برچسب: مدرسه

  • جنگ و آموزش بی کیفیت! / دانش آموزان: این سال تحصیلی را دوباره برگزار کنید

    جنگ و آموزش بی کیفیت! / دانش آموزان: این سال تحصیلی را دوباره برگزار کنید

    به گزارش اقتصادران، زنگ آخر مدرسه هرگز به صدا درنیامد. به ویژه در شهری مثل تهران که از نخستین روز، درگیر جنگ بود. مدارس تهران از ساعت ۱۱ ظهر کاملا خالی شدند، حتی پیش از آنکه صدای زنگ شنیده شود. آموزش و یادگیری هم در سکوتی تازه ادامه پیدا کرد. کلاس‌ها از دیوارهای سیمانی جدا شده و به نمایشگر موبایل‌ها نقل مکان کردند. در پس این همه متغیر، یک جمله در روایت‌ دانش‌آموزان برای فرارو تکرار می‌شود؛ جمله‌ای که از دل خستگی و ناتمام‌ماندن آموزش بیرون آمده: «کاش این سال تحصیلی دوباره از اول برگزار بشود.»

     این درخواست مشترک را بیش از همه می‌توان از زبان دانش‌آموزان پایه یازدهم و دوازدهم شنید. به‌ویژه دوازدهمی‌ها که همزمان دو فشار را تحمل می‌کنند: از یک سو کنکور و از سوی دیگر امتحانات نهایی؛ یکی از دانش‌آموزان در همین رابطه می‌گوید: «ما نه کلاس درست‌وحسابی داشتیم، نه فرصت کافی برای مرور درس‌های دهم و یازدهم. فقط درس دادند و رفتند، بدون آنکه واقعا مطلب یاد بگیریم.» جمله‌ای مشابه در روایت دیگری هم تکرار می‌شود: «اگر قرار باشد امتحان بگیرند، اصلا کدام منابع را باید بخوانیم؟»

    دانش‌آموزان اغلب از از ضعف آموزش گلایه دارند اما فقط آن دسته دانش‌آموزانی که از پایتخت دورند. آرینا از دیواندره به همین نکته اشاره می‌کند: «دبیرها هیچ تدریسی نداشتند و فقط حضور و غیاب می‌کردند. ما هم حضور می‌زدیم و تمام. می‌گفتند خودتان این مباحث را بخوانید. یعنی حتی درس هم نمی‌دادند.» و شاید به همین دلیل است که در لابه‌لای همه روایت‌ها، درخواست تکرار سال تحصیلی مدام شنیده می‌شود. خواسته‌ای که از دل فشار امتحان و ابهام آینده بیرون آمده است.

    دانش‌آموزان شهرهای مختلف درباره مدارس آنلاین چه می‌گویند؟

    شبنم، شاگرد پایه دهم است. او از همان روزهای اول با کلاس‌هایی نصفه‌نیمه روبه‌رو شد: «مدرسه ما آدرس سایتی را در اختیارمان گذاشته بود که کلاس‌های مجازی در آن برگزار می‌شد. اگر سرعت اینترنت خوب بود، از آن سایت استفاده می‌کردیم اما بیشتر کلاس‌هایمان در این دوران، در «بله» برگزار می‌شد.» او ادامه می‌دهد: «مدرسه در این مدت روی حضور دانش‌آموزها حساس نبود. یعنی اگر دلیل خاصی هم وجود نداشت و مثلا یکی خواب می‌ماند، چیزی به او نمی‌گفتند.»

    برای شبنم، یادگیری در این دوران بیشتر به خود دانش‌آموز برمی‌گردد تا معلم و کلاس درس: «به نظر من معلم‌ها هیچ‌کدام، مباحث را عمیق درس نمی‌دادند. انگار فقط درس را مرور می‌کردند تا تمام نشود و روی هیچ کدام آنچنان دقیق نبودند. به نظر من اگر دانش‌آموزی واقعا می‌خواست یاد بگیرد، یاد می‌گرفت. مشکل این است که اینترنت قطع بود و حتی سرچ ساده هم نمی‌شد کرد. وگرنه فضای وب پر از آموزش‌های مختلف است.»

    در روایت سارینا، کلاس‌ها منظم‌تر برگزار شده اما نتیجه همانی نیست که از یک کلاس درس واقعی انتظار می‌رود. او که در شاهین‌شهر به تحصیل پایه یازدهم مشغول است، می‌گوید: «بی‌شک تاثیر تدریس حضوری بسیار بیشتر از آموزش مجازی است. ما درس‌ها را یاد می‌گیریم ولی نه با آن کیفیتی که سر کلاس‌های حضوری بود. چیزی که برای او پررنگ‌تر از کیفیت کلاس‌هاست، فشار امتحان است: «امتحان‌های امسال ما نهایی است و هنوز هیچ کدام از کتاب‌هایمان تمام نشده. استرسی که ما این روزها برای امتحانات داریم را نمی‌شود توصیف کرد. حتی احتمال مردودی در بعضی درس‌ها را هم می‌دهم.»

    در دیواندره، روایت آرینا شکل دیگری دارد. به بیان او، کلاس‌ درس از معنا تهی شده و معلم‌ها هم اهمیتی نمی‌دهند: «کلاس‌های ما در شاد اینگونه برگزار شد: دبیرها هیچ تدریسی نداشتند و فقط حضور و غیاب می‌کردند. ما هم حضور می‌زدیم و تمام. می‌گفتند خودتان این مباحث را بخوانید.» او که دانش‌آموز سال آخر است، از شرایطی می‌گوید که درس خواندن را بی‌معنا کرده: «به جرئت می‌گویم که من و بسیاری از دوستانم حتی به کتاب‌های معمولی هم دست نزده‌ایم، چه برسد به کتاب‌ تست.»

    آرینا ادامه می‌دهد: «مهم‌ترین دلیلی هم که همه‌مان برای درس نخواندن داریم، بی‌اطلاعی از آینده است. اینکه یک روز دیگر چه اتفاقی می‌افتد را نمی‌دانیم چه برسد به یک سال بعد.» به اعتقاد این دانش‌آموز کنکوری، معلم‌هایشان فقط برای رفع تکلیف خود در کلاس حاضرند: «برای مثال معلم فارسی در عرض یک روز، پنج درس کامل را تدریس کرد. چطور در یک روز می‌شود پنج مبحث را تدریس کرد؟»

    برای آرینا و همکلاسی‌هایش، نتیجه از حالا مشخص است: «من به نظرم امسال را باید دوباره برگزار کنند. ما عملا هیچ چیز یاد نگرفتیم.»

    Screenshot 2026-04-22 164552

    در رشت هم روایت مشابهی تکرار شده، با همان اینترنت نصفه‌نیمه‌ای که حتی ورود به کلاس را هم سخت می‌کند. مینا گوشی ایفون دارد و در مرکز استان گیلان زندگی می‌کند: «اینترنت‌ها بسیار ضعیف است و یکی مثل من که گوشی اپل دارد، به سختی و زحمت از «شاد» استفاده می‌کند.» او از کلاس‌هایی می‌گوید که حتی حداقلی هم برگزار نمی‌شوند: «بعضی معلم‌هایمان به‌کل در دوران مجازی نبوده‌اند. در هر کلاس هم تعداد کمی از دانش‌آموزان حاضر می‌شدند و مدرسه روی حضور و غیاب هیچ حساسیتی نداشت.» نتیجه برای مینای پایه نهمی هم جز تردید نیست: «اگر سر امتحان حاضر شوم، تمام امتحانات را مردود خواهم شد.» و در نهایت، همان خواسته‌ تکرار می‌شود: «به نظرم این سال تحصیلی دوباره باید تکرار شود، چون نه من نه هیچکدام از بچه‌های مدرسه‌مان چیزی یاد نگرفته‌ایم.»

    در میان این روایت‌ها، تجربه محمد متفاوت‌تر است. مسئولان مدرسه‌شان تلاش کرده‌اند نظم را حفظ کنند: «مدرسه ما هیئت امنایی است و برای حضور در کلاس سختگیری زیادی می‌کردند.» او ادامه می‌دهد: «کلاس‌ها در زمان جنگ از ساعت ۷ تا ۱۱ صبح و در اپلیکیشن «شاد» برگزار می‌شد. از ابتدای اردیبهشت اما کلاس‌ها به اسکای‌روم منتقل شد. از آنجا که محدودیت زمانی شاد برای متوسطه دوم کم بود و هر کلاس را باید در نیم ساعت برگزار می‌کردند، دبیرها به این نتیجه رسیدند که تدریس آفلاین داشته باشند که زمان بیشتری داشته باشیم. پس همه مطالب را در همان ساعات بارگزاری می‌کردند و ما خودمان در خانه آن‌ها را می‌خواندیم. از ساعت ۵ به بعد هم که امکان ارسال پیام برای ما فراهم می‌شد، می‌توانستیم سوال‌های را بپرسیم و معلم‌ها رفع اشکال می‌کردند.»

    با این حال، حتی او هم از چیزی می‌گوید که در هیچ کلاسی جبران نمی‌شود: «واقعا دلتنگ دوست‌ها و معلم‌هایم هستم.. آن صمیمیتی که سر کلاس وجود دارد اصلا قابل قیاس با شرایط غیرحضوری نیست.»

  • نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    نظام آموزشی ایران در بن‌بست کمبود معلم و مدرسه

    به گزارش اقتصادران، کمبود مزمن معلم و کلاس، مدارس دونوبته و تعطیلی‌های اجباری؛ صورت‌مساله‌ای که به «آیندهٔ سرمایه انسانی» گره خورده است. مهر به آخر رسیده و آبان نیز به نیمه پایانی نزدیک شده، اما در یکی از دبیرستان‌های دولتی حاشیه جنوب‌شرق تهران، ساعت‌های ریاضی هنوز سفید مانده بود. معاون اجرایی هر صبح دفتر را می‌گردد تا کسی پیدا شود که فقط برود سر کلاس.
    روزی ناظم می‌رود، فردا مربی پرورشی، هفته بعد، طلبه‌ای با «قرارداد کار معین» وارد می‌شود تا فعلاً حضور «یک بزرگسال» در کلاس حفظ شود.
    دانش‌آموزان می‌پرسند «ریاضیِ واقعی کی شروع می‌شود؟» پاسخ، وعده‌ای است به «هفته بعد»؛ هفته‌ای که هنوز نیامده است.

    این روایت شاید نمونه‌ای از این وضعیت باشد اما باید باور داشت که تنها مورد نیست؛ نشانه‌ای است از بحرانی ساختاری که از تهران تا خوزستان، از البرز تا سیستان کشیده شده است.

    اکنون نیز درحالی که وزیر آموزش و پرورش ایران از کمبود ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار معلم برای سال تحصیلی آینده خبر می‌دهد و گفته می‌شود که هم‌اکنون ۱۵ درصد کلاس‌ها را نیرو‌های حق‌التدریس و حتی بازنشسته پر کرده‌اند.

    صورت‌وضعیت بحران؛ اعداد چه می‌گویند؟

    کمبود معلم در ایران دیگر فقط تیتر یک گزارش‌های رسمی نیست، بلکه واقعیتی روزمره در مدارس دولتی است. بنا بر اعلام رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس، برای مهر ۱۴۰۴-۱۴۰۳ حدود ۱۷۶ هزار نفر کمبود معلم پیش‌بینی شده بود؛ آن هم با فرض استفاده حداکثری از بازنشستگان و نیرو‌های حق‌التدریس.

    همین گزارش نیز در ادامه از بازنشستگی حدود ۷۲ هزار نفر تا مهر ۱۴۰۳ خبر داده است. سال قبل‌تر یعنی در سال ۱۴۰۳ نیز وزارت آموزش‌وپرورش رسماً از کمبود حدود ۱۷۹ هزار معلم سخن گفته بود؛ کمبودی که بخشی از آن با جذب اضطراری جبران شد، اما به قیمت تراکم بالاتر کلاس‌ها.

    در کنار کمبود نیرو، بحران فضا نیز سایه انداخته است. چنان که بنا به برآورد کارشناسی سازمان نوسازی مدارس، کمبود انباشته‌ کلاس در کشور به حدود ۱۰۲ هزار کلاس می‌رسد؛ با ۱۳ و نیم میلیون دانش‌آموز و بیش از ۵۳۴ هزار کلاس دایر.

    بیشترین کمبود در استان‌های تهران، خراسان رضوی، اصفهان، البرز و خوزستان ثبت شده است. از سوی دیگر، تعطیلی‌های اجباری ناشی از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، به پدیده‌ای مزمن بدل شده است.

    در سال تحصیلی ۱۴۰۳_۱۴۰۴، مدارس کشور تنها در اثر این دو عامل ۲۴ روز مفید آموزشی را از دست داده‌اند؛ چیزی معادل یک ماه کامل و در همین میان، پدیده‌ای تازه نیز رخ داده است: حضور طلاب در مدارس، که دیگر محدود به حوزه پرورشی نیست.حدود سه هزار طلبه با «قرارداد کار معین» در مدارس مناطق کم‌برخوردار به‌عنوان نیروی آموزشی مشغول شده‌اند؛ از زبان فارسی و انگلیسی گرفته تا علوم تجربی.

