برچسب: فرزندآوری

  • شکست سنگین سیاست‌های جمعیتی در ایران؛ وقتی سرنا از سر گشاد آن زده می‌شود!!

    شکست سنگین سیاست‌های جمعیتی در ایران؛ وقتی سرنا از سر گشاد آن زده می‌شود!!

    به گزارش اقتصادران، اخیرا آمار‌های رسمی و تکان‌دهنده‌ای از سوی معاونت بهداشت وزارت بهداشت منتشر شده است؛ آماری که نشان می‌دهد در سال گذشته (۱۴۰۴)، نرخ باروری در کشور به رقم بی‌سابقه و هولناک ۱.۳۵ سقوط کرده است. این یعنی کشور ما با سرعتی باورنکردنی در حال پیر شدن و انقباض جمعیتی است. هم‌زمان با انتشار این داده‌های نگران‌کننده، مرضیه وحید دستجردی، وزیر پیشین بهداشت و دبیر فعلی ستاد ملی جمعیت، در همایش روز ملی جمعیت هشدار جدی داد و گفت: «اگر با همین فرمان در نرخ باروری جلو برویم، در ۷۵ سال آینده (سال ۲۱۰۰ میلادی) جمعیت ایران به ۳۱ میلیون نفر می‌رسد؛ یعنی تقریباً یک‌سوم جمعیت فعلی. در این صورت دیگر نیازی به جنگ نخواهیم داشت؛ خود جمعیت آن‌قدر کوچک می‌شود که از صحنه جغرافیای دنیا حذف می‌شویم.»

    از وام فرزندآوری تا قرعه‌کشی خودرو؛ دولت چه چیز‌هایی روی میز گذاشت؟

    این اعتراف تلخ و صریح از سوی یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های مدیریت جمعیتی کشور، نشان‌دهنده یک واقعیت گریزناپذیر است: سیاست‌های حمایتی و بسته‌های تشویقی حاکمیت در سال‌های اخیر عملاً شکست خورده‌اند. با وجود تصویب «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» و سرازیر شدن میلیارد‌ها تومان بودجه در قالب انواع و اقسام طرح‌های تشویقی، وام‌ها و امتیازات، جامعه ایرانی نه‌تنها استقبالی از فرزندآوری نکرده، بلکه نرخ باروری نسبت به سال ۱۴۰۲ (که ۱.۶ بود) بیش از پیش سقوط کرده است.

    مسئولان در دولت و سایر نهاد‌های حاکمیتی طی سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از تصویب قانون جوانی جمعیت، زرادخانه‌ای از مشوق‌های مالی و رفاهی را برای ترغیب خانواده‌ها به فرزندآوری فعال کرد. این طرح‌ها که با بوق و کرنای رسانه‌ای همراه بودند، در چند محور اصلی دسته‌بندی می‌شوند:

    ۱. وام‌های نقدی فرزندآوری (تسهیلات قرض‌الحسنه)

    دولت تلاش کرد با پرداخت وام‌های بانکی کم‌بهره با تنفس چندماهه، انگیزه مادی ایجاد کند. این وام‌ها بسته به ترتیب تولد فرزندان (فرزند اول، دوم، سوم و بیشتر) افزایش می‌یافت و مبالغ آن هرساله در لایحه بودجه نظام بانکی تمدید و بزرگ‌تر می‌شد تا بخشی از هزینه‌های اولیه زایمان و نگهداری کودک را پوشش دهد.

    ۲. ایده‌هایی مثل خودرو‌های بدون نوبت (طرح مادران)

    یکی از جنجالی‌ترین مشوق‌ها، اختصاص ۵۰ درصد از ظرفیت قرعه‌کشی‌ها و فروش خودرو‌های داخلی (ایران‌خودرو و سایپا) به مادرانی بود که فرزند دوم یا بیشتر خود را به دنیا آورده بودند. این طرح به‌دلیل ایجاد اختلاف قیمت شدید میان کارخانه و بازار آزاد، برای مدتی به یک رانت جذاب تبدیل شد و حتی خرید و فروش کدملی مادران را به همراه داشت.

    ۳. واگذاری زمین رایگان یا واحد مسکونی

    بر اساس قانون بودجه سال‌های اخیر، دولت وعده داد به خانواده‌هایی که دارای سه فرزند یا بیشتر هستند (و فرزند سوم آنها پس از ۲۴ مهر ۱۴۰۰ به دنیا آمده باشد)، یک قطعه زمین تا متراژ ۲۰۰ مترمربع در شهر‌های زیر ۵۰۰ هزار نفر یا واحد‌های مسکونی در شهر‌های جدید واگذار کند؛ طرحی که با شروط سختی مثل عدم بالا بودن نرخ باروری در شهرستان محل تولد (زیر ۲.۵) همراه بود.

    ۴. شاهکار جدید؛ کارت امید مادر

    در آخرین اقدام، ستاد ملی جمعیت از طرحی رونمایی کرد که از ابتدای سال ۱۴۰۵ عملیاتی شد. در این طرح که برخلاف طرح‌های قبلی از فرزند اول را هم شامل می‌شود، ماهانه مبلغ دو میلیون تومان به مدت ۲۴ ماه به حساب مادران واریز می‌شود. همچنین تسهیلات خرید اقساطی پوشک، شیرخشک و پوشاک نیز ضمیمه این دسته‌برنامه‌ها شد.

    ۵. بیلبورد‌های جنجالی شهرداری

    یکی از قابل‌بحث‌ترین تلاش‌ها برای ترغیب مردم به فرزندآوری اما تبلیغات محیطی اعم از بیلبوردها و تبلیغات در مترو و … است که برایشان هزینه‌های کلان شد. تبلیغاتی با ایده‌های عجیب که یک روز نقش زن در جامعه را به فرزندآوری تقلیل می‌داد و یک روز با المان‌های اروتیک در فضای مجازی حاشیه‌ساز می‌شد.

    فانتزی اتاق‌های فکر در برابر واقعیت جامعه

    با نگاهی به فهرست بالا که فقط مشتی است نمونه خروار ایده‌ها و طرح‌های تشویقی برای افزایش جمعیت، به نظر می‌رسد دست حاکمیت برای ارائه هر نوع امتیاز و تشویقی باز بوده است. اما چرا خروجی این همه طرح، سقوط نرخ باروری به ۱.۳۵ و کاهش ۸.۸ درصدی آمار ازدواج در سال ۱۴۰۴ بوده است؟ پاسخ را باید در این واقعیت جست‌و‌جو کرد که طراحان این سیاست‌ها در اتاق‌های فکر ایزوله و فارغ از واقعیت‌های تلخ کف جامعه نشسته‌اند.

    آنها فرزندآوری را یک «پروژه اقتصادی کوتاه‌مدت» دیده‌اند که می‌توان با یک وام چند ده میلیونی یا حواله خودرو آن را خرید، در حالی که برای یک خانواده ایرانی، فرزندآوری یک تعهد همیشگی و حیاتی است. خانواده‌ها به درستی متوجه شده‌اند که این مشوق‌ها، مسکن‌های موقتی و ناپایداری هستند که در برابر غول تورم، ظرف چند ماه دود می‌شوند و هوا می‌روند.

    اقتصاد فشل و سفره‌هایی که هر روز آب می‌رود

    چگونه می‌توان از پدری که زیر بار اجاره‌خانه‌های سرسام‌آور کلان‌شهر‌ها کمر خم کرده، یا مادری که هر روز شاهد آب رفتن سفره خانواده است، خواست که به امید یک وام بانکی (که دریافت آن خودش عبور از هفت‌خوان رستم است) یا دریافتی ماهانه دو میلیون که کفاف تهیه پوشک را هم نمی‌دهد، فرزندی جدید به جهان بیاورد؟

    وقتی ساختار اقتصادی کشور به دلیل تحریم‌ها، سوءمدیریت و تورم ساختاری دچار فلج شدگی است، هزینه‌های جاری یک کودک – از شیرخشک و پوشک گرفته تا هزینه‌های نجومی آموزش، درمان و مسکن بزرگ‌تر و … – به شکل سرسام‌آوری بالا می‌رود. وام فرزندآوری چه فایده‌ای دارد؟ این مبالغ شاید هزینه چند ماه پوشک و شیرخشک را تامین کند، اما با شهریه‌های سرسام‌آور مدارس، قیمت نجومی مسکن برای خانواده‌های بزرگ‌تر و هزینه‌های بهداشت و درمان چه باید کرد؟ خانواده ایرانی امروز «عقلانیت اقتصادی» پیشه کرده است؛ او می‌داند که اضافه کردن یک عضو جدید به خانواده در این شرایط، به معنای سقوط حتمی به دهک‌های پایین‌تر فقر است.

