برچسب: موسی غنی نژاد

  • دورنمای اشتغال تیره و تار است / اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی یک «زخم ملی باز» است

    دورنمای اشتغال تیره و تار است / اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی یک «زخم ملی باز» است

    به گزارش اقصادران، در حالی که اقتصاد ایران سال ۱۴۰۴ را تحت فشار همزمان جنگ، تشدید تحریم‌ها و بی‌ثباتی‌های داخلی پشت سر گذاشت، چشم‌انداز سال ۱۴۰۵ بیش از هر زمان دیگری با ابهام و نااطمینانی گره خورده است. وقوع جنگ ۱۲ روزه ، فعال شدن مکانیسم ماشه، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، فضای تصمیم‌گیری اقتصادی را با اختلالی جدی مواجه کرد و حالا نیز با حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران بسیاری از شاخص‌های کلان در مسیر نزولی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران در سال پیش‌رو با چه چالش‌هایی روبه‌رو خواهد شد و آیا امکان عبور از این وضعیت پیچیده وجود دارد یا خیر؟

    در همین راستا، دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان،  به بررسی ابعاد مختلف بحران کنونی، از تشدید تورم و رکود تا چشم‌انداز اشتغال و ضرورت اصلاحات در نظام حکمرانی پرداخته و تلاش کرده تصویری روشن‌تر از مسیر پیش‌روی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۵ ترسیم کند.

    آنچه در ادامه می‌خوانید، متن کامل این گفت‌وگو است؛

    *****

    *آقای دکتر غنی نژاد! شاخص‌های اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ در وضعیت خوبی قرار نداشت، به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه و فعال شدن مکانیسم ماشه و تشدید تحریم‌ها. با توجه به وقوع جنگ در ماه‌ پایانی سال ۱۴۰۴ و گستره این جنگ، اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۵ با چه تصویری روبرو خواهد بود؟ مهمترین چالش اقتصاد کشور در سال ۱۴۰۵ چه خواهد بود و چه مشکلاتی بیشتر خود را نشان خواهد داد؟

    سال‌های طولانی است که اقتصاد ایران به شدت بیمار است اما پس از جنگ ۱۲ روزه و افزایش تنش در روابط بین‌المللی ایران، این بیماری حادتر شد. مسدود کردن کامل اینترنت به طور موقت و سپس اِعمال محدودیت بیشتر و مستمر بر شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده کسب وکارهای جدید (استارتاپ‌‌ها) تاثیر زیانباری روی عملکرد اقتصادی داشت.

    آتش‌بس موقت و شکننده و وضعیت نه جنگ و نه صلح پس از جنگ ۱۲ روزه نتیجه‌ای جز نا اطمینانی فلج‌کننده برای سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های اقتصادی نمی‌توانست داشته باشد. در چنین شرایطی که تورم رکورد می‌شکست و نوسانات بازار ارز کسب و کارهای معمولی را هم عملا ناممکن و بسیار پر ریسک کرده بود، جامعه آبستن اعتراضات مدنی به وضع اقتصادی موجود بود.

    اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی یک «زخم ملی باز» است

    حدود شش ماه پس از جنگ ۱۲ روزه معترضان به خیابان‌ها آمدند و تقریبا همه مسئولان حکومتی بر مطالبات بر حق آن‌ها صحه گذاشتند و حتی رئیس جمهور به وزیر کشور ماموریت دادند تا با نمایندگان معترضان دیدار و گفتگو کنند. اما به دلایلی که نیاز به تحلیل بیشتر دارد، اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی به یک فاجعه ملی به تمام معنا انجامید که از آن می‌توان به عنوان زخم ملی باز یاد کرد.

    تجاوز نظامی خشونت‌بار اسرائیل و ایالات متحده امریکا به کشور عزیزمان ایران در بستر این زخم ملی جنگ رمضان را رقم زد. تصویر اقتصاد ایران را در سال ۱۴۰۵ باید در آئینه این جنگ مشاهده کرد. جنگ هنوز در دهه آغازین ماه فروردین پس از گذشت یک ماه از آغاز آن پایان نیافته است و معلوم نیست به چه شکلی خاتمه خواهد یافت، با توافق قطعی یا با آتش‌بس موقت؟ چالش‌های آینده اقتصاد ایران به این نحوه پایان جنگ بستگی خواهد داشت.

    بدترین خصلت تورم کنونی همراه بودن آن با رکود است

     *شرایط تورم کشور در سال ۱۴۰۵ را چه طور می‌بینید؟ فکر می‌کنید شرایط رکورد تورمی که در آن به سر می‌بریم سال آینده چه طور خواهد بود؟

    تورم در کشور ما نزدیک به نیم قرن است که به یک پدیده دو رقمی مزمن تبدیل شده است. اما در چند سال اخیر میانگین میان مدت این تورم از حدود ۲۰ درصد در سال به تقریباً دوبرابر افزایش یافته است و‌با این وضعیتی که با جنگ فعلی پیش آمده به نظر می‌رسد این روند افزایشی تشدید یابد. بدترین خصلت تورم کنونی همراه بودن آن با رکود است که به بیکاری بیشتر و کاهش قدرت خرید مردم می‌انجامد.

    مصادره اموال زیانبارترین اقدام در شرایط جنگی است

    *در دو سناریوی ادامه جنگ و آتش‌بس فکر می‌کنید مهمترین اقدامی که باید در حوزه اقتصاد انجام شود چیست؟

    در حوزه اقتصاد متاسفانه باید بگویم هنوز رویکرد منسجمی شکل نگرفته و پس از گذشت بیش از یک دهه از طرح مفهوم به اصطلاح اقتصاد مقاومتی یک عده دوباره آنرا مطرح کرده‌اند بدون آنکه توضیح دهند مبانی نظری آن چیست؟ من معتقدم حتی در شرایط جنگی هم باید از حق مالکیت خصوصی، امنیت اقتصادی و اقتصاد آزاد دفاع کرد.

    مصادره اموال به بهانه مخالفت سیاسی زیانبارترین اقدام در شرایط جنگی است که ایران نیاز به اتحاد ملی دارد. اتحاد ملی زمانی دست یافتنی است که زخم ملی بازی که پیش از این اشاره کردم ترمیم گردد نه اینکه نمک روی زخم پاشیده شود.

    باید هرچه سریعتر استراتژی خروج از جنگ را تدوین و اجرایی کرد

    ادامه جنگ قطعاً زیان‌های بیشتری را به منابع اقتصادی کشورمان وارد خواهد ساخت لذا مسئولان رده بالای کشور باید هر چه سریع‌تر استراتژی خروج از جنگ را تدوین و اجرایی کنند. قربانی کردن اقتصاد در مسلخ سیاست، آنهم از نوع ایدئولوژی زده، از همان ابتدا کار نادرستی بود که باید از آن پرهیز می‌شد. استراتژی خروج ‌از جنگ به معنی ردیف کردن شعارهای حداکثری غیر واقع‌بینانه نیست بلکه وارد شدن در گفتگوی دیپلماتیک متعارفی است که برای افکار عمومی جهانیان قابل فهم باشد و بتواند همدلی ایجاد کند.

    بازسازی و نوسازی ایران آینده مستلزم مرهم نهادن بر زخم ملی است

    *بهرحال جنگ در نقطه ای به پایان خواهد رسید، با توجه به این که طی سال های گذشته با تخریب و آسیب جدی به اقتصاد کشور، سرمایه های اجتماعی و بنیان های سیاسی روبرو بودیم، آیا از دل این وضعیت پیچیده و دشوار، مسیری برای بازسازی و نوسازی ایران گشود؟

    تجربه تاریخی جنگ‌های گذشته، به ویژه جنگ جهانی دوم و البته جنگ تحمیلی ۸ ساله در کشور خودمان نشان می‌دهد که آنچه بیش از سرمایه‌های مادی اهمیت دارد سرمایه اجتماعی و وحدت و همدلی میان آحاد مردم است. همانطور که می‌دانیم و پیش از این به برخی از جنب‌های آن اشاره شد به دلایلی شکاف اجتماعی ناشی از اعتقاد به سبک‌های زندگی متفاوت در جامعه ما از دو دهه قبل رو به فزونی نهاد به طوری که جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ به صورت یک گُسل بزرگ در جامعه خود را نشان داد.

    متاسفانه وجود این گُسل از سوی صاحبان قدرت سیاسی به جد گرفته نشد و همچنان بر تحمیل سبک زندگی خاصی که از پیش به آن خو گرفته بودند ادامه دادند. این بی‌توجهی و اصرار بر رویکرد و سبک زندگی خاصی که بخش قابل توجهی از اقشار اجتماعی به ویژه نسل جوان آنرا نمی‌پذیرند به علاوه مشکلات اقتصادی جدی ناشی از اقتصاد دستوری ناکارآمد، به نارضایتی و اعتراضات در جامعه ما دامن زد.

    همان‌گونه که پیش از این اشاره شد گسترش این اعتراضات در دیماه سال گذشته به یک فاجعه ملی انجامید که نتیجه آن زخم ملی بازی است که بدون ترمیم آن تصور اتحاد ملی به صورت سرمایه ملی قابل اتکا ناممکن است. بازسازی و نوسازی ایران آینده در درجه نخست مستلزم مرهم نهادن بر این زخم ملی است.

    بدون اصلاح جدی نظام حکمرانی فعلی راه برون رفتی برای کشور وجود ندارد

    *اولویت در پساجنگ معمولا به سمت بازسازی تخریب های فیزیکی است اما این روزها بسیاری از تحیلگران تاکید می کنند پساجنگ می تواندفرصتی برای بازسازی در نظام حکمرانی کشور و اصلاحات اقتصادی و سیاسی باشد، مسیری که ایران را به سمت توسعه سوق دهد، چقدر این امر از نگاه شما یک ضرورت است؟

    بله کاملاً درست است بدون اصلاح جدی نظام حکمرانی فعلی راه برون رفتی از معضلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور وجود ندارد. اگر بخواهم خیلی خلاصه و شماتیک توضیح دهم باید بگویم مسئله اصلی ما به نظام حکمرانی دستوری برمی‌گردد که آن‌هم ریشه در قانون اساسی پر ابهام و تناقض جمهوری اسلامی دارد.

    در این مجال محدود نمی‌توان به طور جامع و مبسوط به این مسئله پرداخت، فقط اشاره‌وار می‌توان گفت تا زمانی که حکمرانی دستوری مبتنی بر اراده‌های خاص صاحبان قدرت سیاسی جای خود را نظام حکمرانی مبتنی بر حکومت قانون ندهد راه برون رفتی از این معضلات قابل تصور نیست.

    اگر به عنوان نمونه به نظام حکمرانی اقتصادی ایران توجه کنید معلوم می‌شود که کل نظام اقتصادی ما با دستور اراده‌های خاص مقامات دولتی و حکومتی می‌چرخد و قواعد کلی همه شمول که نشانه حکومت قانون است در آن جایی ندارد. اقتصاد هیچ کشوری در این دنیای خاکی با اقتصاد دستوری نتوانسته توسعه پیدا کند و فقط با حکومت قانون است که می‌توان به توسعه اقتصادی دست یافت.

