برچسب: معیشت مردم

  • معیشت مردم زیر تیغ طلا و دلار / ایرانی ها گرفتار میان دو تصمیم؛ «بخریم یا نخریم»؟ / سفره‌هایی که کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    معیشت مردم زیر تیغ طلا و دلار / ایرانی ها گرفتار میان دو تصمیم؛ «بخریم یا نخریم»؟ / سفره‌هایی که کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    به گزارش اقتصادران، در ۱۶ روز گذشته دلار، طلای ۱۸ عیار و سکه امامی رشد قیمتی قابل توجهی را تجربه کردند، این جهش ۱۶ روزه فقط بالا رفتن سه عدد نبود؛ یک مکانیسمِ تعلیق ساخت.

    با هر رکورد جدید، ایرانی ها بین دو ترس گیر کردند: ترس از تصمیم غلط، و ترس از تصمیم نگرفتن. و همین دوگانه، هزینه تولید کرد؛ از کوچک شدن سفره و حذف برخی نیازهای اساسی تا عقب افتادن خریدهای ضروری و قفل شدن سرمایه‌های کوچک در دارایی‌هایی که گاهی به نیتِ فرار از تورم خریده می‌شوند.

    از ۶ فروردین ۱۴۰۴ تا ۸ آذر ۱۴۰۴، بازار طلا و ارز مسیر نوسانی را طی کرد؛ مسیری فرسایشی اما آهسته. در این بازه نزدیک به ۹ ماهه، قیمت ارز افزایشی ۱۰ هزار و ۵۸۰ تومانی را تجربه کرد؛ افزایشی که اگرچه برای بسیاری سنگین بود، اما تدریجی بود و به‌مرور در محاسبات مردم جا افتاد.

    در آن مقطع، دلار در محدوده ۱۰۵ هزار تومان بود که به‌عنوان یک سقف جدید و یک کانال تازه شناخته می‌شد؛ عددی که بازار به‌تدریج و البته اجبارا با آن کنار آمده بود.

    طلای ۱۸ عیار نیز در همین بازه رشد ۴۸ درصدی را ثبت کرد و سکه امامی هم، هم‌راستا با طلا و دلار، افزایش ۳۷٫۱۸ درصدی داشت. مردم عادت کرده بودند به افزایش و کاهش‌های نوسانی، نه به جهش ناگهانی.

    اما معادلات ناگهان از ۸ آذر تا پایان ۲۴ آذر هر روز رقم جدیدی را تجربه کرد؛ آنچه در طول ماه‌ها اتفاق افتاده بود، حالا در کمتر از سه هفته تجربه شد. این جهش ۱۶ روزه فقط بالا رفتن سه عدد نبود.

    در این بازه کوتاه، دلار با رشد مثبت ۱۳٫۱ درصدی، طلای ۱۸ عیار با افزایش ۱۶٫۹۶درصدی و سکه امامی با رشد ۱۷ درصدی، از بازدهی‌های یک‌رقمی در ماه عبور کردند و به محدوده بازدهی‌های دو رقمی رسیدند؛ بازدهی‌هایی که تا پیش از این، حاصل چند ماه یا حتی نزدیک به یک سال نوسان بود.

    همین تغییر ناگهانی سرعت، رفتار مردم را به‌هم ریخت. همین دوگانه، هزینه تولید کرد؛ هزینه‌ای که هم در تابلوی صرافی‌ها دیده می‌شود و هم در نمودارهای رنگی بازار و آرام و مداوم در زندگی روزمره مردم نشسته است؛ از حذف برخی کالاهای ضروری تا کوچک شدن سفره و عقب افتادن خریدهای روزمره و قفل شدن سرمایه‌های کوچک در دارایی‌هایی که فقط به نیتِ فرار از تورم خریداری می‌شوند.

    بازارِ معلق؛ جایی که همه منتظرند، اما کسی نمی‌داند منتظر چیست

    این روزها بازارها حالتی شبیه سکوت قبل از طوفان دارند؛ نه آرام‌ هستند، نه شلوغ. فروشنده‌ها قیمت را بالا می‌برند، اما دست‌شان برای فروش جلو نمی‌رود. هر فروش، به‌معنای یک ریسک تازه است: «اگر امروز بفروشم و فردا نتوانم با همین پول جایگزین کنم چه؟ همین تردید، انبارها را پر نگه می‌دارد و ویترین‌ها را خلوت.»

    خریدارها هم دست‌کمی ندارند. می‌آیند، قیمت می‌پرسند، گوشی‌شان را درمی‌آورند و نرخ دلار را چک می‌کنند، اما خرید نمی‌کنند. انگار هر خرید، یک تصمیم سرنوشت‌ساز شده است. یکی می‌گوید «صبر کنیم شاید ارزاون بشه»، دیگری می‌گوید «اگه نخریم، گرون‌تر می‌شه». نتیجه، بازاری است که در آن همه حضور دارند، اما معامله کم است؛ بازاری که بیشتر شبیه محل تردید است تا محل دادوستد.

    سفره‌هایی که آرام کوچک می‌شوند، بی‌آنکه کسی اعلام کند

    هیچ‌کس صبح بیدار نمی‌شود و تصمیم نمی‌گیرد سفره‌اش را کوچک‌تر کند. این اتفاق آرام می‌افتد، بی‌سروصدا و تدریجی. اول کیفیت پایین می‌آید، بعد تنوع، و در نهایت حجم. خانواده‌ها دیگر درباره حذف بعضی اقلام حرف هم نمی‌زنند؛ فقط دیگر در سبد خریدشان نیست.

    یکی از کاربران شبکه‌های اجتماعی نوشته بود: «ما گرونی رو اول از یخچال خونه خودمان میفهمیم، نه خبرها.» وقتی بخش بزرگی از درآمد صرف هزینه‌های ثابت می‌شود، هر جهش قیمتی، مستقیماً به سبد خوراک فشار می‌آورد. سفره کوچک‌تر می‌شود، اما مهم‌تر از آن، حس امنیت غذایی است که ترک برداشته است.

    برای تسکین درد تصمیم درمانی نیست چون…

    در این فضا، درمان هم وارد منطقه خاکستری می‌شود. نه حذف کامل، نه انجام به‌موقع. آدم‌ها درد را تحمل می‌کنند، چون نمی‌دانند اگر امروز هزینه کنند، فردا از پس چه چیزی برنمی‌آیند. قیمت دارو، آزمایش، خدمات پزشکی و حتی ویزیت‌ها آن‌قدر ناپایدار شده که تصمیم‌گیری را سخت کرده است.

    سعید، کارمند یک شرکت خصوصی، می‌گوید: «دکتر گفت یه آزمایش ساده ا‌ست، ولی هزینه رو که پرسیدم. همون‌جا مکث کردم. نه اینکه نخواستم، ترسیدم.» این مکث‌ها و تردیدها در آمار رسمی هیچ جایی ندارند اما درست وسط زندگی روزمره مردم‌اند.

    از لوازم‌التحریر تا پوشاک، خرید کردن دیگر کار ساده‌ای نیست

    در بازار کالاهای مصرفی از لوازم‌التحریر گرفته تا پوشاک و… نشانه‌های این تعلیق واضح‌تر است. خانواده‌ها خرید را به حداقل می‌رسانند و فروشنده‌ها هم با احتیاط قیمت می‌دهند. دیگر کمتر کسی با اطمینان می‌گوید «این قیمت قطعی است». همه می‌گویند «فعلاً.»

    یک فروشنده لوازم‌التحریر می‌گوید: «مادرها میان قیمت دفتر رو می‌پرسن، بعد می‌گن بذار ببینیم هفته دیگه چی می‌شه.» هفته بعد اما معمولاً ارزان‌تر نیست. همین چرخه تردید، باعث می‌شود خریدهای ضروری هم به تعویق بیفتد و فشار به خانواده‌ها بیشتر شود.

    طبقه متوسط؛ بیشترین فشار، کمترین ابزار

    طبقه متوسط در این میان، بیشترین فشار را تحمل می‌کند. این طبقه هنوز چیزی برای از دست دادن دارد، و همین باعث می‌شود هر تصمیمی پرریسک به‌نظر برسد. پس‌اندازهای کوچک، به‌جای اینکه به کیفیت زندگی اضافه شوند، تبدیل به سپر دفاعی می‌شوند؛ سپری در برابر تورمی که هر روز تهدیدش حقیقی‌تر می‌شود.

    برای بسیاری از این خانواده‌ها، خرید سکه یا دلار نه به امید سود، بلکه از سر ترس است. ترس از‌جا ماندن. پولی که می‌توانست خرج آموزش، تفریح یا آرامش شود، قفل می‌شود. این یعنی رشد بازار دارایی‌ها، لزوماً به‌معنای رفاه بیشتر نیست؛ گاهی فقط نشانه‌ی اضطراب بیشتر است.

    زندگی در حالت تعلیق

    در نهایت، این جهش‌های ۱۶ روزه فقط قیمت‌ها را بالا نبردند؛ زندگی را معلق کردند. مردم نه مطمئن‌اند بخرند، نه مطمئن‌اند نخرند. نه می‌توانند برنامه‌ریزی کنند، نه می‌توانند بی‌خیال شوند. بازارها شاید رشد کرده باشند، اما هزینه این رشد، در جای دیگری پرداخت می‌شود؛ در ذهن، در سفره، در سلامت و در کیفیت زندگی.

    این همان جایی است که اقتصاد از صفحه گزارش‌ها بیرون می‌آید و مستقیم با زندگی مردم گره می‌خورد؛ جایی که هر عدد، یک تصمیم، و هر تصمیم، یک نگرانی تازه می‌سازد.

