به گزارش اقتصادران، عطاالله مهاجرانی نوشت: عدم شرکت و البته عدم مشارکت ایران در کنفرانس ترامپ در شرم الشیخ؛ خردمندانه، منطقی و موجه است. تئاتر ترامپ است. نتانیاهو و محمود عباس هم حضور دارند. به نظرم در کنفرانس اسلو کمر نهضت مقاومت فلسطین را شکستند. ساف را تبدیل به گماشته و پیشکار کردند. شرم الشیخ بهتر از اسلو نیست.
برچسب: عطاالله مهاجرانی
-

در اجلاس شرم الشیخ تنها بازیگر ترامپ بود، مصر و ترکیه و قطر هم بادمجان بودند!
مهاجرانی افزود: با توجه به سخنان مسخره ترامپ در کنیسه اسرائیل، با توجه با تفرعن او در اجلاس نمایشی شرم الشیخ که حتی نخست وزیر انگلستان را سکه یک پول کرد. اجلاس شرم الشیخ نمایشنامه تک صحنه تکگو بود. سناریو را ترامپ نوشته بود. تنها بازیگر ترامپ بود. مصر و ترکیه و قطر هم بادمجان! جای ایران نبود! -

نزاع بین عطاالله مهاجرانی و حسین شریعتمداری بالاگرفت / از آزادی زندانیان سیاسی تا کت روسی!
به گزارش اقتصادران، یک یادداشت در روزنامه دولتی ایران، کنایه تند کیهان و در نهایت یک توییت طعنه آمیز، زنجیرهای از واکنشها را بین عطاالله مهاجرانی و حسین شریعتمداری شکل داده است. ماجرا از جایی آغاز شد که عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات که سالهاست در لندن اقامت دارد، در یادداشتی نوشت: اگر میخواهید از مردم بابت پایمردیشان قدردانی کنید، «نخست نظارت استصوابی را لغو و دوم زندانیان سیاسی را آزاد کنید.»
همین جمله کافی بود تا روزنامه کیهان، در ستون «گفت و شنود» خود به سبک خاص همیشگی، این سخنان را حملهای به نظام تعبیر کند و مهاجرانی را به «پادویی برای طرح آمریکایی-اسرائیلی فتنه ۸۸ در لندن» متهم کند.روزنامه کیهان نوشته بود: «ایشان همان مهاجرانی است که بعد از ورود به لندن بهاتفاق محسن کدیور، عبدالکریم سروش، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان برای دفاع از فتنه آمریکایی-اسرائیلی ۸۸ شورایی با عنوان «اتاق فکر جنبش سبز» تشکیل داد. حالا آمده و میگوید برای تصدی مسئولیتها هیچ نظارتی نباشد و تروریستها را هم آزاد کنید؛ یعنی دقیقاً همان خواسته دشمن.»
کیهان همچنین با لحنی تمسخرآمیز، ماجرا را با یک لطیفه از «عرقخوری» تمام کرده بود.
چند تا خلاف واقع در یک ستون؟
این حمله کیهان به مهاجرانی با واکنشهایی هم همراه بود. مثلا احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت: «متن فوق واکنش روزنامۀ کیهان به پیشنهاد عطاءالله مهاجرانی برای لغو نظارت استصوابی و آزادی زندانیان سیاسی است.
از بزرگان جریان اصولگرا میپرسم؛ خداوکیلی در این متن کوتاه چند خبر و ادعای “خلاف واقع” وجود دارد؟ با این حجم از تهمت و دروغ و تحریف، چطور میتوان ادعای “حقانیت” هم داشت؟»
پاسخ مهاجرانی: کت براق حسینآقا را عوض کنید!
خود مهاجرانی، اما در واکنش به این حمله، با انتشار توییتی نوشت: «دیگر دوران نگاه به میخوارگان در زندگی من تمام شده است! نوبت حسینآقاست که تخصصش آبروخواری است. آخرین بار او را در افتتاح ساختمان اطلاعات دیدم. با کت خاکستری شبیه فلس ماهی براق. گفتم عجب کتی! گفت در مسکو خریده است. به نظرم کتش را عوض کند؛ شاید اندکی مثل حبه قند آقا شیرین شود!»
او در بخش دیگری از توییتش نوشت: «در مقالهام در روزنامه ایران اصلاً تعبیری بهنام «زندانیان سیاسی» وجود ندارد و سیمای حکومتی هم مرا دعوت کرده، در روزنامه اطلاعات هم سالهاست مینویسم؛ فعلاً دو به یک به نفع حکومت!»
نزاع چهرههای سیاسی بر سر اصلاحات
این بگو مگو و واکنشها به آن، نشان میدهد اختلاف درونحاکمیتی درباره اصلاحات سیاسی و موضوعاتی مثل نظارت استصوابی، نه تنها حل نشده بلکه به نزاعی علنی و رسانهای میان چهرههای سابق و فعلی نظام تبدیل شده است. حالا که فضای رسانهای رسمی هم فرصت اظهارنظر به چهرههای خارج از کشور میدهد، باید دید این تعامل ادامه مییابد یا با فشارهای رسانهای، چون کیهان متوقف میشود.
-