    تجارت آزاد نیازمند صلح است و گسترش آن روابط صلح‌آمیز میان ملت‌ها را تحکیم می‌بخشد

    *برخی اقتصاددانان معتقد بودند که حوزه اقتصاد و روابط اقتصادی با کشورهای بزرگ می‌تواند خطر جنگ و تعرض به کشورها را کاهش دهد، در واقع اصل در اقتصاد است نه سیاست و باید سیاست را برپای روابط اقتصادی بنیان کرد، آیا هنوز در این شرایط هم اهرم اقتصاد و روابط اقتصادی می‌تواند از تشدید تنش جلوگیری کند و یا به پایان تنش کمک کند؟ به نظر شما راه برون رفت از این شرایط جنگی چیست؟

    متفکرانی مانند منتسکیو در سده هیجدهم‌میلادی همیشه بر این نکته تاکید داشتند که برای برای برقراری صلح میان ملت‌ها بهترین تدبیر گسترش روابط تجاری میان آنهاست. فردریک باستیا اقتصاددان فرانسوی سده نوزدهم می‌گفت اگر مرزهای کشورها را بر روی تجارت ببندید نیروهای نظامی از آنها عبور خواهند کرد.

    تجارت آزاد نیازمند صلح است و گسترش آن روابط صلح‌آمیز میان ملت‌ها را تحکیم می‌بخشد. سال‌های طولانی است که اقتصاددانان طرفدار تجارت آزاد در ایران و سایر کشورها بر این نکته تاکید می‌ورزند که تحریم اقتصادی عملی خصمانه و ناقض روابط صلح‌آمیز میان کشورها است. اما هیچ وقت سیاستمداران قدرت طلب در امریکا و دیگر کشورها گوششان بدهکار این حرف‌ها نبوده است. آنها با منطق معیوب خود تحریم اقتصادی را جایگزین جنگ معرفی می‌کنند غافل از اینکه تحریم اقتصادی عملی خصمانه و زمینه‌ساز جنگ تمام عیار است. البته نباید فراموش کرد سیاستمداران ما هم تحریم‌ها را جدی نگرفتند و آنها را کاغذ پاره نامیدند و نعمت توصیف کردند!

    دورنمای اشتغال تیره و تار است

    *یکی از مهمترین دغدغه‌های فعالان و کارشناسان اقتصادی، مشکل اشتغال و نیروی کار در ماه‌های آینده بود. با توجه به اینکه حالا جنگ هم به چالش‌های اقتصادی ایران اضافه شده، دورنمایی اشتغال کشور در سال آینده چه طور خواهد بود؟ دولت چه اقداماتی باید برای کنترل این شرایط انجام دهد؟

    همان طور که پیش از این اشاره شد اقتصاد ما در حال حاضر گرفتار تورم توأم با رکود، یعنی بدترین وضعیت اقتصادی ممکن، است. در وضعیت رکودی دورنمای اشتغال تیره و تار است و در وضعیت تورمی قدرت خرید مردم رو به افول می‌گذارد و فقر گسترش می‌یابد. برای پایان دادن به این وضعیت نگران‌کننده باید هر چه زودتر به جنگ پایان داد چون تداوم جنگ هم به تورم بیشتر دامن می‌زند و هم مانع ایجاد اشتغال جدید می‌شود.

  • زخم اعتراضات دی هنوز باز است / نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    زخم اعتراضات دی هنوز باز است / نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    به گزارش اقتصادران، ایران در مرکز یکی از پرتنش‌ترین تقابل‌های نظامی دهه‌های اخیر قرار گرفته است. جنگی که با حملات نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به اهدافی در داخل ایران آغاز شد، حالا به رویارویی مستقیم و چندلایه در منطقه تبدیل شده و دامنه آن از مرزهای ایران فراتر رفته است.

    در چنین فضایی، پرسش‌های جدی درباره چرایی شکل‌گیری این جنگ و زمینه‌های سیاسی و راهبردی آن مطرح شده است. آیا این تقابل نتیجه یک روند طولانی از تنش‌های انباشته در سیاست خارجی ایران و رابطه آن با نظام بین‌الملل است؟ یا اینکه باید آن را در چارچوب رقابت‌های ژئوپولیتیک منطقه‌ای و جهانی تحلیل کرد؟

    بسیاری از تحلیلگران معتقدند برای فهم دقیق شرایط کنونی، نمی‌توان تنها به تحولات چند هفته اخیر نگاه کرد؛ بلکه باید به دهه‌ها سیاست‌گذاری در حوزه حکمرانی، سیاست خارجی و نوع تعامل ایران با جهان توجه کرد.

    از سوی دیگر، شرایط داخلی کشور نیز بر پیچیدگی این وضعیت افزوده است. جامعه‌ای که در سال‌های اخیر با بحران‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی و شکاف‌های سیاسی روبه‌رو بوده، اکنون با واقعیت جنگ نیز مواجه شده است. در چنین شرایطی، مسئله انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که عبور از بحران‌های بزرگ، به‌ویژه در شرایط جنگی، بدون نوعی اجماع و همبستگی ملی دشوار خواهد بود.

    در عین حال، جنگ کنونی پرسش‌های مهمی درباره جایگاه ایران در نظام بین‌الملل نیز مطرح کرده است. چرا ایران در یکی از بزرگ‌ترین تقابل‌های نظامی سال‌های اخیر، حمایت عملی گسترده‌ای از سوی دولت‌های دیگر دریافت نکرده است؟ آیا این وضعیت به موقعیت ژئوپولیتیک کشور بازمی‌گردد یا به نوع سیاست‌گذاری در عرصه بین‌المللی؟

    پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند نگاهی عمیق‌تر به رابطه میان سیاست خارجی، ساختار حکمرانی و منافع ملی است؛ رابطه‌ای که بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران علوم سیاسی آن را کلید فهم تحولات امروز ایران می‌دانند.

    برای واکاوی این موضوع و بررسی ابعاد مختلف آن، سراغ دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، رفتیم تا ابعاد این ماجرا را بررسی کنیم.

    آرمان گرایانه نه واقع بینانه

    او در پاسخ به این پرسش که مهم‌ترین درسی که می توان از این موضوع گرفت چیست، گفت: اگر بخواهیم کمی عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم، درسی که می‌توان گرفت این است که به‌دلیل نوع حکمرانی و نظام تدبیر کشور، ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر وضعیت متفاوتی پیدا کرده است. از این رو می‌توان گفت از دهه ۶۰ به بعد، ما به دلایلی تبدیل به کشوری شده‌ایم که «عادی» نیست.

    دکتر غنی نژاد ادامه داد: برای توضیح این موضوع باید کمی به گذشته برگردیم. حدود ۱۲۰ سال پیش، با شکل‌گیری قانون اساسی و نظام مشروطه در ایران، حکومت قانون در کشور برقرار گردید و ایران در بسیاری از جنبه‌ها شبیه سایر کشورها شد. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل جامعه ملل و بعدتر پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل، ایران به‌عنوان یک عضو عادی در این سازمان‌های بین‌المللی حضور داشت و رفتار آن در عرصه بین‌المللی نیز مشابه سایر کشورها بود. اما از دهه شصت دیگر مسئله فقط مسائل داخلی ایران یا منافع ملی نبود، بلکه بحث‌هایی مانند «نجات بشریت»، «نجات امت اسلامی» و شعارهای ایدئولوژیک مطرح شد. این شعارها لزوماً واقع‌بینانه نبودند و ایران عملاً در تقابل با بخش بزرگی از جهان قرار گرفت.

    این اقتصاددان گفت: این تقابل فقط با آمریکا، که بزرگ‌ترین قدرت سیاسی و نظامی جهان بود، نبود؛ بلکه با بسیاری از کشورهای دنیا شکل گرفت. سیاست «نه شرقی، نه غربی» که در ابتدا مطرح شد، در عمل به این معنا بود که ایران نظم موجود بین‌المللی را قبول ندارد و آن را ناعادلانه می‌داند و معتقد است باید تغییر کند.

    کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی

    این اقتصاددان گفت: من در اینجا قصد ندارم وارد این بحث شوم که آیا نظام بین‌الملل عادلانه است یا نه. مسئله‌ای که می‌خواهم مطرح کنم این است که ایران موضعی متفاوت از بسیاری از کشورهای دنیا گرفت. در دنیای امروز، کشورها معمولاً باید در درجه اول به دنبال منافع ملی خود باشند، نه اهداف جهانی. ما نمی‌توانیم دنیا را نجات دهیم. ایران حدود یک درصد جمعیت جهان را دارد و از نظر اقتصادی و قدرت نظامی نیز سهمی کمتر از یک درصد دارد. بنابراین توان و ظرفیت ما محدود است و نمی‌توان با چنین شعارهایی تصور کرد که می‌توان نظم جهانی را تغییر داد.

    امروز نیز شاهدیم که ایران در برابر فشارها و حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است، اما در عرصه بین‌المللی حمایت عملی چندانی از ایران صورت نگرفته است. حتی کشورهایی که به‌عنوان متحدان ایران شناخته می‌شوند، مانند چین و روسیه، در عمل فقط حمایت لفظی کرده‌اند و موضعی نسبتاً بی‌طرفانه گرفته‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که موقعیت ایران در عرصه بین‌المللی بسیار شکننده است. در واقع ما وارد یک تقابل نابرابر شده‌ایم؛ تقابلی که چشم‌انداز آن چندان روشن نیست. ما در برابر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان قرار گرفته‌ایم. درست است که آنها آغازگر اقدامات خصمانه بوده اند، اما در هر صورت ما باید سیاستی اتخاذ می‌کردیم که اساساً چنین شرایطی به وجود نیاید.

    او ادامه داد: تا همین چند روز قبل از شروع درگیری‌ها، برخی کارشناسان در رسانه‌ها و صداوسیما می‌گفتند که جنگی رخ نخواهد داد و این تهدیدها صرفاً جنگ روانی است. اما حالا که چنین اتفاقی افتاده، این پرسش مطرح است که آیا مسئولیت آن ارزیابی‌های اشتباه پذیرفته می‌شود یا خیر.

    به طور کلی، مشکل ما این است که نتوانسته‌ایم روابط متوازن و مؤثری با کشورهای جهان برقرار کنیم. ما بیشتر با برخی گروه‌های شبه‌نظامی یا نیروهای نیابتی ارتباط برقرار کرده‌ایم، اما در سطح رسمی نتوانسته‌ایم دوستان و متحدان قدرتمندی در میان دولت‌های جهان پیدا کنیم. وضعیتی که امروز در آن قرار داریم، نتیجه مجموعه‌ای از سیاست‌های نادرست در عرصه سیاست خارجی است.

