برچسب: میراث فرهنگی

  • یادگاری‌نویسی بمب‌ها بر تن آثار تاریخی ایران!

    یادگاری‌نویسی بمب‌ها بر تن آثار تاریخی ایران!

    به گزارش اقتصادران، جنگ همواره ویران‌ترین چهره را بر یک کشور چیره کرده است. طی ۴۰روز جنگ اسفندماه، نه بیمارستان نه منزل مسکونی نه مدرسه، هیچ‌کدام در امان نبودند. یکی از تاسف‌بارترین اتفاقی که در این دوران به وقوع پیوست، هدف قرار دادن میراث تاریخی کشور بود. از تهران گرفته تا اصفهان،  از کاخ گلستان گرفته تا عمارت چهلستون، سنگرشکن‌ها و موشک‌ها آسیب جدی به میراث تاریخی ایران‌زمین وارد کردند. طبق پروتکل‌های بین‌المللی، طرفین درگیری باید نسبت‌به رعایت و موازین جنگ  از هدف قرار دادن آثار تاریخی، مدرسه، بیمارستان و…. پرهیز کنند. میراث فرهنگی، شناسنامه هر تمدنی است، گواه هویت، تاریخ و فرهنگی که نسل به نسل منتقل شده است. حال تخریب این آثار در خلال جنگ، سبب قطع ریشه‌های هویتی یک ملت و زدودن خاطرات مشترک جمعی می‌شود.

    جغرافیای زخمی

    براساس آخرین برآوردهای وزارت میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از نخستین روز جنگ اسفندماه تاکنون در ۲۰‌استان کشور خساراتی به ۱۴۹ اثر تاریخی و فرهنگی وارد شده است. در این میان، استان‌های تهران، اصفهان و کردستان به‌ترتیب با ۷۰، ۲۷ و ۱۳اثر، بیشترین تعداد آثار تاریخی آسیب‌دیده را داشته‌اند. خوزستان، کرمانشاه، لرستان و قم به‌ترتیب با ۱۲، ۵، ۴ و ۳ اثر از دیگر استان‌های بوده‌اند که متحمل بیشترین آسیب‌های ناشی از جنگ شده‌اند. طبق اعلام وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، ۷۴ اثر در اثر موج انفجار، ۴۲ اثر در نتیجه اصابت به حریم و ۳۳ اثر به دلیل اصابت عرصه، آسیب دیده‌اند.

    ریشه‌ها؛ از خاک تا آوار

    این مساله جدای از بحث‌‌های معماری و فرهنگی و… تبعات اجتماعی بسیاری را نیز به همراه دارد. مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس در این باره به «جهان‌صنعت» می‌گوید: به‌طور کلی جنگ به‌عنوان یک بحران شدید، ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه را استحاله می‌کند و میراث فرهنگی را در معرض خطرات جدی قرار می‌دهد. یکی از مهم‌ترین عوامل، فروپاشی نهادهای حاکمیتی و امنیتی است که معمولا از اماکن تاریخی محافظت می‌کنند؛ وقتی نظم عمومی از بین می‌رود، غارت و تخریب عمدی یا تصادفی میراث‌ها افزایش می‌یابد. همچنین جابه‌جایی اجباری جمعیت و آوارگی مردم باعث می‌شود که حافظان سنت‌ها و دانش بومی دیگر نتوانند از میراث‌های محلی مراقبت کنند زیرا در این شرایط اولویت جامعه از حفظ فرهنگ به بقای فیزیکی تغییر می‌کند به طوری که  توجهات به سمت نیازهای اولیه معطوف می‌شود.

    علاوه بر این جنگ‌ها اغلب با تخریب زیرساخت‌ها همراه هستند که می‌تواند به بناهای تاریخی نیز آسیب بزند یا دسترسی به آنها را غیرممکن کند. نا گفته نماند تخریب هویت فرهنگی به‌عنوان یک استراتژی جنگی برای تضعیف روحیه دشمن عموما انجام می‌شود که پیامدهای آن برای نسل‌های آینده بسیار سنگین خواهد بود. وی افزود: در جنگ‌های اخیر و حتی در سطح تهدیدات، اگر فرض را بر عامدانه بودن حملات به نمادهای فرهنگی بگذاریم، باید آن را بخشی از دکترین فشار حداکثری روانی دانست. انتخاب آگاهانه مکان‌های تاریخی یا فرهنگی به‌عنوان هدف، پیامی روشن دارد؛ ضربه به گذشته برای تضعیف حال و آینده. چنین اقداماتی از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، کوششی برای بی‌ثبات‌سازی هویت ملی و ایجاد شکاف در انسجام اجتماعی است.

    تخریب عامدانه نمادهای فرهنگی، جامعه را با نوعی تحقیر تاریخی مواجه می‌کند؛ احساسی که می‌تواند به خشم جمعی، بی‌اعتمادی گسترده و رادیکالیزه‌شدن گفتمان‌ها بینجامد. افزون بر آن، این حملات هزینه‌های اقتصادی و گردشگری را افزایش می‌دهد و بازسازی را به فرآیندی طولانی و پرهزینه تبدیل می‌کند. بنابراین مساله فقط نابودی یک بنا نیست بلکه حمله‌ای چندلایه به روان جمعی، اقتصاد فرهنگی و سرمایه اجتماعی کشور است. در چنین شرایطی هر سنگ فروریخته، حامل پیامی سیاسی است و هر ترک در دیوار یک بنای تاریخی، شکافی در حافظه مشترک تلقی می‌شود.

    او گفت: آسیب‌دیدگی میراث فرهنگی در مناطق جنگ‌زده، تاثیرات روانی عمیقی بر ساکنان بر جای می‌گذارد زیرا بناها، محوطه‌ها و آثار تاریخی صرفا ساختارهای مادی نیستند بلکه حامل معنا و حافظه جمعی‌ هستند. با تخریب آنها مردم احساس می‌کنند بخشی از گذشته و هویتشان نابود شده است؛ این آسیب روانی به‌ویژه در نسل جوان به‌صورت احساس بی‌ریشگی، بی‌اعتمادی تاریخی و ازخودبیگانگی فرهنگی بروز می‌کند. از منظر روان‌شناسی اجتماعی، نابودی میراث فرهنگی موجب گسست پیوند میان فضا، خاطره و تعلق می‌شود و افراد دیگر نمی‌توانند هویت خویش را در موقعیت مکانی بازنمایی کنند.

    خشونت علیه حافظه جمعی

    آب‌روشن هدف قرار دادن میراث تاریخی را مصداق خشونت علیه حافظه جمعی توصیف کرد و افزود: جامعه‌‌شناسان پدیده هدف قرار دادن عامدانه میراث فرهنگی را مصداق روشن خشونت نمادین و پاکسازی حافظه جمعی می‌دانند؛ راهبردی که هدف آن حذف شواهد عینی تداوم تاریخی یک ملت است. در این چارچوب، تخریب نمادهای فرهنگی نوعی مهندسی معنایی به‌شمار می‌رود. اگر نشانه‌های عینی گذشته از میان بروند، روایت‌های جایگزین آسان‌تر تحمیل می‌شوند. نظریه‌های مربوط به حافظه جمعی نشان می‌دهد که هویت ملی بدون نقاط ارجاع مادی، به‌شدت آسیب‌پذیر می‌شود. بنابراین حمله به میراث فرهنگی، کوششی است برای بازنویسی تاریخ از طریق حذف اسناد موجود آن. این اقدام پیامد روانی مضاعفی نیز دارد زیرا جامعه احساس می‌کند نه‌تنها امنیت فیزیکی بلکه منزلت تاریخی‌اش نیز هدف قرار گرفته است. از منظر تحلیلی، چنین رفتاری نشان‌دهنده درک عمیق دشمن از کارکرد نمادهاست. او می‌داند که برای تضعیف یک ملت کافی نیست شهرهایش را تهدید کند باید حافظه‌اش را نشانه برود. به همین دلیل جنگ فرهنگی خطرناک‌ترین شکل درگیری است زیرا میدان آن ذهن و معناست.

    وی توضیح داد: تخریب میراث فرهنگی در جنگ به‌صورت همزمان آثار کوتاه‌مدت و بلندمدتی بر روان، اجتماع و هویت جامعه ایرانی دارد. در کوتاه‌مدت شوک روانی ناشی از نابودی میراث ملی احساس ناامنی و خشم اجتماعی را تقویت می‌کند. افکار عمومی این اقدام را نوعی توهین به تاریخ مشترک تعبیر می‌کند و گاه در قالب ملی‌گرایی احساسی یا تسلیم‌پذیری فرهنگی بروز می‌یابد. از نظر اجتماعی، کاهش گردشگری، مهاجرت نخبگان محلی و افت سرمایه اجتماعی از پیامدهای فوری است. اما در بلندمدت خطر اصلی در فراموشی تدریجی و عادی‌سازی تخریب نهفته است زیرا نسل‌های بعدی بدون آشنایی مستقیم با آثار از بین‌رفته، ارتباط عاطفی با گذشته را از دست می‌دهند. این وضعیت زمینه‌ساز بحران هویت فرهنگی می‌شود یعنی جامعه خود را صرفا از طریق گفتمان‌های سیاسی یا اقتصادی تعریف می‌کند نه تاریخی و تمدنی. بنابراین پیامد نهایی چنین خسارت‌هایی فروکاهی حافظه تاریخی و تضعیف انسجام ملی‌ است که در صورت نبود سیاست‌های فرهنگی ترمیمی، می‌تواند به شکاف بین نسل‌ها و کاهش اعتماد به نهادهای میراثی بینجامد.

