برچسب: سرمایه اجتماعی

  • تندروها کشور را به روز سیاه نشاندند / دولتی که سرمایه اجتماعی نداشته باشد ناچار است “کاسه چه کنم” دستش بگیرد

    تندروها کشور را به روز سیاه نشاندند / دولتی که سرمایه اجتماعی نداشته باشد ناچار است “کاسه چه کنم” دستش بگیرد

    به گزارش اقتصادران، از روی کار آمدن و تشکیل دولت چهاردهم یک سال می‌گذرد. پزشکیان پیش از تشکیل دولت وعده داده بود که به مطالبات عمومی پاسخ‌گو خواهد بود. در این یک سال که پزشکیان با انواع مختلف ناترازی‌ها روبرو بوده چقدر توانسته به مطالبات عمومی پاسخ دهد؟

    خبرگزاری خبرآنلاین، این سوال را با صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و فعال سیاسی اصلاح‌طلب مطرح کرده است. زیباکلام معقتد است مهمتر از عملکرد دولت باید به مساله سرمایه اجتماعی نظام حاکمیتی پرداخت که پزشکیان هم بخشی از آن است. به اعتقاد او تا زمانی که دولت همراهی مردم را نداشته باشد، هیچ یک از مشکلات حل نخواهد شد.

    مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید.

    *یک سال از روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان گذشته. شما عملکرد دولت را چطور در پاسخ به مطالبات عمومی ارزیابی میکنید؟

    به نظر من عملکرد دولت مساله نیست؛ بلکه سوال این است که چرا پزشکیان این‌گونه آمده استغاثه می‌کند که برق و آب نداریم و بنزین را همین‌طوری یارانه می‌دهیم؟

    واقع مطلب این است که مشکل دولت آقای پزشکیان این نیست که آب و برق ندارد یا اینکه بنزین را لیتری ۷۰-۸۰ هزار تومان وارد می‌کند و لیتری سه‌هزار تومان می‌فروشد. این‌ها هیچ‌کدام مشکل اصلی آقای پزشکیان نیست. مشکل اصلی او این است که سرمایه اجتماعی خود را مدت‌هاست از دست داده‌اند.

    نداشتن سرمایه اجتماعی مهمتر از بی‌آبی و بی‌برقی است

    نداشتن سرمایه اجتماعی مهم‌تر از نداشتن آب و برق و مانند آن است؛ چراکه بدون اعتماد عمومی و پشتوانه مردمی، نه می‌توان از مردم خواست که کمتر آب و برق استفاده کنند و نه می‌توان توضیح داد که تا چه زمانی باید بنزین را لیتری ۷۰ یا ۸۰ هزار تومان وارد و سه‌هزار تومان فروخت. تا وقتی پشتوانه مردمی نباشد، مردم کمک نکنند و همراه نشوند، هیچ‌یک از مشکلات آب، برق، گاز یا بنزین حل نخواهد شد.

    آقای پزشکیان کم‌کم دارد متوجه می‌شود که هر گامی برای اصلاح وضعیت اقتصادی کشور، که این‌گونه فغان او را برانگیخته، نیازمند پشتوانه مردمی است. متأسفانه تنها درصد اندکی از مردم از مسئولان حمایت می‌کنند و اکثریت چنین حمایتی ندارند. بنابراین، تا زمانی که او یا هر دولت و مسئول دیگری اعتماد عمومی را احیا نکند و سرمایه اجتماعی ازدست‌رفته را بازنگرداند، کاری از پیش نخواهد رفت و نهایتاً مجبور خواهند بود همچنان استغاثه کنند و کاسه «چه کنم» در دست بگیرند.

    * در این یک سال چه اتفاقی افتاده که فردی مثل شما می‌گوید پزشکیان سرمایه اجتماعی خود را از دست داده است؟

    در این یک سال اتفاق خاصی نیفتاده است؛ سرمایه اجتماعی از سال‌ها پیش روند نزولی خود را آغاز کرده و کاهش یافته است. آقای پزشکیان هم به عنوان بخشی از نظام و حاکمیت، مشمول همین قاعده می‌شود.

