برچسب: رسانه

  • رویترز جلوتر از مقامات و رسانه‌های ایرانی!

    رویترز جلوتر از مقامات و رسانه‌های ایرانی!

    به گزارش اقتصادران، در سایه سکوت عجیب مقامات ایرانی، رویترز اولین رسانه ای بود که خبر سفر دوشنبه قالیباف و عراقچی به قطر را منتشر کرد.

    رویترز این خبر را به صورت اختصاصی، به نقل از منابع آگاه و با فاصله چند ساعت و زودتر از رسانه ها و مقامات ایران، منتشر و در اختیار عموم قرارداد.

    بعد از گذشت چند ساعت از انتشار خبر رویترز از ورود هیات ایرانی (قالیباف و عراقچی) به دوحه قطر، سازمان های مسوول در ایران خبر ناقص و واکنشی از این سفر منتشر کردند. بدون کمترین توجه به اینکه چنین خبری باید زودتر از اینها منتشر می شد.

    رسانه های ایران هم مجبور شدند خبر سفر مقامات کشورشان به کشور همسایه را به نقل از یک خبرگزاری اروپایی منتشر کنند. جالب نیست؟

    سوال اینجاست رویترز چگونه توانست زودتر از مقامات و رسانه های ایران، سفر ۲ مقام ارشد ایرانی به قطر را منتشر کند؟

    آیا مگر غیر از این است که انتظار می رود خبرهای ایران را رسانه های ایرانی و مقامات ایران زودتر از دیگران منتشر کنند؟

    این در حالی است که سفری در سطح قالیباف و عراقچی به یک کشور منطقه، قطعا نمی توانست محرمانه باشد و خبر آن دیر یا زود منتشر می شد.

    آیا بهتر نبود مقامات ایرانی، خود خبر را زودتر منتشر می کردند تا خبرهای داخل ایران، به دست سازمان های داخلی منتشر شود؟

    چرا مقامات ایرانی قبل از سفر، هنگام سفر و زمان رسیدن به قطر، خبر سفر خود را منتشر نکردند و اجازه دادند رسانه خارج از ایران، این خبر مهم را زودتر از همه آنها منتشر کند.

    آیا اگر رویترز منتشر نمی کرد مقامات ایرانی نمی خواستند چنین خبر مهمی را منتشر کنند؟

    اینکه هیچ رسانه ایرانی نتوانست زودتر و به عنوان اولین رسانه، خبر را کسب و منتشر کند نشانه ای از ضعف  رسانه های ایرانی است؟ آیا این ضعف، نگران کننده نیست؟

    کار به جایی رسیده است که بسیاری از خبرهای داخلی ایران از جمله مذاکرات را باید از رسانه های خارجی دنبال کرد.

    این حادثه همچنین دوباره نگاه ها را به سمت خبر و جایگاه خبر در رسانه هم جلب کرد. این ماجرا نشان داد خبر همچنان به عنوان خون رسانه، نقش محوری را در یک رسانه به ویژه خبرگزاری بازی می کند. این برخلاف تحلیل ها و نگاه هایی است که می گویند عصر خبر و خبررسانی گذشته و تمرکز بر تحلیل است.

    علاوه بر این، قدرت نمایی رویترز بود. اینکه یک خبرگزاری اروپایی بتواند با استفاده از منابع آگاه یک خبر مهم خاورمیانه را منتشر کند نشانه از توانمندی های آن است. در حالی که هیچ رسانه ای در ایران و قطر نتوانست قبل از انتشار خبر رسمی، این خبر را کسب و منتشر کنند.

    این وضعیت هم در گذشته بارها تکرار شده است. قبل از این هم مذاکرات محرمانه مقامات امنیتی ایران و عربستان سعودی در عراق را برای اولین بار، در خبر اختصاصی، روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال منتشر کرد.

    همچنین یک هشدار به رسانه ها و مقامات ایرانی است. ادامه چنین وضعیتی، هم به اعتبار آنها آسیب می زند هم بار دیگر نگاه ها را برای کسب اطلاع، به سمت رسانه های خارجی متوجه می کند.

  • شکستن ویترین رسانه زیر آوار جنگ و فیلترینگ!