    غنی‌نژاد گفت: با این حال، فارغ از این که چگونه به این نقطه رسیده‌ایم، اکنون مهم این است که راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنیم. به نظر من، به‌عنوان یک پژوهشگر و نه یک کنشگر سیاسی، اولین کاری که باید انجام شود این است که سیاستمداران و تصمیم‌گیران کشور یک استراتژی خروج از جنگ طراحی کنند. زیرا هر ساعتی که از ادامه این درگیری می‌گذرد، خسارت‌های بیشتری به منافع ملی ایران وارد می‌شود. بنابراین هرچه زودتر باید برای توقف این روند اقدام شود، و این کار مستلزم آن است که یک استراتژی مشخص برای خروج از جنگ تدوین و اجرا شود.

    او با اشاره به اینکه یکی از مشکلات مهم این است که این جنگ در بدترین زمان ممکن برای کشور ما اتفاق افتاد تصریح کرد: فاجعه‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد و طی آن هزاران انسان بی‌گناه ایرانی جان خود را از دست دادند. ..جامعه ما به نوعی دو قطبی شد و می‌توان گفت یک زخم ملی در کشور شکل گرفت. این زخم ملی هنوز هم زخم بازی است و تا زمانی که ترمیم نشود، امکان ایجاد آن اتحاد ملی که برای عبور از بحران‌ها لازم است، به وجود نخواهد آمد. برای خروج از جنگ و عبور از این وضعیت، جامعه نیازمند اتحاد ملی است؛ اما ایجاد این اتحاد نیازمند آن است که حاکمیت برای ترمیم این زخم ملی فکری اساسی کند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، متأسفانه وضعیت ناگواری که اکنون در آن قرار داریم ادامه پیدا خواهد کرد.

    این اقتصاددان اظهار کرد: اگر از این بحران عبور کنیم، مسئله مهم‌تر اصلاح ساختار حکمرانی در کشور است. هر دولت ملی در دنیا یک مأموریت اصلی دارد و آن هم تأمین منافع ملی است. اما متأسفانه در نظام حکمرانی ایران، به‌ویژه از سال ۱۳۸۴ به بعد، بخشی از قدرت سیاسی اهدافی را دنبال کرده که لزوماً با منافع ملی همخوانی نداشته است. این اهداف بیشتر بر اساس شعارهای کلی و ایدئولوژیک مطرح شده‌اند؛ شعارهایی مانند اینکه «مدیریت جهان نادرست است و باید اصلاح شود» یا اینکه «نظام جهانی باید تغییر کند». در حالی که تمرکز حکمرانی باید در درجه اول بر منافع ملی کشور باشد، نه بر شعارهای جهانی یا ایده‌هایی مانند نجات جهان یا نجات امت اسلامی.

    او گفت: در حال حاضر بیش از یک میلیارد مسلمان در جهان زندگی می‌کنند. ما نمی‌توانیم برای همه مسلمانان جهان تعیین تکلیف کنیم. ایران در میان جهان اسلام یک اقلیت محسوب می‌شود؛ آن هم اقلیت شیعه دوازده‌امامی. بنابراین از نظر واقعیت‌های سیاسی، وزن ما در دنیای اسلام محدود است و باید به همان اندازه وزن و جایگاهی که داریم، برای مسائل جهان اسلام اظهار نظر یا سیاست‌گذاری کنیم. من این موضوع را از منظر سیاسی و حکمرانی مطرح می‌کنم، نه از منظر فقهی یا دینی، چون در آن حوزه تخصصی ندارم. بحث ما درباره مدیریت و حکمرانی کشور است. در این حوزه باید واقع‌بین بود و اهداف و سیاست‌ها را متناسب با وزن واقعی کشور در جهان تعیین کرد.

    نتیجه ادعای بیشتر از وزن جهانی، تنهایی است

    به عقیده این اقتصاددان: اگر کشوری بیش از وزن واقعی خود در عرصه بین‌المللی ادعا داشته باشد، نتیجه آن معمولاً انزوا و تنهایی است. در چنین شرایطی دیگران نه به حرف آن کشور توجه می‌کنند و نه امکان رسیدن به اهدافش فراهم می‌شود. بنابراین یکی از درس‌های مهم از بحرانی که اکنون با آن روبه‌رو هستیم این است که باید واقع‌بینانه به جایگاه خود در جهان نگاه کنیم. باید سیاست‌های خود را متناسب با وزن واقعی کشور، چه از نظر جمعیت، چه از نظر قدرت اقتصادی و چه از نظر توان نظامی تنظیم کنیم. بلندپروازی‌های غیرواقع‌بینانه در سیاست خارجی، در نهایت می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای کشور به همراه داشته باشد.

  • غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    غنی نژاد: مردم از مشکلات اقتصادی، جان به لب شده‌اند / بهکیش: دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    به گزارش اقتصادران، در میزگردی با حضور دکتر موسی غنی نژاد و دکتر محمدمهدی بهکیش دو اقتصاددان برجسته کشورمان، اعتراض‌های اجتماعی دی ماه ۱۴۰۴ به بحث و تحلیل گذاشته شد.

    مشروح این میزگرد با حضور موسی غنی نژاد و محمدمهدی بهکیش را بخوانید؛

    *****

    * در سال ۱۴۰۱ بعد از انتشار بیانیه پنج اقتصاددان که شما هم جزو امضاکنندگان بودید، برخی محافل سیاسی اصولگرا جو سنگینی علیه اقتصاددانان ایجاد کردند و به‌طور مشخص شما را به سیاه‌نمایی متهم کردند. جدا از تحلیل‌هایی که در این بیانیه درباره ریشه اعتراض‌ها مطرح شد، در میزگردی که با حضور آقای دکتر بهکیش و آقای دکتر مسعود نیلی برگزار شد، پیش‌بینی این بود که شمار زیادی از جوانان معترض، دچار افسردگی و سرخوردگی می‌شوند و اگر پیامشان به‌درستی شنیده نشود، بار دیگر اعتراض شدیدتری خواهند داشت. نکته حائز اهمیت این بود که شما تشدید خشونت را در اعتراض‌های بعدی پیش‌بینی و تاکید کردید که نظام حکمرانی باید برای جلوگیری از شکل‌گیری چرخه خشونت کاری کند که متاسفانه هیچ کاری صورت نگرفت. با این پیش‌زمینه تحلیل شما از شرایط امروز چیست؟

    محمدمهدی بهکیش: بهتر می‌دانم برای توضیح شرایط موجود از تجربه خانواده خودم بگویم. در دوره منتهی به انقلاب فشار اقتصادی روی مردم مانند امروز زیاد و تحمل‌ناپذیر نبود، اما فشار سیاسی زیاد بود. بسیاری از مردم به دلیل عدم دسترسی به برخی امکانات مانند تحصیل یا ثروت خانوادگی یا نداشتن ارتباطات، آینده مناسبی برای خودشان نمی‌دیدند. در مجموع، فضای سیاسی، فضای مساعدی نبود. یعنی درحالی‌که فضای اقتصادی باز بود، فضای سیاسی کاملاً بسته و محدود شده بود.

    در آن زمان با وجود فساد و رانتی که وجود داشت، درآمدهای نفتی بسیار افزایش یافته بود و این درآمد به جامعه تزریق می‌شد و مردم از آن منتفع می‌شدند؛ به‌طوری‌که طبقه متوسط جامعه این امکان را داشت که با همان حقوق و دستمزدی که دریافت می‌کرد زندگی مناسبی برای خود ایجاد کند. این رفاه در حدی بود که افراد می‌توانستند سفرهای خارجی هم بروند. ولی در مقابل فشار سیاسی زیاد بود یا حداقل این‌که درباره این فشار بزرگنمایی شده بود. مردم از ساواک می‌ترسیدند و جرات حرف زدن نداشتند. نیروهای چپ هم در آن زمان در القای نارضایتی بسیار فعال بودند.

    برآیند این دو باعث شد که تفکر چپ بین مردم به‌ویژه قشر دانشگاهی بسیار رسوخ کند و مسلط شود. فضای بسته سیاسی به این تفکر اجازه بروز عقیده و اظهارنظر در نشریات و دانشگاه‌ها نمی‌داد و باعث محبوبیت مصنوعی و انباشت مخفی آن شد. به‌طوری‌که گروه‌های سیاسی چپ‌گرا با شاخه‌های مختلف تشکیل شد که برخی از آنها اسلحه به‌دست گرفتند و مخفیانه، مبارزه مسلحانه را آغاز کردند.

    این گروه‌ها با انقلاب همراه بودند، اما پس از پیروزی انقلاب، فاصله گرفتند و حوادث ناگواری را رقم زدند. تا جایی که من می‌دانم اغلب اعضای این گروه‌ها جوانان تحصیل‌کرده و دلسوز برای کشور بودند، اما خفقانی که پیش از انقلاب درست شده بود، آنها را گرفتار ایدئولوژی کرد. یعنی اگر جامعه باز بود و به آنها اجازه داده می‌شد که در دانشگاه‌ها جلسه برگزار کنند و در مطبوعات آزادانه صحبت کنند، نمی‌توانستند به این اندازه نیرو جذب کنند و گروه‌های مخفی تشکیل دهند. این تجربه صدمات زیادی برای خانواده خود من داشت که غیرقابل‌ جبران است.

    نه فضای سیاسی باز است نه فضای اقتصادی

    در وضع فعلی جامعه ما، چند عامل بیش از گذشته در حال ایجاد تنگنا و گرفتاری است. اول اینکه فضای سیاسی به قدر کافی باز نیست که احزاب تشکیل شوند و افراد بتوانند آزادانه حرف بزنند و اظهارنظر داشته باشند و در قالب احزاب طبقه‌بندی شوند. از نظر اقتصادی هم جامعه ما بسته است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. نزدیک به دو دهه است که اقتصاددانان در مورد سیاست‌های نادرست اقتصادی و عواقب آن هشدار دادند، اما نظام حکمرانی گوش شنوایی برای شنیدن این هشدارها و توصیه‌ها نداشت.

    فضای بسته سیاسی و اقتصادی، همزمان فضایی ایجاد کرده که در آن جوان ایرانی نمی‌تواند زندگی و کسب‌وکار متعارف داشته باشد. از طرفی با توسعه ارتباطات، جوانان ما نسبت به آنچه در دنیا و کشورهای همسایه می‌گذرد آگاهی و اشراف کامل دارند و توسعه و پیشرفت کشورها را به چشم می‌بینند و در مقابل می‌بینند که کشور ما از توسعه محروم مانده است.

    بنابراین راه نفس کشیدن مردمی را که در چنین شرایطی گرفتار شده‌اند، جز اعتراض و جذب شدن به ایدئولوژی‌های خشونت‌آمیز نیست. یادمان نرود در جامعه همیشه گروه‌هایی هم هستند که می‌خواهند جامعه را به خشونت بکشانند و اینها از این فرصت استفاده می‌کنند. یعنی نظام حکمرانی خودش فضایی ایجاد کرده است که خانواده‌ها به‌خصوص جوانان تحت فشار زیاد اقتصادی قرار گرفته و به‌دنبال راه فرار از این شرایط هستند.