    فردا چه می‌شود؟

    مسئله ترمز جمعیتی در ایران، فراتر از خط فقر و معیشت روزمره، به یک بحران عمیق‌تر به نام فقدان چشم‌انداز آینده گره خورده است. بخش بزرگی از جامعه طبقه متوسط و حتی ضعیف ایران، افق روشنی برای آینده فرزندان خود نمی‌بیند. دغدغه والدین ایرانی صرفاً خرید پوشک امروز نیست؛ دغدغه آنها این است که آیا فردا برای فرزند من شغلی وجود دارد؟ آیا او می‌تواند در این جامعه طعم کیفیت زندگی، آزادی، رفاه و تحصیلات استاندارد را بچشد؟

    وقتی پاسخ به این سوالات در هاله‌ای از ابهام و ناامیدی قرار دارد، زوج‌های جوان ترجیح می‌دهند یا اصلاً فرزندی به دنیا نیاورند یا به «تک‌فرزندی» بسنده کنند تا بتوانند تمام منابع محدود خود را صرف تضمین حداقل‌های زندگی همان یک فرزند کنند. حکومت از افزایش جمعیت سخن می‌گوید، اما بستر‌های کلان یک جامعه پویا، امیدوار و رو به توسعه را فراهم نمی‌کند.

    سرنا را از سر گشاد نزنید

    سیاست‌گذاران فرهنگی و جمعیتی کشور همواره سرنای افزایش جمعیت را از سر گشاد آن می‌نوازند. آنها گمان می‌کنند مشکل اصلی، فرهنگ رفاه‌طلبی یا تأثیر رسانه‌های غربی بر سبک زندگی خانواده‌هاست؛ بنابراین با رویکرد‌های دستوری، بیلبورد‌های شهری گل‌درشت و ایجاد محدودیت‌های شدید در غربالگری و ابزار‌های پیشگیری از بارداری، سعی در اجبار یا اقناع جامعه دارند.

    این آدرس غلط دادن، ناشی از عدم باور یا غفلت حاکمیت نسبت به این واقعیت است که مشکل اصلی، کاملاً مادی، ساختاری و اقتصادی است. تا زمانی که ثبات اقتصادی برقرار نشود، نرخ تورم تک‌رقمی نگردد و سایه سنگین ناامیدی از آینده از سر جامعه برداشته نشود، هیچ مادری با دو میلیون تومان «کارت امید» یا قرعه‌کشی خودرو، ریسک فرزندآوری را نمی‌پذیرد. تغییرات فرهنگی رخ‌داده در خانواده‌های ایرانی نیز واکنشی طبیعی به تغییرات زیست‌محیطی و اقتصادی آنهاست، نه یک لجبازی ساده.

    اصلاح ساختار به جای اصرار

    هشدار مرضیه وحید دستجردی درباره سقوط جمعیت ایران به ۳۱ میلیون نفر در ۷۵ سال آینده، آینه‌ای پیش روی سیاست‌گذاران است تا شکست کامل رویکرد‌های تک‌بعدی و صدقه‌ای خود را ببینند. سقوط نرخ باروری به ۱.۳۵ در سال ۱۴۰۴، تیر خلاصی بود بر این فرضیه که می‌توان با پول‌پاشی‌های مقطعی و رانت خودرو، موتور جمعیت یک کشور را روشن کرد.

    اگر حاکمیت واقعاً خواهان نجات کشور از سیاه‌چاله پیری جمعیت و حذف از نقشه جغرافیای جهانی است، باید بفهمد که راه حل این بحران در راهرو‌های ستاد ملی جمعیت و تعریف کارت‌های اعتباری جدید نیست. راه حل در پاستور، بهارستان و نهاد‌های تصمیم‌گیر کلان اقتصادی است. تا زمانی که ساختار اقتصادی کشور اصلاح نشود، تورم مهار نگردد، امید به آینده احیا نشود و کرامت و رفاه پایدار برای خانواده ایرانی تضمین نگردد، داستان همین خواهد بود؛ حاکمیت تشویق می‌کند، بودجه‌ها صرف می‌شوند، اما گهواره‌های ایرانی همچنان خالی می‌مانند و پنجره جمعیتی کشور بدون هیچ دستاوردی بسته خواهد شد.

  • نوزادان میلیاردی! / «پدر شدن» و «مادر شدن» یک رویای غیرممکن شد!!!

    نوزادان میلیاردی! / «پدر شدن» و «مادر شدن» یک رویای غیرممکن شد!!!

    به گزارش اقتصادران، نگاهی به هزینه های کودکان در بازار اقلام اساسی نوزاد نشان می‌دهد که دولت عملاً بازار را رها کرده است و کودکان زیر یک سال اکنون به «گران‌ترین عضو خانواده» تبدیل شده اند و سوال این است که «چه کسی بر بازار اقلام زیستی نوزادان نظارت می‌کند؟ البته وزارت صمت و سازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان که مدعی لایه‌های نظارتی هستند ، اما انگار نه تنتها از جابه‌جایی هفتگی قیمت شیرخشک و پوشک خبر ندارند .

    در حالی که بیلبوردهای شهری و تریبون‌های رسمی، خانواده‌ها را به فرزندآوری تشویق می‌کنند، نگاهی به فاکتورهای خرید یک نوزاد زیر یک‌سال نشان می‌دهد که «پدر شدن» در ایران ۱۴۰۴ به یک رویای غیرممکن تبدیل شده است ؛ به طوری که از شیرخشک‌هایی که با قطره‌چکان ارز می‌گیرند تا پوشک‌هایی که قیمتشان با نرخ دلار نوسان می‌کند یک حقیقت را آشکار می کند و آن این است که هزینه‌های میلیونی نوزاد، قانون جوانی جمعیت را در همان گام اول، یعنی داروخانه و فروشگاه ها به زانو درآورده است.

    یک حساب کتاب ساده در مخارج ماهیانه یک نوزاد نشان می‌دهد که هزینه‌ی حداقلی پوشک، شیرخشک و مکمل‌های ضروری، ماهانه بین ۴ تا ۷ میلیون تومان متغیر است اما در مقابل، کالابرگ‌های تشویقی و یارانه‌ها حتی ۱۰ درصد این هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد که به نظرمی رسد که گویی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و همچنین سازمان هدفمندی یارانه‌ها در سیاره‌ای دیگر زندگی می‌کنند که تصور می‌کنند با مبالغ ۴۰۰ یا ۶۰۰ هزار تومانی می‌توان امنیت غذایی و بهداشتی یک کودک را تامین کرد.

    نوزادان میلیاردی ! / وقتی پوشک و شیرخشک به «جواهر» تبدیل می‌شود!

    همچنین وزارت بهداشت عملاً بازار را به امان خدا رها کرده‌اند؛ ضمن اینکه قانون جوانی جمعیت که قرار بود فرشته‌ نجات خانواده‌ها باشد، حالا به یک متن روی کاغذ تبدیل شده که خروجی آن برای یک مادر کارگر یا یک پدر کارمند، چیزی جز ناامیدی نیست و حالا سوال این است که آیا مسئولان وزارت رفاه و سازمان حمایت، از قیمت یک بسته پوشک یا قطره‌ ویتامین خبر دارند؟

    به همین جهت وقتی هزینه‌ ماهیانه یک نوزاد به مرز ۱۰ میلیون تومان نزدیک می‌شود، اصرار دولتی‌ها بر کالابرگ ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومانی چیزی جز «بی‌خبری از واقعیت کف بازار» نیست درحالی که حتی هزینه‌ «قطره‌های ویتامین» نوزاد را هم پوشش نمی‌دهد، چه برسد به شیرخشک و پوشک.

    این تمام دارایی منطق مدیریتی کسانی است که انتظار دارند با هیچ جمعیت را جوان کنند اما درعمل ارگان هایی مانند وزارت بهداشت و وزارت صمت، با رها کردن افسار قیمت مکمل‌ها و اقلام بهداشتی، عملاً فرزندآوری را برای طبقات ضعیف به یک «جرم اقتصادی» تبدیل کرده‌اند.

    مخاطبان اعلام کرده اند که قیمت یک بسته پوشک یا یک قوطی شیرخشک در دو داروخانه‌ی کنار هم متفاوت است سازمان تعزیرات حکومتی که باید با اهرم‌های نظارتی جلوی زیاده‌خواهی تولیدکنندگان و واردکنندگان را بگیرد، عملاً بازار را به «عرضه و تقاضای بی‌رحمانه» سپرده است ضمن اینکه وزارت بهداشت هم با عدم تخصیص به موقع ارز برای مواد اولیه مکمل‌ها و شیرخشک، خود به عامل اصلی گرانی تبدیل شده است.

