برچسب: حجاب اختیاری

  • گشت‌های ارشاد دوباره به خیابان‌ها می آید؟

    گشت‌های ارشاد دوباره به خیابان‌ها می آید؟

    به گزارش اقتصادران، همچنان‌که طی روز‌های گذشته نیز بسیاری از شهروندان در شبکه‌های اجتماعی از بازگشت ون‌های گشت ارشاد به سطح شهر خبر دادند؛ آن هم در شرایطی که بعد از حوادث ۱۴۰۱، تصمیم بر آن شد که گشت‌های ارشاد مانند گذشته در سطح شهر حضور نداشته باشند. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری کشور، تیرماه امسال و در جریان بازپس‌گیری لایحه حجاب اعلام کرده بود که «قطعا با زور نخواهیم توانست حجاب را بر سر زنان بپوشانیم مگر آنکه رفتار تربیتی خود را اصلاح کنیم که به همین سادگی هم نیست و نمی‌شود».

    کما آنکه پزشکیان در همان کش و قوس لایحه حجاب صراحتا اعلام کرده بود که «اجرای قانون حجاب در کشور باعث افزایش تنش در جامعه می‌شود و کاری نکنیم اختلاف و دعوا در کشور حاکم شود». با این وجود نظر دبیر ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر استان تهران برخلاف پزشکیان بوده و اعتقاد دارد که «مقابله ما کاملا هوشمند، چندلایه و مبتنی بر داده است. با تشکیل اتاق وضعیت عفاف و حجاب، کنش‌های دشمن رصد و تحلیل شده و راهکار‌های فرهنگی، رسانه‌ای و قانونی طراحی و به نهاد‌های مربوطه ابلاغ می‌شود».

    ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر اگرچه سال گذشته در سطح شهر فعالیتی در حد و اندازه مانور ون‌های گشت ارشاد نداشت، ولی واقعیت فعالیت این ستاد فراتر از تصور است. این ستاد طبق گزارش‌های رسمی سایت متبوعش اقدام به برگزاری کلاس‌های آموزش پایه آمران به معروف و نهی از منکر بالغ بر ۳۰۵۶۰۰ نفرساعت و کلاس‌های زیست عفیفانه بالغ بر ۳۱۶۸۰۰ نفرساعت و آموزش اصناف بالغ بر ۲۵۰۰ نفرساعت و کلاس‌های هم‌ردیف دیگر بالغ بر ۶۹۵۱۶۱نفرساعت کرده است. این ستاد همچنین در مراکز علمی از جمله دانشگاه‌های کشور بالغ بر ۷۱جلسه تحت عنوان کرسی آزاداندیشی و ۶۰ نشست علمی و ۲۹ همایش استانی برگزار کرده است.

    دبیر ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر استان تهران روز پنج‌شنبه در یک نشست خبری به ادامه این دوره‌های آموزشی در سال جاری اشاره کرده و گفته است که «کارگاه‌های تخصصی مدیریت بحران و فنون مذاکره اقناعی برای معلمان و مدیران برگزار می‌کنیم تا با گفت‌و‌گو و رویکرد غیرتنش‌زا چالش‌ها را حل کنند. ما با زبان روز و تولید محتوای چندرسانه‌ای مفاهیم قرآنی و فریضه امربه‌معروف و نهی از منکر را برای نسل جدید بازتبیین می‌کنیم».

    او همچنین هدف کلان این مجموعه را مقابله هوشمندانه با «سکولاریسم و بی‌تفاوتی اجتماعی» توصیف کرده است. طبق گزارش ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر، دبیران این ستاد فقط در سال ۱۴۰۳ در ۱۰۴ برنامه تلویزیونی و رادیویی حاضر شده و سازمان صداوسیما نیز در حمایت از فعالیت‌های این ستاد بالغ بر ۲۱۳ برنامه تولید کرده است. این در حالی است که به نظر می‌رسد، ستاد امربه‌معروف و نهی از منکر به‌رغم حضور توامان و پایه در برنامه‌های صداوسیما، حالا به دنبال تشدید نظارت‌ها بر پلتفرم‌های خانگی است. آنچنان که مومن‌نسب اعلام کرده است که «فضای مجازی و VOD‌ها نباید حیاط‌خلوت قانون‌شکنان باشند. با همکاری دادستانی و پلیس فتا، سازوکار‌های نظارتی دقیق‌تر و سریع‌تری تدوین و گزارش‌های ناظران مردمی برای برخورد قانونی ارسال می‌شود».