    قاعدتاً همه نمی‌توانند مهاجرت کنند و بخش زیادی از آنهایی که مهاجرت کرده‌اند با مشقت‌های زیادی مواجه شده‌اند. طبیعی است که نتیجه این شرایط، غلیان و اعتراض و به‌هم‌ریختگی جامعه باشد که شرایط مناسبی برای بروز خشونت فراهم می‌کند. حتماً گروه‌ها و افرادی از این فرصت استفاده می‌کنند و خودشان را به‌عنوان گزینه جایگزین معرفی می‌کنند و معترضان هم ممکن است در این تغییر شانسی برای خودشان قائل باشند.

    اگر نظام حکمرانی مطالبات مردم را درک نکند، دوباره به شکلی دیگر سرباز می کند

    همان‌طور که اشاره کردید، شرایط امروز از سوی اقتصاددانان پیش‌بینی شده بود و اسناد و نوشته‌ها و گفته‌های آن هم به‌صورت مکتوب و صدا و تصویر موجود است. امروز هم اگر نظام حکمرانی به‌سرعت مطالبات مردم را درک نکند و به آن جواب مناسب ندهد، این احتمال وجود دارد که دوباره به شکلی دیگر سر باز کند. حتی اگر اعتراض‌ها سرکوب شود، از بین نمی‌رود و مجدد از جای دیگری سر بر خواهد آورد.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، شما در میزگردی که با حضور آقای محسن جلال‌پور برگزار شد، عنوان کردید کار را باید از جایی که خراب شده، درست کرد و به‌طور مشخص، منظور شما صداوسیما بود. امروز هم به نظر می‌رسد صداوسیما در برابر رسانه‌هایی که افکار عمومی را جهت می‌دهند، ناکارآمد عمل کرده است. آیا باز هم معتقدید که اصلاح باید از صداوسیما شروع شود؟

    موسی غنی‌نژاد: بله، من در آن نشست از ضرورت اصلاح صداوسیما حرف زدم چون مسئله ایجاد امید و نشاط در جامعه به‌ویژه در بین جوانان مطرح بود. صداوسیما براساس قانون اساسی، در انحصار یک سازمان حاکمیتی است که به نظر من هیچ‌وقت کارش را درست انجام نداده است.

    این سازمان در ماهیت خود باید رادیو و تلویزیون ملی و در اختیار ملت ایران باشد. اما متاسفانه این نهاد همیشه نماینده یک گروه سیاسی خاص بوده است، نه نماینده مردم. امروز هم می‌بینیم که مخاطبان صداوسیما ریزش زیادی داشته است. در واقع مقصر اصلی روی آوردن مردم به رسانه‌های خارجی، رادیو تلویزیون انحصاری ماست که مرجعیت خودش را از دست داده و ابتکار را به دست خارجی‌ها داده است.

    صداوسیما عامل تشنج در جامعه شده است

    حالا بماند که نزدیک به ۴۰ هزار نفر نیرو دارد و هر سال بودجه زیادی دریافت می‌کند. شما صداوسیما را از نظر تعداد پرسنل و بودجه و اثرگذاری بر افکار عمومی با همان رسانه‌های خارج از کشور مقایسه کنید که نشان‌دهنده ناکارآمدی کامل این نهاد است. چرا نهادی که باید ملی و صدای مردم ایران باشد، تریبون یک عده خاص شده است؟

    صداوسیما نه‌تنها صدای عموم مردم را منعکس نمی‌کند بلکه به قول جوانان امروزی، با تریلی روی اعصاب مردم راه می‌رود و خودش موجب تشنج در جامعه می‌شود. اگر نیروهایی هستند که مسئولیت تامین امنیت روانی جامعه را بر عهده دارند، باید این مسئله را جدی بگیرند. باید همه اقشار جامعه در رسانه ملی، نماینده داشته باشند و حرفشان را بیان کنند. این نکته بسیار مهمی است و تا زمانی که چاره‌جویی نشود، تشنج در جامعه ادامه پیدا می‌کند.

    چون صداوسیما ابتکار عمل و تاثیرگذاری‌اش را از دست داده است. این مسیر غلط باید اصلاح شود تا در فضای بسته فعلی، گشایشی به وجود آید. صدا و سیما نباید افراد را فقط از یک گروه و دسته انتخاب کند و به بقیه هم فرصت اظهارنظر بدهد. بماند که بسیاری از کارشناسان مهمان هم در سطح علمی بسیار پایینی قرار دارند. این رویکرد نه فقط به نظام حاکم که به آینده ایران هم لطمه می‌زند. دکتر بهکیش به‌درستی اشاره کردند که وقتی فضا را ببندید، نظرات و عقاید سرکوب‌شده و انباشت‌شده به طرف خشونت‌ورزی سوق داده می‌شود. انحصار فقط در صداوسیما و رسانه ملی نیست؛ در فضای سیاسی و انتخابات هم همین رویکرد حاکم است. دالانی تنگ و باریک برای احراز صلاحیت افراد ایجاد کرده‌اند که فقط افراد معدودی را از آن عبور می‌دهند. در حال حاضر افرادی به‌عنوان نماینده در مجلس حضور دارند که با رای بسیار اندکی روانه مجلس شده‌اند. اینها نماینده جامعه فرهیخته ایران نیستند. این شرایط قابل‌دوام نیست و به سمت اعتراض و خشونت می‌رود، مگر اینکه زودتر برایش چاره‌جویی شود.

    اگر نسل جوان نتواند حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می آید

    اگر نسل جوان نتواند از هیچ تریبونی حرفش را بزند، ناگزیر به خیابان می‌آید. از طرف دیگر، طبق قانون اساسی کشور ما اعتراضات صلح‌آمیز، آزاد است و نیاز به مجوز ندارد. هیچ جای قانون اساسی گفته نشده است که مردم برای تجمع باید مجوز بگیرند. هر زمان که این حق مسلم را بیان می‌کنیم، مسئولان می‌گویند که بله، درست است و ما هم در نظر داریم در همه شهرها مکان‌هایی را در نظر بگیریم که مردم آنجا اعتراضشان را بیان کنند.

    این حرف همیشه در زمان بالا گرفتن اعتراض‌های مردم گفته می‌شود اما تا فضا آرام می‌شود، دیگر فراموش می‌کنند که چه قولی داده بودند. سال‌هاست که این مسئله به زبان گفته می‌شود اما به آن عمل نمی‌شود. اصلاً مگر نیاز است مکان خاصی ساخته شود؟ مگر میدان آزادی یا مصلی را نداریم؟ اجازه دهیم که مردم معترض از این مکان‌ها استفاده کنند و مطالبات و خواسته‌هایشان را بیان کنند. مگر آقای رئیس‌جمهور دستور نداده است که وزیر کشور با معترضان گفت‌وگو کند؟ خب این گفت‌وگو کجا قرار است شکل بگیرد و با چه کسانی باشد؟ اینکه همه چیز را پشت گوش بیندازند، کار به اینجا می‌رسد که اعتراض‌ها زیاد و خشونت‌آمیز می‌شود.

    * آقای دکتر بهکیش روایت شما از اعتراض‌های اخیر چیست و آن را چگونه تحلیل می‌کنید؟

    بهکیش: آنچه امروز می‌بینیم حاصل چهار دهه سیاست‌گذاری و حکمرانی غلط است. از نظر من هم فضای سیاسی و هم فضای اقتصادی بسته شده که به‌تبع آن باعث محدود شدن و بسته شدن فضای اجتماعی و فرهنگی هم شده است. از طرفی مردم اطلاعات زیادی از سبک زندگی گرفته تا نحوه تحصیل و آموزش و سرگرمی و توسعه و پیشرفت در تمام دنیا دریافت می‌کنند و شرایط خودشان را حتی قابل قیاس با آن شرایط نمی‌بینند.

    مردم ایران امروز یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند

    در ابتدای انقلاب تولید ناخالص داخلی کشور ما از ترکیه بالاتر بود، امروز تولید ناخالص داخلی ترکیه حدود سه برابر ماست. یعنی به‌طور متوسط سطح رفاه ایرانیان در ابتدای انقلاب از سطح عمومی زندگی ترک‌ها بهتر بوده، اما امروز کمتر از یک‌سوم رفاه و شرایط زندگی شهروندان ترکیه را دارند. طبیعی است که این سوال برایشان پیش بیاید که چرا ترکیه که همسایه ماست، پیوندهای فرهنگی و مذهبی نزدیکی با ما دارد و تا حدودی هم ایدئولوژیک است، توانسته فقط ۳۰۰ میلیارد دلار صادرات داشته باشد، اما صادرات ما به زحمت به ۴۰ میلیارد دلار هم می‌رسد.

    مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده اند

    ترکیه بدون داشتن منابع نفتی به این رشد رسیده و ما با این همه منابع سرشار نتوانستیم رشد کنیم. مشکل ما که نیروی انسانی نیست، مشکل در سیاست‌گذاری و حکمرانی است. مردم از این نحوه اداره کشور خسته شده‌اند و احساس می‌کنند آینده‌ای ندارند و تبدیل به یک جامعه بدون چشم‌انداز شده‌اند.

    این جامعه راهی جز اعتراض ندارد و من حضور مردم در خیابان‌ها و اعتراض کردن را نتیجه این نوع حکمرانی می‌دانم. می‌شود این اعتراض‌ها را برای مدتی ساکت کرد، اما نمی‌توان آن را خاموش کرد. از طرف دیگر همان‌طور که اشاره شد، پیش از انقلاب وضع مردم از نظر اقتصادی خوب و رو‌به رشد بود، یعنی حتی آنهایی که شرایطشان بد بود، چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای پیش‌روی خودشان می‌دیدند. جوانان معترض امروز، در خانواده‌هایی متولد و بزرگ شده که آن روزهای خوب را دیده و تجربه کرده‌اند. در خانواده‌ای به دنیا آمده‌اند که خانه داشته، شغل و درآمد ولو پایین وجود داشته و رفاه نسبی را تجربه کرده است. حالا فرزند آن خانواده که نزدیک به ۴۰ سال سن دارد، درس خوانده و آموزش عالی را طی کرده، یا مهارت را به‌خوبی فرا گرفته، اما بیکار است یا شغلی و درآمد دارد که قدرت خریدش بسیار پایین است. این یعنی نظام حکمرانی ما نتوانسته است همان ظرفیتی که در اقتصاد وجود داشت را حفظ کند و حداقل از کمتر شدن آن جلوگیری کند.

    جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است

    * برخی کشورهای دنیا به فقیر بودن شهره‌اند اما برخی کشورها فقیر نبوده‌اند و بعدها به خاطر سیاست‌های غلط فقیر شده‌اند. برای جامعه ایرانی که زمانی درآمد سرانه بالا و تولید ناخالص داخلی بیشتر از بسیاری کشورهای دنیا را تجربه کرده، فقر نه عادت است و نه پذیرفته‌شده. جامعه ایران فقیر نبوده است، فقیر شده است. آیا می‌توان فقیر شدن مستمر جامعه را یکی از دلایل نارضایتی مردم دانست؟

    غنی‌نژاد: کاملاً همین‌طور است. آمار و داده‌ها این نکته مهم را نشان می‌دهد. زمانی حدود ۲۰ درصد جامعه ما در فقر قرار داشتند اما اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت کشور فقیر هستند. جمعیت فقیر ما بیش از دو برابر رشد کرده است. این یعنی بخشی از مردم کشور ما فقیر نبوده‌اند، اما فقیر شده‌اند.

