برچسب: منابع نفتی

  • اعتراف قالیباف به ته کشیدن منابع نفتی! / چین هم به ایران پشت کرد؟

    اعتراف قالیباف به ته کشیدن منابع نفتی! / چین هم به ایران پشت کرد؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد نفتی ایران تاکنون با صادرات نفت سرپا مانده است. موضوعی که با توجه به تحریم‌ها و نحوه اداره زیرساخت‌های نفتی در کشور، روز به روز به سمت افول حرکت می‌کند.

    به نظر می‌رسد کاهش درآمدهای نفتی ایران و بیم تشدید دوباره تحریم‌ها به دنبال روی کار آمدن دونالد ترامپ، رئیس جمهوری منتخب آمریکا، برخی مسئولان را به ازسرگیری مذاکرات وادار کرده است. تا جایی که مستقیماً از نوع روابط بین‌المللی و نحوه مدیریت صنعت نفت انتقاد دارند و دیگر به حقایقی که سال‌ها کارشناسان فریاد می‌زدند و مسئولان انکار می‌کردند اعتراف می‌کنند.

    محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس دوازدهم، صبح روز گذشته در صحن علنی مجلس اعلام کرد: «یک روزی در مواجهه با تهدیدات دشمنان می‌گفتیم نفت‌ را روی شما می‌بندیم و اهرم تهدید ما بود. اما امروز کدام نفت را می‌بندیم و کدام بازار را داریم؟ اگر هم تحریم نباشیم وضعیت تولیدمان معلوم است. آیا این خسارت نیست و نباید توجه کنیم؟ در این زمینه دولت‌ها و مجلس مسئول نیستند؟»

    زمانی که بسیاری از کارشناسان از پیامدهای تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری در صنعت نفت و ضعف زیرساخت‌ها سخن به میان می‌آوردند، گوش شنوایی وجود نداشت. اکنون پس از گذشت چندین سال، مسئولان به ته کشیدن چاه‌های نفتی اعتراف و طوری انتقاد می‌کنند که گویا خود در این چند سال هیچ سمتی نداشته‌اند.

    تنها در یک نمونه باید گفت در فروردین‌ماه 1389، زمانی که قالیباف شهردار تهران بود، در دیدار با لیویالوی آگوستوی، سفیر وقت سوئیس در ایران، بر بی‌حاصل بودن اقداماتی همچون تحریم و فشارهای بین‌المللی از سوی کشورهای غربی تاکید کرد و آن را سیاستی شکست‌خورده نامید.

    اما اکنون او هم در قامت رئیس مجلس به این موضوع پی برده که تحریم نه‌تنها نعمت نیست، بلکه اکنون از سفره مردم عادی فراتر رفته و گویا مسئولان را هم درگیر کرده است.

    ورود سرمایه‌گذاران خارجی به ایران و انتقادات مدافعان تحریم از آنها

    پس از برجام، شرکت‌های بزرگ نفتی شروع به انعقاد قراردادهای متفاوتی به منظور توسعه صنعت نفت ایران کردند. شرکت ملی نفت ایران و شرکت انگلیسی-هلندی شل، در آذرماه 1395، تفاهم‌نامه نفتی برای مطالعه میدان‌های نفتی آزادگان، یادآوران و میدان گازی کیش امضا کردند.

    همچنین قرارداد توسعه فاز ۱۱ پارس جنوبی در تیرماه ۹۶ بین شرکت ملی نفت ایران، کنسرسیوم شرکت توتال، شرکت ملی نفت چین و شرکت پتروپارس به امضا رسید.

    اما چندی نگذشت که انتقادها از ورود سرمایه‎‌گذاری خارجی در ایران شروع شد.

    مخالفان ورود شرکت توتال به ایران شامل شخصیت‌های مختلف سیاسی، رسانه‌ای و برخی از نمایندگان مجلس بودند که به دلایل مختلف اعتراض داشتند. از مهم‌ترین منتقدان می‌توان به احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، عبدالله عبدالهی، فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، احمد توکلی، رئیس هیات مدیره سازمان دیده‌بان شفافیت و عدالت و علیرضا زاکانی، نماینده وقت مجلس، اشاره کرد.

    عمده این انتقادات به بهانه نادیده گرفتن توان داخلی بود. این مخالفان به فساد توتال، سابقه منفی حضور این شرکت‌ها در ایران و همچنین نگرانی از وابستگی‌های طولانی‌مدت به شرکت‌های خارجی اعتراض داشتند. آنها همچنین معتقد بودند پروژه‌های نفتی ایران باید بیشتر به شرکت‌های داخلی واگذار شود.

