برچسب: غلامحسین کرباسچی

  • مردم خسته شده‌اند، پزشکیان باید کاری کند!

    مردم خسته شده‌اند، پزشکیان باید کاری کند!

    به گزارش اقتصادران، غلامحسین کرباسچی با اشاره به دستور رئیس جمهوی به وزیر امور خارجه برای مذاکره با آمریکا با بیان اینکه «اتخاد این تصمیم و تلاش و هماهنگی برای آن اقدام خیلی خوب است»، اظهار کرد: شهریور ماه و زمانی که رئیس جمهوری قصد عزیمت به نیویورک جهت سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل را داشت، من درخواست کردم تا با ایشان دیدار کوتاهی داشته باشم اما این اتفاق نیفتاد؛ با این حال آنچه را که میخواستم به آقای پزشکیان بگویم را، در روزنامه نوشتم.

    وی افزود: آنچه می‌خواستم به آقای پزشکیان بگویم، این بود که «در سفر به آمریکا، کار مثبتی انجام دهید چرا که بعد از جنگ ۱۲ روزه و این گرفتاری‌های هر روزه مردم از این شرایط و اوضاع و احوال تحریم و عدم امنیت، خسته شده‌اند و شما باید با اختیارات تام به نیویورک بروید و این‌گونه نباشد که مثل قبلی‌ها بروید و برگردید و ملت نیز نفهمند که چی به چی شد؛ شما باید در این سفر برای وضعیت کشور کاری کنید در ایام انتخابات به مردم قول دادید که روابط ایران را با دنیا درست می‌کنید».

    این فعال سیاسی اصلاح طلب با اشاره به نقش مرحوم آیت‌الله هاشمی در پایان‌ دادن به جنگ، عنوان کرد: در زمان سفر آقای پزشکیان به نیویورک من و تعداد دیگری از دوستان دیگر برای ایشان نوشتیم که اگر می‌خواهد به این سفر بروید، مانند آقای هاشمی در دوران جنگ عمل کنید؛ در دوران جنگ تحمیلی ۸ ساله، وقتی آقای هاشمی احساس کرد که جنگ به جای بحرانی خود رسیده است و امکانات مملکت دیگر پاسخگو نیست و مردم نیز خسته شدند و استقبال از جبهه‌ها کاهش یافته است، نزد امام(ره) رفت و گفت که «اجازه دهید من به عنوان جانشین شما و فرمانده جنگ، پذیرش قطعنامه را اعلام کنم و پس از آن شما به عنوان رهبر بر حق جامعه، مرا محاکمه و حتی تبعید یا اعدام کنید».

    کرباسچی با اشاره به آغاز مذاکرات هسته‌ای از سال ۱۳۸۲ گفت: الان بیش از ۲۰ سال است که در حال مذاکره بر سر مسئله هسته‌ای هستیم و با دنیا در این زمینه جر و بحث می‌کنیم؛ یک روز قبول می‌کنیم و یک روز قبول نمی‌کنیم؛ یک روز آنها قبول می‌کنند و یک روز فردی مانند ترامپ می‌آید و بدعهدی می‌کند و بعد ما نمی‌دانیم که در مقابل او چه کار کنیم. همه‌ی این‌ها در شرایطی است که مردم دیگر از این جریان مذاکرات خسته شده اند و کلمه مذاکرات برای مردم کسل کننده شده است.

    وی با انتقاد از وضعیت بی ثباتی نرخ ارز و همچنین گرانی‌ها به اعتراضات دی ماه سال جاری اشاره و اظهار کرد: بهانه‌ی همین حوادث فاجعه باری که پیش آمده این بود که ما تحریم هستیم و فروش نفت با مشکل مواجه شده و دلار نداریم و باید ارز ترجیهی را حذف کنیم؛ در ابتدا بازار شلوغ شد و بعد از آن اتفاقات فجیعی رخ داد که در تاریخ انقلاب که هیچ، حتی در تاریخ ایران نیز بی سابقه است. البته کار خیلی خوبی کردند که اسامی جان باختگان را اعلام کردند چراکه بالاخره راستی آزمایی می‌شود ولی اگر تعداد جان باختگان همین باشد، هم زیاد است و افتخاری نیست که می گوییم تعداد جان باختگان ۳ هزار نفر بوده است؟ دولت باید از وقوع چنین فاجعه‌ای جلوگیری و پیشگیری می‌کرد.

    مدیر مسئول روزنامه هم میهن اظهار کرد: اگر آقای پزشکیان همان موقع که به نیویورک رفت، مسائل و تحریم‌ها را به جایی می‌رساند، شاید می‌شد از وقوع چنین اتفاقاتی جلوگیری کرد.

    کرباسچی همچنبن با انتقاد از یادداشت رئیس جمهوری در شبکه اجتماعی ایکس و اشاره‌ی پزشکیان به درخواست دولت‌های دوست در منطقه برای پاسخ به پیشنهاد رئیس‌جمهور آمریکا جهت مذاکره، عنوان کرد: انشاءالله که هیئت مذاکره کننده بروند و مذاکره به جایی برسد اما گلایه بزرگتر مردم از ایشان آن است که آیا رئیس جمهوری در پیام خود صرفا «به خاطر کشورهای همسایه» دستور مذاکره داده است؟ گرچه کشورهای همسایه دل‌شان می‌خواهدکه امنیت باشد و در صورت وجود احتمال جنگ، همه‌شان وحشت می‌کنند اما واقعیت اینست که خواست مردم از رئیس جمهوری پایان دادن به این تنش‌های فرساینده است، ایشان خوب بود در یادداشت خود حداقل می‌نوشت که به خاطر مردم و زندگی و آرامش مردم و به خاطر تامین امنیت کشور.

    وی در پاسخ به این پرسش که از نظر جنابعالی بایدها و نبایدهای مذاکره‌ی پیش رو چیست؟ تاکید کرد: من دیپلمات نیست ولی می‌گویم که اگر می‌خواهیم مردم ایران را در نظر بگیریم، به هر قیمتی که شده هم مردمی که به آقای پزشکیان رای دادند و هم کسانی که به ایشان رای ندادند، درخواست‌شان از او این است که کاری کنند تا این مسائل حل شود؛ باید کلیاتی که گفته شده مبنی بر عزت، حکمت و مصلحت همه رعایت شود ولی بالاخره باید تمام شود.

    این فعال سیاسی اصلاح طلب با اشاره به وضعیت معیشتی مردم و شرایط اقتصادی کشور ادامه داد: آقای رئیس جمهوری باید کاری کند که از شر این تحریم‌ها خلاص شویم؛ دنیا، دنیای بی رحمی است و آمریکا نیز کشوری قلدر است و اروپا از او بدتر است ولی ما نیز باید مسائل مردم را در نظر بگیریم و برای زندگی، امنیت و اقتصاد مردم کاری کنیم.

  • «اتاق وضعیت حجاب»؛ اقدام ستاد امر به معروف علیه دولت؟ / کرباسچی: این نهادها نباید بودجه‌ میلیاردی داشته باشند

    «اتاق وضعیت حجاب»؛ اقدام ستاد امر به معروف علیه دولت؟ / کرباسچی: این نهادها نباید بودجه‌ میلیاردی داشته باشند

    به گزارش اقتصادران، در روزهایی که همچنان در جامعه حرف از جنگ دوازده‌روزه و تبعات آن است، انتشار خبر تشکیل «اتاق وضعیت حجاب» از سوی ستاد امر به معروف استان تهران، برای بسیاری از مردم تعجب‌برانگیز و نگران‌کننده بود. در شرایطی که انتظار عمومی بر این بود که دولت و مسئولان پس از دوران جنگ که با خسارت و التهاب همراه بود، تمرکز خود را بر بهبود معیشت مردم بگذارند، سخن از اتاق وضعیت حجاب و ۸۰ هزار نیروی آمر به معروف در تهران رفت که نه تنها اولویت‌های واقعی جامعه را نادیده می‌گیرد، بلکه بر شکاف‌ها دامن می‌زند و آنها را عمیق‌تر می‌سازد.

    بسیاری معتقدند شکیل «اتاق وضعیت حجاب» در چنین فضایی، بیشتر از آنکه راهکاری فرهنگی تلقی شود، به اقدامی سیاسی علیه دولت مستقر و نمایشی شباهت دارد.

    غلامحسین کرباسچی فعال سیاسی اصلاح طلب درباره همین موضوع به خبرآنلاین گفت: پشت تمام این موارد، همان کسانی هستند که بودجه برایشان در نظر گرفته می‌شود. اگر آقای پزشکیان شعار می‌دهد که ما می‌خواهیم موضوع بودجه را عملیاتی کنیم، باید برای این نهادهایی که مشخص است کارکردشان نه‌تنها در آن عملیاتی که در ذهنشان هست هیچ‌گونه آماری نمی‌توانند نشان دهند، بلکه عملکردشان برعکسِ آن چیزی است که باید باشد، فکری اساسی کند.

    کرباسچی درباره وعده هایی که رئیس جمهور داده بود نیز گفت: آقای پزشکیان باید طبق وعده‌هایی که داده بود، بی‌دلیل بودجه‌ی ملت را به این نهادها ندهد؛ چراکه اگر این افراد این بودجه‌ها را نداشته باشند، نمی‌توانند چنین موضوعاتی را عملی کنند و به تعبیری، این قائله تمام می‌شود.

    رضا شاه با تمام قلدری نتوانست حجاب و اعتقاد مردم را از بین ببرد

    وی اعتقاد مردم را مستحکم دانست و گفت: اگر مردم اعتقاد داشته باشند و بخواهند باحجاب باشند، ۸۰ هزار تا که هیچ، ۸۰۰ هزار نیرو هم داشته باشند، نمی‌توانند مردم را بی‌حجاب کنند. در زمان رضا شاه هم چنین بود؛ با تمام قلدری و تمام نیروهایی که در خدمت داشت، نتوانست مردم را بی‌حجاب کند.

    وی بیان کرد: اکنون نیز چنین است؛ اگر به حجاب اعتقاد داشته باشند و ما دینشان را از بین نبریم و آن‌ها را مجبور به کاری که نمی‌خواهند نکنیم، مطابق فرهنگ خودشان همه‌چیز را حفظ می‌کنند.

