برچسب: خشونت علیه زنان

  • زنانی که برای حفظ جانشان، لایحه ندارند / از اول سال تا الان، هر سه روز دست‌کم یک زن در ایران کشته شده است!

    زنانی که برای حفظ جانشان، لایحه ندارند / از اول سال تا الان، هر سه روز دست‌کم یک زن در ایران کشته شده است!

    به گزارش اقتصادران، «فروغ» چند سالی بزرگ‌تر از ما بود. تابستان همان سال که دیپلم گرفت، زیر درخت گردوی قدیمی حیاط خانه‌شان، از ماجرای عشقش به پسر رویاهایش گفت. هر روز، زیر همان درخت گردوی قدیمی حیاط خانه‌شان جمع می‌شدیم و نوجوانی‌مان می‌گذشت. یک روز، دیگر فروغ نبود. به خانه یکی از اقوام در شهرستانی دور رفته بود. این را خانواده‌اش می‌گفتند. هنوز در فکر این غیبت بودیم که یک روز مادرش خبر داد فروغ برای همیشه به آلمان رفته. ماه‌ها گذشت و از او خبری نشد؛ جز خاطراتی که مادرش از آلمان و به نقل از فروغ تعریف می‌کرد. می‌گفت که او نامه می‌فرستد. اما هیچ نامه‌ای ندیده بودیم. ماه‌ها بعد با نوار زردی که پلیس آگاهی دور خانه‌شان کشیده بود، فهمیدیم که فروغ نه خانه اقوامشان در شهرستان و نه آلمان که زیر همان درخت گردوی قدیمی، خوابیده بود؛ پدرش، او را کشته و در حیاط خانه‌شان چال کرده بود و گویا برادر و شوهرخواهر فروغ هم در جریان بودند و در نهایت، بر سر اختلاف خانوادگی، ماجرا را برای پلیس فاش کرده بودند. مدام تصور می‌کردیم که پدر فروغ اعدام می‌شود تا اینکه چند ماه بعد، او را در خیابان دیدیم که با اقتدار و بسیار خونسرد، مشغول خرید بود.

    سال‌ها بعد فهمیدیم که او ولی دم است و هیچ مجازاتی برایش در نظر گرفته نشده، به ‌خصوص اینکه گفته بود برای حفظ آبروی خانواده، دختر نابکارش را کشته و هیچ قانونی، صدای فروغ نخواهد بود.

    مروری بر لایحه‌ای ضروری‌ که سال‌ها معطل مانده

    یکی، دو سال بعد از این اتفاق، مقارن شد با اولین زمزمه‌های تدوین لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت در سال ۱۳۸۹٫ گویا دختران و زنان بسیاری در این شهر و کشور، به سرنوشت فروغ دچار شده بودند.

    همین شد که اولین نسخه از این لایحه حاوی ۸۱ ماده و در ۵ فصل، در سال ۱۳۹۰ در معاونت امور زنان و خانواده دولت دهم برای تصویب به دولت ارسال شد. ولی با توجه به ماهیت قضایی آن از دستورکار دولت خارج شد. در دولت اول حسن روحانی این لایحه بار دیگر در معاونت امور زنان و خانواده، زیرنظر شهیندخت مولاوردی بررسی شد. متن اولیه آن اصلاح و تکمیل شد و در اسفند ۱۳۹۵ با نام «لایحه حمایت از امنیت زنان در برابر خشونت» برای تصویب به هیات دولت ارسال شد. دولت روحانی در اردیبهشت ۱۳۹۶ آن را به قوه قضاییه ارجاع داد. ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، به گزارش تسنیم، غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضاییه، در یک نشست خبری از ارسال لایحه «صیانت، کرامت و تامین امنیت بانوان در مقابل خشونت» به دولت خبر داد. متن مورد نظر قوه قضاییه در قالب ۷۷ ماده، برای دولت ارسال شد. لایحه تغییر نام داده بود و شاکله قبلی لایحه‌نویسی را نداشت.

    ۱۰ سال از قتل فروغ و زمزمه‌های تدوین پیش‌نویس لایحه گذشته بود. صد‌ها زن و دختر دیگر در گوشه‌گوشه این کشور، قربانی خشونت خانگی و قتل شدند و برخی هم در رسانه‌های رسمی بازتاب پیدا کردند؛ رومینا اشرفی ۱۳ساله در خرداد ۹۹ به دست پدرش و با داس کشته شد. چند روز پس از قتل رومینا، مرد جوانی در آبادان، سر فاطمه برحی، همسر ۱۹ساله‌اش را از تن جدا و در کنار رودخانه بهمنشیر رها کرد. چند روز بعد، دختری ۲۳ ساله در کرمان که بارها از پدرش کتک خورده بود، این‌بار زیر ضربه تبرِ در دست پدرش، جان سپرد.

    سرانجام، در ۲۴ تیرماه ۱۳۹۹ لایحه حمایت از زنان، دوباره توسط دولت وقت و در دوره تصدی معصومه ابتکار تدوین و در ۲۴ دی‌ ۱۳۹۹ برای طی تشریفات قانونی به مجلس ارسال شد.

    لایحه هنوز به نتیجه نرسیده بود که مقاله‌های دانشگاهی که قبل از سال ۱۴۰۰ به بررسی قتل زنان و دختران می‌پرداختند، آمار این‌گونه قتل‌ها را سالانه بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد اعلام کردند.

    بالاخره در ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، لایحه اعلام وصول و با قید یک فوریت به کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ارجاع شد. درنهایت پس از تغییرات و تبدیل آن به ۵۱ ماده، در ۲۰ فروردین ۱۴۰۲ تصویب و برای بررسی جزییات بار دیگر راهی کمیسیون اجتماعی شد.

    در انتظار تعیین‌تکلیف برای لایحه، ۱۴ تیر ۱۴۰۲ روزنامه شرق نوشت: «از خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲ حداقل ۱۶۵ زن و دختر در کشور به دست مردان خانواده به قتل رسیده‌اند.» ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ نیز بررسی‌های «اعتماد» از اخبار رسمی منتشرشده توسط رسانه‌ها نشان داد که از ابتدای سال ۱۴۰۲ تا پایان دی ماه ۱۴۰۲ «دست‌کم ۱۰۰ زن و دختر» به بهانه‌های مختلف توسط مردان خانواده به قتل رسیده‌اند. هنوز خبری از لایحه نبود و در سال ۱۴۰۳ بر سر کار آمدن دولت چهاردهم، دوباره لایحه مصوب ۱۳۹۹ در دستورکار قرار گرفت.

    هفتم آذر ۱۴۰۳، خبرنگار روزنامه اعتماد به‌ دنبال دریافت آخرین اطلاعات از وضعیت این لایحه با نمایندگان مجلس، اعضای کمیسیون اجتماعی یا فراکسیون زنان به این پاسخ رسید که «در حال‌ حاضر جزییات لایحه که باید مورد تصویب نمایندگان قرار بگیرد در دستورکار نمایندگان کمیسیون قرار دارد، اما هنوز وارد دستور فعلی کمیسیون نشده است.»

    از ابتدای ۱۴۰۴، هر سه روز دست‌کم یک زن کشته شد

    آن‌طور که در اخبار و منابع خبری منتشر شده، بین ۴۵ تا حدود ۶۲ زن، طی ۴ تا ۶ ماه ابتدای سال ۱۴۰۴، به دست مردان خانواده کشته شدند و انجمن جامعه‌شناسان ایران هم، چهارم آبان ۱۴۰۴، از «ثبت ۶۳ مورد همسرکشی در ایران از ابتدای سال» خبر داد. اینها تمام اخبار نبود؛ نام‌های دیگری از آن روز تا امروز، پیوسته منتشر می‌شود؛ فقط در همین شهریور و مهر ۱۴۰۴، ده‌ها زن توسط مردان خانواده‌شان به قتل رسیدند، برخی‌ در رسانه‌ رسمی اطلاع‌رسانی شد و برخی دیگر، فقط در فضای مجازی و گاهی هم در سکوت ماند؛ مانند شهلا کریمیانی، ۳۸ ساله و اهل مهاباد که توسط همسرش به قتل رسید و مخفیانه خاک شد یا زن ۳۲ ساله مرودشتی که توسط دو مرد جوان به عمد با ماشین زیر گرفته شده و هویتش فاش نشده یا زن ۸۰ ساله ساکن تهران که توسط پسرش کشته شده، فرشته دربان، ۲۹ساله و اهل مشهد که توسط پدرش به قتل رسیده و بدن سوخته‌اش در بیابان‌های اطراف پیدا شد، مریم جعفری، ۳۴ساله اهل مشهد که پس از درخواست طلاق از سمت او، به دست شوهرش کشته شد، ریحانه درزاده دختر ۲۳ساله بلوچ و ساجده سندکزهی ۲۰ساله و اهل خاش که شوهرانشان جانشان را گرفتند، زن ۴۰ساله پاکدشتی که توسط شوهرش خفه شد، سارینا رستمی ۱۶ساله که به ‌دلیل مخالفت با ازدواج اجباری، به ضرب گلوله کشته شد، وجیهه ۴۱ساله که پس از درخواست مهریه، همسرش او را کشت، ثریا علیمحمدی که همسرش او را با بنزین به آتش کشید، سمیه کیومرثی به همراه دو دخترش، ساناز ۱۷ساله و مارال ۹ ساله توسط همسرش کشته شدند، فاطمه ۱۶ساله در شادگان به دست عمویش به قتل رسید، زنی ۴۰ساله اهل مشهد، توسط همسر سابقش در منزل مسکونی‌اش کشته شد، شیما سلیمانیان ۱۵ ساله، توسط پسرعمه‌ خود در شادگان به قتل رسید، راحله سیاوشی ۲۶ ساله، ورزشکار رشته رزمی ووشو در شهر نهاوند، به ‌دست همسرش با ضربات چاقو به‌ شدت مجروح شد و پس از دو روز در بیمارستان جان خود را از دست داد و … .

    در میان خبرهای همسرکشی که در رسانه‌های رسمی ایران منتشر شد، برخی از آنها مانند المیرا آقاجانی، دانشجوی ۲۲ ساله قزوینی، شیدا کاردگر، دختر ۱۵ساله بابلی، لیلاگلی دشیری، دختر ۱۸ساله زنجانی، توسط خواستگارانی که پاسخ منفی دریافت کرده بودند، به قتل رسیدند. برادر لیلا به «اعتماد» می‌گوید: «از همان ابتدا می‌دانستیم که این پسر، خانواده درستی ندارد. خواهرم هم اصلا تمایلی به او نداشت. او فقط یک بار از خواهرم خواستگاری کرد و بعد از شنیدن جواب منفی، پافشاری، مزاحمت‌ها و تهدیدهایش آغاز شد. چند بار از تهدیدهایش شکایت کردیم، اما چون هنوز اتفاقی نیفتاده بود، به جایی نرسید. پیگیری‌ها تازه بعد از این آغاز شد که او روی لیلا بنزین پاشید و آتشش زد. هر چند که بعد از متواری‌ شدن، بازداشت و محاکمه شد، اما نوشدارو پس از مرگ سهراب بود.»

    برخی زنان به‌ قتل ‌رسیده، مادرانی بودند که به‌ دلیل ازدواج مجدد پس از جدایی یا فوت همسر، فرزندانشان به نام ناموس و غیرت، آنها را به قتل رساندند؛ در این میان باید به قتل مهناز، توسط دو پسرش اشاره کنیم.

    زنانی هم مانند ثریا علیمحمدی، به ‌دلیلی غیر از آنچه رایج بود، به قتل رسیدند. این زن ۳۲ ساله، شهریور ۱۴۰۴، توسط همسرش به آتش کشیده شد. آن‌طور که بستگان این زن به «اعتماد» گفتند: «ثریا و همسرش، اختلافی نداشتند و بحث و جدل میان آنها، در حدی نبود که به این خشونت منجر شود. حتی روز حادثه هم، هیچ نشانه‌ای از درگیری نبود. اما ثریا، پیش از قتل، متوجه رفتارهای مشکوکی از طرف همسرش شده بود؛ مثلا دیده بود که در پارکینگ خانه، گودالی کنده و روی آن را دوباره با سیمان پر کرده. ثریا هم به خواهرانش گفته بوده که متوجه موضوعی در مورد همسرش شده که اگر آن را فاش کند، اعدام هم برای همسرش کم خواهد بود. ظاهرا نگرانی از فاش‌ شدن این راز، باعث شد که همسرش این‌ بلا را سر ثریا بیاورد.»

    تقلیل خشونت علیه زنان به سناریوی تکراری اختلاف خانوادگی

    در این بین شاید تصور کنیم که اکثر قتل‌ها، به بهانه‌های ناموسی، اختلافات خانوادگی یا ناآگاهی اجتماعی باشد، اما وقتی در میان آمار همسرکشی، نام منصوره قدیری و زهرا قائمی به میان می‌آید، ماجرا تغییر می‌کند؛ منصوره، خبرنگار و پژوهشگر ایرنا، ۱۹ آبان ۱۴۰۳، توسط همسرش که وکیل دادگستری بود، بر اثر ضربات چاقو و دمبل جان باخت. ۱۶ مهر ۱۴۰۴ هم، زهرا قائمی، کارمند دانشکده علوم خانواده دانشگاه تهران، در خانه‌اش کشته شد. همسرش او را خفه کرده بود. صبح ۲۲ مهر، پلیس ویدیویی از مردی منتشر می‌کند که خودش را همسر و قاتل زهرا معرفی می‌کند. در نهایت هم باز خشونت خانگی و ناامنی زنان، به سناریوی تکراری اختلاف خانوادگی تقلیل پیدا می‌کند. با توجه به نمونه‌های اینچنینی، دیگر نمی‌توانیم بگوییم که زنان باید خودشان آگاه‌تر و هوشیارتر باشند یا به حقوق خودشان واقف شوند؛ چراکه برای منصوره و زهرا و بسیاری دیگر، آگاهی و اطلاع از حقوقشان، به کار نیامده و بیشتر شبیه یک تئوری نوشته ‌شده روی کاغذ است تا مرجعی که امنیتشان را تامین کند.

    لایحه از نظر موضوع، هدف و حتی عنوان، استحاله ماهوی پیدا کرده

    در همین زمان و در دوران تصدی معاونت زهرا بهروزآذر در دولت چهاردهم بود که دوباره بررسی لایحه در جلسات ‌مختلف پیگیری شد، اما تغییرات ماهوی این لایحه موجب مصاحبه بهروزآذر و تاکید بر استرداد این لایحه شد. مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور نیز در یازدهم خرداد ۱۴۰۴، استرداد لایحه حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت را با شماره ۴۳۵۷۴ برای انجام تشریفات قانونی به مجلس شورای اسلامی ارسال کرد.

