برچسب: حاکمیت

  • مردم به استیصال رسیده‌اند / حاکمیت در حال آتش زدن خانه است!

    مردم به استیصال رسیده‌اند / حاکمیت در حال آتش زدن خانه است!

    به گزارش اقتصادران، تقی آزاد ارمکی در نشست «دولت چهاردهم» با محوریت موضوعات سیاست، تحزب، مشارکت و سرمایه اجتماعی در محل خانه اندیشه‌ورزان برگزار شد، اظهار کرد:  اینکه گفته شود جامعه ما توده‌ای و فله‌ای است را قبول ندارم و آن را اهانت به مردم می‌دانم، آیا این به معنای آن است که هر چه حاکمیت بگوید مردم انجام می‌دهند؟

    وی افزود: حاکمیت التماس می‌کند که مردم در انتخابات شرکت کنند اما مردم شرکت نمی‌کنند. یا به مردم التماس می‌کند که پول خود را در آنجا که می‌گویم سرمایه گذاری کنید اما مردم انجام نمی‌دهند. چرا که جامعه منطق دارد.

    آزادارمکی عنوان کرد: مردم اشتباه نکردند که انقلاب کردند اما انقلاب آن‌ها تصاحب شد. منطق انقلاب به قبل از انقلاب باز میگردد. روایت پس از انقلاب روایت خود انقلاب نیست بلکه روایت جمهوری اسلامی است.

    این جامعه‌شناس تصریح کرد: مدعیان انقلاب مسایل مهمی داشتند، جبهه ملی، چپی‌ها، مجاهدین، نهضت ملی، مسلمان‌ها، ولایی‌ها و… مسأله داشتند که به انقلاب رسیدند. مساله آن ها استقلال کشور بود که حراج رفته بود.

    وی ادامه‌ داد: برخی می‌خواستند کشور را به شوروی بدهند و برخی به آمریکا. اما مردم انتخاب کردند، ما می‌توانستیم کمونیست شویم و بخشی از بلوک شرق شویم اما اینچنین نشد. کمونیست نشدیم و از سوی دیگر آمریکایی هم نشدیم.

    آزادارمکی اظهار کرد: اما پس از آن اراده نکردیم که کشور برپا شود و نساختیم. سپس توهین به مردم شروع شد. مردم گزینش شدند، تمام بچه‌های انقلاب گزینش شدند. بنابراین باید نگاه تغییر کند و مسیر عوض شود.

    این جامعه‌شناس با اشاره به چالش موجود در کشور گفت: اکنون به آشتی ملی نیاز داریم. مردم قهر کرده‌اند. کسی که همسر او قهر کرده است خانه خود را آتش نمی‌زند بلکه سعی در آشتی همسر خود دارد اما حاکمیت در حال آتش زدن خانه است، کسانی که اعتراض کردند زندانی هستند، این یعنی آتش زدن.

    وی ادامه داد: اراده لازم است تا وفاق ملی و آشتی شکل گیرد چرا که اکنون مردم به استیصال رسیده‌اند. همین مردم در روز بعد از انقلاب خیابان‌ها را تمیز کردند تا دولت جدید کار خود را شروع کند.

    آزاد ارمکی با بیان اینکه باید مردم حس کنند جامعه متعلق به آن‌ها است، عنوان کرد: شهروندی که در سوئیس که قانون را رعایت می‌کند، حس می‌کند که جامعه متعلق به او است اما در جامعه ما مردم جامعه را مال خود نمی‌دانند.

    استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران تصریح کرد: لازم است از سوی حاکمیت به زنان احترام گذاشته شود. اطراف دانشگاه تهران تا شعاع یک کیلومتری تمام عرصه عمومی را تخریب کردند که مبادا یک دانشجوی دختر و دانشجوی پسری پیاده‌روی کنند!

    وی افزود: استاد دانشگاه نمی‌تواند یک قرار دیدار با دانشجوی خارج از دانشگاه داشته باشد، چرا که باید از روز قبل به حراست اطلاع داده شود و حراست بررسی‌ کند که این آدم درست است یا نه! این‌ها برای مردم آزار دهنده است و اذیت شده‌اند.