    کرباسچی تاثیر ۸۰ هزار نیرو و اتاق وضعیت حجاب را بی اثر دانست و گفت: این موارد بارها تکرار شده است؛ اکثر مراجع در این باره سخن گفته‌اند. اکنون دوباره این افراد می‌خواهند ۸۰ هزار نیرو به خیابان بیاورند، در حالی که اگر ۸ ‌میلیون نفر هم باشد، هیچ تأثیری نخواهد داشت.

    او همچنین طرح موضوع اتاق وضعیت حجاب و ۸۰ هزار نیرو را به نوعی تخطی کردن از دستور شورای عالی امینت ملی دانست.

    به نهاد های این چنینی نباید بودجه‌های میلیارد اختصاص یابد

    وی درباره بودجه ای که دولت به این نهاد ها اختصاص می‌دهد بیان کرد: تمام این موارد به بودجه‌ای که دولت به آن‌ها اختصاص می‌دهد مربوط می‌شود؛ زیرا وقتی به این نوع نهادها بودجه‌ی بسیار زیادی تعلق می‌گیرد، آن‌ها می‌خواهند عملکردی از این دست از خود نشان دهند.

    وی افزود: زمانی که دولت هر روز می‌گوید ما بودجه نداریم یا کسری بودجه داریم، نباید به این نهادها بودجه ‌هابی میلیاردی اختصاص داده شود. اگر برای این نهادها و این افراد بودجه‌ای در نظر گرفته نشود، آن‌ها نیز به دنبال شغل دیگری خواهند رفت.

    کرباسچی در پایان تصریح کرد: با بودجه‌ای که به این افراد داده می‌شود، می‌توان زخم‌های دیگری را ترمیم کرد. می‌توان این بودجه را به رفاه و اشتغال اختصاص داد، یا برای آن ۴۰ میلیون نفری که زیر خط فقر هستند کاری انجام داد. قطعاً تأثیر این کارها در دین‌داری مردم بسیار بیشتر خواهد بود.

  • امروز پزشکیان باید شهامت مرحوم هاشمی را داشته باشد / در شرایط ناگوارتر از سال ۶۷ هستیم / پزشکیان می بایست رهبری را قانع کند که این وضعیت باید پایان یابد

    امروز پزشکیان باید شهامت مرحوم هاشمی را داشته باشد / در شرایط ناگوارتر از سال ۶۷ هستیم / پزشکیان می بایست رهبری را قانع کند که این وضعیت باید پایان یابد

    به گزارش اقتصادران، غلامحسین کرباسچی با اشاره به سفر مسعود پزشکیان به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل، گفت: اگر قرار است سفر آقای پزشکیان مانند سفر سال قبل و سفر سایر روسای جمهور در سال‌های گذشته باشد، بهتر است نرود. شاید یک سخنرانی انجام دهند و تأثیری هم در روحیه مردم داشته باشد، اما اگر می‌خواهند یک تحولی برای مردم و کشور ایجاد کنند، باید با یک اراده و اختیار کامل به این سفر بروند.

    وی ادامه داد: یعنی لازم است که خدمت مقام معظم رهبری و هر فرد و نهاد دیگری که صاحب اختیار هستند برود و اختیارات لازم را برای این سفر دریافت کند تا برای مردم آرامش و زندگی در شأن آنان   را به ارمغان بیاورند. آقای پزشکیان باید اختیار لازم را به دست بیاورد و در این سفر با مقامات ارشد آمریکایی، اروپایی و… دیدار و گفت و گو داشته باشد و همان نقشی را که یک روزی مرحوم هاشمی رفسنجانی در سال ۶۷ ایفا کرد و خدمت امام (ره) رفتند و گفتند این وضعیت جنگی نمی‌تواند ادامه پیدا کند و ما باید قطع‌نامه را بپذیریم، چرا که شرایط اجتماعی و اقتصادی مردم دیگر ادامه این شرایط را برنمی‌تابد را ایفا کند.

    کرباسچی با بیان اینکه پزشکیان در این یک‌سال بهتر از هرکس دیگری متوجه شده که شرایط کشور از لحاظ اجتماعی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی و … در شرایط ناگوارتر از سال ۶۷ است، تصریح کرد: امروز هم آقای پزشکیان باید نقشی که مرحوم هاشمی داشتند را ایفا کند و خدمت رهبری برود و اختیار کامل را بگیرد و حتی آن شهامت هاشمی را هم داشته باشد که بگوید من را محاکمه و اعدام کنید. پزشکیان اگر می‌خواهد نامش در تاریخ ایران به نیکی بماند و به وعده‌هایی که به مردم داده جامه عمل بپوشاند، باید این کار را انجام دهد.

    این فعال سیاسی  با بیان اینکه هر لحظه ای که این پرونده‌های تحریم پیچیده‌تر می‌شود، زندگی مردم نیز سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، تصریح کرد: با یک خبر اسنپ بک، بازار دچار نوسان می‌شود و مردم نیز نگران تر. ما که مسئولیتی نداریم، هر روزی که به صف نان و شیر می‌رویم، مردم از ما درباره اسنپ‌بک می‌پرسند؛ حتی پیرزنی که در روستا است هم اسنپ بک در زندگی‌اش تأثیر دارد و این را متوجه می‌شود. هر روز قیمت سکه و دلار و طلا بالاتر می‌رود و زندگی مردم تحت فشار است. آقای پزشکیان باید احساس مسئولیت داشته باشد؛ چه کاری از این مهمتر که وعده‌هایش به مردم را عملی کند. او هر طور که شده باید برود و رهبری را قانع کند به این که این وضعیت باید پایان یابد.

  • جبهه اصولگرایی به بند کفش پزشکیان هم گیر می دهد!

    جبهه اصولگرایی به بند کفش پزشکیان هم گیر می دهد!

    به گزارش اقتصادران، کیهان و رادیکال‌ها ضمن حمله به پزشکیان می‌گویند که در چارچوب وفاق ملی باید از «جوانان انقلابی» استفاده شود نه «اغتشاشگران».

    غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاح طلب، درباره حمله کیهان به ایده وفاق ملی دولت و نحوه انتصابات  گفت: جبهه اصولگرایی دنبال این است که بهانه‌ای برای حرف‌های پزشکیان و دولت درست کند.

    وی افزود: هیچ کس قبول نمی‌کند که پس از انتخابات، بازندگان و جبهه مقابل دوباره به کار گرفته شوند. این حرف‌های سیاسی طبیعی است و نباید به آن دامن بزنیم. بگذاریم آن‌ها حرف‌هایشان را بزنند. اگر این مسأله هم طی شود، به بند کفش پزشکیان ایراد می‌گیرند.

    کرباسچی تصریح کرد: اگر از نیرو‌های دولت قبل کسی ابقا می‌شود، باید مراقبت شود در راستای نارضایتی تلاش نکنند. یک سازمان سیاسی و تشکیلاتی، حتماً برنامه‌های این چنینی در جهت نارضایتی مردم دارند تا جامعه را از دولت چهاردهم ناامید کنند. دولت باید هوشیار باشد.

    او ادامه داد: عده‌ای خیلی تلاش می‌کنند که خود را در تشکیلات دولت نگه دارند. تشکیلات اداری دولت باید به شکلی سامان داده شود که شعار‌های پزشکیان تحقق پیدا کند. زمان بسیار مهم است، الان بیش از ۲ ماه گذشته و مردم توقع دارند که این تشکیلات اداری، شعار‌ها را پیش ببرد.

    کرباسچی درباره اولویت‌های دولت در عزل و نصب‌ها گفت: باید به صورت موردی اولویت‌ها بررسی شود که در کدام نقاط نیرو‌ها عوض شوند. وقتی یک مدیر منصوب می‌شود، باید به زیردست خود توجه داشته باشد. استان‌هایی که نیرو‌های غیرفعال و رقیب در آن جدی‌تر هستند، اولویت برکناری هستند. حتماً استانداری‌ها یکی از اولویت‌هایی هستند که سمبل فکر دولت و شعار‌های پزشکیان هستند.

    وزارت کشور باید نظارت جدی بر استانداری‌ها داشته باشد. اینکه وزارت کشور چقدر می‌تواند نظارت داشته باشد مشخص نیست. آقای پزشکیان در این زمینه باید بیشتر از نیرو‌هایشان استفاده کند. استانداری‌ها می‌توانند به دیگر ادارات نظارت کنند و در جهت اهداف دولت، تشکیلات اداری را به حرکت دربیاورند. استانداری‌ها باید با اهداف دولت سازگار باشند. اگر کسی در گذشته بود و به این نتیجه رسیده که اهداف گذشته را ر‌ها کند، خوب است، اما من چنین برداشتی ندارم، چون مدیران گذشته بر اساس اهداف سیاسی منصوب می‌شدند و چندان کارآمدی مدنظر نبود.

  • انتقال پایتخت نه در این دولت، بلکه حتی سه دولت دیگر هم بیایند امکان‌پذیر نیست / ادارات دولتی را منتقل کنید

    انتقال پایتخت نه در این دولت، بلکه حتی سه دولت دیگر هم بیایند امکان‌پذیر نیست / ادارات دولتی را منتقل کنید

    به گزارش اقتصادران، غلامحسین کرباسچی، شهردار اسبق تهران  می‌گوید: بر اساس مطالعاتی که در زمان دولت هاشمی انجام شد ۱۶۰ سازمان و موسسه دولتی بزرگ را می‌توان از تهران خارج کرد که منجر به کاهش یک‌سوم جمعیت تهران می‌شود. شهردار اسبق تهران همچنین معتقد است که انتقال پایتخت نه در این دولت بلکه حتی سه دولت دیگر هم بیایند امکان‌پذیر نیست.

    سابقه بحث انتقال پایتخت

    غلامحسین کرباسچی گفت: تغییر پایتخت از زمان جنگ و مهندس موسوی مطرح بود تا زمان آقای هاشمی و قبل از انقلاب هم بحث‌هایی در این خصوص مطرح شده بود. اما اصولا تجربه انتقال پایتخت مخصوصا برای کشورهای جهان سوم برای از سر بازکردن مشکلات است.