    اولا، پارسال تنها ۴۰ درصد مردم در انتخابات شرکت کردند و همه آن ۴۰ درصد هم به آقای پزشکیان رأی ندادند؛ حدود نیمی از آن‌ها به او رأی دادند. بنابراین، آقای پزشکیان در واقع نمایندگی کمتر از ۲۰ درصد مردم را به عنوان رئیس‌جمهور منتخب دارد. این سرمایه اجتماعی، مقوله‌ای بسیار مهم است که متأسفانه مسئولان نظام کمترین توجهی به آن نمی‌کنند.

    نظام وقتی به فکر مردم می‌افتد که با مشکل روبه‌رو شود

    پس از اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸، رئیس وقت دانشگاه تهران، آقای دکتر نیلی، تعدادی از اساتید را گرد هم آورد و هر دو یا سه هفته یک‌بار جلسه‌ای با حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر برای بررسی مشکل برگزار می‌کرد؛ این که چرا اعتراضات شکل می‌گیرد و آینده نظام باید به کدام سمت و سو برود؟ یکی از مهم‌ترین بحث‌هایی که اساتید مطرح کردند این بود که سرمایه اجتماعی به سرعت در حال کاهش است. بحث می‌شد که چه باید کرد تا از این ریزش جلوگیری شود و اگر بنا باشد سرمایه اجتماعی‌ احیا شود، از کجا باید شروع کرد؟

    اما پس از آن، با روی کار آمدن دولت مرحوم رئیسی به عنوان رئیس‌جمهور و تغییر رئیس دانشگاه، آن هیئت و جمع دانشگاهی که دو تا سه سال وقت گذاشته و بی‌طرفانه تحقیق کرده و نظر داده بودند، به‌طور کامل کنار گذاشته شدند؛ گویی اصلاً چنین جلساتی برگزار نشده بود.

    متأسفانه نظام معمولاً زمانی به فکر مردم می‌افتد که با مشکل مواجه شود: وقتی اسرائیل حمله می‌کند، پوستر با عناوینی مثل «همه با هم» چاپ می‌شود؛ وقتی راهپیمایی ۲۲ بهمن است، مردم را صدا می‌زند؛ وقتی انتخابات است، به فکر حضور مردم می‌افتد. اما بعد از حمله اسرائیل، بعد از انتخابات و بعد از ۲۲ بهمن، هیچ توجهی به اعتبار و محبوبیت خود ندارد.

    به باور من، چه آقای پزشکیان و چه هر رئیس‌جمهور دیگری، محال است بتواند بدون جلب اعتماد عمومی و برخورداری از پشتوانه مردمی، مشکلات آب، برق و بنزین را حل کند. دست‌کم بخشی از مردم باید همراهی کنند، اما اکنون این همراهی وجود ندارد و این، به نظر من، مشکل اصلی است.

    تندروها کشور را به روز سیاه نشاندند

    *الان این اعتماد عمومی چگونه شکل میگیرد؟

    اول از همه باید بپذیرند که اعتماد عمومی را از دست داده‌اند؛ اما مشکل اینجاست که کسی حاضر نیست بپذیرد چنین اتفاقی افتاده است. همان‌طور که پیش از مراجعه به پزشک باید قبول کنید که بیمار هستید، نظام هم باید بپذیرد که این مشکل وجود دارد.

    مشکل ما این است که بخش‌هایی از نظام، به‌ویژه جریان‌های تندرو، اصلاً قبول ندارند که دچار مشکل و نارضایتی عمومی هستند و نیاز به درمان و اصلاح دارند. آن‌ها تنها مشکل را این می‌دانند که «لیبرال‌ها، پزشکیان و اصلاح‌طلبان چشمشان به آمریکا دوخته شده و می‌خواهند مذاکره کنند». این جریان تندرو که کشور را به این روز انداخته، تنها هنر خود را حمله به دیگران و مقصر دانستن آن‌ها می‌داند و اساساً حاضر نیست بپذیرد که خودشان مشکل دارند.

  • اقتصاد ایران در تنگنای فساد، پیری جمعیت، بیکاری و مهاجرت / چه بر سر جامعه ایرانی خواهد آمد؟

    اقتصاد ایران در تنگنای فساد، پیری جمعیت، بیکاری و مهاجرت / چه بر سر جامعه ایرانی خواهد آمد؟

    به گزارش اقتصادران، اقتصاد ایران در شرایط کنونی با چالش‌ها و مشکلات مختلفی دست‌به‌گریبان است. مشکلاتی که از آبشخورهای مختلف تغذیه می‌شوند و اصلی‌ترین برونداد آنها، تضعیف وضعیت معیشتی و رفاهی مردم کشور بوده است. بدین منظور، شمار قابل‌ توجهی از اقتصاددانان و صاحب‌نظران سعی در خوانش و تحلیل ریشه‌های اصلی مشکلات جاری در اقتصاد ایران داشته و بر آن بوده‌اند تا برای آنها راه‌حل پیدا کنند.