    مقایسه تطبیقی ایران و فاصله با استاندارد‌های جهانی

    این در حالی است که در جهان امروز، شاخص نسبت معلم به دانش‌آموز یکی از مهم‌ترین معیار‌های کیفیت آموزشی است. میانگین کشور‌های عضو OECD در دوره ابتدایی ۱۴ دانش‌آموز به ازای هر معلم و در دوره متوسطه اول ۱۳ دانش‌آموز است. کلاس‌های ابتدایی این کشور‌ها به‌طور میانگین حدود ۲۱ نفره‌اند.

    اما در ایران و بر اساس داده‌های بین‌المللی موجود از بانک جهانی و یونسکو، این نسبت در دوره ابتدایی به حدود ۲۷ تا ۲۹ و در دوره متوسطه به حدود ۱۷ تا ۱۹ دانش‌آموز به ازای هر معلم می‌رسد.
    این فاصله فقط عددی نیست؛ تفاوتی است میان کلاس‌هایی که در آن معلم فرصت توجه به یادگیری هر دانش‌آموز را دارد با کلاس‌هایی که تنها هدفشان گذراندن زمان است.

    بررسی این شاخص در سال تحصیلی نشان می‌دهد که این عدد برای مقطع ابتدایی ۲۶.۸۵، متوسطه اول ۱۹.۳۱، متوسطه دوم ۱۲.۹۲ و کل دوره‌ها ۲۰.۷۲ بوده است. تقریبا در همه پایه‌ها به‌جز متوسطه دوم شاخص بیش از حد استاندارد است و در مقطع ابتدایی هم وضعیت نگران‌کننده‌تر و اختلاف فاحشی با حد استاندارد (۲۰) وجود دارد.

    در واقع باید گفت این فاصله نه فقط آماری، بلکه نشانه‌ای از فشار روزمره بر سیستم آموزشی است. وقتی کمبود معلم با کمبود کلاس جمع می‌شود، نتیجه کلاس‌هایی دونوبته و متراکم است؛ کلاس‌هایی که گاه با ۳۰ تا ۴۰ دانش‌آموز اداره می‌شوند و بسیاری از ساعات تخصصی مثل ریاضی و علوم عملاً از برنامه‌ی درسی حذف می‌شود.

    چرا در موضوع جذب آموزگار به اینجا رسیدیم؟

    بحران معلم در ایران حاصل یک سال یا یک دولت نیست. این بحران نتیجه قیچی برعکس جمعیتی و ظرفیتی است. موج بازنشستگی معلمان که تا مهر ۱۴۰۳ به ۷۲ هزار نفر رسیده، هم‌زمان با محدودیت ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در تربیت نیرو‌های تازه‌نفس است.این دو دانشگاه در مجموع فقط حدود ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل در سال تحویل داده‌اند؛ شکافی که هر سال بزرگ‌تر می‌شود.

    هم چنین گزارش‌ها حاکی از آن است که استخدام آموزگار در ایران از اواسط دهه ۷۰ با روند کاهشی رو‌به‌رو شد تا در اواسط دهه ۹۰ به بحران فراگیر تبدیل شود.در این راستا، طی چند سال گذشته راهکار‌های فراوانی برای برطرف کردن این معضل نظام آموزشی در دستورکار قرار گرفته است، اما تاکنون نتوانسته کاستی‌های آن را جبران کند، چنان که طبق آمار‌های موجود، بیشترین کمبود معلم مربوط به استان‌های تهران، البرز، خوزستان و سیستان و بلوچستان گزارش شده است.

    اما در سوی دیگر، سیاست‌گذاری‌های کلان آموزشی نیز از مسیر اصلی منحرف شده است. در حالی که مدارس پایتخت هنوز برای پر کردن یک کلاس ریاضی با مشکل روبه‌رو هستند، مقامات امر به معروف از فعال‌سازی ۸۰ هزار نیروی آموزش‌دیده برای طرح حجاب و عفاف در تهران سخن می‌گویند.

    تناقضی آشکار در تخصیص منابع انسانی؛ جایی که برای طرحی غیرآموزشی بودجه و نیرو وجود دارد، اما برای جبران کمبود معلم در کل کشور نه. افزایش بی‌سابقه شهریه مدارس غیردولتی (از ۴۰ تا ۲۴۵ میلیون تومان فقط برای شهریه ثابت) نیز به موجی از کوچ خانواده‌ها به مدارس دولتی منجر شده است.

    این مهاجرت آموزشی، فشار مضاعفی بر کلاس‌های دولتی وارد کرده و عملاً بحران را تشدید کرده است. در کنار اینها، معیشت معلمان نیز به گرهی کور تبدیل شده و با وجود افزایش‌های رسمی حقوق در سال‌های اخیر، میانگین دریافتی معلمان حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برآورد می‌شود؛ در حالی که خط فقر شهری به‌مراتب بالاتر از این رقم است.

    نتیجه همان چیزی است که مدتهاست درباره آن سخن گفته می شود، آموزش زیر خط فقر معلم و آموزگار مانده است.

    پیامد‌های آموزشی و اجتماعی

    این شرایط اکنون در حالی رخ می‌دهد که کمبود معلم و تراکم بالای کلاس، مستقیماً بر کیفیت یادگیری تأثیر می‌گذارد. جایگزینی نیرو‌های موقت یا غیرتخصصی در دروس پایه به‌ویژه ریاضی و علوم، سطح آموزشی را پایین آورده است.

    چنان که نتایج آزمون‌های بین‌المللی مانند TIMSS در سال‌های اخیر نیز کاهش چشمگیر توان دانش‌آموزان ایرانی در ریاضیات پایه را تأیید کرده‌اند.

    اما ماجرا فقط به یادگیری محدود نمی‌شود. نابرابری آموزشی میان مناطق، شکاف فرصت را عمیق‌تر کرده است. در استان‌هایی مانند البرز، خوزستان و حاشیه‌ تهران، مدارس دولتی با کمبود شدید کلاس و معلم کارآزموده مواجه‌اند و آن چه در نهایت از نتیجه این مسیر باقی می‌ماند، حضور یک «بزرگسال» در کلاس است، نه آموزش مؤثر.

    هم چنین این روند به افزایش بازماندگی از تحصیل نیز دامن زده است. فشار اقتصادی خانوارها، کیفیت پایین آموزش و تعطیلی‌های پی‌درپی باعث شده بخشی از دانش‌آموزان، به‌ویژه در مقاطع پایین‌تر، مدرسه را رها کنند. در بلندمدت، این وضعیت به کاهش توان علمی و فنی نیروی کار آینده و عقب‌ماندگی در نوآوری و بهره‌وری منجر می‌شود؛ هزینه‌ای که شاید امروز دیده نشود، اما فردا گریبان اقتصاد کشور را خواهد گرفت.

    ریشه‌های بودجه‌ای و حکمرانی اشتباه در موضوع معلمان

    اما باید توجه داشت که بحران آموزش در ایران بیش از آن‌که ناشی از فقدان نیرو باشد، از ضعف در حکمرانی و بودجه‌گذاری ریشه می‌گیرد. چنان که در نهایت نیز حتی بزرگ‌ترین استخدام‌های ادعایی در سال ۱۴۰۳ (شامل ۷۲ هزار جذب جدید و ۲۰ هزار فارغ‌التحصیل دانشگاه فرهنگیان) نتوانستند شکاف نیرو را پر کنند، چون در سوی دیگر این خط باریک، درخواست بازنشستگی‌ها و افزایش تقاضا برای حضور در مدارس غیردولتی توسط آموزگاران شدت بیشتری گرفته‌اند.

    در عین حال، بودجه‌های آموزشی در اولویت دوم مانده‌اند. اکنون دیگر سال‌هاست برنامه‌های غیردرسی و غیرمدرسه‌ای بر سیاست‌های تربیت معلم و نوسازی فضا پیشی گرفته‌اند و نتیجه این که مدارس دونوبته، کلاس‌های متراکم و رانتی است که آموزش باکیفیت را به کالایی نایاب برای طبقه متوسط بدل کرده است.

    لزوم توجه به بستهٔ سیاستیِ اقتصادِ آموزش

    در چنین وضعیت پیچیده‌ای شاید نخستین گام، تراز فوری نیروی انسانی است. می‌توان از معلمان بازنشسته‌ متخصص دعوت کرد تا به‌صورت داوطلبانه و با مزایای هدفمند، برای یک تا دو سال دیگر در دروس کم‌پوشش باقی بمانند.
    هم چنین در کنار آن، جذب‌های جدید باید با تعهد چندساله خدمت در مناطق کم‌برخوردار همراه باشد تا شکاف منطقه‌ای کاهش یابد.

    در گام بعد، ظرفیت و کیفیت تربیت‌معلم باید افزایش یابد. دو برابر کردن ظرفیت دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی در رشته‌های علوم پایه با بورسیه کامل و الزام خدمت پنج‌ساله در مدارس دولتی، می‌تواند بخشی از بحران را مهار کند. (غالب دانش آموختگان حوزه معلمی خواستار حضور در مدارس غیر دولتی هستند)

    نوسازی فضا و مهار تراکم نیز در این بین حیاتی است. برای جبران کمبود ۱۰۲ هزار کلاس درس، باید مدل‌های مالی ترکیبی به‌کار گرفت؛ از اوراق سبز مدرسه‌ای و تهاتر زمین شهری تا بودجه‌های استانی مشروط به کاهش تراکم.

    هم چنین در حوزه معیشت نیز بازطراحی نظام رتبه‌بندی بر اساس مهارت‌های واقعی تدریس، ترازکردن حقوق با خط فقر شهری و پرداخت پاداش ویژه برای مناطق دشوار، می‌تواند انگیزه‌ ماندگاری در حرفه را افزایش دهد. در کنار این اصلاحات ساختاری، باید به تعطیلی‌های مکرر نیز پاسخ عملی داد.

    سرمایه‌گذاری فوری در سیستم تهویه و گرمایش کم‌مصرف مدارس و تدوین برنامه کلاس‌های جبرانی برای روز‌های تعطیل، از هدررفت زمان آموزشی جلوگیری می‌کند؛ و سرانجام شفافیت در استخدام و ممنوعیت استفاده از نیرو‌های فاقد صلاحیت آموزشی در دروس تخصصی باید به اصل تبدیل شود. آموزش رسمی نمی‌تواند به میدان آزمون و خطای نیرو‌های موقت یا نهاد‌های غیرتخصصی تبدیل شود.

    بحران معلم و کلاس در ایرانِ ۱۴۰۴، فقط کمبود نیرو یا آجر و سیمان نیست؛ بحرانی است که به ریشه‌های حکمرانی آموزشی بازمی‌گردد. وقتی مدارس دولتی در حاشیه تهران ماه نخست سال تحصیلی را بدون معلم ریاضی می‌گذرانند و یک ماه از تقویم آموزشی به‌دلیل آلودگی و ناترازی دود می‌شود، معنایش این است که سرمایه انسانی آینده را از دست می‌دهیم.

    در جهان، استاندارد کلاس بیست‌ نفره با معلم آموزش‌دیده، معیار بدیهی کیفیت است، اما در ایران این هنوز آرزوست.

    در این میان اما راه‌حل‌ها روشن هستند؛ تربیت معلم باکیفیت، نوسازی فضا، معیشت متناسب و اولویت‌دادن واقعی به کلاس؛ و تا زمانی که این چهار ضلع کنار هم ننشینند، روایت یک دبیرستان حاشیه تهران می‌تواند در همه ایران تکرار شود و پاسخ همان باشد که «ریاضی واقعی از هفته بعد…»

  • هشدار درباره مرگ مدرسه / در مدارس ایران چه خبر است؟ / قادری: معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    هشدار درباره مرگ مدرسه / در مدارس ایران چه خبر است؟ / قادری: معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    به گزارش اقتصادران، «مصطفی قادری» رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی  در پاسخ به این سوال که چرا تمایل دانش‌آموزان به حضور در مدرسه و آموزش رسمی در کنار افت معدل کل کشور در حال کاهش است؟ تشریح کرد: دلایل این پدیده می‌تواند بسیار متنوع باشد و در قالب‌های مختلفی طبقه‌بندی شود، اما من از دلایل اصلی شروع می‌کنم و به تدریج دلایل فرعی و جزئیات را توضیح می‌دهم.

    کارکرد مدرسه زیر سؤال رفته است

    وی ادامه داد: این روزها دانش‌آموزان یا والدین آنان تمایل کمتری به مدرسه پیدا کرده‌اند یا اینکه در زمینه نتایج امتحانات نهایی و امتحانات پایان‌دوره‌ها، ضعف‌هایی مشاهده می‌شود. ملاحظه می‌کنید که میانگین معدل دانش آموزان سراسر کشور بین ۸ تا ۱۳ گزارش شده است. علت همه‌ی این کاستی‌ها و دلسردی‌ها این است که کارکرد مدرسه زیر سؤال رفته است.