    صدای بی‌صدای بناها

    آب‌روشن اضافه کرد: نابودی یا آسیب دیدن یک اثر تاریخی مستقیما ساختار احساس تعلق و همبستگی اجتماعی را متزلزل می‌کند زیرا آن اثر معمولا نقطه ثقل حافظه جمعی است. در جامعه‌شناسی مکان، بناهای تاریخی را تبلور هویت فضایی می‌داند؛ جایی که انسان از طریق آن احساس می کند به تاریخی طولانی‌تر از عمر خود پیوند خورده. وقتی این پیوند گسسته می‌شود، افراد نه‌تنها ریشه‌ تاریخی که احساس تعلق مکانی را از دست می‌دهند. در سطح جمعی از میان رفتن آثار نمادین باعث افت همبستگی ملی می‌شود زیرا جامعه دیگر نشانه‌های ملموس وحدت فرهنگی خود را نمی‌یابد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در جوامع پساجنگ، بازسازی فیزیکی میراث تنها زمانی موثر است که همزمان بازسازی عاطفی آن صورت گیرد یعنی مردم دوباره بتوانند آن مکان را بخشی از خود بدانند. اگر چنین بازشناسی عاطفی انجام نشود، نتیجه نوعی گسست فرهنگی است که به بی‌هویتی، فردگرایی شدید و ضعف همدلی اجتماعی منجر می‌شود بنابراین حفظ آثار تاریخی در اصل حفظ رمزگان تعلق و اعتماد جمعی است.

    تاریخ؛ قربانی سیاست

    آب روشن گفت: میزان پیوند عاطفی جامعه امروز با آثار باستانی ایران پیچیده و دوگانه است. از یک‌سو در ناخودآگاه جمعی، نوعی احترام و شور هویتی نسبت به میراث کهن وجود دارد. نمود آن را در واکنش مردم به تهدید یا تخریب آثار می‌توان دید اما از سوی دیگر در زندگی روزمره و آموزش عمومی، این آثار اغلب به‌صورت مفاهیمی انتزاعی و جدا از زیست اجتماعی معاصر معرفی می‌شوند. نتیجه آن شده که برای بخشی از جامعه، میراث باستانی بیشتر به‌عنوان دارایی تاریخی دولت تلقی می‌شود تا بخشی از زندگی ملموس مردم. این گسست عاطفی ریشه در ضعف آموزش فرهنگی، تمرکزگرایی نهادی و اقتصادی‌شدن نگاه به میراث دارد. با این حال پژوهش‌های میدانی نشان می‌دهد هرگاه مردم احساس کنند در حفاظت مشارکت دارند مثلا در پروژه‌های مرمت محلی یا فعالیت‌های گردشگری جامعه‌محور‌، پیوند عاطفی به‌سرعت احیا می‌شود. بنابراین میراث تاریخی تنها زمانی از بیگانگی خارج می‌شود که به عنصر زنده در فرهنگ معاصر بدل گردد، نه یادگاری صرف از گذشته.

    روزی روزگاری ایران

    این جامعه‌شناس در پایان با ارزشمند دانستن آثار تاریخی ایران، این میراث را اینگونه توصیف کرد: میراث و تاریخ کهن ایران‌ زمین را می‌توان به‌مثابه شبکه‌ای زنده از روایت‌ها، هنرها و اندیشه‌ها توصیف کرد که لایه‌های مختلف تمدن انسانی را در خود تنیده است. از نخستین شهرهای ایلامی تا شکوه هخامنشی، از معماری ساسانی و ادبیات اسلامی تا هنر قاجار و معاصر، مجموعه‌ای از استمرار و سازگاری فرهنگی شکل گرفته که نشان می‌دهد هویت ایرانی حاصل تضادها و تعامل‌هاست نه تقابل‌ها.

    این میراث فقط در بناها و اشیا خلاصه نمی‌شود بلکه در زبان، آئین، موسیقی و شیوه‌های زیستن تداوم دارد. جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان «سرمایه فرهنگی تاریخی» یاد می‌کنند که کارکردی دوگانه دارد: هم حافظه‌ مشترک را بازتولید می‌کند و هم امکان گفت‌وگو با آینده را فراهم می‌سازد. حفاظت از این میراث در اصل پاسداری از بنیان‌های معنا در جامعه است زیرا هر ملتی که حافظه تاریخی خود را از دست دهد، محکوم به بازسازی سطحی هویت خویش خواهد بود. تاریخ ایران، داستان تداوم معنا در برابر انقطاع و فراموشی است.

  • صورتحساب ۵۰۰ میلیاردی جنگ برای مرمت آثار تاریخی

    صورتحساب ۵۰۰ میلیاردی جنگ برای مرمت آثار تاریخی

    به گزارش اقتصادران، احمد علوی، رئیس کمیته گردشگری و میراث فرهنگی شورای شهر، با اشاره به فرآیند مرمت بناهای تاریخی آسیب دیده در جنگ اخیر، اظهار کرد: فرآیند مرمت خانه‌ها و بناهای میراثی با فرآیند تعمیر خانه‌ها و اماکن تجاری متفاوت و زمان بر است، اما کار مرمت آغاز شده است.

    وی با اشاره به اختصاص بودجه برای مرمت بناهای میراثی گفت: شورای شهر سال گذشته حدود ۴۰۰ میلیارد تومان برای مرمت بناهای میراثی در نظر گرفته بود و در سال ۱۴۰۵ این عدد حدود ۲۰ درصد رشد داشت و مبلغی نزدیک به ۵۰۰ میلیارد تومان تعیین شد. شهرداری نیز برای اینکه اماکن میراثی را مرمت کند دستش باز است و مشکل هزینه ندارد، اما اگر هم مشکل ردیف اعتباری داشته باشد ما در شورا آمادگی افزایش آن را داریم تا به آن‌ها کمک کنیم و ردیف اعتبار را برایشان تصویب می‌کنیم که به مشکل نخورند. این بودجه که پارسال به بازسازی اختصاص دادیم در واقع برای بناهایی است که ممکن است آسیب ببینند.

    رئیس کمیته گردشگری و میراث فرهنگی شورای شهر ادامه داد: اموال و بناهای فرهنگی و میراثی فقط برای شهر تهران نیست، حتی صرفاً آثار فرهنگی و میراثی برای ایران هم نیست، این بناها طبق مصوبات سازمان ملل (مانند مجموعه جهانی کاخ گلستان) میراث فرهنگی بشریت هستند.

    وی اضافه کرد: دشمنان حتی به آثار فرهنگی و میراثی که به ادیان خودشان هم برمی‌گردد رحم نمی‌کنند. چگونه توقع داشته باشیم بیایند به میراثی که به اسلام برمی‌گردد یا فرض کنید که به دوره ایران باستان برمی‌گردد، رحم کنند. همه می‌دانند که ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهودیت در ایران خیلی قدمت دارد و با آزادی به برنامه‌ها و مناسک‌شان در کلیساها و کنیسه‌هایشان می‌رسند. این‌ها نشان می‌دهد که ایرانیان به همه ادیان احترام می‌گذارند؛ از گذشته‌های بسیار دور این اماکن و بناهای تاریخی مورد احترام بوده و اجازه فعالیت داشته‌اند.

    علوی در پایان نیز تأکید کرد: بناهای تاریخی آسیب دیده تهران (که بیشترین تعداد در کل کشور بوده است) جزو میراث فرهنگی ما هستند و خودمان مجدداً در کنار سایر بناها این‌ها را مرمت و احیا می‌کنیم؛ یعنی ما احیای بناهای دینی و مذهبی را از سوی مدیریت شهری نیز خواهیم داشت.

  • جولان شبح جنگ در آثار تاریخی ایران

    جولان شبح جنگ در آثار تاریخی ایران

    به گزارش اقتصادران، عمارت تاریخی شهرداری رشت در روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی، میزبان نشستی بود که در آن جمعی از استادان، پژوهشگران، باستان‌شناسان، معماران و مدیران حوزه میراث فرهنگی گرد هم آمدند تا درباره یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های امروز ایران سخن بگویند؛ «حمایت از میراث فرهنگی در زمان جنگ». نشستی با عنوان «ایران به مثابه مهم‌ترین میراث ما» که اگرچه به بهانه آسیب‌های وارد شده به آثار تاریخی در جنگ اخیر برگزار شد، اما دامنه مباحث آن بسیار فراتر از جنگ رفت و از بحران‌های مدیریتی، توسعه ‌ناپایدار، سوداگری شهری، تغییرات اقلیمی، ضعف قوانین حمایتی و نقش جامعه مدنی در صیانت از حافظه تاریخی کشور سخن گفته شد.