    ۲۰ مهر ۱۴۰۴ هم معاونان اسبق رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده با ارسال نامه‌ای به رییس‌جمهور، نسبت به تغییرات ماهوی در لایحه «حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» هشدار دادند و خواستار استفاده دولت از ابزار قانونی برای استرداد لایحه و بازگشت به متن اصلی شدند. این نامه که به امضای شهیندخت مولاوردی و معصومه ابتکار؛ معاونان رییس‌جمهور در دولت‌های یازدهم و دوازدهم رسیده، نسبت به حذف سازوکارهای بازدارنده و حمایتی از زنان و خانواده در برابر خشونت، هشدار داده و آن را عامل دامن ‌زدن‌ به شکاف‌ها و تهدیدی برای انسجام اجتماعی قلمداد کرده است.

    شهیندخت مولاوردی، حقوقدان و معاون اسبق زنان و خانواده نهاد ریاست‌جمهوری، درباره وضعیت کنونی این لایحه به «اعتماد» می‌گوید: «لایحه تغییراتی داشته و از نظر موضوع، هدف و حتی عنوان، استحاله ماهوی پیدا کرده است. به ‌تازگی هم اعلام شده که دولت در حال تدوین دستورالعملی است تا موادی از لایحه را که نیاز به تصویب مجلس ندارد، در آن دستورالعمل به عنوان وظایف و مسوولیت‌های دستگاه‌های اجرایی و دولتی بگنجاند.»

    مولاوردی درباره نتیجه این درخواست می‌گوید: «چند وقت پیش نامه‌ای خطاب به دکتر پزشکیان نوشتیم، مبنی بر اینکه استرداد لایحه به‌ دلیل تغییرات بسیار، باید در عمل اتفاق بیفتد؛ چراکه هر چند درخواست استرداد داده شده، اما هنوز عملیاتی نشده و ظاهرا جهت پیگیری به معاونت امور زنان ارجاع شده است.»

    به‌ گفته این حقوقدان، در لایحه اولیه، در بخش جرایم و مجازات‌ها، به بسیاری موارد در راستای تامین امنیت زنان پرداخته شده بود. این موارد به لایحه، جنبه قضایی داده بود و بر اساس تفسیر شورای نگهبان، نیاز به اخذ نظر قوه قضاییه داشت. در دولت دوازدهم، به قوه قضاییه ارسال و چندین جلسه برگزار شد تا در نهایت به تفاهمی در متن لایحه رسیدند و سال ۹۹ به مجلس ارسال شد. امروز اما می‌بینیم بخش‌های مربوط به جرایم و مجازات‌ها از لایحه جدا شده و به‌ صورت طرح به مجلس ارایه شده تا به قانون حمایت از خانواده الحاق شود، از طرفی بخش‌های مربوط به تکالیف دستگاه‌ها که تقسیم کار ملی شده بود هم در حال تبدیل به دستورالعمل است. با این وصف، این لایحه چند تکه شده و دیگر خاصیت و موضوعیت خود را از دست می‌دهد.

    پس از درخواست استرداد لایحه، ششم آبان ۱۴۰۴، زهرا بهروز‌آذر، معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده درباره آخرین وضعیت لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت اعلام کرد: «تلاش می‌شود از ظرفیت این نهاد قانونگذاری برای تصویب لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت استفاده شود. دولت به تصویب این لایحه اکتفا نکرده و در حال تدوین دستورالعملی است که با استفاده از ظرفیت‌هایی که دولت دارد بتوان این مسیر را پیش برد.»

    همسرکشی که رسانه‌ای نمی‌شوند

    به ‌گواه شاهدان و فعالان اجتماعی در شهرهای مختلف، آمار منتشر شده از قتل‌ها و خشونت‌ها، نمونه کوچکی از واقعیتی است که زنان با آن مواجهند؛ به ‌گفته یکی از فعالان حقوق زنان در مریوان، هر سال، در مدارس با دختران و پسرانی مواجه هستیم که در خانواده خود شاهد همسرکشی بودند؛ او به «اعتماد» می‌گوید: «در این شهر، آشنایان بسیاری دارم که هر کدام، با تجربه همسرکشی در خانواده‌شان مواجه بودند یا خودشان در معرض آن قرار گرفتند. اما بسیاری از این خشونت‌ها، سربسته مانده؛ مثل یکی از همشهری‌ها که ناگهان دخترش ناپدید شد و گفت که از ایران رفته. ما با توجه به شناختی که از خلقیات و وضعیت مالی این خانواده داریم، می‌دانیم که چنین چیزی ممکن نیست، اما چه می‌توانیم بگوییم؟» موضوع دیگری که این فعال اجتماعی به آن اشاره می‌کند، نسبت فامیلی در اهالی شهرهای کوچک است که مانع بزرگی برای پیگیری موارد مربوط به خشونت و قتل است: «گاهی اوقات، قاتل، قوم ‌و خویش خانواده مقتوله در این شرایط به ‌راحتی نمی‌توانند پای قصاص و محاکمه بایستند. از طرفی، وقتی برادر، خواهرش را کشته، پدر چطور می‌تواند پای محاکمه پسرش بماند و یک فرزند دیگر خود را از دست بدهد.»

    فعال دیگری هم در خوزستان، به همین موضوع اشاره می‌کند و از حل موارد اینچنینی، درون طایفه و بدون دخالت نیروی انتظامی می‌گوید: «در اینجا طوایف و عشیره‌ها، فرهنگ و آداب خاص خودشان را دارند. در بسیاری موارد هم، زن حق تصمیم‌گیری ندارد و اگر پای نظر خودش بایستد، مصداق بی‌آبرویی است. در این صورت اگر بی‌آبرویی با مرگ پاسخ‌ داده شود، گاهی حتی نشان اقتدار مردان خانواده است. نمونه آن را هم در قتل مونا حیدری دیدیم؛ دختری که همسرش سرش را برید و با سر بریده‌ مونا، در خیابان‌ها راه رفت. اولیا دم، از همسر مونا که پسرعمویش بود، گذشت کردند.»

    هر دو این فعالان، بر این باورند که با توجه به رفتارهای قومی و فرهنگی که در یک منطقه دیده می‌شود، شاید نتوانیم منتظر مجازات بیشتر باشیم، اما کاش قانون، بازدارندگی بیشتری داشت که حداقل به ‌واسطه ترس از مجازات، افراد به این رفتارها دست نمی‌زدند. انگار چون می‌دانند که هیچ مجازات و سختگیری‌ای در انتظارشان نیست، هیچ ترسی از انتخاب خشونت و قتل ندارند.

    مخالفان به هر قیمتی می‌خواهند لایحه را ابتر و از حیز انتفاع ساقط کنند

    از زمان تدوین پیش‌نویس لایحه تا امروز، در تمام روزهایی که در تصمیم‌گیری برای این لایحه تعلل می‌شد، صدها زن و دختر، قربانی خشونت‌های خانگی و قتل توسط مردان خانواده شده‌اند. «اشرف گرامی‌زادگان»، مشاور حقوقی و پارلمانی معاونت امور زنان و خانواده در دولت یازدهم و دوازدهم هم با اشاره به دقت تدوین این لایحه به «اعتماد» می‌گوید: «لایحه‌ای که سال ۹۹ (لایحه اصلی ۲۴/۰۹/۹۹) تقدیم مجلس شد، از طرح مساله تا تدوین مناسب، سال‌ها زمان برد. ده‌ها متخصص اعم از اساتید، علما، قضات، وکلا و مدافعان حقوق زنان و خانواده (اعم از دولت، قوه قضاییه، مراکز مطالعاتی و سازمان‌های غیردولتی) تلاش کردند تا با تجمیع نظرات، لایحه‌ای مناسب و نزدیک به استاندارد عرضه کنند. آنها جلسه گذاشتند و تبادل‌نظر کردند تا پذیرش لایحه در جامعه به اکثریت قابل ‌قبولی برسد و نظر جمعی به متن لایحه سال ۹۹ رسید. اگر این در مجلس با اراده کافی و حسن‌ نظر مورد بررسی و واکاوی قرار می‌گرفت و تصویب می‌شد، بی‌شک با تمهیداتی که دستگاه‌های اجرایی برعهده داشتند، امکان پیشگیری یا اعمال خشونت کاهش می‌یافت. قوه قضاییه نیز با کاربرد قانون و نظارت بر اجرای آن به پیشبردش کمک می‌کرد. لایحه فوق‌الذکر نگاه مطلوبی به آموزش و آگاهی داشت. ما مدعی نیستم که به ‌محض تصویب، نتیجه مطلوب حاصل می‌شد ولی به ‌مرور با اجرایی ‌شدن اقدامات دستگاه‌ها از جرم و جنایت کاسته می‌شد و با آموزش در خانواده و مراکز آموزشی، شاهد کاهش قتل و جرم و جنایت بودیم. نقش آموزش و ایمنی افراد در برابر خشونت نهادینه می‌شد و از قربانیان خشونت نیز کمتر در حوادث می‌دیدیم. اگر به این لایحه مهم بی‌توجهی شود، امنیت رنگ می‌بازد و قانون و اجرای قانون، خاصیت بازدارندگی خود را از دست می‌دهد.»

    به ‌گفته این حقوقدان، از سال ۹۹ نیز که مجلس آن را اعلام وصول کرد مجدد بحث‌ها و اظهارنظرها شروع شد. کاش آن اظهارنظرها قانونی و در چارچوب معقول و جامعه‌پسند بود، ولی بحث‌ها مکرر از مسیر خارج می‌شود و به جایی می‌رسد که مخالفان به هر قیمتی می‌خواهند لایحه را ابتر و از حیز انتفاع ساقط کنند.

    او درباره دلیل و دیدگاه مخالفان با لایحه توضیح می‌دهد: «زنان، نگران تفکرات و بینش‌هایی هستند که نه به حال و نه به آینده جامعه توجهی ندارند و درصدد هستند تا با مخالفتشان -به بهانه‌های واهی- جامعه را به عقب برانند و پیشرفت جامعه را مختل کنند. در مسیر پیشرفت در جوامع و استفاده بهینه از قوانین و مقررات و حفظ ارزش انسان‌ها، کسانی مخالف هستند که سخنان نو بشنوند یا قوانین مناسب وضع شود تا زنان و خانواده‌ها آسوده‌خاطر شوند. آنها به خود مشغولند و از مردم و خواسته‌های آنان غافل. رویکرد آنان خودمحور بودن است. به خواسته مردم و نیازهایشان بی‌تفاوت هستند؛ این رویکرد آنان است. شما بگویید چه نامی روی این رفتارها بگذاریم؟ ناگفته نماند که در طول بررسی‌های لایحه، مردان متعددی با تخصص‌های گوناگون از این لایحه حمایت کردند و تصویب آن را حق زنان دانستند. لذا می‌دانیم که بخش زیادی از مردان پشتیبان لایحه هستند.»

    در معرض خطر بودن زنان محرز و نگران‌کننده است

    به باور گرامی‌زادگان، هر فردی بنا به نظر و سلیقه خود امنیت را تعریف می‌کند. این لایحه امنیت انسان را ملاک می‌داند و به‌ خاطر حفظ جان و روح انسان، خواهان امنیت است. موضوع زنان نیز به‌ خاطر آسیب‌پذیری بیشترشان، مورد توجه قرار گرفته. روشن است که اکثریت مسوولان و تصمیم‌گیران کشور، مردان هستند و نقش زنان در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی اندک است. بنابراین دغدغه خشونت با زنان و در معرض خطر بودن آنان -با دقت در جوامع مختلف و متفاوت کشور- امری محرز و نگران‌کننده است. زنان در کشور نقش‌های متعددی دارند؛ نقش همسری، مادری و دخترانی که در خانواده با عناوین مختلف حضور دارند. به همین دلیل باید در پناه قانون و جامعه باشند. همین نقش‌های متفاوتشان در اقوام و قبایل مختلف، موضوع امنیت زنان را پیچیده‌تر و توجه به آن را ضروری‌تر می‌کند.

    تنها آمار رسمی‌ اعلام ‌شده برای میزان این خشونت‌ها، همان مواردی است که در این گزارش درج شده و با جست‌وجو در منابع مختلف خبری به دست آمده؛ نکته قابل‌ توجه این است که کشته ‌شدن زنان بر اثر خشونت خانگی، نه ‌به عنوان همسرکشی که به عنوان قتل ثبت می‌شود و تفکیک آنها، بسیار دشوار یا غیرممکن است. بنابراین احتمال اینکه آمار خشونت‌های خانگی و قتل‌ زنان و دختران به دست مردان خانواده، بیشتر از عددهای اعلام ‌شده باشد، بالاست. به ‌خصوص در برخی شهرها که این اخبار زیر سایه واژه‌هایی چون ناموس، غیرت و آبرو مسکوت می‌ماند. البته همین آمار منتشر شده هم کفایت می‌کند تا جای خالی لایحه تامین امنیت زنان در برابر خشونت احساس شود. لایحه‌ای که از سال ۹۲ -زمان تدوین متن اولیه این لایحه- تاکنون بی‌نتیجه مانده؛ هر چند شاید این لایحه که امروز «حفظ کرامت و حمایت از زنان و خانواده» نام گرفته، یک‌شبه نتواند حریف خشونت‌ یا باورهای قومی و فرهنگی نهادینه ‌شده علیه زنان بشود، اما اجرایی ‌شدن آن می‌تواند عامل بازدارنده‌ای باشد که تا حدودی جلوی همسرکشی، خشونت علیه زنان را گرفته و حامی زنان آسیب‌دیده یا در معرض آسیب بشود؛ زنانی که شاید حتی در زمان نگارش این گزارش هم به آمار قتلشان افزوده شده باشد.

  • همسرکشی در ایران تا کی؟ / زنان قربانی خلأ‌های قانونی

    همسرکشی در ایران تا کی؟ / زنان قربانی خلأ‌های قانونی

    به گزارش اقتصادران، در سه هفته گذشته بیش از ده زن در شهرهایی، چون تهران، مهاباد، نهاوند، کردستان و بلوچستان توسط مردان نزدیک خانواده خود کشته شده‌اند، اینکه انگیزه چه بوده دقیقا معلوم نیست و اغلب مجرمان در این باره به کد‌هایی پناه می‌برند تا با استفاده از خلأ‌ها و کج‌اندیشی‌ها خود را از زیر بار مسوولیت جرم بیرون بکشند. آمار‌ها و اخبار سال‌های اخیر در این باره شوکه‌کننده است و تقریبا روزی نیست که در شبکه‌های اجتماعی در مواجهه با آن قرار نگیریم. از ابتدای سال ۱۴۰۴ تا بیست و دومین روز اردیبهشت، حدود ده زن در ایران توسط مردان نزدیک خانواده خود کشته شدند و این آمار‌های رسانه‌ای تا همین حالا که تقویم به آخرین روز‌های مهر نزدیک شده است دست‌کم تا حدود ۵ برابر نسبت به آن بازه زمانی ذکره شده، افزایش یافته است. با وجود این، اما زیر سایه نبود آمار‌های رسمی از گذشته تاکنون، همچنان نمی‌توانیم به صورت مطمئن از افزایش همسرکشی‌ها نسبت به سال‌های قبل سخن بگوییم نکته روشن، اما این است که زنان کشته شده اغلب قربانی چرخه‌های معیوب خشونت و روابط سمی خانوادگی و خلأ‌های قانونی و ضعف ساز و کار‌های حمایتی در موقعیت‌های آسیب‌زا هستند.

