برچسب: طبقه کارگر

  • کارگر ایرانی در تقاطع بحران / سقوط آزاد معیشت؛ از «کارگر شاغل» تا «کارگر فقیر»

    کارگر ایرانی در تقاطع بحران / سقوط آزاد معیشت؛ از «کارگر شاغل» تا «کارگر فقیر»

    به گزارش اقتصادران، با اعلام مرکز آمار ایران مبنی‌بر رسیدن نرخ تورم نقطه‌‌به‌‌نقطه به ۹/‌۴۹‌درصد در آبان‌ماه۱۴۰۴ زنگ خطر برای معیشت میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های‌شان به صدا درآمده است. این رقم صرفا یک شاخص اقتصادی نیست بلکه حکایت‌گر فرسایش روزانه قدرت خرید قشری است که ستون فقرات تولید و اقتصاد کشور به‌شمار می‌روند. در این راستا کارشناسان تاکید می‌کنند که این آمار، تنها بخش کوچکی از ماجرا را روایت می‌کند و فشار واقعی بر سبد هزینه‌های خانوار به‌ویژه در بخش خوراکی‌ها، بسیار کوبنده‌تر است.

    تورم نقطه‌ای ۵۰ درصدی؛ فقط نوک کوه یخ

    نرخ تورم نقطه‌‌به‌‌نقطه ۹/‌۴۹‌درصدی به این معناست که قیمت‌ها در آبان۱۴۰۴ نسبت‌به آبان سال قبل، تقریبا ۵۰‌درصد افزایش یافته است. این شاخص به‌‌دلیل تاثیرپذیری بالا از نوسانات ماهانه(مانند افزایش قیمت برخی میوه‌های فصلی یا حامل‌های انرژی) به صورت عمده نشان‌دهنده داغی مقطعی و شدید اقتصاد است.

    آنچه زندگی روزمره کارگران را فلج کرده، تورم افسارگسیخته گروه خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات است. گزارش‌های میدانی و داده‌های غیررسمی از بازار نشان می‌دهد تورم در اقلامی مانند روغن، برنج، مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات و گوشت که جزو کالاهای اساسی به‌شمار می‌روند، با تورم‌های بالا همراه بوده‌اند و این یعنی سبد تغذیه خانواده کارگری که پیش از این نیز لاغر بود، امروز به معنای واقعی در تنگنای بیشتری قرار گرفته است. یک کارگر با حداقل دستمزد(که براساس مصوبه ابتدای سال تعیین شده)، اکنون با پولی که در دست دارد، قادر به خرید کمتر از نصف سبد کالاهای مشابه در آبان سال گذشته است. این کاهش قدرت خرید، نه یک محاسبه نظری که به‌معنای حذف پروتئین از سفره، کاهش وعده‌های غذایی و جایگزینی اقلام با کیفیت پایین‌تر است.

    زوال معیشت؛ از «کارگر شاغل» تا «کارگر فقیر»

    پدیده خطرناکی که جامعه‌شناسان اقتصادی از آن به‌عنوان «کارگر فقیر» یاد می‌کنند، امروز در ایران به یک واقعیت گسترده تبدیل شده است. این مفهوم به افرادی اشاره دارد که شاغل هستند اما درآمدشان کفاف تامین حداقل‌های یک زندگی آبرومند را نمی‌دهد و آنها را در دام فقر گرفتار می‌کند.

    خط فقر افسارگسیخته در مقابل دستمزد منجمد نشان از هشدار یک وضعیت اقتصادی بحرانی دارد، خط فقر مطلق برای یک خانواده چهار نفره شهری را در آبان۱۴۰۴ بین ۲۵ تا ۳۰‌میلیون تومان ارزیابی می‌کنند. در مقابل حداقل دستمزد قانونی کارگران (با احتساب بن‌کارگری و سبد معیشت) همچنان حول‌وحوش ۱۵‌میلیون تومان در نوسان است. این فاصله دوبرابری، گواه عینی همان «فقر شاغلان» است؛ البته این در حالی است که مبنای ۳۰‌میلیون‌تومان را برای خانوارهایی که مسکن دارند به‌عنوان خط فقر در نظر گرفته‌اند؛ در این میان کارگرانی که دارای مسکن نیستند، وضعیت بسیاری بدتری را تجربه می‌کنند. فقر چندبعدی کارگران امروز تنها موضوع اقتصادی نیست؛ دسترسی ناکافی به مسکن مناسب (اغلب در حاشیه شهرها و خانه‌های پرتراکم)، تنش‌های خانوادگی ناشی از فشار مالی، محرومیت از تفریحات و استراحت کافی و استرس مزمن برای تامین روزانه، همگی بر کیفیت زندگی و سلامت روان این قشر سایه افکنده است. سلامت به کالایی لوکس تبدیل شده و بسیاری از کارگران در مواجهه با بیماری ممکن است که درمان خود را به تعویق بیندازند.

    یکی از متهمان اصلی وضعیت کنونی کارگران در کشور را باید شورای‌عالی کار برشمرد؛ شورای عالی کار و مکانیسم فعلی تعیین دستمزد، سال‌هاست که در مواجهه با تورم‌های افسارگسیخته، پاسخگوی نیاز طبقه کارگران نبوده و تلاش‌های نافرجام نمایندگان کارگری در چانه‌زنی برای افزایش دستمزد کارگران نیز طی سال‌های اخیر ره به جایی نبرده است. در شورای‌عالی کار سه ضلع نماینده کارگری، نماینده کارفرما و دولت حق اظهارنظر دارند که به نظر می‌رسد در این میان دولت صاحب‌نفوذتر از اضلاع دیگر بوده، این در حالی است که دولت موظف است با در نظر گرفتن تورم واقعی و هزینه‌های معیشتی، تعهدات قانونی خود در زمینه تعیین دستمزد مطابق با سبد معیشت را در دستورکار خود قرار دهد تا شکاف ایجادشده میان درآمد و هزینه زندگی کارگران به نوعی ترمیم شود.

    این شورا برای تعیین دستمزد کارگران برای سال آینده معمولا در پایان سال، تحت فشار همزان کارگران و کارفرمایان به یک مصالحه دست می‌زند که نه رضایت کارگران را جلب می‌کند و نه پاسخگوی نیازهای واقعی معشیتی این طبقه است. تصمیم‌گیری در این شورا اغلب با نظارت دولت و براساس ملاحظات سیاسی انجام می‌گیرد و شاخص‌های واقعی تورم را برای دستمزد کارگران لحاظ نمی‌کند. این در حالی است که نظام دستمزدی در ایران با چالش‌های ساختاری عمیق‌تری روبه‌رو است، از جمله می‌طلبد که افزایش دستمزد را حداقل به دو بار در سال برساند یا اختیار این افزایش دستمزد را به منطقه یا استان واگذار کند. باوجود تمام انتقاداتی که به شورای‌عالی کار وارد می‌شود اما شاهد هیچ اتفاقی برای اصلاح آن نیستیم و بیشترین قربانیان این سیستم تصمیم‌گیری، همچنان طبقه کارگر هستند.