  • رنج بیماری کم بود، هزینه‌های درمان هم روی دوش مردم افتاد / وقتی یک سرماخوردگی ساده، کارگران را در تنگنای مالی قرار می‌دهد

    رنج بیماری کم بود، هزینه‌های درمان هم روی دوش مردم افتاد / وقتی یک سرماخوردگی ساده، کارگران را در تنگنای مالی قرار می‌دهد

    به گزارش اقتصادران، هوای آلوده تهران این روزها بیشتر از همیشه به قیمت سلامتی مردم تمام می‌شود. نه تنها مردم باید با کمبود اکسیژن دست و پنجه نرم کنند، بلکه هزینه‌های سرسام‌آور درمانی و معیشتی به یک بحران جدید تبدیل شده است. از یک طرف، آلودگی هوا به راحتی نفس‌ها را قطع می‌کند، و از طرف دیگر، ویروس‌های فصلی همچون آنفلوآنزا و کرونا به طور همزمان در حال گسترش هستند.

    در این میان، مردم با دو چالش بزرگ روبرو هستند: چطور خود را از بیماری‌های خطرناک دور نگه دارند و چطور هزینه‌های درمانی را در شرایط سخت اقتصادی پوشش دهند؟ از خرید دارو گرفته تا درمان‌های پرهزینه، همه چیز گران‌تر از همیشه شده و بسیاری از افراد مجبورند برای خرید یک دارو یا درمان، بخشی از درآمد یک ماه خود را هزینه کنند.

     

    هزینه یک سرماخوردگی ساده، سه روز حقوق را می‌بَرد

    در این شرایط هزینه‌های درمانی به یکی از بزرگترین معضلات قشر متوسط و رو به پایین تبدیل شده است. طبق بررسی‌های میدانی هزینه ویزیت یک پزشک در درمانگاه‌های عمومی به طور میانگین حدود ۱۵۰ هزار تومان است. این در حالی است که برای یک درمان کامل، هزینه‌های دارو، آزمایش و سرم به حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان می‌رسد. برای افرادی که بیمه ندارند، این هزینه‌ها می‌تواند معادل سه روز درآمد آن‌ها باشد. اگر کارگری درآمدی حدود ۵۰۰ هزار تومان در روز داشته باشد، باید برای درمان یک بیماری ساده، هزینه‌ای برابر با سه روز کار خود را خرج کند.

    این وضعیت، به‌ویژه برای اقشار آسیب‌پذیر که دسترسی محدود به بیمه و درمان دارند، فشار مضاعفی وارد می‌کند. افراد زیادی که از نظر مالی در وضعیت دشواری قرار دارند، به جای درمان کامل، تنها به داروهای سبک و ارزان‌قیمت اکتفا می‌کنند، که این خود به مشکلات سلامتی آن‌ها می‌افزاید.

    دارو که هیچ، یک ویتامین اضافه هم دیگه نمی‌تونم بخرم!

    اگر با مردمی که خودشان یا اعضای خانواده‌شان به یکی از ویروس‌های اخیر مبتلا شده باشند هم کلام شویم می‌بینیم که صدای مردم از فشاری که آلودگی به آن‌ها وارد کرده، درآمده است؛‌«دو قلم میوه بخوای، بغل این داروها بگیری، خدا تومن باید بدی!» این جمله یک مادر در حال خرید داروهای فرزندش در داروخانه است. او در ادامه می‌گوید: «آلودگی هوا به حدی رسیده که خیلی‌ها نمی‌دونند باید چیکار کنند. بیماری‌هایی که می‌گیرن، هزینه درمانشون هر روز بیشتر میشه، و دست آخر حتی به خرید روزانه‌اشون نمی‌رسند.چه برسه بتونن مراقبت بیشتر کنن تا بهتر بشن. من از اول روز تا الان که بچمو بردم دکتر تا داروهاشو گرفتم و یکی دوقلم صیفی جات تا براش سوپ درست کنم ۱٫۸۰۰ خرج کردم.»

    این جملات فقط یک روایت از هزاران روایت مشابه است. وقتی آلودگی هوا به معضلی بزرگ تبدیل می‌شود، هزینه‌های درمان و معیشت با هم ترکیب می‌شوند و فشاری به مردم می‌آید که برای بسیاری غیرقابل تحمل است.

    در میان همین صحبت‌ها، یکی از آنهایی که در دوره نقاهت این ویروس‌های جدید است می‌گوید: «کاش این داروها فایده داشت، فقط نمی‌ذاره تلف شیم، وگرنه دوره درمانش خیلی طولانی میشه. اخرم فکر کنم خوب نمیشیم ویروس بیخیال میشه!»

    نفس کشیدن که هیچ، زندگی روزمره هم مشکل شده

    یک شاگرد مغازه با اشاره به افزایش هزینه‌های روزمره و این که مجبور است در این شرایط هرروز سرکار باشد، می‌گوید: « من هوا رو می‌خوام، نه پول! من تو این وضعیت چطوری می‌تونم هم بیماری رو درمان کنم، هم هزینه‌های زندگی رو تأمین کنم؟ پولم که داشته باشم ضررش از این هوا بیشتر.» این اعتراضات نه تنها به وضعیت بهداشتی، بلکه به مسائل اقتصادی و معیشتی نیز اشاره دارد. برای این افراد، حتی خرید میوه و مواد غذایی ساده، به چالش تبدیل شده است.

    طبق بررسی‌های مرکز آمار ایران، هزینه‌های درمان بیماری‌های تنفسی برای افراد بالغ بر ۴۰٪ از درآمد ماهانه‌شان می‌شود. این میزان فشار اقتصادی، مشکلات اجتماعی بیشتری را ایجاد می‌کند و دسترسی به درمان‌های پیشگیرانه را برای آن‌ها محدود می‌کند. در این وضعیت، دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی مناسب، بیشتر برای اقشار متوسط و بالا فراهم است و این خود نابرابری‌های بیشتری را در جامعه دامن می‌زند.

    آلودگی هوا و بیماری‌های فصلی؛ یک بحران تمام‌عیار

    طبق گزارش‌ها، بیش از ۷۰٪ از بیمارانی که در فصل‌های سرد سال به بیمارستان‌ها مراجعه می‌کنند، به دلیل بیماری‌های تنفسی و مرتبط با آلودگی هوا تحت درمان قرار می‌گیرند.

    این بحران نه تنها به افزایش هزینه‌های درمانی برای مردم و دولت منجر شده، بلکه باعث کاهش بهره‌وری نیروی کار و در نتیجه افت تولید اقتصادی نیز شده است. در واقع، کاهش تولید و افزایش هزینه‌های بهداشت و درمان به طور مستقیم بر اقتصاد کشور تاثیر می‌گذارد و وضعیت معیشت افراد را تهدید می‌کند.

    هزینه‌های درمان هم به جان مردم افتاده است

    آلودگی هوا در ایران سالانه جان بیش از ۵۸ هزار نفر را می‌گیرد. این عدد تنها بخش کوچکی از هزینه‌های سنگینی است که آلودگی هوا به کشور وارد می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند که هزینه‌های اقتصادی ناشی از آلودگی هوا در ایران به ۱۷ میلیارد دلار در سال می‌رسد. این هزینه‌ها شامل هزینه‌های درمانی بیماری‌های تنفسی، قلبی و مغزی است که به شدت افزایش یافته‌اند. اما نکته مهمتر اینجاست که این فشار اقتصادی، برای طبقات پایین جامعه به مراتب بیشتر از دیگران است.

    در شرایط کنونی، آلودگی هوا و بیماری‌های فصلی نه تنها به تهدیدی بزرگ برای سلامت عمومی تبدیل شده‌اند، بلکه فشارهای اقتصادی ناشی از هزینه‌های درمانی و معیشتی، زندگی مردم را تحت فشار بی‌سابقه‌ای قرار داده است. از یک سو، هزینه‌های درمانی سنگین برای اقشار کم‌درآمد، که به راحتی نمی‌توانند از پس درمان‌های پرهزینه برآیند، زندگی را به چالش کشیده است.
  • زندگی زیر سایه فقر / مردم شاید بتوانند خرید کیف و کفش و لباس را حذف کنند اما تکلیف خورد و خوراک چه می شود؟

    زندگی زیر سایه فقر / مردم شاید بتوانند خرید کیف و کفش و لباس را حذف کنند اما تکلیف خورد و خوراک چه می شود؟

    به گزارش اقتصادران، زنی با چادر مشکی آرام وارد مغازه می‌شود. فروشنده بعد از یک احوالپرسی کوتاه، نایلونی از زیر میز بیرون می‌کشد و به دستش می‌دهد: «نگاه کن، هرکدوم به کارت می‌خوره بردار.» زن چند لحظه داخل کیسه را می‌گردد، بعد چشمش به پالتویی پشت ویترین می‌افتد: «اینا به دردم نمی‌خوره… اگه می‌تونی اون پالتو رو یه کم ارزون‌تر بده که ببرم.» چند دقیقه بعد، با کیسه‌ای که حالا کمی سنگین‌تر شده است از مغازه خارج می‌شود.  برای فروشندگان این صحنه، غریبه نیست. آنقدر تکرار شده که دیگر واکنش‌شان چیزی میان عادت و بی‌حسی است؛ بعضی از مراجعه‌کنندگان را آنقدر می‌شناسند که پیش از درخواست، کیسه‌ای از اجناس بلااستفاده، برگشتی یا حتی دست دوم را به دست‌شان می‌دهند. بعضی دیگر اما سرشان را تکان می‌دهند و می‌گویند نمی‌توانند کمکی کنند، و مراجعه‌کننده بی‌حرف یا با فحش و نفرین فروشنده، از مغازه بیرون می‌رود.  داخل این بازارچه سرپوشیده که حوالی غرب تهران است، همه‌چیز شکل آرامی دارد. صبح است و بازار گرمایی ندارد. فروشنده‌ها در حال چیدن اجناس، گردگیری و تمیزکاری هستند. یکی از فروشنده‌ها وقتی صحبت از اوضاع این روزها و شرایط اقتصادی سال‌های اخیر می‌شود، از زنانی می‌گوید که قصد خرید دارند، یعنی مثلا لباسی را برای خود یا دخترشان می‌پسندند و نیاز دارند اما پول‌شان کم است یا اساسا لباس در میان حساب و کتاب‌هایشان، جای چندانی برای عرض‌اندام ندارد. از روایتی می‌گوید که چند روز پیش یکی از همسایه‌ها برایش تعریف کرده و بعد من را نزد او می‌برد تا آنچه  چند روز  پیش شنیده را   بشنوم.