    این در حالی است که در قرارداد شرکت توتال برای توسعه فاز 11 پارس جنوبی، توتال صرفاً به عنوان رهبر کنسرسیوم حضور داشت و موظف بود از فعالان صنعت نفت ایران بهره بگیرد. از همین رو، شرکت پتروپارس نیز وارد ماجرا شده بود.

    در همان زمان منتقدان می‌گفتند توان داخلی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد، اما مشخص نبود اگر توان سرمایه‌گذاری 8.4 میلیارد دلاری آن هم صرفاً برای توسعه پارس جنوبی وجود دارد، پس چرا اقدامی به منظور توسعه این میدان انجام نشد و تاکنون هم انجام نشده است؟

    چرا پس از خروج آمریکا از برجام و تشدید تحریم‌ها، این حجم از سرمایه‌گذاری در صنعت نفت انجام نشد و وضعیت صنعت نفت به جایی رسید که رئیس مجلس نیز هیچ ابایی از اعتراف به ته کشیدن منابع نفتی ندارد؟

    پشت کردن چین به ایران

    چین که به عنوان یکی از مهم‌ترین خریداران نفت ایران شناخته می‌شد، پس از امضای توافق هسته‌ای و ورود ایران به بازار جهانی نفت، به نظر می‌رسید روابط نفتی خود را با ایران گسترش دهد. اما در عمل، به دلیل تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی، چین هم نتواست به تعهدات خود عمل کند و بسیاری از پروژه‌های نفتی و سرمایه‌گذاری‌های مشترک در بخش‌های مختلف به تعویق افتاد.

    چین که در گذشته شریک استراتژیک ایران در عرصه نفت و گاز قلمداد می‌شد، به‌تدریج به دلیل وابستگی اقتصادی به آمریکا و ملاحظات بازار جهانی، روابط خود را با ایران محدود کرد. این تغییرات در سیاست چین، منجر به خروج بسیاری از شرکت‌های چینی از پروژه‌های نفتی ایران شد.

    هم‌اکنون، صادرات نفت ایران به چین از حالت رسمی خارج شده و بیشتر به شکل غیررسمی و از طریق پالایشگاه‌های کوچک چینی صورت می‌گیرد که از بسیاری از مراودات بین‌المللی مصون هستند.

    این پالایشگاه‌ها مقادیر کمتری از نفت ایران آن هم با تخفیف‌های ویژه خریداری می‌کنند. با وجود روابط اقتصادی نزدیک، چین از سرمایه‌گذاری در پروژه‌های کلان ایران در بخش‌های نفت، گاز و زیرساخت‌ها اجتناب و پس از انتقادات فراوان و افزایش تحریم‌ها، علناً به ایران پشت کرد.

    حال پس از تشدید تحریم‌ها و تداوم مدیریت ناکارای زیرساخت‌ها و نبود سرمایه‌گذاری برای توسعه صنعت نفت، موافقان تحریم به مخالفان تحریم بدل شده‌اند و از ته کشیدن منابع نفتی سخن به میان می‌آورند. موضوعی که با توجه به نحوه مدیریت زیرساخت‌ها و افزایش طرح‌های خاص فروش نفت در بودجه، دور از ذهن نبود.

    شایان ذکر است این اظهارات به معنی نبود ذخایر نفتی نیست؛ چراکه در حال حاضر نیز ایران همچنان چهارمین کشور به لحاظ دارا بودن ذخایر نفتی در جهان به حساب می‌آید. ته کشیدن منابع نفتی، بدان معناست که با توجه به نحوه مدیریت منابع نفتی در ایران، درصد درخور توجهی از منابع و درآمدهای نفتی صرف توسعه کشور نشده و مستقیماً به جیب کاسبان تحریم رفته است.

    همچنین به نظر می‌رسد توان یا اراده‌ای هم برای توسعه این صنعت به نفع مردم و بهره‌برداری از منابع نفتی کشور وجود ندارد. از این رو اگر نفتی هم به فروش می‌رسد و درآمدی به کشور می‌آورد فقط صرف هزینه‌هایی مانند پرداخت حقوق کارکنان دولت می‌شود.