    مشکل اصلی کجاست؟

    او تاکید کرد: در حال حاضر به دلیل ویژگی‌هایی که حکومت ما دارد همه مردم می‌خواهند به پایتخت بیایند؛ چون می‌بینند که همه اختیارات در اینجا و در دولت و حکومت متمرکز است. تمرکز قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی قدرت آموزشی و دینی باعث می‌شود که همه مردم فکر کنند که همه‌چیز در پایتخت است. اگر کسی بخواهد مشکلات پایتخت را حل کند باید در مرحله اول اختیارات را برای همه مردم یکسان بداند. شهردار اسبق تهران با اشاره به لزوم دادن اختیارات اداره استان‌ها به خودشان تصریح کرد: یکی از اساسی‌ترین کارهایی که برای حل مشکل تهران می‌توانیم انجام دهیم یک نوع فدرالی اداره کردن کشور است. البته فدرالی نه به معنای سیاسی که بخواهیم خودمختاری بدهیم، بلکه به معنای اینکه همه استان‌ها اختیارات اداره استانشان به لحاظ مسائل داخلی با خودشان باشد.

    او با انتقاد از تمرکز اختیارات در تهران افزود: فرض کنید در اقصی نقاط کشور فردی بخواهد روزنامه راه بیندازد، چرا باید از میدان بهارستان تهران اجازه بگیرد؟ مگر ما افرادی را که مصالح کشور را بدانند در این حدی که یک روزنامه محلی در یک جایی دربیاید، نداریم؟ یا در رابطه با مسائل اقتصادی اگر یک نفر بخواهد یک کارخانه نان ماشینی راه بیندازد؛ چرا باید به تهران بیاید و چرا اختیارات همه‌چیز از جمله مسائل سیاسی، فرهنگی، صنعتی، اقتصادی و… در تهران است؟ مدیران ما در استانداری، بخشداری و فرمانداری در سراسر کشور هیچ اختیاری از خودشان ندارند و اگر یک نفر را بخواهند استخدام کنند باید تهران اجازه بدهد.

    کرباسچی‌ به بحث انتقال پایتخت در دولت هاشمی اشاره و خاطرنشان کرد: در دولت آقای هاشمی بحث انتقال پایتخت مطرح شد که آن زمان ما در شهرداری بودیم و هماهنگی میان دولت، وزارت کشور، وزارت امور استخدامی، سازمان برنامه، چند تن از استانداران با سابقه و شهرداری تهران انجام شد. آن موقع بحث شهرداری تهران این بود که امکان ندارد پایتخت را با توجه به وضعیت اقتصادی که داریم، تغییر بدهیم.

    او با اشاره به تغییر پایتخت در برزیل‌ ادامه داد: فرض کنید کشوری مانند برزیل ابتدا سائوپائولو مرکز بوده، بعد دیدند که پایتخت شلوغ است و وضعیت برهم ریخته است؛ شهری را با ۱۸ میلیون جمعیت و مشکلات حاشیه‌نشینی و کمبودها و آلودگی هوا رها کردند و به ریودوژانیرو رفتند.

    بعد از مدتی جمعیت این شهر به ۱۲ میلیون نفر رسید و دیدند باز مشکلاتی دارند و آمدند پایتخت جدیدی ساختند منتهی پایتخت جدیدشان با ۹۵ میلیارد دلار وامی ساخته شد که از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول گرفتند و بعد برزیلیا تشکیل شد که این هم یک مشکل جدید شد و قرار بود ۵۰۰ هزار نفر جمعیت داشته باشد، اما آخرین آماری که آن موقع ما در شهرداری مطالعه کردیم ۴ میلیون جمعیت بود و الان فکر می‌کنم خیلی بیشتر شده باشد. در این شهر وزارتخانه جدید و مجلس جدید و دادگاه جدید و… ساختند اما مجددا مردم در پایتخت جمع شدند به دلیل اینکه تمرکز در حکومت بود.

    چه کسانی باید از تهران بروند؟

    شهردار اسبق تهران اظهار کرد: کمیسیونی در وزارت کشور دولت آقای هاشمی، چگونگی حل مشکل پایتخت را بررسی کرد و به این نتیجه رسیدیم که ۱۶۰ موسسه غیر از وزارتخانه‌ها وجود دارد که هیچ ضرورتی برای حضورشان در پایتخت نیست. شرکت‌های مهم دولتی از جمله شرکت ملی فولاد، سازمان چای و شرکت دخانیات ضرورتی برای حضورشان در تهران نیست. برای مثال شرکت دخانیات چند هکتار زمین در تهران دارد؛ این در حالی است که ممکن است در تهران سیگار بکشند، اما دلیلی ندارد شرکت دخانیات در تهران باشد. همچنین شرکت کشتی‌رانی لزومی ندارد که در تهران باشد؛ چون تهران که دریا ندارد، این شرکت یا باید در بندرعباس یا در شمال باشد.  او افزود: بنابراین این شرکت‌ها و موسسات احصا شدند و تا جایی که یادم است، حدود ۱۶۰ موسسه بزرگ دولتی وجود دارد که هر کدام صدها کارمند دارند و تعداد زیادی نیروی خدماتی به دنبالشان است یعنی بقالی، نانوایی، معلم و راننده و‌… که برای خدمت‌رسانی در تهران حضور دارند که با انتقال این افراد از تهران می‌روند.

    راه‌حل نهایی چیست؟

    کرباسچی تاکید کرد: اینکه ما همه وزارتخانه‌ها، مجلس، ریاست‌جمهوری و… را به جای دیگری منتقل کنیم، کاری نشدنی است. اگر دولت واقعا قصد داشته باشد که توسعه و فرصت اشتغال همسانی را در کشور ایجاد کند و همه مناطق کشور از اشتغال مناسبی برخوردار شوند و تهران هم از این وضعیت نجات پیدا کند، راهش این است که موسسات دولتی را از تهران منتقل کنیم. او یادآور شد: حتی برخی نیروهای مسلح نیز می‌توانند منتقل شوند؛ برای مثال در نیروی دریایی غیر از چند نفر از روسا و فرماندهان چه لزومی دارد که سایرین در تهران باشند؟ می‌دانید چقدر نیروی دریایی در تهران است، این در حالی است که تهران ناو ندارد.همچنین خیلی از نیروهای نظامی دیگر نیز می‌توانند به مناطقی که مراکز ضروری این کار است، بروند. البته این، کار دشواری است.

    شهردار اسبق تهران تصریح کرد: دولت برای انتقال موسسات و برخی نیروهای نظامی باید همتش را بگذارد. همچنین اراده کل حاکمیت برای این کار لازم است و همه باید در این زمینه کمک کنند. علاوه بر این مدیریت تهران باید یک شخصیت ملی قابل احترام برای همه باشد؛ اما این‌طور که یک شورایی بنشیند و بررسی کند و شهردار هم آدمی با ویژگی‌هایی به‌خصوص باشد، به جایی نمی‌رسد.

    کرباسچی در پایان گفت: انتقال پایتخت نه در این دولت، بلکه حتی سه دولت دیگر هم بیایند امکان‌پذیر نیست و شعاری است که داده می‌شود، اما هیچ عملی صورت نمی‌گیرد.

  • آقای پزشکیان، بودجه نجومی پروژه‌های فرهنگی بی‌اثر را قطع کنید

    آقای پزشکیان، بودجه نجومی پروژه‌های فرهنگی بی‌اثر را قطع کنید

    به گزارش اقتصادران،  غلامحسین کرباسچی در توییتر نوشت: جناب ⁧پزشکیان ⁩دراولین حضورشان در ⁧شورای عالی انقلاب فرهنگی⁩ نقد بسیار مهم و صحیحی کرده‌اند از اعتبارات کلان پروژه‌های فرهنگی که هیچ تأثیری در بهبود فرهنگ ورفتار جامعه ندارد. جناب ⁧رئیس‌جمهور ⁩درهمین فصل ⁧تدوین بودجه ⁩دستور قطع این ارقام نجومی را صادر فرمایید. صرف ⁧سخنرانی ⁩ کافی نیست.

  • جلیلی چه کاره است که دولت سایه تشکیل داده؟ / ۲۰ سال است هی می‌گویند دولت سایه، دولت سایه!

    جلیلی چه کاره است که دولت سایه تشکیل داده؟ / ۲۰ سال است هی می‌گویند دولت سایه، دولت سایه!

    به گزارش اقتصادران، «دولت سایه» جلیلی این روزها منتقدان زیادی را به خود دیده است، غلامحسین کرباسچی چهره شاخص حزب کارگزاران از جمله این افراد است که فلسفه تشکیل دولت سایه با لیدری سعید جلیلی در فضای سیاسی ایران را توجیه پذیر نمی داند.

    اومی گوید: « یک آدمی آمده و می‌گوید من دولت سایه تشکیل می‌دهم، چه کاره است که دولت سایه تشکیل دهد؟»

    این چهره شاخص اصلاح طلب درباره آینده سیاسی جلیلی تاکید دارد؛«بعید می‌دانم اگر نظام جمهوری اسلامی با همین سبک و سیاق باشد، فرصتی برای او باشد که موقعیتی پیدا کند و در همین حدی که هست و حاشیه‌ها ادامه می‌دهد.»

    در ادامه گفتگو با غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب را می‌خوانید:

    ****

    *آقای کرباسچی! جمله ای اخیرا از آقای سعید جلیلی رسانه ای شد مبنی براینکه دولت سایه تحت مدیریت او هرجا نکته ای ببیند ورود می کند، اساسا دولت سایه چقدر در ساختار سیاسی ایران قابل تعریف است؟

    من نمی‌دانم کلمه «دولت سایه» در اینجا چه مفهومی دارد، دولت سایه مربوط به کشوری است که احزاب فعال هستند، دولت تشکیل می‌دهند و هر حزبی که در انتخابات موفق نمی‌شود، دولت سایه تشکیل می‌دهد به این معنی که پابه‎ پای هر وزارتخانه‌ای شخصیتی که در آن کار، و موضوع وزارتخانه، کار کرده و تجربه و سابقه دارد، را جمع‌آوری می‌کنند.