    کلام آخر

    کارگر ایرانی امروز در تقاطع بحران قرار دارد. یک مسیر، ادامه روند کنونی است که به معنای تعمیق فقر، کاهش شدید بهره‌وری، گسترش نارضایتی اجتماعی و درنهایت، تهدید امنیت اقتصادی کشور است.

    مسیر دیگر اقدام جسورانه، عادلانه و فوری است. این اقدام تنها با افزایش عددی دستمزد محقق نمی‌شود بلکه نیازمند یک تحول نگرشی است، پذیرش این واقعیت که کارگر، نه یک هزینه که مهم‌ترین سرمایه ملی است.

    دستمزد عادلانه هزینه نیست، سرمایه‌گذاری روی آرامش، انگیزه، خلاقیت و بهره‌وری نیرویی است که چرخ‌های اقتصاد را می‌چرخاند.رقم تورم نزدیک به ۵۰درصد، آخرین فرصت برای بیداری است. اگر این فرصت از دست برود، دیگر با پدیده «اعتراض صنفی» روبه‌رو نخواهیم بود بلکه با «فروپاشی تدریجی طبقه تولیدکننده» مواجه می‌شویم که ترمیم آن سال‌ها زمان و هزینه‌های غیرقابل تصوری خواهد برد.

  • دورنمای زندگی کارگران تیره‌تر از همیشه / وطنخواه: با گرانی بنزین، سفره‌ی کوچک کارگران پاره پوره‌تر از این می شود / خرمی: کارگر حتی توان پرداخت هزینه اینترنت هم ندارد، چه برسد به درمان و آموزش!

    دورنمای زندگی کارگران تیره‌تر از همیشه / وطنخواه: با گرانی بنزین، سفره‌ی کوچک کارگران پاره پوره‌تر از این می شود / خرمی: کارگر حتی توان پرداخت هزینه اینترنت هم ندارد، چه برسد به درمان و آموزش!

    به گزارش اقتصادران، در شرایطی که قیمت سبد خوراکی مورد نیاز خانوارهای کارگری از مرز دستمزد حداقلی یا حتی دستمزد متوسط کارگری فراتر رفته، داده‌های تورمی آبان نشان می‌دهد که رکوردشکنی قیمت‌ها در پاییز امسال بی‌محابا ادامه دارد.

    رکوردشکنی تورم آبان

    براساس اعلام رسمی مرکز آمار ایران، در آبان ماه ۱۴۰۴ شاخص قیمت مصرف کننده خانوار‌های کشور به عدد ۴۱۷.۵ رسیده است که نسبت به ماه قبل، ۳.۴ درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۴۹.۴ درصد افزایش و در دوازده ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، ۴۰.۴ درصد افزایش داشته است.

    در آبان ماه ۱۴۰۴ تورم نقطه به نقطه خانوار‌های کشور، ۴۹.۴ درصد بوده است؛ یعنی خانوار‌های کشور به طور میانگین، ۴۹.۴ درصد بیشتر از آبان ماه ۱۴۰۳ برای خرید یک «مجموعه کالا‌ها و خدمات یکسان» که البته تطابق چندانی با سبد واقعی مصرف خانوارهای کارگری ندارد، هزینه کرده‌اند. تورم نقطه به نقطه آبان ماه ۱۴۰۴ در مقایسه با ماه قبل، ۰.۸ واحد درصد افزایش داشته است که در نوع خود یک رکورد بی‌سابقه است. قیاس قیمت‌های واقعی در سبد واقعی هزینه‌ها با محوریت نان و غلات، لبنیات و میوه و سبزیجات، تورم حدود ۱۰۰ درصد یا حتی بیشتر را نشان می‌دهد.

    تورم ماهانه خانوارها (افزایش قیمت ها نسبت به ماه قبل) نیز در آبان ۱۴۰۴ برابر ۳.۴ درصد بوده است. تورم ماهانه برای گروه‌های عمده «خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات» ۴.۷ درصد و برای گروه عمده «کالاهای غیرخوراکی و خدمات»، ۲.۶ درصد بوده است.

    ادامه سیاست‌های تعدیلی

    در این شرایط، تداوم سیاست‌های تعدیلی با شیب بسیار تند، دورنمای نگران کننده‌ای از آینده معیشت طبقه کارگر ترسیم می‌کند. مشخصاً دو سیاست کلان، موجب بروز نگرانی‌های بسیار شده است، اول تصمیم برای گرانی بنزین از نیمه آذر و دوم، تلاش‌های ادامه‌دار برای حذف هرچه بیشترِ ارز ترجیحی کالاهای اساسی و دارو.

    طبق تصویب نامه هیئت وزیران، نرخ سوم بنزین ۵ هزار تومان در نظر گرفته می شود و از ۱۵ آذر در جایگاه ها اجرایی خواهد شد. هشتم آذر، «مهدی اسماعیلی» عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، با انتقاد از برنامه دولت برای افزایش قیمت بنزین از نیمه دوم آذرماه، تأکید کرد «این تصمیم در شرایط فعلی به زیان معیشت مردم است» و خبر قطع سهمیه خودروهای جدید را خلاف قانون دانست.

    هرچند یک عضو شورای شهر تهران، تاکید کرده «نرخ سوم بنزین منجر به افزایش کرایه تاکسی نمی‌شود» اما تجریه سالیان قبل نشان داده، هرنوع دستکاری در قیمت بنزین که در اقتصاد ایران یک کالای پایه‌ای‌ست، تاثیر مستقیم بر قیمت سایر کالاها و خدمات دارد؛ و نکته اینجاست که با یک دور جدید از افزایش قیمت‌ها، تاب آوری معیشتی کارگران که امروز نزدیک به صفر است، به کمتر ازهیچ تنزل خواهد یافت.

    از سوی دیگر، از اظهارات اخیر حمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مبنی بر کارآمد نبودن ارز ترجیحی ۲۸,۵۰۰ تومانی در کنترل قیمت‌ها، چنین برمی‌آید که یک دور جدید حذف ارز ترجیحی در دستور کار است و حداقل بخشی از دولت و سیاست‌گذاران در راستای پر کردن کسری‌های بودجه و درآمدزایی، قصد دارند ارز دولتی واردات کالاهای ضروری را بردارند و یک شوک مجدد به سبد هزینه‌های مردم بدهند.

