برچسب: منابع طبیعی

  • چراغ سبز دولت به زمین‌خواران! / ماجرای انحلال سازمان منابع طبیعی چیست؟

    چراغ سبز دولت به زمین‌خواران! / ماجرای انحلال سازمان منابع طبیعی چیست؟

    به گزارش اقتصادران، طی هفته‌های اخیر یکی از جنجالی‌ترین مصوبات دولت پزشکیان به تصویب شورای عالی اداری رسید: انحلال ساختار سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور و واگذاری وظایف آن به وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط زیست و حتی بخش خصوصی.

    این تصمیم، موجی از اعتراضات را در میان دانشگاهیان، متخصصان محیط‌زیست، انجمن‌های علمی و فعالان مدنی برانگیخت و سرانجام دولت تحت فشار گسترده افکار عمومی و نامه‌های جمعی دانشگاهیان، ابلاغ مصوبه را به صورت موقت لغو و اعلام کرد که موضوع نیازمند بررسی دوباره است.

    اما اصل ماجرا چیست؟ چرا انحلال یک سازمان تخصصی با بیش از یک قرن سابقه، می‌تواند چنین واکنش شدیدی برانگیزد؟ خسارت‌های احتمالی آن برای محیط زیست و منابع ملی ایران چیست؟ و چرا این تصمیم در نگاه بسیاری از کارشناسان چراغ سبز به زمین‌خواری و تضعیف حاکمیت بر منابع طبیعی تلقی می‌شود؟

    تاریخچه و مأموریت سازمان منابع طبیعی

    سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور که در سال ۱۳۴۶ با نام «سازمان جنگلبانی» شکل گرفت، و در واقع ادامه مسیر قانونی ملی شدن جنگل‌ها و مراتع ایران در سال ۱۳۴۱ بود.

    طبق این قانون، کلیه جنگل‌ها و مراتع کشور به عنوان «انفال» و «ثروت ملی» تحت مالکیت دولت درآمدند تا از بهره‌برداری بی‌رویه و تصرفات خصوصی جلوگیری شود. هدف اصلی از تشکیل این سازمان، حفاظت، احیا و بهره‌برداری اصولی از جنگل‌ها، مراتع و منابع طبیعی تجدیدشونده بود. در دهه‌های بعد، این سازمان توسعه یافت و با ادغام وظایف مرتبط با خاک، آبخیزداری و بیابان‌زدایی، به نهادی تخصصی و حاکمیتی برای مدیریت بیش از ۸۰ درصد از اراضی کشور تبدیل شد.

    امروز این سازمان مسئول مستقیم حفاظت از حدود ۱۴ میلیون هکتار جنگل، ۸۴ میلیون هکتار مرتع و ۳۲ میلیون هکتار اراضی بیابانی در ایران است؛ منابعی که نقش حیاتی در امنیت غذایی، ذخیره آب، تولید اکسیژن، کنترل سیلاب و کاهش ریزگرد‌ها دارند.

    ماجرای مصوبه انحلال و واکنش‌ها

    اما مصوبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۴ شورای عالی اداری، به‌طور رسمی وظایف سازمان منابع طبیعی را میان وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط‌زیست و بخش خصوصی تقسیم می‌کرد. این اقدام عملاً به معنای پایان عمر سازمانی بود که بیش از شصت سال شاکله اصلی مدیریت منابع طبیعی کشور را تشکیل داده بود.

    واکنش‌ها به این مصوبه بسیار شدید بود. کارشناسان هشدار دادند که چنین تصمیمی با قوانین بالادستی، از جمله قانون ملی شدن جنگل‌ها، قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع، و اصول ۴۵ و ۵۰ قانون اساسی در تضاد است.

    ۱۲۲ استاد و پژوهشگر دانشگاهی در نامه‌ای به رئیس‌جمهور تحت عنوان «دفاعیه طبیعت ایران» خواستار لغو فوری این مصوبه شدند. در این نامه تأکید شده بود که واگذاری وظایف حاکمیتی به دستگاه‌هایی که خود در اجرای مأموریت‌هایشان ناتوان یا گرفتار تعارض منافع هستند، راه را برای زمین‌خواری و تخریب منابع ملی باز می‌کند. سرانجام، در ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، رئیس سازمان منابع طبیعی اعلام کرد که ابلاغ مصوبه لغو شده و اجرای آن متوقف خواهد شد.

    اعتراض دانشگاهیان و فعالان محیط‌زیست به یک انحلال

    یکی از نقاط عطف در واکنش‌ها به مصوبه انحلال، انتشار نامه ۱۲۲ استاد دانشگاه و پژوهشگر منابع طبیعی خطاب به رئیس‌جمهور بود. این نامه که با عنوان «دفاعیه طبیعت ایران» منتشر شد، به‌روشنی نشان داد که جامعه علمی کشور این مصوبه را نقض آشکار قوانین ملی و تهدیدی برای امنیت زیست‌محیطی کشور می‌داند.

    در این نامه آمده بود که واگذاری وظایف حاکمیتی سازمان منابع طبیعی به وزارت جهاد کشاورزی و نهاد‌های دیگر، در عمل به معنای تضعیف نظارت و باز کردن دست زمین‌خواران و متصرفان اراضی ملی است. بخش خصوصی، به‌ویژه شرکت‌هایی که هدف اصلی‌شان بهره‌برداری اقتصادی است، صلاحیت نگهبانی از منابعی همچون جنگل‌ها و مراتع را ندارند. این تصمیم با قوانین ملی‌شدن جنگل‌ها، اصل ۴۵ و ۵۰ قانون اساسی و قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع در تضاد آشکار است.