    نبود شبکه‌های حمایتی

    در یکی از موارد اخیر که جزییاتی از آن در رسانه‌ها منتشر شده، مردی در مهاباد همسر خود را به قتل رسانده و پیکر را شبانه دفن کرده است تا قتل پنهان بماند، اما در نهایت شک خانواده و نبش قبر در آرامستان پرده از این راز برداشته است. همسر شهلا کریمانی پیش‌تر از شهلا جدا شده و با زن دیگری ازدواج کرده بود، اما اخیرا از همسر دومش جدا شده و مجددا با شهلا ازدواج کرده بود. شهلا برگشته بود تا زندگی کند و برای بچه‌هایش مادری کند، اما هم زندگی‌اش را از دست داد و هم کودکانش از داشتن مادر محروم شدند.

    این ماجرا نمونه‌ای از بازگشت قربانی به زندگی مشترک و رابطه سمی برای بار چندم بود، آن هم به خاطر فرزندان یا اصرار‌های همسر یا حتی خواست خود او یعنی زنی که بار‌ها مورد خشونت قرار گرفته است به دلایل گوناگون نمی‌تواند خود را از مهلکه بیرون بکشد. به اعتقاد فاتیما باباخانی، موسس خانه امن مهر شمس‌آفرید و فعال حوزه زنان چرخه خشونت به شکل عجیبی با عدم کفایت شبکه حمایتی گره خورده است و اصولا هر جا که سازوکار‌های کافی حمایتی و نهاد‌های مدنی و دولتی و شبکه حمایتی موجود نباشد فرد خشونت دیده به سمت خشونت‌گر باز می‌گردد.

    «شهلا بار‌ها از خشونتگرش گریخته بود و بار‌ها تلاش کرده بود تا هویت رسمی خود را به عنوان یک زن مستقل، تثبیت کند، اما همواره با انکار طایفه و خانواده رو‌به‌رو شد. چیزی که زنان بسیاری هر روز با آن رو‌به‌رو هستند. همچنین استفاده ابزاری از سنت‌های خانوادگی، عرف طایفه‌ای، حضانت و ملاقات فرزندان مشترک و همانند آن میخ دیگری بر تابوت هویت‌یابی زنانی هستند که در تلاشند تا به دور از خشونتگر، زندگی مستقلی را از نو شروع کنند.»

    انگ‌هایی که به دنبال زنان می‌دود

    اغلب زنان تحت خشونت به ویژه در صورت داشتن فرزند، زمانی که در نهایت موفق به جدایی می‌شوند و قانون، حضانت فرزندان را به پدر می‌دهد، با فشار عرفی از سوی جامعه رو‌به‌رو هستند و در کنار انگ زن مطلقه، از آنها با عنوان مادری که فرزند خود را رها کرده یاد می‌شود و این موضوع حتی در تولیدات فرهنگی فیلم و سریال هم بار‌ها به شکل‌های مختلف طرح شده است. آنطور که این فعال حوزه زنان می‌گوید؛ دقیقا شهلا کریمانی هم به‌شدت با این مبحث درگیر بوده است.

    این تنش به حدی بود که او دوبار به همان زندگی بازگشت و در نهایت در روز خاکسپاری‌اش فرزندان او حاضر نشدند، او را همراهی کنند: «او در فرهنگ سفت و سخت یک شهر تقریبا مرزی، بار‌ها لوکیشن محلی زندگی‌اش را تغییر داد، از نو شروع به کار کرد، پس‌انداز کرد، به گفته نزدیکانش، از طرف خانواده شوهر مورد آزار و تعقیب قرار گرفت و در نهایت به سبب زن مستقلی که از منظر همه زن مطلقه خطاب می‌شد، به مقتل خود بازگشت.»

    روایت شهلا پیچیدگی‌های عجیبی دارد؛ زنی که شاغل بود و از صبح بسیار زود تا حدود ساعت ۳ بعد از ظهر در کارخانه بسته‌بندی کار می‌کرد. گفتن از مسائل مرتبط با این زن مهابادی به قدری دردناک است که باباخانی هم علاقه‌ای به صحبت درباره آن ندارد، اما معتقد است که بخشی از قصه ماندن این زن در رابطه خشونت‌بار به بی‌مهری عمومی‌ای برمی‌گردد که در راستای وادار کردن او به زیستی مطابق میل عرف و حتی فشاری که بخشی از آن نیاز به حمایت، داشتن پشتوانه عاطفی و روانی برمی‌گردد: «قطعا شهلا همسرش را بسیار دوست می‌داشته است. عشقی که آگاهانه او را به وادای بی‌بازگشتی برد. عشقی که ایمن و امن نبود، یک امر یکطرفه ناگزیر.» او به برخی جزییات زندگی شهلا کریمانی اشاره می‌کند؛ اینکه طبق گفته نزدیکان شهلا، حتی او درآمدش را صرف هزینه‌های مربوط به فرزندانش کرده است و در واقع تلاش کرده به صورت مداوم مادری کافی باشد! گرچه دور، اما بسیار کافی: «این مداومت او برای تبدیل شدن به نسخه‌ای مقبول در نهایت با هیچ چیز ارزشمندی رو‌به‌رو نبوده است.

    قطعا در اغلب موارد اشتغال و توانمندسازی اقتصادی نجات دهنده است و کمک می‌کند تا در فضای امن‌تری زن و فرزندانش زندگی کنند. اما در مواردی همانند روایت شهلا، مواردی فراتر از لزوم استقلال اقتصادی باید رفع می‌شد از جمله آزار مداوم از سوی نزدیکان همسرش که به گفته نزدیکانش مستندات حقوقی کافی در این زمینه موجود است. طی سال‌های گذشته رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در اعلام همسرکشی‌ها پیشتاز بوده‌اند و ما هر از چند گاهی شاهد اخبار در اینستاگرام و توییتر هستیم چرا که امروز از اطرافیان قربانیان، آدم‌های زیادی در شبکه‌های اجتماعی فعالند بنابراین احتمال انتشار و اطلاع‌رسانی درباره آنها زیاد است.

    آنطور که رسانه‌ها گزارش داده‌اند از ابتدای مهر تاکنون بیش از ده زن توسط مردان نزدیک خانواده خود کشته شده‌اند از جمله روژان زارعی، دختر ۱۷ ساله‌ای از منطقه دیواندره، راحله سیاوشی، ورزشکار اهل نهاوند، شهلا کریمانی از مهاباد، زهرا قائمی، کارمند دانشگاه تهران و یک زن بلوچ ۲۰ ساله در روستای قاسم‌آباد شهرستان خاش. هیچ کدام از دولت‌ها تا به حال آمار‌های رسمی مدونی درباره میزان همسرکشی‌ها و خشونت‌های خانگی در این سطح منتشر نکرده‌اند و در این شرایط برآورد تقریبی از گستردگی واقعی این پدیده چیست؟ این فعال زنان در این باره پاسخ می‌دهد: «آمار ناموجود یا آمار پنهان؛ البته تعاریف در همین دسته‌بندی‌ها هم مهم است. مثلا زنانی که به دلیل خشونت خانگی خودکشی می‌کنند آیا در زمره این آمار می‌گنجند؟ یا زنانی که به نظر می‌رسد خودکشی کرده‌اند. اما روایت حقیقی چیز دیگری است. حقیقتا حساسیتی نسبت به آمار ندارم، مشروط بر اینکه مسوولان امر که دسترسی کافی به این ارقام و علل آن دارند، اقدام حقیقی و اثرگذار انجام دهند.»

    انتشار جزییات به عنوان یک الگو عمل می‌کند

    یکی از موضوعات مهم درباره خشونت‌های خانگی و همسرکشی‌ها، اما نحوه انتشار اخبار مرتبط با آن در رسانه‌ها است، اصولا بازنمایی هیجانی قتل‌ها، نحوه به قتل رسیدن و تحت خشونت قرار گرفتن زنان در تمام دنیا جزیی از ملاحظات اخلاقی رسانه‌ای است. به عنوان مثال شورای اروپا در راهنمایی که برای موضوعات اینچنینی تهیه کرده، می‌نویسد. «برای اطمینان از گزارشگری اخلاقی و مسوولانه اجتماعی در موارد خشونت علیه زنان و خشونت خانگی، مهم است که از نمایش خشونت علیه زنان، بازماندگان یا مرتکبان به صورت هیجانی یا کلیشه‌ای خودداری شود.

    یک روش مضر در گزارش‌های رسانه‌ای در این موضوعات، استفاده از تیتر‌ها یا روایت‌های هیجانی است که شگفت‌زدگی ایجاد می‌کنند یا صرفا توجه عمومی را جلب می‌کنند و به یک نگاه سطحی به این پدیده اجتماعی پیچیده منجر می‌شوند.» نکته‌ای که همواره رسانه‌ها در میان گرفتن دنبال‌کننده و لایک و بازتاب‌های پی در پی، کمتر به آن توجه دارند مسوولیت اجتماعی در برابر چنین قتل‌هایی است که احتمال الگوگیری دارد. فاتیما باباخانی هم در میان سخنان خود به این مساله می‌پردازد: «در برخی روایت‌ها انتشار جزییات اجرای رفتار خشونت‌آمیز به عنوان یک الگو یا نقشه راه عمل می‌کند.

    خیلی از روایت‌ها هستند که من هرگز چیزی درباره آن منتشر نمی‌کنم. حتی در جمع‌های خصوصی هم تمایلی به توضیح آنها ندارم، چون سبب الگوسازی می‌شود، مدل‌هایی که شدت تحقیر و آزار بالایی دارند و هزینه قانونی اندک. حقیقتا برخی مواقع به عنوان یک فعال همیشه در خط مقدم، و میدان، از رسانه شاکی هستم. گاهی در روایت جزییات غیر ضروری، گاهی در انتقال غلط مفاهیم، گاهی حتی در دامن زدن به یک ظن بی‌پایه و اساس، یا نادیده گرفتن یک وضعیت حاد؛ اما با این همه همه ما در مسیر آموختن هستیم. مطالبات کلیه گروه‌های زنان از جمله زن روستایی و مرزنشین باید مورد توجه قرار گیرد؛ رسانه باید به زن و جایگاه او و نابرابری که نسبت به جنسیت وجود دارد به صورت ویژه‌ای نگاه کند و این نگاه بایستی توام با در نظر گرفتن عاملیت زنان و توجه به مطالبات آنها و صد البته پیشگیری و رفع و محو خشونت باشد.»

    تقلیل قتل به اختلاف خانوادگی

    موسس خانه امن مهر شمس‌آفرید درباره میزان سهم قتل‌های ناشی از خشونت طولانی‌مدت خانوادگی، اختلافات لحظه‌ای یا ناگهانی یا حتی اختلافات میان خانواده همسر با قربانی توضیح می‌دهد: «غالبا خشونت‌هایی که با اشکال جدی اعمال می‌شوند آنی و هیجانی هستند؛ ولی با پیشینه رفتار‌های نهادینه شده قبلی. گاهی عنوان اختلاف خانوادگی می‌گیرند، اما من اساسا با این مفهوم مشکل دارم، زیرا به نظر می‌رسد در راستای تقلیل وضعیت خشونت‌بار یا مشروع جلوه دادن آن از لفظ اختلاف خانوادگی استفاده می‌شود. نکته دیگر اینکه متاسفانه چالش‌های بین خانواده همسر با قربانی، همیشه مساله‌ساز است. روایت شهلا هم مثال قابل توجهی برای این بحث است. برادر شوهری که به روایت خانواده شهلا، مدام او را تعقیب و تهدید می‌کرده است و به نوعی به واسطه فشار روانی رفتار‌های او شهلا به تجدید رابطه با شوهر سابقش بازگشته است.» باباخانی در ادامه می‌گوید: حقیقتا جهان جای چندان امنی برای زنان و کودکان، گونه‌های جانوری و گیاهی و آب و محیط زیست نیست! حتی برای مردان هم امن نیست و همه اینها ناشی از رویکرد مالکیت‌محور و مردسالارانه تاریخی است که بر جامعه بشری حاکم است. کشور‌های همسایه نیز از این قصه به دور نیستند. توجه به روایت‌های قتل‌های ناموسی در عراق و ترکیه، افغانستان و پاکستان، وضعیت خشونت خانگی در آذربایجان و سایر کشور‌های همسایه همه و همه از معضلات مشترک حرف می‌زند.

    سازوکار‌های حداقلی و بسیار ضعیف

    خشونت‌های خانگی علیه زنان به صورت کم و بیش در تمام کشور‌های دنیا وجود دارد و نمی‌توان آمار‌ها در این باره را کتمان کرد. گزارش آژانس حقوق بنیادین اتحادیه اروپا (FRA) نشان می‌دهد که از هر سه زن در اروپا، یک نفر در طول زندگی خود قربانی خشونت می‌شود. اساسا سال‌هاست در جهان آمار‌ها از سوی مراجع علمی و قانونی بیان می‌شود تا برای رفع اینگونه معضلات برنامه‌ریزی شود بنابراین مساله اصلی ما در این بخش آمار و چیستی آن نیست مساله، نوع برخورد دولت‌ها و حاکمیت‌ها در حمایت از زنان در معرض خشونت و اعمال قانون است تا از تبدیل زن در معرض خشونت به قربانی و تبدیل فرد مستعد خشونتگری علیه زنان به مجرم بالفعل جلوگیری شود چرا که در ساختار مردسالارانه جهان میل به خشونت علیه زنان به قدری در ارکان مختلف زندگی ریشه دوانده است که عملا بدون کمک قانون، فرهنگ و آموزش‌های رسانه‌ای مبارزه با آن ممکن نیست.

    موسس خانه امن مهر شمس‌آفرید در این باره از قوانینی سخن می‌گوید که همان هم اجرا نمی‌شود: «اساسا قانون حمایتی یا تشدید مجازاتی برای مرتکبین خشونت وجود ندارد. سازوکار‌های حداقلی بسیار ضعیفی وجود دارد که به نظر می‌رسد سیستم قانونگذاری یا اجرایی علاقه‌ای به توجه به آن، یا توسعه و تقویتش ندارد. حقیقت آشکار این است که زنان در عرصه عمومی و خصوصی قربانیان بلامنازع خشونتند و عملا مسوولان از چنان مشغله فعالیتی و عملکردی برخوردارند که زمانی برای فکر کردن به اهمیت جان زنان و حفظ آن وجود ندارد. غافل از اینکه مفهوم خانواده که مدام از آن دم‌می‌زنند بر ستون زن و حضور او موجودیت دارد و کرامت و شأن زن در هیچ کجای رویه موجود جایی ندارد.» او در زمینه مجازات مجرمان تاکنون با موردی که به دلیل ناموس، برای قاتل تخفیف مجازات انجام شده باشد رو‌به‌رو نبوده است ولی همزمان اضافه می‌کند: «موارد بسیاری وجود دارد که اساسا خانواده‌ها به دلیل ناموس و اولویت طایفه یا رضایت می‌دهند یا از شکایت پا پس می‌کشند. در چنین مواردی در جامعه افراد به نوعی در ارتکاب مجدد یا مشابه این جرایم جری می‌شوند.»

