برچسب: سرکوب دستمزد

  • سرکوب مزدی و تورم چه بلایی بر سر رشد اقتصادی ایران آورد؟

    سرکوب مزدی و تورم چه بلایی بر سر رشد اقتصادی ایران آورد؟

    به گزارش اقتصادران، سمیه نقوی در دنیای اقتصاد نوشت: بازار کار به‌مثابه یک سیستم اقتصادی پیچیده، مکانیزم تعاملی بین عرضه و تقاضای نیروی کار را مدیریت می‌کند. در این فضای اقتصادی، مبادله تخصص و زمان کاری نیروی کار رخ می‌دهد و قیمت‌گذاری آن از طریق تعیین دستمزد صورت می‌پذیرد.

    در چارچوب نظری اقتصاد کار، تعیین حداقل دستمزد یکی از مسائل چالش برانگیز سیاستگذاری اقتصادی به شمار می‌رود. در ایران، ماده «۴۱» قانون کار، معیار‌های تعیین دستمزد را براساس دو شاخص کلان اقتصادی -نرخ تورم و هزینه معیشت خانوار- تعریف می‌کند. با این حال، رویکرد سیاستگذاری فعلی مبتنی بر اعمال یکسان حداقل دستمزد برای تمام مناطق جغرافیایی و صنایع مختلف در سراسر کشور است.

    در چارچوب نظری اقتصاد کار، فرآیند تعیین دستمزد را می‌توان به‌عنوان یک تعامل پیچیده بین سه‌بازیگر اصلی -کارگران، کارفرمایان و دولت- در نظر گرفت. این تعامل در قالب یک معادله اقتصادی پیچیده، متغیر‌های مختلفی را در بر می‌گیرد که تاثیرات متقابل آنها بر یکدیگر، تعیین کننده نرخ دستمزد نهایی است.

    از منظر اقتصاد‌سنجی، تقاضای کارگران برای افزایش دستمزدی متناسب با نرخ تورم را می‌توان به عنوان یک تابع مطلوبیت چندمتغیره تحلیل کرد که در آن، حفظ قدرت خرید و تامین نیاز‌های معیشتی به‌عنوان متغیر‌های اصلی عمل می‌کنند. در مقابل، کارفرمایان با رویکردی مبتنی بر تحلیل هزینه-فایده، منابع انسانی و سرمایه انسانی را به‌عنوان عوامل هزینه بر در نظر می‌گیرند که در شرایط رکود اقتصادی، مدیریت آنها با چالش‌های خاصی همراه است.

    تحلیل سیاستگذاری اقتصادی نشان می‌دهد که دولت با یک معضل چندوجهی مواجه است. از یک‌سو، افزایش دستمزد‌ها می‌تواند به مارپیچ قیمت-دستمزد منجر شود که پیامد‌های تورمی و بودجه‌ای دارد. از سوی دیگر، سرکوب دستمزد‌ها که در شرایط فعلی اقتصاد ایران که با چالش‌های کاهش تقاضای مصرف و افت ظرفیت تولید همراه است، این محدود کردن دستمزد‌ها به‌عنوان راه حل، کارآمد به نظر نمی‌رسد.

    تحلیل روند اقتصادی نشان می‌دهد که رابطه علیت بین رشد دستمزد‌ها و نرخ تورم در اقتصاد ایران پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را با رابطه مستقیم توضیح داد؛ به‌طوری که حتی در دوره‌هایی که نرخ رشد دستمزد‌ها کمتر از تورم بوده است، شاهد افزایش مداوم نرخ تورم بوده‌ایم. این امر نشان می‌دهد که سرکوب دستمزد‌ها به‌عنوان یک ابزار سیاستگذاری پولی، در شرایط فعلی اقتصاد ایران، کارآیی لازم را ندارد.