  • پنجه گرانی بر گلوی پدر و مادرها / پوشک بچه که ارز ترجیحی نمی گرفت؛ پس چرا گران شد؟!

    پنجه گرانی بر گلوی پدر و مادرها / پوشک بچه که ارز ترجیحی نمی گرفت؛ پس چرا گران شد؟!

    به گزارش اقتصادران، روزنامه جوان نوشت:  قاعدتاً آزاد شدن نرخ ارز نباید تغییری در وضعیت آنها به‌وجود بیاورد، چراکه پیش از این هم برای تولیداتشان ارز ترجیحی دریافت نمی‌کردند! با وجود این، در حالی که پوشک‌های یک برند ایرانی مانند مای بی‌بی تا یک هفته، ده روز قبل حدود ۳۶۰ هزار تومان بود، در حال حاضر برای تهیه این مارک از پوشک از سوپرمارکت‌ها یا فروشگاه‌های زنجیره‌ای همچون افق کوروش باید حدود دو برابر قیمت یعنی چیزی حدود ۶۹۰ هزار تومان پرداخت کنید!

    مادرانی که نوزاد یا کودک شیرخوار دارند، این را خوب می‌دانند که یک بسته پوشک نهایتاً کفاف یک هفته فرزندشان را می‌دهد. با این حساب فقط هزینه‌های پوشک بچه در ماه چیزی نزدیک به ۳ میلیون تومان می‌رسد. بر این اساس و با در نظر گرفتن چنین هزینه‌ای می‌توان دریافت ماهی ۲ میلیون تومان کمک هزینه به حساب مادرانی که از سال آینده حس شیرین مادری را تجربه می‌کنند، بیشتر به یک شوخی شبیه است تا یک کمک واقعی! اصل ماجرا اینجاست که قیمت پوشک طی یک سال اخیر حداقل چهار بار تغییر کرده و این تغییرات قیمت تصاعدی بوده به گونه‌ای که متوسط قیمت پوشک از حدود ۱۰۰ هزار تومان به نزدیک ۴۰۰ هزار و حالا هم به حدود ۷۰۰ هزار تومان رسیده‌است. با این اوضاع و احوال، هر قدر هم بخواهیم با عدد و رقم و منطق و استدلال درباره جوانی جمعیت با خانواده‌ها صحبت کنیم، اقناعشان برای فرزندآوری کار ساده‌ای نخواهد بود، چراکه آنها حس می‌کنند تمام بار مسئولیت اصلاح سیمای جمعیت کشور بر دوش آنها افتاده‌است!

    پای درد دل پدر و مادرها

    کافی است پای درد و دل پدر و مادرهایی که فرزند شیرخوار دارند، بنشینید تا دستتان بیاید گرانی‌ها چقدر این قشر را در تنگنا قرار داده‌است.

    آقای صادقی پدر یک کودک دو سال و نیمه است. او می‌گوید: «چند وقتی بود که از پوشک‌های خرید قبلی برای فرزندم استفاده می‌کردم تا اینکه دیروز برای خرید پوشک به فروشگاه رفتم و شوکه شدم. پوشکی که قبلاً حدود ۳۰۰ هزار تومان بود، حالا به نزدیک ۷۰۰ هزار تومان رسیده‌است.»

    به گفته این پدر، فروشنده دلیل افزایش قیمت‌ها را حذف ارز ترجیحی دانسته، در حالی که این کالاها از قبل هم ارز ترجیحی نمی‌گرفت که حالا به بهانه ارز ترجیحی بخواهد گران شود.

    خانم حسینی هم که مادر یک دختر ۲۱ ماهه است، با تأکید بر گرانی همه لوازم مورد نیاز کودک و نوزاد درباره میزان مصرفی پوشک فرزندش می‌گوید: «دختر من به طور متوسط هر چهار تا شش روز یک بسته پوشک مصرف می‌کند و ماهانه نزدیک به ۳ میلیون تومان فقط هزینه پوشکش می‌شود. از سوی دیگر طی یک سال اخیر قیمت پوشک چندین بار گران شده و هر ماه باید پول بیشتری بپردازیم.»

    اذعان دبیر ستاد ملی جمعیت به رشد چند باره پوشک در یکسال اخیر

    مهر ماه امسال بود که مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت در نشستی خبری به افزایش چندباره قیمت پوشک در سال گذشته اذعان کرد و گفت: «سال گذشته سه بار قیمت پوشک گران شد و این در حالی است که پوشک یکی از ملزومات مورد نیاز آشکار کودک است. بنده ۲۰آذرماه سال ۱۴۰۳ روی صندلی ستاد ملی جمعیت نشستم و دیدم که برای بار سوم قیمت پوشک گران شد؛ شکایات فراوانی از مردم داشتیم و به دنبال این موضوع برای وزیر صمت نامه نوشتیم و خواستیم که به این قضیه رسیدگی شود.» دبیر ستاد ملی جمعیت تصریح کرد: «در نهایت در شورای اندیشه‌ورزی جمعیت به این نتیجه رسیدیم که با توجه به مشکلات اقتصادی مردم و هزینه‌های شیر و پوشک، فکری برای هزینه‌های زندگی کنیم. از همین رو، به دنبال کارت امید مادر رفتیم که البته تجربه اجرای این کارت در کشورهایی مانند روسیه و اسکاندیناوی و نروژ را دارند.»

    به کارت امید هم امیدی نیست!

    شرایط کارت امید را که ببینید، متوجه می‌شوید به این کارت‌ها هم نمی‌توان چندان امیدی بست. طبق توضیحات دستجردی قرار است ماهانه ۲ میلیون تومان به مادران از تولد نوزاد تا پایان دو سالگی پرداخت شود، اما فقط مادرانی مشمول این لطف دولت می‌شوند که از اول فروردین ۱۴۰۵ فرزندشان متولد می‌شود و بناست تا ۲۴ماه، ماهانه ۲ میلیون تومان، کارتشان شارژ شود.

    به بیان دیگر در حال حاضر مادرانی که فرزند کوچک دارند یا حتی آنهایی که مثلاً تا پایان اسفند ماه همین امسال هم فرزندشان به دنیا می‌آید نمی‌توانند امیدی به این کارت امید و واریزی ماهانه ۲ میلیون تومان آن داشته‌باشند.

    اگرچه قرار است این کارت برای همه فرزندان به همه مادران بدون محدودیت محل سکونت و یک اقدام عدالت‌محور، برای کاهش دغدغه اقتصادی خانواده‌ها در دو سال اول زندگی است تا ملزومات مورد نیاز اساسی کودک را تأمین کند. همچنین طبق توضیحات دبیر ستاد ملی جمعیت در طرح کارت امید مادر تقسیم‌بندی‌های دهک‌ها و آزمون وسع برداشته‌شده و این طرح به همه مادران تعلق می‌گیرد. با تمام اینها با نگاهی به رشد قیمت پوشک به عنوان یکی از اصلی‌ترین ملزومات کودکان در می‌یابیم تا سال آینده ممکن است ماهی ۲ میلیون تومان اهدایی دولت فقط بتواند هزینه یک بسته پوشک را پوشش دهد. همچنان که همین حالا هم برندهای خارجی و معروف پوشک قیمت‌هایی نجومی دارند و برخی از والدین به دلایلی مانند سازگاری بیشتر یا بروز حساسیت و عواملی از این دست ناچارند برای فرزندانشان از برندهایی مانند پریما یا پمپرز استفاده کنند که بعضاً یک بسته از آن حدود ۵/۵ میلیون تومان قیمت دارد!

    انداختن بار مسئولیت روی دوش خانواده‌ها

    هر چند بر اساس مصوبه دولت، مادران باردار و شیرده دهک‌های یکم تا سوم ۶۵۰ هزار تومان و مادران دهک‌های چهارم و پنجم ۵۰۰ هزار تومان اعتبار خرید کالای اساسی دریافت کرده‌اند، اما با عنایت به رشد قیمت‌ها این کمک هزینه نهایتاً به اندازه یک بسته پوشک کفاف می‌دهد و دردی از مادران دوا نمی‌کند. با این اوصاف اگرچه هنوز هم اصلی‌ترین عامل و مانع فرزندآوری را فرهنگی می‌دانیم، اما آیا می‌توان منکر شد هزینه‌کرد حداقل ماهی ۳ میلیون تومان برای پوشک بچه می‌تواند انگیزه خانواده‌ها را برای داشتن فرزند بیشتر کاهش دهد؟ به خصوص اینکه انگار همه مسئولیت اصلاح ساختار جمعیت بر عهده خانواده‌هاست و دولت هیچ مسئولیتی ندارد!