    خلأ‌ها و لایحه‌ای که همچنان در رفت و آمد است

    به هر حال، از دیدگاه قانونی، هر فردی که مرتکب جرمی شود- چه ناشی از اختلافات خانوادگی باشد و چه خارج از آن-قانونگذار و دستگاه قضایی موظف به برخورد جدی و اساسی با مرتکب هستند. بنابراین، وقوع یک حادثه خاص دلیلی برای تصویب قوانین جدید نیست؛ چرا که قوانین موجود کافی و جامع هستند و دستگاه قضایی توانایی اجرای آنها را دارد. به همین دلیل، نیازی به ورود مداوم کمیسیون قضایی به هر موضوع و افزودن مواد قانونی جدید برای هر حادثه جداگانه نیست. قوانین موجود به اندازه کافی مجازات‌های لازم را پیش‌بینی کرده و قوه قضاییه با قاطعیت و تصمیم‌گیری درست با هرگونه جرم و جنایت برخورد می‌کند.» بر اساس آمار منتشرشده، تنها سه ماه نخست سال دست کم ۴۰ زن به دست نزدیکان خود کشته شده‌اند و در تابستان امسال نیز گزارش‌ها تقریبا رقمی مشابه را نشان می‌دهد. نکته اینکه پیامد‌های محدود قانون برای مرتکبان به همسرکشی به ویژه در جوامع سنتی با ازدواج‌های فامیلی این تفکر را به وجود آورده است که مجرم به سهولت خواهد توانست از زیر بار مجازات شانه خالی کنند اگرچه این نماینده مجلس چنین اعتقادی را ندارد و می‌گوید: از منظر حقوقی، لازم به تأکید است که دستگاه قضایی و قوانین موجود برای برخورد با مرتکبان این جرایم مجازات‌های لازم را پیش‌بینی کرده‌اند و قوه قضاییه در مقام اجرای این مقررات موظف به واکنش قاطع و بازدارنده است؛ بنابراین خلأ قانونی کلان به‌نظر نمی‌رسد. آنچه مورد نیاز است، پیش از هر چیز واکاوی علل ساختاری و اجرایی و ارتقای کارایی مداخلات پیشگیرانه و حمایتی است تا امکان کاهش تکرار این خشونت‌ها فراهم آید.

    به گفته باباخانی، اما یک بخش مهم از مساله تکرار خشونت، خلأ‌های قانونی است. لایحه‌ای که دیگر مثل چای از دهان افتاده است؛ و هیچ چیزش به شکل و شمایل اولیه‌اش شبیه نیست، اما می‌توان با اصلاح یا اضافه نمودن بند‌هایی به قانون مجازات رویه‌ای عادلانه برای حمایت از زنان و پاسخ قاطع به خشونت طی نمود. او البته هنوز از جزییات اصلاحات این لایحه در دولت پزشکیان بی‌اطلاع است و می‌گوید: «باید آخرین نسخه را دید تا قضاوت دقیق‌تری داشت.

    در نسخه‌ای که همینک مطرح است ظاهرا تغییراتی وجود دارد که از آن بی‌اطلاعیم. قطعا همانند همه کشور‌های جهان که می‌توان مثال‌های متعددی از قوانینی که در سال‌های اخیر برای توقف خشونت تصویب کرده‌اند ارایه داد از کنوانسیون استانبول به عنوان یک سند منطقه‌ای یا قانون توقف خشونت آذربایجان، لبنان، ترکیه و عربستان و برنامه‌های اقدام سایر کشور‌های منطقه، ما نیز نیازمند یک قانون صریح و جدی برای اقدام و توقف خشونت هستیم. حقیقتا اگر لایحه پاسخگو نیست، فکر چاره دیگری باشیم و از نو متن جدیدی تدوین شود یا بند‌هایی به قوانین موجود اضافه شود که تضمین‌کننده امنیت زنان در عرصه خصوصی و عمومی باشد.» او در این شرایط معتقد است که ایده‌هایی همانند الزام به خروج فرد خشونتگر از خانه یا منع نزدیک شدن اصلا در سیستم فکری فعلا قابلیت اجرایی ندارد. نگاه سیاسی-اجتماعی و فرهنگی- مذهبی به این موضوع بسیار پر تنش است. عملا زنان در این عرصه تنها هستند و مجلس هم تا امروز نشان داده فعلا دغدغه جدی‌ای در این رابطه ندارد.»

    خانه‌های امن رها شده‌اند تا تعطیل شوند

    آنطور که از گفته‌های این فعال حقوق زنان پیداست خانه‌های امن که قرار بود مامن زنان آسیب دیده و در معرض آسیب باشند و در این زمینه مداخلاتی را انجام دهند هم در این شرایط در معرض تعطیلی قرار گرفته‌اند: «بودجه مربوط به اورژانس اجتماعی باید مورد بررسی قرار گیرد، نیروی متخصص و تجهیزات آن، یا خانه‌های امن؛ که در حال حاضر به صورت عامدانه‌ای رها شده‌اند تا نوبتی مراکزشان را تعطیل کنند. حقیقتا اگر خانه‌های امن نبود چه می‌شد؟ آیا می‌توانیم تصور کنیم که با چه وضعیتی رو‌به‌رو می‌شدیم؟ هر ساله خانه‌های امن تعداد قابل توجهی از وضعیت‌های خشونت‌بار را با سازش یا رفع وضعیت خشونت‌بار، به سرانجامی امن می‌رسانند با باری سنگین بر دوش در حرکتند از کار با خشونتگر تا سازش و بازگشت ایمن و نظارت مداوم خانواده یا کمک به استقلال و توانمندسازی زنان، حقیقتا همه بار بر دوش خانه‌های امن است! تنها پناهگاه امن زنان.» از نظر او نبود ردیف بودجه، بی‌توجهی عامدانه سازمان بهزیستی به وضعیت خانه‌های امن، رفتار سلیقه‌ای مدیران، نبود سازوکار‌های لازم برای حفظ جان تیم تخصصی، بحران‌های مالی، فشار‌ها و تهدیدات مردان خشونتگر در حال حاضر مهم‌ترین موانع فعالیت خانه‌های امن است.

    بررسی آمار‌ها و گزارش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهد که همسرکشی‌ها با فراوانی نگران‌کننده‌ای تکرار می‌شوند و در مقابله با آنها اگر چه تصویب قوانین جدید مهم است، اما نمی‌توان از رویکرد‌های چند بعدی مانند آموزش عمومی، تقویت سازوکار‌های حمایتی، ایجاد و گسترش خانه‌های امن، اجرای قاطع قوانین موجود و پژوهش‌های میان‌رشته‌ای برای شناسایی ریشه‌های اجتماعی و روان‌شناختی خشونت علیه زنان چشم پوشید. تنها با اتخاذ چنین رویکردی می‌توان امیدوار بود که زنان در ایران در محیطی امن و برابر زندگی کنند و جامعه گامی موثر در جهت کاهش همسرکشی و خشونت‌های خانوادگی بردارد.

  • آمار تکان‌دهنده از زنان بارداری که کتک می خورند!

    آمار تکان‌دهنده از زنان بارداری که کتک می خورند!

    به گزارش اقتصادران، مسعود هاشمی، پزشک جوانی است که در یک درمانگاه خصوصی کار می‌کند. او مدتی پیش در توئیترش از زنی باردار نوشت که همسرش با لگد به شکم‌اش زده و بعد او را غرق در خون به درمانگاه آورده بود. مسعود در این درمانگاه هفته‌ای چند مورد خشونت خانگی می‌بیند که طبیعتاً تعدادی از آنها هم مربوط به زنان باردار است. او معتقد است که در فرهنگ ما خشونت به زن باردار خیلی بد محسوب می‌شود با این وجود تعداد زنان باردار خشونت‌دیده‌ای که مراجعه می‌کنند آنقدر زیاد است که نمی‌توان گفت این قبح فرهنگی واقعاً جلوی خشونت به زنان باردار را می‌گیرد؛ زنانی که به‌وضوح ضعیف‌تر و منفعل‌تر هستند و کمتر از زنان خشونت‌دیده غیرباردار با مرد تقابل می‌کنند.»

    البته من هم در زمان بارداری خیلی بهانه‌گیر می‌شدم مثلاً سر بارداری اولم به‌خاطر اینکه نمی‌خواستم مادرش به خانه‌مان بیاید من را از پله‌ها هل داد پایین و گفت تو از خانه برو. چیزی نشد، اما تا مدت‌ها بعد کابوس می‌دیدم که اگر با شکم شش‌ماه حامله از پله‌ها می‌افتادم، چه می‌شد؟ کلاً مرد‌ها اگر بفهمند دست و بالت بسته است، خیلی بدتر می‌کنند. حاملگی هم حسابی دست و بال زن را می‌بندد. بعد هم که زایمان و مراقبت از نوزاد. همه اینها آدم را ناتوان می‌کند. مرد هم که می‌داند «برو» نیستی، بدتر می‌تازد. بدبختی این است که همه از آدم می‌خواهند کوتاه بیاید. حتی مادرم به من می‌گفت تقصیر خودت است، زن حامله که ناسازگاری نمی‌کند اینها مال قبل است، حالا که شکمت بالا آمده، بنشین و جلوی دهانت را نگه دار.»

    پدیده، ۳۹ ساله فوق‌لیسانس مدیریت و شاغل، اما جنس دیگری از خشونت را تجربه کرده است: «بارداری من بدترین دوران رابطه من و همسرم بود. من تا ماه سوم بارداری شاغل بودم، اما از ماه سوم به‌مدت دو ماه استراحت مطلق شدم و تصمیم گرفتیم دیگر سر کار نروم و بعدتر برای مرخصی زایمان اقدام کنم. دقیقاً از همان زمان سختگیری‌های شدید اقتصادی شوهرم شروع شد. با این‌که پول داشت انگار می‌خواست به من بفهماند که نباید کار را به‌کلی کنار بگذارم. شاید باورتان نشود، اما ویار‌های ساده من را هم تامین نمی‌کرد. به وضوح می‌فهمیدم که می‌خواهد من را طوری اذیت کند و تحت فشار بگذارد که به‌سرعت به کار برگردم. در همه زمینه‌ها سختگیری می‌کرد؛ از خورد و خوراک گرفته تا لباس و وسیله‌های مورد نیاز بچه. باز هم تاکید می‌کنم که مشکل مالی نداشت.

    وقتی فهمید این موضوع چقدر من را عصبانی می‌کند؛ بدتر می‌کرد. من هم خیلی حساس شده بودم. ۱۵ سال بی‌وقفه کار کرده بودم و ۷ سال آن در زندگی مشترک بود. حق نداشتم مدتی که نیاز بدنم و جنین بود، کار نکنم. البته در آن دوران بین من و همسرم مشکلات دیگری هم پیش آمده بود، اما به‌هرحال بی‌پولی و فشار مالی بیهوده‌ای که با سوءاستفاده از شرایطم به من تحمیل شد، تا ابد از ذهنم بیرون نمی‌رود. بعدتر که مشاوره رفتیم، فهمیدم که همسرم هم دچار تغییرات روانی شده بود و اضطراب پدر شدن گرفته بود، اما به‌هرحال، چون او زورش بیشتر بود و بقیه هم مرا درک نمی‌کردند، من آسیب بیشتری دیدم.»

    براساس این پژوهش‌ها شایع‌ترین شکل خشونت در دوران بارداری، خشونت روانی و در مرتبه بعدی، خشونت جنسی، اقتصادی و جسمی است. در اغلب موارد رفتار خشونت‌آمیز یا اصلاً خشونت تلقی نمی‌شود مثل وادار کردن زن به ارتباط جنسی یا پنهان می‌شود؛ چراکه خانواده در آستانه تحولی بزرگ است و باید تمرکز بر آمدن عضو جدید باشد. احتمالاً به همین دلیل است که وقتی کسی روایتی مشابهِ آنچه اخیراً توسط یک پزشک اورژانس منتشر شد نقل می‌کند، شنونده‌ها حیرت‌زده می‌شوند. «مگر کسی زن حامله را کتک می‌زند؟»

    هرکس کاری می‌کند از سر وجدان است

    زینب حسینی، رزیدنت تخصص زنان و زایمان یکی از بیمارستان‌های دولتی تهران هم می‌گوید که زنان باردارِ خشونت‌دیده زیادی را در این سال‌ها دیده است: «من سالِ سه رزیدنتی هستم. در این سه‌سال آنقدر زن باردار کتک‌خورده دیده‌ام که حد ندارد. خیلی‌ها را هم دیده‌ام که کتک نخورده‌اند، اما از حداقل برخورد انسانی محروم بوده‌اند مثلاً مرد تحصیلکرده کارمندی دیده‌ام که با خنده می‌گوید، والله مادر‌های ما هم می‌زاییدند و این‌همه ادا نداشتند.

    خب این مرد که در برابر پزشک چنین حرفی درباره همسرش می‌زند، در خانه چطور نیاز‌های یک زن باردار را برآورده می‌کند؟ همین هم خشونت است؛ خشونت که حتماً کتک‌زدن نیست. بار‌ها مردانی را دیده‌ام که به‌بهانه جنسیت جنین به زن باردار، خشونت کلامی یا فیزیکی می‌کنند. همین چندماه پیش خانمی در هفته ۱۸ بارداری به‌دلیل لک‌بینی وسیع مراجعه کرد. اول گفت که از پله افتاده، اما بعد گفت که همسرش دستش را پیچانده و او به‌دلیل استرس زیاد یا فشاری که بر اثر چرخش به بدنش آمده، به خونریزی افتاده. زن بیچاره با گریه می‌گفت، اگر پسر حامله بودم این کار را نمی‌کرد. می‌گفت، بار قبل که پسر باردار بوده، رفتار مرد خیلی‌خیلی بهتر بوده است. یعنی زن بیچاره اینطور نبود که کلاً دختر زاییده باشد، پسر هم داشت و این تفاوت را احساس می‌کرد.»

