برچسب: حسین عبده تبریزی

  • کارگزاری‌های زیان‌ده بورس با هم ادغام شوند

    کارگزاری‌های زیان‌ده بورس با هم ادغام شوند

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده تبریزی درباره ایده ادغام نهادهای مالی ناتراز اظهار داشت: به نظر من ادغام نهادهای مالی در حال حاضر بیشتر یک ضرورت است تا اینکه به دنبال افزایش بهره‌وری باشیم.

    وی با بیان اینکه نظام بانکی ایران از دهه ۸۰ با مشکلات مختلف اقتصادی روبروست، اظهار داشت: در حال حاضر برخی کارگزاری‌های بورس نیز زیان‌ده شده‌اند و می‌توانند ادغام شوند و یا حتی برخی نهادهای کوچک‌تر بورسی ادغام شوند تا مقیاس پیدا کنند.

    کارشناس اقتصادی در خصوص عُمق‌بخشی به بازار سرمایه یادآور شد: عمق دادن به بازار فقط به صنعت و تولید برنمی‌گردد بلکه به این معناست که یک بازار چه میزان می‌تواند نقدینگی فراهم یا تأمین مالی کند یا اینکه معاملات بازار ثانویه با سرعت بالاتری انجام شود بنابراین عمق‌دهی به بازار سرمایه به مجموعه‌ای از متغیرها برمی‌گردد و صرفا تولید را شامل نمی‌شود.

    وی درباره نرخ بالای بازدهی اوراق بدهی در بازار سرمایه تصریح کرد: سوال این است که آیا عرضه اوراق ثابت با نرخ‌های سود بالا در بازار سرمایه، عرصه را برای بازار سهام تنگ می‌کند و سهام می‌تواند با اوراق بدهی رقابت داشته باشد یا خیر؟ در حال حاضر چون تورم بالاست، نرخ‌های سود اوراق بدهی نیز رشد زیادی داشته است.

    این تحلیلگر ارشد بازار سرمایه اظهار داشت: بازار سهام باید قادر به فعالیت و رقابت با نرخ‌های سود اوراق بدهی باشد؛ برخی معتقدند که بازار سهام امکان رقابت با اوراق بدهی با نرخ سود بالا را ندارد حتی برخی بر این اعتقادند که ضعف بازار سهام به دلیل نرخ سود بالای اوراق با درآمد ثابت است ولی اینها مجبورند با هم کنار بیایند چون تورم ادامه دارد و درنتیجه نرخ سود اوراق بدهی هم با تورم افزایش می‌یابد و بازار سهام باید خود را با این شرایط تطبیق دهد.

  • در هیچ کجای جهان، شرکت‌های بزرگ صنعتی برای خودشان بانک سرمایه‌گذاری یا تامین سرمایه نمی‌زنند

    در هیچ کجای جهان، شرکت‌های بزرگ صنعتی برای خودشان بانک سرمایه‌گذاری یا تامین سرمایه نمی‌زنند

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده تبریزی اقتصاددان در روزنامه دنیای اقتصاد نوشت:

    در نیمه‌‌‌‌‌ دوم دهه‌هشتاد موج عجیبی بر اقتصاد ایران گذشت؛ موجی که در آن هر گروه صنعتی، معدنی، ساختمانی یا خدماتی تصور می‌کرد اگر بانکی به‌نام خود بزند، مشکلات مالی‌‌‌‌‌اش حل می‌شود. بانک داشتن، به معنای داشتن «قلک» بود؛ قلکی که می‌توانست منابع گروه را تجهیز کند، ریسک‌ها را پنهان کند و بازی‌های مالی داخلی را تسهیل کند. امروز آن موج فروکش‌کرده و تجربه‌‌‌‌‌های تلخ آن باقی‌مانده‌است و اکنون همان روح قدیمی، در لباسی تازه بازگشته است: این‌بار همه می‌خواهند تامین سرمایه بزنند.

     از کنار هر شرکت که رد می‌‌‌‌‌شوید، مدیران به‌‌‌‌‌گونه‌‌‌‌‌ای صحبت می‌کنند که گویی «داشتن نهاد مالی» بخشی از دارایی‌های ثابت شرکت است؛ همان‌طور که کارخانه یا ماشین‌آلات بخشی از دارایی‌هاست.تصور رایج این است که با داشتن تامین سرمایه، یا برخی از نهادهای مالی دیگر، کسب‌وکار تولیدی می‌تواند برای خودش اوراق منتشر کند، برای خودش گزارش ارزش‌گذاری بنویسد، برای شرکت‌های خودش پذیرش بگیرد و برای آنها تامین مالی کند؛ در واقع توهم «بانک‌‌‌‌‌داری خانوادگی» امروز در قالب «تامین سرمایه‌‌‌‌‌ خانوادگی» بازتولیدشده است.

    جوانان تازه مالی‌‌‌‌‌خوانده یا جدا افتاده از نهادهای مالی قبلی هم هوس تامین مالی ساده برای کسب‌وکارها را به دل آنها می‌‌‌‌‌اندازند، درحالی‌که اساسا ماهیت تامین سرمایه یا بانک خدمت‌‌‌‌‌رسانی به دیگران است؛ نهادی حرفه‌‌‌‌‌ای، تخصصی و عمومی که بناست برای «کل بازار» کار کند و منابع گردآوری کند الا برای مالک و شرکت‌های زیرمجموعه‌‌‌‌‌های آن. اشکالی ندارد اگر شرکت غیر‌مالی بخواهد نهاد مالی راه‌بیندازد، اگر بداند که دارد وارد کسب‌وکار جدیدی می‌شود. بله شرکت ساختمانی می‌تواند صندوق، کار‌‌گزاری، سبدگردانی، مشاور یا همه‌‌‌‌‌ آنها را راه‌اندازی کند، مشروط به آنکه بداند وارد کسب‌وکار جدیدی می‌شود؛ کسب‌وکاری که باید به دیگران و به عامه خدمات ارائه کند و نه به خودش.

    فرض کنید همه‌‌‌‌‌ ملت ایران تصمیم بگیرند که بانکدار شوند یا شرکت مالی بزنند(مثل اواخر دهه‌۸۰ که همه با آن نرخ‌های بهره‌‌‌‌‌ واقعی بسیار بالا، ترجیح می‌دادند سپرده‌‌‌‌‌گذار باقی‌بمانند)، در این‌صورت بخش واقعی اقتصاد چه می‌شود؟ آیا نباید تولیدی در کار باشد تا کاغذهایی که ما در بازار سرمایه و پول می‌‌‌‌‌فروشیم، معنا داشته‌باشد؟

    در هیچ نقطه‌‌‌‌‌ای از جهان، شرکت‌های بزرگ صنعتی، از نفت و گاز تا هواپیماسازی و خودرو، برای خودشان بانک سرمایه‌گذاری یا تامین سرمایه نمی‌زنند. توتال، شل، بی‌‌‌‌‌پی، زیمنس، بوئینگ، تویوتا و ده‌‌‌‌‌ها نمونه دیگر، خدمات تامین مالی را از نهادهای مالی بیرونی دریافت می‌کنند. تنها چیزی که می‌‌‌‌‌سازند، دپارتمان مالی داخلی است: واحد خزانه‌‌‌‌‌داری، مدیریت ریسک، روابط بانکی و تامین مالی پروژه.

    این واحدها قرار نیست نهاد مالی عمومی باشند؛ نقش آنها مدیریت منابع و مصارف شرکت است و بس. حتی شرکت‌های بزرگ مسکن در دنیا که صندوق‌های REIT تاسیس می‌کنند، این کار را نه برای خود، بلکه به‌عنوان نهادی عمومی و شناور در بازار انجام می‌دهند، یا خودروسازانی که لیزینگ دارند، لیزینگ صرفا بخشی از مدل فروش آنهاست نه نهاد مالی خدمت‌‌‌‌‌دهنده به کل بازار، اما در ایران، برداشت دیگری شکل‌گرفته‌است. گروه‌های صنعتی و کسب‌وکارهای غیرمالی فکر می‌کنند «اگر نهاد مالی بزنیم، منابع گروه هم از مسیر خودمان تامین می‌شود.» این توهم خطرناک است چون با مقررات تضاد دارد، با طبیعت بازار ناسازگار است و در عمل امکان‌پذیر نیست.

    نهادهای مالی، به‌ویژه تامین سرمایه‌ها، طبق قواعد جهانی و مقررات داخلی:

    · نمی‌توانند برای خودشان اوراق منتشر کنند؛

    · نمی‌توانند برای شرکت مادر ارزش‌گذاری بنویسند؛

    · نمی‌توانند شرکت‌های وابسته را پذیرش کنند؛

    · نمی‌توانند در پروژه‌های گروه، نقش تضمین‌‌‌‌‌کننده یا متعهد خرید داشته‌ باشند.

    مقررات‌‌‌‌‌گذاران ایرانی باید کاملا آگاه باشند که اگر این مسیر باز شود، فجایع سیستم بانکی تکرار می‌شود: بازی‌های موازی، تضاد منافع، وثیقه‌‌‌‌‌گذاری دارایی‌های دیگران، ارزش‌گذاری‌‌‌‌‌های سفارشی و خلق منابع موهوم. نکته‌‌‌‌‌ مهم دیگر این است که بسیاری از متقاضیان نهادهای مالی این محدودیت‌ها را نمی‌دانند. هیچ‌‌‌‌‌کس برایشان توضیح نداده که «تامین سرمایه، ابزار داخلی گروه نیست.» بدتر آنکه فعالان بخش واقعی اقتصاد تشویق شده‌اند چنین نهادهایی ایجاد کنند، بی‌‌‌‌‌آنکه بدانند این ساختار نمی‌تواند و نباید ابزار تامین مالی خودشان بشود. مشکل دیگر این است که بسیاری از شرکت‌ها نمی‌دانند تامین سرمایه یک کسب‌وکار کاملا مستقل است؛ نیازمند شبکه مشتری، تیم متخصص، اعتبار حرفه‌‌‌‌‌ای، فناوری، مدیریت ریسک، روابط نهادی و مدل درآمدی مشخص است. اگر تامین سرمایه‌برای مالک صنعتی، «کسب‌وکار اصلی» نباشد، معمولا به‌جایی هم نمی‌رسد.

    همان‌طور که اگر بانکی بخواهد کارخانه‌‌‌‌‌ فولاد راه‌بیندازد به موفقیت نمی‌رسد، گروه صنعتی نیز معمولا نمی‌تواند نهاد مالی حرفه‌‌‌‌‌ای موفقی خلق کند.در دنیا رابطه روشن است: گروه صنعتی تولید می‌کند؛ نهاد مالی تامین مالی می‌کند و تنظیم‌‌‌‌‌گر مانع تداخل منافع می‌شود. آن گروه صنعتی که بخواهد نهاد مالی هم داشته‌باشد و آن نهاد مالی در خدمت گروه صنعتی باشد به ناکارآمدی‌‌‌‌‌های جدیدی در بازار دامن می‌زند. تا زمانی‌که به متقاضیان مجوز توضیح داده نشود که:

    · تامین سرمایه «برای مالکش کار نمی‌کند»؛

    · نهاد مالی «ابزار خدمت‌‌‌‌‌دهی» است، نه «قلک گروهی»؛

    · خط قرمزهای نظارتی مانع از خود تعهدی و خودپذیری است؛

    · کسب‌وکار مالی کاملا مستقل از کسب‌وکار صنعتی است.

    این بیماری مزمن ادامه خواهد یافت.اکنون زمان آن رسیده‌است تا دیر نشده‌است سازمان بورس و اوراق‌بهادار و شورای بورس و نهادهای صادرکننده‌‌‌‌‌ مجوز نقش روشنگرانه‌‌‌‌‌ای ایفا کنند. این وضعیت نیازمند شفاف‌سازی جدی برای متقاضیان، بازنگری فرآیند صدور مجوز، تفکیک روشن نهاد مالی از ناشران فعال در بخش واقعی اقتصاد، جلوگیری از گسترش بی‌‌‌‌‌منطق نهادهای مالی و تدوین مقررات لازم و رعایت اصول احتیاطی برای پیشگیری از تضاد منافع است.