     

  • شکست سنگین سیاست‌های فرزندآوری در ایران / وام هم به کار نیامد!

    شکست سنگین سیاست‌های فرزندآوری در ایران / وام هم به کار نیامد!

    به گزارش اقتصادران، تورم‌های مزمن در ایران ریشه دوانده است. اتفاقی که تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی افراد را تحت تاثیر خود قرار داده و فرآیند تشکیل خانواده را تقریبا غیرممکن کرده است. در همین راستا، دولت برای تسهیل ازدواج و تشکیل خانواده از ابزار حمایتی به نام وام ازدواج و و‌ام فرزندآوری استفاده کرده تا علاوه بر مسائل مذکور، در راستای اهداف جمعیتی نظیر کنترل میانگین سن جامعه قدم بردارد.

    بر همین اساس، دو متغیر میانگین سن جامعه و نرخ تولد را بررسی می‌کنیم تا ببینیم سیاست‌گذار تا چه اندازه توانسته است در راستای راهبرد اهداف خود قدم بردارد. گفتنی است که در گزارشی، اثرات این تسهیلات تکلیفی را بر کیفیت طلاق و ازدواج بررسی کردیم.

    نرخ تولد

    یکی از ردیف‌هایی که دولت به آن بودجه تخصیص داده، تسهیلات فرزندآوری است. در این راستا دولت به ازای فرزند اول ۴۴ میلیون، فرزند دوم ۸۸ میلیون، فرزند سوم ۱۳۲ میلیون و فرزند پنجم و بیشتر مبلغ ۲۲۰ میلیون تومان تسهیلات تعیین کرده است.

    مصرف ۲۱۰ همت سرمایه بدون کوچکترین دستاورد!

    این اقدام توسط دولتی انجام می‌شود که با تورم‌های مزمن و کسری منابع دست‌وپنجه نرم می‌کند، اما با این حال نه تنها فرزندآوری را از اولویت‌های خود حذف نکرده است، بلکه تخصیص ۵۳ همت به این ردیف برای سال ۱۴۰۴، نشان از دغدغه دولت دارد.

    بررسی آمارها، اما از واقعیت تلخ حکایت دارند و آن، شکست دولت در اجرای سیاست فرزندآوری است! همان‌طور که مشخص است، تعداد ولادت‌ها در سال ۱۳۹۵، بالغ بر یک و نیم میلیون رویداد بود. حتی در سال ۱۴۰۱ که برای اولین بار وام تخصیصی برای فرزندآوری وضع شد، تعداد ولادت‌ها حتی از ۱ میلیون رویداد هم کمتر بود.

    مصرف ۲۱۰ همت سرمایه بدون کوچکترین دستاورد!

    اما گویی نرخ تورم، گوی سبقت را از رفاه و آسایش مردم ربود و فرزند و فرزندآوری را به یک رویا بدل کرد. ۴۴ میلیون تومان برای فرزند اول آن هم در وضعیت تورمی کشور، حتی کفاف هزینه‌ی سال اول فرزند را نمی‌دهد. از این‌رو خانوار‌ها قبل از فرزندآوری، به تامین هزینه‌ها فکر می‌کنند که کاهش ۶۷ درصدی تعداد ولادت‌ها را در ۱۰ سال اخیر توجیه می‌کند.

    از رشد نرخ وام فرزندآوری و کاهش تعداد ولادت‌ها می‌توان نتیجه گرفت که تخصیص منابع به این ردیف عملا سوخت. این بدان معنا است که دولت، که از سال ۱۴۰۱ تا به امروز ردیفی مجزا به فرزندآوری اختصاص داده است، ۲۱۰ همت سرمایه‌ی کشور را بدون کوچک‌ترین اثرگذاری، از بین برد.

    میانگین سن جامعه

    در ادامه‌ی کاهش فرزندآوری، می‌توان حدس زد که چه بلایی بر سر میانگین سن چامعه آمده است. میانگین سن هر جامعه‌ای خصوصا در دنیایی که رشد و سرعت تکنولوژی حرف اول را می‌زند، می‌تواند شاخص مناسبی برای بررسی پویایی آن جامعه باشد.

    جمعیت پیر به واسطه‌ی این‌که به دوران بازنشستگی خود نزدیک شده و یا رسیدند، طلب خود را از دولت تحت عنوان حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنند. آنها که سالیان سال به کار کردن مشغول بوده و دمادم خلق ارزش افزوده می‌کردند، اکنون به نقطه‌ای رسیدند که به چشم دولت فقط هزینه به حساب می‌آیند.

    از این رو به آینده‌ی کشوری می‌توان امیدوار بود که نیروی جوان و با انگیزه تربیت کرده باشد. اما همان‌طور که مشخص است، نسبت جوانان، یعنی افراد بین ۱۸ تا ۲۲ سال به جمعیت بالای ۱۵ سال، جمعیتی که قادر به کار کردن هستند، از ۷۳ درصد در سال ۱۳۹۵، به ۵۰ درصد در سال ۱۴۰۴ کاهش یافته است.

    مصرف ۲۱۰ همت سرمایه بدون کوچکترین دستاورد!

    فقر نیروی کار می‌تواند چرخه‌ی تولید را بیش از پیش نابود کند و شرکت‌ها را برای تامین نیروی انسانی خود، وارد چالش جدید کند.‌

    می‌توان نتیجه گرفت که وام ازدواج و وام فرزندآوری مطلقا هیچ نتیجه‌ای نداشته و دولت می‌تواند منابع خود را از مسیر‌های کاراتر، بازتعریف کند.

  • ماجرای «کارت امید مادر» چیست؟

    ماجرای «کارت امید مادر» چیست؟

    به گزارش اقتصادران، تمامی مادران تازه‌فرزند از سال ۱۴۰۵ با «کارت امید مادر» به مدت دو سال حمایت مالی می‌شوند؛ این حمایت شامل همه فرزندان است و هدف آن همراهی نظام حکمرانی با خانواده‌ها پس از تولد فرزند است.

    وی با اشاره به طراحی «طرح کارت امید مادر» افزود: این طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شد و خوشبختانه مورد تصویب شورا قرار گرفت و در ۲۴ شهریورماه سال جاری نیز به امضای رئیس‌جمهور رسید.

    دبیر ستاد ملی جمعیت تصریح کرد: بر اساس این طرح، از ابتدای سال ۱۴۰۵، تمامی زنان در سراسر کشور، بدون توجه به محل سکونت، استان یا شهرستان و بدون در نظر گرفتن نرخ باروری مناطق مختلف، به ازای تولد هر فرزند از فرزند اول تا آخر، مشمول دریافت کارت حمایتی خواهند شد.

    وحید دستجردی ادامه داد: برخلاف برخی قوانین که مشوق‌ها را صرفاً برای فرزند سوم و بیشتر در نظر می‌گیرند، در این طرح تمامی فرزندان مشمول حمایت هستند و برای هر تولد، یک کارت به مادر تعلق می‌گیرد.

    وی خاطرنشان کرد: این کارت برای مادرانی که از ابتدای سال ۱۴۰۵ صاحب فرزند می‌شوند صادر شده و به مدت دو سال، معادل ۲۴ ماه، به‌صورت مستمر شارژ خواهد شد.

  • نجات جنین‌ یا سواستفاده از بیت‌المال؟ / فاکتور ۵۰ میلیاردی از جیب مردم برای یک پویش!

    نجات جنین‌ یا سواستفاده از بیت‌المال؟ / فاکتور ۵۰ میلیاردی از جیب مردم برای یک پویش!

    به گزارش اقتصادران،  «نفس» نام پویشی است که با هدف مقابله با سقط جنین و تشویق به فرزندآوری، از سال گذشته آغاز شده است. بودجه‌های کلانی برای تبلیغات مجازی و محیطی این پویش اختصاص یافته؛ از بیلبورد‌های شهری و آنتن صداوسیما تا برگزاری رویداد‌های گوناگون. اما گویی نفس این پروژه حالا به شماره افتاده است. وب‌سایت این پویش از اردیبهشت ماه سال گذشته دیگر به‌روز‌رسانی نشده است. آخرین اخبار، مربوط به غرفه پویش نفس در نمایشگاه کتاب سال گذشته است.

