برچسب: شکاف طبقاتی

  • وقتی اسم افشای فساد صاحبان قدرت و وابستگانشان می‌شود «تسویه حساب‌ سیاسی»!

    وقتی اسم افشای فساد صاحبان قدرت و وابستگانشان می‌شود «تسویه حساب‌ سیاسی»!

    به گزارش اقتصادران، سخنگوی قوه قضائیه اخیراً اعلام کرده است که شبنم نعمت‌زاده، دختر وزیر سابق صنعت، معدن و تجارت در دولت یازدهم، پس از اعطای مرخصی از زندان بازنگشته و غیبت کرده است؛ به همین دلیل وثیقه او که ملکی در تهران به ارزش حدود ۹۰ میلیارد تومان است، در مرحله ضبط و اجرای عملیات قانونی قرار دارد.

    وی به اتهام مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی از طریق فروش محصولات دارویی، به ۲۰ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق در انظار عمومی، محرومیت دائم از خدمات دولتی و پرداخت بیش از یک هزار میلیارد ریال به‌صورت تضامنی به همراه محکوم‌علیه دیگر، احمدرضا لشکری‌پور، محکوم شده است.

    انتشار این خبر و موارد مشابه که هر از چند گاهی در رسانه‌ها مطرح می‌شود، این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که مقامات و فرزندان آن‌ها تا چه اندازه از امکانات و فرصت‌ها برخوردارند که حداقل دارایی یکی از آن‌ها ملکی به ارزش ۹۰ میلیارد تومان است؛ آن هم در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه امروز ایران برای تأمین حداقل‌های معیشتی و حتی بقا تلاش می‌کنند. این وضعیت به روشنی بیانگر عمق شکاف طبقاتی در بطن جامعه است. در همین رابطه، با رئیس انجمن آسیب‌های اجتماعی ایران به گفت‌وگو پرداخته‌ایم.

    «کوروش محمدی» رئیس انجمن آسیب‌های اجتماعی ایران در خصوص تعمیق شکاف طبقاتی در جامعه ایران گفت: موضوع مورد بحث مربوط به شکاف طبقاتی در جامعه امروز است که به نوعی، بحث عدالت اجتماعی را مطرح می‌کند. فاصله طبقاتی ملموس نشان می‌دهد که ما در جامعه ایران نتوانسته‌ایم عدالت اجتماعی را پیاده کنیم. به همین دلیل امروز شاهد شکل‌گیری بسیاری از تبعات‌ عدم برقراری عدالت اجتماعی هستیم، از جمله رانت، فقر، حاشیه نشینی، بیکاری، تبعیض و ایجاد شکاف طبقاتی بین لایه‌های مختلف جامعه که متاسفانه قابل لمس است.

    رشد فاصله طبقاتی در ساختاری که مدعی عدالت است

    وی افزود: لازم است فاصله طبقاتی را در جامعه ایرانی، با نگاهی نو و متفاوت بازتعریف کنیم؛ زیرا برخلاف جوامع دیگر فواصل طبقاتی در جامعه ایران در ساختاری مدعی عدالت رشد کرده و به رغم این راهبرد، بخشی از جامعه به‌طور مداوم در حال استفاده از فرصت‌ها و تجربه شرایط رفاهی و معیشتی بالا هستند و بخشی دیگر به همان سرعتی که بخش اول در حال رشد است، سقوط و افت را تجربه می‌کند و این فاصله روز به روز بیشتر و دایره شمول آن گسترده‌تر می‌شود.

    کوروش محمدی در ادامه خاطرنشان کرد: بنابراین، اقشار متوسط و متوسط رو به پایین جامعه هر سال با جابجایی‌هایی که در توانایی و کارآمدی‌شان رخ می‌دهد، دچار افت طبقاتی شده است. به همین دلیل است که هرچندسال شاهد شکل گیری طبقات جدید اجتماعی در کشور هستیم. بی‌تردید بایستی علت‌های این موضوع را در کنار عدالت اجتماعی و بی‌برنامه‌گی برای توسعه عدالت اجتماعی بررسی کنیم، دراین باره می‌توان دلایل مختلفی را برشمرد.

    تسهیل بهره‌مندی افراد صاحب قدرت از منابع و حقوق جامعه

    وی در ادامه گفت: از جمله اینکه با گذشت حدود پنج دهه از انقلاب اسلامی و تحولات ژرف ناشی از آن در ساختارها و کارکردهای نهادهای اجتماعی و سیاسی همچنان فاقد برنامه‌ریزی نهادی در حوزه‌های اجتماعی و سازماندهی نظام‌های پاسخگو در مواجهه با مطالبات جامعه و برقراری عدالت اجتماعی هستیم و این نقیصه بزرگ به تضعیف نهاد قانون و متعاقب آن شکل‌گیری فرصت‌های رانت و تبعیض در توزیع فرصت‌ها و تسهیل بهره مندی بخش کوچکی از افراد صاحب قدرت از منابع و حقوق جامعه شده است. با این حال، چه این افراد مسئول باشند و چه در رده‌های میانی قدرت، عدم حاکمیت مطلق قانون به آن‌ها فرصت‌های ویژه‌ای برای سوءاستفاده از منابع و حقوق جامعه اعطا می‌کند.

    به گفته وی، ذکر این نکته مهم است که اگر قانون حاکمیت مطلق بر تمام امور جامعه بدون استثناء نداشته باشد و بر اساس مصالح فردی و سلیقه‌ای اجرا شود، بی‌قانونی فرصت رشد می یابد و طبیعی است که از دل بی‌قانونی، بی‌نظمی، ناهنجاری‌ها و فساد رشد کند. نتیجه فرایند معیوب هدر رفت بخش زیادی از سرمایه‌های جامعه به دست افرادی خواهد بود که به پشتوانه قدرتی که در یک نظام اجتماعی معیوب، بدون مطالبه و غیرپاسخگو کسب کرده‌اند به راحتی از دایره قانون عبور و به فرصت‌های آنچنانی دست می‌یابند.

    این جامعه‌شناس با بیان اینکه با این اوصاف انتظار می‌رود فاصله طبقاتی جامعه، روز به روز بیشتر شود، گفت: محصول شاخص چنین جامعه‌ای تبعیض و رانت است که بعضا در مورد وابستگان مدیران و صاحبان قدرت در جامعه خودمان شاهد برخورداری آنان از رانت‌ و القاء تبعیض در بین آحاد ملت هستیم.

    صاحبان قدرت در نهایت بی‌شرمی سعی در کوچک جلوه دادن مفسده‌های‌ وابستگانشان دارند

    در عین حال جای بسی تاسف است کسانی که با سوءاستفاده از قدرت و ثروت اعطایی همین جامعه وقتی با فاش شدن فساد وابستگانشان و برخورد سیستم قضایی با آن مواجه می‌شوند در نهایت بی‌شرمی سعی در کوچک جلوه دادن مفسده‌های‌شان دارند و تلاش می‌کنند آن را به تسویه حساب‌های سیاسی ربط دهند و به باور من همین مدل دفاعیات هم در نوع خود جنایتی بس بزرگ در حق مردم ایران است و این امر یکی از نشانه‌های شاخص رانت مبتنی بر قدرت اکتسابی است.

    رئیس انجمن آسیب‌های اجتماعی اظهار کرد: برای رفع این رویکرد فساد برانگیز باید بصورت ریشه‌ای با مساله روبرو شد صرف تبیین حماسی و احساسی مسایل جامعه و اتخاذ رویکرد شعاری با مساله نه تنها مشکل را حل نمی‌کند که زمینه رشد آن را نیز تسهیل می‌کند، اینکه بخشی از آحاد جامعه بر اساس دین، انسانیت و اصول اخلاقی خود، با وجود چنین فرایند معیوبی صیانت از حقوق جامعه را پیشه می‌کنند، قطعا ریشه در ارزش‌های تربیتی و خانوادگی آنان دارد، بسیار قابل تحسین است چون سیستم هیچ مانعی برای گرایش به فساد آنان ایجاد نکرده است. اما این به هیچ عنوان نافی ضعف سیستم، عدم پاسخگویی، اقدامات فراقانونی و وجود رانت و بی‌عدالتی در سیستم جاری نیست.

    وی یادآور شد: در حوزه اجرا و حاکمیت قانون، ما با مشکلات جدی روبرو هستیم. شاهد هستیم که برخی از صاحبان قدرت و ثروت فراتر از قانون اظهار نظر، اعمال فشار و تصمیم‌گیری می‌کنند یا به همان واسطه، فرصت‌ها و مجوزهایی فراتر از روند قانون دریافت می‌کنند و عدالت را پای منافع خود ذبح می‌کنند. در واقع پشتوانه این افراد ثروت، رانت و قدرتی بدون پاسخ گویی است که جامعه به آن‌ها داده است.

    جلوی بی‌قانونی و فرار از قانون اقشار خاص باید گرفته شود

    به گفته محمدی، مادامی که صاحبان قدرت در مقابل ملت و مطالبات جامعه پاسخگو نباشند، رانت و فساد به امری طبیعی و یک حق مسلم برای صاحبان ثروت و قدرت تبدیل می‌شود و نه تنها بی‌عدالتی کاهش نمی‌یابد، بلکه توسعه هم پیدا می‌کند. یکی از تبعات این وضعیت بی‌اعتمادی عمومی است؛ به این معنا که شهروندان نسبت به خود و همچنین نسبت به حاکمیت بی‌اعتماد می‌شوند. این وضعیت می‌تواند به شکل‌گیری آنومی اجتماعی و جایگزینی رویکرد فردیت به جای خیر جمعی منجر شود.

    این مدرس دانشگاه در ادامه تصریح کرد: اگر این روند ادامه یابد و درمانی برای آن وجود نداشته باشد، مشارکت و انسجام اجتماعی به شدت کاهش خواهد یافت و این امر به کاهش سرمایه اجتماعی منجر می‌شود که برای هر جامعه‌ای حیاتی است و طبعا چنین جامعه‌ای به سمت فروپاشی پیش می‌رود به همین دلیل امروز به شدت نیاز داریم که جلوی بی‌قانونی و فرار از قانون اقشار خاص گرفته شود. باید قانون را حاکم مطلق امور و نهاد قدرت را پاسخگو کنیم.

    وی در پاسخ به این سوال که طبق گفته شما نیازمند یک نظام مطالبه‌گر در کف جامعه و یک نظام پاسخگو در بخش حاکمیت هستیم. اما یک مشکل خطرناک، بی‌تفاوتی در اکثریت مردم است، این بی‌تفاوتی از کجا نشات می‌گیرد؟ گفت: بی‌تفاوتی شدید در جامعه می‌تواند ناشی از کاهش سرمایه اجتماعی باشد. وقتی سرمایه اجتماعی افت کند، مشارکت و انگیزه افراد برای حضور فعال در جامعه کاهش می‌یابد و این موضوع به شدت آسیب‌زا خواهد بود. بنابراین، لازم است که برای ترمیم این سرمایه اجتماعی و احیای اعتماد عمومی تلاش کنیم.