    به هر شرکت غیرمالی حائز شرایط که علاقه‌‌‌‌‌مند به ورود به عرصه‌‌‌‌‌ مالی است باید مجوز داده شود و کسی به‌دنبال محدودیت منجر به انحصار در این زمینه نیست، اما باید بداند که وارد صنعت جدیدی می‌شود و قرار است که به عامه خدمات دهد و نه به خودش. اگر این مسیر اصلاح نشود، دوباره به سمت همان چرخه‌‌‌‌‌ای برمی‌گردیم که در نظام بانکی تجربه شد: وابستگی گروه‌ها، تضاد منافع، موازی‌‌‌‌‌کاری، معاملات ضربدری و تبدیل نهادهای مالی به بازوی داخلی گروه‌ها. درست است که بازار سرمایه ایران نیاز به گسترش دارد، اما گسترش باید سالم، تخصصی، مستقل و مبتنی بر تجارب دنیا باشد، نه گسترش کمّی بدون پشتوانه علمی و تخصصی.

     

  • برندگان و بازندگان تک‌نرخی‌سازی ارز چه کسانی هستند؟ / به سرنوشت ونزوئلا و آرژانتین دچار می شویم اگر…

    برندگان و بازندگان تک‌نرخی‌سازی ارز چه کسانی هستند؟ / به سرنوشت ونزوئلا و آرژانتین دچار می شویم اگر…

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده تبریزی، اقتصاددان در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت:

    تک‌نرخی کردن ارز در ایران در ظاهر تصمیمی فنی و ساده به نظر می‌رسد، اما در عمل یکی از پیچیده‌ترین اصلاحات ساختاری اقتصاد ایران است؛ اصلاحی که از نظر بنده انجام آن چهار دهه قبل باید صورت می‌گرفت.

    کمتر کشوری در جهان امروز از نظام چندنرخی ارز استفاده می‌کند، حتی کشورهایی که تورم‌های بسیار بالا داشته‌اند. کشورهایی مانند ترکیه و روسیه که تورم آنها در مقاطعی به پنجاه و هفتاد درصد رسیده، همچنان نظام ارزی تک‌نرخی خود را حفظ کرده‌ و اجازه نداده‌اند بازار ارز به چند نرخ رسمی و غیررسمی تجزیه شود. این نکته نشان می‌دهد که چندنرخی کردن ارز در ایران نه ضرورتی اقتصادی، بلکه انتخابی سیاستی بوده که سال‌ها بدون اصلاح باقی مانده است.

    بنابراین، نظام چند‌نرخی صرفاً محصول فشار گروه‌های خاص نیست، بلکه در لایه‌های ساختاری اقتصاد ایران نیز رسوخ کرده و به شکل عادتی نهادی در آمده است. جریان چپ، هم چپ اسلامی و هم چپ عرفی، به ‌طور سنتی با تک‌نرخی کردن ارز مخالفت کرده و آن را اقدامی «بازارگرایانه» دانسته است. به همین دلیل در تمام این سال‌ها حمایت سیاسی لازم برای اصلاح این ساختار به ‌وجود نیامده و این نظام پرهزینه حفظ شده است.

    از سوی دیگر، در داخل مجلس نیز هنوز طرفداران پرقدرتی برای نظام چندنرخی وجود دارند و ترکیب پیچیده منافع، مخالفت‌های سیاسی و برداشت‌های نادرست موجب شده که تک‌نرخی کردن ارز همواره به‌ عنوان موضوعی پرریسک و هزینه‌زا مطرح شود. از آنجا که این بحث به شکل نادرست در افکار عمومی مطرح می‌شود، بخش بزرگی از مردم هم با آن مخالفت می‌کنند؛ زیرا پیامدهای ابتدایی آن بدون توضیح درست، به افزایش قیمت برخی کالاها تعبیر می‌شود. به همین دلیل تک‌نرخی کردن ارز فقط اصلاحی اقتصادی نیست، بلکه موضوع پیچیده سیاسی است که حل آن نیازمند اجماع و فهم مشترک میان سیاست‌گذاران، مجلس، جامعه نخبگانی و مردم است.

    پیامدهای درآمدی دولت و مسأله تخصیص ارز

    در حوزه درآمدی، چندنرخی بودن ارز منبعی عمده برای «درآمد پنهان» دولت بوده است. دولت هم از تفاوت نرخ تسعیر در بودجه با نرخ آزاد منتفع می‌شود و هم از فروش ارز ارزان به برخی واردکنندگان و فروش گران‌تر در سیستم‌های دیگر. این اختلاف نرخ در عمل مانند مالیات پنهان بر مردم و فعالان اقتصادی است. در مقابل، وقتی ارز تک‌نرخی می‌شود، دولت بخشی از این رانت بودجه‌ای را از دست می‌دهد و ناچار می‌شود با شفافیت بیشتری مالیات بگیرد، اندازه دولت را کوچک کند، یا هزینه‌ها را تعدیل کند. به همین دلیل است که تک‌نرخی‌سازی بدون اصلاحات بودجه‌ای پایدار نمی‌ماند و هر بار با کمبود ارز یا کسری بودجه، دولت دوباره به سمت چندنرخی شدن بازمی‌گردد.

    برندگان و بازندگان تک‌نرخی‌سازی ارز

    در موضوع برندگان و بازندگان، تجربه‌های ایران نشان می‌دهد که در کوتاه‌مدت برخی گروه‌ها بازنده می‌شوند و برخی دیگر برنده. برندگان شامل صادرکنندگان، بنگاه‌های تولیدی و فعالان اقتصادی شفاف هستند که از حذف رانت و فساد سود می‌برند. همچنین مردم عادی از حذف امضای طلایی و کاهش فساد بهره‌مند می‌شوند. اما گروه‌های ذی‌نفعی که از اختلاف نرخ ارز سود می‌برند؛ یعنی برخی واردکنندگان، شبکه‌های غیررسمی انتقال ارز، واسطه‌ها و کسانی که از تأخیر در تسعیر سود می‌برند (از قبیل تراستی‌های موجود)؛ بزرگ‌ترین بازندگان تک‌نرخی‌کردن خواهند بود. در سطح کلان نیز اگر تک‌نرخی کردن با تورم بالا و کسری بودجه پایدار همراه باشد، مردم دوباره با موج تورم و کاهش ارزش پول روبه‌رو می‌شوند و تک‌نرخی‌سازی تبدیل می‌شود به «اجتماعی‌سازی هزینه» و «خصوصی‌سازی سود». بنابراین تک‌نرخی‌سازی زمانی موفق و پایدار است که همراه با انضباط مالی، کنترل کسری بودجه، بهبود روابط خارجی و افزایش دسترسی به منابع ارزی انجام شود؛ وگرنه تجربه‌های گذشته تکرار خواهد شد.

     

    بدترین سناریو چیست؟

    در بدترین سناریویی که هر اقتصاد ممکن است تجربه کند، دولت توان مهار قیمت‌ها، کنترل بودجه و مدیریت انتظارات را کاملاً از دست می‌دهد. در این وضعیت، کشور وارد مرحله‌ای می‌شود که تورم از شکل «بالا» به شکل «مهارناشدنی» تبدیل می‌شود؛ یعنی قیمت‌ها نه‌فقط ماهانه، بلکه هفتگی و حتی روزانه جهش می‌کنند.

    این همان وضعیتی است که پیش از ونزوئلا در آرژانتین نیز دیده شد: دولت نرخ رسمی ارز را پایین نگه داشته بود، اما کسری بودجه و چاپ پول ادامه داشت و بازار آزاد مدام به واقعیت نزدیک‌تر می‌شد. وقتی دولت نتوانست قیمت‌ها را اصلاح کند و نظام چندنرخی را جمع کند، کنترل از دست رفت و مردم خودشان همه‌چیز را به دلار قیمت‌گذاری کردند.

    در ونزوئلا همین مسیر با شدت بسیار بیشتری رخ داد. سال‌ها نرخ ارز چندگانه، یارانه‌های گسترده، قیمت‌گذاری دستوری و کسری بودجه مزمن ادامه داشت، اما هیچ اصلاحی انجام نشد. وقتی تورم به صدها هزار و سپس میلیون‌ها درصد رسید، بولیوار در عمل ارزش خود را از دست داد. در این نقطه، اقتصاد «به ‌زور» دلاریزه شد؛ چون مردم دیگر پول ملی را نمی‌پذیرفتند.

    کسب‌وکارها، خانه، اجاره، پس‌انداز، دستمزد و حتی خرید نان و مواد غذایی با دلار انجام می‌شد. این دقیقاً نقطه‌ای است که تورم از کنترل خارج می‌شود و نرخ رسمی و بازار آزاد یکی می‌شود؛ نه از روی اصلاح، بلکه از روی فروپاشی. یعنی همان بدترین اتفاق: قیمت‌ها یک‌باره واقعی می‌شوند، اما این «واقعی شدن» نه به‌تدریج و با حمایت، بلکه ناگهانی و همراه با سقوط معیشت اتفاق می‌افتد.

    اما حتی پس از دلاریزه شدن، مشکلات اصلی باقی ماند. دولت همچنان قیمت سوخت، برق، آب، حمل‌ونقل و برخی کالاهای اساسی را پایین نگه داشت؛ زیرا تصور می‌کرد کنترل این بخش‌ها برای آرامش اجتماعی ضروری است. نتیجه اما این بود که بازارهای سیاه جدید شکل گرفتند: بازار سیاه سوخت، بازار غیررسمی انرژی و چندنرخی شدن دوباره در کالاهای یارانه‌ای. یعنی دلاریزه شدن، به ‌جای اینکه اقتصاد را اصلاح کند، فقط نرخ ارز را آزاد کرد اما فساد و رانت به بخش‌های دیگر منتقل شد. این بدترین شکل آزادسازی است: جایی که همه قیمت‌هایی که سال‌ها باید تدریجی اصلاح می‌شدند، ناگهان و یک‌باره بر سر مردم آوار می‌شوند، اما دولت همچنان بخش‌های کلیدی را دستوری نگاه می‌دارد و چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کند.

    بدترین سناریو دقیقاً همین است: قیمت‌ها آزاد می‌شوند، اما اقتصاد آزاد نمی‌شود. یعنی مردم شوک قیمتی را تحمل می‌کنند، اما اصلاح نهادی، بودجه‌ای و ساختاری اتفاق نمی‌افتد. در چنین وضعی، نه پول ملی قابل اعتماد است، نه قیمت‌گذاری دولتی کار می‌کند و نه حمایت اجتماعی وجود دارد.

    نتیجه می‌شود آزادسازی بدون اصلاح، گرانی بدون بهبود و فشاری سنگین که به‌ جای اینکه مسیر اصلاحات را هموار کند، جامعه را فرسوده و توان تصمیم‌گیری دولت را ضعیف‌تر می‌کند. نگرانی از آن است که اگر درآمد ارزی دولت به دلیل جنگ یا تحریم بیشتر، کاهش قابل‌ملاحظه یابد، اقتصاد ایران نیز در آستانه خطر ورود به همان مسیر (بدترین مسیر) قرار می‌گیرد.

  • وقتی کسی یک بار در بورس ضرر کند، دیگر سخت می‌شود او را برگرداند

    وقتی کسی یک بار در بورس ضرر کند، دیگر سخت می‌شود او را برگرداند

    به گزارش اقتصادران، روزنامه ایران در گفت‌وگو با دکتر حسین عبده تبریزی، اقتصاددان و پیشکسوت بازار سرمایه، مهم‌ترین موانع نقش‌آفرینی صحیح بازار سرمایه را ارزیابی کرده است.

