برچسب: خلبان

  • عملیات نجات خلبان یا ربودن اورانیوم؟!

    عملیات نجات خلبان یا ربودن اورانیوم؟!

    به گزارش اقتصادران، ماجرای سقوط جنگنده آمریکایی از انتشار نخستین تصاویر در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد؛ تصاویری از چتر نجات و بقایای یک هواپیما که نشان می‌داد یک جنگنده در داخل خاک ایران سرنگون شده و یکی از خلبانان ایجکت کرده است. تحلیل تصاویر توسط رسانه‌های بین‌المللی نشان داد که احتمالا یک جنگنده اف-۱۵ هدف قرار گرفته است.

    با گذشت زمان، گزارش‌های دقیق‌تری منتشر شد. به گفته منابع آمریکایی، این جنگنده بر فراز جنوب‌غرب ایران هدف قرار گرفته و سقوط کرده است. همچنین تأیید شد که یکی از خدمه توسط نیرو‌های آمریکایی نجات یافته، اما جست‌و‌جو برای یافتن نفر دوم ادامه داشته است. گزارش‌ها حاکی از آن بود که دست‌کم یکی از سرنشینان پیش از سقوط، ایجکت کرده است.

    پس از یک عمایات پیچیده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با انتشار پیامی از موفقیت‌آمیز بودن عملیات نجات خبر داد و آن را یکی از «جسورانه‌ترین عملیات‌های جست‌و‌جو و نجات» ارتش این کشور توصیف کرد. او اعلام کرد یکی از افسران ارشد ارتش آمریکا سالم نجات یافته است.

    با این حال، جزئیات میدانی و نحوه اجرای عملیات، پرسش‌های زیادی را به‌دنبال داشت. براساس تحلیل سی ان ان ترک احتمالاً این عملیات یک عملیات پوششی برای ربودن اورانیوم غنی شده ۶۰ درصد ایران بوده است. بر اساس تحلیل این رسانه، محل سقوط جنگنده در جنوب‌غرب استان کهگیلویه و بویراحمد گزارش شده، در حالی که منطقه‌ای که عملیات گسترده نظامی در آن انجام شد، در جنوب اصفهان قرار داشته است؛ فاصله‌ای حدود ۲۰۰ کیلومتر که به باور برخی تحلیلگران، نشانه‌ای از وجود اهدافی فراتر از یک عملیات ساده نجات است.

    همچنین به گفته سی ان ان ترک، گزارش‌ها از حضور گسترده نیرو‌های آمریکایی در این عملیات حکایت دارد؛ به‌طوری‌که گفته می‌شود دست‌کم ۲۰۰ نیروی نظامی در آن مشارکت داشته‌اند. این سطح از درگیری برای یک مأموریت صرفاً نجات، غیرمعمول ارزیابی شده و همین مسئله، گمانه‌زنی‌ها درباره ماهیت واقعی عملیات را تقویت کرده است.

    در این میان، این رسانه این فرضیه را مطرح کرده که عملیات نجات ممکن است پوششی برای یک اقدام نظامی دیگر بوده باشد. بر اساس این گمانه، هدف احتمالی می‌توانسته دسترسی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصد ایران در منطقه اصفهان باشد که گفته می‌شود همزمان با عملیات نجات، شاهد بمباران‌های سنگین نیز بوده است.

    گزارش‌هایی نیز از درگیری‌های شدید در جریان این عملیات منتشر شده است. به‌طوری‌که طبق اعلام منابع سپاه پاسداران، دو فروند هواپیمای ترابری C-۱۳۰ و دو بالگرد بلک‌هاوک ارتش آمریکا در این عملیات منهدم شده‌اند. در اطلاعیه منتشرشده، این عملیات «شکست‌خورده» توصیف شده و تأکید شده که نیرو‌های ایرانی با حضور به‌موقع، مانع از تحقق اهداف طرف مقابل شده‌اند.

    یکی از حواشی قابل توجه این عملیات، هدف قرار گرفتن یک بالگرد ساقط‌شده توسط جنگنده‌های آمریکایی بود؛ اقدامی که در ادبیات نظامی به‌عنوان شلیک به «نیروی خودی» شناخته می‌شود. بر اساس برخی تصاویر منتشرشده در فضای مجازی، این حمله در شرایطی رخ داده که احتمالاً تعدادی از نیرو‌های آمریکایی همچنان در داخل بالگرد حضور داشته‌اند.