    آزادارمکی گفت: باید مردم را به رسمیت شناخت و در این صورت حزب هم ظهور می‌کند. از سوی دیگر نباید برای مردم تصمیم گرفت. مردم ما از قدیم کربلا می‌رفتند چرا الان باید حکومت نوع رفتن به کربلا و مدت زمان آن را تعیین کند.

    این جامعه‌شناس با اشاره به مشکلات در کشور عنوان کرد: اکنون راه نجات کشور توسعه است. آن‌هایی که شعار عدالت دادند به بیراهه‌ رفتند و آن‌هایی که شعار دمکراسی دادند هم نتوانستند آن را محقق کنند، به همین جهت لازم است به سمت توسعه برویم.

    به گزارش خبرنگار جماران، نشست اول از سلسله نشست های «دولت چهاردهم» با محوریت موضوعات سیاست، تحزب، مشارکت و سرمایه اجتماعی با حضور تقی آزاد ارمکی، احمد زیدآبادی، بیژن عبدالکریمی، سید جواد میری، کیومرث اشتریان در محل خانه اندیشه‌ورزان برگزار شد.

  • پیروزی زنان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد! / اخراج اساتید، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان است

    پیروزی زنان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد! / اخراج اساتید، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان است

    به گزارش اقتصادران، از منظر جامعه‌شناختی، تغییرات اجتماعی در شرایط کنونی شکل شتابنده‌ای به خود گرفته‌اند و جامعه ایرانی به سرعت در حال تغییر است. این تغییرات ممکن است گذرا بوده و اثر قابل توجهی بر وضعیت جامعه نداشته باشند، یا اینکه پایدار باشند و به اشکال مختلف زیست اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهند.

    امان‌الله قرائی‌مقدم، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی،به ارزیابی جامعه ایران در سالی که گذشت می‌پردازد و می‌گوید: «تغییر اجتماعی همواره یک اتفاق مثبت در بطن جامعه است. اما باید این مسئله را هم در نظر گرفت که قرار نیست همه افراد جامعه از این تغییرات راضی باشند. جامعه امروز ما بخش عمده‌ای از نارضایتی خود را در قالب واکنش‌های مختلف یا بروز یک رفتار جمعی ابراز می‌کند. به‌عنوان نمونه می‌توان به مشارکت حداقلی مردم (نسبت به سال‌های گذشته) در انتخابات اخیر اشاره کرد؛ که نشان‌دهنده یک رفتار جمعی در راستای القای نارضایتی از وضع موجود است.»

    متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

    اگر بخواهید به مهم‌ترین تغییر اجتماعی در سال ۱۴۰۲ اشاره کنید، آن تغییر از نگاه شما چیست؟

    «کوچک‌شدن طبقه‌ متوسط» تغییر بسیار مهمی است که ما در سال ۱۴۰۲ بیش از پیش با آن مواجه بودیم. به قول لوید وارنر، جامعه‌شناس امریکایی، «طبقه‌ متوسط نیروی محرکه‌ در جامعه است»؛ نیرویی که جنبش‌انگیز است، انگیزه می‌دهد و جامعه را به تحرک وامی‌دارد. این طبقه، سپر مقاومتی طبقات پایین در مقابل طبقات بالاست و ضعیف‌شدن آن به‌مثابه یک زنگ خطر است.

    تضعیف طبقه متوسط به طور کلی چه تأثیری بر وضعیت جامعه دارد؟

    با لاغرتر شدن طبقه متوسط در جامعه، نیرویی که پتانسیل پایداری و قوام دولت و حاکمیت را دارد، رو به زوال می‌رود و ممکن است ثبات اجتماعی جامعه را تهدید کند.