    این گفت وگو را می خوانید:

    *در ایران، بازار سرمایه همچنان در حاشیه قرار دارد و کمتر نقش توسعه‌ای ایفا می‌کند. ریشه این تفاوت را در چه می‌دانید؟

    باید خیلی جدی به این فکر کنیم که بازار سرمایه در آینده ایران چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد. البته شیلر به‌درستی می‌گوید دنیا خیلی وقت است که از مدل رشد صنعتی عبور کرده و بخش مالی، مخصوصاً بازارهای سرمایه، موتور نوآوری و رشد رشده‌اند. ولی ما هنوز در ایران درگیر یک نگاه سنتی به بازار سرمایه‌ هستیم.

    حالا چرا این سؤال الان مهم‌تر هم شده؟ چون همه می‌دانیم که کشور نیاز به اصلاحات اقتصادی اساسی دارد، آن هم نه در جزئیات، بلکه در خود منطق تصمیم‌گیری‌ها. یعنی باید گفتمان اداره اقتصاد تغییر کند. حالا اگه این تغییرات واقعاً اتفاق بیفتد و راهبردهای اقتصادی کشور عوض شود، یکی از جاهایی که می‌تواند به‌سرعت اوج بگیرد، همین بازار است. بازار سرمایه می‌تواند یکی از اصلی‌ترین پیشران‌های توسعه، شفافیت و تأمین مالی مولد شود. پس نه‌تنها این سؤال از مد نیفتاده، بلکه در همین شرایط، دارد به یکی از اصلی‌ترین پرسش‌های ما تبدیل می‌شود.

    *چرا بازار سرمایه در ایران نتوانسته جایگاه واقعی خود را به‌عنوان موتور توسعه اقتصادی پیدا کند؟

    بازار سرمایه در ایران هنوز آن نقشی را که باید در اقتصاد بازی کند، بازی نمی‌کند، و دلایلش هم چند مسأله ساده اما عمیق است. اول از همه اینکه ساختار اقتصاد ما از اول بر پایه دولت و بانک چیده شده. یعنی شرکت‌ها وقتی دنبال پول می‌گردند، در همه دوره‌ها معمولاً سمت تشکیلات دولتی مثل صندوق توسعه و بانک و تسهیلات می‌روند. چون آنجا دسترسی راحت‌تر است و روابط، بیشتر از ضوابط کار می‌کند. در این فضا، بازار سرمایه برای خیلی از بنگاه‌های کوچک‌تر هنوز یک چیز تزئینی هست.

    از آن طرف، ثبات در اقتصاد ما یک کالای نایاب است. هر روز یک تصمیم جدید گرفته می‌شود؛ نرخ ارز بالا پایین می‌شود، قیمت انرژی عوض می‌شود، مقررات صادرات واردات تغییر می‌کند. در چنین شرایطی چه کسی جرأت می‌کند در بازار سرمایه (و بویژه بازار سهام) سرمایه‌گذاری درازمدت بکند؟ بازار سرمایه وقتی معنا پیدا می‌کند که بشود به فردا و پس‌فردا اعتماد داشت، ولی در ایران حتی معلوم نیست ساعت دیگر چه سیاستی می‌خواهد اجرا بشود؛ بویژه در سه‌چهار سال اخیر.

    یک نکته دیگر هم هست و آن اینکه مردم فکر می‌کنند دولت‌ها به نفع خودشان از بورس استفاده می‌کنند. یعنی هروقت کم آوردند یا خواستند فضای جامعه را کنترل کنند، یک موجی در بورس راه انداختند، مردم را کشیدند وسط، بعد که هدفشان تأمین شد، رها کردند و بازار ریزش کرده است. نتیجه‌اش چه شد؟ بی‌اعتمادی مردم. وقتی کسی یک بار در بورس ضرر کند، دیگر سخت می‌شود او را برگرداند. البته این نگاه ناشی از بی‌اعتمادی عمومی بنگاه‌ها به دولت‌ها است.

    مسأله آخر هم به ذهنیت برمی‌گردد. هنوز خیلی از مسئولین ما فکر می‌کنند بورس فقط یک جاست برای خرید و فروش سهام. نمی‌دانند که این بازار اگه درست استفاده شود، می‌تواند ابزار شفافیت باشد، تأمین مالی پروژه‌ها را انجام دهد، و حتی باعث بهبود حکمرانی شرکتی شود. ولی تا این نگاه عوض نشود، بازار سرمایه در حاشیه می‌ماند و هیچ‌وقت نمی‌تواند به موتور توسعه تبدیل شود.

    *آیا می‌توان گفت که نبود شفافیت و همچنین بی‌ثباتی در شاخص‌های کلان اقتصادی مانند نرخ ارز، نرخ بهره، و سیاست‌های تجاری، یکی از دلایل اصلی ضعف بازار سرمایه در ایران است؟ این شرایط چه تأثیری بر رفتار سرمایه‌گذاران و عمق بازار می‌گذارد؟

    بله، صد درصد. بازار سرمایه اصولاً با نااطمینانی و بی‌ثباتی سازگار نیست. این بازار مثل یک درخت ظریف است، باید در خاک قابل پیش‌بینی کاشته شود، نور و آبش هم مرتب و منظم باشد تا رشد کند. ولی ما چه داریم؟ هر روز یک تصمیم جدید، یک بخشنامه جدید، یک شوک تازه. نرخ ارز یک روز بالا می‌رود، سود بانکی با دستور بالا و پایین می‌شود، بدون اینکه کسی بداند پشتش چه منطقی است. قیمت حامل‌های انرژی، تعرفه‌های گمرکی، سیاست‌های صادرات و واردات، همه‌ا‌ش در نوسان است.

    در چنین فضایی، سرمایه‌گذار عملاً فلج می‌شود. نمی‌تواند برنامه‌ریزی کند، چون نمی‌داند یک پروژه که امروز می‌صرفد، ممکن است سه ماه دیگر زیان‌ده شود. این طوری دیگر کسی حاضر نیست پولش را بیاورد در بازار سرمایه، چون آینده را تار می‌بیند. سرمایه‌گذار دنبال یک حداقلی از ثبات است؛ دنبال این است که بفهمد چه می‌تواند انتظار داشته باشد. ما حتی این حداقل را هم نمی‌دهیم.

    وقتی این بی‌ثباتی با نبود شفافیت ترکیب شود، دیگر کار تمام است. شما از یک طرف نمی‌دانی مقررات فردا چیست، از طرف دیگر هم اطلاعات مالی شرکت‌ها کامل و دقیق نیست، نظارت هم یا نیست یا منفعل عمل می‌کند. نتیجه چه می‌شود؟ یک بازار سطحی، پر از هیجان، بدون عمق و بدون سرمایه‌گذار بلندمدت. بازاری که با یک خبر بالا می‌رود، با یک شایعه می‌ریزد. این دیگر بازار سرمایه نیست، این بیشتر شبیه یک زمین بازی بی‌قانون است. خب در چنین زمینی، توسعه درنمی‌آید. در چنین زمینی دستکاری بازار محتمل‌تر است. معدود آدم‌هایی را هم داریم که با گردن‌کلفتی سعی می‌کنند از آب گل‌آلود، ماهی بگیرند.

    *آیا دولت‌ها در ایران تا کنون به شکل ابزاری با بازار سرمایه برخورد کرده‌اند؟ به بیان دیگر، آیا بورس صرفاً برای اهدافی چون تأمین کسری بودجه یا فروش دارایی‌های دولتی به کار گرفته شده است؟

    این نگاه بین مردم و فعالان بازار سرمایه وجود دارد و دلیلش هم رفتارهایی است که در بعضی مقاطع از دولت‌ها دیدیم. معروف‌ترین نمونه‌اش سال ۱۳۹۹ بود. آن سال دولت آمد با فضاسازی، شاخص بورس را خیلی بالا برد، مردم را تشویق کرد بیایند در بازار و بعد بخشی از دارایی‌های خودش مثل صندوق‌های قابل معامله را به قیمت بالا فروخت. بعدش هم که بازار ریخت و مردم ماندند با ضرر و حس فریب‌خوردگی.

    اما من فکر نمی‌کنم این کارها به شکل سیستماتیک و از روی یک برنامه‌ریزی دقیق انجام شده باشد. کاش اصلاً یک برنامه‌ای پشتش بود! بیشتر دولت‌های ما معمولاً آنقدر با برنامه نیستند که بخواهند یک مسیر حساب‌شده را بروند و مثلاً تصمیم بگیرند بازار سرمایه را برای تأمین مالی هدفمند مهندسی کنند. بیشتر شبیه آن است که یک فرصتی دیده شده و به شکل فوری و کوتاه‌مدت از آن استفاده شده است. حالا بعضی وقت‌ها هم در تنگنای مالی گیر افتادند و گفتند بگذار از بورس یک پولی دربیاوریم.

    اتفاقی که افتاده این است که دولت در ادوار مختلف هر وقت لازم داشته، آمده صندوق‌های خودش را فروخته، بعضی وقت‌ها هم سهام شرکت‌های بزرگ دولتی را، آن هم بی‌توجه به اینکه آیا بازار ظرفیتش را دارد یا نه. از نگاه مردم و سرمایه‌گذار، این برداشت شکل گرفته که دولت‌ها دنبال منافع خودشان هستند و از بازار فقط استفاده می‌کنند، نه حمایت و خب این باعث شده اعتماد عمومی به بازار ضربه بخورد.

    پس بله، این تصور که دولت‌ها از بازار سوءاستفاده کرده‌اند وجود دارد و بی‌دلیل هم نیست. ولی من فکر نمی‌کنم این کارها از روی یک نقشه از پیش طراحی‌شده بوده باشد. بیشتر ناشی از بی‌برنامگی و فشار بوده است. متأسفانه دولت‌های ما معمولاً آنقدر گرفتار مسائل روزمره هستند که کمتر پیش می‌آید بتوانند یک استراتژی مشخص برای بازار سرمایه طراحی و اجرا کنند.

    *در حال حاضر، چه موانع نهادی یا فرهنگی بر سر راه تقویت بازار سرمایه به‌عنوان یکی از ابزارهای اصلی توسعه اقتصادی در ایران وجود دارد؟ چرا این بازار هنوز نتوانسته جایگاه راهبردی خود را در ساختار تصمیم‌گیری و نظام اقتصادی کشور پیدا کند؟

    مهم‌ترین مسأله این است که در ذهن خیلی از تصمیم‌گیرها، هنوز بازار سرمایه به‌عنوان یک نهاد توسعه‌ای و جدی جا نیفتاده. یعنی هنوز بعضی‌ها فکر می‌کنند بورس فقط جایی است برای خرید و فروش سهام، یک جور بازار دلالی، یا بدتر از آن، یک قمارخانه رسمی. نگاهشان به بورس، کوتاه‌مدت است و بیشتر مثل یک ابزار جانبی به آن نگاه می‌کنند، نه یه رکن اصلی حکمرانی اقتصادی.

    در حالی که در بیشتر دنیا، بازار سرمایه یک بخش جدانشدنی از ساختار اقتصاد مدرن است. به وسیله آن پروژه‌های بزرگ تأمین مالی می‌شوند، بازنشستگی مردم اداره می‌شود، ریسک‌ها مدیریت می‌شوند و شفافیت اقتصادی ایجاد می‌شود. خیلی از سیاست‌گذاران اقتصادی در کشورهای پیشرفته بدون هماهنگی با نهادهای بازار سرمایه اصلاً سیاستی را اجرا نمی‌کنند. ولی اینجا ما هنوز در مرحله‌ای هستیم که برای بعضی‌ها، اسم بازار سرمایه مساوی شده با سفته‌بازی یا نوسان‌گیری.

    از طرف دیگر، مردم هم به‌طور کلی با بورس و مفاهیم مالی غریبه هستند. سواد مالی در جامعه هنوز پایین است. خیلی‌ها فکر می‌کنند بازار سرمایه جایی است که در آن یک‌شبه پولدار می‌شوند، یا برعکس، جایی است که دولت برایشان دام پهن کرده. این نگاه وقتی با رفتارهای متناقض مسئولان و نبود آموزش مالی کافی ترکیب می‌شود، نتیجه‌اش بی‌اعتمادی و حضور غیرپایدار در بازار است.