    حس تعلق اجتماعی شهروندان در معرض آسیب قرار دارد

    به گفته محمدی، یکی از مسائلی که در جامعه مطرح است و در معرض آسیب قرار دارد، حس تعلق اجتماعی شهروندان است. وقتی افراد دچار بی‌اعتمادی عمومی می‌شوند و انگیزه مشارکت خود را در جامعه از دست می‌دهند، به نوعی دچار بی‌تعلقی نسبت به آن جامعه می‌شوند. این بی‌تعلقی به این معناست که افراد جامعه را از خود نمی‌دانند و خود را متعلق به آن نمی‌دانند. به همین دلیل ممکن است این افراد به اماکن عمومی، آثار باستانی و حتی وسایل حمل‌ونقل عمومی آسیب برسانند. این نشان‌دهنده بی‌تعلقی است. همچنین باید توجه داشت که نسل‌های اخیر، نتوانسته‌اند هویت خود را در بستر ارزش‌های جامعه پیدا کنند.

    رئیس انجمن آسیب‌های اجتماعی گفت: امروز، ارزش‌های جامعه‌ای دینی و مسلمان که همبستگی ایرانیان از ویژگی‌های بارز آن بوده، در حال کمرنگ شدن است. جوانان امروز تحت تأثیر تکنولوژی، ماهواره، اینترنت و ناهنجاری‌های ناشی از آن قرار دارند و این مسائل تأثیر عمیقی بر هویت و تعلق اجتماعی آن‌ها گذاشته است. کاهش فعالیت و عملکرد نهادهای اجتماعی در جامعه ما باعث شده است که جوانان و نوجوانان به نوعی با جامعه‌پذیری ناقص به جامعه تحمیل شوند. نهاد خانواده تضعیف شده، نهاد آموزش و پرورش ناکارآمد است و نهاد رسانه نیز نتوانسته ارتباط مؤثری با نسل‌های نوجوان برقرار کند.

    وی در ادامه تاکید کرد: این وضعیت باعث شده که این افراد از هویت ارزشی خود که به زنجیره ارزش‌های جامع مربوط می‌شود، فاصله بگیرند. ارزش‌هایی که یک انسان در طول زندگی‌اش، به ویژه در دوران بلوغ یا قبل از آن کسب می‌کند، به شدت تحت تأثیر رفتارها، تعاملات و اعتبار اجتماعی اوست. این ارزش‌ها شامل احترام، عشق، احساس امنیت اجتماعی و حس تعلق به جامعه می‌شوند. اگر سردرگمی در نقش‌پذیری افراد اتفاق بیفتد، نمی‌توان از آن‌ها انتظار داشت که به جامعه تعلق خاطر داشته باشند. به همین دلیل، وقتی نسخه‌ای برای نوجوانان تدوین می‌شود، اگر مبتنی بر نیازهای واقعی آن‌ها نباشد، نتیجه‌ای مثبت نخواهد داشت.

    برنامه‌ای برای پرورش و رشد صحیح نوجوانان وجود ندارد

    این جامعه‌شناس با اشاره به اینکه احساس تعلق به جامعه برای نوجوانان وقتی به وجود می‌آید که آن‌ها در فرآیند تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی‌های اجتماعی احساس نقش و سهم داشته باشند، گفت: اما در حال حاضر، بسیاری از تصمیمات بر اساس سلیقه‌های فردی و بدون توجه به نیازهای واقعی نوجوانان اتخاذ می‌شود. این در حالی است که نوجوانان نیازهایی دارند که باید دیده و پاسخ داده شود. در غیاب این توجه، رسانه‌های خارجی و به‌ویژه برنامه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی مجازی، تأثیرات زیادی بر هویت‌یابی و تعلق‌پذیری نوجوانان می‌گذارند. مدیریت هویت‌یابی و تعلق‌پذیری نوجوانان امروز تحت تاثیر نهادهای اجتماعی داخل کشور نیست و برنامه‌ای برای پروش و رشد صحیح آن‌ها وجود ندارد. این ناکارآمدی در حوزه اجتماعی، مشکلات جدی را به همراه دارد و نیاز به تحول اساسی و ساختاری دارد.

    وی افزود: مسئولیت اجتماعی که جزو شاخص‌های جامعه است، امروز به شعار و ریا تبدیل شده است. این مسائل ممکن است به‌ عدم ارتباط مؤثر میان نهادهای اجتماعی و نیازهای واقعی جامعه برگردد و به فقدان حس اعتماد و مشارکت عمومی منجر شود. نگاه‌های سطحی به مسائل و ارزش‌های اجتماعی، به بسیاری از فعالیت‌ها و شعارها جنبه نمایشی می‌دهد. بخش عمده‌ای از مسئولیت اجتماعی در دستان افرادی قرار دارد که در قالب فعالیت‌های هیجانی خیریه، به نوعی خود را به جامعه به عنوان افراد دارای اعتبار تحمیل می‌کنند. در حالی که مسئولیت اجتماعی باید یک اعتبار وسیع و با ابعاد گسترده داشته باشد که تمام جنبه‌های زندگی ما را در بر بگیرد.

    این جامعه‌شناس با تاکید بر اینکه اگر فردی متعهد به مسئولیت اجتماعی عمل کند، باید نسبت به وظایف کاری‌اش در هر دو بخش خصوصی و دولتی مسئولیت‌پذیر باشد، گفت: این شامل ارائه خدمات با کیفیت، تعهد به محیط زیست، کاهش آلودگی هوا و صیانت از منابع عمومی و مشارکت فعال در خیر جمعی می‌شود. این مسائل نشان‌دهنده این است که ما به شدت با مشکل تعریف و تقویت حس تعلق‌پذیری در نوجوانان خود مواجه هستیم. ایجاد یک قاعده مشخص برای تعلق‌پذیری می‌تواند به نوجوانان کمک کند تا بهتر در جامعه ایفای نقش کنند و احساس مسئولیت بیشتری نسبت به آن داشته باشند.

    عدم وجود حس تعلق در جامعه می‌تواند منجر به بی‌تفاوتی شود

    به گفته وی، عدم وجود حس تعلق در جامعه می‌تواند منجر به بی‌تفاوتی شود. وقتی افراد نسبت به محیط و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، احساس تعلق نداشته باشند، طبیعی است که میزان پذیرش و مشارکت آن‌ها کاهش یابد. بی‌تفاوتی به تدریج به عنوان یک واکنش منفی در برابر مشکلات اجتماعی و فرهنگی رشد می‌کند. این پدیده معمولاً نتیجه فقدان ارتباطات مؤثر و عدم توجه به نیازها و خواسته‌های واقعی افراد است.

    محمدی در پایان گفت: رابطه معکوس میان حس تعلق و بی‌تفاوتی به این معنی است که هرچه احساس تعلق به جامعه کاهش یابد، بی‌تفاوتی و عدم مشارکت در امور اجتماعی بیشتر می‌شود. بنابراین، برای کاهش بی‌تفاوتی و افزایش مشارکت اجتماعی، لازم است حس تعلق به جامعه تقویت شود و افراد احساس کنند که در فرآیندهای اجتماعی و تصمیم‌گیری‌ها نقش دارند.

  • سبد معیشت که فقط خوراک نیست / یارانه و کالابرگ، فقر را از بین نمی‌برند / نتیجه شکاف طبقاتی این شد که بچه کشاورز، کشاورز ماند

    سبد معیشت که فقط خوراک نیست / یارانه و کالابرگ، فقر را از بین نمی‌برند / نتیجه شکاف طبقاتی این شد که بچه کشاورز، کشاورز ماند

    به گزارش اقتصادران، تورم هر روز فشار بیشتری به معیشت خانوارها وارد می‌کند و سفره‌ها هر روز بیشتر آب می‌رود. گزارش ها از کاهش قدرت خرید مردم ، زنگ خطری است که تحلیلگران اقتصادی نسبت به گسترده تر شدن آن هشدار می دهند.

    راهکار دولت برای حل این مشکلات چه باید باشد؟ سبد معیشت برای کارگران چگونه باید تعریف شود؟ آیا کارفرما می تواند بار مشکلات جامعه کارگری را به تنهایی به دوش بکشد یا دولت هم باید وارد میدان شود؟ و ….

    کارفرمایان آسیب پذیرتر شده اند زیرا…

    عزیزخانی  در رابطه با مشکلات اقتصادی جامعه کارگری، گفت: در قانون کار هزینه معیشتی کارگر و بحث تورم مطرح شده است. اما به نظر می‌رسد این دو مورد به ابزاری در دست دولت تبدیل شده است و آن را مبنای مذاکرات دستمزد قرار می‌دهند.

    او افزود: امسال، ما بحران انرژی و از طرف دیگر مکانیزم ماشه را داریم؛ از سوی دیگر، ابعاد تورمی هم زندگی کارگران را تحت تأثیر قرار داده و فضای اقتصادی را برای همه دشوار کرده است. از سوی دیگر، کارفرمایان هم در این شرایط به‌مراتب آسیب‌پذیرتر هستند و امسال این آسیب پذیری شدیدتر هم شده است.

    عزیزخانی ادامه داد: احساس می‌کنم دولت به‌عنوان یکی از اضلاع تعیین حداقل دستمزد، انگار نقش میانجی را بازی می‌کند و به نظر می‌رسد، خودش هیچ نقشی ندارد. این مسئله به نظر من واقعاً ضربه‌زننده است. دولت الان می‌تواند و باید وارد میدان شود. مهم‌ترین رسالت دولت این است که هم کارگر را دریابد و هم کارفرما را، چون هر دو در شرایط آسیب‌پذیری قرار دارند. اینکه دولت بگوید چون در قانون کار آمده دستمزد باید متناسب با معیشت و تورم باشد، من هم یک عددی را مثلاً امضا می‌کنم، ۴۰ درصد یا ۵۰ درصد یا کمتر و خودم را کنار می‌کشم؛ دیگر به نظر من در این شرایط منطقی نیست.

    دولت برای کارفرما و کارگر باید سیاستگذاری هدفمند داشته باشد

    عزیزخانی ادامه داد: خوب است دولت به‌عنوان حمایت‌گر صنایع و کارگران به‌صورت فعالانه وارد عرصه شود. واقعاً خود دولت چه برنامه‌ای برای چنین شرایطی دارد؟ نباید فقط مبنا ماده ۴۱ قانون کار باشد، چون الان واقعاً کارفرما هم نمی‌تواند آن را پرداخت کند. ریزش اشتغالی که امسال در تابستان در بخش صنعت و کشاورزی داشتیم، دقیقاً نشان‌دهنده این است. نهایتش این است که کارگر را اخراج می‌کنند و اشتغال از بین می‌رود.