    شکستن ویترین رسانه زیر آوار جنگ و فیلترینگ!

    به گزارش اقتصادران، فضای سیاسی و امنیتی کشور تحت تأثیر تحولات منطقه‌ای و سایه سنگین جنگ و آتش بس شکننده فعلی قرار دارد و بخش مهمی از زیرساخت‌های مدنی کشور نیز در سکوتی نگران‌کننده در حال فروپاشی است. رسانه‌ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی و پل ارتباطی میان حاکمیت و ملت، این روز‌ها یکی از سخت‌ترین دوران اقتصادی خود را سپری می‌کنند. اگرچه دولت در روز‌های اخیر با مانور بر روی موضوعاتی، چون تسهیل بیمه خبرنگاران تلاش کرده تا به نحوی حمایت‌گر باشد، اما واقعیت‌های کف تحریریه‌ها حکایت از دردی عمیق‌تر دارد؛ دردی که نه با مسکن‌های بیمه‌ای، بلکه تنها با جراحی ساختاری در نگاه دولت به اقتصاد دیجیتال و موضوع اینترنت درمان می‌شود.

    شکاف طبقاتی در اکوسیستم رسانه‌ای

    نخستین نکته‌ای که در بررسی وضعیت فعلی باید به آن اشاره کرد، شکل‌گیری یک «آپارتاید بودجه‌ای» در فضای رسانه‌ای کشور است. خبرگزاری‌های بزرگ حاکمیتی و رسانه‌هایی که مستقیماً از ردیف‌های بودجه عمومی و نهاد‌های قدرت ارتزاق می‌کنند، اگرچه با تورم دست‌وپنج نرم می‌کنند، اما کابوس «تعطیلی» ندارند. برای آنها، جنگ یا صلح، فیلترینگ یا اینترنت آزاد، تفاوت چندانی در دریافت بودجه‌های میلیاردی سالانه ایجاد نمی‌کند.

    اما در سوی دیگر میدان، پایگاه‌های خبری مستقل و رسانه‌های بخش خصوصی قرار دارند که زیر تیغ دو دم رکود اقتصادی ناشی از جنگ و محدودیت‌های اینترنتی در حال ذبح شدن هستند. این رسانه‌ها که نه به رانت‌های دولتی دسترسی دارند و نه از بودجه‌های بی‌پایان نهاد‌ها بهره‌برداری می‌کنند، امروز در وضعیتی قرار گرفته‌اند که تداوم فعالیتشان به یک معجزه شبیه است. شاهد این مدعا موج تعدیل نیرو و بیکاری خبرنگاران شاغل حتی در برخی روزنامه‌های بزرگ و مطرح کشور است.

    ویترین رسانه شکسته شد

    اقتصاد رسانه‌های سایبری مستقل در ایران، بر پایه «بازدید» بنا شده است. در این مدل، حیات رسانه به حضور مستقیم مردم در بستر وب و کلیک بر روی اخبار وابسته است تا از طریق جذب تبلیغات بخش خصوصی، هزینه‌های سنگین تحریریه، سرور و اجاره‌بهای محل فعالیت تحریریه را تأمین کند. در این میان جستجوی مخاطب برای دست یافتن به محتوای خبری مدنظر خود به ویژه از طریق سایت گوگل از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است که در فقدان اینترنت بین‌الملل، این مهم قابل دسترسی نیست.

    اما زمانی که اینترنت با محدودیت‌های شدید مواجه می‌شود و بخش بزرگی از جامعه به دلیل فیلترینگ یا کاهش پهنای باند، امکان دسترسی روان به سایت‌های خبری را ندارند، ریزش ناگهانی آمار بازدید به معنای سقوط آزاد درآمد‌های تبلیغاتی است. رسانه‌ای که کلیک ندارد، مشتری تبلیغاتی هم ندارد و رسانه‌ای که درآمد ندارد، چاره‌ای جز تعدیل نیرو یا خاموش کردن همیشگی سرورهایش نخواهد داشت. در واقع، دولت با محدود کردن اینترنت، عملاً «شاهرگ اقتصادی» رسانه‌های مستقل را قطع کرده است.