    تا وقتی این دو مانع یعنی نبود درک نهادی در سطح تصمیم‌سازی و ضعف فرهنگ عمومی نسبت به بورس برطرف نشوند، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم بازار سرمایه نقش جدی در توسعه کشور بازی کند. بورس فقط با عرضه اولیه و شاخص بالا رفتن قوی نمی‌شود؛ باید جایگاهش در ساختار اقتصاد کشور روشن و تثبیت شود.

    *با توجه به تمام چالش‌هایی که اشاره شد، آیا هنوز می‌توان به ایفای نقش جدی بازار سرمایه در مسیر توسعه اقتصادی کشور امیدوار بود؟ در چه شرایطی این نقش فعال و مؤثر می‌شود؟

    این سؤال در واقع مربوط به یک وضعیت عادی اقتصاد است. یعنی در شرایطی که سیستم مدیریتی کشور باثبات باشد، سیاست‌گذاری قابل ‌پیش‌بینی باشد و سیستم بانکی و مالی با یک منطق روشن اداره شود. ولی ما الان در آن وضعیت نیستیم. الان نه فقط سیاست اقتصادی که کل گفتمان مدیریتی نیاز به تغییر دارد. سیستم مدیریتی باید از نو تعریف شود و بازار سرمایه هم باید ذیل آن تعریف جدید و شفاف بازسازی شود. بازار سرمایه اگر بخواهد نقش جدی در توسعه بازی کند، باید اولاً از بند مداخلات بی‌حساب و بی‌منطق دولت‌ها و قدرت‌های فرادولت آزاد شود؛ دوماً باید در ذهن تصمیم‌گیرها و مردم از نو تعریف شود. بورس جایی برای سرمایه‌گذاری است، برای تأمین مالی پروژه‌های ملی، زیرساختی، علمی و تولیدی؛ نه میدان بازی یک عده آدم سودجو که می‌خواهند با خبرسازی و موج‌سواری مردم را بچاپند و اقتصاد را خراب‌تر کنند. تا وقتی این فضا پاک‌سازی نشود، نمی‌توان انتظار داشت بازار سرمایه موتور توسعه باشد. ولی اگر آن تغییر گفتمانی اتفاق بیفتد،آنوقت می‌شود به بازار سرمایه به‌عنوان یکی از کلیدی‌ترین ابزارهای تأمین مالی توسعه کشور امیدوار بود.

     

  • پیش‌بینی مهم یک اقتصاددان درباره نرخ تورم در ۱۴۰۴ / عبده تبریزی: هر کس الان دستمزد می‌گیرد، راضی نیست

    پیش‌بینی مهم یک اقتصاددان درباره نرخ تورم در ۱۴۰۴ / عبده تبریزی: هر کس الان دستمزد می‌گیرد، راضی نیست

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده تبریزی در پاسخ به این سوال که تورم در حال حاضر وارد مرحله‌ی جدیدی شده است. فکر می‌کنید با توجه به جهت‌گیری دولت، امکان کاهش دوباره‌ی تورم به سطوح ۲۰ تا ۳۰ درصد وجود دارد؟ عنوان می کند: پیش‌بینی‌های رسمی با توجه به بودجه‌ی ۱۴۰۴ برای نرخ تورم حدود ۳۷ درصد است. پس دولت هم چندان امیدوار نیست که بتواند نرخ تورم را با سرعت پایین بیاورد، چون منابعی ندارد.

    وی می افزاید: حالا اگر سخت‌گیری‌های ترامپ هم بیشتر شود، کسری‌ها هم بزرگ‌تر می‌شود، چون ایران به‌سرعت نمی‌تواند کسری بودجه را کاهش دهد.

    این اقتصاددان تصریح می کند: وقتی ۹۰ درصد بودجه دستمزد، یارانه و کمک به صندوق‌های بازنشستگی است، چطور می‌شود کسری بودجه را کم کرد؟ آن هم در شرایطی که دستمزدهای حداقلی به مردم داده می‌شود.

    این اقتصاددان متذکر می شود: هر کس الان دستمزد می‌گیرد، راضی نیست، نمی‌شود هزینه‌های نیروی انسانی را پایین آورد، دولت ابزار زیادی ندارد و باید دنبال راه‌کارهایی برود که درآمد دولت را بهبود می‌بخشد. آن راه‌کارها هم دیگر همه می‌گویند خلاصه می‌شود در دو مسئله: حکمرانی بهتر و مناسبات بین‌المللی بهتر.

  • بنزین و گاز را ارزان فروختیم پول نفت را هم بیجا خرج کردیم / ما آینده را نفروختیم، بلکه به سادگی آن را نادیده گرفتیم

    بنزین و گاز را ارزان فروختیم پول نفت را هم بیجا خرج کردیم / ما آینده را نفروختیم، بلکه به سادگی آن را نادیده گرفتیم

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده‌تبریزی نوشت:

    ناترازی در تولید و مصرف، فرسودگی زیرساخت‌ها، قیمت‌گذاری نامناسب و کمبود سرمایه‌گذاری تنها بخشی از این دلایل‌ هستند. وابستگی بیش از حد به منابع فسیلی، تلفات بالای انرژی در شبکه‌های توزیع و مصرف بی‌رویه‌ ناشی از سیاست‌های یارانه‌ای، تصویر این بحران را کامل می‌کنند.

    اینها اما تنها در اعداد و آمار خلاصه نمی‌شوند. اینها تصمیماتی هستند که زندگی امروز ما را سخت‌تر کرده و آینده‌ فرزندان ما را به خطر انداخته‌اند.
    از میان همه‌ این عوامل، یکی از مهم‌ترین‌ها، کمبود سرمایه‌گذاری در دو دهه‌ گذشته در نفت و گاز است. ما پول‌هایی داشتیم که می‌توانست آینده‌ای روشن بسازد، اما به جای سرمایه‌گذاری، آن را خرج امور جاری کردیم.

    چه‌طور در نفت و گاز سرمایه‌گذاری نکردیم؟ ما که نفت را با هزینه‌ای حدود ۱۰ تا ۱۳ دلار تولید می‌کردیم و می‌توانستیم آن را به قیمت ۸۰ دلار بفروشیم، چه کار مهم‌تری داشتیم؟ کدام سرمایه‌گذاری سودآورتر از توسعه‌ زیرساخت‌های انرژی بود؟ پاسخ آن که متاسفانه درآمدهای خود را خرج روزمرگی کردیم؛ همان‌طور که منابع صندوق‌های بازنشستگی را که باید برای آینده‌ نسل‌های امروز سرمایه‌گذاری شود، مصرف کرده و می‌کنیم.
    وقتی برق را ارزان عرضه کردیم و مصرف‌کنندگان را به مصرف بی‌حساب و کتاب عادت دادیم، به این فکر نکردیم که هزینه‌ ساخت نیروگاه‌های جدید و حتی بازسازی نیروگاه‌های قدیمی را از کجا باید تامین کنیم. این بی‌فکری، باری سنگین بر دوش امروز ما گذاشته و چشم‌انداز فردای ما را تاریک کرده است. ما آینده را نفروختیم، بلکه به سادگی آن را نادیده گرفتیم.

    بی‌احترامی به قیمت بازار و اصرار بر قیمت‌گذاری اداری، ریشه بسیاری از گرفتاری‌های اقتصادی ایران است. وقتی قیمت‌ها را به جای بازار، روی میزهای اداری تعیین می‌کنیم، چرخه‌ طبیعی عرضه و تقاضا مختل می‌شود و پیام‌های حیاتی اقتصادی نادیده گرفته می‌شود. تولیدکننده‌ای که مجبور است کالای خود را زیر قیمت واقعی بفروشد، دیگر انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری و تولید بیشتر ندارد. واردکننده‌ای که ارز ترجیحی می‌گیردهم به جای تامین نیاز بازار، به فکر سودجویی و قاچاق معکوس می‌افتد.
    وقتی قیمت گاز و برق را به‌طور مصنوعی پایین نگه داشتیم، نه‌تنها مصرف بی‌رویه را تشویق کردیم، بلکه زمینه‌ تخصیص غلط منابع مالی را فراهم ساختیم. نتیجه این شد که صدها کارخانه و صنایع انرژی‌بر، تنها به لطف گاز ارزان زنده ماندند؛ بی‌آن که بهره‌وری اقتصادی یا ارزشی افزوده برای کشور ایجاد کنند.
    از سوی دیگر، هزینه ارزان انرژی باعث شد که توسعه‌ زیرساخت‌های حیاتی، مانند نیروگاه‌های جدید یا فناوری‌های نوین انرژی، به حاشیه رانده شود. این دخالت‌ها در کل اقتصاد در نهایت منجر به کمبود کالا، کاهش کیفیت، فساد گسترده، و شکل‌گیری بازارهای سیاه می‌شود و در تولید انرژی هم به همان نتایج انجامید. در حقیقت، بی‌توجهی به قیمت بازار، نه تنها اقتصاد را از پویایی و عدالت دور می‌کند، بلکه اعتماد عمومی را نیز از بین می‌برد و جامعه را به سمت هرج‌ومرج اقتصادی سوق می‌دهد.

    امروز وقت آن است که به خود بیاییم و در مسیر اصلاح تصمیماتی حرکت کنیم که شاید دیگر فرصتی برای جبران آنها باقی نمانده باشد. آیا در دنیا تولیدکنندگان گاز و برق سود نمی‌کنند؟ چرا در ایران باید دولت برق و گاز را تولید یا خریداری کند و سپس به قیمتی پایین‌تر از ارزش واقعی به مردم و صنایع بفروشد؟ چرا توزیع برق و گاز نباید به دست بخش خصوصی سپرده شود تا بهره‌وری افزایش یابد و سیستم از فساد و ناکارآمدی رها شود؟ ما چرا اجازه می‌دهیم مسائل تا نقطه‌ غیر قابل بازگشت پیش بروند و آن گاه مجبور به پذیرش واقعیت شویم؟
    مساله تنها به برق و گاز محدود نمی‌شود. چندنرخی بودن ارز، گاز، و سایر منابع تنها نمونه‌هایی از سیاست‌های غلطی است که منجر به اتلاف منابع و تشدید ناکارآمدی شده‌اند. در حوزه‌ ارز، بیش از ۴۰ سال است که اقتصاددانان ایران بر لزوم تک‌نرخی کردن ارز تاکید دارند، اما در عمل سیاست‌های چندنرخی حاکم شده که نتیجه‌ای جز فساد، سوءمدیریت، کاهش بهره‌وری و گسترش رانت نداشته است.

    لذا ،این وضعیت دیگر انتخاب سیاست‌گذار نیست؛ اقتصاد فشار می‌آورد و سیاست‌های نادرست را به زانو در می‌آورد. ما به جای پیش‌بینی و تصمیم‌گیری در زمان مناسب، همواره منتظر بحران می‌مانیم تا واقعیت‌ها به ما تحمیل شوند. وقتی در کشوری حدود ۱۲ تا ۱۵ میلیون نفر به معاملات رمزارز مشغول‌اند، نمی‌توان واقعیت رمزارزها را انکار کرد؛ حالا به دنبال قانون‌گذاری در انتهای قافله در حرکتیم. این نه نشانه‌ سیاست‌گذاری درست، بلکه نتیجه‌ مقاومت بی‌حاصل در برابر سازوکارهای طبیعی اقتصاد است. چون به موقع تصمیم نگرفته‌ایم، اقتصاد ما را مجبور به انتخاب‌هایی کرده و خواهد کرد که دیگر از دست سیاست‌گذار خارج است.

    مدلی برای حل مشکل

    ایران در عین حال شانس‌هایی هم در حوزه انرژی دارد. انرژی خورشیدی، با کاهش چشمگیر هزینه‌های تولید طی دهه‌ گذشته، فرصتی طلایی برای ایران است تا عقب‌ماندگی‌های خود در حوزه‌ انرژی را جبران کند. امروز هزینه‌ سرمایه‌ای (CapEx) برای احداث نیروگاه خورشیدی برای هر مگاوات طی ۱۰ سال گذشته به حدود یک‌دهم کاهش یافته است.