می خواهید از مردم تشکر کنید؟ راحت است؛ اول نظارت استصوابی شورای نگهبان را برچینید و دوم زندانیان سیاسی را آزاد کنید
به گزارش اقتصادران، عطاءالله مهاجرانی در روزنامه ایران نوشت: ما در ایران و در نظام جمهوری اسلامی میبایست از این پنج سرنوشت عبرت بگیریم. مردم ایران به رغم همه نارساییها، ناترازیها، آزردگیها و توطئه بسیار سنگین سالیان متمادی جنگ روانی برای جدا کردن آنان از نظام، جدا کردن جمهوری اسلامی از ایران، جدا کردن ایران از اسلام، جدا کردن شیعه از سنی، جدا کردن اقوام ایرانی فارس و ترک و کرد و بلوچ و عرب و… از یکدیگر، که به عنوان استراتژی آمریکا و اسرائیل و اروپا و همپیمانان، سالهاست پیگیری میشود، به گونهای در میدان دفاع از کشور و بالطبع نظام حضور پیدا کردند که حیرت همگان از دوست و دشمن و تحسین ناظران را بر انگیخت. آیتالله خامنهای در سپاسگزاری از مردم ایران از تعبیر «هزار بار تشکر» استفاده کردند.
بسیار خب، این حضور بایست یکی از دستاوردهایش تجدید نظر منطقی و اندیشیده و سنجیده در برخی راهبردها، سیاستها و کاهش وزن سنگین سیاست باشد. مردم بایستی نشانههایی را ببینند که مطلقاً برای نظام هزینهای در بر ندارد. بلکه برعکس تداوم آن شیوهها خسارتبار و هزینهافزاست. به دو مورد مشخص در کاهش سنگینی وزن سیاست اشاره میکنم.
یکم: نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و خبرگان، به گونهای که اعمال شده است؛ قابل دفاع نیست. نخبگان و مردم را به حاشیه رانده است. در انتخابات مجلس به گونهای رفتار شده است که افراد با صلاحیت که لزوماً دغدغه حفظ اعتبار و آبرویشان را هم دارند، جریده میروند و کناره میگیرند و نامزد نمیشوند. مردم حضورشان در انتخابات در گذار سالها کاهش یافت و به زیر ۵۰ درصد رسید. شما درصد آرای نامزدهای دوره اول مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۵۸ را مقایسه کنید با دوره فعلی مجلس. ببینید تعداد رأی ۱۰ نفر اول دوره اول مجلس با ۱۰ نفر دوره فعلی، با توجه به جمعیت ایران در هر دو زمان، چه تفاوت دهشتناکی دارد! البته به لحاظ شخصیت سیاسی و فکری و علمی، که داستان دیگری است و اصلاً قابل قیاس نیستند؛ چیز دیگری است! این هم دستاورد نظارت استصوابی که در مجلس پنجم به ابتکار همانانی که اکنون پشیمانند؛ بعد از ۳۰ سال چه دستاوردی داشته است.
افرادی انتخاب میشوند که تماشاییاند. در انتخابات ریاست جمهوری و حتی خبرگان، چهرههایی صلاحیتشان احراز نمیشود یا مردود میشوند که از مهمترین شخصیتهای انقلاب بوده و هستند. اگر این شیوه اصلاح شود شاهد تشکیل مجالسی با کیفیت مطلوب خواهیم بود، همان که گفته شده است «مجلس عصاره فضایل ملت است»؛ مجلسی که بایست بیشترین نسبت را با ملت ایران داشته باشد.دوم: برخی منتقدان، حتی اگر زبان تیز و تندی هم داشته باشند، که دارند، اما میدانیم که افراد مستقل و دلسوزی هستند. جای اینان در زندان نیست. آنان که به هر ترتیب حرفشان را میزنند. چرا با نگهداشتن آنان در زندان برایشان اعتبار و مشروعیت اضافی و ناخواسته ایجاد کنیم که نتوان به نقد نظر و آرای آنان پرداخت!؟
درباره مبانی فکری، نظری و سیاسی اصلاحات ساختارشکن که با احتیاط اصلاحات ساختاری بیان میشود، نقد جدی وجود دارد. اما به دلیل اینکه مطرحکنندگان در حبس یا حصرند، فضای مناسب و منطقی برای نقد و بررسی چنانکه شایسته است فراهم نیست. نمیتوان سخنی گفت. این افراد بایست آزادانه در منظر عمومی نظریاتشان را مطرح کنند. طرفدارانشان و منتقدان سخن بگویند. این شیوه حتماً به خیر و مصلحت کشور و ملت و نظام و نیز خود همان افراد است.
-

