري، خيابون مجيديه و خيابون آزادي. اهالي خيابون آزادي هيچي ندارن. اينكه ميگم هيچي، يعني خانواده‌هايي هستن كه شب رو فقط با نون خالي سر مي‌كنن . اونم نون نه به تعداد اعضاي خانواده. خانواده 8 نفره، 5 تا نون مي‌گيرن، اگه يارانه گرفته باشن، كشك هم مي‌گيرن و نون و كشك مي‌خورن و اگه يارانه شون تموم شده باشه، نون خالي مي‌خورن. من اين رو به چشم خودم ديدم. خانواده‌اي بودن كه برق خونه شون اتصالي كرده بود و سه هفته توي تاريكي زندگي مي‌كردن چون پول نداشتن برقكار بيارن . يك انجمن خيريه به من پول داد كه مشكل اين خانواده رو حل كنم. غروب و بعد از تموم شدن كارم رفتم. وقتي رسيدم جلوي در خونه، يه پسربچه حدود 12 ساله هم رسيد كه چند تا نون توي دستش بود .

    بچه، ساكن همون خونه بود؛ يك اتاق بود كنج يك خرابه با 8 نفر بچه و بزرگ. همه توي همون اتاق بودن. من مشغول تعمير كابل و سيم بودم و چراغ كمكي روشن كرده بودم. اين پسر بچه يك سفره كف اتاق پهن كرد و 5 تا نون وسط سفره گذاشت و 8 نفر دور سفره نشستن و هر كدوم يك تكه نون كندن گذاشتن دهنشون. دو تا از بچه‌ها خيلي كوچيك بودن، شايد دو ساله و 4 ساله. مادر خانواده يك ليوان آب قند درست كرد و براي اين دو تا كوچيك‌ترا، لقمه‌هاي كوچيك نون رو توي ليوان آب قند مي‌زد و مي‌گذاشت دهن بچه‌ها. پدر خانواده كه با دستفروشي و اسفند دود كردن خرج زن و بچه هاشو درمي آورد گفت يك بار در ماه و وقتي يارانه ميدن، اول بدهي مردم رو ميده و كمي برنج و حبوبات و سيب زميني مي‌خره تا ظهرا بتونن غذاي گرم بخورن ولي تا آخر ماه ديگه هيچ ماده غذايي خريده نميشه و شبا غير از نون خالي و گاهي نون و كشك، چيز ديگه‌اي توي سفره اين خانواده نيست. توي اين منطقه، اعتياد بيداد مي‌كنه. اهالي اين منطقه توان خريد مرغ و گوشت قرمز و ماهي ندارن. من خونه‌ام جاي ديگه‌اي از شهره ولي با كاسباي شيرآباد دوستم و مي‌دونم كه همه شون دفتر نسيه دارن و بارها از مشتري هاشون شنيدم كه به صاحب مغازه ميگن يارانه رو كه ريختن يا سر برج كه شد، ميان براي تسويه بدهي .

    ميوه فروشاي شيرآباد فقط هندوانه ميارن چون مردم اين منطقه توان خريد ميوه ديگه‌اي ندارن‌. سيب كه معمولي‌ترين ميوه است، توي مغازه‌هاي اين منطقه اصلا نمياد چون قيمتش براي جيب مردم اينجا خيلي گرونه . من از قشر متوسط اين شهرم چون مغازه‌اي دارم و كسب و كاري دارم ولي درصد خيلي خيلي زيادي از مردم اين شهر واقعا هيچ آهي در بساط ندارن. از جمعيت كل شهر كه حساب كني، حداكثر 10درصد مردم وضع خوب و متوسط دارن اما 90درصد جمعيت شهر، براي گذران زندگي روزانه شون واقعا لنگ هستن. ما هم كه قشر متوسطيم به يك يا دو خانواده مي‌تونيم كمك كنيم ولي تعداد خانواده‌هاي گرسنه توي شهر انقدر زياده كه هر طرف سر مي‌گردوني، گرسنگي مي‌بيني . توي شيرآباد، از هر 30 تا خانواده، وضع 2 تا خانواده بد نيست و 28 تا خانواده هيچي ندارن؛ شيرآباده و خيابوناي بدون آسفالت و خاكي، خونه‌هايي با سقف چوبي، خونه‌هاي قديمي و در حال ريزش كه اجاره‌اش ماهي 4 ميليون يا 5 ميليون تومنه. خيلي از بچه‌هاي شيرآباد مدرسه نميرن چون پول براي ثبت‌نام مدرسه ندارن و نصف بچه‌هاي شيرآباد اصلا شناسنامه ندارن. خانواده‌اي كه شناسنامه نداره، از يارانه و باقي كمك‌هاي دولت هم محرومه.»