    در کنار نامه دانشگاهیان، انجمن‌های محیط‌زیستی و فعالان مدنی نیز هشدار دادند که انحلال سازمان منابع طبیعی، چراغ سبزی برای زمین‌خواری سازمان‌یافته و پروژه‌های مخرب تغییر کاربری خواهد بود. فعالان این حوزه یادآور شدند که در سال‌های گذشته، بسیاری از نابسامانی‌ها در حوزه جنگل‌تراشی، فروش اراضی شمال و قاچاق چوب، ناشی از ضعف نظارت بوده است و حال، با تکه‌تکه شدن وظایف، عملاً راه برای این روند‌ها هموارتر خواهد شد.

    کارشناسان در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های مختلف تأکید کردند: «اگر سازمانی با بیش از نیم‌قرن سابقه و ظرفیت تخصصی منحل شود، نه‌تنها انسجام مدیریت از بین می‌رود، بلکه منابع ملی ایران به تدریج به قطعاتی برای بهره‌برداری کوتاه‌مدت اقتصادی تبدیل خواهند شد.»

    همین اعتراض‌ها و فشار‌های گسترده دانشگاهیان و فعالان، در کنار بازتاب رسانه‌ای، نهایتاً نقش تعیین‌کننده‌ای در لغو مصوبه و توقف اجرای آن ایفا کرد.

    تضاد منافع با جهاد کشاورزی و خطر واگذاری به بخش خصوصی

    یکی از انتقاد‌های کلیدی کارشناسان به مصوبه اخیر، تعارض منافع ساختاری میان منابع طبیعی و وزارت جهاد کشاورزی است.  وزارت جهاد کشاورزی ذاتاً نهادی توسعه‌گرا در عرصه کشاورزی است؛ هدف اصلی آن افزایش تولید محصولات زراعی و باغی است، حتی اگر این توسعه به قیمت تغییر کاربری اراضی یا فشار بیشتر بر مراتع و جنگل‌ها تمام شود. در مقابل، سازمان منابع طبیعی وظیفه دارد بر حفظ، محدودیت بهره‌برداری و جلوگیری از تغییر کاربری پافشاری کند.

    اساسا قرار دادن این دو مأموریت متضاد زیر چتر یک وزارتخانه، به معنای ضعف یافتن صدای حفاظت و تقویت شدن نگاه بهره‌برداری کوتاه‌مدت است.

    از سوی دیگر، در مصوبه اخیر بخشی از وظایف به «بخش خصوصی» واگذار شده بود؛ پرسش کلیدی این است: کدام بخش خصوصی؟ چنان چه که اگر منظور شرکت‌های بهره‌بردار چوب، معادن و صنایع باشد، تجربه نشان داده که نگاه غالب این شرکت‌ها سودآوری فوری است نه حفاظت بلندمدت.
    این یعنی سپردن منابع ملی به دست کسانی که انگیزه اصلی‌شان استفاده حداکثری اقتصادی است، نه حفاظت از سرمایه‌های طبیعی ایران. چنین واگذاری‌هایی می‌تواند به موج جدیدی از تخریب جنگل‌ها، قاچاق چوب، تغییر کاربری مراتع و حتی فروش اراضی ملی بینجامد.

    خسارت‌های انحلال برای محیط زیست و اقتصاد کشور

    در همین حال انحلال سازمان منابع طبیعی و واگذاری وظایف آن نه‌تنها یک مشکل مدیریتی، بلکه تهدیدی برای آینده محیط زیست و اقتصاد ایران است. خسارت‌های این تصمیم را می‌توان در سه سطح بررسی کرد:

    ۱. خسارت زیست‌محیطی

    افزایش تخریب جنگل‌ها و مراتع: نبود مدیریت یکپارچه، زمینه‌ساز گسترش زمین‌خواری و تغییر کاربری غیرقانونی می‌شود.

    کاهش ظرفیت مقابله با بحران آب: جنگل‌ها و مراتع در ذخیره آب و جلوگیری از فرسایش خاک نقش حیاتی دارند.

    افزایش گرد و غبار و ریزگردها: نابودی پوشش گیاهی به‌طور مستقیم با گسترش بیابان‌زایی و تشدید ریزگرد‌ها مرتبط است.

    ۲. خسارت اقتصادی مستقیم

    طبق برآورد‌های کارشناسی هر هکتار جنگل تخریب‌شده معادل ۲۰ هزار دلار خسارت مستقیم به اقتصاد کشور وارد می‌کند (شامل از دست رفتن چوب، آب، خاک، و خدمات اکولوژیک). این بدان معناست که هر هکتار مرتع تخریب‌شده سالانه بین ۵ تا ۷ میلیون تومان از ظرفیت تولید علوفه دامی و خدمات زیست‌محیطی کاهش می‌دهد. هم چنینفرسایش خاک در ایران سالانه بیش از ۲ میلیارد تن برآورد می‌شود؛ که ارزش اقتصادی از دست‌رفته آن بالغ بر ۸ میلیارد دلار در سال است.

    ۳. خسارت اجتماعی و امنیتی

    تضعیف امنیت غذایی: نابودی مراتع و جنگل‌ها به کمبود آب و کاهش تولیدات کشاورزی منجر می‌شود.

    مهاجرت روستاییان: کاهش توان تولید زمین‌های حاشیه‌ای، موج مهاجرت به شهر‌ها را تشدید می‌کند.