    وی گفت: حتی در اشتغال غیررسمی هم دچار کاهش اشتغال شده‌ایم، چه برسد به اشتغال رسمی. به نظر من، دیگر دولت نباید از این حربه استفاده کند که چون ماده ۴۱ قانون کار گفته، پس من هم همان را تعیین می‌کنم و تمام. ممکن است یک طرف ناراضی باشد، اما نباید این رویه ادامه پیدا کند. دولت شرایط کارفرما و کارگر را می‌داند، پس باید سیاست‌های حمایتی هدفمندی اتخاذ کند که هر دو طیف را پوشش دهد. چون تولید نباشد، اشتغال نیست و اشتغال نباشد، دستمزد هم نیست. این‌ها به هم مرتبط هستند. تا الان هم ندیدم دولت بخواهد رویکرد خاصی را اعمال کند یا برنامه‌ای داشته باشد.

    این پژوهشگر درباره این روش افزایش دستمزدها بر مبنای تورم ، گفت: این روند هر سال تکرار می‌شود، اما این افزایش دستمزد عملاً رفاهی ایجاد نمی‌کند، چون تورم آن را خنثی می‌کند. امسال واقعاً احساس می‌کنم فضای سیاسی کشور اصلاً جای تعدیل یا تغییر معیارهای حداقل دستمزد را ندارد و فضا فراهم نیست. اما می‌شود در روش تعیین دستمزد، روش‌های دیگر مثل دستمزد منطقه‌ای را که قبلاً هم پیشنهاد داده بودیم، جلو برد.

    ریزش اشتغال خواهیم داشت

    وی افزود: در سطح دنیا معیارهای دیگری هم وجود دارد، مثل رشد اقتصادی، نرخ بیکاری، ظرفیت پرداخت بنگاه‌ها و بهره‌وری کارگر و موارد دیگر که ما اصلاً تا الان درباره آن‌ها صحبتی نکرده‌ایم. حتی در ساختار اجرایی تعیین دستمزد و ساختار چانه‌زنی برای تعیین حداقل دستمزد هم معایبی وجود دارد. اما احساس می‌کنم، واقعاً فضای سیاسی کشور در حال حاضر ظرفیت اجرای این طرح‌ها را ندارد و بهتر است همان روش سنتی ادامه یابد. با این حال، دولت باید فعالانه وارد شود، چون ظرفیت تولید ما دیگر گنجایش تحمل فشار مضاعف را ندارد و حتماً ریزش اشتغال خواهیم داشت. بنابراین دولت باید هم کارفرما و هم کارگر را در نظر بگیرد و خودش وارد میدان شود، نه اینکه بار یکی را به دوش دیگری بیندازد و فکر کند کار درستی انجام داده است.

    این کارشناس حوزه کار درباره افزایش جامعه فقیر کشور به بالای ۴۰ میلیون نفر و ضرورت تغییر شاخص های سبد معیشت، گفت: آن سبد معیشتی که الان نرخش ۳۶ درصد شده، اگر حساب کنیم یک‌سوم از ۳۰ میلیون نفر را شامل می‌شود. استانداردهای سبد معیشت باید از سوی انستیتو تغذیه ایران تهیه شود که متناسب با معیارهای بین‌المللی است. مثلاً سال گذشته در بخش تغذیه یک‌سری اقلام حذف شده بود و به‌جای ماهی تخم‌مرغ گذاشته بودند. کالری مورد نیاز بدن بر اساس آن تعیین می‌شود؛ اگر قبلاً ۲۵۰۰ کالری در سبد معیشت در نظر گرفته بودند، این دفعه سبد تغذیه را با ۳۵۸۰ کالری بستند. پروتئین و گوشت کم شده بود، چون بحث اضافه وزن را مطرح کرده بودند. کارگران هم در جلسات کمیته مزد این مورد را قبول نکردند. این در حالی است که محاسبات سبد معیشت به گونه ای است که می‌شود روی آن مانور داد.

    وی افزود: یک مثال می‌زنم. همیشه سبد معیشتی که دولت و کارگر حساب می‌کنند ۱۰ میلیون تومان با هم تفاوت دارد، اما هیچ‌کدام اشتباه نیستند. به عنوان مثال، کارگر در سبد معیشت به حبوبات اشاره کرده، اما دولت در سبد معیشت کارگران، حبوبات را شامل نخود، عدس و لوبیا می‌داند و میانگین قیمت مرکز آمار را می‌گیرد. ترکیب کالایی که دولت تعیین می کند خیلی مهم است؛ در حالی که حبوبات ذکر شده را در سبد معیشت قرار می‌دهد، کارگر می‌گوید من آجیل هم مصرف می‌کنم و قیمت آجیل با نخود و لوبیا خیلی فرق دارد. یا مثلاً کارگر در دسته روغن، کره هم مصرف می‌کند، نه اینکه فقط بخواهد روغن نباتی را برای استفاده مداوم خریداری کند. بنابراین این‌ها عدد متفاوتی ایجاد می‌کنند. سبد معیشت که فقط خوراک نیست. هزینه آموزش، بهداشت و مسکن اقلام غیرخوراکی هستند که با ضریب مرکز آمار محاسبه می‌شوند.

    سبد معیشت امسال بحث برانگیز می‌شود

    وی با بیان اینکه محاسبه سبد معیشت هم معضل است و امسال مناقشه برانگیز می‌شود، گفت: در مجموع، محاسبه سبد معیشت با این سطح هزینه‌ها در بخش‌هایی مثل مسکن، آموزش و رفاه، واقعاً زندگی عادلانه‌ای برای کارگر ایجاد نمی‌کند که جای نگرانی دارد و احساس می‌کنم زندگی عادلانه ای که کارگر می‌تواند داشته باشد ندیده گرفته می‌شود.

    عزیزخانی درباره بحث خشکسالی در کشور و تاثیر آن بر بحران غذا و کوچک شدن سفره طبقه متوسط بیان کرد: بحران انرژی و مکانیسم ماشه هنوز شوک خود را به اقلام غذایی وارد نکرده است، اما به هر حال این‌ها اثر خود را می‌گذارند؛ از تعطیلی بنگاه‌ها گرفته تا کاهش تولید کالا. در نتیجه عرضه کاهش پیدا می‌کند و گرانی بیشتر می‌شود.

    نتیجه شکاف طبقاتی این شد که بچه کشاورز، کشاورز ماند

    کارشناس حوزه کارگری ادامه داد: آنها که زیر خط فقر هستند به کنار، اما الان شرایط به‌گونه‌ای است که حتی افرادی که نزدیک خط فقر هستند، ممکن است با یک شوک، مثلاً بیماری یا مشکل مالی زیر خط فقر بروند. ما همه تمرکزمان را بر کالابرگ گذاشته‌ایم. اما آنچه بیشتر به نظام ما آسیب می‌زند، شکاف طبقاتی است. پسر بچه کشاورز، کشاورز می‌ماند و بچه معلم بی‌پناه هم به جایی نمی‌رسد. این موضوع به نسل آینده آسیب‌ می‌زند و جمعیت جوان ایران را به سمت فقر سوق می‌دهد.

    وی افزود: دولت انصافا می‌تواند در حوزه بهداشت، آموزش و رفاه با هزینه‌های اندک برای خانواده‌ها رفاه ایجاد کند. جدای از یارانه‌های نقدی و کالابرگ، مسئله اصلی، حس تبعیض است؛ همان فقر ادراکی که مردم دارند جامعه را بیشتر آسیب‌پذیر می‌کند و شکاف طبقاتی روزبه‌روز ملموس‌تر می‌شود.

    آموزش در اولویت نیست و فقط به کالابرگ چسبیده‌ایم

    وی گفت: در نظام آموزشی هم سطح تفاوت‌ها میان شهرهای بزرگ و مناطق محروم بسیار زیاد است. این مسئله بارها از سوی کارشناسان تذکر داده شده است. با نظارت دقیق و تربیت نسل آگاه می‌توان کارهایی انجام داد، اما متأسفانه در اولویت نیست. ما فقط به پرداخت یارانه نقدی و کالابرگ چسبیده‌ایم و فکر می‌کنیم فقر از بین می‌رود، اما این‌طور نیست.

    عزیزخانی خاطرنشان کرد: وقتی در شهرستان‌ها نگاه می‌کنیم، علاوه بر معیشت، سطح ادراک زندگی و آگاهی مردم متفاوت است. فضای مجازی هم به این حس عقب‌ماندگی و تبعیض دامن می‌زند. آمارهایی که از خشونت یا خودکشی نوجوانان در مدارس می‌رسد، در حالی‌ است که در مناطق دیگر، معلمان با احترام با دانش آموزان رفتار می‌کنند،دست آنها را می‌بوسند و به کلاس درس می‌برند. این امر نشان می‌دهد این حس تبعیض چقدر آسیب‌زاست. حس‌های شکست خورده افراد، تبعات خود را در سال‌های آینده بیشتر نشان می‌دهد. اگر من باشم، واقعاً روی آموزش و بهداشت متمرکز می‌شوم تا خانواده‌ها به هم نزدیک‌تر شوند، چون وقتی نسل آگاه و باهوش تربیت شود، در آینده درآمد و رفاه هم ایجاد می‌شود.

  • چهره زشت نابرابری در تهران / از خانه‌های چند هزار میلیاردی تا حاشیه‌نشینی طبقه متوسط / راغفر: طبقه محروم در آتش تورمی می‌سوزد که طبقه برخوردار می‌سازد

    چهره زشت نابرابری در تهران / از خانه‌های چند هزار میلیاردی تا حاشیه‌نشینی طبقه متوسط / راغفر: طبقه محروم در آتش تورمی می‌سوزد که طبقه برخوردار می‌سازد

    به گزارش اقتصادران،  تهران، این کلان‌شهر پرهیاهو هر روز هزاران روایت ناگفته را در دل خود پنهان می‌کند. شهری که در نگاه اول، همه چیز را در دل خود جای داده است؛ از برج‌های بلند، خیابان‌های شلوغ، مراکز خرید پرزرق و برق گرفته تا محله‌هایی که در آنها زندگی جریان دارد. اما در دل آن که برویم، روی دیگر شهر، خود را نمایان می‌کند و آن این است که سهم همه تهرانی‌ها از پایتخت یکسان نیست. تهران، شهری است با چهره‌های دوگانه؛ شهری که در آن نابرابری نه فقط در آمارها، بلکه در کوچه‌ها، خانه‌ها، و نگاه‌های مردم جاری است.در یک سوی این شهر، برج‌هایی سر به فلک کشیده‌اند که قیمت هر متر مربع‌شان از درآمد سالانه بسیاری از خانواده‌ها بیشتر است. خانه‌هایی چند هزار میلیاردی در شمال شهر، با استخر، سونا، چشم‌انداز کوه‌های البرز و حتی چاه آب اختصاصی که بنابر گزارش تجارت نیوز، ۶ هزار میلیارد تومان قیمت دارند.