     

    تاثیر سرکوب دستمزد‌ها بر اقتصاد

    سرمایه و کار به‌عنوان ورودی‌های اصلی تولید، مکمل یکدیگر هستند. افزایش سرمایه می‌تواند بهره وری کار را افزایش دهد و افزایش کار می‌تواند بازگشت به سرمایه را افزایش دهد. در چنین شرایطی، کاهش سهم نیروی کار از درآمد و سرکوب دستمزدها، به معنای آن است که بخش کوچک‌تری از درآمد تولیدشده در اقتصاد به کارگران می‌رسد. این امر تاثیرات عمده‌ای بر اقتصاد دارد. کاهش سهم درآمد کارگران باعث افزایش نابرابری درآمد و کاهش حقوق این طبقه می‌شود که هر دو می‌توانند بر سطح مصرف مصرف‌کننده و تصمیمات سرمایه‌گذاری تاثیر بگذارند و این خود عامل مهمی در رشد اقتصادی است.

    در بخش تولیدی کشور، اثر سرکوب بیش از حد حقوق و دستمزد موجب کاهش قدرت جذب افراد متخصص و ماهر خواهد شد که نتیجه آن تمایل بیشتر به مهاجرت سرمایه‌های انسانی و به دنبال آن کاهش بهره وری عوامل تولید و عدم‌تمایل به سرمایه‌گذاری و خروج سرمایه‌های مالی نیز خواهد بود.

    دوگانه سرکوب دستمزد‌ها و تورم می‌تواند به عنوان یک مشکل اقتصادی تلقی شود. این معضل می‌تواند توسط چند عامل اقتصادی و سیاسی ایجاد شود. سیاست‌های اقتصادی نادرست و سوءمدیریت می‌تواند به تورم بالا منجر شود. اگر سیاست‌های اقتصادی به گونه‌ای طراحی نشده باشند که بتوانند به‌طور موثر مدیریت شوند، این می‌تواند به تورم بالا و کاهش قدرت خرید مردم منجر شود. از طرفی، تحریم‌ها می‌توانند تورم را تشدید کرده و در عین حال، شرکت‌ها و سازمان‌ها را مجبور به کاهش هزینه‌ها کنند که می‌تواند موجب سرکوب دستمزد‌ها شود.

     

    تاثیر دوگانه سرکوب دستمزد‌ها و تورم بر رشد اقتصادی

    دوگانه سرکوب دستمزد‌ها و تورم، بسته به چگونگی مدیریت این عوامل و سیاست‌های اقتصادی اعمال‌شده، می‌تواند تاثیرات متفاوتی بر رشد اقتصادی داشته باشد و همیشه موجب کاهش رشد اقتصادی نمی‌شود، اما می‌تواند تاثیرات منفی بر رشد اقتصادی داشته باشد.

    این تاثیرات به چند عامل بستگی دارد:

    – نسبت تورم به رشد بهره وری: اگر سرعت تورم بیشتر از رشد بهره وری باشد، این امر می‌تواند نشان دهنده مشکلات اقتصادی باشد که می‌تواند بر رشد اقتصادی تاثیر منفی بگذارد. اما اگر تورم به طور مناسب کنترل شود و با رشد بهره وری هماهنگ باشد، می‌تواند به‌عنوان یک نشانه از سلامت اقتصادی در نظر گرفته شود.

    – تاثیر تورم بر قدرت خرید: تورم می‌تواند قدرت خرید مردم را کاهش داده و به کاهش تقاضای مصرف و در نتیجه رشد اقتصادی منجر شود. اما اگر تورم به طور مناسب کنترل شود، می‌تواند به‌عنوان یک مکانیزم تنظیم‌کننده برای اقتصاد عمل کند.

    – سرکوب دستمزد‌ها و کاهش تقاضا: سرکوب دستمزدها، چون می‌تواند موجب کاهش تقاضای کار شود، بنابراین بر رشد اقتصادی تاثیر منفی می‌گذارد، اما اگر سرکوب دستمزد‌ها به‌عنوان بخشی از تلاش برای کاهش تورم و حفظ رقابتی بودن در بازار‌های جهانی باشد، می‌تواند به عنوان یک استراتژی کوتاه مدت برای حفظ رشد اقتصادی در نظر گرفته شود.