    جلیلی که دسته و حزب ندارد، چه کاره است که دولت سایه تشکیل داده

    اینها برای خودشان برنامه‌هایی دارند که اگر روزی به قدرت رسیدند، بتوانند آن برنامه‌ها را اجرا کنند. اما در حال حاضر در کشور ما یک آدمی آمده و می‌گوید من دولت سایه تشکیل می‌دهم، چه کاره است که دولت سایه تشکیل دهد؟ خودش هم که می‌گوید من گروه، حزب و دسته ندارم. این که فردی براساس سلایق، عقیده و وابستگی‌های خودش بخواهد عده‌ای را نقد کند یا خیر، یک مقدار به معنی لوث کردن مفاهیم سیاسی است، آن را جدی نگیرید، البته کاری هم نشده، ۲۰ سال است هی می‌گویند دولت سایه، دولت سایه.

    آن ۱۳ میلیون نفر به دولت سایه رأی ندادند بلکه…

    *البته این بار با اعتماد به نفس بیشتری نسبت به سال های قبل می‌گوید با پشتوانه آن ۱۳ میلیون رأی که دارم، وارد می‌شوم

    اینها حرف است، آنهایی که رأی دادند به دولت سایه رأی ندادند بلکه آنها طی مکانیزمی در این کشمکش‌های سیاسی و جنجال‌های که درست شده و تبلیغات منفی که علیه پزشکیان شده و شعارهایی که دادند، رأی دادند وگرنه به دولت سایه که رأی ندادند بلکه جنجال انتخاباتی بوده یک نفر به این طرف رأی می‌دهد، یکی به آن طرف، به مفاهیم خیلی دقت نمی‌کنند که حالا بگوییم همه آنها آمدند به دولت سایه رأی دادند، دولت سایه چی هست؟ چه کار می‌خواهد کند؟ تعریفش چیست؟ در نظام حزبی معنا پیدا می‌کند، آن در شرایطی که مسئولی یک حزب و تشکیلات آن چنین ادعایی را کنند نه اینکه فردی بگوید که هیچ تشکیلاتی ندارم.

    *جلیلی مدعی است که چندین سال است دولت سایه را تشکیل داده است، چنین تشکیلاتی حتماً به پشتوانه مالی نیاز دارد، اما او مدعی است که هزینه ای نمی کند، از نظر شما شائبه‌انگیز نیست؟

    بنده نمی‌توانم در این مورد اطلاعاتی بدهم بلکه دستگاه‌های نظارتی باید بررسی کنند. البته امکان دارد خیرین و یا کسانی که خیلی دنبال کار خیر هستند به دولت سایه کمک کنند. من اطلاع ندارم از کجا می‌آورند اما همه برای رضای خدا و امر خیر نمی‌آیند چنین کاری کنند.

    اصولگرایان دست به یقه هستند

    *آقای جلیلی در جایگاهی قرار دارد که بتواند همان ۱۴ میلیون رأی را راهبری و لیدری کند یا این آراء مربوط به کل جریان اصولگرایی است و به صرفا تجمیع نظر بر روی جلیلی در یک مقطع خاص قرار نیست او در جایگاه لیدری قرار گیرد؟

    در هر صورت اختلافاتی که در آن جناح وجود دارد و به قول معروف تیشه و اره می‌کشند، شرایطی نیست که جلیلی بتواند رهبری کند، اختلافاتشان بسیار جدی است و الان هم در فضای مجازی و حقیقی کاملاً دست به یقه هستند، لذا به آن صورت سازمانی ندارد که بگوییم فردی در آنجا می‌تواند ۱۳،۱۴ میلیون رأی را رهبری کند. آن تشکیلات منسجم نیستند و آن رأی هم یک رأی ناشی از جوسازی و تبلیغات انتخابات است، رأی بین نفر نیست.

    بعید است جلیلی موقعیتی بیشتر از آن چیزی که الان هست پیدا کند

    *چه پیش بینی از آینده سیاسی جلیلی بعد از این شکست دارید؟

    بنده آینده‌ای مشاهده نمی‌کنم چراکه او تاکنون ۳،۴ بار کاندیدا شده و از فضایی که ایجاد شده، تعدادی رأی جمع کرده اما بعید می‌دانم اگر نظام جمهوری اسلامی با همین سبک و سیاق باشد، فرصتی برای او باشد که موقعیتی پیدا کند و در همین حدی که هست و حاشیه‌ها ادامه می‌دهد.

  • خوب و بد آدم ها نه به ریش است نه به بی ریشی! / رئیس جمهور شدن قالیباف یا جلیلی اتفاق خوبی نیست!

    خوب و بد آدم ها نه به ریش است نه به بی ریشی! / رئیس جمهور شدن قالیباف یا جلیلی اتفاق خوبی نیست!

    به گزارش اقتصادران، «غلامحسین کرباسچی» به ندرت مصاحبه می کند. معمولا هم به پاسخ هایی کوتاه بسنده می کند. با این حال صریح و روشن سخن می گوید. این روزها او نیز همانند بسیاری از فعالان سیاسی کشور درگیر یک انتخابات سرنوشت ساز است. انتخاباتی که اگرچه تا به امروز نتوانسته خاطرات باشکوه سال های ۹۶ و ۷۶ را زنده کند اما گروه های مختلف سیاسی کشور را بار دیگر سر ذوق آورده تا شاید دیگربار بتوانند کشور را از بحران های پی در پی بیرون بیاورند.

    او در گپ و گفتی که در همین روزهای انتخاباتی در دفترش داشت، تایید صلاحیت پزشکیان در انتخابات پیش رو را یک فرصت می داند و می گوید؛«به کسی رأی دهیم که تورم را بالا نبرد، روی اعصاب مردم راه نرود، یقه مردم را در خیابان نگیرد. خیلی وقت‌ها شما یک آدم‌هایی را باید انتخاب کنید، نه برای این‌که یک کاری را بکنند، برای این‌که یک کاری را نکنند.»

    کرباسچی ابایی ندارد از اینکه صریحا بگوید فعالیت سیاسی برای کسب قدرت است و تاکید دارد؛«معلوم است که افراد سیاسی می‌خواهند در حکومت باقی بمانند.» او پزشکیان را یک مدیر صادق می داند و می گوید؛« به او می گویم خودت باش»

    با کرباسچی از انتخابات ۷۶ و تصمیم خاتمی برای کاندیداتوری حرف زدیم، از روزهای حضورش در شهرداری تهران و زندانی شدن، از استانداری اصفهان، از انتخابات ۱۴۰۳ و ….

    مشروح گفتگو با غلامحسین کرباسچی، دبیرکل پیشین حزب کارگزاران را بخوانید؛

    ********

     

    *۴۶ سال از انقلاب می گذرد و ما همواره این جمله «ما در شرایط حساس کنونی به سر می بریم» را می شنویم. این جمله را آن قدر به مناسبت و بی مناسبت شنیده ایم که از فرط تکرار به امر مبتذلی تبدیل شده. این روزها هم مجددا این جمله بسیار تکرار می شود، اگر شما هم معتقد هستید این موضوع واقعیت دارد فکر می کنید فرق الان با شرایط حساس گذشته چه بوده ؟

    شرایط حساس کنونی یعنی چه؟ یعنی ما هر وقت مسائل مردم را نمی توانیم حل کنیم این مسائل روی هم انباشته می شود و تبدیل می شود به شرایط حساس. واقیعت این است که از ابتدا خیلی از مسائل روی هم انباشته شده و هنوز نتوانسته ایم تکلیف خیلی از مسائل ساده را روشن کنیم.

    خوب و بد آدم ها نه به ریش است نه به بی ریشی

    ما هنوز نتوانسته ایم بر سر این مسئله توافق کنیم که خوب و بد آدم ها نه به ریش است و نه به بی ریشی. نه به موی بلند و نه به موی کوتاه. این مثال ساده را برای این زدم که شما هم ریشتان بلند است و هم گیستان و خیلی ها ممکن است شما را بر اساس همین ظاهرتان قضاوت کنند.

    *پس معتقدید که ما هنوز از شرایط حساس کنونی عبور نکرده ایم؟

    بله، یعنی از یک سری مسائل ساده هنوز عبور نکرده ایم. فرضا در مورد ایران با این سابقه باستانی و ملیت هنوز نتوانسته ایم برای عده ای این موضوع را حل کنیم که خدا و پیغمبر بجای خود ولی ایران باستان و کوروش و تخت جمشید هم جزو ایران هستند. برای چه باید با این موضوع لجاجت کنیم و نیرو بفرستیم که کسی سر قبر کوروش نرود.

    *این پیوند البته قبلا وجود داشته. شیرخدا و رستم دستان درکنار یکدیگر می آمده.

    از حیث هویتی این ها اصلا از هم جدا نیست،خدا آقای مطهری را رحمت کند ایشان کتاب«خدمات متقابل اسلام و ایران» را برای این نوشت تا به خیلی ها اثبات کند که ایرانی بودن و مسلمان بودن دوچیز جدا از هم نیستند.

    در همه انتخابات ها شرکت کرده ام به جز…

    *این دوقطبی ایجادکردن از هنرهای ما است.

    چون یک عده‌ای حرفی برای گفتن ندارند، به یک چیزهایی متوسل می‌شوند که واقعیت ندارد و به تعبیری ابهت و عظمت آن چیز را هم از بین می‌برند و خیلی ناجوانمردانه با خیلی از ارزش‌ها برخورد می‌کنند.

    *شما در دو، سه انتخابات اخیر شرکت کردید؟

    من فکر می‌کنم در همه انتخابات‌ها در جمهوری اسلامی شرکت کردم، غیر از مرحله دوم این انتخابات ۱۴۰۰.

    *با استدلال شرکت نکردید؟

    دیگر دیدم خیلی معلوم است و این لیستی که آمده بالا، الحمدلله یکدست هستند و هر کسی برود، فرقی نمی‌کند؛ یعنی به آن معنا انتخابی نبود. قبلش چهار تا آدمی بود که آدم می‌گفت شاید این‌ها بهتر از بقیه باشند، ولی این‌ها همه سر و ته یک کرباس بودند.

    خیلی وقت ها باید آدم هایی را انتخاب کرد برای اینکه کاری نکنند نه برای اینکه کاری کنند!