    استان كهگيلويه و بوير احمد:

    صاحب رستوراني در شهر ياسوج: «ما چلوكباب و خورش و ساندويچ مي‌فروشيم. در اين دو سال، هم به دليل گروني قيمت مواد غذايي و هم به دليل فقيرتر شدن مردم، ميزان فروشمون خيلي كم شده. سال 99 گوني 10 كيلويي برنج رو 85 هزار تومن مي‌خريدم و حالا همون برنج رو بايد 585 هزار تومن بخرم . سال 99 هر كيلو گوشت گوسفند 40 هزار تومن بود و الان براي هر كيلو گوشت گوسفند بايد 600 هزار تومن پول بدم. ديگه غذاي رستوران با جيب مردم جور نيست. يك پرس چلوكباب 500 هزار تومنه. مردمي كه براي خورد و خوراكشون به قرض مي‌افتن، چطور پول غذاي رستوران بدن ؟

    مشتري كه قبلا چلوكباب برگ مي‌گرفت، حالا مياد چلوكباب كوبيده مي‌گيره يا خورش مي‌گيره يا ساندويچ مي‌گيره، خانواده 5 نفره مياد 3 پرس غذا مي‌گيره . كنار رستوران ما، قصابيه كه مرغ هم مياره . هر روز از صبح 50 نفر ميان جلوي قصابي صف مي‌بندن كه اسكلت مرغ بخرن. اسكلت مرغ، دورريزه ولي اين مردم براي اسكلت مرغ صف مي‌بندن كه باهاش غذا درست كنن . شهر ما پر از فقره. خودت كه خبرها رو شنيدي. برادرم چند تا خيابون پايين‌تر بقالي داره . يك مدتي دفتر نسيه داشت و نسيه مي‌داد. مردم مي‌اومدن و همه‌چيز رو نسيه مي‌بردن. از شير و پنير تا كنسرو و حتي پفك و بيسكويت. بعد از مدتي دفتر نسيه شو جمع كرد. بارها به اوني كه نسيه برده بود تلفن مي‌زد، پيام مي‌داد، ولي بي‌فايده بود. نسيه دادن توي اين شهر يعني كه قيد پولت رو بزني چون مردم پول براي تسويه‌حساب ندارن. فروش برادرم توي اين دو سال انقدر كم شد كه مجبور شد مغازه شو كوچيك كنه. وسط مغازه ديوار كشيد و نصف مغازه رو از صاحب ملك اجاره كرد . يك سطل ماست 120 هزار تومنه. كدوم خانواده‌اي توي اين شهر انقدر پول داره كه سطل ماست 120 هزار تومني بخره ؟ ميوه توي خيلي از خونه‌هاي اين شهر به يك كالاي لوكس تبديل شده . مردم اگه پول اضافه‌اي داشته باشن فقط هندوانه مي‌خرن كه اينجا الان كيلويي 15 هزار تومنه ولي خيلي از خانواده‌ها پول خريد هندوانه هم ندارن . »