    برای مهار تورم بدون آسیب‌زدن به قدرت خرید مردم، راهکار‌های متنوعی وجود دارد. یکی از این راه ها، اصلاح سیاست‌های پولی از جمله افزایش نرخ بهره است. این اقدام با کاهش تقاضا، می‌تواند به کنترل تورم کمک کند. همزمان، اجرای سیاست‌های انبساطی می‌تواند با افزایش تولید و ایجاد اشتغال، قدرت خرید مردم را تقویت کند. اصلاح نظام مالیاتی به گونه‌ای که سرمایه‌گذاری را تشویق کند و هزینه‌های تولید را کاهش دهد، نیز ضروری است. کاهش شکاف‌های درآمدی و بهبود شرایط کار، به پایداری اقتصادی کمک شایانی می‌کند. علاوه بر این، تعامل فعال با اقتصاد جهانی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی، فرصت‌های رشد و توسعه را افزایش می‌دهد.

    براساس آخرین گزارش بنیاد هریتج در سال ۲۰۲۴، اقتصاد ایران از نظر آزادی اقتصادی در رتبه ۱۶۹ از ۱۷۶ کشور جهان قرار دارد. این رتبه پایین نشان دهنده محدودیت‌های قابل‌توجه در حوزه‌های مختلف اقتصادی از جمله حاکمیت قانون، آزادی کسب‌وکار و رقابت است که اجرای راهکار‌های پیشنهادی را با چالش‌های جدی مواجه می‌کند.

    دخالت گسترده دولت در اقتصاد، عدم‌شفافیت، فساد و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری خارجی، همگی عواملی هستند که به پیچیدگی مشکلات اقتصادی ایران افزوده و مانع اجرای موثر سیاست‌های اصلاحی شده‌اند. سرکوب دستمزد‌ها به‌عنوان یکی از نتایج مستقیم این دخالت گسترده، نه‌تنها به کاهش تورم منجر نشده، بلکه به افزایش نارضایتی اجتماعی و کاهش انگیزه کارگران دامن زده و شرایط اقتصادی و معیشتی مردم را نیز وخیم‌تر کرده است.

    یکی از انتقادات اصلی به سیاست‌های دولت، نداشتن توجه کافی به ریشه‌های اصلی تورم در اقتصاد ایران است. به جای تمرکز بر عوامل ساختاری و نهادی که به تورم مزمن در کشور منجر شده‌اند، دولت عمدتا به اتخاذ سیاست‌های کوتاه مدت و مسکن وار روی آورده که تاثیر چندانی بر کاهش پایدار تورم نداشته است.

    علاوه‌بر این، برخی سیاست‌های اقتصادی دولت با ناهماهنگی و تضاد همراه بوده است. به‌عنوان مثال، در حالی که دولت از لزوم کاهش هزینه‌های جاری و انضباط مالی سخن می‌گوید، در عمل شاهد افزایش بی رویه هزینه‌های دولتی و پروژه‌هایی هستیم که توجیه اقتصادی ندارند. این امر نه‌تنها به کاهش تورم کمک نمی‌کند، بلکه خود به عاملی برای افزایش آن تبدیل می‌شود.

    دولت در زمینه تعامل با اقتصاد بین‌الملل نیز عملکرد قابل قبولی نداشته است. در حالی که تعامل سازنده با نظام اقتصاد بین‌المللی می‌تواند فرصت‌های بسیاری را برای بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش تورم فراهم کند، دولت ایران به دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های بین‌المللی، نتوانسته است از این فرصت‌ها به نحو مطلوب استفاده کند.