واکنش عطاءالله مهاجرانی به مصاحبه پر سرو صدای پزشکیان؛ دست مریزاد!


بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
-

دولت سايه یا دولت موذی؟!
به گزارش اقتصادران، سيد عطاءالله مهاجراني نوشت:
برايش محافظ گذاشتند و برو و بيا! و همه رهبران دنيا پيام ميدادند كه ما به راهنمايي شما نيازمنديم. شما به ما بگوييد كه كشورمان را چگونه اداره كنيم و چه بايدمان كرد!؟ و «عجّل فرجهم» از زبانش نميافتاد. اينها افسانه نيست، بخشي از تاريخ دروغ و تباهي و تزوير در كشور ماست.
و اما ماجراي دولت سايه، «دولت سايه» هم در تجربه سياسي برخي كشورها در دنيا شناخته شده است و تعريف مشخص دارد.
يكم: دولت سايه، دولت حزب رسمي است كه در پارلمان، مثل پارلمان انگليس حضور دارد. اما در اقليت است. به عنوان نمونه حزب كارگر انگلستان در ۱۴ سال گذشته، بعد از شكست در انتخابات سال ۲۰۱۰، و پذيرش شكست، دولت سايه بود. وزيران سايه مشخص بودند. در صحنه عمومي حضور داشتند. برنامه حزب تعريف شده بود. امسال كه پيروز شدند، همان دولت سايه به آفتاب آمد و مسووليت را بر عهده گرفت. دولت سايه يعني در موضع اپوزیسيون دولت مستقر است.
چطور ميتوان پذيرفت در دولت مرحوم ابراهيم رييسي به مدت سه سال دولت سايه فعال بوده است؟ نه شكل و شمايل و رسميت حزب دارد و نه سازوكار آن مشخص است. جهتگيرياش هم آمادگي براي شركت در انتخابات بعد بوده است.
دوم: دولت سايه، در هنگامي كه با دولت مستقر زاويه دارد و در اپوزیسيون است، در كار دولت مستقر كارشكني نميكند. روايت مصطفي پورمحمدي از جلسه شوراي عالي امنيت ملي، كه رييس دولت سايه به او ميگويد: «اگر شما رييسجمهور بودي، فلان موضوع تصويب ميشد، اكنون كه روحاني است، اعتماد نداريم.»اين شيوه ديگر نامش دولت سايه نيست. شايد تعبير «دولت مرموز» كه حسام الدين آشنا به كار برد، مناسبت بيشتري داشته باشد. البته دولت مرموز و موذي.
سوم: فرداي انتخابات، سعيد جليلي بعد از ملاقات با مسعود پزشكيان گفت: «دولت سايه با قدرت به كار خود ادامه ميدهد. و هر جا كه ببيند دولت مستقر خطا ميكند، و راه را غلط ميرود، دولت سايه ورود پيدا خواهد كرد.» در دنيا رسم چنين است كه رهبر حزبي كه در انتخابات شكست ميخورد شكست را ميپذيرد، به ناتواني خود در پيروزي حزب و مسووليت خود در شكست اقرار ميكند و از رهبري حزب به كنار ميرود. به اصطلاح روي نيمكت پشت مينشيند. نه اينكه بعد از شكست بماند و براي دولت مستقر خط و نشان بكشد و مبارزه انتخابات بعد را از همان روز شكست آغاز كند. اين آشوبهاي فكري و سياسي كه به بدنه جامعه نيز منتقل ميشود، نشانه همان سخن دكتر داوري است كه در ابتداي مقاله آمد!
پي نوشت:
(۱) رضا داوري اردكاني، گفتوگوهايي با سايهام، تهران، پگاه روزگار نو، ۱۴۰۲، ص۱۸۵ -