    قادری ادامه داد: در گذشته، کارکرد مدرسه این بود که دانش را از کتاب‌های درسی و ذهن معلم به ذهن دانش‌آموز منتقل کند تا دانش‌آموز آن را بیاموزد و با همان دانشی که فراگرفته است، تبدیل به یک کارمند شود یا در جایی مشغول به کار گردد و پستی به او محول شود.

    با انتقال دانش‌ نمی‌توان شهروند مطلوب قرن ۲۱ تربیت کرد

    وی اضافه کرد: این کارکرد، پنجاه سال پیش کارکرد مناسبی بود. یعنی انتقال اطلاعات از کتاب درسی به ذهن دانش‌آموز، که باعث می‌شد که ما بتوانیم مثلاً کارمند یا شهروند تربیت کنیم. اما این کارکرد در حال حاضر از بین رفته است. یعنی با انتقال دانش‌ها نمی‌توان شهروند مطلوب قرن ۲۱ تربیت کرد.

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه عنوان کرد: در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون و اخیرا چت‌بات‌های هوش مصنوعی مقدار زیادی اطلاعات و دانش‌های آموزشی برای کودکان و نوحوانان وجود دارد، چنانچه نسل زد و آلفای ما روزانه شاید هفت یا هشت ساعت در این رسانه‌ها در حال زندگی کردن هستند. من نمی‌گویم فقط آموزش می‌بینند، بلکه در آن محیط زندگی می‌کنند در حالی که ما این مکان‌ها را مکان آموزش به حساب نمی‌آوریم.

    آموزش غیررسمی، آموزش رسمی مدرسه را دچار زوال کرده است

    وی ادامه داد: ولی باید بپذیریم که در دنیای امروز، برنامه‌های درسی غیررسمی و آموزش غیررسمی به سرعت در حال کنار زدن برنامه‌های درسی و آموزش‌های غیررسمی هستند. آموزش غیررسمی تعاریف گوناگونی دارد؛ مثلا فرستادن فرزندان به کلاس موسیقی، کامپیوتر یا هوش مصنوعی توسط پدر و مادر تا پرسه زدن دانش آموزان در فضای مجازی و پرسش از هوش مصنوعی و یا کار با ابزارهای هوش مصنوعی همگی جزو آموزش‌های غیررسمی محسوب می‌شوند. بنابراین، آموزش غیررسمی به چنان سطحی از اهمیت رسیده است که آموزش و برنامه درسی رسمی مدرسه را دچار زوال کرده است.

    رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی بیان کرد: البته در گذشته هم برنامه‌های درسی مشکل داشتند، چرا که تمام کسانی که به مدرسه می‌رفتند، می‌دیدند که دروس تخصصی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی یا دروس عمومی، تاثیر کمی در زندگی واقعی آنان دارد، حدود هشتاد درصد از این محتوای درسی مدرسه کاربردی نبودند یا با نیازهای شخصی دانش آموزان هماهنگ نبودند و تنها کم‌تر از بیست درصد از دانش برنامه درسی در زندگی واقعی نوجوانان کاربرد داشت.

    وی افزود: اکنون ما دانش‌آموزانی از نسل Z داریم که با ورود به دوره‌ی راهنمایی در زمینه ادامه تحصیل دچار گسست معنایی و هویتی می‌شوند و این پرسش برایشان مطرح می‌شود که آیا برنامه‌های درسی فعلی مدرسه واقعاً به درد آنان می‌خورد یا خیر؟ مثلاً آیا آنچه ساعت‌ها وقت صرف آن می‌کنند می‌تواند در بازار کار، زندگی آنان را تأمین کند؟ این نگاه نسل‌های جدید ممکن است از نگاه نسل‌های گذشته ساده لوحانه به نظر برسد، اما واقعگرایانه‌تر است.

    مصطفی قادری اذعان کرد: به نوعی می‌توان گفت این بچه‌ها از ما زرنگ‌تر هستند؛ نه به معنای باهوش‌تر بودن، بلکه از این جهت که اطلاعات بیشتری از طریق دنیای مجازی دریافت می‌کنند و به خوبی آگاه‌اند که محتوای درسی مدرسه چیزی نیست که بتوان با آن زندگی کرد و در زمانه آن‌ها حتی مدارک و مدارج تحصیلی در زندگی واقعی مانند گذشته ارزشمند نیستند.

    وی در ادامه گفت: دقت کنید که یک کودک در هر دقیقه به سرعت چندین صفحه را در سامانه‌های مجازی نگاه می‌کند و به دنبال اطلاعات می‌گردد. نسل Z، «زامبی اطلاعات» هستند و به این صورت بار آمده‌اند که باید پیوسته اطلاعات دریافت کنند. این اطلاعات باعث می‌شود که آگاهی بیشتری نسبت به آینده و گذشته خود پیدا کنند.

    مشروعیت برنامه‌های درسی در دوره‌ متوسطه زیر سوال رفته!

    مدرس مطالعات برنامه‌ی درسی خاطرنشان کرد: به گذشته نگاه می‌کنند و از خود و پدر و مادر، مدیران مدرسه، مسؤولان و از بنده که استاد دانشگاه هستم، می‌پرسند سرنوشت کسانی که درس خواندند، چه شد؟ وقتی به بازار کار، اقتصاد، تجارت و صنعت نگاه می‌کنند، می‌بینند افرادی که تحصیلات رسمی نداشته‌اند اما وارد بازار کار شده‌اند، اغلب موفق‌تر از کسانی هستند که به تحصیلات خود ادامه داده‌اند. فشاری که قبلا در مورد مشروعیت برنامه‌های درسی در دوره‌ی دانشگاه بود اکنون در دوره‌ی دبیرستان احساس می‌شود.

    وی اضافه کرد: نمونه‌های زیادی از نسل‌های جدید دانش آموزان را داریم که جزو دانش‌آموزان درس‌خوان با معدل بالا و از خانواده‌ای با سطح اجتماعی و تحصیلات بالا را می‌بینم که اصرار می‌کنند و می‌گویند که دیگر نمی‌خواهم درس بخوانم و می‌خواهم وارد بازار کار شوم یا می‌خواهم یک کار عملی انجام دهم تا از این راه پول درآورم و زودتر صاحب یک شغل، حرفه و یک قلمرو تخصصی شوم که با آن زندگی کنم. یا اگر چهار سال دیپلم و چهار سال دیگر کارشناسی ارشد بگیرم نهایتا با این دروس غیرکاربردی به چه چیزی می‌خواهم برسم؟

    قادری ادامه داد: بنابراین پاسخ نسل جدید و حتی والدین آن‌ها به این پرسش‌ها که آیا برنامه درسی مدرسه می‌تواند در زندگی واقعی ما نقش واقعی داشته باشد یا خیر، منفی است. شما وقتی به برنامه درسی مدرسه نگاه می‌کنید، همان مطالب و البته صدها مرتبه گسترده‌تر در چت بات‌ها و صفحات اجتماعی وجود دارند.

    معلمان از دید نسل جدید چندان باسواد و جذاب نیستند

    وی با اشاره به نقش معلم توضیح داد: البته نقش معلم و حضور او در کلاس درس، قابل مقایسه با فضای مجازی نیست. ولی معلمان به دلیل نظام متمرکز شدیدا وابسته به کتاب‌های درسی هستند. آن‌ها نیز از دید نسل جدید چندان باسواد و جذاب نیستند. زیرا کارکردهای معلمی نیز زیر سوال رفته است؟ چرا که امروز هوش مصنوعی حتی بهتر از معلمان می‌تواند اضطراب، ناراحتی و مشکلات یادگیری کودکان را تشخیص دهد.

    آیا مدرسه با کارکرد موجود می‌تواند در آینده زنده بماند؟

    رییس دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه ابراز کرد: حتی در زمینه تربیتی و کنترل احساسات و عواطف نیز ماشین‌ها از معلمان جلوترند. در نتیجه معتقدم در جهان پساکرونا، کارکردهای قبلی مدرسه به شدت دچار افول شده یا از بین رفته‌اند و در نهایت باید به این فکر کنیم که آیا مدرسه با این کارکرد می‌تواند در آینده زنده بماند؟ اخیراً ایده‌ی «مرگ مدرسه» در میان دانشگاهیان و متخصصان تعلیم و تربیت مدام در حال تکرار است.

    وی با اشاره به مرگ مدرسه گفت: علت آن همین وضعیتی است که ما در فضای مدرسه و در کلاس‌های درس می‌بینیم، جایی که دانش‌آموزان و حتی خانواده‌ها نیز اخیراً نسبت به برنامه درسی مدرسه و آموزش‌های آن دچار تردید شده‌اند. آنان نگران هستند که اگر فرزندشان مثلاً مدارج عالی ارشد و دکتری را بخواند، چه خواهد شد؟ آیا بهترین شغل را به دست خواهد آورد؟ ما این حس را در دانشگاه‌ها که حضور داریم نیز در میان دانشجویان احساس می‌کنیم.

    تعداد دانشجویان پسر در بسیاری از رشته‌ها کاهش یافته است

    قادری عنوان کرد: اکنون واقعاً تعداد دانشجویان پسر در بسیاری از مقاطع و رشته‌ها کاهش یافته است، تا جایی که ممکن است در یک کلاس، ۲۰ درصد پسر و ۸۰ درصد دختر باشند. علت این امر باز هم ناشی از نیاز است. اینکه پسران احساس وابستگی بیشتری به کار و شغل دارند و آموزش را به شکل فانتزیک می‌بینند.

    وی اضافه کرد: آنان آگاهی زیادی نسبت به مشاغل آینده دارند و می‌گویند این مدرک تحصیلی به درد من نمی‌خورد و بهتر است یک مهارت فنی مانند تعمیرات موبایل و کارهای نرم‌افزاری یاد بگیرم یا بازی کامپیوتری طراحی کنم یا در یک صنعت مشغول کار شوم تا در زندگی روزمره و آینده‌ام بتوانم از آن استفاده کنم.

    او خاطرنشان کرد: همه ما که دیروز به مدرسه رفتیم می‌دانیم که در زمان ما علم ذاتا ارزشمند بود. اما آیا واقعا علوم ذاتا ارزشمند هستند. بچه‌های اخیر، بچه‌های نسل آلفا، بیشتر این سؤال را می‌پرسند. قبلاً نیز این سوال پرسیده می‌شد. علت آن، همانطور که عرض کردم، این بود که کارکرد مدرسه در آن زمان، کارکرد علمی خود را داشت. اگر می‌پرسیدی چرا باید جغرافی یا ریاضی یاد بگیرم پاسخ این بود که ریاضی ارزشمند است و علم ذاتاً ارزشمند است. دانش موجود در این کتاب، فارغ از فواید آن ذاتاً ارزشمند است و آگاهی تو را افزایش می‌دهد.

    از نظر نسل جدید، دانش ذاتاً ارزشمند نیست

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه با اشاره به تفاوت‌های میان‌نسلی ادامه داد: اما از نظر نسل جدید، دانش ذاتاً ارزشمند نیست. دانشی ارزشمند است که بتوان آن را در تجارت، صنعت و مسائل اجتماعی به کار برد. بنابراین، اگر برنامه‌های درسی مدرسه بخواهند سهمی در این زمینه داشته باشند، باید بحث ارتباط با بازار تجارت و علایق نسل جدید را دنبال کنند که اکنون در بسیاری از کشورها از دوره ابتدایی به این امور پرداخته شده است.

    وی در ادامه گفت: البته این دیدگاه مخالفانی نیز دارد. برخی می‌گویند دوره ابتدایی، دوره تربیت انسان است و نباید مهارت‌های شغلی و اقتصادی را از همان ابتدا به کودکان آموزش داد. اما واقعیت این است که انسان امروز ابعاد مختلف و ساحت‌های گوناگونی از جمله اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد.

    قادری پیشنهاد کرد: ما می‌توانیم به صورت ساده، مهارت‌های اقتصادی را در لابه‌لای ریاضی، علوم و سایر دروس تدریس کنیم. آموزش کارآفرینی در مدارس ابتدایی در کشورهای اسکاندیناوی وجود دارد و با نکات بسیار ساده و مهارت‌های اولیه مانند نظم، مداومت، تلاش، برنامه ریزی و هماهنگی که برای هر شغلی لازم است، مهارت‌های بازار کار را به کودکان آموزش می‌دهند.