    صاحب يك قصابي در شهر ياسوج: « تا يك سال قبل، روزي 10 تا 12 تا گوسفند سر مي‌بريدم و روزي 7 تا لاش (لاشه گوسفند) مي‌فروختم . الان روزي يك لاش رو به زور مي‌فروشم . 75 درصد مردم شهر توان خريد گوشت قرمز ندارن . تعداد مشتري نسبت به پارسال به يك سوم رسيده . روزي هزار نفر ميان دم مغازه بابت نسيه مي‌پرسن در حالي كه پول نسيه رو هم نمي‌تونن بدن . مجبورم حداقل به 10 نفر از اون هزار نفر 200 گرم 300 گرم گوشت مجاني بدم. آدم دلش راضي نميشه كه مرد خانواده دست زن و بچه شو گرفته اومده دم مغازه واسه 300 گرم بعد بگم نه آقا بهت گوشت مجاني نمي‌دم . بارها ديدم كه مشتري اومده و يك كيلو گوشت مي‌خواد به خيال اينكه دو ميليون تومن پول توي كارتشه ولي كارت مي‌كشم و مي‌بينم كل موجودي كارتش 200 هزار تومنه. دفتر حساب نسيه‌ام ديگه پر شده. هرآدمي كه 10 بار اومده و نقد خريد كرده، بار يازدهم ميگه به منم گوشت نسيه بده آخر برج تسويه كنم. من كه مي‌دونم اينا براي تسويه حساب نميان . پول ندارن تسويه كنن. سر برج دوباره يك بدبختي جديد دارن كه بايد پولش جور بشه.»

    استان هرمزگان:

    پزشك شاغل در پايگاه انتقال خون يكي از شهرهاي استان: «اغلب مردم ساكن شهراي بندري و نزديك دريا، با خريد و فروش قاچاق زندگيشون رو اداره مي‌كنن چون توي خيلي از مناطق، شغلي نيست و زندگي از راه فروش جنس قاچاق هم درآمدي نداره. ما گرسنگي مردم رو، زماني كه براي اهداي خون ميان متوجه مي‌شيم چون بايد با سنجش آهن خونشون، تاييد كنيم كه آيا اين فرد شرايط اهداي خون داره يا خير. توي شهري كه من كار مي‌كنم، اغلب مردايي كه براي اهداي خون ميان، ماهيگيرن و سوءتغذيه از ظاهرشون معلومه. ميزان آهن خون براي اهداي خون بايد 14 باشه ولي وقتي آهن خونشون رو مي‌سنجيم، متوجه مي‌شيم كه ميزان آهن خونشون 7 يا 8 و خيلي خيلي پايين‌تر از حد نرماله. حتي با معاينه چشم‌هاشون هم مي‌شه فهميد كه به دليل سوءتغذيه، شرايط اهداي خون ندارن. بارها به اين مردها گفتم شما شرايط اهدا نداري. مي‌پرسن چرا ؟ بهشون ميگم شما بايد گوشت قرمز و حبوبات و خشكبار و مواد غذايي مفيد بخوري تا آهن خونت بالا بره تا بتوني خون اهدا كني. در جواب من ميگن دكتر، از كجا پول بياريم گوشت قرمز بخريم؟ و راست ميگن . خريد مرغ و گوشت قرمز و ماهي از سفره خيلي از خانواده‌هاي اين شهر حذف شده . قيمت ماهي كه از درياي خود اين شهر صيد ميشه، از كيلويي 70 هزار تومن و 80 هزار تومن رسيده به كيلويي 250 هزار تومن و 160 هزار تومن و 200 هزار تومن.»