    چرا از این اتفاق به‌عنوان یک تهدید یاد می‌کنید؟

    همانطور که گفتم، طبقه متوسط نیروی جنبنده و محرک جامعه محسوب می‌شود و وقتی این طبقه فرو می‌ریزد، به دلیل آگاهی‌ها و اطلاعاتی که دارد، طبقات زیرین را به حرکت درمی‌آورد و می‌تواند آنها را علیه طبقات بالا، حاکمیت و دولت برانگیزاند. طی این ریزش، طبقه متوسط به طبقه پایین آگاهی می‌دهد که طبقات بالا برای شما ارزشی قائل نیستند. در واقع افولِ طبقه‌ متوسط است که طبقات پایین جامعه را به جنبش درمی‌آورد و آنها را به این مسئله که حق‌شان در حال تضییع است، آگاه می‌کند. به دنبال این اتفاق، قطعاً زمینه بروز نارضایتی اجتماعی در جامعه افزایش می‌یابد و این خطرناک است.

    چه عواملی در تضعیف طبقه‌ متوسط دخیل هستند؟

    ناآگاهی، رانت، رشوه، خلف وعده، روابط‌مداری و ناشایسته‌سالاری‌ در جامعه ما بسیار است و این بر کسی پوشیده نیست. اقتصاد بیمار است و گرانی و تورم بیداد می‌کند. مجموعه این عوامل طبقه متوسط را تحت فشار قرار می‌دهند و منجر به تخریب آن می‌شوند.

    اگر بخواهیم در زمینه آموزش نیز به بررسی تغییرات بپردازیم، می‌توان گفت «اخراج اساتید» از پررنگ‌ترین رخدادهای سال ۱۴۰۲ شمار می‌آید. نظر شما در این‌باره چیست؟

    بدترین اتفاقی که امسال رخ داد، همین بود. حرمت دانشگاه به استاد است. اخراج اساتید برجسته دانشگاهی، بی‌احترامی به صحن دانشگاه و دانشجویان آن است؛ زیرا اساتید و فارغ‌التحصیلان هستند که رتبه‌ علمی یک دانشگاه را تعیین می‌کنند. مسئله دیگری که در این زمینه قابل‌توجه است، کاشت نهال بی‌اعتمادی در بین دانشجویان است.

    این بی‌اعتمادی چگونه در میان دانشجویان شکل می‌گیرد و چه پیامدی دارد؟

    دانشجو از اخراج یک استاد اینطور برداشت می‌کند که حاکمیت تابِ شنیدن نظر مخالف را ندارد و سعی دارد صرفاً افرادی را که موردتأیید خود هستند، در رأس بنشاند. اساتید باسابقه را به دلایل گوناگون، اعم از خط فکری آنها، از تدریس منع می‌کند و ترجیح می‌دهد فردی را جایگزین کند که خودش می‌خواهد. این اتفاق علاوه بر اینکه دانشجویان را نسبت‌به حاکمیت بی‌اعتماد می‌کند، سبب می‌شود دانشجو به استادِ تازه بدبین شود و حتی با بی‌احترامی با او رفتار کند.

    طی سالی که گذشت، چقدر شاهد تغییرات در جامعه زنان کشور بودیم؟

    زنِ امروز متفاوت‌تر از نسل گذشته در پی حق‌طلبی و بیان مطالبات خویش است، او دیگر سکوت نمی‌کند و به‌عناوین مختلف در حال مبارزه است. زن به‌عنوان عضوی از جامعه به دنبال این است که جایگاهش بیش از پیش محترم شمارده شود، مطالباتش شنیده شود و فرصتی برای ابراز وجود داشته باشد. امروزه تغییرات فردی و اجتماعی در جامعه زنان باعث شده قشر خاکستری و زنانی که محجبه هستند نیز تحت‌تأثیر قرار بگیرند و در راستای اصلاح وضع موجود یک قدم جلوتر بیایند.

    سال ۱۴۰۱ و جریان اعتراضات، روزهای سختی را برای همه رقم زد؛ زنان و مردانی که این دوران را از سر گذراندند، سنگ و چوب که نیستند، احساس دارند، حرف دارند، اعتراض دارند. ما هنوز هم شاهد اعتراضاتی از سوی زنان محجبه و غیرمحجبه هستیم. این اعتراض‌ها عکس‌العملی در مقابل عمل‌هایی است که در قالب فشارهای اجتماعی بر آنها وارد شده است.