    افزایش تنش‌های اجتماعی: تخریب منابع ملی همواره به منازعات محلی، درگیری‌های اجتماعی و حتی پرونده‌های قضایی منجر شده است.

    انحلال سازمان و خطر زمین‌خواری؛ تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی

    اما یکی از بزرگ‌ترین تهدید‌های نهفته در مصوبه انحلال سازمان منابع طبیعی، افزایش زمین‌خواری و تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی است. جنگل‌ها، مراتع و اراضی ملی طبق قانون اساسی در زمره «انفال» قرار دارند و اداره آنها وظیفه‌ای حاکمیتی است که دولت به‌عنوان نماینده مردم موظف به حفاظت از آنهاست. هرگونه تجزیه، واگذاری یا تضعیف ساختار سازمانی که متولی مستقیم این وظیفه باشد، راه را برای دست‌اندازی به منابع ملی هموار می‌کند.

    چرا انحلال سازمان به زمین‌خواری منجر می‌شود؟

    مساله جدی دیگر در این میان مساله افزایش امکان زمین خواری و از بین رفتن اراضی ملی ایران با انحلال سازمان منابع طبیعی کشور می‌تواند رخ بدهد.  اصلی‌ترین عوامل این زمین خواری را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد؛

    ۱. تضعیف مرجعیت قانونی: سازمان منابع طبیعی طی دهه‌ها مرجع رسمی تشخیص و حفاظت از اراضی ملی بوده است. با انحلال یا تجزیه این سازمان، مرجعیت واحد از میان می‌رود و خلأ حقوقی به وجود می‌آید؛ خلأیی که زمین‌خواران و متنفذان محلی بیش از هر کس دیگر از آن بهره‌برداری خواهند کرد.

    ۲. تعدد متولیان و آشفتگی مدیریتی: وقتی وظایف میان وزارت جهاد کشاورزی، سازمان محیط‌زیست و حتی بخش خصوصی تقسیم شود، مرزبندی‌ها روشن نخواهد بود. در عمل، هر دستگاهی بخشی از مسئولیت را بر عهده می‌گیرد، اما هیچ‌کدام پاسخگو نیستند. این پراکندگی نظارتی، بهترین شرایط برای تغییر کاربری غیرقانونی، فروش اراضی ملی و حتی جعل اسناد مالکیت را ایجاد می‌کند.

    ۳. نفوذ منافع اقتصادی کوتاه‌مدت: وزارت جهاد کشاورزی به‌طور طبیعی دغدغه توسعه کشاورزی دارد و بخش خصوصی نیز منافع مالی خود را دنبال می‌کند. در چنین فضایی، رویکرد حفاظتی و نگاه بلندمدت قربانی می‌شود و زمین‌های ملی به ابزاری برای پروژه‌های اقتصادی کوتاه‌مدت (از ویلاسازی گرفته تا استخراج معادن) بدل خواهند شد.

    تضعیف حاکمیت ملی بر منابع طبیعی

    باید توجه داشت که انحلال سازمان منابع طبیعی صرفاً یک موضوع مدیریتی نیست، بلکه از منظر امنیت ملی و حاکمیت بر اراضی کشور نیز خطرناک است.

    از بین رفتن ابزار حاکمیتی یکی از همین موارد خطرناک است.
    این سازمان در حقیقت بازوی اجرایی و حقوقی دولت برای اعمال مالکیت ملی بر منابع طبیعی بوده است. وقتی این بازو تضعیف یا منحل شود، دولت ابزار مؤثر برای دفاع از جنگل‌ها و مراتع را از دست می‌دهد.

    افزایش نفوذ نهاد‌های قدرت و ذی‌نفعان از تبعات دیگر این انحلال است.
    تجربه نشان داده که در نبود یک نهاد تخصصی مقتدر، زمین‌خواران با حمایت شبکه‌های قدرت محلی و حتی نهاد‌های ذی‌نفوذ، به راحتی اراضی ملی را تصرف می‌کنند.

    تهدید یکپارچگی سرزمینی را نیز باید از جمله همین تهدید‌ها دانست.
    جنگل‌ها و مراتع ایران نه‌تنها ثروت ملی بلکه بخشی از مرز‌های اکولوژیک کشورند. تخریب و تصرف آنها به‌تدریج یکپارچگی اکولوژیک و حتی اجتماعی سرزمین را تهدید می‌کند.

    زمین‌خواری به‌عنوان فساد ساختاری

    در این میان، اما فعالان محیط‌زیست بار‌ها هشدار داده‌اند که زمین‌خواری در ایران یک پدیده فردی یا محدود نیست، بلکه به فساد ساختاری گره خورده است.  هر بار که قوانین سست‌تر یا نهاد‌های ناظر ضعیف‌تر شده‌اند، موجی از پرونده‌های زمین‌خواری به جریان افتاده است. انحلال سازمان منابع طبیعی، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است و به معنای برداشتن یک سد بزرگ حفاظتی و باز کردن مسیر برای فساد سازمان‌یافته در حوزه زمین خواری در کشور خواهد بود. به بیان ساده انحلال سازمان منابع طبیعی یعنی تضعیف سپر قانونی و حاکمیتی کشور در برابر زمین‌خواری.

    این تصمیم اگر اجرا می‌شد، نه‌تنها منابع ملی را تهدید می‌کرد، بلکه اقتدار دولت در حفاظت از اراضی عمومی را هم از بین می‌برد و در بلندمدت به زیان امنیت سرزمینی ایران تمام می‌شده است.