    این باعث تنش و عصبانیت مردم می‌شود. صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دارند باید به این مسئله توجه کنند که به‌گونه‌ای سیاست‌گذاری کرده و حکمرانی کرده‌اند، که مردم فقیر شده‌اند. اینجا مردم مقصر نیستند، کسانی که مسئولیت دارند و در نظام حکمرانی هستند، مقصرند. شما ناخدا و ملوان بودید، کشتی را به صخره زده‌اید، حالا به مردم می‌گویید اعتراض نکنید چون اگر اعتراض کنید، وضع بدتر می‌شود. پس مسئولیت با چه کسی است؟ شما به‌عنوان تصمیم‌گیران نظام حکمرانی و صاحبان قدرت باید اصلاحات اقتصادی را در دستور کار قرار دهید و هم از نظر سیاسی و هم از نظر اجتماعی و سیاسی وضعیت را اصلاح کنید.

    اصلاح اقتصادی زمان بر است اما…

    قاعدتاً اصلاح اقتصادی زمان‌بر است و اکنون که در زمان تنش هستیم، نمی‌توان بلافاصله وضع اقتصادی را خوب کرد اما برای آرامش روانی جامعه کارهای زیادی می‌توان انجام داد. برای مثال به‌جای اینکه افرادی را به صداوسیما بیاورید که اعتراف کنند گول خوردند و به خیابان آمدند، جوانانی را بیاورید که صدای معترضان واقعی هستند و اجازه بدهید که حرف بزنند و مشکلاتشان را بگویند. یک‌بار هم این کار را نکردید، درحالی‌که تمام برنامه‌ها در تمام شبکه‌های تلویزیونی پر از کارشناسان یک گروه خاص است که می‌آیند با حرف‌هایشان روی اعصاب مردم می‌روند.

    آنقدر روابط بین الملل تنش آمیز است که سرمایه گذار داخلی و خارجی انگیزه سرمایه گذاری ندارد

    درست است که کار اقتصاد نتیجه‌اش در بلندمدت مشخص می‌شود اما کارهای رسانه‌ای و اجتماعی زیادی می‌توان انجام داد که در کوتاه‌مدت به نتیجه می‌رسد. در حوزه اقتصاد هم تجارت خارجی بسته است، آن‌قدر روابط بین‌الملل را تنش‌آمیز کردید که نه سرمایه‌گذار خارجی و نه سرمایه‌گذار داخلی انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری ندارد. همه به‌دنبال این هستند که سرمایه خود را به دارایی تبدیل کرده و آنهایی که می‌توانند آن را خارج کنند.

    از روابط بین الملل تنش زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم

    این خودش یکی از عوامل موثر در افزایش قیمت ارز است. راهش این است که از روابط بین‌الملل تنش‌زدایی کنیم و برای دنیا شاخ و شانه نکشیم. این‌طور نیست که همه دنیا اشتباه کنند و فقط ما درست بگوییم و فقط ما به‌دنبال عدالت باشیم و فقط ما طرفدار مستضعفان دنیا باشیم. اگر ایده صاحبان قدرت این است، ایده و خواست عموم مردم این نیست.

    وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟

    دو دهه است که اقتصاددانان بر این نکته تاکید جدی دارند که تحریم باید رفع شود. اما آیا شما شواهدی می‌بینید که این مسئله در اولویت دستگاه دیپلماسی خارجی کشور باشد؟ وزارت امور خارجه چه برنامه‌ای برای رفع تنش و تحریم دارد؟ اینکه دائم اعلام کنند که ما آماده گفت‌وگو هستیم که برنامه نشد. مردم از این حرف‌ها خسته شده‌اند، باید ابتکار عمل به خرج دهید. باید با همه دنیا روابط خوب و تعامل مناسب داشته باشید. وقتی همه راه‌ها را بسته‌ایم، چگونه انتظار داریم تجارت و سرمایه‌گذاری رونق بگیرد و شرایط اقتصاد خوب شود؟

    مردم اگر معترض هستند، به این دلیل است که هیچ چشم‌اندازی از بهبود و احتمال بهتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی خود نمی‌بینند. این شما مسئولان هستید که باید روزنه امید بگشایید تا مردم هم بتوانند مشکلات را تحمل کنند.

    * آقای دکتر بهکیش، شما به بسته بودن فضای اقتصادی و آقای دکتر غنی‌نژاد هم به بسته بودن فضای سیاسی اشاره کردند. شواهد نشان می‌دهد هر مسیری که از سوی دولت بسته شده، آن فعالیت به زیر زمین منتقل شده است. در موسیقی شاهد شکل‌گیری موسیقی زیرزمینی هستیم، در فیلم‌سازی، فیلم‌های زیرزمینی به جشنواره‌های بین‌المللی راه پیدا می‌کنند. در اقتصاد هم چنان‌که اشاره شد، بازارها پر از کالای قاچاق هستند و به نظر می‌رسد فضا برای شکل‌گیری گروه‌های مافیایی فراهم شده است که می‌توانند در کمتر از دو ساعت ۱۱ هزار میلیارد تومان وثیقه را نقداً فراهم کنند. به‌طور کلی، فعالیت اقتصادی سالم در کشور ما دشوار است اما فعالیت قاچاق و غیرقانونی آن دشواری را ندارد. فعالیت سالم در کشور ما چگونه اینقدر سخت شد؟

    بهکیش: تحریم، فقط محدود کردن ورود و خروج کالا به کشور نیست. وقتی تحریم وضع شد، گروه‌هایی شکل گرفتند که تحریم را دور بزنند، یعنی قوانین پذیرفته‌شده بین‌المللی را دور بزنند. در واقع دولت با سپردن کار به این گروه‌ها حرکت خلاف قوانین بین‌المللی را رسمیت داد. با توسعه تحریم و درگیر شدن کل اقتصاد کشور از جمله بخش خصوصی، بنگاه‌داران و صاحبان کسب‌وکار هم مجبور شدند خلاف قوانین اقتصادی و تجاری بین‌المللی کار کنند.

    به اسم دور زدن تحریم، شفافیت را کنار گذاشته ایم

    حالا بعد از سه دهه همه تبدیل به خلافکاران رسمی و حرفه‌ای شده‌ایم که به اسم دور زدن تحریم، شفافیت و رعایت قواعد را کنار گذاشته‌ایم. در کشوری که دو عامل فقر و عادی شدن فعالیت‌های خلاف در آن تبدیل به رویه عادی شوند، عجیب نیست که آینده جامعه از بین برود. زمانی که دولتمردان و مسئولان ما با افتخار اعلام می‌کردند که تحریم‌ها و در واقع قوانین را برای فروش نفت دور می‌زنند، به این مسئله توجه نداشتند که این رویکرد به سایر حوزه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی، در بخش دولتی و خصوصی، سرایت می‌کند و دیگر نه فقط قواعد بین‌المللی که قواعد داخلی و اخلاق را هم درگیر می‌کند.

    نتیجه اینکه بعد از مدتی هی مجبور شدند قوانین جدیدتر و بیشتری وضع کنند. هر جا دیدند خلافی اتفاق افتاده است، بلافاصله قانون جدید وضع کردند بدون اینکه به ریشه آن تخلف رسیدگی کنند. ما امروز به یکسری عادات خلاف گرفتار شده‌ایم که کسب‌وکارها، به‌ویژه کسب‌وکارهای جدید، مجبور شدند به آنها تن بدهند و حالا دیگر تبدیل به رویه عادی در بنگاه‌ها شده است. حتی مجبور شده‌اند افرادی را تحت عنوان کارچاق‌کن و قاچاقچی استخدام کنند که مهارت دور زدن قوانین را دارند. چطور دولت فکر می‌کند زمانی که کسب‌وکارهایی را مجبور کرده است برای ورود و خروج ارز خودشان قواعد را دور بزنند، قوانین مالیاتی داخلی را دور نخواهند زد؟

    رویکردی که نظام حکمرانی در صادرات نفت ایجاد کرد و در پیش گرفت، بعد از دو سه دهه همه فعالیت‌های اقتصادی داخلی و خارجی ما در تله فسادهای بزرگ انداخته است. بنابراین ما در وضعیت بغرنجی هستیم که برای عبور از این شرایط به چیزی شبیه معجزه نیاز داریم. اگر فقط قرار باشد همین قوانینی که در سال‌های اخیر وضع شده، اصلاح و کارآمد شود، هزاران قانون را باید بررسی و اصلاح کنند. قانون اساسی هم باید اصلاح شود. نمی‌شود از نظر قانون اساسی، تجارت خارجی در انحصار دولت باشد، اما ما انتظار داشته باشیم که بنگاه‌های خصوصی هم به واردات و صادرات کشور رونق بدهند.

    اما متاسفانه چنین رویکردی در نظام حکمرانی دیده نمی‌شود و مردم وقتی می‌بینند که نظام حکمرانی یک زندگی معمول و متعارف یا یک فضای رسمی و شفاف برای کسب‌وکار را نمی‌تواند به وجود بیاورد، ریسک را به جان می‌خرد و اعتراض می‌کند. اگر این اعتراض سرکوب شود، اعتراض بعدی خشن‌تر خواهد بود. همان‌طور که قبل از انقلاب هم چنین وضعیتی را تجربه کردیم. هنوز شرایط ما خوب است که مردم به خیابان می‌آیند و اعتراض می‌کنند، مسئولان ما باید از زمانی هراس داشته باشند که اعتراضات، زیرزمینی، خشونت‌آمیز و مسلحانه شود.

    * آقای دکتر غنی‌نژاد، به نظر می‌رسد هیچ کشوری به اندازه کشور ما برنامه‌های فرهنگی و آموزشی در تمجید و ستایش اخلاق تولید نمی‌کند. برنامه‌های زیادی در شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی تولید و پخش می‌شود که در آن از صبح تا شب مردم دعوت به اخلاق‌مداری و نیکوکاری و راست‌گویی می‌شوند. از برنامه کودک گرفته تا برنامه‌های فرهنگی و مذهبی برای بزرگسالان. اما جوانانی که سال‌ها این برنامه‌ها را دیده‌اند وقتی وارد جامعه می‌شوند، دقیقاً با خلاف این آموزه‌ها مواجه می‌شوند. کدام کسب‌وکار بدون دور زدن قانون می‌تواند به حیات خود ادامه دهد؟ کدام فعالیت اقتصادی بدون دروغ می‌تواند سر پا بماند؟

    غنی‌نژاد: صورت مسئله همین است که سیاست‌های فرهنگی ما در تمامی نهادهای مختلف بی‌نتیجه بوده است؛ آیا بعد از آن همه آموزش در مدارس و دانشگاه و تلویزیون و برنامه‌های متعدد فرهنگی، ما جامعه‌ای اخلاقی و اخلاق‌مدار داریم؟ اگر نشده‌ایم این تقصیر مردم نیست، قصور از نظام حکمرانی است که با سیاست‌های غلط، مردم را مجبور به خلاف و تظاهر کرده است.