    نقطه شروع پویش نفس

    افزایش جمعیت در ایران از اوایل دهه ۱۳۹۰ به یک مسئله ملی تبدیل شد. پس از کاهش شدید نرخ باروری و نگرانی از پیر شدن جمعیت، سیاست‌های کلی جمعیت در سال ۱۳۹۳ توسط رهبری ابلاغ شدند. از آن زمان نیز طرح‌های تهاجمی برای یک مسئله اجتماعی همچون فرزندآوری در پیش گرفته شد. مجموعه‌ای از قوانین و برنامه‌ها از جمله «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت»، در سال۱۴۰۰ تصویب شد که شامل ممنوعیت‌ها و محدودیت‌هایی در آزمایش غربالگری و فروش لوازم پیشگیری از بارداری بود. این قوانین با هدف بازگشت مسیر کشور از سیاست‌های کنترل جمعیت دهه‌های ۷۰ و ۸۰ به سمت تشویق فرزندآوری تعیین شدند.

    ستاد ملی جمعیت، به‌عنوان بازوی اجرایی این سیاست‌ها در فروردین ۱۴۰۱ و در پی تصویب قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت به‌طور رسمی آغاز به کار کرد. این ستاد قرار بود هماهنگ‌کننده همه دستگاه‌ها در اجرای سیاست‌های کلی جمعیت باشد. پروژه نفس از مهم‌ترین طرح‌های این ستاد به حساب می‌آید که متولی اصلی آن مرکز جوانی جمعیت و سلامت خانواده وزارت بهداشت است. این مرکز با همکاری سازمان بسیج جامعه پزشکی و ستاد ملی جمعیت، اجرای طرح را پیش می‌برد. مدیر این پویش مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت است.

    تناقض سیاست‌های جمعیتی؛ نمایش تبلیغاتی در برابر مشکلات ساختاری

    آبان ماه نشست بررسی موج دوم پویش نفس برگزار شد؛ در این نشست از نجات ۱۵ هزار جنین و کاهش میانگین روزانه سقط جنین از هزار و ۲۰۰ به ۷۰۰ مورد خبر دادند. متولیان طرح، این آمار‌ها را به‌عنوان دستاورد بزرگ تبلیغاتی معرفی کردند و آن را نشانه موفقیت سیاست‌های جمعیتی می‌دانند. اما با نگاهی به نتایج پیمایش ملی فرزندآوری (اسفند سال ۱۴۰۳)، ماجرا متفاوت به نظر می‌رسد.

    در این پیمایش، ۷۷.۷ درصد پاسخگویان اعلام کردند هیچ تمایلی به فرزندآوری ندارند و تنها ۲۲.۳ درصد مایل به داشتن فرزند بودند. دلایل اصلی این بی‌میلی نیز اقتصادی بود؛ ۸۷ درصد نگرانی از آینده فرزند، ۸۱ درصد مشکلات اقتصادی، ۷۹ درصد درآمد ناکافی و ۷۳ درصد فقدان مسکن را از علل اصلی عدم تمایل به فرزندآوری، اعلام کردند.

    این آمار یعنی کاهش سقط جنین الزاما به معنای افزایش جمعیت نیست؛ خانواده‌ها همچنان به دلایل اقتصادی و اجتماعی از فرزندآوری فاصله می‌گیرند. تناقضی که نشان می‌دهد سیاست جمعیتی در پیش گرفته شده بیش از آنکه بر حل مشکلات ساختاری تمرکز داشته باشد، به نمایش تبلیغاتی و آمار‌های ظاهری متکی است.

    زن در جایگاه مجرم، مسئول فروپاشی خانواده و جامعه

    وب‌سایت پویش نفس تولیدات را در پنج گروه پوستر، مستند، کتاب، موشن و برنامه‌های تلویزیونی دسته‌بندی کرده، اما همگی حول یک شعار می‌چرخند؛ سقط جنین معادل قتل است. زن با این عمل در جایگاه مجرم قرار می‌گیرد و مسئول فروپاشی خانواده و جامعه معرفی می‌شود. برخی پوستر‌ها حتی از طنز تحقیرکننده مانند تصویر جنین در شیشه ترشی با شعار «ترشی نندازید، یچیزی می‌شه…» استفاده کرده‌اند که تصمیم پیچیده سقط جنین را به یک رفتار سطحی و بی‌ارزش تقلیل می‌دهند. زبانی که نه‌تنها اخلاقی نیست، بلکه جنسیت‌زده و توهین‌آمیز است.

    پوستر پویش نفس

    بررسی محتوای تبلیغات پویش نفس که تمام سکوهای ارتباطی را به کار بسته تا صدای خود را به گوش مخاطب برساند، نشان از پنهان ماندن علل واقعی سقط جنین از جمله مشکلات اقتصادی، نبود حمایت اجتماعی، فشار‌های خانوادگی و دسترسی ناکافی به خدمات سلامت دارد. نگاهی که بحران جمعیت را به مسئله‌ای اخلاقی و فردی تقلیل می‌دهد و مسئولیت کمبود‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به دوش زن می‌گذارد.

    پوستر تبلیغاتی پویش نفس

    چنین رویکرد تبلیغاتی در بلندمدت، اعتماد عمومی را خدشه‌دار کرده، مقاومت اجتماعی ایجاد می‌کند، رفتار‌ها را به حوزه‌های پنهان می‌راند و موفقیت تبلیغاتی در قالب کاهش آمار اعلامی سقط را جایگزین اصلاح واقعی سیاست‌ها و افزایش رفاه خانواده‌ها می‌کند.

    طراحان پویش نفس به عمد طبقه متوسط شهری را کنار گذاشته‌اند

    امیرحسین عالمی، مدیر عامل یک آژانس بازاریابی اجتماعی، در گفت‌و‌گو با رویداد۲۴، معتقد است که پویش نفس از اساس، مسیر غلطی را انتخاب کرده: «اگر عمیق‌تر و از منظر ارتباطات و بازاریابی اجتماعی به موضوع نگاه کنیم، مثل هر برنامه تبلیغاتی، در مرحله اول باید دید جامعه هدف تبلیغات چه کسانی هستند؟ حتی یک برند تجاری هم ابتدا این فاکتور را بررسی می‌کند تا کمترین هزینه را صرف کند یا اگر هزینه‌ای هم می‌کند، بیشترین بازدهی را داشته باشد. اگر در پویش مذکور، هدف افزایش جمعیت است، بهتر است که مخاطبان هدف هم دقیق مشخص شود.»

    او ضمن بیان اینکه شناخت عوامل و مشکلات اجتماعی از ابتدایی‌ترین گام‌های پیش از شروع تبلیغات است، گفت: «در بازاریابی اجتماعی دو عامل فردی و محیطی را در میان داریم. به بیانی ساده‌تر اینکه مردم بچه‌دار نمی‌شوند، یک عامل فردی است که دو مورد انگیزه کافی و ناآگاهی، ذیل آن دسته‌بندی می‌شوند. عامل محیطی هم محرومیت‌ها و عوامل اجتماعی و ایجادکننده مشکل را دربر می‌گیرد. اما این کمپین در مرحله ابتدایی این شناسایی مانده است. وقتی انگیزه را می‌سنجیم، مسئله اقتصادی مهم‌ترین عاملی است که مردم را از فرزندآوری منصرف می‌کند.»

    عالمی معتقد است که حل مشکل اقتصادی در توان طراح پویش نیست، بنابراین اگر می‌خواهیم تبلیغات و پویشی برای افزایش جمعیت طراحی کنیم، بهتر است سراغ گروهی برویم که مشکل اقتصادی ندارند، اما بچه‌دار هم نمی‌شوند: «کمااینکه پژوهش‌ها نشان می‌دهد که گروه بزرگی هم هستند، کیفیت والدگری بیشتری دارند، چراکه مشکلات مالیشان کمتر است، تحصیلات بالاتر و امکانات بهتری هم هستند. از این رو امکانات والدگری بهتری دارند و احتمالا بتوانند فرزندان بهتری را تحویل جامعه دهند. اما طراحان پویش نفس، این گروه را عمدا نادیده گرفته اند و اصلا درموردش حرفی هم نمی‌زنند؛ درصورتی که این گروه، یعنی طبقه متوسط شهری که سنشان در حال بالا رفتن است و حداکثر دو بچه دارند یا اصلا بچه ندارند، باید جامعه هدف سیاست های افزایش جمعیت باشند.»

