برچسب: معلم

  • نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    به گزارش اقتصادران، کمبود مزمن معلم و کلاس، مدارس دونوبته و تعطیلی‌های اجباری؛ صورت‌مساله‌ای که به «آیندهٔ سرمایه انسانی» گره خورده است. مهر به آخر رسیده و آبان نیز به نیمه پایانی نزدیک شده، اما در یکی از دبیرستان‌های دولتی حاشیه جنوب‌شرق تهران، ساعت‌های ریاضی هنوز سفید مانده بود. معاون اجرایی هر صبح دفتر را می‌گردد تا کسی پیدا شود که فقط برود سر کلاس.
    روزی ناظم می‌رود، فردا مربی پرورشی، هفته بعد، طلبه‌ای با «قرارداد کار معین» وارد می‌شود تا فعلاً حضور «یک بزرگسال» در کلاس حفظ شود.
    دانش‌آموزان می‌پرسند «ریاضیِ واقعی کی شروع می‌شود؟» پاسخ، وعده‌ای است به «هفته بعد»؛ هفته‌ای که هنوز نیامده است.

    این روایت شاید نمونه‌ای از این وضعیت باشد اما باید باور داشت که تنها مورد نیست؛ نشانه‌ای است از بحرانی ساختاری که از تهران تا خوزستان، از البرز تا سیستان کشیده شده است.

    اکنون نیز درحالی که وزیر آموزش و پرورش ایران از کمبود ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار معلم برای سال تحصیلی آینده خبر می‌دهد و گفته می‌شود که هم‌اکنون ۱۵ درصد کلاس‌ها را نیرو‌های حق‌التدریس و حتی بازنشسته پر کرده‌اند.

    صورت‌وضعیت بحران؛ اعداد چه می‌گویند؟

    کمبود معلم در ایران دیگر فقط تیتر یک گزارش‌های رسمی نیست، بلکه واقعیتی روزمره در مدارس دولتی است. بنا بر اعلام رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس، برای مهر ۱۴۰۴-۱۴۰۳ حدود ۱۷۶ هزار نفر کمبود معلم پیش‌بینی شده بود؛ آن هم با فرض استفاده حداکثری از بازنشستگان و نیرو‌های حق‌التدریس.

    همین گزارش نیز در ادامه از بازنشستگی حدود ۷۲ هزار نفر تا مهر ۱۴۰۳ خبر داده است. سال قبل‌تر یعنی در سال ۱۴۰۳ نیز وزارت آموزش‌وپرورش رسماً از کمبود حدود ۱۷۹ هزار معلم سخن گفته بود؛ کمبودی که بخشی از آن با جذب اضطراری جبران شد، اما به قیمت تراکم بالاتر کلاس‌ها.

    در کنار کمبود نیرو، بحران فضا نیز سایه انداخته است. چنان که بنا به برآورد کارشناسی سازمان نوسازی مدارس، کمبود انباشته‌ کلاس در کشور به حدود ۱۰۲ هزار کلاس می‌رسد؛ با ۱۳ و نیم میلیون دانش‌آموز و بیش از ۵۳۴ هزار کلاس دایر.

    بیشترین کمبود در استان‌های تهران، خراسان رضوی، اصفهان، البرز و خوزستان ثبت شده است. از سوی دیگر، تعطیلی‌های اجباری ناشی از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، به پدیده‌ای مزمن بدل شده است.

    در سال تحصیلی ۱۴۰۳_۱۴۰۴، مدارس کشور تنها در اثر این دو عامل ۲۴ روز مفید آموزشی را از دست داده‌اند؛ چیزی معادل یک ماه کامل و در همین میان، پدیده‌ای تازه نیز رخ داده است: حضور طلاب در مدارس، که دیگر محدود به حوزه پرورشی نیست.حدود سه هزار طلبه با «قرارداد کار معین» در مدارس مناطق کم‌برخوردار به‌عنوان نیروی آموزشی مشغول شده‌اند؛ از زبان فارسی و انگلیسی گرفته تا علوم تجربی.