    اما در سوی دیگر، در حاشیه‌های تهران، زندگی رنگ متفاوتی دارد. خانواده‌هایی که تا همین چند سال پیش در بافت‌های مرکزی و متوسط شهر سکونت داشتند، حال با رشد بی‌رحمانه قیمت مسکن، ناگزیر به مناطق حاشیه‌ای کوچ کردند. آنها روزی به طبقه متوسطی تعلق داشتند که زیر بار هزینه‌های سنگین خرید یا اجاره خانه، به تدریج از متن شهر فاصله گرفته‌اند. محله‌های جدیدشان اغلب در مناطقی شکل گرفته که زیرساخت‌های شهری هنوز کامل نیست؛ خیابان‌ها آسفالت‌ شده‌اند، اما خدمات عمومی همچون مدرسه یا حمل‌ونقل عمومی با فاصله و محدودیت همراه است.

    خانه‌هایشان شاید دیگر کوچه خاکی نداشته باشد، اما هنوز با آنچه روزی در مرکز شهر تجربه می‌کردند فاصله دارد. این جابه‌جایی، صرفا تغییر نشانی محل زندگی نیست بلکه دگرگونی سبک زندگی، کاهش کیفیت دسترسی به خدمات و گاهی حتی تغییر حس تعلق است. طبقه‌ای که روزگاری ستون فقرات ثبات اقتصادی و اجتماعی بود، حالا در حاشیه‌ای زندگی می‌کند که هرچند از فقر مطلق فاصله دارد، اما از مرکز تصمیم‌گیری و امکانات شهری نیز دور افتاده است.

    نابرابری شهری در تهران تنها در تفاوت قیمت خانه‌ها نیست؛ در کیفیت هوا، دسترسی به آموزش و مراکز درمانی و حتی در امنیت شبانه خود را نمایان می‌کند. این نابرابری، آرام و بی‌صدا، اما عمیق و ریشه‌دار است. گویی تهران به دو شهر تقسیم شده: یکی برای آنان که می‌توانند بخرند، بسازند و انتخاب کنند و دیگری برای آنان که ناچارند با محدودیت‌ها سازگار شوند، گزینه‌های محدودی را بپذیرند و مسیر زندگی‌شان را با واقعیت‌های اقتصادی شهر تنظیم کنند؛ شکافی که نه فقط اقتصادی، بلکه اجتماعی و روانی است.

    نابرابری شهری شاید در پشت دیوار‌های بلند و خیابان‌های پرنور شمال شهر پنهان باشد، اما واقعیتی است که هر روز در زندگی هزاران نفر جاری است. از این رو مصاحبه پیش‌رو، دعوتی است برای دیدن، شنیدن و اندیشیدن به شهری که باید برای همه باشد، نه فقط برای برخی.

    طبقات محروم در آتش تورمی می‌سوزند که طبقه برخوردار می‌سازد

    حسین راغفر، اقتصاددان در پاسخ به اینکه چرا در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه در تامین سرپناه حداقلی ناتوان است، شاهد رشد بازار خانه‌های چند هزار میلیاردی هستیم؟ به اقتصاد ۲۴ گفت: «با این نظام طبقاتی که درست شده و چنین اقتصادی که در آن گرده‌ای از طریق دلالی، سفته بازی و زد وبند، روزانه و ساعتی پول‌های میلیاردی در می‌آورند، چندان تعجب‌آور نیست که شاهد شکل‌گیری این طبقه در جامعه باشیم. دولت خودش چند هزار میلیارد تومان به بورس تزریق می‌کند و عده‌ای نشسته‌اند و برای نوسان‌گیری و نوسان‌سازی این پول را ظرف دو سه روز می‌بلعند. بدین معنا که صبح شروع به خرید سهام می‌کنند و مردم هم با این فرض که، چون سهامدار برایش زیاد است پس سهام خوبی است، خریداری می‌کنند، اما همان گروه فردایش شروع به فروختن می‌کنند و از این نوسان منابع بزرگی را به جیب می‌زنند. همه هم این ترفند را می‌دانند و چیز عجیبی نیست.

    وی ادامه داد: «تعجب‌آور همین است که مسئولان سازمان بورس و مقامات کشوری این ساز و کار را می‌دانند. بورس در همه جای دنیا تحت نظارت و کنترل شدید نهاد‌های امنیتی است ولی در کشور ما هیچ نظارتی بر بورس وجود ندارد. این تنها یک قلم از اتفاقاتی است که عده‌ای با دلالی، سفته بازی و به دلیل نزدیکیشان به ساختار قدرت می‌توانند از این فرصت‌ها بهره برند. هزینه اینها باعث می‌شود که زندگی برای گروه مقابل پرخرج شود و طبقات محروم جامعه در آتش تورمی که این گروه می‌سازند، می‌سوزند.»

    فقر و نابرابری، از دل ساختار قدرت بیرون آمده‌اند

    این استاد دانشگاه با اشاره به نقش سیاست‌های دولت در به وجود آمدن این شکاف طبقاتی، افزود: «یک گروه در جامعه درآمد‌های آنچنانی، زندگی‌های لوکس و خانه‌های چند صد هزار میلیاردی دارند که هیچ احساسی نسبت به طبقات پایین، محروم و قربانیان این نظام اقتصادی ندارند. مسئله آنان این است که چگونه از این وضعیت به نفع خود و فرزندانشان بهره گیرند؛ بنابراین آنچه رخ داده، محصول نظام قدرت در ساختار کشور است. این نظام قدرت است که با تصمیماتی که می‌گیرد، منابع را میان طبقات درون و خارج از قدرت توزیع می‌کند. به عده‌ای چیزی نمی‌رسد و عده‌ای منابع بزرگی در این فرآیند غارت نصیبشان می‌شود؛ بنابراین مسئول این نابرابری‌ها تصمیماتی است که در نظام سیاسی کشور گرفته می‌شود که به این منجر می‌شود که تعداد زیادی از افراد در جامعه دچار نابرابری شوند.»

    راغفر ضمن بیان اینکه مسئله اساسی این است که برای اصلاح این وضعیت باید نظام سیاسی تصمیماتش را اصلاح کند تا نابرابری‌ها رخ ندهد، گفت: «وقتی دولت قیمت ارز را برای تامین کسری بودجه بخش عمومی افزایش می‌دهد، هزینه‌اش را طبقات پایین جامعه پرداخت می‌کند. به همین دلیل منافع آن به جیب کسانی می‌رود که به ارز و فرصت‌ها برای تجارت خارجی دسترسی دارند. آنچه وجود دارد، رابطه بین ساختار قدرت، توزیع فرصت‌ها و منابعی است که در کشور به نفع گروه‌های دورن قدرت صورت می‌گیرد. این ساختار هر روز خود را بیشتر بازتولید می‌کند؛ یعنی برنده‌ها فرصت‌های بهتری را کسب می‌کنند و بازنده‌ها هم هر روز آسیب‌پذیرتر می‌شوند.»

    این اقتصاددان در پاسخ به اینکه دولت‌ها تعمدا می‌خواهد این فاصله طبقاتی را حفظ کنند؟ بیان کرد: «نمی‌گویم چنین چیزی را می‌خواهند ولی نتیجه سیاست‌هایشان همین وضعیت فعلی است؛ بنابراین نابرابری و فقر محصول نظام سیاسی هستند و پدیده‌های تصادفی نیستند. تصمیماتی که در ساختار قدرت گرفته می‌شود، مردم را اینگونه طبقاتی می‌کند.»

    راغفر در پاسخ به اینکه رشد خانه‌های لوکس در کنار گسترش سکونت‌گاه‌های غیررسمی چه پیامد‌هایی دارد؟ گفت: «این وضعیت کاملا بی‌عدالتی را ترویج می‌کند. ضمن اینکه نظام مالیاتی ما اجازه ندارد از آنها مالیات بگیرد. مصرف اشرافی که در کشور دارد اتفاق می‌افتد، آسیب‌هایی به کل جامعه می‌زند در حالی که اغلب از مالیات معاف هستند یا حتی قوانینی که برای آنها تنظیم می‌شود، عملا به نفع مردم نیست. از این رو در کمال تاسف شاهد رشد فزاینده این نابرابری‌ها در کشور هستیم.»

  • فرسایش طبقاتی در سایه تورم / پازوکی: من از روحانیت حاکم در ایران درخواست دارم به جای دخالت در امور اجرایی به حوزه‌های علمیه بازگردند!

    فرسایش طبقاتی در سایه تورم / پازوکی: من از روحانیت حاکم در ایران درخواست دارم به جای دخالت در امور اجرایی به حوزه‌های علمیه بازگردند!

    به گزارش اقتصادران، در اقتصاد هر کشور ساختار طبقاتی نه‌تنها بازتابی از توزیع ثروت بوده بلکه آینه‌ای از شیوه حکمرانی، سیاستگذاری و مسیر توسعه نیز محسوب می‌شود. در جوامعی که عدالت اقتصادی و فرصت‌های برابر به رسمیت شناخته می‌شوند طبقات اجتماعی گرچه متنوع‌ هستند اما فاصله آنها از یکدیگر چندان نیست. در مقابل هرجا سیاست‌های مالی و پولی بی‌انضباط، فساد ساختاری و تورم مزمن دست‌به‌دست هم داده‌اند شکاف طبقاتی به پدیده‌ای پایدار و ویرانگر تبدیل شده است. ایران نیز در دهه‌های اخیر نمونه آشکاری از همین روند بوده ؛ کشوری که روزگاری طبقه متوسط آن موتور محرک توسعه به شمار می‌رفت اما امروز در سایه تورم، رانت و ناکارآمدی در آستانه اضمحلال قرار گرفته است.

    طبقه متوسط در معنای جامعه‌شناختی و اقتصادی آن ستون تعادل هر نظام سیاسی است؛ همان طبقه‌ای که از آموزش، آگاهی و مشارکت اجتماعی بالاتری برخوردار است و در عین حال پیوندی میان فرودستان و فرادستان جامعه برقرار می‌کند. اما از اواخر دهه۸۰ به بعد مجموعه‌ای از شوک‌های تورمی، جهش‌های ارزی و تصمیمات پرهزینه دولتی این طبقه را در معرض فرسایش مستمر قرار داد. قدرت خرید خانوارهای شهری به‌شدت کاهش یافته، دارایی‌های واقعی در اختیار گروه‌های رانتی متمرکز شده و طبقات پایین‌تر نیز زیر بار تورم بی‌سابقه هر روز بیش از پیش به حاشیه رانده شدند.