    وقتی خلاف قوانین و عرف بین‌الملل حرکت می‌کنید تا یک مسئله را حل کنید، همه چیز را تخریب می‌کنید. در این جامعه، قهرمانان اقتصادی ما خلافکارانی هستند که تحریم را دور می‌زنند. از پیامبر اسلام نقل است که من برای مکارم اخلاقی مبعوث شده‌ام. وقتی ما تاکید می‌کنیم که تحریم باید برداشته شود تا تجارت ما از کانال‌های رسمی و شفاف انجام شود، در واقع داریم از اخلاق دفاع می‌کنیم؛ اما به ما برچسب دفاع از غرب و غرب‌گرایی می‌زنند. دفاع از غرب و شرق چه نفعی برای من دارد؟ نفع من در این است که جامعه درست عمل کند. نظام حکمرانی ما به خاطر پافشاری بر ایدئولوژی که مثلاً ضدغرب و ضدآمریکاست، در حال اذیت کردن جامعه خودش است.

    وظیفه حکمرانی ما این نیست که با غرب بجنگد، این است که بتواند در داخل فضای مناسب و مستعدی ایجاد کند که مردم کار کنند، زندگی کنند، آزادانه مبادله کنند. ما اول باید بتوانیم مشکلات جامعه خودمان را حل کنیم، اما به بهانه پایبندی به برخی اصول که در واقع ایدئولوژی است، منافع ملی را قربانی کردیم و هدر دادیم. مشکل نظام سیاسی و حکمرانی ما اصلاح وضع جامعه است و شرایط دیگر کشورها در درجه بعدی اهمیت قرار دارد.

    از نظر اقتصادی این یک امر بدیهی و مسلم است که تا تجارت بین‌المللی آزاد نشود، هیچ مشکلی حل نمی‌شود. این را چین و روسیه هم که شرکا و رفقای کشور ما هستند می‌دانند و به‌خوبی به آن عمل می‌کنند. آنها هیچ‌وقت منافعشان را فدای ایدئولوژی‌شان نمی‌کنند. ما باید رویکرد ایدئولوژیک را کنار بگذاریم و روشن کنیم که مسئله ما ایران و ایرانیان است. مردم ما تاکنون بسیار بزرگوارانه با نظام حکمرانی برخورد کرده‌اند و شایسته این هستند که مسئولان ما تمام‌وقت و تلاششان را صرف بهبود شرایط آنها بکنند.

    جامعه بدون چشم انداز، غیرقابل پیش بینی و خطرناک است

    * به‌عنوان پرسش آخر، در شرایط کنونی که حتی نظام سیاسی هم اعتراض‌های اجتماعی را به رسمیت شناخت، جامعه مدنی، دانشگاهیان و رسانه‌ها و اساساً تک‌تک شهروندان چه وظیفه‌ای دارند؟

    غنی‌نژاد: باید حقیقت را گفت. حقیقت این است که مردم عصبانی هستند و چشم‌انداز ندارند. وقتی یک جامعه‌ای چشم‌انداز ندارد، غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک می‌شوند. در میزگردی که چند ماه پیش در تجارت فردا با دکتر مسعود نیلی داشتیم، اشاره کردم که تاب‌آوری مردم اصولاً قابل‌اندازه‌گیری نیست. مردمی که از مشکلات اقتصادی جان‌به‌لب شده‌اند، نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه زمانی یا نسبت به چه موضوعی اعتراض می‌کنند.

    نباید مردم را با حرف های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد

    نظام حکمرانی اساساً نباید اجازه دهد که کار به این شرایط برسد. نباید مردم را با سیاست‌ها و حرف‌های غیرضروری بیشتر عصبانی کرد. وظیفه ما انتقال حقیقت و وظیفه صاحبان قدرت بازگرداندن آرامش به جامعه است. جامعه را هم با لجبازی و تهدید نمی‌توان به آرامش برگرداند. نظام حکمرانی باید به‌صورت رسمی و علنی خواسته‌های مردم را انعکاس دهد و در عمل نشان دهد که به این رویکرد پایبند است.

    بهکیش: اگر هرکس کار تخصصی خودش را انجام دهد، کم‌کم به روال درست برمی‌گردیم. حاکمیت هم باید کار خودش را انجام دهد. وظیفه حاکمیت این است که آزادی مردم را در حد متعارف تضمین کند، سیاست‌گذاری اقتصادی درستی اتخاذ کند که در این فضا بتواند موتور اقتصاد را روشن کند، یعنی تجارت را رونق دهد و برای آن باید تحریم را بردارد.

    دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟

    برای رفع تحریم هم وظیفه دارد که با دیگران مذاکره کند. مگر می‌شود بگوییم مذاکره نمی‌کنیم و شرایط را درست می‌کنیم؟ وقتی خط فقر از ۳۰ میلیون تومان گذشته، دادن یک میلیون تومان یارانه چه دردی از مردم دوا می‌کند؟ دولت برنامه ارز تک‌نرخی را اجرا می‌کند که توصیه علم اقتصاد است، اما باید بتوان همزمان رونق ایجاد کرد و درآمد مردم را بالا برد که بتوانند این شوک ناگهانی را تحمل کنند. وقتی تجارت خارجی بسته است و عرضه و تقاضای ارز روند طبیعی ندارد و مشخص نیست چقدر ارز به بازار بیاید و ناامنی هم داشته باشیم که تقاضای خروج سرمایه را بالا برده، مشخص است قیمت ارز افزایشی با شیب تند خواهد بود.

    آنچه تا به امروز در اقتصاد ما اتفاق افتاده، در آینده هم رخ می‌دهد اگر ما تغییر مسیر نداشته باشیم. وقتی که عرضه ارز رو‌به کاهش و تقاضای آن به‌ویژه برای خروج سرمایه افزایشی است، روند فزاینده قیمت ارز و سایر دارایی‌ها وابسته به آن مانند طلا ادامه خواهد داشت.

    مردم آنقدر تحت فشار هستند که به خیابان آمده‌اند و اگر در خیابان هم حرف آنها را شنیده نشود، ممکن است به ابزارهای دیگری متوسل شوند. توجه داشته باشیم که مردم ناراضی ممکن است به هر شاخه‌ای چنگ بزنند که شاید آنها را نجات بدهد. پس جای تعجب نیست که ببینیم بخشی از معترضان به شخص یا گروه خاصی گرایش پیدا کرده‌اند. نظام حکمرانی باید راهی پیدا کند و یک بازنگری کلی در کار و رویکرد خودش انجام دهد.

     دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد

    امروز زمان تغییر است، تغییر پارادایم، تغییر فکر، تغییر روش یا هر چیزی که اسمش را بگذارند. دولت وظیفه دارد که تحریم‌ها را بردارد و هرقدر که لازم است باید برایش مذاکره کند، تنها به این طریق می‌توان تجارت آزاد را رونق بخشید و عرضه ارز را زیاد کرد تا نرخ ارز متعادل شود. در این شرایط بنگاه‌ها خودبه‌خود به فکر رشد و توسعه هستند و کار می‌کنند و سرمایه‌گذاری انجام خواهند داد و کالا و خدمات تولید و تامین می‌کنند. به این ترتیب درآمد مردم و شرایط رفاهی آنها بهبود پیدا خواهد کرد.

  • در یک سال آینده اقتصاد ایران فرو می‌پاشد + فیلم

    در یک سال آینده اقتصاد ایران فرو می‌پاشد + فیلم

    به گزارش اقتصادران، موسی غنی‌نژاد در گفت‌و‌گو با علی ضیا مطرح کرد: اگر وضع موجود بخواهد ادامه پیدا کند، در یک سال آینده اقتصاد ایران فرو می‌پاشد.

  • معضل قوانین دست‌وپا گیر در اقتصاد ملی / کار مقررات زدایی به مدیرانی سپرده شده که انجام آن به نفعشان نیست!

    معضل قوانین دست‌وپا گیر در اقتصاد ملی / کار مقررات زدایی به مدیرانی سپرده شده که انجام آن به نفعشان نیست!

    به گزارش اقتصادران، موسی غنی‌نژاد طی یادداشتی عنوان کرد:
    رئیس محترم قوه مقننه اظهار کرد: «بیش از ۱۲ هزار و ۵۰۰ قانون در کشور وضع شده است که بیش از دوسوم آن، منطبق با شرایط کشور نیست و به زبان عادی، مرگ آنها فرا رسیده و خود زمینه‌ساز فساد هستند.» وی تصریح کرد: بوروکراسی و دیوان‌سالاری قوانین باعث شده است تا برخی از قوانین زمینه‌ساز فساد شوند.»

     این سخنان را باید به فال نیک‌ گرفت؛ چراکه حاکی از تاکید بر معضل بزرگی به نام قوانین زائد غیر منطبق با شرایط واقعی کشور است که ممکن است فسادزا باشد.

    با این‌حال رئیس مجلس در ادامه می‌فرمایند، «برای تحول و استفاده از ظرفیت‌های موجود در حدود ۵۰ ماده و بند قانون جامع تدوین خواهد شد و امید داریم تا خردادماه سال آینده، همزمان با اجلاسیه دوم مجلس شورای اسلامی این قوانین محقق شود.» البته اگر هدف از تدوین این ۵۰قانون جدید اصلاح یا حذف بیش از ۸۳۰۰ قانون زائد و فسادانگیز باشد بسیار خوب است وگرنه اضافه کردن ۵۰ قانون دیگر در تضاد با بخش نخست سخنان رئیس قوه قانون‌گذاری خواهد بود.

    سال‌هاست که برخی مسوولان رده‌بالای سیاسی از حذف مقررات و قوانین زائد و دست‌وپا گیر مضر برای فعالیت‌های اقتصادی می‌گویند و حتی با تعیین کمیسیون‌ها و کمیته‌هایی در وزارتخانه‌ها اقداماتی هم انجام داده‌اند؛ اما این اقدامات به سرانجام چندان مثبت و مفیدی نرسیده‌اند.

    به نظر می‌رسد علت ناکامی در این خصوص، در این واقعیت نهفته باشد که کار مقررات‌زدایی را به کسانی سپرده‌اند که منافعشان در تضاد با این ماموریت است. مدیران دولتی که قرار است مقررات زائد و مضر را احصا کنند، طبیعی است که اساسا انگیزه‌ای برای این کار که موجب تحدید قدرت آنها می‌شود، نخواهند داشت.

    از همان ابتدا بهتر بود نهادی بیرون از بدنه اجرایی دولت عهده‌دار چنین ماموریتی شود. بنابراین، اگر سخنان اخیر رئیس قوه مقننه ناظر بر چنین ماموریتی باشد، بسیار کارساز تواند بود. مضافا اینکه طبق عقل و عرف تنها مرجع قانون‌گذاری، مجلس یعنی قوه مقننه است.