    مقایسه تطبیقی ایران و فاصله با استاندارد‌های جهانی

    این در حالی است که در جهان امروز، شاخص نسبت معلم به دانش‌آموز یکی از مهم‌ترین معیار‌های کیفیت آموزشی است. میانگین کشور‌های عضو OECD در دوره ابتدایی ۱۴ دانش‌آموز به ازای هر معلم و در دوره متوسطه اول ۱۳ دانش‌آموز است. کلاس‌های ابتدایی این کشور‌ها به‌طور میانگین حدود ۲۱ نفره‌اند.

    اما در ایران و بر اساس داده‌های بین‌المللی موجود از بانک جهانی و یونسکو، این نسبت در دوره ابتدایی به حدود ۲۷ تا ۲۹ و در دوره متوسطه به حدود ۱۷ تا ۱۹ دانش‌آموز به ازای هر معلم می‌رسد.
    این فاصله فقط عددی نیست؛ تفاوتی است میان کلاس‌هایی که در آن معلم فرصت توجه به یادگیری هر دانش‌آموز را دارد با کلاس‌هایی که تنها هدفشان گذراندن زمان است.

    بررسی این شاخص در سال تحصیلی نشان می‌دهد که این عدد برای مقطع ابتدایی ۲۶.۸۵، متوسطه اول ۱۹.۳۱، متوسطه دوم ۱۲.۹۲ و کل دوره‌ها ۲۰.۷۲ بوده است. تقریبا در همه پایه‌ها به‌جز متوسطه دوم شاخص بیش از حد استاندارد است و در مقطع ابتدایی هم وضعیت نگران‌کننده‌تر و اختلاف فاحشی با حد استاندارد (۲۰) وجود دارد.

    در واقع باید گفت این فاصله نه فقط آماری، بلکه نشانه‌ای از فشار روزمره بر سیستم آموزشی است. وقتی کمبود معلم با کمبود کلاس جمع می‌شود، نتیجه کلاس‌هایی دونوبته و متراکم است؛ کلاس‌هایی که گاه با ۳۰ تا ۴۰ دانش‌آموز اداره می‌شوند و بسیاری از ساعات تخصصی مثل ریاضی و علوم عملاً از برنامه‌ی درسی حذف می‌شود.

    چرا در موضوع جذب آموزگار به اینجا رسیدیم؟

    بحران معلم در ایران حاصل یک سال یا یک دولت نیست. این بحران نتیجه قیچی برعکس جمعیتی و ظرفیتی است. موج بازنشستگی معلمان که تا مهر ۱۴۰۳ به ۷۲ هزار نفر رسیده، هم‌زمان با محدودیت ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در تربیت نیرو‌های تازه‌نفس است.این دو دانشگاه در مجموع فقط حدود ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل در سال تحویل داده‌اند؛ شکافی که هر سال بزرگ‌تر می‌شود.

    هم چنین گزارش‌ها حاکی از آن است که استخدام آموزگار در ایران از اواسط دهه ۷۰ با روند کاهشی رو‌به‌رو شد تا در اواسط دهه ۹۰ به بحران فراگیر تبدیل شود.در این راستا، طی چند سال گذشته راهکار‌های فراوانی برای برطرف کردن این معضل نظام آموزشی در دستورکار قرار گرفته است، اما تاکنون نتوانسته کاستی‌های آن را جبران کند، چنان که طبق آمار‌های موجود، بیشترین کمبود معلم مربوط به استان‌های تهران، البرز، خوزستان و سیستان و بلوچستان گزارش شده است.

    اما در سوی دیگر، سیاست‌گذاری‌های کلان آموزشی نیز از مسیر اصلی منحرف شده است. در حالی که مدارس پایتخت هنوز برای پر کردن یک کلاس ریاضی با مشکل روبه‌رو هستند، مقامات امر به معروف از فعال‌سازی ۸۰ هزار نیروی آموزش‌دیده برای طرح حجاب و عفاف در تهران سخن می‌گویند.

    تناقضی آشکار در تخصیص منابع انسانی؛ جایی که برای طرحی غیرآموزشی بودجه و نیرو وجود دارد، اما برای جبران کمبود معلم در کل کشور نه. افزایش بی‌سابقه شهریه مدارس غیردولتی (از ۴۰ تا ۲۴۵ میلیون تومان فقط برای شهریه ثابت) نیز به موجی از کوچ خانواده‌ها به مدارس دولتی منجر شده است.