    در این میان، برخی از مشکلات اجتماعی، از اثرگذاری قابل‌ توجهی بر مؤلفه‌ها و شاخص‌های اقتصادی در ایران برخوردارند. حوزه اجتماعی یکی از عرصه‌های راهبردی از منظر حکمرانی در هر جامعه و کشوری است. تردیدی نیست که بسامان‌ بودن وضعیت در این حوزه، خود می‌تواند مقدمه‌ای بر دستیابی به نتایج مثبت در طیفی از دیگر حوزه‌ها باشد و برعکس، وضعیت نامساعد در این حوزه، می‌تواند با خلق چالش‌های جدی‌تر و گسترده‌تری همراه باشد.

    از این روی، می‌توان به سه ابرچالش اجتماعی ایران امروز، یعنی فقدان سرمایه اجتماعی، پیری جمعیت و بیکاری دانشگاهیان اشاره کرد که تبعات اقتصادی جدی برای ایران در پی دارند و خواهند داشت.

    بحران پنهانی به نام تضعیف سرمایه اجتماعی

    سرمایه اجتماعی به‌مثابه ستون پنهان و حیاتی هر نظام اقتصادی، نقشی تعیین‌کننده در سلامت، پایداری و رشد اقتصادی ایفا می‌کند. در ایران امروز، یکی از چالش‌های بزرگ و در عین حال کمتر مورد توجه در سطوح رسمی و تصمیم‌گیری، تضعیف تدریجی سرمایه اجتماعی است. پدیده‌ای که با کاهش اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی و انسجام ملی همراه است و پیامدهای آن، مستقیماً به بطن اقتصاد کشور نفوذ کرده است.

    اقتصاد ایران، علاوه بر تحریم‌ها، تورم مزمن، نوسانات ارزی و ناکارآمدی ساختاری، با یک بحران پنهان دیگر مواجه است که تاثیر آن از همه موارد یادشده پایدارتر و خطرناک‌تر است: بی‌اعتمادی گسترده مردم به نهادهای اقتصادی، دولت و آینده.

    اقتصاد ایران در چرخه بی‌اعتمادی

    زمانی که شهروندان احساس کنند تصمیم‌ اقتصادی عادلانه اتخاذ نمی‌شود یا منابع کشور به‌ صورت شفاف مدیریت نمی‌شود، تمایل آنها به مشارکت فعال اقتصادی کاهش می‌یابد. این وضعیت را می‌توان در فرار سرمایه‌ها، بی‌تمایلی به سرمایه‌گذاری بلندمدت، مهاجرت نخبگان اقتصادی و گرایش به فعالیت‌های زیرزمینی و غیررسمی مشاهده کرد.

    در واقع، فقدان اعتماد متقابل بین دولت و مردم، باعث می‌شود چرخه تولید، توزیع و مصرف به‌ شکلی ناسالم عمل کند. تولیدکننده به بازار و سیاست‌های مالیاتی اعتماد ندارد، مصرف‌کننده به کیفیت و قیمت کالا مشکوک است و دولت در بازیابی اعتماد عمومی ناتوان می‌ماند.

    از سوی دیگر، تضعیف سرمایه اجتماعی به کاهش سرمایه‌گذاری داخلی نیز منجر می‌شود. در شرایطی که مردم نسبت به ثبات قوانین و دوام تصمیمات اقتصادی دچار تردید باشند، ترجیح می‌دهند نقدینگی خود را به سمت دارایی‌های غیرمولد مانند طلا، ارز، ملک یا خودرو سوق دهند. این رفتار که حاصل بی‌اعتمادی و ترس از آینده است، عملاً اقتصاد کشور را از مسیر رشد و توسعه خارج می‌کند. حتی با وجود برخی مشوق‌های اقتصادی، هنگامی که بسترهای نرم مشارکت و اعتماد مهیا نباشد، سرمایه‌گذاری به یک کنش پرریسک تبدیل می‌شود.