    اخیرا نیز حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، اعلام کرد که در جلسه سران قوا، حذف ارز ترجیحی ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی و یکسان‌سازی نرخ ارز حوالی ۱۰۰ هزار تومان تصویب شده است هرچند پس از آن، علیرضا گچ‌پز زاده، معاون ارزی بانک مرکزی، اعلام کرد که سیاست قیمت‌گذاری در مورد ارز ترجیحی تغییری نکرده است.

    تلفیق این دو سیاست کلان که هر دو در جهت کمک به دولت و بودجه‌خوارهای آن و بر خلاف معیشت مردم مزدبگیر و درگیر فقر است، موجب شده دورنمای زندگی از دید طبقه‌ی کارگر تیره‌تر از قبل باشد. زمین سوخته‌ی اقتصاد، جایی برای زندگی کارگران و بهبود شرایط آن‌ها ندارد.

    در این میان، فعالان کارگری در گفتگو با ایلنا، نگرانی‌های خود را از شوک جدید تورمی در آینده‌ای نزدیک بیان کردند.

    عبدالله وطنخواه، فعال صنفی کارگران و بازنشستگان:

    «به قول‌های مقامات در مورد تثبیت قیمت‌ها نمی‌شود اطمینان کرد؛ یادمان نرفته سال ۱۴۰۰ که اولین مرحله سیاست حذف ارز ترجیحی را پیاده کردند، قول دادند قیمت‌ها تکان نمی‌خورد؛ از آن روز تکانه‌های تورمی هرگز متوقف نشده است!

    واقعیت این است که بنزین یک کالای پایه است و با گرانی آن، مسلم است که سفره‌ی کوچک کارگران پاره پوره‌تر از این می شود به شکلی که دیگر حتی نمی‌توان آن را با قرض و قوله و سیلی به صورت زدن، به هم چسباند. در کنار اینها، سیاست‌های سرکوب مزدی و نئولیبرالی ادامه خواهد داشت که اوضاع را به سمت بحران جدی‌تر پیش می‌برد.

    در نتیجه، با سیاست‌های دولت، تا پایان سال ابر تورم ۱۰۰ درصدی یا حتی بیشتر خواهیم داشت؛ و این در حالیست که قیمت‌ها در حوزه خوراکی‌ها و مسکن در بازه دو ساله‌ی اخیر، ۴۰۰ و ۵۰۰ درصد رشد داشته است…..»

    علیرضا خرمی، فعال کارگری:

    «حذف تتمه‌ی ارز ترجیحی، کالاهای بسیاری را از سفره‌ها حذف می‌کند؛ مثلاً قیمت برنج با حذف ارز دولتی ۴۰۰ هزار تومان را هم رد می کند؛ در نتیجه چیزی برای سفره‌ی کارگران باقی نمی‌ماند.

    با گرانی بنزین هم یک موج تورمی جدید به راه می‌افتد و این در حالیست که کارگران هیچ جای این معادلات نیستند؛ باید از دولت بپرسیم، کارگر و زندگی کارگر کجای این معادله است، چطور عناصر معادله را کنار هم چیدید که  بیش از نیمی از جمعیت کشور را در تصمیم گیری‌های خود نادیده گرفتید؟

    کارگر حتی توان پرداخت هزینه اینترنت هم ندارد، چه برسد به درمان و آموزش، در این شرایط از فرزندآوری و جوانی جمعیت می‌گویند؛ پیشنهادم  به دولت و فرادستان این است: یک  دیوار بکشید، کارگران را یک طرف بگذارید در محرومیت و فقر، ثروتمندان آن سمت دیوار باشند و راحت و بی‌خیال زندگی کنند….»

    فرامرز توفیقی، فعال کارگری:

    «دولت بودجه ندارد و گروه‌ها و نهادهایی که نقشی در تولید ناخالص ملی ندارند، سال‌هاست سر سفره دولت نشسته‌اند و میلی به بلند شدن هم ندارند!

    دولت درآمد ندارد و گران‌سازی‌ها به همین دلیل اتفاق می افتد. تورم واقعی هم بسیار بالاتر از این ارقام رسمی‌ست؛ امروز سبد معیشت خانوارهای کارگری، فشار بسیار سنگینی را تحمل می‌کند و اگر سیاست‌های تعدیلی از جمله گرانی بنزین و آزادسازی‌ها ادامه یابد، قیمت‌ها هفته به هفته و ماه به ماه بالاتر می‌رود.

    همه اینها در شرایطی اتفاق می‌افتد که دولت در راستای افزایش دستمزد و ترمیم قدرت خرید مردم کاری نمی‌کند. با این دست‌فرمان، شاهد فروپاشی خانواده‌ها و افزایش بی‌سابقه نرخ جرم و جنایت خواهیم بود.

    امروز تورم نقطه به نقطه‌ی واقعیِ خوراکی‌ها بالای ۷۰ درصد است؛ بعد از شوک جدید، مزدبگیران حتی آن‌هایی که ۲۰، ۲۵ یا حتی ۳۰ میلیون تومان حقوق می‌گیرند، سقوط می‌کنند، دیگر نمی‌توانند چرخ زندگی را بگردانند….»

     

     

     

  • فرزندان طبقه کارگر و فرودست از چرخه آموزش و تحصیل کنار گذاشته شدند

    فرزندان طبقه کارگر و فرودست از چرخه آموزش و تحصیل کنار گذاشته شدند

    به گزارش اقتصادران، «مازیار گیلانی‌نژاد» فعال کارگری با تاکید بر اینکه کالایی‌سازی آموزش، موجب محرومیت بخش قابل توجهی از فرزندان دهک‌های فرودست از تحصیل شده است؛ گفت: در شرایط فعلی، بسیاری از کودکان و فرزندان طبقه زحمتکش از ورود به مدرسه جا می‌مانند؛ کافیست به چند شاخص مهم خبری نگاهی بیندازیم.

    «گرانی ۳۰ درصدی لوازم التحریر»، « هزینه خرید لوازم برای ورود به مدرسه برای یک دانش آموز دبستانی در حدود ۳.۵ میلیون تومان است»، «ترک تحصیل ۶ هزار دانش آموز در روتک بلوچستان» و « ترک تحصیل ۷۵۰ هزار دانش آموز به دلیل فقر». گیلانی‌نژاد با استناد به این اخبار می‌گوید: همه شواهد نشان می‌دهد که فرزندان فرودستان از چرخه آموزش و تحصیل کنار گذاشته شده‌اند.

    او افزود: علت اصلی افزایش کودکان کار و کار سخت نوجوانان در کارگاه‌های پرخطر همین است؛ از یکسو، هزینه‌های تحصیل و آموزش، به گونه‌ای نجومی افزایش یافته و تناسبی با مزد و حقوق کارگران ندارد و از سوی دیگر، خانواده‌های کارگری به درآمد و کار فرزندان خود نیاز دارند؛ در نتیجه فرزندان لایه‌های فرودست طبقه کارگر، قبل از سنین بلوغ و در اوج کودکی و نوجوانانی، ناخواسته وارد بازار کار می‌شوند.