    کیف ۳۵۰ هزار تومانی قسطی

    مغازه کیف‌فروشی چند مغازه آن طرف‌تر است. داخل مغازه، مرد جوانی در حال جابه‌جایی کیف‌‌ها از طبقه بالای قفسه‌ها به پایین است. وارد که می‌شویم روی خوش نشان می‌دهد و این‌طور ماجرا را توصیف می‌کند.«دو، سه روز پیش یه خانم خیلی شیک اومد تو مغازه. با دخترش بود. چندتا کیف رو برداشت، جنس‌شون رو نگاه کرد. بعد از مکث‌های طولانی، آخرش یکی رو انتخاب کرد و قیمت رو پرسید. گفتم؛ ۳۵۰ هزار تومن و در ادامه باز هم برای حرف زدن مردد بود. خانم رو می‌شناختم از محلی‌هاست، آبروداره و از مشتری‌های همین بازارچه است. خلاصه یه دفعه گفت که می‌شه این کیف رو به من قسطی بدی؟ دو سه‌ماهه پولش رو پرداخت می‌کنم. راستش موندم چی بگم. ظاهرش طوری بود که اصلا فکرش رو نمی‌کردی همچین درخواستی بکنه. دلم خیلی به درد اومد و متاسفانه به قدری این صحنه‌ها زیاد شدند که آدم ناراحت می‌شه. خلاصه کیف رو قسطی بهش دادم. چیکار می‌کردم؟ بنده خدا ازم درخواست کرد؛ حتما نیاز داشت وگرنه هیچ کس با اون سر و وضع، اگه مجبور نباشه چنین درخواستی نمی‌کنه…خیلی حالم گرفته شد و غم تمام دلم رو گرفت. آدم واقعا خجالت می‌کشه. ایرانی باشی و ببینی یه هموطن کیف ۳۵۰ هزار تومنی رو می‌خواد قسطی بخره؟ نمی‌خوام بحث رو سیاسی کنم اما مردم تحت فشار هستند و این غصه بزرگیه خانم. بعد از این همه سال کاسبی، چنین موردی حالم رو  به ‌شدت  بد کرد.»

    او از افزایش قیمت‌ خام کیف‌ها می‌گوید که در ماه‌های اخیر به واسطه خروج افغانستانی‌ها برای بازار به وجود آمده است. کارگران این صنف که اغلب افغانستانی بوده‌اند در ماه‌های پس از جنگ ۱۲‌روزه رد مرز شده‌اند و کارگاه‌ها تقریبا خالی از کارگر است. چرا؟ چون برخی تولید‌کننده‌ها ترجیح می‌دهند؛ کارگری استخدام کنند که با کمترین مزایا، حقوق کمتری به او بدهند و حق بیمه هم پرداخت نکنند تا هزینه‌هایشان را پایین بیاورند. در این شرایط کارگر ایرانی با همان درآمد و مزایای محدود کارگران افغانستانی، حاضر به همکاری با این تولیدکننده‌ها نیست بنابراین کارگاه‌ها خالی مانده یا تعطیل شده است. بنابراین عرضه کم شده و این موضوع در کنار سایر عوامل باعث افزایش قیمت‌ها شده است. کرایه مغازه‌ها در اغلب مراکز خرید بالاست؛ مثلا در همین بازار سرپوشیده محلی که زیرنظر شهرداری تهران است کرایه‌ها به گفته این فروشنده به ۴۰ و حتی ۵۰ میلیون تومان هم می‌رسد در حالی که فروشنده‌ها و کاسبان می‌گویند، فروش نسبت به سال‌های قبل به‌شدت کم شده است: « فروش من نسبت به دو سال پیش یک سوم شده. بماند که در طول روز خیلی‌ها میان و کیف زده‌دار می‌خوان که ارزون‌تر بخرن یا مثل همون خانمی که گفتم؛ می‌خوان شرایطی جنس ببرن. الان اگر دفترم رو باز کنم می‌بینید که حداقل ۴-۵ نفر هستند که کیف‌ با چنین قیمت‌هایی رو از من قسطی خرید کردن و اینجا حساب دفتری دارن.»

    خلاف نظر او، فروشنده‌ای که کمی آنطرف‌تر مغازه کفش‌فروشی دارد، می‌گوید که بعضی از اینها که می‌آیند و چنین درخواست‌هایی دارند، واقعا نیازمند نیستند: « البته من اگه تشخیص بدم کسی واقعا نیازمنده بهش کمک می‌کنم منتها فکر می‌کنم اینجا و توی این محل تعدادشون خیلی زیاد نباشه و توی محل‌های شلوغ‌تر مثلا آریا‌شهر این موضوع بیشتره. سبک، سنگین می‌کنم و تخفیف می‌دم. اینطور هم پیش اومده که یک نفر کلی خواهش کرده و چند ساعت بعد دم در بازارچه دیدمش که ماشین زیر پاش سه میلیارده. به‌طور کلی اما شرایط مملکت نسبت به پارسال چطوره؟؟  این هم  همون‌طوره، مردم ضعیف‌تر  شدن… »

    زن فروشنده دیگری که در حال صحبت با تلفن همراه خود است، تلفن را قطع می‌کند و به سمت جایی که ایستادم می‌آید.« چیزی می‌خواستید خانم؟» می‌گویم؛ از فقر بگو و آدم‌هایی که توان خرید ندارند. می‌گوید: « چند روز پیش خانمی اومد و از من کمک خواست. یک شوینده گرفت تا ببرد بیرون  و بفروشد. ظاهرا از هر کدام از مغازه‌دار‌ها جنسی می‌گیرد، بعد می‌رود بساط  می‌کند  و  می‌فروشد.»

    کمی جلوتر یک مغازه لباس ورزشی است و دختر جوانی پشت میز نشسته. می‌گوید: «بعضی‌ها پول می‌خوان بعضی‌ها مثلا با بچه میان و انتظار دارن شما کفش یا لباس نو بهشون بدی اما ما هم نمی‌‌تونیم چون شرایط برای ما هم خوب نیست. کلا اگه جنس زده‌دار داشته باشم یا مثلا لباسی تک سایز باشه یا روی دستم مونده باشه رو می‌ذارم کنار و این‌طور مواقع می‌دم بهشون تا اگه دوست دارن بر دارن. ارزون‌ترین جنسی که دارم جورابه، ۳۰ هزار تومن و گرون‌ترین اون هم لباسه که یه میلیون و پنجاه و هشت هزار تومن قیمت خورده. بعضی‌ها با همین قیمت‌ها هم خرید  نمی‌کنن.»

    در میان آدم‌هایی که به اینجا رفت و آمد دارند، همین چند وقت پیش زنی به مغازه‌ای که زیور خانم در آن فروشنده است رفته و از او خواسته تا لباسی که قبلا پوشیده را بخرد: « لباس خودش رو رفو کرده بود و درواقع مدل آن را عوض کرده بود. اون رو به من نشون داد و گفت که می‌شه این رو از من بخری؟ به پولش احتیاج دارم.. من نمی‌تونستم بخرم چون خودم اینجا فروشنده  هستم   بعد هم،  اون لباس دست‌دوم  رو کسی از من نمی‌خره.»