    *من هم با همین استدلال در دو، سه انتخابات اخیر شرکت نکردم. در روزنامه شما هم نوشتم. استدلالم این بود که انتخابات معنا دارد و معنای حداقلی‌اش این است که صاحب گفتمان‌های کلان سیاسی در انتخابات شرکت دارند و مردم می‌توانند به آن کسی که دلشان می‌خواهد رأی دهند.

    خیلی وقت‌ها شما یک آدم‌هایی را باید انتخاب کنید، نه برای این‌که یک کاری را بکنند، برای این‌که یک کاری را نکنند. یعنی اگر ما یک آدم‌هایی، یک مدیرهایی، حالا وکیل، وزیر، نماینده یا رئیس جمهوری داشته باشیم و از او خواهش کنیم که کار بد نکن و او هم به حرف ما گوش کند باید برویم و خدارا شکر کنیم.

    بعضی از این منتخبین هستند که آدم قانع به این است که این‌ها کار بد نمی‌کنند؛ حالا کار خوب هم از آن‌ها نمی‌آید، ولی کار بدنکردن هم خودش یک انتخاب خیلی مهمی است، یعنی ما اگر کسانی را از اول انقلاب تا حالا انتخاب می‌کردیم که کار بد نمی‌کردند، شاید شرایطمان این نبود.

    یعنی یک کسی یکدفعه آمد و کل برنامه کشور را گذاشت کنار و گفت اصلا سازمان برنامه نمی‌خواهیم. بعد یکمرتبه ۹۰۰-۸۰۰ میلیارد دلار بر اساس بی‌برنامگی و بی‌توجهی از دست رفت. بنابراین همیشه این نیست که شما یک استراتژی را انتخاب کنی. گاهی حتی انتظارات ما خیلی پایین تر از این حرف هاست.

    یادتان هست در دوره ریاست آقای لاریجانی بر مجلس یک عده می خواستند یک قطعنامه را آتش بزنند اما نزدیک بوده مجلس را آتش بزنند؟ یعنی گاهی ما انتظارمان در این حد است که آقای نماینده مجلس هر طوری می‌خواهی فکر کن، ولی خودت و مجلس را به آتش نکش. نکردن بعضی از کارهای بد شاید کم‌اهمیت‌تر از کار خوب‌کردن نباشد.

    گاهی اوقات طرف مقابل یک خطای محاسبه ای می کند و تو باید از فرصت استفاده کنی

    *با همه این ها فکر می کنم این انتخاباتی که الان می‌خواهیم برگزار کنیم، با این دو، سه انتخابات اخیر یک تفاوتی قائل هستید؟

    من فکر می‌کنم ما هر چقدر با مسئولان مختلف در رده‌های بالا و پایین اختلاف نظر داشته باشیم، نمی‌توانیم این را انکار کنیم که بالاخره این درگیری‌ها و این جنگ و دعواها و این تعامل‌های خشن و غیرخشن در هر دو طرف اثر می‌گذارد و کمی هر دو طرف را به واقعیت نزدیک می‌کند.

    یعنی همین که در این انتخابات یک روزنه‌ای گشوده شده، این نشان می‌دهد که بعضی ها نسبت به عملکردشان در این سال ها، یک توجه و تجدیدنظر ویژه ای داشته‌اند. ولو این‌که ایده‌آلشان یا آنطوری که فکر کردند در ذهنشان این باشد که نهایتا همان که ما می‌خواهیم انتخاب شود، ولی لااقل در ویترینشان جنس‌های مختلف را بگذارند برای این‌که ارباب رجوع آن‌ها بیشتر شود.

    البته گاهی اوقات در همین تعریف و در همین تصمیم یکدفعه یک اتفاقی رخ می‌دهد، یک فرصتی پیش می‌آید که اگر مردم عنایت کنند، از همین فرصت می‌شود استفاده کرد و یک اقدامات خوبی را انجام داد. یعنی گاهی اوقات طرف شما بر اساس یک اشتباه و بر اساس یک خطای محاسبه‌ای اقدام می‌کند و تو باید از آن فرصت استفاده کنی و به آن چیزی که می‌خواهی، یک کمی لااقل نزدیک‌تر شوی.

    همه آدم های زیرک هم ممکن است اشتباه محاسبه کنند

    *به نظر می آید که شما دنبال همان فرصت هستید.

    همیشه در دعواها و درگیری‌ها همینطور است. شما وقتی کشتی هم می‌خواهی بگیری، بالاخره طرف باید یک پایی بدهد تا شما بتوانی…

    *واقعا فکر می‌کنید آن طرفی که چندبار اشتباه محاسباتی کرده مثل ۹۲ و ۷۶ هنوز اینقدر زیرک نشده که دیگر از این اشتباه‌ها نکند؟

    همه آدم‌های زیرک هم بالاخره ممکن است یک وقتی اشتباه محاسبه ‌کنند.

    *نه انقدر پشت هم.

    نه، اینطوری نیست. پشت سر هم نیست؛ شما دو تا انتخابات داشتید که هیچ روزنه‌ای در آن باز نبوده. این یک ضربه‌ای، یک مشکلی در کل ایجاد می‌کند که شما مجبور هستی بالاخره بروی دنبال یک مداوایی.

    *یعنی الان خوشبینانه فکر می‌کنید آن انتخابات قبلی باعث شده که این یک مقدار…

    یا خیلی محاسبه پیچیده‌ای است که ما سرمان نمی‌شود که من دلم نمی‌خواهد اینطوری فکر کنم، چون آنقدر هم که فکر می‌کنیم طرفمان باید زیرک باشد، نیست. خیلی وقت‌ها دیدیم که اشتباهات فاحشی را در مجموعه تصمیم‌گیری هایش انجام می دهد.

    علاوه بر این احتمال خطای در محاسبه هم کم نیست. به قول عرب‌ها که می‌گویند خیلی وقت‌ها یک اسب خیلی تندرو و خیلی زیرک، پایش یک جایی گیر می‌کند. یعنی یک وقت‌هایی یک اشتباهاتی از یک آدم‌های‌های خیلی بزرگ، از آدم‌های خیلی توانمند و زیرک سر می زند که حیرت دیگران را برمی انگیزد.

    انتخابات یک چیز ناموسی برای کشور است حتی اگر رأی نیاوریم

    *شما هم امیدتان به همین است؟

    در همه درگیری‌ها و همه رودررویی‌ها آدم منتظر است که از طرف مقابل کوچک ترین لغزشی سر بزند.

    *اگر به هر دلیلی، مثلا خبری به شما برسد و یا خودتان به این تحلیل برسید که رأی نمی‌آورید، باز هم شرکت می‌کنید؟

    بله، من شرکت می‌کنم؛ به دو دلیل. یکی این‌که اصل انتخابات را نباید در کشور سست کرد، چون این انتخابات یک چیز ناموسی است برای کشور. اگر به تدریج شرکت نکنیم و ببینیم اهمیتی هم ندارد، می‌گویند انتخابات لازم نیست و یک کسی را می‌گذاریم کارها را پیش ببرد.

    یک نکته دومی وجود دارد و آن هم ابراز وجود یک مجموعه‌ای است. یک خاطره‌ای نقل کنم از آقای خاتمی. سال ۷۵، قبل از دوم خرداد ایشان می‌خواست بیاید انتخابات ریاست جمهوری. جمع ما را ایشان خواست در همان کتابخانه ملی که دفترش در خیابان آناهیتا بود در جردن و یک ناهار چلوکباب خوبی هم دادند در آن‌جا. هفت، هشت نفر بودیم، یعنی افراد اصلی کارگزاران. من بودم، مرحوم آقای نوربخش بود، آقای مهاجرانی بود، آقای نوری بود، آقای نجفی بود، آقای ابطحی و این‌ها هم بودند. ایشان گفت ما می‌خواهیم بیاییم و در انتخابات شرکت کنیم به‌عنوان ریاست جمهوری. من فکر کردم که اگر شما کمک نکنید، نمی‌توانم کاری کنم و نیایم.

    به خاتمی گفتم مخالفم شما کاندیدا شوید زیرا…

    آن‌جا همه دوستان، رفقای ایشان بودند، من هم شهردار بودم، خیلی به ایشان علاقه داشتیم، مثل الان که داریم. در شهرداری ما خیلی از ایشان دعوت می‌کردیم، در محافل جوان‌ها، خانم‌ها، در کارهای فرهنگی، مثلا افتتاح‌ها ایشان بیایند. بالاخره شخصیت قابل احترامی بود بعد از وزارت ارشاد. همه دوستان آن جلسه بالاتفاق تایید کردند که خیلی کار عالی‌ای است و بیایید. مرحوم آقای نوربخش خیلی استقبال کرد، آقای نجفی و یکی از آقایان حتی گفت اگر شما بیایید و جمع ما موافق نباشند، من اصلا از این جمع می‌آیم بیرون و می‌آیم دنبال شما و تقریبا همه تایید کردند.

    آقای نوری گفت من باید ببینم برنامه شما چیه؛ یک مقدار تردید کرد. بعد نوبت به من رسید، من گفتم من مخالفم شما بیایید. خیلی هم برایشان عجیب بود، چون ما خیلی با هم رفیق بودیم. گفت چرا؟ گفتم شما قبلا وزیر ارشاد بودید، از دوره آقای‌هاشمی. آقای هاشمی مخصوصا دوره اولش دنبال سازندگی و پروژه و نفت و نیروگاه و این چیزها بود. وزارت ارشاد برای آقای‌هاشمی پنج درصد حکومتش هم نبود، یعنی واقعا ایشان گرفتار بود در بازسازی بعد از جنگ و این‌ها.

    *به خاطر همین هم بعدا فرهنگ را کلا سپرد به میرسلیم.