    اعتراف به قاچاق سازمان‌یافته

    کاهش سرمایه‌گذاری خارجی در ایران، تنها پیامد تحریم نبود. غیرشفاف‌تر شدن روند صادرات نفت و چگونگی وصول درآمدهای نفتی، یکی دیگر از پیامدهایی بود که به بهانه تحریم در کشور به‌ وجود آمد.

    افزایش صادرات غیررسمی و منتشر نشدن آمار دقیق در مورد میزان صادرات و درآمدهای نفتی، منجر به افزایش قاچاق سازمان‌یافته نفت شد؛ موضوعی که قالیباف هم به‌صراحت آن را بیان می‌کند.

    او در ادامه انتقادات خود در صحن علنی مجلس مطرح کرد: «روزانه بین ۲۵ میلیون تا ۳۰ میلیون لیتر فرآورده از کشور قاچاق می‌شود؛ تردید نکنید این قاچاق سازماندهی شده است و مراکز تولید و مصرف‌کننده‌های اصلی اولین تهیه‌کننده‌های این قاچاق هستند. این حرف را با اطلاع بیان می‌کنیم.»

    پیش‌تر مسئولان در مواجهه با قاچاق، مردم را مقصر می‌دانستند. این در حالی است که بارها بسیاری از کارشناسان تذکراتی مبنی بر سازمان‌یافته بودن این قاچاق داده‌اند.

    در مرداد سال جاری، علی شمس‌اردکانی، کارشناس اقتصاد انرژی، در گفت‌وگو با روزنامه هم‌میهن، ضمن اشاره به قاچاق سازمان‌یافته سوخت در ایران، از تهاتر گسترده انبه با نفت سخن به میان آورد.

    حال پس از تذکرات پی‌درپی بسیاری از کارشناسان، رئیس مجلس به قاچاق سازمان‌یافته نفت اعتراف می‌کند. باید گفت قاچاق سازمان‌یافته، با تشدید تحریم‌ها افزایش یافت. چراکه با غیرشفاف شدن اوضاع صادرات، روند قاچاق نیز ساده‌تر انجام خواهد شد.

    پیش‌تر بلومبرگ در گزارشی تحقیقی نوشت که در 9 ماه نخست سال 2024، حدود 350 میلیون بشکه نفت در شبه‌جزیره مالزی کشتی به کشتی شده که ارزشی بالغ بر 20 میلیارد دلار دارد. این منطقه همان منطقه‌ای است که از طریق آن، بیش از 90 درصد نفت ایران یعنی حدود یک میلیون بشکه در روز، به دور از آمار رسمی به چین وارد می‌شود.

    تداوم تحریم‌ها و استفاده کاسبان تحریم از این وضعیت، منجر به افزایش صادرات غیررسمی شده و در چنین شرایطی، وضعیت درآمدهای نفتی به عنوان مهم‌ترین درآمدهای ایران مشخص نیست.

    نفتی که قرار بود ملی باشد و بر سر سفره مردم بیاید، روزانه قاچاق می‌شود و حال پس از انکار مشکلات پیش‌آمده توسط تحریم و روند اداره منابع نفتی در کشور، مسئولان خود به ته کشیدن منابع نفتی اعتراف می‌کنند.

  • به زمان مرگ مادر مهربانمان – ایران – نزدیک شده ایم

    به زمان مرگ مادر مهربانمان – ایران – نزدیک شده ایم

    به گزارش اقتصادران، دکتر مسعود نیلی اقتصاددان برجسته ایرانی و استاد ممتاز دانشگاه به عنوان برگزیدۀ هشتمین جشنوارۀ کارآفرینی امین الضرب در تهران سخنانی بسیار قابل تأمل بر زبان آورد که نه تنها حاضران را تحت تاثیر قرار داد که سبب می‌شود آه از نهاد هر ایرانی میهن‌دوست دیگر نیز که با آن مواجه شود، برخیزد. بی مجامله و اغراق می‌توانیک گفت” این متن سزاوار آن است که نه یک بار که بار‌ها خوانده شود و بر هر گزاره و عدد آن درنگ کنیم. چون «جان مادرمان- ایران- در خطر است».

    طی ۴۰ سال گذشته، بخش زیادی از آنچه یاد گرفته‌ام، پاسخ‌های مختلف و از زوایای مختلف مرتبط با این سؤالات بوده است. این سؤالات مربوط به رؤیا‌هایی بوده‌اند که از همان سال‌های اول در سر داشته‌ام. این رؤیا‌ها هرچند هیچ‌گاه من را رها نکرده‌اند، اما با عبور از مراحل جوانی به میان‌سالی و سپس مراحل بعدی، تنها پخته‌تر، به‌هنگام‌تر و واقع‌بینانه‌تر شده‌اند.