    خطر هنوز در کمین است

    مصوبه انحلال سازمان منابع طبیعی اگرچه فعلاً لغو شده، اما تجربه نشان داده که چنین تصمیم‌هایی ممکن است در قالب‌های دیگری دوباره مطرح شوند.

    اصل موضوع، لزوم حفاظت از منابع طبیعی به عنوان سرمایه‌های بین‌نسلی ایران است. جنگل‌ها، مراتع و منابع آبی کشور تنها دارایی‌های محیط زیستی نیستند؛ آنها پشتوانه‌ای برای اقتصاد، امنیت ملی و حیات اجتماعی ایران هستند.

    هر هکتار از جنگل‌های شمال یا زاگرس که نابود می‌شود، معادل میلیون‌ها دلار خسارت و ده‌ها سال زمان از دست‌رفته است. اگر نگاه کوتاه‌مدت اقتصادی و سودآوری خصوصی بر سیاست‌گذاری در این حوزه غالب شود، ایران نه‌تنها جنگل‌ها و مراتع خود را از دست می‌دهد، بلکه باید هزینه‌های سنگین‌تری برای مهار بحران آب، گردوغبار، فرسایش خاک و مهاجرت بپردازد. تصمیم اخیر دولت پزشکیان و لغو آن، هشداری جدی است و اکنون منابع طبیعی ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تقویت ساختار‌های حاکمیتی، پشتیبانی علمی و حمایت اجتماعی‌اند، نه تضعیف و تکه‌تکه شدن.

  • ایران، در آستانه «فلاکت آبی» / بلایی که سدسازی بی‌ضابطه بر سر منابع طبیعی ایران آورد

    ایران، در آستانه «فلاکت آبی» / بلایی که سدسازی بی‌ضابطه بر سر منابع طبیعی ایران آورد

    به گزارش اقتصادران، بحران آب در تهران و سایر نقاط جدی است، اما درباره علت این موضوع دلایل مختلفی عنوان می‌شود؛ ترکیبی از عوامل اقلیمی، جهانی و داخلی. با این حال اکثر متخصصان به هدر رفت آب شیرین در بخش کشاورزی به عنوان دلیل اصلی این بحران اشاره می‌کنند.

    تغییر اقلیم یا سوءمدیریت؟ هر دو

    احد وظیفه در گفت‌و‌گو با رویداد۲۴ با بیان اینکه وضعیت فعلی منابع آبی کشور حاصل ترکیبی از عوامل جهانی و داخلی است، گفت: «بدون تردید تغییر اقلیم در مقیاس جهانی تأثیر زیادی بر الگو‌های بارش و دمای کشور داشته، اما تصمیمات مدیریتی در داخل کشور، از سطوح کلان تا محلی، نیز نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در وضعیت امروز دارند.»

    وظیفه می‌گوید کاهش بارش‌ها ناشی از تغییرات اقلیمی تنها بخشی از مشکل است. اما تصمیمات نادرست دهه‌های گذشته، از توسعه کشاورزی تا سدسازی بی‌رویه و رشد جمعیت، بحران امروز را تشدید کرده است.

    او به نمونه دریاچه ارومیه اشاره کرده و می‌گوید: «از دهه‌ها پیش، بارش کشور به‌طور میانگین سالانه یک میلی‌متر کم شده — از ۲۵۰ میلی‌متر به حدود ۲۰۰ میلی‌متر. اما در کنار این افت، گسترش سطح زیرکشت، تغییر کاربری‌ها و رشد جمعیت در اطراف این دریاچه، موجب شده فشار مضاعفی به منابع آبی وارد شود. بنابراین، هر دو عامل یعنی کاهش نزولات آسمانی و مدیریت نادرست، همزمان در بحران ارومیه نقش داشته‌اند.»

    سدسازی در ایران راهکار بوده یا بحران‌ساز؟

    به گفته او، سدسازی در ایران بی‌ضابطه بوده است:«ما سالانه فقط ۲۰۰ میلی‌متر بارش داریم، اما تبخیرمان ۱۳۵۰ میلی‌متر است — بیش از شش برابر. هر آبی که پشت سد بماند، در معرض نابودی است.»

    او در ادامه افزود: «سدسازی در این شرایط تنها زمانی مفید است که بتواند در راستای تعادل طبیعی منابع عمل کند. اما زمانی که سد‌ها مانع از رسیدن آب به مقصد طبیعی خود می‌شوند – چه دریاچه‌ها و چه تالاب‌های داخلی – عملاً آن اکوسیستم را از دریافت حقابه‌اش محروم می‌کنیم. نمونه‌های آشکار آن را در خشک شدن دریاچه بختگان، تالاب گاوخونی، تالاب نمک قم و البته ارومیه می‌بینیم.»

    رئیس مرکز ملی خشکسالی با هشدار نسبت به آینده نزدیک گفت: «متأسفانه ما در دو سه دهه اخیر با افزایش شتاب در روند تخریب منابع طبیعی و کاهش منابع آبی مواجه بوده‌ایم. اگر به روند گرمایش جهانی نگاه کنیم، از ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰، دمای جهانی حدود نیم درجه افزایش یافته، در حالی که در دوره‌های قبل از آن، این افزایش حدود دو یا سه دهم درجه بوده و گاهی هم وقفه‌هایی در افزایش دیده می‌شد.»