    گیلانی‌نژاد با بیان اینکه «در اخبار خوانده‌ایم که ۳۰۰۰ نفر اول کنکور امسال، از خانواده‌های پربرخوردار مالی بوده‌اند» ادامه داد: نه تنها مدارس بلکه دانشگاه‌های خوب هم فقط برای ثروتمندان است و فقرا راهی برای تغییر مناسبات تلخ زندگی خود ندارند.

    این فعال کارگری در پایان نتیجه گرفت: برنامه‌های اقتصادی جهت ایجاد فقر ساختاری و بی‌توجهی به رایگان بودن آموزش که در قانون اساسی تاکید شده، کودکان را از ابتدایی‌ترین حق انسانی یعنی آموزش محروم کرده است. این روند به معنای تولید نسلی محروم، بی‌دفاع و بدون فرصت رشد اجتماعی است. نسلی که سیستماتیک به حاشیه رانده می‌شود تا چرخه‌ی فقر و تبعیض همچنان بدون توقف ادامه یابد.

  • حتی درس و مشق هم مال بچه پولدارهاست نه بچه کارگرها!

    حتی درس و مشق هم مال بچه پولدارهاست نه بچه کارگرها!

    به گزارش اقتصادران، بوی ماه مهر در سال‌های اخیر برای همه اقشار جامعه یادآور روزهای خوب مدرسه نیست. «طبقه کارگر» و مزد بگیر رفته رفته از مدارس، کتاب‌های نو، لباس‌های جدید، جشن شروع سال تحصیلی و … تَرد شده‌اند و این احساس تنها به‌‌شکل آروز و رویا در ذهن نوجوانان تداعی می‌شود. به‌دلیل کم‌رنگ‌ شدن و حتی محو شدن طبقه متوسط جامعه در حوزه آموزش به یقین می‌توانیم بگوییم که حتی تحصیل در مقاطع ابتدایی و متوسطه مختص به بچه‌پولدارهایی شده که در ادامه همه رشته‌های خاص دانشگاه را مال خود می‌کنند. باوجود اینکه در قانون اساسی بر تحصیل رایگان برای همه اقشار جامعه تاکید شده است ولی نه‌تنها دولت‌ها هزینه دانش‌آموزان را گردن نمی‌گیرند بلکه مدارس را هم به‌فروش خواهند گذاشت تا در ادامه یادی از تحصیل رایگان در ایران باقی نماند.

    خانواده‌ها امیدی به تحصیل ندارند

    بچه کارگر از تحصیل حذف شد

    نیک‌نژاد در همین مورد اضافه می‌کند: «در این مسیر خانواده با تحمل دشواری‌های اقتصادی فرزند یا فرزندان را به کلاس‌های کمک آموزشی می‌فرستادند و همچنین با سرمایه‌گذاری او را به سمت رشته‌هایی خاص مانند مهندسی، پزشکی و … سوق می‌دادند ولی حالا چنین تلاشی وجود ندارد چون توان مالی خانواده به حدی نمی‌رسد که بتواند هزینه‌های تحصیل فرزندان را پرداخت کنند. از این رو با یقین می‌توانیم بگوییم که در دو دهه اخیر آموزش تنها به خانواده‌های طبقات بالایی جامعه تخصیص داده شده و در سال‌های اخیر کمتر شاهد بودیم یک «بچه کارگر» از مناطق پایین جامعه در بین قبولی‌های پزشکی حضور داشته باشد.»

    او با اشاره به تجربه زیستی خود اضافه می‌کند: «از شروع به‌کار دولت نهم رفته رفته وضعیت اقتصادی کشور دچار تزلزل شد و در ادامه با شروع موج تحریم‌ها اقشار متوسط و روبه‌پایین جامعه بر اثر این بحران اقتصادی تنزل بیشتری پیدا کردند. به‌نوعی که اکنون می‌توانیم بگوییم طبقه متوسطی دیگر وجود ندارد و همه در رده اقشار فقیر جامعه قرار می‌گیرند. فقر اجتماعی و فرهنگی به‌دنبال فقر اقتصادی وارد خانواده‌های اقشار متوسط و مزد بگیر جامعه شدند. حالا می‌توانیم بگوییم که این اقشار در حال کم‌سوادتر شدن هستند که آسیب‌های اجتماعی زیادی آنها را تهدید می‌کند.»

    دانشگاه‌ها در تسخیر بچه پولدارها

    این معلم با اشاره به گسترش فقر فرهنگی ادامه می‌دهد: «اکنون حتی مسوولان آموزش و پروش هم فقر آموزشی و طبقاتی شدن تحصیل را تایید می‌کنند و برابر آماری که خودشان اعلام کرده‌اند فقط در استان تهران، 12 هزار کلاس اولیِ باز مانده از تحصیل داریم که این آمار در سطوح مختلف آموزشی با ضریب بیشتری رو به افزایش است. آموزش در ایران که روزی رایگان بود و هر فردی از هر طبقه‌ای می‌توانست به جایگاه علمی و آموزشی خوبی برسد دیگر وجود ندارد. تحصیل در ایران فقط متعلق به اقشار بالای جامعه یا همان «بچه پولدارها» است. باتوجه به تَرد طبقه کارگر از تحصیل حالا همه رشته‌های خاص مطعلق به بچه‌پولدارها است.»

  • تاخت و تاز چهارنعل دولت و وزارت کار بر تن طبقه کارگر / ثروتمندان نمی‌دانند «کارگر بودن» در شهر دوقطبی یعنی چه!

    تاخت و تاز چهارنعل دولت و وزارت کار بر تن طبقه کارگر / ثروتمندان نمی‌دانند «کارگر بودن» در شهر دوقطبی یعنی چه!

    به گزارش اقتصادران، «خانه نداریم، فعلاً با برادرم در یک ۴۰ متریِ قدیمی دور و برِ اسلامشهر زندگی می‌کنیم، ۷ نفر در ۴۰ متر…..». او را در مسیر رفت و برگشت در محدوده‌های غرب تهران هر روز می‌بینم، یک کارگر پاکبان شهرداری که حداقل‌بگیر است و درآمد کم و بیماری فرزندش، امانش را بریده…. حیدر ماه‌هاست که دیگر توان پرداخت اجاره خانه ندارد و برادرش لطف کرده خانه کوچکِ اجاره‌ای‌اش را با او شریک شده. به قول خودش «همه با هم در یک بیغوله به سر می‌بریم…..».