    او می گوید با این وجود  طراحان پویش، سراغ گروهی رفته‌اند که اقدام به سقط جنین می‌کنند. «زنی که تصمیم به سقط جنین می‌گیرد، هزاران مشکل دارد که کمترینش مشکل اقتصادی است. اینها حقایق سیاست‌گذاری است که نباید احساسی به آن نگاه کرد بلکه باید دقیق آن را سنجید.»

    به گفته این کارشناس ارتباطات، در پویش نفس بدیهی‌ترین پیش شرط یعنی انگیزه فرد برای عدم بچه‌دار شدن را بررسی نکرده‌اند تا از طریق آن به جامعه هدف برسند. بعد هم بودجه میلیاردی به پروژه‌ای داده می‌شود که هدفش نه افزایش جمعیت از طریق شناسایی جامعه هدف درست، که کاهش سقط جنین عمدی است.»

    جالب اینجاست که رویداد۲۴ به آمار تازه و منتشرنشده وزارت بهداشت درباره سقط جنین و مرده‌زایی در کشور دست یافته که نشان می‌دهد از ابتدای سال ۱۴۰۴ تاکنون بیش از ۷۷ درصد سقط‌های ثبت‌شده، خودبه‌خودی بوده و عواملی چون آلودگی هوا بر این سقط‌ها موثر بوده‌اند.

    این متخصص حوزه مارکتینگ اجتماعی معتقد است آنچه در پروژه نفس دیده می‌شود، بیش از آنکه یک طرح اجتماعی باشد، رنگ و بوی ایدئولوژیک دارد: «برای طراحان این پروژه مسئله کشور، پیر شدن، افزایش جمعیت جوان و فرزندآوری نیست. آنها صورت مسئله را اساسا فراموش کرده‌اند و به مساله جدیدی پرداخته‌اند تحت عنوان «افزایش سقط جنین در کشور». در پرداخت به این مساله جدید هم از منظر «یک گناه» و مسئله «ایدئولوژیک» آن را تقبیح می‌کنند. طراحان و مجریان این پروژه گویی عامدانه طبقه متوسط تحصیل کرده‌ای که یقینا قدرت والدگری بیشتری دارند را کنار گذاشته اند و حتی از دید آنها بهتر است این گروه کمتر بچه بیاورد! ولی همزمان جامعه هدفشان را طبقه‌ای قرار داده‌اند که به دلیل کوهی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی اقدام به سقط جنین می‌کنند.»

    عالمی از نگاه بازاریابی اجتماعی، انتخاب جامعه هدف در پویش نفس را غلط ارزیابی کرده و می‌گوید همین انتخاب غلط سبب شده موضوع محوری سیاست‌گذاری هم به سقط جنین تغییر پیدا کند.»

    او در پاسخ به این پرسش که باتوجه به از بین رفتن اعتماد عمومی به حاکمیت، آیا تشویق طبقه متوسط به فرزندآوری می‌تواند نتیجه دهد؟ گفت: «متولی تبلیغات اجتماعی در حوزه سیاست‌گذاری، نه در ایران بلکه در همه جهان، حاکمیت است.در ایران هم کمپین‌هاب موفق حاکمیتی کم نبوده است؛ کمپین‌ کاهش مصرف انرژی «بابا برقی» جزو کمپین‌های موفق بوده که از سوی حاکمیت اجرا شده است.»

    این کارشناس ارتباطات در ادامه افزود: اینکه اعتماد عمومی به حاکمیت کم شده، چالش متخصصان حوزه تبلیغات اجتماعی است، اما به این معنا نیست که به دلیل عدم اعتماد عمومی، حاکمیت هر حرفی که بزند، جامعه آن را نمی‌پذیرد. این هنر طراح پویش است که پیامی را تولید کند که در ذهن مخاطب بنشیند؛ اما پیام‌های توهین‌آمیزی مانند دوچرخه‌ای که روی آن ۵۰ نفر نشسته‌اند و شعار «با یک گل بهار نمی‌شه» روی آن درج شده، مخاطب را پس می‌زند.»

    عالمی ادامه داد: «اگر جامعه هدف در این پویش درست شناسایی شده بود، طراح و مجری می‌دانست که مخاطبش قشری است که سبک زندگی مشخصی دارد؛ کافه می‌رود، سریال می‌بیند، تحصیلات دانشگاهی دارد. بنابراین شاید باید به جای تبلیغات شهری، اسپانسر یک برنامه در شبکه نمایش خانگی می‌شد و در آنجا پیام موردنظر را به مخاطب هدف انتقال می داد ولی متاسفانه در واقعیت بودجه در بدترین جای ممکن خرج شده که هیچ نتیجه‌ای هم نخواهد داشت.»

    او تاکید می‌کند که یک کمپین اجتماعی زمانی قدرتمند است که از فضای تبلیغاتی فراتر رود و در ذهن و زبان مردم ماندگار شود: مانند شعار «هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش» یا «شهر ما خانه ما» که تبدیل به یک مثل و  محاوره بین مردم شده‌اند. حتی شعار «برابر با من» در حوزه مبارزه با تبعیض جنسیتی توانست از قالب کمپین خارج شود و به بخشی از زیست اجتماعی مردم راه یابد. اینها نمونه‌هایی هستند که بدون بررسی آمار، می‌توان دریافت که جزو کمپین‌های بسیار موفق بوده‌اند. پویش نفس قطعا از این دست نیست و از یاد‌ها رفته و احتمالا اثر اجتماعی خاصی هم نداشته است.

    فاکتور ۵۰ میلیاردی از جیب مردم برای هیچ!

    اما نکته مهم آنجاست که این بودجه در قالب «ردیف اجرایی» تعریف شده؛ یعنی صدا و سیما موظف است گزارش عملکرد ارائه کند و نشان دهد این اعتبار دقیقا صرف چه فعالیت‌هایی شده است. در عمل، اما هیچ گزارشی از جزئیات هزینه‌ها در اختیار عموم قرار نمی‌گیرد.

    عالمی که در جریان حدود هزینه‌های صرف شده برای پویش نفس است، در این خصوص گفته: «پویش مذکور هزینه چند ده میلیاردی داشته است. بیلبورد شهری، تلویزیون، تبلیغات دیجیتال و برنامه‌سازی را برای خود تعریف و اجرا کرده است. حجم این تبلیغات ۳۶۰ درجه با تخمین من ۴۰ الی ۵۰ میلیارد تومان است.»

  • عقب نشینی ایرانیان برابر فرزندآوری / وقتی اقتصاد اجازه نمی‌دهد / سیاه‌چاله جمعیتی ایران نتیجه اقتصاد بحران زده و آینده فروپاشیده بدون آب

    عقب نشینی ایرانیان برابر فرزندآوری / وقتی اقتصاد اجازه نمی‌دهد / سیاه‌چاله جمعیتی ایران نتیجه اقتصاد بحران زده و آینده فروپاشیده بدون آب

    به گزارش اقتصادران، وقتی آمار‌های تازه وزارت بهداشت درباره جمعیت و فرزندآوری ایرانیان منتشر شد، کسی تعجب نکرد. حالا دیگر سال‌هاست نمودار تولد‌ها آرام و بی‌سروصدا پایین می‌آید؛ آن‌قدر آرام که به چشم نمی‌آید و آن‌قدر جدی که هر اقتصاددان و جامعه‌شناسی می‌داند پشت این آرامش، یک زلزله پنهان خوابیده است.

    رئیس اداره جوانی جمعیت وزارت بهداشت این‌بار صریح‌تر از همیشه هشدار داده است که «اگر همین‌طور ادامه دهیم، ایران در ۶۰ یا ۷۰ سال آینده جمعیتی حدود ۴۰ میلیون نفری خواهد داشت. کشوری که زمانی با نرخ باروری بالای شش فرزند تعریف می‌شد، امروز به حوالی ۱.۵ فرزند رسیده؛ آن هم در حالی که حد جانشینی ۲.۱ است.»

    اما این اعداد دیگر تنها آمار خشک نیستند و پشت هر کدامشان تصمیمی است که یک زوج جوان، زیر نور مهتابی یک خانه اجاره‌ای، با حسابگرانه‌ترین شکل ممکن گرفته‌اند که «فعلاً نه» و یا شاید «هیچ‌وقت».