    بنابراین، اشاره روح‌الله مومن‌نسب به فعالیت ۸۰ هزار نیروی امربه‌معروف و ناهی از منکر در پایتخت با اشاره به همین گزارش‌ها، عدد دور و بیراهی نیست؛ آماری که به تنهایی می‌تواند ورزشگاه آزادی را پر کند، هرچند این روزها، ورزشگاهی باقی نمانده است تا رویداد‌های مهم ورزشی پایتخت به این شهر و آن شهر حواله شوند. مومن‌نسب توضیح داده است که در کنار این نیروها، بالغ بر ۴۵۷۵ مربی و ضابط قضایی حضور خواهند داشت و «تامین مالی ما عمدتا از طریق مشارکت‌های مردمی و استفاده بهینه از امکانات موجود در سایر نهاد‌ها خواهد بود».

  • حجاب اجباری یا اختیاری؛ ایرانی ها به کدام سو می‌روند و حاکمیت چه باید بکند؟

    حجاب اجباری یا اختیاری؛ ایرانی ها به کدام سو می‌روند و حاکمیت چه باید بکند؟

    به گزارش اقتصادران، پوشش در جامعه ایران دیگر آن نماد پیشین از اجبار و کنترل نیست؛ خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و فضا‌های عمومی اکنون آینه‌ای از تنوع پوشش و تغییر عرف اجتماعی‌اند. اگرچه حاکمیت پس از اعتراضات ۱۴۰۱ کوشید نظم سابق را بازگرداند، اما جامعه در مسیر خود پیش رفت و دیگر به عقب بازنگشت. حضور زنان بی‌حجاب یا با پوشش اختیاری نه‌تنها عادی شده، بلکه به بخش طبیعی از زندگی شهری بدل شده است. در همین حال، در ساختار رسمی نیز نشانه‌هایی از تحول دیده می‌شود؛ از تعلیق اجرای قانون عفاف و حجاب تا اظهارات چهره‌هایی، چون محمدرضا باهنر که از اصلاح نرم پارادایم‌ها سخن می‌گویند. اکنون حاکمیت در دوراهی دشواری ایستاده است: یا باید با جامعه‌ای همراه شود که واقعیت پوشش اختیاری را پذیرفته و به آن خو گرفته، یا بار دیگر در مسیر تقابل گام بگذارد و هزینه‌های تازه‌ای بپردازد. آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، درک این واقعیت است که تغییر عرف بصری جامعه، نه موقتی بلکه پایدار است و بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست.

    اگرچه دولت و ساختار رسمی بعد از اتفاقات ۱۴۰۱ تلاش کردند وضعیت را به حالت پیشین بازگردانند، اما واقعیت این است که جامعه دیگر همان جامعه قبل نشد.

    حالا دیگر در خیابان شمار زنان بدون روسری از آنهایی که پیش‌تر بدحجاب خوانده می‌شدند، بیشتر است. حضور زنان با حجاب اختیاری در امکان عمومی از کنسرت‌ها گرفته تا کافه و رستوران‌هایی که هنوز هم با معضل پلمب شدن مواجه هستند و حتی فضا‌های آموزشی مثل دانشگاه‌ها تقریبا عادی شده و کار به جایی رسیده که شخصی مثل علی مطهری دیگر نگران ساپورت پوشیدن دختران نیست و دغدغه‌اش این است که ناف کسی بیرون نباشد. حتی تبلیغات شهری، عکس‌های خیابانی، هنر خیابانی، صفحات اینستاگرام مردم عادی و .. همه آینه‌ای از پوشش متفاوت زنان است. این وضعیت در پی مقاومت نرم و نافرمانی مدنی گسترده زنان حاصل شده و به وضوح نشان می‌دهد که جامعه ایرانی قصد بازگشت به نقطه آغازین را ندارد.