    این مهاجرت آموزشی، فشار مضاعفی بر کلاس‌های دولتی وارد کرده و عملاً بحران را تشدید کرده است. در کنار اینها، معیشت معلمان نیز به گرهی کور تبدیل شده و با وجود افزایش‌های رسمی حقوق در سال‌های اخیر، میانگین دریافتی معلمان حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد می‌شود؛ در حالی که خط فقر شهری به‌مراتب بالاتر از این رقم است.

    نتیجه همان چیزی است که مدتهاست درباره آن سخن گفته می شود، آموزش زیر خط فقر معلم و آموزگار مانده است.

    پیامد‌های آموزشی و اجتماعی

    این شرایط اکنون در حالی رخ می‌دهد که کمبود معلم و تراکم بالای کلاس، مستقیماً بر کیفیت یادگیری تأثیر می‌گذارد. جایگزینی نیرو‌های موقت یا غیرتخصصی در دروس پایه به‌ویژه ریاضی و علوم، سطح آموزشی را پایین آورده است.

    چنان که نتایج آزمون‌های بین‌المللی مانند TIMSS در سال‌های اخیر نیز کاهش چشمگیر توان دانش‌آموزان ایرانی در ریاضیات پایه را تأیید کرده‌اند.

    اما ماجرا فقط به یادگیری محدود نمی‌شود. نابرابری آموزشی میان مناطق، شکاف فرصت را عمیق‌تر کرده است. در استان‌هایی مانند البرز، خوزستان و حاشیه‌ تهران، مدارس دولتی با کمبود شدید کلاس و معلم کارآزموده مواجه‌اند و آن چه در نهایت از نتیجه این مسیر باقی می‌ماند، حضور یک «بزرگسال» در کلاس است، نه آموزش مؤثر.

    هم چنین این روند به افزایش بازماندگی از تحصیل نیز دامن زده است. فشار اقتصادی خانوارها، کیفیت پایین آموزش و تعطیلی‌های پی‌درپی باعث شده بخشی از دانش‌آموزان، به‌ویژه در مقاطع پایین‌تر، مدرسه را رها کنند. در بلندمدت، این وضعیت به کاهش توان علمی و فنی نیروی کار آینده و عقب‌ماندگی در نوآوری و بهره‌وری منجر می‌شود؛ هزینه‌ای که شاید امروز دیده نشود، اما فردا گریبان اقتصاد کشور را خواهد گرفت.

    ریشه‌های بودجه‌ای و حکمرانی اشتباه در موضوع معلمان

    اما باید توجه داشت که بحران آموزش در ایران بیش از آن‌که ناشی از فقدان نیرو باشد، از ضعف در حکمرانی و بودجه‌گذاری ریشه می‌گیرد. چنان که در نهایت نیز حتی بزرگ‌ترین استخدام‌های ادعایی در سال ۱۴۰۳ (شامل ۷۲ هزار جذب جدید و ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه فرهنگیان) نتوانستند شکاف نیرو را پر کنند، چون در سوی دیگر این خط باریک، درخواست بازنشستگی‌ها و افزایش تقاضا برای حضور در مدارس غیردولتی توسط آموزگاران شدت بیشتری گرفته‌اند.

    در عین حال، بودجه‌های آموزشی در اولویت دوم مانده‌اند. اکنون دیگر سال‌هاست برنامه‌های غیردرسی و غیرمدرسه‌ای بر سیاست‌های تربیت معلم و نوسازی فضا پیشی گرفته‌اند و نتیجه این که مدارس دونوبته، کلاس‌های متراکم و رانتی است که آموزش باکیفیت را به کالایی نایاب برای طبقه متوسط بدل کرده است.

    لزوم توجه به بستهٔ سیاستیِ اقتصادِ آموزش

    در چنین وضعیت پیچیده‌ای شاید نخستین گام، تراز فوری نیروی انسانی است. می‌توان از معلمان بازنشسته‌ متخصص دعوت کرد تا به‌صورت داوطلبانه و با مزایای هدفمند، برای یک تا دو سال دیگر در دروس کم‌پوشش باقی بمانند.
    هم چنین در کنار آن، جذب‌های جدید باید با تعهد چندساله خدمت در مناطق کم‌برخوردار همراه باشد تا شکاف منطقه‌ای کاهش یابد.