    روایت تعمیرکار از  شرمِ نان و آبروداری

    راهروها را رد می‌کنم به یک مغازه رفوگری کیف می‌رسم. زن پشت یک چرخ خیاطی بزرگ که مخصوص کیف دوزی است نشسته و بند کیف را زیر چرخ برده و با دست دیگرش آن را از زیر سوزن می‌کشد. سایه‌ام را می‌بیند، سرش را بلند می‌کند و در پاسخ به سئوال‌هایم کمی مکث کرده و سپس می‌گوید: « به قدری این چیزها رو اطرافمون دیدیم که دیگه عادی شده. انگار فقر آدم‌ها دیگه عحیب نیست. دلمون هم می‌سوزه اما نمی‌تونیم کاری کنیم.» هم کیف می‌فروشد و هم تعمیر می‌کند اما به‌طور کلی هزینه‌های مغازه‌اش با تعمیر کیف می‌چرخد چون خیلی‌ها دیگر قدرت خرید کیف ندارند و همان کیف‌های کهنه قبلی را رفو می‌کنند.  لحظه‌ای سکوت می‌کند، بعد انگار چیزی به یادش می‌آید. خاطره‌ای که می‌خواهد تعریف کند، هنوز هم برایش سنگین است و موقع گفتن آن صدایش را به سختی می‌شنوم.« چیزی که واقعا من رو تکون داد این بود که یه بار خانومی اومد مغازه، خیلی مرتب و آراسته بود. یه جعبه شیرینی خونگی هم با خودش آورده بود. گفت: این شیرینی رو برای شما درست کردم. من هم تشکر کردم و ازش گرفتم. همراهش یه کیف خیلی خراب آورده بود برای تعمیر. گفت: من یه دوقلو دارم، اوضاع‌مون خیلی بده. باید پول شیرخشک و پوشک بدم، اینقدر وضعیتمون بده که نمی‌تونم برای خودم کیف بخرم… اینو برام درست کن.. کیف از چند جا پاره بود، گوشه‌هاش داغون شده بود، دسته‌ش هم باید کامل عوض می‌شد. قبول کردم و براش درستش کردم.وقتی برگشت که کیف رو تحویل بگیره، گفت: من همون شیرینی رو آوردم جای دستمزدتون، چون ندارم پول بدم. هر چی اصرار کردم که پول شیرینی رو بگیر، تعمیر کیف هم مهمون من باش، قبول نکرد. گفت: نه، من که صدقه‌بگیر نیستم. این موضوع خیلی روی من تاثیر گذاشت… تا چند روز حالم بد بود و به هر کسی که می‌رسیدم ماجرا رو تعریف می‌کردم. آخه فکر کن یه زن چقدر باید تحت فشار باشه که همچین حرفی بزنه. واقعا این زن چقدر باید از این کار و از این گفت‌وگو ناراحت شده باشه؟  خیلی ناراحت ‌کننده  بود.»

    این جمله‌ها را که تعریف می‌کند، لایه نازکی از اشک چشم‌هایش را می‌پوشاند، اما خودش را جمع‌وجور می‌کند تا اشک‌ از چشم‌هایش جاری نشود.«این صحنه‌ها کم نیست. مردم با کیف‌های خیلی داغون میان؛ حتی اونایی که ظاهرشون خوبه و مرتبن. نزدیک مدرسه‌ها که می‌شه، تعمیر کیف بچه‌مدرسه‌ای‌ها بیشتره؛ زیپ‌ها پاره، دسته‌ها کنده…می‌گن کیف گرونه این رو یه جوری درست کن. دستمزد تعمیرات کیف از بیست تومن شروع می‌شه تا سیصد تومن. گرون‌ترین کیفم هم یه میلیون و نیمه، ولی بیشتر درآمدم از تعمیراته چون مردم نمی‌تونن کیف بخرن. یه روزایی سه، چهار تا کیف برای تعمیر دارم، یه روزهایی هم  هیچی  البته.»

    پیرمرد بازنشسته‌ای  که با کمک دیگران زندگی می‌کند

    یکی از مغازه‌داران هم که سال‌هاست در این بازار سرپوشیده کار کرده، تعریف می‌کند: «یه خانمی هست که از یه جای دور میاد و کمک می‌گیره، این کارو هم سیستماتیک انجام می‌ده، همیشه میاد. یه پیرمرد دیگه هم هست که بعدازظهرها میاد… اول فکر می‌کردم فقط دور می‌زنه، می‌گرده و پیاده روی می‌کنه، بعد فهمیدم که مغازه‌دارهای دیگه بهش کمک می‌کنن. اگر با چشم خودم نمی‌دیدم باورم نمی‌شد، خیلی آدم محترم و با آبروییه… یه بار باهاش حرف زدم، گفت بازنشسته‌ست ولی حقوق بازنشستگیش کفاف زندگیِ‌شو نمی‌ده بنابراین بچه‌هاش هم کمکش می‌کنن. طوری رفتار می‌کنه که اصلا فکر نمی‌کنید نیازمند باشه  و با همه  هم خوش و بش می‌کنه.»

    جلوتر یک مغازه لوازم تحریرفروشی هست که حالا بیشتر از همه خلوت است. فروشنده‌اش می‌گوید: « دم مدرسه‌ها همیشه یه شلوغی هست، چند نفر میان دفتر می‌خوان و می‌گن کار با قیمت پایین به ما معرفی کن. در مقابل آدم‌هایی هم هستند که می‌گویند کار گرانقیمت و با کیفیت به ما معرفی کن. یه خانمی هم هست که می‌شناسیمش، همیشه میاد و موقع مدرسه‌ها هم به بچه‌هاش کمک کردیم. یه آقای دیگه هم چند تا بچه داره، میاد  و صاحب‌کارم خیلی  بهش کمک می‌کنه.»

    دختر جوانی که از حدود یک هفته پیش جلوی بازار، غرفه‌ تغذیه دارد هم روایت دیگری دارد: « تازه اومدم اینجا، ولی توی همین هفته دو نفر اومدن و گفتن: «پول نداریم، ولی گرسنه‌ایم، اگه چیزی داری بده ما بخوریم.» از ظاهرشون کاملا مشخص بود که فقیرن؛ لباس‌های پاره، صورت‌های کثیف و دست‌های سیاه. به هر حال، اگه چیزی آماده داشته باشم بهشون می‌دم، اما اون روز آخر شب بود و متأسفانه چیزی  نداشتم که  بهشون بدم.»

    همه هم البته نگاه یک جور و یک دست به ماجرا ندارند، مثلا یکی از مغازه‌دارها که ظاهرا فرد سرشناس و معتمدی در این بازارچه است و به گفته همسایه‌ها دست به خیر دارد، می‌گوید که تعداد این آدم‌هایی که به عنوان فقیر می‌آیند، زیاد نیست: « یه عده آدم خاصن که ما می‌شناسیمشون. فقط پول می‌خوان. بعضی‌ها میان می‌گن برای پسرم شلوار بده، یه شلوار می‌دی، می‌خواد برای همه خانواده‌ش ببره. بعضی‌ها هم میان دو قلم جنس می‌گیرن، اگه سومی رو ندیم فحش می‌دن و نفرین می‌کنن. آدم وقتی می‌بینه، می‌فهمه بعضی‌ها دروغ می‌گن ولی خانم هیچ کس از اینجا یعنی از مغازه من، دست خالی نمی‌ره. راستشو بخوای، وقتی یه نفر داره گدایی می‌کنه در حالی که ممکنه که نیازمند نباشد ما باز هم بهش کمک می‌کنیم چون به نظر من اون واقعا  فقیره   و اگه پولی هم بهش داده  بشه، حقشه.»

    در این بازارچه سرپوشیده، هر مغازه‌دار روایت خودش را دارد؛ روایت‌هایی که گاهی با هم تناقض دارند اما در یک نقطه به هم می‌رسند: فشاری که از دیوارهای زندگی مردم بالا رفته و حالا از پشت ویترین‌ها، از لابه‌لای پارچه‌ها و کیف‌ها، از چرخ‌خیاطی‌ها و سینی‌های خوراکی خودش را نشان می‌دهد. اینجا که نه محله‌ پایین‌شهر است و نه مرکز یک بازار پررفت‌وآمد همین تصویر نگران‌کننده دیده می‌شود؛ و همین کافی است تا حدس بزنیم وضع در محله‌های ضعیف‌تر و شلوغ‌تر شهر چگونه است. مثلا یکی از مغازه‌داران بازار سنتی ستارخان که چند روز پیش به‌طور اتفاقی با من هم‌مسیر بود و جرقه نوشتن این گزارش را روشن کرد، می‌گفت؛ من بعضی از لباس‌های دست‌دومی که خودم نمی‌خواهم را به بعضی از این زنان که برای دریافت کمک به مغازه‌ام می‌آیند، نشان می‌دهم، با چنان ذوقی این لباس‌ها را می‌برند که باورتان نمی‌شود.«گاهی بعضی لباس‌ها خیلی کهنه‌ان اما بعضی‌ها باز هم اونا رو بر می‌دارن و کلی هم دعا می‌کنن اما بعضی‌ها توقع دارن همیشه لباس نو به اونها بدی. یکی دو نفر هم نیستند که … به یه نفر لباس نو می‌دی، به دو نفر، به سه نفر؛ اگه بخوام به همه لباس نو بدم که باید یه نفر سر ماه بیاد دست خودم رو بگیره و حساب طلبکارها رو صاف کنه… قیمت‌ها هم که هر روز بالا می‌ره و گاهی فکر می‌کنم اینجا، تبدیل شدم به کارگر عمده‌فروش‌های بازار، نه دل دارم قیمت‌ها رو بالا ببرم و نه می‌تونم، چون مردم نمی‌تونن بخرن. گاهی بعضی از زن‌ها که معلومه خونه‌دار هستن و درآمدی ندارن لباسی رو می‌خرن و همسرشون فرداش با دعوا میاد که لباس رو پس بده یا اگه همراهشون باشه اصلا اجازه خرید بهشون نمی‌ده. یک نفر هست، شوهرش مریضه و نمی‌تونه کار کنه. معلومه که آبروداره و حلال‌خور، این زن سبزی قرمه درست می‌کنه و هر چند وقت یک بار میاد اینجا. من گاهی ازش می‌خرم و گاهی هم بهش لباس می‌دم. نوش جونش واقعا.»