    مغلطه بیمه در برابر واقعیت معیشت

    وعده اخیر دولت مبنی بر کمک به بیمه خبرنگاران، اگرچه در ظاهر مثبت به نظر می‌رسد، اما فرار به جلو برای نپرداختن به ریشه‌های اصلی بحران است. بیمه، زمانی معنا پیدا می‌کند که «شغلی» وجود داشته باشد. وقتی یک پایگاه خبری به دلیل نبود درآمد تبلیغاتی در آستانه ورشکستگی است، دغدغه اول مدیر مسئول آن پرداخت حق بیمه نیست، بلکه تامین حقوق اولیه‌ای است که خبرنگار بتواند با آن حداقل‌های زندگی خود را در شرایط جنگی تامین کند. افزایش شصت درصدی دستمزد در سال جاری نیز اگرچه دردی از خبرنگاران همچون دیگری اقشار جامعه دوا نمی‌کند، اما بار سنگینی بر دوش مدیرمسئولان به عنوان کارفرما قرار داده است.

    آگهی‌های دولتی نیز که روزگاری کمک‌حال مطبوعات بود، اکنون به جای توزیع عادلانه، به ابزاری برای پاداش به رسانه‌های همسو تبدیل شده است لذا برای کمک به مطبوعات باید فکر‌های جدی‌تر و اساسی‌تری کرد که از قضا نیاز هزینه مالی مستقیم و کلانی هم ندارد.

    اینترنت آزاد؛ بزرگترین بسته حمایتی دولت

    اگر دولت واقعاً به دنبال حمایت از رسانه‌ها و تقویت رکن چهارم دموکراسی است، نیازی به بذل و بخشش از سفره خالی بودجه نیست. بزرگترین و موثرترین کمک دولت به رسانه‌ها، بازگرداندن اینترنت به وضعیت عادی است.

    تا زمانی که سایه فیلترینگ بر سر فضای مجازی سنگینی کند و مردم برای خواندن یک خبر ساده ناچار به استفاده از فیلترشکن‌های پرهزینه و ناامن باشند، اقتصاد رسانه به ثبات نخواهد رسید. اینترنت آزاد نه یک مطالبه فانتزی، بلکه زیرساخت حیاتی برای رسانه‌هایی است که می‌خواهند مستقل بمانند و باری بر دوش بودجه عمومی کشور نباشند. فشل شدن رسانه‌های مستقل در اثر محدودیت‌های ارتباطی، فضا را برای جولان رسانه‌های برون‌مرزی و شایعات بی‌اساس باز می‌کند که در شرایط حساس جنگی، سمی مهلک برای امنیت ملی است.

    رسانه‌های ایران امروز میان سندان هزینه‌های گزاف ناشی از فضای جنگی و پتک انسداد اینترنتی قرار گرفته‌اند. تضعیف رسانه‌های مستقل، به معنای تضعیف شفافیت و پاسخگویی در جامعه است. دولتی که مدعی صیانت از حقوق شهروندی و تقویت نهاد‌های مدنی است، نمی‌تواند با یک دست اینترنت را مسدود کند و با دست دیگر وعده بیمه بدهد.

    پایداری رسانه در گروی گردش آزاد اطلاعات و رونق گرفتن اقتصاد کلیک است. اگر چراغ تحریریه‌های مستقل یکی پس از دیگری خاموش شود، نه تنها خبرنگاران بیکار می‌شوند، بلکه دموکراسی نیم‌بند ما نیز یکی از اصلی‌ترین دیده‌بان‌های خود را از دست خواهد داد. زمان آن رسیده که دولت بپذیرد حمایت از رسانه، از مجرای باز کردن دریچه‌های جهانی اینترنت می‌گذرد، نه از مسیر بخشنامه‌های اداری و وعده‌های خرد مثل کمک به پرداخت حق بیمه خبرنگاران.