    چاره چیست؟ استفاده از انرژی پاک و اصلاح کشاورزی

    وظیفه در تشریح راهکار‌های مقابله با بحران آب و سازگاری با تغییر اقلیم گفت: «یکی از پایه‌ای‌ترین مسیر‌های اصلاح، حرکت به سمت استفاده از انرژی‌های نو مانند خورشیدی و بادی است. این موضوع در دنیا به‌عنوان پایه اصلی سیاست‌های سازگاری با اقلیم شناخته می‌شود.»

    او همچنین به ضرورت بازنگری اساسی در حوزه کشاورزی اشاره کرد و گفت: «هم نوع محصول باید متناسب با اقلیم هر منطقه تعیین شود.

    وظیفه می‌گوید: «۳۰ درصد تولید کشاورزی کشور هدر می‌رود — یعنی هدر رفت همان میزان آب.»

    او با لحنی هشدار آمیز اضافه کرده: «اگر سیاست‌های فعلی تغییر نکند و برنامه‌ریزی علمی و واقع‌گرایانه صورت نگیرد، آینده‌ای نگران‌کننده در انتظار ما خواهد بود. سابقه نداشته که جمعیتی مانند تهران تا این حد در معرض تهدید کم‌آبی و خشکسالی باشد. اگر اقدامات جدی صورت نگیرد، این وضعیت در سال‌های آینده شدیدتر و گسترده‌تر خواهد شد.»

    آیا ایران در معرض فلاکت آبی است؟

    در پایان گفت‌و‌گو، او مفهوم «ورشکستگی آبی» را توضیح می‌دهد: بحران آب موقتی است. اگر این وضعیت ادامه یابد، اول کشاورزی آسیب می‌بیند، بعد طبیعت و اکوسیستم‌ها تخریب می‌شوند، سپس اثرات اقتصادی و اجتماعی خود را در قالب مهاجرت‌های اقلیمی و نابودی معیشت‌ها نشان می‌دهد.

    او می‌گوید: ورشکستگی یا فلاکت آبی یعنی رسیدن به نقطه‌ای که منابع دیگر قابل بازیابی نیستند. متأسفانه نشانه‌های این مرحله را در برخی مناطق ایران می‌بینیم.

  • 8 گره کور در اقتصاد ایران

    8 گره کور در اقتصاد ایران

    به گزارش اقتصادران،با نزدیک شدن چهاردهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری کشور، یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که مطرح می‌شود چالش‌های پیش روی سکاندار دولت جدید خواهد بود. در همین رابطه مسعود نیلی، اقتصاددان، در گفت‌وگویی به میزبانی پویا جبل‌ عاملی، سردبیر روزنامه «دنیای اقتصاد»، در ویژه برنامه دولت چهاردهم به این پرسش پاسخ داده است. نسخه تصویری این برنامه در وب‌سایت اکو ایران قابل مشاهده است و در گزارشی، مهم‌ترین موضوعات مطرح‌شده در این گفت‌و‌گو به تحریر درآمده است.

     مسعود نیلی در ابتدای این گفت‌وگو با تاکید بر اهمیت طرح این موضوعات در آستانه انتخابات و اثر آن بر ارتقای آگاهی عمومی گفت: به نظر من سال‌های آینده بسیار خاص و حساس خواهد بود زیرا چندین مساله که در طول بازه‌های بلندمدت نهفته بودند کم‌کم آشکار شده و ابعاد واقعی آنها در حال نمایان شدن است. اما اگر به این مشکلات توجه کافی نشود ممکن است کار بسیار سخت شود. در ادامه نیلی به بررسی ۸  چالش اصلی که نظام حکمرانی نمی‌تواند نسبت به آنها بی‌تفاوت باشد پرداخت.

    فاجعه ناترازی در اقتصاد

    به گفته این اقتصاددان مهم‌ترین چالش، ناترازی در اقتصاد است. او در این رابطه ادامه داد: مسائلی که زمانی به آنها ناترازی می‌گفتم و بعد آنها را ابرچالش نامیدم به تدریج تبدیل به یک فاجعه می‌شوند. برای مثال در زمینه ناترازی‌های اقتصاد، مساله انرژی حائز اهمیت است. طی سال‌های گذشته، نرخ رشد مصرف انرژی کشور از هر معیار بین‌المللی، بالاتر بوده است. به طور متوسط رشد مصرف انرژی ما سالانه بین ۶ تا ۶.۵درصد بوده است اما تولید ما در حوزه نفت ثابت بوده و بعد از تحریم‌ها کاهش پیدا کرده است. در حوزه گاز نیز هرچند تولید ما افزایش پیدا کرده اما دیگر به نقطه اوج خود رسیده است.

    چالش منابع طبیعی

    نیلی چالش دوم را در زمینه منابع طبیعی می‌داند. به گفته او در بحث آب، ذخایر آبی زیرزمینی کشور به‌شدت در حال تخلیه است و جایگزین هم نمی‌شود. بنابراین روند کم‌آبی و بروز بحران آبی کاملا قابل پیش‌بینی است و کارشناسان هم نسبت به آن هشدار می‌دهند و به دنبال آن فرونشست زمین، بیابان‌زایی و توفان‌های گرد‌وغبار اتفاق خواهد افتاد.

    کسری بودجه و محل تامین آن

    به اعتقاد این اقتصاددان، چالش سوم در حوزه مالی و کسری بودجه دولت است. این ناترازی یکی از مسائلی است که ما به شکل تاریخی با آن مواجه بودیم و با شروع تحریم‌ها ابعاد آن بزرگ‌تر شده است. با وجود منع استقراض دولت از بانک‌مرکزی از زمان برنامه سوم و ورود اوراق به چرخه اقتصاد از سال ۱۳۹۵، نابسامانی‌های این حوزه به‌شدت جدی بوده و یکی از مهم‌ترین اثرات آن تورم است. زمانی که دولت نمی‌تواند از بانک‌مرکزی قرض بگیرد، بدهی ایجاد می‌کند که به‌شدت این مقدار بدهی فزاینده است.