    استان خوزستان:

    كارگر دكل‌هاي نفتي در شهر اهواز: «توي اين يك سالي كه رد شد، ديگه نتونستم بيشتر از ماهي يك بار گوشت قرمز بخرم. يعني چطوري بخرم ؟ زندگي كه فقط گوشت قرمز نيست. ماهي 4 ميليون تومن اجاره ميدم. گوني 10 كيلويي برنج شده 800 هزار تومن . گوشت قرمز، كيلويي 700 هزار تومن، مرغ كيلويي 95 هزار تومن، يك دونه مرغ 250 هزار تومن . ناهار خانواده 3 نفره حداقل 400 هزار تومن درمياد. مردم با نون و سيب‌زميني و پست‌ترين نوع سوسيس و كالباس شكمشون رو سير مي‌كنن . محله ما، همه مردم نسيه خريد مي‌كنن . ما هم نسيه زندگي مي‌كنيم . همه مغازه‌هاي محله ما دفتر نسيه دارن و سر برج ميريم حسابمون رو صاف مي‌كنيم . ولي بدتر از ما هم هست . اهواز، چند تا شهرك و محله داره كه معمولا فطريه ماه رمضون رو براي مردم اين شهرك و محلات مي‌بريم؛ شهرك بهزيستي، شلنگ‌آباد، گل دشت، ملاشيه، منبع آب، بيست متري شهردار … از اين محله‌ها توي شهر ما خيلي زياده وسط اين خيابونا كه راه ميري، لجن و فاضلاب خونه‌ها از كف خيابونا بالا مي‌زنه‌. اغلب مردم اين خيابونا با يارانه و صدقه زندگي مي‌كنن‌. خيلي از خانواده‌هاي اين خيابونا، مردشون مُرده و سرپرست ندارن.»

    استان ايلام:

    صاحب يك قصابي در شهر ايلام: «ما دو تا برادريم كه تا سه سال قبل، دو تا مغازه قصابي داشتيم . فروش گوشت خوب بود و اموراتمون مي‌چرخيد . از سه سال قبل، وقتي گوشت گرون شد، وقتي گوشت رسيد به كيلويي 120 هزار تومن و فروشمون افت كرد، برادرم مغازه شو تعطيل كرد و راننده شد . قبل از گروني گوشت، هر مغازه قصابي ايلام، روزي 60 تا گوسفند سر مي‌بريد . فروش گوشت انقدر كم شد كه الان، هر مغازه، حداكثر روزي 5 تا گوسفند سر مي‌بره. الان وضع جيب مردم طوري شده كه اگه پارسال يك خانواده مي‌تونست هفته‌اي يك مرغ بخره، الان در طول يك ماه يك مرغ مي‌خره . خيلي از مشترياي ما كه ماهي 5 كيلو مرغ مي‌خريدن، الان ميان يك دونه مرغ مي‌خرن و بهانه ميارن كه مي‌خوان تازه تازه مصرف كنن. تا پارسال، من روزي 200 تا مرغ مي‌آوردم، الان روزي 50 تا ميارم چون مرغ، شده 200 هزار تومن و خيلي از مردم پولشون به خريد مرغ هم نمي‌رسه . در عوض، مشتري ضايعات مرغ زياد شده و توي اين يك سال، گردن و پاي مرغ خيلي طرفدار پيدا كرده چون كيلويي 20 هزار تومنه .