    با این تفصیل انتظار می‌رود در شرایط خطیر کنونی که کشور ما بیشترین نیاز را به بهبود سریع وضعیت اقتصادی دارد، رئیس قوه مقننه ماموریت احصا، اصلاح یا حذف بیش از ۸۳۰۰ قانون زائد و فسادزا را به عهده مجلس قانون‌گذاری که خود در رأس آن قرار دارند، بگذارند و به جد پیگیر انجام این وظیفه مهم و حیاتی باشند.

    البته واضح است که انجام این کار بزرگ و نجات‌بخش نیازمند مشارکت و کمک حقوق‌دانان و اقتصاددانان و کارشناسان خبره مالی است که رئیس محترم مجلس لازم است با ابتکار خود شرایط تحقق آن را فراهم آورند.

    ضمنا بد نیست در این میان یادآوری کنیم که مجلس شورا همان‌گونه که پیش از این اشاره شد طبق عرف، عقل و البته قانون اساسی تنها مرجع قانون‌گذاری است، از این رو، رئیس محترم آن کاملا این صلاحیت را دارند که پیگیر مسائلی باشند که برخی نهادها، به هر دلیلی، مانع اجرای تصمیمات قانونی آن می‌شوند.

    به‌طور مشخص، در شرایطی که کشور ما نیاز مبرم به خروج از لیست سیاه FATF دارد، انتظار می‌رود رئیس محترم قوه مقننه تذکر لازم را در خصوص تعلل مجمع تشخیص مصلحت نظام در این باره بدهند.

  • «سازمان تعزیرات حکومتی» باید منحل شود / باید بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم است

    «سازمان تعزیرات حکومتی» باید منحل شود / باید بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم است

    به گزارش اقتصادران، موسی غنی نژاد نوشت:

    مسوولان دولتی گرچه ممکن است آشکارا اذعان نکنند، اما به خوبی می‌دانند که مشکلات عدیده ناظر بر ناترازی‌های مالی مدت‌هاست که از آستانه بحران عبور کرده است.

    در چنین شرایطی خوشبختانه رئیس‌جمهوری بر سر کار آمد که نگاه متفاوتی از رقبای انتخاباتی خود داشت و بر دو معضل اساسی نظام تدبیر کشور به درستی تاکید داشت: فقدان نگاه عقلایی و کنار گذاشتن اهل تخصص که البته این دومی طبیعتا ذیل اولی قرار می‌گیرد.

    یکی از مصداق‌های ‌مورد اشاره دکتر پزشکیان درخصوص فقدان نگاه عقلایی، سیاست‌های انرژی است که موجب شده کشوری برخوردار از ذخایر عظیم نفت و گاز در دنیا به واردکننده بنزین تبدیل شود و سالانه میلیاردها دلار برای آن هزینه ‌کند! درخصوص مصداق معضل دوم هم او تاکید می‌کرد که حضرات بسیار ارزشی هم وقتی بیمار می‌شوند سراغ دکتر متخصص آن بیماری می‌روند و نه کسانی که مشهور به ارزش‌مداری‌اند. با این استدلال او سیاست «خالص‌سازی» را که در سال‌های اخیر به‌شدت دنبال می‌شد مورد نقد قرار داد.

    اکنون که جناب دکتر پزشکیان بر مصدر امور قرار گرفته انتظار از شخصیت بی‌تکلف و صادقی مانند ایشان «وعده صادق» درباره اظهاراتی است که بر اساس آنها به ریاست‌جمهوری انتخاب شده است.

     عقلانیت در اقتصاد مستلزم واگذاری تعیین قیمت‌ها به نظام بازار رقابتی است. جناب دکتر پزشکیان در جریان مبارزات انتخاباتی صراحتا تاکید داشتند که به جز حوزه آموزش و بهداشت باید تعیین قیمت را به عهده بازار گذاشت. «وعده صادق» ایجاب می‌کند به گفته‌ها عمل شود.

    حال پرسش این است که جناب رئیس و وزرایشان منتظر چه هستند و ‌چرا هنوز اقدامی ‌در این جهت انجام نداده‌اند؟ سال‌هاست بر این نکته تاکید کرده‌ام که دستگاه‌هایی مانند «سازمان حمایت از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان» و «سازمان تعزیرات حکومتی» که ماموریت غیر عقلایی قیمت‌گذاری دستوری را به عهده دارند، باید منحل شوند تا نظام بازار رقابتی بتواند بدون مزاحمت شکل گیرد و عمل کند.

    این سازمان‌ها که وجودشان ریشه در سوءتفاهم یا دقیق‌تر بگوییم خلط مفهومی میان گران‌فروشی و تورم دارد، طبیعتا هیچ‌گاه نتوانسته‌اند منشأ اثر مثبتی در حوزه ماموریتشان باشند. البته انحلال این سازمان‌ها نیازمند قانون‌گذاری جدید بوده و کارِ زمان‌بری است، اما دولت می‌تواند تا آن زمان فعالیت این دستگاه‌های مزاحم را که زیرمجموعه دولت هستند، موقتا متوقف کند. این کار علامت بسیار مهم مثبتی به فعالان اقتصادی می‌دهد که کشتیبان را سیاستی دگر آمده و فضای کسب‌وکار مساعد برای سرمایه‌گذاری‌های جدید است.

    در خصوص بازار پول و ‌نظام بانکی هم می‌توان سیاست مشابهی را جاری کرد؛ به این معنا که قیمت‌های دستوری برای بانک‌های تجاری ملغی شود؛ به‌طوری‌که مدیران اینها بتوانند با صلاحدید و مسوولیت خود نرخ‌های بهره بانکی (نرخ سود سپرده‌ها و تسهیلات) را تعیین کنند.

    البته بانک ‌مرکزی ‌در مقام سیاستگذار پولی همچنان مانند همه بانک‌های مرکزی دنیا عهده‌دار تعیین نرخ بهره پایه میان خود و بانک‌های تجاری خواهد بود. طبیعتا این کار مستلزم حذف کلیه تسهیلات تکلیفی بانک‌ها و انواع نرخ‌های ترجیحی دستوری خواهد بود. با این کار رانت‌های هنگفتی که منشأ فسادهای نجومی و زمین‌گیر شدن نظام بانکی برای کل اقتصاد ملی شده است، منتفی خواهد شد. به این ترتیب بانک‌ها خواهند توانست جایگاه اصلی و بسیار مهم و کارساز خود را در نظام اقتصاد ملی بازیابند.

    و اما درخصوص وضعیت بازار حامل‌های انرژی در کشور که فقدان عقلانیت حاکم بر آن از سوی رئیس‌جمهور محترم مورد اعتراض واقع شده باید گفت تعلل غیرمسوولانه برخی سیاستمداران در گذشته موجب انباشته شدن معضلات آن به صورت بسیار خطرناکی شده که ناگزیر به‌طور عاجل باید برای آن چاره‌جویی کرد.

    این رفتار و گفتار مسوولان ذی‌ربط که دائما می‌گویند دولت هیچ برنامه‌ای برای اصلاح قیمت‌ها ندارد، درست نیست. باید با صراحت و بدون لکنت به مردم گفت که این وضعیت قیمت‌ها به زیان عامه مردم و تنها به سود عده معدودی از ثروتمندان دارای چندین اتومبیل و البته قاچاقچیان سوخت است. تردیدی نیست که در شرایط فعلی اصلاح اساسی قیمت‌ها باید همزمان با تدابیر جبرانی برای اقشار کم‌درآمد صورت گیرد؛ اما طراحی برنامه‌ای جامع در این‌خصوص ممکن است بسیار زمان‌بر باشد.

    دولت اگر به هر دلیلی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد کل اصلاح قیمت حامل‌های انرژی را بلافاصله به‌طور کامل انجام دهد ضرورتی ندارد، منفعل بماند و هیچ‌کاری نکند. می‌توان با توضیح برنامه اصلاحی جامع درازمدت برای مردم اصلاح ملایم و تدریجی قیمت‌ها را آغاز کرد. اصلاح سالانه قیمت حامل‌های انرژی به اندازه تورم سالانه یا اندکی بیشتر از آن گرچه‌ ناترازی انباشته عظیم فعلی را نمی‌تواند بپوشاند، اما می‌تواند از ابعاد فزاینده آن اندکی بکاهد.

  • اگر آمار رشد اقتصادی درست بود، که این وضع جامعه و مردم نبود

    اگر آمار رشد اقتصادی درست بود، که این وضع جامعه و مردم نبود

    به گزارش اقتصادران، موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان با اشاره به وضعیت اقتصادی کشور، گفت: اقتصاد ما حال خوبی ندارد. آمارها از رشد اقتصادی چهار، پنج درصدی حکایت دارد؛ اما اگر این آمار درست بود، نباید وضع اقتصاد، جامعه و مردم این‌گونه می‌بود.

    رشد اقتصادی و تورم؛ مشکلات ساختاری اقتصاد ایران

    این اقتصاددان با اشاره به اینکه اقتصاد ایران با تورمی مواجه است که هیچ‌گونه پایین نمی‌آید، گفت: اقتصاد در شرایط تورمی هیچ ثباتی ندارد و کارآفرین‌ها برای فعالیت خود نیازمند چشم‌انداز ثابت و با ثبات هستند. اگر آینده قابل پیش‌بینی نباشد، سرمایه‌گذاری ممکن نیست.

    غنی‌نژاد به یکی از مهم‌ترین عوامل تورم، یعنی افزایش نقدینگی ناشی از ناترازی و کسری بودجه دولت، اشاره کرد و افزود: ناترازی بودجه باعث افزایش نقدینگی شده و افزایش نقدینگی منجر به بروز تورم می‌شود. برای حل مشکلات اقتصادی باید برای این مسئله برنامه‌ریزی کرد.

    وی با تأکید بر اینکه ناترازی ریشه در اقتصاد دستوری دارد و افزود: اینکه به هر دلیلی دولتمردان ما به این نتیجه رسیده‌اند که بهتر از علم اقتصاد می‌توانند امور را اداره کنند، جای سؤال دارد.

     

    کاهش نرخ بهره بانکی به توسعه تولید کمک نمی‌کند

    غنی‌نژاد به مشکلات نظام بانکی نیز اشاره کرد و گفت: در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما این است که بانک‌ها وام نمی‌دهند. زمانی که نرخ بهره بانکی پایین‌تر از نرخ تورم است، بانک‌ها تمایلی به پرداخت وام به تولیدکنندگان ندارند. کاهش نرخ بهره بانکی نه‌تنها به توسعه تولید کمک نمی‌کند، بلکه شرایطی ایجاد می‌کند که بانک‌ها تمایلی به پرداخت وام به بخش خصوصی نداشته باشند. در حال حاضر بیشتر بانک‌های ما خود تولیدکننده شده‌اند و به خرید ملک و سهام روی آورده‌اند.

    او با انتقاد از سیاست‌های تکلیفی دولت برای بانک‌ها، افزود: این سیاست‌ها باعث بروز مشکلات متعددی شده و به رانت تبدیل شده است. باید منطق اقتصاد یا عقل سلیم بر اقتصاد کشور حاکم شود.