    قدرت خرید مردم در چند سال اخیر به‌شدت افت کرده و بعد از جنگ دوازده‌روزه هم آثارش پررنگ‌تر شده است. در مقابل، قیمت‌ها از خوراک و پوشاک تا سایر مایحتاج هر روز بالاتر می‌روند؛ به‌ویژه در رده مواد غذایی، لبنیات، گوشت و میوه‌ها. همین هفته قیمت شیر کم‌چرب به ۴۲ هزار و ۵۰۰ تومان و شیر پرچرب به ۵۲ هزار تومان رسید. هر سطل ماست پرچرب یکی از برندها از ۱۷۸ هزار تومان در روزهای اخیر به ۱۹۵ هزار تومان رسید. دلیل آن هم تب برفکی اعلام شده. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد ران ممتاز گوسفندی در ۱۰ آذر ۱۴۰۴ با قیمت ۸۰۳ هزار تومان عرضه شده است چرا؟ ظاهرا قیمت نهاده‌های دامی و مشکل توزیع آن، این افزایش قیمت‌ را رقم زده. طبق داده‌های مرکز آمار ایران، نرخ تورم خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها در آبان‌ماه به ۶۶.۲ درصد رسیده است؛ عددی که هر دلیلی؛ جنگ یا بیماری و کم آبی داشته باشد به‌روشنی فشار سنگین بر معیشت خانواده‌ها را نشان می‌دهد. انجمن تولیدکنندگان پوشاک چندی پیش اعلام کرد که هزینه‌های تولید پوشاک از سال ۱۳۹۰ تاکنون با افزایش ۱۰۰۰ درصدی همراه بوده و مطابق جدیدترین آمار مرکز آمار ایران تورم سالانه گروه پوشاک و کفش بیش از ۳۳ درصد گزارش شده است. تمام اینها در حالی است که هنوز افزایش قیمت بنزین اجرایی نشده و تاثیر آن بر زندگی و قیمت‌ها مشخص نیست. مردم شاید بتوانند خرید کیف و کفش و لباس را حذف کنند و به تعویق بیندازند، لباس و کیف‌های کهنه‌شان را رفو کنند و از خرید پوشاک نو چشم بپوشند اما حذف مواد غذایی سالم، پروتئین و ویتامین‌ها، برابر است با فرسایش تدریجی سلامتی؛ چیزی که نه می‌توان از آن صرف‌نظر کرد و نه می‌توان ترمیمش را قسطی خرید.

  • حذف یارانه؛ از چاله به چاه افتادن / چرا نباید یارانه ها را حذف کرد؟

    حذف یارانه؛ از چاله به چاه افتادن / چرا نباید یارانه ها را حذف کرد؟

    به گزارش اقتصادران، یارانه‌های نقدی هرچند اندک، نمادی از همراهی حاکمیت با اقشار آسیب‌پذیر جامعه هستند. حذف این کمک‌ها، حتی برای دهک‌های بالاتر، اثر روانی و اجتماعی گسترده‌ای دارد و می‌تواند نارضایتی و اعتراض عمومی را تشدید کند. از همین رو مساله حذف یارانه سه دهک در روز‌های اخیر با واکنش‌هایی همراه شده است. علی کرد، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با اشاره به تصمیم اخیر دولت برای حذف یارانه سه دهک از جامعه، هشدار داد که این اقدام می‌تواند پیامد‌های اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای داشته باشد. به گفته این نماینده، هدفمندی یارانه‌ها از ابتدا تلاش نظام برای حمایت از اقشار کم‌درآمد و آسیب‌پذیر بود و حتی مبلغ اندک آن نیز نقشی نمادین در نشان دادن توجه حاکمیت به مردم ایفا می‌کند.

    با وجود اینکه مبلغ یارانه ناچیز است و باری واقعی از دوش مردم برنمی‌دارد، حذف آن در شرایط تورمی کنونی پیام روشنی به جامعه می‌دهد: کسی به فکر شما نیست و دولت شما را در تنگنای معیشتی رها کرده است. کارشناسان اقتصادی تأکید می‌کنند که این پیام روانی می‌تواند اثرات اجتماعی عمیقی بر اعتماد عمومی و ثبات سیاسی کشور داشته باشد.

    این نماینده مجلس با اشاره به دشواری تفکیک واقعی میان افراد نیازمند و کسانی که متمکن هستند، هشدار داد: «اجرای تصمیم حذف یارانه، حتی اگر هدف آن حمایت از عدالت باشد، به دلیل عدم امکان تفکیک دقیق می‌تواند اعتراضات اجتماعی و تنش‌های محلی ایجاد کند.»

    افزون بر این، تحلیلگران بر این باورند که این موضوع فراتر از یک تصمیم اقتصادی صرف است و پیامد‌های سیاسی و اجتماعی قابل توجهی دارد.

    یارانه نقدی، هرچند کوچک، نمادی از همراهی حاکمیت با مردم در روز‌های سخت اقتصادی است. حذف آن، حتی برای دهک‌های بالاتر، به معنای ارسال سیگنال ناامیدی به جامعه است و این سیگنال می‌تواند اعتماد عمومی را در سال‌های آینده به شدت تحت تأثیر قرار دهد. بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد که بسیاری از خانوار‌های کم‌درآمد، حتی با دریافت یارانه محدود، قادر به پوشش بخشی از نیاز‌های روزمره خود بودند و قطع این کمک‌ها می‌تواند فشار اقتصادی را افزایش دهد.

    کارشناسان اقتصادی بر این باورند که دولت باید در اجرای چنین سیاست‌هایی، برنامه‌های مکمل حمایتی را به‌طور همزمان اجرا کند و اطلاع‌رسانی شفاف داشته باشد تا اثرات اجتماعی تصمیم کاهش یا حذف یارانه به حداقل برسد. در غیر این صورت، اقداماتی که ظاهراً اقتصادی هستند، می‌توانند به بمب اجتماعی و نارضایتی عمومی تبدیل شوند.

    پیام تخلی که جامعه دریافت می‌کند

    این وضعیت به‌ویژه زمانی نگران‌کننده است که بحران‌های معیشتی و تورم روزافزون، فشار مضاعفی بر زندگی روزمره مردم وارد می‌کنند. حذف یارانه، حتی برای دهک‌های بالاتر، به معنای ارسال پیام تلخی است که می‌تواند پایه‌های اعتماد مردم به حاکمیت را تضعیف کند و فضای عمومی جامعه را ملتهب سازد.

    در نهایت، تصمیم حذف یارانه سه دهک، بیش از آنکه یک اقدام صرفاً اقتصادی باشد، انعکاسی از رابطه میان دولت و جامعه است؛ پیامی که نشان می‌دهد حاکمیت در شرایط بحرانی، حتی در حد اندک، حاضر به حمایت از شهروندان نیست و این می‌تواند زمینه ساز اعتراضات گسترده‌تر و افزایش نارضایتی اجتماعی در ماه‌ها و سال‌های آینده شود.

  • فشار تورم بر گلوی کم‌درآمدها / مسئولان مدام بر طبل امیدوارسازی مردم می‌کوبند اما دریغ از یک خبر خوب!

    فشار تورم بر گلوی کم‌درآمدها / مسئولان مدام بر طبل امیدوارسازی مردم می‌کوبند اما دریغ از یک خبر خوب!

    به گزارش اقتصادران، ایرانیان باشنده در سرزمین مادری هر روز به امید روزی بهتر، روزگار را سپری می‌کنند. میلیون‌ها ایرانی که نان‌آور خانه و خانواده‌ هستند با مزدبگیری و حقوق‌بگیری زندگی می‌کنند و هر روز که سپری می‌شود با این آرزو که فردا بهتر از امروز خواهد شد آرام و قرار می‌گیرند. مدیران دولتی و دیگر نهادهای حکومتی نیز هر روز بر طبل امیدوارسازی شهروندان می‌کوبند و از همدیگر و نیز از رسانه‌ها می‌خواهند به جای ناامید‌سازی جنبش امید راه‌اندازی کنند. رسانه‌نگاران ایرانی اما هنگامی که خبرها را جست‌وجو می‌کنند تا بتوانند یک خبر واقعی امیدوار‌کننده بیابند به جایی نمی‌رسند. دیگر نه سدی افتتاح می‌شود، نه پالایشگاهی راه‌اندازی می‌شود، نه نیروگاه تازه‌ای ساخته می‌شود، نه کارخانه بزرگ صنعتی بزرگی راه می‌افتد و…

    از سوی دیگر شهروندان ایرانی با دنبال کردن خبرها و گزارش‌های سیاسی داخلی می‌بینند چگونه در میان سیاستمداران درگیری و منازعه برای نگهداری و نیز به دست آوردن قدرت سیاسی و اقتصادی جریان دارد. مردم می‌بینند سیاستمدار کهنه‌کاری مثل لاوروف روس که در تراز جهانی عمل می‌کند و حیله‌های پرشماری در جیب و کیف دارد چگونه جناح‌های سیاسی را به جان هم انداخته است. شهروندان ایرانی به چشم می‌بینند و با گوش‌هایشان می‌شنوند مسیر برطرف کردن منازعه که کلیدش دراختیار آمریکاست هر روز ناهموارتر می‌شود. ایرانیان با این همه دردهای مداوا نشده در اقتصاد و فرهنگ و سیاست سرپا مانده‌اند و می‌خواهند نزد خانواده کم نیاورند.