    ریشه‌های این دگرگونی صرفا اقتصادی نیست. سیاست‌های توزیعی و رفاهی در ایران هرچند با شعار حمایت از محرومان آغاز اما به‌دلیل ضعف در طراحی و فقدان شفافیت در تخصیص منابع خود به یکی از عوامل تعمیق نابرابری بدل شدند. یارانه‌های گسترده سوخت، انرژی و کالاهای اساسی در عمل بیشتر به جیب گروه‌هایی رفت که از قبل برخوردارتر بودند. در مقابل اقشار کم‌درآمد نه از رشد تولید نصیبی بردند و نه از نظام مالیاتی عادلانه سودی دیدند.

    در همین زمینه مهدی پازوکی، اقتصاددان و استاد دانشگاه برای واکاوی این مساله با «جهان‌صنعت» به گفت‌وگو پرداخت. او در این گفت‌وگو تورم را مهم‌ترین عامل نابودی طبقه متوسط دانسته و تاکید کرد که «سیاست‌های غیرعلمی حکمرانان طبقه‌ای را از میان‌ برده که موتور تحول در جامعه بود.» به گفته وی برنامه‌های توسعه در ایران به‌دلیل نگاه سنتی و ضدعلمی عملا ضدتوسعه عمل کرده‌اند. پازوکی خاطرنشان کرد که تنها دوره‌ای که رشد واقعی و انضباط اقتصادی در کشور مشاهده شده دولت محمدخاتمی و برنامه سوم توسعه بود؛ دورانی که کارشناسان و تکنوکرات‌ها در تصمیم‌سازی نقش داشتند.

    او در ادامه با انتقاد از سیاست‌های پوپولیستی تصریح کرد: دولت‌هایی که به نام محرومان آمده‌اند بیشترین آسیب را به همان اقشار وارد کرده‌اند. پازوکی با اشاره به ناکارآمدی نهادهای پرهزینه، گسترش فقر شهری و فقدان مدیریت علمی در آموزش عالی و فرهنگ کشور افزود: «نظام حکمرانی اگر اصلاحات کارشناسی و شفاف انجام ندهد نه‌تنها طبقه متوسط را از دست خواهد داد بلکه مشروعیت خود را نیز به خطر می‌اندازد.»

    در ساختار هر جامعه طبقه متوسط موتور حرکت توسعه و تعادل اجتماعی است؛ طبقه‌ای که از سواد، آگاهی و حساسیت مدنی برخوردار است و به مثابه پیوند میان فرودستان و فرادستان عمل می‌کند اما در اقتصاد ایرانِ امروز این پیوند حیاتی در حال گسستن است. تورم مزمن، رانت‌محوری و تصمیمات غیرعلمی حکمرانی فضای اجتماعی را به سوی دوقطب فقر و ثروت سوق داده‌اند. در چنین وضعیتی نقش طبقه متوسط نه‌تنها در اقتصاد بلکه در سیاست و فرهنگ نیز به محاق رفته است؛ وضعیتی که به‌گفته کارشناسان تهدیدی جدی برای بنیان توسعه در ایران محسوب می‌شود.

    پازوکی با تاکید بر نقش تورم در تخریب ساختار طبقاتی جامعه اظهار کرد: به نظر من مهم‌ترین عامل از میان رفتن مرز میان طبقات اجتماعی در ایران تورم بوده؛ تورمی که به‌طور مستقیم طبقه متوسط را به سوی نابودی سوق داده است. طبقه متوسط همان طبقه‌ای است که کتاب می‌خواند، روزنامه مطالعه می‌کند، به مسائل اجتماعی حساس بوده و به‌طور کلی عامل تحول در جامعه به‌شمار می‌آید اما متاسفانه سیاست‌های غیرعلمی و غیرکارشناسی حکمرانان این طبقه را به‌تدریج از میان برده است.

    وی ادامه داد: در مقابل طبقه فقیر روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود و طبقه ثروتمند که عمدتا از رانت برخوردار است پیوسته بر دارایی و نفوذ خود می‌افزاید. به باور من علت اصلی اضمحلال طبقه متوسط در ایران عوامل اقتصادی است. اگر روحانیت از مسوولیت‌های اجرایی کنار رود و کشور به‌وسیله تکنوکرات‌ها با سیاست‌های عقلانی اداره شود می‌توان با کنترل تورم و بازگرداندن انضباط اقتصادی به ساختار کشور از طبقه متوسط حمایت کرد. چنین رویکردی نه‌تنها به نفع این طبقه بلکه به سود کل جامعه و تحولات سیاسی و اقتصادی کشور است.

    این اقتصاددان افزود: مشکل کنونی آن است که طبقه متوسط در حال اضمحلالی شدید بوده و علت اصلی آن از نظر من نرخ فزاینده تورم است. تورم رفاه جامعه را به‌شدت کاهش می‌دهد و باعث می‌شود خانوارهای طبقه متوسط با نرخ‌های بالای ۴۰‌درصد تورم، به سوی طبقات فقیر رانده شوند. در این شرایط افراد دیگر حوصله فعالیت اجتماعی، مطالعه یا مشارکت در تغییرات را ندارند. از این‌رو پیامد تورم تنها اقتصادی نبوده بلکه به فرسایش فرهنگی و اجتماعی جامعه نیز منجر می‌شود.

    برنامه‌نویسی بدون توسعه

    در حالی که بسیاری از کشورهای منطقه مسیر توسعه را با تکیه بر علم، تعامل جهانی و مدیریت کارآمد پیموده‌اند ایران همچنان درگیر ساختارهای سنتی تصمیم‌سازی است. برنامه‌های توسعه در کشور به‌جای آنکه نقشه راه پیشرفت باشند اغلب به مجموعه‌ای از آرزوهای دستوری و شعارهای غیرقابل تحقق بدل شده‌اند. تضاد میان نگاه علمی و ذهنیت ایدئولوژیک موجب شده که مفهوم توسعه در سیاستگذاری ایران تحریف شده و جای خود را به اصطلاحاتی مبهم چون الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بدهد؛ الگویی که به گفته کارشناسان نه‌تنها کمکی به اصلاح ساختار اقتصادی نکرده بلکه هزینه‌های دولت را افزایش داده است.

    پازوکی با نگاهی انتقادی به محتوای برنامه‌های توسعه کشور گفت: برنامه هفتم به نظر من برنامه‌ای ضد توسعه است. عنوان آن را ببینید: «برنامه پیشرفت». در حالی که پیشرفت ترجمه واژه Progress است و توسعه Development؛ این دومفهوم کاملا متفاوت‌هستند. توسعه یک فرآیند پویا و علمی است که در آن مبانی تولید، علم و فناوری از سنتی به مدرن متحول می‌شود اما نگاه حاکم بر برنامه‌های توسعه در ایران با مبانی علمی مخالف بوده و همین امر باعث شده مسیر حرکت اقتصاد کشور معکوس شود.

    وی ادامه داد: در برنامه هفتم اهدافی چون رشد ۸‌درصدی مطرح شده اما این اهداف صرفا دستوری بوده و با واقعیت‌های اقتصاد کشور هیچ تناسبی ندارند. اکنون که در سال دوم اجرای برنامه هستیم نه‌تنها این اهداف تحقق نیافته بلکه نرخ تورم نیز به‌جای کاهش روندی فزاینده یافته است. از همین‌رو معتقدم الگوی موسوم به «اسلامی ایرانی پیشرفت» و برنامه‌های مبتنی بر آن در عمل ضدتوسعه هستند. در بودجه‌های سالانه برای چنین الگوهایی بودجه می‌گیرند اما در نهایت خروجی ملموسی جز چندگزارش پراکنده و غیرعلمی ندارند.

    پازوکی اظهار کرد: دیدگاهی که به این الگو باور دارد از پشتوانه کارشناسی و علمی بی‌بهره است و در نتیجه فقط موجب افزایش هزینه‌های دولت می‌شود. شما نمی‌توانید با مدیریت سنتی یک جامعه صنعتی را اداره کنید. به بیان ساده‌تر با تفکر دوران پیشاصنعتی نمی‌توان به تحولات توسعه‌گرایانه دست زد. مشکل از برنامه‌نویسان نیست بلکه در نظام حکمرانی ریشه دارد؛ نظامی که می‌خواهد با نگاه سنتی و ذهنیت غیرعلمی جامعه‌ای پیچیده و صنعتی را مدیریت کند.

    این اقتصاددان افزود: اگر به کشورهای منطقه نگاه کنیم درمی‌یابیم که از نظر منابع طبیعی، سطح تحصیلات و دانش ایران از بسیاری از آنها جلوتر است. اما چرا آنها موفق‌ترند؟ چون به تعامل با جهان باور دارند و امورشان را بر پایه عقلانیت و تخصص اداره می‌کنند. در جامعه ما اما تفکری وجود دارد که توسعه را مفهومی غربی دانسته و با آن مخالفت می‌کند در حالی که علم شرقی و غربی ندارد.

    وی در ادامه گفت: من نمونه‌های فراوانی از این ذهنیت در ساختارهای رسمی دیده‌ام. برای مثال در دوران آقای‌هاشمی‌رفسنجانی نام فروشگاه‌های زنجیره‌ای را «رفاه» گذاشتند و عده‌ای تندرو اعتراض کردند که این نام ترویج مصرف‌گرایی است! من به یکی از همین افراد در سازمان برنامه گفتم: پس بهتر بود اسم فروشگاه را «مشقت» می‌گذاشتید! این طرز تفکر متحجرانه و ضدرفاه بوده، با برنامه‌ریزی علمی مخالف است و همه‌چیز را با نظریه توطئه تفسیر می‌کند. در حالی که چنین رویکردی در عمل همان چیزی است که دشمنان توسعه ایران از آن سود می‌برند. یکی از همین دلایل فرسایش طبقاتی در اقتصاد کشور است.

    نظم اقتصاد در گرو عقلانیت اجرایی

    بررسی ادوار مختلف جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که رشد یا افول طبقه متوسط در ایران بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی اقتصادی وابسته بوده است. هرجا تصمیم‌سازی بر پایه تخصص و انضباط اقتصادی شکل گرفته زمینه برای گسترش رفاه و ثبات اجتماعی فراهم شده و هرجا سیاست‌زدگی و پوپولیسم بر اقتصاد سایه افکنده نتیجه چیزی جز بی‌نظمی، تورم و فرسایش طبقاتی نبوده است. تجربه دولت‌های پس از انقلاب از رفسنجانی تا احمدی‌نژاد نمونه‌ای روشن از این چرخه است: فرازهای کوتاهِ نظم و توسعه در برابر سقوط‌های بلندِ بی‌انضباطی و شعارگرایی.