    فقدان سرمایه اجتماعی چگونه به فرار مالیاتی دامن می‌زند؟

    نظام مالیاتی، به‌ عنوان یکی از پایه‌های اصلی تامین مالی دولت‌ها، به‌شدت متاثر از سرمایه اجتماعی است. در جوامعی که اعتماد وجود دارد، مردم با میل بیشتری مالیات می‌پردازند، چون احساس می‌کنند پول آنها صرف رفاه عمومی و توسعه کشور می‌شود. اما در ایران، گسترش فرار مالیاتی، اقتصاد زیرزمینی و فقدان شفافیت مالی، نشان‌دهنده آن است که این اعتماد بنیادین از میان رفته است.

    در چنین فضایی، دولت‌ها برای جبران کسری بودجه به راهکارهایی مانند استقراض روی می‌آورند که خود منجر به کاهش بیشتر رفاه عمومی می‌شود و بر دور باطل بی‌اعتمادی و بحران اقتصادی دامن می‌زند.

    فساد اداری و اقتصادی؛ نتیجه کاهش همبستگی اجتماعی

    به گزارش اقتصادران، علاوه بر این، کاهش همبستگی اجتماعی موجب افزایش فساد اداری و اقتصادی می‌شود. در فقدان نظارت عمومی موثر و رسانه‌های آزاد، شبکه‌های قدرت شکل می‌گیرند که منافع خاص را دنبال می‌کنند و فرصت‌های برابر را از بین می‌برند. این فساد نه‌تنها بهره‌وری را کاهش می‌دهد، بلکه باعث فرسایش بیشتر اخلاق اقتصادی و گسترش احساس تبعیض در میان مردم می‌شود.

    زمانی که مردم ببینند پیشرفت و موفقیت اقتصادی نه بر اساس توانایی و تلاش، بلکه بر اساس رابطه و رانت است، انگیزه خود برای فعالیت سازنده را از دست می‌دهند. در نتیجه، فرهنگ کار و تولید آسیب می‌بیند و اقتصاد به‌ سمت رکود بلندمدت حرکت می‌کند.

    ترمیم سرمایه اجتماعی از مسیر شفافیت و عدالت

    تضعیف سرمایه اجتماعی تاثیر مستقیمی بر توان چانه‌زنی ایران در عرصه اقتصاد جهانی دارد. کشوری که از درون دچار بی‌اعتمادی، فرار مغزها و ضعف انسجام ملی باشد، نمی‌تواند شریک مطمئنی برای سرمایه‌گذاران بین‌المللی یا هم‌پیمانان منطقه‌ای به شمار رود.

    رشد اقتصادی در دنیای امروز، بیش از آنکه به منابع زیرزمینی وابسته باشد، به میزان اعتماد، مشارکت و پیوندهای اجتماعی بستگی دارد. اگر سرمایه اجتماعی ترمیم نشود، نه‌تنها بحران‌های فعلی پابرجا خواهند ماند، بلکه اقتصاد ایران در آینده نیز از فرصت‌های تاریخی برای پیشرفت باز خواهد ماند.

    راه نجات، بازسازی این سرمایه نرم و حیاتی است؛ راهی که از شفافیت، عدالت و بازگرداندن حس تعلق به مردم می‌گذرد.

    چالش پیری جمعیت؛ ۲۵ درصد جمعیت ایران تا سال ۱۴۳۰ سالمند خواهد بود

    پیری جمعیت در ایران به یکی از چالش‌های کلان و در عین حال کمتر ملموس اقتصادی تبدیل شده که در دهه‌های آینده، پیامدهای عمیقی برای ساختار اقتصادی کشور خواهد داشت.

    بر اساس آمار رسمی، نسبت جمعیت سالمند در ایران که در سال ۱۳۸۵ حدود هفت درصد بود، در سال ۱۴۰۰ به بیش از ۱۰ درصد رسیده است. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد تا سال ۱۴۳۰، حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل خواهند داد. این تغییر ساختاری در جمعیت، در صورت فقدان برنامه‌ریزی بلندمدت، می‌تواند اقتصاد کشور را دچار بحران‌های عمیق کند.