    بعضي از مشتريا كه گردن و پاي مرغ مي‌خرن، ميگن براي سگ و گربه مون مي‌بريم ولي اينجا شهر كوچيكيه و همه مردم همديگه رو مي‌شناسن. سگ و گربه كجا بود؟ خجالت مي‌كشن كه بگن پاي مرغ و گردن مرغ رو براي غذاي خانواده مي‌برن. يك ساله كه تعداد زيادي از مشترياي من كه هم محله‌اي هم هستيم، ديگه قصابي نميان. مشتريايي دارم كه تا پارسال، هر ماه 5 كيلو ماهي مي‌خريدن ولي الان ميان سه تا دونه ماهي مي‌خرن . الان بالاي 70درصد مردم شهر مشتري مرغ و گوشت يخ زده ان و يكي دو روز قبل از توزيع گوشت و مرغ يخي، ميان سفارش مي‌كنن كه بهشون خبر بديم يا سهمشون رو نگه داريم و از صبح ميان توي صف منتظر مي‌مونن تا مرغ و گوشت يخ‌زده برسه چون قيمتش خيلي ارزون‌تر از مرغ و گوشت تازه و گرمه‌. توي اين يك سال تعداد نسيه بگيراي ما خيلي زياد شده‌. حساب نسيه‌اي هم دارم كه مال دو سال قبله و مشتري هنوز نيومده حسابش رو تسويه كنه‌. اغلب مشتريا ميگن وقتي يارانه واريز شد، پولت رو ميديم ولي همين الان بالاي 20 ميليون تومن از مشتريايي طلب دارم كه هنوز بدهي‌شون‌رو ندادن. ايلام، بافت فاميلي و قوم و خويشي داره. نمي‌توني نسيه ندي. »

    استان بوشهر:

    يك فعال اجتماعي در شهر كنگان؛ شهر همجوار با مجموعه پالايشگاه پارس جنوبي: «اين شهر، شهر كارگريه و نان آور خانواده معمولا دو يا سه شيفت و دو سه جا كار مي‌كنه تا خرج زندگي رو جور كنه ولي باز هم درآمد و مخارج با هم جور نيست. ما با خانواده‌هاي آسيب ديده و بي‌بضاعت كار مي‌كنيم و از افراد نيكوكار براشون كمك مي‌گيريم. ما به خانواده‌هايي كمك مي‌كنيم كه حتي توان خريد برنج ندارن و مرغ و گوشت و ماهي، دو ساله كه از سفره‌شون حذف شده. حدود يك ساله كه ضروري‌ترين نياز اين خانواده‌ها، مواد غذاييه. اينا، خانواده‌هايي هستن كه بچه‌هاي 10 ساله و 8 ساله‌شون براي ضروري‌ترين مخارج خانواده و براي تهيه مواد غذايي، كار مي‌كنن. البته در مغازه‌هاي سطح شهر هم ميشه كاهش قدرت خريد مردم رو ديد. تعدادي از مغازه‌هاي لبنياتي شهر، تعطيل شدن چون فروش نداشتن. بارها شاهد بودم كه مردمي به مغازه‌هاي ماهي فروشي شهر ميان و سر و دم ماهي مي‌خرن . ما اينجا پنجشنبه بازار و دوشنبه بازار داريم. تعداد زيادي از مردم شهر، غروب و آخر شب ميان بازار كه ته بار و با قيمت ارزون‌تر بخرن.»

    استان كرمان:

    دبير يك دبيرستان پسرانه در شهر بندرعباس و ساكن كهنوج: «99درصد مردم اين منطقه كشاورزن و چون بازار فروش براي محصولاتشون ندارن، به خاك سياه نشستن . همين چند هفته‌اي كه گذشت، كشاورز، هندوانه و گوجه و پياز و و خيار امساله رو جلوي گاو و گوسفند ريخت چون محصولش به بازار نرسيد . گوجه و هندوانه و پياز و خياري كه روي زمين موند، به قيمت يك زندگي روي زمين موند . كشاورزي كه محصولش فاسد شد، همون كشاورزيه كه با قرض و چك و وام اعتباري و فروختن طلاي زنش، وسيله كشاورزي خريد ولي اول سال، قرار شد گوجه رو كيلويي 700 تومن يا 1000 تومن بفروشه و چون قبول نكرد اين‌طور آتيش به سرمايه‌اش بزنه، گوجه‌ها انقدر موند و موند تا به مرحله فساد رسيد و حالا دولت گفته برو گوجه‌ها رو كيلويي 4 هزار تومن به كارخونه‌هاي رب‌سازي بفروش. قدرت خريد مردم در اين منطقه به زير خط فقر رسيده. آسيب‌هاي اجتماعي و امنيتي توي جنوب كرمان به وضع بحران رسيده. هر روز دو تا و سه تا سانحه انفجار ماشين سوخت‌كشي در اين منطقه داريم و هر روز، سه تا و چهار تا جوون سوخت‌بر توي انفجار سوخت كشي مي‌سوزن. خانواده‌هايي اينجا هستن كه حتي پول براي خريد يك روغن يك ليتري ندارن و ما براشون وساطت مي‌كنيم تا از انجمن خيريه يا دفتر نماينده مجلس، پول خريد يك ظرف روغن بگيرن. مردم، خريدشون رو به ضروري‌ترين مواد غذايي محدود كردن و حتي از مقدار غذايي كه قبلا مي‌خوردن هم كم كردن و تنقلات ساده‌اي كه براي بچه‌ها مي‌خريدن هم، از خريدشون حذف شده. من در مدرسه‌اي درس ميدم كه همه شاگردام، همزمان، كار مي‌كنن و درس مي‌خونن. شاگرد من، تا 12 ظهر سر كلاس درسه، بعد از تعطيلي مدرسه، ميره براي باربري و شاگردي و كارگري توي بندر. وقتي غروب ميرم بازار بندرعباس، شاگردام رو مي‌بينم كه توي ماهي فروشي و صافكاري و ساندويچ‌فروشي و آپاراتي، كارگري مي‌كنن تا نيمه شب .

    چند متر اونطرف‌تر از شاگردام هم، پدراشون كارگر اسكله و پالايشگاه و بازارن. شاگرداي من مجبورن براي كمك به خانواده كار كنن. تعدادي از شاگردام، كمك سوخت برن و هفته‌اي يك بار يا دو بار با سوخت بر ميرن تا مرز و برمي‌گردن. 50درصد شاگرداي من، نه صبحانه‌اي مي‌خورن و نه تغذيه‌اي با خودشون ميارن . اينجا از رفاه خبري نيست. آب شرب همه روستاهاي جنوب كرمان، شوره و سطح آب همه چاه‌هاي كشاورزي، چندين متر پايين‌تر رفته. كشاورز مجبوره به قيمت جور كردن هزينه‌هاي كشت محصول، از ويتامين و پروتيين سفره خانواده حذف كنه و نتيجه اين شده كه مردم فقط ميوه‌هاي فصلي همين منطقه رو مي‌خرن و مثلا، گيلاس براي مردم اين منطقه يك روياست چون قدرت خريدش رو ندارن و از خرداد تا آبان كه ميوه‌هاي فصلي اين منطقه به بازار بياد، خريد ميوه در كهنوج تعطيل ميشه.»

    استان خراسان جنوبي:

    يك فعال اجتماعي و از اهالي روستاي مرزي خونيكسار: «اين روستا 1350 خانوار داره و 300 دانش‌آموز. از 18 دختر پايه نهمي 5 نفرشون عقد كردن و ديگه مدرسه نميان. ترك تحصيل پسرا توي اين روستا خيلي بالاست. پسرا از پايه نهم ترك تحصيل مي‌كنن و از فقر خانواده فرار مي‌كنن و ميرن كارگري به روستاهاي اطراف يا تهران چون اينجا كار نيست. بارها شاهد بودم كه بچه براي يك دونه بستني به پدر التماس مي‌كنه و پدر ميگه پول ندارم. كارخونه سيمان 60 كيلومتري روستاست و از همه روستاها كارگر گرفته جز خونيكسار. روستا يك قنات داره و 10 تا خانواده مالك اين قناتن كه وضع اونا نسبت به بقيه مردم بهتره چون براي كشاورزي شون آب دارن. اما بقيه مردم روستا، خرده كشاورزن و 5 تا درخت زرشك و دو تا گوسفند دارن كه بار درخت زرشك، دو سال يك‌باره و فروش زرشك براي مردم سودي نداره. اينجا نه تفريحي هست و نه باشگاهي و نه سينمايي. بزرگ‌ترين دلخوشي دانش‌آموزاي اين روستا، خوردن غذاي گرمه. توي روستاي ما نون تافتون 1200 تومن و نون لواش 800 تومنه . حدود 700 خانواده اين روستا، پول خريد نون ندارن و چند نفر نيكوكار، هر ماه 100 هزار تومن براي پول نون اين خانواده‌ها ميدن .