    در این برنامه که با حضور محمدحسن طالبیان، علیرضا قلی‌نژاد، احمد محیط‌طباطبایی، مصطفی پورعلی، جعفر مهرکیان، فرزاد رشیدی، ترانه یلدا و با دبیری علمی مصطفی پورعلی برگزار شد، سخنرانان بر این نکته تاکید کردند که میراث فرهنگی صرفا مجموعه‌ای از بناها و اشیای قدیمی نیست، بلکه حافظه زنده یک ملت و پیوند نسل‌های گذشته، امروز و آینده است؛ سرمایه‌ای که اگر از میان برود، بازسازی کالبدی آن ممکن است، اما بازگرداندن معنا، هویت و حافظه تاریخی دشوار یا ناممکن خواهد بود. برگزاری نشست روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی در رشت درست در میانه یکی از جنگ‌های بزرگ ایران طی ۲۵۰۰ سال اخیر نشان داد مساله میراث فرهنگی در ایران دیگر صرفا دغدغه گروهی متخصص نیست. جنگ اخیر، بحران‌های اقلیمی، توسعه ناپایدار، قاچاق آثار، ضعف قوانین اجرایی و کاهش حساسیت اجتماعی، همگی زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند. پیام مشترک سخنرانان روشن بود: میراث فرهنگی بنیان هویت ملی، سرمایه اقتصادی، منبع انسجام اجتماعی و زبان گفت‌وگوی ایران با جهان است، چون به‌زعم حاضران در این نشست، کشوری که گذشته خود را از دست بدهد، آینده‌اش را نیز با دشواری خواهد ساخت.

    از این منظر، حفاظت از میراث فرهنگی نیز نه صرفا وظیفه یک وزارتخانه، بلکه مسوولیتی ملی و عمومی است؛ مسوولیتی که دولت، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، مدیران شهری و مردم باید در آن سهیم باشند. ایران چنانکه عنوان نشست یادآور شد، خود مهم‌ترین میراث ماست.

    نشست روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی در شرایطی در شهر رشت که در اتفاقات دی‌ماه بخش زیادی از بازار تاریخی و ثبت ملی شده خود را به دلیل آتش‌سوزی از دست داد، برگزار شد که به گفته مسوولان، بیش از ۱۴۱ اثر تاریخی ایران در جنگ اخیر آسیب دیده‌اند؛ آماری که اگرچه تنها بخشی از خسارت‌ها را نشان می‌دهد، اما بار دیگر این پرسش را پیش روی جامعه گذاشته است که ایران تا چه اندازه برای حفاظت از میراث خود در شرایط بحران آمادگی دارد؟

    ایران؛ حافظ میراث خود و جهان است

    یوسف سلمانخواه، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان گیلان نیز در این نشست با اشاره به تاریخ پرتنش ایران گفت: این سرزمین در ۲۵۰۰ سال گذشته صدها تجربه جنگی را پشت سر گذاشته، اما آنچه ایران را پابرجا نگه داشته، عمق فرهنگی و تمدنی آن بوده است. او تاکید کرد که آسیب به آثار تاریخی صرفا تخریب سنگ و آجر نیست، بلکه ضربه به حافظه تاریخی ملت‌ها و گسستن پیوند نسل‌هاست. به گفته او، ایران فقط نگهبان میراث ملی خود نیست، بلکه بخشی از میراث مشترک بشریت را حفظ می‌کند و از این رو بی‌تفاوتی نسبت به تخریب آثار ایران، بی‌عدالتی نسبت به جهان است. سلمانخواه افزود: جامعه جهانی نباید به ابراز تاسف بسنده کند، بلکه باید در قالب همکاری‌های تخصصی، حمایت‌های فنی، کمک‌های مرمتی و سازوکارهای حقوقی، نقش فعال‌تری در صیانت از میراث فرهنگی ایفا کند.

    میراث فرهنگی؛ قربانی خاموش جنگ‌ها

    جعفر مهرکیان، باستان‌شناس و پژوهشگر، سخنان خود را با یادآوری جایگاه ایران به عنوان سرزمینی زرخیز و برخوردار از لایه‌های متنوع تمدنی آغاز کرد و گفت: ایران مجموعه‌ای از ارزش‌های تاریخی، فرهنگی و هویتی است که آثار و بناهای تاریخی تنها نمود بیرونی آن به شمار می‌روند.  به گفته او، آنچه میراث فرهنگی نامیده می‌شود، بسیار فراتر از دیوارها و ستون‌هاست و شامل زبان، حافظه، سبک زندگی، طبیعت، منظر فرهنگی و تجربه تاریخی یک ملت نیز می‌شود. او با اشاره به هدف قرار گرفتن آثار تاریخی در جنگ‌ها تاکید کرد که در جهان امروز و با وجود پیشرفت فناوری‌های نظامی و امکان شناسایی دقیق اهداف، دیگر هیچ توجیهی برای تخریب آثار فرهنگی وجود ندارد.  خلقی تصریح کرد: در حقوق بین‌الملل، مسوولیت تنها متوجه کشور مهاجم نیست؛ اگر دولت میزبان نیز الزامات حفاظتی را رعایت نکند، می‌تواند مسوول شناخته شود. این سخن از مهم‌ترین نکات نشست بود، زیرا نشان می‌داد حفاظت از میراث فقط مطالبه‌ای از دیگران نیست، بلکه نیازمند اصلاح رویه‌های داخلی نیز است. رییس ایکوم ایران در ادامه از اقدامات انجام‌ شده در جنگ اخیر سخن گفت؛ از جمله نامه‌نگاری با نهادهای بین‌المللی، درخواست بررسی آثار باران‌های اسیدی ناشی از حمله به تاسیسات نفتی بر موزه‌ها، پیگیری تهیه فهرست قرمز اضطراری ایران و هشدار درباره بازگشایی شتاب‌زده برخی بناهای آسیب‌دیده به روی بازدیدکنندگان. به گفته رییس ایکوم ایران، گاه پس از وقوع بحران، شتاب برای بازگشت به وضعیت عادی می‌تواند خود به عاملی برای تشدید خسارت بدل شود، زیرا بناهای آسیب‌دیده پیش از مرمت و ایمن‌سازی در برابر فرسایش و فرو‌ریزش آسیب‌پذیرتر هستند.

    بحران فقط جنگ نیست؛ از تغییر اقلیم تا سوداگری شهری

    محمدحسن طالبیان، معاون سابق میراث فرهنگی کشور در سخنان خود کوشید افق بحث را از جنگ فراتر ببرد و مجموعه‌ای از بحران‌های همزمان را یادآور شود. او با اشاره به تجربه جنگ کویت و عراق و تاثیر آلودگی‌های ناشی از آتش‌سوزی بر آثار تاریخی خوزستان گفت: آثار بحران‌ها همیشه مستقیم و فوری نیستند؛ گاه پیامدهای زیست‌محیطی و تدریجی، آسیب‌های عمیق‌تری برجای می‌گذارند. طالبیان سپس از بحران تغییرات اقلیمی، مهاجرت‌های جمعیتی و فشار توسعه بر استان‌های شمالی کشور سخن گفت. به گفته او، گیلان با موج تغییرات جمعیتی و خرید گسترده زمین در روستاها و شهرها مواجه است و اگر طرح‌های آمایش سرزمین و سیاست‌های حفاظتی جدی گرفته نشود، نه فقط محیط زیست، بلکه بافت‌های تاریخی و هویت محلی نیز آسیب خواهند دید.

    او همچنین به آتش‌سوزی‌های مکرر در بازارهای تاریخی اشاره کرد و گفت: بازار تبریز چندین بار دچار حریق شده و بازار رشت نیز از این خطر در امان نبوده است. از نظر او، پرسش اصلی این است که آیا پس از هر حادثه، دستورالعمل‌های علمی برای بازسازی و پیشگیری تدوین می‌شود یا خیر؟ طالبیان با انتقاد از مداخلات غیرمهندسی در بازار رشت گفت: در برخی بخش‌ها الحاقات شتاب‌زده و فاقد استاندارد در حال انجام است؛ اقداماتی که نه‌تنها به اصالت بنا آسیب می‌زند، بلکه سرمایه اقتصادی صاحبان کسب‌وکار را نیز تهدید می‌کند، زیرا ارزش بازار تاریخی به هویت آن وابسته است. او تجربه بازار تبریز را نمونه‌ای موفق دانست؛ جایی که با مشارکت کسبه و درک منافع اقتصادی حفاظت، بار اصلی نگهداری بر عهده بهره‌برداران قرار گرفت و دولت نقش کمتری ایفا کرد. به گفته او، زمانی که مالکان دریابند بخش اصیل تاریخی ارزش بیشتری می‌آفریند، خود به حامی میراث تبدیل می‌شوند.