    وقتی فشار مشکلات طاقت‌فرسا می‌شود، چشم‌ها را می‌بندم و به رؤیاهایم می‌اندیشم. با خودم می‌گویم، کشوری که در گاز رتبه دوم جهانی را دارد، حتما می‌توانسته اقلاً به اندازه نصف همسایه‌اش قطر، گاز صادر کند. کشوری که دارای رتبه چهارم در برخورداری از ذخایر نفتی است، یقیناً می‌توانسته به اندازه ۴ میلیون بشکه نفت در روز صادر کند.

    ما حتماً قادر بوده‌ایم که با مشارکت تولیدکننده‌های صنعتی معتبر جهانی بزرگ‌ترین خودروساز و بزرگ‌ترین سازنده لوازم خانگی و ماشین‌آلات و تجهیزات در منطقه پیرامونی خود باشیم و بدون تردید ورود حداقل به اندازه نیمی از تعداد گردشگرانی که به ترکیه می‌روند به ایران تصوری خیالی محسوب نمی‌شده است.

    با این محاسبات، ما می‌توانسته‌ایم در مجموع، حدود ۳۵۰ میلیارد دلار صادرات و تولید ناخالص داخلی در حدود ۱۲۰۰ میلیارد دلار داشته باشیم.

    تحقق تورم ۳ درصد و نرخ بیکاری در همین حدود و رشد اقتصادی بیش از ۵ درصدی آرزو‌هایی خیالی تلقی نمی‌شده است. در چنین اقتصادی، فقر و بیکاری از کشور رخت بر می‌بست و بی‌معنی می‌شد؛ دیگر کودکی زباله‌گردی نمی‌کرد؛ آن جوان رعنا، کول‌بری نمی‌کرد؛ آن آموزگار سخت‌کوش، مسافرکشی نمی‌کرد و آن بانوی زحمت‌کش، از فشار فقر به مرگ دسته‌جمعی خانواده‌اش رو نمی‌آورد.

    در آن رؤیای شیرین، بهترین دانشگاه‌های جهان با دانشگاه‌های خوب ما همکاری تنگاتنگی می‌داشتند و جوانان تربیت‌یافته ما در مراکز تحقیق و توسعه می‌توانستند هوش مصنوعی را به درون صنایع پتروشیمی و خودرو و دیگر صنایع ببرند.

    ما می‌توانستیم در مرز تکنولوژی، سازنده خودرو‌های برقی و خودرو‌های بدون سرنشین باشیم. ما می‌توانستیم صادرکننده بزرگ صنعتی و خدماتی منطقه باشیم و کم‌آبی را کنترل کنیم. ایران می‌توانست مرکز مالی منطقه بزرگ پیرامونی خود باشد و از این طریق مساله‌ای به نام تنگنای تامین مالی فعالیت‌های اقتصادی موضوعیت پیدا نمی‌کرد.

    زنان جوان و تحصیل‌کردۀ ما به‌جای تحمل نرخ‌های بیکاری بیش از ۵۰ درصد، می‌توانستند در کارخانجات و مراکز خدماتی پیشرفته کشور عزیزمان فعالیت کنند. شک نکنید که تعداد زاد و ولد نیز در آن حالت به مراتب بیشتر از حالت هشداردهندۀ فعلی می‌شد که شوربختانه به محرک‌های عجیب و ناکارآمدی که هر روز اعلام می‌شود پاسخی نمی‌دهد.

    دولت ما می‌توانست بدون آنکه در تنگنای کسری بودجۀ مزمن باشد، با بودجۀ سالانه در حدود ۲۵۰ میلیارد دلار، خدمات عمومی را با کیفیت ممتاز ارایه کند، کارشناسانی با توان را به استخدام درآورد، سالانه بیش از ۶۰ میلیارد دلار در زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کند.