    تغییر عرف اجتماعی و هنجارِ بصری

    آنچه مهم‌تر از تغییرات جزئی پوششی است، تغییر «عرف بصری» است. حالا دیگر چشم مردم به دیدن زنانی با پوشش متفاوت عادت کرده و هنجار بصری تغییر یافته است. نگاهی به شبکه‌های اجتماعی و تجربیاتی که زنان به اشتراک گذاشته‌اند نشان می‌دهد که با وجود کاهش میزان رعایت حجاب، میزان آزار زنان در خیابان کمتر شده و این نکته بسیار معناداری است. تغییر پوشش زنان و حتی مردان کم‌کم در ادراک عمومی به عنوان «طبیعی‌تر شدن پوشش آزاد» ثبت شده و دیگر نمی‌توان همه زنان را بر اساس شکل پوشش‌شان به حاشیه راند. در واقع پوشش متفاوت دارد نقش خود را در فضا‌های شهری به عنوان یک واقعیت ایفا می‌کند و جامعه کاملا آن را پذیرفته است.

    رویکرد حاکمیت و تحول در نگاه رسمی

    تا پیش از خیزش ۱۴۰۱، دولت‌ها و مقامات رسمی غالباً از گفتمان اجبار و الزام دفاع می‌کردند و برخورد‌های انتظامی و قضایی را ابزار اصلی کنترل پوشش می‌دانستند. پس از آن، اما در لایه‌هایی از قدرت، نوعی تردید پدید آمد؛ گرچه که هنوز مسیر مشخصی تعریف نشده است.

    با روی کار آمدن دولت مسعود پزشکیان و وعده‌های انتخاباتی که در این زمینه داد، امیدواری به ایجاد تغییر در رویکرد رسمی بیشتر شد. به جرات می‌توان گفت که یکی از مهم‌ترین تحولات رسمی، درباره حجاب، تصویب قانون موسوم به «عفاف و حجاب» و عدم اجرای آن است. این قانون که پس از خیزش ۱۴۰۱ در مجلس تصویب شد، هنوز اجرا نشده جنجال آفرید؛ چنانچه شورای عالی امنیت ملی به این نتیجه رسید که اجرای آن می‌تواند اتفاقات ۱۴۰۱ را تکرار و کشور را دوباره به آشوب بکشد. این شد که مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، در نامه‌ای به رهبری و با استناد به ایراد شورای عالی امنیت ملی، جلوی ابلاغ این قانون را گرفت.

    او در مصاحبه‌ها گفته است که به اجبار در موضوع حجاب اعتقاد ندارد و نمی‌خواهد اجرای قانون را با فشار دنبال کند. مهم‌تر از اظهارات و رویکرد پزشکیان، اما اظهارات اخیر محمدرضا باهنر، چهره اصولگرای شناخته شده و عضو مجمع تشخیص مصلحت است که اخیراً گفته «پارادایم‌ها در جمهوری اسلامی در حال اصلاح نرم است» و اینکه «لایحه حجاب دیگر از نظر حقوقی و قانونی قابل پیگیری نیست.» او همچنین گفته است که از ابتدا به حجاب اجباری باور نداشته و ندارد.

    این تغییر لحن از سوی فردی مثل باهنر که سال‌ها در ساخت قدرت حضور داشته، بسیار مهم است، زیرا هیچ نمی‌تواند به سادگی او را به غرب‌گرایی یا ضدانقلاب بودن، متهم کند؛ لذا اظهارات او به مثابه نشانه‌ای از تغییر در نگاه لایه‌ای از قدرت نسبت به مساله حجاب است. به خصوص که در هفته‌های اخیر دیگر ون‌های گشت ارشاد را در خیابان – حداقل در تهران – نمی‌بینیم یا شاهد توقف پیامک‌ها اخطار به خودرو‌ها به خاطر حجاب هستیم لذا به نظر می‌رسد که به رغم عدم اعلام رسمی فشار و اجبار برای رعایت حجاب اجباری کاهش یافته و شیوه‌های قهری سابق از دور خارج‌شده اشت.

    با این حال، باید توجه کرد که این تحولات یعنی تعلیق اجرای بخش‌هایی از قانون، تأکید بر رویکرد فرهنگی به جای برخورد قهری، و اظهارنظر‌های محافظه‌کارانه نسبت به الزام حجاب، همه نشانه‌هایی از تغییر احتمالی ولی نه نهایی است.