    جنگ تدریجی علیه میراث؛ وقتی خودمان تخریب می‌کنیم

    ترانه یلدا، معمار و شهرساز، شاید صریح‌ترین و انتقادی‌ترین سخنان نشست را بیان کرد. او گفت: همه تهدیدهای میراث فرهنگی از جنگ، زلزله یا بحران‌های طبیعی ناشی نمی‌شود، بلکه ایران طی بیش از چهار دهه با نوعی «جنگ تدریجی» علیه میراث خود روبه‌رو بوده؛ جنگی که عامل آن سودجویی‌های خرد، بی‌دانشی مدیریتی و توسعه‌طلبی بی‌ضابطه است. وی با انتقاد از عملکرد برخی شهرداری‌ها در شهرهای تاریخی مانند شیراز، اصفهان و تهران گفت: هنوز در بسیاری از نهادهای شهری درک روشنی از مفهوم میراث فرهنگی وجود ندارد. نتیجه چنین نگاهی، ساخت‌وسازهای نامتجانس، تخریب خانه‌های تاریخی و مداخلات نامناسب در بافت‌های ارزشمند است.

    یلدا با اشاره به تجربه شخصی خود در تهران گفت: زیباترین خانه‌های تاریخی شهر نابود شده‌اند و برخی مالکان نیز به جای مرمت، به دنبال فروش و تخریب ملک هستند. او درباره بازار رشت نیز هشدار داد که ساخت‌وسازهای نادرست در این اثر ثبت ملی در حال انجام است و باید فورا متوقف شود. این معمار و شهرساز از وزیر میراث فرهنگی خواست بخشی از اختیارات تفویض‌ شده به استان‌ها را بازنگری کند، زیرا به اعتقاد او در غیاب نظارت کافی، برخی تصمیمات محلی می‌تواند خسارت‌های جبران‌ناپذیر به آثار تاریخی وارد کند. او همچنین بر اهمیت طرح‌های آمایش شهری، نظارت مستمر و نقش مردم تاکید کرد و گفت: هیچ نظام حفاظتی بدون مشارکت شهروندان موفق نخواهد شد. اگر جامعه نسبت به خانه تاریخی محله، بازار قدیمی شهر یا منظر فرهنگی پیرامون خود حساس باشد، امکان تخریب به مراتب کمتر خواهد شد.

  • تیر خلاص جنگ به میراث فرهنگی

    تیر خلاص جنگ به میراث فرهنگی

    به گزارش اقتصادران، در روز‌های اخیر و زیر سایه جنگ جاری و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، بنا‌ها و موزه‌های کشورمان آسیب‌های جدی دیده‌اند. علی دارابی، قائم‌مقام وزیر میراث فرهنگی، با انتشار یادداشتی در فضای مجازی اعلام کرده که تاکنون ۱۲۹ بنای تاریخی در ۱۷ استان کشور دچار آسیب شده است. این آمار (که هفته گذشته اعلام شده) شامل ۲۵ شهر، ۶ بافت تاریخی و ۵ اثر ثبت جهانی می‌شود که همگی در معرض خسارت قرار گرفته‌اند.

    بر اساس تازه‌ترین خبر که روز یکشنبه منتشر شده، استان تهران با ۶۶ اثر آسیب‌دیده، بیشترین صدمه را تجربه کرده است. بنا‌های شاخصی مانند کاخ گلستان، کاخ مرمر، موزه دانشگاه جنگ، برج آزادی و سینما شکوفه دچار خسارت شده‌اند و سه اثر معماری معاصر شامل ساختمان سابق ژاندارمری، کلانتری بازار و ساختمان کلانتری بهارستان به طور کامل تخریب شده‌اند.

    علی طلوعی، مدیرکل میراث فرهنگی استان تهران، ضمن اعلام اینکه تیم‌های تخصصی بلافاصله بعد از وقوع بحران وارد عمل شده‌اند، گفت: «اموال موزه‌ای به مخازن امن منتقل شده و فرآیند ارزیابی و مستندسازی خسارات آغاز شده است.»

    سید احمد علوی، رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران، نیز تأکید کرد: «تهران با بیش از ۵۰ اثر آسیب‌دیده، در صدر فهرست استان‌هاست و این حملات تأثیر عمیقی بر میراث تاریخی و فرهنگی پایتخت گذاشته است.»

    نقض حقوق بین‌الملل و تهدید هویت ملی

    تخریب آثار تاریخی و میراث فرهنگی، نه تنها یک جرم علیه فرهنگ و تاریخ ایران بلکه نقض آشکار حقوق بین‌الملل به شمار می‌آید. کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و معاهدات یونسکو، حفاظت از میراث فرهنگی در زمان جنگ را به عنوان یک الزام حقوقی مطرح کرده‌اند.

    کارشناسان معتقدند حملات اخیر، علاوه بر تخریب فیزیکی، هویت تاریخی ایران را هدف گرفته‌اند. این آثار نه تنها ارزش هنری و فرهنگی دارند، بلکه سند زنده‌ای از تمدن چند هزار ساله ایران هستند. هر آسیب به این آثار، گسست تاریخی و فرهنگی ایجاد می‌کند و پیامد‌های آن فراتر از مرز‌های ملی است.

    هزینه‌های هنگفت و زنجیره‌ای تخریب میراث فرهنگی

    تخریب آثار تاریخی و فرهنگی ایران، اما تنها یک مسئله هنری یا فرهنگی نیست؛ این یک بحران اقتصادی گسترده نیز محسوب می‌شود که می‌تواند سال‌ها اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار دهد. بازسازی بنا‌های آسیب‌دیده، نگهداری موقت آثار منتقل‌شده به مخازن امن و تأمین امنیت مراکز تاریخی، هزینه‌های سنگینی بر بودجه عمومی تحمیل می‌کند. در حالی که ایران هم اکنون با تورم بالا، کسری بودجه و پیامد‌های اقتصادی ناشی از جنگ مواجه است، فشار مالی ناشی از بازسازی میراث فرهنگی می‌تواند منابع محدود کشور را به شدت تحت فشار قرار دهد.

    هر یک از آثار آسیب دیده به‌ویژه بنا‌های ثبت جهانی و شاخص، نیازمند متخصصان مرمت، مصالح ویژه و تجهیزات فنی خاص هستند که هزینه آنها با محاسبات مالی معمول قابل مقایسه نیست. برای مثال، بازسازی یک کاخ تاریخی می‌تواند صد‌ها میلیارد تومان بودجه نیاز داشته باشد، بدون آنکه خسارت‌های غیرمستقیم ناشی از توقف گردشگری و کاهش ارزش اقتصادی محوطه‌های تاریخی در نظر گرفته شود.

    آوار جنگ بر سر صنعت گردشگری

    میراث فرهنگی ایران بخش مهمی از صنعت گردشگری کشور است. بناها، موزه‌ها و محوطه‌های تاریخی سالانه میلیون‌ها بازدیدکننده داخلی و خارجی جذب می‌کنند و درآمد قابل توجهی برای اقتصاد محلی و ملی ایجاد می‌نمایند. تخریب این آثار نه تنها گردشگران خارجی را کاهش می‌دهد، بلکه باعث افت بازدید داخلی نیز می‌شود. کاهش بازدید‌ها به معنای کاهش درآمد هتل‌ها، رستوران‌ها، صنایع دستی و خدمات وابسته است که همگی بخشی از زنجیره اقتصادی مرتبط با گردشگری فرهنگی محسوب می‌شوند.

    در شرایط کنونی، بسیاری از موزه‌ها و بنا‌ها آسیب‌دیده یا در معرض خطر هستند. این توقف در جذب گردشگر، فشار مالی مستقیم بر بخش‌های خصوصی و دولتی مرتبط با گردشگری ایجاد می‌کند و می‌تواند باعث افزایش بیکاری و کاهش درآمد‌های محلی شود. ضمن اینکه بخش خصوصی که روی گردشگری فرهنگی سرمایه‌گذاری کرده، مجبور به تعلیق فعالیت‌ها یا جبران خسارت‌های خود خواهد بود.

    کار سخت بازسازی و نیاز به بودجه‌های فوری

    بازسازی آثار تاریخی نه تنها هزینه‌های فوری دارد بلکه نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و سرمایه‌گذاری مجدد است. ایران با توجه به محدودیت منابع مالی، باید انتخاب‌های سخت اقتصادی انجام دهد؛ هزینه کردن برای مرمت بنا‌های تاریخی ممکن است به معنای کاهش بودجه در بخش‌های دیگر مانند آموزش، سلامت یا زیرساخت‌های حیاتی باشد.

    به علاوه، بازسازی آثار تاریخی فرایندی زمان‌بر است و حتی با بهترین برنامه‌ریزی، سال‌ها طول می‌کشد تا آثار به حالت قبل بازگردند. این تأخیر نه تنها فرصت‌های اقتصادی گردشگری را کاهش می‌دهد، بلکه می‌تواند باعث افت اعتماد عمومی و سرمایه‌گذاران خارجی شود، چرا که امنیت سرمایه‌گذاری در مناطق فرهنگی و گردشگری تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

    آثار تاریخی تنها سرمایه فرهنگی نیستند؛ آنها دارایی اقتصادی هستند که ارزش خود را در طول زمان حفظ می‌کنند. هر آسیب به یک بنا یا موزه، علاوه بر هزینه مرمت، کاهش ارزش سرمایه‌های فرهنگی-اقتصادی کشور را در پی دارد. این مسئله به ویژه در شرایط تورم بالا و کاهش قدرت خرید مردم، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    کارشناسان هشدار می‌دهند که ادامه تخریب‌ها، هم به اقتصاد داخلی و هم به تصویر بین‌المللی ایران آسیب می‌زند و کشور را از فرصت‌های درآمدزایی فرهنگی و گردشگری محروم می‌کند. بنابراین، حفاظت از میراث فرهنگی نه تنها یک وظیفه فرهنگی بلکه یک ضرورت اقتصادی است که می‌تواند از زیان‌های مالی بیشتر جلوگیری کند.