    آموزش و بهداشت را با کیفیتی قابل قبول در اقصا نقاط کشور عرضه کند. حمل‌و‌نقل عمومی را توسعه مکفی دهد به‌گونه‌ای که جابه‌جایی بار و مسافر با قیمت‌های واقعی انرژی به راحتی انجام شود. دولت می‌توانست منابع کافی را برای حفاظت از ظرفیت‌های زیست محیطی مانند دریاچه ارومیه عزیز از یک طرف و میراث فرهنگی و تاریخی از طرف دیگر، اختصاص دهد. به این فهرست رؤیایی می‌توان همچنان افزود و تصورات ذهنی را متعاقب آن به حرکت درآورد. اما واقعاً چه شده است که این‌گونه نیستیم؟

    وقتی چشم‌هایم را باز می‌کنم و به اطرافم می‌نگرم، سیل غم‌ها به قلبم هجوم می‌آورد. آخر چطور ممکن است کشوری تا این اندازه ثروتمند، این‌گونه فقیر باشد؟ آیا این باورکردنی است که کشوری با رتبه دوم گاز و رتبه چهارم در نفت، نه‌تن‌ها در تامین انرژی جهانی جایگاهی نداشته باشد بلکه حتی در تامین انرژی مورد نیاز خود نیز دچار استیصال باشد؟

    چطور می‌توان پذیرفت برای کشوری با این حجم عظیم از منابع، دولتی با کسری بودجه مزمن و رو به افزایش، ارایه‌دهنده خدماتی با کیفیت نازل باشد؟ تعداد قابل توجهی از کشور‌های جهان که فاقد هرگونه منابع طبیعی خدادادی بوده اند چگونه توانسته‌اند تورم‌های پایدار زیر ۵ درصد و نرخ‌های بیکاری زیر ۵ درصد و رشد‌های اقتصادی بیش از ۵ درصد داشته باشند؟

    چرا ما هنوز درگیر بحث‌های تمام‌نشدنی از قبیل اینکه عدالت اجتماعی بهتر است یا رشد اقتصادی-حال آنکه ما خود به هیچ‌یک دست نیافته‌ایم- یا اینکه علم اقتصاد علم است یا شبه‌علم هستیم؟

    چرا درحالی‌که بانک‌های ما با نرخ‌های سود در دامنه ۳۰ درصد فعالیت می‌کنند، بانک‌های کشور‌های دیگر را که با هزینه ناچیز فعالیت‌های اقتصادی را تامین مالی می‌کنند مورد نکوهش قرار می‌دهیم که ربوی هستند! درحالی‌که کالا‌های مصرفی و بعضاً واسطه‌ای صنعتی مورد نیاز کشور از طریق مسیر‌های کوهستانی و به‌طرزی عجیب و غیرانسانی وارد کشور می‌شود، چرا حاضر به پذیرش یک تجارت کم‌هزینه متعارف نیستیم.

    به راستی آیا پاسخی در خور، به این سوالات وجود ندارد؟ آیا سر برآوردن این همه مساله از درون یک کشور، نبود آگاهی نسبت به چرایی بروز این مشکلات و عدم توان ارایه راه‌حل برای آنهاست؟

    در حالی‌که منابع آبی کشور به سرعت در حال اتمام است، تولید انرژی کشور هیچ تناسبی با مصرف به شدت رو به افزایش آن ندارد و ما را به سرعت به بروز بحران انرژی نزدیک می‌کند، بودجه دولت به‌رغم ارایه حداقل خدمات، و میزان نازل سرمایه‌گذاری، با کسری نگران‌کننده روبه‌رو است، صندوق‌های بازنشستگی ورشکسته هستند، بانک‌ها از مشکلات عمیق ناترازی و عدم کفایت سرمایه رنج می‌برند، نظام ارزی کشور به شدت فسادآفرین است، دریغ از یک سوال مسئولانه که چرا این‌گونه شده‌ایم؟

    وقتی سال ۱۳۹۶ نام این مشکلات را ابرچالش گذاشتم هدفم آن بود که عظمت مشکلات و کفایت آن‌ها را برای مرگ تدریجی یک کشور که مادر عزیز همه ما محسوب می‌شود گوشزد کنم.

    از آن روز تاکنون، هر یک روز و یک ساعتی که گذشته، به زمان مرگ این مادر مهربان نزدیک‌تر شده‌ایم. در این فاصله و در سال‌های آتی، در مسیر این مرگ تدریجی، سیاست‌مداران ما چه جشن‌ها و شادمانی‌ها که در کنار این بیمار درحال احتضار برگزار نکنند و چه صدآفرین‌ها که به موفقیت‌های خود نگویند و از همه بدتر دو گروهی هستند که یک گروه به غارت منابع باقی‌مانده مشغول است و دیگری با جهل و تعصب، مسیر رو به مرگ را تسریع می‌کند. بدترین نوع شکست حکم‌رانی، شکست در تشخیص موقعیت است.