    بیغوله‌ای در حوالی تهران، شهری که دست‌کم یک میلیون خانواده در آن از صبح تا شب با شرافت تمام زحمت می‌کشند و با پول کارگری نمی‌توانند سرپناه فراهم کنند؛ شهری که در آن چند صد هزار نفر از راه زباله‌گردی، زندگی خود را می‌گذرانند و هر شب سر بر خشت سرد و نیمکت پارک می‌گذارند؛ اینها همه در همین تهران زندگی می‌کنند، شهری که در آن، لامبورگینی ۲۵ میلیارد تومانی یا آپارتمان ۹۰۰ میلیارد تومانی به سادگی آب خوردن معامله می‌شود…..

    تهران انگار یک شهر نیست، چند شهر است، با چند فضای کاملاً منفک و مجزا که هیچ همپوشانی‌ای با هم ندارند؛ در همان شهری که حیدر نمی‌تواند یک سقف در حاشیه‌ها بالای سر فرزندانش داشته باشد، آپارتمان‌های ۹۰۰ میلیارد تومانی در زعفرانیه و فرشته معامله می‌شوند و خریداران و معامله‌گرانِ آن‌ها که مشخص نیست واقعاً یک روز در عمرشان «کار» کرده باشند، اصلاً نمی‌دانند که امثال حیدر، هرچه «کار» می‌کنند بازهم زورشان به نان خالی و خانه‌ای ۳۰ متری نمی‌رسد، نمی‌دانند که کارگران چطور با ماهی ۱۱ میلیون تومان حقوق زندگی می‌کنند یا به عبارت درست‌تر زنده می‌مانند که سالش می‌شود ۱۳۲ میلیون تومان و اگر خودشان و فرزندان و نوه‌هایشان تمام عمر جان بکنند بازهم یک اتاق از آن آپارتمان‌های لاکچری نصیب‌شان نمی‌شود!

     محمدحسین روانبخش، جامعه‌شناس، چند نمای نزدیک از این شهر قطبی‌شده را رو کرده است: « کنسرو خوراک گوشت آبدار مخصوص سگ‌های بالغ،۸۵۰ هزار تومان؛ کنسرو مخصوص سگ با طعم مرغ و بوقلمون،۶۸۰ هزار تومان؛ خوراک ویژه‌ی پروبیوتیک به همراه حشرات خشک شده مخصوص همستر، ۵۲۰ هزار تومان؛ یونجه‌ی معطر، تهیه شده در کوه‌های آلپ، کاملاً طبیعی مخصوص جوندگان خانگی، ۴۰۰ هزار تومان، قلاده چرم طبیعی در سه سایز، ۸۰۰ هزار تومان و….. اینها قیمت برخی از محصولات موجود در یک فروشگاه حیوانات خانگی زنجیره‌ای (پت شاپ) در خیابان فرشته تهران است! به گونه‌ای که پول چند وعده خوراک یک سگ خانگی در یک شهر، تمام درآمد ماهانه‌ی دست کم یک میلیون خانوار چهار نفره در همان شهر است….»

    این نماهای نزدیک از شهر، چیزی جز «بی‌عدالتی» را به نمایش نمی‌گذارند؛ غذای پِتِ پولدارها بیشتر از دستمزد ماهانه‌ی دست‌کم یک میلیون نفر در تهران است؛ از این یک میلیون نفر، «خوش‌بخت‌ترین‌ها» آن‌هایی هستند که کارگر رسمی و بیمه شده به حساب می‌آیند و در بهترین حالت، تمام مزایای مزدی را می‌گیرند و حقوق‌ ماهانه‌شان حدود ۱۱ یا ۱۲ میلیون تومان است! این یک میلیون نفر در سخت‌ترین شرایط ممکن به سرمی‌برند اما مجبورند نیروی کار خود را به ارزان‌ترین قیمت تقریباً به مفت بفروشند با این حال، دولت اراده‌ای برای بهبود وضعیت ندارد؛ دستمزد این کارگران اصلاح نمی‌شود، حق‌شان بر بازنشستگی پیش از موعد در حال نابودی‌ست، محکوم‌اند به جان کندن تا زمان پیری و از کار افتادگی با دستمزد بیگاری و هزار شرط و شروط جدید برای چندرغاز مقرری بیمه بیکاری‌شان گذاشته‌اند!

    این دوقطبی دردناک به ضرر «اکثریت» و به نفعِ یک درصدی‌هاست و به گفته بهرام حسنی نژاد، فعال کارگری، ساختار دولت و وزارت کار به گونه‌ای است که چهارنعل علیه کارگران می‌تازند آن هم در جامعه‌ای که در آن اختلاف طبقاتی بیداد می‌کند.

    حسنی‌نژاد ادامه می‌دهد: آدم‌هایی که در آن فضای دیگر زندگی می‌کنند درکی از شرایط زندگی طبقات پایین‌تر ندارند؛ نمی‌فهمند میلیون‌ها نفر فقط با ۱۰ میلیون تومان در ماه زندگی می‌کنند، نمی‌فهمند دردِ زندگی مشترکِ چند خانواده در یک خانه‌ی ۳۰ یا ۴۰ متری، چه درد سنگینی‌ست…

    دبیر اسبق انجمن صنفی کارگران معدن چادرملوی یزد، حذف طبقه متوسط را معلول دوقطبی‌سازی جامعه می‌داند و اضافه می‌کند: از کارگران غیرحداقل‌بگیر حقوق‌زدایی کرده‌اند و طبقه متوسط به کام مرگ فرو رفته؛ شما تغییرات تخریبی قانون کار را ببینید؛ قرارداد سفید امضا را به رسمیت شناخته‌اند یا می‌خواهند بازنشستگی پیش از موعد را خط بگیرند تا کارگران مجبور به بردگی تا آخرین نفس شوند.

    این فعال کارگری تاکید دارد که در شرایط فعلی هر نوع دستاورد کارگری در معرض خطر قرار گرفته: « هرچیزی که می‌تواند تکیه گاه کارگران برای بهبود وضعیت باشد، در حال نابودی و انقراض است؛  هر آنچه طبقه کارگر در صد ساله اخیر و در انقلاب به دست آورده، قرار است با رویکردهای تعدیلی از بین برود؛ مثلاً تعاونی‌ها دستاورد انقلاب برای تامین مسکن کارگری بودند، حالا ببینید به کجا رسیده‌اند؟! متاسفانه دولت‌ها فقط قبل روی کار آمدن شعار حمایت از محرومین و فرودستان سر می‌دهند، اما بعد حامی ثروتمندان و یک‌درصدی‌ها می‌شوند، در واقع اول راهنما به چپ میزنند اما بعد با سرعت به راست می‌پیچند!».

    جامعه شدیداً دوقطبی‌ست و حقوق اکثریت در حال از دست رفتن است؛ ثروتمندان در حال فتح آخرین سنگرهای باقیمانده برای طبقه کارگر هستند و نمی‌دانند «کارگر بودن» در شهر دوقطبی یعنی چه!