    این تغییرات را مثبت می‌بینید؟

    البته. تغییرات همیشه مثبت و به نفع جامعه است. از منظر جامعه‌شناختی، جامعه یک لحظه هم بدون تغییر نمی‌ماند. باید توجه داشت جامعه ایران دیگر یک جامعه سنتی نیست؛ جامعه‌ای که امروز چهارده الی پانزده میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاه دارد، یک جامعه خردگراست. ۶۳ درصد از جمعیت دانشجویان کشور را زنان‌ تشکیل می‌دهند و این نشان می‌دهد زنان جامعه ما دیگر بی‌سواد و دنباله‌روی نسل قدیم نیستند، آنها تحصیل کرده‌اند و به حقوق خود آگاه هستند. اگر اعتراضی از آنها سر می‌زند، برای این است که می‌دانند و می‌بینند حقی از آنها دارد ضایع می‌شود. شک نکنید که در این راه پیروز می‌شوند و این یک اتفاق حتمی است، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. این هم یک تغییر اجتماعی است، شاید سال‌ها به طول بینجامد، اما یک روز به بار می‌نشیند. فراموش نکنید که در جوامع توسعه‌یافته، شتاب تغییرات سریع‌تر و در جوامع عقب‌مانده این شتاب کندتر است.

  • در ايران، استاد بي‌سواد باشد، اما سياسي نباشد، اخراج نمي‌شود!

    در ايران، استاد بي‌سواد باشد، اما سياسي نباشد، اخراج نمي‌شود!

    به گزارش اقتصادران، نشست «موقعيت توسعه در ايران» و در «آكادمي دانايان» و با حضور و مديريت حسين عبده تبريزي و علي سرزعيم اقتصاددان برگزار شد. وبسايت جماران اين نشست را به‌طور كامل پوشش داده و در اينجا بخش‌هايي از اظهارات علي سرزعيم پژوهشگر توسعه را مي‌خوانيد.

    چرا ايران توسعه نيافته است؟

    تخصيص غيربهينه، معماي توسعه‌نيافتگي ايران است. منابع را بايد به گونه‌اي متفاوت تخصيص دهيم، اما متاسفانه هر اقدام درستي مي‌خواهد انجام شود، انبوهي از فضاسازي‌هاي رسمي و غيررسمي در كشور شكل مي‌گيرد. در اين شرايط، جو اجتماعي به سمتي مي‌رود كه حاكميت از انجام هر تغييري عليل شود. فضاي رسانه‌اي و همه، عليه تغيير بسيج مي‌شوند و بعد نيرو‌هاي امنيتي مي‌گويند دست به چيزي نزنيد، نارضايتي و اعتراض ايجاد مي‌شود! و آنها هم مانع اصلاح و بازتخصيص مي‌شوند.

    توسعه چيزي بيشتر از درآمد بالا است، اما يك جامعه فقير، قطعا نمي‌تواند توسعه‌يافته باشد و حداقل بايد درآمد بالايي داشته باشد. در كشور‌هاي توسعه‌يافته، افراد بيشتر، مولدتر و اثربخش‌تر كار مي‌كنند و مجموعه فعاليت‌هاي افراد در جامعه، يكديگر را خنثي نمي‌كنند، بلكه گويا ‌برداري هستند كه يكديگر را تقويت مي‌كنند و هم‌جهت مي‌شوند.

    كشورهاي عربي استثنا هستند

    در تجربه جوامع دو تعادل مي‌شود در نظر گرفت، جوامعي كه سخت كار مي‌كنند و رفاه خوبي هم دارند، مانند امريكا و آلمان و جوامعي مانند آلباني كه چندان به خود زحمت نمي‌دهند و در عين حال رفاهي هم ندارند. كشور‌هاي عربي، در اين ميان استثنا هستند كه پول نفت زيادي دارند، كار نمي‌كنند، اما در عين حال رفاه زيادي دارند، اين استثنا را نمي‌شود قاعده دانست؛ بنابراين كشور‌ها يا با كار زيادِ مولدِ اثربخش به رفاه مي‌رسند يا در فقر و بدبختي غوطه‌ور هستند. سيستم اقتصادي كه در دهه ۴۰ ايجاد شده بود، ما را به سمت اجراي سيستم اول مي‌برد، همانطور كه در تجربه نسل قبل، زندگي همراه با نظم و تلاش را شاهد هستيم. جامعه در حال حركت به سمت ايجاد تعادل نوع اول، يعني سختكوشي و رفاه بود. دهه ۵۰، پول نفت اين تعادل را برهم زد. يك باره پول شديد وارد شد و اقتصاد ما را دگرگون كرد و بلافاصله با وقوع انقلاب، كل آن جريان به هم خورد.