    گفتم شما در یک مسئولیتی بودید که حداکثرش پنج درصد کار دولت بود. شما در این پنج درصد اگر ۱۰ درصد با نظام و رهبری هماهنگ می‌شدید، یک کتابی را می‌گفتند چاپ نشود، یک فیلمی مثلا می‌گفتند فعلا اکران نشود، یک آدمی می‌گفتند نیاید و شما هم گوش می کردی دیگر لازم نبود استعفا دهی و جایش ما گرفتار آقای لاریجانی و میرسلیم بشویم. آن موقع اگر یادتان باشد، بعد از آقای خاتمی و این‌ها که آمدند، خیلی فضای افسرده‌ای شد فضای فرهنگی. شما نتوانستی هماهنگ شوی. حالا شما می‌خواهی بروی در یک پُستی که باید صددرصد کارهایت را، یعنی همه امور خودت را صددرصد با نظام و رهبری هماهنگ باشی؛ طبق قانون اساسی که نمی‌توانی خلاف آن عمل کنی. شما فرق کردی یا مثلا نظام و رهبری عوض شده‌اند؟ به نظر من هیچ کدام تفاوتی نکردند. شما می‌آیی و مشغول می‌شوی، چون رأی مردم را قطعا می‌آوری.

    چون آن موقع ایشان مردد بود که رأی بیاورد. گفتم شما قطعا هم رأی می‌آوری و چون شما رأی دارید، به شما کاری ندارند، ولی در عوض با تمام ماها برخورد می‌کنند. البته آن‌جا گفتم می‌گیرند. آقای مهاجرانی را من دیدم در خارج از کشور، به من گفت فلانی، من هر وقت یاد آن جلسه می‌افتم، چون این‌ها را نوشته ام، قیافه تو برایم مثل این کاهن‌ها جلوه می‌کند، چون همه آن کسانی که در آن جلسه بودند، بعدا دچار مشکل شدند.

    فرد سیاسی می خواهد که در حکومت باقی بماند

    ایشان گفت ما که رأی نمی‌آوریم؛ ما حداقل چهار، پنج میلیون رأی می‌آوریم و می‌خواهیم با این چهار، پنج میلیون، کار سیاسی کنیم به‌عنوان یک پشتوانه. ملاک این است. یعنی یک وقت‌هایی شما لازم است بیایی و بگویی درست است، شما رفتی و آقای احمدی‌نژاد رأی آورده، ولی من هم ۱۶ میلیون یا چقدر رأی دارم در کشور و نمی‌شود مرا دست‌کم بگیری. یعنی یک جمعیت سیاسی، یک جناح سیاسی نمی‌تواند ساکت باشد.

    *این را اگر از منظر اهل سیاست می‌گویید پذیرفته است، ولی از منظر مردم ماجرا جور دیگری دیده می شود. مردم می‌گویند این‌ها می‌خواهند به هر قیمتی که شده در حکومت باقی بمانند.

    معلوم است که افراد سیاسی می‌خواهند در حکومت باقی بمانند.

    فعالیت سیاسی برای گرفتن قدرت است

    *بله اما مردم معتقدند چنین نگاهی خیلی نگاه منفعت‌طلبانه‌ای است.

    بحث منفعت‌طلبی نیست. فعالیت سیاسی برای گرفتن قدرت است. حالا اسمش را منفعت می‌خواهید بگذارید، اسمش را خدمت می‌خواهید بگذارید، اسمش را تحول و چِنچ بگذارید؛ هر چیزی که می‌خواهید بگذارید. کسی که می‌آید، برای این می‌آید، ولی اگر شما بگویی وقتی تو بیا که می‌دانی پیروز می‌شوی. در سیاست هیچ چیز قطعی نیست. شما یک وقتی می‌بینی جمعیتی می‌آید، می‌بینی می‌توانی در تبلیغات برنده شوی، می‌توانی به مردم این اعتماد را بدهی؛ یک وقت هم می‌بینی نه، مثلا یک دولتی روی کار است.

    همیشه اینطوری نیست. بالاخره هر دولتی همه مسائل را که نمی‌تواند حل کند؛ چند مساله حل‌نشده می‌ماند. آن نفری که می‌خواهد با شما رقابت کند، روی این چند مساله حل‌نشده شما زوم می‌کند، در افکار عمومی هم اثر می‌گذارد و به شما رأی نمی‌دهند؛ مثل همه جای دنیا. الان در مهد دموکراسی در آمریکا را نگاه کنید. بالاخره دموکرات‌ها می‌آیند و یک کارهایی را می‌توانند حل کنند و مردم طرفدارشان می‌شوند؛ حالا از نظر اقتصادی.

    پزشکیان از صادق ترین آدم هایی است که در معرض افکار عمومی قرا رگرفته است

    بحث خارجی‌ها می‌ماند؛ آن می‌گوید من خارجی را بیرون می‌کنم، این می‌گوید نه، مسائل انسانی من است. یعنی بالاخره این تداول قدرت، دست به دست شدن قدرت همیشه روی نقطه ضعف‌ها و کارهای انجام‌نشده یک جناحی است. حالا این‌که بگویند این می‌خواهد بماند در پستش و در حکومت، این از بدبینی‌ای است که متاسفانه بر اثر عملکردهای یا فاسد و یا منفعت‌طلبانه، مردم پیدا کرده اند. الان آقای پزشکیان؛ به نظر من یکی از صادق‌ترین آدم‌هایی است که به‌عنوان مدیر در این کشور در معرض افکار عمومی قرار گرفته است.

    واقعا شما هیچ سوءاستفاده‌ای، عدم صداقتی، دروغگویی و هیچ چیزی نمی‌توانید در کارنامه این آدم پیدا کنید. این آدم آمده یک خدمتی بکند. شاید خیلی‌ها بگویند این‌ها جنگ قدرت با هم دارند. در حالی که واقعا اینطوری نیست. یا مثال آقای خاتمی یا آقای‌هاشمی؛ شما نمی‌توانید متهم کنید که این‌ها جنگ قدرت داشتند.

    گرفتاری های اقتصادی مردم را عصبانی کرده است

    *این روزها از خیلی ها می پرسم رأی می‌دهید یا نه؟ اکثرا می‌گویند به هیچ وجه رأی نمی‌دهیم، ولی اگر رأی بدهیم، به پزشکیان رأی می‌دهیم. این را تهدید می‌دانید یا فرصت؟

    حتما این یک فرصت است، ولی بدبینی‌ای که در مردم ایجاد شده در اثر حوادث این سال ها بوده، مخصوصا در این سال‌ها. گرفتاری‌های اقتصادی خیلی مردم را ناامید می‌کند، مردم را عصبانی می‌کند. ما یک گزارشی در هم‌میهن داشتیم که یکی از عصبانی‌ترین و پرخشم‌ترین ملت‌های دنیا را داریم.

    شاید بعد از ما، سودان و عراق اگر اشتباه نکنم باشند. یعنی ما ملت را عصبانی کردیم، ملت را ناراحت کردیم. حالا فشار خارجی بوده، سوءمدیریت بوده یا هر چیزی که بخواهیم اسمش را بگذاریم. یک بخشی از رأی‌ندادن‌ها معلول عصبانیتی است که بخشی از آن مربوط به مسائل اقتصادی است، بخشی هم مسائلی است که دائم ما تعمد داریم که انگار مردم را عصبانی کنیم، در زندگی شخصی‌شان، در مسائل خصوصی‌شان، در آنچه به آن علاقه دارند.

    فردوسی پور نه مدعی سیاست است نه می خواسته کاره ای شود، چرا با او برخورد می کنند؟

    فرض کنید خدا رحمت کند؛ آقای شجریان. مثلا یک دعای افطاری می‌خوانده و مردم سال‌های سال با این عشق می‌کردند. اصلا تعمد داریم این را قطع کنیم که مردم از روی موبایلشان این را گوش دهند. خیلی چیزهای دیگر اینطوری است. حالا فرض کنید الان مثلا یک خواننده‌ای، یک نویسنده‌ای، یک روزنامه‌ای، یک سایتی؛ تا مردم به آن اقبال می کنند، شما فورا با آن برخورد می کنید.

    آقای فلاحت پیشه صراحتا در مجلس گفت مشکل عادل فردوسی پور از منظر بالادستی ها محبوبیت بیش از اندازه ایشان است. همین عادل فردوسی پور نه مدعی سیاستی است، ‌نه هیچ وقت می‌خواسته کاره‌ای شود؛ یک جوان خودساخته‌ای است که آمده و با این همه معلومات ورزشی و غیرورزشی اش مورد توجه مردم قرار گرفته. چرا با او برخورد می‌کنند؟ یک جایی مردم اگر احساس کنند که یک کسی همراهشان است در این خشم و عصبانیت؛ احساس می کنند دیگر تنها نیستند.

    به پزشکیان می گویم خودت باش

    *یعنی اگر قرار باشد به آقای پزشکیان توصیه کنید، می‌گویید عصبانی باش؟

    نه؛ به او می گویم خودت باش. به هر حال ایشان آدم با احساس مسئولیتی است و از ما شاید بیشتر. کسی که ۱۶ سال، ۱۸ سال در مجلسی باشد و دائم آن‌جا حرص بخورد؛ در کمیسیونی بنشیند و بگوید حرف درست این است. یعنی خیلی از حرف‌هایی که ایشان الان در مجلس زده، الان کلیپ انتخاباتی‌اش است.

    من به خیلی‌ها می‌گویم به برنامه تلویزیونی ایشان نگاه نکنید. این می‌آید و به خاطر رأی و این‌ها می‌گوید؛ آن حرف‌هایی که نه برای رأی، بعد از رأی‌آوردن در مجلس گفته شده مهم است چون که خیلی وقت‌ها همان حرف‌ها باعث رد صلاحیت نماینده می‌شود، اما نماینده ای مثل پزشکیان ریسک می‌کند و آن حرف‌ها را می‌زند.

    به کسی رأی دهیم که تورم را بالا نبرد، روی اعصاب مردم راه نرود، یقه مردم را در خیابان نگیرد

    *نگفتید چطور می‌شود مردم را مجاب کرد که به پزشکیان رأی دهند در این فرصت کوتاه؟

    ما نمی‌توانیم آن‌ها را مجاب کنیم، باید خودشان مجاب شوند. یعنی این‌که ما بخواهیم به زور مردم را مجاب کنیم که نمی‌شود.