    وی درباره مزایای روش پیشنهادی خود توضیح داد: این مهارت‌ها را به آنان یاد می‌دهند چون زیربنای مهارت‌های شغلی، کارآفرینی و توسعه حرفه‌ای این کودکان در آینده خواهد بود. به تدریج این موارد بیشتر و بیشتر می‌شود تا وارد دانشگاه شوند. هنگامی که برنامه درسی به دبیرستان می‌رسد، دانش‌آموز  باید ایده داشته باشد. ایده‌هایی برای اجرا و تولید. این روند را از دبیرستان شروع می‌کنند که اگر شما وارد رشته فنی، علوم انسانی یا علوم تجربی شوید، فرقی نمی‌کند می‌پرسند ایده شما در این درس یا در این رشته چیست و می‌خواهید چه کار کنید؟

    دانش‌آموز باید بتواند ایده‌هایش را در مدرسه ارایه دهد

    متخصص مطالعات برنامه درسی گفت: در کشور ما نیز باید به گونه‌ای این ایده‌ها آموزش داده شوند که دانش‌آموز بتواند این دغدغه‌ها را به خوبی بیان کند و تعریف و جستجو کند و آن را پرورش دهد، دانش‌آموز باید بتواند ایده‌هایش را به مدرسه بیاورد و آن‌ها را تمرین کند و ارایه دهد.

    وی افزود: استاد یا معلم مدرسه، آن ایده را بررسی می‌کنند و تعدادی از دانش‌آموزان که ایده‌های مشابهی دارند، گروه‌هایی تشکیل می‌دهند و با معلم مربوطه بر روی آن کار می‌کنند. مهم نیست که ایده در دبیرستان حتماً به بازار کار برسد، به استارتاپ تبدیل شود یا به مرحله اجرا درآید، اما حداقل دانش‌آموز قبل از گرفتن دیپلم، یک یا دو ایده در دبیرستان داشته است و سپس دوره کارشناسی را شروع می‌کند و در آنجا نیز یک یا دو ایده را می‌آزماید.

    او اضافه کرد: دانش‌آموز همین‌طور تا مقاطع بالاتر ادامه می‌دهد و در نهایت وارد بازار کار می‌شود و می‌فهمد که کسب‌وکار از زمانی که شما ایده شغلی دارید تا زمانی که آن را به اجرا درخواهید آورد و نهایتاً به یک شغل تبدیل کنید، یا اینکه مشاغل نوپا و جدید چه چالش‌ها و مراحلی دارند. تمام موضوعات در سیستم آموزشی ما با این ایده که علم ذاتاً ارزشمند است، تدریس می‌شوند. ما باید دانش و برنامه درسی مدرسه را با این پرسش تطبیق دهیم که چه دانشی برای یادگیری در مدرسه و دانشگاه ارزشمندتر است؟

    نیازهای کل کشور در برنامه‌های درسی در نظر گرفته نمی‌شود

    قادری تاکید کرد: این تفکر در دانشکده‌های تعلیم و تربیت رواج دارد و سیاست‌گذاران آموزشی و مدیران ما همگی از این وضعیت مطلع هستند که مدرسه کارکرد خود را از دست داده و رو به افول است، اما به دلیل اینکه ساختارهای اداری بزرگی ایجاد شده و نیز نظام آموزشی، ساختاری بسیار فرسوده، کند و بزرگی دارد و تغییر آن بسیار دشوار است، مدیران واقعاً از عهده تغییر آن برنمی‌آیند. ما یک ساختار متمرکز برای برنامه‌های درسی در وزارت آموزش و پرورش ایجاد کرده‌ایم. در اینجا یعنی در تهران، برنامه‌های درسی مانند تلگراف به سراسر کشور ارسال یا بهتر است بگوییم ابلاغ می‌شوند. اصلاً نیازهای کل کشور در نظر گرفته نمی‌شود.

    وی در ادامه گفت: ما نیازها را بیشتر از چند کوچه اطراف خودمان در تهران می‌بینیم و به این توجه نمی‌کنیم که برنامه درسی باید سه وجه داشته باشد؛ بخش ملی که به مسائل دولت-ملت و جامعه خودمان می‌پردازد، یک سطح محلی و یک سطح بین‌المللی هم وجود دارد. ما نباید خومان را با خودمان مقایسه کنیم. ما خودمان را با گذشته خودمان مقایسه کرده و خودمان را تشویق می‌کنیم. این یعنی اینکه نسبت به پیشرفت سایر کشورها بی‌اطلاع هستیم.

    ترکیه در آموزش خیلی از ما جلوتر است

    رییس دانشکده علوم تربیتی اذعان کرد: کشور ما این قدر مؤسسه پژوهشی تأسیس کرده یا تعداد زیادی مقاله در حوزه تعلیم و تربیت منتشر کرده است اما نتیجه نهایی آن برای تعلیم و تربیت چه بوده است؟ در سطح بین المللی، برنامه درسی ما با همسایگان خودمان باید مقایسه شود. مثلاً ترکیه در آموزش چقدر از ما جلوتر است و آنان چه کار می‌کنند که موفق‌تر هستند؟ حالا باید برنامه درسی را بازنگری کنیم.

    وی تاکید کرد: از همه مهم‌تر، برنامه درسی باید وجه محلی نیز داشته باشد. هر استان ما خودش یک کشور است. اگر همین استان‌ها را به اروپا ببرید، هر کدام ظرفیت یک کشور را دارند. شما می‌دانید که آب و هوا، مسائل اقتصادی، مسائل فرهنگی، استعدادها، سبک زندگی و روش زندگی مردم و فرهنگ آنان متفاوت است. آیا لازم است برنامه درسی استاندارد در همه جای کشور یکسان باشد؟

    سیاست چندتألیفی شدن کتاب‌های درسی  عملی نمی‌شود!

    مصطفی قادری گفت: ما نزدیک به بیست سال است که سیاست چندتألیفی شدن کتاب‌های درسی را مطرح کرده‌ایم، اما اتفاق نمی‌افتد. قرار بود این کار ابتدا در حداقل چهار منطقه در جنوب شمال، شرق و غرب کشور انجام شود و سپس به تدریج به سطح استان برسد. هر استانی برنامه درسی خاص خود را داشته باشد. و البته این به معنای کنار گذاشتن برنامه درسی مشترک نیست.

    وی بیان کرد: برخی دروس مانند ادبیات فارسی و مطالعات اجتماعی باید مشترک باشند زیرا هدف آن‌ها ایجاد هویت ملی است و همه باید به زبان فارسی پیوند بخورند. هر ایرانی باید زبان فارسی را به  عنوان هویت ملی و زبان ملی به خوبی یاد بگیرد. اما وقتی راجع به پرندگان صحبت می‌کنیم، بهتر نیست که من از پرنده‌ای در کتاب علوم نام ببرم که در استان من یافت می‌شوند؟

    او با ذکر مثالی توضیح داد: مثلا ما اکنون پرنده‌ای به نام میش مرغ داریم. این پرنده در چندین استان شمال غربی کشور یعنی آذربایجان غربی، کردستان و همدان زندگی می‌کرد. در گذشته این پرنده به وفور وجود داشت، اما اکنون دیگر نیست. اکنون حتی معلمان علوم ما نمی‌دانند که نزدیک به ۱۰۰ عدد از این پرنده در جنوب استان آذربایجان غربی در شهرهای بوکان و میاندوآب باقی مانده است.

    معلمان ما برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند

    عضو هیات علمی دانشگاه در ادامه گفت: اگر از معلمان ما در استان آذربایجان غربی بپرسید که چنین پرنده‌ای را می‌شناسند یا نه، نمی‌دانند چنین پرنده‌ای وجود دارد. معلمان و اساتید ما در همین سیستم تحصیل کرده‌اند. آن‌ها واقعا برای معلمی در جهان جدید آماده نیستند. به همین دلیل است که ما واقعاً قبل از تغییر برنامه درسی، به آموزش معلمان نیاز داریم. معلمی که سوادش تنها به اندازه کتاب درسی باشد، دیگر مانند گذشته برای تدریس در کلاس کافی نیست.

    معلمان ما به کارگران فرهنگی بدل شده‌اند و نه اندیشمندان فرهنگی

    وی اضافه کرد: معلم باید فیلسوف و اندیشمند باشد. باید حداقل در زمینه درسی که تدریس می‌کند، چندین کتاب خوانده باشد تا بتواند مثلاً اگر موضوع پرندگان باشد بتواند در مورد آن‌ها صحبت کند. باید پرندگان بومی استان خود را بشناسد. باید فرهنگ و ویژگی‌های بومی این استان را بشناسد. در این صورت دانش کاربردی می‌شود. امروزه معلمان ما به کارگران فرهنگی بدل شده‌اند و نه اندیشمندان فرهنگی. ما آن‌ها را از هر لحاظ بسیار ضعیف نگه داشته ایم.

    قادری خاطرنشان کرد: ما سال‌ها است در این باره صحبت می‌کنیم که باید برنامه‌های درسی تمرکززدایی شوند. برخی، ایده‌ی آزادسازی چند مرحله‌ای و برخی دیگر ایده برنامه درسی نیمه‌متمرکز را مطرح کرده‌اند و گفته‌اند که برنامه درسی نمی‌تواند کاملاً متمرکز باشد. اما حتی آن ایده چند تالیفی نیز متوقف شد. در دهه ۸۰ بحث‌های جدی درباره آن وجود داشت، اما اکنون دیگر مطرح نیست.

    وی در مورد اهمیت برنامه آموزشی گفت: برنامه درسی و محتوای آموزشی به اعتقاد من، ژن آموزشی است که برای تغییر آموزش مدرسه، اول باید این ژن یعنی برنامه درسی را تغییر دهید. برنامه درسی است که در ذهن، جان، نگرش، فکر و قلب کودکان ما ریشه می‌دواند. ما می‌خواهیم این بذرها را بکاریم، این بسیار مهم است که هنگام نوشتن برنامه درسی، هم به مسائل محلی و هم مسائل ملی و هم بین المللی توجه شود.

    استاد دانشگاه اظهار کرد: اشتباهی که در ایران رخ داده است، اشتباه سیاست‌گذاری است. در تمامی سیاست‌گذاری‌های ما از جمله سیاست‌گذاری آموزشی و برنامه ریزی درسی، تصور بر این بوده است که برنامه درسی محلی، همان برنامه درسی ملی است. وقتی ما از واژه بومی‌سازی صحبت می‌کنیم، بومی‌سازی را معادل ملی‌گرایی در نظر گرفته‌ایم، در حالی که نیازهای ملی‌گرایی با محلی گرایی متفاوت است.

    تمرکززدایی از برنامه‌های درسی یک مسئله سیاسی یا امنیتی نیست

    وی افزود: زبان، لباس، آداب و رسوم، آب‌وهوا، جغرافیا، پوشش جنگلی، پوشش گیاهی، کارخانجات، ظرفیت‌های صنعتی و ظرفیت‌های اقتصادی از استانی به استان دیگر فرق می‌کند. خب، چه لزومی دارد که برنامه درسی علوم در سراسر کشور یکسان باشد؟ من فکر نمی‌کنم تمرکززدایی از برنامه‌های درسی یک مسئله سیاسی یا امنیتی باشد. این بهانه‌ی مدیرانی است که نمی‌توانند ایده‌عدم تمرکز را در کشور پیاده کنند. شما برنامه درسی علوم را آزاد بگذارید. برنامه درسی ادبیات فارسی و دروس ملی می‌تواند متمرکز باشد و از سوی تهران مدیریت شود.

    قادری عنوان کرد: در گذشته بهانه می‌آوردند که استان‌ها نمی‌توانند برنامه درسی و محتوای آموزشی محلی تدوین کنند. اما اکنون که اینگونه نیست. اکنون در خود استان‌ها، ده‌ها نفر متخصص دارای دکترا و کارشناسی ارشد برنامه ریزی درسی در خود بدنه آموزش و پرورش در اختیار دارند که بسیاری از آنان معلم هستند. ما صدها نفر داریم که در رشته‌های مدیریت آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، برنامه‌ریزی آموزشی، فلسفه تعلیم و تربیت و تکنولوژی آموزشی تحصیل کرده اند.

    وی ادامه داد: اکنون تعدادی از معلمان در استانها از این افراد متخصص هستند. بنابراین، این‌ها بهانه بوده است و در نهایت ما می‌توانستیم برنامه درسی محلی و ملی، هر دو را داشته باشیم. قطعاً نگرانی‌های ملی نیز بسیار مهم است اما ما تنها به برنامه درسی ملی توجه کرده‌ایم و شاکله و محور اصلی برنامه درسی ما، برنامه درسی ملی، یکپارچه، یکسان در همه جا و تلگرافی بوده است.

    عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی اذعان کرد: من اسم آن را برنامه درسی تلگرافی می‌گذارم زیرا برنامه درسی را به مدرسه می‌فرستیم و معلم اشتباهات و مشکلات آن را می‌داند اما نمی‌تواند آن را حل وفصل کند یا حتی ممکن است این تصور را داشته باشد که تهران و سازمان پژوهشی بهتر از من می‌داند آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند کار برنامه ریزی درسی را چگونه انجام انجام دهند. حالا هرچند می‌بینند در عمل برنامه درسی دارای ده‌ها اشکال و مشکل است، اما آن را تدریس می‌کنند.