    به نظر می‌رسد اما واقعیت‌های اقتصادی کشور جای امیدواری اندکی برای این شهروندان بی‌پناه باقی گذاشته است. نرخ تورم به مثابه جان ستان مردم و کشور همچنان بیش از سال‌های تازه‌سپری‌شده با شتاب بالا می‌رود. گزارش تورم مهر۱۴۰۴ مرکز آمار ایران تورم سالانه ۹/‏۳۸درصد و نقطه‌به‌نقطه ۶/‏۴۸درصد را نشان می‌دهد. تورم ماهانه به بالاترین سطح سه سال اخیر رسیده است.در مهرماه سال‌جاری نرخ تورم سالانه به ۹/‏۳۸‌درصد رسید در حالی که نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه با افزایشی محسوس رقم ۶/‏۴۸‌درصد را به ثبت رساند. این گزارش حاکی از آن است که نخستین ماه پاییز با جهشی نگران‌کننده و ثبت رکورد در تمامی نرخ‌های تورم همراه بوده به‌ طوری‌ که نرخ تورم ماهانه رکورد ۴۰ماهه خود را شکست، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه به بالاترین سطح از خرداد ۱۴۰۲ تاکنون رسید و نرخ تورم سالانه نیز بالاترین رقم ثبت‌شده از ابتدای سال۱۴۰۳ را تجربه کرد.

    با توجه به آمار ارائه شده از سوی نهاد اصلی و رسمی تولید و توزیع آمار و با توجه به روندهای دیگر شاخص‌های کلان مثل نرخ منفی رشد تولید ناخالص داخلی و نیز رشدهای ناچیز سرمایه‌گذاری به نظر نمی‌رسد شهروندان لبخند بزنند و شادی کنند. میلیون‌ها ایرانی کم‌درآمد که اکثریت بالایی از ایرانیان را دربر می‌گیرد امیدوارند وضعیت بدتر از این نشود. رسانه‌نگاران ایرانی در این وضعیت نمی‌توانند امیدواری پدید آورند. باید جور دیگری دید و جور دیگری فکر کرد.

  • سفره مردم منهای گوشت! / اعدادی دردناک از آمار سرانه مصرف گوشت توسط ایرانی ها

    سفره مردم منهای گوشت! / اعدادی دردناک از آمار سرانه مصرف گوشت توسط ایرانی ها

    به گزارش اقتصادران، اعداد گاها می‌توانند بیش از هرتصویر و صحنه‌ای قلب انسان را به درد آورند. جامعه امروز ایران تبدیل به مثالی زنده از این مساله شده است؛ شرایطی که در آن اعداد در قالب قیمت‌ها تبدیل به بختک زندگی و آسایش مردم شده‌اند؛ بختک‌هایی که سفره‌ها را روز‌به‌روز بی‌روح‌تر و سبد‌های خرید را روز‌به‌روز کوچک‌تر می‌کنند. گوشت در جهان به‌عنوان گران‌ترین و در عین حال یکی از مهم‌ترین اقلام سبد معیشت خانوار شناخته می‌شود و به همین دلیل دولت‌ها برای حفظ اندازه لازم آن در سفره‌ها باید اهتمام جدی به کار گیرند اما با نگاهی به جای خالی گوشت در سفره‌ها به‌نظر می‌رسد قیمت‌ها از مردم گیاهخوارانی از سر اجبار ساخته‌اند.

    گفتیم اعداد می‌توانند دردناک‌تر از تصاویر باشند و آمار سرانه مصرف گوشت داخل کشور نیز یکی از این آمار‌هاست. بر خلاف بسیاری از گفته‌های مسوولان سرانه مصرف گوشت داخل ایران کمتر از استاندارد‌های جهانی این حوزه است. بر طبق آمار سازمان جهانی خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) سرانه مصرف گوشت قرمز و سفید در جهان ۴۱کیلوگرم است. این در حالی است که این رقم در ایران با نگاه خوشبینانه نیز به ۱۲ کیلوگرم نخواهد رسید. این کمبود چشمگیر سرانه مصرف نسبت به استاندارد جهانی رتبه ایران در مصرف گوشت در جهان را به رتبه تقریبی ۹۸ از ۱۹۶ کشور تنزل داده است.

    افزایش قیمت گوشت از ۳‌دهه گذشته تا به امروز

    اگر نگاهی به روند افزایش قیمت گوشت از سه‌دهه گذشته تا به امروز داشته باشیم متوجه می‌شویم که چرا گوشت به اولین کالای حذف شده از سبد خرید اقشار ضعیف و حتی متوسط جامعه تبدیل شد. بر طبق آمار‌ها در سال ۱۳۷۲ قیمت هر کیلو گوشت گوسفندی با استخوان ۵۳۵ تومان بود. بر طبق آمار‌های دهه۸۰‌ قیمت گوشت گوسفندی با استخوان در سال۱۳۸۴ حدود ۳۱۰۰ تومان و در سال۱۳۸۸ حدود ۱۱۸۰۰ تومان ثبت شده است.

    گزارش‌ها نشان می‌دهند که در فروردین ۱۳۹۱ قیمت هرکیلوگرم گوشت گوساله برای مصرف‌کننده حدود ۱۴-۱۳‌هزار تومان بوده است. در سال‌های۱۳۹۵- ۱۳۹۲ قیمت‌ها افزایش یافتند؛ برای مثال در۱۳۹۲ نمونه‌هایی با نرخ‌های چند ده‌هزار تومان و در۱۳۹۵ گزارش‌هایی از قیمت‌های ۳۸-۴۲‌هزار تومان به چشم می‌خورد. سال ۹۷ زمانی بود که رکورد رشد قیمت به معنای واقعی کلمه شکست و رشد شدید قیمتی رخ‌داده تا آنجا که قیمت‌ها از حدود ۴۲و۳۹‌هزارتومان(اوایل سال‌) به حدود ۸۶و۹۵‌هزارتومان (پایان سال۹۷) برای گوشت گوسفند و گوساله رسیدند(رشد دست‌کم ۱۲۰‌درصدی در سال۹۷). در خرداد۱۳۹۸ هم گزارش‌ها قیمت هر کیلو ران گوسفندی را بین ۱۱۰-۹۰‌هزارتومان و گوشت گوساله نزدیک ۱۰۰‌هزارتومان اعلام کردند.

    انفجار قیمت‌ها از ۱۴۰۰ به بعد

    در نهایت به ۱۴۰۴ می‌رسیم؛ جایی که آمار‌ها دیگر رمقی برای معیشت مردم باقی نگذاشته است. امروزه یارانه سه‌دهک ابتدایی برای هر نفر ۴۰۰ تومان است. قیمت هر کیلوگرم ران گوسفند بدون استخوان در بازار از ۹۰۰‌هزارتومان شروع می‌شود و براساس منطقه به منطقه تا ارقام بالاتر ادامه دارد. یعنی یارانه یک‌ماه یک‌نفر برای خرید یک‌کیلوگرم گوشت هم کافی نیست!

    خداحافظی با نیروی انسانی سالم و توانمند

    بسیاری از کارگران در خوشبینانه‌ترین حالت و با احتساب اضافه کاری ۱۵‌میلیون تومان درآمد دارند. اجاره در ارزان‌ترین مناطق تهران امروزه از ۹‌میلیون‌تومان شروع می‌شود و در چنین شرایطی مشخص است که خوردن یک وعده گوشت در ماه نیز برای بسیاری از اقشار جامعه تبدیل به رویایی محال شده‌است. مرتضی افقه، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل اقتصادی در همین‌باره به «جهان‌صنعت» گفت: در ادبیات اقتصاد توسعه به‌ویژه در کشورهای جهان‌سوم مهم‌ترین و شاید اصلی‌ترین عامل افزایش تولید و محرک توسعه نیروی انسانی است. البته هر نیروی انسانی لزوما نمی‌تواند به توسعه کمک کند.

    نیروی انسانی زمانی موثر است که دو ویژگی اساسی داشته باشد: نخست تخصص و مهارت؛ یعنی باسواد یا حداقل نیمه‌ماهر باشد و دوم سلامت جسمی و روحی. به همین دلیل است که در کشورهای پیشرفته آموزش و بهداشت نه‌تنها رایگان بلکه اجباری نیز هستند. آن‌کشورها سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌اند که اگر نیروی انسانی قرار است در فرآیند توسعه مشارکت واقعی و موثر کند باید هم سالم و هم متخصص باشد. افقه ادامه داد: در کشورهایی مانند ایران یکی از عواملی که مانع بهره‌وری نیروی انسانی می‌شود پایین‌بودن سطح درآمدهاست. وقتی‌درصد قابل‌توجهی از جامعه از حداقل درآمد برخوردارند طبیعی است که نتوانند به‌طور همزمان آموزش دیده و از سلامت جسمی و روانی برخوردار باشند. در چنین شرایطی حتی دریافت مواد غذایی لازم-مثل پروتئین- برای داشتن بدنی سالم نیز دشوار می‌شود. بنابراین هرچه فقر گسترش یابد هم از نظر اجتماعی و هم از نظر اقتصادی کشور دچار ناتوانی در فرآیند توسعه می‌شود.

    کلاف سردرگم حکمرانی اقتصادی

    اقتصاد معیشت یکی از زیرمجموعه‌های سیستم اقتصادی کلی کشور است. افقه در همین باره گفت: حکمرانی اقتصادی در سال‌های گذشته- به‌ویژه پس از پایان جنگ ایران و عراق- باعث شده است که امروز با یک «کلاف سردرگم» روبه‌رو باشیم. از یک‌سو دولت منابع مالی کافی برای اجرای حمایت‌های رفاهی نداشته و از سوی دیگر اگر این حمایت‌ها صورت نگیرد فقر گسترده‌تر می‌شود.