    همچنین طبق گزارش مرکز آمار، سهم جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال از کل جمعیت ایران در سال ۱۴۰۰ حدود ۲۴ درصد بود، در حالی که این رقم در سال ۱۳۸۵ بیش از ۳۵ درصد بوده است. این افت چشمگیر، علامت هشدار برای آینده بازار کار و سطح بهره‌وری در کشور است.

    تعمیق بحران صندوق‌های بازنشستگی در پی افزایش جمعیت سالخورده

    در اقتصادهایی که نرخ رشد جمعیت جوان کاهش می‌یابد، همزمان نرخ مشارکت نیروی کار نیز افت می‌کند. در ایران نیز با کاهش نرخ باروری (کمتر از ۲.۱ فرزند برای هر زن) و افزایش امید به زندگی به بیش از ۷۶ سال، شاهد کاهش تدریجی جمعیت فعال اقتصادی خواهیم بود. این روند، فشار زیادی بر نظام‌های تامین اجتماعی، بیمه‌ها و صندوق‌های بازنشستگی وارد می‌کند.

    به‌ عنوان مثال، صندوق بازنشستگی کشوری هم‌اکنون برای پرداخت حقوق بازنشستگان به کمک مالی دولت وابسته است و پیش‌بینی می‌شود این وابستگی در سال‌های آینده رشد چشمگیری پیدا کند. با افزایش تعداد سالمندان و کاهش تعداد شاغلان، نسبت پرداخت‌کنندگان به دریافت‌کنندگان خدمات بازنشستگی به‌شدت منفی خواهد شد و پایداری این صندوق‌ها به خطر می‌افتد.

    تاثیر منفی افزایش تعداد سالمندان بر رشد اقتصادی و تورم

    با بالا رفتن سن جمعیت، مصرف خانوارها نیز تغییر می‌کند. سالمندان به‌ طور معمول نیاز کمتری به کالاهای سرمایه‌ای و مصرفی دارند و بیشتر منابع خود را صرف خدمات بهداشتی و مراقبتی می‌کنند. این تغییر الگوی مصرف، موجب کاهش تقاضای عمومی در اقتصاد می‌شود و می‌تواند تولید را با رکود مواجه سازد.

    از سوی دیگر، کاهش جمعیت جوان به معنای کاهش نوآوری، کارآفرینی و انعطاف‌پذیری در بازار کار است که برای رشد اقتصادی حیاتی است.

    پیری جمعیت همچنین در حوزه مالی دولت تاثیرگذار خواهد بود. با افزایش سالمندان، هزینه‌های بخش سلامت افزایش می‌یابد و نیاز به احداث و تجهیز مراکز درمانی مخصوص سالمندان بیشتر می‌شود. در عین حال، با کاهش درآمدهای مالیاتی ناشی از کاهش اشتغال، دولت دچار شکاف بودجه‌ای شدیدتری خواهد شد. این وضعیت می‌تواند به افزایش بدهی عمومی، تورم و در نهایت کاهش رفاه عمومی بینجامد.

    در نهایت باید گفت اگرچه پیری جمعیت یک روند طبیعی در بسیاری از کشورهاست، اما در ایران به دلیل سرعت بالای آن و نبود سیاست‌های جامع جمعیتی و اقتصادی، تبعاتش می‌تواند شدیدتر از کشورهای مشابه باشد. جلوگیری از این بحران نیازمند اصلاحات جدی در نظام بازنشستگی، حمایت از خانواده‌ها برای فرزندآوری، و افزایش بهره‌وری نیروی کار است. نادیده‌ گرفتن این روند، به‌ معنای پذیرش یک رکود بلندمدت در اقتصاد ایران خواهد بود.

    شکاف عمیق میان خروجی نظام آموزش عالی و نیازهای بازار کار

    به گزارش اقتصادران،  بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی یکی از مشکلات مزمن بازار کار ایران است که نه‌تنها آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی به همراه دارد، بلکه آثار اقتصادی عمیقی نیز بر جای می‌گذارد.

    بنا بر داده‌های مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در سال‌های اخیر همواره بالاتر از نرخ بیکاری عمومی کشور بوده است. به‌ عنوان نمونه، در سال ۱۴۰۳ در حالی‌ که نرخ بیکاری کل جمعیت فعال حدود ۷٫۶ درصد گزارش شد، این رقم برای فارغ‌التحصیلان دانشگاهی برابر با ۱۱٫۳ درصد بود. این شکاف عمیق، بیانگر فقدان توازن میان خروجی نظام آموزش عالی و نیازهای بازار کار کشور است.