    در نهایت، عدم‌مشارکت واقعی بخش خصوصی و جامعه مدنی در فرآیند تصمیم‌گیری‌های اقتصادی از دیگر انتقادات وارد به دولت است. در حالی که مقابله با تورم نیازمند همکاری و هماهنگی بین بخش‌های مختلف جامعه است، دولت اغلب به اتخاذ تصمیمات یک‌جانبه و بدون توجه به نظرات و پیشنهاد‌های بخش خصوصی و جامعه مدنی پرداخته و نه‌تنها نتوانسته است به بهبود وضعیت اقتصادی-اجتماعی مردم کمک کند، بلکه با تشدید نرخ تورم، مشکلات اقتصادی کشور را دوچندان کرده است.

    برای کنترل تورم و بهبود وضعیت اقتصادی، نیازمند رویکردی جامع هستیم که هم به اصلاحات ساختاری بپردازد و هم زمینه ساز رشد پایدار باشد. این امر مستلزم همکاری همه ذی‌نفعان، از جمله دولت، بخش خصوصی و جامعه مدنی است. همچنین، توجه به رشد اقتصاد دیجیتال و کاهش تکیه بر درآمد‌های نفتی، می‌تواند به تنوع بخشی به اقتصاد و کاهش آسیب پذیری آن در برابر نوسانات بازار‌های جهانی کمک شایانی کند. این رویکرد، پایداری اقتصادی را تقویت کرده و کشور را در برابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر می‌سازد.

     

  • اقتصاد ایران در تنگنای «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» /  جبراییلی: دولت رئیسی رسما از دلار 100 هزارتومانی سخن مي‌گويد!

    اقتصاد ایران در تنگنای «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» / جبراییلی: دولت رئیسی رسما از دلار 100 هزارتومانی سخن مي‌گويد!

    به گزارش اقتصادران، مسعود یوسفی در روزنامه اعتماد نوشت:

    با وجود اظهارات اميدواركننده تيم اقتصادي دولت در ايام نوروز و حتي در يكي، دو روز اخير، باقي ماندن برخي متغيرها در آغاز سال 1403، به مشكل «عدم قطعيت» و «بلاتكليفي» اقتصاد ايران دامن زده است. اين متغيرها در طيف وسيعي قرار مي‌گيرند كه از نوسان نرخ دلار و شوك تازه به بازار ارز پس از حملات اخير تروريستي در دمشق تا رشد قيمت‌ها در آغاز سال همزمان با اعمال برخي تغييرات در ماليات‌ستاني و افزايش قيمت‌ها در بخش مواد اوليه كالاها را در بر مي‌گيرد. اقتصاد ايران چندين سال است كه دچار «عدم قطعيت» شده، اما معمولا اين اتفاق در نيمه دوم سال شكل مي‌گرفت و همزمان با سه ماهه پاياني، به اوج خود مي‌رسيد، اما در آستانه سه سالگي دولت رييسي، حالا عدم قطعيت از فرداي پايان تعطيلات نوروزي شروع شده كه در نوع خود جالب توجه و خطرناك است.

    اما عدم قطعيت چيست و چگونه بر اقتصاد ايران تاثير مي‌گذارد؟

    عدم قطعيت سياست‌گذاري اقتصادي، تغييرات غيرقابل پيش‌بيني در يك يا چند متغير اقتصادي است كه چون نمي‌توان اين تغييرات را در آينده پيش‌بيني كرد، مي‌تواند تاثير زيادي بر ساير متغيرها بگذارد. ثبات سياست‌هاي اقتصادي از طريق كاهش قابل توجه ناقطعيتي و پيشبرد برنامه‌ريزي بلندمدت كمك شاياني به رشد و موفقيت اقتصاد در حالت كلان مي‌كند، اما سال 1403 براي ايراني‌ها به گونه‌اي ديگر شروع شده است.