    درد و خشم ملت

    تخریب آثار تاریخی، احساسات مردم را نیز جریحه‌دار کرده است. ایرانیان میراث فرهنگی را نه فقط یک سرمایه ملی بلکه بخشی از هویت خود می‌دانند. شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها پر از تصاویری است که آسیب به کاخ‌ها و موزه‌ها را نشان می‌دهد و واکنش‌های گسترده‌ای از خشم و اندوه مردم ایجاد کرده است.

    مسئولان میراث فرهنگی نیز با انتشار گزارش‌های دقیق و تصویری از وضعیت آثار، تلاش می‌کنند آگاهی عمومی را افزایش دهند و حساسیت جامعه نسبت به حفاظت از میراث ملی را بیشتر کنند.

    تلاش‌های حفاظتی و درخواست کمک بین‌المللی

    با وجود شرایط بحرانی، تیم‌های میراث فرهنگی به سرعت وارد عمل شده و اموال فرهنگی را به مکان‌های امن منتقل کرده‌اند. وزارت میراث فرهنگی همچنین با ارسال نامه به یونسکو، سپر آبی و کمیته جهانی موزه‌ها، خواستار محکومیت خسارت‌ها و جلوگیری از ادامه تخریب‌ها شده است.

    این اقدامات نشان می‌دهد ایران در تلاش است تا با همبستگی ملی و همکاری‌های بین‌المللی، میراث فرهنگی خود را از هرگونه آسیب بیشتر حفظ کند.

  • موج جنگ به «میراث فرهنگی» رسید

    موج جنگ به «میراث فرهنگی» رسید

    به گزارش اقتصادران، روز گذشته در جریان حملات هوایی به استانداری اصفهان، بخشی از میدان نقش جهان اصفهان آسیب دید. همچنین آثار باستانی دیگری در روز‌های گذشته آسیب دیدند که مشهورترین آنها کاخ گلستان بود که تصاویر آسیب به میراث فرهنگی کشورمان بسیار تلخ و دردناک بود.

    گزارش‌ها و بیانیه‌ی رسمی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی نیز حاکی از آن است که برخی از مهم‌ترین آثار تاریخی و فرهنگی کشور، از جمله کاخ گلستان در تهران، مسجد جامع عباسی و کاخ چهل‌ستون در میدان نقش‌جهان اصفهان، و همچنین محوطه‌های تاریخی خرم‌آباد، در معرض آسیب و تهدید قرار گرفته‌اند. این بنا‌ها که برخی از آنها در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌اند، نه تنها بخشی از هویت ملی ایران، بلکه سرمایه‌ای مشترک برای بشریت محسوب می‌شوند.

    وزارت میراث‌فرهنگی در بیانیه‌ی خود، این حملات را «تجاوز نظامی آشکار و مغایر با معاهدات بین‌المللی و اصول بنیادین انسانی» خوانده و تأکید کرده است که آسیب دیدن این آثار، ضربه‌ای به حافظه تمدنی جهان تلقی می‌شود. این وزارتخانه با استناد به کنوانسیون‌های بین‌المللی مرتبط از جمله کنوانسیون ۱۹۷۲ حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان، هرگونه آسیب به اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه را نقض آشکار تعهدات بین‌المللی دانسته است.

    درخواست از جامعه جهانی و طرح راهکار‌ها

    در پی این وقایع، تهران از جامعه جهانی و نهاد‌های بین‌المللی خواسته است تا در برابر تهدید و تخریب میراث فرهنگی ایران سکوت نکنند. در این شرایط می‌توان با استفاده از ظرفیت‌های حقوقی، رسانه‌ای و مدنی، توجه نهادهایی، چون یونسکو و سازمان ملل را به این موضوع جلب کرد و همچنین با فعال‌سازی سازوکار‌های نظارتی و حقوقی بین‌المللی و همچنین به کار گیری دیپلماسی در این زمینه و اعزام فوری کارشناسان بی‌طرف برای بررسی میدانی خسارت‌ها می‌توان از میراث گرانقدر کشور محافظت کرد.

    «سپر آبی»؛ سپری در برابر تخریب

    در شرایط افزایش تنش‌ها و درگیری‌های نظامی، موضوع استقرار «سپر آبی» بر فراز موزه‌ها و اماکن فرهنگی اهمیت ویژه‌ای یافته است. طبق گزارشی که آوش منتشر کرده، سپر آبی، نمادی بین‌المللی است که بر اساس کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ برای حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه معرفی شده است. این نماد، شامل سپری آبی و سفید، به عنوان علامتی رسمی برای شناسایی و حفاظت از مکان‌های فرهنگی مهم مانند موزه‌ها، بنا‌های تاریخی، کتابخانه‌ها و آرشیو‌ها عمل می‌کند و به نیرو‌های نظامی یادآوری می‌نماید که این اماکن نباید هدف حمله قرار گیرند.

    ایده سپر آبی پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، زمانی که بسیاری از میراث فرهنگی در اثر جنگ نابود شدند. نصب این نماد بر روی بناها، اعلامیه‌ای است مبنی بر اینکه آن مکان بخشی از میراث فرهنگی بشریت بوده و باید از هرگونه تعرضی مصون بماند.

    طبق این گزارش، بی‌توجهی به حفاظت از میراث فرهنگی، همانطور که پرونده‌ی محاکمه یکی از فرماندهان در مالی به دلیل تخریب مقبره‌های تاریخی تیمبوکتو نشان داد، می‌تواند پیامد‌های حقوقی جدی و حتی پیگرد به عنوان جنایت جنگی را به همراه داشته باشد. سپر آبی یادآوری می‌کند که میراث فرهنگی، فراتر از مرز‌های یک کشور، بخشی از تاریخ و هویت مشترک همه‌ی انسان‌هاست و حفاظت از آن، حتی در بحرانی‌ترین شرایط، مسئولیتی جهانی به شمار می‌آید.

  • میراث بی پناه / زخم یادگارنویسی بر تن تخت‌جمشید

    میراث بی پناه / زخم یادگارنویسی بر تن تخت‌جمشید

    به گزارش اقتصادران، انتشار خبر یادگارنویسی بر دیواره‌ دروازه ملل تخت‌جمشید باری دیگر زنگ خطر برای میراث فرهنگی کشور را به صدا در آورد. اخیرا بر جرز شمالی درگاه شرقی دروازه مللِ تخت‌جمشید، عبارتی با تاریخ «۱۹/‏۱۱/‏۱۴۰۴» با خراشی روی سنگ نگاره‌های باستانی حک شده است؛ زخمی بر پیکره اثری که قرن‌ها از تندباد تاریخ جان سالم به در برده است. پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید با تایید این خبر، ضمن عذرخواهی از قصور رخداده اعلام کرد که خطوط ایجادشده بلافاصله توسط کارشناسان مرمت زدوده و پیگیری قضایی برای شناسایی و مجازات فرد خاطی آغاز شده است.

    دیوار نویسی بر دروازه ملل تخت‌جمشید اما نگرانی عمیق کنشگران و متخصصان میراث فرهنگی کشور را به دنبال داشته است. اینکه مجموعه‌ای که سال‌هاست در فهرست میراث جهانی ثبت شده و از نمادهای هویت تاریخی ایران به شمار می‌رود، بار دیگر هدف یادگارنویسی قرار گرفته، پدیده‌ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. دروازه ملل و کاخ تچر در سال‌های گذشته نیز آماج چنین رفتارهایی بوده‌اند. پرسش اساسی اینجاست که چگونه در محوطه‌ای با دوربین‌های نظارتی متعدد، نیروهای حفاظت و حساسیت جهانی، چنین اتفاقی رخ می‌دهد.

    داریوش اسدی، رییس اداره حقوقی و املاک اداره‌کل میراث فرهنگی فارس، از مستندسازی دقیق ابعاد تخلف و گردآوری شواهد برای شناسایی فرد یا افراد خاطی خبر داده و تاکید کرده است که پرونده پس از تکمیل فرآیند حقوقی به مراجع قضایی ارسال خواهد شد. این واکنش حقوقی، اگرچه ضروری اما برطرف‌کننده نگرانی‌های موجود نیست. به هر روی این پرسش و ابهام مطرح است که وقتی تخت‌جمشید با این درجه از اهمیت قربانی وندالیسم و تخریب گرایی می‌شود، وضعیت سایر محوطه‌های تاریخی کشور به چه شکل است. این رخداد بار دیگر نشان داد که ضعف ساختاری در نظام نظارت و کمبود نیروی انسانی یگان حفاظت میراث فرهنگی وجود دارد و این چالش‌های عمیق نیازمند رسیدگی هستند.