  • سوءاستفاده انسدادگرایان از مسائل امنیتی؛ قطعی اینترنت به نفع کیست؟

    سوءاستفاده انسدادگرایان از مسائل امنیتی؛ قطعی اینترنت به نفع کیست؟

    به گزارش اقتصادران، با گذشت بیش از یک هفته از تجمعات خشونت‌بار و ناآرامی‌های اخیر، هنوز آمار دقیق و روشنی از میزان آسیب‌دیدگان، جانباختگان و حتی تخریب ساختمان‌ها و اماکن از سوی منابع مستقل منتشر نشده است و صرفاً نهاد‌ها و رسانه‌های خارج از کشور ادعا‌هایی را مطرح کرده‌اند که حتی دونالد ترامپ، برخی از آنها را بزرگنمایی‌شده برآورد کرده است.

    مقام رهبری نیز در سخنرانی اخیر، از عبارت چند هزار کشته استفاده کردند که گمانه‌زنی‌ها و برآورد‌های غیررسمی در این زمینه را تایید می‌کند، اما همچنان داده روشن و دقیقی در دست نیست.

    همزمان با این وضعیت، قطعی اینترنت امکان ارتباطات و کسب اطلاعات را برای شهروندان و حتی رسانه‌ها و تصمیم‌سازان سیاسی – اجتماعی دشوار کرده است. البته دیروز نشانه‌هایی از تغییر وضعیت اینترنت و گام برداشتن تدریجی در جهت گشایش ارتباطی و خبری به‌وجود آمد که امیدواریم هر چه سریع‌تر، شاهد عادی‌سازی شرایط در این حوزه باشیم و از نگرانی و التهاب ذهنی – عملی کاربران و صاحبان کسب‌وکار‌ها تا حدی کاسته شود.

    این در حالی است که رسانه‌ها و جریان‌های طرفدار انسدادگرایی در این مدت تلاش کرده‌اند به بهانه‌های امنیتی، خواستار تداوم و تثبیت وضعیت کنونی اینترنت شوند و همان‌طور که از پس اعتراضات دی‌۹۶ و آبان ۹۸ و ناآرامی‌های ۱۴۰۱، تلگرام، اینستاگرام و واتس‌آپ بسته شدند، از ناآرامی‌های اخیر هم به عنوان بستر و بهانه‌ای برای انسداد اینترنت بین‌الملل سود جویند و در دفاع از آن، استدلال‌ها و تبلیغاتی تحت عنوان «اینترنت ملی» را هم راه بیاندازند؛ اینترنتی که خروجی آن برای کاربران و تبعات آن برای اقتصاد کشور خسارت‌بارتر از خودرو ملی و رسانه ملی و خودکفایی‌های بخش کشاورزی خواهد بود.

    با این حال، نگاه انسدادگرا که تقویت موقعیت خود را مشروط و منوط به سلب ابزار‌ها و نیرو‌های رقیب و بدیل می‌داند و رویای تک‌صدایی در سر دارد، نمی‌خواهد فرصت به‌وجودآمده را ساده از دست بدهد و میدان ارتباطات و انتقال اطلاعات را بازگشاید. از این رو، کمترین انتقاد‌ها و واکنش‌ها به قطع اینترنت در روز‌های اخیر با فضاسازی و حملات گسترده رسانه‌های تندرو مواجه شده است.

    این در حالی است که تداوم این وضعیت، عملاً به سود تندروترین جریان‌ها و رسانه‌های مخالف نظام سیاسی تمام شده و شبکه‌های ماهواره‌ای را به تنها بدیل و رقیب کانال‌های رسمی اطلاع‌رسانی تبدیل کرده است؛ رسانه‌هایی که بنا به تعبیر و تحلیل نهاد‌های امنیتی و رسمی کشور، کارکردی جز بازو‌های رسمی پروژه راست افراطی جهانی علیه ایران ندارند و حتی در قیاس با رسانه‌های بین‌المللی و غربی، حداقل ملاحظات حرفه‌ای را هم رعایت نمی‌کنند؛ درست همانند نگاه انسدادگرایان داخلی که برخلاف ادعا‌های خود، هیچ ملاحظه امنیتی را در فضاسازی‌ها و تبلیغات خود در جهت ضرورت بسته شدن هر چه بیشتر فضای سیاسی و روانی مدنظر قرار نمی‌دهند.