    این کاهش هزینه، در کنار تابش بالای خورشید در بسیاری از مناطق کشور، امکان دسترسی به یکی از ارزان‌ترین و پاک‌ترین منابع انرژی را فراهم کرده است. با استفاده از این فرصت، ایران می‌تواند وابستگی خود به سوخت‌های فسیلی را کاهش دهد، انتشار گازهای گلخانه‌ای را محدود کند و زیرساخت‌های انرژی پایدار و رقابتی ایجاد کند.

    دراین راستا، برنامه‌ریزی برای انرژی خورشیدی در صنایع بزرگ یکی از راه‌حل‌های کلیدی است؛ اختصاص حداقل۳۰هزار مگاوات برق خورشیدی به صنایع بزرگ طی سه سال آتی کاملا میسر است. این صنایع، با پرداخت هزینه‌ واقعی برق مصرفی خود، از دست مداخلات دولت رهاشده و نقش کلیدی در توسعه زیرساخت‌های انرژی خورشیدی ایفا می‌کنند و وابستگی کشور به نیروگاه‌های حرارتی را کاهش می‌دهند. برق تولیدی نیروگاه‌های حرارتی را که هزینه‌ سرمایه‌ای و عملیاتی بالاتری دارند، می‌توان به مصرف خانوارها و اصناف اختصاص داد.

    درکنار این، بازار گاز برای واحدهای تجاری، کسب‌وکارهای صنعتی و تولیدی باید طی یک دوره‌ سه‌ساله به گونه‌ای تنظیم شود که قیمت انرژی به حدود ۵۰ درصد نرخ‌های بین‌المللی برسد. سپس، در یک برنامه‌ میان‌مدت، ظرف مدت حداقل هفت سال، این قیمت‌ها به‌تدریج افزایش یابد و به سقف ۸۰ درصد نرخ‌های بین‌المللی نزدیک شود. این رویکرد تدریجی نه تنها به کسب‌وکارها فرصت می‌دهد تا خود را با شرایط جدید تطبیق دهند، بلکه از ایجاد شوک‌های اقتصادی جلوگیری کرده و زمینه‌ای برای سرمایه‌گذاری در بهره‌وری انرژی و توسعه فناوری‌های کارآمدتر فراهم می‌کند.
    علاوه بر توجه به قیمت و هزینه‌ها، مساله‌ی قاچاق سوخت نیز با چنین رویکردی حل خواهد شد. وقتی انرژی با نرخ واقعی و عادلانه عرضه شود، انگیزه برای قاچاق سوخت کاهش می‌یابد.

    حال ،اگر تنها مزیت اقتصاد ایران، یعنی انرژی ارزان، از بنگاه‌ها گرفته شود، سوال این است که چه امکان رقابتی برای تولید داخلی و صادرات باقی می‌ماند؟ پاسخ روشن است: مزیت واقعی در بهره‌وری، رشد تکنولوژی و رقابت‌پذیری بلندمدت است و تنها در تکیه بر انرژی ارزان نیست. یکی از مهم‌ترین وظایف دولت در این شرایط، فراهم‌کردن محیطی برای افزایش بهره‌وری و ارتقای فناوری در بنگاه‌های تولیدی است تا بتوانند در بازارهای داخلی و بین‌المللی رقابت کنند.

    سیاست دیگر دولت باید بر کنترل مصرف و ساماندهی مدیریت ارزی متمرکز باشد، که این امر تنها با بازسازی سازوکار مناسب برای اصلاح قیمت انرژی و شکل‌دهی به بازار واقعی ممکن است.

    همچنین، صنایعی که در حوزه‌ خدماتی و فناوری‌های پیشرفته فعالیت می‌کنند، باید در دهه‌ پیشِ رو به سمت نزدیک‌شدن به متوسط‌های جهانی در قیمت انرژی سوق داده شوند، اما این انتقال باید به گونه‌ای انجام شود که حمایت‌های هوشمندانه و هدفمند برای رشد بهره‌وری و توانمندی رقابتی آنها فراهم شود؛ تنها از این طریق می‌توان آینده‌ای پایدار برای اقتصاد ایران رقم زد.

  • شرایط فعلی بورس غیرطبیعی است

    شرایط فعلی بورس غیرطبیعی است

    به گزارش اقتصادران، بازار سهام سال ۱۴۰۳ را ناامیدکننده آغاز کرد و تحت تاثیر تحولات سیاسی داخلی و منطقه‌ای روزهای سختی را سپری کرد. با این حال اما با تعیین تکلیف ریاست جمهوری و چینش دولت، به تدریج چشم‌انداز روشنی در برابر بازار سهام ترسیم شد.

    این روند اندک‌اندک سهامداران را به عرضه معاملات بازگرداند و موجب رشد شاخص‌های بازار سهام در کنار ورود پول حقیقی شد. تا همین چند هفته پیش هم بازار سهام رشد مناسبی را تجربه می‌کرد اما پس از رشدهای پیاپی، درگیر اصلاح شد.

    با این حال اما کارشناسان، چشم‌انداز این بازار را روشن می‌دانند و معتقدند مسیر بلندمدت بورس، صعودی است. اما آیا این رشد می‌تواند جاماندگی بازار سهام از تورم و بازارهای موازی را جبران کند؟

    مناسبات بین‌المللی بر بازار سهام اثرگذار است

    حسین عبده تبریزی، مشاور اقتصادی رئیس جمهوری، درباره چشم‌انداز بازار سرمایه در سال ۱۴۰۴ توضیح داد: «عوامل مختلفی بر بازار سرمایه تاثیرگذار است، از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به روابط ایران با سایر کشورها، مناسبات بین‌المللی و تغییرات در نحوه حکمرانی اشاره کرد.»

    این کارشناس ارشد اقتصادی عنوان کرد: «بسیاری از افراد معتقدند که در حال حاضر شرایط فعلی نامساعد بورس طبیعی است، اما از نظر من این شرایط غیرطبیعی محسوب می‌شود.»

    شانس بازار سهام از بازارهای موازی بیشتر است

    عبده تبریزی تصریح کرد: «بازار سهام در سال ۱۴۰۴ نسبت به سایر بازارهای موازی از جمله مسکن شانس بیشتری برای رشد دارد و از تورم سالیانه کشور عقب نمی‌ماند.»

    مشاور اقتصادی رئیس جمهوری گفت: «معتقدم با توجه به همه مشکلاتی که صنایع بسیار موفق از جمله صنعت پتروشیمی کماکان با آن درگیر هستند، بازار سهام می‌تواند در سال ۱۴۰۴ به اندازه تورم بازدهی داشته باشد و احتمالا از تورم پیشی خواهد گرفت.»
  • تمام بازارهای رقابت را به هم زده ایم / برای گرفتن تصمیمات اقتصادی وقت زیادی نداریم / با این دست فرمان نمی‌توان پیش رفت!

    تمام بازارهای رقابت را به هم زده ایم / برای گرفتن تصمیمات اقتصادی وقت زیادی نداریم / با این دست فرمان نمی‌توان پیش رفت!

    به گزارش اقتصادران، حسین عبده تبریزی، اقتصاددان و استاد دانشگاه صنعتی شریف گفت: شاید یکی از روش‌های فعلی برای این که تامین اجتماعی را گسترش دهیم این است که یارانه نقدی را پرداخت کنیم. امروز اگر بخواهیم قیمت بنزین و برق را بالا ببریم چون به هر حال نمی‌توانیم با این قیمت‌ها جلو برویم، ممکن است یارانه را مستقیم کنیم و به مردم هم یارانه مستقیم بدهیم و در این شرایط هم عیبی نداشته باشد.

    عبده تبریزی همچنین بیان کرد: دولت باید سعی کند که در این دو سه ماه آینده دو سه حوزه کلی را تعریف کند و به مردم توضیح دهد. طبیعی است که وضعیت اقتصادی و معیشت مردم خیلی خراب است و تغییر قیمت‌ها برای هر دولتی دشوار است. اما به نظر من می‌رسد که فارغ از تغییر، کارهایی می‌شود کرد. مهم این است که آن طرح کلی را برای هر حوزه ای از اقتصاد داشته باشیم و بتوانیم حرکت کنیم.

    مشروح گفتگوی حسین عبده تبریزی را در ادامه می خوانید؛

    ********

    یکی از موضوعاتی که در اقتصاد ایران با خلا آن مواجه هستیم ناشفاف بودن اقتصاد است. ریشه این عدم شفافیت اقتصاد در کجاست و تا الان چه زیان هایی به ما وارد کرده است؟

    هیچ حاکم عادلی نمی‌تواند جای بازار بنشیند

    به نظرم دلایل اصلی اش به عدم اعتقاد به بازار بر می‌گردد. بازار را هنوز عده زیادی قبول ندارند. به یک معنی می‌توان گفت که اقتصاد را قبول ندارند. چون اگر بازار را از علم اقتصاد منفک کنید، چیزی از آن نمی‌ماند. شما وقتی یک سیستم چند نرخی ارز دارید یعنی بازار را قبول ندارید. یعنی من حاکم صالح تشخیص می‌دهم که این جنس را با ارز ۴۲۰۰ تومان بفروشید و بعد با ۲۸ هزار تومان و در سال ۱۴۰۴ با ۳۸ هزار تومان بفروشید و جای بازار می‌نشینند. هیچ حاکم عادلی هم نمی‌تواند جای بازار بنشیند. بازار این موقعیت را ندارد و چیزی هم به نام قیمت عادله وجود ندارد که دنبال آن هستند.

    به عنوان مثال، ده سال قبل پنل‌های خورشیدی ده برابر امروز بوده است. کدامش قیمت عادله است؟ مشخص نیست. ممکن است دو سال بعد بیست درصد بالاتر باشد. این امکانات بازار عرضه و تقاضا است که این‌ها را تعیین می‌کند. ما نتوانسته ایم در تمام طول جمهوری اسلامی از همین یک فقره یعنی مسئله چند نرخی بودن ارز بیرون بیاییم. خاطرم هست که سال ۱۳۶۳ برای سیستم تک نرخی ارز سخنرانی داشتم و امروز چهلمین سال است که ما از اقتصاد دان‌ها یاد گرفته ایم که یک چیز فاسد است.

     مشخص نیست اگر قیمت ارز را آزاد کنیم پایین تر از قیمت فعلی نباشد

    محورم عدم شفافیت در ایران و یکی از پایه‌های اساسی عدم شفافیت، این بستری است که باز می‌کنیم.  شما تا موقعی که کنترل قیمت می‌کنید یک بستر فساد باز می‌کنید. بعد دیگر زور قوه قضاییه شما نمی‌رسد که کیس‌های متفاوت را جمع کند. خاطرم هست در دهه هشتاد فشار می‌آوردیم که قیمت سیمان را‌ آزاد کنیم. وقتی آزاد کردند بالا نرفت. پایین آمد. امروز هم روشن نیست که اگر قیمت ارز را آزاد کنیم پایین تر از قیمت دلار بازار آزاد فعلی نباشد. حتما بالاتر از چیزی نمی‌رود که خواهد بود. از ابتدای انقلاب هم این قیمت‌ها را کنترل کردند و گرانی و تورم را باهم قاطی کردند. اگر یادتان باشد ابتدای انقلاب در بازار شلاق می‌زدند که این فرد گران فروش است. در حالی که تورم را دولت‌ها ایجاد می‌کنند. ربطی به مردم ندارد. یک کاسب اگر ارزان باشد ارزان می‌خرد. اگر گران باشد از کناری می‌خرند.

    فکر می‌کنم محور عدم شفافیت در ایران، حوزه هایی است که بازار رها شده است و به بازار احترام گذاشته نشده است. به این ترتیب گیر این داستان هستیم. امروز هم منافع ظاهرا عده ای است که همین وضعیت‌های غیر شفاف ادامه پیدا کند.