    در کنار این روایت‌ها، برخی نکات دیگر نیز به ابهامات افزوده است؛ از جمله سکوت طولانی‌مدت رئیس‌جمهور آمریکا در طول اجرای عملیات و عدم ارائه جزئیات از سوی مقامات آمریکایی درباره ابعاد کامل آن. همچنین گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد هیچ‌گونه مصاحبه یا روایت مستقیمی از خلبانان نجات‌یافته ارائه نشده است.

    مجموع این تحولات باعث شده تا عملیات مورد نظر، فراتر از یک مأموریت جست‌و‌جو و نجات معمولی ارزیابی شود. در حالی که واشنگتن بر موفقیت عملیات تأکید دارد، روایت‌های میدانی و تحلیل‌های منتشرشده، از وجود ابعاد پنهان و احتمالی حکایت دارند که همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.
  • دومینوی مهاجرت به خلبان‌هاي ايراني رسید!

    دومینوی مهاجرت به خلبان‌هاي ايراني رسید!

    به گزارش اقتصادران، بازگشت سفرهاي هوايي در سال 2024 به پيش از دوره همه‌گيري كوويد-19 اگرچه براي بيشتر ايرلاين‌هاي خارجي يك خبر خوشحال‌كننده است؛ اما ايرلاين‌هاي ايراني را با چالش بزرگي مواجه كرده است. چرا كه همزمان با افزايش سطح تقاضاي بين‌المللي براي سفرهاي هوايي، ‌موج جديدي از مهاجرت خلبانان ايراني نيز به كشورهاي همجوار كليد خورده است.

    ايرلاين‌هاي خارجي تمايلي براي جذب خلبان‌هايي با ساعت پروازي پايين ندارند و غالبا به دنبال افرادي هستند كه در شركت‌هاي هواپيمايي مشغول به پرواز هستند. در واقع خلبان‌هايي به خارج از كشور مهاجرت مي‌كنند كه داراي سابقه و تجربه پروازي بالايي هستند. اين يعني فرصت بزرگي براي خلبانان ايراني براي مهاجرت ايجاد شده است.

    با توجه به سن بالاي ناوگان هوايي ايران كه به‌طور متوسط 27 سال است؛ پرواز با اين نوع هواپيماها نيازمند تجربه و دقت بالايي است كه خلبان‌هاي ايراني را در سطح بسيار استانداردي قرار مي‌دهد. درست همان چيزي كه ايرلاين‌هاي غرب آسيا مي‌خواهند. خلباني با تجربه و سابقه پروازي بالا كه در شرايط بحراني نيز قادر به پرواز باشد.

    ارزيابي‌ها نشان مي‌دهد كه با توجه به نرخ دلار در بازار آزاد ايران، ميانگين دريافتي يك خلبان در ايرلاين‌هاي ايراني پيش از شدت گرفتن تحريم‌ها و در سال 1396 چيزي حدود 8هزار دلار بوده كه اين رقم حالا به بيش و كم هزار دلار كاهش پيدا كرده است. در حالي كه ميانگين پرداختي به خلبان‌ها در ايرلاين‌هاي كشورهاي منطقه حتي با توجه به سابقه پروازي به 14 هزار دلار نيز مي‌رسد.

    عدد 14 هزار دلار ميانگين پرداختي به خلبانان حالا در صورت برابري با ريال به رقم نجومي افزايش پيدا مي‌كند كه نقطه مشوق خلبان‌هاي با تجربه ايراني و نيروي انساني ارزشمندي است كه به راحتي و به دليل مشكلات ريز و درشت صنعت هوايي ايران از دست مي‌رود.

    بر مبناي اطلاعات موجود فقط 47 خلبان از یک ايرلاين بخش خصوصی و 64 خلبان از ايرلاين اصلي ايران – ايران اير- به دليل كاهش ميزان دريافتي و برابري آن با قدرت خريد ريال و البته مشكلات ديگري كه در اين حوزه وجود دارد حالا در كشورهاي ديگر و با هواپيماهاي عمدتا كم كاركرد و نو فعاليت مي‌كنند.