    ظرفیت‌ها و محدودیت‌های تغییر حکومتی

    نباید نادیده گرفت که تغییر رویکرد رسمی نسبت موضوع حجاب ساده نیست و حکم یک تصمیم سخت را برای حاکمیت دارد. دلیش هم روش است؛ بخش‌هایی از ساختار قدرت هنوز بر این باورند که حجاب یکی از نشانه‌های هویتی انقلاب است و فروپاشی آن به معنای سست شدن مرز‌های نظام است. برخی نهاد‌ها و نمایندگان تندرو، فشار برای اجرای سخت قانون را همچنان در دستور کار دارند. جنجالی که امثال بانکی‌پور و نقدعلی، حسین شریعتمداری و … بعد از سخنان اخیر باهنر راه انداختند مثال روشن این رویه است.

    با این حال به نظر می‌رسد که عزمی برای بازنگری در رویکرد‌ها وجود دارد، اما موانع موجود سبب محافظه‌کاری مسئولان و حاکمیت شده است. در حقیقت، چالش اصلی برای حاکمیت این است که چگونه بین پاسخ به مطالبات جامعه و حفظ انسجام ساخت قدرت خود تعادل برقرار کند. این یک آزمون نظری و عملی است: آیا می‌توان با کاهش فشار و پذیرش پوشش اختیاری، مشروعیت نظام را حفظ کرد یا نه؟

    چه باید کرد؟ تحلیل راهبردی و پیشنهاد‌ها

    پرسش اساسی این است که در این شرایط که جامعه وضعیت فعلی حجاب را یک دستاورد تلقی کرده و حاضر به دست کشیدن از آن نیست، حاکمیت باید چه رویکردی را در پیش بگیرد؟ از تقابل بی‌نتیجه پرهیز کرده و خود را در این دستاورد اجتماعی سهیم کند یا مسیر تقابل را مثل سال‌های گذشته در پیش گرفته و برای خود بحران‌های جدید بسازد؟

    پاسخ به این پرسش‌ها ساده نیست، اما به نظر می‌رسد که حاکمیت تنها همین دو گزینه را دارد؛ یا باید با جامعه همراه شود و بپذیرد که تغییر پوشش واقعی است، یا مقابله کند و با زور و اجبار بخواهد بازگشت به گذشته را تحمیل کند. تجربه تاریخی و مبانی نظری نشان می‌دهد که گزینه دوم اغلب هزینه‌بر، ناکارا و فرسایشی است.

    در واقع، تقابل با جامعه بر سر پوشش نه تنها فایده ندارد، بلکه خطرناک است، چون ممکن است نشانه‌ای از جدایی بین حکومت و مردم باشد، و باعث شود جامعه به خاطر بی‌اعتمادی پایه‌ای به اصل نظام، در عرصه‌های دیگر نیز از آرمان‌هایی، چون مبارزه با ظلم و استکبار فاصله بگیرد. در واقع، اگر پوشش ساده‌ترین نماد اختلاف شود، سایر زمینه‌ها نیز آسیب خواهند دید.

    راهکار پیشنهادی: پذیرش رسمی حجاب اختیاری و تعیین حدود آن

    به نظر می‌رسد که در چنین فضایی راهکار منطقی و واقع‌بینانه آن باشد که حاکمیت رسماً و با تعریف و تعیین حدود مشخص و شفاف حجاب، حجاب اختیاری را به رسمیت بشناسد. در این مسیر البته چند نکته کلیدی وجود دارد که باید به آن توجه کرد.

    ۱. قانونی شدن وضعیت جدید

    باید قانونی وجود داشته باشد که وضعیت پوشش آزاد را رسمیت بخشد و چارچوبی برای پوشش‌های متفاوت تعریف کند. یعنی نه پوششی بی حد، بلکه پوششی با «حدود معقول» متناسب با عرف جامعه. این قانون می‌تواند ضوابط عمومی داشته باشد، اما الزام قهری و کیفری را بسیار محدود کند.

    ۲. محدود کردن ابزار برخورد قضایی و انتظامی

    گشت ارشاد و برخورد‌های قهری باید از دستور کار خارج شده یا به کارکرد اقناعی و فرهنگی تبدیل شوند. حذف بازداشت، تحمیل کلاس‌های اجباری، تهدید تعطیلی کسب‌وکار‌ها و مجازات‌های شدید باید پایان یابد. استفاده از روش‌هایی مثل تبلیغات، گفت‌و‌گو و آموزش اجتماعی راهکار‌های جایگزینی است که می‌تواند مفید باشد.