    پازوکی با اشاره به تغییر ساختار طبقاتی در دولت‌های مختلف اظهار کرد: اگر به دوره‌های مختلف جمهوری اسلامی نگاه کنیم خواهیم دید در دولت‌هایی مانند آقای ‌هاشمی‌رفسنجانی و آقای خاتمی طبقه متوسط گسترش یافت و امکان جذب ثروت و رشد اقتصادی برای اقشار بیشتری فراهم شد اما از دوره آقای احمدی‌نژاد به بعد با وجود افزایش بی‌سابقه درآمدهای نفتی شاهد کوچک‌تر شدن این طبقه بودیم. دلیل این وضعیت به باور من روشن است: انضباط اقتصادی جای خود را به بی‌نظمی و تصمیمات غیرکارشناسی داد.

    وی ادامه داد: بهترین برنامه توسعه‌ای که بعد از انقلاب در جمهوری اسلامی اجرا شد برنامه سوم توسعه در دولت آقای خاتمی بود. در آن دوره حدود ۶۰تا۷۰‌درصد اهداف برنامه محقق شد. یکی از دستاوردهای بزرگ آن دوره تک‌نرخی شدن ارز بود؛ به‌طوری که حتی در بازار آزاد نرخ ارز از نرخ رسمی بانک مرکزی پایین‌تر آمد. علت موفقیت نسبی این دوره حضور نیروهای متخصص و باور دولت به کارشناسان و تکنوکرات‌ها بود. هرچند اشتباهاتی نیز وجود داشته اما دولت به عقلانیت و مدیریت علمی اعتقاد داشت.

    این اقتصاددان افزود: در مقابل با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد این نظم از بین رفت. در آن دوره افرادی در رأس سازمان برنامه‌و‌بودجه یا معاونت ریاست‌جمهوری قرار گرفته که فاقد صلاحیت کارشناسی بودند؛ کسانی که حتی تفاوت میان سیاستگذاری و نمایندگی مجلس را نمی‌دانستند. در حالی که کشور در آن زمان بیشترین درآمد نفتی بعد از انقلاب را داشت بی‌انضباطی اقتصادی شدت گرفت. بیش از ۶۰۰‌میلیارد دلار نفت فروخته شد اما هنگام ترک قدرت رشد اقتصادی کشور منفی ۶/‏‏۸‌درصد و نرخ تورم بالای ۳۲‌درصد بود. این ارقام نشان می‌دهد که صرفِ درآمد بالا بدون مدیریت علمی نتیجه‌ای جز سقوط ندارد.

    پازوکی تاکید کرد: تفکر پوپولیستی و ضدعلمی که در دولت احمدی‌نژاد شکل گرفت هنوز هم در بخش‌هایی از حاکمیت وجود دارد. همین طرز فکر است که سازمان‌های برنامه‌ریزی را منحل کرده، کارشناسان را کنار زده و نیروهای هیاتی را جایگزین تخصص می‌سازد. در دولت فعلی نیز همان تفکر با چهره‌های جدید ادامه یافته است. حتی برخی از نزدیکان احمدی‌نژاد که در آن دوران سمت‌های اجرایی داشتند و بعدها به دلایل مختلف بازداشت یا محکوم شدند امروز دوباره در مسوولیت‌های کلیدی حضور دارند.

    وی اظهار کرد: تجربه ایران نشان داده است که هرگاه نیروهای تکنوکرات در بدنه نظام اجرایی نقش گرفته‌اند نظم اقتصادی بازگشته و مسیر توسعه هموارتر شده است اما هر زمان تفکر شعاری و هیاتی جایگزین عقلانیت شده اقتصاد به سمت بحران رفته است. به عنوان نمونه مقاله‌ای وجود دارد با عنوان میراث نامحمود نوشته دکتر جهانگیر آموزگار، از کارشناسان برجسته بانک جهانی که در آن توضیح می‌دهد احمدی‌نژاد با نیت کمک به فقرا آغاز کرد اما به‌دلیل ناآشنایی با علم اقتصاد و نبود برنامه مسیر را اشتباه رفت.

    این اقتصاددان در پایان گفت: من از روحانیت حاکم در ایران درخواست دارم که اگر واقعا دغدغه اخلاق و هدایت جامعه را دارند به جای دخالت در امور اجرایی به حوزه‌های علمیه بازگردند و نقش پدر معنوی جامعه را ایفا کنند. کشور باید به دست نیروهای متخصص و مدیران علمی اداره شود. تنها در این صورت است که می‌توان به بازگشت انضباط و تعادل اقتصادی در ایران امیدوار بود.

    یارانه‌ها؛ نسخه‌ای برای فقر نه رفاه

    در حالی که سیاست‌های بازتوزیع در ایران از یارانه نان و سوخت گرفته تا یارانه نقدی همواره با شعار حمایت از اقشار محروم اجرا شده‌اند نتیجه نهایی چیزی جز افزایش فقر و نابودی طبقه متوسط نبوده است. ناکارآمدی ساختار اقتصادی، تورم مزمن و توزیع ناعادلانه منابع موجب شده است که کمک‌های دولتی نه‌تنها شکاف طبقاتی را کاهش ندهند بلکه خود به عاملی برای گسترش آن تبدیل شوند. در اقتصادی که اعتماد عمومی به کارآمدی سیاست‌ها سست شده یارانه‌ها به‌جای ابزاری برای عدالت به نشانه‌ای از بی‌نظمی مزمن در نظام تصمیم‌گیری تبدیل شده‌اند.

    پازوکی در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود پرداخت انواع یارانه‌ها فاصله طبقاتی در ایران کاهش نیافته است، اظهار کرد: عامل اصلی این وضعیت اقتصادی است. اقتصاد ستون فقرات و مایه قوام حکومت‌هاست. در جامعه‌ای که معیشت مردم مختل شود، قدرت خرید کاهش یافته و سطح رفاه افت کند آن جامعه نمی‌تواند مسیر رستگاری و پیشرفت را طی کند. چنین جامعه‌ای به‌تدریج دچار فرسایش می‌شود و همین اتفاق دقیقا در اقتصاد ایران رخ داده است.

    این اقتصاددان افزود: اقتصاد ایران امروز به‌شدت از بی‌ثباتی رنج می‌برد و مهم‌ترین شاخص این بی‌ثباتی نرخ بالای تورم است. دولت باید کنترل تورم را در اولویت قرار دهد و برای این کار ناچار است هزینه‌های زائد و غیرضروری بودجه را کاهش دهد. ما کشور را بسیار گران اداره می‌کنیم. بسیاری از نهادها وظایفی فراتر از قانون بر عهده گرفته‌اند. به‌عنوان مثال شورای نگهبان نهادی است که طبق قانون اساسی باید بر انتخابات و مصوبات نظارت کند اما در سال‌های اخیر در استان‌های مختلف دفاتر متعدد ایجاد کرده و عملا به نهادی سیاسی تبدیل شده است. این انحراف‌ها بخشی از چرخه ناکارآمدی ساختاری در اقتصاد و حکمرانی است.

    وی اظهار کرد: وقتی ساختارهای سیاسی از کارایی فاصله بگیرند نیروهای متخصص از ورود به عرصه تصمیم‌سازی بازمی‌مانند. به همین دلیل است که امروز شاهد مجلسی هستیم که نمایندگان آن تنها نماینده ۴‌درصد از مردم‌هستند و بیش از ۶۰‌درصد جامعه در انتخابات شرکت نمی‌کنند. این بی‌اعتمادی بازتاب مستقیم ناکارآمدی اقتصادی است.

    پازوکی ادامه داد: نظام حکمرانی اگر خود را اصلاح نکند محکوم به شکست است. نمی‌توان واقعیت‌ها را انکار کرد و با امید واهی گفت «انشاءالله که درست می‌شود». با گفتن «انشاءالله که سگ گربه شود» واقعیت تغییر نمی‌کند. باید اصلاحات اساسی در ساختارها، کارایی نهادها و شفافیت تصمیم‌گیری صورت گیرد. در غیر این صورت کشور همچنان در مسیر عقب‌ماندگی نسبت به سایر کشورها باقی خواهد ماند.

    وی در پایان تاکید کرد: یارانه‌ها در ایران نه‌تنها ابزاری برای کاهش فقر نبوده‌ بلکه به گسترش آن انجامیده‌اند. زیرا تا زمانی که انضباط مالی، عدالت مالیاتی و شفافیت در تخصیص منابع برقرار نباشد هر نوع بازتوزیعی حتی با نیت خیر به ضد خود تبدیل می‌شود.

    اصلاح یا فروپاشی؛ انتخاب سخت پیش‌رو

    در شرایطی که فشار تحریم‌ها، تورم مزمن و گسترش فقر، استخوان‌بندی اقتصادی کشور را فرسوده کرده پرسش اساسی این است که آینده طبقات اجتماعی در ایران به کدام سو می‌رود؟ کارشناسان معتقدند که تداوم بی‌توجهی به شکاف طبقاتی فقط خطر ناآرامی اجتماعی را به دنبال نداشته بلکه به فروپاشی سرمایه انسانی، ناکارآمدی نهادی و زوال فرهنگی نیز منجر می‌شود. در چنین فضایی اصلاحات کارشناسی دیگر یک انتخاب سیاسی نبوده بلکه ضرورتی برای بقاست؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود ساختار حکمرانی نه‌تنها کارایی خود را از دست خواهد داد بلکه مشروعیتش نیز به خطر خواهد افتاد.

    پازوکی درباره آینده ساختار طبقاتی ایران اظهار کرد: در کوتاه‌مدت قطعا تبعات محو شدن فاصله طبقاتی منفی است. افزایش فقر، گسترش بیکاری و رشد حاشیه‌نشینی نتیجه طبیعی تورم فزاینده و سیاست‌های نادرست اقتصادی است. امروز حاشیه شهرها به‌سرعت در حال گسترش‌اند و جمعیت فقرا در حال افزایش است. اگر حکومت به این واقعیت‌ها توجه نکند و دست به اصلاحات اساسی نزند جامعه به‌ناچار با شورش‌های اجتماعی مواجه خواهد شد.

    وی ادامه داد: با این حال در بلندمدت خوشبینم زیرا مردم ایران فهمیده‌تر از مسوولان هستند. سطح آگاهی جامعه نسبت به گذشته به‌طور چشمگیری افزایش یافته و انحصار اطلاع‌رسانی دیگر وجود ندارد. امروز مردم از شبکه‌های اجتماعی اطلاعات می‌گیرند نه از صداوسیما. بنابراین تکرار روش‌های گذشته دیگر کارایی ندارد. فیلترینگ و محدودیت رسانه‌ها فقط نارضایتی مردم را بیشتر می‌کند. هرگونه تنگ‌نظری در حقوق اجتماعی شهروندان در نهایت به زیان نظام حکمرانی خواهد بود.