    نسلِ مکث‌کرده بر لبه ویرانی

    اگر امروز از زوج‌های جوان بپرسید چرا فرزندی نمی‌خواهند، به‌ندرت جواب‌های ایدئولوژیک با حتی برخواسته از تمایل و یا نسلی می‌شنوید. مساله این است که کسی نمی‌گوید دلش نمی‌خواهد پدر یا مادر باشد. بیشترشان می‌گویند «نمی‌شود» یا «فعلاً نمی‌شود» و این «نمی‌شود» از جنس تنبلی یا بی‌میلی نیست؛ از جنس احتیاط است، از جنس اضطرابی که طی سال‌های اخیر لابه‌لای قبض‌ها، قرارداد‌های موقت، قیمت مسکن و گرانی خوراکی‌ها جا خوش کرده است.

    در ایران امروز فرزندآوری، که زمانی بخشی طبیعی از زندگی بود، حالا تبدیل شده به پروژه‌ای بزرگ‌سالانه که نیاز به برنامه مالی، اطمینان از آینده شغلی، امنیت روانی و حتی امنیت زیست‌محیطی دارد.

    تبعات یک سکوت طولانی و پیریِ شتابان

    بحران فرزندآوری معمولاً به زبان کارشناسی توضیح داده می‌شود: نسبت وابستگی، صندوق‌های بازنشستگی و کاهش رشد اقتصادی. اما این بحران در زندگی روزمره نیز خودش را نشان خواهد داد؛ آرام، اما قطعی.

    به این ترتیب است که ایران با سرعتی که در جهان کم‌نظیر است پیر می‌شود. دهه بعد، خیابان‌ها شلوغ خواهند بود، اما از صدای کودکان؛ و در مقابل شاهد صف‌های بلند در برابر بیمارستان‌ها و مراکز درمانی خواهیم بود.

    وقتی نسل جوان کوچک شود، تعداد افرادی که کار می‌کنند و مالیات می‌دهند کمتر می‌شود و تعداد بازنشستگانی که باید از آنان حمایت شود، بیشتر خواهد شد و این بحران و زلزله خاموشی است که در انتظار این سرزمین خواهد بود.

    اقتصاد کوچک‌تر، آینده کوچک‌تر

    اقتصاد‌ها بر شانه‌های نیروی کار جوان می‌چرخند. ایران در دهه‌های آینده با این روند جمعیتی با نیروی کار رو به کاهش، نه فقط کند رشد می‌کند، بلکه به‌تدریج وارد دوره‌ای از رکود دائمی می‌شود. بازار مصرف نیز کوچک می‌شود؛ یعنی شرکت‌ها کمتر سرمایه‌گذاری می‌کنند، نوآوری کاهش می‌یابد و چرخه اقتصاد کندتر می‌چرخد.

    از سوی دیگر پژوهشگران جمعیت‌شناسی می‌گویند نسل تک‌فرزند یا بی‌فرزند، در بزرگسالی با شبکه حمایت اجتماعی ضعیف‌تری روبه‌رو می‌شود. در کشور‌هایی که این مسیر را رفته‌اند، تنهایی سالمندان به یکی از مشکلات مهم تبدیل شده است، اما اینها تنها روی تاریک ماجراست.

    شاید یک روی روشن هم در این عدم فرزندآوری وجود داشته باشد و آن نیز همین باشد که کاهش بار جمعیتی موقتاً فشار بر زیرساخت‌ها را تقلیل می‌دهد و امکان سرمایه‌گذاری بیشتر روی کیفیت آموزش و سلامت را فراهم می‌کند؛ اما این فرصت کوتاه است و در آینده با پیری شدید جمعیت از میان می‌رود.

    حقیقتی که نمی‌توان نادیده گرفت: اقتصاد اجازه نمی‌دهد

    در این میان برای بررسی اصلی‌ترین علت عدم فرزندآوری ایرانیان، مهم‌ترین ضلع ماجرا بدون تردید بحران اقتصادی است. این روز‌ها که دیگر حتی در گفت‌و‌گو‌های عادی در تاکسی و کافه و مهمانی هم می‌شود فهمید دغدغه اصلی چیست: پول.

    در سال ۱۴۰۴ تورم رسمی حوالی ۴۵ درصد اعلام شد و تورم مواد غذایی در مقاطعی از ۶۵ درصد هم عبور کرد. خانواده‌ها کمتر به سفر می‌روند، کمتر خرید می‌کنند و در بسیاری موارد از حداقل‌های قبوض و خوراک عقب می‌مانند.

    در چنین فضایی، داشتن فرزند تبدیل به پروژه‌ای پرهزینه می‌شود: هزینه پوشک و شیر خشک، قیمت سبد خوراکی، شهریه مهدکودک و مدرسه و در ادامه هزاران قصه دیگر، هزینه درمان و واکسن‌های غیررایگان و … همگی از عوامل جدی پیش روی زوج‌های بدون فرزند ایرانی است؛ و سوال جدی اینجاست که آیا یک زوج جوان که اگر هر دو نیز شاغل باشند با مجموع حقوق ۳۰ یا ۴۰ میلیون تومان می‌تواند از پس این مخارج بربیاید؟ پاسخ بیشترشان منفی است.

    مسکن؛ دیوار بلندی که پشت آن کودکی نیست

    شاید اما در این روزهای ایران هیچ‌ چیزی به اندازه مسکن در ایران مانع فرزندآوری نشده است. یک آپارتمان معمولی ۷۰ یا ۸۰ متری در تهران، امروز با اجاره ماهانه ۱۸ تا ۲۵ میلیون تومان معامله می‌شود. درباره خرید، وضعیت حتی تلخ‌تر است و محاسبه‌ها نشان می‌دهد یک زوج با درآمد متوسط باید ۶۰ تا ۸۰ سال تمام حقوقشان را پس‌انداز کنند تا بتوانند خانه‌ای کوچک بخرند.

    با این حساب، خانه‌دار شدن شبیه افسانه شده و زوج‌ها ترجیح می‌دهند تا زمانی که این بلاتکلیفی حل نشده، مسئولیت تازه‌ای نپذیرند.

    ناامنی شغلی بحران زوج‌های جوان ایرانی

    مشکل تنها به آن سقف نداشته و اقتصاد نیمه ویران نیز منوط نمی‌شود.، از اوایل دهه ۹۰ به این‌سو، کار‌های قراردادی جایگزین استخدام‌های پایدار شده‌اند. بسیاری از جوان‌ها هر سال باید نگران تمدید قرارداد باشند و اساسا چنین آینده‌ای برای ساختن خانواده مناسب نیست.

    پس شغل خوب و مسکن و عدم درآمد کافی را باید در هر پیشنهاد برای فرزندآوری ایرانیان در راس قرار داد.

    آب، بحران فراموش‌شده، اما همیشه حاضر

    در این میان اما به نظر می‌رسد که یک مشکل بزرگ و جدی روانی و اجتماعی را نیز در گزینه‌ها و دلایل عدم فرزندآوری ایرانیان به طور جدی لحاظ کرد. در تحلیل‌های مربوط به کاهش زاد و ولد، معمولاً اقتصاد محور اصلی است؛ اما بحران آب، در سکوت به همان اندازه مؤثر است.

    ایرانی‌ها شاید مستقیم به این موضوع اشاره نکنند، اما حس ناخودآگاهی نسبت به «بی‌ثباتی زیستی» دارند چرا که کم‌آبی یعنی آینده نامعلوم پیش روی نسل آینده‌ای که برای آینده اش نگران هستند.

    امروز بیش از ۶۰ درصد جمعیت ایران در مناطقی با تنش آبی شدید زندگی می‌کنند. این وضعیت تنها به معنای کمبود آب شرب نیست؛ بلکه بر زندگی روزمره تأثیر گذاشته و از جمله افت فشار آب، جیره‌بندی در برخی شهرها، قطع‌های مقطعی، افت کیفیت آب، فرونشست زمین و ناامن شدن برخی مناطق که به طور مستقیم پیش چشم شهروندان است و آن را با همه وجود خود لمس می‌کنند.

    بسیاری از والدین آینده‌نگر این پرسش را ناگفته در ذهنشان مرور می‌کنند که «آیا می‌خواهم فرزندم را در شهری بزرگ کنم که ممکن است ۱۰ سال دیگر آب کافی نداشته باشد؟»

    نتیجه این که وقتی آب نیست، کشاورزی گران‌تر می‌شود و وقتی کشاورزی گران‌تر می‌شود، قیمت مواد غذایی افزایش پیدا می‌کند و این یعنی فشار بیشتر بر سفره مردم، یعنی ترس بیشتر از آینده، یعنی احتمال کمتر فرزندآوری.