    اما چرا اين اتفاق افتاده و با چنين روندي قرار است چه چيزي نصيب صنعت هوانوردي ايران شود؟ پيش از اين «اعتماد» در گزارشي از وضعيت ناوگان هوايي ايران و فرودگاه‌هاي عمدتا خالي از پرواز كشور نوشته و به نقل از كارشناسان عنوان كرده بود كه «به جز هواپيماهاي برجامي و چند فروند هواپيماي توربوپراپ، تعداد هواپيماهاي در دسترس خطوط هوايي كشور كمتر از انگشتان دو دست است.»

    اين گزارش با واكنش‌هاي متفاوتي در ميان فعالان و كارشناسان صنعت هوايي مواجه شد و بسياري از آنها در تماس با خبرنگار «اعتماد » تلاش كردند تا بخشي از واقعيت‌هاي موجود در بازار هوانوردي كشور را روشن كنند.اگرچه گزارش حاضر با اشاره به سيل خروج خلبان‌هاي ايراني از كشور و مهاجرت آنها به كشورهاي همجوار شروع شده اما صنعت هوانوردي ايران با مشكلات بزرگ‌تري نيز روبه‌روست كه در اينجا به نقل از برخي فعالان حوزه هوايي عنوان مي‌شود.

    چالش اول: زمين‌گيري هواپيما

    در ميان اظهارنظرهاي گوناگون فعالان حوزه هوانوردي گفته مي‌شود كه هم‌اكنون 350 فروند هواپيما در كشور وجود دارد كه 150 فروند آن به صورت «برخط »در اختيار ايرلاين‌هاست. در واقع 200 هواپيما به صورت كاملا «زمين گير » قرار دارند و به گفته فعالان اين حوزه، استفاده از آنها صرفه اقتصادي ندارد.

    مشكل اول از جايي آغاز مي‌شود كه شركت‌هاي هوانوردي نقدينگي لازم براي پرداخت هزينه تعميرات ادواري يا تعميرات سنگين هواپيماهاي خود را ندارند. چرا؟ به چند دليل. ابتدا اينكه تورم و كاهش توان قدرت خريد كاري كرده كه تقاضاي «واقعي» سفرهاي هوايي كاهش پيدا كند. بليت هواپيما ناياب شده و در صورتي كه از دلالان بتوانيد بليت بخريد با سه برابر قيمت به شما مي‌فروشند. به اينها افزايش قيمت سوخت را نيز اضافه كنيد.

    ايرلاين‌ها براي پاسخگويي به هزينه خود نياز به بالا بردن قيمت بليت هواپيما دارند اما قيمت‌گذاري دستوري بليت هواپيما مانع آنهاست. بنابراين واكنش اول ايرلاين‌ها به وضعيتي كه ساخته شده، كاهش تعداد «صندلي-پرواز» است. شركت‌هاي هوانوردي در اين فضا تصميم ديگري مي‌گيرند و آن عدم پرواز هواپيماهايي است كه روي زمين مانده‌اند.

    چالش دوم: قيمت بليت

    مطابق آناليز قيمتي صورت گرفته توسط ايرلاين‌ها كه به اطلاع سازمان هواپيمايي كشوري نيز رسيده، بهاي تمام شده بليت هواپيما در حالت يك «صندلي-ساعت-پرواز» 41 دلار است. ايرلاين‌ها بايد به اين رقم حداقل 20 درصد سود را نيز اضافه كنند و چيزي حول و حوش 50 دلار را براي قيمت بليت يك صندلي ساعت – پرواز در نظر بگيرند.

    با نرخ فعلي دلار در كشور، اين عدد به نزديك 3ميليون تومان مي‌رسد. در حالي كه به‌طور متوسط قيمت يك صندلي پرواز در ايرلاين‌ها با قيمت‌گذاري دستوري صورت گرفته توسط نهاد ناظر پروازها يعني سازمان هواپيمايي كشوري 1.1 ميليون تومان است. در واقع يك سوم هزينه و سود ايرلاين.