    عده ای معتقدند با کنترل قیمت‌ها دارند خدمت می‌کنند

    نگاه سیاسی را در آن وارد نمی‌دانید؟

    اقتصاد ما همین حوزه‌های سیاسی است. بدیهی است که هست. عده ای هم معتقدند که دارند خدمتی می‌کنند اگر قیمت را کنترل کنند. هنوز معتقدند که باید قیمت را کنترل کنند. مردم عادی هم که این برنامه را می‌بینند اگر به آن‌ها بگوییم قیمت‌ها را کنترل کنیم، چون فکر می‌کنند که قیمت‌ها پایین می‌آید، موافق هستند. حتی در سطح عامه مردم و نخبگان ما در این سال‌های اخیر ابهام داشتند. اتاق‌های بازرگانی هم تا ۷ سال قبل فکر می‌کردند که باید به آن‌ها اعتبار و دلار ارزان بدهند. در حالی که این لزوما گیر صنعتگر نمی‌آید. اگر رانتی باشد گیر افراد دیگر می‌آید. این توهم هست.

    معتقدید یک نگاه سوسیالیستی بر اقتصاد ما حاکم بود که باعث این عدم شفافیت شد؟

    احتمال دارد. طبیعی است که شروعش ممکن است منافع نبوده باشد. اعتقاد بوده باشد. گفته می‌شود ابتدای انقلاب همه چیز را دولتی کردیم و ملی کردن‌ها را یادم است. واحدهای کوچک مثلا آرزومانیان که کالباس فروش بود را ملی کردیم. بخش دارایی قابل ملاحظه ای از دارایی‌های بنیاد شهید این کارگاه‌های کوچک بوده اند. اراضی مردم تشکیل نهادهای دیگری را داد. به نظرم درست است بگوییم که آن نگاه وجود داشته است و در چپ اسلامی هم وجود داشته است.

     حتما دولت باید یک نظام تامین اجتماعی داشته باشد

    برخی از اقتصاد دان هایی که صاحب کرسی هستند وقتی با آن‌ها حرف می‌زنیم که چرا از اقتصاد بازار حمایت نمی‌کنید می‌گویند مگر در آمریکا یا فرانسه یا دیگر کشورهای اروپایی اقتصاد بازار به طور مطلق حاکم است؟ تقریبا در همه جای دنیا دخالت دولت‌ها در بازار یک امر منطقی است. ما به اقتضای شرایط کشور ما ناگزیریم که ورود دولت به بازار را افزایش دهیم. معتقدید حرف آن‌ها درست است و در دنیا چنین چیزی نداریم؟

    سابقه ۴۴ ساله این را نشان نمی‌دهد که دخالت دولت در اقتصاد مثبت بوده است. طبیعی است که دولت نقش دارد. ما آنارشیست نیستیم. دولت در ایجاد شرایط رقابت نقش دارد. یکی از وظایف اصلی دولت این است که این شریط را ایجاد کند. حتما دولت باید یک نظام تامین اجتماعی داشته باشد. الان روشن است که کشورهایی که نظام تامین اجتماعی مطمئن دارند که آن را هم دولت طراحی می‌کند که همه مردم حقوق بازنشستگی داشته باشند و آن هایی که ضعف هستند یا گرفتاری دارند به آن‌ها کمک شود. ولی چهارچوب بازار را به هم نمی‌زنند. کدام کشور در دنیا است که چهارچوب بازار را به هم می‌زند؟ مثلا آمریکا می‌گوید شما به ژاپن به یک قیمت بفروشید و به آلمان به قیمتی دیگر؟ یا می‌گوید گازا را وقتی به صنعت فولاد می‌دهید به این قیمت بده و وقتی به صنعت سیمان می‌دهید به قیمت دیگر بدهید؟ به نظر من مصادیق آن را باید بگویند.

     تمام بازارهای رقابت را به هم زده ایم

    حتی در آلمان کل صنعت راه آهن آلمان دولتی است و شرکت راه آهنش هم ۷۰۰ زیر مجموعه دارد و خیلی هم خوب اداره می‌شود. آن‌ها این توان را دارند که یک شرکت خوب راه بیندازند و با ساختاری هم اداره کنند. در ایران هم ممکن است عده ای از اقتصاد دان‌ها بگویند که این صنایع باید در اختیار دولت باشد. این‌ها را دولت اداره کند. بقیه را اجازه دهند رقابتی شود. ما همه بازار رقابت را به هم زده ایم. تمام بازارهای رقابت را به هم زده ایم. برای همین حتی صنوف هم به صدا در آمده اند که از تخصیصی نمی‌خواهیم. بگذارید با ارز آزاد کار کنیم و هر جنسی که می‌خواهیم وارد کنیم. اگر برایش تعرفه می‌گذارید بگذارید. این‌ها وظیفه‌های دولت است. دولت وقتی می‌خواهد به صنعتی چند سال کمک کند، تعرفه ای می‌گذارد. این وظایف دولت سر جایش است. ولی بازار هم سر جایش است.

     مهم ترین دوره اقتصادی کشور دوره آقای خاتمی بوده است

    دعوای بین اقتصاد بازار  و اقتصاد دولتی از ابتدای انقلاب تا الان بوده است. ولی در دو دولت مقداری اقتصاد بازار اعتبار بیشتری پیدا کرد. آن هم در زمان دولت آقای هاشمی مقدار بیشتری و تا حدودی در دولت آقای خاتمی بود. شما آن دو دوره را به دلیل این که اقتصاد بازار رواج بیشتری پیدا کرد را موفق تر می‌دانید؟

    بدیهی است که مهم ترین دوره اقتصادی ما به شهادت آمار و اطلاعات، دوره آقای خاتمی بوده است. رشد‌های ۶-۷ درصدی مداوم و با نرخ تورم قابل تحمل داشته ایم. کشور داشته پیش می‌رفته است. اگر با همان فرمان پیش می‌رفتیم طبعا از ترکیه امروز بالاتر بودیم.

    از دولت نهم و دهم به بعد اقتصاد کشور نتوانست خود را پیدا کند

    دلیلش اقتصاد آزاد بود؟

    دلیلش اقتصادی منطقی و احترام نسبی به بازار بود. همان زمان هم کنترل‌های قیمت در حد زیادی بود. ولی مدیران شما سنجیده تر و با حساب تری بودند و مناسباتشان مناسبات بهتری بود. مجموعه دلایلی بود و یکی از آن دلایل، آشفتگی اقتصاد بازار نبود. در دولت بعدی ارز را پایین نگه داشتند و معتقد بودند که اصلا ارز بالا نباید برود. با آن ارز را پایین نگه داشتن، در یک سال تورم را کنترل کردند. ولی تولید داخل را خیلی صدمه زدند. چون تولید داخل صرف نمی‌کرد. وقتی دلار ۸۰۰ تومان بود تمام زحمت هایی که دهه هفتاد کشیده شده بود که قطعه سازها در حوزه خودرو کار کنند تبدیل به وارد کننده شدند. یعنی وقتی سیاست‌های اقتصادی را یک بعدی اجرا کنید جایی مشکل ایجاد خواهد شد. به نظرم {در آن دولت} اصول اولیه مدیریت رعایت نمی‌شد و در دوره آقای خاتمی مقداری منطق اقتصاد حاکم بود. در دوره‌های بعد هم متاسفانه از دولت نهم و دهم به بعد اقتصادمان نتوانست خود را پیدا کند.

    در قیمت بنزین و برق پشتمان به دیوار خورده است

    دلیلش اقتصاد یارانه ای بود؟

    الان با یارانه منطقی هم حرفی نیست. شاید یکی از روش‌های فعلی برای این که تامین اجتماعی را گسترش دهیم این است که در شرایط فعلی و به خاطر وضعیتی که الان داریم یارانه نقدی را پرداخت کنیم. امروز اگر بخواهیم قیمت بنزین و قیمت برق را بالا ببریم که حوزه هایی است که پشتشان به دیوار خورده و نمی‌توانیم با این قیمت‌ها جلو برویم، ممکن است یارانه را مستقیم کنیم و به مردم هم یارانه مستقیم بدهیم و در این شرایط هم عیبی نداشته باشد. دلیلش یکی دو تا نبود. دلیلش این بود که منطق اقتصاد به هم خورد و مناسبات خارجی در دولت ننهم و دهم به طور کلی به هم خورد و طبیعی است که از موقعی که مسئله تحریم‌ها آمد خیلی صدمه زد و بالاخره کشوری بودیم که همیشه با نفت رشد می‌کردیم. وقتی نتوانستیم نفت بفروشیم و کنترل نفت شد آسیب دیدیم. بنابراین مجموعه ای از دلایل بود نام آن را سوء مدیریت بیشتر می‌تون گذاشت. نه این که از اول انقلاب همیشه درست عمل کرده باشیم. ولی آن دوره سوء مدیریت بیشتری بود.

    در شرایط فعلی مناسبات صنعت خودروی ما غیر قابل پیشرفت است

    امروز برخی از دوستان اقتصاد دان می‌گویند تحریم مسئله اول ما نیست. مسئله اول ما سوء مدیریت است و اگر درست مدیریت کنیم با همین وضعیت اقتصادی و با وجود تحریم‌ها می‌شود کشور را اداره کرد.

    در هر حوزه ای که با کارشناسان صحبت کنیم، از صنعت خودرو و نفت و گاز و حوزه‌های دانش بنیان، بحث حکمرانی در ابتدا می‌آید. همه می‌گویند نظام حکمرانی درست نیست. موضوع ساده ای سر جایش نیست و بعد هم روابط خارجی. این دو تقریبا عمومیت دارد که به آن اشاره می‌کنند و در برخی صنایع مانند خودروسازی اگر مناسبات خارجی نباشد، خودرو چیزی نیست که بتوانیم با تولید داخلی مسئله اش را حل کنیم. باید حتما صادرات داشته باشیم. اگر مناسباتمان در سطح بین المللی بد باشد و تحریم باشیم،  مثلا در شرایط فعلی مناسبات صنعت خودروی ما غیر قابل پیشرفت است. ولی بحث حکمرانی را همیشه می‌گویند اول است. بحث داخلی، یک بحث جدی است.

    در تمام نهادهایمان به خاطر فشارهای سیاسی که آمده کارمند اضافه داریم

    در تمام نهادهایمان به خاطر فشارهای سیاسی که آمده است کارمند اضافه داریم در خیلی از سازمان‌ها و بنابراین کارایی ما پایین است و نمی‌توانیم از آن طریق خودمان را رشد دهیم. در شرایط فعلی و اوضاع اقتصادی بد هم نمی‌توانیم بگوییم کارمند را کم کنیم. این اتفاقات انباشته شده است در کارخانه ای که شش هزار و پانصد کارمند دارد، می‌گویند ۳۵۰۰ نفر اضافه هستند. چطور می‌شود این سازمان را به درستی اداره کرد. آیا این ظرفیت را نداشته ایم که آن ۳۵۰۰ را به جای دیگری ببریم؟ داشته ایم. بخشی از این‌ها سوء مدیریتی است. حتی برخی نهادهای خصوصی بزرگ هم در برخی شهرها در فشار عوامل سیاسی بیرونی تعدادی کارگر اضافه دارند. مسئله فقط بحث نیروی کار نیست. بحث مجموعه ای از سیاست‌ها است. در حوزه‌های اجتماعی هم وارد هستید. فرض کنید در بحث مهاجرت اگر امروز می‌خواهیم روی دانش بنیان فشار بیاوریم و مقامات اول کشور می‌گویند این یک حوزه رشد است، طبیعی است با این نرخ مهاجرت و نرخ پایین برگشت از مهاجرت که آن هایی که می‌روند بر نمی‌گردند، طبیعی است که توسعه دادن بخش دانش بنیان بسیار دشوار است. بنابراین حوزه‌های مختلفی است که می‌شود به آن اشاره کرد.