    نیلی ادامه داد: برای مثال رشد بدهی دولت به بانک‌های تجاری سال ۹۴ به میزان ۸.۵درصد، سال ۹۹ به میزان ۴۴درصد و سال ۱۴۰۲، ۱۱۰درصد شده است. همچنین مخارج بازنشستگی که در بودجه دولت وجود دارد حدود ۵۰۰هزار میلیارد تومان است که نشان می‌دهد در سمت مخارج دولت مواردی وجود دارد که کاری نمی‌توان برای آنها کرد و سمت منابع هم خیلی محدود است. البته این تنها یک قلم از مخارج دولت است. این استاد دانشگاه در رابطه با اصلاح ساختار بودجه تاکید کرد: هرچند این موضوع مدام تکرار شده و کارهایی هم برای آن انجام شده است؛ اما به لحاظ سیاسی کسی حاضر نیست وارد آن شود، چون هزینه‌های آن بسیار بالاست و جراحی‌های جدی برای آن باید انجام شود اما چاره‌ای جز ورود به این اصلاحات وجود ندارد.

    بحران نظام بانکی

    چالش چهارم از ۸ چالش پیش روی دولت چهاردهم از منظر مسعود نیلی، موضوع نظام بانکی است. به گفته او این موضوع هم مرتب گفته شده اما به دلایل سیاسی کسی جرات نکرده به طور جدی به آن بپردازد. در نتیجه چون دولت هم ناترازی خود را به صورت تاریخی روی نظام بانکی منتقل می‌کند، بانک‌مرکزی هم با مجموعه‌ای از ناترازی‌های مالی در اقتصاد مواجه است، کار خاصی نمی‌تواند برای آن انجام دهد. در شرایط فعلی ترازنامه بانک‌ها را تحت فشار می‌گذارد و بانک هم چون نمی‌تواند تسهیلاتی را که به دولت می‌دهد کاهش دهد در نتیجه سایر تسهیلات پرداختی خود را محدود می‌کند.  برای مثال سهم بدهی بانک‌ها به بانک‌مرکزی از پایه پولی برای یک مدت طولانی ۱۵ تا ۲۰درصد بوده است اما در ۱۱ماهه ۱۴۰۲ مطابق آمار بانک‌مرکزی به ۶۵درصد رسیده است. باید توجه کرد که ترکیب پایه پولی به اندازه خود پایه پولی مهم است و تورم‌زایی نقدینگی با سهم هر ترکیب در پایه‌ پولی ارتباط جدی دارد.

    چالش بخش واقعی اقتصاد

    چالش پنجم به بخش واقعی اقتصاد مربوط است. در بخش واقعی اقتصاد نیز نظام بنگاه‌داری در اقتصاد ایران شکل و شمایل مشخصی پیدا کرده است. زمانی بود که فکر می‌کردیم قرار است خصوصی‌سازی اتفاق افتد، اما امروز که وضعیت بنگاه‌ها مشخص شده است می‌بینیم که بنگاه‌های بزرگ همه غیرخصوصی است. این موضوع نشان می‌دهد سیاستی وجود دارد مبنی بر اینکه بنگاه‌های بزرگ نباید خصوصی باشند. اما در میان بنگاه‌های بزرگ غیرخصوصی آنهایی که انرژی استفاده می‌کنند و صادراتی هستند و عملا از نوسانات بزرگ نرخ ارز منتفع می‌شوند، غیر‌خصوصی‌های حاکمیتی هستند. همچنین تعدادی از بنگاه‌های بزرگ دردسرآفرین به صورت مستقیم و غیرمستقیم همچنان درگیر دولت هستند، مانند خودروسازی‌ها.  بنابراین سازوکارهای انگیزشی که ما انتظار داریم در بنگاه‌ها برقرار باشد، بخش واقعی اقتصاد از آن تهی است و در این شرایط رشد اقتصادی ضربه می‌بیند.

    چالش نظام حمایتی

    در سمت خانوار اقتصاد نیز، نظام آشفته و شکست‌خورده پرداخت یارانه را داریم که چالش ششم به آن مربوط است. زیرا مقادیر قابل توجهی یارانه با اثربخشی خیلی کم پرداخت می‌شود. مطابق آمارها یارانه گندم و آرد در بودجه با بودجه آموزش‌وپرورش کاملا قابل مقایسه است. درحالی‌که یارانه باید ۴ویژگی داشته باشد؛ یکی اینکه فراگیر نباشد، فزاینده نباشد، مشروط باشد و پایانی برای آن تعریف شده باشد که یارانه‌ها در ایران هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها را ندارد.

    اثر تحریم‌ها

    هفتمین چالش پیش روی دولت چهاردهم، مساله‌ تحریم‌ها از منظر اقتصادی است. ما می‌دانیم تحریم مقدار صادرات نفت ما را کاهش داده و دسترسی به درآمد حاصل از مقدار نفتی را که صادر می‌کنیم نیز کمتر کرده است. این موضوع با وارد کردن لطمه درآمدی به بودجه دولت در نهایت تبدیل به نقدینگی می‎شود. از سمت دیگر هم عرضه ارز را کاهش داده است. در چنین شرایطی که تقاضای کل اقتصاد با رشد نقدینگی افزایش می‌یابد و عرضه ارز کاهش یافته است، طبیعی است که نرخ ارز در این شرایط بیش از تورم افزایش یابد.