    یک متخصص زنان در مواجهه با موارد خشونت چه کار می‌کند؟ زینب حسینی می‌گوید: «راستش را بخواهید واکنشم به خیلی چیز‌ها بستگی دارد. اینطور نیست که از نظر قانونی ملزم به یک استاندارد حرفه‌ای خاص باشم. اگر ببینم زن خودش نشانه‌های کمک خواستن را بروز می‌دهد، توصیه‌هایی می‌کنم؛ حالا این توصیه‌ها می‌تواند تشویق به شکایت کردن یا مراجعه به مشاور باشد یا نوشتن توصیه‌نامه به همسر.» اگرچه این توصیه‌نامه‌ها جنبه پزشکی ندارند، اما خیلی از زنان از پزشکان می‌خواهند که کتبی برای شوهرشان بنویسند که آنها نیاز‌هایی دارند نیاز دارد.

    حسینی می‌گوید: «خیلی از زنان می‌گویند شوهران حتی از خریدن مکمل‌ها یا بعضی دارو‌ها مانند دارو‌های پوستی که نیاز زنان باردار است خودداری می‌کنند و می‌گویند اینها لوس‌بازی تو است، هزاران سال است زنان می‌زایند و از اینطور چیز‌های گران نخواسته‌اند. حالا پماد رفع ترک پوستی شکم، نوع ایرانی چقدر قیمت دارد؟ ۲۰۰ هزار تومان.»

    بعضی‌ها هم منع پزشکی برای رابطه دارند و به‌دلایل مختلف از آنها می‌خواهیم موقتاً یا حتی تا چندهفته بعد از زایمان از ارتباط جنسی خودداری کنند، اما خیلی از آنها توانایی مقاومت در برابر اصرار، فشار و خشونت شوهران را ندارند. در چنین مواردی من نامه می‌نویسم، اما زنان باردار زیادی را می‌بینم که با وجود این نامه، باز هم تحت خشونت جنسی قرار گرفته‌اند و این موضوع را با اشک و گریه بیان می‌کنند.»

    مسعود هاشمی هم در پاسخ به اینکه به‌عنوان یک پزشک، در مواجهه با زنان باردار خشونت‌دیده چه مسئولیتی دارد؟ جواب می‌دهد: «خیلی از کسانی که توئیت من را خوانده بودند هم همین را پرسیدند و خیلی‌ها به من حمله کردند که چرا کاری نمی‌کنم، اما من از نظر حرفه‌ای مسئولیتی غیر از معرفی به بیمارستان ندارم؛ از نظر اخلاقی هم اول از همه باید به فکر سلامتی خودم باشم و درگیر نشوم؛ چون تجربه‌ام می‌گوید در این مواقع مرد‌ها به‌شدت تهاجمی‌اند.

    کسی که به شکم همسر باردارش لگد می‌زند، با من چه کار خواهد کرد؟ ضمن اینکه اغلب این مرد‌ها برای اینکه نشان بدهند خیلی هم دلسوز زن و بچه هستند و به زن ثابت کنند که پدر خوبی‌اند و اگر خشونت کردند، تقصیر خودِ زن بوده، خیلی با پرخاش، تحکم و قلدری با کادر درمان رفتار می‌کنند. همچنین می‌خواهند اگر اتفاقی برای مادر و جنین افتاد، آن را به گردن کادر درمان بیاندازند، همین هم احتمال درگیری را به اندازه کافی بالا می‌برد و من کمتر پزشکی را می‌شناسم که در چنین مواردی غیر از وظیفه پزشکی و حرفه‌ای، کار دیگری انجام بدهد.

    ممکن است خودخواهانه به‌نظر برسد، اما اگر شما هم چندباری درگیر این مسائل شده باشید و ببینید که حتی زنِ ماجرا هم مایل به دخالت شما نیست، بعید است غیر از مسئولیت حرفه‌ای، کار دیگری انجام بدهید. مگر اینکه در این مورد قوانین خاصی تنظیم شود و مثل بعضی کشورها، پلیس با گزارش پزشک به‌سرعت وارد عمل شود که فعلاً در ایران به‌هیچ‌وجه چنین شرایطی وجود ندارد و پروتکلی هم برای انجام اقدام خاصی به ما آموزش داده نشده است؛ غیر از ارجاع به بیمارستان و متخصص زنان.»

    دستورالعملی نداریم

    اما اینطور نیست که حتی خود پزشکان هم همگی بدانند که در برخورد با زن خشونت‌دیده باید از چه استانداردی پیروی کنند. ارجاع به روانپزشک، مشاور، پزشکی قانونی و… همگی به تشخیص خود پزشکان انجام می‌شود و حتی ممکن است دردسر‌هایی هم برای پزشک به‌بار بیاورد.» به اعتقاد موسوی، در زمانه‌ای که تاکید زیادی روی ازدیاد جمعیت می‌شود و افزایش تعداد بچه‌ها اهمیت پیدا کرده، دست‌کم برای سلامت روانی و جسمی جنین هم که شده، باید قوانین حمایتی از زنان باردار در نظر گرفته شود.

    زن باردار هدف ضعیف‌تری است

    نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهند که بین سابقه خشونت در خانواده و اعمال خشونت نسبت به زنان باردار، ارتباط معناداری وجود دارد و بیشتر از ۶۰ درصد زنانی که در دوران بارداری مورد خشونت قرار گرفته‌اند قبلاً سابقه مشاهده خشونت را داشته‌اند و این موضوع در دوران بارداری آنها تشدید شده است. * این دقیقاً موضوعی است که نه‌فقط مطالعات پژوهشی که تجربه کسانی که در ارتباط با زنان خشونت‌دیده هستند هم آن را تایید می‌کند.

    زهرا افتخارزاده، بنیان‌گذار «خانه امن آتنا» که از اولین مراکز حمایتی زنان خشونت‌دیده است، می‌گوید که در کمال ناباوری تعداد زنان باردار خشونت‌دیده اصلاً کم نیست؛ چه زنان باردار، چه زنان تازه زایمان کرده که هر دو از نظر جسمی و روحی شرایط ویژه‌ای دارند به‌شدت هدف راحت‌تری برای اعمال خشونت هستند، به‌ویژه اگر اساساً در خانواده سابقه بروز خشونت وجود داشته باشد. حالا با ضعیف‌تر شدن موقعیت زن، توازن قدرت که از قبل هم به‌نفع او نبود، بیشتر به سمت مرد تقویت می‌شود و این موضوع دست مرد را برای خشونت بازتر می‌کند: «ما می‌بینیم که سنگین‌ترین و بی‌پرواترین خشونت‌ها در این‌زمان اتفاق می‌افتد. شاید بتواند بگویم که ۶۵ تا ۷۰ درصد زنان خشونت‌دیده، سابقه خشونت‌دیدن در دوران بارداری را داشته‌اند.»

    او درباره تجربه مواجهه‌اش با زنان باردار خشونت‌دیده می‌گوید: «آنقدر موارد متعددی از این مواجهه دارم که روایت کردن چند مورد خاص، آسان به نظر نمی‌رسد، اما خلاف آنچه خیلی‌ها فکر می‌کنند، این پدیده بسیار پرتکرار است. حتی بسیار داشته‌ایم زنای که تازه یک یا دو روز از زایمان‌شان گذشته و برای رهایی از خشونت به خانه امن پناه آورده‌اند. زنان بسیار زیادی هم داریم که حالا از آن دوران عبور کرده‌اند، اما وقتی پای حرف‌هایشان می‌نشینی، می‌بینی در دوران بارداری به‌شدت تحت خشونت بوده‌اند و حتی انواع مشکلاتی را که بچه‌هایشان دارند، به این موضوع مرتبط می‌دانند.

    مثلاً زنی که سه بچه دار، د از بین آنها فقط یکی که در دوران کم‌آسیب‌تری به دنیا آمده، سالم است. دوتای دیگر که در زمان خشونت‌های شدید علیه مادر به دنیا آماده‌اند، یکی مشکل بینایی دارد و دیگری کلاً یک گوش ندارد. البته ممکن است اصلاً ارتباط مستقیم و دقیقی بین مشکل جسمی بچه و تحت خشونت بودن مادر، ثابت نشود، اما اینکه مادر چنین ارتباطی را احساس می‌کند، نشان می‌دهد که تحت چه خشونت سنگینی قرار داشته است.»

    به همین دلیل اولین کاری که ما در مواجهه با این زنان انجام می‌دهیم، افزایش توان و قدرت آنهاست تا دست‌کم تا اندازه‌ای توازن قوا برقرار شود. این کار با اخذ حکم قضایی اسکان در خانه امن و شکایت حقوقی لازم، دور کردن زن از محل خشونت، همچنین حمایت تمام و کامل از مادر برای بازیافتن توان تحلیل‌رفته‌اش شروع می‌شود و تا مراحل بالاتر ادامه پیدا می‌کند. جالب اینکه مردان همین که می‌بینند زن جایی برای رفتن و کمک گرفتن دارد، رویکرد و رفتارشان تا اندازه زیادی تغییر می‌کند.»

  • جنایت در غیاب قانون / سیستم معیوب حمل و نقل عمومی شهری چگونه جان زنان را به خطر می اندازد؟

    جنایت در غیاب قانون / سیستم معیوب حمل و نقل عمومی شهری چگونه جان زنان را به خطر می اندازد؟

    به گزارش اقتصادران، هنوز ابعاد قتل الهه حسین‌نژاد مشخص نیست؛ پزشکی قانونی اعلام نظر درباره احتمال تعرض یا تجاوز به او را به انجام معاینات تخصصی و قطعیت یافتن نتیجه معاینات و آزمایشات لازم موکول کرده است و دادستان تهران از بررسی پرونده در سریع‌ترین زمان ممکن خبر داده. الهه حسین‌نژاد چهارم خرداد ماه در مسیر میدان آزادی به اسلامشهر مفقود شد و ماموران پلیس روز پنجشنبه، جسد او را در بیابان‌های اطراف تهران پیدا کردند. از آن زمان تاکنون بر اساس اعترافات و برخی شواهد چندین فرضیه‌ از جمله قتل به دلیل سرقت گوشی تلفن همراه، نیت تجاوز یا تعرض و در نهایت هم درگیری مطرح شده است، بنابراین به نظر می‌رسد پرونده با ابعاد پنهان و پیچیدگی‌های زیادی روبرو است.

    باید صبر کنیم

    به گفته «مینا جعفری»، حقوقدان و وکیل دادگستری، کل ماجرای مفقود شدن و قتل الهه حسین‌نژاد مشکوک است و خیلی هم نمی‌توان به اخباری که تاکنون منتشر شده، اعتماد کرد. او به «اعتماد» می‌گوید: «ما تا الان از هیچ چیز مطمئن نیستیم و نمی‌شود با این اطلاعات درباره این ماجرا تصمیم‌گیری کرد. ماجرا باید در روند قضایی قرار بگیرد. به هر حال پلیس، ضابط قضایی است و ما باید صبر کنیم و ببینیم سیستم قضایی چه می‌گوید.» به‌طور کلی و با وجود گمانه‌زنی‌هایی که درباره مساله تعرض و حتی تجاوز و درگیری وجود دارد اما آنچه به خوبی در این ماجرا نمایان است نبود قوانین و به‌طور خاص قانون منع خشونت علیه زنان است.

    بیش از یک دهه پیش قانون حمایت از زنان در برابر خشونت پس از تغییرات فراوان به مجلس رفت و در حالی که با تغییرات بسیار زیاد از جمله در نام و جزییات، الکن شده بود، چند ماه پیش از سوی دولت چهاردهم پس گرفته شد. مینا جعفری حالا معتقد است که اگر قانونی برای منع خشونت علیه زنان داشتیم تا این اندازه با چنین مسائلی روبرو نبودیم: «در آن صورت ماجرا به عنوان یک کیس خاص بررسی و درباره آن نظر داده می‌شد، اما الان حتی فرد قاتل به نوعی اعلام کرده است که قربانی باعث خشونت شده است در صورتی که اگر قانونی خاص داشتیم، اشکال خشونت در آن بررسی شده بود و قانونگذاری می‌شد، با این موضوعات مواجه نبودیم چرا که این ماجرا به خاطر زن بودن این آدم مطرح شده است. قانون بازدارنده بود و افراد نمی‌توانستند به این راحتی به خاطر زن بودن افراد، خشونت علیه آنها روا بدارند.»

    او می‌گوید که این موضوع را از دو بعد اقتصادی و اجتماعی می‌توان نگاه کرد: «وضعیت اقتصادی این بستر را فراهم می‌کند که افراد مرتکب جرم شوند و در اصل در این فضا و تحت شرایط بد اقتصادی که همه درگیر آنها هستند، جرم‌زادیی می‌شود و جرم افزایش می‌یابد. اگر از این بعد نگاه کنیم فارغ از مساله جنیست بله، شرایط باعث افزایش جرم می‌شود. در بعد خاص دیگر بحث تجاوز و خشونت علیه زنان مطرح می‌شود آن هم در شرایطی که در این زمینه حمایت‌گری خاصی نداریم. زنان به خاطر جنسیتشان و همینطور به واسطه شرایط اجتماعی که در جامعه سنتی با آن روبرو هستیم، نیازمند حمایت بیشتر از طرف قانونگذار هستند. ما برای کاهش جرایم علیه زنان، نیازمند قانونگذاری خاص برای آنها در این وضعیت خاص هستیم، اما می‌بینیم که لایحه منع خشونت علیه زنان و البته قانونی که تغییر شکل داده بود هم پس از دوازده سال از مجلس پس گرفته شد. ماجرا از هر دو بعد فاجعه و تاسف‌بار است و حاکمیت باید پاسخگو باشد چرا که شرایط و بستر آن را از یک طرف به خاطر مسائل اقتصادی و از طرف دیگر به خاطر نقص در وجود قوانین حمایتگرانه از زنان، فراهم کرده است. متجاوزین به خود اجازه می‌دهند هر کاری انجام دهند چون مصون هستند. همین حالا اگر این خانواده بخواهد با جرم قتل، قاتل را قصاص کند، باید نصف دیه یا همان تفاضل دیه را پرداخت کند.

    درباره تجاوز هم باید این موضوع اثبات شود، ولی تاکنون درباره آن شک وجود دارد. قربانی فوت کرده است و حالا بیشتر مساله قتل مطرح است تا تجاوز.» مینا جعفری به وجود قوانین خاص درباره این وضعیت تاکید دارد تا اگر کسی تجاوز کرد اشد مجازات و البته نه اعدام، بلکه حبس ابد برای آن در نظر گرفته شود: «اما حالا خانواده مقتول باید برای قصاص دیه پرداخت کنند و این فاجعه است. اگر مشخص شود قبل از قتل، تجاوز صورت گرفته است حکم اعدام خواهد بود و وضعیت فرق می‌کند، ولی پرونده در حال حاضر مبهم است و هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است.» او البته معتقد است که لایحه حمایت از زنان در برابر خشونت هم با تغییراتی که داشت از معنا خارج شده بود و اگر تصویب هم می‌شد، نمی‌توانست به این ماجرا کمک کند: «لایحه‌ای که تنظیم شده بود جمع‌آوری قوانین موجود بود در صورتی که در متن اولیه که فعالان حقوق زنان نوشته بودند و از طریق معاون زنان ریاست‌جمهوری وارد قوه قضاییه و سپ‍س مجلس شده بود، متفاوت بود. همه این موارد و اشکال مختلف خشونت جرم‌انگاری شده بود اما لایحه که تغییر کرد از معنا تهی شد. در واقع لیستی از جرایم موجود داشت و ساز و کاری هم برای برخورد نداشت. به هر حال جای خالی یک قانون حمایت از زنان به روشنی دیده می‌شود. متاسفانه این خانم به خاطر جنسیت به قتل رسید، یا به او تعرض شد. بنابراین نیاز داریم که یک قانون به واسطه جنیست از این زن حمایت کند. قانون و لایحه دست قاضی را برای رای دادن باز می‌گذارد و از مفاد آن استفاده می‌کند و همین رای‌ها و پرونده‌ها فرهنگ‌سازی است. آدم‌ها متوجه می‌شوند که نمی‌توانند هر کاری انجام دهند و افرادی هم که مورد تجاور قرار گرفتند هم می‌دانند که امکان پیگیری ماجرا به صورت قانونی وجود دارد.»