    این اقتصاددان پیشنهاد داد: رئیس‌جمهور جدید، برای مدت محدودی، فعالیت سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان، سازمان تعزیرات حکومتی و شورای رقابت را به حالت تعلیق دربیاورد، چراکه این سازمان‌ها نه‌تنها نتوانستند از حقوق مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان حمایت کنند، بلکه خود به عاملی برای ایجاد مشکل تبدیل شده‌اند.

    غنی‌نژاد با اشاره به تاریخچه اقتصادی قبل از اسلام و دوران جاهلیت در جزیره العرب، تأکید کرد: برگشت به قیمت‌گذاری دستوری به معنای زنده کردن جاهلیت و بازگشت به عصر جاهلیت است.

    وی افزود: مشکل ما فقط اقتصاد دستوری نیست. برخی افراد به اسلام ربط می‌دهند، درحالی‌که در اسلام از دستور صحبتی نشده است. بلکه قاعده و عقل حاکم است. با اقتصاد دستوری منابع تلف می‌شوند. در جامعه‌ای که قیمت یک لیتر بنزین ارزان‌تر از یک لیتر آب است، یعنی عقل و منطق در کار نیست.

    غنی‌نژاد در ادامه سخنرانی خود تصریح کرد: هر چیزی که در جامعه تبدیل به مطالبه عمومی شود، قطعاً به دست خواهد آمد. مطالبات ما هم به‌عنوان جمع اقتصادی باید به‌درستی از رئیس‌جمهور منتخب باشد.

  • وعده تحویل گوشت به درب منازل مانند درست کردن دوغ از آب دریاست! / «غنی‌سازی اورانیوم در آشپزخانه توسط یک دخترخانم» را فراموش نکرده ایم!

    وعده تحویل گوشت به درب منازل مانند درست کردن دوغ از آب دریاست! / «غنی‌سازی اورانیوم در آشپزخانه توسط یک دخترخانم» را فراموش نکرده ایم!

    به گزارش  اقتصادران، دکتر موسی غنی‌نژاد در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت: اگر اصل را بر صحت بگذاریم و فرض کنیم همه نامزدهای ریاست‌جمهوری در همه وعده‌های خود صادق هستند، یعنی وقتی به قدرت رسیدند به همه وعده‌های خود عمل خواهند کرد، دو پرسش اساسی پیش‌روی انتخاب‌کنندگان خواهد بود: نخست اینکه آیا این وعده‌ها عملی است و دوم اینکه اگر واقعا به آنها عمل شد، کارساز (نتیجه‌بخش) خواهد بود یا نه؟

    رای‌دهندگان ممکن است مجذوب وعده‌های اغواکننده شوند؛ اما کارشناسان و اهل علم همیشه نگران کارساز واقع شدن آنها هستند. پوپولیست‌ها اغلب وعده‌های اغواکننده می‌دهند و برخی «کارشناسانی» را به استخدام می‌گیرند تا با کشیدن عکس مار این وعده‌ها را علاوه بر عملی بودن، کارساز هم جلوه دهند.

    شیوه حکمرانی دولت‌های نهم و دهم عمدتا متکی بر چنین رویکرد پوپولیستی بود که نتیجه آن فرصت‌سوزی بی‌سابقه در عرصه‌های بین‌المللی و داخلی و هدر دادن جبران‌ناپذیر منابع عظیم اقتصادی کشور بود. از این‌رو لازم است توجه افکار عمومی و رای‌دهندگان محترم را در انتخابات پیش‌رو به این مهم جلب کرد. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که غیرعملی بودن کاری به معنی ناممکن بودن اقدام به انجام آن نیست. با آب دریا نمی‌توان دوغ درست کرد؛ اما مانعی برای اقدام به انجام این کار ناممکن نیست!

    از آنجا که عقل سلیم عادی‌ترین مردمان در بسیاری موارد قادر به تشخیص وعده‌های غیرعملی است، پوپولیست‌ترین نامزدها هم اغلب تلاش می‌کنند از دادن چنین وعده‌هایی اجتناب کنند؛ هرچند بعضا اتفاق می‌افتد وعده‌ای آنچنان جذاب یا اغواکننده به نظر می‌رسد که وعده‌دهنده به‌رغم علم به ناممکن بودن آن نهایتا تسلیم آن می‌شود و با طرح آن ناخواسته لبخند طنزآمیز بر لبان مردم می‌نشاند.

    وعده تحویل گوشت به درب منازل مانند درست کردن دوغ از آب دریاست که به‌رغم وسوسه‌انگیز بودن آن امری ناممکن است و طرح آن موجب انبساط خاطر صاحبان عقل سلیم می‌شود. بنابراین بهتر است به عقل سلیم مردم اعتماد کنیم و کمیاب‌ترین و ارزشمندترین منبع انسانی یعنی زمان را برای افشای این‌گونه وعده‌های آشکارا ناممکن هدر ندهیم.

    اما تشخیص وعده‌های ناممکن همیشه به این سادگی نیست و برخی وعده‌های ناممکن با تکیه بر اطلاعات نادرست ممکن است به نظر عملی جلوه کند. عبارت «ما می‌توانیم» که شعار محبوبی است، اغلب با تکیه بر اطلاعات نادرست یا دستکاری‌شده، وعده‌های ناممکن را در انظار عمومی ممکن جلوه می‌دهد. «غنی‌سازی اورانیوم در آشپزخانه توسط یک دخترخانم» یا «تولید لامبورگینی در پارکینگ خانه» و… را فراموش نکرده‌ایم. این ادعا که ما به لحاظ پیشرفت تکنولوژیک به جایی رسیده‌ایم که دیگر نیازی به ورود تکنولوژی پیشرفته از خارج نداریم و خارجیان برای دست یافتن به تکنولوژی پیشرفته بومی ما صف کشیده‌اند، مبتنی بر اطلاعات نادرستی است که اغلب به بهانه امنیتی بودن، محرمانه تلقی شده و در عرصه عمومی عرضه نمی‌شود و به این ترتیب امکان راستی‌آزمایی آن را ناممکن می‌سازد.

    به عقیده کارشناسان داخلی و خارجی، صنایع نفت و گاز کشور به دلیل خروج بنگاه‌های پیشتاز در تکنولوژی از ایران به دنبال اعمال و تشدید تحریم‌های بین‌المللی به قدری در عرصه جهانی عقب افتاده است که روز به ‌روز ظرفیت تولید ما را به تحلیل می‌برد و در آینده نزدیک صنایع ما را دچار بحران عظیمی خواهد کرد؛ اگر تاکنون نکرده باشد. انزوای سیاسی و اقتصادی ایران در عرصه جهانی تنها در موضوع نفت و گاز مساله‌ساز نیست، بلکه رشد اقتصاد ایران را به طور کلی دچار بن‌بست کرده است. بسته بودن مسیر رسمی و قانونی مراودات مالی و بانکی بین‌المللی به دلیل اجتناب از تصویب FATF و البته تحریم‌های اقتصادی، هزینه‌های مبادله‌ای تجارت خارجی کشور ما را، چه برای بخش خصوصی و چه بخش دولتی، به‌شدت بالا برده، آن را ناکارآمد کرده و موجب گسترش فساد مالی و اتلاف شدید منابع شده است.

    امکان ورود سرمایه خارجی و تکنولوژی‌های روزآمد عملا ناممکن شده و جامعه ایران روز به‌ روز از قافله پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک جدید جا می‌ماند. درست است که همه نامزدهای ریاست‌جمهوری از تلاش برای بهبود بخشیدن به روابط سیاسی و اقتصادی بین‌المللی دم می‌زنند؛ اما آنها که می‌گویند روابط بین‌المللی منحصر به ایالات‌متحده و کشورهای صنعتی غربی نیست و صرفا می‌خواهند روبط ایران را با کشورهای «شرقی» بهبود بخشند، آشکارا مغالطه می‌کنند؛ چراکه همین کشورهای «شرقی» چارچوب قواعد مالی مسلط بر روابط بین‌المللی را که اساسا و عمدتا غربی است و ایالات‌متحده آمریکا در آن نقش غالب را دارد پذیرفته‌اند و در آن قالب عمل می‌کنند. پس گام نخست و ناگزیر برای نجات کشتی به گل نشسته اقتصاد و سیاست ایران چیزی نیست جز بیرون آوردن ایران از این انزوای مهلک بین‌المللی که برخی با دادن شعارهای پوپولیستی منکر وجود آن هستند.

    اما در عرصه اقتصاد و سیاست، مهم‌ترین وعده عملی و کارسازی که می‌تواند برای آینده ایران امیدبخش باشد، ترک سیاست و اقتصاد دستوری و روی آوردن به آزادی و قاعده‌مندی در عرصه عمومی است. مردم ایران از زندگی در جامعه دستوری به تنگ آمده‌اند. تحمیل اراده‌های خاص در همه ساحت‌های زندگی اجتماعی، از اقتصاد گرفته تا فرهنگ و هنر و حتی برخی عرصه‌های دینی، زندگی اجتماعی را برای اقشار گسترده‌ای از مردم به‌شدت نامطبوع و غیرقابل تحمل کرده است. پوشش زنان و مردان در هر جامعه‌ای تابعی از عرف حاکم بر جامعه است که با گذر زمان تغییر می‌کند و رعایت آن به دستور هیچ مقام دولتی نیازی ندارد. کمتر کشور مسلمانی را در جامعه جهانی بیش از یک‌میلیارد نفری می‌توان یافت که در آن پوشش اجباری از سوی دولت بر مردم تحمیل شده باشد.

    به‌استثنای کشورهایی مانند کره‌شمالی، کوبا و ونزوئلا کمتر کشوری در دنیا می‌توان یافت که به اندازه ایران اقتصادش دستوری باشد و دولت در همه بازارهایش مداخله کند. حتی در کشورهایی که حزب کمونیست در آنها حاکم است، مانند جمهوری خلق چین و ویتنام، اقتصادشان به اندازه ایران دستوری نیست. این اقتصاد دستوری با مستمسک‌هایی مانند شعار توخالی و بیهوده «خودکفایی» عملکرد اقتصادی کشور را به‌شدت ناکارآمد کرده و آن را در معرض اتلاف گسترده منابع ذی‌قیمت و البته رانت‌ها و فسادهای نجومی قرار داده است. وعده رهایی کشور از اقتصاد و جامعه دستوری، هم عملی و هم کارساز است.

    از آنجا که بیرون بردن ایران از انزوا در روابط بین‌المللی نیز به معنای گسستن از روابط دستوری و پیوستن به قاعده‌مندی است، آن نامزد ریاست‌جمهوری که برای رهایی ایران از اقتصاد دستوری و جامعه دستوری به طور کلی برنامه مدون کارشناسی‌شده قابل قبولی نداشته باشد، به احتمال قریب به یقین راه به جای دوری نخواهد برد. رئیس‌جمهور آینده ایران نباید از هیاهوی شعارزدگانی که روی آوردن به زندگی قاعده‌مند در روابط بین‌المللی و داخلی را تسلیم شدن به امپریالیسم و لیبرالیسم می‌شمارند بهراسد. آیا چین کمونیست و ویتنام تسلیم امپریالیسم و لیبرالیسم شده‌اند؟