    غیرمنضبط بودن نظام بودجه‌ای

    به گفته نیلی، آخرین موضوع که امروز کاملا مشخص شده، غیرمنضبط بودن نظام بودجه‌ای کشور است که باعث شده اسکلت مشخصی برای هزینه‌های مالی به نام بودجه نداریم. به شکلی در حال حاضر یک بودجه وجود دارد، در کنار آن نیز فرابودجه در حال شکل‌گیری و بزرگ شدن است و حتی در شرایط کنونی، فروش نفت توسط نهادهای مختلف (غیر از دولت) صورت می‌گیرد.

    زمین سخت اصلاحات اقتصادی

    این استاد دانشگاه معتقد است ادامه این ۸چالش می‌تواند مشکلات جدی ایجاد کند و آنچه به اصلاحات اقتصادی معروف است باید این مسائل را برطرف کند. البته باید توجه کرد که بخش کارشناسی ما قابلیت خوبی داشته و طرح‌های مناسبی را ارائه کرده است. اما به نظر می‌رسد اجرا و رسیدگی به آن کار سختی بوده و درهم‌تنیدگی جدی نیز بین این مشکلات وجود داشته است. نگاهی به عوامل محیطی و غیراقتصادی نشان می‌دهد این عوامل باعث شده زمین بازی در اقتصاد بسیار کوچک شود و حکمرانی اقتصادی شکل خدمات امدادی به خود بگیرد و تنها به مسائل معیشتی و روزمره بپردازد.

    نقطه کانونی اصلاحات اقتصادی

    نیلی در ادامه به بررسی این عوامل محیطی که روی اقتصاد سرشکن شده‌اند پرداخت. به گفته او اولین این عوامل که ارتباط متقابلی با اقتصاد دارند، روابط خارجی است. تجربه نشان داده سیاست خارجی ابزاری برای توسعه اقتصادی است. اما در کشور ما از روابط خارجی، هزینه غیرقابل پیش‌بینی برای اقتصاد به وجود می‌آید.  در نتیجه رابطه سیاست خارجی با اقتصاد امروز به رابطه هزینه رسیده است. موضوع دوم نیز سیاست داخلی یا نحوه تعامل بین حکمرانی و جامعه در مسائل غیراقتصادی است. اگر پس ذهن سیاستگذار انجام اصلاحات اقتصادی باشد، باید آستانه تحمل جامعه بالا رفته و اعتماد متقابلی وجود داشته باشد اما به نظر می‌رسد این شرایط امروز فراهم نیست.

    این اقتصاددان معتقد است مساله سوم، کیفیت نظام حکمرانی است. برای حل مشکلات پیچیده‌ای که به آن اشاره شد به افرادی نیاز است که توان آن را داشته باشند. اما این کیفیت از لحاظ فارغ‌التحصیلانی که می‌توانند وارد دستگاه‌های ستادی دولت شوند محدود است. بنابراین بعد دیگر این است که ممکن است سیستم حکمرانی بخواهد مسائل را حل کند اما امکانات لازم را برای آن نداشته باشد. موضوع چهارم ذی‌نفعان شکست اصلاحات اقتصادی هستند. برای مثال توزیع ارز با نرخ پایین نیازمند نظارت است و دولت را به سمت قیمت‌گذاری می‌کشاند. موضوعی که فسادآفرین است و گروه‌های ذی‌نفع را ایجاد می‌کند که یکدیگر را پیدا می‌کنند. بنابراین امروز ما ذی‌نفعان بزرگی برای بد کارکردن اقتصاد داریم که خواهان شکست اصلاحات اقتصادی هستند.

    آخرین موضوع هم به چالش سرمایه اجتماعی در کشور مربوط است. اگر نظام حکمرانی ما نسبت به موارد ذکرشده بی‌تفاوت باشد، مسائل فشار وارد می‌کنند اما اگر قصد حل آنها را داشته باشد باید تکیه‌گاه‌های مطمئنی داشته باشد و از آن مهم‌تر اینکه نهاد حکمرانی باید اعتبار مناسبی داشته باشد. اگر این شرایط تغییر نکند اصلاحات اقتصادی یک اقدام بوروکراتیک نیست و در کوتاه‌مدت هزینه‌هایی دارد که اگر همراهی مردم را نداشته باشد ممکن است سیاستگذار را منحرف کند.

    نیلی در پایان خاطرنشان کرد: ما با مجموعه‌ای از مسائل در حکمرانی مواجه هستیم و ۸ چالشی که به آنها اشاره شد کاملا بزرگ و فراتر از ابرچالش هستند که سرنوشت کشور به آن گره خورده است. من معتقدم نقطه کانونی و مرکزی این است که دولتی مورد اعتماد جامعه تشکیل شود، به طوری که جامعه حس خوبی از تکیه کردن به آن داشته باشد و در عمل هم آن را ببیند، زیرا بدون رشد آگاهی جامعه این اصلاحات انجام‌شدنی نیست.

  • افزایش «زمین‌خواری» و «جنگل‌خواری» در ایران

    افزایش «زمین‌خواری» و «جنگل‌خواری» در ایران

    به گزارش اقتصادران، جنگل‌ها بخشی از منابع طبیعی تجدیدشونده هستند و نقش مهمی در حفاظت برخی منابع مانند آب و خاک ایفا می‌کنند. در ایران، اما این منابع مهم در معرض تخریب‌های گسترده عمدی و غیرعمدی است.