    برنامه‌های درسی که به پوچ تبدیل می‌شوند

    وی در ادامه گفت: در اصطلاح ما می‌گوییم برنامه درسی نوشته شده به برنامه درسی پوچ تبدیل می‌شود که به این معنا است که ما مطالب را در کتاب‌های درسی آورده‌ایم، اما معلم نمی‌تواند آن را اجرا کند، یا نمی‌خواهد، یا با آن موافق نیست، یا بلد نیست، یا امکانات آموزشی و آزمایشگاهی برای تدریس آن وجود ندارد. در نتیجه، به یک برنامه درسی پوچ تبدیل می‌شود.

    قادری ادامه داد: در حالی که اگر ابتکارات محلی داشته باشیم، معلم می‌تواند نظر داده و آن را تغییر دهد، می‌تواند به روش دیگری تدریس کند. می‌تواند بگوید من از این کتاب استفاده نمی‌کنم و کتاب دیگری برای تدریس مناسب است. در نتیجه ما معلمان را که نیروی بسیار مهمی در تعلیم و تربیت هستند، با دست خودمان منفعل کرده‌ایم چرا که به آنان برنامه زمان‌بندی، ساعت تدریس، کتاب درسی و راهنمای معلم می‌دهیم و از آنان می‌خواهیم که طبق روش ما تدریس کنند.

    وی تشریح کرد: برای اینکه معلم واقعاً یک متفکر و فیلسوف باشد، باید خودش بتواند انتخاب کند و تشخیص دهد که در اینجا چه نیازی وجود دارد. او نیازهای بومی و محلی را بهتر تشخیص می‌دهد. اما این امکان برای او فراهم نیست. ما پژوهشی در منطقه لشت نشا گیلان انجام دادیم. از دانش‌آموزان در مورد سواد محیط زیستی‌شان سوال کردیم. سواد محیط‌زیستی را به دو دسته زیست‌کره و زیست‌بوم تقسیم کردیم. زیست‌کره شامل مسائل جهانی مانند باران‌های اسیدی، گرمایش زمین و لایه اوزون است. زیست‌بوم نیز یعنی محیط یا طبیعت اطراف من، مانند رودخانه‌ها، جنگل‌ها و کوه‌ها. هر دو بخشی از سواد محیط‌زیستی هستند.

    او در ادامه گفت: سواد دانش‌آموزان در مورد زیست‌کره بسیار بالاتر بود. اما در مورد زیست‌بوم منطقه لشت‌نشا، اطلاعات آنان صفر بود. مثلاً نمی‌دانستند چه ماهی‌هایی در رودخانه‌ای که صد قدم دورتر از آنان است زندگی می‌کنند. نمی‌دانستند نام پرندگانی که در جنگل‌ها و تالاب‌های اطراف زندگی می‌کنند چیست. حتی نام محلی گیاهان دارویی معروف منطقه خود را نمی‌دانستند.

    استاد دانشگاه تاکید کرد: این واقعاً نشان می‌دهد که برنامه درسی متمرکز ما باید تغییر کند. اگر تغییر نکند، واقعاً ایده «مرگ مدرسه» حتما محقق خواهد شد و این اتفاق خیلی هم طول نمی‌کشد. اگر قبول ندارید، نشانه‌های آن را ببینید. از خود بچه‌ها بپرسید با دیپلمی که گرفته‌اند، چند درصد از این دانشی که شما می‌گویید به درد آنان خورده است و آیا اگر مجبور نبودید، باز هم به مدرسه می‌رفتید؟ پاسخ‌ها را بشنوید.

    برنامه‌های درسی مدرسه ناقص است

    وی افزود: نشانه دیگر این است که والدین، فرزندان خود را به کلاس‌های هوش مصنوعی، کامپیوتر، ورزش و موسیقی می‌فرستند. چرا با وجود هزینه‌های زیاد آن، این کار را می‌کنند؟ زیرا فهمیده‌اند که برنامه درسی مدرسه ناقص است و نمی‌تواند واقعاً کودک را در تمام ابعاد خود به خوبی پرورش دهد. مثلا در ابعاد مختلف زیبایی‌شناسی، هنر، ورزش، تربیت بدنی چه برنامه‌ای برای بچه‌ها داریم؟

    او عنوان کرد: عقل سالم در بدن سالم است. سالم نگه داشتن بدن بسیار مهم است. علاوه بر آن بدن‌مندی در آموزش مسئله بسیار مهمی است که ما از آن غافل بوده‌ایم. پدر و مادر این موضوع را درک می‌کنند چرا که اکنون فرزند آنان برای خواندن دروس مختلف و کنکور همیشه در خانه است، تحرک ندارد و اسیر شده است.

    عضو هیات علمی در گروه مطالعات برنامه درسی و رییس دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی در آخر گفت: بنابراین خانواده فرزند خود را به باشگاه می‌فرستند در حالی که وقتی مدیر مدرسه می‌گوید مبلغ کمی برای هزینه‌های مدرسه بدهید، کلی بهانه می‌آورند و نمی‌پردازند، زیرا می‌فهمند که این دانش خیلی به درد فرزندشان نمی‌خورد، اما به راحتی فرزندان‌شان را به آموزشگاه موسیقی یا باشگاه ورزشی می‌فرستند و مبالغ بیشتری را به راحتی می‌پردازند. یعنی حتی والدین نیز این را فهمیده‌اند که این برنامه‌های جبرانی برای تربیت فرزندشان ضروری است.

  • سایه تلخ فقر بر نظام آموزشی / موسوی چلک: آماری از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل نداریم

    سایه تلخ فقر بر نظام آموزشی / موسوی چلک: آماری از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل نداریم

    به گزارش اقتصادران، بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان، از جمله معضلاتی است که همواره پرچالش بوده و جامعه‌شناسان و تحلیلگران اجتتماعی به طور متفق‌القول بر این باور هستند که بازماندگی از مدرسه و محیط آموزشی هر کودک و نوجوانی که در سن آموزش قرار دارد، عوارض جبران ناپذیری را در آینده او به جا می‌گذارد. با وجود تفاسیر فوق اما بسیاری از کودکان و نوجوانان در جامعه امروز ما از حق تحصیل محروم هستند و متاسفانه شمار آن‌ها نیز هر روز در حال افزایش است و بیش از هزاران کودک و نوجوان که در سن مدرسه و آموزش قرار دارند، به دلایل مختلف شرایط حضو در مدرسه را ندارند.

    سیدحسن موسوی چلک، معاون سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، با تایید افزایش شمار دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل، می‌گوید: «ما هیچ‌وقت از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل آمار دقیقی نداریم؛ عددی که آموزش و پرورش در این خصوص می‌گوید با آماری که تشکل‌ها از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل مطرح می‌کنند، متفاوت است؛ اما آنچه که مهم است این است که از بعد از بیماری کرونا، گزارش‌هایی که ارائه می‌شوند نشان دهنده این است که بازماندگی از تحصیل در حال افزایش است.»

    مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    علت افزایش بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان کشور را چه می‌دانید؟

    بخشی از آن مربوط به فقر است؛ شاید به همین خاطر است که در قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب سال ۱۳۹۹، آمده است که ثبت‌احوال و آموزش و پرورش باید ۳ ماه قبل از آغاز مدرسه، نشانی دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را به بهزیستی بدهند تا پیگیری‌های لازم در این حوزه انجام شود.

    بخشی از بازماندگی از تحصیل هم به دلیل انگیزه نداشتن کودک است؛ در برخی موارد خانواده به پول بچه احتیاج دارد و شرایط مدرسه فرستادن بچه خود را ندارد و همه موارد اخیر در مدرسه رفتن یا نرفتن بچه تعیین‌کننده هستند. مسائل اقتصادی عمده‌ترین علت بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان در ایران است و عمدتا اقتصاد در این مسئله تعیین‌کننده است.

    اقدامات دولت فعلی و وزارت آموزش و پرورش برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    من یادم است رئیس جمهور در اولین جلسه بعد از جنگ موضوعاتی در خصوص آموزش و پرورش و مدرسه مطرح شد و حتی دستوراتی صادر شد تا پیگیری لازم برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل انجام شود و همچنین آنقدر برای رئیس‌جمهور مهم بود که دستور داده شد ومسئولان خیلی از مسئولیتهای حوزه اجتماعی را به سمت مدرسه‌سازی و آموش سوق بدهند و این نشان دهنده اهمیت موضوع تحثیل دانش‌آموزان است.

    چرا پیگیری بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان و کاهش این معضل اینقدر مهم است؟

    اگر در مدارس به روی دانش‌آموزان و بچه‌های این کشور باز باشد، آینده این کشور و پیشرفت روز افزون آن بیشتر تضمین می‌شود؛ ما دوست‌داریم زنگ مدرسه همیشه به صدا دربیاید و این پویایی و نشاطی که با زنگ مدرسه ایجاد می‌شود، دانش‌آموزان را از آسیب‌های اجتماعی دور نگه می‌دارد.

    مدرسه سالم‌ترین محیط اجتماعی است و وقتی بچه‌ای به هر دلیلی از سالم‌ترین محیط اجتماعی خارج می‌شود و دور می‌ماند، طبیعتا یکی از فرصتهای بزرگ و مهم خود در زندگی را از دست می‌دهد.

    از راهکارهای دیگر کشورها در رفع معضل بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان چیزی می‌دانید؟

    بسیاری از کشورها برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل استراتژی‌هایی را انتخاب می‌کنند که آموزش‌ها را به زمان و مکانی می‌برند که این افراد هم بتوانند درس بخوانند. یادم می‌آید که وقتی برای یک سفر مطالعاتی به هند رفته بودیم،در آنجا دقیقا همین کار فوق را انجام می‌دادند؛ چون می‌دانستند آموزش و سوادآموزی از استراتژی‌های مهم در قدرت‌یابی بچه‌ها است و در آینده آن‌ها و جامعه‌شان تاثیرگذار است.

    عوارض بازماندگی از تحصیل برای خود بچه‌ها چیست؟

    اینطور بچه‌ها یا مجبورند در خانه بنشینند و خانه نشین شوند، یا مجبورند سرکار بروند، در حالیکه حق آموزش یک حق اساسی و مهم است و شاید به همین دلیل است که در اصل ۳۰ قانون اساسی، آموزش عمومی رایگان قلمداد شده است. اما خب واقعیت این است آموزش هزینه دارد، مدرسه هزینه دارد.

    در اصطلاح گفته می‌شود «مدارس غیرانتفاعی» اما در اصل انتفاعی است؛ وقتی بچه‌ها را در این مدارس با دریافت سالانه چند ده میلیون تومان آموزش می‌دهند، کجای این مدارس «غیرانتفاعی» است؛ حتی در «مدارس دولتی» هم در قالب مختلف مشارکت، کمک به مدرسه و … از خانواده‌ها پول‌هایی به هر دلیلی گرفته می‌شود. هزینه آموزش نباید آنقدر بالا برود که ترک تحصیل و در نتیجه آمار بازماندگی از تحصیل در کشور بالا برود.

    اقدامات بهزیستی برای دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل چیست؟

    پس از شناسایی دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل کارهای ثبت‌نام آن‌ها در مدرسه را انجام می‌دهیم و وسایل مورد نیاز مثل لوازم‌التحریر، لباس و … را با کمک سازمان بهزیستی و خیرین در اختیار آن‌ها می‌گذاریم و برای بچه‌هایی که در مراکز بهزیستی نگه‌داری می‌شوند، سرویس مدرسه تهیه می‌کنیم تا بتوانند به درس خواندن خود ادامه بدهند.

    یکی از اولویت‌های ما در بهزیستی این است که یا بازماندگی از تحصیل اتفاق نیوفتد و یا اگر اتفاق افتاد، تلاش کنیم که بچه‌هایی که چنین شرایطی دارند را به محیط سالم مدرسه برگردانیم.

    اهمیت نظارت بر خانواده‌ها و دستگاه‌هایی که در بازماندگی از تحصیل بچه‌های دانش‌آموز مسئولیت دارند، چقدر است، آیا به درستی انجام می‌شود؟

    آنقدر مسئله بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان مهم است که در قانون حمایت از اطفال و نوجوانان، به عنوان وضعیت مخاطره‌آمیز قلمداد شده است و این بخاط اهمیت موضوع است و آموزش و پرورش موظف است، بچه‌های بازمانده از تحصیل را به طور رایگان ثبت‌نام کند.

    موارد فوق نشان می‌دهد قانونگذار نسبت به اهمیت تحصیل و بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان شناخت دارد و اهمیت موضوع را می‌داند اما نظارت دقیق بر اجرای این قوانین به درستی اجرا نمی‌شود.

    قانونگذار اهمیت موضوع پیگیری بازماندگی از تحصیل دانش‌آموزان را متوجه شده است و دستگاه‌هایی را با وظایف مشخصی مثل شناسایی به موقع این بچه‌ها، ارسال اطلاعات آن‌ها به بهزیستی و برنامه‌ریزی برای ثبت‌نام رایگان این دانش‌آموزان برای متولیان اجرای این قوانین تعیین کرده است اما مثل برخی از قوانینی که خوب نوشته می‌شوند در اجرا، آنگونه که باید اجرا نمی‌شوند و نیازمند مطالبه‌گری بیشتر مراجع مرتبط در این حوزه است.