    بعد از انقلاب به سمت الگوي كشور‌هاي توسعه نيافته حركت كرديم

    بعد از انقلاب ما به سمت الگوي كشور‌هاي توسعه‌نيافته حركت كرديم. حكومت به تدريج شروع به امتياز‌هاي اقتصادي دادن، كار كمتر طلبيدن، ايجاد اثربخشي پايين‌تر و غيرمولد بودن كرد. اما در كوتاه‌مدت، به دليل پول نفت، رفاه تا حدي پايين نمي‌آمد. پول نفت تا جايي، سعي مي‌كرد كاهش رفاه ناشي از كار كم را جبران كند، اما از جايي به بعد، شرايط تغيير كرد. اكنون ما به سمت تعادل منفي سوق پيدا مي‌كنيم، جامعه‌اي كه كم كار مي‌كند، مولد نيست و كار‌ها اثربخشي ندارند و بسياري از آنها، يكديگر را خنثي مي‌كنند.

    الگوي ما بايد ژاپن باشد و نه قطر و امارات

    نيرو‌هاي سياسي، خصوصا اپوزيسيون‌هاي برانداز، اين الگو را بسيار ترويج مي‌كنند كه الگوي ما بايد كشور‌هاي عربي باشند، پول نفت و گاز داريم و رفاه ما بايد مانند قطر و امارات باشد. در صورتي كه اين شعاري غلط است. ما نبايد چنين وعده‌اي به جامعه بدهيم، بلكه بايد بگوييم ما بايد به سمت ژاپن شدن حركت كنيم، كشوري كه تلاش كرده و هنوز هم تلاش مي‌كند. سن بازنشستگي‌شان را به ۷۵ سال برده‌اند. آنها با سختكوشي توانستند به ميوه توسعه برسند، نه اينكه جامعه را تحريك كنيم، وعده دهيم كه مي‌خواهيم قطر شويم! هيچ كاري نكنيم، نفت بفروشيم و به توسعه برسيم! حتي برخي در يادداشت‌هاي‌شان مي‌نويسند كه اگر رابطه ما با امريكا اصلاح شود، همه مشكلات حل خواهند شد و به رفاه مي‌رسيم! اين تصور از اساس غلط است.

    پيام‌هاي غلطي به جامعه مي‌دهيم

    توسعه يعني سختكوشي. در كشور‌هاي اروپايي، دانشجويان به مراتب از دانشجويان در ايران بيشتر درس مي‌خوانند. در همه سطوح، كارمندان و كارگران، به مراتب سختكوش‌تر هستند. سيستم به‌شدت رقابتي است. بيكاري پنهان در ادارات ما را ببينيد! در حالي كه در كشور‌هايي مانند هلند و آلمان شدت و جديت كار بسيار بيشتر است. اما ما پيام‌هاي غلطي به جامعه مي‌دهيم.

    در ايران، استاد بي‌سواد باشد، اما سياسي نباشد، اخراج نمي‌شود!

    در ايران، استاد بي‌سواد باشد، اما با سياست كاري نداشته باشد، غيرممكن است اخراج شود! دانشجويي كه به سياست كاري نداشته باشد، درس نخواند هيچ مساله‌اي برايش پيش نمي‌آيد. در حالي كه در كشور‌هاي توسعه‌يافته، كسي كه تلاش نمي‌كند، حتما تنبيه مي‌شود.