    بیکاری قشر تحصیل‌کرده چه آثار مخربی بر اقتصاد به جا می‌گذارد؟

    تداوم این وضعیت در بلندمدت آثار مخربی بر اقتصاد کشور به جا می‌گذارد. نخست آنکه سرمایه‌گذاری ملی بر آموزش عالی که شامل منابع مالی دولت، هزینه‌های خانوارها و زمان صرف‌شده از سوی دانشجویان است، بدون بازدهی اقتصادی باقی می‌ماند.

    از سوی دیگر، بیکاری قشر تحصیل‌کرده موجب کاهش بهره‌وری نیروی کار و فرسودگی سرمایه انسانی می‌شود. فارغ‌التحصیلان در صورت ماندن در بیکاری، به‌تدریج از مهارت‌های تخصصی خود فاصله می‌گیرند و انگیزه برای فعالیت اقتصادی و خلاقیت از بین می‌رود.

    افزون بر آن، بیکاری تحصیل‌کردگان فشار زیادی بر بازارهای غیررسمی و مشاغل کم‌درآمد وارد می‌کند. بسیاری از فارغ‌التحصیلان در نبود فرصت‌های شغلی متناسب با تخصص‌شان، وارد مشاغلی می‌شوند که نیاز به مهارت خاصی ندارد یا با رشته تحصیلی آنها ارتباطی ندارد. این وضعیت، هم موجب نارضایتی شغلی و کاهش بهره‌وری می‌شود و هم جای اشتغال را برای افراد دارای سطح تحصیلات پایین‌تر تنگ می‌کند. در نتیجه، رقابت ناسالم در بازار کار شکل می‌گیرد و عدالت اجتماعی زیر سوال می‌رود.

    نرخ مشارکت اقتصادی جوانان تحصیل‌کرده در ایران پایین‌تر از میانگین جهانی

    بیکاری فارغ‌التحصیلان همچنین آثار روانی و اجتماعی برجای می‌گذارد که در نهایت به کاهش تقاضای موثر در اقتصاد منجر می‌شود. جوانان بیکار تحصیل‌کرده، معمولاً با تاخیر در ازدواج، کاهش مصرف و سرمایه‌گذاری شخصی و افزایش وابستگی به خانواده‌ها مواجه‌اند. این موضوع بر چرخه تولید، عرضه و تقاضا در کشور تاثیر منفی می‌گذارد و به رکود دامن می‌زند.

    بر اساس گزارش بانک مرکزی، نرخ مشارکت اقتصادی جوانان تحصیل‌کرده در ایران پایین‌تر از میانگین جهانی است، در حالی‌ که این گروه در کشورهای توسعه‌یافته موتور رشد نوآوری و کارآفرینی به‌ شمار می‌روند.

    موج فرار مغزها از ایران

    در نهایت، بیکاری گسترده در میان تحصیل‌کردگان منجر به فرار مغزها و مهاجرت گسترده نیروی متخصص می‌شود.

    طبق آمارهای بین‌المللی، ایران جزو کشورهای دارای بالاترین نرخ مهاجرت نیروی انسانی متخصص در منطقه است. این پدیده علاوه بر اینکه به خروج سرمایه انسانی منجر می‌شود، سرمایه اجتماعی و امید به آینده را نیز تضعیف می‌کند. برای مقابله با این بحران، نیازمند بازنگری در نظام آموزش عالی، توسعه مهارت‌آموزی کاربردی و پیوند عمیق‌تر دانشگاه با صنعت هستیم تا بتوان ظرفیت علمی کشور را به فرصت اقتصادی بدل کرد.