    اتهام جدید متهم؛ افترا

    متهم به قتل الهه حسین‌نژاد، در نخستین اعترافات خود اعلام کرد که به خاطر سرقت گوشی آیفون مرتکب چنین جنایتی شده است. او مدعی شد برای سرقت گوشی با الهه حسین‌نژاد درگیر شده، از چاقو استفاده کرده و سپس جسد دختر را در بیابان رها کرده است. سردار علی ولی‌پور گودرزی، رییس پلیس آگاهی تهران بزرگ هم درباره جزییات این قتل گفته بود: مرحومه حسین‌نژاد حدود ساعت ۱۹ و ۳۵ دقیقه چهارم خرداد با هدف رفتن به منزل در میدان آزادی سوار یک خودروی عبوری می‌شود. هنگامی که به مقصد خود می‌رسد و قصد پرداخت کرایه سفر را داشته، راننده خودرو متوجه گوشی گران‌قیمت او می‌شود. راننده برای سرقت گوشی تلاش می‌کند؛ اما با مقاومت مواجه می‌شود. پس از اینکه با مقاومت مواجه می‌شود، ۳ تا ۴ ضربه می‌زند و مرحومه در لحظه فوت می‌کند. سپس پیکر او را به بیابان‌های نزدیک فرودگاه منتقل می‌کند.» چهاردهم خرداد با گذشت ده روز از اعلام مفقودی الهه حسین‌نژاد، سرانجام پلیس توانست متهم را بازداشت و در نهایت پیکر مقتول را کشف و شناسایی کند.

    با گذشت چندین ساعت اما با انتشار فیلم بازجویی و اعترافات موضوع دیگری در رسانه‌های اجتماعی مطرح شد. در فیلم مردی را مشاهده می‌کردید که به صورت نامفهومی ماجرا را برای چندین بازجو تعریف می‌کند و می‌گوید: در شهرک قائمیه با هم درگیر شدیم؛ مشاجره بالا گرفت و او شروع به فریاد زدن و دفاع از خودش کرد. دیدم که دارد مقاومت می‌کند گفتم او را از ماشین به بیرون پرت کنم… به سینه‌اش ضربه زدم و چاقو را هم همانجا انداختم. اگر چه فیلم و محتوای دیگر جملات متهم چندان واضح نیست اما می‌شد فهمید که او در میان صحبت‌هایش ماجرا را به مسائل ناموسی نسبت می‌دهد. مینا جعفری می‌گوید که اگر متهم یا هر فرد دیگری از جمله بازجو، کلمات و جملات توهین‌آمیز و با مفهوم افترا علیه این زن به کار برده باشد، خانواده مقتول می‌تواند شکایت دیگری را در این پرونده مطرح کند: «در حال حاضر علاوه بر قتل چند اتهام دیگر هم در این پرونده به وجود می‌آید از جمله آدم‌ربایی، سرقت یا تعرض یا تجاوز.»

    معضل آموخته شده جامعه مردسالار

    این نخستین‌بار نیست که متهم به قتل، مسائل ناموسی را دلیل جنایت خود عنوان کرده است، به ویژه در مواردی که قتل توسط همسر، برادر، نامزد یا پدر، عمو و حتی پسر عموی مقتول رخ می‌دهد و افراد برای فرار از عقوبت جرم و در سایه نبود قوانین حمایتی از زنان و بازدارنده به این حربه پناه می‌برند. «سمیه توحیدلو»، جامعه‌شناس معتقد است که وصل کردن قتل به مسائل ناموسی در واقع نوعی آموخته اجتماعی در جامعه مردسالار است. او به «اعتماد» می‌گوید: «در فضای جامعه ما کسی که با چنین مسائلی درگیر می‌شود موضوع را به مسائل ناموسی وصل می‌کند چرا که این کار را از طریق رسانه‌ها و فرهنگ مردسالار آموخته است. وقتی چنین چیزی آموخته شده باشد و فرد موضوع را ناموسی کند، انگار دلیلی برای کشته شدن مقتول معصوم، وجود داشته و فرد می‌تواند خود را کمی تبرئه کند. این معضل آموخته شده جامعه مردسالار شهری ماست که روی موضوع ناموس مانور بدهد.

    هر بار هم مساله ناموس یک طور است؛ یا لباس فرد خوب نبوده یا مسائل دیگر. اگر هر فردی از جامعه درگیر شود بعد از ماجرا، حتما درباره آن صحبت خواهد کرد. این امر آموخته شده است و به نظر می‌رسد که تنها روش مبارزه با آن این است که از سوی مجری قانون و جامعه پذیرفته نشود چرا که اگر پذیرفته شود مدام هر نوع خشونتی تبرئه می‌شود و به امری تبدیل می‌شود که لاجرم باید اتفاق می‌افتاد و ظاهرا خود فرد عامل بوده است. خفت‌گیری، دزدی و تجاوز هر کدام به تنهایی جرم است، نفس عمل مهم است. درست است که عوامل هم مهم است و جامعه‌شناس باید درباره آن و شرایط اجتماعی آن حرف بزند اما باید حواسمان باشد و نگذاریم که این پنداشته‌های مشخص آموخته شده، جای اصل ماجرا را بگیرد. بنابراین بردن موضوع به سمت ماجراهای ناموسی بعد از به قتل رسیدن فرد، عملا منحرف کردن موضوع اجتماعی است و چه بسا بازگویی آن هم درست نیست. چرا؟ چون فرهنگ مردسالار ما علاقه‌مند است این موضوع را مطرح کند مخصوصا وقتی پای زن به میان می‌آید رفتار، عمل و جرم رخ داده را به مسائلی چون پوشش و ناموس وصل کند.»

    بی‌پناه در برابر آسیب‌ها

    زنان جامعه کنونی ایران همواره در برابر تجاوز بی‌پناه بوده‌اند، قانون از آنها حمایت نمی‌کند و برای اثبات آن شرایط بسیار سختی وجود دارد، آن هم در شرایطی که اثبات تجاوز و داشتن شاهد برای این عمل، اساسا ممکن نیست. در این شرایط زنی که مورد تجاوز قرار می‌گیرد یا در معرض آن است چند راه بیشتر ندارد، یا مانند مورد اخیر و در صورت صحت اطلاعات موجود و تایید پزشکی قانونی به دلیل مقاومت کشته می‌شود یا مانند شیلر رسولی، برای مصون ماندن از تجاوز و تبعات روانی و اجتماعی بعد از آن خودکشی می‌کند اگر هم مانند ریحانه جباری در چنین شرایط سخت روحی و روانی، مرتکب قتل شود و متعرض و متجاوز از بین برود نهایتا اعدام می‌شود. مورد آخری هم در این باره وجود دارد؛ اینکه فردی که مورد تجاوز قرار گرفته است به خاطر ترس از طرد شدن از سوی خانواده ترجیح می‌دهد که سال‌ها سکوت کند و در سایه نبود حمایت‌های اجتماعی سالیان سال با انواع بیماری‌های روحی و روانی روبرو شود و تبعات آن را به جان بخرد. سمیه توحیدلو هم در سخنان خود به همین موضوع اشاره می‌کند: «ماجرا چند وجه دارد و یکی از این وجوه فرهنگ جامعه است.

    اگر فردی بگوید به او تجاوز شده است به جای اینکه به او کمک شود و برای درمان مورد پذیرش قرار بگیرد از سوی جامعه و خانواده به ویژه پدر و برادر خود طرد می‌شود بنابراین نمی‌تواند به خانواده خود پناه ببرد تا این مساله را حل کنند. جامعه هنوز این مطلب را نیاموخته است که فرد قربانی در این ماجرا عامل نبوده است و عملا متجاوز، خطاکار و خاطی است. بنابراین فرهنگ، خانواده‌ها و فضایی که از دل ناموس در می‌‌آید مهم است و راه‌حل آن هم گفتن و تابوزدایی از این ماجرا است. این ماجرا به قدری در جامعه ما تابو است و کمتر به آن پرداخته شده است که آدم‌های شاخص کشور ما در خارج از کشور با اتهام تجاوز روبرو می‌شوند، چرا؟ چون درکی از ماجرا نیست و متجاوزین در کشور ما همیشه قسر در رفته‌اند. نه قانون درستی داریم و نه پناهگاهی. کسی هم شکایت کند بعد از آن در امان نمی‌ماند بنابراین بخشی از معضل فرهنگ است اما بخش دیگر به قانون برمی‌گردد. مجرم در عمل در امان است و قانون این امور را شخصی می‌داند و به عنوان مثال در زمینه قتل زنان، تفاوت دیه به قدری زیاد است که قاتل بخشیده می‌شود و به کار و زندگی خود برمی‌گردد. بخش زیادی از این مجرمین به دلیل نبود بازدارندگی و این سهل‌انگاری قانون و عمومی نبودن جرم امیدوارند و ترسی از آن ندارند. مقوله خشونت هم که ظاهرا پذیرفته شده است و وقتی لایحه خشونت علیه زنان از ۱۲ سال پیش به نتیجه نرسیده است چرا که باور دارند، خانواده درجه یک که خشونت اعمال نمی‌کند و اگر اعمال کند حقش است یا مالکیت دارد و این قانون با دلایلی اینچنینی که اگر به شکل قانونی با خشونت مقابله کنیم خانواده را تضعیف کردیم به نتیجه نرسید.

    این فرهنگ مردسالار عملا خشونت را تثبیت می‌کند و طبیعتا فرد اگر خشونت را در خانواده خود هم اعمال نکند به راحتی می‌تواند در شهر بگردد و برای دیگران اعمال کند. در این زمینه قانون، فرهنگ و نیاموختگی در موضوعات مختلف مسائل مهمی هستند که این شرایط را رقم زده و باعث تداوم آن می‌شود.» البته موضوع تجاوز به الهه حسین‌نژاد همچنان از سوی مراجع قضایی تایید نشده است و با وجود گمانه‌زنی‌های قبلی در خبرگزاری‌های رسمی با کلیدواژه «نیت شوم» و همین‌طور انتشار اخبار دیگری درباره تجاوز به مقتول، روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی کشور با رد ادعای صورت گرفته در این‌ مورد اعلام کرد: سازمان پزشکی قانونی‌ کشور در مورد علت تامه فوت یا جزییات نتایج معاینه و آزمایشات پیکر مرحومه الهه حسین‌نژاد اطلاعیه‌ای صادر نکرده است. معاینات تخصصی در حال انجام است و تا زمان قطعیت یافتن نتیجه معاینات و آزمایشات لازم، هیچ اظهارنظری در این خصوص مورد تایید نیست. بیان ادعای تجاوز به مرحومه از سوی این سازمان غیرواقعی است و نتیجه بررسی‌های تخصصی پس از انجام تمامی اقدامات علمی لازم به مقام قضایی اعلام خواهد شد.

    سیستم معیوب حمل و نقل عمومی شهری

    هنوز به‌طور واضح مشخص نیست که قاتل، مسافربر شخصی بوده است یا از پیش نسبت به مقتول شناخت داشته است و حتی در توییتر هم برخی خبر دادند که فرد مورد نظر از رانندگان اسنپ بوده است. ماجرا را اما به هر شکلی که توصیف کنید خلاهای زیادی در آن وجود دارد؛ اینکه سیستم حمل و نقل عمومی شهری معیوب است به ویژه در مسیرهای کم تردد، حاشیه‌ای و پر خطر جنوب غرب تهران، یافت‌آباد، اسلامشهر، مهرآباد، نعمت‌آباد، شهرک ولیعصر، شماره دو و نازی‌آباد که مردم مجبور هستند تا از مسافربرهای شخصی برای رسیدن به محل کار یا زندگی خود استفاده کنند. اگرچه در سال‌های اخیر برخی اتفاقات پیش آمده در تاکسی‌های آنلاین هم نشان از پایین بودن امنیت این سفرها داشته است اما حتی اگر این شرکت‌ها، قوانین سخت‌تری برای یافتن رانندگان پرخطر و حذف آنها از سیستم داشته باشند باز هم هزینه‌ها به قدری بالاست که مردم عادی امکان استفاده هر روزه از آنها را ندارند. به‌طور کلی اما ماجرای الهه حسین‌نژاد نشان داد نه تنها ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دچار اختلال است و مسائلی چون خشونت علیه زنان حل نشده باقی مانده که فضای شهری هم از امنیت کافی برای آنان برخوردار نیست.

  • پنهان‌کاری آماری علیــه زنان / آمار زن کشی در ایران بالا رفته است؟

    پنهان‌کاری آماری علیــه زنان / آمار زن کشی در ایران بالا رفته است؟

    به گزارش اقتصادران، در غیاب آمارهای رسمی مربوط به خشونت علیه زنان، این گزارش‌های غیررسمی، رسانه‌ای و اطلاعات منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی است که تصویری از وقوع این خشونت‌ها به دست می‌دهد. گزارش اخیر روزنامه هم‌میهن نشان داد که در سه‌ماه نخست سال‌های ۱۴۰۱، ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ دست‌کم ۸۵ ‌زن و دختر از سوی  شوهر، پدر، برادر و مردان نزدیک به آنها، کشته شده‌اند، تهران در صدر زن‌کشی است، درمجموع آمارهای بین‌المللی از قتل بیش از پنج زن در هر ساعت خبر می‌دهند و حالا باید قتل فجیع دو زن در ایران در هفته‌های اخیر را هم به این آمار اضافه کرد.

    کمیسیون زنان بنیاد باران به مناسبت 25 نوامبر (روز جهانی منع خشونت علیه زنان)، نشستی تخصصی با موضوع زن‌کشی برگزار کرد. در این نشست شهیندخت مولاوردی، حقوقدان و معاون اسبق امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، الهه کولایی، استادتمام دانشگاه تهران و نماینده مجلس ششم، کامبیز نوروزی، حقوقدان، شهناز سجادی، دستیار حقوق شهروندی معاون اسبق زنان در ریاست‌جمهوری و کتایون مصری، پژوهشگر مطالعات زنان و جنسیت حضور داشتند.