  • زنگ خطر کمبود مدرسه به صدا درآمد / کلاس‌های درس 50 نفری در پایتخت!

    زنگ خطر کمبود مدرسه به صدا درآمد / کلاس‌های درس 50 نفری در پایتخت!

    به گزارش اقتصادران، کمبود مدرسه در استان تهران یکی از معضلات بزرگ آموزشی است که به تراکم بیش از حد دانش‌آموزان در کلاس‌های درس منجر شده است.

    اعلام وزیر آموزش و پرورش به تازگی گفته است: تراکم بالای دانش‌آموزان در کلاس‌ها (بیش از 35 نفر) عمدتاً به دلیل کمبود فضای آموزشی است.

    سرانه فضای آموزشی زیر استاندارد

    هرچند که در چند سال گذشته سرانه فضای آموزشی در کشور بهبود یافته و از 5.17 متر مربع در سال 1395 به 5.28 متر مربع افزایش یافته است، اما هنوز این مقدار با استاندارد 8 متر مربع به ازای هر دانش‌آموز که طبق قانون باید رعایت شود، فاصله دارد.

    13 هزار کلاس درس جدید در تهران نیاز است

    در استان تهران، سرانه فضای آموزشی 5.16 متر مربع است، که نشان‌دهنده نیاز فوری به احداث مدارس جدید در این استان است. بر اساس گفته مسئولان وزارت آموزش و پرورش، برای رسیدن به سرانه استاندارد کشوری، لازم است که 13 هزار کلاس درس جدید در تهران ساخته شود.

    شهرستان‌های تهران نیازمند 695 مدرسه

    این کمبود فضا و مدارس به ویژه در مناطق حاشیه‌ای و شهرهای جدید بیشتر است. مسئولان آموزش و پرورش تأکید دارند که 695 مدرسه 15 کلاسه در شهرستان‌های استان تهران مورد نیاز است تا از تراکم بیش از حد کلاس‌ها جلوگیری شود.

    در این میان، نقش انبوه‌سازان در پروژه‌های مسکن بسیار حیاتی است. اگر این پروژه‌ها بدون توجه به نیاز به فضاهای آموزشی و مدارس اجرا شوند، مشکلات بزرگ‌تری برای ساکنان ایجاد خواهد شد.

    کلاس‌های درس 50 نفری

    به گفته برخی از ساکنان پروژه‌های مسکن مهر، مانند فاز 8 مسکن مهر پردیس، دانش‌آموزان با کمبود فضای آموزشی مواجه‌اند و کلاس‌های درس در این مناطق با تعداد بیش از 40 تا 50 نفر برگزار می‌شود. این تراکم بالا باعث کاهش کیفیت آموزش و ایجاد چالش‌های جدی در فرآیند یادگیری می‌شود. یکی از شهروندان پردیسی در این باره می‌گوید: «کلاس‌های درس فرزندم بیش از 48 نفره است و این شرایط باعث می‌شود که یادگیری با مشکل مواجه شود. آیا اصلاً دانش‌آموزان می‌توانند به خوبی محتوای ارائه شده توسط معلم را فرا بگیرند؟ مدارس غیردولتی هم هزینه بسیار بالایی دارند و توانایی پرداخت شهریه آنها را نداریم.»

    مشکل مدرسه در مسکن مهر و ملی

    مسئولان نیز از مشکلات گسترده‌تری در پروژه‌های مسکن مهر و مسکن ملی خبر می‌دهند. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، اعلام کرده که در پروژه‌های مسکن مهر و مسکن ملی در حاشیه شهرها و شهرهای جدید، همیشه با مشکل کمبود فضاهای آموزشی مواجه بوده‌ایم و سازندگان این پروژه‌ها در بسیاری از موارد به قانون الزام ساخت مدارس توجه نکرده‌اند.

    در نهایت، عباس زارع، مدیرکل نوسازی مدارس استان تهران در گفت‌وگو با تسنیم به کمبود مدارس در برخی از سایت‌های مسکن مهر مانند امام رضا پاکدشت و واوان اسلامشهر اشاره کرد و گفت: در پروژه‌هایی که متولی آن اداره کل راه و شهرسازی است با مشکل ساخته نشدن مدرسه مواجه هستیم.

  • دانش آموزان در پایان ابتدایی توان یک روخوانی ساده ندارند!

    دانش آموزان در پایان ابتدایی توان یک روخوانی ساده ندارند!

    به گزارش اقصادران، دکتر رضا امیدی، جامعه شناس ، با بیان اینکه در اکثر شاخصهای مرتبط با آموزش عمومی، وضعیتمان بدتر شده، به بررسی شاخصهای بازماندگی از تحصیل در ایران در فاصله 1396 تا 1402 پراخت و گفت: در این دوره، جمعیت دانش آموزان بازمانده از تحصیل، از حدود 696 هزار نفر به حدود 930 هزار نفر افزایش پیدا کرده که یکی از دلایلش جمع کردن کلاسهای درس شبانه روزی در این دوره زمانی بوده است. بر اساس آخرین آمارهاس رسمی، چیزی حدود 8 درصد از افرادی که در سن تحصیل هستند، در مدرسه نیستند که حدود یک میلیون و 200هزار نفر را شامل می شود

    حتی غیرممکن است که به وضعیت آموزش عمومی در سال 96 برگردیم

    دکتر رضا امیدی، جامعه شناس ، که در نشست «سیاستگذاری آموزش و پرورش» و در موسسه مطالعات دین و اقتصاد سخن می گفت، با بیان اینکه سال 97 بحثی در این موسسه درباره روند خصوصی سازی آموزش عمومی، گونه های آن و پیامدش بر وضعیت نظام آموزش عمومی در ایران داشته و اکنون وضعیت آموزش و پرورش را در دوره پس از آن بررسی خواهد کرد، اظهارداشت: وقتی شاخصها را بررسی می کردم، متوجه شدم دستیابی به نقطه ای که سال 97 در آن قرارداشتیم و آن را نقد می کردیم ، نیاز به برنامه های بسیار گسترده و منابع بسیار زیادی دارد و حتی غیرممکن است که به وضعیت آموزش عمومی در سال 96 برگردیم و روندی با شتاب در حال طی شدن است.

    وی با اشاره به مسیر تقویت مدارس و وضعیت شاخصهای آن در ایران، به تشریح سه مسیر جدی برای ارتقای مدارس در کشورها تحت عنوان «شاخصهای مرتبط با کلاس درس»، «بودجه آموزش و پرورش» و «وضعیت ارتقای استانداردهای معلمی و حرفه معلمی و موضوع نظام گزینش» پرداخت و ادامه داد: در کشور پرو، که بحثهایی از وزیر سابقشان که تحولاتی در این کشور ایجاد کرده بود منتشر شده آمده است که او گفته بود زمانی که پذیرفتم وزیر آموزش و پرورش شوم، دو شرط را گذاشتم؛ اول اینکه بودجه آموزش و پرورش حداقل باید به 4درصد تولید ناخالص ملی برسد و حدود 2برابر شود و دیگر اینکه هیچ مداخله سیاسی برای گزینش معلمان و تعیین مدیران آموزش و پرورش نباشد.

    در اکثر شاخصهای مرتبط با کلاس درس، وضعیتمان بدتر شده

    این استاد جامعه شناسی آموزش و پرورش، با اشاره به پژوهشی که از سال 1393 تا 1402 برای بررسی این دهه انجام داده است، گفت: در اکثر شاخصهایی که مرتبط با کلاس درس است، به علت انواع سیاستهایی که طی شده، وضعیتمان بدتر از سال 93 و 96 است. به رغم اینکه کشورهایی که مهد خصوصی سازی بودند، از یک مقطعی شروع به بازبینی در خصوصی سازی مدارس و این سیاستها را اصلاح کردند. اما ایران همچنان گسترش این مدارس را با انواعی از سیاستهای بعضا اجباری، ادامه می دهد. بر اساس آمارهای رسمی آموزش و پرورش، سال 93، حدود 10.7 درصد دانش آموزانمان در مقاطع مختلف در مدارس غیرانتقاعی بودند که این نسبت در سال 97 به 12 درصد و اکنون به بالای 14 درصد رسیده است.

    کاهش تعداد معلمان با وجود افزایش دانش آموزان

    امیدی با بیان اینکه در حالی که جمعیت دانش آموزی کشور در سال تحصیلی 96-97 تا امروز از حدود 13.2 میلیون نفر به 16.5 میلیون نفر رسیده است، تعداد معلمان کشور از 840 هزار نفر به حدود 750 هزار نفر رسیده و حدود 90 هزار نفر کاهش پیدا کرده است، اضافه کرد: تعداد مدارس شبانه روزی کشور، که به علت اینکه عموما در مناطق محروم مستقر هستند، اصطلاحا مدارس چند کارکردی هستند و از دهه 60 به بعد به علت کاهش بازماندگی از تحصیل و پیش بینی از ترک تحصیل و تامین سطحی از آموزش با کیفیت از سیاستهای آموزش و پرورش بوده، نیز کاهش داشته است. تعداد مدارس شبانه روزی ما در فاصله سالهای 96 تا 1401، حدودا از 3هزار و 272 مدرسه به 3 هزار و 78 مدرسه کاهش داشته که این 200 مدرسه، حدود هزار و 300 کلاس درس در مقطع متوسطه اول و دوم را شامل می شده است این در حالی است که تعداد دانش آموزان ما رو به افزایش بوده است. این مساله هم برای بررسی مساله بازماندگی از تحصیل، یکی از شاخصهای منفی است.

    آمار رو به افزایش بازماندگی از تحصیل / یک میلیون و 200 هزار نفر از تحصیل بازماندند 

    وی در ادامه به بررسی شاخصهای بازماندگی از تحصیل در ایران در فاصله 1396 تا 1402 پراخت و گفت: در این دوره، جمعیت دانش آموزان بازمانده از تحصیل، از حدود 696 هزار نفر به حدود 930 هزار نفر افزایش پیدا کرده که یکی از دلایلش جمع کردن کلاسهای درس شبانه روزی در این دوره زمانی بوده است. بر اساس آخرین آمارهاس رسمی، چیزی حدود 8 درصد از افرادی که در سن تحصیل هستند، در مدرسه نیستند که حدود یک میلیون و 200هزار نفر را شامل می شود

    این جامعه شناس ضمن اشاره به شاخص نسبت دانش آموز به معلم که در قالب اسناد توسعه و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش برای آن استانداردهایی تعریف شده است، اظهارداشت: نسبت دانش آموز به معلم در سال 93، حدود 23 نفر در مقطع ابتدایی بوده که سال 97 به 25.4 و در سال 1403 به 27.4 رسیده است. در مقطع راهنمایی، در سالهای 93، 97 و 1403، از حدود 14.7 به 21 و بعد به 25.3 رسیده است. یعنی طی 10 سال، در مقطع متوسط اول این کاهش را تجربه کرده ایم. در مقطع متوسطه دوم نیز از 15 به 16.1 رسیده ایم. نرخ ترک تحصیل، به ویژه در مقطع راهنمایی نیز افزایشی بوده و از 2.8 درصد در سال 93 به 4.2 در سال 97 و به 5.5 درصد در سال 1403 رسیده است.

    افزایش تراکم دانش آموزان در کلاسها در همه مقاطع

    امیدی اضافه کرد : شاخص تراکم دانش آموز در کلاس درس در مقاطع مختلف نیز در این دوره منفی بوده است. در سال 96-97 در مدارس دولتی در مقطع ابتدایی، هر کلاس حدود 24 دانش آموز داشت که اکنون به 25.5 رسیده است. در متوسطه اول حدود 25 دانش آموز در هر کلاس بودند که اکنون به 27 دانش آموز رسیده است. در متوسطه دوم نیز از 21 به 22.1 افزایش داشته ایم. به عبارت ساده، در این یک دهه، در حالی که دانش آموزان ما رو به افزایش بودند، مرتبا تراکم کلاسهای درس، به ویژه در مدارس دولتی، روند افزایشی داشته است. ضمن اینکه ارقام ارائه شده، میانگینها هستند و 35درصد از کلاسهای درس، کلاسهایی به اصلاح شلوغ هستند و بیش از 30 دانش آموز در آن حضور دارند.

     این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی آموزش و پرورش، با بیان اینکه در این دوره، شاهد افزایش سهم مدارس غیرانتفاعی هم هستیم، ادامه داد: در فاصله سال 93 تا 1401، سهم مدارس غیرانتفاعی ابتدایی در کل کشور از 7 درصد به 15 درصد رسیده و بیش از 2 برابر شده است. مدارس راهنمایی از 10 درصد به 15.6درصد و متوسطه دوم از 17 درصد به حدود 24 درصد رسیده است. بنابراین طی 10 سال گذشته، همه شاخصهای مربوط به کلاس و معلمان روند نزولی داشته اند.