    خانواده فقير، بيشتر نون مي‌خوره چون پول براي خريد برنج و حبوبات نداره . بچه‌هاي اين روستا، غير از همون چند خانواده مالك قنات، سالي يك جفت كفش نو دارن كه توسط نيكوكاران خريداري ميشه. اين بچه‌ها با همين يك جفت كفش بايد مدرسه برن، بازي كنن، گوسفند به صحرا ببرن … تا چند سال قبل كه خيرين اسم روستاي ما رو نشنيده بودن، بچه‌ها با دمپايي بودن و الان فقط چند ساله كه كفش دارن. همه زن‌هاي روستا قاليبافي مي‌كنن. دلال مياد توي روستا، كارگاه راه ميندازه و بابت هر روز قاليبافي به هر زن 120 هزار تومن ميده . مردها هم بابت كارگري توي باغ و مزارع روستاهاي اطراف، روزي 250 هزار تومن مزد مي‌گيرن . توي اين روستا 10 تا دوچرخه هم پيدا نميشه در حالي كه توي روستاهاي همسايه‌مون نصف بچه‌ها با دوچرخه به مدرسه ميان. كل دانشگاه رفته‌هاي اين روستا 20 نفر هم نيستن .

    دختراي دانشگاه رفته مون، يا بيكار توي خونه ان يا رفتن خونه شوهر . چند هفته قبل كه اعلام شد قيمت كتاباي درسي 50درصد گرون شده، همه خانواده‌ها عزا گرفته بودن كه پول كتاب مدرسه بچه‌شون رو از كجا جور كنن . مردم اين روستا گوشت قرمز نمي‌بينن مگر وقتي يك نيكوكار، گوسفند به روستا بده و اون موقع هم خانواده‌ها اولويت‌بندي ميشن و هر ماه 25 تا خانواده سهم گوشت قربوني دارن . 50 درصد خانواده‌هاي روستا گرفتار اعتيادن و سرپرست خانواده، عليل و از كار افتاده است . بچه‌ها هم توي اين خونه‌ها بخوري ميشن و به همين دليل، ادامه تحصيل براي بچه‌هاي اين خانواده‌ها سخته چون براي پايه بالاتر بايد برن روستاهاي دورتر اما وقتي از خونه دور باشن و دود مواد رو نفس نكشن، حالشون بد ميشه . توي اين روستا سوءتغذيه زياده . خانه بهداشت براي بچه خانواده‌هاي فقير روستا سبد غذايي ميده ولي سبد غذايي، دو سه روزه تموم ميشه چون همه اهل خونه از غذايي كه مادر با مواد اون سبد مي‌پزه، مي‌خورن و عملا رفع سوء تغذيه‌اي در كار نيست . مردم اين روستا تا 15 سال قبل مرفه بودن . اون موقع بازارچه مرزي ميل 73 نزديك روستا بود . ما 40 كيلومتر تا مرز افغانستان فاصله داريم . مردم مي‌رفتن از مرز جنس مي‌آوردن يا سوخت به مرز مي‌بردن و مي‌فروختن اما 15 سال قبل، بازارچه ميل 73 رو تعطيل كردن در حالي كه ما بزرگ‌ترين روستاي اين منطقه بوديم و بازارچه ميل 75 رو كنار روستاي شيعه‌نشين باز كردن. از همون موقع مردم فقير شدن.»