    در گام بعد، ظرفیت و کیفیت تربیت‌معلم باید افزایش یابد. دو برابر کردن ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در رشته‌های علوم پایه با بورسیه کامل و الزام خدمت پنج‌ساله در مدارس دولتی، می‌تواند بخشی از بحران را مهار کند. (غالب دانش آموختگان حوزه معلمی خواستار حضور در مدارس غیر دولتی هستند)

    نوسازی فضا و مهار تراکم نیز در این بین حیاتی است. برای جبران کمبود ۱۰۲ هزار کلاس درس، باید مدل‌های مالی ترکیبی به‌کار گرفت؛ از اوراق سبز مدرسه‌ای و تهاتر زمین شهری تا بودجه‌های استانی مشروط به کاهش تراکم.

    هم چنین در حوزه معیشت نیز بازطراحی نظام رتبه‌بندی بر اساس مهارت‌های واقعی تدریس، ترازکردن حقوق با خط فقر شهری و پرداخت پاداش ویژه برای مناطق دشوار، می‌تواند انگیزه‌ ماندگاری در حرفه را افزایش دهد. در کنار این اصلاحات ساختاری، باید به تعطیلی‌های مکرر نیز پاسخ عملی داد.

    سرمایه‌گذاری فوری در سیستم تهویه و گرمایش کم‌مصرف مدارس و تدوین برنامه کلاس‌های جبرانی برای روز‌های تعطیل، از هدررفت زمان آموزشی جلوگیری می‌کند؛ و سرانجام شفافیت در استخدام و ممنوعیت استفاده از نیرو‌های فاقد صلاحیت آموزشی در دروس تخصصی باید به اصل تبدیل شود. آموزش رسمی نمی‌تواند به میدان آزمون و خطای نیرو‌های موقت یا نهاد‌های غیرتخصصی تبدیل شود.

    بحران معلم و کلاس در ایرانِ ۱۴۰۴، فقط کمبود نیرو یا آجر و سیمان نیست؛ بحرانی است که به ریشه‌های حکمرانی آموزشی بازمی‌گردد. وقتی مدارس دولتی در حاشیه تهران ماه نخست سال تحصیلی را بدون معلم ریاضی می‌گذرانند و یک ماه از تقویم آموزشی به‌دلیل آلودگی و ناترازی دود می‌شود، معنایش این است که سرمایه انسانی آینده را از دست می‌دهیم.

    در جهان، استاندارد کلاس بیست‌ نفره با معلم آموزش‌دیده، معیار بدیهی کیفیت است، اما در ایران این هنوز آرزوست.

    در این میان اما راه‌حل‌ها روشن هستند؛ تربیت معلم باکیفیت، نوسازی فضا، معیشت متناسب و اولویت‌دادن واقعی به کلاس؛ و تا زمانی که این چهار ضلع کنار هم ننشینند، روایت یک دبیرستان حاشیه تهران می‌تواند در همه ایران تکرار شود و پاسخ همان باشد که «ریاضی واقعی از هفته بعد…»

  • آقای وزیر! نه معلم، چوپان است نه دانش آموزان گوسفند که در این صورت اسم مدرسه هم باید چیز دیگری باشد

    آقای وزیر! نه معلم، چوپان است نه دانش آموزان گوسفند که در این صورت اسم مدرسه هم باید چیز دیگری باشد

    به گزارش اقتصادران، مهرداد خدیر نوشت:

    نوبت قبل که آقای وزیر آموزش و پرورش گفت “به عنوان وزیر، سرباز فرمانده نیروی انتظامی است” و موجی در انتقاد برپا شد مطلبی ننوشتم.