    این اقتصاددان افزود: حکومت اگر بخواهد آینده‌ای پایدار داشته باشد باید خود را اصلاح کند و آن هم به‌صورت کارشناسی و علمی. امروز با حجمی از نهادهای زائد و پرهزینه مواجهیم که بودجه کشور را می‌بلعند بی‌آنکه بازدهی داشته باشند. شورای انقلاب فرهنگی هر دو دارای ساختارهای عریض و طویل و هزینه‌بر هستند اما خروجی مشخصی ندارند. این بوروکراسی سنگین نه‌تنها به کارایی اقتصاد آسیب زده بلکه نیروهای متخصص را نیز از عرصه تصمیم‌گیری دور می‌کند.

    پازوکی تاکید کرد: یکی از مصائب بزرگ فرهنگی کشور عملکرد شورای عالی انقلاب فرهنگی است که با گسترش بی‌رویه دانشگاه‌ها و صدور بی‌ضابطه مدارک کیفیت نظام آموزش عالی را از میان برده است. امروز در شهرهای کوچک ده‌ها دانشگاه دولتی و غیردولتی ایجاد شده که بسیاری از آنها فاقد استاندارد علمی‌هستند. استادان‌شان زبان بین‌المللی نمی‌دانند، مقاله علمی نخوانده‌اند و در نتیجه فارغ‌التحصیلانی تحویل جامعه می‌دهند که مهارت و توان تخصصی ندارند. این چرخه تولید مدرک نه علم می‌افزاید و نه اشتغال ایجاد می‌کند بلکه فقط هزینه‌های دولت و مردم را بالا می‌برد.

  • پولدارها چند برابر فقرا خرج می‌کنند؟ / کاهش شکاف طبقاتی؛ نشانه‌ی عدالت اقتصادی است یا شرایط سخت معیشتی برای همه‌؟

    پولدارها چند برابر فقرا خرج می‌کنند؟ / کاهش شکاف طبقاتی؛ نشانه‌ی عدالت اقتصادی است یا شرایط سخت معیشتی برای همه‌؟

    به گزارش اقتصادران، بررسی داده‌های رسمی نشان می‌دهد که ضریب جینی در سال ۱۴۰۳ چه در مناطق شهری و چه در روستاها کاهش پیدا کرده، اما همچنان در سطحی بالاتر از ابتدای دهه ۱۳۹۰ قرار دارد. این کاهش هرچند نشانه‌ای از کوچک شدن شکاف درآمدی است، اما ممکن است بیشتر از آن‌که ناشی از بهبود وضعیت اقشار کم‌درآمد باشد، بازتابی از افت درآمد و فشار اقتصادی بر طبقات بالاتر را نشان دهد.

    در طول دهه‌های گذشته، نابرابری اقتصادی در ایران فراز و نشیب‌های متعددی را تجربه کرده است. در برهه‌هایی از زمان، به‌ویژه در سال‌های پس از جنگ تحمیلی یا در دوران اجرای برخی سیاست‌های حمایتی، فاصله میان طبقات جامعه به‌صورت مقطعی کاهش یافته است. اما این کاهش همواره لزوماً به معنای بهبود وضعیت اقشار کم‌درآمد نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، ناشی از افت سطح رفاه اقشار ثروتمند و کاهش کلی قدرت خرید در جامعه بوده است.

    بررسی‌های آماری در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که روند کاهش شکاف طبقاتی، اگرچه ادامه دارد، اما بیشتر ممکن است بازتابی از افت هم‌زمان در کیفیت زندگی دهک‌های بالا و پایین باشد.

    040626

    کاهش نسبی شکاف طبقاتی در سال ۱۴۰۳؟

    در سال ۱۴۰۳ شکاف هزینه‌ای میان ثروتمندترین و فقیرترین خانوارهای کشور کاهش یافته است. داده‌های مرکز آمار نشان می‌دهد که هزینه‌های دهک دهم تنها ۱۳.۲۵ برابر دهک اول بوده، در حالی‌که این نسبت در سال ۱۴۰۲ رقم ۱۳.۹۵ را ثبت کرده بود. در مناطق شهری این نسبت از ۱۱.۸۸ به ۱۱.۱۴ و در مناطق روستایی از ۱۰.۲۶ به ۱۰.۱۸ کاهش یافته است.

    کاهش این نسبت‌ها به معنای کوچک‌تر شدن فاصله طبقاتی است. اما برخلاف تصور عمومی، چنین تغییراتی الزاماً به‌دلیل بهبود وضعیت خانوارهای کم‌درآمد نیست. در شرایطی مانند تحریم، تورم یا بحران‌های اقتصادی، قدرت خرید دهک‌های بالاتر نیز افت می‌کند و همین مسئله منجر به کاهش شاخص شکاف طبقاتی می‌شود. پیش‌تر هم در دوره‌هایی مانند پایان جنگ تحمیلی یا اجرای یارانه‌های نقدی در سال ۱۳۸۹ چنین الگویی مشاهده شده بود.

    شاخص نسبت هزینه دهک دهم به دهک اول یکی از مهم‌ترین معیارها برای سنجش نابرابری اقتصادی است. چون خانوارها معمولاً متناسب با درآمدشان خرج می‌کنند، این شاخص می‌تواند تصویر قابل‌اتکایی از فاصله رفاهی میان اقشار مختلف جامعه ارائه دهد. البته باید توجه داشت که بخشی از رشد هزینه‌ها ممکن است ناشی از تورم اسمی باشد، نه بهبود واقعی وضعیت معیشت.

    نمای دیگر از نابرابری درآمدی

    ضریب جینی به‌عنوان یکی دیگر از مهم‌ترین شاخص‌های اندازه‌گیری نابرابری درآمد، در سال ۱۴۰۳ با کاهش ملایمی نسبت به سال قبل همراه بوده است. بررسی داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که در مناطق شهری، ضریب جینی از ۰.۳۸۲ در سال ۱۴۰۲ به ۰.۳۶۸۹ در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته است. همچنین، در مناطق روستایی نیز این شاخص از ۰.۳۵۸۳ به ۰.۳۵۳۲ رسیده و کمتر شده است.

    این ارقام نشان‌دهنده کاهش نابرابری درآمدی در هر دو منطقه هستند، اگرچه همچنان با سطوح پایین‌تر دهه ۱۳۹۰ فاصله دارند. به‌عنوان مثال، ضریب جینی در مناطق شهری در سال ۱۳۹۰ حدود ۰.۳۵۶ بوده که همچنان پایین‌تر از سطح فعلی است.

    کاهش ضریب جینی در سال ۱۴۰۳ به‌ویژه با کاهش قدرت خرید اقشار بالادست بیشتر می‌تواند بازتابی از فشار اقتصادی گسترده بر تمام دهک‌های درآمدی باشد. کاهش شکاف درآمدی از این مسیر، گرچه بهبود ظاهری شاخص را رقم زده، اما دال بر بهبود واقعی عدالت اجتماعی نیست بلکه بیشتر نشان‌دهنده هم‌سطح شدن نسبی درآمدها در شرایط سخت اقتصادی است.

  • زنگ خطر سقوط طبقه متوسط به طبقات پایین‌تر / افزایش شکاف طبقاتی در روزهای پساجنگ

    زنگ خطر سقوط طبقه متوسط به طبقات پایین‌تر / افزایش شکاف طبقاتی در روزهای پساجنگ

    به گزارش اقتصادران، در ایران، به‌دلیل شرایط اقتصادی غیرقابل پیش‌بینی، افزایش روز افزون تورم، کاهش فرصت‌های شغلی و … خطر سقوط اقشار طبقه‌‎های بالایی به طبقات پایین جامعه را بسیار جدی کرده است و این روند با شیب تند، رو به افزایش است. این موضوع باعث نگرانی‌های اجتماعی، کاهش امید به آینده و حتی تشدید نابرابری‌ها و مشکلات اجتماعی خواهد شد که در این بین بسیاری از وضعیت متزلزل «طبقه متوسط» که به‌نوعی موتور محرک بازار و اقتصاد هر کشوری محسوب می‌شود آینده را غیرقابل پیش‌بینی کرده است به‌خصوص حالا که وارد فاز جدیدی از جنگ شده‌ایم.

    تعریف سقوط به‌طبقات پایینی

    «خطر سقوط اقشار به طبقات پایین» یعنی وضعیتی که افراد یا خانوارهایی که در طبقه متوسط یا بالاتر قرار دارند، به‌دلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی یا بحران‌های مختلف مانند درمانی، توان مالی و شرایط زندگی خود را از دست می‌دهند و به طبقه پایین یا فقیر جامعه منتقل می‌شوند. این نوع سقوط ممکن است به‌صورت موقتی یا بلندمدت باشد و معمولا ناشی از عواملی مانند «کاهش درآمد»، «افزایش هزینه‌های زندگی»، «نداشتن پس‌انداز یا حمایت اجتماعی»، «فقر نسبی» و «عدم دسترسی به فرصت‌های اقتصادی»، «کمبود فرصت‌های شغلی»، «آموزش و خدمات بهداشتی» و … است.

    طبقه متوسط چه جایگاهی دارد

    آنچه طبقه متوسط نام دارد به اقشاری گفته می‌شود که از لحاظ درآمد، تحصیلات، شغل و سبک زندگی بین طبقه پایین و طبقه بالا قرار دارند. در جوامع در حال توسعه، طبقه متوسط ویژگی‌های خاصی دارد که می‌توانیم به «درآمد متوسط»، «اشتغال پایدار»، «تحصیلات متوسط تا بالا»، «مصرف و سبک زندگی»، «توانایی استفاده از کالاها و خدمات مصرفی فراتر از نیازهای اولیه» اشاره کنیم البته فراموش نکنید که در ایران، طبقه متوسط به دلیل نوسانات اقتصادی و تورم در حال ادغام شدن با طبقه‌های پایینی هستند.

    تاثیرات جنگ بر شکاف طبقاتی

    در اکثر موارد، شکاف طبقاتی در دوره‌های جنگ بیشتر می‌شود. جنگ‌ها معمولا باعث نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی گسترده‌تری می‌شوند، مگر آن‌که سیاست‌های مشخصی برای مقابله با این وضعیت اتخاذ شود. البته ناگفته نماند که در برخی موارد استثنایی، ممکن است جنگ موجب تغییراتی ساختاری شود که به کاهش شکاف طبقاتی بیانجامد که بنا بر تجربه‌های گذشته در کوتاه مدت عملی نخواهد شد.