    این کارشناس مسایل اقتصادی هشدار داد: در چنین شرایطی تورم مزمن و مداوم نیز به بحران دامن‌زده است. حدود هفت تا هشت سال است که نرخ تورم دورقمی و بالاتر از ۳۰‌درصد بوده است. حتی اگر امسال تورم رسمی را ۳۰‌درصد اعلام کنند این به‌معنای انباشت تورم سنگین در سال‌های متوالی است. چنین تورمی عملا مانع مشارکت نیروی انسانی در فرآیند توسعه می‌شود و می‌تواند به بروز ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی منجر شود؛ اتفاقاتی مشابه آنچه در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ شاهد بودیم. این چرخه ضدتوسعه هم دولت و هم جامعه را در وضعیت بحرانی نگه می‌دارد.

    از بین رفتن طبقه متوسط در سال‌های اخیر موضوعی است که بسیاری از کارشناسان درباره آن هشدار داده اند. این استاد دانشگاه در این‌باره گفت: سفره مردم دیگر به هیچ عنوان در وضعیت عادی نیست. اگر سبد معیشت خانوار ایرانی را با کشورهای اروپایی مقایسه کنیم شکاف بسیار عمیقی مشاهده می‌شود. طبقه‌متوسط در ایران عملا به‌سختی قابل‌تشخیص بوده و می‌توان گفت در حال از بین رفتن است. ازبین‌رفتن طبقه متوسط پیامدهای گسترده‌ای دارد چراکه این طبقه موتور محرک فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی است. هرچه این طبقه کوچک‌تر و ضعیف‌تر شود پیشرفت کشور دشوارتر خواهد شد.

    افقه ادامه داد: مردم ایران به دو دلیل از وضعیت کنونی ناراضی‌ترند: نخست اینکه تجربه تاریخی دوران پیش از انقلاب را در ذهن دارند؛ به‌ویژه دهه۵۰ که شرایط اقتصادی کشور نسبتا مطلوب بود. بسیاری از مردم آن دوران را به یاد دارند و احساس می‌کنند پس از گذشت بیش از ۴۰ سال هنوز به سطح رفاه آن دهه نرسیده‌اند. دومین دلیل مقایسه با سایر کشورهاست. مردم می‌گویند ما منابع عظیم طبیعی و ذخایر خدادادی فراوانی داریم و در کنار آن نیروی انسانی ماهر و تحصیل‌کرده نیز کم نیست اما به دلیل برخی تنگ‌نظری‌ها این نیروها به کشورهای دیگر رانده شده‌اند. در حالی که کشورهای فاقد منابع توانسته‌اند مسیر توسعه را طی کنند ما باوجود این ظرفیت‌ها هنوز درجا می‌زنیم.

    این استاد دانشگاه در خاتمه سخنان خود گفت: اکنون طبقه متوسط به‌شدت فشرده و لاغر شده و با سرعت زیادی به زیر خط فقر سقوط می‌کند. نبود این طبق یکی از موانع اصلی توسعه کشور است.

  • زندگی قسطی / مردم دیگر حتی کالاهای ضروری را هم مجبورند قسطی بخرند

    زندگی قسطی / مردم دیگر حتی کالاهای ضروری را هم مجبورند قسطی بخرند

    به گزارش اقتصادران، برخی کلمات هستند که نام‌شان به تنهایی، توضیح کامل ماهیت‌شان است و یکی از بهترین نمونه‌ها در این بحث، کلمه «کالای اساسی» است؛ تنها شنیدن این کلمه کافی است که شنونده متوجه شود این دسته کالاها جزو ضروری زندگی مردم به‌شمار می‌روند و به نوعی اساس معیشت را تشکیل می‌دهند. حال چه می‌شود اگر مردم به وضعیتی دچار شوند که توان تهیه همین کالاهای اصطلاحا اساسی را که حق طبیعی هر شهروندی است نداشته باشند و برای خرید مایحتاج ضروری زندگی‌شان، دست به دامن خرید اقساطی شوند؟

    گزارش‌ها و بررسی‌های میدانی «جهان‌صنعت»، نشان از فاجعه‌ای دارد که تا به اینجا در زیر پوست بازار به آرامی در حال حرکت بود اما این روزها به صورت ترسناکی در حال تبدیل به یک واقعیت عادی در جامعه شده است. مردم دیگر حتی برای خرید نخستین کالاهای ضروری از شیوه پرداخت اقساطی استفاده می‌کنند. شنیدن این موضوع که یک سرپرست خانوار مجبور است یک گونی برنج، گوشت، پودر لباسشویی و‌… را در چند قسط تهیه کند می‌توانست در یک دهه گذشته هر شنونده‌ای را به خنده بیندازد اما امروزه همین موضوع تبدیل به یک واقعیت ملموس و در عین حال دردناک نه‌تنها برای قشر مستضعف بلکه برای بخش عظیمی از طبقه متوسط نیز شده است.

    خرید قسطی، از گوشت تا مایع ظرفشویی

    برای اطمینان از اینکه مفهوم خرید اقساطی کالاهای اساسی دیگر یک شوخی بی‌مزه نیست و در حال تبدیل به واقعیت زندگی روزمره مردم است حتی نیازی نیست به بازار بروید؛ تنها کافی است پشت هر دستگاه متصل به اینترنتی بنشینید و برای مثال خرید اقساطی گوشت را سرچ کنید. بدون شک سیل عظیم نتایج و فروشگاه‌هایی که امکان خرید اقساطی را برای این دسته کالاها فراهم کرده‌اند، شگفت‌زده‌تان خواهد کرد. لازم به ذکر است خرید اقساطی تنها مربوط به دسته پروتئین‌ها نیست و کالاهای بسیار دم‌دستی‌تر از قبیل پوشک، پودر لباسشویی و حتی مایع ظرفشویی را هم دربر می‌گیرد.

    برای پاسخ به اینکه چگونه باید از این وضعیت خارج شد، نخست باید این سوال را مطرح کرد که چگونه به این وضع افتادیم و این تورم افسارگسیخته که به حوزه کالاهای اساسی هم رحم نکرده است از کجا سرچشمه می‌گیرد.

    دکتر عبدالمجید شیخی، کارشناس موضوعات اقتصادی و استاد دانشگاه در این‌باره به‌‌ «جهان‌صنعت» گفت: دولت با افت ارزش پول ملی، قدرت خرید و معیشت مردم را به بازی گرفته است. سال گذشته دیدیم که وزیر معذول دولت، نرخ ارز ۴۷‌هزار و ۵۰۰ومانی را به طور رسمی به ۱۰۵‌هزار تومان رساند. معنای این موضوع این است که قدرت خرید مردم ناگهان بیش از ۷۰درصد کاهش یافت و به غارت رفت. بازی با نرخ ارز باعث از بین رفتن قدرت خرید مردم می‌شود و در حقیقت آنچه از جیب مردم برداشته شده به جیب دسته‌ای می‌رود که می‌توان به آن قلدران اقتصادی و دلالان ارز گفت. منافع این افراد، عمدتا با منافع دولتمردان گره خورده است و نتیجه‌اش به زیرخط فقر کشیدن اکثریت مردم است.

    دولت، متهم ردیف اول ایجاد تورم

    وی درباره نقش دولت در ایجاد تورم ادامه داد: پرداخت یارانه به هفت دهک پس از غارت دارایی مردم مایه شرمندگی است. در حقیقت این یارانه به هفت دهک درآمدی از جامعه، معنایی جز یک مسکن برای از دست رفتن قدرت خرید مردم نیست. دولت می‌گوید نمی‌داند چگونه جلوی تورم را بگیرد در حالی که خود دلیل نخست در به وجود آمدن تورم بوده است. از طرف دیگر ما در کشور کمبود کالا و ارز نداریم اما دولت با تحریک واردات کالاهای غیرضروری تقاضای ارز را به شدت بالا برده و فشار را بر روی بازار ارز قرار می‌دهد. افزایش اراده عرضه‌کنندگان، دلالان و فروشندگان ارز به اراده عمدی دولت در افزایش نرخ ارز خود دلیل دیگری برای افزایش نرخ ارز و غارت بیشتر قدرت خرید مردم است، عامل ریشه‌ای این وضعیت را می‌توان در غفلت از تثبیت ارزش پول ملی جست‌وجو کرد. این یک اصل است که ارزش پول باید برمبنای یک استاندارد مشخص باشد. در اقتصاد اسلامی از پول به منزله میزان و ترازو یاد می‌شود. در قرون گذشته مبنای ارزش پول، ارزش ذاتی طلا و نقره بود. بنابراین مفهوم گران‌فروشی وجود نداشت چرا که ارزش مشخص و ثابت بود. البته کم‌فروشی وجود داشت و با دستکاری ترازو و وزنه، کم‌فروشی ممکن بود اما نکته این است که در آن زمان نمی‌شد سکه طلا را نصف کرد یا ارزش ذاتی آن را کاهش داد.

    این کارشناس اقتصادی در ادامه افزود: ارزش پول باید ثابت باشد و مبنای تعریف آن نیز برپایه طلا باشد. طبق آیات قرآن مبین بازی با ارزش پول و تبعا با دارایی و دار و ندار مردم و در نتیجه غارت قدرت خرید مردم، جرم و نمونه بارز فساد فی‌الارض است. اگر توجه شود حقیقت اختصاص کالا برگ الکترونیک برای ۷۰درصد جمعیت جز اقرار به افساد در اقتصاد توسط خود دولت نیست. به عبارتی معنی آن  این است که دولت اکثریت مردم را با دست خود فقیر کرده است. کالا برگ و یارانه جز یک مسکن بی‌ارزش و موقت برای گول زدن مردم و از یاد بردن کاهش قدرت خرید آنها نیست. دولت با این کار اقرار می‌کند که خود مردم را به دامنه فقر کشانده است. در تعریف پول پایه طلا نیازی به ضرب سکه با طلا نیست بلکه می‌توان بر روی اسکناس ذکر کرد که این میزان پول برابر با چه میزان از ارزش طلا است. ممکن است با این بهانه مواجه شویم که این میزان ذخایر طلا و نقره در کشور وجود ندارد. در پاسخ باید گفت که هر آنچه طلا و نقره در کشور موجود است می‌تواند پشتوانه پول باشد و کسری آن را با پشتوانه‌سازی انفال خصوصا نفت استخراج شده پوشش دهیم. دولت با تغییر ارزش پول ملی قدرت خرید و معیشت مردم را به بازی گرفته است.