    افزايش خزنده نرخ دلار

    از اواسط دي ماه سال گذشته، نرخ دلار از كانال تثبيت شده خود عبور كرد و حالا با تحولات جديد منطقه‌اي و به واسطه ترس سرمايه‌گذاران، به كانال 63 هزار توماني وارد شده است. با اينكه جهش كنوني نرخ ارز به اين كانال تا حدود زيادي به دلايل رواني و نه اقتصادي نسبت داده مي‌شود، اما به هر حال جهش مجدد نرخ ارز به رشد بيشتر انتظارات تورمي منجر شده و اين پيام را به بازارها مي‌دهد كه قرار است بار ديگر كالاها با افزايش قيمت مواجه شوند.

    تثبيت نشدن نرخ ارز از طرف ديگر به كاهش اعتماد اقتصادي و در نتيجه كاهش سرمايه‌گذاري در بخش مولد اقتصاد منجر مي‌شود كه خود چالشي بزرگ براي رشد اقتصادي است. هر چند در سال گذشته دولت با استفاده از بالا بردن فروش نفت توانست قدري آمارهاي رشد اقتصادي را بالا نشان بدهد، اما آنچه در رشد اقتصادي اهميت دارد؛ ‌رشد «بخش حقيقي» اقتصاد است. يعني كسب و كارها و شركت‌هاي خصوصي و غيردولتي كوچك و بزرگ كه چرخ اقتصادي و صادرات يك كشور را مي‌چرخانند.

    تناقض در سياست‌ها

    در نظر داشته باشيد كه سياست‌هاي بانك مركزي در سه ماهه پاياني سال گذشته براي حفظ ارزش پول ملي و كاهش تورم، سرشار از تناقض بوده است. بانك مركزي ابتدا دو بار، از به رسميت شناختن بازار آزاد ارز سر باز زد اما سپس با راه‌اندازي «حراج سكه و طلا»، نرخ بازار آزاد ارز و حتي بالاتر از آن را براي «كشف قيمت» طلا و سكه به كار گرفت.

    از طرف ديگر، در شرايط بحران ارزي موجود كه بسياري از كسب و كارها و واردكنندگان، سرگردان تامين ارز براي واردات كالا هستند، بانك مركزي يك رانت ارزي عجيب در اختيار مسافران پولداري قرار داد كه راهي تعطيلات نوروزي در خارج از كشور بودند! مسافراني كه در صف مي‌ايستادند تا 1000 يورو با قيمت پايين‌تر از بازار آزاد بگيرند و در اين ميان، پاي دلالان هميشه در صحنه هم به اين صف‌ها باز شد و خيلي‌ها از اين رانت عظيم بهره گرفتند.

    فشار مالياتي و فضاي اقتصادي

    دولت در آخرين روز سال گذشته موفق شد برنامه «سركوب دستمزد» خود را به اجرا درآورد و ميزان افزايش دستمزد را پايين‌تر از ميزان تورم نگه دارد، آن‌هم به بهانه‌اي چون «تورم انتظاري» كه مشخص نيست چقدر است و هيچ كس هم توضيح نمي‌دهد اصولا دولت انتظار چه تورمي را در پايان سال جاري دارد؟

    در مقابل، دولت دست به توجيه و تغيير مفاهيم صريح قانون كار زد و همين ابتداي سال، تنش در جامعه كارگري را براي نرخ دستمزد و حقوق خود بالاتر برد و شايد بايد به همين كارگران هم حق داد كه به كار دوم و سوم روي بياورند و حتي قيد كار با حقوق ناكافي را اصلا بزنند.

    اين همه درحالي است كه دولت براي جبران هزينه‌هاي خود در سال جاري ميزان ماليات‌ها را نسبت به سال گذشته 45درصد بالاتر برده. ميزان ماليات بر ارزش افزوده را به 10درصد رسانده و همين ابتداي سال، بسياري از كالاها و خدمات با اين نرخ‌ها خود را تطبيق داده‌اند و هزينه‌ها را بالاتر برده‌اند.