    کاهش سالیانه بودجه آموزش و پرورش

    وی با اشاره به دسته دوم شاخصها که به بودجه آموزش و پرورش می پردازد، توضیح داد: در سال 1393، بودجه آموزش و پرورش حدود 35.8 هزارمیلیارد تومان بوده که در سال 1401، به 26.7 هزار میلیارد تومان در حالی که در این یک دهه، بیش از 3میلیون نفر افزایش داشته است اما بودجه ما بر اساس قیمت ثابت سال 95 روندی کاهشی داشته است. همین مساله در سهم بودجه آموزش و پرورش هم هست. در یک دهه گذشته، هر چند حدود 10درصد ثابت بوده است اما با فراز و نشیبهایی تا 11.5 درصد هم رفته و امسال به حدود 9درصد کاهش پیدا کرده است.

    افت سرانه دانش آموزی در ایران

    امیدی با بیان اینکه سال 1393، حدود 2.9میلیون تومان در ازای هر دانش آموز هزینه می کردیم، که این نسبت در سال 1401 به 1.7 میلیون تومان کاهش پیدا کرده است و ما در این اقتصادی که تورم دارد، نتوانستیم همان مبلغی که سال 1393 برای هر دانش آموز هزینه می کردیم، در سال 1401 هم هزینه کنیم، افزود: این وضعیت برای خانواده ها هم اتفاق افتاده و خانواده ها به قیمت ثابت سال 95 به طور متوسط در سال 96 از حدود 3.2 میلیون تومان به 1.6 میلیون تومان کاهش پیدا کرده و خانواده ها هم به علت انواع مسائلی مانند گسترش فقر، تورم، وضعیت مسکن، افزایش هزینه های  معیشتی، تغذیه و حمل و نقل توان کمتری برای تامین مالی آموزش فرزندانشان هم داشته اند. این روند کاهشی، حتی در دهکهای 9 و 10نیز به رغم اینکه آنها هزینه های زیادی می کنند، وجود داشته و آنها هم به قیمت واقعی، هزینه های کمتری برای فرزندانشان انجام می دهند.

    وی اضافه کرد: به رغم اینکه سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت ثابت مانده است ، خود سهم بودجه عمومی دولت از تولید ناخالص ملی از حدود 17درصد در سال 97 به حدود 12 درصد در سال 1402 رسیده و سهم بودجه عمومی رو به کاهش بوده و سهم آموزش و پرورش هم کاهشی بوده و وضعیت را به لحاظ تامین مالی به اینجا رسانده است.

    بین 185 هزار تا 215 هزار کمبود معلم در مقاطع مختلف داریم

    این جامعه شناس با بیان اینکه بر اساس شاخصهای نسبت دانش آموز به معلم، برآوردها نشان می دهد که بین 185 هزار تا 215 هزار کمبود معلم در مقاطع مختلف داریم که رقم بالایی به حساب می آید، خاطرنشان کرد: دولت در سه سال گذشته، بدون اینکه به زیرساختها توجه کند، سهمیه پذیرش دانشجو در دانشگاه های فرهنگیان را افزایش داده است. در سوی دیگر هم امکان جذب و استخدام از طریق آزمونهای استخدامی را محدود کرده و اینها باعث شده در آموزش و پرورش به دلیل سیاستهای غلطی مانند ارزان سازی آموزش و کاهش بار مالی دولت در آموزش، از طرق دیگری معلم جذب کنند. طرقی مانند فراخوان دادن به بازنشستگان که امسال نیز شاهد آن بودیم و حتی بعضا تلاش کردند مانع از بازنشستگی معلمان شوند تا برخی خلاءها را پرکنند.

     88 هزار نفر از بازنشستگان در قالب نیروهای پاره وقت آمدند

    امیدی یادآورشد: سالهای گذشته، حدود 88 هزار نفر از بازنشستگان در قالب نیروهای پاره وقت آمدند و بخش از کلاسها را پر کردند. در برخی از سالها، بخشی از نیروها را با خرید خدمت تامین کردند و بعضا تا 50هزار نفر از کسری معلمان از این طریق جبران شده است و معمولا سالیانه حدود 6 تا 10هزار نفر از طریق سرباز معلمی تامین می شود. حدود 90 تا 95 هزار نفر هم از محل حق التدریس تامین می شود، اینها افرادی هستند که رابطه استخدامی ندارند و بعضا در شرایط نامناسبی تدریس می کنند و گاهی با موج اعتراضات، آموزش و پرورش ناگزیر می شود تعدادی از آنها را که سوابقشان طولانی شده، استخدام کند. سالیانه نیز حدود 200 هزار نفر را با عنوان قرادادهای معین، با سرباز معلمی وارد کنند بدون اینکه الزاما دوره های حرفه ای و آموزش خاصی دیده باشند را وارد روند آموزش و پرورش می کنیم.

    استقبال مردان از شغل معلمی به طور چشمگیری کاهش پیدا کرده

    این پژوهشگر حوزه جامعه شناسی آموزش و پرورش، ادامه داد: تا سال 99، محدودیتهایی غلطی برای پذیرش دانشجو در دانشگاه فرهنگیان اعمال شد که در نتیجه آن پذیرش دانشجو تا سالی 4 یا 5 هزار نفر کاهش پیدا کرد، از سال 1400 روند تغییر کرد و به صورت ناگهانی این پذیرش را افزایش دادند و اکنون در سالهای اخیر، به حدود 25 هزار نفر رسیده است. همزمان با آن، بر اساس آنچه که در قانون بودجه آمده، بخش زیادی از بودجه این مراکز هم صرف حقوق دانشجویان این دانشگاه ها می شود. در سالهای گذشته به دلیل مسائل معیشتی و پایین بودن حقوق معلمان، استقبال مردان از شغل معلمی به طور چشمگیری کاهش پیدا کرده است، به طور که بررسی ها نشان می دهند در ازای هر 5 موقعیت شغلی که به معلم مرد نیاز است، فقط یک متقاضی داریم. بر عکس تقاضا در میان خانمها افزایش پیدا کرده و به ازای هر 5 موقعیت شغلی که نیاز به معلم زن داریم، یک متقاضی زن وجود دارد. در واقع ترکیب به این صورت در حال تغییر است و این مساله می تواند در میان مدت و بلندمدت آسیبهایی را بزند.

    در شاخص های تحصیلی، دانش آموزان افت بسیار معناداری داشته اند

    در ادامه، وی به مساله کیفیت آموزش و پرورش، نتایج کنکور و پایین بودن شدید متوسط نمره ها و معدلها در مقاطع تحصیلی اشاره کرد و گفت: مجموعه این مسائل ، وضعیتی از کیفیت مدارس نشان می دهد. وضعیت دانش آموزان ما در آزمونهای «تیمز» و «پرلز» وضعیتی نزولی بوده است و ما افت بسیار معناداری داشته ایم. در آزمون پرلز که در سال 2021 برگزار شد، به طور متوسط حدود 41درصد دانش آموزان ایرانی، نمره زیر 400 گرفتند که نمره پایینی است و نتوانستند کف را به دست بیاورند و نسبت به دوره قبلی آموزش، ما افت بسیار معناداری داشتیم. تنها 59درصد دانش آموزان ما توانسته بودند نمره بالای 400 بگیرند. در حالی در 60 کشور شرکت کننده، 94 درصد دانش آموزان توانسته بودند نمره بالای 400 بگیرند. یعنی آنها فقط 6 درصد نتوانسته بودند به بالای 400 برسند و ما 41 درصد در این زمینه ناموفق بودیم. در سال 2019 هم در درسهای ریاضی و علوم و در آزمون «تیمز» هم تقریبا وضعیت مشابهی وجود داشت و 39 درصد از دانش آموزان هم نتوانستند این حد نصاب کف را به دست آورند.

    وی یادآور شد: در درس ریاضی پایه چهارم، در آخرین آزمون تیمزی که برگزار شده، ما 45 ساعت نسبت به میانگینی کشورهای شرکت کننده، درس ریاضی را کمتر آموزش می دهیم و در پایه هشتم نیز حدود 34 ساعت آموزش کمتری داریم. خیلی از کشورها، برای حل این مساله، تعداد دروس را کم می کنند. یعنی در مقطع ابتدایی و متوسط، 4 یا 5 درس بیشتر نیست. اما متاسفانه در ایران، منابع حجیمند و تعداد درسها زیاد است.

    فاجعه تغییر کاربری مدارس و خودکفایی مالی آموزش در ایران

    این جامعه شناس در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه مساله تغییر کاربری مدارس از سال 93 شروع شد و در سالهای 96 تا 97 اوج گرفت و همچنین شاهد مجوز دهی به مدارس برای تغییر کاربری برای استفاده از فضای فیزیکی مدرسه بودیم، گفت: یعنی، می توانستند بخشهایی از فضای مدرسه را به فضای تجاری و مغازه تبدیل کنند و اجاره دهند. جدای از حرف و حدیثها و فسادهایی که ایجاد کرده، این سیاست غلطی بوده که در این دهه به ویژه از سال 96 به بعد انجام شده و متوقف هم نشده و بعضا اداره های آموزش و پرورش، فیلمهای تبلیغاتی در این زمینه تهیه کردند و می گویند برای تبدیل فضای مدرسه به تجاری موفق شدیم و مثلا یک طبقه یک مدرسه را به یک شرکت اجاره دادیم تا اصطلاحا مدرسه دستش در جیب خودش باشد. کسب درآمد از مدارس، بدون توجه به اینکه این مساله تا چه میزان به اعتبار مدرسه، کادر آموزشی و کیفیت آموزش آسیب می زند، تبدیل به یکی از دغدغه های مهم شده است.

    امیدی اضافه کرد: بعضا در مقاطعی آموزش و پرورش در مناطقی که اصطلاحا افراد طبقه بالا می نشینند، برای اینکه مدارس دولتی را تخلیه کند، سیاستهایی مانند اجاره صندلی ها از مدارس غیرانتفاعی اجرا کرد تا یک سری از مدارسی که در موقعیتهای مناسب تجاری بودند را خالی کند تا آنها را بفروشد یا تغییر کاربری دهد. گزارش دیوان محاسبات نشان می دهد مثلا در سالهای 96 و 97، جمعا در حدود 18 استان، ادارات آموزش و پرورش، تغییر کاربری 1.5 میلیون متر مربع از فضاهای آموزشی به فضاهای عموما تجاری را دادند. بر اساس تقاهم نامه ای که سال 93 یا 94، میان وزارت آموزش و پرورش و شورای شهر تهران انجام شده بود، این تغییر کاربریها حتی نیاز به مجوز کمیسیون ماده 5 شهرسازی هم نداشت و این مساله باعث شد این اقدامات شدت بگیرد و در قانون اصلاح برخی از مقررات اداری – مالی آموزش و پرورش در سال 96 یا 97 مصوب شد، این تغییر کاربری ها صورت قانونی هم پیدا کرد و تبدیل به سیاست مهم شد.

    وی سیاست دیگری که در این سالها بسیار مورد توجه قرار گرفته است را سیاست خرید خدمات آموزشی عنوان کرد و گفت: اکنون حدود 6 درصد دانش آموزان کشور، تحت آموزش با خرید خدمات آموزشی هستند. ابتدا ادعا می شد که در مناطق محروم که تراکم کم و تعداد دانش آموزان پایین است و امکان تاسیس این مدارس وجود ندارد، این اقدام انجام می شود. قبلا در چنین مواردی، مدارس شبانه روزی و سرویس ایاب و ذهاب ایجاد می کردند اما ما در شرایط فعلی، مدارس شبانه روزی را کاهش دادیم و سرویس ایاب و ذهاب را هم به طور کامل حتی در محروم ترین مناطق کشور حذف کرده ایم. اکنون شرکتهای پیمانکاری هستند که معلم را تامین می کنند تا در مدارس آموزش دهند، کیفیت آموزش و توان نظارت دولت، تعداد تشکیل جلسات کلاسها و میزان و تعداد حضور دانش آموزان در آنها، نیز در این مسیر کاملا مورد بی توجهی قرار گرفته و وضعیت بسیار بدی دارد و تنها داده هایی که داریم از جانب نهادهای مردمی هستند که در این مناطق کار می کنند.

     دانش آموزان در پایان ابتدایی توان یک روخوانی ساده ندارند!

    این عضو پیشین هیات علمی دانشگاه تهران، با بیان اینکه این طرح محدود به مناطق محروم نشد و تا شهر تهران هم جلو آمد، افزود: در بعضی سالها، تا 55 و 56 هزار نفر از نیروی مورد نیاز آموزش و پرورش، از سوی این پیمانکاران و شرکتهای واسط تامین می شود، بدون اینکه نظارتی بر کیفیت آنها باشد. متاسفانه بدترین و بی کیفیت ترین آموزش عمومی را به پایه ای ترین مقطع آموزشی، یعنی آموزش ابتدایی در مناطق محروم کشور تحمیل می کند. از این رو می بینیم دانش آموزان در پایان ابتدایی قرار دارند اما توان یک روخوانی ساده ندارند؛ از آنجا که تمرکز سیاستهای آموزش و پرورش پوشش کمی با قیمت پایین بوده، باعث شده چنین وضعیتی در مقطع پایه ای مناطق محروم اتفاق بیفتد.