    در این میان، مسئله مهم و کلیدی نوع مواجهه و عملکرد تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور در شرایط کنونی است که دو مسیر متفاوت را پیش روی کشور قرار می‌دهد. یک مسیر، همراهی با فضاسازی انسدادگرایان در جهت تثبیت وضعیت فعلی اینترنت و نیز خودداری از ارائه آمار و اطلاعات دقیق از حوادث اخیر است که طبعاً بر شکاف کنونی میان جامعه و مسئولان می‌افزاید و فضای بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند و عملاً به سود پروژه کلان راست‌افراطی جهانی علیه ایران تمام خواهد شد.

    مسیر دوم، تلاش برای عادی‌سازی فضای ارتباطی و رسانه‌ای و نیز شکل دادن بستری برای ارائه آمار و اطلاعات دقیق ناآرامی‌های اخیر با امکان راستی‌آزمایی ازسوی کارشناسان، نهاد‌ها و منابع مستقل است. در پیش گرفتن چنین مسیری است که می‌تواند تا حدی زخم خون‌بار اخیر را مرهم نهد و جامعه و معترضان را به این باور برساند که مسئله حکومت نه بستن فضا و حذف منتقدان و مخالفان، بلکه مقابله با پروژه‌های ضدامنیتی و ایران‌ستیزانه بیرونی و عوامل و وابستگان سازمان‌یافته داخلی آنهاست؛ چنین رویکرد و مسیری است که می‌تواند اعتماد نسبی را میان جامعه و حکومت شکل دهد و طبیعتاً، امنیت کشور را به شکلی پایدار و واقعی و نه مصنوعی و موقت تامین کند. فرصت انتخاب محدود و خروجی دو مسیر روشن و آشکاراست.

  • دولت ناامیدکننده و رسانه های امیدزا!

    دولت ناامیدکننده و رسانه های امیدزا!

    به گزارش اقتصادران، عباس عبدی طی یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

    بارها نوشته‌ام تا هنگامي كه درك ساختار رسمي از رسانه و كاركرد آن اصلاح نشود، هيچ تحول مثبتي را نبايد انتظار داشت.  اين واقعيت در سخنان دو روز پيش آقاي رييسي و در ديدار با برخي از مديران مسوول رسانه‌ها به روشني مشاهده مي‌شود.

    ايشان به چند نكته اشاره كرد از جمله اينكه: «امروز كه راهبرد دشمن ايجاد يأس در جامعه با بزرگنمايي ضعف‌ها و ترويج «نمي‌توانيد» و «نمي‌شود»ها است، تقسيم صحيح در ميان رسانه‌ها، نه دسته‌بندي چپ و راست، بلكه دسته‌بندي رسانه‌هاي اميدآفرين در برابر يأس‌آفرين است.»  همچنين ايشان مطالبه‌گري را مستلزم پيشنهاد اصلاحي و ارايه راه‌حل دانستند كه از نظر حرفه رسانه از عجايب است. يعني بايد گفت كه اگر كارگران و بازنشستگان نسبت به وضعيت حقوق و دستمزد خود يا قانون معيني معترض هستند، در اين صورت آيا بايد راه‌حل و پيشنهادي اصلاحي هم بدهند كه دولت چگونه عمل كند كه مشكل آنان حل شود؟! يا اگر كساني به وضعيت انتخابات معترض هستند بايد راه‌حل دهند!