    قرار است تورم پايين بيايد؟

    معاون بانك مركزي ديروز اعلام كرد كه «رشد نقدينگي پس از 5 سال به 25درصد رسيده است.» اين خبر خوبي براي اقتصاد ايران است. بخش بزرگي از تورم موجود به دليل فشار به منابع پايه پولي -بيشتر از ناحيه جبران كسري بودجه دولت- به وجود آمده كه با كاهش ميزان رشد نقدينگي به كانال 25درصد مي‌توان اميدوار به كاهش تورم از ناحيه «سياست‌هاي پولي» بود.

    گزارش مركز آمار ايران نشان مي‌دهد كه در اسفندماه سال گذشته شاخص قيمت مصرف‌كننده خانوارهاي كشور نسبت به بهمن ماه ۲درصد، نسبت به اسفند سال گذشته ۳/۳۲درصد و در۱۲ ماهه منتهي به اسفند۱۴۰۲ نسبت به دوره مشابه سال قبل به ۷/۴۰درصد افزايش يافته است.

    اين آمار را بگذاريد در كنار موتور رشد قيمت‌ها در حوزه حمل و نقل، مسكن، خدمات، آموزش و ده‌ها مورد ديگر كه خود را با سال جديد و همان «تورم انتظاري» كذايي مطابقت مي‌دهند. گزارش مركز آمار مي‌گويد متوسط قيمت مسكن در سال گذشته هر ماه 2 ميليون تومان در هر مترمربع افزايش پيدا كرده است.

    بايد بدانيم كه اين اتفاق در تمام بازارها رخ مي‌دهد و يك دومينو شكل مي‌گيرد. هيچ بازاري بدون نگاه كردن به بازار مقابل، دست روي دست نمي‌گذارد و قيمت‌ها هم به صورت دستوري اصلا قابل نگه داشته شدن نيست.

    اعتماد به دولت؟

    در كنار اين موارد، بايد به صحبت‌هاي ياسر جبراييلي، رييس مركز ارزيابي و نظارت راهبردي مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز اشاره كرد كه دست روي نكته‌اي مهم گذاشته است و نشان از نگراني بخشي از بدنه اصولگرايان از ادامه راه دولت سيزدهم دارد.

    او در كانال شخصي خود در پيام‌رسان ايتا نوشت: «از آقاي روحاني مي‌پرسيديم فايده اين برجام براي كشور چه بوده؟ مي‌گفت برجام سايه جنگ را از سر كشور دور كرد. مي‌گفتيم در اقتصاد چه كردي؟ مي‌گفت نگذاشتم تورم سه رقمي شود، نگذاشتم قحطي شود… يك بار هم گفت اگر ترامپ و كرونا نبود، دلار زير ۵ هزار تومان بود… اين قبيل دستاوردسازي‌ها با ادبيات اگر ما نبوديم چه مي‌شد، هيچ جاي نگراني ندارد و شيوه قبلي‌ها هم بوده است. آنچه جاي نگراني دارد، اين است كه دولت آقاي رييسي قصد تغيير ريل ندارد و رسما از دلار ۱۰۰ هزار توماني سخن مي‌گويد.»

    به بيان ديگر، جبراييلي كه زماني يكي از استراتژيست‌هاي اقتصادي دولت سيزدهم بود و حالا خود را كنار كشيده، هشدار مي‌دهد كه نگاه كنوني دولت به شرايط اقتصادي، تبعات خطرناكي خواهد داشت.

    دولت آقاي رييسي در سال 1403 و از همين ابتداي سال با كار سختي براي به دست آوردن «اعتماد عمومي» به سياست‌هاي اقتصادي خود مواجهند و احتمالا بدون تغييرات بنيادين در سياست‌گذاري‌ها كه بخشي از آنها از كانال سياست خارجي مي‌گذرد؛ به دست آوردن اين اعتماد كار ساده‌اي نيست.