ما با جماعتی روبهرو هستیم که خود را برتر از قانون و ملت میدانند / پزشکیان یک پست به جلیلی بدهد تا بفهمد یک مَن ماست چقدر کره دارد!
به گزارش اقتصادران، عطاءالله مهاجرانی در اعتماد نوشت:
ملاقات سعید جلیلی با پزشکیان در دفتر کار رییسجمهور منتخب اقدامی شایسته بود. پیام روشنی به هواداران ایشان بود که اکنون فرصت رفاقت و همراهی است. اما چند ساعت بعد، سخنان جلیلی بین اعضای ستادش، که دولت سایه همچنان با قدرت بیشتر فعال خواهد بود، این پیام را القا میکرد که سعید جلیلی برای چهار سال دیگر نامزد ریاستجمهوری است و از همان جلسه مبارزه انتخاباتیاش را آغاز کرده است و به قول حجتالاسلام مصطفی پورمحمدی دوباره «زنبیل!»
به نظرم انتخابات سال ۸۸ یک باخت تاریخی و ویرانگر همگانی بود. هنوز هم نشانههای ویرانی برجاست. اکنون انتخابات ۱۴۰۳، پس از پانزده سال بُرد همگانی است. آن زخم ناسور با انتخابات منزه و آرای صیانت شده درمان شد. مسعود پزشکیان با سخنی که بیش از حد صراحت داشت گفت: «اگر تدبیر رهبری نبود، معلوم نبود که نام من از صندوق بیرون بیاید!» دیگر صریحتر از این؟!ما با جماعتی روبهرو هستیم که خود را برتر از قانون و ملت میداند. اساسا برای ملت حقوقی قائل نیست. انتخابات را برای خالی نبودن عریضه و باری به هر جهت تفسیر میکند. دخالت در انتخابات و تغییر نتیجه و عددسازی را حق خود و مشروع میانگارد. در انتخابات ۱۴۰۳ مهمترین نقش را رهبری با ادبیاتی روشن و تدبیر شایسته انجام داد. وجدان جامعه از نتیجه رای اقناع شد. امری که در سال ۸۸ غایب بود.
اکنون باید همین فضای مثبت همدلی و همراهی را بسیار مغتنم شمرد. آقای سعید جلیلی نیز با نزدیک به ۱۴ میلیون رای بسیار با اهمیت میتواند از سایه به آفتاب بیاید و حزبی با همفکران خود تشکیل دهد یا اینکه مدیریت اجرایی تعریف شدهای را رییسجمهور پزشکیان به او پیشنهاد کند تا برای نخستینبار با تجربه مدیریت اجرایی مشخص روبهرو شود. حتما از ایدههای خیالانگیز فاصله خواهد گرفت و به روایت کوچه میفهمد که یک من ماست چقدر کره دارد!