    بخش خصوصی، دانشگاهیان و کارشناسان مستقل، باید به جد به مرگ تدریجی این مادر بیندیشند و برای آن کاری کنند. یک‌یک ما برای اهمال و بی‌مسئولیتی احتمالی در قبال این فردای نگران‌کننده، مورد سوال آیندگانی قرار خواهیم گرفت که اکنون هیچ توان و اختیاری در ساختن فردای خود ندارند. ما البته چاره‌ای جز تلاش برای ساختن آینده نداریم. فردا همانی خواهد بود که خودمان می‌سازیم.

  • وقتی از منابع نفتی به جای سرمایه گذاری، برای پرداخت حقوق استفاده می شود!

    وقتی از منابع نفتی به جای سرمایه گذاری، برای پرداخت حقوق استفاده می شود!

    به گزارش اقتصادران، کریم بیات ، درباره تغییرات لایحه بودجه از سوی مجلس شورای اسلامی اظهار کرد: هر آنچه در کمیسیون تلفیق به بخش هزینه‌های بودجه اضافه شده، حقوق و هزینه‌های جاری است. هزینه‌های جاری را اگر بخواهیم از منابع سرمایه‌ای از جمله نفت پرداخت کنیم، تورم ایجاد می‌کند، زیرا بدین معناست که دولت تولید و خروجی نداشته اما پول تزریق کرده است.

    وی با بیان اینکه خرج کردن از منابع نفتی برای هزینه‌های جاری مثل این است که از بانک مرکزی قرض کنیم، گفت: البته بانک مرکزی پول پرقدرت است و بازار سریع واکنش نشان می‌دهد و به همین دلیل بازتاب تورمی آن سریع ایجاد می‌شود؛ اما اگر از نفت خرج کنیم، به این معناست که منابع بین‌نسلی خودمان را که برای نسل‌های مختلف است، در هزینه‌های جاری مصرف کردیم. در صورتی که منابع سرمایه‌ای را باید در بخش هزینه‌های سرمایه‌گذاری و زیربنایی خرج کنیم که خود منجر به درآمدزایی شود.

    این کارشناس اقتصادی خاطرنشان کرد: در تراز عملیاتی بودجه، اگر درآمدهای دولت با هزینه‌هایش مساوی باشد، در آن صورت تراز عملیاتی صفر می‌شود. هرچه درآمدها بیشتر باشد، تراز مثبت و هرچه کمتر باشد تراز منفی می‌شود. اگر از بخش نفت برای هزینه‌های جاری و حقوق خرج کنیم، اشتباه است و تراز عملیاتی ما منفی‌تر می‌شود؛ بنابراین باید به‌دنبال افزایش درآمدهای دولت باشیم و مهم‌ترین درآمدهای دولت هم شامل مالیات و گمرک است.

    بیات با بیان اینکه دولت در مالیات‌های جاری نمی‌تواند افزایشی ایجاد کند، افزود: در حال حاضر رشد اقتصادی ما قابل قبول نیست و تورم زیاد است. بنابراین بنگاه‌های اقتصادی و بخش‌هایی که مالیات می‌دهند، تحمل افزایش مالیات بیشتر از این را ندارند. پس دولت باید دنبال بخش‌هایی برود که تا کنون مالیات نمی‌دادند، یعنی از فراریان مالیاتی کسب درآمد کند.

    وی ادامه داد: اگر دولت مجبور باشد منابع لازم را برای جبران کسری بودجه تامین کند، بهترین راه این است که دنبال بخش‌هایی از مالیات برود که فرار مالیاتی داشتند، یا دنبال بخش‌هایی برود که در اقتصاد ما تاثیرات منفی زیادی دارند اما مالیات پرداخت نمی‌کنند؛ مانند بخش‌های ارزی، طلا و مسکن.

    این کارشناس اقتصادی خاطرنشان کرد: شناسایی درآمدهای جدید مالیاتی نباید به این صورت باشد که بعد از چند سال دولت اعلام کند ۳۰۰۰ مودی جدید شناسایی شده یا ۱۰۰۰ میلیارد تومان مالیات دریافت کرده است، بلکه باید به‌صورت اصولی مالیات بر سرمایه را دنبال کند. البته روشی که در کوتاه‌مدت‌ بازده داشته باشد، بخش‌های فرار مالیاتی است و مالیات بر ارز، طلا و مسکن و بخش‌های سرمایه‌ای زیربنا می‌خواهد و برای دولت زمان می‌برد که بخواهد از این راه کسب منبع کند.