    دکتر عبدالرضا مهاجری‌نژاد، باستان‌شناس و عضو هیات علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی، ریشه مساله را فراتر از یک خطای فردی می‌بیند. به گفته او، بخشی از مشکل به نظارت ناکافی و در اولویت نبودن حفاظت میراث فرهنگی بازمی‌گردد. او همچنین به تناقضی اشاره می‌کند که در رفتار برخی مسوولان دیده می‌شود؛ جایی که میراث فرهنگی گاه در بزنگاه‌های سیاسی همچون جنگ ۱۲ روزه برجسته می‌شود، اما در زمان‌های دیگر در عمل از توجه و حمایت مستمر محروم می‌ماند.

    سیاوش آریا، کنشگر میراث فرهنگی نیز هشدار می‌دهد که اگر در محوطه‌ای با این سطح از حفاظت چنین رخدادی ممکن است، باید برای صدها اثر تاریخیِ بی‌نگهبان در گوشه‌وکنار کشور نگران‌تر بود. به باور او، نظارت زنده بر تصاویر دوربین‌ها و تامین نیروی کافی، ضرورتی فوری است؛ ضرورتی که اگر جدی گرفته نشود، خراش‌های کوچک امروز می‌تواند به آسیب‌های جبران‌ناپذیر فردا بدل شود.

    سیاوش آریا، کنشگر حوزه میراث فرهنگی، در خصوص خاطره‌نویسی اخیر که در دروازه ملل باعث بروز نگرانی‌هایی شده است، به «جهان‌صنعت» گفت: «در روزهای گذشته شاهد انتشار عکس‌هایی از یادگارنویسی انجام‌شده در دروازه ملل تخت‌جمشید بودیم. تخت‌جمشید یک محوطه تاریخی ساده نیست، بلکه محوطه‌ای ثبت جهانی‌شده است که در جای‌جای آن دوربین‌های نظارتی وجود داشته و نگهبان و نیروی حراست نیز دارد. وقتی در تخت‌جمشید با این درجه از حفاظت و اهمیت، چنین رخدادی بروز می‌کند، باید برای آثار تاریخی سراسر کشور که بدون نگهبان و در خارج از شهرها هستند، دوچندان نگران باشیم.»

    وی افزود: «این رخداد نشان از دو نکته دارد. نکته نخست آنکه کمبود نیرو به‌شدت در زمینه یگان حفاظت میراث فرهنگی و نگهبان در محوطه‌های تاریخی احساس می‌شود و ضرورت دارد که وزیر میراث فرهنگی و مسوولان رده‌بالای کشوری، بحث تامین نیروی انسانی کافی برای حفاظت از آثار تاریخی را در اولویت قرار دهند. دومین موضوع این است که اتفاقی که در دروازه ملل تخت‌جمشید افتاده حکم یک فاجعه را دارد و باید توجه داشت که در یک محوطه ثبت جهانی نباید چنین اتفاقی بیفتد. مشخص نیست که چرا تصاویر دوربین‌های نظارتی به‌صورت مستقیم و زنده تحت نظارت وپایش قرار نمی‌گیرد و این صرفا بعد از وقوع حادثه است که به سراغ آنها رفته و فیلم‌ها را مشاهده می‌کنند.

    شاید اگر این رخداد رسانه‌ای نمی‌شد، باز هم تصاویر دوربین‌ها دیده نشده و موضوع پیگیری نمی‌شد. خوشبختانه آسیب اخیر به دروازه ملل جزئی بوده و با یک مرمت سطحی نیز برطرف شد، اما اگر حادثه‌ای جدی‌تر اتفاق می‌افتاد، آن زمان چه کسی پاسخگو بود؟ به نظرم یادگارنویسی اخیر و تخریب حادث‌شده، نشان‌دهنده ضعف ساختاری در حفاظت از میراث فرهنگی است. محوطه پارسه یا تخت‌جمشید گل‌سرسبد آثار تاریخی ایران‌زمین است و جهان به آن افتخار می‌کند و شایسته است که نظارت دقیق و مطلوبی برای آن وجود داشته باشد.»

    این کنشگر میراث فرهنگی خاطرنشان کرد: «به نظرم اگر میراث فرهنگی و تمدنی ایران در اولویت مسوولان قرار می‌گرفت و دولت‌ها به شکل جدی به آن ورود می‌کردند و چالش کمبود بودجه و نیرو را برطرف می‌کردند، شاهد پیش آمدن چنین رخدادهای نگران‌کننده‌ای نبودیم.»

    ضعف نظارت؛ حلقه مفقوده حفاظت از میراث فرهنگی

    دکتر عبدالرضا مهاجری‌نژاد، باستان‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی، در پاسخ به این پرسش که چرا بحث وندالیسم و یادگارنویسی بر آثار تاریخی این‌قدر مساله‌ساز شده است، گفت: «در خصوص بحث وندالیسم و یادگارنویسی‌هایی باید توجه داشت که بخشی از مساله مربوط به بحث نظارتی در حوزه میراث فرهنگی است.

    معاونت میراث فرهنگی و نیروی حفاظت باید به شکل مطلوبی بر حفاظت از آثار تاریخی نظارت داشته و از آنها پاسداری کنند. متاسفانه اما این بحث حفاظتی میراث فرهنگی آن‌طور که باید و شاید در اولویت دولت قرار ندارد.»

    وی افزود: «در کشوری که برنامه‌ای تلویزیونی از شبکه نمایش خانگی پخش می‌شود و در آن اشیایی به سوی نمادهای ایران باستان پرتاب شده و به آنها بی‌احترامی می‌شود، نمی‌توان توقع داشت که مردم عادی از یادگارنویسی اجتناب کرده و پاسدار میراث تاریخی خود باشند.»

    این دانش‌آموخته دکترای باستان‌شناسی ضمن تاکید بر وندالیسم آگاهانه به‌عنوان زخمی تاریخی بر پیکره آثار فرهنگی گفت: «واقعیت این است که وندالیسم و تخریب‌گرایی آثار فرهنگی و تمدنی گذشتگان در کشور ما ریشه تاریخی دارد و بخشی از این موضوع ناآگاهانه و بخشی هم آگاهانه بوده است. آنچه فعالان میراث فرهنگی را آزار می‌دهد، اما تخریب‌گرایی آگاهانه است. در زمان قاجارها شاهد وندالیسم و تخریب‌گرایی آثار تاریخی در کشور بودیم و حتی در دوره‌های باستانی نیز شاهد بوده‌ایم که آثار سلسله‌های قبلی با تخریب‌گرایی عمدی حاکمان بعدی مواجه شده‌اند. در قرون اسلامی و با حمله اعراب این موج تخریب‌گرایی شدت گرفت و در دوران مغول نیز این وندالیسم و تخریب‌گرایی شدت فزون‌تری یافت. باید پذیرفت که در طول تاریخ بخشی از وندالیسم در کشور ما آگاهانه روی داده و بی‌تفاوتی دولت‌ها در دهه‌های اخیر در قبال آثار تاریخی و میراث فرهنگی نیز نگران‌کننده است.»

    وی افزود: «مشکل دیگری که وجود دارد این است که به نظر می‌رسد آثار تاریخی دوران پیش از اسلام برای برخی خوشایند نیستند و این آثار تاریخی تحت تاثیر این نگاه نادیده گرفته می‌شوند. تخریب بافت‌های تاریخی، تک‌بناهای واجد ارزش و مواردی از این دست، همه نشان‌هایی از تخریب‌گرایی و وندالیسم هستند که بخشی از این تخریب‌ها آگاهانه و بخشی ناآگاهانه است.»

    آموزش؛ راهکار مقابله با تخریب ناآگاهانه

    مهاجری‌نژاد در تشریح راهکار مقابله با تخریب ناآگاهانه میراث فرهنگی گفت: «در خصوص تخریب ناآگاهانه، برای حل مشکل باید بحث آموزش را جدی‌تر گرفت و در مدارس و دانشگاه‌ها به این مساله توجه داشت. به نظرم در مباحث آموزشی، آشنا کردن کودکان، نوجوانان و جوانان با میراث فرهنگی اولویت بیشتری نسبت به برخی مسائلی که در برخی دروس گنجانده شده دارد و لازم است که فرزندان ایران را با تاریخ غنی خود آشنا کنیم.»

    وی خاطرنشان کرد: «به نظرم نباید به مقوله میراث فرهنگی نگاه ابزاری داشت و زمانی که مثلا جنگ ۱۲ روزه روی می‌دهد، نمادهای تمدنی و میراث فرهنگی را برجسته کنیم، اما پیش از بروز این جنگ نگاه مناسبی به نمادهای ساسانی یا هخامنشی نداشته باشیم. تضاد و پارادوکس در نگاه و رفتار برخی مسوولان آزاردهنده است. در نهایت به نظرم بی‌تفاوتی و در اولویت نبودن میراث فرهنگی برای برخی مسوولان دولتی، مساله‌ای است که نگرانی ایجاد می‌کند.»