    اكثريتي در ميانه طيف هستند كه تعيين مي‌كنند جامعه به كدام سمت و سو حركت مي‌كند. كل جامعه باهم به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه سختكوش باشند يا اينكه بگويند مملكت روي هوا است، كار را رها كنيم، در اين شرايط جامعه مي‌تواند با هر دو سو هماهنگ شود، نقش حاكميت در سوق دادن جوامع به سوي اين تعادل‌ها مهم است. حاكميت، با رفتار، انتخاب و تصميمات خود سيگنال‌هايي مي‌دهد كه كمك مي‌كند جامعه به سمت يكي از اين دو تعادل سوق يابد و حول آن هماهنگ و متشكل شود.به رغم درآمد ارزي خيلي بالا كه حدود هزار و ۵۰۰ ميليارد دلار بوده، چنين رشد پاييني ايجاد شده است، براي تحليل علت اين رشد پايين، انواع توجيه‌ها مطرح مي‌شود؛ برخي فساد، خروج سرمايه، هزينه منطقه‌اي، تبليغ دين و … براي اين مساله مطرح مي‌شود. اما اين مسائل كوچك‌تر از آن هستند كه بتوانند حجم مشكل را نشان دهند. نمي‌شود كل مشكل را به اين هزينه‌ها فروكاست. اين تحليل‌ها، توجيهات ساده، روايت‌پذير، قابل گفت‌وگو با توده مردم و ممكن‌كننده بسيج سياسي هستند، اما اين توجيهات نمي‌توانند مساله اصلي را توضيح دهند.

    به اندازه دور كره زمين در ايران لوله‌كشي گاز انجام داديم

    اگر حاكميت براي جهت‌دهي به سرمايه‌ها، سيگنال‌هاي غلط بدهد، مردم نيز رفتارشان را براساس سيگنال‌هاي غلط شكل مي‌دهند و به سمت رفتار‌هاي نابهينه مي‌روند. براي نمونه، ما انرژي گاز را با هزينه و زحمت استخراج كرديم و به اندازه دور كره زمين ما در ايران لوله‌كشي گاز انجام داديم. به روستا‌هاي دورافتاده و كوچك گازكشي كرديم. اوايل انقلاب، چون هنوز سيستم گذشته روي كار بود، فرهنگ اينكه در زمستان لباس گرم بپوشيم و شوفاژ روشن نكنيم، چون گران است، وجود داشت، اما ما اين فرهنگ را به‌طور كلي نابود كرديم و چنان مصرف گاز بالا رفته كه كمبود گاز پيدا كرديم. هر سياست خارجي خوبي هم اگر داشته باشيم، امكان صادرات گاز نيست، چون تماما صرف نياز داخل شده است. رشد مصرف گاز فزاينده است. سيگنال غلط مي‌دهيم كه گاز ارزان و فراگير است، در حالي كه اگر براساس ارزيابي‌ها، در آن مناطق پنل خورشيدي نصب مي‌شد، به صرفه‌تر بود. تك‌سرنشين بودن در دهه ۶۰ نماد رفاه و برخورداري بود، چرا كه بنزين مانند امروز ارزان نبود. با بنزين ارزان، تك‌سرنشيني در خودرو‌ها را افزايش داديم و در پي آن، گرفتاري‌هاي بعدي ايجاد شد. سال‌هاي سال، ارز مسافرتي و سوبسيد براي سوخت هواپيما داديم و به جاي گردشگري داخلي، بيشتر به گردشگري خارجي رونق داديم. حتي در سال تحريم، سال ۹۷، بيش از ۸ ميليارد دلار سفر خارجي داشتيم كه به معناي خروج ارز از كشور است. اين سياست‌ها، با وضعيت اقتصاد ما سازگار نيست. شهريه دانشگاه آزاد را سركوب كردند يا دانشگاه‌هاي ديگر رايگان هستند و افراد به جاي مهارت‌آموزي، به دانشگاه مي‌روند، در اين شرايط، ما با پديده انبوه تحصيلكردگان بيش از نياز اقتصاد در اين سطح توسعه مواجه هستيم. كارگاه‌هاي ما اين ميزان تخصص لازم ندارند. ما به جوشكار، نياز بيشتري داريم تا مهندس مكانيك. ما افراد را در سرمايه‌گذاري عمرشان به اين سمت سوق داديم.