    یک‌درصدی‌ها از پت‌شاپ‌های فرشته و زعفرانیه برای جوندگان خانگی‌شان، یونجه کوه‌های آلپ می‌خرند و با آسودگی خیال در پنت‌هاوس‌های چند صد متری از زندگی لاکچری خود لذت می‌برند وقتی که حیدر و امثال او، در خانه‌های کوچک اشتراکی از ساده‌ترین ضروریات زندگی محرومند و هر روز از بام تا شام در ظل آفتاب در خیابان یا در هرم داغ کوره‌های ذوب و خطوط تولید، برای یک لقمه نان از جان و جوانی می‌گذرند….

  • طبقه کارگر با مزد حداقلی به جایی نمی‌رسد! / دولت ها در ایران، اجازه تبدیل دانایی به توانایی را نمی دهند! /  وزارتخانه کار، تعاون و رفاه اجتماعی مبتذل است!

    طبقه کارگر با مزد حداقلی به جایی نمی‌رسد! / دولت ها در ایران، اجازه تبدیل دانایی به توانایی را نمی دهند! /  وزارتخانه کار، تعاون و رفاه اجتماعی مبتذل است!

    به گزارش اقتصادران، کمال اطهاری، پژوهشگر توسعه با بیان اینکه سالانه بین ۳۰ تا ۸۰ میلیارد دلار از ایران خارج می‌شود در صورتی که تشکیل سرمایه در ایران در بخش صنعت و کشاورزی ۳۰ میلیارد دلار است، گفت: عدالت و رفاه تنها با ایدئولوژی ایجاد نمی شود. ه ما باید به سیاست اجتماعی و دولت رفاه بازگردیم و این سیاست اجتماعی را پشتیبان ورود به اقتصاد دانش کنیم اما، سیاست اجتماعی در ایران جز گفتمان اصلی نیست.

    کمال اطهاری، پژوهشگر توسعه که در نشست بررسی «ضرورت سیاست گذاری اجتماعی برای تحقق رفاه و عدالت اجتماعی» در دانشگاه علم و صنعت سخن می گفت، تصریح کرد: موضوع سیاست اجتماعی و سیاست گذاری اجتماعی، مسئله مفقوده در راست و چپ است و در هر دو سو نیز علت آن، وجه ایدئولوژیک دارد. در راست به این دلیل که بر اساس منافع سرمایه‌دار، آن هم به صورت منافع خام و ابتدایی درنظر گرفته می شود که در ایران به آن راست مبتذل می‌گویم، این مسئله در چپ هم جنبه ایدئولوژیک دارد.

    وی با بیان اینکه برای تفکر راست سازماندهی و جامعه هیچ اهمیتی ندارد، توضیح داد: ما پیش از این شاهد تقلیل امر انسان به موضوع اقتصادی بوده‌ایم و از آن لطمه هم خورده‌ایم؛ چرا که بلافاصله بعد از آن باعث برآمدن پوپولیسم شد. در چپ هم با اینکه ضد سرمایه داری است، اما وظیفه خود را نمی‌داند و برنامه حداقلی ارائه نمی‌دهد و اساسا برنامه جایگزینی ندارد.

    اوضاع کارگران و مزدبگیران در دنیا بدتر شده است

    این پژوهشگر توسعه با بیان اینکه به دلیل اجرای این سیاستها، اوضاع کارگران و مزد بگیران بدتر شده است، اضافه کرد: شکاف درآمدی بسیار زیاد شده و چپ و حتی راست میانه که پیرو دولت رفاه در همه کشورها بودند تنزل پیدا کردند. به همین ترتیب شکاف مابین کشورهای فقیر و غنی زیاد شده و شاهد امواج مهاجرت هستیم که ناشی از این شکاف است.

    غفلت بزرگ چپ در دنیا نبود برنامه برای اقتصاد دانش و رفاه طبقه کارگر است

    اطهاری با تاکید بر اینکه ورود سرمایه داری به اقتصاد دانش باعث فروپاشی شوروی شد و فاصله‌ای که قبل از انقلاب صنعتی اول با کشورهای پیرامونی ایجاد کرده بود دوباره خود را نشان داد، گفت: غفلت بزرگ چپ این است که نه برای اقتصاد دانش برنامه ارائه می‌دهد و نه می‌تواند موضوع رفاه طبقه کارگر و مزد بگیران را در دوران جهانی شدن اقتصاد و ورود به اقتصاد دانش سامان دهد. به همین دلیل هم پوپولیست‌ها یا راست افراطی سر برآورده‌اند. کارگران بیکار شده در اثر ورود سرمایه داری به اقتصاد دانش به ترامپ رای می‌دهند. شاهد هستیم راست افراطی همه جا سر بر می‌آورد، البته استثنائاتی مانند برزیل نیز به دلیل استفاده از برنامه ریزان زبده در این کشورها وجود دارد.

    باید برنامه‌ای داشته باشیم که هر حزبی هم اگر روی کار آمد، ناچار به اجرای آن باشد

    وی با بیان اینکه ما باید شرایط طبقه کارگر را در دنیای امروز درک کنیم و بودجه‌ریزی مشارکتی را مطالبه کنیم، گفت: نباید به طرح‌هایی مانند فله‌ای رای دادن به اعضای شورای شهر تن در دهیم اینها راه حل نیست، بلکه باید برنامه‌ای داشته باشیم که هر حزبی هم اگر روی کار آمد، ناچار باشد آن را اجرا کند.

    عدالت و رفاه تنها با ایدئولوژی ایجاد نمی شود

    اطهاری با تاکید بر اینکه عدالت و رفاه تنها با ایدئولوژی ایجاد نمی شود، اظهار داشت: در اقتصاد دانش، مانند صنعتی شدن، بیکاری زیادی رخ خواهد داد. بشر وارد اقتصاد دانش خواهد شد و کسی به دوره اقتصاد صنعتی و کارخانه‌های بزرگ برنخواهد گشت. این توطئه نیست بلکه هرچه که به آسایش بشر کمک کند و زندگی آن را سامان دهد، مورد استقبال قرار می‌گیرد. باید روش جدید را یاد بگیریم. در همه جای جهان اگر نتوانیم برنامه شایسته ورود به اقتصاد دانش را سامان دهیم، شاهد بیکاری شدید خواهیم بود. در ایران مبتذل بودن راست و ایدئولوژیک بودن چپ، مانع از این است که ما به ساماندهی درستی از نیروی کار و جهت گیری‌های درستی برسیم. اقدامات خوبی صورت گرفته اما دیدگاه‌های ایدئولوژیک باعث می‌شود کارهای خوبی که پژوهشگران در این حوزه انجام می‌دهند مورد توجه قرار نگیرد و هر کسی تنها حرف خود را بزند.