    شركت‌هاي هوايي مي‌گويند همين فرمول قيمت‌گذاري است كه موجب شكل‌گيري بازار سياه متشكل و در ابعادي بسيار بزرگ در حوزه بليت هواپيما شده است. آنها معتقدند اگر بليت هواپيما اصلا وجود ندارد يا در بازار سياه به فروش مي‌رسد، به دليل قيمت‌گذاري دستوري انجام گرفته است.

    مشخص نيست كه اين بازار سياه توسط چه كساني و با چه ابعادي اداره مي‌شود. اما مديرعامل يك ايرلاين فعال در ايران در گفت‌وگو با «اعتماد »تخمين مي‌زند كه «شبكه بسيار قدرتمند 20 هزار نفري در سيستم چارتري هواپيماها فعاليت مي‌كنند كه گردانندگان سيستم دلالي شكل گرفته كنوني در فروش بليت هواپيما هستند.»

    او كه نخواست نامش ذكر شود مي‌گويد «دلالان بليت هواپيما در سطح شركت‌هاي هوايي و آژانس‌هاي مسافرتي رسوخ كرده‌اند »و به‌طور مثال «در ايرلايني كه خود مديريت آن را به عهده داشته، چندين نفر به دليل خريد سيستمي بليت هواپيما و فروش آن به قيمت‌هاي بسيار بالاتر در بازار سياه به وجود آمده، ‌اخراج شده‌اند. » او همچنين معتقد است كه «اين موضوع در قانون جرم انگاري نشده و به همين دليل كار دلالي بليت هواپيما فعلا ادامه دارد. ضمن اينكه جلوگيري از اين كار نيازمند يك سيستم متشكل نظارتي است كه ايرلاين‌ها نه فرصت ايجاد چنين سيستمي را دارند و نه با هزينه‌هاي كنوني قادر به انجام آن هستند.‌»

    بنابراين راهكاري كه اين فعال صنعت هوانوردي دارد چيست؟ او معتقد است كه «قيمت‌ها بايد واقعي شود. فقط با اين ساز و كار است كه عرضه در حوزه صنعت هوايي افزايش مي‌يابد و فضا براي رقابتي شدن قيمت و كيفيت فراهم مي‌شود.

    چالش سوم: تورم و حفظ نقدينگي

    در شرايط تورمي، هر كسب و كاري تلاش مي‌كند كه نقدينگي در دسترس خود را به دارايي‌هاي امن يا با ارزش تبديل كند تا اثرات تورم و كاهش ارزش پول خنثي شود. اما ايرلاين‌ها به عنوان كسب و كارهايي كه نقدينگي بسيار بالايي را در گردش مالي خود دارند، اين امكان را ندارند كه نقدينگي در اختيار خود را جابه‌جا كنند. آنها به مرور قدرت خريد خود را از دست مي‌دهند و زيان‌ده مي‌شوند. آنهايي كه زيان‌ده بودند نيز در تله زيان مي‌افتند.

    چالش چهارم: اثرات غيراقتصادي

    البته اينها همه روايتي است از تاثيرپذيري شركت‌هاي هوايي از شرايط اقتصادي كنوني ايران و مشكلاتي مانند تحريم‌ها در جاي خود باقي است كه شديدترين تخريب‌ها را در صنعت هوايي به جا گذاشته است. تحريم‌ها موجب شده تا ايرلاين‌ها استراتژي‌هاي خود را تغيير دهند، فعاليت‌هاي مولد خود را كلا تعطيل كنند و فرصت بالا بردن حاشيه سود در بازارهاي بين‌المللي و ترانزيت مسافر را از آنها مي‌گيرد.

    همين الان به دليل كمبود ناوگان پروازي دوربرد و نبود امكان برقراري پروازهاي بين‌المللي با اعداد نشست و برخاست بالا و تسهيلات و امكانات محدود فرودگاه‌هاي ايران براي رفاه حال مسافر و ترانزيت، فرصت بزرگ صنعت هوانوردي ايران گرفته شده است.

    ايرلاين‌ها به دليل افزايش نرخ ارز در ايران مي‌توانستند از اين فرصت سود برده و بخش‌هايي از بدنه خود را ترميم كنند. اما زيرساخت‌هاي پايين و نبود هواپيما اين فرصت را هم از آنها گرفته است.