    هم به خاطر این که به هر رو باید سردار رادان را در مقام فرمانده کل نیروی انتظامی ملاحظه کرد و البته امیدوار بود چون اکنون تحت امر وزیر کشور دولت آقای پزشکیان هستند و سرگرم این مباحث باشند بهتر است تا بحث گیر به پوشش دختران و زنان در کوی و خیابان و هم این که متن تفاهم نامۀ وزارت آموزش و پرورش با نیروی انتظامی را بر خلاف تبلیغات گسترده ناظر به دخالت  فاحش در امور مدرسه ندیدم و ظاهرا بیشتر دربارۀ آسیب‌های اجتماعی است هر چند حاوی عبارات مبهمی است و روی کاغذ می‌ماند و در واقع جدی ندانستم  و یک سند اداری و فرم بوروکراتیک است و  احتمالا بودجه‌هایی صرف می‌شود و مشخص است به جایی نمی‌رسد مگر آن که بعدتر توجیهی شود برای پاره‌ای اقدامات و امیدواریم این گونه نباشد.

    البته می‌شد یادآور شد که آقای کاظمی باید به یاد داشته باشد که در اوج جنگ معلمان و فرهنگیان یک شهرستان به جماران رفته بودند و این پارچه‌نوشته را در دست داشتند که اگر امام فرمان دهد قلم‌ها را مسلسل می‌کنیم و امام خمینی در همان آغاز گفت: ما همه باید کاری کنیم که مسلسل‌ها قلم شود و شما می‌گویید اگر فلانی بگوید قلم را مسلسل می‌کنیم؟

    اما در قبال تازه‌ترین فرمایش جناب وزیر نمی‌توان سکوت کرد که گفته است: معلم شأن “رعایت” دارد! و بعد گفته رعایت هم یعنی چوپانی و خود  توضیح می‌دهد: “رعایت به این معنی که اگر کسی از کلاس رها شد ببیند کجا رفت؟ شأن رعایت به معنی چوپانی. یک گوسفند از گَلّه کم می‌شود می رود و می دود دنبال او و پیدایش می‌کند و او را دوباره به جمع می آورد!”

    از دید ایشان و البته از سر دل‌سوزی و توصیه به مهر به جای قهر، معلم، چوپان است و کلاس، گله و دانش آموزان مثل گوسفندان!

    می‌فهمم که خواسته مثالی ملموس بر زبان آورد. می‌دانم آدم سالمی است. درک می‌کنم که از آقای کاظمی نباید انتظار داشت مثل استادی در اندازه و آوازه دکتر پرویز ناتل خانلری صحبت کند که ۶۰ سال قبل وزیر فرهنگ این مملکت بوده و همچنان از او به نیکی و بزرگی یاد می شود. اما آخر این چه مثالی است؟!

    چون نویسنده این سطور درست هم‌سن این آقای کاظمی است  بد نیست یادآور شود در رژیم پهلوی و در مدرسه مذهبی یی در تهران هر روز این حدیث را به ما یادآور می‌شدند: “کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته”. یعنی همه شما راع و چوپان و مسؤول هستید و همه در قبال آنچه می‌کنید مسؤولیت دارید.

    ما بچه هشت‌نُه ساله بودیم و هر روز در دبستان زمان این حدیث زیبا را برای ما یادآور می‌شدند و هرگز یک بار هم نگفتند شما گله گوسفندان‌اید و ما چوپان و شبان شماییم!

    همین آقای محمد‌رضا شریفی‌نیای مشهور که آن روزها تنها ۱۸ سال داشت و تازه دانشجو شده بود هم معلم نقاشی ما بود با همین تیپ هنری و متفاوت (و آن قدر امضای او در کارت پستال‌هایی که جایزه می‌داد برای من متفاوت بود که الگوی امضای کنونی من است!)

    او هم به ما یاد می‌داد چقدر متنوع‌ایم و حرفی از گوسفند و گله در میان نبود! از سال‌های آغازین دهه ۵۰ خورشیدی صحبت می‌کنم. ۵۰ سال قبل! در عصر و زمانه‌ای دیگر.

    می‌فهمم که این جناب کاظمی با ادبیات سنتی خواسته توصیه به مراقبت کند ولی آخر مگر همین چند روز قبل نگفته بود به دنبال آموزش هوش مصنوعی است؟  گلّه کدام است؟ اقلا بگو تیم! کلمه تیم را که هر روز در مسابقات ورزشی می شنوی برادر! تیم فارسی نیست بگو گروه.