    سهم کار در درآمد ملی ایران پایین آمده است / سیاست اجتماعی در ایران جزء گفتمان اصلی نیست

    این پژوهشگر توسعه با بیان اینکه سهم کار در درآمد ملی ایران پایین آمده است و این مسئله به دلیل اتوماسیون نیست چرا که در کشورهای مرکزی سرمایه‌داری به اندازه ایران شاهد پایین آمدن سهم کار نیستیم توضیح داد: سیاست اجتماعی در ایران جزء گفتمان اصلی نیست. راست که خود را مدرن می‌داند اصلا به این موضوع توجه نمی‌کند. راست حاکمیتی فعلی، هنوز به کارگر به مثابه کسی که باید بر اساس قواعد اجاره با آن کار کنند، نگاه می‌کند. دیدگاه اصولگراهای افراطی بر اساس فقه اجاره نیروی کار است، این دیدگاهی است که آقای مطهری تا آن زمان که زنده بودند با آن به شدت مقابله کردند.

    از زمان صفویان تاکنون اصولگرایان در ایران سیاست‌های نئولیبرالیسم را در پیش گرفته‌اند / افزایش حداقل دستمزد سهم نیروی کار را در درآمد ملی افزایش می‌دهد / بهره‌وری در ایران دائم در حال کاهش است

    وی با بیان اینکه از زمان صفویان تاکنون اصولگرایان در ایران سیاست‌های نئولیبرالیسم را در پیش گرفته‌اند، ادامه داد: در حالی که افزایش حداقل دستمزد سهم نیروی کار را در درآمد ملی افزایش می‌دهد. یک درصد افزایش بهره‌وری هم ۱.۳۴ درصد سهم نیروی کار را در درآمد ملی را افزایش می‌دهد که این با ورود به اقتصاد دانش ممکن می‌شود، اما بهره‌وری در ایران مداوما در حال کاهش است. یک درصد بهره وری تاثیر دو برابری در درآمد دارد

    جانشینی ایدئولوژی به جای قانون، بلای زیادی بر سر کشور می‌آورد

    اطهاری جانشینی ایدئولوژی به جای قانون و نظام مند بودن بلای زیادی بر سر کشور می‌آورد، گفت: باید نظام مند فکر کرد. اگر کسی خود را نخبه طرفدار طبقه کارگر می‌داند، باید این طبقه را نسبت به ضرورت ایجاد این نظام مندی آگاه کند. با در نظر داشتن همین ضرورت ها بوده است که دولت رفاه در کشورهای مرکزی سرمایه‌داری تشکیل شده است، قطعا با مزد حداقلی که ما در ایران اجرا می کنیم، چنین امری ممکن نیست.

    تنها ۱۲ درصد روستاییان ایران دارای بیمه بازنشستگی هستند

    وی با بیان اینکه تنها ۱۲ درصد روستاییان ایران دارای بیمه بازنشستگی هستند، نبود بیمه بازنشستگی را یکی از دلایل مهاجرت از روستا به شهر عنوان کرد و گفت: اگر همه تلاش‌ها به مسئله مزد حداقلی تقلیل داده شود و نه به سیاست گذاری اجتماعی به معنی این است که حدود ۲۵ درصد جامعه را کنار گذاشته‌ایم. این رقم کمی نیست، ما باید در این موضوعات قواعد بازی را یاد بگیریم و اجرا کنیم. موضوع مزد حداقل تنها در سطح کارگاه است و نه در سطح کلان جامعه. در سطح کلان جامعه باید سیاستگذاری اجتماعی را اجرا کرد.

    برابری، با مزد حداقلی به دست نمی‌آید!

    این پژوهشگر توسعه با اشاره به ضرورت در نظر داشتن سیاست‌های اجتماعی ادامه داد: برابری با مزد حداقلی به دست نمی‌آید، زمانی به دست می‌آید که دانشگاه دولتی و مجانی باشد که در ایران این امکان در حال کنار گذاشته شدن است. برابری زمانی به دست می‌آید که کهنسالان جامعه حمایت‌های ملی بازنشستگی و نظام سلامت ملی داشته باشند. زمانی که مانند آلمان از ساعت ورود به حمل و نقل عمومی جزء ساعت کار به حساب بیاید و در این حالت وسایل حمل و نقل عمومی موظفند افراد را سریع به سر کار برسانند. سرمایه‌داری اینگونه حرکت می‌کند.

    طبقه کارگر با مزد حداقلی به جایی نمی‌رسد!

    اطهاری با تاکید بر اینکه طبقه کارگر با مزد حداقلی به جایی نمی‌رسد، گفت: باید مسکن اجتماعی وجود داشته باشد. چرا فقط درباره مزد حداقلی چانه می‌زنید!؟ چرا واژه مسکن اجتماعی را به کار نمی‌برید!؟ سنگین‌ترین هزینه خانوار مسکنش است. با این شرایط که نمی‌توان از منافع طبقه کارگر دفاع کرد! دولت هم بسیار خوشحال است. دولت به طبقه کارگر می‌گوید من می‌خواهم مزدت را زیاد کنم اما بورژوازی نمی‌گذارد و از طرف دیگر به طبقه بورژوازی ‌می گوید اگر من نباشم، طبقه کارگر پدرت را در می‌آورد! آخر سر هم مدعی می‌شود که ما توانستیم ریش سفیدی کنیم و این‌ها را با هم آشنا کنیم. می‌گویند تورم مثلا ۵۰ درصد است مزد طبقه کارگر هم باید ۵۰ درصد بالا برود. آیا کودکانه تر از این دیدگاه وجود دارد!؟

    این پژوهشگر توسعه خاطرنشان کرد: دولتی که تورم را ۵۰ درصد کرده، مسکن را ۱۰۰ درصد گران کرده و مسکن اجتماعی را سامان نداده، مقصر نیست!؟ بلکه فقط سرمایه‌داری مولد که مالیات می‌دهد مقصر هستند! رانتخوارها که دلالی می‌کنند، مالیات نمی‌دهند. می‌خواستند از طلافروشان مالیات بر ارزش افزوده بگیرند آنها یک روز اعتصاب کردند، آنها را هم معاف کردند! به این دلیل که ایدئولوژی می‌گوید طبقه کارگر باید دمار سرمایه‌داری را درآورد، اما دولتی که در بخش مسکن تورم ۱۰۰ درصدی دارد، مقصر نیست!