    ۳. فضای گفت‌و‌گو و تنویر عمومی

    باید امکان بحث عمومی درباره پوشش، حقوق زنان و آزادی انتخاب فراهم شود. نهاد‌های دانشگاهی، نهاد‌های مدنی و رسانه‌ها باید بتوانند در این زمینه نقش ایفا کنند. گفت‌و‌گو و تبادل نظر می‌تواند به کاهش شکاف‌ها کمک کند.

    ۳. تغییرات تدریجی و اعتمادسازی

    این تغییرات باید تدریجی بوده و با احتیاط پیش برود تا شاهد شکاف‌های اجتماعی ناگهانی نباشیم و اعتماد جامعه به حاکمیت احیا شود. در طول مسیر باید بازخورد جامعه گرفته شده و اقدامات اصلاحی صورت گیرد.

    ۴. در نظر گرفتن تنوع منطقه‌ای و فرهنگی

    ۵. آموزش و فرهنگ‌سازی همگانی

    اگر حجاب اختیاری پذیرفته شود، اما هیچ اهتمامی به فرهنگ‌سازی نشود، بیم آن می‌رود که باز هم شکاف رسانه‌ای، فشار‌های غیررسمی و تحقیر اجتماعی باقی بماند؛ بنابراین می‌توان از طریق مدارس، رسانه‌ها، نهاد‌های دینی و فرهنگی به ترویج احترام به انتخاب پوشش پرداخت.

    ۶. محافظت از حقوق افرادی که پوشش متفاوت دارند

    یک مساله بسیار مهم دیگر این است که باید تضمین قانونی وجود داشته باشد تا کسانی که پوشش متفاوت دارند مورد تبعیض شغلی، آموزشی، قضایی یا اجتماعی قرار نگیرد.

    پیامد‌های تصمیمات احتمالی حاکمیت

    لازم به تاکید است که تصمیم حاکمیت برای همراهی با خواست جامعه در زمینه حجاب آثار مثبت قابل توجهی خواهد داشت. مشخص‌ترین آن هم کاهش تقابل ساختاری است. با احترام به خواست مردم، رابطه میان حکومت و جامعه ترمیم می‌شود و اختلافات درباره پوشش تبدیل به اختلاف‌های بیشتر و عمیق‌تر نمی‌شود.

    افزون بر این، همراهی با جامعه سبب افزایش پشتوانه ملی و مشروعیت نظام خواهد بود، زیرا آن بخش از جامعه که احساس می‌کند از قدرت رانده شده، باز هم می‌تواند حس مشارکت و اقتدار داشته باشد. این می‌تواند موجب وفاق بیشتر و کاهش تنش‌های اجتماعی شود.

    در مقابل، اما ادامه رویه پیشین با این فرض که فشار بیشتر می‌تواند، جامعه را به مراحل قبلی برگرداند، به احتمال زیاد باعث تقابل بیشتر، بی‌اعتمادی و از بین رفتن مشروعیت خواهد شد.

    تحول در راه است؟

    به نظر می‌رسد که جامعه امروز ایران در مسیر تحول پوشش است و حجاب اجباری آهسته، اما قطعاً در حال افول معنایی است. تغییرات در پوشش زنان در خیابان، دانشگاه، فضا‌های عمومی و حتی رسانه تصویری، همه نشانه‌هایی از یک گفتمان غالب‌تر در جامعه‌اند.

    حاکمیت اگر بخواهد در این وضعیت پرقدرت بماند، نیاز دارد راهی میان دوره‌ای و معقول برای مدیریت این تحولات پیدا کند: نه بازگشت به جبر مطلق و نه رها کردن کامل. پذیرش رسمی حجاب اختیاری با چارچوب منطقی، کاهش برخورد قهری و باز کردن گفتمان عمومی می‌تواند راهی باشد به سمت آشتی با جامعه.

  • جنجال حرف‌های باهنر درباره «حجاب» بالا گرفت / تندروها آمپر چسباندند!

    جنجال حرف‌های باهنر درباره «حجاب» بالا گرفت / تندروها آمپر چسباندند!