    جهش ناگهانی نرخ ارز

    شیخی در ادامه اضافه کرد:  با فرض محال اگر تمام جامعه اسکناس‌های خود را بیاورند و به دولت بگویند به جای این پول طلا بدهید دولت می‌تواند نفت را با طلا تهاتر کند چنانچه در مبادله با ونزوئلا انجام شد و می‌تواند در مبادلات با چین نیز انجام شود. خلاصه کلام اینکه ارزش پول باید تثبیت شود و اگر در جایی معیار و مقیاس‌مان دستکاری شد با تمام قدرت با آن مقابله کنیم چرا که در آن زمان نمی‌توان به هیچ مقیاسی اعتماد کرد زیرا معیار و مقیاسی وجود ندارد و هرج و مرج می‌شود کما اینکه الان نتیجه عمل دولت جز هرج‌ومرج در اقتصاد نیست.

    آخرین گزارش صندوق بین‌المللی پول

    شیخی افزود: دولت می‌گوید باید انرژی سوخت‌های فسیلی و کالاهای وارداتی را به قیمت فوب به مردم تحویل دهیم اما سوال اینجاست که چرا دولت این کار را برای ارز‌ها و دلار انجام نمی‌دهد؟ براساس آخرین گزارش صندوق بین‌المللی پول، قیمت دلار ۱۴‌هزار و ۷۰۰‌تومان است اما در بازار داخلی می‌بینیم که با قیمت بالای ۹۰‌هزار تومان خریدوفروش می‌شود. همین امروز اگر قیمت بازگردد تمام دلار‌های ذخیره شده و داخل خانه‌های مردم وارد بازار می‌شود و مشخصا در پی این موضوع تمام کالاها و خدمات و کالاهای اساسی نیز ارزان می‌شود.

    تنها قشری که در یک مقطع یک ماهه و کوتاه‌مدت فقط در یک دور تجاری آسیب می‌بیند صادرکننده است که آن نیز در آینده می‌تواند با تامین کالای ارزان شده و خرید با قیمت مبنای ارز ۱۴‌هزار تومانی دوباره سود کند.

    وی در خاتمه سخنانش افزود: صادرکنندگان بزرگ مدت‌هاست که دارند سود نوسانات افزایشی قیمت ارز را می‌برند و توانایی تحمل این چالش را دارند و از طرفی خودشان هم به عنوان مصرف‌کننده سود می‌برند. همه مردم به نوعی مصرف‌کننده هستند و می‌توانند با کاهش قیمت ارز سود کنند و از سوی دیگر هزینه‌های دولت هم چندین برابر کاهش خواهد یافت. بنابراین هم دولت، هم مصرف‌کنندگان، هم تولید‌کنندگان و هم وارد‌کنندگان و بازرگانان داخلی و خارجی، عمده‌فروشان و خرده‌فروشان همه و همه از کاهش هزینه‌ها، تثبیت ارزش پول ملی و کاهش نرخ ارز سود می‌برند و اقتصاد به ثبات و تثبیت قیمت‌ها می‌رسد و تورم صفر می‌شود.

  • برنده‌ی گرانی دلار، دولت و خصولتی‌های رانتی و اختلاسگران هستند نه مزدبگیران و بازنشستگان

    برنده‌ی گرانی دلار، دولت و خصولتی‌های رانتی و اختلاسگران هستند نه مزدبگیران و بازنشستگان

    به گزارش اقتصادران، در این مقطع هر اندازه مزد و مستمری زیاد شود، باز هم کافی نیست؛ «محمدرضا قربانی» فعال صنفی بازنشستگان کارگری با تاکید بر این واقعیت می‌گوید: وضعیتی پیش آورده‌اند که هر میزان افزایش دستمزد بخواهند اعمال کنند بازهم پاسخگوی گرانی‌ها نیست؛ هزینه‌های زندگی سوار هستند و ما پیاده، به گرد پای‌شان هم نمی‌رسیم.

    این بازنشسته، «گرانی دلار» را یکی از مهم‌ترین عوامل در سقوط سنگین معیشت بازنشستگان و مزدبگیران با درآمد ثابت می‌داند و اضافه می‌کند: در ایران، افزایش قیمت دلار که ظاهراً نقطه توقفی هم ندارد، هم برنده دارد و هم بازنده. برنده‌ها قدرتمندان‌اند و بازنده‌ها ما مزدبگیران.

    قربانی در توضیح بیشتر گفت: اولین برنده‌ی گرانی دلار، دولت است که این میان، سود کلان می‌برد و کسری سنگین بودجه‌ی خود را با سقوط معیشت مردم جبران می‌کند. بابت هر چیزی که صادر کنند، چه از مجاری قانونی و چه با دور زدن تحریم‌ها، ارز خارجی می‌گیرند و وقتی دلار گران می‌شود، ریال بیشتری حاصل دولت می‌شود. دولت سود می‌برد و چه بسا خودش به این گرانی‌ها دامن بزند. برنده‌ی بعدی، خصولتی‌های رانتی هستند مانند پتروشیمی‌ها، کارخانه‌های مس و فولاد و معادن بزرگ که مسیر‌های صادراتی‌شان باز است و گران شدن دلار به نفع آنها و صادرات‌شان است.

    او ادامه داد: اختلاسگران و آنهایی که بدون ضابطه از بانک‌ها وام می‌گیرند، برندگان بعدی گرانی دلار هستند؛ ما مزدبگیران برای ۳۰ میلیون وام باید ماه‌ها انتظار بکشیم و هفت خوان رستم را پشت سر بگذاریم، اما طرف بدون ضامن و سپرده وام چندین میلیاردی می‌گیرد، با این پول طلا و دلار می‌خرد و چند ماه بعد، در این اقتصاد متلاطم ثروت نجومی به دست می‌آورد؛ این ثروت از مال مردم به دست آمده، اما به جیب رانتخواران می‌رود. این گروه‌ها خودشان معادلات اقتصاد را جابجا می‌کنند و به گرانی طلا و دلار دامن می‌زنند، چون سود انبوه می‌برند.

    این فعال صنفی بازنشستگان تامین اجتماعی با بیان اینکه «بازنده گرانی دلار، همه مزدبگیران از کارگران شاغل و بازنشسته بگیر تا معلمان و پرستاران و کارمندان دولت هستند» اضافه می‌کند: کمر مزدبگیران زیر بار گرانی دلار خم شده؛ لایه‌های بالاتر مزدبگیران که متعلق به طبقه متوسط هستند، به زیر خط فقر سقوط می‌کنند و لایه‌های فرودست‌تر، به فلاکت مطلق می‌افتند.

    قربانی در توضیح بیشتر می‌گوید: زندگی کارگران حاشیه‌نشین و کم‌درآمد و بازنشستگان با حقوق حداقلی را باید دید تا دریافت گرانی دلار چه بلایی بر سر مزدبگیران می‌آورد؛ در همین حاشیه‌های تهران مثل عبدل‌آباد، کارگرانی را می‌شناسیم که به خاطر افزایش هزینه‌های زندگی، مجبور به ترک تحصیل فرزندان‌شان شده‌اند. فرزندان این کارگران به جای درس خواندن و پشت نیمکت مدرسه نشستن، در خیابان دستفروشی می‌کنند.

    او با تاکید بر اینکه «دستفروشی فرزندان طبقه کارگر در جنوب شهر بیداد می‌کند»؛ گرانی‌ها را موجب طبقاتی شدن شدید آموزش دانست و گفت: وقتی می‌گویند گرانی دلار تاثیری ندارد باید تابلویی از سقوط سنگین زندگی خانواده‌های فرودست در ماه‌های اخیر پیش چشمان‌شان ترسیم کرد تا حقیقت تلخ را دریابند.

    به گفته این فعال صنفی، محرومیت از درمان، یکی دیگر از نتایج گرانی سنگین دلار و آزادسازی نرخ داروهاست؛ او تصریح می‌کند: کارگران و بازنشستگان به خود-درمانی یا امتناع از مراجعه به پزشک و بیمارستان روی آورده‌اند؛ از ناچاری با بیماری می‌سازند و راه به جایی ندارند؛ درمان، که باید برای همه مردم رایگان باشد، بیش از هر زمان دیگری پولی شده است.

    قربانی در ادامه به مسئله دستمزد و مذاکرات مزدی شورایعالی کار پرداخت و گفت: در این اوضاع افزایش صد درصدی مزد هم جوابگو نیست؛ در ده ماه سال جاری، قدرت خرید دستمزد نصف شده، حتی از نصف هم کمتر شده؛ با این اوصاف، درصد‌های افزایش مزد معنایی ندارد.

    او در پایان گفت: وقتی تورم ماه به ماه و هفته به هفته زیاد می‌شود، باید مکانیسم افزایش مزد تغییر کند؛ ترمیم مزد در هر ماه یا هر فصل، اگر اتفاق نیفتد، درصد‌های ناچیز افزایش مزد، قدرت معاش مزدبگیران شاغل و بازنشسته را بهبود نمی‌بخشد.