    همه دنبال وام هستند

    نرخ بهره در كشور ما آنچنان سركوب شده كه همه به دنبال پارتي هستند كه وام بگيرند، در حالي كه وام‌دهي در كشور‌هاي ديگر به سادگي نيست، پولي كه بايد در جاي درست تبديل به سرمايه در گردش شود، جاي ديگري به سوداگري هزينه مي‌شود. همه اينها نشان مي‌دهد رفتار‌هاي خرد جامعه به دليل سيگنال‌هاي پيوسته غلط كلان، نابهينه شده است. چرا چنين سيگنال‌هاي غلطي در سطوح كلان كشور داده مي‌شود؟ گاز ارزان، بنزين ارزان، برق ارزان، نرخ وام ارزان، توجيه‌هاي پوپوليستي دارند؛ در كوتاه‌مدت جامعه را خوشحال مي‌كند، اما در بلندمدت كشور را زمينگير مي‌كند. اكنون، جامعه، فرهنگ‌ها، مكان‌يابي شركت‌ها حول اين مفاهيم شكل گرفته‌اند. اما اگر بخواهيم اقتصادمان را درست كنيم، بايد بازتخصيص دهيم. منابع را بايد به گونه‌اي متفاوت تخصيص دهيم. براي نمونه، ما بنزين ارزان مي‌دهيم، افراد به جاي قطار با ماشين شخصي سفر مي‌روند. كنارش تصادفات و كشته‌ها هم داريم. در حالي كه تعادل خوب اين است كه به جاي سوبسيد روي بنزين، خطوط راه آهن را گسترش دهيم و قطار سريع السير مي‌گذاشتيم. در اين صورت، خدمات و فروشگاه‌هاي بين راهي، حول ايستگاه راه آهن شكل مي‌گرفتند.

    روحاني مي‌خواست اصلاحات انجام دهد

    آقاي روحاني مي‌خواست اصلاحاتي انجام دهد، اما قواي ديگر مخالفت مي‌كردند و با حاكميت آشفته‌اي مواجه بوديم كه عليه هم مي‌زدند، روشن است كه در اين شرايط، بازتخصيص نمي‌تواند اتفاق بيفتد و شرايط همان ادامه وضع موجود و حركت به سمت انحطاط است. قبل از تزريق پول نفت، ايران در حال رشد بود و به سمت توسعه رفته بود، بعد از انقلاب هم در دوره سازندگي و بخشي از دوره آقاي خاتمي، ويرانه جنگ شروع به ساخته شدن كرد. همين مردم با همين فرهنگ اين كار را كردند. اينكه برخي مي‌گويند ما مقهور فرهنگ هستيم، درست نيست. بسياري از كشورها، با تصميمات درست، تغييرات جدي ايجاد كردند؛ بنابراين بازتوزيع، مساله مهم است، اما اساسا انقلاب ايران در واكنش به استبداد و اعتراض به جنبه‌هاي غيرمذهبي بود. مساله اصلي ما در هيچ دوره‌اي بازتوزيع و نابرابري نبوده و اكنون نيز گره اصلي ما رشد است. در دهه ۷۰ كه اقتصاد ما كم و بيش رشد كرد، نابرابري كم و رفاه دهك‌هاي پايين بهتر شد. با اينكه نقد‌هايي مطرح است و مي‌گويند مي‌شد بهتر باشد.