    کتایون مصری، پژوهشگر مطالعات زنان در ابتدای این نشست، مسئله چندوجهی بودن خشونت علیه زنان را واکاوی کرد و آن را موضوعی جهانی دانست. به گفته او، واکاوی علل متعدد قتل‌های خانوادگی که تحت عنوان زن‌کشی مورد بررسی قرار می‌گیرد، باید در یک بستر تاریخی و گفتمان فرهنگی که به هژمونی مردان در جامعه وجاهت می‌بخشد، بررسی شود. این موضوع یک امر جهان‌شمول است و سازمان ملل آمارهای متعددی از این قتل‌ها اعلام می‌کند.

    به گفته او، در کشور آمارهای شفافی در این زمینه وجود ندارد اما با دو قتل اخیر برخی آمار‌ها از سوی مرکز آمار اعلام شد: «با وجود اینکه بسیاری از کشورها ازجمله ما به مرحله گذار رسیده و تمایل بسیار زیادی به مصادیق مدرنیته در زندگی روزمره داریم، اما همچنان زندانی باورهایی هستیم که اعمال انواع خشونت علیه زنان را از قتل تا خشونت فیزیکی و کلامی و… توجیه می‌کند. باوری که منبعث از سنت‌های عرفی و تفسیرهای سلیقه‌ای است و جایگاه فرودست زنان را تثبیت می‌کند.»

    مصری به آمارهای جهانی خشونت علیه زنان هم اشاره کرد که طبق آن سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است، در سال‌های 2023 و 2024 بیش از 70 درصد زنان در دنیا قربانی خشونت از سوی همسران و مردان زندگی خود شده‌اند: «در کشور ما آمارهای شفافی نیست و اگر هم باشد ناقص است؛ چون بسیاری از خشونت‌ها پنهان می‌ماند.

    با این وجود در سه‌ماه اول سال‌های 1401 تا 1403 دست‌کم 85 زن و دختر از طرف همسر، برادر، پدر و سایر نزدیکان کشته شدند. آخرین اطلاعات مرکز آمار هم گویای همین آمار است و ثابت می‌کند در بهار امسال 16264 نفر با انگیزه یا ادعای همسرآزاری به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند که از این رقم 15764 مورد را زنان تشکیل می‌دادند.

    علاوه بر باورهای عرفی که این خشونت‌ها را طبیعی می‌داند و نشان‌دهنده ورود سازمان‌های دولتی و نهادهای مدنی است، حساس‌سازی مردم نسبت به انواع خشونت‌ها ـ نه‌فقط آنها که منجر به قتل می‌شود ـ حتی نسبت به خشونت کلامی و روانی که در محیط جامعه و کار تحت توجیهات حقوقی، کاملاً قانونی دیده می‌شود، باید برانگیخته شود.»

    آمارهای جهانی خشونت علیه زنان

    کارشناسان زیادی معتقدند خلأ قانونی و حقوقی یکی از مهم‌‌ترین عواملی است که به موضوع خشونت علیه زنان دامن می‌زند. شهیندخت مولاوردی، حقوقدان، توضیحات بیشتری درباره ابعاد این عوامل مطرح کرد. او از موارد قتل زنان در هفته‌های اخیر گفت: «در هفته‌های اخیر با اشکال تکان‌دهنده خشونت در جامعه خود روبه‌رو شدیم؛ از قتل یک خبرنگار، خودکشی دو دانش‌آموز و یک روزنامه‌نگار و فعال سیاسی و مرگ مشکوک یک دختر 11ساله در کاشمر و به گفته آقای فیاض- جامعه‌شناس- گویی با یک اپیدمی خودکشی و قتل روبه‌رو هستیم.

    پدیده‌های اجتماعی مثل خودکشی و خشونت مثل یک منشور چندوجهی‌اند و نمی‌توان گفت که یک عامل دارند. در خشونت هم چندین عامل در هم‌افزایی با هم منجر به وضعیتی می‌شوند که شاهد آن هستیم. انواع فشارها و محدودیت‌هایی که از نظر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، بین‌المللی و روانی در هم‌افزایی با هم منجر به وضعیت فعلی می‌شوند.»

    او در مورد بیانیه‌های اخیر انجمن‌های روانشناسی و روانپزشکی گفت: «هیچ‌کدام از ما مصون از این اختلالات نیستیم. زمانی که در دولت بودیم گزارش‌هایی داشتیم که اشاره می‌کردند بالای 70 درصد جامعه دچار درجاتی از این اختلالات هستند و این موضوع نشان می‌دهد این وضعیت نیاز به یک مدیریت اساسی و برنامه کاربردی داریم.

    این فشارهای روانی یک بحران جمعی را رقم زده است. نباید فراموش کنیم که این حوادث در خلأ اتفاق نیفتاده و اگر می‌خواهیم در کنترل آن موثر باشیم، باید به این عوامل توجه کنیم. به درستی و به صورت دقیق برای ما ثابت شد که خشونت علیه زنان همه مرزهای تحصیلات، طبقه، مذهب، فرهنگ و… را درنوردیده و متغیرهایی چون تحصیلات و طبقه بالا مصونیت در برابر خشونت ایجاد نمی‌کند و نمی‌توان به‌راحتی مطرح کرد که خاص مناطق کمتر توسعه‌یافته یا جهان سوم است.»

    نهاد زنان سازمان ملل به‌تازگی و در آستانه روز جهانی منع خشونت، گزارشی منتشر کرد که شهیندخت مولاوردی آمارهایی از آن را مطرح کرد. طبق این گزارش درحالی‌که در کشورهایی چون ایران آمارهایی از خشونت زنان نداریم، در سال‌های اخیر دسترسی به داده‌ها در سطح جهانی بهبود یافته و برای 161 کشور در دسترس است. در کنار آن تغییرات آب‌وهوایی و تغییر اقلیم، بهداشت و… به خشونت علیه زنان دامن زده است.

    زن‌کشی، خشونت جنسی، ختنه زنان، خشونت ناشی از فناوری، خشونت اقتصادی و… از مصادیق خشونت علیه زنان قلمداد شده و بحران‌های اقلیمی این خشونت‌ها را تشدید کرده، آنها را به حاشیه می‌راند و با اشکال متعددی از تبعیض مواجه می‌کند. 80 درصد کسانی که به‌دلیل تغییرات آب‌وهوایی آواره شدند، زنان‌اند و تقریباً از هر سه زن، یک زن یک بار در زندگی خود مورد خشونت فیزیکی و جنسی شریک جنسی یا غیر آن قرار می‌گیرد.

    در این گزارش آمده، تغییرات آب‌وهوایی، بهداشت و بحران‌های بشردوستانه، به خشونت علیه زنان دامن ‌می‌‌زند و زن‌کشی، خشونت جنسی، قاچاق انسان و استثمار زنان، ختنه زنان، خشونت ناشی از فناوری علیه زنان، خشونت علیه زنان در زندگی عمو‌می‌ و خشونت اقتصادی را از مصادیق خشونت دانسته است.

    براساس این گزارش، تخمین زده ‌می‌‌شود که 736 ‌میلیون زن – تقریباً از هر سه‌نفر، یک‌نفر – حداقل یک‌بار در زندگی خود مورد خشونت فیزیکی یا جنسی شریک صمیمی‌، خشونت جنسی غیرشریک یا هر دو قرار گرفته‌اند (30 درصد از زنان و زنان 15 ساله و بالاتر). این آمار شامل آزار جنسی ‌می‌‌شود. زنانی که خشونت را تجربه کرده‌اند بیشتر از افسردگی، اختلالات اضطرابی، بارداری‌های برنامه‌ریزی‌نشده، عفونت‌های مقاربتی و اچ‌آی‌وی رنج ‌می‌‌برند که پیامدهای طولانی‌مدتی دارد.

    بیشتر خشونت علیه زنان توسط شوهران فعلی یا سابق یا شرکای صمیمی‌ انجام ‌می‌‌شود. بیش از 640 ‌میلیون زن 15 ساله و بالاتر (26 درصد) مورد خشونت شریک جنسی قرار گرفته‌اند. این گزارش نشان ‌می‌دهد که در سال 2022، حدود 48 هزار و 800 زن در سراسر جهان توسط شریک جنسی خود یا سایر اعضای خانواده کشته شده‌اند.

    این به آن معناست که به‌طور متوسط ​​هر ساعت بیش از پنج زن یا دختربچه توسط یکی از اعضای خانواده خود کشته ‌می‌‌شوند. زنانی که از انواع تبعیض رنج ‌می‌‌برند با خطر بیشتری از خشونت روبه‌رو و برابر عواقب آن آسیب‌پذیرترند. دختران نوجوان بیشتر از زنان بالغ در معرض خطر خشونت شریک جنسی قرار دارند. در سن 19 سالگی، تقریباً یک‌ دختر از هر چهار دختر نوجوان (24درصد) که در یک رابطه بوده‌اند، قبلاً توسط شریک زندگی خود مورد آزار جسمی‌، جنسی یا روانی قرار گرفته‌اند.

    گزارش اخیر سازمان ملل نشان می‌دهد، بحران‌های اقلیمی‌ و بهداشتی به خشونت علیه زنان دامن ‌می‌‌زند. بحران‌های درهم‌تنیده ازجمله بحران‌های اقتصادی، درگیری‌ها و تغییرات آب‌وهوایی، خشونت‌های مبتنی بر جنسیت را تشدید ‌می‌‌کنند و زنان به حاشیه رانده‌شده با اشکال نامتناسب و متعددی از تبعیض‌های متقاطع مواجه‌اند.

    قانون کفایت نمی‌کند

    سخنران بعدی نشست، کامبیز نوروزی، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری بود. او از نوع مواجهه پیشگیرانه با جرائم گفت که وابسته به خصوصیات جرم‌شناسی است. برای مثال کلاهبرداری و خیانت در امانت و ثروت به‌شدت وابسته به کیفیت اقتصادی یک جامعه است؛ هرچه بحران اقتصادی بیشتر، احتمال وقوع آن بیشتر. اما برخی بنیادهای تاریخی، روانشناختی و سنتی عمیقی دارند و به‌شدت چندعاملی‌اند: «مواجهه پیشگیرانه با این نوع از جرائم بسیار پیچیده، درازمدت و دشوار است. زن‌کشی و همسرکشی یکی از این نوع جرائم است.

    از نظر حقوقی محض به همه آنها قتل گفته می‌شود و این تفکیک‌ها به‌واسطه جرم‌شناسی این موضوع است. از پیچیدگی‌های این نوع جرائم، روان‌شناختی بودن و ارتباط با ساختار عاطفی آنهاست. حقوق یا نهاد خانواده، پیچیده است و قانون در نظام خانواده و روابط زوجین و فرزندان با آنها خیلی کارکرد ندارد، اگرچه نافی قوانین حمایتی نیستم و این نگاه به این معنا نیست که قانون‌گذار نهاد خانواده را رها کند.

    این نهاد به‌شدت وابسته به نظام‌های سنتی و عرفی و اخلاق عمومی است.» نوروزی اعتقاد داشت، در جرم همسرکشی اعم از زن‌کشی و شوهرکشی، خصوصیات روانشناختی و عاطفی به‌شدت موثر است و به ساختارهای سنتی جامعه برمی‌گردد: «در این ساختارها مردان به‌خصوص تکالیفی را برعهده خود احساس می‌کنند. گزارش‌ها نشان می‌دهد، زن‌کشی در گروه‌های فرودست بیشتر است.

    در نظام آماری ما آمارهای کیفری در دسترس نیستند و همین به ما اجازه یک نگاه دقیق و کلی را نمی‌دهد. اطلاعات ما ناشی از گزارش‌های رسانه‌ای و پلتفرم‌هاست. نمی‌دانیم چقدر همسرکشی وجود دارد. از نظر روش‌شناسی هم نمی‌شود جمعیتی را نمونه گرفت. هرسال باید تمام‌شماری کرد. قربانی و قاتل چه خصوصیاتی دارند و… را نمی‌دانیم. مطالعات علمی چندانی هم در این زمینه انجام نشده و کار دشواری است.

    چون دسترسی به قاتل بعد از وقوع قتل باید در زندان اتفاق بیفتد که معمولاً اجازه داده نمی‌شود و گفت‌وگو با این فرد در زندان به‌شدت دشوار است. یکی از بهترین مطالعات مربوط به سال 1381 را دکتر محمد آشوری و شهلا معظمی انجام داده‌اند، بنابراین قادر نیستیم یک تصویر روشن از وضعیت همسرکشی در کشور داشته باشیم.»

    نوروزی توضیح داد از زمانی که گوشی‌های هوشمند وارد میدان شدند، گردش اطلاعات به‌شدت افزایش یافته و اینکه اطلاعات بیشتری داریم الزاماً به‌معنای افزایش نیست: «جامعه ایران به‌شدت و به عریانی جرم‌زاست اما برای آنکه اسیر سیاست نشویم و تحلیل دقیق‌تری داشته باشیم نیازمند آمارهایی هستیم که نداریم و صرفاً براساس گزارش‌های غیررسمی می‌توان صحبت کرد.

    شرایط جوامع با یکدیگر فرق می‌کند و جرم زن‌کشی وابسته به نظام‌های سنتی و ساختارهای روانی افراد است. در زن‌کشی چند عامل موثر است: معمولاً این جرم در اقشار فرودست اتفاق می‌افتد در بین سنین 20-19 تا 40 سال بیشتر است. در مردان دو عامل در زن‌کشی موثر است: مورد اول؛ شکست‌های سنگین عاطفی و عشقی است.

    در چند فقره اسیدپاشی سال‌های قبل همه از این نوع بودند که دختر یا رابطه را رها کرده یا جدا شده و احتمالاً یک سابقه بشری در این قتل‌ها موثر باشد و آن هم حس مالکیتی است که مرد به زن دارد. نوع دیگر؛ قتل‌های ناموسی است که به مقصود حراست از نوعی شرافت اتفاق می‌افتد.

    زن یا دختر، کاری می‌کند که با معیارهای اخلاقی یک گروه اجتماعی سازگار نیست و طبق داوری مرد، رفتار او باعث لکه‌دار شدن آن گروه اجتماعی است که جز با خون پاک نمی‌شود. این مورد از زن‌کشی بسیار پیچیده و مبتنی بر سنت‌های عمیق تاریخی است. دادگستری خوزستان پر از پرونده‌های این نوع زن‌کشی است که اصلاً پرونده را رها می‌کنند. در این سنت تمام طایفه مرگ را شایسته آن زن می‌دانند.»