    به گزارش اقتصادران، سخنان اخیر مسعود پزشکیان درباره نداشتن اعتقاد به اجبار در حجاب و اظهارات محمدرضا باهنر مبنی بر اینکه «حجاب اجباری نیست و حزب‌اللهی‌ها تنها ده درصد جامعه‌اند»، بار دیگر مسئله حجاب را به صدر اخبار سیاسی کشور بازگرداند. واکنش‌های تند اصولگرایان رادیکال به این سخنان، از حملات صریح در صحن علنی مجلس گرفته تا هجمه‌های سازمان‌یافته در فضای مجازی، پرسش تازه‌ای را مطرح کرده است: آیا سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی در حال تغییر است یا رادیکال‌ها نگران از دست دادن آخرین سنگر خود در عرصه ایدئولوژیک‌اند؟

    حمله به باهنر از تریبون مجلس

    اما این سخنان خشم جریان تندرو را برانگیخت. محمدتقی نقدعلی، نماینده اصفهان، در صحن علنی مجلس خطاب به باهنر گفت: «از خون برادر شهیدت خجالت بکش! چطور کسی که نایب‌رئیس همین مجلس بوده حالا می‌گوید حجاب مستند قانونی ندارد؟» روزنامه کیهان نیز با لحنی تندتر از همیشه نوشت که استفاده از واژه «حجاب اجباری» خود ترفندی از سوی دشمنان اسلام و انقلاب است تا حجاب را ضد آزادی جلوه دهند.

    روح‌الله حریزاوی، قائم‌مقام سازمان تبلیغات اسلامی، هم در واکنشی طعنه‌آمیز نوشت: «باهنر باش و مصلحت‌اندیش، شرمسار باش ز عاقبت خویش!»

    علی نیکزاد، نایب‌رئیس مجلس، نیز در حمایت از نقدعلی گفت که اظهارات باهنر باعث نگرانی متدینان شده و نباید درباره چنین موضوعی اظهار نظر کرد.

    جنجال حرف‌های باهنر در فضای مجازی

    در فضای مجازی، چهره‌های نزدیک به جبهه پایداری حملات خود را به سطحی بی‌سابقه رساندند. اما در مقابل، شماری از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران از باهنر دفاع کردند. احمد زیدآبادی در یادداشتی کنایه‌آمیز نوشت: «جنگ غزه رو به پایان است، برجام هم به رحمت ابدی رفته، مذاکره با اروپا و آمریکا در کمای عمیق است و رفع فیلترینگ هم که از دستور کار خارج شده. تندرو‌ها حالا به چه چیز گیر دهند؟ جز حجاب و پوشش زنان؟ وقتی برنامه‌ای ایجابی برای حل مشکلات وجود ندارد، برنامه‌ای سلبی برای اذیت مردم طراحی می‌شود.»

    سعید مالکی، فعال رسانه‌ای، نیز نوشت: «می‌دانید چرا به باهنر حمله می‌کنند؟ چون جماعتی که اصولاً با واقعیت مشکل دارند، از شنیدن واقعیت برآشفته می‌شوند. واقعیت از نظر آنها فقط همان ده درصدی است که کشور را ملک خود می‌دانند.»

    نکته قابل تأمل اینجاست که هم پزشکیان و هم باهنر سخنان خود را بدون هیچ تکذیب یا توبیخی از سوی نهاد‌های بالادستی بیان کردند. در گذشته، هرگونه اظهار نظر مشابهی با واکنش‌های سریع همراه می‌شد. این سکوت معنادار از سوی دستگاه‌های رسمی، اما این گمانه را تقویت کرده که میان حاکمیت و جامعه نوعی توافق نانوشته در حال شکل‌گیری است؛ توافقی برای کاهش سخت‌گیری‌ها در حوزه‌های فرهنگی و واگذاری مسئولیت سبک زندگی به خود مردم.

    به نظر می‌رسد که مسئولان دریافته‌اند واقعیت اجتماعی کشور دیگر اجازه تداوم روش‌های سابق را نمی‌دهد. پس از سال‌ها تنش و مقاومت در برابر تغییرات نسلی، حاکمیت اکنون با جامعه‌ای مواجه است که سبک زندگی و ارزش‌هایش با سیاست‌های رسمی فاصله گرفته است. بنابراین، عقب‌نشینی آرام از طرح‌های قهری، نه نشانه ضعف، بلکه اقدامی برای مدیریت تضاد‌های اجتماعی است. حتی اگر این تصمیم به‌صورت رسمی اعلام نشود، شواهد نشان می‌دهد که دولت جدید تمایل دارد از برخورد مستقیم در موضوعاتی، چون حجاب و فیلترینگ پرهیز کند و اولویت را به حل بحران‌های اقتصادی بدهد.