    دولت در حوزه آموزش عمومی از خود مسئولیت زدایی می کند

    امیدی به نسبت خیرین مدرسه ساز با بودجه اشاره کرد و خاطرنشان کرد: همواره سازمان برنامه، منابعی را برای تکمیل پروژه های نیمه تمام خیرین در استانها ترتیب می داد. از سال 97 شاخصی در بودجه با عنوان نسبت منابع تحقق یافته خیرین به منابع تعهد شده در بودجه آمد که در برخی سالها، معادل بیش از 60درصد بودجه عمرانی و نوسازی مدارس بود. یعنی بودجه ای منوط به این می شد که خیرین تعهدی که داده اند را محقق کنند. آیا درست است در حالی که اساسا بر اساس قانون اساسی، دولت مکلف به تامین امکانات آموزش است، تامین تعهدات خود را در رابطه با تامین مدریه منوط به تعهدات خیرین کند. خیرین که کار خود را انجام می دهند، اما دولت بنا است که چه نقشی بازی کند. دولت همان طور که درباره تامین معلم و سرانه های آموزشی و غیره از خود مسئولیت زدایی می کند، درباره تامین مدرسه هم این کار را انجام می دهد. روایتهایی که از خیرین مدرسه ساز وجود دارد این است که حتی وقتی آنها در مناطق محروم مدرسه می سازند ، آموزش و پرورش توان تحویل گرفتن آن را هم ندارد. می گوید شما مدرسه ساختید، اما من امکان تامین معلم و بودجه مورد نیاز برای اداره آن را ندارم.

    امیدی به سیاست ابلاغ شده ای با عنوان واگذاری 1درصد از مراکز آموزشی دولتی تا سال تحصیلی 1403-1404 اشاره کرد و اظهارداشت: بر این اساس حدود هزار مدرسه به چهره ها و گروه های تربیتی واجد صلاحیت واگذار شود، منوط به اینکه آنها پولی از دولت نخواهند و به هر طریقی که می توانند این مدارس را از طریق موقوفات، منابع خود و یا هر طریق دیگری اداره کنند. این یک رانت آشکار است که می تواند پیامدهای بسیار منفی برای نظام آموزشی ما داشته باشد.

    وی خاطرنشان کرد: در راستای تامین نیروی آموزشی، برای اینکه نخواهند معلمی را استخدام کنند، در این سند گفته شده که تامین نیرو باید از طریق نیروهای داوطلب، بدون ایجاد تعهد استخدامی باشد. لابلای آنها مدارس مسجد محور ایجاد شده و اکنون 200مدرسه در سراسر کشور با عنوان مدارس مسجد محور ایجاد شده اند. مدرسه در مسجد برگزار می شود و محتواهای ایدئولوژیک و در کنار آن یک سری آموزشهای شغلی و مهارتی دارند و آموزش و پرورش مدام اعلام می کند ما به آنها مجوز ندادیم اما علی رغم آن در حال گسترش هستند.

    امیدی ادامه داد: بند چهارم در این سند این بود که تا سال 1403 – 1404، بالغ بر 25درصد مدارس به صورت هیات امنایی اداره شوند. به رغم همه ادعاهایی که آموزش و پرورش می کند که این مدارس حق دریافت شهریه ندارند، مزیت و کارکرد متفاوت آنها همین کلاسهای فوق برنامه و فوق العاده است که بابت آن از خانواده ها پول می گیرند. معلمان، مدیران و دانش آموزان با کیفیت جذب این مدارس می شوند و مدارس عادی دولتی، که حدود 68 درصد دانش آموزان را تحت پوشش دارند، مرتب به لحاظ کیفیت تهی تر می شوند. ما در این روندها، عملا چیزی به نام مدارس رایگان داریم و آموزش رایگان در ایران، پایان یافته است و با عنوانها و شیوه های مختلفی، آموزش را از جیب خانواده ها تامین می کنیم.

    وی با تکید بر ضرورت داشتن حسابهای ملی آموزش ، گفت: با توجه به شعاری که دولت مطرح کرد که ما به دنبال تقویت مدارس و مدارس دولتی هستیم، باید گفت مسیری که در حال طی آن هستیم مسیری اشتباه است و صرفا در راستای تخریب بیشتر مدارس و به ویژه مدارس دولتی است. اگر به دنبال تقویت مدارس دولتی هستیم، باید فکری برای بودجه آنها، بهبود وضعیت تراکم دانش آموزان و نسبت آموزش به معلم، ارتقای استانداردهای حرفه ای، به رسمیت شناختن به تشکلهای حرفه ای معلمان، میدان دادن به آنها در مشارکت، میدان دادن به خانواده ها و دانش آموزان نه در فقط تامین مالی، بلکه در سیاستگذاری و نظارت بر آموزش و پرورش کنیم. در حالی که ما تمام این مسیر را معکوس می رویم. باید بازنگری جدی در این مسیر انجام شود.

  • آغاز سال تحصیلی جدید / زنگ مدارس به صدا درآمد

    آغاز سال تحصیلی جدید / زنگ مدارس به صدا درآمد

    به گزارش اقتصادران، زنگ سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ همزمان با سراسر کشور، توسط معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده نیز در یکی از دبیرستانهای تهران نواخته شد. زهرا بهروزآذر صبح امروز با حضور در دبیرستان دخترانه باهنر تهران، زنگ آغاز سال تحصیلی را نواخت. در سال تحصیلی جدید ۱۶.۵ میلیون دانش آموز  در حدود ۵۶۰ هزار کلاس درس حاضر خواهند شد.

    او با بیان اینکه دوست داشتم در اولین باری که قرار است به عنوان معاون رئیس جمهور زنگ اول مدرسه را به صدا در بیاورند کنار کسانی باشم که تجربه‌های مشترک و خاطرات مشترک با همدیگر داشته‌ایم افزود: به کسانی که مانند من در همین مدرسه درس می‌خوانند می‌گویم شما افرادی هستید که قرار است آینده ایران را بسازید، شما هستید که ایران زیبا، ایرانی که در آن همه انسان‌ها فارغ از زبان، فارغ از نژاد و فارغ از هر نوع محدودیتی بتوانند در شرایطی برابر با همدیگر زیست مسالمت آمیز داشته باشند، به تصویر می‌کشید.

    معاون زنان رئیس جمهور با بیان اینکه می‌خواستم کنار شما باشم تا بگویم قدر روزها را بدانید زیرا این روزهایی که سپری می‌کنید هیچ وقت تکرار نمی‌شود ادامه داد: قدر لحظه لحظه دوستی‌های را که اینجا با همدیگر می‌سازید بدانید و بدانید که این مهمترین سرمایه‌ای است که بعدها از آن استفاده می‌کنید.
    وی اظهار کرد: ممنونم که صبح زودتر از برنامه معمول اینجا آمدید تا کنار همدیگر یک شروع زیبایی داشته باشیم، از آغاز ماه مهر که فقط ماه علم آموزی و شروع زندگی تحصیلی نیست بلکه شروع یک امید جدید برای زندگی خود و برای همه ایرانیانی است که چشمشان به شماست و ایمان دارند که شما قراره است ایران را بسازید.
  • چرا بعضی از مدارس دولتی تا پول نگیرند ثبت نام نمی کنند؟

    چرا بعضی از مدارس دولتی تا پول نگیرند ثبت نام نمی کنند؟

    به گزارشhttp://www.eghtesadran.com/ اقتصادران، با این حال در بدعتی اشکار، برخی مدارس دولتی از والدین دانش آموزان جهت ثبت نام در مدرسه پول طلب می کنند. گفته می شود عدم پرداخت وجه مورد نظر منجر به عدم ثبت نام دانش آموز در مدرسه می شود.

    مدارس چالش برانگیز دولتی

    این امکان دولتی، در سال‌های اخیر با موانعی رو به رو شده است، موانعی از جنس دریافت هزینه‌های بی علت از سوی مدارس دولتی، عدم ثبت نام و کاهش جدی کیفیت و امکانات تحصیلی که خود را در کنکور 1403 نیز نشان داد. اگرچه در پاسخ به این سؤال که چرا مدارس دولتی اقدام به دریافت هزینه می‌کنند، این مدارس پاسخ‌هایی از قبل آماده کرده‌اند، اما هر پاسخی در این بین، نقض قانون آموزش رایگان است. امسال نیز وزارت آموزش و پرورش تأکید داشت که مدارس دولتی نباید هزینه‌ای از خانواده‌ها دریافت کنند. اگرچه این تأکید چندان مورد توجه مدارس قرار نگرفته است.

    مخاطبین چه می‌گویند؟

    تلاش‌های خبرنگار «انتخاب» برای برقراری تماس با روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بی نتیجه ماند و پاسخ مشخصی نسبت به این سؤال دریافت نشد. در نتیجه به سراغ خانواده‌هایی رفتیم که مدارس دولتی حاضر به ثبت نام فرزندشان نشده اند.

    مهتاب یوسفی، مادر یکی از دانش آموزان، در پاسخ به خبرنگار انتخاب گفت: «من برای ثبت نام فرزندم در مدرسه دولتی به یکی از مدارس مراجعه کردم. امسال توان مالی پرداخت هزینه غیرانتفاعی را نداشتم. با این وجود اینقدر روند ثبت نام فرسایشی بود و از اول می‌گفتند که جا نداریم، که در میانه راه می‌خواستم دوباره فرزندم را به مدرسه غیرانتفاعی ببرم. پس از طی کردن مسیر ثبت نام، متوجه شدم باید مقداری پول هم پرداخت کنم که عناوین مختلف داشت. آنقدر پول زیادی نبود اما با تصوری که از مدرسه دولتی داشتم تفاوت می‌کرد. »

    این ماجرا در شبکه های اجتماعی نیز انعکاس داشته است. کاربری به نام علی در شبکه اجتماعی x نوشته است: «خانواده ایرانی برای تحصیل فرزندش در مدرسه دولتی که طبق قانون رایگان است باید پول بپردازد در حالیکه این طور نبود. »

    کاربر دیگری به نام الهام، نوشته است: «برای ثبت نام فرزندم به مدرسه دولتی نزدیک خانه مراجعه کردم، نه تنها درخواست پول برای ثبت نام مطرح بود بلکه روند ثبت نام نیز سخت شده و برخی از خانواده‌ها را دست خالی بازگرداندند. »

    یکی  از مخاطبان «انتخاب» با نام مجید نیز از گرانی شهریه مدارس دولتی گلایه کرده‌ و می گوید: «اکثر مدارس دولتی در ارومیه از والدین پول می‌گیرند، تا پول نگیرند کارنامه نمی‌دن، تا پول نگیرند ثبت‌نام نمی‌کنند، آخه به کی بگیم؟ کجا بریم شکایت کنیم؟ مگه مدرسه دولتی نیست و مدرسه دولتی نباید رایگان باشه؟ بخدا دیگه خسته شدیم. »

    مسئولین چه گفته‌اند؟

    حمید طریفی، معاون ابتدایی آموزش و پرورش در تیرماه امسال گفته بود: «اجباری در کمک به مدرسه وجود ندارد و خانواده‌ها تنها در قالب انجمن اولیاء و مربیان کمک‌های خود را پرداخت می‌کنند. هنگام ثبت‌نام هیچ مدرسه‌ای حتی مدارس هیئت امنایی که فعالیت فوق برنامه را به صورت اختیاری ارائه می‌دهند و بچه‌ها مدت زمان بیشتری در مدرسه حضور دارند، هزینه کلاس‌های فوق برنامه آن‌ها در طول سال تحصیلی اخذ می‌شود. »

    منصور مجاوری، مدیرکل اسبق بودجه وزارت آموزش‌و‌پرورش درباره پول‌های دریافتی از شهروندان در مدارس دولتی نیز گفته است: :«بنده از مدارسی بازرسی کردم که چندین سال قبل حدود ۲ میلیارد تومان پول در حساب آن‌ها بود، ما اصطلاحی داریم مبنی بر اینکه “حساب مدارس چاه ویل است” و مدیر مدرسه هم صاحب اختیار آن است. متأسفانه نظارتی وجود ندارد تا مدارس درباره پول‌های دریافتی پاسخگو باشند، در طول دو دهه گذشته، دیوان محاسبات و سازمان حسابرسی چه نظارتی بر حساب مدارس دولتی انجام داده‌اند؟ اگر نظارتی هم بوده در صورت وقوع یک تخلف مالی بزرگ انجام شده است. »

    چه باید کرد؟

    طبق آنچه در میان شهروندان و رسانه‌ها شنیده می‌شود، تنها یک راه برای بهبود روند کاری مدارس دولتی و عدم بی قانونی در آن وجود دارد: نظارت، نظارت و نظارت

    با تداوم شرایط سخت اقتصادی رجوع به مدارس دولتی افزایش خواهد یافت و طبیعتا بستر تخلف بیشتر شکل خواهد گرفت که از هم اکنون باید تدبیری برای آن اندیشید.