    هر دانش آموزی فردیت و شخصیت خود را دارد. معلم هم چوپان نیست و لابد همه معلمان بلانسبت گله‌ای هستند و جناب وزیر هم چوپان آنهاست!

    بله، مدرسه نیاز به مشاورانی دارد که به صورت نامحسوس رفتار بچه ها را کنترل کنند. برخی از بچه ها تمایلات جنسی افراطی دارند. بعضی ممکن است مواد مخدر همراه داشته باشند. یکی از درگیری پدر و مادر در رنج است و قس علی هذا. اینها را باید مراقب بود ولی اینها کار مشاوری است که امین و معتمد بچه هاست و حتی به والدین منتقل نمی کند مگر به ضرورت.

    کار معلم انتقال مفاهیم است. او خدمات تحصیلی و آموزشی ارایه می دهد. منِ رسانه ای خدمات رسانه ای ارایه می دهم. پزشک و پرستار، خدمات درمانی و پلیس خدمات انتظامی. یکی کالا می فروشد و دیگری خدمات ارایه می دهد و هیچ یک چوپان دیگری نیستیم. دانش آموزان هم گوسفند نیستند و لابد دو روز دیگر انتظار دارند در مقابل معلمان و مدیران بع‌بع هم بکنند!

    هر دانش آموزی شخصیت و فردیت مستقل و یونیک خود را دارد. تنها به اقتضای سن مشترک و زندگی در یک محله هم کلاسی شده اند نه این که تفاوت و تمایز نداشته باشند. اگر تیمی تشکیل می دهند برای کار گروهی یا ورزشی است نه مثل گله.

    مثال چوپان و گله و گوسفند جدای کهنگی یک اشکال ماهوی دیگر هم دارد که سعدی به زیبایی بیان کرده و آقای وزیر که این قدر به تربیت چند صد سال قبل علاقه دارد باید بداند.

    چون چوپان محض رضای خدا و از فرط علاقه به گوسفندان آنان را نگاه داری و به تعبیر آقای وزیر “رعایت” نمی‌کند. برای آن است که گوشتی به تن بگیرند و بعد تحویل قصاب دهد و سرش را ببرند و گوشت تن من و شما شود!

    جالب این که همین دیروز داشتم در استودیو عصر ایران حکایت ۳۱ باب دوم گلستان سعدی را می‌خواندم و ضبط شد و چند روز دیگر پخش می شود که در آن به اغراض چوپان اشاره شده:

    شنیدم گوسفندی را بزرگی
    رهانید از دهان و دست گرگی

    شبانگه کارد در حلقش بمالید
    روان گوسفند از وی بنالید

    که از چنگال گرگم در ربودی
    چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی!

    خدای ناکرده مگر این معلمان طفلک که لنگ هزار مشکل معیشتی اند به دنبال ذبح این بچه ها هستند که به چوپان و گوسفند تشبیه می کنید؟

    کدام چوپان؟ کدام گوسفند؟ کدام گله؟ اینها فرد فرد شهروندان این جامعه‌اند که در فرآیند رشد در اختیار این  ساختار آموزش‌اند تا عشق به میهن و زبان فارسی  و هنر و ورزش بیاموزند و استعدادشان کشف شود و اتفاقا گوسفندوار زندگی نکنند و با زبان مادری یا رسمی با دوستان ارتباط برقرار کنند و در اندیشه عقل خود را به کار گیرند. در مباحث دینی با وحی آشنا شوند و در ادبیات با عشق. در فسلفه با عقل و در هنر با زیبایی و در ریاضیات با منطق اعداد و گوسفندان نه وحی می دانند چیست نه عقل. که اگر عقل داشتند وقتی سر یکی را می بریدند دیگری هم اطاعت نمی کرد. از گوسفند شگفت آورتر گاو است که با آن هیکل اجازه می دهد انسانی به مراتب ضعیف تر سر او ببرد!