    درحالي كه اين وظيفه دولت است كه از راه‌حل خود دفاع كند و پيشاپيش همه راه‌حل‌هاي ديگر را ارزيابي كرده و بگويد چرا چنين راهي را ترجيح داده است. بگذريم. اولين ايراد اين سخنان، تصور اشتباهي است كه از كاركرد رسانه دارند، زيرا گمان دارند كه كار رسانه اميدآفريني و مقابله با نااميدي است. گمان مي‌كنند كه مساله اميد و نااميدي يك امر ذهني است كه به وسيله رسانه ايجاد مي‌شود. درحالي كه اميدآفريني وظيفه دولت است و نه رسانه. اين دولت‌ها هستند كه اميدزا هستند يا مردم را نا  اميد مي‌كنند. چگونه؟ از طريق عملكرد خود، از طريق سخنان و برنامه‌هاي خود، از طريق جلب مشاركت عمومي و… رسانه‌ها با بازتاب اين رفتارها و گفتارها و نقد آنها، وظيفه نظارتي و آگاهي‌بخشي را دارند و نه اميدآفريني. اگر رسانه‌ها اميدآفرين بودند، اكنون بايد همه مردم يا حداقل اغلب مردم ايران نسبت به آينده اميدي صددرصدي پيدا مي‌كردند، زيرا بيش از ۹۰درصد رسانه‌ها همسو با حكومت و دولت هستند و ۲۴ ساعته در حال توليد اميد هستند!! پس چرا اميد مردم نسبت به آينده بسيار اندك است و مطابق مطالعات رسمي كمتر از يك‌سوم افراد اميدوارند كه وضع كشور در آينده بهتر شود؟ واقعا اگر اميد اين اندازه مهم است كه هست و اگر با رسانه مي‌توان اميدآفريني كرد، خب جاي خود را با صاحبان رسانه تغيير دهيد. چرا اين همه زحمت كشيده‌ايد كه دولت را به دست‌ بگيريد؟

    چرا به جاي اين زحمات فراوان، نمي‌آييد يك رسانه راه بيندازيد، بلكه اميدآفريني را به ديگر رسانه‌ها آموزش داده و مردم را نسبت به آينده اميدوار كنيد؟ ريشه اين اشتباه فاحش در غلبه رويكرد «روايت‌محور» براي رسانه است. گمان نادرستي وجود دارد كه حقيقت چيزي جز روايت نيست. اگر چنين برداشتي نباشد، چرا بر عنوان «روايت» تاكيد مي‌شود و چرا به جاي «روايت» بر «حقيقت» تاكيد نمي‌شود؟ اگر حقيقت‌محور باشيم، مسائل قابل سنجش و بحث و گفت‌وگو مي‌شود. بنابر اين به جاي تاكيد بر اميدآفريني بايد تاكيد بر حقيقت‌جويي كرد. اگر چنين شود، قطعا وضع رسانه‌ها از حيث اميدآفريني بدتر از اينكه هست خواهد شد، چون واقعيت‌هاي بدتر از آن هستند كه رسانه‌ها بازتاب مي‌دهند. به ويژه در حوزه فساد و ناكارآمدي‌ها يك نمونه فساد چاي دبش براي نااميد كردن يك ملت كافي است.

    در مورد ارايه پيشنهاد اصلاحي از سوي رسانه‌ها نيز نكته مهمي وجود دارد: اول اينكه وظيفه رسانه نيست، چون كارشناس و نظام كارشناسي آن را دراختيار ندارند، در نتيجه برخي از پيشنهادهاي رسانه‌اي مي‌تواند ضعيف و نادرست باشد.

    دوم اينكه اتفاقا در مواردي كه پيشنهادهاي خوبي هم از سوي كارشناسان ارايه مي‌شود، حتي يك مورد آنها هم مورد توجه دولت قرار نگرفته است، آيا مي‌توانيد به يكي از اين مواردي كه از سوي دولت استفاده شده اشاره كنيد؟ ده‌ها بلكه صدها بار گفته شده است اين نحوه قيمت‌گذاري ارزي رانت و فساد و ناكارآمدي ايجاد مي‌كند، راه‌حل هم واگذاري به بازار است.

    يا قيمت‌گذاري خودرو و… را حذف كنيد، ولي دريغ از كوچك‌ترين پاسخ منطقي يا توجه مقامات رسمي!! اين گزاره‌ها براي منع نقد مطبوعات و رسانه‌ها و تبديل آن به رسانه‌هاي بوق‌محور براي عملكردهاي جاري است. غافل از اينكه اتفاقا اين بوق‌محوري موجب مي‌شود كه مرجعيت رسانه‌اي به ‌طور كلي از داخل به خارج مهاجرت يا فرار كند كه متاسفانه به همين دلايل تاكنون بخش مهمي از اين مرجعيت منتقل شده است. وظيفه اصلي رسانه اميدآفريني نيست. ما نيازمند دولت اميدآفرين هستيم تا با بازتاب آن در رسانه جامعه نيز اميدوار شود.