    پنج سناريوي محتمل پيش روي ايران

    در تشريح سناريو‌هاي پيش روي ايران با وجود اين حجم از مشكلات مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: يك سناريو كه حدود ۵۰ درصد محتمل به نظر مي‌رسد، ادامه وضع موجود است؛ حكومت نمي‌تواند بازتخصيص يا اصلاح وضع اقتصادي انجام دهد و وضع موجود ادامه پيدا مي‌كند، در اين سناريو، جاماندگي ما نسبت به كشور‌هاي همسايه و ديگر كشور‌ها ادامه پيدا مي‌كند و رتبه و رشد اقتصادي پايين‌تر مي‌آيد، فقيرتر مي‌شويم و جامعه هم انحطاط تدريجي دارد. مهاجرت‌ها، نارضايتي‌ها و سركوب‌ها بيشتر مي‌شود و نقطه اتكاي حكومت مرتبا تحليل مي‌رود. سناريوي انقلاب ديگر سناريوي محتمل با ضريب ۵ درصد است. اين انقلاب، استعداد تبديل شدن به جنگ داخلي و جدايي طلبي و ايجاد يك دهه مسائل سياسي حاد، در قالب خونريزي‌ها و زد و خورد‌هاي شديد را دارد، در اين شرايط ناامن، دست‌كم براي يك دهه اقتصاد كنار زده و رشد اقتصادي منفي خواهد شد.

    ايجاد دموكراسي خوب همراه با پذيرش شايسته‌سالاري از سوي حكومت از ديگر سناريو‌ها با ضريب ۵ درصد است. در اين شرايط دوست‌داشتني، چون نهاد‌هاي اجتماعي ما بسيار ضعيف هستند، مطالبات بازتوزيعي بالا مي‌گيرد و فشار‌ها آنچنان شديد مي‌شود كه گروه‌ها و اصناف مختلف، خواهان دريافت حقوق‌شان خواهند بود. در اين شرايط بي‌ثباتي سياسي رقم خواهد خورد و دولت‌هاي كوتاه‌مدت را مانند سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ خواهيم داشت؛ مقطعي كه ايران، آزادي را تجربه كرد. ناراضيان روزنامه داشتند و آنچنان مجلس قوي بود كه دولت‌ها در مقابل آن، ضعيف شده بودند و زودهنگام كنار مي‌رفتند. باطن اين حالت، مانع از ايجاد اصلاحات اقتصادي مي‌شود؛ بنابراين دموكراسي حداكثري هم ما را به اصلاحات اقتصادي نمي‌رساند؛ هر چند كه بهبود فضاي روابط سياست خارجي، ممكن است به بهبود اقتصادي كمك كند؛ مانند تجربه چك‌اسلواكي كه براي پيوستن به اتحاديه اروپا، انگيزه ايجاد اصلاحات را به دست آوردند. هر چند كه ما چنين انگيزه جذابي نداريم.

    ايجاد دموكراسي حداقلي و تدريجي ديگر سناريوي ممكن با ضريب ۳۰ درصد است. ما اكنون دموكراسي حداقلي نداريم، اما قبل از آن، بايد حاكميت قانون تثبيت شود. اين مقدم بر دموكراسي است. حاكميت بايد شروع كند، گام به گام، امتياز‌هاي سياسي و اجتماعي كه از جامعه گرفته است را پس بدهد و گام به گام امتياز‌هاي اقتصادي كه داده است را پس بگيرد. اينگونه دست‌كم، حمايت طبقه متوسط، پشت اصلاحات اقتصادي قرار مي‌گيرد؛ چرا كه طبقه متوسط ما بسيار دلبسته آزادي‌هاي فرهنگي و اجتماعي است. اين امر، براي حكومت پشتيباني اجتماعي ايجاد مي‌كند.

    حكومت نظامي ديگر سناريوي ممكن با ضريب ۱۰ درصد است. بعضي حكومت‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه براي ايجاد اصلاحات اقتصادي، حريف جامعه نمي‌شوند، يك نظامي ‌كودتا مي‌كند و به زور يكسري اصلاحات را پيش مي‌برد. تجربه شيلي را مي‌توان در اين چارچوب ارزيابي كرد. ابتدا همه ناراضي هستند، اما بعد از گذشت چند سال، ميوه اصلاحات مي‌رسد و كم‌كم، نامشروعيت حكومت كم مي‌شود. اگر آشفتگي‌هايي ايجاد شود كه ما نتوانيم از درون آن اصلاحات اقتصادي را بيرون بكشيم، اين گزينه چندان دور از ذهني نيست. مانند دوره‌اي كه آنچنان هرج و مرج در ايران بالا گرفت كه ابتداي آن مدرس هم از آمدن رضا شاه حمايت كرد.