    درست است که این آقای کاظمی که می دانم نیت بدی ندارد و آدم خوب و سلیم النفسی است وزیر جمهوری اسلامی است ولی چون نام دکتر ناتل خانلری وزیر فرهنگ  عصر پهلوی را بردم گمان نبرید وزیران آن عصر همه فاضل بودند و وزیران جمهوری اسلامی مانند آقای کاظمی ساده اندیش بوده اند.

    اتفاقا اولین کسی که به سخنان وزیر آموزش و پرورش انتقاد کرده دکتر مصطفی معین است که دو دوره در همین جمهوری اسلامی وزیر بوده: وزیر فرهنگ و آموزش عالی در دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی در سال های ۶۸ تا ۷۲ و وزیر علوم و تحقیقات و فناوری در دولت اصلاحات از ابتدا تا سال  ۸۲ که استعفا کرد.

    او که در همین جمهوری اسلامی رییس دانشگاه شیراز هم بوده و استاد و معلم  و ۲۰ سال پیش نامزد ریاست جمهوری در رقابت با هاشمی رفسنجانی و کروبی و قالیباف و لاریجانی و احمدی نژاد بوده نوشته است:

    “شأن معلم ادامه دهنده رسالت پیامبری و  محبت پدری است و شأن دانش آموز آینده سازی و احیای شکوه ایران باستان. وقتی شأن وزیر سربازی فرمانده ئلیس باشد شأن معلم هم رعایت است به معنی چرانیدن گوسفندان و شأن مدرسه هم در حد زندان و […]!”

    مطمئن‌ام که شخص رییس‌جمهور هم با ادبیات و مثال وزیر خود موافق نیست هر چند او هم مدام می گوید بچه ها را این جوری تربیت کرده‌ایم آن جوری شده‌اند. او هم فکر می‌کند این بچه‌ها را می‌شود هر جور که خواستیم به قول او تربیت کنیم! اما می‌توان حدس زد نگاه چوپان و گله ندارد ولی به هر حال وقتی دولت وفاق تشکیل داده‌ای و از هر بخش کسی را-  اگر نگوییم سهمیه‌ای-  را در سبد کابینه نهاده‌ای همه ظفرقندیِ بهداشت و میدریِ کار و صالحیِ ارشاد نمی‌شوند و باید تحمل کرد. ما هم رعایت می‌کنیم. منتها رعایت به معنی مصطلح خودمان و نه به معنیِ چوپانی!

      [چون صحبت از رعایت شد بد نیست یادآوری شود کار وزیر این نیست که کلمه رعایت را تفسیر کند. این است که ببیند مصوبات خودشان رعایت می‌شود یا نه. تصادفا همین حالا دوستی پیامک داده که به «سامانه شهریه مدارس غیر انتفاعی» مراجعه و مدرسه‌ای با شهریه ۳۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی را در منطقه محل زندگی خود انتخاب کرد و وقتی برای ثبت نام به آن مدرسه رفته به او گفته اند با احتساب فوق برنامه و موارد دیگر می‌شود ۷۰ میلیون تومان! آن ۳۶ میلیون و ۵۰۰ برای سامانه است! یعنی رعایت بی‌رعایت!‌

    روز روشن عددی را که در سامانه خودتان ثبت شده رعایت نمی‌کنند و آن وقت شما به دنبال آموزش «رعایت» به «رعیت»‌اید؟]

  • تکلیف صدها معلم بدون قرارداد، حقوق و بیمه چه می شود؟

    تکلیف صدها معلم بدون قرارداد، حقوق و بیمه چه می شود؟

    به گزارش اقتصادران، معلمان خرید خدمات آموزشی که جزو معلمان غیررسمی آموزش و پرورش هستند از ابتدای مهر امسال تا به امروز بدون حقوق و بیمه در حال تدریس در کلاس‌های درس هستند.

    در سال‌های اخیر که کمبود معلم به یکی از بحرانی‌ترین مسائل آموزش و پرورش تبدیل شده است، معلمان غیررسمی به‌ویژه نیروهای خرید خدمات در خالی نماندن کلاس‌های درس از حضور معلم، نقش تأثیرگذاری داشتند با این وجود آنها در دریافت به موقع حقوق و بیمه مناسب با مشکلاتی همراه بودند تا جایی که در برخی مواقع برای بهره‌مندی از ابتدایی ترین حقوق خود باید دست به تجمع می‌زدند!