    *مثلا فکر کنید من برای رای دادن تردید دارم و شما بخواهید من را قانع کنید که بر این تردید غلبه کنم و بیاییم به پزشکیان رأی دهم. چه می‌گویید؟

    من واقعا همین را می‌گویم و اگر کسی دیگر هم بیاید، همین را می‌گویم. من گفتم اصلا دنبال این نیستم که کسی کاری برای ما، شما یا بقیه انجام دهد؛ به یک کسی رأی دهیم که کار بدی برایمان نکند، یعنی تورم را بالا نبرد، روی اعصاب مردم راه نرود، دائما در خیابان یقه مردم را نگیرد، دائما به احزاب و گروه‌ها و سیاسیون…

    امیدوارم پزشکیان بتواند با حاکمیت تعامل کند

    *اگر فرضا آقای پزشکیان بیاید بالا، آن وقت آن تعامل را می‌تواند با رهبری و بقیه حاکمیت داشته باشد؟

    امیدوارم بتواند. خود ایشان که در این زمینه خیلی مصمم است و خیلی از این جهت هم شاید مورد انتقاد خیلی‌ها است که چرا در صحبتش اینقدر می‌گوید ما مجریان مثلا…

    ولی از خاتمی کمتر اصطحکاک پیدا می‌کند با…

    بله، چون حساسیت آن موقع با الان فرق می‌کرده و من فکر می‌کنم الان هر دو طرف این تیزی‌هایشان یک مقدار ساییدگی پیدا کرده، یعنی جناح‌های سیاسی را می‌گویم. به نظر من همه به واقعیت داریم بیشتر نزدیک می‌شویم، بیشتر واقع‌بین می‌شویم، همه احساس می‌کنیم بیشتر باید همدیگر را تحمل کنیم؛ هر کسی بالاتر است، پایین‌تر است، بالاخره او باید توجه کند که مردم یک نظری دارند، یک عقیده‌ای دارند، ولی این تا داخل بدنه بیاید، ممکن است یک چیزهایی این وسط اتفاق بیفتد.

    این‌که الان دستور می‌دهند به دختر مردم، به زن مردم؛ این‌ها باید مسائل فرهنگی حل شود، ولی یک عده‌ای حساسیت نشان می‌دهند و اقدام می‌کنند. به نظر من این شاید برخلاف آن صحبت‌ها است، چون آدم نمی‌تواند بگوید این صحبت‌ها روی ظاهرسازی است و واقعی نیست و این حرف‌ها؛ چنین بینشی نمی‌تواند آدم داشته باشند.

    *انتخابات را می‌توانید پیش‌بینی کنید؟

    بستگی به شرکت مردم دارد. مردم اگر شرکت کنند، به نظر من…

    مشارکت احتمالا بیش از ۵۰ درصد باشد

    *امیدواری شما چقدر است؟

    من الان اگر بخواهیم حساب کنیم، بیش از ۵۰ درصد. من الان بیشتر فکر می‌کنم، یعنی اگر بخواهیم درصد حساب کنیم، من الان احتمال این‌که مردم بیشتر شرکت کنند را بیش از ۵۰ درصد می‌دهم با توجه به برداشت‌هایی که دارم.

    یک نکته خوبی که الان است، ‌این است که بخش عظیمی از نیروهای سیاسی، نه نیروهای عادی؛ نیروهای سیاسی به این نتیجه رسیده‌اند که از نیامدن و شرکت نکردن و این‌ها آبی گرم نمی‌شود. حالا این‌که آیا مردم باز به این سیاسیون اعتماد می‌کنند، باز حرف آقای خاتمی و بقیه را گوش می‌دهند یا نه؛ با توجه به این‌که چند بار گوش دادند و دیدند مثلا…

    هم استانداری اصفهان هم شهرداری تهران را در رودربایستی قبول کردم

    آقای کرباسچی! در سال های اخیر اصطلاحی رواج یافته و آن هم این که راه پاستور از شهرداری می گذرد. اصلا این حرف و این رفتار سیاسی را چقدر درست می‌دانید؟ و این‌که اگر با این رویه موافقید چرا شخص شما با آن کارنامه، در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردید؟

    من که اولا هیچ وقت داوطلب هیچ کاری نبودم. من دو تا پست مهم در زندگی‌ام داشتم؛ یکی استانداری اصفهان بود و یکی شهرداری تهران. هر دو این‌ها را در رودربایستی قبول کردم و با اصرار، یعنی من فکر می‌کنم داشتم رانندگی می‌کردم در خیابان در سال ۶۱ و داشتم می‌رفتم صدا و سیما. زنگ زدند که شما قرار شده بروی اصفهان. گفتم برای چی؟ گفتند استانداری. گفتم من این کارها را بلد نیستم. گفتند حالا بیایید این‌جا. رفتم و گفتند اینطوری شده و اصفهان اینطوری شده و داستانش مفصل است و امام گفته شما بروی اصفهان. گفتم من چنین کاری را نمی‌توانم بکنم.

    به امام گفتم کار اجرایی بلند نیستم می خواهم به قم بروم و درسم را بخوانم اما…

    *امام به واسطه پدر شما را می‌شناختند یا خودتان؟

    امام هم پدر ما را می‌شناخت و هم من از بچگی که خدمت ابوی بودیم، می‌رفتیم پیش امام. ما یک وقتی هم با پدرم کربلا بودیم، در همان منزل چهار، پنج نفری پشت سر امام نماز می‌خواندیم و ما را می‌شناخت. خدا رحمت کند، آقای رسولی محلاتی، پدرهمسر آقای ناطق نوری بود و آقای ناطق هم وزیر کشور بود. آقای رسولی محلاتی پیغام را برای من آورد که آقا اینطوری گفته‌اند. من گفتم آقای رسولی، من اصلا این‌کاره نیستم. گفت من چیکار کنم؟ چون آن موقع آقای ناطق هم تازه یک استاندار گذاشته بود و اصلا موافق نبود ما برویم استاندار جدید شویم.

    آقای رسولی هم به نظرم خوشحال شد خدا بیامرز، چون آقای رسولی می‌دانست که مثلا آقای ناطق راضی نیست به این کار. رفتم خدمت امام، امام نمی‌دانم چی گفته بود به ایشان که ایشان آمد و گفت نه، شما باید بروی. گفتم آقای رسولی من نمی‌توانم، من وارد نیستم، من کار اجرایی نکردم. من چهار، پنج سال قبل از انقلاب زندان بودم و بعد طلبه بودیم و بعد زندان بودیم و بعد هم انقلاب شده و الان یکی، دو سال اینور و اونور می‌گردیم و کاری بلد نیستیم. آقای رسولی گفت من دیگر نمی‌توانم بروم و به امام بگویم و اگر می‌خواهی، خودت برو و بگو. ما هم ماندیم که برویم یا نرویم.

    زنگ زدیم به بعضی از رفقا و گفتند حالا بیا و برو ملاقات امام و خودت بگو من نمی‌توانم. البته همه آن‌ها مخالف بودند که من بروم و چنین حرفی بزنم. من رفتم خدمت امام و ایشان گفت شما باید بروی اصفهان. گفتم من می‌خواهم بروم قم و درسم را بخوانم، کار اجرایی بلد نیستم. ایشان گفت من هم کار اجرایی بلد نیستم؛ اگر بنای درس باشد، من اول باید بروم درس بخوانم. گفتم من در این حد نیستم. ایشان گفت حالا شما شش ماه برو.

    حزب اللهی ها علیه من می گفتند استاندار آمریکایی باید اخراج گردد

    *آن موقع مخالفت‌کردن با امام هم خیلی کار سختی بود.

    بله، علاوه بر آن علاقه ما به ایشان و کاریزمای خاص ایشان هم در میان بود. من دیگر هیچ چیزی نتوانستم بگویم و گفتم باشد، چشم. شش ماه بعدش آمدم و گفتم شش ماه شده. گفتند حالا باشید. یادم نیست چی گفتند در آن جلسه. دفعه سوم آمدم بعد از یک سال. آن موقع هم سر شش ماه نشده بود، آن‌جا یک مشت از این حزب‌اللهی ها بودند که می‌گفتند استاندار آمریکایی باید اخراج گردد.

    *چرا از اول به شما می‌گفتند آمریکایی؟

    نمی‌دانم، ما هیچ رابطه‌ای با آمریکا نداشتیم. هر کسی با آن‌ها مخالف بود، می‌گفتند آمریکایی.

    *شما آن موقع با حزب‌اللهی‌ها مخالف بودید؟

    حزب‌اللهی نبودند. خدا رحمت کند آقای پرورش را، اغلب بچه های دور و بر ایشان بودند و برو بچه های حزب جمهوری و اختلافاتی که آن موقع بود در مقابل آقای طاهری. ما سر سال آمدیم و به امام گفتیم اجازه می‌دهید شما گفتید یک سال؟ ایشان گفت شما حالا هستید.

    هیچی نتوانستیم بگوییم تا وقتی که امام از دنیا رفت و پنج، شش ماه گذشت. آقای نوری وزیر کشور بود و می‌خواست ما از اصفهان بیاییم، چون آن موقع یکسری نماینده‌های راست بودند که می‌رفتند پیش ایشان و هی از ما شکایت می‌کردند. واقعا نمی دانم ایشان می‌خواست از شر ما در اصفهان خلاص شود یا منظور دیگری در کار بود که آقای عطریان را فرستادند که به فلانی بگویید بیاید و شهردار تهران شود.

    آقای هاشمی گفت بیا تهران و شهردار شو

    من به آقای عطریانفر گفتم من از اصفهان می‌روم، ولی جایی نمی‌روم. یکی، دو هفته گذشت و آقای نوری دوباره من را به وزارت کشور خواست و گفت من که حریف تو نمی‌شوم، بیا و برو پیش آقای‌هاشمی. من رفتم و آقای‌هاشمی گفت ما می‌خواهیم شما بیایی تهران، این‌جا پیشانی کشور است و از این حرف‌ها.

    گفتم من اصفهان هم به زور رفتم، وگرنه من کار شهرداری بلد نیستم. گفت نه، همان کارهایی که در اصفهان شده را ادامه بدهید. شروع کردیم بهانه‌آوردن و گفتیم این‌جا ماشین‌آلات می‌خواهد، نیروی انسانی می‌خواهد… هرچه گفتیم، ایشان یک چیزی جواب داد و خلاصه به زور در واقع مرا به شهرداری آوردند. وقتی مساله دادگاه پیش آمد، واقعا می‌خواستیم نامه تشکر بنویسیم هم به رئیس قوه قضاییه، هم به آقای رازینی و هم آقای اژه‌ای که مرا از آن وضعیت خلاصی بخشیدند.