    نوروزی از قتل مونا حیدری گفت که با همراهی عمو و پدرش به ایران برگردانده، با همکاری آنها در اختیار همسرش قرار داده شد و اولیای‌دم رضایت دادند: «در خیلی از این قتل‌ها اساساً شکایتی نمی‌شود و حداکثر خانواده یک آگهی فقدان می‌دهد و خودشان آن زن را دفن می‌کنند. اینجا با وضعیتی پیچیده روبه‌رو هستیم؛ این خانواده‌ها الزاماً بی‌سواد، فقیر و ناآگاه نیستند.

    ارزش‌هایی بر آنها حاکم است و تا وقتی نظام قبایلی ذیل توسعه سراسری اجتماعی نباشد، این سنت‌ها پابرجاست.» او یکی از مشکلات اساسی بی‌نظمی حقوقی در ایران را ورم حقوقی دانست و معتقد بود، خود قانون‌گذاری به یک تروما تبدیل شده است: «قانون مسئله را حل نمی‌کند. در لایحه پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان، بخش زیادی از ضمانت‌های اجرایی شامل جریمه و حبس مرد شده است.

    این نوع ضمانت‌های اجرایی در ساختار خانواده در ایران کارکرد ندارد. این بحران‌ها را حل کنید، موضوع درست می‌شود. نهاد خانواده را از چنگ بحران اقتصادی، اخلاقی و ارزشی رها کنید، موضوع درست می‌شود. برای مثال در نسل‌های 60 و 70  بین زنان و مردان این سوال وجود داشت که چادر خوب است یا بد؟ این سوال اخلاقی بود. مرد یا زنی که با انواع مشکلات اقتصادی درگیر است، می‌شکند و در خانه بازتاب پیدا می‌کند. براساس اطلاعات منتشرشده در روزنامه‌های سال‌های 77 تا 87، استخراج کرده‌ام که 150 مورد شوهرکشی گزارش شده است.»

    مسائل مربوط به زنان به کندی پیش می‌رود

    شهناز سجادی، دستیار حقوقی شهروندی معاون رئیس‌جمهور اسبق که در تدوین لایحه پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان و ارتقای امنیت آنها در برابر سوءرفتار تلاش زیادی کرده هم یکی دیگر از سخنران‌های این نشست است و درباره مراحل تصویب این لایحه توضیح داد و گفت: «خشونت علیه زنان در ایران از قدیم بوده تا جایی که در قوانین مدونی که در سال 1304 تصویب شد، خشونت علیه زنان هم تحت عناوینی، در نظر گرفته شده بود. در قوانین کیفری و مدنی، حق و حقوق زنان و جرائمی که علیه آنها اتفاق می‌‌افتاد از نظر مجازات، در قوانین اولیه سال 1304، در نظر گرفته شد.

    در سال 1311 هم که قانون مدنی تصویب شد، پیش‌بینی‌هایی درباره مجازات جرائم علیه زنان هم صورت گرفت. با این همه اما هیچ قانون خاصی برای زنان نداشتیم، شاید هم این ضرورت به‌اندازه امروز احساس نمی‌شد که قانونی مختص زنان و کودکان داشته باشیم. اما هرچقدر جلوتر رفتیم، با رشد مهاجرت‌ها و ورود بیشتر زنان به عرصه اجتماعی و علمی منجر شد تا تهدیدات علیه زنان هم بالا برود.»

    او در ادامه توضیح داد: «شاید به همین دلیل بود که از دهه 90، این فکر در میان دولت‌ها شکل گرفت تا قوانینی ویژه زنان و کودکان تدوین کنند. در همین راستا هم حرکت‌هایی دیده شد که لایحه منع خشونت علیه زنان یکی از آنها بود که در دولت دهم شکل گرفت.آن زمان خانم مجتهدزاده که معاون زنان ریاست‌جمهوری بود، تلاش زیادی کرد و توانست این لایحه را بنویسد که بعدها عنوانش به تامین امنیت زنان در برابر خشونت تغییر کرد.

    اما وقتی این لایحه به دولت یازدهم رسید، همزمان در قوانین مجازات اسلامی سال 92 اصلاحاتی ایجاد شد و درنهایت ناچار شدند تا بخش کیفری این لایحه را بازبینی کنند و متناسب با قانون جدید به آن بپردازند.» براساس اعلام او، تنظیم سند ملی زنان هم که در دولت یازدهم شکل گرفت، یکی دیگر از این اقدامات بود. قانون برنامه توسعه پنج‌ساله، دولت را مکلف کرده بود که برای تامین امنیت زنان و کودکان در برابر خشونت، این سند را تنظیم کند.

    اما مسیر پیچیده‌ای را طی کرد: «این لایحه از معاونت زنان به وزارت کشور فرستاده شد، آنجا دستخوش تغییرات اساسی شد و به دولت برگشت. تغییرات آن به اندازه‌ای بود که معاونت زنان حاضر نشد این سند را با تغییراتش اجرا کند و دوباره سند را به‌شکل دلخواه تنظیم کرد. با اینکه دولت مکلف بود تا سال 99 که پایان برنامه پنج ساله توسعه بود، این سند را تنظیم کند اما هیچ خبری از آن نیست به‌طورکلی مسائلی که درباره زنان است، چه سند و چه طرح، خیلی به کندی پیش می‌رود، زمانی هم که اعتراض می‌شود، می‌گویند در اولویت نیست. مسائل مربوط به زنان و کودکان در اولویت آخر است. همانطور که لایحه حمایت از کودکان، 12-11سال طول کشید تا تصویب شود.»

    براساس اعلام دستیار حقوقی شهروندی معاون رئیس‌جمهوراسبق، مسئله دیگری که بین صاحبنظران حاکمیت وجود دارد، تشکیل یک نهاد متمرکز در حوزه زنان است: «در حال حاضر زنان در حوزه‌های مختلفی حضور دارند، در معاونت زنان ریاست‌جمهوری، در کمیسیون‌های متعدد، استانداری‌ها، شهرداری‌ها، شورای عالی انقلاب فرهنگی و… اما خروجی آنها صفر است، البته در مورد مسئله حجاب خیلی سریع خروجی می‌دهند. الان بحث این است که وزارت زنان و خانواده تشکیل شود یا سازمان زنان و خانواده که بتواند در حوزه زنان تصمیم‌ساز باشد. لازم است این مسائل به نتیجه برسد.»

    از نظر سجادی، یکی از اتفاقات نادری که در حوزه زنان رخ داده که در 20 سال گذشته دیده نمی‌شد، اشتراک‌نظر بین جامعه زنان در دو جناح راست و چپ است: «قبلاً اینطور نبود که حوزه زنان مورد توجه قرار بگیرد، اما حالا زنان جناح راست هم به همان حرف‌هایی رسیده‌اند که ما 20 سال پیش درباره آن صحبت می‌کردیم.

    ما بارها گفته‌ایم که دیه زن و مرد مساوی باشد، در قانون مجازات اسلامی که در سال 92 اصلاح شد، تاکید کرده که اگر مردی، زنی را بکشد و خانواده زن اصرار به قصاص داشته باشند، باید مابه‌‌التفاوت دیه مرد پرداخت شود. از کجا؟ از صندوق تامین خسارات. اما به‌دلیل کمبود بودجه، این صندوق پولی ندارد و مردان سال‌ها در زندانند تا بودجه تامین شود و مجازات قصاص اجرا شود. شاید هم این‌کار را می‌کنند تا آمار قصاص و اعدام را پایین نگه دارند. نمی‌دانیم.»

    تلاش برای حذف واژه خشونت

    او می‌گوید که در تمام طرح‌ها و لایحه‌ها، واژه خشونت را حذف کرده‌اند، از به‌کار بردن کلمه خشونت واهمه دارند و همه‌جا آن را حذف کرده‌اند؛ حتی در این لایحه پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان و ارتقای امنیت آنها در برابر سوءرفتار هم تلاش شده تا اسمی از خشونت برده نشود: «سوءرفتار می‌تواند یک رفتار غیرمتعارف باشد، اما خشونت منجر به جنایت و قتل می‌شود.

    درواقع تلاش کرده‌اند تا کمی فضا را تلطیف کنند، این لایحه در دولت دهم شکل گرفت و آماده شد، در دولت یازدهم به‌روزرسانی شد، بعد از تایید در کمیسیون‌های اصلی و فرعی دولت، به این دلیل که جنبه قضایی و کیفری داشت، به قوه‌قضائیه فرستاده شد تا نظر دهند، اما آنجا حتی عنوانش را تغییر دادند. بعدها که با مسئولان معاونت اجتماعی صحبت کردیم، گفتند که این لایحه در کارگروه‌هایی که در قم و مشهد تشکیل شده، از سوی طلاب در حال بررسی است.

    پس از بررسی و اعمال تغییرات، این لایحه در کشوی میز رئیس قوه‌قضائیه قرار گرفت. ماه‌های زیادی در این وضعیت بود تا درنهایت توانستیم به‌شکلی این لایحه را از قوه‌قضائیه خارج کنیم و در سال 99 به مجلس بفرستیم. در این فاصله نمایندگان مجلس طرحی را با همین عناوین و با همین ساختار تنظیم کردند و درنهایت این طرح مجلس و لایحه دولت‌های یازدهم و دوازدهم ادغام شد.

    بسیاری از نکات لایحه اولیه حذف شد اما شکل اصلی‌اش را حفظ کردند و نکات خوبی هم دارد. یکی از آنها مسئله تهدید علیه زنان بود که قابلیت پیگیری دارد.» به گفته او، اگر زنی مورد تهدید قرار گیرد یا احساس تهدید داشته باشد، می‌تواند به مراجع قضایی مراجعه کند، این مسئله تنها برای زنان در نظر گرفته شده است و بعد از اعلام این موضوع دادستان باید برای او اقدامات تامینی انجام دهد و ازجمله اینکه به زن اجازه خروج از خانه دهد و… در بخش دیگری هم به اقدامات حمایتی بعد از وقوع جرم اشاره شده. این لایحه موضوع زنان را فراقوه‌ای دیده و تمام وزارتخانه‌ها را موظف به ورود کرده است.

    اگر این لایحه تصویب شود، شورای پیشگیری از وقوع جرم، مکلف به اجرای آن است. این شورا متشکل از 18-17 وزیر، نماینده قوه‌قضائیه، نایب‌رئیس مجلس و… است و شورای عالی پیشگیری از وقوع جرم، ناظر بر اجرای این لایحه است. برخی از دستگاه‌ها مانند بهزیستی هم موظف به تامین امنیت برای زنان شده است، مثل فرستادن آنها به خانه‌های امن. از سوی دیگر در پروسه‌های قضایی، زنان از پرداخت هزینه‌ها معاف هستند.

    در بحث خروج از کشور هم بنا بر ضرورت، دادگاه می‌تواند به او مجوز خروج دهد، البته باید ضرورت آن ثابت شود که شرکت در مجامع علمی و ورزشی ازجمله آنهاست. در کنار همه اینها نکته دیگر این لایحه، امکان استفاده زنان از بخش غیرقابل گذشت بودن جرائم است.

    به عقب برگشتیم

    الهه کولایی، استاد دانشگاه تهران، یکی دیگر از این سخنرانان بود که تاکید داشت، باید به وضعیت فرآیندهای جهانی و منطقه‌ای هم توجه کنیم و شرایط ایران را فارغ از روندهای جهانی نبینیم: «به فرآیند تلاش‌های جهانی که نگاه کنیم، می‌بینیم تلاش‌های وسیعی انجام شده، درباره مسائل مربوط به زنان و خشونت علیه آنها و نادیده گرفتن حقوق‌شان به اشکال گوناگون انجام شده اما حاصل همه این تلاش‌ها را در غزه، لبنان و کشورهای منطقه دیدیم. واکنش‌های جهانی در سطح حکومت‌ها به این نقض همه‌جانبه حقوق بشر را مشاهده کردیم.

    دسترسی به این آرزوها که در اسناد بین‌المللی و کنوانسیون‌ها ثبت شد، در کشور خود هم شاهد آن بودیم. مواردی مانند کنوانسیون سیدا و محو همه اشکال تبعیض علیه زنان که در کشور ما سرنوشت نامعلومی دارد. بعد از 20 سال دولت‌زایی در افغانستان، امروز می‌بینیم که زنان در افغانستان در چه شرایطی قرار دارند. اگر این عوامل مورد توجه قرار نگیرند، صرفاً وضع قانون چاره‌ساز نیست و نیاز به رویکردی کلان داریم که زمینه، زیربنا و بسترها را هدف قراردهیم.»

    کولایی قتل منصوره قدیری به دست همسر حقوقدانش را تکان‌دهنده خواند و گفت: «در جای خود قوانین هم به رفتار شکل می‌دهد، اهمیت آن را نفی نمی‌کنم اما باید به عوامل بازتولید‌کننده این رفتارها هم توجه کنیم. فرهنگ و آموزش‌های رسمی و غیررسمی و خوانشی بسته از مذهب، آن را تقویت می‌کند. ما در شرایطی صحبت می‌کنیم که قانونی به‌نام جوانی جمعیت وجود دارد، خشونت علیه زنان را با شدت زیادی به‌کار می‌گیرد و زن را به‌عنوان ابزار تولیدمثل در نظر می‌گیرد.

    درحالی‌که مسئله جمعیت تحت تاثیر عوامل متعددی است و تقلیل آن به یک وجه، یعنی خشونت سازمان‌یافته که قانون علیه زنان در جامعه اعمال می‌کند. قانون عفاف و حجاب یا تحمیل حجاب، نوع رفتاری که با زنان در این خصوص می‌شود، عین خشونت است و اینکه فکر کنیم حد یقفی برای آن وجود دارد، غیرواقعی است.»

    کولایی توضیح داد برخلاف همه باورهایی که به‌عنوان نسل 57 داشتیم، در عرصه عمل، چنین رفتارهایی بعد از 45 سال با زن در جامعه ایرانی شکل می‌گیرد و تبدیل به قانون می‌شود: «برای تغییر وضعیت زنان نیاز به اراده سیاسی داریم. نیاز داریم حکومت یک رویکرد انسانی را به زنان ترویج کند. ما شاهد تناقض‌ها، برگشت‌ها و صدمات بسیار سنگینی به آرمان‌های بشری هستیم. برخلاف آن تصویر خوشبینانه، امروز شاهد اتفاقاتی مانند خودکشی دسته‌جمعی زنان از ترس تجاوز در سومالی هستیم، آن هم در قرن بیست‌ویکم و بعد از این تلاش‌ها در چنین وضعیتی قرار داریم.

    ما دچار افراط‌گرایی دینی هم هستیم و دوباره به صدها سال پیش برگشتیم که انسان بودن زنان مورد سوال قرار می‌گیرد. واقعیت این است که جامعه بشری با چالش‌های اساسی در دفاع از حقوق انسان‌ها، زنان و کودکان روبه‌رو است. اراده برای تغییر باید در حکومت وجود داشته باشد. 13 سال است این لایحه مدام تغییر می‌کند چون نمی‌خواهند این امتیازات تقسیم شود و یک رابطه انسانی برابر در نهاد خانواده و روابط زن و مرد ایجاد شود.»