    ضرورت عبور از واکنش‌های مقطعی به اصلاحات بنیادین

    آنچه بیش از هر چیز در رخدادهایی نظیر آنچه اخیرا در تخت‌جمشید روی داده، خودنمایی می‌کند، نه صرفا یک حادثه ساده، بلکه تصویری از یک وضعیت مزمن است؛ وضعیتی که در آن حفاظت از میراث تاریخی همچنان در حاشیه اولویت‌ها قرار دارد. تجربه‌های تکرارشونده نشان می‌دهد مساله، صرفا کمبود ابزار یا فناوری نیست، بلکه نبود یک رویکرد منسجم و پایدار در حکمرانی فرهنگی کشور احساس می‌شود. تا زمانی که نگاه به میراث تاریخی از سطح شعار و مناسبت‌های مقطعی فراتر نرود، هر اقدام ترمیمی بیشتر شبیه درمان موقت یک بیماری عمیق خواهد بود.

    از سوی دیگر، برخورد صرفا قضایی با متخلفان، هرچند لازم بوده، اما کافی نیست. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که پیشگیری موثر، در گرو آموزش مستمر، فرهنگ‌سازی عمیق و مشارکت فعال جامعه محلی است. وقتی شهروندان خود را شریک در نگهداری میراث بدانند، نظارت اجتماعی به‌مراتب کارآمدتر از هر سامانه کنترلی خواهد بود. این مشارکت، نیازمند اعتمادسازی و شفافیت در عملکرد نهادهای مسوول است.

    در نهایت، مساله اصلی در مسیر حفاظت از میراث فرهنگی به اراده دولت بازمی‌گردد؛ اراده‌ای برای تبدیل حفاظت از میراث فرهنگی به یک تعهد واقعی، نه صرفا یک وظیفه اداری. چنانچه سیاستگذاری کلان، بودجه‌ریزی هدفمند، آموزش نظام‌مند و نظارت حرفه‌ای در کنار هم قرار نگیرند، چرخه تکرار آسیب‌ها ادامه خواهد یافت. میراث تاریخی، آزمونی برای سنجش میزان بلوغ مدیریتی و فرهنگی یک جامعه است؛ آزمونی که نتیجه آن در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد.

     

  • گردشگری زیر ضرب رکود

    گردشگری زیر ضرب رکود

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که سیاست‌های اقتصادی دولت با هدف کنترل بازار ارز و مهار تورم، مسیر تازه‌ای را پیش گرفته و بسته‌های حمایتی برای جلوگیری از تعطیلی صنایع کوچک و متوسط تصویب می‌شود، یک بخش مهم از اقتصاد ایران یعنی صنعت گردشگری همچنان بیرون دایره حمایت‌ها ایستاده است؛ بخشی که نه‌تنها سهم قابل‌توجهی در اشتغال، ارزآوری و تصویر بین‌المللی کشور دارد بلکه بیش از بسیاری از صنایع دیگر در برابر شوک‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی آسیب‌پذیر است.

    مدتی کوتاه پس از تک‌نرخی شدن ارز و تشدید فشارهای تورمی دولت به پیشنهاد وزارت بازرگانی بسته‌ای حمایتی به ارزش ۷۰۰همت را برای تامین نقدینگی و سرمایه در گردش کارگاه‌ها و کارخانه‌های کوچک و متوسط اختصاص داد؛ اقدامی که هرچند با نقدهایی همراه بود اما دست‌کم نشانه‌ای از پذیرش بحران و تلاش برای جلوگیری از ورشکستگی زنجیره‌ای بنگاه‌های تولیدی محسوب می‌شد. با این حال فعالان گردشگری از دفاتر خدمات مسافرتی گرفته تا هتل‌ها و شرکت‌های حمل‌ونقل مسافر، خود را در سوی دیگر این معادله می‌بینند؛ جایی که نه خبری از بسته‌های حمایتی موثر است و نه چشم‌انداز روشنی برای جبران خسارت‌ها.

    رکود پس از بحران؛ گردشگری در شوک ممتد

    فعالان گردشگری کشور از زمان «جنگ ۱۲روزه» و سپس رخدادهای دی‌ماه سال‌جاری با رکودی کم‌سابقه و در برخی مقاطع با توقف تقریبا کامل فعالیت‌ها مواجه شده‌اند. این رکود نه‌تنها به کاهش تقاضای سفر انجامید بلکه زنجیره‌ای از تعهدات مالی، بدهی‌ها و هزینه‌های ثابت را بر دوش بنگاه‌هایی گذاشت که درآمدشان به یک‌باره قطع یا به‌شدت محدود شده بود.دفاتر خدمات مسافرتی که حیات شان به فروش تور، بلیت و خدمات وابسته گره خورده، در شرایطی قرار گرفتند که از یک‌سو با موج لغو سفرها مواجه شده‌اند و از سوی دیگر ناچار بودند تعهدات قبلی خود را در برابر مسافران، شرکت‌های خارجی و شرکای داخلی ایفا کنند. هتل‌ها نیز با افت شدید ضریب اشغال، هزینه‌های سنگین نگهداری، حقوق کارکنان و افزایش هزینه انرژی دست‌وپنجه نرم کردند. از سوی دیگر بخش حمل‌ونقل گردشگری نیز عملا با ناوگانی زمین‌گیر و بدهی‌های انباشته روبه‌رو شد.

    با وجود این شرایط، آنچه بیش از همه موجب نارضایتی فعالان این حوزه شده، نبود بسته حمایتی مشخص، عملیاتی و قابل ‌دسترس از سوی دولت است. بسته‌ای که پس از جنگ ۱۲روزه برای حمایت از بخش خصوصی گردشگری تصویب شد، به دلیل بوروکراسی اداری، پیچیدگی فرآیندها و ناتمام ماندن زنجیره اجرا، عملا به مرحله اثرگذاری نرسید و به گفته فعالان، «روی کاغذ باقی ماند.»

    مطالبه بخش خصوصی؛ مذاکره برای خروج از بن‌بست

    رییس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران همچنین به تماس‌ها و مکاتبات مکرر فعالان بخش خصوصی اشاره می‌کند؛ درخواست‌هایی که عمدتا حول محور برگزاری نشست‌های مشترک با حضور تشکل‌های اقتصادی گردشگری و مدیران وزارت میراث فرهنگی شکل گرفته است. هدف از این نشست‌ها، نه صرفا بیان گلایه‌ها، بلکه دستیابی به راهکارهای عملیاتی برای جبران خسارات و تامین نقدینگی بنگاه‌ها عنوان شده است.

    نشست مشترک با وزارت میراث؛ امید یا تکرار وعده‌ها؟

    اتاق بازرگانی ایران، به‌عنوان نهاد بالادستی بخش خصوصی، اعلام کرده آمادگی دارد میزبانی جلسات مشترک با وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی را برعهده بگیرد؛ جلساتی که قرار است با حضور معاون گردشگری و مدیران مرتبط وزارت میراث فرهنگی برگزار شود. موسوی ابراز امیدواری کرده است که این گفت‌وگوها به تدوین بسته‌ای مشخص، شفاف و قابل اجرا منجر شود و مشکل تامین نقدینگی شرکت‌های گردشگری در تمامی زیر‌بخش‌ها، پیش از پایان سال‌جاری حل‌وفصل شود.

    او تاکید می‌کند که وزیر میراث فرهنگی از طرح اتاق بازرگانی استقبال کرده و قرار است به‌زودی نخستین جلسه بررسی پیشنهادات حمایتی برگزار شود. با این حال پرسش اصلی فعالان این است که آیا این نشست‌ها به تصمیم‌های اجرایی منجر خواهد شد یا سرنوشتی مشابه بسته‌های حمایتی پیشین خواهد داشت که در پیچ‌وخم اداری گم شدند.

    یادآوری این نکته نیز ضروری است که پس از حوادث دی‌ماه و رکود کامل سفر، انتظار می‌رفت دولت بسته حمایتی جدیدی برای جبران خسارات گردشگری تدوین کند؛ انتظاری که به گفته فعالان این حوزه، تاکنون برآورده نشده است. در نتیجه بسیاری از بنگاه‌ها ناچار شده‌اند با اتکا به منابع شخصی، استقراض یا کاهش شدید فعالیت، خود را سرپا نگه دارند؛ مسیری که در بلندمدت به تضعیف ساختار صنعت گردشگری کشور می‌انجامد.

    هزینه‌های فزاینده، درآمدهای فروکش‌کرده

    ابعاد خسارت‌های وارد شده به گردشگری، تنها در قالب آمارهای کلی قابل درک نیست و اظهارات روسای تشکل‌های صنفی تصویر روشنی از عمق بحران ارائه می‌دهد. رییس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران، خسارت دفاتر گردشگری در دی‌ماه را حدود ‌هزار‌میلیارد تومان برآورد کرده و رییس جامعه هتلداران ایران نیز از زیان ۳هزار‌میلیارد تومانی هتل‌ها سخن گفته است. این ارقام در شرایطی اعلام می‌شود که هزینه‌های فعالیت در این صنعت نه‌تنها کاهش نیافته بلکه به‌شدت افزایش یافته است.