    به خودرو اشاره کردید. دعوای روز کشور بحث واردات خودروهای خارجی یا جلوگیری از آن به منظور حفظ صنعت داخلی است. شما در دعوای این دو کجا ایستاده اید؟

    ما باید یک کشور عادی با شرایط عادی دنیا باشیم. بالاخره شما دارید چیزی را تولید می‌کنید و باید با قیمتی تولید کنید و بفروشید و صادر کنید. این که قیمت گذاری شود و این زمانی رخ می‌دهد که بازار رقابتی نباشد. ما یک بازار انحصاری ایجاد می‌کنیم و بعد می‌گوییم قیمت گذاری کنیم تا این بازار انحصاری تصنعی که ایجاد کرده ایم را بتوانیم بشکنیم. نتیجه نمی‌دهد. درمورد خودرو دو خودروساز بزرگ داریم که ۸۰ درصد بازار هستند و با درصد‌های کم، یکی ۴.۵ درصد و دیگری ۲۶ درصد  دولتی‌ها آن را اداره می‌کنند. اگر دولت ضریب شرکت ۴.۵ درصدی دارد چرا اداره اش می‌کند؟ به بخش خصوصی بدهد تا اداره کند و به مقام داوری خود برگردد. واردات هم با تعرفه معقولی که حمایتی شود، زمانی می‌خواست از نود درصد به ۷۰ درصد برسد و تا ۲۰ درصد بیاید. این در مقررات و قوانین بود و اجرا نکردند. بعد گفتند تولید داخلی ضربه می‌بینید. به هر حال صنعت خودرو در ایران چیزی نیست که بتوانید از آن بگذرید.

    هیچ کس از شرایط صنعت خودرو راضی نیست

    متاسفانه ما صنایع عمده ای را {کنار} گذشته ایم. مانند منسوجات ما که خیلی عمده بود. در حوزه خودرو هم با این تعداد نیروی کاری که دارد – این طور که می‌گویند ۴۰۰-۵۰۰ هزار نفر – طبیعی است که از این صنعت نمی‌شود گذشت. ولی این صنعت به این شکل هم نمی‌تواند ادامه دهد. هیچ کدام از بازیگران آن راضی نیستند. نه خود مصرف کننده و نه مدیران و نه دولت و نه مقامات تنظیم گری مانند پلیس راهور راضی نیستند.. تمام عناصر از این وضعیت صنعت خودرو ناراضی هستند. باید به شرایط عادی برگردیم. ولی صنعت خودرو یک گیر مشخص هم دارد که شرایط عادی به این معنی است که صادرات داشته باشد. اگر بخواهید در تیراژ بالا تولید کنید طبیعی است که صادرات باید داشته باشید. اگر در تیراژ بالا تولید نکنید قابل رقابت با دنیا نیستید.

    چین غیر قابل رقابت شده است

    الان باتوجه به قیمت تمام شده ای که خودروهای ما دارند قابلیت صادرات دارند؟

    اگر تیراژ نداشته باشند، قیمت تمام شده شان نمی‌تواند کنترل شود. می‌دانید که خودرو به خاطر قطعات زیادی که دارد و ۴-۵ زار قطعه است، زنجیره تولیدش جهانی است. هر قطعه یک جا انجام می‌شود. آن هایی که در ایران با مفهوم خودکفایی تولید خودرو را پیش بردند مقصران اصلی هستند. این نشان داد که کانسپت و مفهوم خودکفایی در صنعت خودرو مفهومی ندارد. قطعه هایی را نمی‌توانید در ایران ارزان تر تولید کنید. چون تیراژ ندارید. مثلا در حوزه پنل‌های خورشیدی همین اتفاق است. یعنی در سطح دنیا چین به خاطر حجمی که تولید می‌کند و سرعتی که دارد غیر قابل رقابت شده است. هر روز می‌تواند ۷۰۰-۸۰۰ نصب کند. طبیعی است که اگر بخواهیم بگوییم که می‌خواهیم پنل خورشیدی در ایران تولید کنیم و خودکفا شویم مفهوم درستی نیست. این است که آن خودکفایی را اگر کنار بگذاریم و بگوییم برای صادرات و تولید داخل تولید می‌کنیم، بدیهی است که هم مناسبات بهتری با دنیا لازم است و هم تیراژ لازم است که قیمت‌های تمام شده بتواند کاهش پیدا کند.

    یکی از موضوعاتی که به شفافیت بر می‌گردد قصه FATF و ارتباطات مالی ما با دنیا است. الان دو گروه کاملا پر چالش مقابل هم قرار دارند. عده ای می‌گویند پیوستن ما به FATF راه را برای جاسوسی کشورهای دیگر باز می‌کند و ما اطلاعات مالی خود را روی میز می‌ریزیم. موافقان هم می‌گویند بدون پیوستن به FATF هیچ راه ارتباط مالی با دنیا نداریم. به نظر شما مشکل اصلی کشور ما یا یکی از این مشکلات، پیوستن به FATF است؟

    چین به عنوان یک مشتری به ما نگاه می‌کند یه شریک استراتژیک

    همین الان چین که یک کشور است که با ایران کار می‌کند، در حوزه سرمایه گذاری تا امروز هیچ کاری نکرده است. به ما جنس می‌فروشد و از ما هم چیزهایی مانند نفت می‌خرد. ولی در حوزه سرمایه گذاری، هیچ کاری با ایران نکرده است. یکی از بهانه هاش هم طبعا FATF است و تحریم‌ها هم یکی از مسائل اساسی است. حتی اگر FATF هم درست شود مشخص نیست که در تحریم‌ها با ما کار کند. اگر بخواهیم به عنوان یک شریک راهبردی به چین نگاه کنیم {خواهیم دید که} بالاخره اقتصاد دوم دنیا است و پتانسیل اقتصاد اول دنیا شدن را دارد و کسی در دنیا نیست که بگوید نمی‌خواهم با چین کار کنم. طبیعی است که ایران می‌تواند کار کند. اگر روابط چین با امریکا کمی سخت تر شود شاید شریک استراتژیک آن بشویم. ولی در حال حاضر به عنوان یک مشتری به ما نگاه می‌کند که جنسی به او می‌فروشیم. طبیعی است که FATF یکی از عوامل محدود کننده است.

     اگر بخواهیم گسترده تر با عربستان کار کنیم، FATF برایشان مهم است

    خارج از چین و با بقیه دنیا چطور؟

    در دنیا کشورهایی هستند که مستقل تر از سیاست امریکا هستند. مانند هند و کشورهایی از این قبیل. یا حتی همسایگان ما که اگر FATF را اجرا کنیم با ما راحت تر کار خواهند کرد. عربستان اگر بتواند همین زائرینش هم بیایند که به FATF هم ربط ندارد و امیدواریم شروع شود. خاطرتان هست که بخش فابل ملاحظه ای که هتل هایی که در مشهد ساخته شد به خاطر زائرین شیعه عربستان بود که سالی حدود ۱.۷ میلیارد دلار انجام می‌دادند. اگر بخواهیم گسترده تر با عربستان کار کنیم، FATF برایشان مهم است.

    با این دست فرمان نمی‌توان پیش رفت

    فکر می‌کنید در بحث ناترازی انرژی مشکل اصلی کجاست؟ همین که برق و بنزین را گران کنیم تمام می‌شود و همه چیز حل می‌شود؟

    حتما حل نمی‌شود و نقطه شروع هم نیست. آقای رئیس جمهور گفته اند که در خیلی حوزه‌ها ناترازی داریم و مشکل داریم. مانند بقیه مسائل که وقتی مسئله ای آمده است، آن را زیر فرش زده ایم و حل آن را به عقب انداخته ایم، در حوزه‌های متعددی اشکال داریم. با این دست فرمان هم نمی‌توانیم پیش ببریم. نمی‌گویم ممکن نیست. ولی سطح رفاه اقتصادی ما باز از این پایین تر می‌رود. مسئلسه این نیست که اگر این دست فرمان را ادامه می‌دهیم همین وضعیت حفظ می‌شود. حتی ممکن است به این برسیم که در هفته سه روز برق داشته باشیم یا بنزین را دو روز در هفته داشته باشیم و بقیه روزها کار نکنند. ممکن است سطح بهداشتی ما از اینی که هست بدتر شود. دانشگاه‌های ما از این ضعیف تر شوند. اگر به بودجه نگاه کنید هیچ جای مانور نیست. نود درصدش حقوق است. هر دولتی که بیاید مجبور است آن حقوق را پرداخت کند. در ده درصد این بودجه می‌تواند دولت مانور دهد و سیاستی را پیاده کند و کاری انجام دهد.

    برای گرفتن تصمیمات اقتصادی وقت زیادی نداریم

     روشن است و می‌بینید که در شرایطی که دولت نمی‌تواند حقوق‌های فعلی را به بازنشسته‌ها پرداخت کند، بازنشسته‌ها در خیابان هستند و می‌گویند چیزی که به ما می‌دهید حق ما است و کافی نیست. باید اصلاح کنید. طبیعی است که این شرایط نمی‌تواند ادامه پیدا کند و کشور باید یک تصمیم همه جانبه برای اصلاح بگیرد و قوای مختلف هم کمک کند. حرکتی که دولت چهاردهم ایجاد کرد و آرامشی در داخل ایجاد کرد و این بحث خارج شد که برنامه‌های دولت را تا حدی به هم زد، نقطه شروع بدی نبود. بالاخره با تنش کمتری در اقتصاد حرکت کردیم و این نقطه قوت دولت چهاردهم بود که توانست یک آرامش نسبی در آن حوزه‌ها برقرار کند. ولی فراتر از آن باید در این حوزه‌ها کار شود. چیزی که فکر می‌کنم این است که در همه حوزه‌ها باید طرح کلی داشته باشیم. اگر می‌خواهیم دست به قیمتی بزنیم باید ببینیم ته آن کجا می‌رویم. نمی‌توانیم یک تصمیم {مشخصی} بگیریم. باز هم بر می‌گردیم به آن بحث اول که بازار را در اقتصاد کنار می‌گذارند. مثلا برق را که نگاه می‌کنیم یک ماده ۱۲ و یک ماده ۶ و یک ماده ۱۸ داریم و کسی می‌گوید سه هزار مگاوات به فلانی بدهید تا بسازد. یکی دیگر می‌گوید ۱۰ هزار تا به فلانی بدهید تا بسازد. اینطور نمی‌شود اقتصاد را اداره کرد. برای این باید یک طرح کلی داشته باشیم و در آن طرح کلی همه چیز را باهم ببینیم و بعد اجرا کنیم. البته وقت زیادی هم نیست.

    نباید بگذاریم مسائل به ما تحمیل شود

    دولت باید سعی کند که در این دو سه ماه آینده دو سه حوزه کلی را تعریف کند و به مردم توضیح دهد. طبیعی است که وضعیت اقتصادی و معیشت مردم خیلی خراب است و تغییر قیمت‌ها برای هر دولتی دشوار است. اما به نظر من می‌رسد که فارغ از تغییر، کارهایی می‌شود کرد. مهم این است که آن طرح کلی را برای هر حوزه ای از اقتصاد داشته باشیم و بتوانیم حرکت کنیم. موضوع را به این صورت می‌بینم که نباید بگذاریم مسائل به ما تحمیل شود. نباید تصمیم نگیریم و به جایی برسد که … از قدیم هم داشته ایم که تشکیل مدارس غیر انتفاعی در زمان آقای موسوی تحمیل شد. نه این که تصمیم ایشان بوده باشد. فکر نمی‌کنم آن زمان موافق بوده باشد. ولی به جایی رسیدیم که انقدر تعداد بچه‌ها زیاد بود که آموزش و پرورش از توانش خارج شد. الان آن شرایط نیست و خیلی شرایط بدتر است. در حوزه ناترازی‌ها همه جا به طور گسترده گیر داریم. حل این‌ها در گرو یک همکاری همه جانبه همه اجزای حاکمیت باهم است. فکر می‌کنم یک جزء آن هم مناسبات بهتر با دنیا است.