  • بازگشت شکاف طبقاتی به ایران / نابرابری اقتصادی بیشتر شد

    بازگشت شکاف طبقاتی به ایران / نابرابری اقتصادی بیشتر شد

    به گزارش اقتصادران، ضریب جینی که از سال ۱۳۹۸ وارد روند نزولی شده بود در سال ۱۴۰۲ دوباره افزایش پیدا کرد. از آن جایی که ضریب جینی، شاخصی برای سنجش نابرابری در اقتصاد است، ارقام نشان می‌دهد نابرابری در سال ۱۴۰۲ از سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۰ بیشتر شده‌است.

    040120

    افزایش ضریب جینی در ۱۴۰۲، شکاف نابرابری بیشتر شد

    داده‌های ضریب جینی ایران از سال ۱۳۶۳ از سمت مرکز آمار در دسترس است. طبق این آمارها، بیشترین میزان این شاخص در سال ۱۳۷۰ با رقم ۰٫۴۳۸۳ بوده است. روند ضریب جینی تا اواخر دهه ۸۰ به جز چند مورد شوک‌های وارد شده، تقریبا با ثبات پیش رفته‌ است.

    این ضریب از سال ۸۶ تا ۹۲ کاهش چشمگیری را تجربه کرده‌است. به طوری که در سال ۹۲ به ۰٫۳۶۵ رسیده است که کمترین مقدار آن در ۴۰ سال گذشته بوده‌ است. این بازه با مدت اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌ها همزمان بود و نتایج حاکی از موفقیت کوتاه مدت این طرح در کاهش نابرابری دارد

    از سال ۹۲ تا ۹۷ ضریب جینی افزایش یافته و به ۰٫۴۰۹۳ رسیده است. با این حال، این افزایش دائمی نبوده و سال‌های بعدی ضریب جینی نزولی شده و تا سال ۱۴۰۱ کاهش پیدا کرده است به طوریکه این ضریب در سال ۱۴۰۱ در سطح ۰٫۳۸۷۷ قرار داشته است. به اعتقاد کارشناسان توزیع کالابرگ‌های دولت به افت این ضریب و در نتیجه کاهش نابرابری کمک کرده‌است. هرچند آمارهای سال ۱۴۰۲ نشان می‌دهد روند کاهش نابرابری دوباره افزایش یافته‌است. آمارهای ضریب جینی در سال ۱۴۰۲ نشان از شکسته شدن روند بهبود نابرابری در کشور دارد و محاسبات حاکی از آن است که نابرابری در سال ۱۴۰۲ از ۱۴۰۱ و ۱۴۰۰ بیشتر بوده‌است.

    040120

    تورم عامل خنثی سازی اثر یارانه‌ها

    تغییرات نرخ نابرابری باید در سهم دهک‌های درآمدی از کل هزینه کشور متبلور شود. سیاست‌های اقتصادی که در راستای کاهش فقر و نابرابری اتخاذ می‌شود بر روی دهک‌های پایین و به طور خاص‌ روی دهک‌های یک و دو متمرکز هستند. طبق داده‌های مرکز آمار، بجز دوره کوتاه بین سال‌های ۸۸ تا ۹۲، معمولا سهم این دهک‌ها با ثبات بوده‌است. بین سال‌های ۶۳ تا ۸۸، سهم دهک اول از کل هزینه‌های خانوار، نزدیک دو درصد و در سال‌هایی مانند ۷۰ تا ۷۲ کمتر از دو درصد بوده است. وضعیت دهک دو نیز تفاوت چندانی نداشته و در مدت مشابه بین ۳ درصد تا ۳٫۵ درصد در نوسان بوده است. با اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها در سال ۸۸، سهم دهک اول از ۲٫۵ درصد هم عبور می‌کند و در سال ۹۲ به ۲٫۷ درصد می‌رسد که بیشترین سهم هزینه این دهک از کل هزینه‌ها در ۴۰ سال اخیر بوده‌است. این اتفاق در دهک دو نیز تکرار شده و سهم این دهک در سال ۹۲ به ۴٫۱ درصد می‌رسد.

    با این حال به نظر می‌رسد افزایش تورم در سال‌های اخیر باعث شده تا سهم این دو دهک کاهش پیدا کند. کارشناسان عدم تخصیص درست یارانه‌های پرداختی دولت باعث شده تا طرح هدفمندی یارانه‌ها، کارایی پیشین را نداشته باشد.

  • بیداد نابرابری / شکاف طبقاتی در استان‌های پردرآمد عمیق‌تر شد

    بیداد نابرابری / شکاف طبقاتی در استان‌های پردرآمد عمیق‌تر شد

    به گزارش اقتصادران، بررسی‌ها نشان می‌دهد روند ضریب جینی مناطق شهری استان‌های پردرآمد به طور کلی با روند میانگین کشوری همسو بوده، ولی از سال ۹۷ دیگر در یک جهت حرکت نکرده‌اند. این اتفاق می‌تواند به معنای تغییر الگوی توزیع درآمد بوده باشد.
    ضریب جینی مناطق شهری کل کشور در سال ۱۴۰۲ به ۳۸.۲ درصد رسیده که نسبت به سال ۱۴۰۱ بیشتر شده است. ضریب جینی استان تهران نیز با افزایشی بیش از ۴ واحد درصد، به ۴۰.۸۵ درصد رسیده است. این در حالیست که ضریب جینی مناطق شهری سه استان آذربایجان شرقی، اصفهان و خراسان رضوی که به عنوان استان‌های پردرآمد شناخته می‌شوند، در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است.

    داده‌های مرکز آمار حاکی از آن است که در سال گذشته، نه تنها ضریب جینی کل کشور نسبت به سال 1401 افزایش یافته بلکه نسبت هزینه 10 درصد از پردرآمدترین جمعیت کشور به 10 درصد از کم‌درآمدترین جمعیت کشور نیز بالا رفته که نشان‌دهنده عمیق‌ترشدن شکاف طبقاتی است.

    از سال ۸۴ تا کنون، روند ضریب جینی مناطق شهری این استان‌های پردرآمد با میانگین مناطق شهری کل کشور در یک راستا حرکت کرده‌اند، ولی از سال ۹۷، با خروج آمریکا از برجام و تشدید تحریم‌های بین‌المللی، این روند واگرا شده است. این اتفاق می‌تواند در جهت تغییر الگوی توزیع درآمد بعد از تحریم‌ها بوده باشد.

    به‌طورکلی، پرداخت یارانه‌ها بیشترین اثر را بر روند ضریب جینی داشته است. در دوره‌ای که مردم یارانه دریافت کرده‌اند، ضریب جینی کاهش یافته و با از بین رفتن تدریجی اثر کمکی آن، شاهد افزایش ضریب جینی هستیم.

    01

    ضریب جینی به مثابه نابرابری

    یکی از شاخص‌های مهم اقتصادی برای سنجش نابرابری در جامعه، ضریب جینی است. این معیار برای سنجش توزیع ثروت یا درآمد به کار می‌رود. ضریب جینی به صورت عددی بین ۰ و ۱ بیان می‌شود که برای تشریح راحت‌تر آن به مخاطب عام با واحد درصد از ۰ تا ۱۰۰ نیز استفاده می‌شود. عدد صفر نشان‌دهنده توزیع کاملا برابر درآمدها یا ثروت‌ها در جامعه است، در حالی که عدد یک نشان‌دهنده بیشترین نابرابری ممکن است، یعنی زمانی که تمام درآمد یا ثروت در دست یک فرد یا گروه متمرکز است.

    کاهش ضریب جینی لزوما به معنای کاهش نابرابری و کاهش فقر نیست و ممکن است همه مردم با هم فقیرتر یا ثروتمندتر شده باشند. همچنین، ممکن است وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم به شکلی تغییر کرده باشد که ضریب جینی ثابت باقی بماند. به همین دلیل، ضریب جینی به تنهایی شاخصی کافی برای سنجش عدالت و نابرابری نیست و باید به شاخص‌های دیگر نیز توجه داشت.

    روند ضریب جینی مناطق شهری کشور در ۱۹ سال گذشته نوسانات زیادی داشته است. در دوره مورد بررسی، بیشترین ضریب جینی مناطق شهری کل کشور و استان‌های آذربایجان شرقی، اصفهان، تهران و خراسان رضوی در اواسط دهه ۸۰ ثبت شده است. با توجه به این روند، به واسطه هدفمندسازی یارانه‌ها در سال ۸۹، ضریب جینی مناطق شهری کل کشور و استان‌های بررسی شده کاهش یافته که نشان از بهبود شرایط توزیع درآمد در میان خانوارهای شهری می‌دهد.

    با آغاز تحریم‌های بین‌المللی در اوایل دهه ۹۰، تورم افزایش یافته و اثر کمکی یارانه‌ها به تدریج کم شده است. به دنبال این اتفاق، یارانه‌ها مقداری با تورم تعدیل و افزایش یافته است. بدین واسطه، شاهد کاهش ضریب جینی در این دوره هستیم و کمترین مقادیر ضریب جینی مناطق شهری کل کشور، استان‌های آذربایجان شرقی و تهران در این دوره تجربه شده است.

    واگرایی ضریب جینی از مسیر میانگین کشوری

    نکته قابل توجه این روند، همگرایی و همسویی ضریب جینی مناطق شهری استان‌های پردرآمد با میانگین کل کشور است. ولی از سال ۹۷ و با تشدید تحریم‌های بین‌المللی، به بعد این همگرایی از بین رفته. با افزایش قیمت بنزین و پرداخت یارانه در سال ۹۸، ضریب جینی از مناطق شهری کل کشور از ۳۹.۴ درصد در سال ۹۷ به ۳۸.۲۸ درصد در سال ۹۸ رسیده است.

    با رخدادهایی همچون کرونا و حذف ارز ۴۲۰۰، این سیر واگرایی ادامه پیدا کرده و در سال ۱۴۰۲ به واگراترین حالت خود رسیده است. به دنبال حذف ارز ترجیحی در سال ۱۴۰۱، یارانه‌های ۳۰۰ هزار تومانی به خانوارهای دهک اول تا سوم و ۴۰۰ هزار تومانی به خانوارهای دهک چهارم تا نهم پرداخت شد. کاهش ضریب جینی در این سال می‌تواند نشان از اثر کمکی آن باشد.

    از سوی دیگر، ضریب جینی مناطق شهری کل کشور و استان تهران در سال ۱۴۰۲ افزایش یافته که حاکی از کمرنگ شدن اثر کمکی یارانه برای خانوارهای شهری این مناطق بوده است. در مقابل، ضریب جینی مناطق شهری استان‌های اصفهان، آذربایجان شرقی و اصفهان در سال گذشته کاهش یافته است. این اتفاق به معنای کاهش نابرابری است، ولی همانطور که گفته شد، این کاهش نابرابری ممکن است از سمت کاهش فقر نبوده باشد.