    نخبگان ما درباره منافع طبقه کارگر هنوز از ۷۰ سال پیش جلوتر نیامده‌اند

    وی با بیان اینکه حقوق در کارگاه‌های بالای ۱۰۰ نفر که متعلق به رانتخوارها و خصولتیها است، بیشتر از تورم بالا می‌رود؛ چرا که اگر آنها اعتصاب کنند دیگر نمی‌تواند از رانت‌هایش استفاده کند، پتروشیمی‌ها و صنایع فولاد را از جمله این موارد برشمرد و گفت: باید با در نظر گرفتن این واقعیت‌ها و ارقام، سطح بازی را بالا برد. متاسفانه طبقه کارگر، ملی کردن نفت را سامان داده، اما اکنون وضعیتش این گونه است! نخبگان آن زمان هر ضعفی که داشتند اما سازمان دهندگان خوبی بودند. مزد حداقلی سال ۱۳۳۸ تصویب شده که اولین قدم طبقه کارگر در آن سیستم است. نخبگان ما درباره منافع طبقه کارگر هنوز از ۷۰ سال پیش جلوتر نیامده‌اند.

    باید به سیاست اجتماعی و دولت رفاه بازگردیم

    این پژوهشگر توسعه با تاکید بر اینکه ما باید به سیاست اجتماعی و دولت رفاه بازگردیم و این سیاست اجتماعی را پشتیبان ورود به اقتصاد دانش کنیم، تصریح کرد: اقتصاد دانش حرفی فانتزی نیست، بلکه اقتصادی است که در آن دانش بر عوامل دیگر فائق شده. در اقتصاد دانش، دانش پیش برنده توسعه است. شعار سیاست اجتماعی پشتیبان اقتصاد دانش، ز گهواره تاگور دانش بجوی است و متاسفانه این بر خلاف چیزیست که در کشور ما وجود دارد که گفته می‌شود ز گهواره تا گور از دانش دور باش! ببینید خصوصی‌سازی‌ها با مدارس چه کرده است! شاهد کنار گذاشتگی‌ها، سهمیه‌ها و مهاجرت هستیم. کسی که دانش بجوید باید مهاجرت کند، چون این سیستم اصلا نمی‌خواهد وارد دانش شود.

    دولت ها در ایران، اجازه تبدیل دانایی به توانایی را نمی دهند!

    اطهاری با تاکید بر اینکه جامعه دانش، دانایی را به توانایی فردی و اجتماعی تبدیل می‌کند، اما متاسفانه دولتها در ایران، اجازه تبدیل دانایی به توانایی فردی و اجتماعی را نمی دهند و با این مسیر مقابله می‌کند، اضافه کرد: در صورتی که این شیوه در نئولیبرالیسم وجود ندارد و تمام موضوعش این است که حداقل دانایی را به ارزش مصرفی قابل مبادله تبدیل کند و اصلا برای این به وجود می‌آید می‌خواهد نوآور شود و به سرمایه‌دارها برای نوآوری انگیزه بدهد و سیستم مالی خود را هم در خدمت نوآور شدن تولید قرار می‌دهد. حتی موضوع حفاظت از خانواده نیز در اروپا بسیار مهم شده و کشورهای سوسیال دموکرات که توانسته‌اند حفاظت از خانواده را سامان دهند موفق‌تر هستند.

    اگر رفاه و عدالت اجتماعی برای آینده می‌خواهیم باید وارد اقتصاد و جامعه دانش شویم

    وی با بیان اینکه اگر ما آینده را با رفاه و عدالت اجتماعی می‌خواهیم باید وارد اقتصاد و جامعه دانش شویم گفت: در اقتصاد دانش کار مستقیم ارزش خود را از دست می‌دهد، همانطور که اکنون این اتفاق افتاده است و طبقه کارگر که کار مستقیم دارند از ۳۰ درصد تبدیل به ۱۰ درصد نیروی کار شده‌اند.

    این پژوهشگر توسعه با بیان اینکه بعد از اینکه پایه‌های سرمایه‌داری در ایران شکل گرفته اما به دلیل اینکه نتوانستیم دانش را سامان دهیم دچار تله توسعه جدید شده‌ایم، توضیح داد: نئوفئودالیسمی که آمده مانع گسترش شده و به این دلیل که رانت را تولید و باز تولید می‌کند ما وارد تله توسعه جدید شده‌ایم. کشورهای دیگری در آمریکای لاتین هم که نتوانستند نقش دولت رفاه توسعه بخش را سامان دهند، دچار این شرایط شده‌اند؛ اما کشورهایی مانند کره جنوبی، چین و ویتنام که توانستند این شرایط را سامان دهند وارد دوره جدیدی شدند. وقتی نمی‌توانیم اقتصاد دانش را سامان دهیم محیط زیستمان را هم نابود می‌کنیم.

    وی با بیان اینکه سالانه بین ۳۰ تا ۸۰ میلیارد دلار از ایران خارج می‌شود در صورتی که تشکیل سرمایه در ایران در بخش صنعت و کشاورزی ۳۰ میلیارد دلار است، گفت: چنین چیزی در نئولیبرالیسم وجود ندارد. لیبرالیسم یک چرخه‌ای را در چارچوب اقتصاد دانش سامان می‌دهد.

    اواخر دولت روحانی برای ورود به اقتصاد دانش مدلی را طراحی کردم اما دولت که عوض شد در عرض ۱۵ دقیقه با آن مخالفت کردند!

    اطهاری ادامه داد: اواخر دوره روحانی پیشنهاد شد این بحث‌ها را به مدل تبدیل کنم که این کار را انجام دادم و در نهایت تحویل دولت آقای رئیسی شد. افرادی که از دانشگاه امام صادق آمده بودند در عرض یک ربع گفتند ما این را قبول نداریم! نقشه راه آن را هم به طور کامل سامان داده بودیم حتی آن را ندیدند. من از سال ۶۸ با وزارتخانه کار، تعاون و رفاه اجتماعی در ارتباط بودم؛ اما تاکنون این سطح از ابتذال را در این وزارتخانه ندیدم. آنچه که دیدم مبتذل‌تر از راست مبتذل بود.

    دولت در ایران، مازاد اقتصادی را به زور از سرمایه‌داران می‌گیرد

    وی با بیان اینکه نوآوری‌ها در دنیا با پشتوانه دولت‌ ها انجام شده و دولت ها ثمره نوآوری را با زور نمی‌گیرد، اظهار داشت: زمانی مالکیت سرمایه داری شکل می‌گیرد که زور از اقتصاد بیرون می‌رود. اما دولت در ایران مازاد اقتصادی را به زور از سرمایه‌داران می‌گیرد؛ این با مالیات فرق دارد. مالیات برای رفاه باز توزیع می‌شود.

    این پژوهشگر توسعه گفت: چپ و راست در ایران هیچ مدلی برای توسعه ندارند که منطبق بر شرایط باشد. روشنفکران مشروطه یک مدل بورژوا دموکراتیک کاملی داشتند، اگر ما مدلی داشتیم به وضعیت امروز نمی‌رسیدیم . دولت‌ها آمدند و هر کدام مدلی که خود در ذهن داشتند اجرا کردند چون مدل نداشتیم ، قطعاتی که ساخته‌ایم به هم نمی‌خورند و سرمایه‌ها تلف شدند.