    ایرانِ کم‌ظرفیت و بحران آب و نسلی که از زادوولد می‌ترسد

    سرانه آب تجدیدپذیر ایران از ۷۰۰۰ مترمکعب در دهه ۱۳۳۰ به کمتر از ۱۰۰۰ مترمکعب رسیده؛ ورود به محدوده «کم‌آبی مطلق». به زبان ساده‌تر این آمار بدان معناست که ظرفیت زیستی کشور هر سال کمتر می‌شود و همین واقعیت، بر تصمیم خانواده‌ها سایه می‌اندازد.

    البته که اقتصاد و محیط زیست تنها بخش ماجرا نیستند. ایرانیان حالا در منطقه‌ای جغرافیای خود را می‌بینند که هر چند سال دوباره با بحران جدیدی روبه‌رو می‌شود: تحریم، تهدید جنگ، درگیری‌های نیابتی، نوسانات بازار ارز، مهاجرت گسترده.

    برای بسیاری از زوج‌های جوان، سؤال این است که «آیا آوردن کودک به دنیایی با این سطح از تنش، عاقلانه است؟»

    این پرسش شاید در ظاهر بدبینانه به‌نظر برسد، اما میراث سال‌ها تجربه زیسته است و نسل امروز می‌خواهد بداند قبل از آوردن کودک، آینده‌ای برای او وجود دارد یا نه.

    آیا ایران توان جمعیت ۹۰ میلیونی را دارد؟

    از سوی دیگر پرسشی که شاید در سال‌های اخیر میان پژوهشگران جمعیت‌شناسی و اقتصاد به‌طور جدی مطرح شده، یکی همین باشد که آیا کشوری با بحران‌های اقتصادی، کمبود منابع زیستی و ساختار ناکارآمد، می‌تواند جمعیت فعلی‌اش را مدیریت کند؟ از نظر منابع زیستی پاسخ ساده است که ایران به‌شکل فعلی، توان اداره پایدار جمعیت ۹۰ میلیونی را ندارد. آب در بسیاری از مناطق به خط قرمز رسیده، خاک فرسوده شده، جنگل‌ها کوچک شده‌اند و شهر‌های بزرگ از ظرفیت زیرساختی فراتر رفته‌اند.

    از سوی دیگر اقتصادی که رشد پایدار ندارد و به‌طور مزمن با تورم بالا کار می‌کند، نمی‌تواند فرصت کافی برای میلیون‌ها جوان ایجاد کند. البته که اگر اصلاحات ساختاری انجام شود، جمعیت ۹۰ میلیونی نه‌تنها مشکل نیست که می‌تواند مزیت هم باشد، اما بدون این اصلاحات، جمعیت بالا فشار مضاعفی بر اقتصاد خواهد بود.

    مساله این جاست که مشکل ایران کمبود جمعیت نیست؛ مشکل فقدان سیاست‌گذاری منسجم در حوزه اقتصاد، آب، مسکن و خانواده است و تا این مسائل حل نشود، افزایش جمعیت بیشتر بحران می‌سازد تا فرصت.

    کاهش فرزندآوری یک انتخاب نیست، واکنش است

    حقیقت این است که ایرانیان فرزند نمی‌آورند نه به این دلیل که دلشان نمی‌خواهد، بلکه، چون نمی‌توانند و این «نه» گفتن به فرزندآوری، در واقع «نه» گفتن به بی‌ثباتی است، به هزینه‌های کمرشکن، به آینده‌ای که روشن‌تر نشده است. عدم فرزندآوری امروز ایرانیان دیگر یک انتخاب ارادی نیست؛ بلکه یک تصمیم ناگزیر است، تصمیمی که هم عقل آن را تأیید می‌کند و هم دل، هرچند با اکراه.

    شب‌هایی که زوج‌ها روی کاناپه خانه‌های اجاره‌ای نشسته‌اند و درباره سختی‌ها حرف می‌زنند، شاید بلند نگویند، اما در دل می‌دانند که تا زمانی که مسکن امن، شغل پایدار، آب مطمئن و آینده قابل پیش‌بینی وجود نداشته باشد، فرزندآوری بیشتر شبیه خطر است تا امید.

    این بحران، بیش از هر چیز، روایت مردمی است که زیر بار هزینه‌ها خم شده‌اند و فعلاً توان قدم برداشتن به‌سوی یک زندگی بزرگ‌تر را ندارند.

  • آمار شوکه‌کننده از کاهش فرزندآوری در ایران / برای اولین بار تعداد تولدها به زیر یک میلیون نوزاد رسید!

    آمار شوکه‌کننده از کاهش فرزندآوری در ایران / برای اولین بار تعداد تولدها به زیر یک میلیون نوزاد رسید!

    به گزارش اقتصادران، علیرضا رئیسی، معاون وزیر بهداشت، در آیین اختتامیه همایش پزشک خانواده و مدیریت بیماری‌های شایع که در مرکز همایش‌های بین‌المللی ایران در تهران برگزار شد، تأکید کرد: راه اصلاح و ارتقای نظام سلامت کشور از طریق تقویت و توانمندسازی پزشکان خانواده می‌گذرد و اجرای کامل این برنامه می‌تواند رضایت مردم و کارکنان حوزه سلامت را هم‌زمان افزایش دهد.

    وی افزود: امروز نظام سلامت کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری و اصلاح ساختار ارائه خدمات است و پزشکان خانواده به‌عنوان بازیگران اصلی سیاست‌گذاری و اجرا، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.

    رئیسی با اشاره به هزینه بالای خدمات سلامت در ایران گفت: خدمات سلامت در کشور نسبت به متوسط جهانی بسیار پرهزینه است، در حالی که بخش عمده هزینه‌ها در سایر بخش‌ها تولید می‌شود و سهم پرداختی به حوزه پزشکی کم است. لازم است تمرکز از درمان‌محوری به پیشگیری و نظام ارجاع هدایت شود تا بهره‌وری و عدالت افزایش یابد.

    وی بر تفکیک مدیریت سرپایی و بستری برای کارآمدی نظام ارجاع تأکید کرد و گفت: تمام خدمات سرپایی شامل پزشک عمومی، متخصص، آزمایشگاه و تصویربرداری باید در یک صندوق واحد مدیریت شوند. این ساختار اجرای مؤثر پزشکی خانواده و نظام ارجاع را تسهیل و منابع را شفاف و قابل نظارت می‌کند.

    معاون بهداشت وزارت بهداشت توانمندسازی پزشکان خانواده را محور توسعه نظام سلامت دانست و تصریح کرد: پزشکان عمومی شاغل در نظام شبکه باید با گذراندن دوره‌های آموزشی کوتاه‌مدت و دریافت گواهی‌نامه معتبر، به‌صورت مرحله‌ای به سطح پزشک خانواده ارتقا یابند. متخصصان پزشک خانواده می‌توانند به‌عنوان ناظر و راهبر علمی در شبکه‌های بهداشت کشور عمل کرده و الگوهای موفق را گسترش دهند.

    وی همچنین به اجرای پایلوت برنامه پزشکی خانواده در ۶۴ شبکه بهداشت کشور اشاره کرد و افزود: انتظار می‌رود متخصصان با حضور میدانی، ضمن نظارت علمی و برنامه‌ریزی عملیاتی، الگوی موفق نظام ارجاع و خدمات جامعه‌محور را پیاده کنند.

    رئیسی درباره کاهش نرخ تولد در کشور گفت: برای نخستین بار پس از انقلاب، تعداد تولدها در شش‌ماهه نخست سال جاری به زیر یک میلیون مورد رسیده که زنگ خطری جدی برای آینده جمعیت است. برنامه جوانی جمعیت یکی از چهار محور اصلی فعالیت معاونت بهداشت است و باید با همکاری همه دستگاه‌ها به‌صورت علمی و هماهنگ دنبال شود.

    به گفته وی، چهار محور اصلی فعالیت معاونت بهداشت شامل پزشکی خانواده و اصلاح نظام ارائه خدمات، جوانی جمعیت، خودمراقبتی و ارتقای سواد سلامت و توجه به مؤلفه‌های اجتماعی مؤثر بر سلامت است.

    رئیسی تأکید کرد: نقش مردم در ارتقای سلامت باید پررنگ‌تر شود، زیرا بدون مشارکت عمومی، پایداری نظام سلامت امکان‌پذیر نیست.

    وی در پایان گفت: موفقیت پزشکی خانواده زمانی محقق می‌شود که برنامه به‌صورت کامل و با نظام ارجاع اجباری اجرا شود و منابع مالی به‌طور هدفمند و پایدار تخصیص یابد تا پزشکان خانواده بتوانند با تمرکز بر خدمات پیشگیری و سلامت‌محور، نقش واقعی خود را در مدیریت شبکه ایفا کنند.