  • حتی اگر وارد جنگ نشویم هم امکان آشوب‌های اجتماعی وجود دارد / اگر چین و روسیه می‌خواستند کمکی کنند، در ۲۰ سال اخیر می‌کردند

    حتی اگر وارد جنگ نشویم هم امکان آشوب‌های اجتماعی وجود دارد / اگر چین و روسیه می‌خواستند کمکی کنند، در ۲۰ سال اخیر می‌کردند

    به گزارش اقتصادران تقی آزاد ارمکی در تشریح پیش‌بینی خود از وضعیت احتمالی ایران در سال ۱۴۰۴، اظهار کرد: پیش‌بینی در مورد ایران هم آسان است و هم سخت. آسان از این منظر که اگر شرایط به همین شکل پیش برود و تصمیمی برای بهبود روابط خارجی نگیریم، وضعیت‌مان بدتر خواهد شد. لذا آینده کشور ما، بستگی به تصمیمات رهبران ایران و آمریکا دارد. اگر تصمیماتی همراه بگیرند، احتمالا ما بتوانیم در یک فرآیند سخت، وارد جامعه بین‌الملل شویم و خود را نجات دهیم. اما اگر این تصمیمات این دو متضاد باشد، نهایتا امکان جنگ وجود دارد و زیرساخت‌ها از بین می‌رود

    وی با ابراز این عقیده که گره کار ایران در رابطه‌اش با جامعه جهانی است، افزود: اگر این رابطه بهبود نیابد، وضعیت بغرنج‌تر خواهد شد.  تلاشی برای متحد کردن جامعه جهانی علیه ایران وجود دارد و اگرچه روسیه و چین در حال انجام بازیگری‌های موقت اند، اما اروپا، آمریکا و بخش اعظم دنیا علیه ما هستند. ما باید این گره را بگشاییم و برای این کار نیاز به سیاست‌ورزی داریم. اکنون ما سیاست‌ورزی نمی‌کنیم و متأسفانه هیچ سیاستمداری نداریم که بتواند بازی سیاسی به راه بیاندازد. زبان سیاسی، چندوجهی است؛ یعنی از یک طرف به جنگ تهدید می‌کند و از طرف اراده صلح دارد.

    این استاد دانشگاه ادامه داد: زبان سیاسی اجازه نمی‌دهد کشور به سرعت به سمت جنگ یا سازش برود. این زبان به کشور این فرصت را می‌دهد که با آمریکا و اروپا وارد گفت‌وگو شود و با اسرائیل در حالت نزاع باقی بماند. این زبان گویی مرده است و ما یک زبان سخت داریم و در یک وضعیت ابهام قرار گرفته‌ایم. اگر این ابهام ادامه یابد، قطعا وارد جنگ خواهیم شد و تمام سرمایه‌های خود را از دست خواهیم داد. جنگ هیچ گاه منفعتی برای ما نداشته است و در صورت ورود به آن، وارد یک دوره انحطاط تمام‌عیار خواهیم شد و سرمایه ۱۰۰ سال اخیر خود را یک‌شبه از دست خواهیم داد، کما اینکه جنگ تحمیلی عراق به ایران نیز ما را ۱۰۰ سال به عقب انداخت و هنوز هم مناطق جنگی کشور ما در جنوب و غرب، بازسازی نشده و دارای مشکلات عدیده است.

    آزاد ارمکی با بیان اینکه بنابراین ما یک تجربه نزدیک از جنگ را داریم، عنوان کرد: ضمن اینکه امروز اگر ما وارد جنگ شویم، دیگر مانند جنگ تحمیلی ۸ ساله نیست که دشمن به لب مرز بیاید و مردم ما قهرمانانه حضور یابند و کشته شوند. این یک جنگ پیچیده و مبتنی بر تکنولوژی است که کشور ما را از دور هدف قرار می‌دهد و ویران می‌کند. البته ایران هم قدرت برخورد دارد، اما محدود است. لذا به نظر می‌رسد در ایران میل به پرهیز از جنگ وجود دارد، کما اینکه در ادبیات رئیس‌جمهور، اصلا تمایل به ورود به جنگ دیده نمی‌شود و رهبری نیز اعلام کرده در صورت تغییر رفتار طرف مقابل، وارد گفت‌وگو خواهیم شد.

    وی معتقد است ما راهی به جز صلح با جهان نداریم و بیان می کند: اینکه چطور وارد این گفت‌وگو شویم، نیاز به یک بازی سیاسی دارد و باید رئیس‌جمهور یا شخصیت‌های دیگر این گره را بگشایند. این بدین معنا نیست که ما به تمام خواسته‌های جهان تن دهیم؛ حل کردن مسائل یعنی دیگر به حوزه‌هایی که به ما مربوط نیست، وارد نشویم. ما باید صرفا منافع ملی خودمان را در اولویت قرار دهیم.

    عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان اینکه به علاوه باید با جامعه داخلی خودمان هم آشتی کنیم، گفت: آشتی با جامعه، یعنی اجازه دهیم نیروهای اجتماعی فعال شوند. بخش خصوصی، بورژوازی ملی و طبقه متوسط مرده‌اند، روشنفکران از تلاش دست برداشته‌اند، روحانیت در حوزه دین نیست و برخی نظامیان نیز کار خود را نمی‌کنند. باید تمام نیروها به وظایف خود بازگردند و یک انسجام جدید در ایران ایجاد گردد که نتیجه آن بشود تقسیم کار اجتماعی. پس باید هم جهان دیگری تعریف کنیم و هم ایران دیگری؛ جهانی که با آمریکا و اروپا در صلح هستیم و ایرانی که دارای یک جامعه و اقتصاد فعال است. این یک زایمان بزرگ برای جمهوری اسلامی و تصمیم بزرگی است که نظام باید بگیرد تا باقی بماند.

    آزاد ارمکی ادامه داد: ما اکنون مجبوریم به این سمت برویم. امروز دلار ۱۰۰ تومان است و در صورت ادامه با این فرمان فردا به ۱۱۰ تومان و پس‌فردا به ۱۲۰ تومان خواهد رسید. در جامعه نیز سرمایه وجود ندارد و نخبگان و تجار در حال مهاجرت هستند، یعنی جامعه حاضر نیست وارد جنگ شود.

    این جامعه شناس خاطرنشان کرد: ما در یک شرایط اضطرار قرار داریم و در چنین شرایطی، اخذ تصیمات گفته‌شده ربطی به عقلانیت ندارد، بلکه ما باید صلح کنیم، زیرا در غیر این صورت از صحنه خارج خواهیم شد. وقتی شما تشنه‌اید و آب در اختیار دارید، تصمیم می‌گیرید آب خنک بخورید یا گرم. اما اگر در بیابان باشید و اندکی آب کثیف ببینید، برای زنده ماندن همان آب کثیف را هم می‌خورید. ما اکنون به مرحله خوردن آب کثیف رسیده‌ایم و نمی‌توانیم بین آب خنک و گرم انتخاب کنیم.

    وی اضافه کرد: البته ممکن است هنوز بخشی از مسئولین نظام این ضرورت را درک نکرده باشند و به انتظار یک اتفاق نادر از جهان ماوراء باشند یا منتظر باشند بین اروپا و آمریکا جنگی شود تا ما بتوانیم از این فرصت استفاده کنیم یا چین و روسیه کاری برای ما کنند. این‌ها همه توهم است. اگر چین و روسیه می‌خواستند کمکی کنند، در ۲۰ سال اخیر می‌کردند. اگر آمریکا و اروپا می‌خواستند با هم بجنگند که مدت‌ها پیش چنین می‌کردند. این تصورات غلط، باعث تأخیر در تصمیم‌گیری‌ خواهد شد که شرایط ما را آن چنان سخت می‌کند که دیگر حتی آب کثیفی هم برای خوردن نخواهد بود. در آن شرایط نیروهای دیگری به صحنه خواهند آمد و برای ما تصمیم خواهند گرفت.

    این جامعه‌شناس عنوان کرد: بنابراین، احتمالا روزهای آینده، آغاز گفت‌وگوها بین ایران و طرفین مقابل کلید خواهد خورد. البته ما در یک شرایط سخت وارد مذاکرات می‌شویم. اکنون بخش‌هایی از جامعه هم آماده است که به یک عصیان دست بزند، زیرا دیگر نمی‌تواند به انتظار بهبود شرایط بنشیند. جامعه قدرت مقاومت ندارد و حتی اگر وارد جنگ نشویم هم امکان آشوب‌های اجتماعی وجود دارد، زیرا این آشوب‌ها محصول ۴۰ سال انباشت مطالبات محقق‌نشده مردم است. لذا چه با دنیا وارد جنگ شویم چه صلح کنیم، در آینده نه‌چندان دور احنمالا اعتراضات اجتماعی متعددی خواهیم داشت. با این تفاوت که اگر در صلح باشیم، این اعتراضات بیشتر جنبه مدنی دارد و بدون دعوت از بیگانگان است، اما اگر در جنگ باشیم، از بیگانگان هم دعوت می‌کند.