    در چنین شرایطی ادامه بی‌توجهی به گردشگری می‌تواند پیامدهایی فراتر از تعطیلی چند بنگاه داشته باشد؛ از افزایش بیکاری در بخش خدمات گرفته تا تضعیف تصویر ایران به‌عنوان مقصد گردشگری و از دست رفتن بازارهایی که بازپس‌گیری آنها در آینده، هزینه‌ای به‌مراتب بیشتر در پی خواهد داشت

  • مسیر گمشده گردشگری در ایران / میراث تاریخی و طبیعی کشور تا کی در حصار مرزها باقی می ماند؟

    مسیر گمشده گردشگری در ایران / میراث تاریخی و طبیعی کشور تا کی در حصار مرزها باقی می ماند؟

    به گزارش اقتصادران، ایران با دارا بودن ده‌ها اثر تاریخی و طبیعی ثبت‌شده در فهرست جهانی یونسکو، از لحاظ ظرفیت‌های گردشگری در شمار کشورهای برخوردار از مزیت‌های بی‌بدیل تمدنی قرار دارد اما این مزیت‌ها در عمل نتوانسته‌اند به جذب پایدار گردشگر و رونق اقتصادی منجر شوند. کارشناسان علت این ناکامی را در نبود سیاستگذاری منسجم، نتیجه‌محور و مبتنی بر منافع ملی می‌دانند؛ سیاست‌هایی که نه‌تنها نتوانسته‌اند مسیرهای گردشگری منطقه‌ای را به‌سوی ایران هدایت کنند بلکه در مواردی موجب انحراف این جریان‌ها به سمت سایر کشورها شده‌اند.

    بررسی روندهای دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که ظرفیت‌های میراثی و مهمان‌نوازی مردمی بدون برنامه‌ریزی استراتژیک و سیاستگذاری نتیجه‌گرا، به‌سختی به جذب پایدار گردشگر و خلق ارزش اقتصادی تبدیل می‌شوند.

    در برخی دوره‌ها مثل زمان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی یا در دوران برقرار بودن برجام و پیش از خروج آمریکا از این توافقنامه، ایران برای مدتی کوتاه مقصد قابل اتکایی برای گردشگران بین‌المللی شد؛ جریان‌هایی که به‌واسطه اهمیت فرهنگی، جغرافیایی و نیز خطوط پروازی مستقیم شکل گرفتند و شهرهایی مانند مشهد، شیراز و اصفهان را به کانون‌های فعال گردشگری منطقه‌ای تبدیل کردند اما این فرصت منطقه‌ای به‌ دلیل فقدان نگاه توسعه‌ای یکپارچه و سیاست‌های کوتاه‌مدت پایدار نشد و سهم ایران از جریان‌های نوین گردشگری جای خود را به رقبایی داد که با برنامه‌ریزی بازاریابی، تسهیل مقررات و ایجاد مسیرهای پروازی ویژه توانستند گردشگران را جذب کنند. نمونه مشهود این تحول، تغییر مسیر قابل‌توجه گردشگران آسیای میانه به مقصد ترکیه و برخی شهرهای خلیج‌فارس است.

    واضح است که داشتن میراث ثبت جهانی ‌شده به‌تنهایی کافی نیست. تبدیل این میراث به نقطه اتکای گردشگری نیازمند فرمولی است که مراحل بازاریابی، دسترسی، خدمات و تضمین تجربه گردشگر را به ‌صورت همزمان مدیریت کند. در عمل این فرمول شامل اصلاح سازوکار صدور ویزا، تقویت شبکه مسیرهای هوایی و زمینی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های اقامتی و اطلاع‌رسانی هدفمند در بازارهای کلیدی منطقه‌ای و بین‌المللی است. هماهنگی بین بخشی وزارتخانه‌ها، بخش خصوصی و مقامات محلی برای توسعه مسیرهای موضوعی و تقویت برند ملی گردشگری نیز ضروری است.

    اگرچه بازگشت کامل ایران به جایگاه پیشین نیازمند زمان و سرمایه‌گذاری بلندمدت است، مسیر روشنی وجود دارد و آن اینکه سیاست‌های مبتنی بر نتایج و هدف‌گذاری بازارهای مشخص می‌تواند روند بازگشت گردشگران منطقه‌ای و بین‌المللی را تسریع کند، در غیر این صورت فرصت‌های اقتصادی و فرهنگی همچنان به میزبانان آماده‌تر واگذار خواهد شد.

    ناکافی بودن صرف داشتن جاذبه برای توسعه گردشگری

    این کارشناس گردشگری با اشاره به تجربه تاریخی دهه‌های گذشته گفت: «حدود ۳۰‌سال پیش، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، موج بزرگی از گردشگران کشورهای قفقاز و آسیای مرکزی به ایران آمدند. در آن دوران، شهر مشهد یکی از پرجنب‌وجوش‌ترین کانون‌های گردشگری شرقی ایران بود و حتی پدیده‌ای به نام «تجارت چمدانی» رونق گرفته بود اما متاسفانه نگاه توسعه‌ای بر فضای گردشگری حاکم نشد و برخی اقدامات نیز به «ایران هراسی» موجود در جهان دامن زد. نگاه جاری در کشور در مواجهه با گردشگری باعث شد مسیر سفر گردشگران بین‌المللی تغییر کند و گردشگران آسیای مرکزی به جای ایران، مقصدهایی چون ابوظبی و استانبول را انتخاب کنند.» شفیع‌زاده ادامه داد: «در آن زمان پروازهای مستقیم از پایتخت‌های آسیای مرکزی مانند دوشنبه و عشق‌آباد به تهران برقرار بود اما امروز دیگر خبری از آن رفت‌وآمدها نیست. این گردشگران حالا متمرکز بر ترکیه شده‌اند و این کشور از این جریان بیشترین بهره را برده است. اگر امروز به فرودگاه بزرگ استانبول بروید، می‌بینید که پروازهای متعددی از شهرهای کوچک آسیای مرکزی مانند فرقانه، دوشنبه و آستانا برقرار است. این همان نتیجه سیاستگذاری صحیح ترکیه و اشتباهات سیاستگذاری ما در حوزه گردشگری است؛ اشتباهاتی که باعث شد جریان‌های گردشگری از ایران فاصله بگیرند.»

    وی در پایان تاکید کرد: «وقتی سیاست‌های نادرست در حوزه گردشگری اتخاذ می‌شود نه‌تنها فرصت‌ها از بین می‌رود بلکه مسیرهای گردشگری نیز به‌سوی دیگر کشورها منحرف می‌شود. اگر بخواهیم جایگاه ایران را دوباره به دست آوریم، باید نگاه‌مان به این صنعت تغییر کند و تصمیماتمان مبتنی بر منافع بلندمدت ملی باشد.»

    بازاریابی حلقه مفقوده گردشگری ایران

    یکی از جدی‌ترین خلأهای توسعه گردشگری در ایران غیبت استراتژی مشخص تبلیغ و بازاریابی در بازارهای هدف منطقه‌ای است؛ بازاری که بیشترین ظرفیت را برای جذب گردشگران خارجی دارد اما طی سال‌های اخیر تقریبا رها شده است. کشورهای آسیای میانه، قفقاز، شبه‌قاره هند و همسایگان غربی ایران از نظر فرهنگی، تاریخی و مذهبی اشتراکات فراوانی با کشورمان دارند و بخش قابل‌توجهی از گردشگران بالقوه ایران را تشکیل می‌دهند اما ضعف اطلاع‌رسانی هدفمند، نبود دفاتر تبلیغاتی فعال و کم‌تحرکی در دیپلماسی گردشگری موجب شده این ظرفیت‌ها به‌ ندرت بالفعل شوند.

    در حالی‌که ترکیه، امارات و حتی جمهوری آذربایجان با بهره‌گیری از رسانه‌های بین‌المللی، تبلیغات دیجیتال و کمپین‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی توانسته‌اند برند ملی گردشگری خود را در ذهن گردشگران آسیای مرکزی تثبیت کنند، ایران هنوز در مرحله معرفی ابتدایی قرار دارد. بسیاری از شهروندان این کشورها تصویری کلی از ایران به‌عنوان «سرزمین کهن» دارند اما از مسیرهای سفر، امکانات اقامتی، جاذبه‌های معاصر و امنیت گردشگری آن آگاهی چندانی ندارند. این خلأ ارتباطی در عصر رقابت رسانه‌ای عملا به‌معنای واگذاری میدان به رقباست.

    ایجاد دفاتر منطقه‌ای گردشگری، استفاده از ابزارهای دیپلماسی فرهنگی، تسهیل روادید برای گردشگران همسایه و طراحی بسته‌های سفر مشترک میان ایران و کشورهای هم‌مرز می‌تواند آغازگر فصل تازه‌ای از تعامل گردشگری باشد.

    بی‌توجهی به این بازارها در شرایطی که رقبا با سرعت در حال تصاحب آن هستند، تداوم روند از دست‌رفتن سهم ایران از جریان‌های بین‌المللی سفر را در پی خواهد داشت. در واقع بازاریابی گردشگری نه یک بخش تزئینی بلکه ستون اصلی اقتصاد گردشگری آینده ایران است؛ ستونی که بدون آن، میراث تاریخی و طبیعی کشور همچنان در حصار مرزها باقی خواهد ماند.