    یشترین معلمان جذب شده در 5 سال اخیر به روش “خرید خدمات” بوده است و بیشترین جذب معلم خرید خدمات در سال تحصیلی 1399-1400 اتفاق افتاده است.

    معلمان خرید خدمات، استخدام آموزش و پرورش نیستند و روال جذب آنها بدین صورت است که موسسان بخش خصوصی با آموزش و پرورش قرارداد منعقد می‌کنند تا معلم مورد نیاز مدارس را تأمین کنند، آموزش و پرورش نیز هزینه‌ای را به این موسسات پرداخت می‌کنند که آنها پس از برداشت سهم خود بخشی از این مبلغ را به حقوق معلمان اختصاص می‌دهند.

    به گفته تعدادی از معلمان خرید خدمات استان سیستان و بلوچستان،‌آنها در سال تحصیلی جدید حتی قرارداد هم ندارند و بدون حقوق و بیمه در حال تدریس در کلاس‌های درس هستند از سال تحصیلی گذشته نیز برای ماه اردیبهشت حقوق مطالبه دارند.

    این وضعیت منجر به ورود برخی نمایندگان مجلس و تذکر آنها به وزارت آموزش و پرورش در صحن علنی مجلس شد.

    محمد وحیدی عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس دراینباره در صحن علنی مجلس در تذکری اعلام کرد: در شروع سال تحصیلی جاری پیرو تذکری که در مجلس داده شد، ریاست مجلس دستور داد که برای پوشش کلاس‌های خالی کشور در سطح مدارس، نیروهای خرید خدمات آموزش به‌کارگیری شوند.

    وی افزود: بعد از 4 ماه، هنوز با این نیروها که 23 هزار کلاس درس را تحت پوشش قرار دادند، قراردادی منعقد نشده است؛ این چه نگاهی است که در آموزش و پرورش وجود دارد؟ با وجود اینکه ریاست مجلس با ریاست جمهوری صحبت کرد و در جلسه دولت نیز موضوع مطرح شد و دستور معاون اول رئیس جمهوری روی نامه‌ای که به سازمان اداری استخدامی رفته قید شده است، هنوز نیروهای خرید خدمات آموزشی در کشور بلاتکلیف هستند.

    محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در پاسخ به اخطار این نماینده گفت:حتماً این موضوع را شخصاً از وزیر محترم و سازمان برنامه و بودجه پیگیری خواهم کرد.

    در همین ارتباط علی فرهادی معاون برنامه‌ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش درباره عدم واریز حقوق معلمان خرید خدمات آموزشی گفت: وزیر سابق آموزش و پرورش با سازمان اداری استخدامی توافق کرده بود که نیروهای خرید خدمات جذب نشوند و در مقابل 53 هزار نفر با مجوز استخدام جذب شوند اما جذب این 53 هزار نفر محقق نشد و 43 هزار نفر استخدام شدند.

    حل مشکل قرارداد معلمان خرید خدمات به زودی

    وی افزود: این تعداد هم دیرتر از زمان ممکن استخدام شدند یعنی نتیجه آزمون استخدام دبیری تا پایان مهر اعلام شد و نتایج آزمون استخدام آموزگار هم در آخرین روز شهریور اعلام شد.

    معاون برنامه‌ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: با توجه به این شرایط، استان‌ها ناچار شدند، نیروهای خرید خدمات را به همکاری دعوت کنند اما برای جذب آنها هیچ مجوزی نداشتیم. این موضوع در هیئت دولت هم مطرح و تصویب شد و تصویب‌نامه  به سازمان اداری و استخدامی ابلاغ شد.

    وی گفت: جلسات بسیاری با سازمان اداری و استخدامی برگزار کردیم و تعامل و همکاری قوی بین سازمان اداری و استخدامی و آموزش و پرورش صورت گرفت که بهترین حالت را برای نیروهای خرید خدمات درنظر بگیریم و یک پایش کامل هم داشته باشیم، به زودی مشکل نیروهای خرید خدمات از جنس چگونگی قرارداد با آنها حل خواهد شد.