    اصلا سودای ریاست جمهوری نداشتم

    *ولی آن موقع سودای ریاست جمهوری نداشتید؟

    اصلا نداشتم.

    *ولی راجع به شما می‌گفتند.

    بله؛ خدا بیامرزد آقای مهدوی کنی را. آقای یونسی در خاطراتش گفته ایشان من را خواسته و گفته فلانی را بگیرید. گفتم برای چی، کاری نکرده. گفته چون این را آقای‌هاشمی آورده ممکن است بعدها بخواهد کاری صورت دهد.

    *نگفتید بالاخره این‌که الان باب شده هر کسی را می‌گذارند شهردار تهران، می‌گویند این را آورده‌اند که رئیس جمهور شود؛ این را خوب می‌دانید یا بد؟

    این‌که عیبی ندارد، بالاخره در پاریس ژاک شیراک اول شهردار پاریس بود و بعد شد رئیس جمهور فرانسه.

    *آزمون خوبی است برای ریاست جمهوری؟

    بالاخره کار اجرایی سختی است، با مردم سروکار دارند، باید تصمیم‌گیری‌های مستقلی شود و… ولی من هیچ وقت دنبال این نبودم و بعد هم که مساله دادگاه پیش آمد، همه را ول کردم و هیچ وقت هم در ذهنم نبوده. نه برای نمایندگی، نه برای مسئولیت و احساس می‌کنم این چیزی نیست غیر از گرفتاری.

    بعضی از رفقا که در این دستگاه‌ها بودند، من الان گاهی آن‌ها را می‌بنیم، مثلا کارهای چیزی هم نبوده، ولی واقعا می‌گویند ما الان ۲۰ سال است داریم استغفار می‌کنیم یا داریم رد مظالم می‌دهیم که اگر ظلمی در آن دوره به کسی کردیم، اگر اجحافی کردیم؛ خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

    اگر آدم واقعا معتقد به اینطور مبانی باشد کار سخت است. حتی اگر آدم چنین اعتقاداتی نداشته باشد، وجدان که دارد. روی وجدانش یک وقت می‌بیند یک نفر از آدم ناراضی است، برای چی ناراضی است؟ مثلا در زندگی شخصی آدم به اندازه کافی ناراضی دارد و حالا شما در نظر بگیرید یک جماعت و یک شهری و یک استانی از عملکرد شما ناراضی باشند. مگر این‌که یک جایی، در یک مقطعی حقیقتا قحط‌الرجال شده باشد در کشور که چنین چیزی تا حدودی بعید به نظر می رسد.

    خودت فکر کردی چی شد که از شهرداری تهران افتادی در زندان؟

    *راجع به شهرداری الان نظری ندارید؟

    بهتر است درباره آن جایی که خودم روزگاری آن جا مشغول بودم، الان اظهارنظر نکنیم. خاطره را بگویم؛ من آن دوره‌ای که رفته بودم سر دادگاه شهرداری به زندان، در آن دوره اول، در آن ۱۰ روزی که قرار بود انفرادی باشیم، یک اتاقی بود برای این‌که نگویند ما انفرادی هستیم، یک آدم از زندانی‌های معمولی را آورده بودند در این اتاق و یک تخت گذاشته بودند و ما هم اینور بودیم و او هم اونور. این بنده خدا هم کارمند بانک بود و پرونده‌ای پیدا کرده بود و سه سال زندان داشت و کنار ما زجر می‌کشید.

    ما روزی ۱۵-۱۰ ساعت می‌رفتیم بازجویی پس می‌دادیم. وقت بیکاری‌ام را مطالعه می‌کردم. من گفته بودم دو، سه تا کتاب آورده بودند، از جمله یک کتابی بود اسمش «سیر نابخردی» بود و یادم است یک خانمی این را ترجمه کرده بود. من این کتاب را داشتم می‌خواندم. این آقایی که با ما بود، حوصله‌اش سر رفت و یک روز به من گفت این کتاب چیه که اینقدر سرت در کتاب است؟ گفتم بگیر و تو هم بخوان. گفت من حوصله کتاب‌خواندن ندارم، تو بگو ببینیم.

    گفتم این کتاب می‌گوید چطور شده که حکومت‌ها از قدیم و باستان از قدرت افتاده‌اند و ساقط شده‌اند و داستان‌های مختلف را می‌گوید از رم باستان تا آمریکا و ویتنام. این خیلی برای من جالب بود. فورا گفت شما که این کتاب را می خوانی، خودت فکر کردی چی شد که از شهرداری تهران افتادی در زندان؟ (خنده).

    *بعدا از شما به خاطر اذیت‌هایی که کردند عذرخواهی نکردند؟

    من که دنبال عذرخواهی نبودم، ولی آن موقع بعد از این‌که حکم دادند، رفتیم پیش دادستان کل کشور آن موقع که آقای مقتدایی بود. رفیق هم بودیم، از اصفهان می‌شناختیم، قبلا پیش ایشان درس ادبیات می‌خواندیم. رفتیم و با یکی از رفقا بودیم. با اصرار او رفتم، چون فکر نمی‌کردم ایشان بتواند در این زمینه کاری کند.

    من گفتم ماجرای این حکم چیست؟ خیلی برایم جالب بود؛ ایشان گفت فلانی ببین این پرونده که اینقدر روی آن معرکه گرفته شده، اینقدر سروصداشده، اینقدر آدم‌ها را گرفتند، اینقدر دادگاه و بساط و این حرف‌ها برگزار کردند که نمی‌شود همینطوری تبرئه شود و صفر شود.

    نمی گویم چوب آقای خاتمی را خوردم اما…

    *نظر شما این است که چوب آقای خاتمی را خوردید؟

    من نمی‌گویم چوب آقای خاتمی، ولی به نظر من ریشه‌اش در این بود که یک کسانی از جناح‌های سیاسی یک بی‌تقوایی‌هایی کرده بودند و حرف‌هایی نقل کرده بودند اینور و اونور که اصلا واقعیت نداشت. همان موقع هم من گفتم. آقای‌هاشمی یک وقتی پرسید و من گفتم این اصلا واقعیت ندارد، ولی بعضی وقت‌ها یک چیزهایی جا می‌افتد برای بعضی‌ها و ذهنیتی ایجاد می‌شود که مهم هم نیست.

    برای ما که خیر بود که از شر کارهای اجرایی راحت شدیم. فرض کنید تمام آن چیزی که در آن دادگاه‌ها مطرح شده، واقعیت داشته باشد. با کوچک‌ترین پرونده‌ای که به‌عنوان شبهه درباره یکی از این آقایان مطرح شده، مقایسه کنید، یعنی مثلا بعدها شما در همین شهرداری چه پرونده‌هایی مطرح شد. یکی از آن‌ها را مطرح کنید.

    *نظرسنجی‌ها را دنبال می‌کنید؟ نظرتان چیست؟

    به آن صورت دنبال نمی‌کنم، ولی اجمالا شنیده‌ام.

    احتمال دو مرحله ای شدن انتخابات زیاد است

    *به نظرتان انتخابات به دور دوم کشیده می‌شود؟

    احتمالش زیاد است، یعنی اینطوری به نظر می‌آید. بعید است که یک موج آنقدر بلندی ایجاد شود.

    *اگر به دور دوم بکشد، ممکن است موج اتفاق بیفتد؟

    همیشه در دوم، امیدواری‌ها بیشتر می‌شود.

    *الان بعضی ها می‌گویند شورای نگهبان ترکیب را به نحوی چیده که حتما آقای پزشکیان رئیس جمهورشود.

    به نظرم خطای محاسباتی بیشتر محتمل است. فکر نمی‌کنم.

    *در سه انتخابات گذشته، انتخابات خوبی نداشتیم. ظاهرا دغدغه مردم، انتخابات نیست. برای ترغیب مردم چه راهکاری دارید؟

    اینقدر سطح نارضایتی و خشم عمومی گسترده است، گاهی فکر می‌کنم هر چقدر این رادیو و تلویزیون مردم را به شرکت‌کردن در انتخابات تشویق نکنند، به نظر من شاید انگیزه مردم بیشتر شود.

    رئیس جمهور شدن قالیباف یا جلیلی اتفاق خوبی نیست

    *اگر قالیباف رئیس جمهور شود، خیلی اتفاق بدی می‌افتد؟ یعنی خیلی فاجعه است؟

    به نسبت باید حساب کنیم. اتفاق خوبی نیست به نظر من.

    *ولی به جلیلی ترجیحش می‌دهید؟

    به نظر من هر دو یکسری چیزها دارند که خیلی به نفع کشور نیست، ولی این تفاوت همان ضرب‌المثلی است که بین چی و چی است. یک وقت‌هایی آدم احساس می‌کند یک کسی آدم ناتوانی است، ولی بالاخره یک مقدار نجابتی در او ممکن است آن را جبران کند، ولی در یک طرف دیگر می‌بینید توانایی هست، ولی آن درجه نجابت به آن حد نیست. یک وقت‌هایی اینطوری آدم فکر می‌کند. نمی‌دانم.

    *آیا اصلاح‌طلبان سیگنال مثبتی گرفته‌اند که این قدر جدی وارد میدان شده اند؟

    به هر حال خود تایید آقای پزشکیان یک سیگنالی است، ولی این‌که این سیگنال فقط به حضور است یا به این‌که بعدش هم مثلا یک تعاملی صورت می گیرد نمی دانم.

    هر کار سیاسی ریسک دارد

    *فکر نمی‌کنید ریسک بزرگی بوده که الان همه توانایی‌تان را از کارگزاران تا خود آقای خاتمی گذاشته‌اید پشت سر آقای پزشکیان؟ فکر نمی کنید اگر ایشان رأی نیاورد و یا رأی خیلی پایینی بیاورد، آن وقت به شما خواهند گفت شما هیچ اقبالی ندارید؟

    هر کاری بالاخره یک ریسکی دارد. کسی که کار سیاسی می کند باید ریسک پذیر باشد وگرنه اصلا نباید وارد این حوزه ها شود.