    حرف حساب تندرو‌ها چیست؟

    اما در سوی مقابل، رادیکال‌ها که در حوزه‌های اقتصادی، سیاست خارجی و اجتماعی دستاوردی نداشته‌اند، اکنون تنها میدان ممکن برای نمایش قدرت خود را در همین مسائل فرهنگی می‌بینند. حمله به باهنر، در حقیقت، نوعی هشدار به سایر سیاستمداران اصولگرا بود تا از «خط قرمز ایدئولوژیک» عبور نکنند. آنها می‌دانند که هر نرمشی در این حوزه به معنای از دست رفتن پایگاه محدود، اما پر سروصدای‌شان است. در شرایطی که سفره مردم کوچک‌تر و نارضایتی اجتماعی بیشتر شده، تنها راه بقای این جریان آن است که افکار عمومی را از اقتصاد به حجاب منحرف کند.

    واقعیت این است که شکاف امروز میان دولت و جریان رادیکال نه درباره اصل حجاب، بلکه درباره روش مواجهه با جامعه است. پزشکیان و باهنر هر دو بر ارزش‌های دینی تأکید دارند، اما باور دارند که ایمان و باور قلبی با اجبار شکل نمی‌گیرد. این همان چیزی است که جریان تندرو نمی‌تواند بپذیرد؛ زیرا موجودیت سیاسی خود را بر کنترل اجتماعی بنا کرده است. اما تاریخ سیاست ایران نشان داده هر جا قدرت به جای اقناع، به اجبار متوسل شده، نتیجه‌ای جز گسترش نافرمانی اجتماعی در پی نداشته است.

    یک بحران درون جریانی

    به‌نظر می‌رسد اکنون بخشی از حاکمیت به این درک رسیده که با مردم نمی‌توان به زبان تهدید سخن گفت. سخنان باهنر از همین منظر مهم است؛ او نه یک فعال مدنی، بلکه سیاستمداری از دل ساختار قدرت است که در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری حضور دارد. بنابراین، وقتی چنین فردی از پایان دوران اجبار سخن می‌گوید، به‌سختی می‌توان آن را صرفاً «نظر شخصی» دانست.

    در این میان، واکنش افکار عمومی نیز قابل توجه بود. بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی از اظهارات باهنر استقبال کردند و آن را نشانه‌ای از تغییر گفتمان در سطوح بالای قدرت دانستند. در مقابل، گروه کوچکی از کاربران اصولگرا تلاش کردند با ادبیات خشم‌آلود و مذهبی، این تغییر را نفی کنند. اما واقعیت این است که وزن افکار عمومی دیگر با گذشته قابل مقایسه نیست. جامعه امروز ایران از خطوط قرمز رسمی عبور کرده و این عبور، نه با شعار بلکه با واقعیت روزمره زندگی مردم تثبیت شده است.

    حجاب در این میان تبدیل به آخرین سنگر ایدئولوژیک شده است؛ سنگری که تندرو‌ها تلاش می‌کنند تا آخرین نفس از آن دفاع کنند، زیرا فرو ریختن آن، به معنای پایان گفتمان اقتدارگرایی فرهنگی خواهد بود. در مقابل، دولت پزشکیان به‌نظر می‌رسد تصمیم گرفته مسیر آرام‌تری را طی کند؛ مسیری که شاید بتواند شکاف مزمن میان دولت و جامعه را کاهش دهد.

    همان‌طور که زیدآبادی نوشت، وقتی برنامه‌ای برای بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی وجود ندارد، برخی ترجیح می‌دهند مردم را با محدودیت‌های فرهنگی سرگرم کنند. اما جامعه امروز ایران دیگر نه سرگرم می‌شود و نه خاموش. خواست عمومی روشن است: احترام، آرامش و حق انتخاب در سبک زندگی. شاید زمان آن رسیده که سیاست نیز، همانند جامعه، واقعیت را بپذیرد.