    بخش خصوصی از حوزه‌های مختلفی به جان آمده است

    این که فرمودید اقتصاد باید بازار را ببیند و آن را کنار نگذارد، اساسش بر اهمیت دادن و اصالت دادن به بخش خصوصی است. فکر می‌کنیدتوان رفع تحریم‌ها و این که مذاکره کند و مشکلات کشور را حل کند، در بخش خصوصی وجود دارد؟

    نمی شود گفت که بخش خصوصی خیلی قدرتمندی در حال حاضر داریم. چون بخش قابل ملاحظه ای از چیزی که در ایران غیر دولتی است، شبه دولتی است و مسائل خود را دارد. ولی روشن است تا بازار رقابت را ایجاد نکنیم بخش خصوصی نمی‌تواند… الان بخش خصوصی از حوزه‌های مختلفی به جان آمده است. واقعا یک صنعتگر نمی‌بینم که راضی باشد. وقتی صحبت می‌کنیم همه در این هستند که در بروکراسی اداری گیر می‌کنند یا منابع بانکی به آن معنی به این‌ها وام نمی‌دهد. توان خیلی زیادی است. ولی از حوزه‌های نظارت می‌نالند که مشخص نیست چه کسی کنترل می‌کند. ۱۴ حوزه نظارتشان می‌کند. از در که بیرون می‌روند آن یکی داخل می‌آید. هیچ کدام از این حوزه‌ها هم دفترچه ای که نشان دهد چه چیزی را می‌توانند نظارت کنند ندارند. می‌خواهم بگویم از ساده ترین موضوعات، گیر هستیم.

     بخش خصوصی در افغانستان کار می‌کند اما در ایران خیر

     فقط مناسبات خارج نیست که خیلی مهم است. ولی در داخل هم در عرصه‌های مختلف هم {مشکلاتی وجود دارد}. چرا بخش خصوصی در افغانستان کار می‌کند و اینجا کار نمی‌کند؟ می‌گویند آن جا یک بادیگارد به ما می‌دهند و مسائل دیگر را کار ندارند. چرا ایرانی‌ها با این وسعت به عمان می‌روند و کار می‌کنند؟ هیچ چیزی نمی‌دهد. تخصیص زمین می‌دهد و پولش را می‌گیرد. نظام بانکی قوی هم ندارد. ولی محل تنفسی را برای بخش خصوصی گذاشته اند. به نظرم همه حوزه‌های بخش خصوصی آرام آرام به این نتیجه رسیده اند که اگر دولت این سیستم تخصیص ارز را رها کند و بگذارد این کنترل قیمت هم خود را رها کند، ممکن است بتوانند مقداری نرخ رشد ایجاد کنند. ولی به هر حال اقتصاد دان‌های عمده کشور را داریم که نگران این هستند که یک تغییر حتی در سیستم قیمت‌ها داده شود. چون می‌گویند ظرفیت‌های جامعه خیلی محدود است.

    در حوزه مسکن به شرایط بحرانی رسیده ایم

    همه دنبال تغییرات اساسی هستند ولی آن را دشوار می‌دانند. بنابراین می‌بینیم که اقتصاد دان‌های مان می‌گویند حالا که نمی‌توانیم این حوزه‌ها کار کنیم، سعی کنیم مناسبات خارجی را بهتر کنیم و در حوزه فرهنگ گشایش هایی ایجاد کنیم و به مردم امتیازی بدهیم و بده بستان هایی با مردم بکنیم و اگر می‌خواهیم قیمتی را بالا ببریم فضاهایی را برایشان باز کنیم تا بتوانند کسب درآمد کنند. الان در مسکن نگاه کنید که بحران شده است. شاید در تهران ۹۰ درصد مردم نتوانند یک واحد ۴۰ متری بخرند. این نشان می‌دهد که به یک شرایط بحرانی رسیده ایم. به شرایط عادی نرسیده ایم. تقریبا تمام طرح‌های مسکنی که در این ۸ سال اخیر مطرح شده اند هیچ کدام اجرایی نشده اند.

    آهنگی که الان آقای پزشکیان اجازه می‌دهند حرکت کند آهنگ مناسبی نیست

    مانند مسکن ملی

    همه این‌ها که اسمشان بود و مشخص بود این که بخواهند یک میلیون مسکن بسازند امکاناتش نبود. این نشان می‌دهد که مسائل ما خیلی زیاد است. همه باید به دولت کمک کنند و در خدمت این داستان باشند. تصمیم گیران اصلی کشور هم در حوزه هایی که سیاست‌ها را می‌توانند برای اقتصاد راحت کنند. نمی‌گویم راه نداریم. بالاخره در این کشور زندگی می‌کنیم و امکانات قابل ملاحظه ای در حوزه‌های طبیعی داریم و هنوز از نظر نیروی انسانی وضع ما بد نیست. بنابراین می‌شود تحول ایجاد کرد. حتما می‌شود تغییر اساسی ایجاد کرد. ولی لازمه اش اراده قوی تری است. آهنگی که الان اجازه می‌دهند آقای پزشکیان حرکت کند آهنگ مناسبی نیست.

    خروج سرمایه را خطر جدی می‌بینید؟

    خروج سرمایه همیشه بوده است. الان هم هست.

    تشدید شده است؟

    زمانی پولدار تر بودیم و بیشتر می‌رفته است. الان مشخص نیست چقدر تشدید شده است. فکر نمی‌کنم از دولت نهم و دهم بیشتر برود.

    واقعا ظرفیت‌های علمی که در دانشگاه‌ها داریم و هم کارهای پژوهشی و هم استادهای اقتصادی که در کشور داریم و به نظرم تعدادشان هم در مقایسه با برخی کشورهای دیگر کم نیست، میزان بهره گیری سیستم اقتصادی کشور و مدیریت‌های کشور از دانشگاه‌های ما را چقدر مهم و مفید می‌دانید؟

    در جمهوری اسلامی از همان اول اقتصاد یک COMMON SENSE تلقی می‌شد. اگر پیچیده باشد فرد خودش بلد است و می‌تواند این کارها را بکند. برای همین بر اساس برخی تئوری‌های عجیب هم در داخل اقتصاد کشور حرکت شد که آدم‌های مختلف در همه عرصه‌های اقتصاد وارد شدند. بدون این که دانش اقتصاد داشته باشند. الان هم در مقایسه با زمان قبل از انقلاب هم اقتصاد دان‌های برجسته ای داریم. بالاخره قبل از انقلاب اقتصاد نه انقدر موضوع علم جدید بود که تازه داشت رشد پیدا می‌کرد و نه در حاکمیت، اقتصاد دان‌های برجسته ای داشتیم که امروز در ایران می‌شناسیم. اما حرفشان در سیاست‌ها جاری نمی‌شود. چیزی به آن‌ها می‌چسبانند… برچسب هایی که به اقتصاد دان‌ها می‌دادند و تا این اواخر که تحت عناوین مختلف بودند. این است که حرفشان پیش نمی‌رود. ولی واقعیت این است که اقتصاد خود را تحمیل می‌کند.

    به نظر شما کمبود نظریه پردازی در اقتصاد داریم؟

    خیر – اقتصاد جریان اصلی تقریبا حاکم شده است. در مجمعی ۱۰-۲۰ نفر می‌نشینند، کمتر درمورد حرف‌های اقتصاد آلترناتیو صحبت می‌شود. بیشتر می‌شود احساس اجماع کرد که اقتصاد دان هایی که اعتقاد به بازار دارند تعدادشان قابل ملاحظه است و فائق اند بر کسانی که می‌خواهند از مسیر دیگری اقتصاد را حرکت دهند.

     این همه حزب در ایران داریم و ندیده ایم یکی از آن‌ها از مالکیت دفاع کند

    به نظر شما اگر بخواهیم سه مشکل از بزرگترین مشکلات اصلی کشور در حوزه اقتصاد را نام ببریم که می‌دانید راه حل برای برطرف کردن آن‌ها وجود دارد به نظر شما چیست؟

    اتفاقا دو تای اول آن روشن است. اولین آن نظام حکمرانی است که در بنگاه و سازمان‌ها جاری است و کار نمی‌کند. روشن است که آن نظام نیاز جدی به اصلاحات دارد. مثلا شما یک اصل ساده در مدیریت دارید که یک جا باید یک آدم بالا سر داشته باشد که کار کند. اگر شما رئیس جمهور شوید و فرد دیگری مدیرانتان را بگذارد نمی‌توانید کار کنید. درست چفت نمی‌شود. از ساده ترین مسائل و از مسئله مالکیت و احترام به مالکیت داریم. تا این که این همه حزب در ایران داریم و ندیده ایم یکی از آن‌ها از مالکیت دفاع کند. یا این همه اطلاعیه دانشجویی زده شده و ندیده ایم که یکی در مالکیت دفاع کند. پس نشان می‌دهد در حوزه‌های فراوانی گیر داریم. فضا به این صورت نیست که باز باشد و بتوانند دفاع کند. بنابراین نظام حکمرانی در هر عرصه و از جمله در اقتصاد، روشن است که با مسائل اساسی روبرو است.

    چندین میلیون نفر درگیر معاملات رمز ارز هستند ولی هنوز مقررات روشن برایش نداریم

    تعاریف دقیقی از بحث‌های مختلف اقتصاد نداریم و نظام مدیریتی آسیب پذیرفته است. دوما مناسبات خارجی است که خیلی جاها به ما صدمه زده است و  به نظر می‌رسد که دلیل بخشی از خروج سرمایه ما همین باشد. وقتی ارتباط با دنیا نداریم یا ارتباط اقتصادی ما با دنیا غیر رسمی است، این تسری به داخل پیدا می‌کند. منجر به فساد هم می‌شود . به طور گسترده وقتی با دنیایی کار می‌کنید که نمی‌توانید از آن مدارک رسمی دریافت کنید راحت به داخل تسری پیدا می‌کند. هر شرکتی امروز بخواهند از آن ایراد بگیرند می‌توانند چیزی در آن پیدا کنند. چون مناسباتش با دنیا غیر روشن است. در بحث‌های مدرن تر خیلی جایگاه ما گم است. مثلا درمورد رمز ارز‌ها که آقای همتی درموردش صحبت کرد موقعیتش چیست. چندین میلیون نفر درگیر معاملات رمز ارز هستند ولی هنوز مقررات روشن برایش نداریم.

    به رسمیت هم نشناخته ایم.

    بله ولی این‌ها تحمیل می‌شود. الان یک جریان مالی غیر متمرکز به اقتصاد تحمیل می‌شود. کیف پول‌های متعدد می‌آید و پیش بینی هایی که در تکنولوژی کار می‌کند. حاکمیت خیلی در این حوزه‌ها عقب است. در مسئله سوم، شاید حل مسئله انرژی است که مسئله عمده تری باشد. مخصوصا در کشور ما که به هم تغییرات تکنولوژی می‌کند و حتی نفت و گاز ما ممکن است در ظرف دو سه قرن، مشکل فروش پیدا کند. سرمایه گذاری‌های بسیار عظیم در حوزه نفت و گاز می‌خواهد که الان از آن دور هستیم.

     اگر امروز هم مناسبات ما با دنیا درست شود ظرف ۴-۵ سال عادی نمی‌شود

    این هم جز با سرمایه گذاری خارجی امکان پذیر نیست؟

    حداقل می‌شود گفت بدون مناسبات بهتر با خارج {امکان پذیر نیست}. سرمایه گذاری هم به این زودی نمی‌آید. امروز هم از شما یاد گرفته ایم که امروز مناسبات ما با دنیا اگر درست شود ظرف ۴-۵ سال عادی نمی‌شود. طول می‌کشد. بعید است اگر وضع ما خوب شود بلافاصله…

    به دلیل عدم اعتماد؟

    به دلیل تجربه هایی که داشته اند و در دوره برجام آمده اند و برگشته اند. هنوز برخی شرکت‌های کوچک خارجی هستند که در بورس هستند. این‌ها اصلا سود سهمشان را نمی‌گیرند چون با ایران نگران هستند. نه جواب ایمیل می‌دهند و… پس این فرد تجربه هایش را کرده است و با این سرعت دوباره نمی‌آید. باید زمانی ایجاد شود و فرصتی به او داده شود.