    نیمی از جنگل‌های جهان در ۵ کشور

    بیش از نیمی از مساحت جنگل‌های جهان در پنج کشور قرار دارد. این کشور‌ها به ترتیب عبارتند از: روسیه با ۸۱۵ میلیون هکتار (معادل ۲۰ درصد)، برزیل با ۴۹۷ میلیون هکتار (۱۲ درصد)، کانادا با ۳۴۷ میلیون هکتار (۹ درصد)، امریکا با ۳۱۰ میلیون هکتار (۸ درصد) و چین با ۲۲۰ میلیون هکتار (درصد) قرار گرفته است. اما وضعیت جنگل‌های ایران چگونه است؟

    کمتر از چهار سال قبل، مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی نسبت به روند آتش‌سوزی جنگل‌های ایران هشدار داد و نوشت که روند فزاینده این آتش‌سوزی‌ها باید به عنوان یک بحران قلمداد شود. بخشی از این آتش‌سوزی‌ها عمدی و بخشی غیرعمدی است. بخشی از زمین‌ها با از بین رفتن جنگل‌ها، تغییر کاربری می‌دهند و ضربه بزرگی به منابع طبیعی کشور وارد می‌شود.

    مساحت جنگل‌های ایران چقدر است؟

    حالا بازوری پژوهشی مجلس در گزارش جدید خود از افزایش زمین‌خواری و جنگل‌خواری در ایران نوشته است. در ابتدای این گزارش به مساحت جنگل‌های ایران به نقل از منابع داخلی و خارجی اشاره شده است

    بر اساس آخرین آمار و اطلاعات اعلامی سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، در حال حاضر مساحت پوشش جنگلی ایران حدود ۱۴ میلیون هکتار برآورد شده است؛ یعنی حدود ۸.۵ درصد از مساحت کشور.

    سازمان فائو، اما مساحت جنگل‌های ایران را کمتر از رقم اعلامی سازمان منابع طبیعی ایران اعلام کرد. آنطور که فائو سال ۲۰۲۰ گزارش داد، مساحت جنگل‌های ایران حدود ۱۰.۷ میلیون هکتار است. یعنی مساحت پوشش جنگلی را حدود ۶.۵ درصد از مساحت کشور برآورد کرد که ۲ درصد کمتر از برآورد سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور است.

    جنگل‌خواری و تخریب منابع طبیعی ایران

    در ادامه گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس به تغییر کاربری زمین‌ها اشاره شده است. افزایش مهاجرت‌های بی‌رویه روستا-شهری و در نتیجه افزایش محدوده سکونتگاه‌های شهری از محل الحاق کشاورزی و منابع طبیعی و تغییر کاربری آن‌ها به مسکونی، تمرکز بر سیاست‌های توسعه شهرنشینی و صنعتی‌سازی و غفلت از توسعه روستایی و عشایری و بهره‌برداری ناپایدار از منابع طبیعی در کنار تصرف غیرقانونی به اراضی کشاورزی و منابع طبیعی در قالب‌هایی مانند «زمین‌خواری» و «جنگل‌خواری» در ایران به تشدید تخریب عرصه‌های منابع طبیعی منجر شده است.

    این تغییرات به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر موضوعات اجتماعی، اقتصادی، محیط زیستی و اقلیم تاثیر گذاشته؛ به گونه‌ای که ایران از لحاظ انتشار کربن در رتبه هشتم دنیا قرار گرفته است.

    فرسایش خاک در ایران؛ ۳ برابر میانگین جهانی

    این کاهش پوشش باعث شده است، میزان فرسایش خاک در ایران، (۵.۵ تن در هکتار در سال) دو تا سه برابر میانگین جهانی (۲/۲ هکتار در سال) باشد.

    بحران منابع طبیعی، پنجمین خطر اقتصادی ایران

    عرصه‌های جنگلی ایران شامل ناحیه رویشی زاگرسی، هیرکانی، ایرانی-تورانی، ارسبارانی و خلیج فارس-عمانی می‌شود. حدود ۴۲ درصد از جنگل‌های ایران در ناحیه رویشی زاگرس قرار دارد.

    در سال‌های اخیر، اما فعالان محیط زیست نسبت به وضعیت نامناسب جنگل‌های زاگرس بار‌ها هشدار دادند. یک بار صحبت از بیماری‌هایی هست که به جان بلوط‌های زاگرس می‌افتد و بار دیگر آتش‌سوزی‌های عمدی و غیرعمدی.

    در چنین شرایطی، دولت سیزدهم طرح کاشت یک میلیارد درخت را رونمایی کرده است. مقامات دولتی می‌گویند این طرح قرار است مساحت پوشش جنگلی کشور را افزایش دهد، حال آنکه کارشناسان می‌گویند این طرح ابهامات زیادی دارد و دولت هم امکان اجرای چنین طرح را ندارد.

    بیش از ۸۸ درصد مساحت کشور در معرض بیابان‌زایی قرار دارد. در حالی‌که برای تشکیل هر سانتی‌متر خاک در ایران ۷۰۰ تا هزار سال زمان نیاز دارد.

    به طور کلی، منابع طبیعی ایران حال و روز خوشی ندارد؛ از پوشش گیاهی گرفته تا آب و خاک. مجمع جهانی اقتصاد، سال گذشته، بحران منابع طبیعی را یکی از پنج خطر مهم اقتصاد ایران معرفی کرد.